چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
برای ما که دلشکسته ایم و خسته ایم نه
ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ها
دوباره صبح، ظهر، نه، غروب شد نیامدی
بخوان دعای فرج را دعا اثر دارد
بخوان دعای فرج را دعا اثر دارد
دعا کبوتر عشق است بال و پر دارد
بخوان دعای فرج را و عافیت بطلب
که روزگار بسی فتنه زیر سر دارد
بخوان دعای فرج را که یوسف زهرا
ز پشت پرده غیبت به ما نظر دارد
بخوان دعای فرج را به یاد خیمه سبز
که آخرین گل سرخ از هم خبر دارد
یار من یوسف نیا اینجا کسی یعقوب نیست
یار من یوسف نیا اینجا کسی یعقوب نیست
لحظه ای چشمانشان از دوریت مرطوب نیست
ای گل زیبای من از غربتت اشکی نریخت
نازنین اینجا خدا هم پیششان محبوب نیست
نوبهارم در فراقت هیچ کس محزون نشد
منجی انسانیت اینجا شرایط جور نیست
گر چه در هر جمعه ای زیبا دعایت میکنند
این دعاها بر زبان است جنسشان مرغوب نیست
کجاست منتظر تو چه انتظار عجیبی؟
کجاست منتظر تو چه انتظار عجیبی؟
تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی
عجیب تر که چه آسان نبودنت شده عادت
چه کودکانه دل سپردیم به بازی قسمت
چه بی خیال نشستیم، نه کوششی نه تلاشی
فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی





