او یوسف دل ربای زهراست
او یوسف دل ربای زهراست
با هیچ گهری خریدنی نیست
با دیده ای که لبریز گناه است
روی چو ماهش دیدنی نیست
مگو ما را بدان شه بار نیست
با کریمان کارها دشوار نیست
ادعای دوستی دارم ولی ای وای من
ادعای دوستی دارم ولی ای وای من
روز و شب ها گریه کرد از دست من مولای من
روزها رفت؛ من از مولای خوبم غافلم
هر کسی جا داده ام اندر دلم
ظاهراً مجنونی واو لیلای بی همتای ماست
باطناً لیلی ما دنیای پر غوغای ماست
باز هم آدینه ای آمد ولی مهدی کجاست
باز هم آدینه ای آمد ولی مهدی کجاست
یک نفر میگفت مهدی جمعه ها در کربلاست
رو به سوی کربلا کردم که فریادش زنم
باز هم با ندبه ای از هجر مولا دم زنم
آمد از سویی ندای، ای اهل انتظار
اندکی دیگر صبوری، میرسد دیدار یار
مرا با عشق خود درگیر کردی
مرا با عشق خود درگیر کردی
به پایم با غمت زنجیر کردی
بدان دنیای بی تو، هیچ باشد
دلم را از زمامه سیر کردی
تو با رفتن به پشت ابر ایام
غروب جمعه را دل گیر کردی





