چهارمين موج براندازي

سخنراني دكتر محسن رضايي در مراسم بزرگداشت شهداي هفتم تير

منبع: ايسنا 9/4/1382

محسن رضايي در مراسم بزرگداشت شهداي هفتم تير از آزادي و استقلال به عنوان دو شعار آرماني ملت ايران در دوران مشروطه، ملي شدن صنعت نفت و قيام 15 خرداد ياد و تاكيد كرد: متاسفانه ملت بزرگ ايران در هيچ‌يك از اين مقاطع نتوانست به اين دو شعار و خواست خود دست يابد در حالي كه با پيروزي انقلاب اسلامي، توانست هر سه شعاري را كه نتوانسته بود به دست آورد يعني هم آزادي، هم استقلال و هم جمهوري اسلامي به عنوان يك نظام سياسي جديد را به وجود آورد.

دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام، با بيان اينكه از فرداي پيروزي انقلاب، برنامه‌ها و ضدحملات عليه نظام جمهوري اسلامي و انقلاب آغاز شد، از شورشهاي داخلي، كودتا، ترور و انفجار به عنوان ضدحملات منافقين و دشمنان عليه جمهوري اسلامي نام برد و تصريح كرد: حادثه انفجار دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي ايران و شهادت شهيد بهشتي و 72 تن از ياران انقلاب، اولين و مهمترين حادثه و ضدحمله به جمهوري اسلامي بود. بعد از اين حادثه، دومين ضدحمله و برنامه عليه جمهوري اسلامي، جنگ بود. بعد از جنگ نيز سومين ضدحمله، مساله تحريم‌هاي اقتصادي، سياسي ايران تا برنامه كلينتون به عنوان مهار دو جانبه بود كه با حادثه بزرگ دوم خرداد 76 اين نوسانات خنثي شد ولي پس از مدت كوتاهي، مجددا فعال شد تا امروز كه چهارمين برنامه و ضدحمله عليه جمهوري اسلامي آغاز شده است.

وي، به كنترل درآوردن ملت ايران، ساقط كردن نظام جمهوري اسلامي ايران و تلخ كردن پيروزي انقلاب در كام ملت ايران را از جمله اهداف اولين برنامه منافقين عليه نظام جمهوري اسلامي دانست و در بررسي شرايط كشور در 7 تيرماه 1360، خاطرنشان كرد: در شهريور 1359، حدود 9 ماه قبل از اين حادثه ارتش عراق به ايران حمله كرده بود و 5 استان ايران؛ خوزستان، ايلام، كرمانشاه، كردستان و آذربايجان غربي و بسياري از شهرهاي كشور را اشغال كرده بود. در حالي كه توجه همه به استانهاي مرزي بود و مردم براي آزادي شهرهاي كشور روزشماري مي‌كردند، در چنين شرايطي در 25 خرداد 1360 در تهران اعلاميه‌اي از طرف جبهه ملي ايران بر عليه لايحه پيشنهادي از سوي شهيد بهشتي صادر مي‌شود كه از مردم مي‌خواست به خيابانها بريزند و عليه اين لايحه تجمع و تظاهرات كنند. كه با فرمايش حضرت امام (ره) مبني بر پس گرفتن اين اعلاميه، روز 26 خرداد بيش از 1 ميليون نفر از مردم ايران در تهران جمع شدند و به اين حركت جبهه ملي اعتراض كردند. اما منافقين همانروز با صدور اعلاميه‌اي وعده دادند در 30 خرداد به صحنه خواهند آمد كه به صحنه نيز آمدند و تا 7 تير در تهران، تبريز، مشهد، اهواز و شيراز زد و خوردهاي شديدي وجود داشت.

رضايي ادامه داد: 30 خرداد اينگونه شروع شد تا 6 تيرماه كه مقام معظم رهبري هنگام سخنراني با انفجار ميكروفون زخمي شدند و درست 1 روز بعد دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي ايران منفجر شد كه در آن آيت‌الله شهيد بهشتي و 72 تن ديگر از ياران وي شهيد شدند، روز بعد از آنجايي كه مجلس، اكثريت نداشت، رييس قوه قضاييه شهيد شده و رييس جمهور فرار كرده بود، انقلاب احساس كرد سه قوه خود را از دست داده است. اما با تاكيد امام (ره) بر ضرورت تشكيل مجلس شوراي اسلامي برخي از مجروحان به مجلس آمدند و مجلس رسميت يافت.

وي با ناگوار توصيف كردن شرايط كشور در اوايل انقلاب، از حادثه 7 تير به عنوان شديدترين ضربه به جمهوري اسلامي ياد كرد و افزود: در آن دوران از يك طرف عراق با تمام قدرت شهرهاي كشور را در دست داشت و از طرف ديگر سراسر شهرهاي بزرگ، درگير آشوب، انفجار، ترور و درگيري بود و گمان نمي‌كنم در هيچ مقطع از تاريخ ايران و انقلاب، چنين حادثه‌اي تجربه شده باشد. از اين مسائل مشخص است كه شهيد بايد در كنار انبياء قرار گيرد زيرا شهيد يعني كسي كه اين ظرفيت و عظمت را دارد كه در اين شرايط روي پاي خود بايستد.

دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام، شهيد را تابلوي تمام‌نماي مظلوميت و تنهايي ملت ايران توصيف و تاكيد كرد: ملت ايران در سال 1360، تنهاترين و مظلومترين ملت تاريخ بود؛ از يك طرف كشور را اشغال كرده بودند، از طرف ديگر دولت را منفجر كرده بودند و از طرف ديگر در تمام خيابانها صداي تيراندازي و انفجار به گوش مي‌رسيد. اما همه اين مسائل با خون و مظلوميت نيروهاي انقلاب كنار رفت.

وي با بيان اينكه يك سال پس از حادثه 7 تير، تمام كشور از دست دشمنان آزاد شده بود، اين مساله را مرهون سرمايه عظيم صداقت و اخلاص شهدايي دانست كه با خون خود چنين انرژي و نيرويي را از دل ملت ايران خارج كردند.

رضايي از جنگ و محاصره و تحريم اقتصادي به عنوان ديگر برنامه‌ها عليه نظام جمهوري اسلامي ذكر كرد و آن را معلول برنامه طراحي‌شده‌اي به نام موج سوم يا ضدحمله سوم عليه جمهوري اسلامي دانست و تصريح كرد: مدت يك ماه است كه چهارمين برنامه عليه جمهوري اسلامي شروع شده كه هر آنچه تا امروز اتفاق افتاده، تنها 10 درصد از برنامه‌اي است كه در ماههاي آينده و احتمالا سال آينده اتفاق خواهد افتاد. احتمالا شورش‌هاي صنفي و قومي، اختلاف انداختن ميان ايران و يكي از كشورهاي منطقه و عمليات نظامي محدودي عليه ايران از جمله اين برنامه‌ها باشد.

وي با تاكيد بر اينكه در حمله به عراق بايد صداي طبل برنامه‌هاي ديگري عليه ايران را شنيد، به حوادث اخير در كشور اشاره و خاطرنشان كرد: درست است بسياري از كساني كه در كوچه و خيابانهاي امروز جمهوري اسلامي به صحنه مي‌آيند، جوانان اين مرز و بوم هستند و به همين دليل است كه ارگان دولتي بايد با برادران و فرزندان خود به عنوان اعضاي يك خانواده نگاه كند اما قطعا حفظ امنيت و ثبات كشور هم مهم است.

رضايي افزود: فردا صداي قوميت‌ها را ممكن است عليه يكديگر در ايران به صدا درآورند، فردا بين جمهوري اسلامي و كشوهاي ديگر اختلاف مي‌اندازند و فردا قصد دارند اگر در اين مراحل موفق شدند، بار ديگر مصاف خود را با جمهوري اسلامي به صحنه بگذارند، بنابراين نبايد با ديدن بخشي از حادثه، آن را تمام شده تلقي كنيم زيرا اين، ابتداي حادثه است.

دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام، مهمترين استراتژي عبور از اين بحران را اثبات اين مطلب كه در ايران،‌ دولتي با استانداردهاي بين‌المللي وجود دارد، دانست و تاكيد كرد: اين بدين معني است كه بايد ثابت كرد در ايران در عين‌حال كه ثبات وجود دارد، آزادي نيز هست، بايد ثابت كرد در عين‌حال كه اقتدار است، مردم‌سالاري نيز وجود دارد. بايد عملا ثابت شود كه مردم در ايران داراي دولت هستند، نياز به قيم ندارند و دولت ايران معيارها و استانداردهاي يك دولت مستقر را داراست.

وي هشدار داد: مسلما اگر روزي امنيت عليه آزادي و آزادي عليه امنيت در كشور شروع شود، به معناي اين خواهد بود كه در زير پايه‌هاي دولت جمهوري اسلامي، انفجاري بي‌صدا انجام خواهد شد.

رضايي، راه اثبات وجود چنين معيارهايي در ايران را، بسيج همه نخبگان و دولتمردان كشور دانست و تصريح كرد: امروز ديگر مساله چپ و راست مطرح نيست. بلكه امروز آخرين مصاف ملت ايران است. اين آزمايشي است كه اگر بتوانيم از اين حوادث اوليه به خوبي عبور كنيم، دشمنان بين دو امر قرار مي‌گيرند؛ يا يك حمله تمام عيار به ايران انجام دهند يا راه ديگري را گزينش كنند و بپذيرند، اما اگر در آن شرايط قرار بگيرند و راهي ديگري غير از جنگ را قبول كنند، آن هنگام ملت و دولت ايران و جمهوري اسلامي از يك موضع قوي، برابر و سربلند مي‌تواند خواسته‌هاي بحق خود را مطرح كند، بنابراين ما امروز در سخت‌ترين چالش و آزمايش قرار گرفته‌ايم.

وي با بيان اينكه امروز زمينه بزرگترين امتحان براي همه آحاد كشور فراهم شده است، تاكيد كرد: امروز بزرگترين امتحان اين است كه ببينيم آيا مي‌خواهيم ثمره 25 سال مقاومت را ببينيم؟ آيا مي‌خواهيم به شهدا وفادار بمانيم؟ آيا مي‌خواهيم دعواهاي حزبي را كنار بگذريم و با ملت و دولت يكي شويم و دست در دست هم از اين حادثه عبور كنيم؟ اين آزمايش و چالش بزرگي است.

دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام در پايان ابراز اميدواري كرد همانطور كه شهيد بهشتي‌ها و شهيد رجايي‌ها با سربلندي از اين ميدان عبور كردند ما نيز بتوانيم با سربلندي از اين حادثه بزرگ عبور كنيم.

 

 



 انقلاب اسلامى و گسستهاى اجتماعى
 
دكتر اصغر افتخارى 

  اشاره :  

مقاله، بنحو آسيب‏شناسانه به كالبد شكافى شكافهائى بالقوه در جامعه مى‏پردازد كه درصورت غفلت از آنها، در ايران دهه سوم پس از انقلاب، ممكن است مشكلات حاد اجتماعى‏درپى‏آورد. بطور خاص، به چهارگسست اقتصادى، سياسى، فرهنگ عمومى و نظرى در ابعادداخلى و جهانى واستراتژى امام‏خمينى در هر زمينه، اشاره‏وعاقبت‏پيشنهادهائى‏ارائه شده‏است. 
ء«انقلاب اسلامى‏» عرصه تجلى ثابت قدمى مردمى مؤمن به ارزش‏هاى دينى، به رهبرى مردى فرزانه بودكه در نهايت‏به ايجاد حكومت اسلامى به مثابه پاداش الهى براى مؤمنان صادق، منجر شد. بقاى انقلاب‏اسلامى مطابق سنن الهى حاكم بر اين جهان، قابل تفسير است و همين بينش است كه مى‏تواند درآسيب‏شناسى انقلاب ما را يارى رساند. 
در نوشتار حاضر ضمن كالبدشكافى بستر اجتماعى انقلاب اسلامى، از بروز گسست‏هايى (شكافهايى) دردرون جامعه سخن به ميان خواهد آمد كه در صورت بى‏توجهى به آنها، به تدريج زمينه تبديل آنها از يك‏شكاف ساده به شكافى فعال كه به نوبه خود مى‏تواند مولد جنبشى اجتماعى در جامعه باشد، فراهم مى‏آيد.عصر حاضر با شكل‏گيرى جنبش‏هاى اجتماعى تازه‏اى مواجه است. 
براى تحليل ساخت اجتماعى انقلاب اسلامى و ارزيابى ميزان فعاليت گسست‏هاى موجود در گفتمان‏انقلاب اسلامى، سيره عملى و نظرى حضرت امام خمينى(ره) را ملاك قرار داده‏ايم كه به عنوان معمار اصلى‏انقلاب، مى‏تواند راهگشاى باشد. تحليل حاضر جنبه آسيب‏شناسى دارد و از لحاظ زمانى ناظر بر آينده است،بدين معنا كه نظام، مردم و گروهها را متوجه بروز شكاف‏هايى مى‏نمايد كه معالجه آنها نه متوجه حزب وگروهى خاص، بل رسالت تمام علاقمندان ارزش‏هاى الهى است كه توسط حضرت امام(ره) در دو دهه قبل به شكل جمهورى اسلامى، در ايران تاسيس گرديد.

چارچوب مفهومى و نظرى

الف) شرايط گذار از گسست اجتماعى به جنبش اجتماعى  

مقوله گسست‏هاى اجتماعى (Social Cleavages) و نحوه تاثيرگذارى آنها بر جوامع مختلف را بايد، موضوع‏اصلى جامعه‏شناسى سياسى قلمداد كرد: «قاعده كلى جامعه‏شناسى سياسى اين است كه زندگى سياسى در هر كشورى به شيوه‏هاى گوناگون تحت تاثيرشكافهاى اجتماعى خاص آن كشور و نحوه صورتبندى آن شكاف‏ها قرار مى‏گيرد...تنوع جامعه‏شناسى سياسى‏كشورهاى گوناگون ناشى از نوع و شمار اين شكاف‏ها و نحوه صورتبندى يا تركيب آنهاست.» 
اختلاف در علايق، نقطه آغازين بروز شكافهاى اجتماعى مى‏باشد. البته براى اينكه گسست‏ها - كه بطورطبيعى در جامعه وجود دارند - منشا اثر قرار گيرند و باصطلاح تبديل به جنبش شوند، لازم است‏شرايطديگرى نيز فراهم آيد كه رسالت جامعه‏شناسى سياسى در عصر حاضر، شناخت و معرفى آنها مى‏باشد. پاسخ كلى‏اى كه مى‏توان به اين سئوال مهم داد اين است كه: «گسست‏هاى طبيعى طى فرآيندى پيچيده‏موسوم به بسيج اجتماعى از حالت غيرفعال خارج شده، به شكل جنبش در جامعه رخ مى‏نمايند كه خواهان‏ايجاد تغيير و تحول در ساختار اعمال قدرت و يا روابط اجتماعى، مى‏باشند.» بنابراين نفس وجود «گسست‏» درجامعه دال بر خطرى براى كانون قدرت نيست‏بلكه مهم فرآيند بسيج اجتماعى است و اين كه گسست مزبور تاچه ميزانى فعال شده است. (نمودار شماره 1) 
ب - تحديد واژگان 
1- گسست (شكاف) 
اگر جامعه را به مثابه كلى واحد بدانيم كه مركب است از افراد، مؤسسات و شبكه ارتباطى بين آنها، آنگاه به‏اقتضاى طبع و اصل منفعت‏طلبى، افراد در قالب گروههاى مختلفى تجمع مى‏نمايند كه از يكديگر متفاوت‏هستند. گسست در شكل طبيعى آن، دال بر مرزهاى اختلاف بين افراد، گروهها و نهادها دارد. شكافهاى‏اجتماعى با عنايت‏به عنصر آگاهى و عمل سياسى است كه به دو دسته تقسيم مى‏شوند: 
گروه اول : شكافهاى غيرفعال (Non-active Cleavages) كه صرفا به وجود اختلاف دو گروه اشاره دارد. 
گروه دوم: شكافهاى فعال (Active Cleavages) كه مبتنى بر گروه‏بندى‏ها و آگاهى سياسى است. 
2 - اصل تراكم 
شكافهاى اجتماعى را مى‏توان به دو دسته مهم تقسيم كرد: 
- گسست‏هاى متراكم (Reinforcing cleavages) كه مبين همسويى شكافها و تقويت پتانسيل عملياتيشان‏براى‏ايجاد تغييرات 
- گسست‏هاى متقاطع (Crosscatting Cleavages) كه مبين برخورد دو يا چند شكاف با هم و تضعيف‏پتانسيل عملياتيشان است 
از نكاتى كه در تاثيرگذارى شكافها مؤثر است، اين است كه شكافهاى مزبور از وضعيت تقاطع، خارج شده وبه همسويى‏متمايل شوند كه در آن صورت احتمال عمل زياد مى‏شود. 
3 - بسيج اجتماعى 
بسيج اجتماعى، فرآيند پيچيده‏اى‏است و دلالت‏بر آن دارد كه يكى از طرفين شكاف سعى دارد از وضعيت‏موجود - يعنى نحوه استقرار شكافها در جامعه - استفاده نموده، با ارايه يك ايدئولوژى بديل و با رهبرى مردم،در حداقل زمان ممكن بر منابعى از قدرت دست‏يابد. بسيج اجتماعى را مى‏توان تلاش براى فعال نمودن‏شكافهاى غيرفعال نيز تعريف كرد. 
عناصر مهم بسيج اجتماعى عبارتند از: 
اول) ارايه ايدئولوژى بسيج : يعنى بينشى كه ناظر بر عمل بوده و غرض از آن انگيزش افراد به عمل‏است. ايدئولوژى با نكوهش از وضعيت موجود و تعيين مقصر، زمينه براى ترسيم ايده‏آل جامعه را فراهم‏مى‏آورد كه مبتنى ارايه تفسيرى تازه از جهان و ضرورت اقدام به ايجاد تغيير در جامعه مى‏باشد. 
دوم) رهبرى : به اين معنى كه با آماده‏كردن اذهان، گروه معارض را به جامعه معرفى مى‏كند و او مى‏تواندتغيير موردنظر را راهبرى كند. اگرچه تحليلگران توده‏اى به نقش رهبران چندان توجهى ندارند وليكن تجربه‏عملى خلاف آن را نشان داده است. بدين‏ترتيب در روند بسيج تا انتهاى جنبش اجتماعى ما به سه گونه رهبرمحتاج هستيم: «رهبر» فكرى كه ايدئولوژى لازم را بدهد، «بسيج‏گر» كه بتواند توده‏ها را بر گرد آن ايدئولوژى‏گرد آورد و بالاخره «سياستگذار» كه بتواند مديريت جنبش را بعهده داشته به اهداف غايى‏اش برساند. پس‏فرآيند بسيج، بدون رهبرى، ايدئولوژى بديل و توجه به وضعيت‏شكافها، كارآمد نيست. 
4 - جنبش اجتماعى 
جنبش اجتماعى را بايد محصول عينى فرآيند بسيج دانست، حالتى كه باورهاى حاصله در دوران بسيج رابه عرصه عمل سياسى مى‏كشاند. در اين مرحله، سرمايه به دست آمده در دوران بسيج، هزينه شده و سعى‏مى‏شود تغييرى در ساختار اعمال قدرت و يا روابط اجتماعى حاصل آيد. 
ج - جنبش‏هاى اجتماعى در دهه سوم انقلاب 
ايران در دهه سوم از حياتش تا چه ميزانى با چالش‏هاى ناشى از شكل‏گيرى جنبش‏هاى اجتماعى مواجه‏است؟ شاخص‏هاى اصلى ارزيابى وضعيت گسست‏هاى اجتماعى در هر جامعه‏اى به شرح ذيل مى‏آيد: 
5 - شناسائى گسست‏ها 
اول) نوع: از حيث نوع مى‏توان به گسستهاى سياسى، اقتصادى، فرهنگى و نظرى اشاره داشت. بروز شكاف‏در مبادى اوليه هر اجتماع و نظام را شكاف نظرى مى‏گويند به عنوان مثال بروز اختلاف در معناى آزادى براى‏ايدئولوژى ليبراليسم مى‏تواند يك گسست تئوريك تلقى شود. 
دوم) قلمرو: گسست‏ها از حيث قلمرو فعاليت‏به داخلى و خارجى تقسيم مى‏شوند. 
سوم) وضعيت‏بسيج اجتماعى: «آيا ايدئولوژى جايگزين (بديل) ارايه شده يا خير؟»، «آيا رهبران سه‏گانه‏جنبش وجود دارد يا خير؟» و اينكه «ميزان اقبال و استعداد عمومى براى پذيرش اين ديدگاه بديل چقدر است؟»براساس اين پرسشها مى‏توان پيشرفت‏بسيج اجتماعى پيرامون هر شكاف را به كم و متوسط و زياد تقسيم كرد. 
چهارم) حالت استقرار شكافها: آيا وضعيت استقرار شكاف‏ها متقاطع‏اند يا متراكم؟

گسست‏هاى چهارگانه در جامعه اسلامى ايران

1 - توصيف وضعيت گسست‏ها 
اول ) شكاف اقتصادى: شكاف اقتصادى را بايد مهمترين گسستى دانست كه احتمالا در دهه سوم انقلاب ‏اسلامى فعال خواهد بود. اين شكاف در هر دو حوزه داخلى و خارجى پتانسيل عمل بالايى را دارد كه عدم‏توجه به آن مى‏تواند خطرساز باشد. 
الف) حوزه داخلى: 
1. هزينه‏هاى فزاينده خانوار و كاهش قدرت خريد: 
از سال 1369 به بعد، همواره هزينه خانوار نسبت‏به درآمدهاى آن در روستا و شهر، بيشتر بوده و افزايش‏حقوق، جبران‏كننده نبوده است و در بيشترين افزايش حقوق نيز هزينه خانوار همچنان برترى دارد.  
2. بيكارى: ميانگين بيكارى در سالهاى اخير به شرح زير بوده است: 
سال‏1358 دولت‏بازرگان، ميانگين بيكارى‏4/11 
سال 1361-1359دولت رجايى، ميانگين بيكارى‏00/12 
سال 1368-1361دولت موسوى، ميانگين بيكارى‏5/13 
سال 1376-1368دولت هاشمى، ميانگين بيكارى‏4/11 
دولت‏خاتمى، ميانگين بيكارى‏5/12 
ماخذ: مجله اقتصاد ايران، ش 6، سال 1378، ص 4 
درصد بالاى بيكارى در حالى كه ما شاهد چندپيشگى و يا ايجاد مشاغل كاذب پردرآمد مى‏باشيم، شكاف‏اقتصادى را به شدت تهييج نموده كه به نظر مى‏رسد خطرات آن غيرقابل چشم‏پوشى باشد. 
3. رشد اقتصادى آهسته: على‏رغم كليه برنامه‏هاى توسعه، ما از سطح نيازهاى اقتصادى عقب هستيم. نرخ‏تورم از كمتر از 10 درصد در سال 69 به بيش از 35 درصد در سال 73 رسيد. 
4. كسرى بودجه: اقتصاد ايران در سال 77 مطابق محاسبات خوش‏بينانه حداقل 7/019/5 ميليارد ريال وحداكثر 8/118/23 ميليارد ريال - با توجه به قيمت هر بشكه نفت از 16 تا 8 دلار - كسرى بودجه داشته است!وجود چنين حجمى از كسرى بودجه كه پيامدهاى منفى‏اى چون استقراض، تورم و... رابه دنبال دارد و رو به‏افزايش بوده و به نظر مى‏رسد كه همين روند را طى خواهد كرد، به معناى تعميق شكاف اقتصادى در حوزه‏اقتصاد داخلى و فشار بيشتر بر قشر كم‏درآمد است. 
5. تورم: تورم را بايد غول مهارناپذير اقتصاد ايران قلمداد كرد كه به شدت در حال تهييج‏شكاف اقتصادى‏است. آمارهاى مختلف، درصدهاى گوناگونى از تورم را ارايه مى‏دهند كه رقم خوشبينانه آن در حدود زير است: 
سال‏1358دولت‏بازرگان، ميانگين تورم‏3/11 
1361-1359دولت رجايى، ميانگين تورم‏9/21 
1368-1361دولت موسوى، ميانگين تورم‏6/18 
1376-1368دولت هاشمى،ميانگين تورم‏4/24 
دولت‏خاتمى، ميانگين تورم‏7/18 
ماخذ: مجله اقتصاد ايران، ش 6، ص 4 
مطابق محاسبات مراكز ديگر اين رقم به 2/27% در سال 76 رسيده است. لحاظ كردن كسرى بودجه دولت،ثبات درآمدها، بيكارى و... منجر به تقويت ميزان تاثيرگذارى تورم براى تعميق گسست و شكل‏گيرى جنبشى‏احتمالى مى‏شود. 
در جدول زير، روندهاى مختلف حوزه اقتصاد ايران مقايسه شده است: 
سال شاخص 358ميانگين رشد سالانه‏7/4،ميانگين بيكارى‏4/11،ميانگين تورم‏3/11،ميانگين‏كاهش‏ارزش‏پول‏60 
سال شاخص‏1361-1359،ميانگين رشد سالانه 2%-،ميانگين بيكارى 00/12،ميانگين تورم 9/21،ميانگين‏كاهش‏ارزش‏پول 103 
سال شاخص‏1368-1361،ميانگين رشد سالانه 8/0،ميانگين بيكارى 5/13،ميانگين تورم 6/18،ميانگين‏كاهش‏ارزش‏پول 201 
سال شاخص‏1376-1368،ميانگين رشد سالانه 6/5،ميانگين بيكارى 4/11،ميانگين تورم 4/24،ميانگين‏كاهش‏ارزش‏پول 290 
سال شاخص‏1377-1376،ميانگين رشد سالانه 7/1،ميانگين بيكارى 5/12،ميانگين تورم‏7/18،ميانگين‏كاهش‏ارزش‏پول 40 
ماخذ: مجله اقتصاد ايران، ش 6، ص 4 
علل عدم فعاليت گسست اقتصادى: آنچه اين شكاف را از فعاليت‏بازداشته ملاحظات زير است: 
اولا - ايدئولوژيهاى ناظر بر اين شكاف (بويژه ايدئولوژيهاى طبقاتى) به خاطر سابقه تاريكى كه در ايران‏داشته‏اند - معروف به ديدگاه توده‏اى - نتوانسته‏اند اقبال نخبگان و توده مردم را به خود جلب نمايند. 
ثانيا - رهبران فكرى كه در اين حوزه صاحب‏نظر باشند و بتوانند ايدئولوژيهاى مربوطه را در محيط ايران‏طرح نمايند، پيدا نشده‏اند. اگرچه از حيث عملى ما بعضا دوره‏هايى را تجربه كرده‏ايم كه بطور غيرمستقيم‏متاثر از ديدگاههاى اقتصادى مبتنى بر بازار آزاد و يا اقتصاد دولتى بوده است، ولى به هر حال هنوز شخص يااشخاصى كه رهبرى اين جريانها را بتوانند به دست‏بگيرند، پيدا نشده است 
در نتيجه اين شكاف على‏رغم پتانسيل زياد براى فعاليت، خوشبختانه فاكتور ايدئولوژيك و رهبرى خود رانيافته و از فعاليت مؤثر عاجز مانده است: فعال بودن اين شكاف ما را نبايد از تاثيرگذارى‏هاى سوء گسست‏غافل سازد چرا كه ميزان نارضايتى پنهان و نيمه آشكار اين شكاف در سيطره جامعه قابل توجه مى‏نمايد.2نارضايتى‏هايى كه به صورت پراكنده و گاه انفجارى اما محدود، عمل مى‏نمايد. 
ب) حوزه خارجى اقتصاد: 
1. كاهش ميزان سرمايه‏گذارى واقعى: پايان جنگ تحميلى فرصت‏به دولت داد تا اصلاحات بنيادين‏اقتصادى صورت پذيرد، چرا كه در سالهاى 57 و 67 به ترتيب 8/1 و 6/6 درصد از توليد و سرمايه‏گذارى واقعى‏ايران كاسته شده بود و در مقابل رقم كل هزينه‏هاى مصرفى تا حدود زيادى راكد مانده بود و جمعيت‏با نرخ‏سالانه 2/3 تا 9/3 درصد افزايش يافته بود. در مجموع نرخ سالانه افت توليد، سرمايه‏گذارى و مصرف سرانه به‏ترتيب 2/4، 7/9 و 6/3 درصد محاسبه شده كه همگى حكايت از عقب‏ماندگى ايران در عرصه فعاليت‏هاى‏اقتصادى مفيد دارد. كاهش شديد سهم سرمايه‏گذارى توليد از 2/22 درصد در سال 1375 به 8/10% در سال‏1367 با عنايت‏به افزايش ميزان مصرف از 66% به 1/71% در همين دوره به اندازه كافى گويا است و محتاج‏توضيح اضافه‏اى نمى‏باشد. 
2. در چنين وضعيتى در سطح جهانى شكاف بين كشورهاى پيشرفته و عقب‏مانده روز به روز افزايش يافته‏و تعداد كشورهاى تازه‏اى به جرگه عقب‏ماندگان مى‏پيوندد. تقسيم جهان به 20% كشورهاى پيشرفته و 80%عقب‏مانده يا در حال توسعه كه امكانات جهانى را به نسبت عكس مصرف مى‏نمايند، بيانگر مشكلات جدى‏اى‏در فراسوى كشورهاى عقب‏مانده - از آن جمله ايران كه سعى دارد در جرگه كشورهاى در حال توسعه خود رانگاه دارد - مى‏باشد. متاسفانه شكاف اقتصادى فوق در سطح جهانى، مستقل از خواست ما درحال عمل‏كردن است و متفكران و كارگزاران خاص خود را يافته است و ما بالاجبار هزينه‏هاى آن را مى‏پردازيم. نكته‏اى‏كه منجر شده تا حدودى تاثيرات اين شكاف كاهش يابد، به عدم وجود اجبار بين‏المللى برمى‏گردد كه به‏كشورها اختيار آن را داده تا به موافقتنامه‏هاى مربوط ملحق شده يا سرباز زنند. البته روند آتى چنان روشن‏نبوده و معرف وجود فشارهاى غيرمستقيمى است كه كشورها را به قبول اين موافقتنامه و در نتيجه اعمال‏اصلاحات وادار مى‏سازد. به عنوان مثال مى‏توان به شرايط تاثيرگذار صندوق بين‏المللى پول اشاره داشت كه‏كشورها نهايتا به خاطر بهره‏مندى از وام‏هاى‏صندوق مجبور به پذيرش آنها - على‏رغم خواست اوليه‏شان - شده‏و تن به نتايج اصلاحى آنها مى‏دهند. در نتيجه امكان فعال‏شدن هر چه بيشتر اين شكاف نيز در دهه آينده‏مى‏رود كه با توجه به بعد داخلى مساله، ميزان خطرآفرينى را افزايش مى‏دهد. 
در مجموع مقوله فقر و مشكلات اقتصادى در دهه آتى به مثابه خطرى جدى براى سلامت‏حكومت‏اسلامى تلقى مى‏شود. توجه به تاثيرات منفى سياسى ناشى از شكاف فقير و غنى، نكته مهمى است كه بايد دردستور كار دولت جمهورى اسلامى قرار گيرد. 
دوم ) شكاف سياسى: 
الف) بعد داخلى: متعاقب پيروزى انقلاب اسلامى و استقرار حكومت اسلامى در ايران، شكاف انقلابى /غيرانقلابى در داخل ايران شكل مى‏گيرد كه منجر به تفكيك نيروهاى پيرو امام(ره) از احزاب و دستجاتى‏مى‏شد كه به نحوى نظريه حكومتى امام خمينى(ره) را نمى‏پذيرفتند. اين شكاف در دهه گذشته دو تفسيربارز داشته است. 
تفسير اول متعلق به دوره اول حيات حكومت اسلامى و تقريبا تا اواخر عمر مجلس دوم به طول‏مى‏انجامد. در اين دوره «غيرانقلابى‏» به گروههايى چون منافقين، توده‏اى‏ها، ... و در نهايت‏به گرايش‏هاى‏ناسيوناليستى اطلاق مى‏شد كه به نحوى با اصول مبارزه اسلامى همراه نبوده، اهداف ديگرى را دنبال‏مى‏كردند. 
تفسير دوم متعاقب يك دوره فترت كوتاه - كه حكايت از پيروزى انقلابيون به گروههاى ضد انقلابى‏داشت‏شكل مى‏گيرد. گروههاى ضد انقلابى - اعم از مجاهدين خلق، توده‏اى‏ها، كومله، دموكرات و... به خاطرتوسل به رفتارهاى خشن و اقدام‏هاى تروريستى، سريعا از سوى مردم طرد و انقلابيون طرفدار امام(ره) برفضاى سياسى كشور حاكم شدند. اما با نزديك شدن به دوره سوم از حيات مجلس شوراى اسلامى، درمسائل‏كلان سياسى، اقتصادى و فرهنگى بين دو جناح از انقلابيون تفاوت بينش بوجود مى‏آيد و در نتيجه تفسيردوم از انقلابى / غيرانقلابى شكل مى‏گيرد. از اين منظر انقلابيون در گفتمان سياسى تازه به گروهايى همچون‏راست و چپ و گروههاى ميانه و مستقل تقسيم مى‏شوند كه گذشته از حت‏يا عدم صحت اين الفاظ حكايت‏از شكل‏گيرى شكاف تازه‏اى داشت. 
شكاف سياسى داخلى را بايد شكافى فعال قلمداد كرد كه متاسفانه در حال تهييج مى‏باشد و به نظرمى‏رسد كه در صورت عدم توجه كافى مى‏تواند خطرساز نيز باشد. البته بيشتر تفسير دوم از انقلابى /غيرانقلابى هم اكنون نقش آفرين است و با توجه به رسوايى گروههاى ضدانقلابى در دهه اول انقلاب، بنظرنمى‏رسد كه اين تفسير بتواند موجد تاثير مهمى باشد. 
جناح‏بندى‏هاى ايجادشده در درون نظام سياسى كشور در يك دهه گذشته، و طى مدت كوتاهى‏توانسته‏اند به بناى ايدئولوژى‏هاى مناسب حال خود بپردازند و تفاسير راديكال و محافظه‏كارانه و... از ولايت‏فقيه ارائه دهند كه هريك توسط نظريه‏پردازانى تبليغ مى‏شوند. متاسفانه تضاربات سياسى به شكل وسيعى‏در جامعه مورد اقبال قرار گرفته و ما شاهد سياسى‏شدن حوزه‏هايى چون تحقيق، آموزش، صنعت و...مى‏باشيم كه بعضا بر اصول بنيادينى چون منافع ملى و امنيت ملى هم برترى مى‏جويند.  نتيجه آن كه ما باشكافى سياسى در حوزه داخلى مواجه هستيم كه اعضاى دو طرف شكاف اكثرا متعلق به جناح انقلابى دهه‏اول انقلاب مى‏باشد! افرادى كه به دليل ارائه معيارها و تفاسير تازه‏اى از «انقلابى‏» از يكديگر تمييز يافته‏اند و باالقابى چون راست، چپ، محافظه‏كار، ليبرال و... مشهور شده‏اند بديهى است كه اين شكاف تاثير منفى زيادى‏داشته و نمى‏تواند مورد تاييد دلسوختگان انقلاب و بنيانگذاران اوليه آن باشد. 
ب) بعد خارجى: انقلاب اسلامى از جمله پديده‏هاى سياسى مهم قرن بيستم مى‏باشد كه بدون شك درسطح بين‏المللى تاثيرات بسزايى را به جاى گذارده است. از اين حيث در گستره بين‏المللى مى‏توان دو گروه‏عمده را نسبت‏به موضع‏گيرى‏شان در قبال انقلاب اسلامى از هم تفكيك نمود: 
اول; گروهى كه جزو موافقان انقلاب اسلامى به حساب مى‏آمدند و دركنار جمهورى اسلامى ماندند. دوم، گروهى كه با بى‏تفاوتى و يا مخالفت‏نظرى و عملى‏شان، به نحوى در مقابل انقلاب ايران ايستادند. آنچه دردو دهه گذشته تجربه شده، حكايت از صف‏بندى طيف وسيعى از كشورها -اعم از مسلمان و غيرمسلمان، جهان سومى و اولى، شرقى و اروپايى و... درمقابل ايران دارد به گونه‏اى كه تجليات آن را در دوران جنگ تحميلى و حتى‏دوران سازندگى به خوبى مى‏توان ديد. 
در اين دوره است كه تعدادى از كشورها به عنوان دشمنان اصلى انقلاب(همچون آمريكا، اسرائيل) و تعدادى به عنوان كشورهايى كه ايران را براى حيات بين‏المللى خطرناك‏مى‏ديدند (همچون انگليس، فرانسه و اكثر كشورهاى اروپايى) و تعدادى به عنوان اينكه ايران تفسيرى ازاسلام ارائه داده كه جهان اسلام را دچار شوك ساخته (همچون عربستان، امارات، كويت و...)، در مقام مقابله باايران برمى‏آيند و صف واحدى را عليه جمهورى اسلامى شكل مى‏دهند تحريم‏هاى سياسى و اقتصادى‏ايران، هشت‏سال جنگ تحميلى، تهديد نسبت‏به امنيت ملى ايران، ارسال سلاح و حمايت از گروههاى‏معارض، اقدامات تروريستى،حملات فرهنگى و... تماما ناشى از شكاف سياسى بين ايران از يك طرف ودشمنان ايران از طرف ديگر، در سطح بين‏المللى مى‏باشد كه به شكل تندى در دوران جنگ تحميلى خود رانشان داد. اگرچه خاتمه جنگ تحميلى قدرى به تخفيف آثار ناشى از اين شكاف كمك كرد وليكن مهمترين‏تحول در اين زمينه با روى‏كارآمدن حجه‏الاسلام خاتمى رخ داده كه شاهد به حداقل رسانيدن آثار منفى‏ناشى از اين شكاف مى‏باشيم. 
در مجموع سياست‏هاى كلان تنظيمى از سوى نهادهاى مؤثر همچون رهبرى، رياست‏جمهورى، مجلس‏شوراى اسلامى و مجمع تشخيص مصلحت نظام توانسته است در ابعاد مختلف به كاهش تنش در عرصه‏بين‏المللى منجر شود. البته نبايد فراموش كرد كه جبهه مقابل نيز در اين ارتباط نقش مؤثرى داشته و به‏اقتضاى شرايط موجود، مجبور به پذيرش اصول تازه‏اى شده كه حكايت از ياس و نااميدى آنها نسبت‏به‏سياستهاى خصمانه پيشين‏شان دارد. 
سوم ) شكاف فرهنگى: انقلاب اسلامى را بايد نتيجه احياء فرهنگ اسلامى دانست قابليت‏هاى خود را آشكارساخته است. تفاوت ماهوى اين فرهنگ با ساير فرهنگ‏ها، شكاف تازه‏اى را ايجاد مى‏نمايد: 
الف) بعد داخلى: نظر به استقبال گسترده مردم ايران از نظام ارزشى پيشنهاد شده از سوى حضرت امام‏خمينى(ره) و التزام اكثريت مردم به مبانى دينى، متعاقب پيروزى انقلاب اسلامى شاهد تاسيس جامعه‏اى‏دينى باشيم كه در گذر از زمان حدود و ثغور آن بيش از پيش تعريف و روشن مى‏شود، سلطه روحيه انقلابى برمردم مسلمان ايران و فضاى معنوى ناشى از حضور گسترده و خالصانه مردم و مسؤولان در صحنه جنگ‏تحميلى، منجر به آن شد كه ما چيزى تحت عنوان شكاف بين طرفداران ارزشهاى دينى از يكطرف و افرادضدارزشى از طرف ديگر، در سال‏هاى اوليه انقلاب را تجربه ننمائيم. اما با گذشت زمان و بروز مشكلات داخلى‏و هجمه‏هاى فرهنگى از خارج، كم‏كم جريان‏هاى تازه‏اى در توده مردم و جمع مسؤولان شكل گرفت كه نشان‏دهنده رشد و حيات عوامل ضدارزشى مى‏باشد. نارسايى‏هاى همچون رشوه، بدحجابى، مفاسد اجتماعى،اختلاس و... را بايد نمودهاى بارز احياء شكاف فرهنگى در بعد داخلى دانست‏به گونه‏اى كه امروزه مى‏توان ازآن به مثابه شكافى در آستانه فعاليت‏ياد كرد. 
بروز برخوردهايى چند ميان بعضى از هواداران هر دو گروه كه منجر به شهادت بعضى از آمران به معروف وناهيان از منكر و يا متقابلا لطمه ديدن افرادى شده است كه ناآگاهانه از پاره‏اى از ظواهر غربى تبعيت‏مى‏نموده، ناشى از بروز همين شكاف مى‏باشد. اين شكاف اگرچه از حيث نظرى پشتوانه‏هاى محكمى دارد ودر پژوهش‏هاى اجتماعى از آن به روش‏هاى ويژه بيان اعتراض به سبك غيرمستقيم ياد مى‏شود. اما درداخل كشور ما بومى نشده و عملا رهبر و نظريه‏پردازى براى آن نمى‏توان سراغ گرفت. لذا صحنه سياسى‏مظاهر فساد اجتماعى اندك بوده، بيشتر ناشى از تبليغ و يا مشكلات واحله‏اى است كه راه بر ازدواج، كار مفيد وزندگى سالم جوانان سد كرده‏اند. با اينحال روند فوق از آن جا كه حكايت از افزايش ميزان جرايم، مفاسداجتماعى، تعداد طلاق‏ها و در كل حاكميت روحيه‏اى غير از روح اسلامى برجا دارد مى‏تواند مشكل‏ساز باشد واين آمارها از اين حيث هشدار دهنده مى‏باشند. در مجموع اگر براى جبران كاستى‏هاى اين شكاف‏سياست صحيحى طراحى و اجرا نشود، شكاف مزبور در دهه سوم حتما در حد نيمه‏فعال ظاهر خواهد شد. 
ب) بعد خارجى: با توجه به اصالت ارزش‏هاى دينى و تفاوت آن با نگرش سكولار اين شكاف از همان روزاول تاسيس حكومت اسلامى در سطح منطقه‏اى و جهانى رخ نمود. از اين منظر جهان به دو قسمت «خودى‏» و«غيرخودى‏» تقسيم مى‏شود كه در هر مرتبه‏اى از تفسير، مصاديق آن تغيير مى‏كند. تصوير جهانى عارى ازشكاف فرهنگى، محال مى‏نمايد و چنين گمانى به سياست‏هاى استعمارگرايان و توتاليتر دامن مى‏زند كه ازبنيان مردود و از حيث تاريخى شكست‏خورده‏اند. 
آنچه لازم است، نه امحاء شكافهاى فرهنگى، بل نهادينه كردن آنها به شكلى است كه به ميزان معقولى‏تاثيرگذار باشند. بايد به الگوئى از همزيستى دست‏يافت كه به بهترين وجهى در حكومت نبوى(ص) به نمايش گذارده شده است. در قالب اين الگو امكان همكاريهاى متعارف در سطحى پايين‏تر از ارزش‏هاى‏بنيادين طرفين وجود دارد. بدين صورت كه طرفين شكاف با حفظ ارزش‏هاى خود، در حوزه‏هايى چون‏سياست، اقتصاد و... با يكديگر همكارى مى‏نمايند. تجربه انقلاب اسلامى از اين حيث مثبت ازريابى شده وهمسو با اصول اسلامى مى‏باشد. مهمترين مانع براى گسترش اين گفتگوهاى فرهنگى، تلاش‏هاى‏غيرفرهنگى‏اى است كه به صورت غيراستدلالى و هجوآميز، متوجه مبانى فرهنگى شده و در نتيجه با بروزواكنش‏هايى چند فرآيند تعامل را به تعطيلى مى‏كشاند. از اين منظر، تلاش مذبوحانه سلمان رشدى رامى‏توان مصداق بارز موانع موجود بر سر راه گفتگوهاى فرهنگى دانست كه غرب با حمايت‏سياسى خود از او به‏تعميق شكاف فرهنگى كمك كرد تا تلاش براى امحاء آن. 
چهارم) شكاف نظرى: مبناى نظرى حكومت اسلامى در ايران را ولايت فقيه امام خمينى(ره) شكل مى‏دهد.با اينحال پس از گذشت‏يك دهه زمينه بروز اختلاف‏نظرهايى در اين زمينه فراهم مى‏گردد. 
الف) بعد داخلى: بعد داخلى شكاف نظرى را بايد متعلق به دهه دوم انقلاب دانست، اگرچه ريشه‏هاى آن درسالهاى واپسين دهه اول نيز قابل مشاهده است. در دهه اول ميان بازيگران اصلى عرصه سياست و حكومت‏در تفسير ارايه شده از «ولايت فقيه‏» نوعى انسجام نظر وجود داشت كه راه را بر منازعات و ادعاهاى احتمالى‏سد مى‏نمود. در اين دوره سئوالات مطرح‏شده از سوى انقلابيون نسبت‏به نظريه ولايت فقيه، ناظر بر مبانى‏اوليه آن نبوده و بيشتر بر كاركردهاى ثانوى آن در مقام حل مسايل سياسى - اجتماعى دلالت دارد كه بااستفتاء از حضور امام(ره) حل و فصل مى‏شدند. لذا ادعاى وجود شكاف در اين دوره چندان صحيح ومطابق واقع نيست. اما متعاقب ثبات انقلاب اسلامى، روشن شدن زواياى ريز حكومت و طرح ايران در سطح‏جهانى جمهورى اسلامى با پرسش‏هاى تازه‏اى روبرو مى‏گردد كه ضرورتا پاسخ‏هاى يكسانى از جانب هواداران‏نظام نمى‏گيرد. 
جريان اول; را مى‏توان قائلان به اصالت نظريه ولايت فقيه معرفى كرد. در درون اين جريان دو طيف ازافكار مطرح شده است. گروهى كه رويكرد توصيفى تشريحى نسبت‏به تئورى امام(ره) دارند و تمام سعى وتلاششان آن است كه اين نظريه را از ابعاد فقهى - حقوقى شكافته، مستندات و تاييدات شرعى آن را براى‏مخاطبانشان بيش از پيش روشن‏تر سازند. 
طيف دوم از اين جريان، سعى دارد ولايت فقيه را در قالب گفتمان روز فهم كرده، نسبت آن را با مبادى ومبانى فكرى عصر حاضر دريابد. در مجموع دو طيف فوق، نسبت‏به اصالت نظريه ولايت فقيه امام نظرمشترك داشته و سعى بر حفظ آن با طرق استدلالى مختلف دارند. 
جريان دوم كه از بطن گروههاى انقلابى هوادار ولايت فقيه امام(ره) در اوايل انقلاب خارج شده‏اند، بعضا ازهمان اوايل انقلاب وجود داشته و ليكن يا به صورت نهانى اظهار مى‏شده‏اند و يا اينكه به خاطر پاره‏اى‏ملاحظات، لحن گفتارى آنها چنان نبوده كه مخاطبين را به اغراض اصلى واضعان آن آگاه سازد. به هرحال‏گرايش‏هايى كه سعى در تقليل ولايت فقيه به خواست‏ها و آرمان‏هاى حزبى و جناحى دارند، يا آنهايى كه باتمسك به نظرات متنوعى كه در تاريخ فقه سياسى اسلام وارد شده‏اند، سعى در طراحى الگويى از ولايت فقيه‏دارند كه با الگوى امام(ره) به ميزان زيادى متفاوت است، يا آنهايى‏كه از فرصت‏حاصله بهره جسته دم از نفى‏مشروعيت و اصالت ولايت فقيه مى‏زنند، - اگرچه در كنار هم آوردن اين گروهها دلالتى بر ارتباط آنها با يكديگرو يا هم ارزشى آنها ندارد - در مجموع طرف مقابل شكاف موردنظر را تشكيل مى‏دهند. اين تفاسير بعضا باقدرت سياسى - اجتماعى گره خورده و در چارچوب اهداف حزبى و گروهى تعريف شده‏اند و هم‏اكنون -متاسفانه - نوع تفسير از ولايت فقيه به يك شاخص تمييز دهنده گروهها درآمده است. الگوى مطلوب آن‏است كه جناح‏هاى سياسى هوادار امام(ره) حداقل به برداشت‏سياسى واحدى از ولايت فقيه رسيده و تنوع‏آراء به روشهاى اجرايى محدود شود. در ضمن وجود اختلاف در تفسير اصل ولايت نيز تا آنجا كه به شاخصه‏تعيين، تبديل نشده مى‏تواند به عنوان يك بحث علمى، مفيد ارزيابى شود چنانكه اين مباحث از ديرباز وجودداشته‏اند اما بيشتر از اين حد، به معناى اختلاف در سياست عملى و بروز شكاف اجتماعى است كه تاثيرمطلوبى بر جريان انقلاب و حكومت اسلامى ندارد. 
ب) بعد خارجى: پيروزى انقلاب و تاسيس حكومت اسلامى در ايران را بايد آغازگر راه تازه در عرصه‏سياست تطبيقى قلمداد كرد. ايران با بناى حكومت عملا اردوگاه تازه‏اى را بنيان نهاد كه به «حكومت مبتنى براصول تشيع‏» مشهور مى‏باشد. لذا مى‏توان چنين گفت كه در كنار شكاف‏هايى از قبيل ليبرال / غيرليبرال، و...مسئله تازه‏اى در حوزه نظام‏هاى سياسى در گستره جهانى پديد آمد كه از آن به شيعى / غيرشيعى يادمى‏شود. 
شكاف فوق‏الذكر، در ابتداى انقلاب اسلامى از سوى مخالفان و معاندان بسيار تهييج و تبليغ مى‏شد وغرض آن بود كه ملاحظات نظرى را با علايق سياسى پيوند زده، به نحوى سياست داخلى و خارجى جمهورى‏اسلامى ايران را تحت فشار قرار دهند. اين تلاش مخالفان تا حدودى قرين توفيق واقع شد و در آن دو طيف‏مشخص وجود داشت: اول كشورهاى غيراسلامى‏اى كه جمهورى اسلامى را از حيث نظرى براى آرمان‏هاى‏ليبرال و انسان‏مدارانه خود خطرناك مى‏ديدند و از نظر مادى نيز، منافع نامشروعشان را به واسطه طرح‏سياست استقلال سياسى - اقتصادى ايران و بسط آن به كشورهاى منطقه به جهان سومى، در شرف زوال‏مى‏ديدند. لذا بديهى بود كه هيچ‏گونه تعلق خاطرى به ايران و خواست مردمش نداشته به جد در پى تضعيف وبراندازى آن برآيند. گروه دوم كه على‏رغم اشتراكات كلان دينى با ايران، از ترس منافع مادى به طرف‏كشورهاى مخالف ايران متمايل شده، سعى در براندازى نظام اسلامى ايران مى‏نمايد، به عنوان مثال عربستان‏كه از نظر دينى و منافع منطقه‏اى بيشتر به جمهورى اسلامى نزديك بود تا آمريكا، حاضر مى‏شود در جناح‏مقابل ايران قرار گرفته و عليه ما اقدام نمايد. اين سياست نادرست نتيجه سياسى‏كردن شكاف نظرى شيعى /غيرشيعى از سوى دشمنان ايران و بهره‏بردارى از اين فضا مى‏باشد. 
جمهورى اسلامى طى تجربه‏اى معادل بيست‏سال چهار شكاف عمده را پشت‏سر گذاشته است. اين‏شكاف‏ها داراى دو بعد داخلى و خارجى مى‏باشند كه معمولا با هم در ارتباط نيز مى‏باشند. جدول زير ماحصل‏تاملات جامعه‏شناسانه ما در اين فصل مى‏باشد.

استراتژى حكومتى حضرت امام خمينى(ره)

حضرت امام خمينى(ره) از ابتداى انقلاب، تا تاسيس حكومت اسلامى و هدايت جريان امور در جمهورى‏اسلامى ايران، پيرو استراتژى شخصى بودند كه در رشد آيه كريمه (فتح - 29) داشت: 
محمد فرستاده خداست و ياران او بر يكديگر بسيار مشفق و بر كافرين سخت‏گير هستند. 
بنابراين امام(ره) يك گسست كلى در گستره جهانى را ترسيم كرده بودند لذا در هر مرحله تاريخى چون‏در مسايل اصولى اتفاق نظر حاصل مى‏آمد، امام(ره) از پذيرش هميارى، همكارى ساير گروهها دريغ‏نمى‏ورزيدند. مشاهده مى‏شود كه سعى اوليه امام(ره) بر از بين بردن شكاف فقير - غنى، نزديك كردن هر چه‏بيشتر افراد و گروههاى انقلابى به يكديگر، امحاء شكاف ارزشى با گسترش تربيت اسلامى و نهايتا ارايه جذابى‏از ولايت فقيه كه ضمن بهره‏ورى از مبانى فقه جواهرى، پاسخ‏گوى نيازهاى فعلى است، مى‏باشد. 
در گستره جهانى نيز، امام(ره) به دنبال تقويت مبانى اقتصادى كشور و نيل آن به استقلال لازم براى حفظجايگاه درخورى در معاملات جهانى بودند. از نظر سياسى به جز چند كشور خاص همكارى‏هاى متعارف با ساير كشورها را جايز و ضرورى دانسته و بويژه بر نفى شكاف‏هاى تصنعى بين كشورهاى اسلامى تاكيدداشتند. همين وضعيت در حوزه نظرى (تئوريك) نيز قابل مشاهده است‏به گونه‏اى كه شكاف شيعى /غيرشيعى را به‏هيچ‏وجه دامن نزدند. اما در حوزه فرهنگ شكاف غيرخودى / خودى براى امام(ره) اهميت‏ويژه‏اى داشت كه مقتضاى زمان تاسيس و معرفى جامعه تازه اسلامى بود. 
الف) گسست‏هاى داخلى: بينش امام(ره) در اين بعد كاملا مبتنى بر اصل وحدت و جذب نيروهايى بوده كه‏به نحوى مى‏توانست‏با جريان كلى انقلاب همراه شوند. امام(ره) قايل به يك گسست‏بودند و آن هم «خودى /دشمن‏» كه مطابق نظر ايشان، دشمنان افرادى بودند كه در مقام براندازى انقلاب اسلامى برآمده بودند، به‏عنوان مثال در هر چهار محور سياسى، اقتصادى، فرهنگى و نظرى، مشاهده مى‏شود كه: 
1- در بعد اقتصادى تاكيد تمام بر رفع تبعيض و توجه به محرومان داشتند به گونه‏اى كه شكاف فقير / غنى‏در جامعه اسلامى از ميان برود. شايد هيچ موضوعى به اين اندازه مورد توجه حضرت امام(ه) نبوده كه كرارامى‏خوانيم: دولت موظف است‏بيش از همه به طبقات محروم برسد و رعايت‏حال ايشان بكند. ضمنا خوددولتمردان نيز براى راحتى خيال محرومان بايد در ساده‏ترين وضع ممكن به سر ببرند تا اين شكاف كشنده،بر محرومان بيش از اين فشار وارد نسازد. نگرش اقتصادى امام متوجه محرومان بود كه در آن شرايط باتاييد مهندس موسوى خود را نشان مى‏دهد. 
2- در حوزه سياسى نگرش امام(ره) آنقدر فراخ بود كه به هنگام مبارزه، طيف متنوعى از نيروها را برگرداصل اوليه سقوط رژيم پهلوى و تاسيس حكومت اسلامى گرد آورده و به هنگام تاسيس نيز با رعايت چارچوب‏اصلى، بر «جمهورى‏بودن‏» نظام هم تاكيد ورزيده در مقابل كسانى كه تقاضاى تاسيس «حكومت اسلامى‏» و يا«حكومت جمهورى‏» بودند، ايستادند و اظهار داشتند: حكومت جمهورى اسلامى نه يك كلمه كم و نه يك كلمه‏زياد. جهت درك اين مطلب كه امام(ره) با صف‏بندى‏هاى امروزى در حوزه نيروهاى خودى كه قصد براندازى‏يك ديگر را ندارند، تذكار يك واقعيت‏ساده و مهم ضرورى مى‏نمايد و آن هم اينكه، ايشان حتى راضى به طردكسانى كه در ذيل عنوان «مجاهدين خلق‏» گرد آمده بودند و براى براندازى نظام سلاح برداشته بودند، نبودند.لذا خطاب به اين جوانان فريب‏خورده كرارا پيغام مى‏دادند كه: 
من سفارش مى‏كنم به اين اشخاصى كه از اين گروهها بازى خورده‏اند، اينها يك مقايسه‏اى بين حكومت‏حالا و كومت‏سابق بكنند... و بعد ببينند واقعا راهشان چه راهى است؟... ما ميل نداريم كه شما هروقتى گرفتارشديد جورى باشد كه اسلام حكمى جزى كرده باشد و دادگاهها نتوانند تخلف بكنند. ما ميل‏داريم كه جورى باشد كه دست اين دادگاهها باز باشد براى اينكه شما را عضوتان كنند، شما را رهاتان‏كنند.» 
طمع در عضويت مجدد معاندين در جرگه انقلابيون با اوج روحيه جاذبه امام(ره) مى‏باشد كه در سيره‏عملى امام(ره) نيز تجلى دارد. به عنوان مثال، اقدام انقلابى امام(ره) در تكليف نمودن مرحوم بازرگان به‏تاسيس دولت موقت آن هم در ابتداى راه، معناى جاذبه را براى پيروان خط امام(ره) تبيين مى‏كند. اما آنچه‏كه امام(ره) در مقابله با ملى‏گرايى فرموده‏اند، جنبه واكنشى داشته و براى جلوگيرى از پخش ايده‏هاى يكسويه‏در جامعه بوده است. مثلا چون خبرنگار روزنامه آلمانى «دنياى سوم‏» سعى مى‏نمايد ايرانى‏بودن را در مقابل بااسلامى‏بودن قرار دهد ايشان اظهار مى‏دارند: 
«اسلامى‏بودن، بيش از ايرانى بودن بين افراد ملت ايران روابط مستحكم برقرار كرده است.» 
لذا كليه گسست‏هاى سياسى در حوزه داخلى از منظر امام(ره) مردود بودند و تا آنجا كه جنبه اختلاف‏سليقه داشتند تاييد مى‏شدند. روحانيت و روحانيون مبارز، به عنوان دو سليقه سياسى در درون تفكر سياسى‏اسلامى از سوى امام پذيرفته شد، اما فعاليتهاى صنفى و حذفى را توجيه و مجاز ندانسته شديدا نهى‏مى‏كردند. لذا خارج كردن ياران امام(ره) و انقلاب تحت عناوينى چون راست و چپ، قطعا با سيره عملى ونظرى امام(ره) مطابق نبوده و در مقابل آن قرار دارد. 
3- شكاف ارزشى - ضدارزشى البته در جامعه ايران متعاقب انقلاب بسيار نقش‏ساز بود و اين اقتضاى‏تاسيس حركت اسلامى بود كه با فرهنگش شناخته مى‏شد و لذا در اولين بخورد بر نقاد فرهنگى غنى‏اش تاكيدداشت. البته سياست امام(ره) تهييج اين شكاف نبود، بلكه بالعكس خطاء را متوجه متوليان امور فرهنگى -همچون دانشگاهها، سازمانهاى تبليغى، مساجد راديو و تلويزيون، مطبوعات و كليه دولتمردان نموده،بروز هرگونه فعاليتى در اين حوزه را ناشى از كمكارى آنها مى‏دانستند، به عنوان مثال در خطابى‏آسيب‏شناسانه مى‏فرمايند: 
«از اولى كه راديو و تلويزيون در اختيار جمهورى اسلامى واقع شد، راجع آن نگرانى داشتم براى اينكه اين سازمانى‏است كه اگر خوب باشد، مملكت ما خوب مى‏شود و اگر فاسد باشد ممكن است كه بسيار فساد ايجاد كند...» 
به همين خاطر است كه مشاهده مى‏شود با حاكميت روحيه دينى بر باطن جامعه، ظاهر آن اصلاح شد وجامعه روند اصلاحى خود را طى مى‏كند. 
4- بحث از ولايت فقيه اگرچه در دوره امام(ره) چندين بار به تهييج فضاى فكرى جامعه منتج‏شد وليكن‏نظر به اكثريت پيروان اين ديدگاه و عدم توجه عمومى به نظرگاه اقليتى، چندان تاثيرگزار نگرديد و عملاديدگاه امام خمينى(ره) به اجرا درآمد. استعداد بالاى امام(ره) در به نمايش گذاران ولايت مطلقه‏اى كه در آن‏مردم، متفكران و اصحاب قلم نيز نقش داشتند، به گونه‏اى كه ميزان راى مردم مى‏شد - بهترين دليل براى‏خاموش كردن اين شكاف بود. لذا امام(ره) به هيچ وجه تفسيرى مستبدانه از ولايت را - آن‏گونه كه برخى گمان‏مى‏كردند - ارايه نكردند و با اعطاء سهم سياسى هر عنصر به شكاف مزبور فايق آمدند. بحث از ولايت فقيه ونقش و جايگاه مردم، موضوع مستقلى است كه پيرامون آن بسيار تحقيق شده است. 
ب) گسست‏هاى خارجى: در گستره جهانى اگرچه نگرش عمومى به جمهورى اسلامى چندان مساعد نبود،اما با اينحال استراتژى كلان امام(ره) در چهار حوزه سابق را مى‏توان موفق ارزيابى نمود: 
1- حضرت امام(ره) در زمانى كه اذهان متوجه ارزشهاى دينى بود و كمتر به مقولاتى چون اقتصاد جهانى‏توجه مى‏شد، صراحتا اين بعد را مورد تاكيد قرار داده به عنوان يكى از اصول اصلى برنامه دولتهاى مختلف‏بهبود آن را خواستار شدند. براى اين منظور امام(ره) مردم را به قناعت و همكارى با دولت، سياستگزاران را به‏جديت، افراد و گروهها را به جهاد اقتصادى و دولت را به همكارى با ساير دول مشابه، دعوت نمودند تا ازاين طريق بنيان اقتصادى كشور رونق گرفته، شكاف بين كشور ما با سيار كشورهاى پيشرفته كاهش يابد. 
2- در ارتباط با سياست جهانى امام(ره) استراتژى صلح و وحدت را خواهان بودند و فقط در موردكشورهايى چون اسرائيل، آمريكا و آفريقاى جنوبى (در دوره آپارتيد) بود كه حكم استثناء خورده بود. حضرت‏امام نيز خود صراحتا اظهار داشته‏اند: «ما صلح مى‏خواهيم... ما مى‏خواهيم مسالمت‏با همه دنيا داشته‏باشيم.» در مورد كشورهاى اسلامى اين تاكيد بيشتر مى‏شود و اصل وحدت عنوان مى‏گردد: 
برنامه ما كه برنامه اسلام است، وحدت كلمه مسلمين است اقتدار ممالك اسلامى امت، برادرى با جميع‏مسلمين است در تمام نقاط عالم... پيام من براى برادران عرب و مسلمان اين است كه بياييد واختلافات را كنار بگذاريد و دست‏برادرى به يكديگر بدهيد و همگام و هم‏پيمان با همه برادران مسلمان‏غيرعرب، تنها اسلام را تكيه‏گاه خود قرار دهيد. 
بدين ترتيب در عرصه سياست‏خارجى امام(ره) سعى داشتند با تاكيد بر اصل صلح‏طلبى و اخوت،شكافهاى موجود را از بين برده، وحدتى عام را جايگزين سازند. 
3- حضرت امام(ره) بنا به اقتضاى حركت انقلابى‏شان، لاجرم تكيه بر شكاف ارزشى خودى / غيرخودى رابه عنوان يك استراتژى برگزيدند تا بتوانند شان و جايگاه ايران را تثبيت نمايند. لذا شاهد تاكيد امام(ره) براين نكته بوديم كه جهانيان بايد وجود فرهنگ سياسى تازه را بپذيرند. 
بر هيچ يك از مردم و مسئولين پوشيده نيست كه دوام و قوام جمهورى اسلامى ايران بر پايه سياست نه‏شرقى و نه غربى استوار است و عدول از اين سياست، خيانت‏به اسلام و مسلمين و باعث زوال عزت واعتبار و استقلال كشور ملت قهرمان ايران خواهد بود. 
امام(ره) صراحتا مى‏فرمايند چنانچه دنيا در مقابل دين ما بايستد ما نيز در مقابل همه آنها مى‏ايستيم. 
4- شكاف تئوريك شيعى / غيرشيعى با اينكه ايران اولين كشورى بود كه جمهوى اسلامى مبتنى بر فقه‏سياسى تشيع را تاسيس كرده بود، هيچگاه از سوى امام(ره) به مثابه ابزارى براى سركوب ديگر حكومت‏هاى‏اسلامى مورداستفاده قرار نگرفت. امام(ره) اهل تسنن را برادرخوانده حكومت‏هاى سنى‏مذهب را به‏وحدت با ايران دعوت نموده  و در يك كلام معتقد بودند كه همگان جزو يك پيكره مى‏باشيم: 
«الان برسلاطين اسلام، بر رؤساى جمهور اسلام تكليف است كه اين اختلافات جزئى و موسمى را كه گاهى‏دارند، اين اختلافات را كنار بگذارند، عرب و عجم ندارد، ترك و فارس ندارد.»

چشم‏ انداز آينده

در مجموع دو خطر عمده متوجه حيات عزيزانه انقلاب اسلامى در آينده مى‏باشد: 
1 - فعال شدن بعد داخلى شكاف‏هاى اجتماعى 
ارزيابى به عمل آمده در فصل دوم، بيان‏گر اين حقيقت مى‏باشد كه در رهگذر دو دهه از حيات سياسى -اجتماعى انقلاب اسلامى، ابعاد داخلى شكاف‏هاى چهارگانه نسبت‏به ابعاد خارجى از تهييج و تحرك بيشترى‏برخوردار بوده‏اند. 
در بعد خارجى حضور حكومت اسلامى بسيار خوب بوده و به ميزان زيادى‏بر شكاف‏هاى موجود جمهورى اسلامى ايران توانسته است فايق آيد. به جز يك مورد اقتصادى كه همچنان‏در حال تعميق‏يافتن بوده و تلاش‏هاى به عمل آمده به بهبود وضعيت چندان كمكى نكرده است. البته در اين‏خصوص نبايد فراموش كرد كه برنامه‏هاى توسعه تا حدودى در كاهش فرآيند رو به تزايد تعميق شكاف بين‏ايران - به عنوان كشورى در حال توسعه - و جهان صنعتى مؤثر بوده‏اند. اما به علت وجود فناورى مدرن وسرعت‏بيش از حد تحولات اقتصادى در جهان غرب، عملا تلاش‏هاى كشورهايى همچون ايران تاثير لازمه رانگذاشته و فاصله اقتصادى همچنان وجود دارد و تاثيرات خود را مى‏گذارد. 
اما در مقابل حوزه داخلى روندى مخالف با بعد خارجى را طى كرده است. بدين صورت كه فضاى منسجم وبه دور از تشنجات بنيادين دهه اول، به تدريج گسست‏برداشته و جناح‏بندى‏هايى متولد شده‏اند كه در نيمه‏دهه اول اصلا مطرح نبودند. تعبير صريح درخصوص وضعيت اين بعد آن است كه در حوزه داخلى ما نه‏تنها به‏كاهش شكافها نپرداخته‏ايم بلكه آنها را تهييج نيز نموده‏ايم! 
در نتيجه اگر تهديدات عليه انقلاب اسلامى را به داخلى و خارجى تقسيم كنيم، دهه سوم دهه طرح‏تهديدهاى داخلى است. متاسفانه هر چهار گسست فرهنگى، سياسى، اقتصادى و فكرى به نحوى تحريك‏شده‏اند و هم‏اكنون در حال تاثيرگذارى مى‏باشند. جبهه انقلابيون به علل مختلف به تفاسير متنوعى دل‏بسته‏اند. تحليل‏گرانى كه از بيرون به عرصه فعاليت‏هاى سياسى نگاه مى‏كنند، متاسفانه چشم‏انداز پرتنشى راپيش روى خود مى‏بينند، انتصاب اوصافى چون «ضد ولايت فقيه‏»، «مخالف رهبرى، «ليبرال‏»، «سرمايه‏دار»،«متعصب‏»، «خشونت‏طلب‏»، «دگرانديش‏» و... به افرادى كه در بستر تحولات انقلابى رشد كرده‏اند و ياران دوران‏مبارزه و تاسيس حكومت اسلامى بوده‏اند، آن هم توسط افراد و گروههايى از درون جبهه انقلابيون مسلمان،نيتجه ناميمون تهييج‏شكاف‏هاى داخلى مى‏باشد. از اين منظر اصل اوليه و ضرورى براى دهه سوم انقلاب‏اسلامى وحدت گروههاى مختلف انقلاب است. يعنى همان مطالبى كه امام امت كرارا بر آن تاكيد داشتند كه : 
«اينجانب با كمال تواضع دست‏خود را به طرف تمام جناح‏ها كه در خدمت اسلام هستند دراز مى‏كنم و از همه‏استمداد مى‏كنم كه با هم پيوستگى همه جانبه در راه بسط عدالت اسلامى كه يگانه راه سعادت ملت است، كوشا باشند...اكنون لازم است وحدت كلمه خود را كه به حمدالله حاصل است‏با كمال جديت‏حفظ كنيد...» 
نكته تامل‏برانگيز ديگر، تهييج‏بيش از اندازه گسست نظرى در بعد داخلى مى‏باشد كه به هيچ وجه مثبت‏ارزيابى نمى‏شود. اين كه پس از دو دهه، تجربه حكومتى تئورى ولايت فقيه حضرت امام(ره)، اكنون آن نظريه‏معتبر و مشهور - كه امام(ره) از فرط بداهت آن را مستغنى از هرگونه استدلالى دانسته بودند  و در كمال‏صداقت مردم و نخبگان فكرى - انقلابى آن زمان نيز آن را چنين ديده و پذيرفته بودند، به يكباره چنين موردتفاسير متنوع و مختلف قرار مى‏گيرد كه در پاره‏اى از موارد قابليت‏سياسى‏اش را از دست داده و به برداشتى‏مسيحى از حكومت و سياست نزديك مى‏شود، نشان دهنده اين حقيقت است كه افكار عمومى، چه به شكل‏طبيعى و چه به شكل تحميلى، به هر حال دستخوش تحول شده، براى يقينيات سابق خود و به دنبال‏استدلال است. از آن جا كه ولايت فقيه، ركن حكومت اسلامى به شمار مى‏رود، بايد نسبت‏به تحول فوق‏حساس بوده، مقدمات لازم براى فايق آمدن بر گسست را فراهم آوريم. چنين به نظر مى‏رسد كه دهه سوم،دهه ولايت فقيه در ايران بوده و حجم قابل توجهى از تاملات نظرى متوجه اين كانون مهم باشد. به همين‏خاطر است كه بايد توفيق در نظريه ولايت فقيه امام(ره) را رسالت علمى تمامى عالمان دلسوز تعريف كرد. تااز اين طريق هم نخبگان و هم مردم، پاسخ‏هايى در خور فهم‏شان دريافت كرد. عدم توجه به اين مهم، ناديده‏گرفتن توصيه صريح امام(ه) است. 
«انشاءالله تعالى كيفيت تشكيل (حكومت اسلامى) و سايه متفرعات آن را با مشورت و تبادل نظر بدست‏بياورند...» 
2 - متراكم شدن شكافها در بعد داخلى 
از جمله تهديدات ديگر نسبت‏به آينده انقلاب اسلامى، متراكم‏شدن شكافهاى موجود در بعد داخلى‏مى‏باشد، تراكم شكافها منجر به تقويت آنها شده و در نتيجه ميزان تاثيرگذاريشان را در جامعه افزايش‏مى‏دهد. چنانكه از نمودار شماره (5) برمى‏آيد، وضعيت گسست‏هاى سياسى، اقتصادى، فرهنگى و فكرى دربعد داخلى نسبت‏به بعد خارجى نگران‏كننده‏تر مى‏نمايد. 
با لحاظ دو نكته مشخص مى‏شود كه تركيب فوق در بعد داخلى از پتانسيل بيشترى برخوردار است و چنانچه‏توجه نشود، چه بسا در دهه سوم جنبش‏هايى را به دنبال داشته باشد: 
اولا : اگر چه حالت تقاطع در تركيب شكافهاى اجتماعى در بعد داخلى به چشم مى‏خورد و ليكن از نقش‏واسطه‏اى دو شكاف نظرى و فرهنگى نبايد غافل شد، دو شكاف مزبور با قرارگرفتن در ميانه گسست‏هاى‏سياسى و اجتماعى، فاصله آن دو را كاهش داده همچون كاتاليزور عمل مى‏نمايند. لذا تجمع چهار شكاف فعال‏در عرصه داخلى آن هم با تركيبى اينچنينى، مؤيد مدعاى تراكم گسست‏ها مى‏باشد. 
ثانيا : در مقايسه با بعد خارجى، معلوم مى‏شود كه بعد داخلى به خاطر اين كه چهار گسستش فعال مى‏باشد زحساسيت‏بيشترى برخوردار است. در بعد خارجى دو گسست از فعاليت اقتاده‏اند و يكى نيمه فعال است وفقط شكاف اقتصادى است كه همچنان نقش ايفا مى‏كند. لذا با اطمينان مى‏توان اظهار داشت كه در دهه آينده‏گذشته از پاره‏اى از تاثيرات ناشى از شكاف اقتصادى در عرصه جهانى، بيشتر تهديدات صبغه داخلى داشته،بخصوص از مباحثات نظرى منسجم مى‏شوند. 
 

 

 



آسيب شناسى تربيت دينى جوانان

سخنان جناب دكتر گلزارى

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ

ما متأسفانه ميليون ها فرد معتاد در جامعه داريم. ميزان معتادان كشور ما نسبت به جمعيت ايران از كشورهاى منطقه و كشورهاى اسلامى و بسيارى از كشورها بيش تر است. اغلب مصرف كنندگان مواد مخدر جوانان هستند. مصرف الكل و مشروبات الكلى در سال هاى اخير، بسيار زياد شده است. متأسفانه جوانان دبيرستانى و بالاتر از آن ها تمايل و ارتكابشان نسبت به الكل زياد شده است. رابطه ى با جنس مخالف در حدى شايع شده است كه ديگر مدارس دخترانه و پسرانه منكر آن نمى شوند. تعداد زيادى از دختران ما از سن راهنمايى كشش و گرايش، بلكه اقدام عملى بر تماس با نامحرمان و بيگانگان دارند. آمار خودكشى نسبت به سال هاى قبل بالاتر رفته است. فرار دختران زيادتر شده است. شرارت و برخوردهاى ايذايى در جوانان پسر بسيار زياد است.

تمام اين ها چيزهاى مشخصى است. آمارهاى نيروى انتظامى در بحث تخلفات و صحنه ى كوى و برزن و خيابان و ظواهر جوانان، نشان مى دهد كه جوانان ما نسبت به مسائل دينى ضعيف تر شده اند و فاصله گرفته اند. در مدارس ما هم همين گونه است. كسانى كه صحبت از نماز جماعت و اين گونه مسائل مى كنند، مى گويند كه در مدارس كم شده است. اين ها يك سرى از واقعيت ها و آمار آسيب هاى اجتماعى بود كه گفتم. اعتياد، قتل، خودكشى، افت ارتباط و بد حجابى و.... آن را كه عيان است چه حاجت به بيان است؟! از طرفى هم ما با جوانان بسيارى در تماس هستيم و مى بينيم كه علاقه مندى به مسائل دينى شان مثل مسائل عزادارى ابى عبداللّه الحسين(عليه السلام) و اماكنى كه مراسم هاى مذهبى است، زياد است و شركت مى كنند. در تهران پديده ى شومى پيدا مى شود كه عده ى زيادى از جوانان در بخشى از شمال شهر در شب مقدس عاشورا و تاسوعا با رفتارهاى بسيار نابهنجار خود، با عنوان مراسم عزادارى، ارتباط ناجورى برقرار مى كنند. آمار اين جمعيت بسيار زياد بوده است. نيروهاى اطلاعات و انتظامى هم از اين ها فيلم برداشته اند و در سال هاى قبل هم چنين چيزهايى بوده است.

شايد صلاح نباشد تمام اين سخنان گفته شود. بنده فقط مى خواهم طرح قضيه ارايه كنم؛ در نماز جمعه ها جمعيت جوان ما روز به روز كم تر مى شود. ما هر دو طرف را مى بينيم؛ يعنى عده اى را مى بينيم كه علاقه مند هستند و سؤال مى كنند و مشتاق هستند و هم آن جمعيت هاى زياد روگردان از مسائل اخلاقى را مى بينيم. شكايت پدران و مادران نسبت به روگردان شدن فرزندانشان از آداب و سنت هاى دينى خيلى زياد شده است. ما به عنوان مشاور و روان شناس با جوانان ارتباط داريم، با ما درد دل مى كنند و قصد دارند كه تماس حضورى داشته باشند. به دانشگاه مى آيند و يا به دفتر مشاوره و... در اين مشكلات بنده بيش تر با دو گروه خيلى درگير هستم: يك، پدر و مادرهايى كه فرزندان جوان دارند و مراجعه مى كنند كه فرزند ما با جنس مخالف خود ارتباط دارد و قصد ازدواج با كسى را دارد كه من قبولش ندارم؛ مثلا عاشق شده.

ترك تحصيل كرده و به طرف اعتياد رفته است. برخوردها تند شده است. يك سرى از مراجعين ما در سال هاى اخير، اين ها هستند. پدر و مادرهاى ميان سال كه پسران و دختران جوانى دارند به شكايت از آن ها به ما رجوع مى كنند. و يك عده زن و شوهرهاى جوان كه به سرعت به طرف ناسازگارى مى روند و درگيرى و طلاق در آن ها زياد شده است؛ يعنى حتّى وقتى به جوان متأهل هم مى رسى، مى بينى كه شكيبايى، سازگارى و تفاهم در مسائل خانوادگى در آن ها هم كم شده است. اين ها يك سرى واقعيت هايى است كه وجود دارد. از ديدگاه بحث هاى تبليغ دين هم اين بحث ها و شكايت ها هست. برادران بزرگوار روحانى مى گويند كه چه كار بكنيم كه جوانان به طرف ما جذب شوند؟ گاهى اوقات كه به جايى مى رويم، خيلى اقبال نمى كنند. در دانشگاه ها اين مشكل بيش تر از جاهاى ديگر وجود دارد. يك عده ى قابل توجهى از روحانيون دانشگاه نه تنها در جذب جوانان دانشگاه موفق نبودند، گاهى اوقات آن ها برخوردهاى درستى هم با اين برادران بزرگوار نداشته اند. معلمان دينى هم اين شكايت را دارند كه ما چگونه مى توانيم بچه ها و شاگردان را جذب كنيم.

روى آورى جوانان به مذهب

اين يك طرف قضيه به عنوان جنبه ى منفى آن؛ جنبه ى مثبت قضيه هم كه روى ديگر سكه است، ياد آورى آن لازم است. بنا به فرموده ى رهبر معظم انقلاب، وقتى كه مراسم اعتكاف در دانشگاه ها برقرار مى شود، مى بينم كه جمعيت زيادى از جوانان در اعتكاف هستند. در مراسم عزادارى هم همين گونه است.حداقل بنده و خيلى از دوستان ديگر ما حتّى از برادران روحانى ما ديده ايم كه اگر در برخورد با جوان مشتاق و علاقه مند به مسائل دينى، يك مقدار بلد باشيم كه با او درست برخورد كنيم، و روابط درستى داشته باشيم و سؤالات را به نحو مطلوب جواب بدهيم، شكيبايى و حلم داشته باشيم، رفق و مدارا داشته باشيم، خيلى جذب مسائل دينى مى شوند.

گرايش به دين، در سطح دنياى معاصر، زياد ديده مى شود. دنياى كنونى در ورود به قرن بيستم، كشش و گرايش به دينش خيلى زياد شده است. در كتب تاريخچه ى برخورد روان شناسى با دين، سه مقطع را مى بينيم، روان شناسى در طلوع علمى شدنش (تجربى شدن) در حدود سال هاى 1880 تا 1900 تقريباً در اوايل سال 1900 ميلادى، تقريباً يك قرن پيش، در سى سال اوّل آن، استادان روان شناسى آن كسانى بودند كه تحصيلات به تعبير ما حوزوى داشتند. همان طور كه بعد از تأسيس دانشگاه تهران عده اى از آن افراد كسانى بودند كه در حوزه تحصيل كرده بودند؛ مثل مرحوم فروزان فر، مرحوم همايى و ديگران. در آغاز روان شناسى در سى سال اوّل، كسانى مثل ويليام جيمز، استانلى هال، و... اين ها افرادى دين دارد بودند. سعى كردند روان شناسى را با اين روش و متولوژى جديد علوم تجربى در خدمت تبليغات دينى بگيرند. ما مجله ى تربيتى دينى نوجوانان را در اوايل قرن بيستم به وسيله ى استانلى هان كه مؤسس تحقيقات نوجوانى و بلوغ است داريم. ويليام جيمز در سال 1902 كتاب «انواع تجربه هاى مذهبى» و يا «تنوع تجربه هاى مذهبى» را منتشر كرد كه در آن، سخن رانى هاى مفصلى كرده و تجربه هاى عرفانى و مذهبى را نقل كرده است. بخشى از اين كتاب مفصل، سال ها قبل در ايران به نام دين و روان به وسيله ى آقاى قائمى ترجمه شده است. در سى سال اوّل روان شناسى، خيلى از كارها و تحقيقات و رساله هاى دكتراى روان شناسى، گرايش به تحقيقات دينى داشته است.

تقريباً در سى سال بعد يعنى 1930 تا 1960 انكار و اعراض و روگردانى از دين در روان شناسى ديده مى شود. يك استاد معروف دانشگاه و صاحب نظر معروفى مثل آن پُرد در سال 1950 مى گويد: من پنجاه كتاب روان شناسى درسى را در امريكا بررسى كردم؛ حتّى يك بحث كوچك درباره ى اين كه مذهب به عنوان يك بحث انسانى و عاطفى مطرح باشد، در آنجا نديدم. در سى سال بعد، با ظهور و اوج رفتار گرايى كه صبغه ى مادّى گرايى داشته و مسائلى كه كليسا ايجاد كرده بود، روگردانى از دين در كارهاى علمى روان شناسى و علوم جديد به شدت ديده مى شود. بسيارى از مجله هاى علمى روان شناسى دينى تعطيل مى شود؛ ولى دوباره از حدود سال هاى 60 ـ 70 به اين طرف، شاهد اين هستيم كه بررسى هايى روان شناسانه نسبت به مسائل دينى و مذهبى زياد مى شود؛ به طورى كه در سال هاى اخير، ده ها مجله ى معتبر و ده ها سمپوزيوم و سمينار در دنيا برگزار مى شود. انجمن روان شناسى امريكا شعبه ى سى و شش خود را به عنوان روان شناسى و دين تأسيس مى كند و از روان شناسان دنيا مى خواهد كه در اين زمينه ثبت نام كنند. تعداد متخصصينى كه عضو انجمن روان شناسان مسيحى بودند، تقريباً از دويست نفر در سال هاى 1993 يك باره در سال هاى اخير به شانزده هزار نفر مى رسد و در ده ها مجله روان شناسى دين كار مى كنند. چهار تا از آن را خود بنده ديدم كه دو تاى آن انگليسى بود و در حوزه ى روان شناسى دينى كار مى كنند.

حجم وسيعى از تحقيقات دينى را در حوزه مى بينيد. كسانى كه با اينترنت سر و كار دارند، مى بينند كه نسبت به دين در ابعاد علوم انسان و نظرى، خيلى زياد تحقيق مى شود. اين تحقيقات در سطح دنيا است. در دانشگاه هاى ما به دلايلى كه بعداً عرض مى كنم، شايد اين حركت كم رنگ باشد؛ ولى نسل جوان ما كشش ها و علاقه هاى دينى شان زياد است. سؤالات نسبت به دين و عرفان و معنويت زياد است. چون ما جواب درستى نمى توانيم به آن ها بدهيم، به طرف مسائل بوديسم و شعبه هاى مختلفى از مسائل معنوى و مذهبى مثل عرفان سرخ پوستى و ترجمه ى كتاب هاى مسيحى و هندى كه در ايران هم زياد است، مى روند. اگر دقت كنيد، مى بينيد كه فروش كتاب هايى كه در حوزه هاى علوم انسانى است، خيلى زياد است حجم زيادى از اين كتاب ها با يك شيوه ى عرفانى امّا ساده كه ترجمه شده ى آثار هندى ها است، مثل كريشنامورتى يا عرفان سرخ پوستى كاستاندا و كتاب هايى در زمينه ى مسائل فال گيرى موجود است. وقتى كه با جوان سيزده ساله تا بيست و پنج ساله برخورد مى كنيد، مى بيند كه به دنبال مسائلى هستند كه به سؤالات آن ها در حوزه ى هستى شناسى و انسان شناسى جواب داده شود. علاقه ى به شعرهاى عرفانى زياد شده است؛ به حافظ، مثنوى و...، اين گونه نيست كه ما فقط خيابان و بد حجابى را ببينيم؛ اين علاقه ها هم زياد است. بحث ما در اين جا اين است كه ما چگونه اين نسل جوان را تبليغ و علاقه مند كنيم كه از سر چشمه ى ناب عرفان اسلامى بهره مند شود، تا آن چه خود داشت ز بيگانه تمنا نكند.

بچه هاى ما در باطن دين دار هستند؛ نه به طور فطرى بلكه به طور تاريخى. سابقه ى دين دارى ما بيش از اسلام است. قبل از اسلام دين زردشت بوده، قبل آن هم دين دار بوديم. ايرانيان هميشه ى تاريخ متدين بوده اند. و هميشه ى تاريخ با حجب و حيا بوده ايم. كسانى كه به عنوان جهان گرد به ايران آمده اند، مثل چارون، وقتى كه عده اى از آن ها در زمان صفويه به ايران آمدند، از اين كه ما در حمام ها از لنگ استفاده مى كرديم، تعجب كردند و مى گفتند كه چقدر اين ها محجوب و با حيا هستند. به قول شهيد مطهرى، آن نجابت ايرانى با نورانى بودن اسلام، وقتى با هم ممزوج مى شود، از ما يك ملت مقاوم، نجيب، عفيف و ديندار مى سازد. بنده معتقدم كه اعراض فرزندان و جوانان ما نسبت به مسائل دينى يك اعراض سطحى و گذرا است. بنده عمقى در آن نديدم. در برخوردهاى زياد ديده ام كه ما اصلا جوان دين ستيز و دين گريز نداريم.

نقص در مخاطب شناسى

آن چه كه وجود دارد اين است كه خود اين ها به آن كشش هاى پاك انسانى و فطرت الهى خود و علاقه مندى تاريخى فرهنگى شان و بستر خانوادگى كه با دين دارى آن ها را تربيت كرده، گرايش به دين دارند؛ ولى ما زبان آن ها را نمى فهميم. نوع برخورد ما با آن ها برخورد درستى نبوده است. آن چه كه ما به عنوان دين به آن ها مى دهيم، اخلاق و عرفان راهنمايى نيست، بلكه تهكّم است. اخلاق و عرفان و عقايد ما، با ديد احكامى و با ديد مسائل تعبدى، هم راه با منطق بوده است. ما جوان را نمى شناسيم. متأسفانه در سيستم تبليغ ما مخاطب مورد توجه نيست. مبلغين دينى ما كه دغدغه هاى آن ها مسائل دينى است، مشكل شان مخاطب شناسى است. دانشگاه متأسفانه به اندازه ى حوزه ريشه ندارد. شايد حساسيت هم نداشته باشد. ما نتوانستيم بعد از انقلاب هم كارى بكنيم كه از سرچشمه ى گواراى حوزه، در دانشگاه به طرز درستى استفاده كند. در بحث هاى اطلاع رسانى مى گويند كه ما يك پيام رسان داريم و يك پيام گير و يك پيام كه بايد منتقل شود.

و يك عنصر و كارى كه به آن پس خوراند و واكنش مى گويند؛ يعنى ارتباط چهار جزء دارد؛ يك جزء آن پيام است كه بايد منتقل شود و كسى به عنوان پيام رسان بايد آن پيام را برساند و كسى هم به عنوان پيغام گير بايد آن را دريافت كند و يك پس خوراند و واكنش است كه ما بدانيم آيا اين پيام منتقل شده و آيا تأثير گذاشته است يا خير؟ مشكلى كه ما داريم اين است كه پيام گير را نمى شناسيم. پيام ما اسلام و معارف اسلامى است. همان طور كه امام باقر(عليه السلام)فرمود: اگر به شرق برويد يا به غرب برويد، آنچه به صورت واقعى و درست است، در نزد ما اهل بيت است و آن چه ناب و درست و صحيح است، اسلام است كه به وسيله ى ائمه و يا تبيين آن بزرگواران، به ما رسيده است. اين پيام روشنى است. از جاى ديگرى هم نبايد اين پيام را گرفت. در اسلام هيچ چيز كم نيست. در تمام ابعاد انسانى، تا آن جا كه ما متوجه هستيم، نمى توانيم بگوييم كه كم دارد. در هيچ بُعد از مسائل فردى و اجتماعى كم ندارد.

ما مشكل پيام نداريم؛ بلكه چون پيام گير را نمى شناسيم، آن گونه مطالعه مى كنيم كه اگر در دو قرن پيش هم مى خواستيم به تبليغ برويم، آن را مى گفتيم. در هر صورت، مردم زمان ما با مردم پنجاه سال پيش فرق كرده اند. ما بايد جوانان را بشناسيم. اين شناخت به ما كمك مى كند كه چه بخشى از پيام را بگيريم. تا روشى ارايه بدهيم. لزومى ندارد كه ما التقاطى از علوم غير اسلامى را در مبنا استفاده كنيم. مى توانيم از روش و تكنيك استفاده كنيم. اين كه فكر مى كنيم مشكل را بحث هاى جديد و روان شناسى حل مى كند، اين طور نيست؛ بلكه مشكل اين است كه رو به روى ما جوانانى هستند كه ما بايد از نگرانى هاى آن ها و دغدغه ها و روان شناسى وجودى آن ها و مراحل سن و رشد آن ها و از آن چه كه با خانواده دارند و آن چه كه الآن در جامعه مى گذرد، اطلاع داشته باشيم. اگر ما اين ها را بشناسيم، بعد نگاه مى كنيم از اين گنجينه ى جواهرات، چيزى را انتخاب مى كنيم كه او نياز دارد.

چيزى به دست او مى دهيم كه خوشش بيايد. مشكل ما فقط در اين جا است. مشكل پدران و مادران، مبلغان و معلمان دينى كه نگران فرزندان و شاگردان خود هستند. به هر حال، مشكل ما مشكل مخاطبان است، مشكل ديگرى وجود دارد كه بنده آن را در آخر صحبت هايم، اگر نياز به توضيح داشت، عرض مى كنم. آن مشكل اين است كه فكر مى كنيم چون جوان ما ظاهر و مويش مثل ما نيست و آداب و رسوم و برخورد ديگرى دارد، بنا بر اين خيلى از ما فاصله گرفته است. (اين را از يك سند تاريخى عرض مى كنم) به جاست ما در اين ترديد كنيم كه آيا تغيير اين ظواهر، حتّى نوع حرف زدن، حتّى بخشى از اخلاقيات ساده، روى گردانى از عقايد است. سنايى مى گويد:

اى مسلمانان خلايق كار ديگر كرده اند

از سر بى حرمتى معروف، منكر كرده اند

قصيده ى مفصلى با اين مَطلع دارد. در آن جا تمام اين ها را ذكر مى كند كه به قرآن توجه نمى كند و غيره. در هر زمانى شكايت مخصوصاً نسبت به جوانان بوده است. بنده مى خواهم بگويم كه اين قدر هم نبايد نگران باشيم. اين شكايت ها نشان دهنده ى تغيير بنيادى عقايد جوانان نيست.

در تهذيبِ ابن جرير، از ابو حميد حمسى از عثمان بن سعيد، از محمد بن مهاجر از زيبدى از زهرى از عُروه از عايشه روايت مى كند در مورد شعر لَبيد، يعنى اولين كسى كه الآن گفته مى شود لبيد است كه اين شعر را گفته است كه به اين سلسله نقل شده است:

ذهب الذين نعاش فى اكنافهم

و بقيت فى خلف كجلد اجربى

آن كسانى كه ما در سايه ى حمايت آن ها زندگى مى كرديم، رفتند و كسانى ماندند كه مانند پوست بيمار اجرب، خيلى زشت و ناپسند هستند. غزل معروفى در رسايل رشيد ياسمى هست كه مى گويد:

از ملك ادب حكم گزاران همه رفتند

شو بار سفر بند كه ياران همه رفتند

افسوس كه گنجينه ترازان معانى

گنجينه نهادند به ماران همه رفتند

اين شعر ترجمه ى آن است. لبيد هم مى گويد كه آدم هايى بودند كه ما در سايه ى رحمت آن ها زندگى مى كرديم. آن ها رفتند و خلف آن ها يك انسان هاى مسئله دار اجربى مانند هستند. ابن جرير مى گويد كه عايشه گفت: خوش به حال لبيد! اگر زمان ما را ديده بود، چه مى گفت؟ عروه گفت: خدا رحمت كند عايشه را اگر زمان ما را ديده بود، چه مى گفت؟! زهرى گفت: خدا عروه را بيامرزد! اگر زمان ما را ديده بود، چه مى گفت؟ پسر او گفت: خدا رحمت كند زهرى را! اگر زمان ما را ديده بود، چه مى گفت؟ محمدبن مهاجرگفت: خدا رحمت كند زيبدى را!

اگر زمان ما را ديده بود، چه مى گفت؟ عثمان بن سعيد كه هفتمى است، گفت: خدا رحمت كند، محمد بن مهاجر را! اگر عصر ما را ديده بود چه مى گفت؟ خود ابو حميد كه هشتمى است گفت: خدا عثمان را رحمت كند اگر عصر ما را ديده بود چه مى گفت؟ و من كه ابن جرير هستم، مى گويم كه خدا ابو حميد را رحمت كند، اگر عصر ما را ديده بود چه مى گفت؟ همه ى اين بزرگان از نسل نو شكايت دارند و مى پندارند كه نسل گذشته در رعايت اصول، از نظر اخلاق بهتر بوده اند و خلاصه همه بر جوانان معاصر خود خورده مى گرفتند. بنده مى خواهم بگويم در عين حالى كه ما نگران مسائل جوانانمان هستيم، دغدغه ى خاطر ما، دغدغه ى خاطر سِنى است كه ما يك تغييراتى را بر نمى تابيم؛ البته روش هاى ما يك روش هاى درستى نيست و رعايت نمى كنيم، آن گونه كه حضرت على(عليه السلام) در نامه سى و يك به فرزند بزرگوارشان فرمودند: «مِنَ الْوَالِدِ الْفَانِ الْمُقِرِّ لِلزَّمَانِ الْمُدْبِرِ الْعُمُرِ الْمُسْتَسْلِمِ لِلدُّنْيَا السَّاكِنِ مَسَاكِنَ الْمَوْتَى وَ الظَّاعِنِ عَنْهَا غَداً إِلَى الْمَوْلُودِ الْمُؤَمِّلِ مَا لَا يُدْرِكُ السَّالِكِ سَبِيلَ مَنْ قَدْ هَلَكَ غَرَضِ الْأَسْقَامِ وَ رَهِينَةِ الْأَيَّامِ وَ رَمِيَّةِ الْمَصَائِبِ وَ عَبْدِ الدُّنْيَا وَ تَاجِرِ الْغُرُورِ وَ...». همان طورى كه ما مى دانيم آن ها معصوم هستند ولى در اين جا خطاب از يك پدر پا به سن گذاشته ى رو به مرگ، به فرزند خود است. تعبير حضرت راجع به جوانان است: «الى مولود المأمل ما لايدرك» آرزومند چيزى كه به دست نمى آورد يا «عبد دنيا» «تاجر غرور»، «سرير شهوات». در شهوات در مى افتد و شكست مى خورد. تاجر غرور است.

بنده معتقدم يك مقدار شناخت ما از وضعيت جوان كم است. نكته ى اميدوار كننده اين است كه تغييراتى را كه ما در جوان مى بينيم، نه عمقى است، يعنى در باطن عقايد شان رفته باشد و نه دوام دارد. تغييراتى كه در جوانان ديده مى شود، بخش عمده ى آن، گذرا و سطحى است. اميدواريم كه اگر خوب برخورد كنيم و اگر نسل جوان را بشناسيم، زمان بگذارد، اين تغييرات سطحى و ناپايدار جاى خود را به يك دين باورى درست ترى بدهد. بدانيم اين كه حضرت امير(عليه السلام)فرمود: «جهل شباب معذور و علمه مقهور» جهل و نادانى او معذور است، يعنى عذر او را بايد قبول كنيم و انتظار بالا نداشته باشيم. علم او هم آن قدر علم بالايى نيست؛ بلكه علم كوتاه است. و مسائلى از اين قبيل كه اميدوارم در حوزه ى سؤالات شما باشد.

نكته ى اصلى صحبت بنده اين است كه جوانان تغيير كرده اند. در ظاهر و در افزايش زندانيان جوان و افزايش خلاف هاى جوان، اين ها ديده مى شود. بعضى از خلاف هاى جوانان، انحراف و خطا است و خودشان را قربانى مى كنند. برخوردهايى كه جوانان با بزرگ ترها دارند، به قول سعدى «در غرور جوانى بانگ بر مادر زدم» اين ها دو دليل عمده دارد: يكى اين كه ويژگى هايى است كه در هر نسل جديدى ديده مى شود كه در داستان ابن جرير اين معلوم شد. اين تغييرات را بشناسيم؛ مخصوصاً در زمان ما كه سرعت خيلى خيلى زياد است. سرعت شهر نشينى، سرعت بحث رسانه ها، اينترنت و وضعى كه جوانان ما دارند. اين تغييرات را نمى توانيم تحمل كنيم و اصلا نمى توانيم خودمان را به آن ها برسانيم. بزرگ ترها هم نمى توانند به سرعت به اين تغييرات برسند.

جوانان دين گريز و دين ستيز نيستند

قسمت ديگر اين است كه بنده خيلى از اين مسائل را عمقى نمى بينم. اگر درست برخورد كنيم، درست مى شود. منظورم از عمقى، در مسائل دين باورى است. اگر ما درست برخورد نكنيم، پسر و يا دختر ما افت مى كند و دُچار مشكل مى شود؛ زندان مى رود؛ معتاد مى شود؛ دچار منكرات مى شود؛ دينش اگر اسم آن را دين بگذاريم، لطمه هاى خيلى اصولى نمى بينيد، دين ستيز نمى شود، امّا قربانى مى شود. اگر از آن جنبه نگاه كنيم، ضرر مى كند؛ ولى از جنبه ى دينى اين طور نيست؛ بنده در زندان آن قدر با پسرها و دخترهاى جوان برخورد كرده ام كه همان جا نذر مى كردند، نماز مى خواندند، روزه مى گرفتند و... به هر صورت، يك بحث اين است كه جوانان ما مشكل دارند؛ امّا دين ستيز نيستند. عناد با دين ندارند؛ گريز از دين هم ندارند؛ بلكه گريز از ما دارند. از امر و نهى هاى جدى ما، از محكوم شدن و گناه كار لقب گرفتن گريز دارند. بزرگ ترها هم همين گونه هستند. گاهى اوقات خانمى است به خاطر مشكلى كه با همسرش دارد، پيش ما مى آيد.

به بنده مى گفت كه هر كارى مى كنم شوهرم بيايد پيش شما قبول نمى كند، بنده گفتم شما خانم ها يك جورى صحبت مى كنيد كه ابتدا مردها را همان جا محكوم مى كنيد، بعد هم يك طور صحبت مى كنيد و مى گوييد كه اگر برويم، خواهى ديد كه حق با من است. شوهر شما هم فكر مى كند، چون ما در رسانه ها همه اش طرف خانم ها را مى گيريم و فضا، فضاى طرف دارى افراطى از زنان و خانواده هاست، ديگر چه كسى حاضر است بيايد محكوم شود؟ چه كسى حاضر مى شود تا بنده شلاق بحث هاى علمى و روان شناسى را بر دارم و با علم دين او را محكوم كنم؟ در نتيجه نمى آيد. ولى اگر او بداند وقتى پيش من مى آيد، من نمى خواهم دنبال مقصر بگردم، بلكه به دنبال راه حل هستم؛ من قاضى نيستم؛ متهم نمى كنم؛ بلكه دنبال اين هستم كه ببينم مشكل چگونه حل مى شود؛ او را تحويل مى گيرم و احترام و محبت مى كنم؛ هر مردى هم كه مى آيد بدون نگرانى مى آيد. وگرنه غرور دارد، نمى آيد. به ما هم بد و بى راه مى گويد. مشكل خانوادگى اش هم بيش تر مى شود. مردها اين گونه هستند، تا چه رسد به جوانان؛ به همين دليل مشكل ما اين است كه ما هميشه فكر مى كنيم كه آن ها بايد مثل ما باشند. اولا بايد اين تغييرات را بشناسيم.

بهره گيرى از روش درست در برخورد با جوانان

دوّم اين كه روش برخورد ما، بايد روشى باشد با محبت و احترام و رفق كه در آن مسأله ى مدارا و شكيبايى و حلم وجود داشته باشد. متأسفانه تمام اين ها كه حسن خلق است، هم در خانواده، هم در نوجوانان ما، هم در بين خود ما كم مى شود. در يك روايت مى فرمايد كه اگر آدمى سوء خلق داشته باشد، «يوحش القريب و يفر البعيد» آدمى كه نزديك است، دچار وحشت مى شود؛ آدمى هم كه دور است، از ما فرارى مى شود. اگر ما روش برخورد داشته باشيم و جوان را بشناسيم، درست مى شود. نكته ى سوّم اين كه ما بدانيم سؤالات نسل جوان ما چيست. نگرانى هاى او چيست و با تحليل منطقى، بدون محكوم كردن، به آن ها پاسخ بدهيم. عقايد و اخلاق را با روش به آن ها آموزش ندهيم. اخلاق را بايد به طور جوان پسند جا بيندازيم. عقايد هم كه بحث استدلالى است. در مورد حجاب نبايد بگوييم كه از موى سرت به جهنم آويزان مى شوى و پدرت را در مى آورند؛ بايد چنين چيزى باورش بشود، جوان منطقى است از نوجوانى به بعد با شبهه و شك و سؤال رو به رو است.

اين ديگر سن استدلال است. اگر ما اين ها را بلد باشيم، مشكلى با جوانان نداريم. خدا را شاكرم و توفيقات و عنايات خدا را ديده ام كه در برخورد صميمانه با نسل جوان و بچه هايى كه ما فكر مى كنيم خيلى مشكل دارند، گاهى مشتاقانه به صحبت هاى انسان گوش مى دهند. در حد زيادى، گاهى در حد تحدّى گفته ام كه هر جوان مشكل دارى را كافى است كه بنده ده دقيقه با او صحبت كنم تا علاقه مند شود. نمى گويم كه تغيير مى كند. به دام و بند نگيرند مرغ دانا را. اين ها مرغ دانا هستند. اين نكته را عرض كنم و سخنان خود را تمام كنم. امروز بنده از كرج آمده ام؛ صبح زود رفته بودم آن جا. جمعيت پانصد نفرى از دختران را به طور تصادفى از دبيرستان هاى كرج و اطراف كرج، جمع كرده بودند. اين ها در يك سالنى از هر قشرى حضور داشتند. قرار بود كه بنده براى آن ها صحبت كنم.

اين ها از همه نوع سؤالات داشتند؛ البته بنده طبقه بندى كردم و گفتم كه شايد مشكلات جوانان ما در اين جامعه تحصيلى باشد يا خانوادگى با روحى و روانى يا اخلاقى و يا رابطه ها و... بنده در مورد كدام يك صحبت كنم؟ عده كثيرى از دختران گفتند كه راجع به رابطه ها صحبت كن. بنده مى توانستم بگويم كه اى واى چه قدر اوضاع خراب شده! چقدر اين ها حرف هاى بدى مى زنند! اين چيزها سؤال نسل جوان ما است و با آن درگير شده اند و به طرف آن كشش دارند. بنده معتقد بودم كه دختر مذهبى خودم، بايد در اين جمعيت ها باشد و صحبت منِ پدر را بشنود. براى اين كه نوجوان است و كشش پيدا كرده و سؤال دارد. كسى بايد جواب بدهد. شايد اين كه دو نفرى رو در رو با هم بخواهيم صحبت كنيم، صلاح نباشد يا اين كه من بلد نباشم. وقتى كه رأى گرفتيم، خانم معلم ها هم بودند؛ شايد لب خود را هم مى گزيدند كه اين حرف ها چيست؟! جمعيت زيادى گفتند كه راجع به رابطه صحبت كنيد. بنده بايد جواب مى دادم: من يك انسان معتقد به مسائل دينى هستم. اين چيزها سؤال فرزندان ما است. اگر من بگويم كه اين حرف ها چيست، چه قدر جامعه خراب شده و استعمار از كجا وارد شده و... واقعيتى كه در نسل جوان است را بر خود پوشانده ام. هر جا كه برويم، اين سؤالات مطرح مى شود. به خصوص دختران جوان ما در دبيرستان ها سؤال اوّل شان اين است. يا ارتباط دارند و اطلاع ندارند و كشش دارند و دچار چيزهاى ديگر هستند و يا دوست بغل دستى او به او مى گويد كه تو اُمّل هستى كه با اين ها ارتباط ندارى. در نتيجه نمى دانند چه جواب بدهند.

يا كسى كه ارتباط ندارد، احساس مى كند كه هميشه از ديگران عقب است. اين ها سؤالات ما است. چرا ما نبايد به اين ها جواب بدهيم؟ فقط به عنوان اين كه گناه دارد و حرام است، نمى توان نگفت و يا اين كه بياييم بگوييم: رابطه ى خانم ها و آقايان مشكل دارد و... صحبت هاى اين طورى را گوش نمى دهند. يك عمر ما آن ها را محكوم كرده ايم. ما بايد استدلالى جوان پسند بگوييم. امّا فكر نكنيم وقتى كه ما جوان پسند گفتيم، اگر جوان در اين مسير برود، هر كارى بكند خوب است. اين را هم قبول نداريم. اگر بگوييم خداوند اين را حرام كرده، اين سخن ما، جواب نمى دهد. ديگر به حرام و مكروه و... قانع نمى شود؛ نه اين كه اعتقاد ندارد؛ از خداوند يك ديكتاتورى را (استغفراللّه) ترسيم كردن، موجب خوش آمد جوان نمى شود. اين كه من خوشم بيايد لذت ببرم كه نمى شود. بنده اين صحبت را ادامه دادم و آرام آرام از اين كه اين كشش و برخورد طبيعى است و مراحل چيست، هدف كجاست را بيان كردم. سعى كردم كه يك آيه و روايت هم نخوانم. جمعيت زيادى در آخر گفتند كه ما چگونه ازاين ها دست برداريم و چه كار كنيم؟ در پرسش نامه اى كه ابتدا پخش شد و آن ها پر كردند، درصدِ بالايى گفتند كه يا رابطه دارند و يا كشش دارند. در آخر هم پرسش نامه اى داديم كه آيا صحبت هاى ما مؤثر بود؟ آيا اگر شما ارتباط داشتيد، حاضر هستيد ترك كنيد؟ كنار حرم بى بى هستيم؛ دختران ما، كنيزان اين خانم ـ حضرت معصومه ـ آن چنان تحت تأثير قرار مى گيرند، كه عوض مى شوند. ما بايد سؤالات و كشش ها و... را بلد باشيم تا بتوانيم جواب بدهيم. در ظهر همان روز با يك گروه چهارصد نفرى پسر برخورد داشتم.

آن ها ديگر مانند دختران نيستند كه مؤدبانه و ساكت بنشينند گوش بدهند. جمعيتى سوت مى زدنند؛ دست مى زدند؛ هوار مى كشيدند؛ يك شعر كه مى خوانديم ده تا به به، به به مى گفتند؛ ولى در آخر، دور آدم جمع مى شدند و سؤال مى كردند. التماس مى كردند كه شماره تلفن بدهم. پس يك حوصله مى خواهد و يك شناخت. دوستى در راه از من پرسيد: اين پسرها كه شلوغ مى كردند، گوش هم مى دادند؟ بنده جواب دادم كه آرى، روان شناسان مى گويند: آدم هاى برون گرا مى توانند در يك فضاى شلوغى تمركز هم داشته باشند. پسرها برون گراتر از دخترها هستند. سوت خود را مى زنند، صحبت مرا هم گوش مى دهند. من هم بايد خوش برخورد باشم و حوصله كنم؛ نبايد به من بر بخورد؛ با اين حال، صحبت من هم بايد صحبتى باشد كه مورد نياز او باشد. ده دقيقه از شرق و غرب و استعمار و امريكا حرف بزنم، اين ها خسته مى شوند. اين كه بگوييم شما آينده سازان مملكت اسلامى هستيد، فيلم مان مى كنند؛ بيست سال است كه پدر و مادر و معلم ها و تلويزيون اين حرف ها را مى زنند. ديگر الآن حوصله اى نيست؛ الآن در راديو و تلويزيون هم، زمان، زمان راديو پيام است. مخاطب بايد اين را بداند كه اين حرفى را كه به او مى زنيم، نياز او است. ما جواب مى دهيم، محكومش هم نمى كنيم. كسانى كه با جوانان برخورد كرده اند، مى دانند كه جوانان ما خيلى خوب و با محبت هستند. اگر دل سوزى و محبت از ما ببينند و ببينند كه ما جواب آن ها را مى دهيم و مشكلشان را حل مى كنيم و ببينند كه ما راجع به مشكل آن ها ناراحت مى شويم و ببينند كه با تمام مشكلات آن ه؛

عاشقم بر مهر پُر قهرش به جد

بُلعجب من عاشق اين هر دو ضد

جوانان به طرف ما مى آيند، جوانان ما خيلى در دست ما هستند؛ اگر ما بلد باشيم كه با آن ها درست برخورد كنيم.



انقلاب اسلامى و فتنه هاى فرهنگى

محمدعلى رحمانى

مقدمه :

ستيز بـا مذهب و جلوگيرى از اشاعه مذاهب آسمانى حكايتى ديرين دارد كه به روايت قرآن كريم و شهادت تاريخ ، اين ستيز بى وقفه و بـى هيچ گذشت و تساهل استمرار داشته است بـا ظهور اسلام و بـعثت پيامبـر گرامى آن ، حضرت محمدبـن عبـدالله صلى الله عليه و آله يهود و نصارى بـه سركردگى علماى دين مايه خود كه بـا تـحـريف و كتـمان حقايق اديان حضرات انبـيإ سلف ( ع ) همچون حضرت موسى و حضرت عيسى در پـى حـكومت دنيايى يا خدمت بـه حـاكمان دنيا مدار بودند تا توانستند بر عناد و دشمنى خويش بـا اسلام پاى فشردند و بـه فتنه انگيزى و فتنه گرى در جامعه اسلام و ايجاد تشتت در صفوف مسلمين اهتمام ورزيدند . اين تلاش ها كه بـه طور ويژه اى از حمايت كفار و بت پرستان جزيره العرب و سران اشراف آنان برخوردار بودند به اشكال مستقيم و غير مستقيم تجلى مى يافتند .

گاه بروز مدعيانى در امر خلافت شكل فتنه را هويت مى بخشيده اســت گاه بـا تفرقه افكنى در ميان پيروان اسلام بـا طرح مبـاحثــى در باب حكومت و مشكل اعمال حاكميت ( بدون ادعا نسبت بـه اصل مسئله خلافت ) .

گاه با طرح مباحث عقيدتى و به زير سوال بـردن اصول اعتقــادى . گاه بـا تحريك قبـايل عرب بـراى ايذإ مسلمانان و وارد ساختــن لطمات اقتصادى و اجتماعى بر آنان .

 

فتنه گرى در دهه هاى نخستـين تـولد اسلام سبـب شد در همان يكصد سال اول انشعابـات مختلفى در جامعه اسلامى پـديد آيد در حالى كه أمه معصومين ( عليهم السلام ) حضور داشتـند و مى تـوانستـند بـه عنوان نقطه رجوع امت اسلام جوابگوى قاطع همه شبـهات و سئوالات در همه زمينه ها از جمله اعتـقادات ، احكام و مسأل حكومت بـاشند .

اما فتنه گران خـارجـى و داخـلى يعنى دشمنان بـى نقاب و مزدوران نقابـدارى كه بـه ظاهر تـن بـه پـذيرش اسـلام داده بـودند و نيز متـحجـرين كج انديش و خشكه مقدس هاى مدعى تـر از معصومين ( عليهم السلام ) آتش فتنه ها را مشتـعل نگاه داشتـه و همواره بـر اسلام و امت اسلام ضرباتى دردناك وارد ساختند .

لذا قابـل تامل است كه خداوند متعال در قرآن كريم بـيش از 50 آيه از صيغ مختلف ( فتنه ) آورده و به انواع فتـن و فتـنه هأى كه در فرا راه بـشر اسـت تـوجـه داده و بـه علاوه آثـار مخـرب و ويرانگر فتنه و فتـنه گرى را چه در سطح بـشرى و غير اسلامى و يا در درون جامعه و امت اسلامى يادآور شده است .

حقتعالى در آيه 7 از آل عمران شيوه آتش افروزى فتنه گران داخلى امت را چنين توصيف مى كند كه آنها از موارد متشابه شبهه بـرانگيز و ترديد زا بـهره مى گيرند و آتـش فتـنه را در ميان امت شعله ور مى سازند و به تعبير رساى قرآن ابتغإ الفتنه ايجاد گمراهى فساد در دين اقشار و جامعه و ايجاد ترديد در بـاورهاى خلق مستـضعف .

(فاما الذين فى قلوبهم مرض فيتبعون ما تشابه منه ابتغإ الفتنه).

بـدون ترديد همانگونه كه گفته شد متن واقعه و چهره هاى پـليدى كه در صدر اول در جبـهه داخلى عامل آنهمه انحراف و انشعاب شدند و بـا نفى ولايت معصـومين عليهم السـلام بـا انبـانى از بـاورهاى پسمانده جاهلى و بـرداشتهاى شخصى و تك بـعدى از اسلام سنگ بـناى همه كجرويها گـرديد و بـه يك جـريان ماندگـارى تـبـديل گـشـت .جهت اطلاع بيشتر بـه نقش و تإثير فتنه گرى در بـاورهاى اصولى در قرن اول اسـلام و در نتـيجـه فـرق و گروههايى كه بـوجـود آمد مراجعه شود به كتاب ارزشمند جاذبـه و دافعه آيه الله شهيد مطهرى رضوان الله تعالى عليه .

 

فتنه گرى در عهد معاصر

 

همان گونه كه شهيد مطهرى خط فتنه گرى و انحراف در تـفكر دينى را تـرسـيم مى كنند مذهب خـارجـى گرى كه در تـمامى قرون و اعصار اسلامى به نوعى حضور داشته است در زمان معاصر به صورت حسى گرايى در آثـار نويسـندگان روشـنفكر دنياى اسـلام بـه چـشـم مى خـورد .

بديهى است تمام روشنفكران مسلمان عامل دشمنان اسلام نبـــوده اند و گرايش آنان بـه مكتـب حـسى گرى ناشى از انقطاع آنان از مجـراى اصولى آشنايى با اسلام بوده و بعضا نيز بـا حسن نيت عمل كرده اند ، ليكن كجراهه رفته اند . از اين گروه كه بگذريم فتنه گرى در دين همواره تحت حمايت دشمنان اسلام و استكبـار جهانى بـوده است و در دهه هاى اخير هر از چندى به صورت نشر عقايد بـاطله و سخيف منتسب بـه اسلام يا نشر عقايد انكارى نسبـت بـه مسلمات دين هدف اضمحلال تـدريجـى بـاورهاى دينى را دنبـال نموده است . بـروز چهره هايى مانند احمد كسروى در تاريخ ايران را بـايد در همين راستـا مورد مطالعه و تدقيق قرار داد .

به دنبـال پـيروزى انقلاب اسلامى و پـس از آزمون روش هاى متــفاوت مقابله با انقلاب و پاسخ نگرفتن از آنها ، بـنيان هاى مكتب انقلاب مورد هجـمه قرار گرفت ، اين در حـالى است كه شهيد مطهرى در اين خصوص معتقدند :

[( . . . مساله اصلى استعمار است ، استعمار سياسى و اقتـصادى . آنگاه تـوفيق حاصل مى كند كه در استـعمار فرهنگى تـوفيق بـدست آورده باشد . بـى اعتـقاد كردن مردم بـه فرهنگ خودشان و تـاريخ خودشان شرط اصلى اين موفقيت است . استعمار دقيقا تـشخيص داده و تجربه كرده است كه فرهنگى كه مردم مسلمان بـه آن تكيه مى كنند و ايدئولوژى كه به آن مى نازند ، فرهنگ و ايدئولوژى اسـلامى اسـت .

بـاقى همه حـرف است و از چـهار ديوار كنفرانس ها ، جـشنواره ها ، كنگره ها و سـمينارها هرگز بـيرون نمى رود و بـه متـن تـوده نفوذ نمى كند . پـس بـايد مردم از آن اعـتـقاد و از آن ايمان و از آن اعتماد و حسن ظن تخليه شوند . تا آماده ساخته شدن طبـق الگوهاى غربى گردند] .

[( بخشى از مقدمه كتاب كتابسوزى در مصر و ايران]

بنابر اين استكبار جهانى شبيخون به فرهنگ و باورهاى اسلامــى را با همان هدف جداسازى جامعه اسلامى از تكيه گاه ركين و محكم خويش يعنى باورهاى اسلامى و دينى و حرمت مقدسات الهى دنبال مى كند ، و آنچه در بيست سال اخير شاهد آن بوده ايم از قبـيل نشر كتاب آيات شيطانى در شمارگانى ميليونى با اهداف زير بوده است :

1ـ حمله بـه جـايگاه والا ومقدس اعتـقادى مسلمين نسبـت بـه شخـص پـيامبـر اكرم صلى الله عليه و آله . اين اقدام زشت و شنيع بـا انتشار كتاب موهن آيات شيطانى بـه اوج خود رسيد و گرچه بـا عكس العمل شديد جهان اسلام از جمله صدور حكم اعدام نويسنده مرتـد آن سلمان رشدى تـوسـط حـضرت امام ( ره ) مواجـه گرديد ، معذلك بـا دستهاى آشكار و پـنهان استـكبـار جهانى در كشورهاى اسلامى همچون تركيه نيز ترجمه و توزيع شد .

پـس از آن ، صهيونيسم جـهانى بـراى آنكه خـود را از فشار موج اتهام دشمنى بااسلام تا حدودى برهاند بـه عذر بـدتر از گناه دست يازيد و كتابـى ديگر پـيرامون مسيحيت حاوى اهانت بـه مقام مقدس حضرت مسيح ( ع ) تـدارك ديده و منتـشر ساختـند تـا چنين وانمود كنند كه بـسيار بـاز ! بـا مسئله مذهب و اوليإ مذهبـى بـرخورد مى كنند .

بديهى است استكبار جهانى كه پس از ظهور انقلاب اسلامى از ناحيــه دين خود را مخروب و متضرر ارزيابى مى كرد ، بـدين تـرتـيب و بـا اهانت بـه اركان دين از جـمله ركن نبـوت و عصمت انبـيإ در نظر داشت اساس دين را در باور جوانان تـضعيف ساختـه و بـه تـبـع آن زمينه حكومت بـر اساس ولايت دينى را منتـفى نمايد . روشن است كه استكبار با وهن پيامبران كل مبارزات اوليإ خدا جهت تحقق عدالت الهى و اجتـماعى در زمين و ارزشهايى چون ايثار و شهادت و انفاق و احسان را مورد ترديد قرار مى داد .

2 ـ جمهورى اسلامى كانون توجهات مسلمانان و مستـضعفان و محرومان جـهان است و خورشيد اين نظام همانا نام مقدس حضرت امام خمينى ( رضوان الله تعالى عليه ) است .

با اعلام امسال بـه نام سـال امام خـمينى ( ره ) از سـوى مقــام معظم رهبرى كه همزمان با يكصدمين سالگرد تولد آن بـزرگوار صورت گرفت استـكبـار بـر آن شد تـا از عظمت نام حضرت امام ( ره ) در افكار عمومى بـكاهد و يكى از اين راهها تكرار حركاتى شبـيه بـه نشر كتاب آيات شيطانى بود . اين بـار اين اقدام توسط نويسندگان معلوم الحال و بى هويت در مطبوعات انجام گرفت . نفوذ انديشه هاى آلوده به داخـل مرزها و سـوء اسـتـفاده از فضاى آزادى مطبـوعات اضافه بر نيل بـه هدف شوم فوق هدف ديگرى را نيز مد نظر داشت كه عبارت بـود از تـحديد مجـدد فضاى ارأه انديشه ها و جـلوگيرى از توفيق دولت در توسعه سياسى . بـدين روال استكبـار سكه اى را بـه هوا پرتاب كرده بود كه با هر روى به زمين فرود آيد به نفع اوست .

روى اول اهانت به مقدسات دينى و مبانى مذهبى

روى دوم بستن فضاى باز و آزاد بـراى ارأه انديشه هــا و آرإ و سپس متهم ساختن جمهورى اسلامى به استبداد دينى ! در همين راستـا بـا وجود خويشتـن دارى سنگربـانــان ايدئولوژيك جهان اسلام برخى مطبوعات ان شإ الله ندانسته در اين دام افتاده و در تحقق اهداف استكبار در بخش شبيخون فرهنگى به بـستر سازى و زمينه سازى پرداخته و در اختـيار اين نيات شوم قرار گرفتـه اند .

يكى از مبـاحثـى كه در اين خصوص مورد تـوجه است مــعرفى چهره اى غيرواقعى از انقلاب و حـضرت امام ( ره ) بـه نسـل آينده اسـت از جمله اينكه اصولى را كه حضرت امام ( ره ) بـا استـخراج آنها از متن دين و معارف عاليه اسلام بـراى نجـات جـامعه امروز بـشر بـه عنوان اصول انقلاب اسلامى مطرح فرمودند چـنين وانمود مى نمايند كه اين اصول در مكاتب سياسى فلسفى ديگر همچون ماركسيسم وجود داشته است ؛ مباحثى همچون عدالت اجتماعى ، استضعاف ، استكبار و . . .

در حاليكه حتى مطالعه اجمالى احكام و تعاليم اســلام ، بيان اين مفاهيم در 14 قرن پـيش از لسان وحى رااثـبـات مى نمايد و چـگونه مى تـوان ادعا نمود ماركسيسم مولود صهيونيسم كه امتـحان خويش را نيز طى دهها سال حاكميت بر بـخشهاى بـزرگى از جهان پس داده است مبدع و مبتكر اين مباحث است ؟

اقتصاد اسلامى حاوى كامل ترين و انسان مدارترين احكــام و نظريات است و طرح مبـاحـثـى همچـون مالكيت ، كار ، سـرمايه ، اجـاره ، مضاربه ، مزارعه ، خمس ، زكات و . . . در اسلام و در ابـواب فقه شيعه دلالت بر كمال نظرات اسلام در اين زمينه ها دارد .

آيات عديده اى از قرآن كريم حاوى مضامين اقتصادى همــچون تـعديل ثروت ، منع اسراف ، منع تـكاثـر ، اداى احور ، اخلاق اقتـصادى ، انفال و ثروتهاى عمومى ، ارث و احكام آن ، تـعميم ثروت ، مشاغل محرمه و مشاغل محله ، ربا و مرابحه مى باشد .

با جستجو در قرآن كريم درمى يابيم كه 70 مورد كلــمه استكبـار و مسـتـكـبـرين و از اين ماده بـا همين مفـهوم و همچـنين 15 مورد مستضعفين و استضعاف آمده است .

آيا با وجـود اين آيات ، آنان كه جـاهلانه و معاندانه مى كوشند انديشه هاى اقتصادى حضرت امام ( ره ) برگرفته از متن اسلام را به مكاتب مضمحلى همچون ماركسيسم منسوب نمايند همانند كبـكى نيستند كه سر خود را بر برف فرو برده است ؟

نمى توان باور نمود قلم به مزدان اجانب گرا نسبـــت بـه افكار و انديشه هاى حضرت امام ( ره ) اينقدر نادان باشند ، بـلكه در وجه غالب حكم بر خصومت و دنأت آنان مترتب مى گردد .

اما اين شبـيخون فرهنگى و اهانت بـه مقدسات دينــى بـه همين جا ختم نگرديد و پس از تلاش استكبـار بـراى كاستن عظمت حضرت امام ( ره ) در افكار عمومى آنهم در سـال حـضرت امام ( ره ) بـار ديگر توسط عناصر پـشت پـرده و بـا سوء استـفاده از افراد آشكارى بـه تكوين هجمه همه جانبه به مقدسات پرداخته و بـا حركت خزنده ارزش ستـيزى و تـقدس زدايى و تـمسخر اصول اسلام ناب محمدى ( صلى الله عليه وآله ) و بـا نيتـى پـليد در نشـريه موهن[ ( موج]( ارگان انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه صنعتـى اميركبـير بـه حضرت مهدى ارواحنا لتراب مقدمه الفدإ اهانت نمودند .

اين موضوع كه در راستاى تقدس زدايى بود ، اگر بــه بار مى نشست ، آغاز فتـنه اى جهت جدايى بـين حوزه و دانشگاه بـود يعنى كارى كه بـيش از پنجاه سال خاندان سلطنت پهلوى بـر اين جداسازى فرهنگ و دين و حـوزه و دانشگاه اقدام نموده بـودند و حـضرت امام ( ره ) اين جدايى را بـا نفس مسيحايى خويش مبـدل بـه يك وحدت ناگسستنى كرد كه مظاهرش را در انقلاب و بـعد از انقلاب در عرصه هاى جـهاد و شهادت ملاحظه نموديم .

از سوى ديگر چنين فتنه هايى از سوى دشمنان علاوه بر دين ستيزى و ايجاد اختلاف بـين حوزه و دانشگاه ، بـاعث ايجاد تشنج و پيامد آن به هم خوردن آرامش در جامعه مى گردد . و به همين دلايل بود كه موجى از خشم و نفرت آحاد جامعه بويژه مراجع عظام ، علمإ ، طلاب و دانشجويان را موجب گشت .

وظيفه ما در اين مقطع حساس بسيار سنگين است و بايد ضمن پرهيز از هر گونه تشنج در جامعه ، بـا حفظ وحدت و يكپارچگى در مقابـل اين توطئه هاى فرهنگى دشمنان قاطعانه بـايستيم و اجازه ندهيم كه اصول و ارزشهاى اسلامى و مقدسات دينى ما را مورد هجمه قرار دهند و آنها را تضعيف نمايند .

و اينجاست كه وظيفه همه ارگانهاى فرهنگى ، اطلاعاتى و امنيتـى است كه دستهاى پشت پرده و بـاندها و گروههاى اصلى را شناسايى و بـه مراجـع ذيربـط ارجـاع دهند و وظيفه نيروى انتـظامى بـعنوان پـاسداران دستاوردهاى انقلاب اسلامى كه در همه جا حضور دارند اين است كه با هوشيارى كامل و طبق قانون و بدون ايجاد هر گونه تشنج در جامعه عوامل مفسده انگيز را بـه صورت قاطع كشف شناسايى و بـه مقامات صالحه معرفى نمايد .

البته اين تنها ما نبوده ايم كه بـا اينگونه خصومتها از ناحيه فرهنگى و تبليغات مكتـوب و فتـنه گران در انديشه و افكار مواجه بوده و هستيم بـلكه جهان اسلام از جمله جهان عرب نيز سالهاست از اين گونه مشكلات در رنج اسـت و اين بـيانگر عمق و ابـعاد تـاريخ توطئه است . ليكن انقلاب اسلامى و رهبريت آن در دو دهه اخير بـيش از ديگران مورد هجـوم قرار گرفتـه اسـت بـراى تـذكار اين عمق و سوابق آن در جهان اسلام فرازى از كتـاب محـمد محـمود صواف تـحـت عنوان نقشه هاى استعمار در راه مبارزه بااسلام را كه در سال 1346 با ترجمه مرحوم حجه الاسلام سيدجواد هشترودى به چاپ رسيده است نقل مى كنيم .

( با توجه به اهميت كتاب فوق الذكر ، مخاطبـين را بـه مطالعه آن دعوت مى كنيم ) .

استعمار حيله گر دست از بدانديشى و تجاوز بـرنداشته است . او حـيله گر تـرسوئى است كه نمى خـواهد از خـارج مرزها مسلمانان را مورد حمله قرار داده و در قيافه دشمن با آنها روبرو شود . عادتe او بـر اين است كه در هر جـا كه نفوذ پـيدا كرد حملات خود را از داخـل مرزها آغاز كند و در داخـل كشورها بـا مردم بـجـنگد ، او هميشه كوشيده است تا عده اى از هم ميهنان ما را بـه استخدام خود درآورده و از افرادى كه با ما هم زبان بوده و در ميان ما به سر مى برند بهره بردارد .

استعمار بـا كوششهاى پيگير بـه تربـيت آنان پرداخته است و در مورد افرادى كه از تربيت آنان نااميد گشته بهر وسيله ممكنى قلب و عقيده شان را خريده است و اين چنين مزدوران و فارغ التـحصيلان خود را در راه مصالح و منافع خويش بـه كار انداخته است تا آنان بـه ثناگويى و ستايش استعمار پرداخته و اربـابـان خود را تقديس كنند .

سپس آنان را در مراكز رهبـريهاى سياسى و فكرى و اجتماعى وارد كرد و از همين جـا است كه آنان كوشش خـود را شروع و بـه اجـراى برنامه هاى خطرناك خود مى پردازند ، از اربابـان خود الهام گرفته و راه را براى بهره بردارى آنان هموار مى نمايند .

بعضى از روزنامه نويسان و اديبـان ما كه حامل ادبـيات پيش پا افتاده اى هستند و همچنين شخصيتهاى رذل و قلمهاى مسموم و نشريات مزدور را مى توان نام بـرد كه ضمير و بـاطن خود را بـه استـعمار فروخته و در راه خـيانت و ويران كردن مبـانى اخـلاقى و معنوى ما گام بـرمى دارند و بـا فـتـنه انگيزيها و فـريب كارىها و اجـراى بـرنامه هاى خرابـكارانه ، جوانان ما را بـه سوى فساد و بـى دينى كشانيده با انتشار مطالب بـى پايه و رومانها و داستانهاى ديوانه كننده اى افكار و روان آنان را آلوده مى سازند .

جناياتى را كه اين عده براى نابـودى ما انجام داده اند هيچ يك از لشگركشيها و حـملات نظامى دشمن انجـام نداده است . من بـا يك تاسـف عميق بـاطنى ، اكثـر روزنامه هاى ممالك اسـلامى و از جـمله ممالك عربى را مى بـينم كه آنان در مسـير نقشه هاى اسـتـعمار گام برداشته ، دانستـه يا ندانستـه جوانان ما را از تـرقيات روحى و اخلاقى محروم نموده و روح اسلام را در باطن آنان نابـود مى سازد .

اصولا صاحبان جرأد مزبور براى اسلام فكر نمى كنند گويا آنان در ميان مسلمانان بـه سر نمى بـرند و يا اساسا سرزمين ايشان سرزمين اسلامى نيست ، همين روزنامه ها اسـت كه بـا زورگويان و سـتـمگران همكارى نموده و زبان گوياى آنان بـه شمار مى روند ، بـه يارى هر دعوت باطلى مى شتابند و علنا بـا دعوت حق مى جنگند بـنام آزادى ، آزادى را مى كشند و در پناه استعمار و نقشه هاى شومش پـيش مى روند البته بـديهى است كه صاحبـان دلهاى زنده اى نيز در ميان روزنامه نگاران پيدا مى شود كه بايد آنها را استثنا كرد .

مايه تـإسف است كه روزنامه هاى ما همواره انديشه هاى بـاطل را تـرويج مى كنند . مخصوصا طرز فكر غلطى را كه انقلاب فرانسه آن را بـوجود آورد ونامهاى بـه ظاهر خوش و فريبـنده اى را بـر آن نهاد مانند . آزادى عـقيده ، آزادى مطبـوعـات ، آزادى فرد ، و نظاير اينها ، همه اينها در واقع وسيله اى است در دست يهود بين المللى براى منحرف ساختـن اجتـماعات و نابـودى همه اديان و جلوگيرى از ترقيات روحى و معنوى ، تا بهتر بـتواند بـا چنگال سيطره خود جا بازكند .

دكتر محمد حـسـين اسـتـاد كرسـى ادبـيات عربـى نو در دانشگاه اسكندريه مقالاتى در مجله[ ( الازهر]( منتشر ساختـه و سپـس آنها را به صورت كتابى بـنام[ ( فى وكرالهدامين]( درآورده است . در پاورقى صفحه 8 كتاب مزبور چنين مى نويسد : بـسيارى از مردم آگاه نيستند كه شعار[ ( آزادى ، برادرى ، بـرابـرى]( كه شعار انقلاب فرانسه يهود مى بـاشد زأيده تصميماتى است كه كنفرانس[ ( بـوردو فراماسونى]( براى فريب دادن به اقليت يهود بـوجود آورده است ، همين شعار در دست دلالان يهود عنوانى است براى بالابـردن سطح فساد و در هم شكستـن قدرت كليسا و هر زشتـى را بـه نام آزادى تـجويز نمودن ، شعارى است كه مسيحيان را به حمايت از اقليت يهود بـرمى انگيزد تا از راه مساعدتهاى مالى و بـه نام بـرادرى و بـرابـرى توجه مسيحيان را نسبت بـه اقليت يهود جلب كند . در ميان اوهامى كه يهود ترويج مى كند آنچه بـيش از همه مايه تـعجب است ومردم را در برابـر خود بـه خضوع واداشته اين است كه بـه روزنامه اسم[ ( صاحبـه الجلاله]( نهادند و سپـس پـيرايه هاى مقدس مآبـانه و عوام فريبى را بـرآن بـستند تا هر حيله اى را بـآسانى بـه مرحله اجرا درآورند .

 

 



بنيادگرايي اسلامي و اسلام سياسي

نويسنده: انوشيروان احتشامي

ترجمه: محسن اسلامي

منبع: باشگاه انديشه 29/10/1382

مقدمه:

پس از فروپاشي شوروي بسيار مرسوم شده است كه از جنگ سرد ديگري صحبت شود؛ جنگ سردي كه بر پايه تجديد هويت‌هاي منطقه‌اي كه بر قوم و مذهب تأكيد دارند، استوار شده است. اين به طور مشخص تهديدي جدي براي اثبات بين‌المللي تلقي مي‌گردد. بنيادگرايي اسلامي با توجه به نقشي كه در برابر نظام بين‌المللي پايه‌ريزي شده غرب ايفا مي‌كند؛ به عنوان يكي از منابع اصلي خطر شناخته مي‌شود. اگرچه اكثر 1/1 ميليارد مسلمان دنيا كه به اسلام وفادارند خارج از منطقه خاورميانه و شمال آفريقا (MENA) زندگي مي‌كنند، اما سياسي شدن اسلام و ظهور بنيادگرايي اسلامي بيشتر با خاورميانه شناخته مي‌شود.

بهرحال، اسلام هم در بعد سياسي و هم در بعد مذهبي قدرت يكپارچه و يك صدايي نيست. اسلام سياسي اصطلاحي است كه براي اختصار تنوع نظريات سياسي در جامعه اسلامي به كار مي‌رود. اگرچه مسلمانان از لحاظ فكري به دو فرقه تقسيم مي‌شوند؛ يك اكثريت سني و يك اقليت ده‌درصدي شيعه، اما به راحتي مي‌توان گروه‌هاي سياسي دو جريان مذهبي را شناسايي كرد. علاوه بر اين بيان «اسلام سياسي» گاهي به عنوان يك «بدعت نو» محسوب مي‌گردد. بسياري از گروههاي اسلامي راديكال تاريخ پر از كشمكشي با دولت دارند. تاريخچه اين كشمكشها گاهي به ابتداي قرن (قرن بيستم) نيز مي‌رسد. اما اين گروه‌ها به طور فزاينده اهميت مي‌يابند چراكه به عنوان يك چالش پيچيده و جدي براي دولتهاي غربي محسوب مي‌گردند و در ضمن تهديدكننده وضع موجود منطقه خاورميانه و شمال آفريقا هستند. ارائه طرح جايگزيني يك نظام اسلامي به جاي نظام امپرياليسم غربي از ديگر منابع تهديد توسط اين گروهها به شمار مي‌رود.

اگرچه بنيادگرايي اسلامي و اسلام سياسي اغلب به عنوان عبارات مترادف لحاظ مي‌گردند اما اين دو نيازمند يك تمايز هستند. در اين مقاله عبارت پيشين بدان جهت به كار برده مي‌شود كه عكس‌العمل احساسي، معنوي، روحي و سياسي مسلمانان به يك جريان دقيق و مستمر اجتماعي، اقتصادي و سياسي كه گريبانگير خاورميانه است را يك جا بيان كنند، طبيعت اين بحران، بعداً مورد بررسي قرار خواهد گرفت.

اين عكس‌العمل، علاوه بر ترس از «غربي شدن» فرهنگ اسلامي به واكنش در برابر مداخله مستقيم غرب در مناطق اسلامي در دهه‌هاي گذشته نيز معطوف است. علاوه بر اين برعكس انتظارات غرب رهبر اسلامي ايران آيت‌الله‌خميني، كسي كه بنيادگرايي اسلامي را براي غرب معنا كرد، سعي كرد مسلمانان را به يك وحدت سوق دهد؛ به خصوص در اين راستا، انتقادهاي او به نقش قدرتهاي بزرگ در جهان اسلام بسيار موثر بود. بيانات ضدغربي او در استفاده از عباراتي چون «استكبار» و «شيطان» با اشاره به ايالات متحده در بين اسلام‌گرايان عرب رواج زيادي پيدا كرده است.

عبارت «اسلام سياسي» در اين جا با اين هدف و برنامه سياسي كه به دنبال استقرار يك نظام جهاني اسلامي است پيوستگي دارد. اين هدف در دو سطح مرتبط دنبال مي‌گردد. يكي، چالش با حفظ وضع موجود در بين كشورهاي اسلامي و ديگري ارائه يك شبكه ارتباطي فراملي در حال گسترش براي استقرار يك صلح و ثبات اسلامي در بين جهان عرب و مسلمان.

تنوع جهان اسلام

اگرچه دنياي اسلام داراي پويايي است اما اين گروههاي غيرمتحد به سرعت در حال تغيير و رشد به خصوص در كشورهاي جهان سوم و جوامع پراكنده دنيا (حدود يك‌سوم مسلمانان در كشورهايي كه زندگي مي‌كنند در اقليتند) هستند. پيچيدگي‌هاي اين مجموعه و جهان متنوع دولتها و اجتماعات به بهترين وجه مي‌تواند از طريق بررسي اشكال جغرافيايي، سياسي و اقتصادي و فرهنگي دولت‌ها كه تحت محوريت پان‌ ـ اسلاميسم دور هم گرد آمدند، به تصوير كشيده شود؛ مورخ عرب و نخست‌وزير سابق عراق، مي‌گويد: اگرچه پان‌ ـ اسلاميسم به دنبال ايجاد يك سازمان جامع سياسي كه همه مسلمين از آن پيروي كنند مي‌باشند، اما اين عمل غيرواقعي است. انتظار يك تشكل بين كشورهايي كه اختلافات زيادي با هم دراند همچون ايران و عراق، بسيار غيرواقعي است.

جهان اسلام در اروپا، آفريقا و آسيا و مناطقي در آمريكا گسترده شده است؛ اما خاورميانه و جنوب شرق آسيا نقطه مركز و قلب اين عقيده ـ عربستان سعودي به عنوان زادگاه اسلام و اندونزي به عنوان پرجمعيت‌ترين كشور مسلمان (نود درصد از جمعيت 188 ميليوني آن مسلمان هستند) ـ شناخته مي‌شوند. جغرافياي سياسي اين عقيده، بهرحال چند تغيير پيچيده را در سالهاي اخير به خود ديده است. ظهور سرزمين تحت اراده مسلمانان در بوسني و آلباني در اروپاي جنوبي به جايگاه تركيه به عنوان تنها كشور مسلمان اروپايي پايان داد.

با فروپاشي شوروي، شش جمهوري مسلمان نشين در قفقاز و آسياي مركزي ظهور كردند. اين دولتها مسلمانان اوليه محسوب نمي‌شدند و تحت نفوذ فرهنگي اسلام نبوده‌اند و از نظر فرهنگي و زباني، تحت نفوذ اسلاوها بوده‌اند. اين كشورها بيشتر با تركيه سكولار هماهنگ هستند تا قدرت‌هاي مسلمان سنتي عرب. با اين وجود، ظهور اين دولتها نشان دهنده گسترش جغرافياي سياسي جهان اسلام و رشد كمي دولتهاي مسلمان مستقل است كه در نظام بين‌المللي به همان اندازه كه در سازمانهاي بين‌المللي تأسيس شده توسط مسلمانان، نقش ايفا مي‌كنند. ظهور اين كشور جديد و افزوده شدن هفتاد ميليون نفر به جمعيت جهان اسلام موجب تأثيرگذاري بر خط‌مشي و سياستهاي كشورهاي مسلمان مي‌گردد و در ضمن مي‌تواند بر خط‌مشي و قواعد حاكم بر سازمانهاي بين‌المللي اسلامي تحت نفوذ اعراب همانند سازمان كنفرانس اسلامي مؤثر باشند.

توسعه جهان اسلام خارج از خاورميانه، فرضهاي جديدي را براي همكاري بين بازيگران مسلمان غيرعرب در اين منطقه ايجاد مي‌كند، براي مثال در اوايل دهه 1990، ايران، پاكستان و تركيه، اعضاي مؤسس سازمان همكاري اقتصادي با همكاري افغانستان و تمام جمهوري‌هاي تازه استقلال يافته بزرگترين سازمان منطقه‌اي را ايجاد كردند. اين سازمان (اكو) با جمعيت سيصد ميليوني داراي ذخاير طبيعي عظيم آب، زمين كشاورزي، هيدروكربنها، طلا، سرب، روي، زغال سنگ، آهن و اورانيم است.

تنوع سياسي

تصور عمومي غربي‌ها از بنيادگرايي، نگاهي تحريف شده به الگوي سازمان سياسي در جهان اسلام است. البته برخي رهبران خود را پيروان و مؤمنان اسلام معرفي مي‌كنند و در عمل نيز سعي مي‌كنند اسلام را در سياستهاي خود اعمال كنند. اشكال ديگري از سازمان سياسي در جهان اسلام وجود دارد كه در طبقه‌بندي ذيل مي‌آيد.

دولتهاي مسلمان داراي:

مونارشي‌هاي سنتي، مانند مراكش، اردن و عربستان سعودي؛

دولتهاي مسلمان ميانه‌رو، مانند مالزي، اندونزي و تركيه؛

دولتهاي مسلمان انقلابي نظير افغانستان، ايران و سودان؛

دولتهاي مسلمان سكولار، مانند الجزاير، مصر و تونس.

اين طبقه‌بندي مبيّن اين واقعيت است كه مردم مسلمان توسط حكومتهايي با سيستم سياسي متفاوت اداره مي‌شوند، اين تفاوت به تنهايي در روابط دولتهاي مسلمان با يكديگر مؤثر است و موجبات مخالفت با يكديگر را فراهم مي‌كند. اين مشكل در خاورميانه نسبت به مناطق ديگر بسيار جدي‌تر است؛ منطقه‌اي كه رژيمهاي سكولار افراطي و اسلامگرا در كنار مونارشي‌هاي سنتي در يك محيط نامطمئن و در برخي مواقع خصمانه قرار گرفته‌اند.

تنوع اقتصادي

تفاوت بين دولتهاي مسلمان فقط به حوزه سياسي محدود نمي‌شود بلكه به همان اندازه در حوزه اقتصادي نيز متنوع است. در يك كفه ترازو، كشورهاي مسلمان در حال صنعتي شدن همچون تونس، مراكش، تركيه، مالزي، اندونزي و احتمالاً پاكستان به همراه چالشي كه به عنوان كشورهاي جهان سوم در برابر جهان سرمايه‌داري غربي دارند، قرار گرفته‌اند. دولت‌هاي مسلمان نفت‌خيز منطقه نيز داراي پتانسيل در جهان اسلام هستند. دولتهاي نفتي خاورميانه (به همراه اندونزي و برونئي) در سال‌هاي اخير با بازيگران بزرگي چون آذربايجان، قزاقستان، تركمنستان و ازبكستان همكاري خود را آغاز كرده‌اند. بسياري از اين دولت‌هاي جديد اين پتانسيل را دارند كه به عنوان ببرهاي اقتصادي مطرح شوند و هم‌اكنون اين كشورها خود را رهبران اقتصادي منطقه‌اي در قرن بيست‌ويكم مي‌بينند؛ اما بلندپروازي اين دولتها براي تحصيل اين مقام رفيع، براي مثال تبديل شدن به توليدكنندگان كليدي هيدروكربن در قرن بيست‌ويكم، اين تهديد را به دنبال دارد كه يك رقابت ويرانگر بين كشورهاي صادركننده هيدروكربن در خاورميانه منجر گردد. اين در حالي است كه تمامي اين كشورها مسلمان هستند.

در كفه ديگر ترازوي اقتصادي، يك سري دولتها به دنبال حفظ بقاي خود و با اقتصادهاي راكد و ايستا قرار گرفته‌اند. بيش از يك جين از كشورهاي مسلمان در آسيا و آفريقا، نه از منابع طبيعي و نه از نيروي كارآمد و ماهر براي رسيدن به يك اقتصاد مطلوب در نظام بين‌المللي برخوردارند. فشار فقر فراگير موجب آن شده كه بسياري از اين كشورها به سياستهاي آزادسازي اقتصادي اقتصاددانان غرب پناه برند.

با وجود تفاوتهاي عظيم اقتصادي در بين كشورهاي مسلمان، همگي جزئي از همان سيستم تقسيم كار سرمايه‌داري بين‌المللي هستند. دولتهاي مسلمان، اگرچه از نظر كاركرد در سطوح مختلف اقتصادي قرار دارند، اما در داخل يك سيستم بين‌المللي اقتصادي قرار گرفته‌اند و هيچ تقسيم كار جداگانه اقتصادي و سياسي وجود ندارد.

ديدگاه‌هاي متفاوت درباره بنيادگرايي اسلامي

بنيادگرايي اسلامي در سه ديدگاه متفاوت مورد ارزيابي قرار گرفته است:

اول، همانگونه كه قبلاً اشاره شد، بنيادگرايي اسلامي به عنوان يك عكس‌العمل و پاسخ به بحران مواجهه دولت ـ ملت در خاورميانه مطرح مي‌شود. اين بحران شامل محروميت اجتماعي، فقر مداوم، فساد، فاميل بازي، وابستگي به غرب از لحاظ امنيتي و دفاعي و اقتصادي، فقدان مشروعيت سياسي و تنزل حاكميت قانون است. همچنين اين بحران به وسيله بي‌ثباتي سياسي عمومي نظامهاي سياسي غيرپاسخ‌گو و نامطمئن حفظ قدرت سياسي در كشورهاي اسلامي تشديد مي‌گردد.

اين مشكلات در سالهاي اخير به واسطه رشد جمعيت، شهرنشيني و زيست‌محيطي بغرنج شده است. بنابراين از منظر اين ديدگاه بنيادگرايي مي‌تواند عكس‌العمل افراطي به بحرانهاي وسيع عام و فراگير موجود باشد. اينگونه فرض شده كه شكلي از ناسيوناليسم فرهنگي كه منعكس‌كننده‌ي نوعي پوپوليسم در حال گذار و ناقص باشد مي‌تواند خطر كمي براي غرب به همراه داشته باشد.

ديدگاه دوم را هانتينگتون مطرح كرده است. هانتينگتون ظهور بنيادگرايي اسلامي را زمينه برخورد تمدني مي‌داند. با اين تعبير كه دارالاسلام در يك طرف و تمدن يهودي ـ مسيحي در طرف ديگر. ستيزه بين تمدنها جايگزين سيستم قبلي جنگ سرد و رقابت ايدئولوژيك دوران جنگ سرد مي‌گردد.

بر طبق نظر هانتينگتون در قرن بيست‌ويكم «محور مركزي سياستهاي جهان» كنترل متقابل قدرت و فرهنگ غرب با قدرت و فرهنگ جوامع غيرغربي خواهد بود. از ديد وي، پايان جنگ سرد راه‌گشاي يك ارتباط نظامي بين اسلام و كنفوسيوس غيرعربي بود كه براي رشد همكاري بين تمدنهاي غيرغربي براي مواجهه با تسلط جهان غرب طراحي گرديد.

سرانجام، بنيادگرايي با اسلام سياسي پيوند خورده كه به عنوان يك نيروي معتبر جديد براي تغييرات مثبت تعريف مي‌گردد و با شعار «اسلام راه حل است» تزيين شده است. اين ديدگاه را مسلمانان پذيرفته‌اند كه به اسلام به عنوان مكتبي فراتر از دين و عبادات مي‌نگرند و آن را متفاوت با سكولاريسم دولتي موجود در كشورهاي اسلامي مي‌دانند اين شعار بيشتر در كشورهايي شنيده مي‌شود كه اسلامگرايان در فعاليتهاي تند همراه با برخورد براي براندازي رژيمهاي خود مشاركت دارند. [مانند الجزاير و مصر] همچنين در كشورهايي كه گروههاي اسلامي قادر بوده اند كه به توسعه اهداف خود از طريق مشاركت در داخل سيستم سياسي موجود بپردازند. در برخي موارد كه مكانيزمهاي سياسي مشروع مورد توجه قرار گرفته، موجبات گسترش اسلامگرايي در خاورميانه را فراهم كرده است.

در دسامبر 1995 حزب رفاه در كشور تركيه سكولار با 3/21 درصد آراء به پيروزي انتخاباتي رسيد و توانست 185 كرسي از 550 كرسي مجلس ملي را به خود اختصاص دهد. حزب اخوان مسلمين اردن، 33 كرسي از هشتاد كرسي را در انتخابات مجلس 1988 به خود اختصاص داد. در سال 1993 اين تعداد به شانزده كرسي كاهش يافت. ولي چند تن از اعضاي حزب به كابينه راه يافتند. حزب «الاصلاح» يمن 62 كرسي از 301 كرسي را در انتخابات پارلماني آوريل 1993 به خود اختصاص داد. حزب‌الله لبنان از سال 1990 تاكنون توانسته است اعضاي خود را به عضويت مجلس كشور برساند. اسلامگرايان كويت يك بلوك سياسي با نفوذ در مجلس ملي اين كشور به حساب مي‌آيند.

ارزيابي مجدد بنيادگرايي اسلامي

در اواسط دهه 1990 تحليلگران غربي به ارزيابي مجدد بنيادگرايي اسلامي و اسلام سياسي پرداختند. از يك طرف، توجه به شكست اسلام سياسي در ايجاد تغييرات اساسي در داخل جهان اسلام بود. رُي پيش‌نهاد كرد كه نفوذ اسلام‌گرايي بسيار قويتر از آن چيزي است كه به نظر مي‌رسد.

علاوه بر اين، بحثهايي درگرفت مبني بر اينكه اين جريان نظامي‌گري به اوج خود رسيده است و افراطيون در موضع دفاع قرار گرفته‌اند. از اين رو قدرت اسلام‌گرايان در حال كاهش است. مطمئناً ديدگاه‌هاي مربوط به مواجهه‌ي اسلام با غرب بسيار غير محتمل به نظر مي‌رسيد و در اين نكته كه تهديدي از سوي مسلمانان براي غرب وجود دارد، بسيار غلو شده بود. طرح مواجهه بين اسلام و غرب، فقط يك افسانه بود كه براي مشروعيت بخشيدن، گمراه كردن، ساكت نمودن و بسيج كردن استفاده مي‌شد.

به‌هرحال دليل اينكه اين افسانه جدي گرفته شده بود تهديد از سوي اسلام، بد فهم شد و در نهايت به يك تشخيص ناقص از چالش اسلامگرايان با ثبات منطقه‌اي يا مصالح غربي منجر گرديد.

عكس‌العمل در برابر غربي شدن

ديگر مفسران و تحليلگران در دهه 1990 اينگونه تحليل كردند كه ظهور بنيادگرايي اسلامي و اسلام سياسي يك بخش از چالش وسيعي است كه دولتهاي غربي در طول قرن بيستم براي بنياد نهادن نظم بين‌الملل موردنظر خود، انجام داده‌اند. يك رشته مقوله‌هاي جديد شامل ناسيوناليسم، استقلال قومي و حق هويتهاي فرهنگي متنوع، بعد از جنگ سرد در دستور كار بين‌المللي قرار گرفته بود و اين مسأله جديد خود چالشي در جهت مشروعيت نظم ليبرال بين‌الملل موردنظر غرب به وجود آورد. در همين زمان دستور كار جديد اين ضرورت را حس كرد كه به اسلام سياسي از يك زاويه جديد و از يك نگاه و ديدگاه به مراتب بين‌المللي توجه كند. براي مثال تصور جايگزين شدن اتحاد اسلامي به عنوان مدل آلترناتيو غربي مطرح گرديد. الگويي كه موجبات كانوني شدن كشورهاي مسلمان خاورميانه را به همراه داشته بود و همچنين اين تقسيمات استعماري به عنوان منبع تنش در طول سالهاي اخير در بين مسلمانان شناخته شده بود.

به جهت تلاش براي بي‌اعتبار كردن مشروعيت دولتهاي مستعمره اسلامگرايان بنيادهاي نظام بين‌الملل غربي را به چالش كشيدند، اما فقط سرشت دولت و ساختار نظام بين‌الملل نبود كه موجب عكس‌العمل اسلامگرايان شد، بلكه اسلامگرايان به اعتبار مفاهيمي چون دموكراسي و حقوق بشر كه غربيها بر قسمت ديگر جهان تسليم داده بودند، حمله كردند.

اسلام‌گرايان در منطقه خاورميانه و شمال آفريقا در برابر آنچه كه دكترين و قواعد دموكراتيك و حقوق بشر جهاني ناميده مي‌شود، به مخالفت برخاستند و قواعد و دستورالعمل‌هاي اسلامي خود در مورد حقوق بشر را كه سازمان كنفرانس اسلامي در سال 1990 پذيرفته بود، توسعه دادند. اسلام‌گرايان دستور كار «انسان مداري» را ابزاري در دست غربيها دانستند از اين رو آن را غيرقابل قبول شمردند. چرا كه ايده «انسان‌مداري» با رهيافت فلسفي ايشان در مورد روابط دولت ـ جامعه مغايرت دارد، چون از نظر اسلام‌گرايان حاكميت در دست مردم نيست، بلكه از آن خداوند است. اصول غربي دموكراتيك، كه بر فرديت تأكيد دارد با اين جايگاه فلسفي متضاد است در نتيجه ضرورت حقوق بشر، به عنوان جزء مهم نظم نوين جهاني به زوال روابط غرب با مسلمانان شده است.

البته اين تنش‌ها كه از اختلافات بين كشورهاي اسلامي و غربي نشأت مي‌گيرد از سوي اسلام‌گرايان بهره‌برداري مي‌شود، به طوري كه اعلاميه حقوق بشر سازمان ملل را استمرار و ادامه توطئه‌براندازي و زدودن ارزش‌ها و سنت‌هاي مسلمانان مي‌دانند. در همين زمان، يك مناظره داخلي قابل ملاحظه بين اسلام‌گرايان در مورد روابط بين اسلام و حكومت وجود داشته است.

برخي اينگونه بحث مي‌كنند كه اسلام ديدگاه صريحي در مورد دولت اسلامي دارد. اين ديدگاه كه از شريعت اسلامي نشأت مي‌گيرد بر اين اعتقاد است كه مفاهيم وارداتي چون دموكراسي بايد طرد گردند؛ اما اسلام‌گراياني نيز وجود دارند كه يك ارزيابي كاركردگرايانه از دموكراسي ارائه كرده‌اند اين عده مي‌گويند چاره‌اي جز جمع بين اسلام و يك نظام سياسي تكثرگرا وجود ندارد و حتي ادعا مي‌كنند كه اسلام و دموكراسي به طور دوجانبه به تقويت يكديگر مي‌پردازند.

جنگ براي جهان اسلام

آرمان‌ها و آمالي كه اسلام‌گرايان به دنبال آن هستند توسط روشنفكر مسلمان دكتر نصر به صورتي مناسب خلاصه گرديده است. دكتر نصر اينگونه بحث مي‌كند كه اسلامگرايان به دنبال ايجاد يك جامعه «نومراتيك» هستند كه در آن مردان و زنان بر طبق اراده خداوند كه در شريعت تبلور يافته زندگي مي‌كنند. اين جامعه بر طبق آن دسته از تعهدات و سنت پيامبر كه خود الگويي است براي زندگي همه افراد بشر، تصويب و تدوين قوانين جامعه اسلامي شكل مي‌گيرد.

بنيادگرايي اسلامي در دستوركار بين‌المللي

گرچه اسلام سياسي به طور مشهود غالباً در قرن بيستم ظاهر شد، اما فقط در اواخر دهه 1970 انگشت‌نماي بين‌الملل شد. قبل از اين، رهبران سكولار همچون انورسادات از واژه اسلام‌گرايان براي مقابله با رشد و نفوذ چينيها در كشورشان استفاده مي‌كردند اما با ظهور انقلاب اسلامي در ايران، مقاوت اسلامي در افغانستان در برابر روسها، اسلامگرايان به طور موفقيت‌آميز به يك تصوير بين‌المللي براي خودشان دست يافتند و به يك نقش فعالتري دست زدند.

راشد غنوشي، رهبر اسلام‌گرايان تونس، از اين هم فراتر رفته و بحث جديد را در پاسخ به اين پرسش مطرح كرده است. او مي‌پرسد: آيا جامعه مسلمانان مي‌توانند در يك سيستم دموكراتيك سكولار مشاركت كنند هنگامي كه از تأسيس يك سيستم دموكرايتك اسلام عاجز هستند؟ پاسخ منفي است، چراكه يك وظيفه مذهبي (تكليف) براي همه‌ي مسلمانان است، چه فردي و چه جمعي كه مساعي خود را در جهت تأسيس يك نظام دموكرايتك اسلامي مبذول دارند. بنابراين ديدگاه سيستم دموكرايتك غربي به عنوان يك سنگ زيرپا در جهت حركت به تأسيس سيستم سياسي اسلامي لحاظ مي‌گردد. بدون لحاظ هيچگونه سرانجامي براي مبارزه بين اشكال اسلامي و سكولار دولت. بهرحال به نظر مي‌رسد كه مناظره بر سر سازش‌پذيري و مسالمت اسلام با دولتهاي دموكراتيك استمرار يابد. علاوه بر اين، بررسيهاي انجام شده درباره اين مناظره اين چنين نتيجه داده كه پيشرفتهاي دموكراتيك خاورميانه بدون پذيرش ابعاد اسلامي، مدت زمان زيادي امكان ادامه حيات نخواهد داشت.

براي اسلامگرايان كنفرانس جمعيت در سال 1994 در قاهره و كنفرانس زنان در سال 1995 در چين به عنوان نوعي تسلط ارزشهاي غربي بر ارزشهاي مسلمانان شناخته شد، اما از ناحيه تمام مسلمانان عكس‌العملي مشاهده نشد، براي مثال ايران يكي از كشورهاي مهم اسلامي در هر دو كنفرانس شركت كرد و با ديدگاه‌هاي خود در مورد كنترل جمعيت، تعجب بسياري را برانگيخت، چراكه با بسياري از اقدامات كنترل جمعيت سازمان ملل متحد موافقت كرد و حمايت خود را از آنها اعلام نمود. البته يك شكاف عميق بين ديدگاه‌هاي مسلمانان و غربي‌ها درخصوص زن باقي مي‌ماند چراكه مسلمانان حقوق زنان را در يك متن و فضاي مذهبي و با نرم‌هاي سنتي تفسير مي‌كنند. از نظر مسلمانان، فمينيسم اعتقادي خطرناك و بيگانه تلقي مي‌گردد. زنان از ديد اسلامگرايان داراي جايگاه ويژه و مهمي در جامعه اسلامي هستند. بهرحال تفسير خانوادگي و طايفه‌اي روابط زن و مرد در اسلام كه به جدا كردن زن و مرد در اماكن عمومي معتقد است به عنوان ديدگاه مسلط در روابط جوامع اسلامي شناخته مي‌شود. اين ديدگاه مورد تأييد و تصديق اسلام‌گرايان است.

برخي تحليلگران غربي اين موضوع را طرح كردند كه اكنون بنيادگرايي اسلامي براي نظام سياسي آمريكا جايگزين كمونيسم شده و به عنوان تهديد اصلي براي امنيت اين كسور مطرح است.

به طور حتم اسلامگرايي براي مدتي موضوعي براي بحث در محافل منطقه‌اي و بين‌المللي بوده است. ناتو اتحاديه اروپا غربي همگي در مورد برخورد تروريسم در اجلاس سران در مصر در سال 1996 به توافق رسيدند. اين سران زمينه‌ساز فراهم شدن اولين موقعيت مناسب بودند، آن زمان كه رهبران عربي و خاورميانه اي يك موضع عمومي در برابر اسلامگرايان و مخالفان روند صلح اعراب و اسرائيل كه بعد از جنگ سرد آغاز شده بود اتخاذ كردند. در ضمن، اين عده مخالف روابط اسرائيل با همسايگان خود از قبيل آذربايجان، اردن، عمان، سازمان آزاديبخش فلسطين، قطر، تونس، تركيه، تركمنستان و ازبكستان بودند. اسلامگرايان كه آمريكا را به دليل حمايت از سياست‌هاي اسرائيل در خاورميانه سرزنش مي‌كنند با شروع فر‎آيند صلح و ايجاد روابط ديپلماتيك اسرائيل با اردن و سازمان آزاديبخش فلسطين به طور عمده ناتوان شدند.

اما تمايل روبه رشد غرب به حضور در منطقه خاورميانه و ظهور اسلامگرايان در منطقه از زمان پايان يافتن جنگ سرد، اين ديدگاه را به وجود آورد كه در فقدان تهديد شوروي، نياز به خلق يك منبع جديد خطر نظام بين‌المللي احساس مي‌گردد؛ از اين رو، خطر اسلامگرايان بنيادگرا به عنوان آلترناتيو تهديد كمونيسم مي‌توانست اين منبع تهديد را هموار سازد. ناتو تاكنون قدمهايي در جهت مقابله با تأثير بنيادگرايي برداشته است. بهرحال ناتو براي توسعه و پيشرفت، تمايل دارد كه يك تضاد را خلق كند و لذا به اين دليل است كه رهبران نظامي ناتو، اسلامگرايان را در بي‌ثباتي منطقه خاورميانه مقصر دانسته و آنها را به عنوان تهديد نام مي‌برند و اسلامگرايان را نيز در اين موضع قرار مي‌دهند كه از ايشان به عنوان تهديدنام مي‌برند و دنبال يك استراتژي در جهت مقابله با اين تهديد هستند.

پس از جنگ سرد

از زمان پايان جنگ سرد، موارد زيادي رخ داده كه گروههاي قومي ـ مذهبي در تسريع يك تغيير در موازنه قدرت با دولت موفق بوده‌اند، از اين رو دولتها اغلب در كنترل اين گروهها عاجز بوده‌اند و اين مسأله باعث رشد تنش در بين جوامع داراي اقوام و مذاهب مختلف شده است. به دنبال اين مسأله، در سطوح بالاتر بي‌ثباتي داخلي و بي‌ثباتي بين‌المللي رخ داده است. در همين زمان اتحادهاي جهاني كه قبلاً در جنگ سرد نقش داشتند و به حفظ ثبات داخلي و بين‌المللي كمك مي‌كردند مورد سؤال قرار گرفته‌اند. اما موارد ديگري نيز وجود دارند، براي مثال فرآيند صلح اعراب ـ اسرائيل كه در آن راه‌حلهاي بين‌المللي مورد توجه قرار گرفته تا بتواند به نزاع و كشمكش پايان دهد، كشمكشي كه از زمان جنگ سرد باقي مانده است. فرآيند صلح اعراب ـ اسرائيل كه از مادريد (1991) آغاز شده تاكنون تأثيرات مهمي بر فرصتهاي اسلامگرايان گذاشته است. اسلامگرايان از ابتداي فرآيند صلح كنار گذاشته شدند و هنگامي كه نتايج مثبت اين روند بروز كرد به اضمحلال نزديك شدند به‌هرحال دولتهاي غربي، براي تأمين موفقيتهاي بلند مدت چنين صلحي به دنبال سركوب اسلامگرايان خواهند بود و اين اقدام به ناگزير عكس‌العمل سياسي مهمي را دربرخواهد داشت. بنابراين با وجود يك صلح بين اعراب و اسرائيل، روند اسلامگرايي به زوال نخواهد رسيد، چون اسلامگرايان حساس مي‌شوند.

همچنين پايان جنگ سرد باعث شد كه نتايجي به بار آيد كه موجبات تقويت اسلامگرايان و ديدگاههاي ايشان در جهان گردد. هم‌اكنون رشد حمايت از ستيز با اسلامگرايان وجود دارد. به جهت فقدان جنگ سرد و تقسيمات داخلي آن زمان، اتحادهاي ضدمسلمانان در بين دشمنان سابق هم‌اكنون شكل گرفته است. در اين راستا يك اتحاد ضد اسلام بين غرب و روسيه و روسيه اسلاو ظاهر شد.

توجه غرب به سياست روسيه در چچن و مناطق مسلمان‌نشين شوروي سابق مثل تاجيكستان يا سياست صربها در قبال بوسني نمونه‌هاي اين پيچيدگي در برابر مسلمانان تلقي مي‌شوند. نخست‌وزير مالزي در اين خصوص مي‌گويد:

دهها هزار از مسلمانان در بوسني و هرزگوين مورد تجاوز و وحشي‌گري قرار گرفته‌اند. قربانگاه عظيمي به دست صربها به راه افتاده است. صربهاي بوسني آشكارا اعلام كرده‌اند كه آنها به دنبال يك پاكسازي قومي به منظور جلوگيري از رشد مسلمانان در اروپا هستند اما تاكنون و هيچ زماني، كشتار تروريسم اعمال شده توسط صربهاي ميسحي به عنوان تروريسم مسيحي شناخته نشده است.

هرچند اتحاد مورد قبول غرب‌ ـ اسلاو به عنوان يك جبهه ضداسلامي ملاحظه مي‌شود، معاهدات چين و هندي در برابر اقليتهاي مسلمان كشورها نشان‌ دهنده يك روند جهاني ضد اسلام است. سوزاندن مسجد در هند توسط هندوها و سياست دهلي نو در سركوب مسلمانان در كشمير از سال 1990، نمونه ديگري از روند ضداسلامي است.

موج دموكراتيزه شدن كه بعد از جنگ سرد دنبال مي‌شود در تلاقي با عدم توانايي رژيمهاي خاورميانه در تكيه بر ايدئولوژي جنگ سرد و حمايت از سركوب حركتهاي سياسي اسلامگرايان اين فضا را براي اسلامگرايان به وجود آورده است كه به اقدامات خود دست زنند و در جهت اصلاح و براندازي رژيمها تلاش كنند. بعد از سالها فساد و بي‌توجهي در بسياري از دول خاورميانه، اسلامگرايان هم‌اكنون در يك وضعيت بهتر از قبل قرار دارند و راحتتر از قبل مي‌توانند به فريادخواهي از دولتهاي تحت سلطه اقدام كنند. در همين زمان، اسلامگرايان تقاضاي كنترل جمعيت و نهاد حقوق بشر را رد كرده‌اند، چراكه آن را در راستاي اقدامات غربي و خفه كردن اسلام مي‌دانند بنابراين از ديد ليبرالهاي غربي، جايگاه اسلامگرايي كاملاً پر از تناقضات است اما اين رويارويي مبين جدايي فرهنگي دنياي غرب و اسلام مي‌باشد.

فرونشاندن و كنترل بنيادگرايي

كوشش براي اسلامگرايي آشكارا در سازمانهاي منطقه‌اي بيشتر از سطح جهاني دنبال مي‌گردد. سازمانهايي چون اتحاديه عرب و اتحاديه اروپا نمونه‌اي از پيگران اين مسأله هستند. پذيرفتن نظام نامه رفتار ضدتروريست در اجلاس سران كشورهاي اسلامي كازابلانكا در سال 1994 يك نمونه از اقدامات سازمانهاي منطقه‌اي بود.

كنفرانس وزيران كشورهاي عرب در تونس (1995) به اقدامات چندجانبه براي پاسخ به مبارزه اسلام سياسي و همكاري بين گروههاي اسلامي صحه گذاشت. اين اقدامات شامل توافق بر تبادل اطلاعات و تجسس در حركتهاي اسلامي و اجازه به قدرتهاي امنيتي يكديگر براي دسترسي به اطلاعات گروههاي اسلامي مخالف كه تهديدكننده وضع موجود بودند، مي‌گرديد. اين اقدامات در گردهمايي بيست نفر از سران كشورهاي عربي در اجلاس سران عرب در قاهره (1996) تشديد گرديد. اقدام مشترك براي حذف تروريسم و خشونت سياسي كه منظور همان فعاليتهاي اسلامي بود از سوي اين گردهمايي صادر شد. دولتهاي عرب و غيرعرب در سطح منطقه‌اي نيز اقدامات خود را بر ضد اسلامگرايان توسعه داده‌اند. براي مثال شركت‌كنندگان در شوراي همكاري خليج‌فارس در طول بحران 1994ـ1995 بحرين از آل‌خليفه حمايت كردند. اين بحران را گروه اسلامگراي مخالف به وجود آورده‌ بودند. در اين خصوص گفته مي‌شود عربستان سعودي حتي به دولت بحرين كمك نيز كرده است. به طور مشابه در چندين ملاقات و اجلاس رده بالا در سالهاي 1995 ـ 1996 رهبران آسياي مركزي، تمايل جدي خود را به مبارزه با هرگونه چالش اسلامگرايي در آسياي مركزي نشان دادند. برخي دولتها مثل ازبكستان و قزاقستان از اين كه تاجيكستان، اسلامگرايان خود را در حصار قرار داده است بسيار خوشحالند. تركيه تنها عضو مسلمان ناتو كه از پايان جنگ اول جهاني تا سال 1996 داراي يك دولت لائيك بوده در اقدامات برضد اسلامگرايان در مناطق جنوب و شرق كشور مصر بوده است. تركيه در اين راستا سعي كرده است از همكاري جمهوريهاي تازه استقلال يافته شوروي و رژيمهاي عربي سكولار در برابر حركتهاي اسلامگرايان تركيه بهره گيرد. اما اقدامات تركيه در حاشيه نگه داشتن اسلامگرايان با موفقيت حزب اسلامي رفاه در سال 1996 مورد چالش قرار گرفت. روسيه هنوز به عنوان بازيگر اصلي در آسياي مركزي به سركوب اسلامگرايان در تاجيكستان مي‌پردازد.

اين واقعيت آشكار شده است كه از زمان پايان جنگ سرد، كشورها جهت ايجاد ارتباط با يكديگر و نياز همكاري بيشتر با قدرتهاي خارجي ميزان وسيعتري از انعطاف سياسي در ارتباط با يكديگر را تجربه كردند. هرچند حمايت غربيها براي حفظ متحدان خود و تقويت آنها در برابر سازمانهاي اسلامگرا وجود داشته است و هزينه‌هاي بالايي در اين راستا پرداخته‌اند.

محاسبات استراتژيك ناتو، كشورهاي مشترك‌المنافع روسيه و سازمان اوراسياي متحد براي امنيت و همكاري در اروپا نشان دهنده اهميت خطر اسلامگرايي است. اما هيچ ابزار مستقلي براي مواجهه با نفوذ اسلامگرايان تاكنون به وجود نيامده است. در ضمن فشار مستقيم و غيرمستقيم در كشورهايي (MENA) مثل ايران و سودان كه متهم به كمك و ياري اسلامگرايان هستند در دهه 1990 بيشتر متجلي بوده است. ايران از مدتها تحت فشار سياسي و تحريم اقتصادي ايالات متحده به جهت حمايت از تروريستهاي اسلامگرا بوده است. سودان از سوي سازمان ملل متحد به اعمال تحريم‌هاي سياسي و اقتصادي مورد تهديد قرار گرفته است. اين عمل به واسطه حمايت سودان از گروهها و نهضت‌هاي اسلامگراي تندرو عرب مي‌باشد.


پي‌نوشت:

اين نوشتار ترجمه فصل نهم كتاب انوشيروان احتشامي با مشخصات زير است:
Ehteshami Anoushirvan, Islamic fundamentalism and political Islam in: Brain white, Richard Litle and Michael smith(ed) Issues in world politties, Macmillan press, 1994.

 

 



انقلاب‌ اسلامي‌ و گسستهاي‌ اجتماعي‌

دكتر اصغر افتخاري‌

اشاره‌ :

مقاله‌، بنحو آسيب‌شناسانه‌ به‌ كالبد شكافي‌ شكافهائي‌ بالقوه‌ در جامعه‌ مي‌پردازد كه‌ درصورت‌ غفلت‌ از آنها، در ايران‌ دهه‌ سوم‌ پس‌ از انقلاب‌، ممكن‌ است‌ مشكلات‌حاداجتماعي‌ درپي‌آورد. بطور خاص‌، به‌ چهارگسست‌ اقتصادي‌، سياسي‌، فرهنگ‌عمومي‌ و نظري‌ در ابعاد داخلي‌ و جهاني‌ واستراتژي‌ امام‌خميني‌ در هر زمينه‌،اشاره‌وعاقبت‌پيشنهادهائي‌ارائه‌ شده‌است‌.

«انقلاب‌ اسلامي‌» عرصه‌ تجلي‌ ثابت‌ قدمي‌ مردمي‌ مومن‌ به‌ ارزش‌هاي‌ ديني‌، به‌ رهبري‌مردي‌ فرزانه‌ بود كه‌ در نهايت‌ به‌ ايجاد حكومت‌ اسلامي‌ به‌ مثابه‌ پاداش‌ الهي‌ براي‌مومنان‌ صادق‌، منجر شد. بقاي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ مطابق‌ سنن‌ الهي‌ حاكم‌ بر اين‌ جهان‌،قابل‌ تفسير است‌ و همين‌ بينش‌ است‌ كه‌ مي‌تواند در آسيب‌شناسي‌ انقلاب‌ ما را ياري‌رساند.

در نوشتار حاضر ضمن‌ كالبدشكافي‌ بستر اجتماعي‌ انقلاب‌ اسلامي‌، از بروزگسست‌هايي‌ )شكافهايي‌) در درون‌ جامعه‌ سخن‌ به‌ ميان‌ خواهد آمد كه‌ در صورت‌بي‌توجهي‌ به‌ آنها، به‌ تدريج‌ زمينه‌ تبديل‌ آنها از يك‌ شكاف‌ ساده‌ به‌ شكافي‌ فعال‌ كه‌ به‌نوبه‌ خود مي‌تواند مولد جنبشي‌ اجتماعي‌ در جامعه‌ باشد، فراهم‌ مي‌آيد. عصر حاضربا شكل‌گيري‌ جنبش‌هاي‌ اجتماعي‌ تازه‌اي‌ مواجه‌ است‌.(1)

براي‌ تحليل‌ ساخت‌ اجتماعي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ و ارزيابي‌ ميزان‌ فعاليت‌ گسست‌هاي‌موجود در گفتمان‌ انقلاب‌ اسلامي‌، سيره‌ عملي‌ و نظري‌ حضرت‌ امام‌ خميني‌)ره‌( راملاك‌ قرار داده‌ايم‌ كه‌ به‌ عنوان‌ معمار اصلي‌ انقلاب‌، مي‌تواند راهگشاي‌ باشد. تحليل‌حاضر جنبه‌ آسيب‌شناسي‌ دارد و از لحاظ زماني‌ ناظر بر آينده‌ است‌، بدين‌ معنا كه‌ نظام‌،مردم‌ و گروهها را متوجه‌ بروز شكاف‌هايي‌ مي‌نمايد كه‌ معالجه‌ آنها نه‌ متوجه‌ حزب‌ وگروهي‌ خاص‌، بل‌ رسالت‌ تمام‌ علاقمندان‌ ارزش‌هاي‌ الهي‌ است‌ كه‌ توسط حضرت‌امام‌)ره‌) در دو دهه‌ قبل‌ به‌ شكل‌ جمهوري‌ اسلامي‌، در ايران‌ تاسيس‌ گرديد.

چارچوب‌ مفهومي‌ و نظري‌

الف‌) شرايط گذار از گسست‌ اجتماعي‌ به‌ جنبش‌ اجتماعي‌

مقوله‌ گسست‌هاي‌ اجتماعي‌( Social Cleavages) و نحوه‌ تاثيرگذاري‌ آنها بر جوامع‌ مختلف‌ رابايد، موضوع‌ اصلي‌ جامعه‌شناسي‌ سياسي‌ قلمداد كرد:

>قاعده‌ كلي‌ جامعه‌شناسي‌ سياسي‌ اين‌ است‌ كه‌ زندگي‌ سياسي‌ در هر كشوري‌ به‌شيوه‌هاي‌ گوناگون‌ تحت‌ تاثير شكافهاي‌ اجتماعي‌ خاص‌ آن‌ كشور و نحوه‌ صورتبندي‌آن‌ شكاف‌ها قرار مي‌گيرد...تنوع‌ جامعه‌شناسي‌ سياسي‌ كشورهاي‌ گوناگون‌ ناشي‌ ازنوع‌ و شمار اين‌ شكاف‌ها و نحوه‌ صورتبندي‌ يا تركيب‌ آنهاست‌.»(2)

اختلاف‌ در علايق‌، نقطه‌ آغازين‌ بروز شكافهاي‌ اجتماعي‌ مي‌باشد. البته‌ براي‌ اينكه‌گسست‌ها ـ كه‌ بطور طبيعي‌ در جامعه‌ وجود دارند ـ منشا اثر قرار گيرند و باصطلاح‌تبديل‌ به‌ جنبش‌ شوند، لازم‌ است‌ شرايط ديگري‌ نيز فراهم‌ آيد كه‌ رسالت‌جامعه‌شناسي‌ سياسي‌ در عصر حاضر، شناخت‌ و معرفي‌ آنها مي‌باشد.)) پاسخ‌كلي‌اي‌ كه‌ مي‌توان‌ به‌ اين‌ سئوال‌ مهم‌ داد اين‌ است‌ كه‌: >گسست‌هاي‌ طبيعي‌ طي‌فرآيندي‌ پيچيده‌ موسوم‌ به‌ بسيج‌ اجتماعي‌ از حالت‌ غيرفعال‌ خارج‌ شده‌، به‌ شكل‌جنبش‌ در جامعه‌ رخ‌ مي‌نمايند كه‌ خواهان‌ ايجاد تغيير و تحول‌ در ساختار اعمال‌قدرت‌ و يا روابط اجتماعي‌، مي‌باشند.< بنابراين‌ نفس‌ وجود >گسست‌< در جامعه‌ دال‌برخطري‌ براي‌ كانون‌ قدرت‌ نيست‌ بلكه‌ مهم‌ فرآيند بسيج‌ اجتماعي‌ است‌ و اين‌ كه‌گسست‌ مزبور تا چه‌ ميزاني‌ فعال‌ شده‌ است‌. )نمودار شماره‌ 1)

ب‌ ـ تحديد واژگان‌

1ـ گسست‌ ( شكاف‌ )

اگر جامعه‌ را به‌ مثابه‌ كلي‌ واحد بدانيم‌ كه‌ مركب‌ است‌ از افراد، موسسات‌ و شبكه‌ارتباطي‌ بين‌ آنها، آنگاه‌ به‌ اقتضاي‌ طبع‌ و اصل‌ منفعت‌طلبي‌، افراد در قالب‌ گروههاي‌مختلفي‌ تجمع‌ مي‌نمايند كه‌ از يكديگر متفاوت‌ هستند. گسست‌ در شكل‌ طبيعي‌ آن‌،دال‌ بر مرزهاي‌ اختلاف‌ بين‌ افراد، گروهها و نهادها دارد.)) شكافهاي‌ اجتماعي‌ باعنايت‌ به‌ عنصر آگاهي‌ و عمل‌ سياسي‌ است‌ كه‌ به‌ دو دسته‌ تقسيم‌ مي‌شوند:

گروه‌ اول‌ : شكافهاي‌ غيرفعال‌ )Non-active Cleavages) كه‌ صرفا به‌ وجود اختلاف‌ دو گروه‌ اشاره‌دارد.

گروه‌ دوم‌: شكافهاي‌ فعال‌ )Active Cleavages)كه‌ مبتني‌ بر گروه‌بندي‌ها و آگاهي‌ سياسي‌است‌.))

2 ـ اصل‌ تراكم‌

شكافهاي‌ اجتماعي‌ را مي‌توان‌ به‌ دو دسته‌ مهم‌ تقسيم‌ كرد:

ــ گسست‌هاي‌ متراكم‌ )Reinforcing cleavages)كه‌ مبين‌ همسويي‌ شكافها و تقويت‌ پتانسيل‌عملياتيشان‌ براي‌ايجاد تغييرات‌ )تصوير الف‌)

ــ گسست‌هاي‌ متقاطع‌ )Crosscatting Cleavages) كه‌ مبين‌ برخورد دو يا چند شكاف‌ با هم‌ وتضعيف‌ پتانسيل‌ عملياتيشان‌ است‌ )تصوير ب‌)

از نكاتي‌ كه‌ در تاثيرگذاري‌ شكافها موثر است‌، اين‌ است‌ كه‌ شكافهاي‌ مزبور ازوضعيت‌ تقاطع‌، خارج‌ شده‌ و به‌ همسويي‌متمايل‌ شوند كه‌ در آن‌ صورت‌ احتمال‌ عمل‌زياد مي‌شود.))

3 ـ بسيج‌ اجتماعي‌

بسيج‌ اجتماعي‌، فرآيند پيچيده‌اي‌است‌ و دلالت‌ بر آن‌ دارد كه‌ يكي‌ از طرفين‌ شكاف‌سعي‌ دارد از وضعيت‌ موجود ـ يعني‌ نحوه‌ استقرار شكافها در جامعه‌ ـ استفاده‌ نموده‌، باارايه‌ يك‌ ايدئولوژي‌ بديل‌ و با رهبري‌ مردم‌، در حداقل‌ زمان‌ ممكن‌ بر منابعي‌ از قدرت‌دست‌ يابد. بسيج‌ اجتماعي‌ را مي‌توان‌ تلاش‌ براي‌ فعال‌ نمودن‌ شكافهاي‌ غيرفعال‌ نيزتعريف‌ كرد)).

عناصر مهم‌ بسيج‌ اجتماعي‌ عبارتند از:

اول‌) ارايه‌ ايدئولوژي‌ بسيج‌ : يعني‌ بينشي‌ كه‌ ناظر بر عمل‌ بوده‌ و غرض‌ از آن‌ انگيزش‌افراد به‌ عمل‌ است‌.)) ايدئولوژي‌ با نكوهش‌ از وضعيت‌ موجود و تعيين‌ مقص‌ ر،زمينه‌ براي‌ ترسيم‌ ايده‌آل‌ جامعه‌ را فراهم‌ مي‌آورد كه‌ مبتني‌ ارايه‌ تفسيري‌ تازه‌ از جهان‌و ضرورت‌ اقدام‌ به‌ ايجاد تغيير در جامعه‌ مي‌باشد.))

دوم‌) رهبري‌ : به‌ اين‌ معني‌ كه‌ با آماده‌كردن‌ اذهان‌، گروه‌ معارض‌ را به‌ جامعه‌ معرفي‌مي‌كند و او مي‌تواند تغيير موردنظر را راهبري‌ كند. اگرچه‌ تحليلگران‌ توده‌اي‌ به‌ نقش‌رهبران‌ چندان‌ توجهي‌ ندارند وليكن‌ تجربه‌ عملي‌ خلاف‌ آن‌ را نشان‌ داده‌ است‌.بدين‌ترتيب‌ در روند بسيج‌ تا انتهاي‌ جنبش‌ اجتماعي‌ ما به‌ سه‌ گونه‌ رهبر محتاج‌هستيم‌: >رهبر< فكري‌ كه‌ ايدئولوژي‌ لازم‌ را بدهد، >بسيج‌گر< كه‌ بتواند توده‌ها را بر گردآن‌ ايدئولوژي‌ گرد آورد و بالاخره‌ >سياستگذار< كه‌ بتواند مديريت‌ جنبش‌ را بعهده‌داشته‌ به‌ اهداف‌ غايي‌اش‌ برساند.)) پس‌ فرآيند بسيج‌، بدون‌ رهبري‌، ايدئولوژي‌بديل‌ و توجه‌ به‌ وضعيت‌ شكافها، كارآمد نيست‌.

4 ـ جنبش‌ اجتماعي‌

جنبش‌ اجتماعي‌ را بايد محصول‌ عيني‌ فرآيند بسيج‌ دانست‌، حالتي‌ كه‌ باورهاي‌حاصله‌ در دوران‌ بسيج‌ را به‌ عرصه‌ عمل‌ سياسي‌ مي‌كشاند. در اين‌ مرحله‌، سرمايه‌ به‌دست‌ آمده‌ در دوران‌ بسيج‌، هزينه‌ شده‌ و سعي‌ مي‌شود تغييري‌ در ساختار اعمال‌قدرت‌ و يا روابط اجتماعي‌ حاصل‌ آيد.))

ج‌ ـ جنبش‌هاي‌ اجتماعي‌ در دهه‌ سوم‌ انقلاب‌

ايران‌ در دهه‌ سوم‌ از حياتش‌ تا چه‌ ميزاني‌ با چالش‌هاي‌ ناشي‌ از شكل‌گيري‌جنبش‌هاي‌ اجتماعي‌ مواجه‌ است‌؟ شاخص‌هاي‌ اصلي‌ ارزيابي‌ وضعيت‌ گسست‌هاي‌اجتماعي‌ در هر جامعه‌اي‌ به‌ شرح‌ ذيل‌ مي‌آيد:

5 ـ شناسائي‌ گسست‌ها

اول‌) نوع‌: از حيث‌ نوع‌ مي‌توان‌ به‌ گسستهاي‌ سياسي‌، اقتصادي‌، فرهنگي‌ و نظري‌ اشاره‌داشت‌. بروز شكاف‌ در مبادي‌ اوليه‌ هر اجتماع‌ و نظام‌ را شكاف‌ نظري‌ مي‌گويند به‌عنوان‌ مثال‌ بروز اختلاف‌ در معناي‌ آزادي‌ براي‌ ايدئولوژي‌ ليبراليسم‌ مي‌تواند يك‌گسست‌ تئوريك‌ تلقي‌ شود.

دوم‌) قلمرو: گسست‌ها از حيث‌ قلمرو فعاليت‌ به‌ داخلي‌ و خارجي‌ تقسيم‌ مي‌شوند.

سوم‌) وضعيت‌ بسيج‌ اجتماعي‌: >آيا ايدئولوژي‌ جايگزين‌ )بديل‌) ارايه‌ شده‌ يا خير؟<،>آيا رهبران‌ سه‌گانه‌ جنبش‌ وجود دارد يا خير؟< و اينكه‌ >ميزان‌ اقبال‌ و استعداد عمومي‌براي‌ پذيرش‌ اين‌ ديدگاه‌ بديل‌ چقدر است‌؟< براساس‌ اين‌ پرسشها مي‌توان‌ پيشرفت‌بسيج‌ اجتماعي‌ پيرامون‌ هر شكاف‌ را به‌ كم‌ و متوسط و زياد تقسيم‌ كرد.

چهارم‌) حالت‌ استقرار شكافها: آيا وضعيت‌ استقرار شكاف‌ها متقاطع‌اند يا متراكم‌؟

گسست‌هاي‌ چهارگانه‌ در جامعه‌ اسلامي‌ ايران‌

1 ـ توصيف‌ وضعيت‌ گسست‌ها

اول‌ ) شكاف‌ اقتصادي‌: شكاف‌ اقتصادي‌ را بايد مهمترين‌ گسستي‌ دانست‌ كه‌ احتمالادر دهه‌ سوم‌ انقلاب‌ اسلامي‌ فعال‌ خواهد بود. اين‌ شكاف‌ در هر دو حوزه‌ داخلي‌ وخارجي‌ پتانسيل‌ عمل‌ بالايي‌ را دارد كه‌ عدم‌ توجه‌ به‌ آن‌ مي‌تواند خطرساز باشد.

الف‌) حوزه‌ داخلي‌:

1. هزينه‌هاي‌ فزاينده‌ خانوار و كاهش‌ قدرت‌ خريد:

از سال‌ 1369 به‌ بعد، همواره‌ هزينه‌ خانوار نسبت‌ به‌ درآمدهاي‌ آن‌ در روستا و شهر،بيشتر بوده‌ و افزايش‌ حقوق‌، جبران‌كننده‌ نبوده‌ است‌ و در بيشترين‌ افزايش‌ حقوق‌ نيزهزينه‌ خانوار همچنان‌ برتري‌ دارد.))

ســال‌ 1369 1370 1371 1372 1373 1374 1375 1376

كالاهاي‌ ضروري‌ 100 155 230 260 350 450 540 600

كالاهاي‌ بادوام‌ 100 150 200 220 250 320 350 360

ماخذ: مجله‌ اقتصاد ايران‌، ش‌ 2، سال‌ 1377، ص‌ 7

2. بيكاري‌: ميانگين‌ بيكاري‌ در سالهاي‌ اخير به‌ شرح‌ زير بوده‌ است‌:

سـال‌ 1358 1359-1361 1361-1368 1368-1376 دولت‌ خاتمي‌

دولت‌ بازرگان‌ دولت‌ رجايي‌ دولت‌ موسوي‌ دولت‌ هاشمي‌

ميانگين‌ بيكاري‌ 11/4 12/00 13/5 11/4 12/5

ماخذ: مجله‌ اقتصاد ايران‌، ش‌ 6، سال‌ 1378، ص‌ 4

درصد بالاي‌ بيكاري‌ در حالي‌ كه‌ ما شاهد چندپيشگي‌ و يا ايجاد مشاغل‌ كاذب‌ پردرآمدمي‌باشيم‌، شكاف‌ اقتصادي‌ را به‌ شدت‌ تهييج‌ نموده‌ كه‌ به‌ نظر مي‌رسد خطرات‌ آن‌غيرقابل‌ چشم‌پوشي‌ باشد.

3. رشد اقتصادي‌ آهسته‌: علي‌رغم‌ كليه‌ برنامه‌هاي‌ توسعه‌، ما از سطح‌ نيازهاي‌ اقتصادي‌عقب‌ هستيم‌. نرخ‌ تورم‌ از كمتر از 10 درصد در سال‌ 69 به‌ بيش‌ از 35 درصد در سال‌73 رسيد.))

4. كسري‌ بودجه‌: اقتصاد ايران‌ در سال‌ 77 مطابق‌ محاسبات‌ خوش‌بينانه‌ حداقل‌5/019/7 ميليارد ريال‌ و حداكثر 23/118/8 ميليارد ريال‌ ـ با توجه‌ به‌ قيمت‌ هر بشكه‌نفت‌ از 16 تا 8 دلار ـ كسري‌ بودجه‌ داشته‌ است‌€ وجود چنين‌ حجمي‌ از كسري‌ بودجه‌كه‌ پيامدهاي‌ منفي‌اي‌ چون‌ استقراض‌، تورم‌ و... رابه‌ دنبال‌ دارد و رو به‌ افزايش‌ بوده‌ وبه‌ نظر مي‌رسد كه‌ همين‌ روند را طي‌ خواهد كرد، به‌ معناي‌ تعميق‌ شكاف‌ اقتصادي‌ درحوزه‌ اقتصاد داخلي‌ و فشار بيشتر بر قشر كم‌درآمد است‌.))

5. تورم‌: تورم‌ را بايد غول‌ مهارناپذير اقتصاد ايران‌ قلمداد كرد كه‌ به‌ شدت‌ در حال‌تهييج‌ شكاف‌ اقتصادي‌ است‌. آمارهاي‌ مختلف‌، درصدهاي‌ گوناگوني‌ از تورم‌ را ارايه‌مي‌دهند كه‌ رقم‌ خوشبينانه‌ آن‌ در حدود زير است‌:

ســــال‌ 1358 1359-1361 1361-1368 1368-1376 دولت‌ خاتمي‌

دولت‌ بازرگان‌ دولت‌ رجايي‌ دولت‌ موسوي‌ دولت‌ هاشمي‌

ميانگين‌ تورم‌ 11/3 21/9 18/6 24/4 18/7

ماخذ: مجله‌ اقتصاد ايران‌، ش‌ 6، ص‌ 4

مطابق‌ محاسبات‌ مراكز ديگر اين‌ رقم‌ به‌ 27/2% در سال‌ 76 رسيده‌ است‌. لحاظ كردن‌كسري‌ بودجه‌ دولت‌، ثبات‌ درآمدها، بيكاري‌ و... منجر به‌ تقويت‌ ميزان‌ تاثيرگذاري‌تورم‌ براي‌ تعميق‌ گسست‌ و شكل‌گيري‌ جنبشي‌ احتمالي‌ مي‌شود.

در جدول‌ زير، روندهاي‌ مختلف‌ حوزه‌ اقتصاد ايران‌ مقايسه‌ شده‌ است‌:

ســــال‌ 1358 1359-1361 1361-1368 1368-1376 1376-1377

شاخص‌

ميانگين‌ رشد سالانه‌ 4/7 2%- 0/8 5/6 1/7

ميانگين‌ بيكاري‌ 11/4 12/00 13/5 11/4 12/5

ميانگين‌ تورم‌ 11/3 21/9 18/6 24/4 18/7

ميانگين‌كاهش‌ارزش‌پول‌ 60 103 201 290 40

ماخذ: مجله‌ اقتصاد ايران‌، ش‌ 6، ص‌ 4

علل‌ عدم‌ فعاليت‌ گسست‌ اقتصادي‌: آنچه‌ اين‌ شكاف‌ را از فعاليت‌ بازداشته‌ ملاحظات‌زير است‌:

اولا ـ ايدئولوژيهاي‌ ناظر بر اين‌ شكاف‌ )بويژه‌ ايدئولوژيهاي‌ طبقاتي‌) به‌ خاطر سابقه‌تاريكي‌ كه‌ در ايران‌ داشته‌اند ـ معروف‌ به‌ ديدگاه‌ توده‌اي‌ ـ نتوانسته‌اند اقبال‌ نخبگان‌ وتوده‌ مردم‌ را به‌ خود جلب‌ نمايند.

ثانيا ـ رهبران‌ فكري‌ كه‌ در اين‌ حوزه‌ صاحب‌نظر باشند و بتوانند ايدئولوژيهاي‌ مربوطه‌را در محيط ايران‌ طرح‌ نمايند، پيدا نشده‌اند. اگرچه‌ از حيث‌ عملي‌ ما بعضا دوره‌هايي‌را تجربه‌ كرده‌ايم‌ كه‌ بطور غيرمستقيم‌ متاثر از ديدگاههاي‌ اقتصادي‌ مبتني‌ بر بازار آزادو يا اقتصاد دولتي‌ بوده‌ است‌، ولي‌ به‌ هر حال‌ هنوز شخص‌ يا اشخاصي‌ كه‌ رهبري‌ اين‌جريانها را بتوانند به‌ دست‌ بگيرند، پيدا نشده‌ است‌

در نتيجه‌ اين‌ شكاف‌ علي‌رغم‌ پتانسيل‌ زياد براي‌ فعاليت‌، خوشبختانه‌ فاكتورايدئولوژيك‌ و رهبري‌ خود را نيافته‌ و از فعاليت‌ موثر عاجز مانده‌ است‌: فعال‌ بودن‌ اين‌شكاف‌ ما را نبايد از تاثيرگذاري‌هاي‌ سوء گسست‌ غافل‌ سازد چرا كه‌ ميزان‌ نارضايتي‌پنهان‌ و نيمه‌ آشكار اين‌ شكاف‌ در سيطره‌ جامعه‌ قابل‌ توجه‌ مي‌نمايد. 2نارضايتي‌هايي‌كه‌ به‌ صورت‌ پراكنده‌ و گاه‌ انفجاري‌ اما محدود، عمل‌ مي‌نمايد.

ب‌) حوزه‌ خارجي‌ اقتصاد:

1. كاهش‌ ميزان‌ سرمايه‌گذاري‌ واقعي‌: پايان‌ جنگ‌ تحميلي‌ فرصت‌ به‌ دولت‌ داد تااصلاحات‌ بنيادين‌ اقتصادي‌ صورت‌ پذيرد، چرا كه‌ در سالهاي‌ 57 و 67 به‌ ترتيب‌ 1/8و 6/6 درصد از توليد و سرمايه‌گذاري‌ واقعي‌ ايران‌ كاسته‌ شده‌ بود و در مقابل‌ رقم‌ كل‌هزينه‌هاي‌ مصرفي‌ تا حدود زيادي‌ راكد مانده‌ بود و جمعيت‌ با نرخ‌ سالانه‌ 3/2 تا 3/9درصد افزايش‌ يافته‌ بود. در مجموع‌ نرخ‌ سالانه‌ افت‌ توليد، سرمايه‌گذاري‌ و مصرف‌سرانه‌ به‌ ترتيب‌ 4/2، 9/7 و 3/6 درصد محاسبه‌ شده‌ كه‌ همگي‌ حكايت‌ ازعقب‌ماندگي‌ ايران‌ در عرصه‌ فعاليت‌هاي‌ اقتصادي‌ مفيد دارد. كاهش‌ شديد سهم‌سرمايه‌گذاري‌ توليد از 22/2 درصد در سال‌ 1375 به‌ 10/8% در سال‌ 1367 با عنايت‌ به‌افزايش‌ ميزان‌ مصرف‌ از 66% به‌ 71/1% در همين‌ دوره‌ به‌ اندازه‌ كافي‌ گويا است‌ ومحتاج‌ توضيح‌ اضافه‌اي‌ نمي‌باشد.))

2. در چنين‌ وضعيتي‌ در سطح‌ جهاني‌ شكاف‌ بين‌ كشورهاي‌ پيشرفته‌ و عقب‌مانده‌ روزبه‌ روز افزايش‌ يافته‌ و تعداد كشورهاي‌ تازه‌اي‌ به‌ جرگه‌ عقب‌ماندگان‌ مي‌پيوندد.تقسيم‌ جهان‌ به‌ 20% كشورهاي‌ پيشرفته‌ و 80% عقب‌مانده‌ يا در حال‌ توسعه‌ كه‌امكانات‌ جهاني‌ را به‌ نسبت‌ عكس‌ مصرف‌ مي‌نمايند، بيانگر مشكلات‌ جدي‌اي‌ درفراسوي‌ كشورهاي‌ عقب‌مانده‌ ـ از آن‌ جمله‌ ايران‌ كه‌ سعي‌ دارد در جرگه‌ كشورهاي‌ درحال‌ توسعه‌ خود را نگاه‌ دارد ـ مي‌باشد.)) متاسفانه‌ شكاف‌ اقتصادي‌ فوق‌ در سطح‌جهاني‌، مستقل‌ از خواست‌ ما درحال‌ عمل‌ كردن‌ است‌ و متفكران‌ و كارگزاران‌ خاص‌خود را يافته‌ است‌ و ما بالاجبار هزينه‌هاي‌ آن‌ را مي‌پردازيم‌. نكته‌اي‌ كه‌ منجر شده‌ تاحدودي‌ تاثيرات‌ اين‌ شكاف‌ كاهش‌ يابد، به‌ عدم‌ وجود اجبار بين‌المللي‌ برمي‌گردد كه‌به‌ كشورها اختيار آن‌ را داده‌ تا به‌ موافقتنامه‌هاي‌ مربوط ملحق‌ شده‌ يا سرباز زنند. البته‌روند آتي‌ چنان‌ روشن‌ نبوده‌ و معرف‌ وجود فشارهاي‌ غيرمستقيمي‌ است‌ كه‌ كشورهارا به‌ قبول‌ اين‌ موافقتنامه‌ و در نتيجه‌ اعمال‌ اصلاحات‌ وادار مي‌سازد. به‌ عنوان‌ مثال‌مي‌توان‌ به‌ شرايط تاثيرگذار صندوق‌ بين‌المللي‌ پول‌ اشاره‌ داشت‌ كه‌ كشورها نهايتا به‌خاطر بهره‌مندي‌ از وام‌هاي‌صندوق‌ مجبور به‌ پذيرش‌ آنها ـ علي‌رغم‌ خواست‌اوليه‌شان‌ ـ شده‌ و تن‌ به‌ نتايج‌ اصلاحي‌ آنها مي‌دهند.)) در نتيجه‌ امكان‌ فعال‌شدن‌ هرچه‌ بيشتر اين‌ شكاف‌ نيز در دهه‌ آينده‌ مي‌رود كه‌ با توجه‌ به‌ بعد داخلي‌ مساله‌، ميزان‌خطرآفريني‌ را افزايش‌ مي‌دهد.

در مجموع‌ مقوله‌ فقر و مشكلات‌ اقتصادي‌ در دهه‌ آتي‌ به‌ مثابه‌ خطري‌ جدي‌ براي‌سلامت‌ حكومت‌ اسلامي‌ تلقي‌ مي‌شود. توجه‌ به‌ تاثيرات‌ منفي‌ سياسي‌ ناشي‌ از شكاف‌فقير و غني‌، نكته‌ مهمي‌ است‌ كه‌ بايد در دستور كار دولت‌ جمهوري‌ اسلامي‌ قرارگيرد.))

دوم‌ ) شكاف‌ سياسي‌:

الف‌) بعد داخلي‌: متعاقب‌ پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ و استقرار حكومت‌ اسلامي‌ درايران‌، شكاف‌ انقلابي‌ / غيرانقلابي‌ در داخل‌ ايران‌ شكل‌ مي‌گيرد كه‌ منجر به‌ تفكيك‌نيروهاي‌ پيرو امام‌)ره‌) از احزاب‌ و دستجاتي‌ مي‌شد كه‌ به‌ نحوي‌ نظريه‌ حكومتي‌ امام‌خميني‌)ره‌) را نمي‌پذيرفتند. اين‌ شكاف‌ در دهه‌ گذشته‌ دو تفسير بارز داشته‌ است‌.

 تفسير اول‌ متعلق‌ به‌ دوره‌ اول‌ حيات‌ حكومت‌ اسلامي‌ و تقريبا تا اواخر عمر مجلس‌دوم‌ به‌ طول‌ مي‌انجامد. در اين‌ دوره‌ >غيرانقلابي‌< به‌ گروههايي‌ چون‌ منافقين‌،توده‌اي‌ها، ... و در نهايت‌ به‌ گرايش‌هاي‌ ناسيوناليستي‌ اطلاق‌ مي‌شد كه‌ به‌ نحوي‌ بااصول‌ مبارزه‌ اسلامي‌ همراه‌ نبوده‌، اهداف‌ ديگري‌ را دنبال‌ مي‌كردند.))

 تفسير دوم‌ متعاقب‌ يك‌ دوره‌ فترت‌ كوتاه‌ ـ كه‌ حكايت‌ از پيروزي‌ انقلابيون‌ به‌گروههاي‌ ضد انقلابي‌ داشت‌ شكل‌ مي‌گيرد. گروههاي‌ ضد انقلابي‌ ـ اعم‌ از مجاهدين‌خلق‌، توده‌اي‌ها، كومله‌، دموكرات‌ و... به‌ خاطر توسل‌ به‌ رفتارهاي‌ خشن‌ و اقدام‌هاي‌تروريستي‌، سريعا از سوي‌ مردم‌ طرد و انقلابيون‌ طرفدار امام‌)ره‌) بر فضاي‌ سياسي‌كشور حاكم‌ شدند. اما با نزديك‌ شدن‌ به‌ دوره‌ سوم‌ از حيات‌ مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌،درمسائل‌ كلان‌ سياسي‌، اقتصادي‌ و فرهنگي‌ بين‌ دو جناح‌ از انقلابيون‌ تفاوت‌ بينش‌بوجود مي‌آيد و در نتيجه‌ تفسير دوم‌ از انقلابي‌ / غيرانقلابي‌ شكل‌ مي‌گيرد. از اين‌ منظرانقلابيون‌ در گفتمان‌ سياسي‌ تازه‌ به‌ گروهايي‌ همچون‌ راست‌ و چپ‌ و گروههاي‌ ميانه‌ ومستقل‌ تقسيم‌ مي‌شوند كه‌ گذشته‌ از صحت‌ يا عدم‌ صحت‌ اين‌ الفاظ حكايت‌ ازشكل‌گيري‌ شكاف‌ تازه‌اي‌ داشت‌.))

شكاف‌ سياسي‌ داخلي‌ را بايد شكافي‌ فعال‌ قلمداد كرد كه‌ متاسفانه‌ در حال‌ تهييج‌مي‌باشد و به‌ نظر مي‌رسد كه‌ در صورت‌ عدم‌ توجه‌ كافي‌ مي‌تواند خطرساز نيز باشد.البته‌ بيشتر تفسير دوم‌ از انقلابي‌ / غيرانقلابي‌ هم‌ اكنون‌ نقش‌ آفرين‌ است‌ و با توجه‌ به‌رسوايي‌ گروههاي‌ ضدانقلابي‌ در دهه‌ اول‌ انقلاب‌، بنظر نمي‌رسد كه‌ اين‌ تفسير بتواندموجد تاثير مهمي‌ باشد.

جناح‌بندي‌هاي‌ ايجادشده‌ در درون‌ نظام‌ سياسي‌ كشور در يك‌ دهه‌ گذشته‌، و طي‌ مدت‌كوتاهي‌ توانسته‌اند به‌ بناي‌ ايدئولوژي‌هاي‌ مناسب‌ حال‌ خود بپردازند و تفاسيرراديكال‌ و محافظه‌كارانه‌ و... از ولايت‌ فقيه‌ ارائه‌ دهند كه‌ هريك‌ توسط نظريه‌پردازاني‌تبليغ‌ مي‌شوند. متاسفانه‌ تضاربات‌ سياسي‌ به‌ شكل‌ وسيعي‌ در جامعه‌ مورد اقبال‌ قرارگرفته‌ و ما شاهد سياسي‌شدن‌ حوزه‌هايي‌ چون‌ تحقيق‌، آموزش‌، صنعت‌ و... مي‌باشيم‌كه‌ بعضا بر اصول‌ بنياديني‌ چون‌ منافع‌ ملي‌ و امنيت‌ ملي‌ هم‌ برتري‌ مي‌جويند.))نتيجه‌ آن‌ كه‌ ما با شكافي‌ سياسي‌ در حوزه‌ داخلي‌ مواجه‌ هستيم‌ كه‌ اعضاي‌ دو طرف‌شكاف‌ اكثرا متعلق‌ به‌ جناح‌ انقلابي‌ دهه‌ اول‌ انقلاب‌ مي‌باشد€ افرادي‌ كه‌ به‌ دليل‌ ارائه‌معيارها و تفاسير تازه‌اي‌ از >انقلابي‌< از يكديگر تمييز يافته‌اند و با القابي‌ چون‌ راست‌،چپ‌، محافظه‌كار، ليبرال‌ و... مشهور شده‌اند بديهي‌ است‌ كه‌ اين‌ شكاف‌ تاثير منفي‌زيادي‌ داشته‌ و نمي‌تواند مورد تاييد دلسوختگان‌ انقلاب‌ و بنيانگذاران‌ اوليه‌ آن‌باشد.))

ب‌) بعد خارجي‌: انقلاب‌ اسلامي‌ از جمله‌ پديده‌هاي‌ سياسي‌ مهم‌ قرن‌ بيستم‌ مي‌باشدكه‌ بدون‌ شك‌ در سطح‌ بين‌المللي‌ تاثيرات‌ بسزايي‌ را به‌ جاي‌ گذارده‌ است‌. از اين‌حيث‌ در گستره‌ بين‌المللي‌ مي‌توان‌ دو گروه‌ عمده‌ را نسبت‌ به‌ موضع‌گيري‌شان‌ در قبال‌انقلاب‌ اسلامي‌ از هم‌ تفكيك‌ نمود:

اول‌؛ گروهي‌ كه‌ جزو موافقان‌ انقلاب‌ اسلامي‌ به‌ حساب‌ مي‌آمدند و در كنار جمهوري‌اسلامي‌ ماندند. دوم‌، گروهي‌ كه‌ با بي‌تفاوتي‌ و يا مخالفت‌ نظري‌ و عملي‌شان‌، به‌ نحوي‌در مقابل‌ انقلاب‌ ايران‌ ايستادند.)) آنچه‌ در دو دهه‌ گذشته‌ تجربه‌ شده‌، حكايت‌ ازصف‌بندي‌ طيف‌ وسيعي‌ از كشورها ـ اعم‌ از مسلمان‌ و غيرمسلمان‌، جهان‌ سومي‌ واولي‌، شرقي‌ و اروپايي‌ و... در مقابل‌ ايران‌ دارد به‌ گونه‌اي‌ كه‌ تجليات‌ آن‌ را در دوران‌جنگ‌ تحميلي‌ و حتي‌ دوران‌ سازندگي‌ به‌ خوبي‌ مي‌توان‌ ديد.))

در اين‌ دوره‌ است‌ كه‌ تعدادي‌ از كشورها به‌ عنوان‌ دشمنان‌ اصلي‌ انقلاب‌ )همچون‌آمريكا، اسرائيل‌) و تعدادي‌ به‌ عنوان‌ كشورهايي‌ كه‌ ايران‌ را براي‌ حيات‌ بين‌المللي‌خطرناك‌ مي‌ديدند )همچون‌ انگليس‌، فرانسه‌ و اكثر كشورهاي‌ اروپايي‌) و تعدادي‌ به‌عنوان‌ اينكه‌ ايران‌ تفسيري‌ از اسلام‌ ارائه‌ داده‌ كه‌ جهان‌ اسلام‌ را دچار شوك‌ ساخته‌)همچون‌ عربستان‌، امارات‌، كويت‌ و...)، در مقام‌ مقابله‌ با ايران‌ برمي‌آيند و صف‌واحدي‌ را عليه‌ جمهوري‌ اسلامي‌ شكل‌ مي‌دهند)) تحريم‌هاي‌ سياسي‌ و اقتصادي‌ايران‌، هشت‌ سال‌ جنگ‌ تحميلي‌، تهديد نسبت‌ به‌ امنيت‌ ملي‌ ايران‌، ارسال‌ سلاح‌ وحمايت‌ از گروههاي‌ معارض‌، اقدامات‌ تروريستي‌،حملات‌ فرهنگي‌ و... تماما ناشي‌ ازشكاف‌ سياسي‌ بين‌ ايران‌ از يك‌ طرف‌ و دشمنان‌ ايران‌ از طرف‌ ديگر، در سطح‌بين‌المللي‌ مي‌باشد كه‌ به‌ شكل‌ تندي‌ در دوران‌ جنگ‌ تحميلي‌ خود را نشان‌ داد. اگرچه‌خاتمه‌ جنگ‌ تحميلي‌ قدري‌ به‌ تخفيف‌ آثار ناشي‌ از اين‌ شكاف‌ كمك‌ كرد وليكن‌مهمترين‌ تحول‌ در اين‌ زمينه‌ با روي‌كارآمدن‌ حجه‌الاسلام‌ خاتمي‌ رخ‌ داده‌ كه‌ شاهد به‌حداقل‌ رسانيدن‌ آثار منفي‌ ناشي‌ از اين‌ شكاف‌ مي‌باشيم‌.))

در مجموع‌ سياست‌هاي‌ كلان‌ تنظيمي‌ از سوي‌ نهادهاي‌ موثر همچون‌ رهبري‌،رياست‌جمهوري‌، مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ و مجمع‌ تشخيص‌ مصلحت‌ نظام‌ توانسته‌است‌ در ابعاد مختلف‌ به‌ كاهش‌ تنش‌ در عرصه‌ بين‌المللي‌ منجر شود. البته‌ نبايدفراموش‌ كرد كه‌ جبهه‌ مقابل‌ نيز در اين‌ ارتباط نقش‌ موثري‌ داشته‌ و به‌ اقتضاي‌ شرايطموجود، مجبور به‌ پذيرش‌ اصول‌ تازه‌اي‌ شده‌ كه‌ حكايت‌ از ياس‌ و نااميدي‌ آنها نسبت‌به‌ سياستهاي‌ خصمانه‌ پيشين‌شان‌ دارد.

سوم‌ ) شكاف‌ فرهنگي‌: انقلاب‌ اسلامي‌ را بايد نتيجه‌ احياء فرهنگ‌ اسلامي‌ دانست‌قابليت‌هاي‌ خود را آشكار ساخته‌ است‌. تفاوت‌ ماهوي‌ اين‌ فرهنگ‌ با ساير فرهنگ‌ها،شكاف‌ تازه‌اي‌ را ايجاد مي‌نمايد:

الف‌) بعد داخلي‌: نظر به‌ استقبال‌ گسترده‌ مردم‌ ايران‌ از نظام‌ ارزشي‌ پيشنهاد شده‌ ازسوي‌ حضرت‌ امام‌ خميني‌)ره‌) و التزام‌ اكثريت‌ مردم‌ به‌ مباني‌ ديني‌، متعاقب‌ پيروزي‌انقلاب‌ اسلامي‌ شاهد تاسيس‌ جامعه‌اي‌ ديني‌ باشيم‌ كه‌ در گذر از زمان‌ حدود و ثغور آن‌بيش‌ از پيش‌ تعريف‌ و روشن‌ مي‌شود، سلطه‌ روحيه‌ انقلابي‌ بر مردم‌ مسلمان‌ ايران‌ وفضاي‌ معنوي‌ ناشي‌ از حضور گسترده‌ و خالصانه‌ مردم‌ و مسؤولان‌ در صحنه‌ جنگ‌تحميلي‌، منجر به‌ آن‌ شد كه‌ ما چيزي‌ تحت‌ عنوان‌ شكاف‌ بين‌ طرفداران‌ ارزشهاي‌ ديني‌از يكطرف‌ و افراد ضدارزشي‌ از طرف‌ ديگر، در سال‌هاي‌ اوليه‌ انقلاب‌ را تجربه‌ننمائيم‌. اما با گذشت‌ زمان‌ و بروز مشكلات‌ داخلي‌ و هجمه‌هاي‌ فرهنگي‌ از خارج‌،كم‌كم‌ جريان‌هاي‌ تازه‌اي‌ در توده‌ مردم‌ و جمع‌ مسؤولان‌ شكل‌ گرفت‌ كه‌ نشان‌ دهنده‌رشد و حيات‌ عوامل‌ ضدارزشي‌ مي‌باشد. نارسايي‌هاي‌ همچون‌ رشوه‌، بدحجابي‌،مفاسد اجتماعي‌، اختلاس‌ و... را بايد نمودهاي‌ بارز احياء شكاف‌ فرهنگي‌ در بعدداخلي‌ دانست‌ به‌ گونه‌اي‌ كه‌ امروزه‌ مي‌توان‌ از آن‌ به‌ مثابه‌ شكافي‌ در آستانه‌ فعاليت‌ يادكرد.

بروز برخوردهايي‌ چند ميان‌ بعضي‌ از هواداران‌ هر دو گروه‌ كه‌ منجر به‌ شهادت‌ بعضي‌از آمران‌ به‌ معروف‌ و ناهيان‌ از منكر و يا متقابلا لطمه‌ ديدن‌ افرادي‌ شده‌ است‌ كه‌ناآگاهانه‌ از پاره‌اي‌ از ظواهر غربي‌ تبعيت‌ مي‌نموده‌، ناشي‌ از بروز همين‌ شكاف‌مي‌باشد. اين‌ شكاف‌ اگرچه‌ از حيث‌ نظري‌ پشتوانه‌هاي‌ محكمي‌ دارد و درپژوهش‌هاي‌ اجتماعي‌ از آن‌ به‌ روش‌هاي‌ ويژه‌ بيان‌ اعتراض‌ به‌ سبك‌ غيرمستقيم‌ يادمي‌شود.)) اما در داخل‌ كشور ما بومي‌ نشده‌ و عملا رهبر و نظريه‌پردازي‌ براي‌ آن‌نمي‌توان‌ سراغ‌ گرفت‌. لذا صحنه‌ سياسي‌ مظاهر فساد اجتماعي‌ اندك‌ بوده‌، بيشتر ناشي‌از تبليغ‌ و يا مشكلات‌ واحله‌اي‌ است‌ كه‌ راه‌ بر ازدواج‌، كار مفيد و زندگي‌ سالم‌ جوانان‌سد كرده‌اند. با اينحال‌ روند فوق‌ از آن‌ جا كه‌ حكايت‌ از افزايش‌ ميزان‌ جرايم‌، مفاسداجتماعي‌، تعداد طلاق‌ها و در كل‌ حاكميت‌ روحيه‌اي‌ غير از روح‌ اسلامي‌ برجا داردمي‌تواند مشكل‌ساز باشد و اين‌ آمارها از اين‌ حيث‌ هشدار دهنده‌ مي‌باشند.)) درمجموع‌ اگر براي‌ جبران‌ كاستي‌هاي‌ اين‌ شكاف‌ سياست‌ صحيحي‌ طراحي‌ و اجرانشود، شكاف‌ مزبور در دهه‌ سوم‌ حتما در حد نيمه‌فعال‌ ظاهر خواهد شد.

ب‌) بعد خارجي‌: با توجه‌ به‌ اصالت‌ ارزش‌هاي‌ ديني‌ و تفاوت‌ آن‌ با نگرش‌ سكولاراين‌ شكاف‌ از همان‌ روز اول‌ تاسيس‌ حكومت‌ اسلامي‌ در سطح‌ منطقه‌اي‌ و جهاني‌ رخ‌نمود. از اين‌ منظر جهان‌ به‌ دو قسمت‌ >خودي‌< و >غيرخودي‌< تقسيم‌ مي‌شود كه‌ در هرمرتبه‌اي‌ از تفسير، مصاديق‌ آن‌ تغيير مي‌كند. تصوير جهاني‌ عاري‌ از شكاف‌ فرهنگي‌،محال‌ مي‌نمايد و چنين‌ گماني‌ به‌ سياست‌هاي‌ استعمارگرايان‌ و توتاليتر دامن‌ مي‌زند كه‌از بنيان‌ مردود و از حيث‌ تاريخي‌ شكست‌ خورده‌اند.))

آنچه‌ لازم‌ است‌، نه‌ امحاء شكافهاي‌ فرهنگي‌، بل‌ نهادينه‌ كردن‌ آنها به‌ شكلي‌ است‌ كه‌ به‌ميزان‌ معقولي‌ تاثيرگذار باشند. بايد به‌ الگوئي‌ از همزيستي‌ دست‌ يافت‌ كه‌ به‌ بهترين‌وجهي‌ در حكومت‌ نبوي‌)ص‌) به‌ نمايش‌ گذارده‌ شده‌ است‌. در قالب‌ اين‌ الگو امكان‌همكاريهاي‌ متعارف‌ در سطحي‌ پايين‌تر از ارزش‌هاي‌ بنيادين‌ طرفين‌ وجود دارد.بدين‌ صورت‌ كه‌ طرفين‌ شكاف‌ با حفظ ارزش‌هاي‌ خود، در حوزه‌هايي‌ چون‌ سياست‌،اقتصاد و... با يكديگر همكاري‌ مي‌نمايند.)) تجربه‌ انقلاب‌ اسلامي‌ از اين‌ حيث‌مثبت‌ ازريابي‌ شده‌ و همسو با اصول‌ اسلامي‌ مي‌باشد. مهمترين‌ مانع‌ براي‌ گسترش‌ اين‌گفتگوهاي‌ فرهنگي‌، تلاش‌هاي‌ غيرفرهنگي‌اي‌ است‌ كه‌ به‌ صورت‌ غيراستدلالي‌ وهجوآميز، متوجه‌ مباني‌ فرهنگي‌ شده‌ و در نتيجه‌ با بروز واكنش‌هايي‌ چند فرآيند تعامل‌را به‌ تعطيلي‌ مي‌كشاند. از اين‌ منظر، تلاش‌ مذبوحانه‌ سلمان‌ رشدي‌ را مي‌توان‌ مصداق‌بارز موانع‌ موجود بر سر راه‌ گفتگوهاي‌ فرهنگي‌ دانست‌ كه‌ غرب‌ با حمايت‌ سياسي‌خود از او به‌ تعميق‌ شكاف‌ فرهنگي‌ كمك‌ كرد تا تلاش‌ براي‌ امحاء آن‌.))

چهارم‌) شكاف‌ نظري‌: مبناي‌ نظري‌ حكومت‌ اسلامي‌ در ايران‌ را ولايت‌ فقيه‌ امام‌خميني‌)ره‌) شكل‌ مي‌دهد. با اينحال‌ پس‌ از گذشت‌ يك‌ دهه‌ زمينه‌ بروزاختلاف‌نظرهايي‌ در اين‌ زمينه‌ فراهم‌ مي‌گردد.

الف‌) بعد داخلي‌: بعد داخلي‌ شكاف‌ نظري‌ را بايد متعلق‌ به‌ دهه‌ دوم‌ انقلاب‌ دانست‌،اگرچه‌ ريشه‌هاي‌ آن‌ در سالهاي‌ واپسين‌ دهه‌ اول‌ نيز قابل‌ مشاهده‌ است‌. در دهه‌ اول‌ميان‌ بازيگران‌ اصلي‌ عرصه‌ سياست‌ و حكومت‌ در تفسير ارايه‌ شده‌ از >ولايت‌ فقيه‌<نوعي‌ انسجام‌ نظر وجود داشت‌ كه‌ راه‌ را بر منازعات‌ و ادعاهاي‌ احتمالي‌ سد مي‌نمود.در اين‌ دوره‌ سئوالات‌ مطرح‌شده‌ از سوي‌ انقلابيون‌ نسبت‌ به‌ نظريه‌ ولايت‌ فقيه‌، ناظربر مباني‌ اوليه‌ آن‌ نبوده‌ و بيشتر بر كاركردهاي‌ ثانوي‌ آن‌ در مقام‌ حل‌ مسايل‌ سياسي‌ ـاجتماعي‌ دلالت‌ دارد كه‌ با استفتاء از حضور امام‌)ره‌) حل‌ و فصل‌ مي‌شدند.)) لذاادعاي‌ وجود شكاف‌ در اين‌ دوره‌ چندان‌ صحيح‌ و مطابق‌ واقع‌ نيست‌. اما متعاقب‌ ثبات‌انقلاب‌ اسلامي‌، روشن‌ شدن‌ زواياي‌ ريز حكومت‌ و طرح‌ ايران‌ در سطح‌ جهاني‌جمهوري‌ اسلامي‌ با پرسش‌هاي‌ تازه‌اي‌ روبرو مي‌گردد كه‌ ضرورتا پاسخ‌هاي‌ يكساني‌از جانب‌ هواداران‌ نظام‌ نمي‌گيرد.

جريان‌ اول‌؛ را مي‌توان‌ قائلان‌ به‌ اصالت‌ نظريه‌ ولايت‌ فقيه‌ معرفي‌ كرد. در درون‌ اين‌جريان‌ دو طيف‌ از افكار مطرح‌ شده‌ است‌. گروهي‌ كه‌ رويكرد توصيفي‌ تشريحي‌نسبت‌ به‌ تئوري‌ امام‌)ره‌) دارند و تمام‌ سعي‌ و تلاششان‌ آن‌ است‌ كه‌ اين‌ نظريه‌ را از ابعادفقهي‌ ـ حقوقي‌ شكافته‌، مستندات‌ و تاييدات‌ شرعي‌ آن‌ را براي‌ مخاطبانشان‌ بيش‌ ازپيش‌ روشن‌تر سازند.))

طيف‌ دوم‌ از اين‌ جريان‌، سعي‌ دارد ولايت‌ فقيه‌ را در قالب‌ گفتمان‌ روز فهم‌ كرده‌،نسبت‌ آن‌ را با مبادي‌ و مباني‌ فكري‌ عصر حاضر دريابد.)) در مجموع‌ دو طيف‌ فوق‌،نسبت‌ به‌ اصالت‌ نظريه‌ ولايت‌ فقيه‌ امام‌ نظر مشترك‌ داشته‌ و سعي‌ بر حفظ آن‌ با طرق‌استدلالي‌ مختلف‌ دارند.

جريان‌ دوم‌ كه‌ از بطن‌ گروههاي‌ انقلابي‌ هوادار ولايت‌ فقيه‌ امام‌)ره‌) در اوايل‌ انقلاب‌خارج‌ شده‌اند، بعضا از همان‌ اوايل‌ انقلاب‌ وجود داشته‌ و ليكن‌ يا به‌ صورت‌ نهاني‌اظهار مي‌شده‌اند و يا اينكه‌ به‌ خاطر پاره‌اي‌ ملاحظات‌، لحن‌ گفتاري‌ آنها چنان‌ نبوده‌ كه‌مخاطبين‌ را به‌ اغراض‌ اصلي‌ واضعان‌ آن‌ آگاه‌ سازد. به‌ هرحال‌ گرايش‌هايي‌ كه‌ سعي‌ درتقليل‌ ولايت‌ فقيه‌ به‌ خواست‌ها و آرمان‌هاي‌ حزبي‌ و جناحي‌ دارند، يا آنهايي‌ كه‌ باتمسك‌ به‌ نظرات‌ متنوعي‌ كه‌ در تاريخ‌ فقه‌ سياسي‌ اسلام‌ وارد شده‌اند، سعي‌ در طراحي‌الگويي‌ از ولايت‌ فقيه‌ دارند كه‌ با الگوي‌ امام‌)ره‌) به‌ ميزان‌ زيادي‌ متفاوت‌ است‌، ياآنهايي‌كه‌ از فرصت‌ حاصله‌ بهره‌ جسته‌ دم‌ از نفي‌ مشروعيت‌ و اصالت‌ ولايت‌ فقيه‌مي‌زنند، ـ اگرچه‌ در كنار هم‌ آوردن‌ اين‌ گروهها دلالتي‌ بر ارتباط آنها با يكديگر و يا هم‌ارزشي‌ آنها ندارد ـ در مجموع‌ طرف‌ مقابل‌ شكاف‌ موردنظر را تشكيل‌ مي‌دهند. اين‌تفاسير بعضا با قدرت‌ سياسي‌ ـ اجتماعي‌ گره‌ خورده‌ و در چارچوب‌ اهداف‌ حزبي‌ وگروهي‌ تعريف‌ شده‌اند و هم‌اكنون‌ ـ متاسفانه‌ ـ نوع‌ تفسير از ولايت‌ فقيه‌ به‌ يك‌شاخص‌ تمييز دهنده‌ گروهها درآمده‌ است‌.)) الگوي‌ مطلوب‌ آن‌ است‌ كه‌ جناح‌هاي‌سياسي‌ هوادار امام‌)ره‌) حداقل‌ به‌ برداشت‌ سياسي‌ واحدي‌ از ولايت‌ فقيه‌ رسيده‌ وتنوع‌ آراء به‌ روشهاي‌ اجرايي‌ محدود شود. در ضمن‌ وجود اختلاف‌ در تفسير اصل‌ولايت‌ نيز تا آنجا كه‌ به‌ شاخصه‌ تعيين‌، تبديل‌ نشده‌ مي‌تواند به‌ عنوان‌ يك‌ بحث‌ علمي‌،مفيد ارزيابي‌ شود چنانكه‌ اين‌ مباحث‌ از ديرباز وجود داشته‌اند اما بيشتر از اين‌ حد، به‌معناي‌ اختلاف‌ در سياست‌ عملي‌ و بروز شكاف‌ اجتماعي‌ است‌ كه‌ تاثير مطلوبي‌ برجريان‌ انقلاب‌ و حكومت‌ اسلامي‌ ندارد.

ب‌) بعد خارجي‌: پيروزي‌ انقلاب‌ و تاسيس‌ حكومت‌ اسلامي‌ در ايران‌ را بايد آغازگرراه‌ تازه‌ در عرصه‌ سياست‌ تطبيقي‌ قلمداد كرد. ايران‌ با بناي‌ حكومت‌ عملا اردوگاه‌تازه‌اي‌ را بنيان‌ نهاد كه‌ به‌ >حكومت‌ مبتني‌ بر اصول‌ تشيع‌< مشهور مي‌باشد. لذا مي‌توان‌چنين‌ گفت‌ كه‌ در كنار شكاف‌هايي‌ از قبيل‌ ليبرال‌ / غيرليبرال‌، و... مسئله‌ تازه‌اي‌ درحوزه‌ نظام‌هاي‌ سياسي‌ در گستره‌ جهاني‌ پديد آمد كه‌ از آن‌ به‌ شيعي‌ / غيرشيعي‌ يادمي‌شود.

شكاف‌ فوق‌الذكر، در ابتداي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ از سوي‌ مخالفان‌ و معاندان‌ بسيار تهييج‌ وتبليغ‌ مي‌شد و غرض‌ آن‌ بود كه‌ ملاحظات‌ نظري‌ را با علايق‌ سياسي‌ پيوند زده‌، به‌نحوي‌ سياست‌ داخلي‌ و خارجي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ را تحت‌ فشار قرار دهند. اين‌تلاش‌ مخالفان‌ تا حدودي‌ قرين‌ توفيق‌ واقع‌ شد و در آن‌ دو طيف‌ مشخص‌ وجودداشت‌: اول‌ كشورهاي‌ غيراسلامي‌اي‌ كه‌ جمهوري‌ اسلامي‌ را از حيث‌ نظري‌ براي‌آرمان‌هاي‌ ليبرال‌ و انسان‌مدارانه‌ خود خطرناك‌ مي‌ديدند و از نظر مادي‌ نيز، منافع‌نامشروعشان‌ را به‌ واسطه‌ طرح‌ سياست‌ استقلال‌ سياسي‌ ـ اقتصادي‌ ايران‌ و بسط آن‌ به‌كشورهاي‌ منطقه‌ به‌ جهان‌ سومي‌، در شرف‌ زوال‌ مي‌ديدند. لذا بديهي‌ بود كه‌ هيچ‌گونه‌تعلق‌ خاطري‌ به‌ ايران‌ و خواست‌ مردمش‌ نداشته‌ به‌ جد در پي‌ تضعيف‌ و براندازي‌ آن‌برآيند. گروه‌ دوم‌ كه‌ علي‌رغم‌ اشتراكات‌ كلان‌ ديني‌ با ايران‌، از ترس‌ منافع‌ مادي‌ به‌طرف‌ كشورهاي‌ مخالف‌ ايران‌ متمايل‌ شده‌، سعي‌ در براندازي‌ نظام‌ اسلامي‌ ايران‌مي‌نمايد، به‌ عنوان‌ مثال‌ عربستان‌ كه‌ از نظر ديني‌ و منافع‌ منطقه‌اي‌ بيشتر به‌ جمهوري‌اسلامي‌ نزديك‌ بود تا آمريكا، حاضر مي‌شود در جناح‌ مقابل‌ ايران‌ قرار گرفته‌ و عليه‌ مااقدام‌ نمايد. اين‌ سياست‌ نادرست‌ نتيجه‌ سياسي‌كردن‌ شكاف‌ نظري‌ شيعي‌ / غيرشيعي‌از سوي‌ دشمنان‌ ايران‌ و بهره‌برداري‌ از اين‌ فضا مي‌باشد.))

جمهوري‌ اسلامي‌ طي‌ تجربه‌اي‌ معادل‌ بيست‌ سال‌ چهار شكاف‌ عمده‌ را پشت‌ سرگذاشته‌ است‌. اين‌ شكاف‌ها داراي‌ دو بعد داخلي‌ و خارجي‌ مي‌باشند كه‌ معمولا با هم‌در ارتباط نيز مي‌باشند. جدول‌ زير ماحصل‌ تاملات‌ جامعه‌شناسانه‌ ما در اين‌ فصل‌مي‌باشد. )جدول‌ شماره‌ 3)

استراتژي‌ حكومتي‌ حضرت‌ امام‌ خميني‌(ره‌)

حضرت‌ امام‌ خميني‌)ره‌) از ابتداي‌ انقلاب‌، تا تاسيس‌ حكومت‌ اسلامي‌ و هدايت‌جريان‌ امور در جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌، پيرو استراتژي‌ شخصي‌ بودند كه‌ در رشد آيه‌كريمه‌ )فتح‌ ـ 29) داشت‌:

محمد فرستاده‌ خداست‌ و ياران‌ او بر يكديگر بسيار مشفق‌ و بر كافرين‌ سخت‌گيرهستند.

بنابراين‌ امام‌)ره‌) يك‌ گسست‌ كلي‌ در گستره‌ جهاني‌ را ترسيم‌ كرده‌ بودند لذا در هرمرحله‌ تاريخي‌ چون‌ در مسايل‌ اصولي‌ اتفاق‌ نظر حاصل‌ مي‌آمد، امام‌)ره‌) از پذيرش‌همياري‌، همكاري‌ ساير گروهها دريغ‌ نمي‌ورزيدند. مشاهده‌ مي‌شود كه‌ سعي‌ اوليه‌امام‌)ره‌) بر از بين‌ بردن‌ شكاف‌ فقير ـ غني‌، نزديك‌ كردن‌ هر چه‌ بيشتر افراد و گروههاي‌انقلابي‌ به‌ يكديگر، امحاء شكاف‌ ارزشي‌ با گسترش‌ تربيت‌ اسلامي‌ و نهايتا ارايه‌جذابي‌ از ولايت‌ فقيه‌ كه‌ ضمن‌ بهره‌وري‌ از مباني‌ فقه‌ جواهري‌، پاسخ‌گوي‌ نيازهاي‌فعلي‌ است‌، مي‌باشد.

در گستره‌ جهاني‌ نيز، امام‌)ره‌) به‌ دنبال‌ تقويت‌ مباني‌ اقتصادي‌ كشور و نيل‌ آن‌ به‌استقلال‌ لازم‌ براي‌ حفظ جايگاه‌ درخوري‌ در معاملات‌ جهاني‌ بودند. از نظر سياسي‌ به‌جز چند كشور خاص‌ همكاري‌هاي‌ متعارف‌ با ساير كشورها را جايز و ضروري‌دانسته‌ و بويژه‌ بر نفي‌ شكاف‌هاي‌ تصنعي‌ بين‌ كشورهاي‌ اسلامي‌ تاكيد داشتند. همين‌وضعيت‌ در حوزه‌ نظري‌ )تئوريك‌) نيز قابل‌ مشاهده‌ است‌ به‌ گونه‌اي‌ كه‌ شكاف‌ شيعي‌/ غيرشيعي‌ را به‌هيچ‌وجه‌ دامن‌ نزدند. اما در حوزه‌ فرهنگ‌ شكاف‌ غيرخودي‌ / خودي‌براي‌ امام‌)ره‌) اهميت‌ ويژه‌اي‌ داشت‌ كه‌ مقتضاي‌ زمان‌ تاسيس‌ و معرفي‌ جامعه‌ تازه‌اسلامي‌ بود.

الف‌) گسست‌هاي‌ داخلي‌: بينش‌ امام‌)ره‌) در اين‌ بعد كاملا مبتني‌ بر اصل‌ وحدت‌ وجذب‌ نيروهايي‌ بوده‌ كه‌ به‌ نحوي‌ مي‌توانست‌ با جريان‌ كلي‌ انقلاب‌ همراه‌ شوند.امام‌)ره‌) قايل‌ به‌ يك‌ گسست‌ بودند و آن‌ هم‌ >خودي‌ / دشمن‌< كه‌ مطابق‌ نظر ايشان‌،دشمنان‌ افرادي‌ بودند كه‌ در مقام‌ براندازي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ برآمده‌ بودند، به‌ عنوان‌ مثال‌در هر چهار محور سياسي‌، اقتصادي‌، فرهنگي‌ و نظري‌، مشاهده‌ مي‌شود كه‌:

1ـ در بعد اقتصادي‌ تاكيد تمام‌ بر رفع‌ تبعيض‌ و توجه‌ به‌ محرومان‌ داشتند به‌ گونه‌اي‌ كه‌شكاف‌ فقير / غني‌ در جامعه‌ اسلامي‌ از ميان‌ برود. شايد هيچ‌ موضوعي‌ به‌ اين‌ اندازه‌مورد توجه‌ حضرت‌ امام‌)ه‌) نبوده‌ كه‌ كرارا مي‌خوانيم‌: دولت‌ موظف‌ است‌ بيش‌ از همه‌به‌ طبقات‌ محروم‌ برسد و رعايت‌ حال‌ ايشان‌ بكند. ضمنا خود دولتمردان‌ نيز براي‌راحتي‌ خيال‌ محرومان‌ بايد در ساده‌ترين‌ وضع‌ ممكن‌ به‌ سر ببرند تا اين‌ شكاف‌كشنده‌، بر محرومان‌ بيش‌ از اين‌ فشار وارد نسازد.)) نگرش‌ اقتصادي‌ امام‌ متوجه‌محرومان‌ بود كه‌ در آن‌ شرايط با تاييد مهندس‌ موسوي‌ خود را نشان‌ مي‌دهد.

2ـ در حوزه‌ سياسي‌ نگرش‌ امام‌)ره‌) آنقدر فراخ‌ بود كه‌ به‌ هنگام‌ مبارزه‌، طيف‌ متنوعي‌از نيروها را برگرد اصل‌ اوليه‌ سقوط رژيم‌ پهلوي‌ و تاسيس‌ حكومت‌ اسلامي‌ گردآورده‌ و به‌ هنگام‌ تاسيس‌ نيز با رعايت‌ چارچوب‌ اصلي‌، بر >جمهوري‌بودن‌< نظام‌ هم‌تاكيد ورزيده‌ در مقابل‌ كساني‌ كه‌ تقاضاي‌ تاسيس‌ >حكومت‌ اسلامي‌< و يا >حكومت‌جمهوري‌< بودند، ايستادند و اظهار داشتند: حكومت‌ جمهوري‌ اسلامي‌ نه‌ يك‌ كلمه‌كم‌ و نه‌ يك‌ كلمه‌ زياد. جهت‌ درك‌ اين‌ مطلب‌ كه‌ امام‌)ره‌) با صف‌بندي‌هاي‌ امروزي‌ درحوزه‌ نيروهاي‌ خودي‌ كه‌ قصد براندازي‌ يك‌ ديگر را ندارند، تذكار يك‌ واقعيت‌ ساده‌و مهم‌ ضروري‌ مي‌نمايد و آن‌ هم‌ اينكه‌، ايشان‌ حتي‌ راضي‌ به‌ طرد كساني‌ كه‌ در ذيل‌عنوان‌ >مجاهدين‌ خلق‌< گرد آمده‌ بودند و براي‌ براندازي‌ نظام‌ سلاح‌ برداشته‌ بودند،نبودند. لذا خطاب‌ به‌ اين‌ جوانان‌ فريب‌خورده‌ كرارا پيغام‌ مي‌دادند كه‌:

من‌ سفارش‌ مي‌كنم‌ به‌ اين‌ اشخاصي‌ كه‌ از اين‌ گروهها بازي‌ خورده‌اند، اينها يك‌مقايسه‌اي‌ بين‌ حكومت‌ حالا و حكومت‌ سابق‌ بكنند... و بعد ببينند واقعا راهشان‌ چه‌راهي‌ است‌؟...)) ما ميل‌ نداريم‌ كه‌ شما هر وقتي‌ گرفتارشديد جوري‌ باشد كه‌ اسلام‌حكمي‌ جزي‌ كرده‌ باشد و دادگاهها نتوانند تخلف‌ بكنند. ما ميل‌ داريم‌ كه‌ جوري‌ باشدكه‌ دست‌ اين‌ دادگاهها باز باشد براي‌ اينكه‌ شما را عضوتان‌ كنند، شما را رهاتان‌كنند.<))

طمع‌ در عضويت‌ مجدد معاندين‌ در جرگه‌ انقلابيون‌ با اوج‌ روحيه‌ جاذبه‌ امام‌)ره‌)مي‌باشد كه‌ در سيره‌ عملي‌ امام‌)ره‌) نيز تجلي‌ دارد. به‌ عنوان‌ مثال‌، اقدام‌ انقلابي‌ امام‌)ره‌)در تكليف‌ نمودن‌ مرحوم‌ بازرگان‌ به‌ تاسيس‌ دولت‌ موقت‌ آن‌ هم‌ در ابتداي‌ راه‌، معناي‌جاذبه‌ را براي‌ پيروان‌ خط امام‌)ره‌) تبيين‌ مي‌كند. اما آنچه‌ كه‌ امام‌)ره‌) در مقابله‌ باملي‌گرايي‌ فرموده‌اند، جنبه‌ واكنشي‌ داشته‌ و براي‌ جلوگيري‌ از پخش‌ ايده‌هاي‌يكسويه‌ در جامعه‌ بوده‌ است‌. مثلا چون‌ خبرنگار روزنامه‌ آلماني‌ >دنياي‌ سوم‌< سعي‌مي‌نمايد ايراني‌بودن‌ را در مقابل‌ با اسلامي‌بودن‌ قرار دهد ايشان‌ اظهار مي‌دارند:

>اسلامي‌بودن‌، بيش‌ از ايراني‌ بودن‌ بين‌ افراد ملت‌ ايران‌ روابط مستحكم‌ برقرار كرده‌است‌.<))

لذا كليه‌ گسست‌هاي‌ سياسي‌ در حوزه‌ داخلي‌ از منظر امام‌)ره‌) مردود بودند و تا آنجا كه‌جنبه‌ اختلاف‌ سليقه‌ داشتند تاييد مي‌شدند. روحانيت‌ و روحانيون‌ مبارز، به‌ عنوان‌ دوسليقه‌ سياسي‌ در درون‌ تفكر سياسي‌ اسلامي‌ از سوي‌ امام‌ پذيرفته‌ شد، اما فعاليتهاي‌صنفي‌ و حذفي‌ را توجيه‌ و مجاز ندانسته‌ شديدا نهي‌ مي‌كردند. لذا خارج‌ كردن‌ ياران‌امام‌)ره‌) و انقلاب‌ تحت‌ عناويني‌ چون‌ راست‌ و چپ‌، قطعا با سيره‌ عملي‌ و نظري‌امام‌)ره‌) مطابق‌ نبوده‌ و در مقابل‌ آن‌ قرار دارد.

3ـ شكاف‌ ارزشي‌ ـ ضدارزشي‌ البته‌ در جامعه‌ ايران‌ متعاقب‌ انقلاب‌ بسيار نقش‌ساز بودو اين‌ اقتضاي‌ تاسيس‌ حركت‌ اسلامي‌ بود كه‌ با فرهنگش‌ شناخته‌ مي‌شد و لذا در اولين‌بخورد بر نقاد فرهنگي‌ غني‌اش‌ تاكيد داشت‌. البته‌ سياست‌ امام‌)ره‌) تهييج‌ اين‌ شكاف‌نبود، بلكه‌ بالعكس‌ خطاء را متوجه‌ متوليان‌ امور فرهنگي‌ ـ همچون‌ دانشگاهها،سازمانهاي‌ تبليغي‌، مساجد راديو و تلويزيون‌، مطبوعات‌ و كليه‌ دولتمردان‌)) نموده‌،بروز هرگونه‌ فعاليتي‌ در اين‌ حوزه‌ را ناشي‌ از كمكاري‌ آنها مي‌دانستند، به‌ عنوان‌ مثال‌در خطابي‌ آسيب‌شناسانه‌ مي‌فرمايند:

>از اولي‌ كه‌ راديو و تلويزيون‌ در اختيار جمهوري‌ اسلامي‌ واقع‌ شد، راجع‌ آن‌ نگراني‌داشتم‌ براي‌ اينكه‌ اين‌ سازماني‌ است‌ كه‌ اگر خوب‌ باشد، مملكت‌ ما خوب‌ مي‌شود واگر فاسد باشد ممكن‌ است‌ كه‌ بسيار فساد ايجاد كند...<))

به‌ همين‌ خاطر است‌ كه‌ مشاهده‌ مي‌شود با حاكميت‌ روحيه‌ ديني‌ بر باطن‌ جامعه‌، ظاهرآن‌ اصلاح‌ شد و جامعه‌ روند اصلاحي‌ خود را طي‌ مي‌كند.

4ـ بحث‌ از ولايت‌ فقيه‌ اگرچه‌ در دوره‌ امام‌)ره‌) چندين‌ بار به‌ تهييج‌ فضاي‌ فكري‌جامعه‌ منتج‌ شد وليكن‌ نظر به‌ اكثريت‌ پيروان‌ اين‌ ديدگاه‌ و عدم‌ توجه‌ عمومي‌ به‌نظرگاه‌ اقليتي‌، چندان‌ تاثيرگزار نگرديد و عملا ديدگاه‌ امام‌ خميني‌)ره‌) به‌ اجرا درآمد.استعداد بالاي‌ امام‌)ره‌) در به‌ نمايش‌ گذاران‌ ولايت‌ مطلقه‌اي‌ كه‌ در آن‌ مردم‌، متفكران‌ واصحاب‌ قلم‌ نيز نقش‌ داشتند، به‌ گونه‌اي‌ كه‌ ميزان‌ راي‌ مردم‌ مي‌شد ـ بهترين‌ دليل‌ براي‌خاموش‌ كردن‌ اين‌ شكاف‌ بود. لذا امام‌)ره‌) به‌ هيچ‌ وجه‌ تفسيري‌ مستبدانه‌ از ولايت‌ راـ آن‌گونه‌ كه‌ برخي‌ گمان‌ مي‌كردند ـ ارايه‌ نكردند و با اعطاء سهم‌ سياسي‌ هر عنصر به‌شكاف‌ مزبور فايق‌ آمدند. بحث‌ از ولايت‌ فقيه‌ و نقش‌ و جايگاه‌ مردم‌، موضوع‌ مستقلي‌است‌ كه‌ پيرامون‌ آن‌ بسيار تحقيق‌ شده‌ است‌.))

ب‌) گسست‌هاي‌ خارجي‌: در گستره‌ جهاني‌ اگرچه‌ نگرش‌ عمومي‌ به‌ جمهوري‌اسلامي‌ چندان‌ مساعد نبود، اما با اينحال‌ استراتژي‌ كلان‌ امام‌)ره‌) در چهار حوزه‌ سابق‌را مي‌توان‌ موفق‌ ارزيابي‌ نمود:

1ـ حضرت‌ امام‌)ره‌) در زماني‌ كه‌ اذهان‌ متوجه‌ ارزشهاي‌ ديني‌ بود و كمتر به‌ مقولاتي‌چون‌ اقتصاد جهاني‌ توجه‌ مي‌شد، صراحتا اين‌ بعد را مورد تاكيد قرار داده‌ به‌ عنوان‌يكي‌ از اصول‌ اصلي‌ برنامه‌ دولتهاي‌ مختلف‌ بهبود آن‌ را خواستار شدند. براي‌ اين‌منظور امام‌)ره‌) مردم‌ را به‌ قناعت‌ و همكاري‌ با دولت‌، سياستگزاران‌ را به‌ جديت‌، افرادو گروهها را به‌ جهاد اقتصادي‌ و دولت‌ را به‌ همكاري‌ با ساير دول‌ مشابه‌،)) دعوت‌نمودند تا از اين‌ طريق‌ بنيان‌ اقتصادي‌ كشور رونق‌ گرفته‌، شكاف‌ بين‌ كشور ما با سياركشورهاي‌ پيشرفته‌ كاهش‌ يابد.

2ـ در ارتباط با سياست‌ جهاني‌ امام‌)ره‌) استراتژي‌ صلح‌ و وحدت‌ را خواهان‌ بودند وفقط در مورد كشورهايي‌ چون‌ اسرائيل‌، آمريكا و آفريقاي‌ جنوبي‌ )در دوره‌ آپارتيد)بود كه‌ حكم‌ استثناء خورده‌ بود. حضرت‌ امام‌ نيز خود صراحتا اظهار داشته‌اند: >ماصلح‌ مي‌خواهيم‌... ما مي‌خواهيم‌ مسالمت‌ با همه‌ دنيا داشته‌ باشيم‌.<)) در موردكشورهاي‌ اسلامي‌ اين‌ تاكيد بيشتر مي‌شود و اصل‌ وحدت‌ عنوان‌ مي‌گردد:

برنامه‌ ما كه‌ برنامه‌ اسلام‌ است‌، وحدت‌ كلمه‌ مسلمين‌ است‌ اقتدار ممالك‌ اسلامي‌ امت‌،برادري‌ با جميع‌ مسلمين‌ است‌ در تمام‌ نقاط عالم‌))... پيام‌ من‌ براي‌ برادران‌ عرب‌ ومسلمان‌ اين‌ است‌ كه‌ بياييد و اختلافات‌ را كنار بگذاريد و دست‌ برادري‌ به‌ يكديگربدهيد و همگام‌ و هم‌پيمان‌ با همه‌ برادران‌ مسلمان‌ غيرعرب‌، تنها اسلام‌ را تكيه‌گاه‌ خودقرار دهيد.))

بدين‌ ترتيب‌ در عرصه‌ سياست‌ خارجي‌ امام‌)ره‌) سعي‌ داشتند با تاكيد بر اصل‌صلح‌طلبي‌ و اخوت‌، شكافهاي‌ موجود را از بين‌ برده‌، وحدتي‌ عام‌ را جايگزين‌ سازند.

3ـ حضرت‌ امام‌)ره‌) بنا به‌ اقتضاي‌ حركت‌ انقلابي‌شان‌، لاجرم‌ تكيه‌ بر شكاف‌ ارزشي‌خودي‌ / غيرخودي‌ را به‌ عنوان‌ يك‌ استراتژي‌ برگزيدند تا بتوانند شان‌ و جايگاه‌ ايران‌را تثبيت‌ نمايند. لذا شاهد تاكيد امام‌)ره‌) بر اين‌ نكته‌ بوديم‌ كه‌ جهانيان‌ بايد وجودفرهنگ‌ سياسي‌ تازه‌ را بپذيرند.

بر هيچ‌ يك‌ از مردم‌ و مسئولين‌ پوشيده‌ نيست‌ كه‌ دوام‌ و قوام‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ برپايه‌ سياست‌ نه‌ شرقي‌ و نه‌ غربي‌ استوار است‌ و عدول‌ از اين‌ سياست‌، خيانت‌ به‌ اسلام‌و مسلمين‌ و باعث‌ زوال‌ عزت‌ و اعتبار و استقلال‌ كشور ملت‌ قهرمان‌ ايران‌ خواهدبود.))

امام‌)ره‌) صراحتا مي‌فرمايند چنانچه‌ دنيا در مقابل‌ دين‌ ما بايستد ما نيز در مقابل‌ همه‌آنها مي‌ايستيم‌.

4ـ شكاف‌ تئوريك‌ شيعي‌ / غيرشيعي‌ با اينكه‌ ايران‌ اولين‌ كشوري‌ بود كه‌ جمهوي‌اسلامي‌ مبتني‌ بر فقه‌ سياسي‌ تشيع‌ را تاسيس‌ كرده‌ بود، هيچگاه‌ از سوي‌ امام‌)ره‌) به‌مثابه‌ ابزاري‌ براي‌ سركوب‌ ديگر حكومت‌هاي‌ اسلامي‌ مورداستفاده‌ قرار نگرفت‌.امام‌)ره‌) اهل‌ تسنن‌ را برادرخوانده‌)) حكومت‌هاي‌ سني‌مذهب‌ را به‌ وحدت‌ باايران‌ دعوت‌ نموده‌)) و در يك‌ كلام‌ معتقد بودند كه‌ همگان‌ جزو يك‌ پيكره‌مي‌باشيم‌:

>الان‌ برسلاطين‌ اسلام‌، بر روساي‌ جمهور اسلام‌ تكليف‌ است‌ كه‌ اين‌ اختلافات‌ جزئي‌و موسمي‌ را كه‌ گاهي‌ دارند، اين‌ اختلافات‌ را كنار بگذارند، عرب‌ و عجم‌ ندارد، ترك‌ وفارس‌ ندارد.<))

چشم‌انداز آينده‌

در مجموع‌ دو خطر عمده‌ متوجه‌ حيات‌ عزيزانه‌ انقلاب‌ اسلامي‌ در آينده‌ مي‌باشد:

1 ـ فعال‌ شدن‌ بعد داخلي‌ شكاف‌هاي‌ اجتماعي‌

ارزيابي‌ به‌ عمل‌ آمده‌ در فصل‌ دوم‌، بيان‌گر اين‌ حقيقت‌ مي‌باشد كه‌ در رهگذر دو دهه‌ ازحيات‌ سياسي‌ ـ اجتماعي‌ انقلاب‌ اسلامي‌، ابعاد داخلي‌ شكاف‌هاي‌ چهارگانه‌ نسبت‌ به‌ابعاد خارجي‌ از تهييج‌ و تحرك‌ بيشتري‌ برخوردار بوده‌اند. )نگاه‌ كنيد به‌ نمودار شماره‌4)

معناي‌ نمودار فوق‌ آن‌ است‌ كه‌ در بعد خارجي‌ حضور حكومت‌ اسلامي‌ بسيار خوب‌بوده‌ و به‌ ميزان‌ زيادي‌ بر شكاف‌هاي‌ موجود جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ توانسته‌ است‌فايق‌ آيد. به‌ جز يك‌ مورد اقتصادي‌ كه‌ همچنان‌ در حال‌ تعميق‌يافتن‌ بوده‌ و تلاش‌هاي‌به‌ عمل‌ آمده‌ به‌ بهبود وضعيت‌ چندان‌ كمكي‌ نكرده‌ است‌. البته‌ در اين‌ خصوص‌ نبايدفراموش‌ كرد كه‌ برنامه‌هاي‌ توسعه‌ تا حدودي‌ در كاهش‌ فرآيند رو به‌ تزايد تعميق‌شكاف‌ بين‌ ايران‌ ـ به‌ عنوان‌ كشوري‌ در حال‌ توسعه‌ ـ و جهان‌ صنعتي‌ موثر بوده‌اند. امابه‌ علت‌ وجود فناوري‌ مدرن‌ و سرعت‌ بيش‌ از حد تحولات‌ اقتصادي‌ در جهان‌ غرب‌،عملا تلاش‌هاي‌ كشورهايي‌ همچون‌ ايران‌ تاثير لازمه‌ را نگذاشته‌ و فاصله‌ اقتصادي‌همچنان‌ وجود دارد و تاثيرات‌ خود را مي‌گذارد.

اما در مقابل‌ حوزه‌ داخلي‌ روندي‌ مخالف‌ با بعد خارجي‌ را طي‌ كرده‌ است‌. بدين‌صورت‌ كه‌ فضاي‌ منسجم‌ و به‌ دور از تشنجات‌ بنيادين‌ دهه‌ اول‌، به‌ تدريج‌ گسست‌برداشته‌ و جناح‌بندي‌هايي‌ متولد شده‌اند كه‌ در نيمه‌ دهه‌ اول‌ اصلا مطرح‌ نبودند. تعبيرصريح‌ درخصوص‌ وضعيت‌ اين‌ بعد آن‌ است‌ كه‌ در حوزه‌ داخلي‌ ما نه‌تنها به‌ كاهش‌شكافها نپرداخته‌ايم‌ بلكه‌ آنها را تهييج‌ نيز نموده‌ايم‌€

در نتيجه‌ اگر تهديدات‌ عليه‌ انقلاب‌ اسلامي‌ را به‌ داخلي‌ و خارجي‌ تقسيم‌ كنيم‌، دهه‌سوم‌ دهه‌ طرح‌ تهديدهاي‌ داخلي‌ است‌. متاسفانه‌ هر چهار گسست‌ فرهنگي‌، سياسي‌،اقتصادي‌ و فكري‌ به‌ نحوي‌ تحريك‌ شده‌اند و هم‌اكنون‌ در حال‌ تاثيرگذاري‌ مي‌باشند.جبهه‌ انقلابيون‌ به‌ علل‌ مختلف‌ به‌ تفاسير متنوعي‌ دل‌ بسته‌اند. تحليل‌گراني‌ كه‌ از بيرون‌به‌ عرصه‌ فعاليت‌هاي‌ سياسي‌ نگاه‌ مي‌كنند، متاسفانه‌ چشم‌انداز پرتنشي‌ را پيش‌ روي‌خود مي‌بينند، انتصاب‌ اوصافي‌ چون‌ >ضد ولايت‌ فقيه‌<، >مخالف‌ رهبري‌، >ليبرال‌<،>سرمايه‌دار<، >متعصب‌<، >خشونت‌طلب‌<، >دگرانديش‌< و... به‌ افرادي‌ كه‌ در بسترتحولات‌ انقلابي‌ رشد كرده‌اند و ياران‌ دوران‌ مبارزه‌ و تاسيس‌ حكومت‌ اسلامي‌بوده‌اند، آن‌ هم‌ توسط افراد و گروههايي‌ از درون‌ جبهه‌ انقلابيون‌ مسلمان‌، نيتجه‌ناميمون‌ تهييج‌ شكاف‌هاي‌ داخلي‌ مي‌باشد. از اين‌ منظر اصل‌ اوليه‌ و ضروري‌ براي‌دهه‌ سوم‌ انقلاب‌ اسلامي‌ وحدت‌ گروههاي‌ مختلف‌ انقلاب‌ است‌. يعني‌ همان‌ مطالبي‌كه‌ امام‌ امت‌ كرارا بر آن‌ تاكيد داشتند كه‌ :

>اينجانب‌ با كمال‌ تواضع‌ دست‌ خود را به‌ طرف‌ تمام‌ جناح‌ها كه‌ در خدمت‌ اسلام‌هستند دراز مي‌كنم‌ و از همه‌ استمداد مي‌كنم‌ كه‌ با هم‌ پيوستگي‌ همه‌ جانبه‌ در راه‌ بسطعدالت‌ اسلامي‌ كه‌ يگانه‌ راه‌ سعادت‌ ملت‌ است‌، كوشا باشند... اكنون‌ لازم‌ است‌وحدت‌ كلمه‌ خود را كه‌ به‌ حمدالله‌ حاصل‌ است‌ با كمال‌ جديت‌ حفظ كنيد...<))

نكته‌ تامل‌برانگيز ديگر، تهييج‌ بيش‌ از اندازه‌ گسست‌ نظري‌ در بعد داخلي‌ مي‌باشد كه‌به‌ هيچ‌ وجه‌ مثبت‌ ارزيابي‌ نمي‌شود. اين‌ كه‌ پس‌ از دو دهه‌، تجربه‌ حكومتي‌ تئوري‌ولايت‌ فقيه‌ حضرت‌ امام‌)ره‌)، اكنون‌ آن‌ نظريه‌ معتبر و مشهور ـ كه‌ امام‌)ره‌) از فرطبداهت‌ آن‌ را مستغني‌ از هرگونه‌ استدلالي‌ دانسته‌ بودند)) و در كمال‌ صداقت‌ مردم‌ ونخبگان‌ فكري‌ ـ انقلابي‌ آن‌ زمان‌ نيز آن‌ را چنين‌ ديده‌ و پذيرفته‌ بودند، به‌ يكباره‌ چنين‌مورد تفاسير متنوع‌ و مختلف‌ قرار مي‌گيرد كه‌ در پاره‌اي‌ از موارد قابليت‌ سياسي‌اش‌ رااز دست‌ داده‌ و به‌ برداشتي‌ مسيحي‌ از حكومت‌ و سياست‌ نزديك‌ مي‌شود، نشان‌ دهنده‌اين‌ حقيقت‌ است‌ كه‌ افكار عمومي‌، چه‌ به‌ شكل‌ طبيعي‌ و چه‌ به‌ شكل‌ تحميلي‌، به‌ هرحال‌ دستخوش‌ تحول‌ شده‌، براي‌ يقينيات‌ سابق‌ خود و به‌ دنبال‌ استدلال‌ است‌. از آن‌جا كه‌ ولايت‌ فقيه‌، ركن‌ حكومت‌ اسلامي‌ به‌ شمار مي‌رود، بايد نسبت‌ به‌ تحول‌ فوق‌حساس‌ بوده‌، مقدمات‌ لازم‌ براي‌ فايق‌ آمدن‌ بر گسست‌ را فراهم‌ آوريم‌. چنين‌ به‌ نظرمي‌رسد كه‌ دهه‌ سوم‌، دهه‌ ولايت‌ فقيه‌ در ايران‌ بوده‌ و حجم‌ قابل‌ توجهي‌ از تاملات‌نظري‌ متوجه‌ اين‌ كانون‌ مهم‌ باشد. به‌ همين‌ خاطر است‌ كه‌ بايد توفيق‌ در نظريه‌ ولايت‌فقيه‌ امام‌)ره‌) را رسالت‌ علمي‌ تمامي‌ عالمان‌ دلسوز تعريف‌ كرد. تا از اين‌ طريق‌ هم‌نخبگان‌ و هم‌ مردم‌، پاسخ‌هايي‌ در خور فهم‌شان‌ دريافت‌ كرد. عدم‌ توجه‌ به‌ اين‌ مهم‌،ناديده‌ گرفتن‌ توصيه‌ صريح‌ امام‌)ه‌) است‌.

>انشاءالله‌ تعالي‌ كيفيت‌ تشكيل‌ )حكومت‌ اسلامي‌) و سايه‌ متفرعات‌ آن‌ را با مشورت‌ وتبادل‌ نظر بدست‌ بياورند...<))

2 ـ متراكم‌ شدن‌ شكافها در بعد داخلي‌

از جمله‌ تهديدات‌ ديگر نسبت‌ به‌ آينده‌ انقلاب‌ اسلامي‌، متراكم‌شدن‌ شكافهاي‌ موجوددر بعد داخلي‌ مي‌باشد، تراكم‌ شكافها منجر به‌ تقويت‌ آنها شده‌ و در نتيجه‌ ميزان‌تاثيرگذاريشان‌ را در جامعه‌ افزايش‌ مي‌دهد. چنانكه‌ از نمودار شماره‌ )5) برمي‌آيد،وضعيت‌ گسست‌هاي‌ سياسي‌، اقتصادي‌، فرهنگي‌ و فكري‌ در بعد داخلي‌ نسبت‌ به‌ بعدخارجي‌ نگران‌كننده‌تر مي‌نمايد.

با لحاظ دو نكته‌ مشخص‌ مي‌شود كه‌ تركيب‌ فوق‌ در بعد داخلي‌ از پتانسيل‌ بيشتري‌برخوردار است‌ و چنانچه‌ توجه‌ نشود، چه‌ بسا در دهه‌ سوم‌ جنبش‌هايي‌ را به‌ دنبال‌داشته‌ باشد:

اولا : اگر چه‌ حالت‌ تقاطع‌ در تركيب‌ شكافهاي‌ اجتماعي‌ در بعد داخلي‌ به‌ چشم‌مي‌خورد و ليكن‌ از نقش‌ واسطه‌اي‌ دو شكاف‌ نظري‌ و فرهنگي‌ نبايد غافل‌ شد، دوشكاف‌ مزبور با قرارگرفتن‌ در ميانه‌ گسست‌هاي‌ سياسي‌ و اجتماعي‌، فاصله‌ آن‌ دو راكاهش‌ داده‌ همچون‌ كاتاليزور عمل‌ مي‌نمايند. لذا تجمع‌ چهار شكاف‌ فعال‌ در عرصه‌داخلي‌ آن‌ هم‌ با تركيبي‌ اينچنيني‌، مويد مدعاي‌ تراكم‌ گسست‌ها مي‌باشد.

ثانيا : در مقايسه‌ با بعد خارجي‌، معلوم‌ مي‌شود كه‌ بعد داخلي‌ به‌ خاطر اين‌ كه‌ چهارگسستش‌ فعال‌ مي‌باشد از حساسيت‌ بيشتري‌ برخوردار است‌. در بعد خارجي‌ دوگسست‌ از فعاليت‌ اقتاده‌اند و يكي‌ نيمه‌ فعال‌ است‌ و فقط شكاف‌ اقتصادي‌ است‌ كه‌همچنان‌ نقش‌ ايفا مي‌كند. لذا با اطمينان‌ مي‌توان‌ اظهار داشت‌ كه‌ در دهه‌ آينده‌ گذشته‌ ازپاره‌اي‌ از تاثيرات‌ ناشي‌ از شكاف‌ اقتصادي‌ در عرصه‌ جهاني‌، بيشتر تهديدات‌ صبغه‌داخلي‌ داشته‌، بخصوص‌ از مباحثات‌ نظري‌ منسجم‌ مي‌شوند.


پي‌نوشتها:

1. see. enrique larna, Halink johnston & Joseph Gusfqield, New Socuad uavennants, Temple Vmiversuty Press, Philade lphia, 1994.
2. حسين‌ بشيريه‌، جامعه‌شناسي‌ سياسي‌، تهران‌، ني‌، 1374، ص‌ 99.
3. See: Harald Lasweu S A. Keplan Povwers. Society, hondon, Ruotledge S. Kegan Paul, 1952.
4. See. lbid, esp. chapter 2.
5. در اين‌ ارتباط نگاه‌ كنيد به‌ منبع‌ زير:
حسين‌ بشريه‌، جامعه‌ شناسي‌ سياسي‌، پيشين‌ )يادداشت‌ شماره‌ 2) صص‌ 97-100.
6. G. Smith, Politics In Western Eroupe, Landon, Heineman, 1972, PP. 11.36.
7. See: A. Etzioni, The Active Society, Newyork, Free Press, 1968, esp. p. 388. and alsoK
- Charles Tilly, From Mobilization To Revdution, Addision wesly, Mas, 1978.
8. در ارتباط با ايدئولوژي‌ و جايگاه‌ آن‌ در انقلاب‌ هارك‌.
C. Brinton, The Anatomy of Revolation, NewYork, 1965.
9. جهت‌ مطالعه‌ بيشتر در ارتباط با چنين‌ ايدئولوژي‌ در نگاه‌ جامعه‌شناختي‌ نك‌:
- A. Obershou, Socal Canflicl & Social Movement, Prentice Hall, N.J: 1973.
- K. Manheim, Ideology & Utopia, New York, Archor, Books, 1965.
10. بحث‌ رهبري‌ در ديدگاه‌ جامعه‌شناسانه‌ بسيار مورد توجه‌ بوده‌ است‌. از اين‌ ميان‌مي‌توان‌ به‌ كتب‌ زير توجه‌ دارد:
E. Erickson, Youny Marn Lutter : A Study in Psychologysis & History, Newyork, W. W. Norton, 1962.
- Harald Lasswell, Psychopathology & Politics, Newyork, Internationel V.P., 1969.
11. حسين‌ بشيريه‌، جامعه‌شناسي‌ سياسي‌، پيشين‌ )يادداشت‌ شماره‌ 2) فصل‌: جنبش‌هاي‌اجتماعي‌.
12. نك‌: مجله‌ اقتصاد ايران‌، ش‌ 2، آبان‌ 77، ص‌ 6.
13. مسعود نيلي‌ )تهيه‌ و تنظيم‌) اقتصاد ايران‌، مدرسه‌ عالي‌ پژوهش‌ در برنامه‌ريزي‌ وتوسعه‌، ج‌ 1، 1376، ص‌ 698.
14. >قيمت‌ نفت‌ و چشم‌انداز بودجه‌ سال‌ 1377)<، مجله‌ اقتصادي‌ ايران‌، سال‌ اول‌، مهر1377، ص‌ 20.
15. مجله‌ اقتصادي‌ ايران‌، ش‌ 4، س‌ 1378، ص‌ 3.
16. يدالله‌ دادگر، كارايي‌، رفاه‌ و عدالت‌ در اسلام‌ و اقتصاد متعارف‌، نامه‌ مفيد، سال‌ 5، ش‌1، ص‌ 45.
17. نك‌: اسفنديار اميدبخش‌ و مسعود طارم‌ سري‌، آشنايي‌ با موافقتنامه‌ عموي‌ تفرقه‌ وتجارت‌ )گات‌) و بررسي‌ تبعات‌ الحاق‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ به‌ آن‌، تهران‌، موسسه‌مطالعات‌ و پژوهش‌هاي‌ بازرگاني‌، 1372.
18. در اين‌ ارتباط نگاه‌ كنيد به‌ دو اثر ذيل‌ كه‌ ابعاد سياسي‌ و اقتصادي‌ ناشي‌ از فقر را تبيين‌نموده‌اند:
- E. Kevneth, Reflection on Poverty, Newyork, Colombia University Press, 1961.
- Charles F. Andrain & David Apter, Political Protest & Social Chaunge, Macmillan, 1995.
19. در اين‌ ارتباط معمولا محققان‌ و پژوهشگران‌ خارجي‌ تقسيم‌بندي‌هاي‌ مختلفي‌ راارائه‌ داده‌اند كه‌ از جمله‌ جامع‌ترين‌ آنها در كتاب‌ زير آمده‌ است‌:
University Press, 1986.Nikki R. Keddie, Hoogland )tditea), The Iranian Revolution & the Islamic Republic, U.S.A Syracuse
ـ نيكي‌، آزكدي‌، ريشه‌هاي‌ انقلاب‌ اسلامي‌، عبدالرحيم‌ گواهي‌، تهران‌، قلم‌، 1369، بويژه‌فصل‌ 9
20. در اين‌ ارتبطا نگاه‌ كنيد به‌ تعابير مختلف‌ به‌ كار گرفته‌ شده‌ توسط افرادي‌ چون‌ بهزادنبوي‌، مرتضي‌ نبوي‌، علي‌اكبر محتشمي‌ و اسدالله‌ بادامچيان‌ در :
ـ چهره‌ به‌ چهره‌: ده‌ گفتگوي‌ صريح‌ نشريه‌ صبح‌ با صاحبنظران‌، تهران‌، كتاب‌ صبح‌،1375، همچنين‌
21. جناح‌بندي‌هاي‌ مربوطه‌ در كتب‌ زير معرفي‌ شده‌اند:
ـ سعيد برزين‌، جناح‌بندي‌هاي‌ سياسي‌ در ايران‌، قهرمان‌، مركز، 77.
ـ حجت‌ مرتجي‌، جناح‌بندي‌هاي‌ سياسي‌ در ايران‌ امروز، تهران‌، نقش‌ و نگار، 78
22. به‌ عنوان‌ مثال‌ نگاه‌ كنيد به‌ شاهد مثال‌ زير كه‌ حكايت‌ از آثار بارز شكاف‌ سياسي‌ دربعد روابط داخلي‌ دارد:
در سرمقاله‌ مجله‌ >ايران‌ فردا< آمده‌ است‌:
>اگر قرار بر دميدن‌ در تنور تندي‌ و چپ‌ روي‌ باشد، جناح‌ اصلي‌ طرف‌ مقابل‌ جبهه‌ دوم‌خرداد، يعني‌ جناح‌ انحصار و سركوب‌ موسوم‌ به‌ جناح‌ راست‌ در يك‌ سري‌ و مجموعه‌افراد و محافل‌ مخالف‌ انقلاب‌ و اسلام‌ موسوم‌ به‌ ضد انقلاب‌ در سري‌ ديگر، بسيارمتمايل‌تر و برخوردارتر از حمايت‌هاي‌ داخلي‌ و خارجي‌ مي‌باشند...< )ايران‌ فردا،سال‌ 1378، ش‌ 54)
همان‌ گونه‌ كه‌ ملاحظه‌ مي‌شود، بهره‌برداري‌ سياسي‌ از شكاف‌ فوق‌ در پاراگراف‌ فوق‌بسيار روشن‌ است‌.
23. شرح‌ مفصل‌ اين‌ ادعا را در كتاب‌ زير بخوانيد:
ـ كليم‌ صديقي‌، نهضت‌هاي‌ اسلامي‌ و انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌، سيدهادي‌ خسروشاهي‌،اطلاعات‌، 1375، فصول‌ 11 )مولف‌ در اير اثر به‌ تشخيص‌ انقلاب‌ اسلامي‌ بر اساس‌شكاف‌ جهاني‌ تازه‌ ايجاد شده‌ پرداخته‌ است‌.)
24. از جمله‌ اين‌ تجليات‌ مي‌توان‌ بر ممانعت‌هاي‌ به‌ عمل‌ آمده‌ عليه‌ كشورهاي‌ در حال‌توسعه‌ ـ به‌ طور عام‌ ـ و ايران‌ به‌ طور خاص‌ ـ اشاره‌ داشت‌ كه‌ ايران‌ را از نيل‌ به‌ اهداف‌عالي‌ سياسي‌ ـ اقتصادي‌اش‌ با مشكل‌ مواجه‌ ساخته‌ است‌:
- S. Gee, Technology Transfer, Innoraion & International Competitiveness, Newyork, John Wiley Sons, 1981.
25. See: John Esposito, Thee Iraniam Revolation: Its Global Impact, U.S.A, Broad of Regents of the State of Falaria, 1950.
26. رويكرد تازه‌ آقاي‌ خاتمي‌ مورد توجه‌ بسيار قرار گرفته‌ است‌: نك‌:
ـ گفتمان‌، زمستان‌ 77
ـ همايش‌ بين‌المللي‌ گفتگو تمدن‌ها، تهران‌، وزارت‌ كشور، به‌ همراه‌ مركز اسناد و مدارك‌فرهنگي‌ انقلاب‌ اسلامي‌.
27. See: Political Protest & Social Change, Op.cit )note:19).
28. جهت‌ اطلاع‌ از آمارهاي‌ پاره‌اي‌ از مفاسد اجتماعي‌ و اعمال‌ منافي‌ عفت‌نك‌: داودشيخاوندي‌، جامعه‌شناسي‌ انحرافات‌، تهران‌ نشر مرنديز، 1373، صص‌ 247، 248،263، 368 تا 342، 370.
29. Dianna. Crance, )edior) The Sociology of Catture, Blacwel, 1994.
30. نك‌: اصغر افتخاري‌، مباني‌ اسلامي‌ حاكميت‌ سياسي‌، دانشگاه‌ اسلامي‌، ش‌ 6، س‌ 77.
31. نك‌: اصغر افتخاري‌، رويكرد ديني‌ در تهاجم‌ فرهنگي‌، تهران‌، وزارت‌ ارشاد، 1377.
32. نك‌ : اهداف‌ انقلاب‌ اسلامي‌، گفتگو با آيت‌الله‌ اردبيلي‌، متين‌، سال‌ اول‌، ش‌ اول‌،1377.
33. در اين‌ ارتباط نگاه‌ كنيد به‌ آثار ذيل‌ كه‌ در اين‌ خصوص‌ توضيحات‌ مبسوطي‌آورده‌اند:
ـ احمد آذري‌ قمي‌، ولايت‌ فقيه‌، قم‌، موسسه‌ مطبوعاتي‌ دارالعلم‌، 1371.
ـ آيت‌الله‌ منتظري‌، مباني‌ فقهي‌ حكومت‌ اسلامي‌، محمود صلواتي‌، تهران‌، كيهان‌ )تفكر)،ج‌ 2، 1367.
34. در اين‌ ارتباط نگاه‌ كنيد به‌ منابع‌ زير كه‌ اين‌ ديدگاه‌ را معرفي‌ كرده‌اند:
ـ مظفر نامدار، مباني‌ مكتبها و جنبش‌هاي‌ سياسي‌ شيعه‌ در صد ساله‌ اخير، تهران‌:پژوهشگاه‌ علوم‌ انساني‌ و مطالعات‌ فرهنگي‌، 1376.
ـ كاظم‌ قاضي‌زاده‌، انديشه‌هاي‌ فقهي‌، سياسي‌ امام‌ خميني‌)ره‌)، تهران‌ مركز تحقيقات‌استراتژيت‌ رياست‌ جمهوري‌، 1377.
35. نك‌ : جناح‌بندي‌هاي‌ سياسي‌ در ايران‌، پيشين‌.
36. See: John Esposito, op.cit, )note:26). Chap. Asia.
37. نك‌: در جستجوي‌ راه‌ از كلام‌ امام‌، دفتر اول‌، ص‌ 88، ص‌ 89 چ‌ همچنين‌:
ـ انديشه‌هاي‌ اقتصادي‌ امام‌ خميني‌)ره‌).
38. در جستجوي‌ راه‌ از كلام‌ امام‌، دفتر 13، صص‌ 188-9.
39. در جستجوي‌ راه‌ از كلام‌ امام‌، دفتر 13، ص‌ 188.
40. همانجا، دفتر 12، ص‌ 67.
41. در اين‌ ارتباط نك‌:
ـ اصغر افتخاري‌، >آينده‌ انقلاب‌ اسلامي‌ از ديدگاه‌ امام‌)ره‌)<، در : فجر انقلاب‌، تهران‌،معاونت‌ پژوهشي‌ سازمان‌ تبليغات‌ اسلامي‌، 1374.
42. در جستجوي‌ راه‌ از كلام‌ امام‌، دفتر 18، ص‌ 454.
43. در ارتباط با جايگاه‌ مردم‌ در تئوري‌ ولايت‌ فقيه‌ امام‌)ره‌) نك‌:
ـ انديشه‌هاي‌ فقهي‌ ـ سياسي‌ امام‌ خميني‌)ره‌)، پيشين‌ و يادداشت‌ شماره‌ 38)
ـ جمهوريت‌ و انقلاب‌ اسلامي‌ )مجموعه‌ مقالات‌)، سازمان‌ مدارك‌ فرهنگي‌ انقلاب‌اسلامي‌، وزارت‌ ارشاد، 1377،.
44. نك‌: محسن‌ آژيني‌، انديشه‌هاي‌ اقتصادي‌ حضرت‌ امام‌ خميني‌)ره‌)، تهران‌، سازمان‌مدارك‌ فرهنگ‌ انقلاب‌ اسلامي‌، 1374.
45. صحيفه‌ نور، ج‌ 18، ص‌ 231.
46. جستجوي‌ راه‌ در كلام‌ امام‌، دفتر 15، ص‌ 134.
47. همانجا، ص‌ 146.
48. صحيفه‌ نور، ج‌ 8، ص‌ 36.
49. نگاه‌ كنيد به‌: تبيان‌: دفتر پانزدهم‌ )وحدت‌)، پيشين‌ )بويژه‌ صص‌ 20-210) كه‌مجموعه‌ بيانات‌ امام‌)ره‌) را در زمان‌ وحدت‌ شيعه‌ و سني‌ آورده‌ است‌.
50. سخنراني‌ مورخه‌ 59/5/20 امام‌)ره‌) ناظر بر همين‌ معناست‌.
51. صحيفه‌ نور، ج‌ 1، صص‌ 120-1.
52. دو فراز از بيانات‌ امام‌ به‌ نقل‌ از: تبيان‌ )دفتر پانزدهم‌ ـ وحدت‌)، پيشين‌، صص‌222-3.
53. روح‌الله‌ الموسوي‌ الخميني‌، ولايت‌ فقيه‌ و جهاد اكبر، تهران‌، دفتر چاپ‌الست‌ فقيه‌،بي‌تا، صص‌ 5-6.
54. در جستجوي‌ راه‌ از حكام‌ امام‌، دفتر 12، ص‌ 60.

 

 



اگر تاريخ تكرار شود و ايران برود، جهان اسلام رفته است‏

If History repeats itself, As goes Iran, so will go the Muslim world

در تحليل نيروهاى موجود در عالم، مسلما دو قدرت اصلى و محورى را بيشتر نمى‏توان يافت. اول، تمدن مادى و جهان غرب، و بعد جهان اسلام. محور بقاى هر كدام از اين تمدن‏ها، گسترش يافتن و تسلط بر تمدن رقيب و بر كل جهان است، يعنى تمدن غرب ذاتا براى حفظ و بقاى خود چاره‏اى جز سعى در به زير سلطه آوردن جهان اسلام ندارد كه البته از طرق مختلف اين كار را دنبال مى‏كند. بحث در لوازم و ابزار و راههاى بقاى تمدن اسلامى را به وقت ديگرى موكول مى‏كنيم، اما آنچه كه بنابر دلايل متعدد قابل اثبات است، آن است كه در هر تمدن و قدرت اثر كننده در عالم، مسلما يك محور و اصل وجود دارد كه شدت روحى و قوت عمل او محور حركت بقيه اعضاى آن تمدن و نيروى تهاجم كننده است. همان طور كه در تحليل كلان جهان خلقت و رويارويى نيروهاى متعدد خير و شر به طور قطع بايد تنها قائل به درگيرى بين دو محور اصلى بود كه هر كدام از آن‏ها يك امت و جامعه و قواى عظيمى را با خود به همراه دارند. درگيرى جبهه حق و باطل، درگيرى پيامبر اسلام‏صلوات‏الله‏عليه است با شيطان، و بقيه، پيرو اين دو جبهه هستند.

در مسايل عينى سياسى، متأسفانه حتى بعد از دوران پر بركت حيات حضرت امام‏قدس سره كه مؤلفه‏هاى اصلى تحليل مسايل جهانى را به كرات به جوامع اسلامى گوشزد كردند. هنوز هم با شدت فراوان و عمدتا با غرض و نه از روى غفلت - كه البته ممكن است ناشى از ترس و لذت‏جويى و مانند آن باشد - متأسفانه مؤلفه‏هاى محورى در تحليل مسائل جهانى حتى در بين بعضى از نيروهاى متدين مسؤول نظام نيز در نظر گرفته نمى‏شود.

از يك سو به طرق مختلف سعى در اين دارند كه ثابت كنند كه مثلاً به دليل آن كه ابزار تبليغاتى جهانى در دست شيعيان نيست يا هنوز از صنعت و تكنولوژى مدرن به نحو تام و كامل برخوردار نشده‏اند، پس اثرگذارى بيانى و معنوى و بلكه مهم‏تر از آن، اثرگذارى عينى آن‏ها بر قدرت‏هاى موجود در عالم محدود و نزديك به صفر است.

از سوى ديگر، به طرق مختلف و بنابر دلايل متعدد كه عمده آن‏ها ناشى از حب دنياست، در تلاشند كه نشان دهند اولا مسايل ايدئولوژيك و در رأس آن، عقايد مبتنى بر مذاهب الهى در برخوردهاى سياسى جهان غرب مؤثر نيست و تلاش مى‏كنند تمام رفتارهاى جهان غرب را بإ؛

پارامترهاى سكولار كه متأسفانه خودشان بيش از غربى‏ها به آن معتقد شده‏اند، تحليل نمايند. اين‏ها همان نادان‏هايى هستند كه اگر سال 61 هجرى هم بودند، حادثه عظيم عاشورا را به جنگ براى قدرت و حكومت مادى تحليل مى‏كردند. در مصداق عينى و امروزى آن، تمام تلاش خود را به كار بسته‏اند تا ثابت كنند در تهديدات و رفتارهاى بين المللى امريكا، ايران و اعتقادات عميق و انقلابى تشيع، محوريت ندارد. همه تلاششان اين است كه نشان دهند كه مثلاً اگر برخى از خواسته‏هاى سياسى آمريكا برآورده شود، اين‏ها كارى به ايران ندارند.

آيا اين‏ها با گذشت 20 سال از انقلاب هنوز هم نمى‏فهمند جهان غرب و حكومت شيطان، محورش آمريكاست و جهان اسلام و حكومت توحيدى، محورش ايران است؟! هنوز هم تمام دستگاههاى خبرى خودشان را به كار مى‏اندازند تا يك خبرى را پيدا كنند كه مثلاً نشان دهد محور رفتارهاى آمريكا در عالم مسايل سياسى و جغرافيايى و مانند آن است. خودشان را به قصد به خواب مى‏زنند و نگرانند از آن‏كه افشا شود كه درگيرى آمريكا با ارزش‏ها و عقايد راستين اسلامى و با رهبرى ايران در جهان اسلام است.

يكى از نمونه هاى عينى براى اثبات محوريت ايران در برنامه‏ريزى‏هاى بين‏المللى آمريكا و اعتقاد آمريكا به اين كه ايران دشمن شماره يك اوست، مقاله مهم يكى از مأموران پرسابقه و عاليرتبه سازمان جاسوسى سيا و از مسؤولين وزارت خارجه آمريكا و از مشاورين عاليرتبه سياسى آمريكاست كه در مسايل جهان اسلام و ايران تخصص دارد. «روئل مارك گريكت» (Reuel Marc Gerecht)(1) در مقاله‏اى كه در 5 آگوست 2002 (14 مرداد 1381)با عنوان «تغيير نظام سياسى ايران»(2)در انستيتو «اينترپرايس» آمريكا كه مخصوص مطالعات سياسى است(2) به چاپ رساند، مطالب مهمى درباره تحولات اخير جهان و نحوه برخورد آمريكا با ايران آورده است. او اول در تحليل قدرت هاى موجود در خاورميانه به صراحت مى‏گويد: «در گذشته ايران به خاطر سابقه تاريخى خود جزء كشورهاى مهم خاورميانه بوده است و بعد از انقلاب آيت الله خمينى در سال 1979 ميلادى به مهم‏ترين كشور در ميان مسلمانان خاورميانه تبديل گشته است»، بعد در ادامه با تأييد سخنرانى معروف بوش كه از ايران به عنوان محور شرارت نام برده است تأكيد مى‏كند كه «دولت بوش به دنبال مبارزه با ظلم و ستم در درون ايران است.»

در ادامه به تحليل از اوضاع داخلى ايران مى‏پردازد و در بين صحبت‏هاى خود كه فى‏الجمله همان مباحث مربوط به اصلاح‏طلبان و نقش آن‏ها در ايران است، به صراحت به چند نكته مهم درباره مقصود خود از اصلاح‏طلبى و ضرورت پيروزى آن‏ها در ايران اشاره مى كند و آن اين‏كه تأكيد مى كند «اكثريت جمعيت ايران زير 20 سال سن دارند و عمدتا خسته و ناراحت و از نظر مسائل جنسى محروم هستند و وعده‏هاى رئيس جمهور ايران در مورد آزادى به تحقق نپيوسته است» و ادامه مى دهد «در ايران مسايل آزاردهنده‏اى وجود دارند كه عبارتند از رعايت نشدن حقوق زنان، آزار معتقدان به بهائيت و يهوديان واجراى حكم سنگسار و فتواى قتل سلمان رشدى» و با اين تحليل از اوضاع ايران، نتيجه مى گيرد كه مشكلات اصلى در ايران مسايل آرمانى و اعتقادى است و از سوى ديگر وضعيت مطلوبى براى آمريكا به وجود آمده است كه خود به صراحت نشان مى دهد كه آمريكايى‏ها دنبال اجراى چه اصلاحاتى در ايران هستند. در ادامه به تحليل بسيار عجيبى از وضعيت مقبوليت آمريكا در خاورميانه بعد از حوادث يازده سپتامبر اشاره مى‏كند و به عبارتى محورهاى اصلى تحليل دولتمردان آمريكا را از وضعيت خاورميانه نشان مى‏دهد. او مى‏گويد: «تصميم اخير بوش براى فاصله گرفتن از آرزوهاى خيال پردازانه در به كارگيرى روحانيون ميانه‏رو پشت سر خاتمى، قدر و منزلت آمريكا را در ايران بالا برده است.

اين موضع بوش موفقيتى مهم براى او و مهم‏تر براى مردم ايران كه خواهان تغيير سياسى ايران هستند بود. درست برخلاف حرفهايى كه CNN يا برخى روزنامه ها مى زنند، موقعيت آمريكا در خاورميانه و به خصوص ايران، پس از يازده سپتامبر تقويت شده است. جنگ بين اسرائيل و فلسطين، هيبت و عظمت آمريكا را در منطقه بالا برده‏است. اسرائيل و متحدان آمريكايى‏اش با اشغال دوباره كرانه باخترى رود اردن، نقش اصلى را در آينده مناسبات اسرائيل و فلسطين به دست آورده‏اند. تصميم بوش براى ناديده گرفتن عرفات و توجه دوباره واشنگتن به جنگ با عراق همراه با عمليات‏هاى شديدتر نظامى آريل شارون، نقش عرفات را كاهش داده و تأثير مستقيم مصر و عربستان را بر سياست خارجى آمريكا كمتر كرده است. بوش با سخنرانى محور شرارت و دكترين جديد خود در زمينه پيش‏دستى در جنگ، وزنه را در منطقه به‏نفع آمريكا تغيير داده و دشمنان آمريكا را در حالت دفاعى قرار داده است.»

اين مطالب نشان‏دهنده نحوه‏نگرش سياستمداران آمريكا به تحولات موجود در عالم است كه مبناى رفتارهاى بعدى آنها قرار مى گيرد.(4)

در نهايت راهكار پيشنهادى خود براى چگونگى رفتار با جمهورى اسلامى ايران را بيان مى كند. او در اين مسأله با توجه به مسايل مربوط به عراق تأكيد مى كند: «بهترين راه براى آمريكا اين است كه توپ را به زمين ايران بيندازد و اين از طريق حمله به عراق امكان پذير است. چرا كه پس از حمله آمريكا به عراق دو احتمال وجود دارد: اول آن كه با حضور نظاميان آمريكا در نزديكى ايران آشوب‏ها و شورش‏هاى همزمان در شهرهاى مختلف ايران به وجود خواهد آمد(يا بهتر است بگوييم بايد اين شورش‏ها به وجود بيايد) به‏خصوص در شهرهايى كه از قلمرو كنترل حكومت دور هستند كه اين خود باعث اقدام ارتش و سپاه پاسداران خواهد شد و با توجه به هراس نظام مذهبى ايران از تظاهرات بزرگ خيابانى، مسايل جالبى پيش خواهد آمد. (كه عمل بعدى آمريكايى‏ها را مشخص خواهد كرد)؛ اما احتمال دوم آن است كه اگر اين‏گونه نشود، به طور قطع با تشكيل حكومت دموكراتيك در عراق، شيعيان عراق در رفت و آمد با شيعيان ايران، اوضاع مطلوب عراق را تشريح خواهند كرد و از آن به بعد است كه دولت بوش از هر گونه تظاهرات در خيابان هاى ايران حمايت خواهد نمود. از همين جهت است كه دولت آمريكا چون احتمال مى‏دهد وقتى تهران بفهمد كه بوش كاملا براى تشكيل دموكراسى در عراق مصمم است، حتما در امور عراق دخالت خواهد كرد، خود را از هم‏اكنون براى برخوردهاى بعدى ايران آماده كرده است.»(شايد براى همين است كه دولتمردان آمريكا سعى مى كنند در انظار بين المللى وجود اختلاف در آمريكا در مورد مسايل عراق را تبليغ كنند و از بيان قطعى در مورد استراتژى خودشان در عراق طفره مى روند، تا مخالفان اصلى آن ها مثل ايران نتوانند از اقدامات بعدى آمريكا پيش گيرى كنند)

او بعد از اين ارائه راهكار عملى براى دولت آمريكا، به صراحت تأكيد مى‏كند كه «بايد آمريكا تمام تلاش خود را به كار بندد و با تبليغات وسيع، آمريكا و تمدن غرب را بسيار خوب و موجه در نزد ايرانيان نشان دهد.» و در آخر تأكيد مى‏كند «اگر تاريخ تكرار شود و اگر ايران از بين برود جهان اسلام از بين خواهد رفت.»

 


پى‏نوشت:

1. روئل مارك گريكت كه مقالات و سخنرانى‏هاى وى در نشريات معروف آمريكايى از جمله فارين افرز، نيويورك تايمز، وال استريت ژورنال و شبكه هاى ,NBC ,BBC CNN و مانند آن منتشر مى شود، داراى مدرك كارشناسى در رشته تاريخ اسلام از دانشگاه پرينستون آمريكا و مدرك كارشناسى‏ارشد در رشته تاريخ از دانشگاه جان هاپكينز است. زمينه تحقيقات و تخصص او در مسايل ايران، خاورميانه، افغانستان، آسياى مركزى، مسايل جاسوسى و تروريسم است. او به مدت 10 سال كارشناس مسايل خاورميانه در سازمان سيا و مسؤول امور سياسى و كنسولى وزارت خارجه آمريكا تا سال 1994 بوده است. همچنين مشاور شبكه CBS در امور افغانستان و مشاور ارزيابى خطرات خاورميانه و آسياى مركزى براى شركت وال سينگهام و يكى از مديران پروژه قرن آمريكايى جديد در سال 2001 است. كتاب معروف او به نام «شناختن دشمن تو: سفر يك جاسوس به ايران انقلابى»، در سال 1997 به چاپ رسيده است. 
2. Regime Change in Iran 
3. American Enterprise Institute for public policy Research 
4. با اينكه در واقع اين تحليل‏ها از اوضاع خاورميانه غلط است، اما صحبت‏هاى اين كارشناسى عالى‏رتبه آمريكايى وقتى در كنار ساير اقدامات و موضعگيرى‏هاى آمريكا قرار مى‏گيرد، ديدگاه ايشان را نسبت به مسائل جهانى به خوبى بيان مى‏كند و نشان مى‏دهد كه آنها كاملا قلدرمآبانه سعى در حاكم كردن نظرهاى خود دارند و از روحيه استكبارى آنها كم نشده است، كه البته به لطف الهى ايشان با همه ادعاهايى كه دارند معلوم است كه هنوز هم فقط به منابع خبرى خود و نيروهاى مادى و ظاهرى خود اعتماد دارند و به همين است كه از مسائل عميق عالم بى‏خبر مانده‏اند و حماقت‏هاى بسيارى را در تحليل خود نشان مى‏دهند و با اين وصف وظيفه ما در مقابله با اين مستكبران احمق كه خودش هم فريب تبليغات خودش را خورده سنگين‏تر خواهد بود و در يك خوف و رجايى قرار دارد، كه درست است اين حماقت‏ها، او را به سمت نابودى خواهد برد، ولى كارهاى نامعقول را هم ممكن است به خاطر روحيه استكبارى خود انجام دهد.

 

 



هدف اساسي آمريكا در ايران چيست؟

تفكري كه مدتي است در ميان برخي از مردم ايران رواج يافته است،مساله حمايت از آمريكايي ها مي باشد.متاسفانه در اثر تبليغات گسترده رسانه هاي غربي در چند سال اخير و فعاليت نيروهاي داخلي غربزده در كشور،موجب شده است كه عده اي از مردم ايران اينگونه پندارند كه هدف آمريكايي ها در ايران، تامين منافع مردم است.

اما جنگ نظامي آمريكا عليه عراق پاسخي بود براي اين عده كه بدانند آمريكا به چه مي انديشد.آمريكايي ها با وعده هاي دروغين خود و با شعار ايجاد دموكراسي در عراق به كشتار زنان و كودكان عراقي دست زده اند.من به شما عرض مي كنم؛ آمريكايي ها به جز تامين منافع خود به چيز ديگري نمي انديشند.

اين ها(آمريكايي ها) كساني هستند كه گندم شان را در دريا مي ريزند اما به آفريقايي ها نمي دهند.تنها به اين خاطر كه قيمت گندم سقوط نكند.در واقع اين ها در راه كسب منافع خود دست به هر كاري مي زنند.آيا اين ها به فكر منافع ديگران هستند؟!! آيا اين معقول است؟!! ايجاد دموكراسي و مبارزه با تروريسم با كشتن مردم بي گناه؟؟!!!

اگر هدف از حمله نظامي آمريكا نابودي سلاح هاي شيميايي عراق(در صورت وجود) است،اين سوال پيش مي آيد كه مگر اسرائيل از سلاح هاي شيميايي و اتمي بهره نمي برد؟! اگر هدف آمريكا بركناري صدام است،اين سوال به وجود مي آيد مگر زماني دست آمريكا و صدام در يك كاسه نبود؟ مگر همين آمريكايي ها نبودند كه در زمان جنگ ايران و عراق با تمام قدرت از صدام حمايت كردند و سلاح هاي مختلفي از جمله سلاح هاي شيميايي را (به اعتراف خود) به عراق واگذار كردند؟!! آيا حالا آمريكايي ها با حمله به عراق قصد حمايت از حقوق بشر را دارند؟!! يا دسترسي به نفت عراق كه 11% ذخيره نفت جهان را تشكيل مي دهد آنان را به اين هجوم ضد بشري واداشته است؟

آيا با مشاهده اين اعمال وحشيانه آمريكايي ها، وقت آن نرسيده است كه آن معدود مردم ايران،به خصوص جوانان عزيز فريب خورده ما كه به مدد آمريكا دل خوش كرده اند و آمريكا را منجي عالم بشريت مي دانند!!!! به چهره حقيقي اينان و اهداف شومشان پي ببرند؟هدف اساسي آنان سلطه بر جهان و كسب منافع خود است.به چهره هاي مرتب و كروات زده دولت مردان آنان توجه نكنيد.خدا مي داند كه آنان براي رسيدن به قدرت به چه جناياتي دست زده اند.

چهره واقعي آمريكا،آن چيزي نيست كه به معدودي از مردم ايران تفهيم شده است.آيا اين عده به خصوص جوانان عزيز فريب خورده لحظه اي نزد خود فكر كرده اند كه فرهنگ حقيقي آمريكا و حقايق موجود در جامعه آمريكا چه چيزهايي است؟آيا مي دانند چه كساني را به عنوان الگوي فرهنگي و شخصيتي براي خود پذيرفته اند؟

جامعه آمريكا جامعه اي است مبتني بر خشونت و نمونه بارز اين است كه خريد و فروش اسلحه گرم در آمريكا به صورت آزاد و بدون ممانعت انجام مي گيرد و نتيجه اش اين مي شود كه ما بارها مشاهده مي كنيم كه نوجوانان آمريكايي (به خصوص در مدارس) دست به اقدام مسلحانه مي زنند و قتل انجام مي دهند.شايد جالب باشد كه بدانيد در جامعه آمريكا حدود 50% ازدواج ها به جدايي و طلاق مي انجامد و اين نشان از بي بند و باري اخلاقي و جو ناسالم جامعه آنان دارد.و شايد علت بالا رفتن آمار طلاق در ايران(13% طلاق) طي چند سال اخير،روي آوردن جوانان ايراني به فرهنگ آلوده آمريكايي باشد.

يكي از نابساماني هاي عظيم آمريكايي ها اين است كه در جامعه آمريكا چيزي به نام ناسيوناليم(ملي گرايي) معنا و مفهوم ندارد.فرد گرايي در ميان شهروندان آمريكايي آنقدر شدت يافته است كه ملي گرايي را از ميان برده است.اين امر دقيقا برعكس بسياري ملت هاي ديگر است.براي مثال اگر در ايران يك پيروزي ورزشي رخ دهد(مانند راهيابي تيم ملي فوتبال ايران به جام جهاني فوتبال) مشاهده مي شود كه ملي گرايي و عرق ملي و وطن دوستي در ميان مردم ايران نمود مي يابد.فتح خرمشهر و همچنين پيروزي انقلاب اسلامي و پايداري در مقابل نيروهاي بيگانه از نشانه هاي وطن دوستي و عرق ملي است.

اما چنين مساله اي در جامعه آمريكا نامفهوم و تعريف نشده است.از اين رو يكي از مهمترين اهداف آمريكا در ايران از ميان بردن ناسيوناليسم و ميهن دوستي ملي در ميان مردم ايران است كه در حال حاضر آن را به صورت انتقال فرهنگ خود به ايران دنبال مي كند..اگر آنان از اين راه موفق نشوند دست به اقدام نظامي خواهند زد و مطمئن باشيد كه آنها قصد تجزيه ايران را دارند.آمريكا از ايران متحد مي ترسد.نام ايران و ايراني لرزه بر اندام آنها مي اندازد.آنان به خوبي مي دانند كه ايراني مسلمان و غيور هرگز زير بار استكبار بيگانه نمي رود.به همين علت آمريكايي ها قصد دارند نام ايران را از نقشه جغرافياي سياسي جهان حذف كنند و با تجزيه ايران و تقسيم آن به قسمت هاي مختلف اهداف استكباري خود را دنبال كنند.

ما بايد هوشيار باشيم.بايد اهداف دشمنان را بشناسيم.من به شما عرض مي كنم اگر مي خواهيد راه را گم نكنيد و اگر مي خواهيد به اين مملكت آسيبي نرسد،مطيع و پشتيبان ولايت فقيه باشيد

 

 



تعيين نسبت شرع و مصلحت در گرو تبيين نسبت دين با جامعه است

پيش از آنكه به مصلحت توجه داشته باشيم، بايد بپذيريم كه جامعه هم موجوديت مستقلي دارد كه اقتضاي آن توجه به نيازهاي متغير، متحول و مستحدثه‌ است.

دكتر عماد افروغ، مدرس جامعه‌شناسي دانشگاه تربيت مدرس، درباره‌ي چگونگي ضرورت پرهيز از دولتي شدن دين با بيان اينكه انقلاب اسلامي ايران، در هويت تاريخي، ريشه داشت، عنصر نظام هويت تاريخي را دينداري با چند ويژگي عمده دانست و توضيح داد: يكتاپرستي، نگاه سلسله مراتبي، تلفيق دين و سياست و اعتقاد به آشتي ‌ناپذيربودن حق و باطق از جمله‌ي اين ويژگي‌هاست.

وي اين مقوله را الگوي انقلاب دانست و گفت: ما با اين الگو در سه برهه‌ي حساس تاريخي ايران، يعني دوره‌ي ساسانيان، صفويه و انقلاب اسلامي، هويت ملي، ايراني و تاريخي خود را حفظ كرديم.

اين مدرس دانشگاه با بيان اينكه يكي از عناصر ركين اين هويت، تلفيق دين و سياست است، تاكيد كرد: در اين عرصه، خواه ناخواه پاي متوليان دين به ميان مي‌آيد كه در قالب مفاهيم امروزي، همان بحث روحانيت است.

وي در ادامه اظهار داشت: بدون حضور روحانيت به عنوان متوليان رسمي دين و پيوندشان با سياست، امكان پيروزي انقلاب اسلامي نبود.

افروغ گفت: براي اينكه دچار آسيب‌ فروپاشي نظام‌هاي گذشته نشويم و شاهد فاصله‌گيري از اين هويت تاريخي نيز نباشيم، بايد از كساني كه با دين آشناتر و با هويت ديني مانوس‌ترند، به عنوان ناظر استفاده شود چرا كه امكان دارد از همان زاويه كه پيروز شده‌ايم، آسيب ببينيم.

اين مدرس دانشگاه اضافه كرد: بايد كساني كه به گونه‌اي اين هويت را درك كرده‌اند، منتقد سياست‌ها و عملكردهاي دولت برآمده از اين هويت باشند.

افروغ اين عده را كساني دانست كه خارج از عرصه‌ي دولت ديني‌اند و سياست‌ها و عملكردهاي دولت را نقد مي‌كنند.

وي تصريح كرد: اينها كساني نيستند جز روشنفكران؛ اعم از حوزوي و دانشگاهي.

مدرس دانشگاه تربيت مدرس بخش عمده‌اي از رسالتي كه برعهده دين‌مداران و متوليان رسمي دين در شكل‌گيري دولت ديني بود را بر دوش حوزه‌هاي علميه دانست و تاكيد كرد: اينها بايد از چند طريق ياري‌رسان دولت ديني باشند و مراقبت كنند كه دولت ديني به دين دولتي تبديل نشود.

وي توضيح داد: اولا اينكه بايد از دولت‌زدگي و قدرت‌زدگي حوزه‌هاي علميه و خودشان به عنوان عالمان ديني پرهيز كنند و مراقب باشند كه بيش از حد آلوده‌ي قدرت دولتي نشوند.

افروغ، درباره‌ي راه جلوگيري از اين مساله گفت: بايد تا جايي كه امكان دارد تعدادي از آنها از تصدي‌گري مشاغل دولتي پرهيز كنند و ضمن ارائه‌ي رهنمودهاي لازم مراقب باشند كه دولت ديني از ارزش‌هايي كه براساس آنها شكل گرفته، خارج نشود.

وي افزود: بايد تا جايي كه امكان دارد منبع مالي‌شان ربطي به دولت ديني نداشته و مطابق همان سنت حسنه (كه البته ممكن است آسيب‌هايي هم بر آن مترتب باشد) اتكاي مالي‌شان بر منابع مالي مردمي باشد.

مدرس جامعه‌شناسي دانشگاه تربيت مدرس در ادامه با اشاره به اينكه اين عده بايد ”زي طلبگي” خود را حفظ كنند گفت: اين مساله باعث مي‌شود كه كماكان به عنوان يك الگوي مرجع براي اقشار مختلف مردم مطرح شوند و خود اين مساله، تحكيم و قوتي براي ايدئولوژي اسلامي است.

وي افزود: متوليان رسمي ديني كه فرض كرديم از دولت ديني مستقلند بايد بتوانند از طريق ارائه‌ي يك فقه حكومتي، ياري‌رسان دولت ديني باشند تا او هم بتواند كارآمدي خود را در قبال نيازهاي مختلف جامعه نشان دهد.

افروغ در همين راستا گفت: اين قشر بايد با عنايت به مسائل متغير و متحول جامعه و فقه اجتماعي و حكومتي، از تحجر به‌دور باشد، يعني بايد با توجه به نيازمنديهاي يك حكومت ديني و يك جامعه‌ي ديني متحول، تحجر را كنار بگذارند.

وي افزود: اگر تمام اين مسائل رعايت شود از آسيبي كه در طول تاريخ متوجه دولت‌هاي ديني ما بود و موجب دولتي شدن دين شده، فاصله مي‌گيريم.

افروغ راه نجات را آسيب‌شناسي دولت ديني دانست و نه برون رفت از آن با اين فرض كه ممكن است در دولت ديني، دين، دولتي شود.

وي با بيان اين كه ما توقع داشتيم مطلق روشنفكران اعم از دانشگاهي و حوزوي كه با انقلاب همراه و پذيراي ولايت فقيه بودند، انقلاب را تئوريزه و ايدئولوژيزه و براساس آن، استراتژي بلندمدت نظام را در ابعاد مختلف سياسي، فرهنگي، اقتصادي تدوين مي‌كردند، اظهار كرد كه تا حدي در اين مورد كوتاهي شده و روحانيون و بخش عمده‌اي از روشنفكران دولت زده و قدرت زده شده و رسالت تاريخي خود را آن‌چنان كه بايد و شايد، ادا نكرده‌اند.

وي با بيان اين كه حضرت امام بر توجه به مكان و زمان تاكيد بسيار داشته‌اند، گفت: اين امر به پژوهشكده و روش نيازمند است.

افروغ افزود: بخشي از جا دررفتگي بين عرصه‌هاي مختلف نظام اجتماعي ما (اعم از عرصه‌ي نظري، ايدئولوژيك، فرهنگي، سياسي و اقتصادي)، به‌خاطر عدم اداي اين رسالت است.

افروغ در بخش ديگري از اين گفت‌وگو درباره‌ي نسبت شرع، راي مردم و مصلحت با تاكيد بر اينكه عمدتا مصلحت به جامعه بر مي‌گردد، افزود: مصلحت در غالب انديشه‌هاي فقهي امام(ره)، توجه به شرايط سياسي، اقتصادي و اجتماعي زمان است.

وي با اشاره به اينكه دگرگوني‌ها و تحولات در جامعه ايجاد مي‌شوند، تاكيد كرد: ممكن است آراي موجود فقهي ما كفاف پاسخگويي به اين موضوعات را ندهد، بايد هم به لحاظ فقهي و هم به لحاظ دولت ديني، جايي براي پاسخگويي به اين نيازها تعبيه شده باشد.

افروغ، نكته‌ي مهم در بعد فقهي را بازشدن باب اين مساله دانست كه دولت ديني و حكام، بالاخص ولي فقيه بتواند با عطف به اجازه‌ي شرع در احكام اوليه‌ي فرعي دخل و تصرف كند و افزود: مصلحت نه ناظر به احكام اوليه‌ي فرعي است و نه ناظر به احكام ثانويه.

وي تصريح كرد: وقتي مي‌توانيم نسبت شرع و مصلحت را به خوبي مشخص كنيم كه نسبت دين با جامعه را مشخص كرده باشيم.

اين مدرس دانشگاه افزود: عده‌اي معتقدند دين تمام جامعه را در بر مي‌گيرد و توجهي به نيازهاي متحول و هويت مستقل جامعه ندارند. بعضي‌ها هم معتقدند جامعه را در بر مي‌گيرد يعني دين را كاملا اجتماعي مي‌دانند كه من به هيچ‌يك قائل نيستم.

افروغ هم‌چنين گفت: من قائل به نوعي تقاطي و تعامل بين دين و جامعه هستم زيرا در اين‌صورت است كه مي‌توان به مصلحت نيز توجه داشت.

وي نگاه به مصلحت را از زاويه‌ي شرع و اجازه‌ي شرع دانست و گفت: نگاه حضرت امام هم به مصلحت اين‌گونه بود و براي اينكه نگاهشان به اين مقوله مشخص نشود، اختيارات خود را نهادينه كردند و در اين راستا مجمع تشخيص مصلحت را تشكيل دادند.

مدرس دانشگاه تربيت مدرس درباره‌ي راي مردم گفت: در بحث راي مردم يك بحث ريشه‌اي مي‌توان داشت و يك بحث صرفا سياسي.

وي اظهار داشت: در بسياري عرصه‌ها مثل عرصه‌ي مباحات، راهي جز رجوع به راي مردم نداريم و اصولا رجوع به راي مردم در اين عرصه به ما براي رسيدن به حقيقت كمك مي‌كند.

وي بخش ديگري از ضرورت توجه به آرا را مربوط به شيوه‌ي اجرايي نواهي و اوامر دانست و توضيح داد: يعني ما مي‌گوييم اوامر و نواهي الهي مشخص و مطلق است اما براي شيوه‌ي اجراي آن نيازمند رجوع به راي مردم هستيم.

افروغ تصريح كرد: حتي گاهي رجوع به آراي مردم موجب افزايش فضيلت و ارتقاي جايگاه حقانيت يك نظام و كلام مي‌شود.

وي در بررسي خود از مراجعه‌ به آراي مردم در حوزه‌ي سياست گفت: راي مردم در اين عرصه صرفا ناظر به بعد مقبوليت يك نظام است و نه حقانيت آن.

افروغ با بيان اينكه با شناختي كه از جوهر ذات و غايت انسان داريم نمي‌توانيم بگوييم كه راي مردم تعيين كننده‌ي معيارهاي حقانيت است، تاكيد كرد: معيارهاي حقانيت بايد از جاي ديگري تعيين شود.

وي افزود: اما تعين عيني حقانيت در جامعه به آراي مردم برمي‌گردد.

افروغ تصريح كرد: در نظام جمهوري اسلامي و در فقه سياسي شيعه، مشروعيت نه به معناي شرعيت بلكه به معناي اجرا كردن قانوني حدود الهي و تشكيل حكومت ديني‌دادن، منوط به دو مولفه‌ي حقانيت و مقبوليت است.

اگر كسي كه حقانيت داشت و مقبوليت نداشت، مشروعيت ندارد و بر عكس؛ راي مردم در جايي كه بخواهد حقانيتي را در مصدر امور بنشاند و تحقق عيني و اجتماعي ببخشد، نافذ است.

مدرس جامعه‌شناسي دانشگاه تربيت مدرس در پاسخ به اين پرسش كه هنگامي كه بين شرع و راي مردم اختلاف به‌وجود مي‌آيد، مصلحت جانب كدام را مي‌گيرد؟ گفت: معلوم نيست. چون مصلحت براي خود روش و قانون دارد. احكام حكومتي ناظر به مصالح مردم است.

وي تصريح كرد: مصالح مردم بايد به‌صورت روشمند تشخيص داده شوند، صرف اينكه مردم بگويند، مصلحت ما اين‌چنين است، به نظر من قابل قبول نيست.

وي در پايان تصريح كرد: مصالح جامعه مربوط به نيازهاي متحول جامعه است كه به گونه‌اي به آراي مردم و تا حدي نيز به نيازهاي آنها برمي‌گردد.



انقلاب اسلامي و بحران هاي اجتماعي(1)

گفت‌وگو با دكتر سيد محمد امين‌ قانعي‌راد در خصوص‌ بحران‌هاي‌ اجتماعي‌

منبع: روزنامه اعتماد 9/4/1382

اشاره‌:

در را كه‌ باز كردم‌ مردي‌ از پشت‌ پنجره‌ طبقه‌ هفتم‌ ساختمان‌ به‌ خيابان‌ خيره‌ شده‌ بود، اتاقي‌ سه‌ در چهار. روي‌ ميز آشفته‌ و شلوغ‌ بود،عين‌ قفسه‌ كتابها و ذهن‌ درگير او.

اين‌ ذهنيت‌ آشفته‌، آيينه‌يي‌ در برابر آشفتگي‌هاي‌ اجتماعي‌ بود. تلاش‌ مي‌كرد به‌ ذهنش‌ نظم‌ داده‌ و آماده‌ مصاحبه‌ شود،آماده‌ مصاحبه‌ بود.

قرار شد تا با او كه‌ دكتراي‌ جامعه‌شناسي‌ گرفته‌ بود و در دانشگاه‌ بارها و بارها براي‌ هم‌نسلي‌هاي‌ من‌ صحبت‌ كرده‌ بود در مورد خودمان‌ يعني‌ نسل‌ سومي‌ها به‌ گفت‌ و گو بنشينيم‌.

 

آقاي‌ دكتر قانعي‌راد اگر اجازه‌ بدهيد سريع‌ و بي‌پرده‌ نخستين‌ سوال‌ را از شما بپرسم‌ و اصلاص از همين‌ جا شروع‌ كنيم‌ كه‌ آيا شما به‌ اينكه‌ بحراني‌ در كشور وجود دارد و يا اينكه‌ بحراني‌ در راه‌ است‌ اعتقاد داريد يا نه‌ و يا بطور كلي‌ آيا عقلاي‌ جامعه‌ ما به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيده‌اند كه‌ خطري‌ جامعه‌ را تهديد مي‌كند؟

بله‌، اين‌ قضيه‌ كاملا درست‌ است‌. مساله‌ رشد فزاينده‌ جمعيتي‌ كه‌ ما در كشور مشاهده‌ مي‌كنيم‌ و شكل‌گيري‌ چيزي‌ كه‌ تحت‌ عنوان‌ نسل‌ سوم‌ مي‌توانيم‌ از آن‌ نام‌ ببريم‌ مي‌تواند در آينده‌ يك‌ تهديد باشد. اگر ما نسل‌ اول‌ را نسل‌ قبل‌ از انقلاب‌ بدانيم‌، نسل‌ دوم‌ هم‌ شامل‌ كساني‌ است‌ كه‌ در فرايند انقلاب‌ شركت‌ داشتند و امروز مثلاص دهه‌ چهارم‌ يا پنجم‌ زندگي‌ خود را سپري‌ مي‌كند. اما ما نسل‌ سومي‌ هم‌ داريم‌ كه‌ در دهه‌ 30 زندگي‌ خود قرار دارد و نيروي‌ جواني‌ را شامل‌ مي‌شود كه‌ در انتظار ورود به‌ بازار كار است‌. اين‌ نيروي‌ جوان‌ به‌ دليل‌ جوان‌ بودن‌ جمعيت‌ كشور از نظر كمي‌ از حجم‌ بالايي‌ برخوردار است‌ در ضمن‌ بطور همزمان‌ در دوره‌يي‌ پا به‌ عرصه‌ وجود گذاشته‌ است‌ كه‌ با بحثي‌ تحت‌ عنوان‌ جهاني‌شدن‌ و رشد تكنولوژي‌ اطلاعات‌ مواجه‌ هستيم‌. بنابراين‌ اين‌ نسل‌ علاوه‌ بر اينكه‌ تجربيات‌ نسلهاي‌ قبل‌ از خودش‌ را ندارد با يك‌ تحول‌ تكنولوژيكي‌ مواجه‌ شده‌ است‌ كه‌ اطلاعات‌ گوناگون‌ و مختلفي‌ را در زمينه‌هاي‌ متفاوت‌ در موارد متنوع‌ در اختيار اين‌ نسل‌ گذاشته‌ است‌ بطوري‌ كه‌ اين‌ نسل‌ الان‌ امكان‌ دسترسي‌ به‌ شبكه‌هاي‌ اينترنتي‌ دارد، امكان‌ استفاده‌ از ماهواره‌ دارد علي‌رغم‌ محدوديت‌هايي‌ كه‌ براي‌ استفاده‌ از اينترنت‌ و ماهواره‌ اعم ال‌ مي‌شود ولي‌ واقعيت‌ اين‌ است‌ كه‌ اين‌ شبكه‌هاي‌ اطلاع‌رساني‌ در دسترس‌ جوانان‌ است‌ و مي‌توانند به‌ مقدار زياد از آن‌ استفاده‌ كنند.

در عين‌ حال‌ اين‌ نسل‌ با پديده‌ ديگري‌ مواجه‌ است‌ و آن‌ اينكه‌ فرايندهاي‌ انقلابي‌ نتوانستند بيش‌ از دو دهه‌ ؤبات‌ لازم‌ را پيدا كنند لذا جوانان‌ و قشر جوان‌ نتوانستند در داخل‌ هم‌ مراجعه‌ به‌ يك‌ دستورالعملها يا يك‌ مجموعه‌ هنجارهاي‌ تثبيت‌ شده‌يي‌ باشد و با آنها برخورد كند و بتواند تكليف‌ خودش‌ را بداند. بي‌تكليفي‌ و بي‌ هنجاري‌ در واقع‌ عارضه‌يي‌ است‌ كه‌ الان‌ كل‌ جامعه‌ را پوشانده‌ است‌ و آدمهاي‌ مسن‌تر هم‌ با يك‌ چنين‌ جرياني‌ مواجه‌ هستند و بطور طبيعي‌ جوان‌ نيز متاؤر از اين‌ بحث‌ بي‌هنجاري‌ است‌. در مجموع‌ دو سه‌ پديده‌ در كنار همديگر قرار گرفته‌اند. يكي‌ همانطور كه‌ عرض‌ كردم‌ رشد فزاينده‌ جمعيت‌ و جوان‌ بودن‌ آنكه‌ اقتضائات‌ زيستي‌ و روانشناختي‌ خودش‌ را دارد. دوم‌ انقلاب‌ تكنولوژيكي‌ كه‌ در خة‌ رخ‌ داده‌ است‌ كه‌ خود موجب‌ در دسترس‌ قراردادن‌ جريانات‌ اطلاعاتي‌ جهاني‌ شده‌ است‌ و سوم‌، يك‌ نوع‌ بي‌هنجاري‌ و عدم‌ ؤبات‌ در وضعيت‌ داخلي‌. بطوري‌ كه‌ اين‌ مجموعه‌ها در كنار يكديگر قرار گرفته‌ و جوانان‌ را در معرض‌ خطر قرار داده‌ است‌. يعني‌ به‌ يك‌ معنا مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ اين‌ جوانان‌ يا ا ين‌ نيروي‌ بسيار عظيم‌ در شرايط‌ طبيعي‌ و مثبت‌ به‌ عنوان‌ يك‌ استعداد بالقوه‌، به‌ عنوان‌ يك‌ نيروي‌ انساني‌ وسيع‌ و داراي‌ استعدادهاي‌ فكري‌ و سطح‌ هوش‌ و توان‌ فيزيكي‌ بالا مي‌توانند در خدمت‌ سازندگي‌ و بهبود شرايط‌ اجتماعي‌ عمل‌ كنند اما از يك‌ طرف‌ مي‌بينيم‌ كه‌ اين‌ فرصت‌ امكان‌ اين‌ را هم‌ دارد كه‌ تبديل‌ به‌ يك‌ تهديد بشود و بحرانهايي‌ را ايجاد كند. لذا ما مي‌توانيم‌ اين‌ پديده‌ را از دو بعد نگاه‌ كنيم‌. هم‌ به‌ عنوان‌ فرصتي‌ كه‌ براي‌ كشور فراهم‌ خواهد شد، در صورتي‌ كه‌ بتوان‌ درست‌ از اين‌ نيرو استفاده‌ كرد و هم‌ به‌ عنوان‌ منبع‌ بالقوه‌يي‌ براي‌ ايجاد بحراني‌ اجتماعي‌.

 

آقاي‌ دكتر به‌ نظر شما در شرايط‌ جديد اگر بخواهيم‌ از ديد جامعه‌شناسي‌ به‌ قضيه‌ نگاه‌ كنيم‌ ما با كدام‌ يك‌ از دو مولفه‌يي‌ كه‌ گفتيد درگير هستيم‌، فرصت‌ يا تهديد؟

با توجه‌ به‌ روندهاي‌ كنوني‌ به‌ نظر نمي‌رسد كه‌ از اين‌ نيروها به‌ عنوان‌ يك‌ فرصت‌ استفاده‌ بشود بايد سياستگذاري‌ لازم‌ صورت‌ گيرد لذا به‌ نظر مي‌ رسد كه‌ اينها با همين‌ فرآيند پيش‌ بروند يعني‌ اگر ما مديريت‌ بحران‌ در كشور نداشته‌ باشيم‌ و نتوانيم‌ از اين‌ نيروها استفاده‌ كنيم‌ و مسائل‌ اين‌ قشر را حل‌ كرده‌ و در جامعه‌ يك‌ نوع‌ توافق‌ عمومي‌ ايجاد كنيم‌، به‌ نظر مي‌آيد كه‌ اينها به‌ طرف‌ جدا شدن‌ از روند كلي‌ اجتماع‌ پيش‌ بروند و با قطبي‌ شدن‌ شرايط‌ نيروهاي‌ جوان‌ به‌ يك‌ نيروي‌ مخرب‌ تبديل‌ شوند. البته‌ اين‌ نيروي‌ مخربي‌ كه‌ من‌ مي‌گويم‌ به‌ اين‌ دليل‌ است‌ كه‌ به‌ هر حال‌ اين‌ نيرو مي‌خواهد شرايط‌ را تغيير دهد. حال‌ ممكن‌ است‌ شما اسم‌ آن‌ را مخرب‌ هم‌ نگذاريد و يا واژه‌ ديگري‌ براي‌ آن‌ انتخاب‌ كنيد ولي‌ اينها نيروهايي‌ هستند كه‌ به‌ نظر مي‌آيد در تضاد با شرايط‌ كنوني‌ جامعه‌ قرار دارند و رها شده‌ هستند. به‌ اين‌ دليل‌ كه‌ خود خانواده‌ها و نهاد خانواده‌ بعد از انقلاب‌ بطور كلي‌ قدرت‌ ايجاد يك‌ نظم‌ اخلاقي‌ را از دست‌ داده‌اند لذا خانواده‌ها هم‌ قادر به‌ كنترل‌ اين‌ جوانان‌ نيستند، مراكز آموزشي‌ و دانشگاههاي‌ ما هم‌ نمي‌توانند هنجارهاي‌ لازم‌ را به‌ اين‌ جوانان‌ منتقل‌ كنند و در حالت‌ تحير و بي‌هنجاري‌ كه‌ اين‌ جوانان‌ بسر مي‌ برند سعي‌ مي‌كنند كه‌ هنجارهاي‌ خودشان‌ را يك‌ طوري‌ بيافرينند چون‌ انسان‌ نمي‌تواند به‌ شيوه‌ بي‌هنجار زندگي‌ كند و سعي‌ مي‌كند هنجار خودش‌ را بيافريند. حال‌ اين‌ هنجارهايي‌ كه‌ از سوي‌ اين‌ نسل‌ آفريده‌ مي‌شود ممكن‌ است‌ از نظر ما به‌ عنوان‌ كجروي‌ اجتماعي‌ مارك‌ بخورد. به‌ اين‌ دليل‌ كه‌ فرد مي‌خواهد نيروي‌ خودش‌ را كاناليزه‌ كند و از ظرفيت‌هاي‌ خودش‌ در يك‌ مسير استفاده‌ كند و اين‌ مسيري‌ هم‌ كه‌ در حال‌ حاضر جامعه‌ در اختيار او مي‌گذارد مناسب‌ نيست‌ يعني‌ جامعه‌ مسير مناسب‌ و ؤبت‌ شده‌يي‌ را در اختيار اين‌ جوانان‌ نمي‌گذارد و حالا هي‌ ما بگوييم‌ اين‌ هنجار وجود دارد، اين‌ ارزش‌ وجود دارد و خيلي‌ تفهيم‌ شده‌ و ؤابت‌ است‌ و بنابراين‌ جوان‌ هم‌ بايد بيايد بر اساس‌ اين‌ هنجار رفتار كند. الان‌ با هنجارهاي‌ متعدد اين‌ جوان‌ روبرو است‌ يعني‌ با يك‌ وضعيتي‌ كه‌ مي‌شود گفت‌ تضاد هنجاري‌ يا ناسازگاري‌ ارزش‌ها به‌ وجود آمده‌، اين‌ جوان‌ در يك‌ چنين‌ فضايي‌ در حال‌ نفس‌ كشيدن‌ است‌ و چون‌ توافق‌ و اجماعي‌ در بين‌ اين‌ هنجارها در جامعه‌ نمي‌بيند و از طرفي‌ هم‌ حتي‌ در بين‌ نسلي‌ كه‌ الظاهر بايد الگويي‌ براي‌ اين‌ جوان‌ باشند، يك‌ چنين‌ وضعيتي‌ هست‌ لذا به‌ شيوه‌يي‌ خودخواسته‌ هنجارهاي‌ خود را تعيين‌ مي‌كند، به‌ اين‌ خاطر كه‌ هم‌ ظرفيت‌هاي‌ خودش‌ را بر اساس‌ تشخيا خود در يك‌ مسير خاص‌ هدايت‌ كرده‌ باشد و هم‌ به‌ يك‌ معناي‌ ديگر نارضايتي‌ خودش‌ را از وضعيت‌ موجود ابراز كند. حالا اين‌ چيزي‌ است‌ كه‌ از طرف‌ ما مثلا تسليم‌ شدن‌ جوانان‌ به‌ تهاجم‌ فرهنگي‌ ناميده‌ شود و به‌ عنوان‌ ناديده‌ گرفتن‌ ارزش‌ها و هنجارها تلقي‌ مي‌شود. ولي‌ از طرف‌ خود جوان‌ از يك‌ طرف‌ مكانيزمي‌ براي‌ زندگي‌ است‌ و از طرف‌ ديگر هم‌ يك‌ سازگاري‌ براي‌ بيان‌ و ابراز نارضايتي‌ خودش‌ از وضعيت‌ موجود.

صحبت‌ از نسلي‌ است‌ كه‌ بخش‌ اعظم‌ آن‌ در بدو شروع‌ زندگي‌ خود انقلابي‌ بزرگ‌ را در زندگي‌ خودشان‌ شاهد بوده‌اند. پروسه‌ انقلاب‌ كه‌ به‌ گفته‌ اكثر جامعه‌شناسان‌ تحولي‌ بزرگ‌ قلمداد مي‌شود و معمولا وقوع‌ انقلاب‌ در هر جامعه‌يي‌ به‌ معناي‌ جهشي‌ در همه‌ زمينه‌ها است‌، حال‌ اگر بخواهيم‌ اين‌ موضوع‌ را بررسي‌ كنيم‌ انقلاب‌ چقدر در ايجاد و تشديد بحران‌هاي‌ اجتماعي‌ موجود موؤر بوده‌ است‌، البته‌ با توجه‌ به‌ اينكه‌ ما بعد از يك‌ انقلاب‌ بزرگ‌ شاهد جنگي‌ بزرگ‌ نيز بوده‌ايم‌ كه‌ بر ما تحميل‌ شده‌ است‌. حتما قبول‌ داريد كه‌ اين‌ جنگ‌ در كشور فرهنگ‌ خاصي‌ را بر جاي‌ گذاشته‌ است‌ يعني‌ نوعي‌ گسست‌ بين‌ نسلي‌ كه‌ انقلاب‌ كرده‌ و بعدا به‌ جنگ‌ رفته‌ بود با نسلي‌ كه‌ بعد از آن‌ وارد جامعه‌ شده‌ بود بدون‌ اينكه‌ ويژگي‌هاي‌ نسل‌ گذشته‌ به‌ او منتقل‌ شده‌ باشد.

ببينيد خود انقلاب‌ پديده‌يي‌ است‌ كه‌ بطور طبيعي‌، از در هم‌ شكستن‌ نظم‌ موجود ناشي‌ مي‌شود يعني‌ شما در فرآيند انقلاب‌ ياد مي‌گيريد كه‌ به‌ رفتارهايي‌ دست‌ بزنيد كه‌ آن‌ رفتارها نظم‌ موجود را در معرض‌ خطر قرار مي‌دهد و نهايتا اينكه‌ پيروزي‌ انقلاب‌ به‌ معناي‌ درهم‌ شكستن‌ رژيم‌ كهن‌ است‌. ولي‌ حالا بحثي‌ كه‌ در ميان‌ جامعه‌ شناسان‌ وجود دارد اين‌ است‌ كه‌ اين‌ فرآيند انقلاب‌ كه‌ بعضا هم‌ ممكن‌ است‌ يك‌ فرآيند طولاني‌ چندين‌ ساله‌ باشد به‌ اصطلاح‌ گفتمان‌ خاص‌ خودش‌ را دارد. اين‌ گفتمان‌ به‌ آدم‌ها ياد مي‌دهد كه‌ چگونه‌ نظم‌ نوين‌ را مورد چالش‌ قرار بدهند، زير سوال‌ ببرند و چگونه‌ با آن‌ برخورد كنند. لذا بعد از اينكه‌ انقلاب‌ از نظر تاريخي‌ در يك‌ مقطع‌ به‌ پيروزي‌ مي‌رسد ممكن‌ است‌ بعد از مدت‌ زيادي‌ آن‌ گفتمان‌ و آن‌ پراكسيس‌ اجتماعي‌ انقلابي‌ تداوم‌ پيدا كند. بعضي‌ها معتقدند كه‌ تداوم‌ پيدا كردن‌ يك‌ چنين‌ وضعيتي‌ به‌ معناي‌ تهديد مستمر نظم‌ موجود است‌ يعني‌ در يك‌ جامعه‌يي‌ كه‌ دچار گفتمان‌ انقلابي‌ است‌ شما خيلي‌ نمي‌توانيد اين‌ ايده‌ را جا بيندازيد كه‌ مثلا در رانندگي‌ بايد حق‌ تقدم‌ را رعايت‌ كرد، بايد سه‌ چهار راه‌ حتما پشت‌ چراغ‌ قرمز ايستاد و يا ... اصلا خود آن‌ گفتمان‌ و پراكسيس‌ انقلابي‌، از يك‌ سطح‌ بالاتر و برتر به‌ اين‌ مساله‌ نگاه‌ مي‌كند و مي‌خواهد اينها را كنترل‌ كند و در جهت‌ ديدگاه‌ها و رويكرد جديد خودش‌ تغيير بدهد.

ببينيد درست‌ است‌ كه‌ زماني‌ مردم‌ ما از پليس‌ يا يك‌ سرباز مي‌ترسيدند اما در فرآيند انقلاب‌ بطور طبيعي‌ اين‌ ترس‌ فرو ريخت‌ چون‌ آدم‌ها با اين‌ سرباز و پليس‌ مقابله‌ كردند ولي‌ در يك‌ دوره‌ بعد هنوز اين‌ تابوشكني‌ تداوم‌ دارد در حالي‌ كه‌ پاسبان‌ و سرباز به‌ يك‌ معني‌ مظهر نظم‌ اجتماعي‌ هستند يعني‌ حرمت‌ قانون‌. ولي‌ در پراكسيس‌ و گفتمان‌ انقلابي‌ ترس‌ از پاسبان‌ و سرباز يا حرمت‌ گذاشتن‌ به‌ پاسبان‌ و سرباز جايگاهي‌ ندارد به‌ دليل‌ اينكه‌ ما ياد گرفته‌ايم‌ كه‌ بايد با آنها به‌ چالش‌ برخاست‌.ما نتوانستيم‌ بعدا اين‌ تاؤير را بيابيم‌ و كنترل‌ كنيم‌ و اجازه‌ بدهيم‌ كه‌ حالا نظم‌ اجتماعي‌ ما ساخته‌ شود.

مثلا حرمت‌ رييس‌ كه‌ ما به‌ عنوان‌ يك‌ مقوله‌ طنز با آن‌ برخورد مي‌كنيم‌ از آنجا كه‌ رييس‌ در يك‌ چارچوب‌ رابطه‌يي‌ منصوب‌ شده‌ است‌ بنابراين‌ ما براحتي‌ در نظام‌هاي‌ اجرايي‌ و اداري‌ خودمان‌ در تمام‌ سطوح‌ مي‌بينيم‌ كه‌ آدم‌ها خودشان‌ براي‌ خودشان‌ تصميم‌ مي‌گيرند يعني‌ يك‌ يارشي‌ يا سلسله‌ مراتب‌ خيلي‌ منظمي‌ وجود ندارد. شما براحتي‌ مي‌توانيد دستور يك‌ رييس‌ را بايگاني‌ كرده‌ و كنار بگذاريد و يا ناديده‌ بگيريد.

نه‌ آن‌ رييس‌ سعي‌ مي‌كند كه‌ تا بر مبناي‌ الگوهاي‌ اقتدارطلبانه‌ خودش‌ تصميم‌ بگيرد و شما هم‌ سعي‌ مي‌كنيد براساس‌ همان‌ الگوهايي‌ كه‌ آموزش‌ اجتماعي‌ به‌ شما منتقل‌ كرده‌ است‌ با آن‌ برخورد كنيد و آن‌ را جدي‌ نگيريم‌. اگر توجه‌ كنيد در سيستم‌ ما از ارتش‌ گرفته‌ تا تمام‌ قسمتهاي‌ ما به‌ نظر من‌ دستورات‌ خيلي‌ جدي‌ نيست‌، شايد بشود گفت‌ كه‌ اين‌ يك‌ پس‌زمينه‌ تاؤير آن‌ گفتمان‌ انقلابي‌ در عملكرد ما است‌ كه‌ به‌ صورت‌ منفي‌ استمرار پيدا كرده‌ حالا ممكن‌ بود تحت‌ شرايطي‌ ديگر به‌ صورت‌ مستمر استمرار پيدا بكند يعني‌ اگر ما مكانيزم‌ ديگري‌ براي‌ آن‌ طراحي‌ مي‌كرديم‌ شايد اؤرات‌ سازنده‌ خودش‌ را به‌ ما منتقل‌ مي‌كرد ولي‌...

يعني‌ استنباط‌ شما اين‌ است‌ كه‌ ما قبل‌ از انقلاب‌ اين‌ شيوه‌ها و نظم‌ اجتماعي‌ را داشتيم‌ ولي‌ بعد از انقلاب‌ اين‌ نظم‌ اجتماعي‌...

. ببينيد ما قبل‌ از انقلاب‌ تا يك‌ مقطعي‌ نظم‌ اجتماعي‌ را داشتيم‌ حال‌ اينكه‌ ما نظم‌ اجتماعي‌ را چگونه‌ از نظر ارزشي‌ داوري‌ مي‌كنيم‌ يك‌ بحث‌ است‌ و اينكه‌ داشتيم‌ يا نداشتيم‌ يك‌ بحث‌ ديگر. ما يك‌ نظم‌ و ديسيپلين‌ داشتيم‌ كه‌ بعد در انقلاب‌ گفتيم‌ كه‌ اين‌ نظم‌ يك‌ نظم‌ طاغوتي‌ بود. به‌ اين‌ دليل‌ كه‌ منافع‌ ملي‌ ما را تامين‌ نمي‌كرد ولي‌ ما در داخل‌ اين‌ فرايندي‌ كه‌ ما آن‌ نظم‌ را زير سوال‌ برديم‌، جهت‌گيري‌ و سوگيري‌ آن‌ زير سوال‌ نرفت‌ بلكه‌ كل‌ آن‌ زير سوال‌ رفت‌ و كل‌ آن‌ نظم‌ شكسته‌ شد.

 

يعني‌ آن‌ نظم‌ اجتماعي‌ بعد از انقلاب‌ شكسته‌ شد؟

بله‌ كاملاص شكسته‌ شد و در يك‌ فرايند سه‌ چهار ساله‌ است‌ كه‌ ما شاهد يك‌ مقدار بي‌نظمي‌ هستيم‌ و آن‌ بي‌نظمي‌ هم‌ تبديل‌ به‌ انقلاب‌ شد. چرا! چون‌ اين‌ نظم‌ را تامين‌كننده‌ منافع‌ ملي‌ خودشان‌ نمي‌ديدند يا موؤيد هنجارها و ارزشهاي‌ خودشان‌ نمي‌دانستند اما آنچه‌ مهم‌ است‌ اينكه‌ ما الان‌ صحبت‌ از يك‌ بحران‌ اجتماعي‌ مي‌كنيم‌،بحران‌ اجتماعي‌ به‌ معناي‌ يك‌ بي‌نظمي‌ شديد است‌ و تعريف‌ آن‌ شامل‌ نابساماني‌، بي‌نظمي‌ و عدم‌ ثبات‌ شديد است‌. ما نمي‌توانيم‌ به‌ يك‌ شرايط‌ تثبيت‌ شده‌ شرايط‌ بحران‌ اجتماعي‌ بگوييم‌. به‌ هرحال‌ در فرايند انقلاب‌ اين‌ نظم‌ شكسته‌ شد. اصلاص ما به‌ نام‌ مبارزه‌ با فورميسم‌ يا ظاهرگرايي‌ خيلي‌ از چيزها را كنار گذاشتيم‌. بدون‌ آنكه‌ بتوانيم‌ عمقي‌ را توسعه‌ دهيم‌.

حالا ما كه‌ مي‌گوييم‌ جامعه‌ دچار بحران‌ و عدم‌ ؤبات‌ است‌ اين‌ وضعيت‌ به‌ جوانان‌ هم‌ منتقل‌ مي‌شود و جوانان‌ هنجارهاي‌ خودشان‌ را نمي‌توانند پيدا كنند و بنابراين‌ ممكن‌ است‌ به‌ رفتارهاي‌ هنجارشكنانه‌يي‌ در آينده‌ دست‌ بزنند كه‌ تبديل‌ به‌ يك‌ بحران‌ بشود ما اين‌ وضعيت‌ را در زمينه‌هاي‌ مختلف‌ مي‌توانيم‌ جست‌وجو كنيم‌ مثلاص وقتي‌ شما به‌ عنوان‌ استاد دانشگاه‌ وارد يك‌ دانشگاه‌ مي‌شويد، خب‌ اين‌ استاد دانشگاه‌ داراي‌ يك‌ حرمت‌ و كرامتي‌ است‌ حال‌ اين‌ حرم ت‌ را چه‌ كسي‌ بايد در وهله‌ اول‌ پاس‌ بدارد،در وهله‌ اول‌ نگهبان‌ دوم‌ در دانشگاه‌ و در همين‌ روابط‌ بسيار ساده‌ است‌ كه‌ حرمتها شكل‌ مي‌گيرد و مستحكم‌ مي‌شود كه‌ يكي‌ از دوستان‌ ما كه‌ استاد دانشگاه‌ است‌ و دانشيار دانشگاه‌ مي‌گفت‌ كه‌ من‌ هر موقع‌ كه‌ دم‌ در دانشگاه‌ مي‌رسم‌ بايد با نگهبان‌ دم‌ در دانشگاه‌ دست‌ بدهم‌ و بگويم‌ كه‌ حسن‌آقا سلام‌ عليكم‌ تا اينكه‌ ايشان‌ در را براي‌ من‌ باز كنند، يك‌ بار من‌ خيلي‌ ناراحت‌ شدم‌ رفتم‌ پيش‌ او و گفتم‌ آقاي‌ فلاني‌ اگر اينجا پادگان‌ بود من‌ اگر تيمسار نبودم‌، سرهنگ‌ بودم‌ و تو هم‌ اگر سرباز نبودي‌ گروهبان‌ بودي‌ پس‌ چرا حرمت‌ ما را نگه‌ نمي‌داري‌. گفت‌ ول‌ كن‌ آقا دلت‌ خوشه‌. ببينيد اينها نشان‌ مي‌دهد كه‌ نظم‌ در جامعه‌ وجود ندارد يعني‌ اعتقاد به‌ يكسري‌ هنجارها را ما جدي‌ نمي‌گيريم‌.

بطور كلي‌ اين‌ است‌ كه‌ نظم‌ اجتماعي‌ بايد يك‌ ظاهر داشته‌ باشد و يك‌ باطن‌. ظاهرش‌ هم‌ همين‌ چارچوبهايي‌ است‌ كه‌ در لباس‌ آدمها و در رفتار آدمها وجود دارد و ديده‌ مي‌شود و بايد حضور داشته‌ باشد و شما هرگز نمي‌توانيد براي‌ ساختن‌ نظم‌ اجتماعي‌ اين‌ فرمها را كنار بگذاريد. فايده‌ اين‌ فرمها اين‌ است‌ كه‌ به‌ عنوان‌ يك‌ كنترل‌كننده‌ اجتماعي‌ عمل‌ مي‌كند.

 

 




تعداد صفحات :

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 | 
[Designed By Ashoora.ir    مرجع دريافت ابزار و قالب وبلاگ ]