آه! هجر تو ز درد...
آه! هجر تو ز درد و داغ دلگیرم کرد و اندوه و غم زمان زمینگیرم کرد. من پیر سال و ماه نیستم؛ اما این رفتن جمعه، جمعه ها پیرم کرد.
کی میشود صبح...
کی میشود صبح ناشتای چشممان را به نگاه تو بگشاییم و شام تصویر تو را به قاب خوابهایمان ببریم و شب و روزمان در فضای ظهور تو بگذرد.
در اضطراب...
در اضطراب، چه شبها که صبحشان گم شد و چه روزها که گرفتار روز هفتم شد.
نیا گل نرگس جهان که جای تو نیست
نیا گل نرگس جهان که جای تو نیست
زین دو صد ترانه یکی هم برای تو نیست
نیا گل نرگس به جان تشنه عشق
دعا، دعای ظهور است، ولی برای تو نیست
من که میدانم لیاقت بهر دیدارت ندارم
قابلیت بهر ره بردن به دربارت ندارم
حلقه وار این سر اگر کوبم به درب آستانت
من تو را میخواهم از تو، کار با اغیار ندارم





