انقلاب‌ اسلامي‌ و گسستهاي‌ اجتماعي‌

دكتر اصغر افتخاري‌

اشاره‌ :

مقاله‌، بنحو آسيب‌شناسانه‌ به‌ كالبد شكافي‌ شكافهائي‌ بالقوه‌ در جامعه‌ مي‌پردازد كه‌ درصورت‌ غفلت‌ از آنها، در ايران‌ دهه‌ سوم‌ پس‌ از انقلاب‌، ممكن‌ است‌ مشكلات‌حاداجتماعي‌ درپي‌آورد. بطور خاص‌، به‌ چهارگسست‌ اقتصادي‌، سياسي‌، فرهنگ‌عمومي‌ و نظري‌ در ابعاد داخلي‌ و جهاني‌ واستراتژي‌ امام‌خميني‌ در هر زمينه‌،اشاره‌وعاقبت‌پيشنهادهائي‌ارائه‌ شده‌است‌.

«انقلاب‌ اسلامي‌» عرصه‌ تجلي‌ ثابت‌ قدمي‌ مردمي‌ مومن‌ به‌ ارزش‌هاي‌ ديني‌، به‌ رهبري‌مردي‌ فرزانه‌ بود كه‌ در نهايت‌ به‌ ايجاد حكومت‌ اسلامي‌ به‌ مثابه‌ پاداش‌ الهي‌ براي‌مومنان‌ صادق‌، منجر شد. بقاي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ مطابق‌ سنن‌ الهي‌ حاكم‌ بر اين‌ جهان‌،قابل‌ تفسير است‌ و همين‌ بينش‌ است‌ كه‌ مي‌تواند در آسيب‌شناسي‌ انقلاب‌ ما را ياري‌رساند.

در نوشتار حاضر ضمن‌ كالبدشكافي‌ بستر اجتماعي‌ انقلاب‌ اسلامي‌، از بروزگسست‌هايي‌ )شكافهايي‌) در درون‌ جامعه‌ سخن‌ به‌ ميان‌ خواهد آمد كه‌ در صورت‌بي‌توجهي‌ به‌ آنها، به‌ تدريج‌ زمينه‌ تبديل‌ آنها از يك‌ شكاف‌ ساده‌ به‌ شكافي‌ فعال‌ كه‌ به‌نوبه‌ خود مي‌تواند مولد جنبشي‌ اجتماعي‌ در جامعه‌ باشد، فراهم‌ مي‌آيد. عصر حاضربا شكل‌گيري‌ جنبش‌هاي‌ اجتماعي‌ تازه‌اي‌ مواجه‌ است‌.(1)

براي‌ تحليل‌ ساخت‌ اجتماعي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ و ارزيابي‌ ميزان‌ فعاليت‌ گسست‌هاي‌موجود در گفتمان‌ انقلاب‌ اسلامي‌، سيره‌ عملي‌ و نظري‌ حضرت‌ امام‌ خميني‌)ره‌( راملاك‌ قرار داده‌ايم‌ كه‌ به‌ عنوان‌ معمار اصلي‌ انقلاب‌، مي‌تواند راهگشاي‌ باشد. تحليل‌حاضر جنبه‌ آسيب‌شناسي‌ دارد و از لحاظ زماني‌ ناظر بر آينده‌ است‌، بدين‌ معنا كه‌ نظام‌،مردم‌ و گروهها را متوجه‌ بروز شكاف‌هايي‌ مي‌نمايد كه‌ معالجه‌ آنها نه‌ متوجه‌ حزب‌ وگروهي‌ خاص‌، بل‌ رسالت‌ تمام‌ علاقمندان‌ ارزش‌هاي‌ الهي‌ است‌ كه‌ توسط حضرت‌امام‌)ره‌) در دو دهه‌ قبل‌ به‌ شكل‌ جمهوري‌ اسلامي‌، در ايران‌ تاسيس‌ گرديد.

چارچوب‌ مفهومي‌ و نظري‌

الف‌) شرايط گذار از گسست‌ اجتماعي‌ به‌ جنبش‌ اجتماعي‌

مقوله‌ گسست‌هاي‌ اجتماعي‌( Social Cleavages) و نحوه‌ تاثيرگذاري‌ آنها بر جوامع‌ مختلف‌ رابايد، موضوع‌ اصلي‌ جامعه‌شناسي‌ سياسي‌ قلمداد كرد:

>قاعده‌ كلي‌ جامعه‌شناسي‌ سياسي‌ اين‌ است‌ كه‌ زندگي‌ سياسي‌ در هر كشوري‌ به‌شيوه‌هاي‌ گوناگون‌ تحت‌ تاثير شكافهاي‌ اجتماعي‌ خاص‌ آن‌ كشور و نحوه‌ صورتبندي‌آن‌ شكاف‌ها قرار مي‌گيرد...تنوع‌ جامعه‌شناسي‌ سياسي‌ كشورهاي‌ گوناگون‌ ناشي‌ ازنوع‌ و شمار اين‌ شكاف‌ها و نحوه‌ صورتبندي‌ يا تركيب‌ آنهاست‌.»(2)

اختلاف‌ در علايق‌، نقطه‌ آغازين‌ بروز شكافهاي‌ اجتماعي‌ مي‌باشد. البته‌ براي‌ اينكه‌گسست‌ها ـ كه‌ بطور طبيعي‌ در جامعه‌ وجود دارند ـ منشا اثر قرار گيرند و باصطلاح‌تبديل‌ به‌ جنبش‌ شوند، لازم‌ است‌ شرايط ديگري‌ نيز فراهم‌ آيد كه‌ رسالت‌جامعه‌شناسي‌ سياسي‌ در عصر حاضر، شناخت‌ و معرفي‌ آنها مي‌باشد.)) پاسخ‌كلي‌اي‌ كه‌ مي‌توان‌ به‌ اين‌ سئوال‌ مهم‌ داد اين‌ است‌ كه‌: >گسست‌هاي‌ طبيعي‌ طي‌فرآيندي‌ پيچيده‌ موسوم‌ به‌ بسيج‌ اجتماعي‌ از حالت‌ غيرفعال‌ خارج‌ شده‌، به‌ شكل‌جنبش‌ در جامعه‌ رخ‌ مي‌نمايند كه‌ خواهان‌ ايجاد تغيير و تحول‌ در ساختار اعمال‌قدرت‌ و يا روابط اجتماعي‌، مي‌باشند.< بنابراين‌ نفس‌ وجود >گسست‌< در جامعه‌ دال‌برخطري‌ براي‌ كانون‌ قدرت‌ نيست‌ بلكه‌ مهم‌ فرآيند بسيج‌ اجتماعي‌ است‌ و اين‌ كه‌گسست‌ مزبور تا چه‌ ميزاني‌ فعال‌ شده‌ است‌. )نمودار شماره‌ 1)

ب‌ ـ تحديد واژگان‌

1ـ گسست‌ ( شكاف‌ )

اگر جامعه‌ را به‌ مثابه‌ كلي‌ واحد بدانيم‌ كه‌ مركب‌ است‌ از افراد، موسسات‌ و شبكه‌ارتباطي‌ بين‌ آنها، آنگاه‌ به‌ اقتضاي‌ طبع‌ و اصل‌ منفعت‌طلبي‌، افراد در قالب‌ گروههاي‌مختلفي‌ تجمع‌ مي‌نمايند كه‌ از يكديگر متفاوت‌ هستند. گسست‌ در شكل‌ طبيعي‌ آن‌،دال‌ بر مرزهاي‌ اختلاف‌ بين‌ افراد، گروهها و نهادها دارد.)) شكافهاي‌ اجتماعي‌ باعنايت‌ به‌ عنصر آگاهي‌ و عمل‌ سياسي‌ است‌ كه‌ به‌ دو دسته‌ تقسيم‌ مي‌شوند:

گروه‌ اول‌ : شكافهاي‌ غيرفعال‌ )Non-active Cleavages) كه‌ صرفا به‌ وجود اختلاف‌ دو گروه‌ اشاره‌دارد.

گروه‌ دوم‌: شكافهاي‌ فعال‌ )Active Cleavages)كه‌ مبتني‌ بر گروه‌بندي‌ها و آگاهي‌ سياسي‌است‌.))

2 ـ اصل‌ تراكم‌

شكافهاي‌ اجتماعي‌ را مي‌توان‌ به‌ دو دسته‌ مهم‌ تقسيم‌ كرد:

ــ گسست‌هاي‌ متراكم‌ )Reinforcing cleavages)كه‌ مبين‌ همسويي‌ شكافها و تقويت‌ پتانسيل‌عملياتيشان‌ براي‌ايجاد تغييرات‌ )تصوير الف‌)

ــ گسست‌هاي‌ متقاطع‌ )Crosscatting Cleavages) كه‌ مبين‌ برخورد دو يا چند شكاف‌ با هم‌ وتضعيف‌ پتانسيل‌ عملياتيشان‌ است‌ )تصوير ب‌)

از نكاتي‌ كه‌ در تاثيرگذاري‌ شكافها موثر است‌، اين‌ است‌ كه‌ شكافهاي‌ مزبور ازوضعيت‌ تقاطع‌، خارج‌ شده‌ و به‌ همسويي‌متمايل‌ شوند كه‌ در آن‌ صورت‌ احتمال‌ عمل‌زياد مي‌شود.))

3 ـ بسيج‌ اجتماعي‌

بسيج‌ اجتماعي‌، فرآيند پيچيده‌اي‌است‌ و دلالت‌ بر آن‌ دارد كه‌ يكي‌ از طرفين‌ شكاف‌سعي‌ دارد از وضعيت‌ موجود ـ يعني‌ نحوه‌ استقرار شكافها در جامعه‌ ـ استفاده‌ نموده‌، باارايه‌ يك‌ ايدئولوژي‌ بديل‌ و با رهبري‌ مردم‌، در حداقل‌ زمان‌ ممكن‌ بر منابعي‌ از قدرت‌دست‌ يابد. بسيج‌ اجتماعي‌ را مي‌توان‌ تلاش‌ براي‌ فعال‌ نمودن‌ شكافهاي‌ غيرفعال‌ نيزتعريف‌ كرد)).

عناصر مهم‌ بسيج‌ اجتماعي‌ عبارتند از:

اول‌) ارايه‌ ايدئولوژي‌ بسيج‌ : يعني‌ بينشي‌ كه‌ ناظر بر عمل‌ بوده‌ و غرض‌ از آن‌ انگيزش‌افراد به‌ عمل‌ است‌.)) ايدئولوژي‌ با نكوهش‌ از وضعيت‌ موجود و تعيين‌ مقص‌ ر،زمينه‌ براي‌ ترسيم‌ ايده‌آل‌ جامعه‌ را فراهم‌ مي‌آورد كه‌ مبتني‌ ارايه‌ تفسيري‌ تازه‌ از جهان‌و ضرورت‌ اقدام‌ به‌ ايجاد تغيير در جامعه‌ مي‌باشد.))

دوم‌) رهبري‌ : به‌ اين‌ معني‌ كه‌ با آماده‌كردن‌ اذهان‌، گروه‌ معارض‌ را به‌ جامعه‌ معرفي‌مي‌كند و او مي‌تواند تغيير موردنظر را راهبري‌ كند. اگرچه‌ تحليلگران‌ توده‌اي‌ به‌ نقش‌رهبران‌ چندان‌ توجهي‌ ندارند وليكن‌ تجربه‌ عملي‌ خلاف‌ آن‌ را نشان‌ داده‌ است‌.بدين‌ترتيب‌ در روند بسيج‌ تا انتهاي‌ جنبش‌ اجتماعي‌ ما به‌ سه‌ گونه‌ رهبر محتاج‌هستيم‌: >رهبر< فكري‌ كه‌ ايدئولوژي‌ لازم‌ را بدهد، >بسيج‌گر< كه‌ بتواند توده‌ها را بر گردآن‌ ايدئولوژي‌ گرد آورد و بالاخره‌ >سياستگذار< كه‌ بتواند مديريت‌ جنبش‌ را بعهده‌داشته‌ به‌ اهداف‌ غايي‌اش‌ برساند.)) پس‌ فرآيند بسيج‌، بدون‌ رهبري‌، ايدئولوژي‌بديل‌ و توجه‌ به‌ وضعيت‌ شكافها، كارآمد نيست‌.

4 ـ جنبش‌ اجتماعي‌

جنبش‌ اجتماعي‌ را بايد محصول‌ عيني‌ فرآيند بسيج‌ دانست‌، حالتي‌ كه‌ باورهاي‌حاصله‌ در دوران‌ بسيج‌ را به‌ عرصه‌ عمل‌ سياسي‌ مي‌كشاند. در اين‌ مرحله‌، سرمايه‌ به‌دست‌ آمده‌ در دوران‌ بسيج‌، هزينه‌ شده‌ و سعي‌ مي‌شود تغييري‌ در ساختار اعمال‌قدرت‌ و يا روابط اجتماعي‌ حاصل‌ آيد.))

ج‌ ـ جنبش‌هاي‌ اجتماعي‌ در دهه‌ سوم‌ انقلاب‌

ايران‌ در دهه‌ سوم‌ از حياتش‌ تا چه‌ ميزاني‌ با چالش‌هاي‌ ناشي‌ از شكل‌گيري‌جنبش‌هاي‌ اجتماعي‌ مواجه‌ است‌؟ شاخص‌هاي‌ اصلي‌ ارزيابي‌ وضعيت‌ گسست‌هاي‌اجتماعي‌ در هر جامعه‌اي‌ به‌ شرح‌ ذيل‌ مي‌آيد:

5 ـ شناسائي‌ گسست‌ها

اول‌) نوع‌: از حيث‌ نوع‌ مي‌توان‌ به‌ گسستهاي‌ سياسي‌، اقتصادي‌، فرهنگي‌ و نظري‌ اشاره‌داشت‌. بروز شكاف‌ در مبادي‌ اوليه‌ هر اجتماع‌ و نظام‌ را شكاف‌ نظري‌ مي‌گويند به‌عنوان‌ مثال‌ بروز اختلاف‌ در معناي‌ آزادي‌ براي‌ ايدئولوژي‌ ليبراليسم‌ مي‌تواند يك‌گسست‌ تئوريك‌ تلقي‌ شود.

دوم‌) قلمرو: گسست‌ها از حيث‌ قلمرو فعاليت‌ به‌ داخلي‌ و خارجي‌ تقسيم‌ مي‌شوند.

سوم‌) وضعيت‌ بسيج‌ اجتماعي‌: >آيا ايدئولوژي‌ جايگزين‌ )بديل‌) ارايه‌ شده‌ يا خير؟<،>آيا رهبران‌ سه‌گانه‌ جنبش‌ وجود دارد يا خير؟< و اينكه‌ >ميزان‌ اقبال‌ و استعداد عمومي‌براي‌ پذيرش‌ اين‌ ديدگاه‌ بديل‌ چقدر است‌؟< براساس‌ اين‌ پرسشها مي‌توان‌ پيشرفت‌بسيج‌ اجتماعي‌ پيرامون‌ هر شكاف‌ را به‌ كم‌ و متوسط و زياد تقسيم‌ كرد.

چهارم‌) حالت‌ استقرار شكافها: آيا وضعيت‌ استقرار شكاف‌ها متقاطع‌اند يا متراكم‌؟

گسست‌هاي‌ چهارگانه‌ در جامعه‌ اسلامي‌ ايران‌

1 ـ توصيف‌ وضعيت‌ گسست‌ها

اول‌ ) شكاف‌ اقتصادي‌: شكاف‌ اقتصادي‌ را بايد مهمترين‌ گسستي‌ دانست‌ كه‌ احتمالادر دهه‌ سوم‌ انقلاب‌ اسلامي‌ فعال‌ خواهد بود. اين‌ شكاف‌ در هر دو حوزه‌ داخلي‌ وخارجي‌ پتانسيل‌ عمل‌ بالايي‌ را دارد كه‌ عدم‌ توجه‌ به‌ آن‌ مي‌تواند خطرساز باشد.

الف‌) حوزه‌ داخلي‌:

1. هزينه‌هاي‌ فزاينده‌ خانوار و كاهش‌ قدرت‌ خريد:

از سال‌ 1369 به‌ بعد، همواره‌ هزينه‌ خانوار نسبت‌ به‌ درآمدهاي‌ آن‌ در روستا و شهر،بيشتر بوده‌ و افزايش‌ حقوق‌، جبران‌كننده‌ نبوده‌ است‌ و در بيشترين‌ افزايش‌ حقوق‌ نيزهزينه‌ خانوار همچنان‌ برتري‌ دارد.))

ســال‌ 1369 1370 1371 1372 1373 1374 1375 1376

كالاهاي‌ ضروري‌ 100 155 230 260 350 450 540 600

كالاهاي‌ بادوام‌ 100 150 200 220 250 320 350 360

ماخذ: مجله‌ اقتصاد ايران‌، ش‌ 2، سال‌ 1377، ص‌ 7

2. بيكاري‌: ميانگين‌ بيكاري‌ در سالهاي‌ اخير به‌ شرح‌ زير بوده‌ است‌:

سـال‌ 1358 1359-1361 1361-1368 1368-1376 دولت‌ خاتمي‌

دولت‌ بازرگان‌ دولت‌ رجايي‌ دولت‌ موسوي‌ دولت‌ هاشمي‌

ميانگين‌ بيكاري‌ 11/4 12/00 13/5 11/4 12/5

ماخذ: مجله‌ اقتصاد ايران‌، ش‌ 6، سال‌ 1378، ص‌ 4

درصد بالاي‌ بيكاري‌ در حالي‌ كه‌ ما شاهد چندپيشگي‌ و يا ايجاد مشاغل‌ كاذب‌ پردرآمدمي‌باشيم‌، شكاف‌ اقتصادي‌ را به‌ شدت‌ تهييج‌ نموده‌ كه‌ به‌ نظر مي‌رسد خطرات‌ آن‌غيرقابل‌ چشم‌پوشي‌ باشد.

3. رشد اقتصادي‌ آهسته‌: علي‌رغم‌ كليه‌ برنامه‌هاي‌ توسعه‌، ما از سطح‌ نيازهاي‌ اقتصادي‌عقب‌ هستيم‌. نرخ‌ تورم‌ از كمتر از 10 درصد در سال‌ 69 به‌ بيش‌ از 35 درصد در سال‌73 رسيد.))

4. كسري‌ بودجه‌: اقتصاد ايران‌ در سال‌ 77 مطابق‌ محاسبات‌ خوش‌بينانه‌ حداقل‌5/019/7 ميليارد ريال‌ و حداكثر 23/118/8 ميليارد ريال‌ ـ با توجه‌ به‌ قيمت‌ هر بشكه‌نفت‌ از 16 تا 8 دلار ـ كسري‌ بودجه‌ داشته‌ است‌€ وجود چنين‌ حجمي‌ از كسري‌ بودجه‌كه‌ پيامدهاي‌ منفي‌اي‌ چون‌ استقراض‌، تورم‌ و... رابه‌ دنبال‌ دارد و رو به‌ افزايش‌ بوده‌ وبه‌ نظر مي‌رسد كه‌ همين‌ روند را طي‌ خواهد كرد، به‌ معناي‌ تعميق‌ شكاف‌ اقتصادي‌ درحوزه‌ اقتصاد داخلي‌ و فشار بيشتر بر قشر كم‌درآمد است‌.))

5. تورم‌: تورم‌ را بايد غول‌ مهارناپذير اقتصاد ايران‌ قلمداد كرد كه‌ به‌ شدت‌ در حال‌تهييج‌ شكاف‌ اقتصادي‌ است‌. آمارهاي‌ مختلف‌، درصدهاي‌ گوناگوني‌ از تورم‌ را ارايه‌مي‌دهند كه‌ رقم‌ خوشبينانه‌ آن‌ در حدود زير است‌:

ســــال‌ 1358 1359-1361 1361-1368 1368-1376 دولت‌ خاتمي‌

دولت‌ بازرگان‌ دولت‌ رجايي‌ دولت‌ موسوي‌ دولت‌ هاشمي‌

ميانگين‌ تورم‌ 11/3 21/9 18/6 24/4 18/7

ماخذ: مجله‌ اقتصاد ايران‌، ش‌ 6، ص‌ 4

مطابق‌ محاسبات‌ مراكز ديگر اين‌ رقم‌ به‌ 27/2% در سال‌ 76 رسيده‌ است‌. لحاظ كردن‌كسري‌ بودجه‌ دولت‌، ثبات‌ درآمدها، بيكاري‌ و... منجر به‌ تقويت‌ ميزان‌ تاثيرگذاري‌تورم‌ براي‌ تعميق‌ گسست‌ و شكل‌گيري‌ جنبشي‌ احتمالي‌ مي‌شود.

در جدول‌ زير، روندهاي‌ مختلف‌ حوزه‌ اقتصاد ايران‌ مقايسه‌ شده‌ است‌:

ســــال‌ 1358 1359-1361 1361-1368 1368-1376 1376-1377

شاخص‌

ميانگين‌ رشد سالانه‌ 4/7 2%- 0/8 5/6 1/7

ميانگين‌ بيكاري‌ 11/4 12/00 13/5 11/4 12/5

ميانگين‌ تورم‌ 11/3 21/9 18/6 24/4 18/7

ميانگين‌كاهش‌ارزش‌پول‌ 60 103 201 290 40

ماخذ: مجله‌ اقتصاد ايران‌، ش‌ 6، ص‌ 4

علل‌ عدم‌ فعاليت‌ گسست‌ اقتصادي‌: آنچه‌ اين‌ شكاف‌ را از فعاليت‌ بازداشته‌ ملاحظات‌زير است‌:

اولا ـ ايدئولوژيهاي‌ ناظر بر اين‌ شكاف‌ )بويژه‌ ايدئولوژيهاي‌ طبقاتي‌) به‌ خاطر سابقه‌تاريكي‌ كه‌ در ايران‌ داشته‌اند ـ معروف‌ به‌ ديدگاه‌ توده‌اي‌ ـ نتوانسته‌اند اقبال‌ نخبگان‌ وتوده‌ مردم‌ را به‌ خود جلب‌ نمايند.

ثانيا ـ رهبران‌ فكري‌ كه‌ در اين‌ حوزه‌ صاحب‌نظر باشند و بتوانند ايدئولوژيهاي‌ مربوطه‌را در محيط ايران‌ طرح‌ نمايند، پيدا نشده‌اند. اگرچه‌ از حيث‌ عملي‌ ما بعضا دوره‌هايي‌را تجربه‌ كرده‌ايم‌ كه‌ بطور غيرمستقيم‌ متاثر از ديدگاههاي‌ اقتصادي‌ مبتني‌ بر بازار آزادو يا اقتصاد دولتي‌ بوده‌ است‌، ولي‌ به‌ هر حال‌ هنوز شخص‌ يا اشخاصي‌ كه‌ رهبري‌ اين‌جريانها را بتوانند به‌ دست‌ بگيرند، پيدا نشده‌ است‌

در نتيجه‌ اين‌ شكاف‌ علي‌رغم‌ پتانسيل‌ زياد براي‌ فعاليت‌، خوشبختانه‌ فاكتورايدئولوژيك‌ و رهبري‌ خود را نيافته‌ و از فعاليت‌ موثر عاجز مانده‌ است‌: فعال‌ بودن‌ اين‌شكاف‌ ما را نبايد از تاثيرگذاري‌هاي‌ سوء گسست‌ غافل‌ سازد چرا كه‌ ميزان‌ نارضايتي‌پنهان‌ و نيمه‌ آشكار اين‌ شكاف‌ در سيطره‌ جامعه‌ قابل‌ توجه‌ مي‌نمايد. 2نارضايتي‌هايي‌كه‌ به‌ صورت‌ پراكنده‌ و گاه‌ انفجاري‌ اما محدود، عمل‌ مي‌نمايد.

ب‌) حوزه‌ خارجي‌ اقتصاد:

1. كاهش‌ ميزان‌ سرمايه‌گذاري‌ واقعي‌: پايان‌ جنگ‌ تحميلي‌ فرصت‌ به‌ دولت‌ داد تااصلاحات‌ بنيادين‌ اقتصادي‌ صورت‌ پذيرد، چرا كه‌ در سالهاي‌ 57 و 67 به‌ ترتيب‌ 1/8و 6/6 درصد از توليد و سرمايه‌گذاري‌ واقعي‌ ايران‌ كاسته‌ شده‌ بود و در مقابل‌ رقم‌ كل‌هزينه‌هاي‌ مصرفي‌ تا حدود زيادي‌ راكد مانده‌ بود و جمعيت‌ با نرخ‌ سالانه‌ 3/2 تا 3/9درصد افزايش‌ يافته‌ بود. در مجموع‌ نرخ‌ سالانه‌ افت‌ توليد، سرمايه‌گذاري‌ و مصرف‌سرانه‌ به‌ ترتيب‌ 4/2، 9/7 و 3/6 درصد محاسبه‌ شده‌ كه‌ همگي‌ حكايت‌ ازعقب‌ماندگي‌ ايران‌ در عرصه‌ فعاليت‌هاي‌ اقتصادي‌ مفيد دارد. كاهش‌ شديد سهم‌سرمايه‌گذاري‌ توليد از 22/2 درصد در سال‌ 1375 به‌ 10/8% در سال‌ 1367 با عنايت‌ به‌افزايش‌ ميزان‌ مصرف‌ از 66% به‌ 71/1% در همين‌ دوره‌ به‌ اندازه‌ كافي‌ گويا است‌ ومحتاج‌ توضيح‌ اضافه‌اي‌ نمي‌باشد.))

2. در چنين‌ وضعيتي‌ در سطح‌ جهاني‌ شكاف‌ بين‌ كشورهاي‌ پيشرفته‌ و عقب‌مانده‌ روزبه‌ روز افزايش‌ يافته‌ و تعداد كشورهاي‌ تازه‌اي‌ به‌ جرگه‌ عقب‌ماندگان‌ مي‌پيوندد.تقسيم‌ جهان‌ به‌ 20% كشورهاي‌ پيشرفته‌ و 80% عقب‌مانده‌ يا در حال‌ توسعه‌ كه‌امكانات‌ جهاني‌ را به‌ نسبت‌ عكس‌ مصرف‌ مي‌نمايند، بيانگر مشكلات‌ جدي‌اي‌ درفراسوي‌ كشورهاي‌ عقب‌مانده‌ ـ از آن‌ جمله‌ ايران‌ كه‌ سعي‌ دارد در جرگه‌ كشورهاي‌ درحال‌ توسعه‌ خود را نگاه‌ دارد ـ مي‌باشد.)) متاسفانه‌ شكاف‌ اقتصادي‌ فوق‌ در سطح‌جهاني‌، مستقل‌ از خواست‌ ما درحال‌ عمل‌ كردن‌ است‌ و متفكران‌ و كارگزاران‌ خاص‌خود را يافته‌ است‌ و ما بالاجبار هزينه‌هاي‌ آن‌ را مي‌پردازيم‌. نكته‌اي‌ كه‌ منجر شده‌ تاحدودي‌ تاثيرات‌ اين‌ شكاف‌ كاهش‌ يابد، به‌ عدم‌ وجود اجبار بين‌المللي‌ برمي‌گردد كه‌به‌ كشورها اختيار آن‌ را داده‌ تا به‌ موافقتنامه‌هاي‌ مربوط ملحق‌ شده‌ يا سرباز زنند. البته‌روند آتي‌ چنان‌ روشن‌ نبوده‌ و معرف‌ وجود فشارهاي‌ غيرمستقيمي‌ است‌ كه‌ كشورهارا به‌ قبول‌ اين‌ موافقتنامه‌ و در نتيجه‌ اعمال‌ اصلاحات‌ وادار مي‌سازد. به‌ عنوان‌ مثال‌مي‌توان‌ به‌ شرايط تاثيرگذار صندوق‌ بين‌المللي‌ پول‌ اشاره‌ داشت‌ كه‌ كشورها نهايتا به‌خاطر بهره‌مندي‌ از وام‌هاي‌صندوق‌ مجبور به‌ پذيرش‌ آنها ـ علي‌رغم‌ خواست‌اوليه‌شان‌ ـ شده‌ و تن‌ به‌ نتايج‌ اصلاحي‌ آنها مي‌دهند.)) در نتيجه‌ امكان‌ فعال‌شدن‌ هرچه‌ بيشتر اين‌ شكاف‌ نيز در دهه‌ آينده‌ مي‌رود كه‌ با توجه‌ به‌ بعد داخلي‌ مساله‌، ميزان‌خطرآفريني‌ را افزايش‌ مي‌دهد.

در مجموع‌ مقوله‌ فقر و مشكلات‌ اقتصادي‌ در دهه‌ آتي‌ به‌ مثابه‌ خطري‌ جدي‌ براي‌سلامت‌ حكومت‌ اسلامي‌ تلقي‌ مي‌شود. توجه‌ به‌ تاثيرات‌ منفي‌ سياسي‌ ناشي‌ از شكاف‌فقير و غني‌، نكته‌ مهمي‌ است‌ كه‌ بايد در دستور كار دولت‌ جمهوري‌ اسلامي‌ قرارگيرد.))

دوم‌ ) شكاف‌ سياسي‌:

الف‌) بعد داخلي‌: متعاقب‌ پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ و استقرار حكومت‌ اسلامي‌ درايران‌، شكاف‌ انقلابي‌ / غيرانقلابي‌ در داخل‌ ايران‌ شكل‌ مي‌گيرد كه‌ منجر به‌ تفكيك‌نيروهاي‌ پيرو امام‌)ره‌) از احزاب‌ و دستجاتي‌ مي‌شد كه‌ به‌ نحوي‌ نظريه‌ حكومتي‌ امام‌خميني‌)ره‌) را نمي‌پذيرفتند. اين‌ شكاف‌ در دهه‌ گذشته‌ دو تفسير بارز داشته‌ است‌.

 تفسير اول‌ متعلق‌ به‌ دوره‌ اول‌ حيات‌ حكومت‌ اسلامي‌ و تقريبا تا اواخر عمر مجلس‌دوم‌ به‌ طول‌ مي‌انجامد. در اين‌ دوره‌ >غيرانقلابي‌< به‌ گروههايي‌ چون‌ منافقين‌،توده‌اي‌ها، ... و در نهايت‌ به‌ گرايش‌هاي‌ ناسيوناليستي‌ اطلاق‌ مي‌شد كه‌ به‌ نحوي‌ بااصول‌ مبارزه‌ اسلامي‌ همراه‌ نبوده‌، اهداف‌ ديگري‌ را دنبال‌ مي‌كردند.))

 تفسير دوم‌ متعاقب‌ يك‌ دوره‌ فترت‌ كوتاه‌ ـ كه‌ حكايت‌ از پيروزي‌ انقلابيون‌ به‌گروههاي‌ ضد انقلابي‌ داشت‌ شكل‌ مي‌گيرد. گروههاي‌ ضد انقلابي‌ ـ اعم‌ از مجاهدين‌خلق‌، توده‌اي‌ها، كومله‌، دموكرات‌ و... به‌ خاطر توسل‌ به‌ رفتارهاي‌ خشن‌ و اقدام‌هاي‌تروريستي‌، سريعا از سوي‌ مردم‌ طرد و انقلابيون‌ طرفدار امام‌)ره‌) بر فضاي‌ سياسي‌كشور حاكم‌ شدند. اما با نزديك‌ شدن‌ به‌ دوره‌ سوم‌ از حيات‌ مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌،درمسائل‌ كلان‌ سياسي‌، اقتصادي‌ و فرهنگي‌ بين‌ دو جناح‌ از انقلابيون‌ تفاوت‌ بينش‌بوجود مي‌آيد و در نتيجه‌ تفسير دوم‌ از انقلابي‌ / غيرانقلابي‌ شكل‌ مي‌گيرد. از اين‌ منظرانقلابيون‌ در گفتمان‌ سياسي‌ تازه‌ به‌ گروهايي‌ همچون‌ راست‌ و چپ‌ و گروههاي‌ ميانه‌ ومستقل‌ تقسيم‌ مي‌شوند كه‌ گذشته‌ از صحت‌ يا عدم‌ صحت‌ اين‌ الفاظ حكايت‌ ازشكل‌گيري‌ شكاف‌ تازه‌اي‌ داشت‌.))

شكاف‌ سياسي‌ داخلي‌ را بايد شكافي‌ فعال‌ قلمداد كرد كه‌ متاسفانه‌ در حال‌ تهييج‌مي‌باشد و به‌ نظر مي‌رسد كه‌ در صورت‌ عدم‌ توجه‌ كافي‌ مي‌تواند خطرساز نيز باشد.البته‌ بيشتر تفسير دوم‌ از انقلابي‌ / غيرانقلابي‌ هم‌ اكنون‌ نقش‌ آفرين‌ است‌ و با توجه‌ به‌رسوايي‌ گروههاي‌ ضدانقلابي‌ در دهه‌ اول‌ انقلاب‌، بنظر نمي‌رسد كه‌ اين‌ تفسير بتواندموجد تاثير مهمي‌ باشد.

جناح‌بندي‌هاي‌ ايجادشده‌ در درون‌ نظام‌ سياسي‌ كشور در يك‌ دهه‌ گذشته‌، و طي‌ مدت‌كوتاهي‌ توانسته‌اند به‌ بناي‌ ايدئولوژي‌هاي‌ مناسب‌ حال‌ خود بپردازند و تفاسيرراديكال‌ و محافظه‌كارانه‌ و... از ولايت‌ فقيه‌ ارائه‌ دهند كه‌ هريك‌ توسط نظريه‌پردازاني‌تبليغ‌ مي‌شوند. متاسفانه‌ تضاربات‌ سياسي‌ به‌ شكل‌ وسيعي‌ در جامعه‌ مورد اقبال‌ قرارگرفته‌ و ما شاهد سياسي‌شدن‌ حوزه‌هايي‌ چون‌ تحقيق‌، آموزش‌، صنعت‌ و... مي‌باشيم‌كه‌ بعضا بر اصول‌ بنياديني‌ چون‌ منافع‌ ملي‌ و امنيت‌ ملي‌ هم‌ برتري‌ مي‌جويند.))نتيجه‌ آن‌ كه‌ ما با شكافي‌ سياسي‌ در حوزه‌ داخلي‌ مواجه‌ هستيم‌ كه‌ اعضاي‌ دو طرف‌شكاف‌ اكثرا متعلق‌ به‌ جناح‌ انقلابي‌ دهه‌ اول‌ انقلاب‌ مي‌باشد€ افرادي‌ كه‌ به‌ دليل‌ ارائه‌معيارها و تفاسير تازه‌اي‌ از >انقلابي‌< از يكديگر تمييز يافته‌اند و با القابي‌ چون‌ راست‌،چپ‌، محافظه‌كار، ليبرال‌ و... مشهور شده‌اند بديهي‌ است‌ كه‌ اين‌ شكاف‌ تاثير منفي‌زيادي‌ داشته‌ و نمي‌تواند مورد تاييد دلسوختگان‌ انقلاب‌ و بنيانگذاران‌ اوليه‌ آن‌باشد.))

ب‌) بعد خارجي‌: انقلاب‌ اسلامي‌ از جمله‌ پديده‌هاي‌ سياسي‌ مهم‌ قرن‌ بيستم‌ مي‌باشدكه‌ بدون‌ شك‌ در سطح‌ بين‌المللي‌ تاثيرات‌ بسزايي‌ را به‌ جاي‌ گذارده‌ است‌. از اين‌حيث‌ در گستره‌ بين‌المللي‌ مي‌توان‌ دو گروه‌ عمده‌ را نسبت‌ به‌ موضع‌گيري‌شان‌ در قبال‌انقلاب‌ اسلامي‌ از هم‌ تفكيك‌ نمود:

اول‌؛ گروهي‌ كه‌ جزو موافقان‌ انقلاب‌ اسلامي‌ به‌ حساب‌ مي‌آمدند و در كنار جمهوري‌اسلامي‌ ماندند. دوم‌، گروهي‌ كه‌ با بي‌تفاوتي‌ و يا مخالفت‌ نظري‌ و عملي‌شان‌، به‌ نحوي‌در مقابل‌ انقلاب‌ ايران‌ ايستادند.)) آنچه‌ در دو دهه‌ گذشته‌ تجربه‌ شده‌، حكايت‌ ازصف‌بندي‌ طيف‌ وسيعي‌ از كشورها ـ اعم‌ از مسلمان‌ و غيرمسلمان‌، جهان‌ سومي‌ واولي‌، شرقي‌ و اروپايي‌ و... در مقابل‌ ايران‌ دارد به‌ گونه‌اي‌ كه‌ تجليات‌ آن‌ را در دوران‌جنگ‌ تحميلي‌ و حتي‌ دوران‌ سازندگي‌ به‌ خوبي‌ مي‌توان‌ ديد.))

در اين‌ دوره‌ است‌ كه‌ تعدادي‌ از كشورها به‌ عنوان‌ دشمنان‌ اصلي‌ انقلاب‌ )همچون‌آمريكا، اسرائيل‌) و تعدادي‌ به‌ عنوان‌ كشورهايي‌ كه‌ ايران‌ را براي‌ حيات‌ بين‌المللي‌خطرناك‌ مي‌ديدند )همچون‌ انگليس‌، فرانسه‌ و اكثر كشورهاي‌ اروپايي‌) و تعدادي‌ به‌عنوان‌ اينكه‌ ايران‌ تفسيري‌ از اسلام‌ ارائه‌ داده‌ كه‌ جهان‌ اسلام‌ را دچار شوك‌ ساخته‌)همچون‌ عربستان‌، امارات‌، كويت‌ و...)، در مقام‌ مقابله‌ با ايران‌ برمي‌آيند و صف‌واحدي‌ را عليه‌ جمهوري‌ اسلامي‌ شكل‌ مي‌دهند)) تحريم‌هاي‌ سياسي‌ و اقتصادي‌ايران‌، هشت‌ سال‌ جنگ‌ تحميلي‌، تهديد نسبت‌ به‌ امنيت‌ ملي‌ ايران‌، ارسال‌ سلاح‌ وحمايت‌ از گروههاي‌ معارض‌، اقدامات‌ تروريستي‌،حملات‌ فرهنگي‌ و... تماما ناشي‌ ازشكاف‌ سياسي‌ بين‌ ايران‌ از يك‌ طرف‌ و دشمنان‌ ايران‌ از طرف‌ ديگر، در سطح‌بين‌المللي‌ مي‌باشد كه‌ به‌ شكل‌ تندي‌ در دوران‌ جنگ‌ تحميلي‌ خود را نشان‌ داد. اگرچه‌خاتمه‌ جنگ‌ تحميلي‌ قدري‌ به‌ تخفيف‌ آثار ناشي‌ از اين‌ شكاف‌ كمك‌ كرد وليكن‌مهمترين‌ تحول‌ در اين‌ زمينه‌ با روي‌كارآمدن‌ حجه‌الاسلام‌ خاتمي‌ رخ‌ داده‌ كه‌ شاهد به‌حداقل‌ رسانيدن‌ آثار منفي‌ ناشي‌ از اين‌ شكاف‌ مي‌باشيم‌.))

در مجموع‌ سياست‌هاي‌ كلان‌ تنظيمي‌ از سوي‌ نهادهاي‌ موثر همچون‌ رهبري‌،رياست‌جمهوري‌، مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ و مجمع‌ تشخيص‌ مصلحت‌ نظام‌ توانسته‌است‌ در ابعاد مختلف‌ به‌ كاهش‌ تنش‌ در عرصه‌ بين‌المللي‌ منجر شود. البته‌ نبايدفراموش‌ كرد كه‌ جبهه‌ مقابل‌ نيز در اين‌ ارتباط نقش‌ موثري‌ داشته‌ و به‌ اقتضاي‌ شرايطموجود، مجبور به‌ پذيرش‌ اصول‌ تازه‌اي‌ شده‌ كه‌ حكايت‌ از ياس‌ و نااميدي‌ آنها نسبت‌به‌ سياستهاي‌ خصمانه‌ پيشين‌شان‌ دارد.

سوم‌ ) شكاف‌ فرهنگي‌: انقلاب‌ اسلامي‌ را بايد نتيجه‌ احياء فرهنگ‌ اسلامي‌ دانست‌قابليت‌هاي‌ خود را آشكار ساخته‌ است‌. تفاوت‌ ماهوي‌ اين‌ فرهنگ‌ با ساير فرهنگ‌ها،شكاف‌ تازه‌اي‌ را ايجاد مي‌نمايد:

الف‌) بعد داخلي‌: نظر به‌ استقبال‌ گسترده‌ مردم‌ ايران‌ از نظام‌ ارزشي‌ پيشنهاد شده‌ ازسوي‌ حضرت‌ امام‌ خميني‌)ره‌) و التزام‌ اكثريت‌ مردم‌ به‌ مباني‌ ديني‌، متعاقب‌ پيروزي‌انقلاب‌ اسلامي‌ شاهد تاسيس‌ جامعه‌اي‌ ديني‌ باشيم‌ كه‌ در گذر از زمان‌ حدود و ثغور آن‌بيش‌ از پيش‌ تعريف‌ و روشن‌ مي‌شود، سلطه‌ روحيه‌ انقلابي‌ بر مردم‌ مسلمان‌ ايران‌ وفضاي‌ معنوي‌ ناشي‌ از حضور گسترده‌ و خالصانه‌ مردم‌ و مسؤولان‌ در صحنه‌ جنگ‌تحميلي‌، منجر به‌ آن‌ شد كه‌ ما چيزي‌ تحت‌ عنوان‌ شكاف‌ بين‌ طرفداران‌ ارزشهاي‌ ديني‌از يكطرف‌ و افراد ضدارزشي‌ از طرف‌ ديگر، در سال‌هاي‌ اوليه‌ انقلاب‌ را تجربه‌ننمائيم‌. اما با گذشت‌ زمان‌ و بروز مشكلات‌ داخلي‌ و هجمه‌هاي‌ فرهنگي‌ از خارج‌،كم‌كم‌ جريان‌هاي‌ تازه‌اي‌ در توده‌ مردم‌ و جمع‌ مسؤولان‌ شكل‌ گرفت‌ كه‌ نشان‌ دهنده‌رشد و حيات‌ عوامل‌ ضدارزشي‌ مي‌باشد. نارسايي‌هاي‌ همچون‌ رشوه‌، بدحجابي‌،مفاسد اجتماعي‌، اختلاس‌ و... را بايد نمودهاي‌ بارز احياء شكاف‌ فرهنگي‌ در بعدداخلي‌ دانست‌ به‌ گونه‌اي‌ كه‌ امروزه‌ مي‌توان‌ از آن‌ به‌ مثابه‌ شكافي‌ در آستانه‌ فعاليت‌ يادكرد.

بروز برخوردهايي‌ چند ميان‌ بعضي‌ از هواداران‌ هر دو گروه‌ كه‌ منجر به‌ شهادت‌ بعضي‌از آمران‌ به‌ معروف‌ و ناهيان‌ از منكر و يا متقابلا لطمه‌ ديدن‌ افرادي‌ شده‌ است‌ كه‌ناآگاهانه‌ از پاره‌اي‌ از ظواهر غربي‌ تبعيت‌ مي‌نموده‌، ناشي‌ از بروز همين‌ شكاف‌مي‌باشد. اين‌ شكاف‌ اگرچه‌ از حيث‌ نظري‌ پشتوانه‌هاي‌ محكمي‌ دارد و درپژوهش‌هاي‌ اجتماعي‌ از آن‌ به‌ روش‌هاي‌ ويژه‌ بيان‌ اعتراض‌ به‌ سبك‌ غيرمستقيم‌ يادمي‌شود.)) اما در داخل‌ كشور ما بومي‌ نشده‌ و عملا رهبر و نظريه‌پردازي‌ براي‌ آن‌نمي‌توان‌ سراغ‌ گرفت‌. لذا صحنه‌ سياسي‌ مظاهر فساد اجتماعي‌ اندك‌ بوده‌، بيشتر ناشي‌از تبليغ‌ و يا مشكلات‌ واحله‌اي‌ است‌ كه‌ راه‌ بر ازدواج‌، كار مفيد و زندگي‌ سالم‌ جوانان‌سد كرده‌اند. با اينحال‌ روند فوق‌ از آن‌ جا كه‌ حكايت‌ از افزايش‌ ميزان‌ جرايم‌، مفاسداجتماعي‌، تعداد طلاق‌ها و در كل‌ حاكميت‌ روحيه‌اي‌ غير از روح‌ اسلامي‌ برجا داردمي‌تواند مشكل‌ساز باشد و اين‌ آمارها از اين‌ حيث‌ هشدار دهنده‌ مي‌باشند.)) درمجموع‌ اگر براي‌ جبران‌ كاستي‌هاي‌ اين‌ شكاف‌ سياست‌ صحيحي‌ طراحي‌ و اجرانشود، شكاف‌ مزبور در دهه‌ سوم‌ حتما در حد نيمه‌فعال‌ ظاهر خواهد شد.

ب‌) بعد خارجي‌: با توجه‌ به‌ اصالت‌ ارزش‌هاي‌ ديني‌ و تفاوت‌ آن‌ با نگرش‌ سكولاراين‌ شكاف‌ از همان‌ روز اول‌ تاسيس‌ حكومت‌ اسلامي‌ در سطح‌ منطقه‌اي‌ و جهاني‌ رخ‌نمود. از اين‌ منظر جهان‌ به‌ دو قسمت‌ >خودي‌< و >غيرخودي‌< تقسيم‌ مي‌شود كه‌ در هرمرتبه‌اي‌ از تفسير، مصاديق‌ آن‌ تغيير مي‌كند. تصوير جهاني‌ عاري‌ از شكاف‌ فرهنگي‌،محال‌ مي‌نمايد و چنين‌ گماني‌ به‌ سياست‌هاي‌ استعمارگرايان‌ و توتاليتر دامن‌ مي‌زند كه‌از بنيان‌ مردود و از حيث‌ تاريخي‌ شكست‌ خورده‌اند.))

آنچه‌ لازم‌ است‌، نه‌ امحاء شكافهاي‌ فرهنگي‌، بل‌ نهادينه‌ كردن‌ آنها به‌ شكلي‌ است‌ كه‌ به‌ميزان‌ معقولي‌ تاثيرگذار باشند. بايد به‌ الگوئي‌ از همزيستي‌ دست‌ يافت‌ كه‌ به‌ بهترين‌وجهي‌ در حكومت‌ نبوي‌)ص‌) به‌ نمايش‌ گذارده‌ شده‌ است‌. در قالب‌ اين‌ الگو امكان‌همكاريهاي‌ متعارف‌ در سطحي‌ پايين‌تر از ارزش‌هاي‌ بنيادين‌ طرفين‌ وجود دارد.بدين‌ صورت‌ كه‌ طرفين‌ شكاف‌ با حفظ ارزش‌هاي‌ خود، در حوزه‌هايي‌ چون‌ سياست‌،اقتصاد و... با يكديگر همكاري‌ مي‌نمايند.)) تجربه‌ انقلاب‌ اسلامي‌ از اين‌ حيث‌مثبت‌ ازريابي‌ شده‌ و همسو با اصول‌ اسلامي‌ مي‌باشد. مهمترين‌ مانع‌ براي‌ گسترش‌ اين‌گفتگوهاي‌ فرهنگي‌، تلاش‌هاي‌ غيرفرهنگي‌اي‌ است‌ كه‌ به‌ صورت‌ غيراستدلالي‌ وهجوآميز، متوجه‌ مباني‌ فرهنگي‌ شده‌ و در نتيجه‌ با بروز واكنش‌هايي‌ چند فرآيند تعامل‌را به‌ تعطيلي‌ مي‌كشاند. از اين‌ منظر، تلاش‌ مذبوحانه‌ سلمان‌ رشدي‌ را مي‌توان‌ مصداق‌بارز موانع‌ موجود بر سر راه‌ گفتگوهاي‌ فرهنگي‌ دانست‌ كه‌ غرب‌ با حمايت‌ سياسي‌خود از او به‌ تعميق‌ شكاف‌ فرهنگي‌ كمك‌ كرد تا تلاش‌ براي‌ امحاء آن‌.))

چهارم‌) شكاف‌ نظري‌: مبناي‌ نظري‌ حكومت‌ اسلامي‌ در ايران‌ را ولايت‌ فقيه‌ امام‌خميني‌)ره‌) شكل‌ مي‌دهد. با اينحال‌ پس‌ از گذشت‌ يك‌ دهه‌ زمينه‌ بروزاختلاف‌نظرهايي‌ در اين‌ زمينه‌ فراهم‌ مي‌گردد.

الف‌) بعد داخلي‌: بعد داخلي‌ شكاف‌ نظري‌ را بايد متعلق‌ به‌ دهه‌ دوم‌ انقلاب‌ دانست‌،اگرچه‌ ريشه‌هاي‌ آن‌ در سالهاي‌ واپسين‌ دهه‌ اول‌ نيز قابل‌ مشاهده‌ است‌. در دهه‌ اول‌ميان‌ بازيگران‌ اصلي‌ عرصه‌ سياست‌ و حكومت‌ در تفسير ارايه‌ شده‌ از >ولايت‌ فقيه‌<نوعي‌ انسجام‌ نظر وجود داشت‌ كه‌ راه‌ را بر منازعات‌ و ادعاهاي‌ احتمالي‌ سد مي‌نمود.در اين‌ دوره‌ سئوالات‌ مطرح‌شده‌ از سوي‌ انقلابيون‌ نسبت‌ به‌ نظريه‌ ولايت‌ فقيه‌، ناظربر مباني‌ اوليه‌ آن‌ نبوده‌ و بيشتر بر كاركردهاي‌ ثانوي‌ آن‌ در مقام‌ حل‌ مسايل‌ سياسي‌ ـاجتماعي‌ دلالت‌ دارد كه‌ با استفتاء از حضور امام‌)ره‌) حل‌ و فصل‌ مي‌شدند.)) لذاادعاي‌ وجود شكاف‌ در اين‌ دوره‌ چندان‌ صحيح‌ و مطابق‌ واقع‌ نيست‌. اما متعاقب‌ ثبات‌انقلاب‌ اسلامي‌، روشن‌ شدن‌ زواياي‌ ريز حكومت‌ و طرح‌ ايران‌ در سطح‌ جهاني‌جمهوري‌ اسلامي‌ با پرسش‌هاي‌ تازه‌اي‌ روبرو مي‌گردد كه‌ ضرورتا پاسخ‌هاي‌ يكساني‌از جانب‌ هواداران‌ نظام‌ نمي‌گيرد.

جريان‌ اول‌؛ را مي‌توان‌ قائلان‌ به‌ اصالت‌ نظريه‌ ولايت‌ فقيه‌ معرفي‌ كرد. در درون‌ اين‌جريان‌ دو طيف‌ از افكار مطرح‌ شده‌ است‌. گروهي‌ كه‌ رويكرد توصيفي‌ تشريحي‌نسبت‌ به‌ تئوري‌ امام‌)ره‌) دارند و تمام‌ سعي‌ و تلاششان‌ آن‌ است‌ كه‌ اين‌ نظريه‌ را از ابعادفقهي‌ ـ حقوقي‌ شكافته‌، مستندات‌ و تاييدات‌ شرعي‌ آن‌ را براي‌ مخاطبانشان‌ بيش‌ ازپيش‌ روشن‌تر سازند.))

طيف‌ دوم‌ از اين‌ جريان‌، سعي‌ دارد ولايت‌ فقيه‌ را در قالب‌ گفتمان‌ روز فهم‌ كرده‌،نسبت‌ آن‌ را با مبادي‌ و مباني‌ فكري‌ عصر حاضر دريابد.)) در مجموع‌ دو طيف‌ فوق‌،نسبت‌ به‌ اصالت‌ نظريه‌ ولايت‌ فقيه‌ امام‌ نظر مشترك‌ داشته‌ و سعي‌ بر حفظ آن‌ با طرق‌استدلالي‌ مختلف‌ دارند.

جريان‌ دوم‌ كه‌ از بطن‌ گروههاي‌ انقلابي‌ هوادار ولايت‌ فقيه‌ امام‌)ره‌) در اوايل‌ انقلاب‌خارج‌ شده‌اند، بعضا از همان‌ اوايل‌ انقلاب‌ وجود داشته‌ و ليكن‌ يا به‌ صورت‌ نهاني‌اظهار مي‌شده‌اند و يا اينكه‌ به‌ خاطر پاره‌اي‌ ملاحظات‌، لحن‌ گفتاري‌ آنها چنان‌ نبوده‌ كه‌مخاطبين‌ را به‌ اغراض‌ اصلي‌ واضعان‌ آن‌ آگاه‌ سازد. به‌ هرحال‌ گرايش‌هايي‌ كه‌ سعي‌ درتقليل‌ ولايت‌ فقيه‌ به‌ خواست‌ها و آرمان‌هاي‌ حزبي‌ و جناحي‌ دارند، يا آنهايي‌ كه‌ باتمسك‌ به‌ نظرات‌ متنوعي‌ كه‌ در تاريخ‌ فقه‌ سياسي‌ اسلام‌ وارد شده‌اند، سعي‌ در طراحي‌الگويي‌ از ولايت‌ فقيه‌ دارند كه‌ با الگوي‌ امام‌)ره‌) به‌ ميزان‌ زيادي‌ متفاوت‌ است‌، ياآنهايي‌كه‌ از فرصت‌ حاصله‌ بهره‌ جسته‌ دم‌ از نفي‌ مشروعيت‌ و اصالت‌ ولايت‌ فقيه‌مي‌زنند، ـ اگرچه‌ در كنار هم‌ آوردن‌ اين‌ گروهها دلالتي‌ بر ارتباط آنها با يكديگر و يا هم‌ارزشي‌ آنها ندارد ـ در مجموع‌ طرف‌ مقابل‌ شكاف‌ موردنظر را تشكيل‌ مي‌دهند. اين‌تفاسير بعضا با قدرت‌ سياسي‌ ـ اجتماعي‌ گره‌ خورده‌ و در چارچوب‌ اهداف‌ حزبي‌ وگروهي‌ تعريف‌ شده‌اند و هم‌اكنون‌ ـ متاسفانه‌ ـ نوع‌ تفسير از ولايت‌ فقيه‌ به‌ يك‌شاخص‌ تمييز دهنده‌ گروهها درآمده‌ است‌.)) الگوي‌ مطلوب‌ آن‌ است‌ كه‌ جناح‌هاي‌سياسي‌ هوادار امام‌)ره‌) حداقل‌ به‌ برداشت‌ سياسي‌ واحدي‌ از ولايت‌ فقيه‌ رسيده‌ وتنوع‌ آراء به‌ روشهاي‌ اجرايي‌ محدود شود. در ضمن‌ وجود اختلاف‌ در تفسير اصل‌ولايت‌ نيز تا آنجا كه‌ به‌ شاخصه‌ تعيين‌، تبديل‌ نشده‌ مي‌تواند به‌ عنوان‌ يك‌ بحث‌ علمي‌،مفيد ارزيابي‌ شود چنانكه‌ اين‌ مباحث‌ از ديرباز وجود داشته‌اند اما بيشتر از اين‌ حد، به‌معناي‌ اختلاف‌ در سياست‌ عملي‌ و بروز شكاف‌ اجتماعي‌ است‌ كه‌ تاثير مطلوبي‌ برجريان‌ انقلاب‌ و حكومت‌ اسلامي‌ ندارد.

ب‌) بعد خارجي‌: پيروزي‌ انقلاب‌ و تاسيس‌ حكومت‌ اسلامي‌ در ايران‌ را بايد آغازگرراه‌ تازه‌ در عرصه‌ سياست‌ تطبيقي‌ قلمداد كرد. ايران‌ با بناي‌ حكومت‌ عملا اردوگاه‌تازه‌اي‌ را بنيان‌ نهاد كه‌ به‌ >حكومت‌ مبتني‌ بر اصول‌ تشيع‌< مشهور مي‌باشد. لذا مي‌توان‌چنين‌ گفت‌ كه‌ در كنار شكاف‌هايي‌ از قبيل‌ ليبرال‌ / غيرليبرال‌، و... مسئله‌ تازه‌اي‌ درحوزه‌ نظام‌هاي‌ سياسي‌ در گستره‌ جهاني‌ پديد آمد كه‌ از آن‌ به‌ شيعي‌ / غيرشيعي‌ يادمي‌شود.

شكاف‌ فوق‌الذكر، در ابتداي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ از سوي‌ مخالفان‌ و معاندان‌ بسيار تهييج‌ وتبليغ‌ مي‌شد و غرض‌ آن‌ بود كه‌ ملاحظات‌ نظري‌ را با علايق‌ سياسي‌ پيوند زده‌، به‌نحوي‌ سياست‌ داخلي‌ و خارجي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ را تحت‌ فشار قرار دهند. اين‌تلاش‌ مخالفان‌ تا حدودي‌ قرين‌ توفيق‌ واقع‌ شد و در آن‌ دو طيف‌ مشخص‌ وجودداشت‌: اول‌ كشورهاي‌ غيراسلامي‌اي‌ كه‌ جمهوري‌ اسلامي‌ را از حيث‌ نظري‌ براي‌آرمان‌هاي‌ ليبرال‌ و انسان‌مدارانه‌ خود خطرناك‌ مي‌ديدند و از نظر مادي‌ نيز، منافع‌نامشروعشان‌ را به‌ واسطه‌ طرح‌ سياست‌ استقلال‌ سياسي‌ ـ اقتصادي‌ ايران‌ و بسط آن‌ به‌كشورهاي‌ منطقه‌ به‌ جهان‌ سومي‌، در شرف‌ زوال‌ مي‌ديدند. لذا بديهي‌ بود كه‌ هيچ‌گونه‌تعلق‌ خاطري‌ به‌ ايران‌ و خواست‌ مردمش‌ نداشته‌ به‌ جد در پي‌ تضعيف‌ و براندازي‌ آن‌برآيند. گروه‌ دوم‌ كه‌ علي‌رغم‌ اشتراكات‌ كلان‌ ديني‌ با ايران‌، از ترس‌ منافع‌ مادي‌ به‌طرف‌ كشورهاي‌ مخالف‌ ايران‌ متمايل‌ شده‌، سعي‌ در براندازي‌ نظام‌ اسلامي‌ ايران‌مي‌نمايد، به‌ عنوان‌ مثال‌ عربستان‌ كه‌ از نظر ديني‌ و منافع‌ منطقه‌اي‌ بيشتر به‌ جمهوري‌اسلامي‌ نزديك‌ بود تا آمريكا، حاضر مي‌شود در جناح‌ مقابل‌ ايران‌ قرار گرفته‌ و عليه‌ مااقدام‌ نمايد. اين‌ سياست‌ نادرست‌ نتيجه‌ سياسي‌كردن‌ شكاف‌ نظري‌ شيعي‌ / غيرشيعي‌از سوي‌ دشمنان‌ ايران‌ و بهره‌برداري‌ از اين‌ فضا مي‌باشد.))

جمهوري‌ اسلامي‌ طي‌ تجربه‌اي‌ معادل‌ بيست‌ سال‌ چهار شكاف‌ عمده‌ را پشت‌ سرگذاشته‌ است‌. اين‌ شكاف‌ها داراي‌ دو بعد داخلي‌ و خارجي‌ مي‌باشند كه‌ معمولا با هم‌در ارتباط نيز مي‌باشند. جدول‌ زير ماحصل‌ تاملات‌ جامعه‌شناسانه‌ ما در اين‌ فصل‌مي‌باشد. )جدول‌ شماره‌ 3)

استراتژي‌ حكومتي‌ حضرت‌ امام‌ خميني‌(ره‌)

حضرت‌ امام‌ خميني‌)ره‌) از ابتداي‌ انقلاب‌، تا تاسيس‌ حكومت‌ اسلامي‌ و هدايت‌جريان‌ امور در جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌، پيرو استراتژي‌ شخصي‌ بودند كه‌ در رشد آيه‌كريمه‌ )فتح‌ ـ 29) داشت‌:

محمد فرستاده‌ خداست‌ و ياران‌ او بر يكديگر بسيار مشفق‌ و بر كافرين‌ سخت‌گيرهستند.

بنابراين‌ امام‌)ره‌) يك‌ گسست‌ كلي‌ در گستره‌ جهاني‌ را ترسيم‌ كرده‌ بودند لذا در هرمرحله‌ تاريخي‌ چون‌ در مسايل‌ اصولي‌ اتفاق‌ نظر حاصل‌ مي‌آمد، امام‌)ره‌) از پذيرش‌همياري‌، همكاري‌ ساير گروهها دريغ‌ نمي‌ورزيدند. مشاهده‌ مي‌شود كه‌ سعي‌ اوليه‌امام‌)ره‌) بر از بين‌ بردن‌ شكاف‌ فقير ـ غني‌، نزديك‌ كردن‌ هر چه‌ بيشتر افراد و گروههاي‌انقلابي‌ به‌ يكديگر، امحاء شكاف‌ ارزشي‌ با گسترش‌ تربيت‌ اسلامي‌ و نهايتا ارايه‌جذابي‌ از ولايت‌ فقيه‌ كه‌ ضمن‌ بهره‌وري‌ از مباني‌ فقه‌ جواهري‌، پاسخ‌گوي‌ نيازهاي‌فعلي‌ است‌، مي‌باشد.

در گستره‌ جهاني‌ نيز، امام‌)ره‌) به‌ دنبال‌ تقويت‌ مباني‌ اقتصادي‌ كشور و نيل‌ آن‌ به‌استقلال‌ لازم‌ براي‌ حفظ جايگاه‌ درخوري‌ در معاملات‌ جهاني‌ بودند. از نظر سياسي‌ به‌جز چند كشور خاص‌ همكاري‌هاي‌ متعارف‌ با ساير كشورها را جايز و ضروري‌دانسته‌ و بويژه‌ بر نفي‌ شكاف‌هاي‌ تصنعي‌ بين‌ كشورهاي‌ اسلامي‌ تاكيد داشتند. همين‌وضعيت‌ در حوزه‌ نظري‌ )تئوريك‌) نيز قابل‌ مشاهده‌ است‌ به‌ گونه‌اي‌ كه‌ شكاف‌ شيعي‌/ غيرشيعي‌ را به‌هيچ‌وجه‌ دامن‌ نزدند. اما در حوزه‌ فرهنگ‌ شكاف‌ غيرخودي‌ / خودي‌براي‌ امام‌)ره‌) اهميت‌ ويژه‌اي‌ داشت‌ كه‌ مقتضاي‌ زمان‌ تاسيس‌ و معرفي‌ جامعه‌ تازه‌اسلامي‌ بود.

الف‌) گسست‌هاي‌ داخلي‌: بينش‌ امام‌)ره‌) در اين‌ بعد كاملا مبتني‌ بر اصل‌ وحدت‌ وجذب‌ نيروهايي‌ بوده‌ كه‌ به‌ نحوي‌ مي‌توانست‌ با جريان‌ كلي‌ انقلاب‌ همراه‌ شوند.امام‌)ره‌) قايل‌ به‌ يك‌ گسست‌ بودند و آن‌ هم‌ >خودي‌ / دشمن‌< كه‌ مطابق‌ نظر ايشان‌،دشمنان‌ افرادي‌ بودند كه‌ در مقام‌ براندازي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ برآمده‌ بودند، به‌ عنوان‌ مثال‌در هر چهار محور سياسي‌، اقتصادي‌، فرهنگي‌ و نظري‌، مشاهده‌ مي‌شود كه‌:

1ـ در بعد اقتصادي‌ تاكيد تمام‌ بر رفع‌ تبعيض‌ و توجه‌ به‌ محرومان‌ داشتند به‌ گونه‌اي‌ كه‌شكاف‌ فقير / غني‌ در جامعه‌ اسلامي‌ از ميان‌ برود. شايد هيچ‌ موضوعي‌ به‌ اين‌ اندازه‌مورد توجه‌ حضرت‌ امام‌)ه‌) نبوده‌ كه‌ كرارا مي‌خوانيم‌: دولت‌ موظف‌ است‌ بيش‌ از همه‌به‌ طبقات‌ محروم‌ برسد و رعايت‌ حال‌ ايشان‌ بكند. ضمنا خود دولتمردان‌ نيز براي‌راحتي‌ خيال‌ محرومان‌ بايد در ساده‌ترين‌ وضع‌ ممكن‌ به‌ سر ببرند تا اين‌ شكاف‌كشنده‌، بر محرومان‌ بيش‌ از اين‌ فشار وارد نسازد.)) نگرش‌ اقتصادي‌ امام‌ متوجه‌محرومان‌ بود كه‌ در آن‌ شرايط با تاييد مهندس‌ موسوي‌ خود را نشان‌ مي‌دهد.

2ـ در حوزه‌ سياسي‌ نگرش‌ امام‌)ره‌) آنقدر فراخ‌ بود كه‌ به‌ هنگام‌ مبارزه‌، طيف‌ متنوعي‌از نيروها را برگرد اصل‌ اوليه‌ سقوط رژيم‌ پهلوي‌ و تاسيس‌ حكومت‌ اسلامي‌ گردآورده‌ و به‌ هنگام‌ تاسيس‌ نيز با رعايت‌ چارچوب‌ اصلي‌، بر >جمهوري‌بودن‌< نظام‌ هم‌تاكيد ورزيده‌ در مقابل‌ كساني‌ كه‌ تقاضاي‌ تاسيس‌ >حكومت‌ اسلامي‌< و يا >حكومت‌جمهوري‌< بودند، ايستادند و اظهار داشتند: حكومت‌ جمهوري‌ اسلامي‌ نه‌ يك‌ كلمه‌كم‌ و نه‌ يك‌ كلمه‌ زياد. جهت‌ درك‌ اين‌ مطلب‌ كه‌ امام‌)ره‌) با صف‌بندي‌هاي‌ امروزي‌ درحوزه‌ نيروهاي‌ خودي‌ كه‌ قصد براندازي‌ يك‌ ديگر را ندارند، تذكار يك‌ واقعيت‌ ساده‌و مهم‌ ضروري‌ مي‌نمايد و آن‌ هم‌ اينكه‌، ايشان‌ حتي‌ راضي‌ به‌ طرد كساني‌ كه‌ در ذيل‌عنوان‌ >مجاهدين‌ خلق‌< گرد آمده‌ بودند و براي‌ براندازي‌ نظام‌ سلاح‌ برداشته‌ بودند،نبودند. لذا خطاب‌ به‌ اين‌ جوانان‌ فريب‌خورده‌ كرارا پيغام‌ مي‌دادند كه‌:

من‌ سفارش‌ مي‌كنم‌ به‌ اين‌ اشخاصي‌ كه‌ از اين‌ گروهها بازي‌ خورده‌اند، اينها يك‌مقايسه‌اي‌ بين‌ حكومت‌ حالا و حكومت‌ سابق‌ بكنند... و بعد ببينند واقعا راهشان‌ چه‌راهي‌ است‌؟...)) ما ميل‌ نداريم‌ كه‌ شما هر وقتي‌ گرفتارشديد جوري‌ باشد كه‌ اسلام‌حكمي‌ جزي‌ كرده‌ باشد و دادگاهها نتوانند تخلف‌ بكنند. ما ميل‌ داريم‌ كه‌ جوري‌ باشدكه‌ دست‌ اين‌ دادگاهها باز باشد براي‌ اينكه‌ شما را عضوتان‌ كنند، شما را رهاتان‌كنند.<))

طمع‌ در عضويت‌ مجدد معاندين‌ در جرگه‌ انقلابيون‌ با اوج‌ روحيه‌ جاذبه‌ امام‌)ره‌)مي‌باشد كه‌ در سيره‌ عملي‌ امام‌)ره‌) نيز تجلي‌ دارد. به‌ عنوان‌ مثال‌، اقدام‌ انقلابي‌ امام‌)ره‌)در تكليف‌ نمودن‌ مرحوم‌ بازرگان‌ به‌ تاسيس‌ دولت‌ موقت‌ آن‌ هم‌ در ابتداي‌ راه‌، معناي‌جاذبه‌ را براي‌ پيروان‌ خط امام‌)ره‌) تبيين‌ مي‌كند. اما آنچه‌ كه‌ امام‌)ره‌) در مقابله‌ باملي‌گرايي‌ فرموده‌اند، جنبه‌ واكنشي‌ داشته‌ و براي‌ جلوگيري‌ از پخش‌ ايده‌هاي‌يكسويه‌ در جامعه‌ بوده‌ است‌. مثلا چون‌ خبرنگار روزنامه‌ آلماني‌ >دنياي‌ سوم‌< سعي‌مي‌نمايد ايراني‌بودن‌ را در مقابل‌ با اسلامي‌بودن‌ قرار دهد ايشان‌ اظهار مي‌دارند:

>اسلامي‌بودن‌، بيش‌ از ايراني‌ بودن‌ بين‌ افراد ملت‌ ايران‌ روابط مستحكم‌ برقرار كرده‌است‌.<))

لذا كليه‌ گسست‌هاي‌ سياسي‌ در حوزه‌ داخلي‌ از منظر امام‌)ره‌) مردود بودند و تا آنجا كه‌جنبه‌ اختلاف‌ سليقه‌ داشتند تاييد مي‌شدند. روحانيت‌ و روحانيون‌ مبارز، به‌ عنوان‌ دوسليقه‌ سياسي‌ در درون‌ تفكر سياسي‌ اسلامي‌ از سوي‌ امام‌ پذيرفته‌ شد، اما فعاليتهاي‌صنفي‌ و حذفي‌ را توجيه‌ و مجاز ندانسته‌ شديدا نهي‌ مي‌كردند. لذا خارج‌ كردن‌ ياران‌امام‌)ره‌) و انقلاب‌ تحت‌ عناويني‌ چون‌ راست‌ و چپ‌، قطعا با سيره‌ عملي‌ و نظري‌امام‌)ره‌) مطابق‌ نبوده‌ و در مقابل‌ آن‌ قرار دارد.

3ـ شكاف‌ ارزشي‌ ـ ضدارزشي‌ البته‌ در جامعه‌ ايران‌ متعاقب‌ انقلاب‌ بسيار نقش‌ساز بودو اين‌ اقتضاي‌ تاسيس‌ حركت‌ اسلامي‌ بود كه‌ با فرهنگش‌ شناخته‌ مي‌شد و لذا در اولين‌بخورد بر نقاد فرهنگي‌ غني‌اش‌ تاكيد داشت‌. البته‌ سياست‌ امام‌)ره‌) تهييج‌ اين‌ شكاف‌نبود، بلكه‌ بالعكس‌ خطاء را متوجه‌ متوليان‌ امور فرهنگي‌ ـ همچون‌ دانشگاهها،سازمانهاي‌ تبليغي‌، مساجد راديو و تلويزيون‌، مطبوعات‌ و كليه‌ دولتمردان‌)) نموده‌،بروز هرگونه‌ فعاليتي‌ در اين‌ حوزه‌ را ناشي‌ از كمكاري‌ آنها مي‌دانستند، به‌ عنوان‌ مثال‌در خطابي‌ آسيب‌شناسانه‌ مي‌فرمايند:

>از اولي‌ كه‌ راديو و تلويزيون‌ در اختيار جمهوري‌ اسلامي‌ واقع‌ شد، راجع‌ آن‌ نگراني‌داشتم‌ براي‌ اينكه‌ اين‌ سازماني‌ است‌ كه‌ اگر خوب‌ باشد، مملكت‌ ما خوب‌ مي‌شود واگر فاسد باشد ممكن‌ است‌ كه‌ بسيار فساد ايجاد كند...<))

به‌ همين‌ خاطر است‌ كه‌ مشاهده‌ مي‌شود با حاكميت‌ روحيه‌ ديني‌ بر باطن‌ جامعه‌، ظاهرآن‌ اصلاح‌ شد و جامعه‌ روند اصلاحي‌ خود را طي‌ مي‌كند.

4ـ بحث‌ از ولايت‌ فقيه‌ اگرچه‌ در دوره‌ امام‌)ره‌) چندين‌ بار به‌ تهييج‌ فضاي‌ فكري‌جامعه‌ منتج‌ شد وليكن‌ نظر به‌ اكثريت‌ پيروان‌ اين‌ ديدگاه‌ و عدم‌ توجه‌ عمومي‌ به‌نظرگاه‌ اقليتي‌، چندان‌ تاثيرگزار نگرديد و عملا ديدگاه‌ امام‌ خميني‌)ره‌) به‌ اجرا درآمد.استعداد بالاي‌ امام‌)ره‌) در به‌ نمايش‌ گذاران‌ ولايت‌ مطلقه‌اي‌ كه‌ در آن‌ مردم‌، متفكران‌ واصحاب‌ قلم‌ نيز نقش‌ داشتند، به‌ گونه‌اي‌ كه‌ ميزان‌ راي‌ مردم‌ مي‌شد ـ بهترين‌ دليل‌ براي‌خاموش‌ كردن‌ اين‌ شكاف‌ بود. لذا امام‌)ره‌) به‌ هيچ‌ وجه‌ تفسيري‌ مستبدانه‌ از ولايت‌ راـ آن‌گونه‌ كه‌ برخي‌ گمان‌ مي‌كردند ـ ارايه‌ نكردند و با اعطاء سهم‌ سياسي‌ هر عنصر به‌شكاف‌ مزبور فايق‌ آمدند. بحث‌ از ولايت‌ فقيه‌ و نقش‌ و جايگاه‌ مردم‌، موضوع‌ مستقلي‌است‌ كه‌ پيرامون‌ آن‌ بسيار تحقيق‌ شده‌ است‌.))

ب‌) گسست‌هاي‌ خارجي‌: در گستره‌ جهاني‌ اگرچه‌ نگرش‌ عمومي‌ به‌ جمهوري‌اسلامي‌ چندان‌ مساعد نبود، اما با اينحال‌ استراتژي‌ كلان‌ امام‌)ره‌) در چهار حوزه‌ سابق‌را مي‌توان‌ موفق‌ ارزيابي‌ نمود:

1ـ حضرت‌ امام‌)ره‌) در زماني‌ كه‌ اذهان‌ متوجه‌ ارزشهاي‌ ديني‌ بود و كمتر به‌ مقولاتي‌چون‌ اقتصاد جهاني‌ توجه‌ مي‌شد، صراحتا اين‌ بعد را مورد تاكيد قرار داده‌ به‌ عنوان‌يكي‌ از اصول‌ اصلي‌ برنامه‌ دولتهاي‌ مختلف‌ بهبود آن‌ را خواستار شدند. براي‌ اين‌منظور امام‌)ره‌) مردم‌ را به‌ قناعت‌ و همكاري‌ با دولت‌، سياستگزاران‌ را به‌ جديت‌، افرادو گروهها را به‌ جهاد اقتصادي‌ و دولت‌ را به‌ همكاري‌ با ساير دول‌ مشابه‌،)) دعوت‌نمودند تا از اين‌ طريق‌ بنيان‌ اقتصادي‌ كشور رونق‌ گرفته‌، شكاف‌ بين‌ كشور ما با سياركشورهاي‌ پيشرفته‌ كاهش‌ يابد.

2ـ در ارتباط با سياست‌ جهاني‌ امام‌)ره‌) استراتژي‌ صلح‌ و وحدت‌ را خواهان‌ بودند وفقط در مورد كشورهايي‌ چون‌ اسرائيل‌، آمريكا و آفريقاي‌ جنوبي‌ )در دوره‌ آپارتيد)بود كه‌ حكم‌ استثناء خورده‌ بود. حضرت‌ امام‌ نيز خود صراحتا اظهار داشته‌اند: >ماصلح‌ مي‌خواهيم‌... ما مي‌خواهيم‌ مسالمت‌ با همه‌ دنيا داشته‌ باشيم‌.<)) در موردكشورهاي‌ اسلامي‌ اين‌ تاكيد بيشتر مي‌شود و اصل‌ وحدت‌ عنوان‌ مي‌گردد:

برنامه‌ ما كه‌ برنامه‌ اسلام‌ است‌، وحدت‌ كلمه‌ مسلمين‌ است‌ اقتدار ممالك‌ اسلامي‌ امت‌،برادري‌ با جميع‌ مسلمين‌ است‌ در تمام‌ نقاط عالم‌))... پيام‌ من‌ براي‌ برادران‌ عرب‌ ومسلمان‌ اين‌ است‌ كه‌ بياييد و اختلافات‌ را كنار بگذاريد و دست‌ برادري‌ به‌ يكديگربدهيد و همگام‌ و هم‌پيمان‌ با همه‌ برادران‌ مسلمان‌ غيرعرب‌، تنها اسلام‌ را تكيه‌گاه‌ خودقرار دهيد.))

بدين‌ ترتيب‌ در عرصه‌ سياست‌ خارجي‌ امام‌)ره‌) سعي‌ داشتند با تاكيد بر اصل‌صلح‌طلبي‌ و اخوت‌، شكافهاي‌ موجود را از بين‌ برده‌، وحدتي‌ عام‌ را جايگزين‌ سازند.

3ـ حضرت‌ امام‌)ره‌) بنا به‌ اقتضاي‌ حركت‌ انقلابي‌شان‌، لاجرم‌ تكيه‌ بر شكاف‌ ارزشي‌خودي‌ / غيرخودي‌ را به‌ عنوان‌ يك‌ استراتژي‌ برگزيدند تا بتوانند شان‌ و جايگاه‌ ايران‌را تثبيت‌ نمايند. لذا شاهد تاكيد امام‌)ره‌) بر اين‌ نكته‌ بوديم‌ كه‌ جهانيان‌ بايد وجودفرهنگ‌ سياسي‌ تازه‌ را بپذيرند.

بر هيچ‌ يك‌ از مردم‌ و مسئولين‌ پوشيده‌ نيست‌ كه‌ دوام‌ و قوام‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ برپايه‌ سياست‌ نه‌ شرقي‌ و نه‌ غربي‌ استوار است‌ و عدول‌ از اين‌ سياست‌، خيانت‌ به‌ اسلام‌و مسلمين‌ و باعث‌ زوال‌ عزت‌ و اعتبار و استقلال‌ كشور ملت‌ قهرمان‌ ايران‌ خواهدبود.))

امام‌)ره‌) صراحتا مي‌فرمايند چنانچه‌ دنيا در مقابل‌ دين‌ ما بايستد ما نيز در مقابل‌ همه‌آنها مي‌ايستيم‌.

4ـ شكاف‌ تئوريك‌ شيعي‌ / غيرشيعي‌ با اينكه‌ ايران‌ اولين‌ كشوري‌ بود كه‌ جمهوي‌اسلامي‌ مبتني‌ بر فقه‌ سياسي‌ تشيع‌ را تاسيس‌ كرده‌ بود، هيچگاه‌ از سوي‌ امام‌)ره‌) به‌مثابه‌ ابزاري‌ براي‌ سركوب‌ ديگر حكومت‌هاي‌ اسلامي‌ مورداستفاده‌ قرار نگرفت‌.امام‌)ره‌) اهل‌ تسنن‌ را برادرخوانده‌)) حكومت‌هاي‌ سني‌مذهب‌ را به‌ وحدت‌ باايران‌ دعوت‌ نموده‌)) و در يك‌ كلام‌ معتقد بودند كه‌ همگان‌ جزو يك‌ پيكره‌مي‌باشيم‌:

>الان‌ برسلاطين‌ اسلام‌، بر روساي‌ جمهور اسلام‌ تكليف‌ است‌ كه‌ اين‌ اختلافات‌ جزئي‌و موسمي‌ را كه‌ گاهي‌ دارند، اين‌ اختلافات‌ را كنار بگذارند، عرب‌ و عجم‌ ندارد، ترك‌ وفارس‌ ندارد.<))

چشم‌انداز آينده‌

در مجموع‌ دو خطر عمده‌ متوجه‌ حيات‌ عزيزانه‌ انقلاب‌ اسلامي‌ در آينده‌ مي‌باشد:

1 ـ فعال‌ شدن‌ بعد داخلي‌ شكاف‌هاي‌ اجتماعي‌

ارزيابي‌ به‌ عمل‌ آمده‌ در فصل‌ دوم‌، بيان‌گر اين‌ حقيقت‌ مي‌باشد كه‌ در رهگذر دو دهه‌ ازحيات‌ سياسي‌ ـ اجتماعي‌ انقلاب‌ اسلامي‌، ابعاد داخلي‌ شكاف‌هاي‌ چهارگانه‌ نسبت‌ به‌ابعاد خارجي‌ از تهييج‌ و تحرك‌ بيشتري‌ برخوردار بوده‌اند. )نگاه‌ كنيد به‌ نمودار شماره‌4)

معناي‌ نمودار فوق‌ آن‌ است‌ كه‌ در بعد خارجي‌ حضور حكومت‌ اسلامي‌ بسيار خوب‌بوده‌ و به‌ ميزان‌ زيادي‌ بر شكاف‌هاي‌ موجود جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ توانسته‌ است‌فايق‌ آيد. به‌ جز يك‌ مورد اقتصادي‌ كه‌ همچنان‌ در حال‌ تعميق‌يافتن‌ بوده‌ و تلاش‌هاي‌به‌ عمل‌ آمده‌ به‌ بهبود وضعيت‌ چندان‌ كمكي‌ نكرده‌ است‌. البته‌ در اين‌ خصوص‌ نبايدفراموش‌ كرد كه‌ برنامه‌هاي‌ توسعه‌ تا حدودي‌ در كاهش‌ فرآيند رو به‌ تزايد تعميق‌شكاف‌ بين‌ ايران‌ ـ به‌ عنوان‌ كشوري‌ در حال‌ توسعه‌ ـ و جهان‌ صنعتي‌ موثر بوده‌اند. امابه‌ علت‌ وجود فناوري‌ مدرن‌ و سرعت‌ بيش‌ از حد تحولات‌ اقتصادي‌ در جهان‌ غرب‌،عملا تلاش‌هاي‌ كشورهايي‌ همچون‌ ايران‌ تاثير لازمه‌ را نگذاشته‌ و فاصله‌ اقتصادي‌همچنان‌ وجود دارد و تاثيرات‌ خود را مي‌گذارد.

اما در مقابل‌ حوزه‌ داخلي‌ روندي‌ مخالف‌ با بعد خارجي‌ را طي‌ كرده‌ است‌. بدين‌صورت‌ كه‌ فضاي‌ منسجم‌ و به‌ دور از تشنجات‌ بنيادين‌ دهه‌ اول‌، به‌ تدريج‌ گسست‌برداشته‌ و جناح‌بندي‌هايي‌ متولد شده‌اند كه‌ در نيمه‌ دهه‌ اول‌ اصلا مطرح‌ نبودند. تعبيرصريح‌ درخصوص‌ وضعيت‌ اين‌ بعد آن‌ است‌ كه‌ در حوزه‌ داخلي‌ ما نه‌تنها به‌ كاهش‌شكافها نپرداخته‌ايم‌ بلكه‌ آنها را تهييج‌ نيز نموده‌ايم‌€

در نتيجه‌ اگر تهديدات‌ عليه‌ انقلاب‌ اسلامي‌ را به‌ داخلي‌ و خارجي‌ تقسيم‌ كنيم‌، دهه‌سوم‌ دهه‌ طرح‌ تهديدهاي‌ داخلي‌ است‌. متاسفانه‌ هر چهار گسست‌ فرهنگي‌، سياسي‌،اقتصادي‌ و فكري‌ به‌ نحوي‌ تحريك‌ شده‌اند و هم‌اكنون‌ در حال‌ تاثيرگذاري‌ مي‌باشند.جبهه‌ انقلابيون‌ به‌ علل‌ مختلف‌ به‌ تفاسير متنوعي‌ دل‌ بسته‌اند. تحليل‌گراني‌ كه‌ از بيرون‌به‌ عرصه‌ فعاليت‌هاي‌ سياسي‌ نگاه‌ مي‌كنند، متاسفانه‌ چشم‌انداز پرتنشي‌ را پيش‌ روي‌خود مي‌بينند، انتصاب‌ اوصافي‌ چون‌ >ضد ولايت‌ فقيه‌<، >مخالف‌ رهبري‌، >ليبرال‌<،>سرمايه‌دار<، >متعصب‌<، >خشونت‌طلب‌<، >دگرانديش‌< و... به‌ افرادي‌ كه‌ در بسترتحولات‌ انقلابي‌ رشد كرده‌اند و ياران‌ دوران‌ مبارزه‌ و تاسيس‌ حكومت‌ اسلامي‌بوده‌اند، آن‌ هم‌ توسط افراد و گروههايي‌ از درون‌ جبهه‌ انقلابيون‌ مسلمان‌، نيتجه‌ناميمون‌ تهييج‌ شكاف‌هاي‌ داخلي‌ مي‌باشد. از اين‌ منظر اصل‌ اوليه‌ و ضروري‌ براي‌دهه‌ سوم‌ انقلاب‌ اسلامي‌ وحدت‌ گروههاي‌ مختلف‌ انقلاب‌ است‌. يعني‌ همان‌ مطالبي‌كه‌ امام‌ امت‌ كرارا بر آن‌ تاكيد داشتند كه‌ :

>اينجانب‌ با كمال‌ تواضع‌ دست‌ خود را به‌ طرف‌ تمام‌ جناح‌ها كه‌ در خدمت‌ اسلام‌هستند دراز مي‌كنم‌ و از همه‌ استمداد مي‌كنم‌ كه‌ با هم‌ پيوستگي‌ همه‌ جانبه‌ در راه‌ بسطعدالت‌ اسلامي‌ كه‌ يگانه‌ راه‌ سعادت‌ ملت‌ است‌، كوشا باشند... اكنون‌ لازم‌ است‌وحدت‌ كلمه‌ خود را كه‌ به‌ حمدالله‌ حاصل‌ است‌ با كمال‌ جديت‌ حفظ كنيد...<))

نكته‌ تامل‌برانگيز ديگر، تهييج‌ بيش‌ از اندازه‌ گسست‌ نظري‌ در بعد داخلي‌ مي‌باشد كه‌به‌ هيچ‌ وجه‌ مثبت‌ ارزيابي‌ نمي‌شود. اين‌ كه‌ پس‌ از دو دهه‌، تجربه‌ حكومتي‌ تئوري‌ولايت‌ فقيه‌ حضرت‌ امام‌)ره‌)، اكنون‌ آن‌ نظريه‌ معتبر و مشهور ـ كه‌ امام‌)ره‌) از فرطبداهت‌ آن‌ را مستغني‌ از هرگونه‌ استدلالي‌ دانسته‌ بودند)) و در كمال‌ صداقت‌ مردم‌ ونخبگان‌ فكري‌ ـ انقلابي‌ آن‌ زمان‌ نيز آن‌ را چنين‌ ديده‌ و پذيرفته‌ بودند، به‌ يكباره‌ چنين‌مورد تفاسير متنوع‌ و مختلف‌ قرار مي‌گيرد كه‌ در پاره‌اي‌ از موارد قابليت‌ سياسي‌اش‌ رااز دست‌ داده‌ و به‌ برداشتي‌ مسيحي‌ از حكومت‌ و سياست‌ نزديك‌ مي‌شود، نشان‌ دهنده‌اين‌ حقيقت‌ است‌ كه‌ افكار عمومي‌، چه‌ به‌ شكل‌ طبيعي‌ و چه‌ به‌ شكل‌ تحميلي‌، به‌ هرحال‌ دستخوش‌ تحول‌ شده‌، براي‌ يقينيات‌ سابق‌ خود و به‌ دنبال‌ استدلال‌ است‌. از آن‌جا كه‌ ولايت‌ فقيه‌، ركن‌ حكومت‌ اسلامي‌ به‌ شمار مي‌رود، بايد نسبت‌ به‌ تحول‌ فوق‌حساس‌ بوده‌، مقدمات‌ لازم‌ براي‌ فايق‌ آمدن‌ بر گسست‌ را فراهم‌ آوريم‌. چنين‌ به‌ نظرمي‌رسد كه‌ دهه‌ سوم‌، دهه‌ ولايت‌ فقيه‌ در ايران‌ بوده‌ و حجم‌ قابل‌ توجهي‌ از تاملات‌نظري‌ متوجه‌ اين‌ كانون‌ مهم‌ باشد. به‌ همين‌ خاطر است‌ كه‌ بايد توفيق‌ در نظريه‌ ولايت‌فقيه‌ امام‌)ره‌) را رسالت‌ علمي‌ تمامي‌ عالمان‌ دلسوز تعريف‌ كرد. تا از اين‌ طريق‌ هم‌نخبگان‌ و هم‌ مردم‌، پاسخ‌هايي‌ در خور فهم‌شان‌ دريافت‌ كرد. عدم‌ توجه‌ به‌ اين‌ مهم‌،ناديده‌ گرفتن‌ توصيه‌ صريح‌ امام‌)ه‌) است‌.

>انشاءالله‌ تعالي‌ كيفيت‌ تشكيل‌ )حكومت‌ اسلامي‌) و سايه‌ متفرعات‌ آن‌ را با مشورت‌ وتبادل‌ نظر بدست‌ بياورند...<))

2 ـ متراكم‌ شدن‌ شكافها در بعد داخلي‌

از جمله‌ تهديدات‌ ديگر نسبت‌ به‌ آينده‌ انقلاب‌ اسلامي‌، متراكم‌شدن‌ شكافهاي‌ موجوددر بعد داخلي‌ مي‌باشد، تراكم‌ شكافها منجر به‌ تقويت‌ آنها شده‌ و در نتيجه‌ ميزان‌تاثيرگذاريشان‌ را در جامعه‌ افزايش‌ مي‌دهد. چنانكه‌ از نمودار شماره‌ )5) برمي‌آيد،وضعيت‌ گسست‌هاي‌ سياسي‌، اقتصادي‌، فرهنگي‌ و فكري‌ در بعد داخلي‌ نسبت‌ به‌ بعدخارجي‌ نگران‌كننده‌تر مي‌نمايد.

با لحاظ دو نكته‌ مشخص‌ مي‌شود كه‌ تركيب‌ فوق‌ در بعد داخلي‌ از پتانسيل‌ بيشتري‌برخوردار است‌ و چنانچه‌ توجه‌ نشود، چه‌ بسا در دهه‌ سوم‌ جنبش‌هايي‌ را به‌ دنبال‌داشته‌ باشد:

اولا : اگر چه‌ حالت‌ تقاطع‌ در تركيب‌ شكافهاي‌ اجتماعي‌ در بعد داخلي‌ به‌ چشم‌مي‌خورد و ليكن‌ از نقش‌ واسطه‌اي‌ دو شكاف‌ نظري‌ و فرهنگي‌ نبايد غافل‌ شد، دوشكاف‌ مزبور با قرارگرفتن‌ در ميانه‌ گسست‌هاي‌ سياسي‌ و اجتماعي‌، فاصله‌ آن‌ دو راكاهش‌ داده‌ همچون‌ كاتاليزور عمل‌ مي‌نمايند. لذا تجمع‌ چهار شكاف‌ فعال‌ در عرصه‌داخلي‌ آن‌ هم‌ با تركيبي‌ اينچنيني‌، مويد مدعاي‌ تراكم‌ گسست‌ها مي‌باشد.

ثانيا : در مقايسه‌ با بعد خارجي‌، معلوم‌ مي‌شود كه‌ بعد داخلي‌ به‌ خاطر اين‌ كه‌ چهارگسستش‌ فعال‌ مي‌باشد از حساسيت‌ بيشتري‌ برخوردار است‌. در بعد خارجي‌ دوگسست‌ از فعاليت‌ اقتاده‌اند و يكي‌ نيمه‌ فعال‌ است‌ و فقط شكاف‌ اقتصادي‌ است‌ كه‌همچنان‌ نقش‌ ايفا مي‌كند. لذا با اطمينان‌ مي‌توان‌ اظهار داشت‌ كه‌ در دهه‌ آينده‌ گذشته‌ ازپاره‌اي‌ از تاثيرات‌ ناشي‌ از شكاف‌ اقتصادي‌ در عرصه‌ جهاني‌، بيشتر تهديدات‌ صبغه‌داخلي‌ داشته‌، بخصوص‌ از مباحثات‌ نظري‌ منسجم‌ مي‌شوند.


پي‌نوشتها:

1. see. enrique larna, Halink johnston & Joseph Gusfqield, New Socuad uavennants, Temple Vmiversuty Press, Philade lphia, 1994.
2. حسين‌ بشيريه‌، جامعه‌شناسي‌ سياسي‌، تهران‌، ني‌، 1374، ص‌ 99.
3. See: Harald Lasweu S A. Keplan Povwers. Society, hondon, Ruotledge S. Kegan Paul, 1952.
4. See. lbid, esp. chapter 2.
5. در اين‌ ارتباط نگاه‌ كنيد به‌ منبع‌ زير:
حسين‌ بشريه‌، جامعه‌ شناسي‌ سياسي‌، پيشين‌ )يادداشت‌ شماره‌ 2) صص‌ 97-100.
6. G. Smith, Politics In Western Eroupe, Landon, Heineman, 1972, PP. 11.36.
7. See: A. Etzioni, The Active Society, Newyork, Free Press, 1968, esp. p. 388. and alsoK
- Charles Tilly, From Mobilization To Revdution, Addision wesly, Mas, 1978.
8. در ارتباط با ايدئولوژي‌ و جايگاه‌ آن‌ در انقلاب‌ هارك‌.
C. Brinton, The Anatomy of Revolation, NewYork, 1965.
9. جهت‌ مطالعه‌ بيشتر در ارتباط با چنين‌ ايدئولوژي‌ در نگاه‌ جامعه‌شناختي‌ نك‌:
- A. Obershou, Socal Canflicl & Social Movement, Prentice Hall, N.J: 1973.
- K. Manheim, Ideology & Utopia, New York, Archor, Books, 1965.
10. بحث‌ رهبري‌ در ديدگاه‌ جامعه‌شناسانه‌ بسيار مورد توجه‌ بوده‌ است‌. از اين‌ ميان‌مي‌توان‌ به‌ كتب‌ زير توجه‌ دارد:
E. Erickson, Youny Marn Lutter : A Study in Psychologysis & History, Newyork, W. W. Norton, 1962.
- Harald Lasswell, Psychopathology & Politics, Newyork, Internationel V.P., 1969.
11. حسين‌ بشيريه‌، جامعه‌شناسي‌ سياسي‌، پيشين‌ )يادداشت‌ شماره‌ 2) فصل‌: جنبش‌هاي‌اجتماعي‌.
12. نك‌: مجله‌ اقتصاد ايران‌، ش‌ 2، آبان‌ 77، ص‌ 6.
13. مسعود نيلي‌ )تهيه‌ و تنظيم‌) اقتصاد ايران‌، مدرسه‌ عالي‌ پژوهش‌ در برنامه‌ريزي‌ وتوسعه‌، ج‌ 1، 1376، ص‌ 698.
14. >قيمت‌ نفت‌ و چشم‌انداز بودجه‌ سال‌ 1377)<، مجله‌ اقتصادي‌ ايران‌، سال‌ اول‌، مهر1377، ص‌ 20.
15. مجله‌ اقتصادي‌ ايران‌، ش‌ 4، س‌ 1378، ص‌ 3.
16. يدالله‌ دادگر، كارايي‌، رفاه‌ و عدالت‌ در اسلام‌ و اقتصاد متعارف‌، نامه‌ مفيد، سال‌ 5، ش‌1، ص‌ 45.
17. نك‌: اسفنديار اميدبخش‌ و مسعود طارم‌ سري‌، آشنايي‌ با موافقتنامه‌ عموي‌ تفرقه‌ وتجارت‌ )گات‌) و بررسي‌ تبعات‌ الحاق‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ به‌ آن‌، تهران‌، موسسه‌مطالعات‌ و پژوهش‌هاي‌ بازرگاني‌، 1372.
18. در اين‌ ارتباط نگاه‌ كنيد به‌ دو اثر ذيل‌ كه‌ ابعاد سياسي‌ و اقتصادي‌ ناشي‌ از فقر را تبيين‌نموده‌اند:
- E. Kevneth, Reflection on Poverty, Newyork, Colombia University Press, 1961.
- Charles F. Andrain & David Apter, Political Protest & Social Chaunge, Macmillan, 1995.
19. در اين‌ ارتباط معمولا محققان‌ و پژوهشگران‌ خارجي‌ تقسيم‌بندي‌هاي‌ مختلفي‌ راارائه‌ داده‌اند كه‌ از جمله‌ جامع‌ترين‌ آنها در كتاب‌ زير آمده‌ است‌:
University Press, 1986.Nikki R. Keddie, Hoogland )tditea), The Iranian Revolution & the Islamic Republic, U.S.A Syracuse
ـ نيكي‌، آزكدي‌، ريشه‌هاي‌ انقلاب‌ اسلامي‌، عبدالرحيم‌ گواهي‌، تهران‌، قلم‌، 1369، بويژه‌فصل‌ 9
20. در اين‌ ارتبطا نگاه‌ كنيد به‌ تعابير مختلف‌ به‌ كار گرفته‌ شده‌ توسط افرادي‌ چون‌ بهزادنبوي‌، مرتضي‌ نبوي‌، علي‌اكبر محتشمي‌ و اسدالله‌ بادامچيان‌ در :
ـ چهره‌ به‌ چهره‌: ده‌ گفتگوي‌ صريح‌ نشريه‌ صبح‌ با صاحبنظران‌، تهران‌، كتاب‌ صبح‌،1375، همچنين‌
21. جناح‌بندي‌هاي‌ مربوطه‌ در كتب‌ زير معرفي‌ شده‌اند:
ـ سعيد برزين‌، جناح‌بندي‌هاي‌ سياسي‌ در ايران‌، قهرمان‌، مركز، 77.
ـ حجت‌ مرتجي‌، جناح‌بندي‌هاي‌ سياسي‌ در ايران‌ امروز، تهران‌، نقش‌ و نگار، 78
22. به‌ عنوان‌ مثال‌ نگاه‌ كنيد به‌ شاهد مثال‌ زير كه‌ حكايت‌ از آثار بارز شكاف‌ سياسي‌ دربعد روابط داخلي‌ دارد:
در سرمقاله‌ مجله‌ >ايران‌ فردا< آمده‌ است‌:
>اگر قرار بر دميدن‌ در تنور تندي‌ و چپ‌ روي‌ باشد، جناح‌ اصلي‌ طرف‌ مقابل‌ جبهه‌ دوم‌خرداد، يعني‌ جناح‌ انحصار و سركوب‌ موسوم‌ به‌ جناح‌ راست‌ در يك‌ سري‌ و مجموعه‌افراد و محافل‌ مخالف‌ انقلاب‌ و اسلام‌ موسوم‌ به‌ ضد انقلاب‌ در سري‌ ديگر، بسيارمتمايل‌تر و برخوردارتر از حمايت‌هاي‌ داخلي‌ و خارجي‌ مي‌باشند...< )ايران‌ فردا،سال‌ 1378، ش‌ 54)
همان‌ گونه‌ كه‌ ملاحظه‌ مي‌شود، بهره‌برداري‌ سياسي‌ از شكاف‌ فوق‌ در پاراگراف‌ فوق‌بسيار روشن‌ است‌.
23. شرح‌ مفصل‌ اين‌ ادعا را در كتاب‌ زير بخوانيد:
ـ كليم‌ صديقي‌، نهضت‌هاي‌ اسلامي‌ و انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌، سيدهادي‌ خسروشاهي‌،اطلاعات‌، 1375، فصول‌ 11 )مولف‌ در اير اثر به‌ تشخيص‌ انقلاب‌ اسلامي‌ بر اساس‌شكاف‌ جهاني‌ تازه‌ ايجاد شده‌ پرداخته‌ است‌.)
24. از جمله‌ اين‌ تجليات‌ مي‌توان‌ بر ممانعت‌هاي‌ به‌ عمل‌ آمده‌ عليه‌ كشورهاي‌ در حال‌توسعه‌ ـ به‌ طور عام‌ ـ و ايران‌ به‌ طور خاص‌ ـ اشاره‌ داشت‌ كه‌ ايران‌ را از نيل‌ به‌ اهداف‌عالي‌ سياسي‌ ـ اقتصادي‌اش‌ با مشكل‌ مواجه‌ ساخته‌ است‌:
- S. Gee, Technology Transfer, Innoraion & International Competitiveness, Newyork, John Wiley Sons, 1981.
25. See: John Esposito, Thee Iraniam Revolation: Its Global Impact, U.S.A, Broad of Regents of the State of Falaria, 1950.
26. رويكرد تازه‌ آقاي‌ خاتمي‌ مورد توجه‌ بسيار قرار گرفته‌ است‌: نك‌:
ـ گفتمان‌، زمستان‌ 77
ـ همايش‌ بين‌المللي‌ گفتگو تمدن‌ها، تهران‌، وزارت‌ كشور، به‌ همراه‌ مركز اسناد و مدارك‌فرهنگي‌ انقلاب‌ اسلامي‌.
27. See: Political Protest & Social Change, Op.cit )note:19).
28. جهت‌ اطلاع‌ از آمارهاي‌ پاره‌اي‌ از مفاسد اجتماعي‌ و اعمال‌ منافي‌ عفت‌نك‌: داودشيخاوندي‌، جامعه‌شناسي‌ انحرافات‌، تهران‌ نشر مرنديز، 1373، صص‌ 247، 248،263، 368 تا 342، 370.
29. Dianna. Crance, )edior) The Sociology of Catture, Blacwel, 1994.
30. نك‌: اصغر افتخاري‌، مباني‌ اسلامي‌ حاكميت‌ سياسي‌، دانشگاه‌ اسلامي‌، ش‌ 6، س‌ 77.
31. نك‌: اصغر افتخاري‌، رويكرد ديني‌ در تهاجم‌ فرهنگي‌، تهران‌، وزارت‌ ارشاد، 1377.
32. نك‌ : اهداف‌ انقلاب‌ اسلامي‌، گفتگو با آيت‌الله‌ اردبيلي‌، متين‌، سال‌ اول‌، ش‌ اول‌،1377.
33. در اين‌ ارتباط نگاه‌ كنيد به‌ آثار ذيل‌ كه‌ در اين‌ خصوص‌ توضيحات‌ مبسوطي‌آورده‌اند:
ـ احمد آذري‌ قمي‌، ولايت‌ فقيه‌، قم‌، موسسه‌ مطبوعاتي‌ دارالعلم‌، 1371.
ـ آيت‌الله‌ منتظري‌، مباني‌ فقهي‌ حكومت‌ اسلامي‌، محمود صلواتي‌، تهران‌، كيهان‌ )تفكر)،ج‌ 2، 1367.
34. در اين‌ ارتباط نگاه‌ كنيد به‌ منابع‌ زير كه‌ اين‌ ديدگاه‌ را معرفي‌ كرده‌اند:
ـ مظفر نامدار، مباني‌ مكتبها و جنبش‌هاي‌ سياسي‌ شيعه‌ در صد ساله‌ اخير، تهران‌:پژوهشگاه‌ علوم‌ انساني‌ و مطالعات‌ فرهنگي‌، 1376.
ـ كاظم‌ قاضي‌زاده‌، انديشه‌هاي‌ فقهي‌، سياسي‌ امام‌ خميني‌)ره‌)، تهران‌ مركز تحقيقات‌استراتژيت‌ رياست‌ جمهوري‌، 1377.
35. نك‌ : جناح‌بندي‌هاي‌ سياسي‌ در ايران‌، پيشين‌.
36. See: John Esposito, op.cit, )note:26). Chap. Asia.
37. نك‌: در جستجوي‌ راه‌ از كلام‌ امام‌، دفتر اول‌، ص‌ 88، ص‌ 89 چ‌ همچنين‌:
ـ انديشه‌هاي‌ اقتصادي‌ امام‌ خميني‌)ره‌).
38. در جستجوي‌ راه‌ از كلام‌ امام‌، دفتر 13، صص‌ 188-9.
39. در جستجوي‌ راه‌ از كلام‌ امام‌، دفتر 13، ص‌ 188.
40. همانجا، دفتر 12، ص‌ 67.
41. در اين‌ ارتباط نك‌:
ـ اصغر افتخاري‌، >آينده‌ انقلاب‌ اسلامي‌ از ديدگاه‌ امام‌)ره‌)<، در : فجر انقلاب‌، تهران‌،معاونت‌ پژوهشي‌ سازمان‌ تبليغات‌ اسلامي‌، 1374.
42. در جستجوي‌ راه‌ از كلام‌ امام‌، دفتر 18، ص‌ 454.
43. در ارتباط با جايگاه‌ مردم‌ در تئوري‌ ولايت‌ فقيه‌ امام‌)ره‌) نك‌:
ـ انديشه‌هاي‌ فقهي‌ ـ سياسي‌ امام‌ خميني‌)ره‌)، پيشين‌ و يادداشت‌ شماره‌ 38)
ـ جمهوريت‌ و انقلاب‌ اسلامي‌ )مجموعه‌ مقالات‌)، سازمان‌ مدارك‌ فرهنگي‌ انقلاب‌اسلامي‌، وزارت‌ ارشاد، 1377،.
44. نك‌: محسن‌ آژيني‌، انديشه‌هاي‌ اقتصادي‌ حضرت‌ امام‌ خميني‌)ره‌)، تهران‌، سازمان‌مدارك‌ فرهنگ‌ انقلاب‌ اسلامي‌، 1374.
45. صحيفه‌ نور، ج‌ 18، ص‌ 231.
46. جستجوي‌ راه‌ در كلام‌ امام‌، دفتر 15، ص‌ 134.
47. همانجا، ص‌ 146.
48. صحيفه‌ نور، ج‌ 8، ص‌ 36.
49. نگاه‌ كنيد به‌: تبيان‌: دفتر پانزدهم‌ )وحدت‌)، پيشين‌ )بويژه‌ صص‌ 20-210) كه‌مجموعه‌ بيانات‌ امام‌)ره‌) را در زمان‌ وحدت‌ شيعه‌ و سني‌ آورده‌ است‌.
50. سخنراني‌ مورخه‌ 59/5/20 امام‌)ره‌) ناظر بر همين‌ معناست‌.
51. صحيفه‌ نور، ج‌ 1، صص‌ 120-1.
52. دو فراز از بيانات‌ امام‌ به‌ نقل‌ از: تبيان‌ )دفتر پانزدهم‌ ـ وحدت‌)، پيشين‌، صص‌222-3.
53. روح‌الله‌ الموسوي‌ الخميني‌، ولايت‌ فقيه‌ و جهاد اكبر، تهران‌، دفتر چاپ‌الست‌ فقيه‌،بي‌تا، صص‌ 5-6.
54. در جستجوي‌ راه‌ از حكام‌ امام‌، دفتر 12، ص‌ 60.

 

 



اگر تاريخ تكرار شود و ايران برود، جهان اسلام رفته است‏

If History repeats itself, As goes Iran, so will go the Muslim world

در تحليل نيروهاى موجود در عالم، مسلما دو قدرت اصلى و محورى را بيشتر نمى‏توان يافت. اول، تمدن مادى و جهان غرب، و بعد جهان اسلام. محور بقاى هر كدام از اين تمدن‏ها، گسترش يافتن و تسلط بر تمدن رقيب و بر كل جهان است، يعنى تمدن غرب ذاتا براى حفظ و بقاى خود چاره‏اى جز سعى در به زير سلطه آوردن جهان اسلام ندارد كه البته از طرق مختلف اين كار را دنبال مى‏كند. بحث در لوازم و ابزار و راههاى بقاى تمدن اسلامى را به وقت ديگرى موكول مى‏كنيم، اما آنچه كه بنابر دلايل متعدد قابل اثبات است، آن است كه در هر تمدن و قدرت اثر كننده در عالم، مسلما يك محور و اصل وجود دارد كه شدت روحى و قوت عمل او محور حركت بقيه اعضاى آن تمدن و نيروى تهاجم كننده است. همان طور كه در تحليل كلان جهان خلقت و رويارويى نيروهاى متعدد خير و شر به طور قطع بايد تنها قائل به درگيرى بين دو محور اصلى بود كه هر كدام از آن‏ها يك امت و جامعه و قواى عظيمى را با خود به همراه دارند. درگيرى جبهه حق و باطل، درگيرى پيامبر اسلام‏صلوات‏الله‏عليه است با شيطان، و بقيه، پيرو اين دو جبهه هستند.

در مسايل عينى سياسى، متأسفانه حتى بعد از دوران پر بركت حيات حضرت امام‏قدس سره كه مؤلفه‏هاى اصلى تحليل مسايل جهانى را به كرات به جوامع اسلامى گوشزد كردند. هنوز هم با شدت فراوان و عمدتا با غرض و نه از روى غفلت - كه البته ممكن است ناشى از ترس و لذت‏جويى و مانند آن باشد - متأسفانه مؤلفه‏هاى محورى در تحليل مسائل جهانى حتى در بين بعضى از نيروهاى متدين مسؤول نظام نيز در نظر گرفته نمى‏شود.

از يك سو به طرق مختلف سعى در اين دارند كه ثابت كنند كه مثلاً به دليل آن كه ابزار تبليغاتى جهانى در دست شيعيان نيست يا هنوز از صنعت و تكنولوژى مدرن به نحو تام و كامل برخوردار نشده‏اند، پس اثرگذارى بيانى و معنوى و بلكه مهم‏تر از آن، اثرگذارى عينى آن‏ها بر قدرت‏هاى موجود در عالم محدود و نزديك به صفر است.

از سوى ديگر، به طرق مختلف و بنابر دلايل متعدد كه عمده آن‏ها ناشى از حب دنياست، در تلاشند كه نشان دهند اولا مسايل ايدئولوژيك و در رأس آن، عقايد مبتنى بر مذاهب الهى در برخوردهاى سياسى جهان غرب مؤثر نيست و تلاش مى‏كنند تمام رفتارهاى جهان غرب را بإ؛

پارامترهاى سكولار كه متأسفانه خودشان بيش از غربى‏ها به آن معتقد شده‏اند، تحليل نمايند. اين‏ها همان نادان‏هايى هستند كه اگر سال 61 هجرى هم بودند، حادثه عظيم عاشورا را به جنگ براى قدرت و حكومت مادى تحليل مى‏كردند. در مصداق عينى و امروزى آن، تمام تلاش خود را به كار بسته‏اند تا ثابت كنند در تهديدات و رفتارهاى بين المللى امريكا، ايران و اعتقادات عميق و انقلابى تشيع، محوريت ندارد. همه تلاششان اين است كه نشان دهند كه مثلاً اگر برخى از خواسته‏هاى سياسى آمريكا برآورده شود، اين‏ها كارى به ايران ندارند.

آيا اين‏ها با گذشت 20 سال از انقلاب هنوز هم نمى‏فهمند جهان غرب و حكومت شيطان، محورش آمريكاست و جهان اسلام و حكومت توحيدى، محورش ايران است؟! هنوز هم تمام دستگاههاى خبرى خودشان را به كار مى‏اندازند تا يك خبرى را پيدا كنند كه مثلاً نشان دهد محور رفتارهاى آمريكا در عالم مسايل سياسى و جغرافيايى و مانند آن است. خودشان را به قصد به خواب مى‏زنند و نگرانند از آن‏كه افشا شود كه درگيرى آمريكا با ارزش‏ها و عقايد راستين اسلامى و با رهبرى ايران در جهان اسلام است.

يكى از نمونه هاى عينى براى اثبات محوريت ايران در برنامه‏ريزى‏هاى بين‏المللى آمريكا و اعتقاد آمريكا به اين كه ايران دشمن شماره يك اوست، مقاله مهم يكى از مأموران پرسابقه و عاليرتبه سازمان جاسوسى سيا و از مسؤولين وزارت خارجه آمريكا و از مشاورين عاليرتبه سياسى آمريكاست كه در مسايل جهان اسلام و ايران تخصص دارد. «روئل مارك گريكت» (Reuel Marc Gerecht)(1) در مقاله‏اى كه در 5 آگوست 2002 (14 مرداد 1381)با عنوان «تغيير نظام سياسى ايران»(2)در انستيتو «اينترپرايس» آمريكا كه مخصوص مطالعات سياسى است(2) به چاپ رساند، مطالب مهمى درباره تحولات اخير جهان و نحوه برخورد آمريكا با ايران آورده است. او اول در تحليل قدرت هاى موجود در خاورميانه به صراحت مى‏گويد: «در گذشته ايران به خاطر سابقه تاريخى خود جزء كشورهاى مهم خاورميانه بوده است و بعد از انقلاب آيت الله خمينى در سال 1979 ميلادى به مهم‏ترين كشور در ميان مسلمانان خاورميانه تبديل گشته است»، بعد در ادامه با تأييد سخنرانى معروف بوش كه از ايران به عنوان محور شرارت نام برده است تأكيد مى‏كند كه «دولت بوش به دنبال مبارزه با ظلم و ستم در درون ايران است.»

در ادامه به تحليل از اوضاع داخلى ايران مى‏پردازد و در بين صحبت‏هاى خود كه فى‏الجمله همان مباحث مربوط به اصلاح‏طلبان و نقش آن‏ها در ايران است، به صراحت به چند نكته مهم درباره مقصود خود از اصلاح‏طلبى و ضرورت پيروزى آن‏ها در ايران اشاره مى كند و آن اين‏كه تأكيد مى كند «اكثريت جمعيت ايران زير 20 سال سن دارند و عمدتا خسته و ناراحت و از نظر مسائل جنسى محروم هستند و وعده‏هاى رئيس جمهور ايران در مورد آزادى به تحقق نپيوسته است» و ادامه مى دهد «در ايران مسايل آزاردهنده‏اى وجود دارند كه عبارتند از رعايت نشدن حقوق زنان، آزار معتقدان به بهائيت و يهوديان واجراى حكم سنگسار و فتواى قتل سلمان رشدى» و با اين تحليل از اوضاع ايران، نتيجه مى گيرد كه مشكلات اصلى در ايران مسايل آرمانى و اعتقادى است و از سوى ديگر وضعيت مطلوبى براى آمريكا به وجود آمده است كه خود به صراحت نشان مى دهد كه آمريكايى‏ها دنبال اجراى چه اصلاحاتى در ايران هستند. در ادامه به تحليل بسيار عجيبى از وضعيت مقبوليت آمريكا در خاورميانه بعد از حوادث يازده سپتامبر اشاره مى‏كند و به عبارتى محورهاى اصلى تحليل دولتمردان آمريكا را از وضعيت خاورميانه نشان مى‏دهد. او مى‏گويد: «تصميم اخير بوش براى فاصله گرفتن از آرزوهاى خيال پردازانه در به كارگيرى روحانيون ميانه‏رو پشت سر خاتمى، قدر و منزلت آمريكا را در ايران بالا برده است.

اين موضع بوش موفقيتى مهم براى او و مهم‏تر براى مردم ايران كه خواهان تغيير سياسى ايران هستند بود. درست برخلاف حرفهايى كه CNN يا برخى روزنامه ها مى زنند، موقعيت آمريكا در خاورميانه و به خصوص ايران، پس از يازده سپتامبر تقويت شده است. جنگ بين اسرائيل و فلسطين، هيبت و عظمت آمريكا را در منطقه بالا برده‏است. اسرائيل و متحدان آمريكايى‏اش با اشغال دوباره كرانه باخترى رود اردن، نقش اصلى را در آينده مناسبات اسرائيل و فلسطين به دست آورده‏اند. تصميم بوش براى ناديده گرفتن عرفات و توجه دوباره واشنگتن به جنگ با عراق همراه با عمليات‏هاى شديدتر نظامى آريل شارون، نقش عرفات را كاهش داده و تأثير مستقيم مصر و عربستان را بر سياست خارجى آمريكا كمتر كرده است. بوش با سخنرانى محور شرارت و دكترين جديد خود در زمينه پيش‏دستى در جنگ، وزنه را در منطقه به‏نفع آمريكا تغيير داده و دشمنان آمريكا را در حالت دفاعى قرار داده است.»

اين مطالب نشان‏دهنده نحوه‏نگرش سياستمداران آمريكا به تحولات موجود در عالم است كه مبناى رفتارهاى بعدى آنها قرار مى گيرد.(4)

در نهايت راهكار پيشنهادى خود براى چگونگى رفتار با جمهورى اسلامى ايران را بيان مى كند. او در اين مسأله با توجه به مسايل مربوط به عراق تأكيد مى كند: «بهترين راه براى آمريكا اين است كه توپ را به زمين ايران بيندازد و اين از طريق حمله به عراق امكان پذير است. چرا كه پس از حمله آمريكا به عراق دو احتمال وجود دارد: اول آن كه با حضور نظاميان آمريكا در نزديكى ايران آشوب‏ها و شورش‏هاى همزمان در شهرهاى مختلف ايران به وجود خواهد آمد(يا بهتر است بگوييم بايد اين شورش‏ها به وجود بيايد) به‏خصوص در شهرهايى كه از قلمرو كنترل حكومت دور هستند كه اين خود باعث اقدام ارتش و سپاه پاسداران خواهد شد و با توجه به هراس نظام مذهبى ايران از تظاهرات بزرگ خيابانى، مسايل جالبى پيش خواهد آمد. (كه عمل بعدى آمريكايى‏ها را مشخص خواهد كرد)؛ اما احتمال دوم آن است كه اگر اين‏گونه نشود، به طور قطع با تشكيل حكومت دموكراتيك در عراق، شيعيان عراق در رفت و آمد با شيعيان ايران، اوضاع مطلوب عراق را تشريح خواهند كرد و از آن به بعد است كه دولت بوش از هر گونه تظاهرات در خيابان هاى ايران حمايت خواهد نمود. از همين جهت است كه دولت آمريكا چون احتمال مى‏دهد وقتى تهران بفهمد كه بوش كاملا براى تشكيل دموكراسى در عراق مصمم است، حتما در امور عراق دخالت خواهد كرد، خود را از هم‏اكنون براى برخوردهاى بعدى ايران آماده كرده است.»(شايد براى همين است كه دولتمردان آمريكا سعى مى كنند در انظار بين المللى وجود اختلاف در آمريكا در مورد مسايل عراق را تبليغ كنند و از بيان قطعى در مورد استراتژى خودشان در عراق طفره مى روند، تا مخالفان اصلى آن ها مثل ايران نتوانند از اقدامات بعدى آمريكا پيش گيرى كنند)

او بعد از اين ارائه راهكار عملى براى دولت آمريكا، به صراحت تأكيد مى‏كند كه «بايد آمريكا تمام تلاش خود را به كار بندد و با تبليغات وسيع، آمريكا و تمدن غرب را بسيار خوب و موجه در نزد ايرانيان نشان دهد.» و در آخر تأكيد مى‏كند «اگر تاريخ تكرار شود و اگر ايران از بين برود جهان اسلام از بين خواهد رفت.»

 


پى‏نوشت:

1. روئل مارك گريكت كه مقالات و سخنرانى‏هاى وى در نشريات معروف آمريكايى از جمله فارين افرز، نيويورك تايمز، وال استريت ژورنال و شبكه هاى ,NBC ,BBC CNN و مانند آن منتشر مى شود، داراى مدرك كارشناسى در رشته تاريخ اسلام از دانشگاه پرينستون آمريكا و مدرك كارشناسى‏ارشد در رشته تاريخ از دانشگاه جان هاپكينز است. زمينه تحقيقات و تخصص او در مسايل ايران، خاورميانه، افغانستان، آسياى مركزى، مسايل جاسوسى و تروريسم است. او به مدت 10 سال كارشناس مسايل خاورميانه در سازمان سيا و مسؤول امور سياسى و كنسولى وزارت خارجه آمريكا تا سال 1994 بوده است. همچنين مشاور شبكه CBS در امور افغانستان و مشاور ارزيابى خطرات خاورميانه و آسياى مركزى براى شركت وال سينگهام و يكى از مديران پروژه قرن آمريكايى جديد در سال 2001 است. كتاب معروف او به نام «شناختن دشمن تو: سفر يك جاسوس به ايران انقلابى»، در سال 1997 به چاپ رسيده است. 
2. Regime Change in Iran 
3. American Enterprise Institute for public policy Research 
4. با اينكه در واقع اين تحليل‏ها از اوضاع خاورميانه غلط است، اما صحبت‏هاى اين كارشناسى عالى‏رتبه آمريكايى وقتى در كنار ساير اقدامات و موضعگيرى‏هاى آمريكا قرار مى‏گيرد، ديدگاه ايشان را نسبت به مسائل جهانى به خوبى بيان مى‏كند و نشان مى‏دهد كه آنها كاملا قلدرمآبانه سعى در حاكم كردن نظرهاى خود دارند و از روحيه استكبارى آنها كم نشده است، كه البته به لطف الهى ايشان با همه ادعاهايى كه دارند معلوم است كه هنوز هم فقط به منابع خبرى خود و نيروهاى مادى و ظاهرى خود اعتماد دارند و به همين است كه از مسائل عميق عالم بى‏خبر مانده‏اند و حماقت‏هاى بسيارى را در تحليل خود نشان مى‏دهند و با اين وصف وظيفه ما در مقابله با اين مستكبران احمق كه خودش هم فريب تبليغات خودش را خورده سنگين‏تر خواهد بود و در يك خوف و رجايى قرار دارد، كه درست است اين حماقت‏ها، او را به سمت نابودى خواهد برد، ولى كارهاى نامعقول را هم ممكن است به خاطر روحيه استكبارى خود انجام دهد.

 

 



هدف اساسي آمريكا در ايران چيست؟

تفكري كه مدتي است در ميان برخي از مردم ايران رواج يافته است،مساله حمايت از آمريكايي ها مي باشد.متاسفانه در اثر تبليغات گسترده رسانه هاي غربي در چند سال اخير و فعاليت نيروهاي داخلي غربزده در كشور،موجب شده است كه عده اي از مردم ايران اينگونه پندارند كه هدف آمريكايي ها در ايران، تامين منافع مردم است.

اما جنگ نظامي آمريكا عليه عراق پاسخي بود براي اين عده كه بدانند آمريكا به چه مي انديشد.آمريكايي ها با وعده هاي دروغين خود و با شعار ايجاد دموكراسي در عراق به كشتار زنان و كودكان عراقي دست زده اند.من به شما عرض مي كنم؛ آمريكايي ها به جز تامين منافع خود به چيز ديگري نمي انديشند.

اين ها(آمريكايي ها) كساني هستند كه گندم شان را در دريا مي ريزند اما به آفريقايي ها نمي دهند.تنها به اين خاطر كه قيمت گندم سقوط نكند.در واقع اين ها در راه كسب منافع خود دست به هر كاري مي زنند.آيا اين ها به فكر منافع ديگران هستند؟!! آيا اين معقول است؟!! ايجاد دموكراسي و مبارزه با تروريسم با كشتن مردم بي گناه؟؟!!!

اگر هدف از حمله نظامي آمريكا نابودي سلاح هاي شيميايي عراق(در صورت وجود) است،اين سوال پيش مي آيد كه مگر اسرائيل از سلاح هاي شيميايي و اتمي بهره نمي برد؟! اگر هدف آمريكا بركناري صدام است،اين سوال به وجود مي آيد مگر زماني دست آمريكا و صدام در يك كاسه نبود؟ مگر همين آمريكايي ها نبودند كه در زمان جنگ ايران و عراق با تمام قدرت از صدام حمايت كردند و سلاح هاي مختلفي از جمله سلاح هاي شيميايي را (به اعتراف خود) به عراق واگذار كردند؟!! آيا حالا آمريكايي ها با حمله به عراق قصد حمايت از حقوق بشر را دارند؟!! يا دسترسي به نفت عراق كه 11% ذخيره نفت جهان را تشكيل مي دهد آنان را به اين هجوم ضد بشري واداشته است؟

آيا با مشاهده اين اعمال وحشيانه آمريكايي ها، وقت آن نرسيده است كه آن معدود مردم ايران،به خصوص جوانان عزيز فريب خورده ما كه به مدد آمريكا دل خوش كرده اند و آمريكا را منجي عالم بشريت مي دانند!!!! به چهره حقيقي اينان و اهداف شومشان پي ببرند؟هدف اساسي آنان سلطه بر جهان و كسب منافع خود است.به چهره هاي مرتب و كروات زده دولت مردان آنان توجه نكنيد.خدا مي داند كه آنان براي رسيدن به قدرت به چه جناياتي دست زده اند.

چهره واقعي آمريكا،آن چيزي نيست كه به معدودي از مردم ايران تفهيم شده است.آيا اين عده به خصوص جوانان عزيز فريب خورده لحظه اي نزد خود فكر كرده اند كه فرهنگ حقيقي آمريكا و حقايق موجود در جامعه آمريكا چه چيزهايي است؟آيا مي دانند چه كساني را به عنوان الگوي فرهنگي و شخصيتي براي خود پذيرفته اند؟

جامعه آمريكا جامعه اي است مبتني بر خشونت و نمونه بارز اين است كه خريد و فروش اسلحه گرم در آمريكا به صورت آزاد و بدون ممانعت انجام مي گيرد و نتيجه اش اين مي شود كه ما بارها مشاهده مي كنيم كه نوجوانان آمريكايي (به خصوص در مدارس) دست به اقدام مسلحانه مي زنند و قتل انجام مي دهند.شايد جالب باشد كه بدانيد در جامعه آمريكا حدود 50% ازدواج ها به جدايي و طلاق مي انجامد و اين نشان از بي بند و باري اخلاقي و جو ناسالم جامعه آنان دارد.و شايد علت بالا رفتن آمار طلاق در ايران(13% طلاق) طي چند سال اخير،روي آوردن جوانان ايراني به فرهنگ آلوده آمريكايي باشد.

يكي از نابساماني هاي عظيم آمريكايي ها اين است كه در جامعه آمريكا چيزي به نام ناسيوناليم(ملي گرايي) معنا و مفهوم ندارد.فرد گرايي در ميان شهروندان آمريكايي آنقدر شدت يافته است كه ملي گرايي را از ميان برده است.اين امر دقيقا برعكس بسياري ملت هاي ديگر است.براي مثال اگر در ايران يك پيروزي ورزشي رخ دهد(مانند راهيابي تيم ملي فوتبال ايران به جام جهاني فوتبال) مشاهده مي شود كه ملي گرايي و عرق ملي و وطن دوستي در ميان مردم ايران نمود مي يابد.فتح خرمشهر و همچنين پيروزي انقلاب اسلامي و پايداري در مقابل نيروهاي بيگانه از نشانه هاي وطن دوستي و عرق ملي است.

اما چنين مساله اي در جامعه آمريكا نامفهوم و تعريف نشده است.از اين رو يكي از مهمترين اهداف آمريكا در ايران از ميان بردن ناسيوناليسم و ميهن دوستي ملي در ميان مردم ايران است كه در حال حاضر آن را به صورت انتقال فرهنگ خود به ايران دنبال مي كند..اگر آنان از اين راه موفق نشوند دست به اقدام نظامي خواهند زد و مطمئن باشيد كه آنها قصد تجزيه ايران را دارند.آمريكا از ايران متحد مي ترسد.نام ايران و ايراني لرزه بر اندام آنها مي اندازد.آنان به خوبي مي دانند كه ايراني مسلمان و غيور هرگز زير بار استكبار بيگانه نمي رود.به همين علت آمريكايي ها قصد دارند نام ايران را از نقشه جغرافياي سياسي جهان حذف كنند و با تجزيه ايران و تقسيم آن به قسمت هاي مختلف اهداف استكباري خود را دنبال كنند.

ما بايد هوشيار باشيم.بايد اهداف دشمنان را بشناسيم.من به شما عرض مي كنم اگر مي خواهيد راه را گم نكنيد و اگر مي خواهيد به اين مملكت آسيبي نرسد،مطيع و پشتيبان ولايت فقيه باشيد

 

 



تعيين نسبت شرع و مصلحت در گرو تبيين نسبت دين با جامعه است

پيش از آنكه به مصلحت توجه داشته باشيم، بايد بپذيريم كه جامعه هم موجوديت مستقلي دارد كه اقتضاي آن توجه به نيازهاي متغير، متحول و مستحدثه‌ است.

دكتر عماد افروغ، مدرس جامعه‌شناسي دانشگاه تربيت مدرس، درباره‌ي چگونگي ضرورت پرهيز از دولتي شدن دين با بيان اينكه انقلاب اسلامي ايران، در هويت تاريخي، ريشه داشت، عنصر نظام هويت تاريخي را دينداري با چند ويژگي عمده دانست و توضيح داد: يكتاپرستي، نگاه سلسله مراتبي، تلفيق دين و سياست و اعتقاد به آشتي ‌ناپذيربودن حق و باطق از جمله‌ي اين ويژگي‌هاست.

وي اين مقوله را الگوي انقلاب دانست و گفت: ما با اين الگو در سه برهه‌ي حساس تاريخي ايران، يعني دوره‌ي ساسانيان، صفويه و انقلاب اسلامي، هويت ملي، ايراني و تاريخي خود را حفظ كرديم.

اين مدرس دانشگاه با بيان اينكه يكي از عناصر ركين اين هويت، تلفيق دين و سياست است، تاكيد كرد: در اين عرصه، خواه ناخواه پاي متوليان دين به ميان مي‌آيد كه در قالب مفاهيم امروزي، همان بحث روحانيت است.

وي در ادامه اظهار داشت: بدون حضور روحانيت به عنوان متوليان رسمي دين و پيوندشان با سياست، امكان پيروزي انقلاب اسلامي نبود.

افروغ گفت: براي اينكه دچار آسيب‌ فروپاشي نظام‌هاي گذشته نشويم و شاهد فاصله‌گيري از اين هويت تاريخي نيز نباشيم، بايد از كساني كه با دين آشناتر و با هويت ديني مانوس‌ترند، به عنوان ناظر استفاده شود چرا كه امكان دارد از همان زاويه كه پيروز شده‌ايم، آسيب ببينيم.

اين مدرس دانشگاه اضافه كرد: بايد كساني كه به گونه‌اي اين هويت را درك كرده‌اند، منتقد سياست‌ها و عملكردهاي دولت برآمده از اين هويت باشند.

افروغ اين عده را كساني دانست كه خارج از عرصه‌ي دولت ديني‌اند و سياست‌ها و عملكردهاي دولت را نقد مي‌كنند.

وي تصريح كرد: اينها كساني نيستند جز روشنفكران؛ اعم از حوزوي و دانشگاهي.

مدرس دانشگاه تربيت مدرس بخش عمده‌اي از رسالتي كه برعهده دين‌مداران و متوليان رسمي دين در شكل‌گيري دولت ديني بود را بر دوش حوزه‌هاي علميه دانست و تاكيد كرد: اينها بايد از چند طريق ياري‌رسان دولت ديني باشند و مراقبت كنند كه دولت ديني به دين دولتي تبديل نشود.

وي توضيح داد: اولا اينكه بايد از دولت‌زدگي و قدرت‌زدگي حوزه‌هاي علميه و خودشان به عنوان عالمان ديني پرهيز كنند و مراقب باشند كه بيش از حد آلوده‌ي قدرت دولتي نشوند.

افروغ، درباره‌ي راه جلوگيري از اين مساله گفت: بايد تا جايي كه امكان دارد تعدادي از آنها از تصدي‌گري مشاغل دولتي پرهيز كنند و ضمن ارائه‌ي رهنمودهاي لازم مراقب باشند كه دولت ديني از ارزش‌هايي كه براساس آنها شكل گرفته، خارج نشود.

وي افزود: بايد تا جايي كه امكان دارد منبع مالي‌شان ربطي به دولت ديني نداشته و مطابق همان سنت حسنه (كه البته ممكن است آسيب‌هايي هم بر آن مترتب باشد) اتكاي مالي‌شان بر منابع مالي مردمي باشد.

مدرس جامعه‌شناسي دانشگاه تربيت مدرس در ادامه با اشاره به اينكه اين عده بايد ”زي طلبگي” خود را حفظ كنند گفت: اين مساله باعث مي‌شود كه كماكان به عنوان يك الگوي مرجع براي اقشار مختلف مردم مطرح شوند و خود اين مساله، تحكيم و قوتي براي ايدئولوژي اسلامي است.

وي افزود: متوليان رسمي ديني كه فرض كرديم از دولت ديني مستقلند بايد بتوانند از طريق ارائه‌ي يك فقه حكومتي، ياري‌رسان دولت ديني باشند تا او هم بتواند كارآمدي خود را در قبال نيازهاي مختلف جامعه نشان دهد.

افروغ در همين راستا گفت: اين قشر بايد با عنايت به مسائل متغير و متحول جامعه و فقه اجتماعي و حكومتي، از تحجر به‌دور باشد، يعني بايد با توجه به نيازمنديهاي يك حكومت ديني و يك جامعه‌ي ديني متحول، تحجر را كنار بگذارند.

وي افزود: اگر تمام اين مسائل رعايت شود از آسيبي كه در طول تاريخ متوجه دولت‌هاي ديني ما بود و موجب دولتي شدن دين شده، فاصله مي‌گيريم.

افروغ راه نجات را آسيب‌شناسي دولت ديني دانست و نه برون رفت از آن با اين فرض كه ممكن است در دولت ديني، دين، دولتي شود.

وي با بيان اين كه ما توقع داشتيم مطلق روشنفكران اعم از دانشگاهي و حوزوي كه با انقلاب همراه و پذيراي ولايت فقيه بودند، انقلاب را تئوريزه و ايدئولوژيزه و براساس آن، استراتژي بلندمدت نظام را در ابعاد مختلف سياسي، فرهنگي، اقتصادي تدوين مي‌كردند، اظهار كرد كه تا حدي در اين مورد كوتاهي شده و روحانيون و بخش عمده‌اي از روشنفكران دولت زده و قدرت زده شده و رسالت تاريخي خود را آن‌چنان كه بايد و شايد، ادا نكرده‌اند.

وي با بيان اين كه حضرت امام بر توجه به مكان و زمان تاكيد بسيار داشته‌اند، گفت: اين امر به پژوهشكده و روش نيازمند است.

افروغ افزود: بخشي از جا دررفتگي بين عرصه‌هاي مختلف نظام اجتماعي ما (اعم از عرصه‌ي نظري، ايدئولوژيك، فرهنگي، سياسي و اقتصادي)، به‌خاطر عدم اداي اين رسالت است.

افروغ در بخش ديگري از اين گفت‌وگو درباره‌ي نسبت شرع، راي مردم و مصلحت با تاكيد بر اينكه عمدتا مصلحت به جامعه بر مي‌گردد، افزود: مصلحت در غالب انديشه‌هاي فقهي امام(ره)، توجه به شرايط سياسي، اقتصادي و اجتماعي زمان است.

وي با اشاره به اينكه دگرگوني‌ها و تحولات در جامعه ايجاد مي‌شوند، تاكيد كرد: ممكن است آراي موجود فقهي ما كفاف پاسخگويي به اين موضوعات را ندهد، بايد هم به لحاظ فقهي و هم به لحاظ دولت ديني، جايي براي پاسخگويي به اين نيازها تعبيه شده باشد.

افروغ، نكته‌ي مهم در بعد فقهي را بازشدن باب اين مساله دانست كه دولت ديني و حكام، بالاخص ولي فقيه بتواند با عطف به اجازه‌ي شرع در احكام اوليه‌ي فرعي دخل و تصرف كند و افزود: مصلحت نه ناظر به احكام اوليه‌ي فرعي است و نه ناظر به احكام ثانويه.

وي تصريح كرد: وقتي مي‌توانيم نسبت شرع و مصلحت را به خوبي مشخص كنيم كه نسبت دين با جامعه را مشخص كرده باشيم.

اين مدرس دانشگاه افزود: عده‌اي معتقدند دين تمام جامعه را در بر مي‌گيرد و توجهي به نيازهاي متحول و هويت مستقل جامعه ندارند. بعضي‌ها هم معتقدند جامعه را در بر مي‌گيرد يعني دين را كاملا اجتماعي مي‌دانند كه من به هيچ‌يك قائل نيستم.

افروغ هم‌چنين گفت: من قائل به نوعي تقاطي و تعامل بين دين و جامعه هستم زيرا در اين‌صورت است كه مي‌توان به مصلحت نيز توجه داشت.

وي نگاه به مصلحت را از زاويه‌ي شرع و اجازه‌ي شرع دانست و گفت: نگاه حضرت امام هم به مصلحت اين‌گونه بود و براي اينكه نگاهشان به اين مقوله مشخص نشود، اختيارات خود را نهادينه كردند و در اين راستا مجمع تشخيص مصلحت را تشكيل دادند.

مدرس دانشگاه تربيت مدرس درباره‌ي راي مردم گفت: در بحث راي مردم يك بحث ريشه‌اي مي‌توان داشت و يك بحث صرفا سياسي.

وي اظهار داشت: در بسياري عرصه‌ها مثل عرصه‌ي مباحات، راهي جز رجوع به راي مردم نداريم و اصولا رجوع به راي مردم در اين عرصه به ما براي رسيدن به حقيقت كمك مي‌كند.

وي بخش ديگري از ضرورت توجه به آرا را مربوط به شيوه‌ي اجرايي نواهي و اوامر دانست و توضيح داد: يعني ما مي‌گوييم اوامر و نواهي الهي مشخص و مطلق است اما براي شيوه‌ي اجراي آن نيازمند رجوع به راي مردم هستيم.

افروغ تصريح كرد: حتي گاهي رجوع به آراي مردم موجب افزايش فضيلت و ارتقاي جايگاه حقانيت يك نظام و كلام مي‌شود.

وي در بررسي خود از مراجعه‌ به آراي مردم در حوزه‌ي سياست گفت: راي مردم در اين عرصه صرفا ناظر به بعد مقبوليت يك نظام است و نه حقانيت آن.

افروغ با بيان اينكه با شناختي كه از جوهر ذات و غايت انسان داريم نمي‌توانيم بگوييم كه راي مردم تعيين كننده‌ي معيارهاي حقانيت است، تاكيد كرد: معيارهاي حقانيت بايد از جاي ديگري تعيين شود.

وي افزود: اما تعين عيني حقانيت در جامعه به آراي مردم برمي‌گردد.

افروغ تصريح كرد: در نظام جمهوري اسلامي و در فقه سياسي شيعه، مشروعيت نه به معناي شرعيت بلكه به معناي اجرا كردن قانوني حدود الهي و تشكيل حكومت ديني‌دادن، منوط به دو مولفه‌ي حقانيت و مقبوليت است.

اگر كسي كه حقانيت داشت و مقبوليت نداشت، مشروعيت ندارد و بر عكس؛ راي مردم در جايي كه بخواهد حقانيتي را در مصدر امور بنشاند و تحقق عيني و اجتماعي ببخشد، نافذ است.

مدرس جامعه‌شناسي دانشگاه تربيت مدرس در پاسخ به اين پرسش كه هنگامي كه بين شرع و راي مردم اختلاف به‌وجود مي‌آيد، مصلحت جانب كدام را مي‌گيرد؟ گفت: معلوم نيست. چون مصلحت براي خود روش و قانون دارد. احكام حكومتي ناظر به مصالح مردم است.

وي تصريح كرد: مصالح مردم بايد به‌صورت روشمند تشخيص داده شوند، صرف اينكه مردم بگويند، مصلحت ما اين‌چنين است، به نظر من قابل قبول نيست.

وي در پايان تصريح كرد: مصالح جامعه مربوط به نيازهاي متحول جامعه است كه به گونه‌اي به آراي مردم و تا حدي نيز به نيازهاي آنها برمي‌گردد.



انقلاب اسلامي و بحران هاي اجتماعي(1)

گفت‌وگو با دكتر سيد محمد امين‌ قانعي‌راد در خصوص‌ بحران‌هاي‌ اجتماعي‌

منبع: روزنامه اعتماد 9/4/1382

اشاره‌:

در را كه‌ باز كردم‌ مردي‌ از پشت‌ پنجره‌ طبقه‌ هفتم‌ ساختمان‌ به‌ خيابان‌ خيره‌ شده‌ بود، اتاقي‌ سه‌ در چهار. روي‌ ميز آشفته‌ و شلوغ‌ بود،عين‌ قفسه‌ كتابها و ذهن‌ درگير او.

اين‌ ذهنيت‌ آشفته‌، آيينه‌يي‌ در برابر آشفتگي‌هاي‌ اجتماعي‌ بود. تلاش‌ مي‌كرد به‌ ذهنش‌ نظم‌ داده‌ و آماده‌ مصاحبه‌ شود،آماده‌ مصاحبه‌ بود.

قرار شد تا با او كه‌ دكتراي‌ جامعه‌شناسي‌ گرفته‌ بود و در دانشگاه‌ بارها و بارها براي‌ هم‌نسلي‌هاي‌ من‌ صحبت‌ كرده‌ بود در مورد خودمان‌ يعني‌ نسل‌ سومي‌ها به‌ گفت‌ و گو بنشينيم‌.

 

آقاي‌ دكتر قانعي‌راد اگر اجازه‌ بدهيد سريع‌ و بي‌پرده‌ نخستين‌ سوال‌ را از شما بپرسم‌ و اصلاص از همين‌ جا شروع‌ كنيم‌ كه‌ آيا شما به‌ اينكه‌ بحراني‌ در كشور وجود دارد و يا اينكه‌ بحراني‌ در راه‌ است‌ اعتقاد داريد يا نه‌ و يا بطور كلي‌ آيا عقلاي‌ جامعه‌ ما به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيده‌اند كه‌ خطري‌ جامعه‌ را تهديد مي‌كند؟

بله‌، اين‌ قضيه‌ كاملا درست‌ است‌. مساله‌ رشد فزاينده‌ جمعيتي‌ كه‌ ما در كشور مشاهده‌ مي‌كنيم‌ و شكل‌گيري‌ چيزي‌ كه‌ تحت‌ عنوان‌ نسل‌ سوم‌ مي‌توانيم‌ از آن‌ نام‌ ببريم‌ مي‌تواند در آينده‌ يك‌ تهديد باشد. اگر ما نسل‌ اول‌ را نسل‌ قبل‌ از انقلاب‌ بدانيم‌، نسل‌ دوم‌ هم‌ شامل‌ كساني‌ است‌ كه‌ در فرايند انقلاب‌ شركت‌ داشتند و امروز مثلاص دهه‌ چهارم‌ يا پنجم‌ زندگي‌ خود را سپري‌ مي‌كند. اما ما نسل‌ سومي‌ هم‌ داريم‌ كه‌ در دهه‌ 30 زندگي‌ خود قرار دارد و نيروي‌ جواني‌ را شامل‌ مي‌شود كه‌ در انتظار ورود به‌ بازار كار است‌. اين‌ نيروي‌ جوان‌ به‌ دليل‌ جوان‌ بودن‌ جمعيت‌ كشور از نظر كمي‌ از حجم‌ بالايي‌ برخوردار است‌ در ضمن‌ بطور همزمان‌ در دوره‌يي‌ پا به‌ عرصه‌ وجود گذاشته‌ است‌ كه‌ با بحثي‌ تحت‌ عنوان‌ جهاني‌شدن‌ و رشد تكنولوژي‌ اطلاعات‌ مواجه‌ هستيم‌. بنابراين‌ اين‌ نسل‌ علاوه‌ بر اينكه‌ تجربيات‌ نسلهاي‌ قبل‌ از خودش‌ را ندارد با يك‌ تحول‌ تكنولوژيكي‌ مواجه‌ شده‌ است‌ كه‌ اطلاعات‌ گوناگون‌ و مختلفي‌ را در زمينه‌هاي‌ متفاوت‌ در موارد متنوع‌ در اختيار اين‌ نسل‌ گذاشته‌ است‌ بطوري‌ كه‌ اين‌ نسل‌ الان‌ امكان‌ دسترسي‌ به‌ شبكه‌هاي‌ اينترنتي‌ دارد، امكان‌ استفاده‌ از ماهواره‌ دارد علي‌رغم‌ محدوديت‌هايي‌ كه‌ براي‌ استفاده‌ از اينترنت‌ و ماهواره‌ اعم ال‌ مي‌شود ولي‌ واقعيت‌ اين‌ است‌ كه‌ اين‌ شبكه‌هاي‌ اطلاع‌رساني‌ در دسترس‌ جوانان‌ است‌ و مي‌توانند به‌ مقدار زياد از آن‌ استفاده‌ كنند.

در عين‌ حال‌ اين‌ نسل‌ با پديده‌ ديگري‌ مواجه‌ است‌ و آن‌ اينكه‌ فرايندهاي‌ انقلابي‌ نتوانستند بيش‌ از دو دهه‌ ؤبات‌ لازم‌ را پيدا كنند لذا جوانان‌ و قشر جوان‌ نتوانستند در داخل‌ هم‌ مراجعه‌ به‌ يك‌ دستورالعملها يا يك‌ مجموعه‌ هنجارهاي‌ تثبيت‌ شده‌يي‌ باشد و با آنها برخورد كند و بتواند تكليف‌ خودش‌ را بداند. بي‌تكليفي‌ و بي‌ هنجاري‌ در واقع‌ عارضه‌يي‌ است‌ كه‌ الان‌ كل‌ جامعه‌ را پوشانده‌ است‌ و آدمهاي‌ مسن‌تر هم‌ با يك‌ چنين‌ جرياني‌ مواجه‌ هستند و بطور طبيعي‌ جوان‌ نيز متاؤر از اين‌ بحث‌ بي‌هنجاري‌ است‌. در مجموع‌ دو سه‌ پديده‌ در كنار همديگر قرار گرفته‌اند. يكي‌ همانطور كه‌ عرض‌ كردم‌ رشد فزاينده‌ جمعيت‌ و جوان‌ بودن‌ آنكه‌ اقتضائات‌ زيستي‌ و روانشناختي‌ خودش‌ را دارد. دوم‌ انقلاب‌ تكنولوژيكي‌ كه‌ در خة‌ رخ‌ داده‌ است‌ كه‌ خود موجب‌ در دسترس‌ قراردادن‌ جريانات‌ اطلاعاتي‌ جهاني‌ شده‌ است‌ و سوم‌، يك‌ نوع‌ بي‌هنجاري‌ و عدم‌ ؤبات‌ در وضعيت‌ داخلي‌. بطوري‌ كه‌ اين‌ مجموعه‌ها در كنار يكديگر قرار گرفته‌ و جوانان‌ را در معرض‌ خطر قرار داده‌ است‌. يعني‌ به‌ يك‌ معنا مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ اين‌ جوانان‌ يا ا ين‌ نيروي‌ بسيار عظيم‌ در شرايط‌ طبيعي‌ و مثبت‌ به‌ عنوان‌ يك‌ استعداد بالقوه‌، به‌ عنوان‌ يك‌ نيروي‌ انساني‌ وسيع‌ و داراي‌ استعدادهاي‌ فكري‌ و سطح‌ هوش‌ و توان‌ فيزيكي‌ بالا مي‌توانند در خدمت‌ سازندگي‌ و بهبود شرايط‌ اجتماعي‌ عمل‌ كنند اما از يك‌ طرف‌ مي‌بينيم‌ كه‌ اين‌ فرصت‌ امكان‌ اين‌ را هم‌ دارد كه‌ تبديل‌ به‌ يك‌ تهديد بشود و بحرانهايي‌ را ايجاد كند. لذا ما مي‌توانيم‌ اين‌ پديده‌ را از دو بعد نگاه‌ كنيم‌. هم‌ به‌ عنوان‌ فرصتي‌ كه‌ براي‌ كشور فراهم‌ خواهد شد، در صورتي‌ كه‌ بتوان‌ درست‌ از اين‌ نيرو استفاده‌ كرد و هم‌ به‌ عنوان‌ منبع‌ بالقوه‌يي‌ براي‌ ايجاد بحراني‌ اجتماعي‌.

 

آقاي‌ دكتر به‌ نظر شما در شرايط‌ جديد اگر بخواهيم‌ از ديد جامعه‌شناسي‌ به‌ قضيه‌ نگاه‌ كنيم‌ ما با كدام‌ يك‌ از دو مولفه‌يي‌ كه‌ گفتيد درگير هستيم‌، فرصت‌ يا تهديد؟

با توجه‌ به‌ روندهاي‌ كنوني‌ به‌ نظر نمي‌رسد كه‌ از اين‌ نيروها به‌ عنوان‌ يك‌ فرصت‌ استفاده‌ بشود بايد سياستگذاري‌ لازم‌ صورت‌ گيرد لذا به‌ نظر مي‌ رسد كه‌ اينها با همين‌ فرآيند پيش‌ بروند يعني‌ اگر ما مديريت‌ بحران‌ در كشور نداشته‌ باشيم‌ و نتوانيم‌ از اين‌ نيروها استفاده‌ كنيم‌ و مسائل‌ اين‌ قشر را حل‌ كرده‌ و در جامعه‌ يك‌ نوع‌ توافق‌ عمومي‌ ايجاد كنيم‌، به‌ نظر مي‌آيد كه‌ اينها به‌ طرف‌ جدا شدن‌ از روند كلي‌ اجتماع‌ پيش‌ بروند و با قطبي‌ شدن‌ شرايط‌ نيروهاي‌ جوان‌ به‌ يك‌ نيروي‌ مخرب‌ تبديل‌ شوند. البته‌ اين‌ نيروي‌ مخربي‌ كه‌ من‌ مي‌گويم‌ به‌ اين‌ دليل‌ است‌ كه‌ به‌ هر حال‌ اين‌ نيرو مي‌خواهد شرايط‌ را تغيير دهد. حال‌ ممكن‌ است‌ شما اسم‌ آن‌ را مخرب‌ هم‌ نگذاريد و يا واژه‌ ديگري‌ براي‌ آن‌ انتخاب‌ كنيد ولي‌ اينها نيروهايي‌ هستند كه‌ به‌ نظر مي‌آيد در تضاد با شرايط‌ كنوني‌ جامعه‌ قرار دارند و رها شده‌ هستند. به‌ اين‌ دليل‌ كه‌ خود خانواده‌ها و نهاد خانواده‌ بعد از انقلاب‌ بطور كلي‌ قدرت‌ ايجاد يك‌ نظم‌ اخلاقي‌ را از دست‌ داده‌اند لذا خانواده‌ها هم‌ قادر به‌ كنترل‌ اين‌ جوانان‌ نيستند، مراكز آموزشي‌ و دانشگاههاي‌ ما هم‌ نمي‌توانند هنجارهاي‌ لازم‌ را به‌ اين‌ جوانان‌ منتقل‌ كنند و در حالت‌ تحير و بي‌هنجاري‌ كه‌ اين‌ جوانان‌ بسر مي‌ برند سعي‌ مي‌كنند كه‌ هنجارهاي‌ خودشان‌ را يك‌ طوري‌ بيافرينند چون‌ انسان‌ نمي‌تواند به‌ شيوه‌ بي‌هنجار زندگي‌ كند و سعي‌ مي‌كند هنجار خودش‌ را بيافريند. حال‌ اين‌ هنجارهايي‌ كه‌ از سوي‌ اين‌ نسل‌ آفريده‌ مي‌شود ممكن‌ است‌ از نظر ما به‌ عنوان‌ كجروي‌ اجتماعي‌ مارك‌ بخورد. به‌ اين‌ دليل‌ كه‌ فرد مي‌خواهد نيروي‌ خودش‌ را كاناليزه‌ كند و از ظرفيت‌هاي‌ خودش‌ در يك‌ مسير استفاده‌ كند و اين‌ مسيري‌ هم‌ كه‌ در حال‌ حاضر جامعه‌ در اختيار او مي‌گذارد مناسب‌ نيست‌ يعني‌ جامعه‌ مسير مناسب‌ و ؤبت‌ شده‌يي‌ را در اختيار اين‌ جوانان‌ نمي‌گذارد و حالا هي‌ ما بگوييم‌ اين‌ هنجار وجود دارد، اين‌ ارزش‌ وجود دارد و خيلي‌ تفهيم‌ شده‌ و ؤابت‌ است‌ و بنابراين‌ جوان‌ هم‌ بايد بيايد بر اساس‌ اين‌ هنجار رفتار كند. الان‌ با هنجارهاي‌ متعدد اين‌ جوان‌ روبرو است‌ يعني‌ با يك‌ وضعيتي‌ كه‌ مي‌شود گفت‌ تضاد هنجاري‌ يا ناسازگاري‌ ارزش‌ها به‌ وجود آمده‌، اين‌ جوان‌ در يك‌ چنين‌ فضايي‌ در حال‌ نفس‌ كشيدن‌ است‌ و چون‌ توافق‌ و اجماعي‌ در بين‌ اين‌ هنجارها در جامعه‌ نمي‌بيند و از طرفي‌ هم‌ حتي‌ در بين‌ نسلي‌ كه‌ الظاهر بايد الگويي‌ براي‌ اين‌ جوان‌ باشند، يك‌ چنين‌ وضعيتي‌ هست‌ لذا به‌ شيوه‌يي‌ خودخواسته‌ هنجارهاي‌ خود را تعيين‌ مي‌كند، به‌ اين‌ خاطر كه‌ هم‌ ظرفيت‌هاي‌ خودش‌ را بر اساس‌ تشخيا خود در يك‌ مسير خاص‌ هدايت‌ كرده‌ باشد و هم‌ به‌ يك‌ معناي‌ ديگر نارضايتي‌ خودش‌ را از وضعيت‌ موجود ابراز كند. حالا اين‌ چيزي‌ است‌ كه‌ از طرف‌ ما مثلا تسليم‌ شدن‌ جوانان‌ به‌ تهاجم‌ فرهنگي‌ ناميده‌ شود و به‌ عنوان‌ ناديده‌ گرفتن‌ ارزش‌ها و هنجارها تلقي‌ مي‌شود. ولي‌ از طرف‌ خود جوان‌ از يك‌ طرف‌ مكانيزمي‌ براي‌ زندگي‌ است‌ و از طرف‌ ديگر هم‌ يك‌ سازگاري‌ براي‌ بيان‌ و ابراز نارضايتي‌ خودش‌ از وضعيت‌ موجود.

صحبت‌ از نسلي‌ است‌ كه‌ بخش‌ اعظم‌ آن‌ در بدو شروع‌ زندگي‌ خود انقلابي‌ بزرگ‌ را در زندگي‌ خودشان‌ شاهد بوده‌اند. پروسه‌ انقلاب‌ كه‌ به‌ گفته‌ اكثر جامعه‌شناسان‌ تحولي‌ بزرگ‌ قلمداد مي‌شود و معمولا وقوع‌ انقلاب‌ در هر جامعه‌يي‌ به‌ معناي‌ جهشي‌ در همه‌ زمينه‌ها است‌، حال‌ اگر بخواهيم‌ اين‌ موضوع‌ را بررسي‌ كنيم‌ انقلاب‌ چقدر در ايجاد و تشديد بحران‌هاي‌ اجتماعي‌ موجود موؤر بوده‌ است‌، البته‌ با توجه‌ به‌ اينكه‌ ما بعد از يك‌ انقلاب‌ بزرگ‌ شاهد جنگي‌ بزرگ‌ نيز بوده‌ايم‌ كه‌ بر ما تحميل‌ شده‌ است‌. حتما قبول‌ داريد كه‌ اين‌ جنگ‌ در كشور فرهنگ‌ خاصي‌ را بر جاي‌ گذاشته‌ است‌ يعني‌ نوعي‌ گسست‌ بين‌ نسلي‌ كه‌ انقلاب‌ كرده‌ و بعدا به‌ جنگ‌ رفته‌ بود با نسلي‌ كه‌ بعد از آن‌ وارد جامعه‌ شده‌ بود بدون‌ اينكه‌ ويژگي‌هاي‌ نسل‌ گذشته‌ به‌ او منتقل‌ شده‌ باشد.

ببينيد خود انقلاب‌ پديده‌يي‌ است‌ كه‌ بطور طبيعي‌، از در هم‌ شكستن‌ نظم‌ موجود ناشي‌ مي‌شود يعني‌ شما در فرآيند انقلاب‌ ياد مي‌گيريد كه‌ به‌ رفتارهايي‌ دست‌ بزنيد كه‌ آن‌ رفتارها نظم‌ موجود را در معرض‌ خطر قرار مي‌دهد و نهايتا اينكه‌ پيروزي‌ انقلاب‌ به‌ معناي‌ درهم‌ شكستن‌ رژيم‌ كهن‌ است‌. ولي‌ حالا بحثي‌ كه‌ در ميان‌ جامعه‌ شناسان‌ وجود دارد اين‌ است‌ كه‌ اين‌ فرآيند انقلاب‌ كه‌ بعضا هم‌ ممكن‌ است‌ يك‌ فرآيند طولاني‌ چندين‌ ساله‌ باشد به‌ اصطلاح‌ گفتمان‌ خاص‌ خودش‌ را دارد. اين‌ گفتمان‌ به‌ آدم‌ها ياد مي‌دهد كه‌ چگونه‌ نظم‌ نوين‌ را مورد چالش‌ قرار بدهند، زير سوال‌ ببرند و چگونه‌ با آن‌ برخورد كنند. لذا بعد از اينكه‌ انقلاب‌ از نظر تاريخي‌ در يك‌ مقطع‌ به‌ پيروزي‌ مي‌رسد ممكن‌ است‌ بعد از مدت‌ زيادي‌ آن‌ گفتمان‌ و آن‌ پراكسيس‌ اجتماعي‌ انقلابي‌ تداوم‌ پيدا كند. بعضي‌ها معتقدند كه‌ تداوم‌ پيدا كردن‌ يك‌ چنين‌ وضعيتي‌ به‌ معناي‌ تهديد مستمر نظم‌ موجود است‌ يعني‌ در يك‌ جامعه‌يي‌ كه‌ دچار گفتمان‌ انقلابي‌ است‌ شما خيلي‌ نمي‌توانيد اين‌ ايده‌ را جا بيندازيد كه‌ مثلا در رانندگي‌ بايد حق‌ تقدم‌ را رعايت‌ كرد، بايد سه‌ چهار راه‌ حتما پشت‌ چراغ‌ قرمز ايستاد و يا ... اصلا خود آن‌ گفتمان‌ و پراكسيس‌ انقلابي‌، از يك‌ سطح‌ بالاتر و برتر به‌ اين‌ مساله‌ نگاه‌ مي‌كند و مي‌خواهد اينها را كنترل‌ كند و در جهت‌ ديدگاه‌ها و رويكرد جديد خودش‌ تغيير بدهد.

ببينيد درست‌ است‌ كه‌ زماني‌ مردم‌ ما از پليس‌ يا يك‌ سرباز مي‌ترسيدند اما در فرآيند انقلاب‌ بطور طبيعي‌ اين‌ ترس‌ فرو ريخت‌ چون‌ آدم‌ها با اين‌ سرباز و پليس‌ مقابله‌ كردند ولي‌ در يك‌ دوره‌ بعد هنوز اين‌ تابوشكني‌ تداوم‌ دارد در حالي‌ كه‌ پاسبان‌ و سرباز به‌ يك‌ معني‌ مظهر نظم‌ اجتماعي‌ هستند يعني‌ حرمت‌ قانون‌. ولي‌ در پراكسيس‌ و گفتمان‌ انقلابي‌ ترس‌ از پاسبان‌ و سرباز يا حرمت‌ گذاشتن‌ به‌ پاسبان‌ و سرباز جايگاهي‌ ندارد به‌ دليل‌ اينكه‌ ما ياد گرفته‌ايم‌ كه‌ بايد با آنها به‌ چالش‌ برخاست‌.ما نتوانستيم‌ بعدا اين‌ تاؤير را بيابيم‌ و كنترل‌ كنيم‌ و اجازه‌ بدهيم‌ كه‌ حالا نظم‌ اجتماعي‌ ما ساخته‌ شود.

مثلا حرمت‌ رييس‌ كه‌ ما به‌ عنوان‌ يك‌ مقوله‌ طنز با آن‌ برخورد مي‌كنيم‌ از آنجا كه‌ رييس‌ در يك‌ چارچوب‌ رابطه‌يي‌ منصوب‌ شده‌ است‌ بنابراين‌ ما براحتي‌ در نظام‌هاي‌ اجرايي‌ و اداري‌ خودمان‌ در تمام‌ سطوح‌ مي‌بينيم‌ كه‌ آدم‌ها خودشان‌ براي‌ خودشان‌ تصميم‌ مي‌گيرند يعني‌ يك‌ يارشي‌ يا سلسله‌ مراتب‌ خيلي‌ منظمي‌ وجود ندارد. شما براحتي‌ مي‌توانيد دستور يك‌ رييس‌ را بايگاني‌ كرده‌ و كنار بگذاريد و يا ناديده‌ بگيريد.

نه‌ آن‌ رييس‌ سعي‌ مي‌كند كه‌ تا بر مبناي‌ الگوهاي‌ اقتدارطلبانه‌ خودش‌ تصميم‌ بگيرد و شما هم‌ سعي‌ مي‌كنيد براساس‌ همان‌ الگوهايي‌ كه‌ آموزش‌ اجتماعي‌ به‌ شما منتقل‌ كرده‌ است‌ با آن‌ برخورد كنيد و آن‌ را جدي‌ نگيريم‌. اگر توجه‌ كنيد در سيستم‌ ما از ارتش‌ گرفته‌ تا تمام‌ قسمتهاي‌ ما به‌ نظر من‌ دستورات‌ خيلي‌ جدي‌ نيست‌، شايد بشود گفت‌ كه‌ اين‌ يك‌ پس‌زمينه‌ تاؤير آن‌ گفتمان‌ انقلابي‌ در عملكرد ما است‌ كه‌ به‌ صورت‌ منفي‌ استمرار پيدا كرده‌ حالا ممكن‌ بود تحت‌ شرايطي‌ ديگر به‌ صورت‌ مستمر استمرار پيدا بكند يعني‌ اگر ما مكانيزم‌ ديگري‌ براي‌ آن‌ طراحي‌ مي‌كرديم‌ شايد اؤرات‌ سازنده‌ خودش‌ را به‌ ما منتقل‌ مي‌كرد ولي‌...

يعني‌ استنباط‌ شما اين‌ است‌ كه‌ ما قبل‌ از انقلاب‌ اين‌ شيوه‌ها و نظم‌ اجتماعي‌ را داشتيم‌ ولي‌ بعد از انقلاب‌ اين‌ نظم‌ اجتماعي‌...

. ببينيد ما قبل‌ از انقلاب‌ تا يك‌ مقطعي‌ نظم‌ اجتماعي‌ را داشتيم‌ حال‌ اينكه‌ ما نظم‌ اجتماعي‌ را چگونه‌ از نظر ارزشي‌ داوري‌ مي‌كنيم‌ يك‌ بحث‌ است‌ و اينكه‌ داشتيم‌ يا نداشتيم‌ يك‌ بحث‌ ديگر. ما يك‌ نظم‌ و ديسيپلين‌ داشتيم‌ كه‌ بعد در انقلاب‌ گفتيم‌ كه‌ اين‌ نظم‌ يك‌ نظم‌ طاغوتي‌ بود. به‌ اين‌ دليل‌ كه‌ منافع‌ ملي‌ ما را تامين‌ نمي‌كرد ولي‌ ما در داخل‌ اين‌ فرايندي‌ كه‌ ما آن‌ نظم‌ را زير سوال‌ برديم‌، جهت‌گيري‌ و سوگيري‌ آن‌ زير سوال‌ نرفت‌ بلكه‌ كل‌ آن‌ زير سوال‌ رفت‌ و كل‌ آن‌ نظم‌ شكسته‌ شد.

 

يعني‌ آن‌ نظم‌ اجتماعي‌ بعد از انقلاب‌ شكسته‌ شد؟

بله‌ كاملاص شكسته‌ شد و در يك‌ فرايند سه‌ چهار ساله‌ است‌ كه‌ ما شاهد يك‌ مقدار بي‌نظمي‌ هستيم‌ و آن‌ بي‌نظمي‌ هم‌ تبديل‌ به‌ انقلاب‌ شد. چرا! چون‌ اين‌ نظم‌ را تامين‌كننده‌ منافع‌ ملي‌ خودشان‌ نمي‌ديدند يا موؤيد هنجارها و ارزشهاي‌ خودشان‌ نمي‌دانستند اما آنچه‌ مهم‌ است‌ اينكه‌ ما الان‌ صحبت‌ از يك‌ بحران‌ اجتماعي‌ مي‌كنيم‌،بحران‌ اجتماعي‌ به‌ معناي‌ يك‌ بي‌نظمي‌ شديد است‌ و تعريف‌ آن‌ شامل‌ نابساماني‌، بي‌نظمي‌ و عدم‌ ثبات‌ شديد است‌. ما نمي‌توانيم‌ به‌ يك‌ شرايط‌ تثبيت‌ شده‌ شرايط‌ بحران‌ اجتماعي‌ بگوييم‌. به‌ هرحال‌ در فرايند انقلاب‌ اين‌ نظم‌ شكسته‌ شد. اصلاص ما به‌ نام‌ مبارزه‌ با فورميسم‌ يا ظاهرگرايي‌ خيلي‌ از چيزها را كنار گذاشتيم‌. بدون‌ آنكه‌ بتوانيم‌ عمقي‌ را توسعه‌ دهيم‌.

حالا ما كه‌ مي‌گوييم‌ جامعه‌ دچار بحران‌ و عدم‌ ؤبات‌ است‌ اين‌ وضعيت‌ به‌ جوانان‌ هم‌ منتقل‌ مي‌شود و جوانان‌ هنجارهاي‌ خودشان‌ را نمي‌توانند پيدا كنند و بنابراين‌ ممكن‌ است‌ به‌ رفتارهاي‌ هنجارشكنانه‌يي‌ در آينده‌ دست‌ بزنند كه‌ تبديل‌ به‌ يك‌ بحران‌ بشود ما اين‌ وضعيت‌ را در زمينه‌هاي‌ مختلف‌ مي‌توانيم‌ جست‌وجو كنيم‌ مثلاص وقتي‌ شما به‌ عنوان‌ استاد دانشگاه‌ وارد يك‌ دانشگاه‌ مي‌شويد، خب‌ اين‌ استاد دانشگاه‌ داراي‌ يك‌ حرمت‌ و كرامتي‌ است‌ حال‌ اين‌ حرم ت‌ را چه‌ كسي‌ بايد در وهله‌ اول‌ پاس‌ بدارد،در وهله‌ اول‌ نگهبان‌ دوم‌ در دانشگاه‌ و در همين‌ روابط‌ بسيار ساده‌ است‌ كه‌ حرمتها شكل‌ مي‌گيرد و مستحكم‌ مي‌شود كه‌ يكي‌ از دوستان‌ ما كه‌ استاد دانشگاه‌ است‌ و دانشيار دانشگاه‌ مي‌گفت‌ كه‌ من‌ هر موقع‌ كه‌ دم‌ در دانشگاه‌ مي‌رسم‌ بايد با نگهبان‌ دم‌ در دانشگاه‌ دست‌ بدهم‌ و بگويم‌ كه‌ حسن‌آقا سلام‌ عليكم‌ تا اينكه‌ ايشان‌ در را براي‌ من‌ باز كنند، يك‌ بار من‌ خيلي‌ ناراحت‌ شدم‌ رفتم‌ پيش‌ او و گفتم‌ آقاي‌ فلاني‌ اگر اينجا پادگان‌ بود من‌ اگر تيمسار نبودم‌، سرهنگ‌ بودم‌ و تو هم‌ اگر سرباز نبودي‌ گروهبان‌ بودي‌ پس‌ چرا حرمت‌ ما را نگه‌ نمي‌داري‌. گفت‌ ول‌ كن‌ آقا دلت‌ خوشه‌. ببينيد اينها نشان‌ مي‌دهد كه‌ نظم‌ در جامعه‌ وجود ندارد يعني‌ اعتقاد به‌ يكسري‌ هنجارها را ما جدي‌ نمي‌گيريم‌.

بطور كلي‌ اين‌ است‌ كه‌ نظم‌ اجتماعي‌ بايد يك‌ ظاهر داشته‌ باشد و يك‌ باطن‌. ظاهرش‌ هم‌ همين‌ چارچوبهايي‌ است‌ كه‌ در لباس‌ آدمها و در رفتار آدمها وجود دارد و ديده‌ مي‌شود و بايد حضور داشته‌ باشد و شما هرگز نمي‌توانيد براي‌ ساختن‌ نظم‌ اجتماعي‌ اين‌ فرمها را كنار بگذاريد. فايده‌ اين‌ فرمها اين‌ است‌ كه‌ به‌ عنوان‌ يك‌ كنترل‌كننده‌ اجتماعي‌ عمل‌ مي‌كند.

 

 



انقلاب اسلامي و بحران هاي اجتماعي(2)

گفت‌وگو با دكتر سيد محمد امين‌ قانعي‌راد در خصوص‌ بحران‌هاي‌ اجتماعي‌

منبع: روزنامع اعتماد 10/4/1382

 

پس‌ چارچوب‌ هاي‌ درست‌ بايد احيا شود. منتها با محتوايي‌ متعالي‌ و محتوايي‌ كه‌ انقلاب‌ دنبال‌ آن‌ بود و روح‌ انقلاب‌ در اين‌ محتوا بايد تجلي‌ پيدا كند. ولي‌ الان‌ روح‌ انقلاب‌ در شكستن‌ قالب‌ ها و عدم‌ جايگزيني‌ قالب‌هاي‌ جديد تجلي‌ پيدا كرده‌ است‌. بنابراين‌ چه‌ بسا كه‌ همان‌ روح‌ سابق‌ هم‌ استمرار پيدا كرده‌ است‌. يعني‌ در نظام‌هاي‌ اداري‌ ما همان‌ روح‌ آمرانه‌ يا روح‌ تصميم‌گيريهاي‌ اقتدارطلبانه‌ استمرار دارد و هر كس‌ كه‌ رييس‌ بشود همانطور عمل‌ خواهدكرد. ولي‌ ديگر قالبي‌ وجود ندارد. يعني‌ به‌ جاي‌ اينكه‌ قالب‌ حفظ‌ بشود و روح‌ آن‌ عوض‌ بشود روح‌ حفظ‌ شده‌ و قالب‌ عوض‌ شده‌ و شكسته‌ شده‌ است‌.

 

آقاي‌ دكتر،در بين‌ صحبت‌هاي‌ خودتان‌ فرموديد كه‌ نداشتن‌ يك‌ گفتمان‌ و از طرفي‌ شكسته‌شدن‌ نظم‌ اجتماعي‌ و همچنين‌ مبارزه‌ با فورميسم‌ و يا ظاهرگرايي‌ مي‌تواند موجب‌ بحران‌ اجتماعي‌ شود. حالا سوؤال‌ ديگري‌ كه‌ در اينجا پيش‌ مي‌آيد اين‌ است‌ كه‌ چقدر تحولات‌ جهاني‌ مي‌تواند تاؤيرگذار باشد چرا كه‌ تحولاتي‌ كه‌ در سطح‌ جهان‌ اتفاق‌ افتاده‌ و مانند موتور جت‌ بود كه‌ از كنار ما در حال‌ حركت‌ است‌،حال‌ اگر آن‌ را با مايي‌ كه‌ داشتيم‌ با موتور گازوييلي‌ حركت‌ مي‌كرديم‌،مقايسه‌ كنيم‌ آيا اين‌ تناقض‌ و تضاد را ايجاد نكرده‌ است‌.

يعني‌ مي‌شود بخشي‌ از تحولات‌ كشور در زمينه‌ بحران‌ اجتماعي‌ را آن‌ طرف‌ قضيه‌ ديد يا اينكه‌ نه‌ ما همه‌ اين‌ قضايا را اين‌ طرف‌ جريان‌ ببينيم‌ و بگوييم‌ كه‌ ما در يك‌ سيستم‌ داريم‌ كار مي‌كنيم‌ و اين‌ اتفاقات‌ افتاده‌ است‌.

ببينيد يكي‌ از ويژگي‌هاي‌ يك‌ بحران‌ اجتماعي‌ اين‌ است‌ كه‌ فقط‌ ناشي‌ از عوامل‌ و دلايل‌ مربوط‌ به‌ خود ساختار و نهادهاي‌ اجتماعي‌ دروني‌ نيست‌ بلكه‌ عوامل‌ فرااجتماعي‌ نيز در آن‌ دخيل‌ هستند. طبيعتاص هم‌ انقلاب‌ ما در يك‌ بستر جهاني‌ روي‌ داد و هم‌ اينكه‌ تحولاتي‌ كه‌ ما بعد از انقلاب‌ با آن‌ مواجه‌ هستيم‌ باز متاؤر از آن‌ تحولات‌ جهاني‌ است‌ يعني‌ همانطور كه‌ عرض‌ كردم‌ در كنار درهم‌ شكستن‌ اين‌ فرم‌هايي‌ كه‌ ما در داخل‌ با آن‌ مواجه‌ بوديم‌ و به‌ زير سوؤال‌ رفتن‌ برخي‌ هنجارهاي‌ قديمي‌ و عدم‌ جايگزيني‌ يكسري‌ هنجارهاي‌ جديد مقداري‌ نابساماني‌ و تضاد هنجاري‌ را در داخل‌ براي‌ ما ايجاد كرد. در كنار اين‌ قضايا ما از بيرون‌ با بمباران‌ اطلاعات‌ مواجه‌ شديم‌ و رشد فزايند تكنولوژي‌ فقط‌ آؤار منفي‌ خودش‌ را به‌ ما منتقل‌ كرد. ولي‌ بحث‌ اين‌ است‌ كه‌ در مقابل‌ اين‌ وضعيت‌ جهاني‌ ما چطور مي‌ توانستيم‌ موضع‌ بگيريم‌. اين‌ مساله‌ كه‌ در وضعيت‌ جهاني‌ تحول‌ ايجاد شده‌ و آن‌ تحول‌ هم‌ بر روي‌ ما اؤر گذاشت‌ مورد پذيرش‌ ما هست‌ ولي‌ حالا اين‌ چيزي‌ كه‌ مي‌بايد سازمان‌ پيدا كند ما هستيم‌ نه‌ شرايط‌ جهاني‌. شرايط‌ جهاني‌ اصلاص در كنترل‌ ما نيست‌. به‌ اين‌ دليل‌ كه‌ قدرت‌ها يا ابرقدرتها در زمينه‌هاي‌ اقتصادي‌ و سياسي‌ بسيار با ظرفيت‌هاي‌ تكنولوژيك‌ و مالي‌ و نظامي‌ بالا در حال‌ كنترل‌ دنيا هستند. خب‌،بنابراين‌ ما نمي‌توانيم‌ بطور بلاواسطه‌ در جريانات‌ جهاني‌ تاؤيرگذار باشيم‌. اما كاري‌ كه‌ مي‌توانيم‌ در كوتاه‌ مدت‌ انجام‌ دهيم‌ سازماندهي‌ خودمان‌ است‌. به‌ اين‌ خاطر كه‌ بتوانيم‌ در اين‌ شرايط‌ جهاني‌ خودمان‌ را حفظ‌ كنيم‌. يعني‌ الان‌ شرايط‌ به‌ نحوي‌ است‌ كه‌ اگر ما نتوانيم‌ براي‌ اين‌ بحران‌ اجتماعي‌ يك‌ نوع‌ سازماندهي‌ در داخل‌ داشته‌ باشيم‌ در فرايند جهاني‌ ذوب‌ خواهيم‌ شد و به‌ يك‌ حاشيه‌ در تحولات‌ قرن‌ بيست‌ويكم‌ تبديل‌ مي‌شويم‌ و اين‌ خطر كه‌ يك‌ خطر ملي‌ و مرتبط‌ با امنيت‌ ملي‌ نيز است‌ ما را تهديد مي‌ كند مگر اينكه‌ خودمان‌ را بازيابي‌ مجدد كنيم‌ و در قرن‌ 21 بتوانيم‌ با يك‌ نيروي‌ موؤؤر يا حداقل‌ يك‌ نيروي‌ ماندگار و بادوام‌ تبديل‌ بشويم‌. در اينجا بحث‌ اين‌ نيست‌ كه‌ اصلاص اين‌ بحران‌ در داخل‌ چه‌ كارهايي‌ مي‌كند يا چه‌ عوارضي‌ دارد. چرا كه‌ مساله‌ خيلي‌ بالاتر از اينهاست‌ و آن‌ اينكه‌ امنيت‌ ملي‌ ما را در خطر خواهد انداخت‌...

 

آيا مي‌توانيد شاخصه‌هاي‌ اصلي‌ بحران‌ را برشماريد؟

شاخاهاي‌ اين‌ بحران‌ را من‌ در دو بعد ارزشها و هنجارها به‌ صورت‌ مختصر از آنها ياد كردم‌. مقداري‌ هم‌ در خصوص‌ نبودن‌ نظم‌ و نسق‌ اجتماعي‌ در مورد اين‌ قضيه‌ به‌ آن‌ اشاره‌ كردم‌. در كجروي‌هاي‌ اجتماعي‌ همانطور كه‌ خدمت‌ شما عرض‌ كردم‌ كه‌ خود اين‌ مساله‌ نشان‌ دهنده‌ يك‌ بحران‌ عميق‌ اجتماعي‌ است‌ و اين‌ بحران‌ عميق‌ اجتماعي‌ در واقع‌ از بي‌هنجاري‌ در عدم‌ نظم‌ اجتماعي‌ و در يكسري‌ چيزهاي‌ ديگر مثل‌ بحرانهاي‌ خانواده‌ كه‌ مثلاص از طلاق‌ و اختلافات‌ خانوادگي‌ را شما بگيريد يا اينكه‌ خود خانواده‌ از اقتدار لازم‌ برخوردار نيست‌. پس‌ نبايد اينها را بطور جداگانه‌ از يكديگر تحليل‌ كرد. همچنين‌ بحث‌ بحران‌ اخلاقي‌ در جامعه‌ كه‌ از جرم‌ و جنايت‌ يا خودكشي‌ يا قاچاق‌ يا اعتياد و خشونت‌طلبي‌ و رفتار پرخاشگرانه‌يي‌ كه‌ مردم‌ نسبت‌ به‌ همديگر دارند،همه‌ نشان‌دهنده‌ اين‌ است‌ كه‌ ما با يك‌ نوع‌ بحران‌ اخلاقي‌ جديد اجتماعي‌ روبرو هستيم‌.

از سوي‌ ديگر، ما با بحران‌هاي‌ اقتصادي‌ ،با بحران‌هاي‌ سياسي‌ هم‌ مواجه‌ هستيم‌،از سوي‌ ديگر با بحران‌هاي‌ فرهنگي‌ و اجتماعي‌ نيز روبرو هستيم‌. يعني‌ ما با يكي‌ دو بحران‌ مواجه‌ نيستيم‌ . مثلاص در بحران‌هاي‌ اجتماعي‌ ما تضاد نسل‌ها را داريم‌ كه‌ خيلي‌ شديد است‌. بي‌سازماني‌ اجتماعي‌ يا اختلالات‌ اجتماعي‌ را داريم‌. در زمينه‌ بحران‌هاي‌ فرهنگي‌ ما تضعيف‌ هويت‌ فرهنگي‌ را داريم‌. بحران‌ اعتماد را داريم‌ كه‌ خيلي‌ مهم‌ است‌ يعني‌ در يك‌ جامعه‌ آدم‌ها به‌ هم‌ اعتماد ندارند. در زمينه‌ سياسي‌ هم‌ ما يك‌ تنازعي‌ در قدرت‌ داريم‌ و نتيجتاص اينكه‌ من‌ هم‌ اين‌ بحران‌هايي‌ كه‌ گفتم‌ را به‌ عنوان‌ شاخاهاي‌ بحران‌ اجتماعي‌ كلي‌ مي‌دانم‌. يعني‌ بين‌ تمام‌ اينها يك‌ نوع‌ ارتباط‌ سيستماتيك‌ وجود دارد يعني‌ اينطور نيست‌ كه‌ اينها چيزهاي‌ موضعي‌ و ؤابت‌ باشند و اگر موضعي‌ و ؤابت‌ باشند ،شما مي‌توانيد به‌ صورت‌ موضعي‌ آن‌ را حل‌ كنيد ولي‌ الان‌ يك‌ مجموعه‌ به‌ هم‌ پيوسته‌يي‌ هستند كه‌ نشان‌دهنده‌ بحران‌ عميق‌ و مزمن‌ در جامعه‌ است‌.

 

آقاي‌ دكتر طبق‌ صحبت‌هاي‌ شما وقوع‌ انقلاب‌ باعث‌ تشديد بحرانهاي‌ اجتماعي‌ مي‌شود و به‌ جاي‌ تثبيت‌ اوضاع‌ بيشتر آن‌ را بي‌ؤبات‌ مي‌كند حالا به‌ نظر شما كدام‌ عامل‌ يا نهادي‌ در تشديد بحران‌ بعد از انقلاب‌ نقش‌ داشته‌ است‌ . اگر ممكن‌ است‌ آيتم‌وار بفرماييد.

اگر بخواهيم‌ به‌ صورت‌ آيتم‌وار اين‌ موضوع‌ را مورد بررسي‌ قرار دهيم‌ بايد بگويم‌ وقتي‌ كه‌ جامعه‌ ما انقلاب‌ كرد،تصورش‌ اين‌ بود كه‌ با يك‌ جابه‌جايي‌ در راس‌ قدرت‌ بسياري‌ از مسائل‌ كشور و مشكلات‌ آن‌ رفع‌ خواهدشد. يعني‌ يك‌ ديدگاه‌ ساده‌بينانه‌ به‌ قضيه‌ داشتيم‌ و نمي‌دانستيم‌ كه‌ واقعاص مديريت‌ و اداره‌ يك‌ جامعه‌ چقدر پيچيده‌ است‌ و نياز به‌ دانش‌ عميق‌ و تجربه‌ فراوان‌ دارد. در حالي‌ كه‌ فاقد يك‌ چنين‌ تجربه‌يي‌ بوديم‌. بنابراين‌ با فرايندهاي‌ اجتماعي‌ بسيار ساده‌ برخورد كرديم‌. يعني‌ از هر كس‌ خوشمان‌ آمد گفتيم‌ خوشمان‌ آمده‌ و از هر كس‌ بدمان‌ آمد، گفتيم‌ بدمان‌ آمده‌، خب‌ نتيجه‌ اين‌ كار باعث‌ شد كه‌ جامعه‌ محل‌ تجلي‌ احساسات‌ و عواطف‌ ما شود. بدون‌ اينكه‌ پيامد آن‌ را بر روي‌ درهم‌ شكستن‌ هنجارها بدانيم‌. بنابراين‌ ما بدون‌ اينكه‌ خواسته‌ باشيم‌ دست‌ به‌ يكسري‌ فرآيندهايي‌ زديم‌ كه‌ او عواقب‌ منفي‌ و ناخواسته‌يي‌ را براي‌ ما به‌ بار آورده‌ است‌ البته‌ برخي‌ از آنها ناخواسته‌ است‌ و برخي‌ ديگر شايد انديشيده‌ شد و متعمدانه‌ بوده‌ است‌ بنابراين‌ بسيار ساده‌ با مسائل‌ برخورد كردند و مسائل‌ روز به‌ روز پيچيده‌تر شده‌ و مجموعه‌ پيامدهاي‌ ناخواسته‌ بر روي‌ هم‌ افزوده‌ شد و يك‌ كامپليس‌ خيلي‌ پيچيده‌يي‌ را ايجاد كرده‌ است‌. به‌ نظر من‌ الان‌ نبايد كساني‌ كه‌ مسووليت‌هايي‌ در كشور داشتند خودشان‌ را از پيش‌ آمدن‌ يك‌ چنين‌ مساله‌يي‌ مبرا كنند. اصلا خيلي‌ كوته‌بينانه‌ يا خبيثانه‌ است‌ كه‌ بخواهيم‌ برخي‌ از نابساماني‌ها را بياييم‌ به‌ اين‌ جناح‌ يا آن‌ جناح‌ نسبت‌ دهيم‌. مجموعه‌ عملكردها الان‌ خودش‌ را دارد نشان‌ مي‌دهد و اگر شجاعانه‌ با اين‌ وضعيت‌ برخورد نشود و مسووليت‌ها پذيرفته‌ نشود و براي‌ اصلاح‌ اين‌ فرآيند تدبيري‌ انديشيده‌ نشود مطمئنا روز به‌ روز وضعيت‌ بدتر خواهد شد يعني‌ اينكه‌ ما سرمان‌ را داريم‌ زير برف‌ مي‌كنيم‌ و مي‌گوييم‌ كه‌ هيچ‌ اتفاقي‌ نيفتاده‌ است‌ كه‌ اين‌ خودش‌ يك‌ اشتباه‌ بزرگ‌ است‌. اصلا من‌ فراتر از درگيري‌هاي‌ اين‌ جناح‌ها در كشور دارم‌ صحبت‌ مي‌كنم‌. من‌ فكر مي‌كنم‌ كه‌ آينده‌ اين‌ كشور در خطر است‌ يعني‌ با اين‌ وضعيتي‌ كه‌ ما داريم‌ پيش‌ مي‌رويم‌ نمي‌توانيم‌ در قرن‌ 21 موؤر باشيم‌ و اين‌ مساله‌ بايد همه‌ را به‌ فكر بيندازد كه‌ چاره‌يي‌ بينديشند.

 

شما در فواصل‌ صحبت‌هاي‌ خود به‌ بحث‌ هنجارشكني‌ اشاره‌ كرديد. كشور ما هم‌ كه‌ از نظر جمعيتي‌ اولاص جوان‌ است‌ و از طرفي‌ از سطح‌ بالاي‌ جمعيت‌ برخوردار است‌. حالا سوال‌ اساسي‌ اينجاست‌ كه‌ در شرايط‌ فعلي‌ و با اين‌ حجم‌ جمعيتي‌ كه‌ با بزرگتر شدن‌ اين‌ بحران‌ اجتماعي‌ در آستانه‌ انفجار قرار دارد آيا به‌ برنامه‌ريزان‌ و مسوولان‌ اين‌ اجازه‌ را خواهد داد كه‌ بنشينند و برنامه‌ريزي‌ كنند. آيا امكانات‌ كشور اين‌ اجازه‌ را به‌ آنها خواهد داد يا نه‌، بايد تدبيري‌ ديگر انديشيد؟

ببينيد بحران‌ اجتماعي‌ وقتي‌ كه‌ مزمن‌ مي‌شود و استمرار پيدا مي‌كند، روز به‌ روز در مقابل‌ راه‌ حل‌هاي‌ موضعي‌ و مقطعي‌ ما مقاوم‌تر مي‌شود و چه‌ بسا شما در هر زمينه‌يي‌ بخواهيد برنامه‌يي‌ را پيدا كنيد و به‌ جاي‌ اينكه‌ مثلا به‌ نتيجه‌ مطلوب‌ مد نظر خودتان‌ را برسيد در همان‌ حوزه‌ خاص‌ شما مي‌بينيد كه‌ وضعيت‌ پيچيده‌تر مي‌شود. الان‌ اين‌ مجموعه‌ مسائل‌ ما اينقدر به‌ هم‌ پيچيده‌ و بغرنج‌ است‌ كه‌ شما اصلا نمي‌توانيد بگوييد كه‌ من‌ در يك‌ زمينه‌ خاص‌ مي‌خواهم‌ برنامه‌ريزي‌ كنم‌ يعني‌ كل‌ برنامه‌هاي‌ توسعه‌ ما در شكل‌ كنوني‌ خودش‌ قادر به‌ حل‌ مسائل‌ كشور نيست‌، اين‌ وضعيت‌ بحران‌ زاي‌ ما نياز به‌ يك‌ تجديد سازمان‌ كلي‌ دارد. يك‌ نوع‌ اصلاحات‌ عميق‌ و ريشه‌دار كه‌ مورد اجماع‌ و توافق‌ فعالان‌ سياسي‌ كشور باشد و از حمايت‌ مردمي‌ هم‌ برخوردار باشد. بعد از آن‌ است‌ كه‌ شما مي‌توانيد بياييد و از برنامه‌ريزي‌ها صحبت‌ كنيد. يعني‌ شما بايد يك‌ مانيفست‌ اصلاحات‌ در اين‌ كشور داشته‌ باشيد يعني‌ يك‌ مجموعه‌ تصميمات‌ بايد اتخاذ شود به‌ عبارت‌ ديگر ما يك‌ نوع‌ تغيير جهت‌گيري‌ بايد به‌ كارها بدهيم‌. ما از واژه‌ تغيير جهت‌گيري‌ مي‌ترسيم‌ و فكر مي‌كنيم‌ هر نوع‌ تغيير جهت‌گيري‌ به‌ معناي‌ از دست‌ دادن‌ گذشته‌ خودمان‌ و يا مثلا سنت‌ ان قلاب‌مان‌ و يا هر چيز ديگري‌ است‌. در حالي‌ كه‌ نه‌ اگر ما بتوانيم‌ تعريفي‌ درست‌ از اين‌ تغيير جهت‌گيري‌ داشته‌ باشيم‌، خون‌ جديدي‌ به‌ همه‌ جامعه‌ تزريق‌ خواهد كرد كه‌ بعدا بستر مناسب‌ را براي‌ برنامه‌ريزي‌ و تفكر و برخورد منطقي‌ با مشكلات‌ را ايجاد خواهد كرد.

ما بايد در مانيفست‌ اصلاحات‌ خودمان‌ دو معضل‌ را حل‌ كنيم‌ البته‌ دوم‌ خرداد يك‌ چنين‌ حالتي‌ داشت‌ يعني‌ وقتي‌ كه‌ ايجاد شد در قشر وسيعي‌ از جامعه‌ يك‌ نوع‌ احساس‌ اعتماد و خوشبيني‌ نسبت‌ به‌ آينده‌ و احساس‌ موؤر بودن‌ را ايجاد كرد اما بعد كه‌ مساله‌ مقابله‌ با جريان‌ اصلاحات‌ مجددا شروع‌ شد مردم‌ دچار نااميدي‌ شدند و اعتمادشان‌ از دست‌ رفت‌ يا كاهش‌ پيدا كرد به‌ صورتي‌ كه‌ الان‌ كم‌ كم‌ مردم‌ دارند در لاك‌ خودشان‌ مي‌خزند، بروز مي‌كند شما بايد بتوانيد اين‌ مردم‌ را با همديگر پيوسته‌ كنيد و به‌ آنها حس‌ زندگي‌ بدهيد الان‌ در جامعه‌ ما يك‌ نوع‌ دل‌ مردگي‌ حاكم‌ است‌، همچنين‌ عدم‌ امنيت‌ رواني‌ كه‌ از همه‌ مهمتر است‌ البته‌ آن‌ هم‌ نشان‌ دهنده‌ فقدان‌ امنيت‌ اجتماعي‌، اقتصادي‌ و سياسي‌ است‌ كه‌ به‌ شكل‌ عدم‌ امنيت‌ روانشناختي‌ دارد در اخلاق‌ و رفتار مردم‌ بروز مي‌كند. شما بايد اين‌ بستر موجود را مقداري‌ تكان‌ دهيد و چه‌ كسي‌ به‌ نظر من‌ بهتر از مسوولان‌ كنوني‌ كشور كه‌ اي ن‌ كار را انجام‌ دهند و البته‌ اگر انجام‌ ندهند بايد منتظر يكسري‌ عواقبي‌ باشند كه‌ دور از انتظار نيست‌ البته‌ شايد شما بگوييد كه‌ ممكن‌ است‌ يك‌ شق‌ ديگر وجود داشته‌ باشد آن‌ هم‌ اينكه‌ اين‌ بحران‌ استمرار پيدا كند بدون‌ اينكه‌ حل‌ شود. يعني‌ روز به‌ روز اين‌ بحران‌ همچنان‌ ادامه‌ داشته‌ باشد و دچار فروپاشي‌ هم‌ نشود ولي‌ حل‌ هم‌ نشود.

آن‌ هم‌ به‌ هر حال‌ گزينه‌ مناسبي‌ نيست‌ و حداقل‌ عارضه‌ آن‌ اين‌ است‌ كه‌ شما با فرار مغزها و فرار سرمايه‌ها مواجه‌ خواهيد بود بعد هم‌ شاهد افزايش‌ نابساماني‌هاي‌ اجتماعي‌ و بحران‌هاي‌ اخلاقي‌ پيش‌ از اين‌ بايد باشيد. به‌ هر حال‌ اين‌ وضعيت‌ كنوني‌ نيازمند يك‌ چاره‌ انديشي‌ است‌، چاره‌ انديشي‌ كه‌ يك‌ بحث‌ آن‌ در واقع‌ اين‌ است‌ كه‌ ما نظام‌ كلي‌ كه‌ الان‌ وجود دارد از اين‌ تقابل‌ نهادهايي‌ كه‌ در آن‌ وجود دارد رها كنيم‌ يعني‌ نياز نيست‌ كه‌ مردم‌ اقتدار دولت‌ را ناديده‌ بگيرند بطوري‌ كه‌ مثلا نهادهاي‌ خود سيستم‌ و حكومت‌، حكومت‌ و دولت‌، به‌ مفهوم‌ وسيع‌ آن‌ دارند يكديگر را خنثي‌ مي‌كنند. يعني‌ عملكرد نهادها خواسته‌ يا ناخواسته‌ عليه‌ همديگر است‌. يعني‌ الان‌ در مجلس‌ شما وقتي‌ قانوني‌ تصويب‌ مي‌شود مردم‌ شما نمي‌توانند هورا بكشند يا بگويند چه‌ بد كه‌ اين‌ قانون‌ تصويب‌ شد چرا كه‌ فردا اين‌ قانو ن‌ در جايي‌ ديگر است‌ و معلوم‌ نيست‌ در آنجا چه‌ بر سر اين‌ قانون‌ بيايد. آنجا هم‌ اگر مثلا رفت‌ و قبول‌ شد يا نشد باز هم‌ بايد منتظر جاي‌ سوم‌ باشيد. هيچ‌ يك‌ از نهادهاي‌ ما آن‌ اقتدار لازم‌ را ندارند مثلا الان‌ كه‌ مجلس‌ در راس‌ امور مملكت‌ است‌ هيچ‌ اقتداري‌ ندارد بنابراين‌ نمايندگان‌ مجلس‌ مثلا چيزي‌ را تصويب‌ مي‌كنند كه‌ اصلا معلوم‌ نيست‌ در كجا سرنوشت‌ آن‌ مشخا مي‌شود. دولت‌ هم‌ اقتدار ندارد.

 

 



انقلاب اسلامي و بحران هاي اجتماعي(3)

گفت‌وگو با دكتر سيد محمد امين‌ قانعي‌راد در خصوص‌ بحران‌هاي‌ اجتماعي‌

منبع: روزنامه اعتماد 11/4/1382

آيا فكر مي‌ كنيد گزينه‌ يي‌ كه‌ در حال‌ حاضر ما آن‌ را انتخاب‌ كرده‌ ايم‌، استمرار بحران‌ است‌ چون‌ برنامه‌ خاصي‌ در اين‌ بحران‌ نداريم‌ و نيازمند روزمرگي‌ هستيم‌ تا بتوانيم‌ نيازهاي‌ خودمان‌ را به‌ صورت‌ روزمره‌ حل‌ كنيم‌.

مي‌خواهم‌ از شما سوال‌ كنم‌ كه‌ آ يا اين‌ استنباط‌ من‌ درست‌ هست‌ يا نه‌، يعني‌ نهايتاص اين‌ بحران‌ استمرار پيدا مي‌كند اما بالاخره‌ بايد در جايي‌ تمام‌ بشود و به‌ آنجايي‌ مي‌رسيم‌ كه‌ شما فرموديد كه‌ همان‌ تهديد امنيت‌ ملي‌ است‌. اگر ممكن‌ است‌ در اين‌ مورد توضيح‌ بفرماييد

در حال‌ حاضر استراتژي‌ اعلام‌ نشده‌ در سيستم‌ حاكم‌ بر كشور ما، استمرار بحران‌ است‌. يعني‌ راهكاري‌ كه‌ اعلام‌ شده‌ ولي‌ عملا ما آن‌ را داريم‌ طي‌ مي‌كنيم‌ و مي‌گوييم‌ كه‌ خب‌ اين‌ وضعيت‌ فعلاص باشد گاهي‌ اوقات‌ مي‌گوييم‌ كه‌ آقا برخي‌ها فكر مي‌كنند كه‌ وضعيت‌ بحران‌زاست‌ نه‌ اصلاص اينطور نيست‌ وضعيت‌ اصلاص وضعيت‌ بحراني‌ نيست‌ و برخي‌ها كج‌ انديشي‌ مي‌كنند كه‌ فكر مي‌كنند وضعيت‌ بحران‌زاست‌. ما بايد اين‌ مساله‌ را در نظر داشته‌ باشيم‌ كه‌ در تعريف‌ بحران‌ يكي‌ از تعاريف‌ مهم‌ آن‌ اين‌ است‌ كه‌ بحران‌ يك‌ مساله‌ ادراكي‌ است‌. يعني‌ بحث‌ اين‌ نيست‌ كه‌ شما به‌ صورت‌ عيني‌ فقط‌ فاكتور عيني‌ را در بحران‌ تعيين‌ كننده‌ بدانيد و با يكسري‌ شاخاهاي‌ عيني‌ آن‌ را نشان‌ بدهيد. ادراك‌ آدمها مي‌گويد كه‌ بحران‌ هست‌ يا نيست‌ چرا كه‌ بحران‌ يك‌ وضعيت‌ ادراكي‌ است‌. پس‌ بحران‌ وضعيتي‌ هست‌ كه‌ مجموعه‌يي‌ از هنجارها و ارزشهايي‌ كه‌ مردم‌ روي‌ آن‌ اتفاق‌ نظر دارند را در معرض‌ خطر قرار مي‌دهد و مردم‌ نسبت‌ به‌ آنها احساس‌ نگراني‌ مي‌كنند. همين‌ كه‌ يكسري‌ فكر مي‌كنند بحران‌ وجود دارد بايد يك‌ حداقلي‌ براي‌ وجود بحران‌ باشد. البته‌ آن‌ دسته‌ از افرادي‌ كه‌ مي‌گويند بحراني‌ نيست‌ نمي‌خواهند به‌ يكسري‌ از واقعيت‌ها و يك‌ مجموعه‌ از تغييرات‌ تن‌ بدهند.

 

آيا مي‌توانيم‌ اينگونه‌ استنباط‌ كنيم‌ كه‌ استمرار بحران‌ و از طرف‌ ديگر افتادان‌ در روزمرگي‌ باعث‌ افزايش‌ كجروي‌هاي‌ اجتماعي‌ و زيادشدن‌ بزهكاري‌ بوده‌ است‌. البته‌ بنده‌ از آمارهاي‌ بين‌المللي‌ و شاخاهاي‌ ملي‌ در اين‌ زمينه‌ بطور دقيق‌ خبر ندارم‌ ولي‌ آنچه‌ مسلم‌ است‌ اينكه‌ كشور ما سطح‌ بالايي‌ از آمارها در زمينه‌ بزهكاري‌ و كجروي‌ اجتماعي‌ را دارد.

بله‌ بنده‌،قبل‌ از اينكه‌ شما تشريف‌ بياوريد سه‌ كتاب‌ را داشتم‌ مطالعه‌ مي‌كردم‌ كه‌ شاخاهاي‌ بين‌المللي‌ را نشان‌ مي‌دهد. شاخاهايي‌ كه‌ نشان‌ دهنده‌ مساله‌ جمعيت‌، بهداشت‌، امنيت‌ اجتماعي‌ و ... باشد من‌ نگاه‌ مي‌كردم‌ واقعاص كشور ما وضعيت‌ خوبي‌ ندارد. يعني‌ ما بايد روي‌ اين‌ شاخاها مقداري‌ جدي‌تر برخورد كنيم‌. مثلاص در مورد برخي‌ موارد بعد از كشورهاي‌ افغانستان‌ يا برخي‌ كشورهايي‌ آفريقايي‌ قرار داشتيم‌ در حالي‌ كه‌ اصلاص چنين‌ وضعيتي‌ مطلوب‌ نيست‌ و اينكه‌ شما مي‌گوييد استمرار بحران‌ كجروي‌ ايجاد مي‌كند من‌ مي‌گويم‌ كه‌ كجروي‌هاي‌ موجود نشان‌ دهنده‌ خود اين‌ بحران‌ است‌...

 

منظورم‌ تشديد بحران‌ است‌...

بله‌ استمرار آن‌ طبيعتاص بحران‌ را تشديد مي‌كند و ما اصلاص نبايد اينگونه‌ فكر كنيم‌ كه‌ با چند تا اصلاحات‌ و چند تا قانونگذاري‌ و زندان‌ و...

مي‌توانيم‌ جلوي‌ اين‌ انحرافات‌ را بگيريم‌ كه‌ اگر اينطور فكر كنيم‌ بسيار ساده‌انديشانه‌ است‌. الان‌ ببينيد از دل‌ وضعيت‌ موجود چه‌ وضعيت‌ خطرناكي‌ پيش‌ آمده‌ كه‌ سيستم‌ براي‌ برخورد با انحرافات‌ اجتماعي‌ جز زندان‌ ابزار ديگري‌ در اختيار ندارد و هم‌اكنون‌ زندانهاي‌ ما پر است‌ از زنداني‌ها، خب‌ چه‌ كار كنند.

قوه‌ قضاييه‌ حالا بايد صبح‌ تا شب‌ چك‌هاي‌ برگشتي‌ را به‌ زندان‌ بيندازد يا سارقين‌ را حد بزند و ... يعني‌ كارش‌ طوري‌ شد كه‌ خيلي‌ با آن‌ آرمانهايي‌ كه‌ خودش‌ دنبال‌ آن‌ بود فاصله‌ دارد ما خواهان‌ يك‌ دادگستري‌ خلوت‌ بوديم‌ ولي‌ الان‌ شاهد يك‌ دادگستري‌ شلوغ‌ هستيم‌ چرا كه‌ بحران‌ يك‌ وضعيت‌ سيستماتيك‌ است‌ و مجموعه‌ عناصر و اجزاي‌ جامعه‌ را تحت‌الشعاع‌ قرار مي‌دهد و روي‌ همديگر اؤر رفت‌ و برگشت‌ مي‌گذارند و همديگر را تشديد مي‌كنند از طرفي‌ هم‌ با راه‌حلهاي‌ عادي‌ و روتين‌ قابل‌ درمان‌ نيستند و نياز به‌ يك‌ نوع‌ نوآوري‌ دارند. اين‌ نوآوري‌، نوآوريي‌ است‌ كه‌ يا بايد خودمان‌ آن‌ را انتخاب‌ كنيم‌ يا تاريخ‌ دير يا زود براي‌ ما انتخاب‌ خواهد كرد. منتها اگر خودمان‌ آن‌ را انتخاب‌ كنيم‌ احتمالاص آينده‌ مطلوب‌تري‌ را براي‌ ما رقم‌ خواهد زد ولي‌ ممكن‌ است‌ انتخاب‌ تاريخ‌ به‌ اين‌ معني‌ باشد كه‌ ما را همانطور كه‌ عرض‌ كردم‌ به‌ يك‌ زايده‌ در فرايند جهاني‌ تبديل‌ كند.

 

اگر اجازه‌ بدهيد مقداري‌ هم‌ در خصوص‌ ناهنجاري‌هاي‌ اجتماعي‌ و نهادهاي‌ مسوول‌ بحث‌ كنيم‌.

متاسفانه‌ به‌ دلايل‌ متعدد روز به‌ روز ما در كشور شاهد هنجارشكني‌ هستيم‌. اگر خوب‌ دقت‌ كنيم‌ اكثر بزهكاري‌هاي‌ اجتماعي‌ از سوي‌ نسل‌ سوم‌ انجام‌ مي‌گيرد يعني‌ همان‌ سنين‌ 16 سال‌ تا 30 سال‌ كه‌ بيشترين‌ بزهكاري‌ در زمينه‌هاي‌ مختلف‌ در اين‌ سنين‌ داريم‌ حال‌ به‌ نظر شما چه‌ نهادهايي‌ مسوول‌ هستند تا اين‌ بحران‌ را پيگيري‌ كنند يعني‌ چه‌ مجموعه‌يي‌ خلق‌ شده‌ براي‌ اينكه‌ جلوي‌ اين‌ بحران‌ را بگيرد و يا براي‌ آن‌ برنامه‌ريزي‌ كند يا بودجه‌ براي‌ آن‌ اختصاص‌ مي‌دهد

همانطور كه‌ عرض‌ كردم‌ نمي‌شود يك‌ نهاد را به‌ تنهايي‌ موؤر شناخت‌. مجموعه‌ نهادهاي‌ ما در حال‌ حاضر دچار معضل‌ و مشكل‌ هستند. ولي‌ اگر بخواهيم‌ بطور طبيعي‌ مسوول‌ تربيت‌ اين‌ جوانان‌ را معرفي‌ كنيم‌ و نهادهاي‌ موؤري‌ كه‌ در تربيت‌ جوانان‌ نقش‌ دارند بايد از خانه‌ و مدرسه‌ نام‌ ببريم‌. وضع‌ خانواده‌ را كه‌ قبلاص خدمت‌ شما عرض‌ كردم‌ كه‌ خانواده‌ خودش‌ دچار چه‌ وضعيتي‌ است‌ يعني‌ بي‌نظمي‌ كه‌ در جامعه‌ است‌. به‌ هرحال‌ دامن‌ خانواده‌ را هم‌ گرفته‌. امروزه‌ ديگر شما با پدر يا مادر مقتدر برخورد نمي‌كنيد. با بچه‌هايي‌ كه‌ خيلي‌ چارچوب‌هاي‌ نظم‌ خانواده‌ را بخواهند جدي‌ بگيرند مواجه‌ نيستيد. از طرف‌ ديگر هم‌ مدرسه‌ است‌. نقشي‌ كه‌ مدرسه‌ مي‌تواند در ساختن‌ يكسري‌ شهروند و يا در ساختن‌ يكسري‌ كساني‌ كه‌ عضو جامعه‌ باشند و در جامعه‌ زندگي‌ كنند ايفا مي‌كند، بسيار مهم‌ است‌. خب‌ كل‌ نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ ما را از اين‌ حيث‌ مي‌شود زير سوال‌ برد. يعني‌ آموزش‌ وپرورش‌ تصورش‌ اين‌ است‌ كه‌ بايد يكسري‌ بچه‌ها را بگيرد و يكسري‌ چيزها را هم‌ تحت‌ عنوان‌ دانش‌ و محفوظات‌ به‌ ذهن‌ اينها منتقل‌ كند. من‌ معتقدم‌ كه‌ آموزش‌ و پرورش‌ كنوني‌ ما از بچه‌ها خلاقيت‌ و حس‌ زندگي‌ را مي‌گيرد. يعني‌ شما يك‌ بچه‌ 5 و 6 ساله‌ يا 7 ساله‌ به‌ نظر من‌ يك‌ موجود خلاق‌ و سرزنده‌ است‌ ولي‌ بعد از 18 سال‌ كه‌ از مدرسه‌ بيرون‌ مي‌آيد، اگر بيرون‌ بيايد يك‌ آدمي‌ است‌ كه‌ كلاص خلاقيت‌ خودش‌ را از دست‌ داده‌ است‌ .

 

فكر مي‌كنيد اشكال‌ كار در كجاست‌

اشكال‌ كار در روش‌ تدوين‌، تلقي‌ كه‌ نسبت‌ به‌ دانش‌ دارند، تلقي‌ كه‌ نسبت‌ به‌ يادگيري‌ دارند و همه‌ اينها باعث‌ مي‌شود تا اين‌ بچه‌ها از نشاط‌ و زندگي‌ ساقط‌ شوند. الان‌ بچه‌هايي‌ كه‌ از مدرسه‌ بيرون‌ مي‌آيند ممكن‌ است‌ يك‌ مساله‌ فيزيك‌ به‌ آنها داده‌ بشود راحت‌ بتوانند حل‌ كنند اما نمي‌دانند كه‌ حق‌ تقدم‌ را بايد در مواقع‌ رانندگي‌ رعايت‌ كرد. نمي‌دانند كه‌ بايد به‌ صورت‌ تيمي‌ با همديگر كار كنند يعني‌ روحيه‌ كار تيمي‌ و دست‌ جمعي‌ ندارند، يك‌ عضو پيوسته‌ به‌ جامعه‌ نيستند، اگرچه‌ ممكن‌ است‌ يك‌ مغز داراي‌ محفوظات‌ باشند ولي‌ يك‌ عضو موؤري‌ از جامعه‌ نيستند. نظام‌ آموزشي‌ ما بايد كاملا تغييركند، تغييرات‌ زيادي‌ بايد صورت‌ گيرد. نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ ما ناكارا است‌ يعني‌ فرآيند سوسياليزيشين‌ يا اجتماعي‌ شدن‌ كه‌ الان‌ عناصر موؤر آن‌ خانه‌ و مدرسه‌ هستند و يك‌ مقدار هم‌ وسايل‌ ارتباط‌ جمعي‌، مي‌ بينيم‌ كه‌ هر سه‌ اينها ناكارآمد است‌. خب‌ خانه‌ كه‌ مشكلات‌ خاص‌ خودش‌ را دارد، آموزش‌ و پرورش‌ هم‌ به‌ انتقال‌ مفهوم‌ بسنده‌ كرده‌ است‌ يعني‌ بچه‌ از همان‌ سال‌ اول‌ و از همان‌ ابتدا پشت‌ ميز و صندلي‌ مدرسه‌ مي‌نشيند و بايد ديكته‌ بنويسد و دو دو تا چهار تا كند يعني‌ اصلا در يك‌ بستر طبيعي‌ زندگي‌ كند. به‌ يك‌ شرايط‌ كاملا تصنعي‌ برده‌ مي‌شود بعد نوع‌ آموزش‌ هم‌ آموزشي‌ است‌ كه‌ فرد بايد خودش‌ به‌ تنهايي‌ مسائل‌ را ياد بگيرد و همان‌ چيزي‌ را كه‌ معلم‌ به‌ آن‌ گفته‌ حفظ‌ كند و بيايد امتحان‌ بدهد. يعني‌ در رقابت‌ با همديگر آن‌ هم‌ از نوع‌ رقابت‌ منفي‌. گويا جاي‌ خيلي‌ محدودي‌ در اينجا وجود دارد كه‌ با همديگر نمي‌شود شريك‌ شد. هر بچه‌يي‌ بايد سعي‌ كند نمره‌ خوبي‌ بياورد. خب‌ اين‌ به‌ عنوان‌ هنجار براي‌ بچه‌ تلقي‌ مي‌شود يعني‌ نظام‌ ارزشيابي‌ و امتحانات‌ ما الان‌ دارد هنجارسازي‌ مي‌كند. آن‌ هنجار، هنجار فردگرايي‌ است‌، هنجار عدم‌ اعتماد اجتماعي‌ است‌. اين‌ نظام‌ ارزشيابي‌ مي‌گويد كه‌ تو به‌ عنوان‌ فرد مهم‌ هستي‌ و يكسري‌ محفوظات‌ را بايد در ذهن‌ خودت‌ جا بدهي‌ و توهم‌ بايد امتحان‌ بدهي‌. ما بايد نظام‌ آموزش‌ خودمان‌ را تغيير بدهيم‌. يعني‌ يك‌ نوع‌ راهبرد يادگيري‌ گروهي‌ و يادگيري‌ جمعي‌ را جايگزين‌ يادگيري‌ رقابتي‌ و فردگرايانه‌ موجود كنيم‌.

 

آقاي‌ دكتر اجتماع‌ را چه‌ كار كنيم‌ چرا كه‌ ما در مدرسه‌ يك‌ چيزي‌ ياد مي‌گيريم‌ و در اجتماع‌ خيلي‌ چيزهاي‌ ديگر كه‌ اصلا ربطي‌ به‌ داخل‌ مدرسه‌ ندارد. يعني‌ دو فضاي‌ متضاد و جدا از همديگر. مدرسه‌ در خيالات‌ و تصورات‌ ما فقط‌ مي‌شود آن‌ را تصور كرد و مدينه‌ فاضله‌يي‌ كه‌ انگار نه‌ انگار همه‌ چيز دارد خيلي‌ راحت‌ سپري‌ مي‌شود در حالي‌ كه‌ وقتي‌ ما وارد اجتماع‌ مي‌شويم‌ اينطوري‌ نيست‌ و درست‌ برعكس‌ همين‌ جريان‌.

بله‌ اگر قرار باشد مجموعه‌ اصلاحاتي‌ صورت‌ بگيرد كه‌ در آن‌ اصلاحات‌ آموزش‌ و پرورش‌ مسوول‌ ساختن‌ شهروند بشود و نه‌ فقط‌ حفظ‌ كردن‌ يكسري‌ دانش‌ها، در عرض‌ يكي‌ دو دهه‌ بالاخره‌ اين‌ بچه‌ها وارد جامعه‌ مي‌شوند و اگر در جامعه‌ هم‌ يكسري‌ اصلاحاتي‌ هم‌ با آن‌ صورت‌ بگيرد بالاخره‌ اين‌ عناصر ناهمگون‌ با هم‌ همگوني‌ پيدا خواهند كرد. همانطور كه‌ عرض‌ كردم‌ نمي‌شود به‌ صورت‌ مقطعي‌ و موضعي‌ برخورد كرد. پس‌ به‌ نظر من‌ بايد مجموعه‌ اصلاحاتي‌ صورت‌ پذيرد. يعني‌ با يك‌ ارزيابي‌ و تجزيه‌ و تحليل‌ منصفانه‌ ما راحت‌ مي‌توانيم‌ بگوييم‌ كه‌ در چه‌ زمينه‌هايي‌ مشكل‌ داريم‌. اين‌ مسائل‌ چيزهاي‌ خيلي‌ پنهاني‌ نيست‌. نه‌ تنها شاخاهاي‌ سازمان‌هايي‌ مثل‌ يونسكو، يونيدو يا مثلا چيزهاي‌ مشابه‌يي‌ مي‌تواند به‌ ما كمك‌ كند بلكه‌ تحقيقاتي‌ كه‌ در دانشگاه‌ انجام‌ شده‌ و يا اگر پژوهشهايي‌ كه‌ سازمان‌هاي‌ اجرايي‌ انجام‌ دادند الان‌ داده‌ها و اطلاعات‌ لازم‌ را در اختيار ما مي‌گذارد كه‌ ما ببينيم‌ در كدام‌ زمينه‌ها بحران‌ داريم‌ و بعد هم‌ همانطور كه‌ عرض‌ كردم‌ يك‌ برنامه‌ براي‌ اصلاحات‌ همه‌ جانبه‌ كه‌ همه‌ روي‌ آن‌ توافق‌ دارند به‌ اجرا درآيد. ما مثلا مي‌گوييم‌ ساماندهي‌ اجتماعي‌. در اين‌ زمينه‌ مي‌نشينيم‌ و به‌ قول‌ شما يك‌ مدينه‌ فاضله‌يي‌ مي‌تراشيم‌ بعد هم‌ مي‌گوييم‌ ساماندهي‌ فلان‌ آنجا هم‌ يكسري‌ حرفهايي‌ مي‌زنيم‌ بعد مي‌گوييم‌ گسترش‌ خ.ة‌ در آنجا هم‌ براي‌ خودمان‌ ... نمي‌دانم‌، رشد پژوهش‌، تغيير نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ كه‌ تا به‌ حال‌ ده‌ تا تغيير نظام‌ پيدا كرده‌ است‌ ولي‌ اين‌ مجموعه‌ برنامه‌ها با همديگر كليت‌ به‌ هم‌ پيوسته‌ را تشكيل‌ نمي‌دهد. برنامه‌ توسعه‌ را هم‌ كه‌ در اين‌ كشور مي‌نويسند در واقع‌ ويژگي‌ يك‌ برنامه‌ منسجم‌ را ندارد. برنامه‌يي‌ كه‌ من‌ براي‌ اصلاحات‌ مي‌گويم‌ برنامه‌يي‌ است‌ كه‌ مسوولان‌ كشور بايد روي‌ آن‌ به‌ توافق‌ برسند و جناح‌هاي‌ مختلف‌ سياسي‌ هم‌ همت‌ خودشان‌ را صرف‌ تحقق‌ اين‌ برنامه‌ كنند و با همه‌ نوع‌ كارشكني‌ هم‌ به‌ صورت‌ جدي‌ برخورد كنند. در واقع‌ لازمه‌ آن‌ يك‌ بررسي‌ است‌ كه‌ ما بتوانيم‌ مجموعه‌يي‌ از هدف‌هاي‌ منسجم‌ را تشخيا دهيم‌ كه‌ بتوانيم‌ حالت‌ بحران‌ را بشناسيم‌ و يك‌ مجموعه‌ هدف‌ هاي‌ منسجم‌ با هم‌ را ايجاد كنيم‌ به‌ اين‌ خاطر كه‌ يك‌ نظام‌ يكپارچه‌ داشته‌ باشيم‌.

 

حالا من‌ مي‌خواهم‌ از اين‌ ديد سوؤال‌ كنم‌ كه‌ پيش‌بيني‌ شما چه‌ هست‌

به‌ نظر بنده‌ در مجموع‌ يك‌ مقدار خوش‌بين‌ هستم‌ و معتقدم‌ كه‌ مي‌توانيم‌ همانطور كه‌ در برهه‌هاي‌ مختلف‌ تاريخ‌ ما توانستيم‌ خودمان‌ را حفظ‌ كنيم‌،در اينجا و در اين‌ مقطع‌ هم‌ مي‌توانيم‌ دورنماي‌ جديدي‌ را ترسيم‌ كنيم‌ و به‌ سوي‌ آن‌ حركت‌ كنيم‌. البته‌ تحولات‌ تكنولوژي‌ به‌طور طبيعي‌ در همه‌ زمينه‌ها تحول‌ ايجاد مي‌كند و مسوؤولان‌ و سياستمداران‌ ما هم‌ بايد با يك‌ رويكرد راهبردي‌ چهار ،پنچ‌ چيز را پايش‌ كنند. يكي‌ تحولات‌ تكنولوژيك‌ است‌ كه‌ دايماص بايد آن‌ را پايش‌ كنند و بدانند كه‌ چگونه‌ بايد با آن‌ برخورد كرد اما متاسفانه‌ برخوردهاي‌ ما بويژه‌ برخورد قشر سنتي‌ ما با پديده‌ تحولات‌ تكنولوژي‌ يك‌ برخورد كاملاص انفعالي‌ بوده‌ و هست‌ يعني‌ هر تحول‌ جديد كه‌ در زمينه‌ تكنولوژي‌ آمد به‌ صورت‌ منفي‌ با آن‌ برخورد كردند،چرا منفي‌ با آن‌ برخورد كردند*به‌ اين‌ خاطر كه‌ به‌ نظر اين‌ افراد هر تكنولوژي‌ يك‌ تهديد است‌ . اما من‌ اعتقاد دارم‌ در كنار اين‌ تهديد يك‌ فرصت‌ هم‌ نهفته‌ است‌. ما بايد از هر دو بعد به‌ قضيه‌ نگاه‌ كنيم‌. بنابراين‌ وقتي‌ كه‌ راديو آمد به‌ عنوان‌ يك‌ تهديد آن‌ را كنار گذاشتيم‌. تلويزيون‌ كه‌ آمد باز آن‌ را هم‌ به‌ عنوان‌ يك‌ تهديد كنار گذاشتيم‌ . ويديو وقتي‌ كه‌ آمد من‌ خودم‌ روي‌ در و ديوار تهران‌ ديدم‌ كه‌ نوشته‌ شده‌ بود خطر ويديو از بمب‌ اتم‌ هم‌ بيشتر است‌. در همين‌ حال‌ بعد از يك‌ مدت‌ شما مي‌ رويد و مي‌بينيد كه‌ در كليه‌ نهادها و سازمانها ويديو به‌عنوان‌ يك‌ ابزار اوليه‌ براي‌ زندگي‌ مورد استفاده‌ قرار مي‌گيرد. در مورد ماهواره‌ و اينترنت‌ هم‌ همين‌طور. ما با اينها به‌ عنوان‌ يك‌ تهديد برخورد مي‌كنيم‌ ولي‌ بعد از يك‌ مدت‌ كه‌ عوارض‌ خودش‌ را بجا گذاشت‌ تازه‌ ما آن‌ را مي‌پذيريم‌. يعني‌ اگر ما از ابتدا اين‌ را به‌ عنوان‌ تهديد به‌ حساب‌ نياوريم‌ و آن‌ را به‌ عنوان‌ فرصت‌ بشناسيم‌، بايد بدانيم‌ كه‌ چطور از فرصت‌هايي‌ كه‌ آنها مي‌آفرينند بيشتر استفاده‌ كنيم‌ و ميزان‌ تهديد آنها را هم‌ كاهش‌ بدهيم‌. اما چون‌ ما فقط‌ به‌ صورت‌ يك‌ بعدي‌ آن‌ را ديديم‌ آن‌ هم‌ از بس‌عد تهديد آنها آؤار خودش‌ را روي‌ ما مي‌گذارد و هر كاري‌ كه‌ خواست‌ با ما مي‌ كند بعد هم‌ هستي‌ خودش‌ را تثبيت‌ مي‌كند و ما هم‌ مي‌پذيريم‌ و آن‌ را به‌كار مي‌بريم‌. قبول‌ كنيد كه‌ برخوردهاي‌ ما با مسائل‌ بد است‌ در نتيجه‌ شايسته‌ اين‌ وضعيتي‌ هستيم‌ كه‌ بر سر ما آمده‌ است‌. اما به‌ عنوان‌ آخرين‌

 

آقاي‌ دكتر،چه‌ پيشنهادي‌ براي‌ پشت‌ سر گذاردن‌ و گذر از اين‌ بحران‌ داريد

بله‌،از آنجايي‌ كه‌ ما يك‌ غفلت‌ نسبتاص طولاني‌ از مجموعه‌ اين‌ تحولاتي‌ كه‌ ذكر كردم‌ داشتيم‌ و نيامديم‌ تحولات‌ را پايش‌ كنيم‌ و اؤر آن‌ را روي‌ خودمان‌ بررسي‌ كنيم‌ و براساس‌ تحولات‌ محيطي‌ و اجتماعي‌ تصميم‌گيري‌ كنيم‌ لذا امروزه‌ با يك‌ تكليف‌ شاقي‌ روبرو هستيم‌ كه‌ بخاطر يك‌ تكليف‌ انجام‌ نشده‌ است‌. به‌ نظر من‌ بايد شجاعت‌ آن‌ را داشت‌ كه‌ با اين‌ تكليف‌ صادقانه‌ برخورد كرد و حتي‌ به‌ اشتباهاتي‌ كه‌ در زمينه‌هاي‌ مختلف‌ رخ‌ داده‌ آدم‌ بايد اعتراف‌ كند و به‌ هيچ‌وجه‌ نگران‌ اعتراف‌ خود نباشيم‌.

 

 



پيش گفتار

جوانى زيباترين، درخشان‏ترين و به يادماندنى‏ترين فراز زندگى است كه همانند آن را نمى‏توان يافت. وقتى صحبت از جوانى است بايد طراوت، تازگى و احساس كردن را باور كرد. جوانى دوران تجربه و بلوغ نيز هست و آميختگى آن با زيبائى‏هاى دل‏انگيز فطرت، دنياى ديگرى پديد آورده و در ژرفاى آن، نگاهى ديگر و شورى ديگر. و جوان از ميان تمام اين «ديگرها» به يك «خود» خواهد رسيد.

او در اين تجربه نو به دنبال رابطه‏اى تازه است با يك حقيقت گمشده، با يك كشش اصيل و يك جاذبه ريشه‏دار و در اين راه، پيوند خويش را با آرام دلها برقرار مى‏كند. با سرود هستى همنوا مى‏شود و مى‏خواند ترانه دل‏انگيز «بودن» را و سرود حماسى «حركت» را. «بودن» يك كشف مهم است. يك نجواى پنهان با «خويشتن» و «حركت» جهت مى‏خواهد و «پرسش»! پرسشى براى رسيدن.

و چه زيباست پرسيدن و رسيدن! دانستن و خواستن!

گوهر ارزشمند جوانى را بايد باز شناخت. اين جام جهان نما ابعاد و زواياى ناشناخته‏اى دارد كه بايد در پرتو يك «نيروى درونى» و يك «نور حقيقى» به بالندگى برسد. ما، «نيروى درونى» را «ايمان» و «نور حقيقى» را «انديشه» ناميده‏ايم.

كانون انديشه جوان با انگيزه «انديشه بيشتر براى شناخت بهتر» تا كنون به تحقيق و تأليف آثار متعددى ويژه نسل نو همت گمارده است.

اين بار نيز، بحث و بررسى پيرامون موضوع «آثار و نتايج انقلاب اسلامى» ما را بر آن داشت تا با همكارى محقق ارجمند جناب آقاى دكتر محمد باقر حشمت‏زاده اين اثر از سلسله جوان را تقديم محضرتان نمائيم. شما بايد بتوانيد پس از مطالعه اين دفتر به سؤالات زير پاسخ گوئيد.

1- مهمترين ملاك‏ها در ارزيابى آثار انقلاب اسلامى كدام است؟

2- در مجموع، دستاوردهاى انقلاب اسلامى را چگونه ارزيابى مى‏كنيم؟

منتظر نظرات خوب شما هستيم.

كانون انديشه جوان

 

طرح موضوع و مسأله‏

انقلاب اسلامى براى تحقيق و بررسى، يك موضوع كلان است. از لحاظ متدولوژى و روش تحقيق سؤالات و مجهولات اساسى زير در اين رابطه طرح مى‏شود:

1- تاريخچه و مراحل انقلاب اسلامى چه بوده است؟

2- زمينه‏ها، علل و عوامل شكل‏گيرى و پيروزى انقلاب اسلامى چه بوده‏اند؟

3- اهداف و شيوه‏هاى انقلاب اسلامى چه هستند؟

4- در مقايسه با ساير انقلابها ويژگيهاى انقلاب اسلامى چه هستند؟

5- انقلاب اسلامى در مسير خود با چه آفات و موانعى روبرو بوده است؟

6- پى‏آمدها، آثار و نتايج انقلاب اسلامى چه هستند؟

در يك پژوهش بنيادى و گروهى بايد پاسخهاى مستند و مستدل به سؤالات فوق ارائه نمود. در آن صورت نسبت به انقلاب اسلامى شناختى وسيع، عميق و دقيق بدست خواهد آمد. سؤال دوم از لحاظ علمى و فلسفى دشوارترين مجهول است. زيرا پرسش از علت و چرايى پديده‏ها مشكل و سخت است. براى مثال در حاليكه بيش از دويست سال از انقلاب فرانسه و بيش از هشتاد سال از انقلاب روسيه مى‏گذرد هنوز هم درباره علل و چرايى آنها نظريه‏پردازى مى‏شود. (1)

 

اهميت و ضرورت موضوع‏

در بين مجهولات فوق سؤال ششم حساس‏ترين، سياسى‏ترين و كاربردى‏ترين پرسش مى‏باشد. در حاليكه سؤال دوم عمدتاً در آكادمى‏ها، دانشگاهها و پژوهشگاهها مطرح مى‏باشد، سؤال ششم بطور وسيع و عميق در عرصه جامعه و در بين دولت و ملّت، دوست و دشمن و داخل و خارج طرح مى‏شود.

اين مدعا مبتنى بر اين استدلال است كه انسانهاى ذيربط با انقلاب اسلامى اعم از موافق و مخالف، واقعيت آن را پذيرفته‏اند و مى‏گويند به هر دليلى و متأثر از هر علّتى انقلاب اسلامى، دولت شاهنشاهى را براندازى كرده و جمهورى اسلامى را مستقر كرده است. پس مهم آن است كه ببينيم اين پديده كلان چه آثار و نتايجى در عمل ببار آورده است؟ و اين فضاى جديد چه تأثيرى بر زندگى ما داشته است؟ در اين ميان آثار و نتايج اقتصادى انقلاب دانسته و ندانسته، كم يا زياد، مستقيم و غير مستقيم، بحق يا ناحق، بيشتر مورد توجه و استناد قرار مى‏گيرد.

 

ملاك اقتصادى‏

براى مثال در بسيارى از محافل كه گفتگوهايى بين توده مردم صورت مى‏گيرد مباحث به گرانى و تورم كشيده مى‏شود و در اين رابطه قيمت اجناس و كالاهاى اساسى، قبل و بعد از انقلاب با هم مقايسه مى‏شود. در اين موارد تبعاً مخالفان، قيمت بالاى كالاها و خدمات در شرايط كنونى را مهم‏ترين دليل براى ناكامى و ناتوانى انقلاب مى‏دانند، در مقابل موافقان، ضمن توجه به اين امر، به برخى از تحولات اساسى اقتصادى و صنعتى استشهاد مى‏كنند و از خدمات رسانى به روستاها، افزايش توليد برق و گاز، لوله‏كشى، جاده كشى و... سخن مى‏گويند. در اين موارد بعضاً مى‏گويند كه اصولاً ماديات و اقتصاد هدف اصلى و اولى انقلاب نبوده و لذا به آثار و دستاوردهاى سياسى و فرهنگى انقلاب اشاره مى‏كنند.

در زمينه اهميّت اقتصاد به عنوان ملاك و معيار سنجش نتايج انقلاب اسلامى مى‏توان به تبليغات كشور در ايام بزرگداشت پيروزى انقلاب در دهه‏ى فجر و همچنين ايام هفته دولت در شهريور ماه اشاره نمود. در اين مقاطع نيز ديده مى‏شود كه دولتمردان و مقامات رسمى نيز بخش عمده‏اى از گفتارشان درباره آثار و نتايج اقتصادى انقلاب اسلامى است. در اين مناسبت‏ها عمدتاً آمارهايى از فعاليتهاى عمرانى و اقتصادى كشور ارائه شده و با قبل از انقلاب مقايسه مى‏شوند.

اين مقدار توجّه به اقتصاد كه به صورت دانسته يا ندانسته مبذول مى‏شود مى‏تواند ناشى از چند عامل باشد:

اولاً انسان از بدو تولد، دو دسته نيازهاى مادى و معنوى را بصورت بالقوّه با خود دارد. ابتدا نيازهاى مادى فعليت مى‏يابند، گرچه نيازهاى معنوى از لحاظ ارزشى تقدم و اولويت دارند و اينها نيز در وقت خودشان از قوّه به فعل مى‏آيند. به اين ترتيب ملاحظه مى‏شود كه نيازهاى مادى از نظر فعليت تقدم دارند و لذا تحريك پذيرى آنها بيشتر است.

ثانياً متأثر از تمدن غرب، جوّ نظام جهانى بشدت اقتصادى و مادى است و صنعت و اقتصاد بزرگترين ارزش و دستاورد فرهنگ و تمدن غربى شده است. در چنين شرايطى براى ارزش گذارى هر پديده انسانى و اجتماعى، از جمله انقلاب‏ها، چنين القاء مى‏شود كه چه دستاورد مادى و اقتصادى داشته است؟ يعنى عملاً ارزش پديده‏ها تابع نتايج مادى و اقتصادى شده است.

البته اين حد افراط در اقتصاد و امور مادى تنگناهايى در آن تمّدن ايجاد كرده است و خلأهايى در آنجا بوجود آورده است كه اتفاقاً انقلاب اسلامى با پيامهاى انسانى و ارزشى خود مى‏تواند براى آنها جالب و جاذب باشد امّا در وضعيّت كنونى به هر حال نتايج مادى و اقتصادى پديده‏ها و ميزان رفاهى كه براى شهروندان دارند در ارزيابى و ارزش گذارى آنها نقش اصلى را دارد.

 

حساس‏ترين مسأله در شناخت انقلاب اسلامى‏

مجدداً به اين مدعا باز مى‏گرديم كه ششمين سؤال و مسأله در باب شناخت انقلاب اسلامى، مهم‏ترين و حساس‏ترين و سياسى‏ترين پرسش مى‏باشد و اذهان همگان بطور عمده متوّجه اين قضيه است كه صرفنظر از اينكه انقلاب اسلامى تحت تأثير چه علل و عواملى ايجاد شده و پيروز گرديده است، اين پديده در عمل چه آثار و نتايجى داشته است؟ طبعاً دو دهه پس از پيروزى انقلاب و استقرار جمهورى اسلامى همه ما در اطراف خود مسائلى را لمس و تجربه مى‏كنيم كه بعضاً به مذاق‏مان تلخ يا شيرين مى‏نمايد و آنها را نوعاً به حساب پيامدهاى انقلاب اسلامى مى‏گذاريم.

اهميت فوق‏العاده اين قضيه آنجاست كه اگر اكثريت مردم به اين نتيجه برسند كه در مجموع، انقلاب اسلامى دستاوردهاى مثبتى داشته و مسير نظام به سوى خير و سعادت است، از تداوم و توسعه آن حمايت مى‏كنند. امّا چنانچه استنتاج و استنباط عامه بر خلاف اين باشد، بايد در انتظار انواع و اقسام بحران‏ها بود كه هزينه‏ها و خسارت آن شايد قابل بررسى و ارزيابى نباشد.

بنابراين جا دارد كه آثار و نتايج انقلاب اسلامى بطور عالمانه و منصفانه تحقيق و ارزيابى شده و به صورت شجاعانه و دلسوزانه تبليغ و ترويج شود.

 

اهميت ملاكها در ارزيابى آثار و نتايج انقلاب اسلامى‏

همانطور كه اشاره شد انبوه مردم و شهروندان بطور روزمره با كثيرى از وقايع و حوادث مواجه مى‏شوند كه در وهله اول با آنها برخوردهاى احساسى و عاطفى دارند بطوريكه در يك لحظه ممكن است تصور كنند نظام در وضع مطلوب بوده و به سوى خير و سعادت مى‏رود اما در دقايقى ديگر بعكس بينديشند.

پژوهشگران علوم اجتماعى دنبال شناخت و كشف اين مسأله هستند كه در دراز مدت جمع بندى رأى و نظر يك شهروند چيست؟ و از آن بالاتر جمع بندى افكار عمومى درباره‏ى شناخت و ارزيابى ساختار و كاركرد نظام چيست؟ و از همه مهم‏تر اينكه چطور مى‏توان افكار عمومى را به يك تصور صحيح، وسيع و عميق از واقعيات درباره دولت و نظام رساند تا بتوان حمايت و مشاركت شايسته‏اى از شهروندان كسب نمود. (2)

اينك برخى از اخبار و وقايعى را كه مردم و شهروندان به صورت كوتاه مدت و بلند مدت با آنها مواجهند و به عنوان آثار و نتايج انقلاب اسلامى آنها را ارزيابى مى‏كنند مورد اشاره قرار مى‏دهيم.

برپايى كنفرانس سران كشورهاى اسلامى، مشاركت‏هاى متعدد و وسيع مردم در انتخابات، راهپيمايى‏ها و نماز جمعه‏ها، انواع آمار جرم و جنايت، گرانى و تورم، انواع آمار از عمران و خدمات رسانى در شهرها و روستاها، افزايش ظرفيت دانشگاه‏ها، تشديد اختلاف درآمدها در بين اقشار مختلف مردم، رواج ابتذالهاى فرهنگى و اخلاقى در بين نسل جوان، تثبيت موقعيت كشور در منطقه و جهان، توسعه و بسط نماز و روزه در اقشار مختلف مردم و جوانان، تداوم اعتياد و قاچاق مواد مخدر، افزايش حجم و ارزش صادرات غير نفتى، افزايش توليد برخى از اقلام اساسى كشاورزى، افزايش سهم گاز در الگوى مصرف انرژى تا حد 30%، افزايش تعداد ميلياردرها، گرانى نرخ خريد و اجاره مسكن و...

شاهد مثالهاى فراوانى از اين دست مسايل، بصورت خرد و كلان در ابعاد سياسى، اقتصادى و فرهنگى مى‏توان ارائه نمود. هر يك از اين مسايل به نوعى در اذهان و تصورات اقشار مختلف مردم بازتاب مى‏يابد و هر فرد و هر گروهى به نسبتهاى مختلف از حوادث و جريانهاى فوق متنفع و متضرر مى‏شوند.

سؤال اين است كه مجموعه پديده‏هاى فوق چگونه توسط مجموعه آحاد، افراد و اقشار دريافت و ارزيابى مى‏شود و نهايتاً افكار عمومى مردم آثار و نتايج انقلاب اسلامى ايران را از زاويه اين مسايل چگونه مى‏بينند؟ و آنها را با چه ملاك‏هايى بررسى و ارزيابى مى‏كنند؟

 

مهم‏ترين ملاكها در ارزيابى انقلاب اسلامى‏

در اينجا برخى از ملاكها براى بررسى و ارزيابى آثار و نتايج انقلاب اسلامى ارائه مى‏شود:

1- مقايسه نتايج و آثار با اهداف انقلاب اسلامى‏

2- مقايسه نتايج و آثار با امكانات دولت و كشور

3- سنجش نتايج و آثار انقلاب اسلامى با اهداف و امكانات به طور همزمان‏

4- مقايسه وضع موجود نظام جمهورى اسلامى با كشورهاى پيشرفته.

5- مقايسه وضع موجود نظام جمهورى اسلامى با كشورهاى همطراز

6- مقايسه وضع موجود نظام جمهورى اسلامى با قبل از انقلاب‏

7- مقايسه وضع موجود نظام جمهورى اسلامى با سناريوى فرضى كه اگر تا كنون شاهنشاهى دوام مى‏داشت؟

 

اهداف انقلاب اسلامى بعنوان ملاك ارزيابى‏

انقلاب اسلامى در همه‏ى ابعاد فردى و اجتماعى، داخلى و خارجى، سياسى و اقتصادى و فرهنگى، اهداف بسيار بلندى براى مردم و دولت ترسيم نموده است.

اين اهداف عمدتاً مأخوذ از قرآن و سنت بوده كه عمدتاً در كلام امام خمينى (ره) و شعارهاى مردم متجلى شده‏اند.

اين اهداف درمنبع قانون اساسى بصورت رسمى و قانونى به تأييد و تصويب امام و امت رسيده‏اند. بطور بسيار عادى و عقلايى و حقانى، اين اهداف يكى از بهترين ملاك‏ها براى سنجش وضعيت كنونى نظام و ارزيابى آثار و نتايج انقلاب اسلامى هستند و هر كس مى‏تواند بپرسد:

بعد از دو دهه از وقوع انقلاب و استقرار نظام جديد، اهداف فوق چقدر محقق شده‏اند؟

و وضع موجود با اهداف فوق چقدر فاصله دارد؟

آيا اصولاً وضع موجود انقلاب و نظام در راستاى تحقق اهداف فوق هستند يا خير؟

اهداف انقلاب و نظام جمهورى اسلامى در اصل سوم قانون اساسى بشرح زير ترسيم شده‏اند و هر خواننده‏اى مى‏تواند با مطالعه‏ى آنها و با اتكاء به اخبار و اطلاعاتى كه شخصاً از وضع موجود دارد نسبت به آثار و نتايج انقلاب اسلامى ارزيابى و قضاوت نمايد.

البته حق آن است كه اين سنجش در يك پژوهش گروهى وسيع و عميق متكى به آمار و ارقام و اسناد صورت بپذيرد و نتيجه‏ى آن براى همگان تبيين شود.

 

اصل سوم قانون اساسى‏

«دولت جمهورى اسلامى ايران موظف است براى نيل به اهداف مذكور در اصل دوم همه امكانات خود را براى امور زير بكار برد:

1- ايجاد محيط مساعد براى رشد فضايل اخلاقى بر اساس ايمان و تقوى و مبارزه با كليه مظاهر فساد .

2- بالا بردن سطح آگاهيهاى عمومى در تمام زمينه‏ها با استفاده صحيح از مطبوعات و رسانه‏هاى گروهى و وسايل ديگر.

3- آموزش و پرورش و تربيت بدنى رايگان براى همه در تمام سطوح و تسهيل و تعميم آموزش عالى.

4- تقويت روح بررسى و تتبع و ابتكار در تمام زمينه‏هاى علمى و فنى، فرهنگى و اسلامى از طريق تأسيس مراكز تحقيق و تشويق محققان .

5- طرد كامل استعمار و جلوگيرى از نفوذ اجانب.

6- محو هر گونه استبداد و خودكامگى و انحصارطلبى.

7- تأمين آزاديهاى سياسى و اجتماعى در حدود قانون.

8- مشاركت عامه مردم در تعيين سرنوشت سياسى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى خويش.

9- رفع تبعيضات ناروا و ايجاد امكانات عادلانه براى همه در تمام زمينه‏هاى مادى و معنوى‏

10- ايجاد نظام ادارى صحيح و حذف تشكيلات غير ضرورى‏

11- تقويت كامل بنيه دفاع ملى از طريق آموزش نظامى عمومى براى حفظ استقلال و تماميت ارضى و نظام اسلامى كشور.

12- پى ريزى اقتصاد صحيح و عادلانه بر طبق ضوابط اسلامى جهت ايجاد رفاه و رفع فقر و برطرف ساختن هر نوع محروميت در زمينه‏هاى تغذيه و مسكن و كار و بهداشت و تعميم بيمه.

13- تأمين خودكفايى در علوم و فنون، صنعت و كشاورزى و امور نظامى و مانند اينها.

14- تأمين حقوق همه جانبه افراد از زن و مرد و ايجاد امنيت قضايى عادلانه براى همه و تساوى عمومى در برابر قانون.

15- توسعه و تحكيم برادرى اسلامى و تعاون عمومى بين همه مردم .

16- تنظيم سياست خارجى كشور بر اساس معيارهاى اسلام، تعهد برادرانه نسبت به همه‏ى مسلمانان و حمايت بى دريغ از مستضعفان جهان»

همانطور كه ملاحظه مى‏شود قانون اساسى همه‏ى نيازها و اهداف مردم و نظام را از جنبه‏هاى فردى و اجتماعى، داخلى و خارجى، اقتصادى، سياسى و فرهنگى بصورت وسيع و عميق طرح و ترسيم نموده است.

بطور كلى مبتنى بر تجربيات شخصى مى‏توان اين مدعا و فرضيه را مطرح كرد كه در برخى از اهداف توفيقات نسبى حاصل شده و در پاره‏اى ديگر عدم توفيق‏هايى ديده مى‏شود.

براستى اگر همه‏ى شهروندان و امت در حال حاضر فعليت اهداف فوق را بخواهند آيا دولت توان پاسخگويى را خواهد داشت؟ در اين مورد اگر فقط بند 12 اصل سوم مورد توجه قرار گيرد وسعت و پيچيدگى و حساسيت مطلب روشن مى‏شود. براستى انقلاب و جمهورى اسلامى چه مقدار رفاه را برقرار نموده و فقر را بر طرف كرده است؟ در زمينه‏هاى تغذيه و مسكن و كار و بهداشت و تعميم بيمه چقدر محروميت زدايى شده است؟ بدون يك پژوهش اسنادى و ميدانى و صرفاً مبتنى بر تجربيات شخصى و محدود، مى‏توان مدعى شد كه پس از دو دهه از انقلاب هنوز فاصله‏ى زيادى با اهداف فوق داريم.

در مورد بند 3 از اصل سوم نيز مى‏توان پرسش كرد كه آيا آموزش و پرورش و تربيت بدنى رايگان در جامعه محقق شده است؟ پيدايش و رشد مدارس غيرانتفاعى با شهريه‏هاى بالا و اخذ وجه از دانش‏آموزان به عناوين مختلف، مسايل مشهود و ملموسى است كه تقريباً تمامى خانواده‏هاى كشور با آن سرو كار دارند.

اما به اهدافى نيز مى‏توان اشاره كرد كه در راستاى عمل و تحقق قرار دارند مثلاً بندهاى 2 و 4 در زمينه پيشرفتهاى علمى و فرهنگى اهدافى را ترسيم نموده‏اند كه مى‏توان مدعى بود كه محقق شده‏اند. قرائن زيادى موجود است كه حكايت از بالا بودن سطح آگاهيهاى عمومى در تمام زمينه‏ها دارد. همچنين تشكيل و توسعه‏ى ده‏ها مؤسسه‏ى پژوهشى و تحقيقى مى‏تواند قرينه‏اى دال بر تقويت روح بررسى و ابتكار و تتبع در كشور باشد. (3)

در مجموع مدعا اين است كه اگر آثار و نتايج انقلاب با اهداف آن مقايسه شود نمره‏ى بالنسبه پائينى حاصل مى‏شود. زيرا اهداف، فوق‏العاده بلند و عالى ترسيم و تدوين شده است.

 

 

امكانات بعنوان ملاك ارزيابى‏

انقلاب اسلامى براى تحقق اهدافش و برآورده كردن خواسته‏ها و نيازهاى مردم چه امكاناتى در اختيار داشته است؟ اين پرسش، عقلايى است و در رشته‏هاى علمى و معرفتى گوناگون بصور مختلفى متجلى شده است. مثلاً در علم حقوق و فقه مى‏گويند: «تناسب حق و تكليف» يعنى‏(4) اگر كسى تكليفى بعهده داشت بايد متناسب با آن حقوقى داشته باشد تا بتواند آن تكليف را انجام دهد. در علم مديريت از تناسب وظايف و مأموريتها با امكانات و اختيارات سخن مى‏گويند. (5)

اصل سوم قانون اساسى نيز نكته فوق را ملحوظ داشته و چنين آورده كه: «دولت جمهورى اسلامى ايران موظف است براى نيل به اهداف مذكور در اصل دوم، همه امكانات خود را براى امور زير بكار برد» يعنى مقنن عنايت داشته كه براى تحقق اهداف، قهراً امكاناتى مورد نياز است. با توجه به وسعت و كثرت اهداف انقلاب اسلامى كه در اصل سوم بيان شده است، امكانات بسيار عظيمى بايد در اختيار دولت باشد.

همانطور كه مى‏توان اهداف و نيازهاى انقلاب و نظام را به دو دسته‏ى مادى و معنوى تقسيم نمود، امكانات نيز اعم ا مادى و معنوى است.

 

امكانات كيفى و معنوى را مى‏توان به اين شرح برشمرد:

1- ايمان و روحيه‏

2- اراده و عزم ملى‏

3- علم و عقل‏

4- زمان‏

امكانات مادى را هم به اين شرح مى‏توان نام برد:

1- منابع طبيعى‏

2- سرمايه‏

3- تكنولوژى (6)

از نظر معنوى مى‏توان ادعا كرد كه انقلاب اسلامى امكانات عظيمى را آزاد و فراهم كرد. بنابر اين براى تحقق اهداف بايد انتظار بالايى از آن داشت. اما چرا اهداف آنچنانكه بايد و شايد حاصل نشده‏اند؟

اولاً امكانات معنوى عمدتاً شرط لازم براى تحقق اهداف هستند. يعنى براى تغيير و تحول و نيل به وضع مطلوب لازم است مردمى با روحيه و با ايمان و با عزم و اراده در صحنه حاضر شوند. اما اين كافى نيست بلكه اينان بايد امكانات و ابزار مادى هم داشته باشند.

ثانياً عمده‏ى امكانات معنوى و بسيج عمومى مردم براى حضور و مشاركت، صرف دفع آفات و موانع انقلاب و حفظ اصل نظام و انقلاب و آب و خاك شد و تحقق اهداف را تحت الشعاع قرار داد.

آشوبها و تشتت‏هاى داخلى، محاصره اقتصادى، حمله نظامى، تهاجم فرهنگى، امواج تروريسم، رشد شديد جمعيت، مهاجرت وسيع از روستاها به شهر، آفات و موانعى هستند كه توان و انرژى فوق العاده سنگينى براى دفع آنها صرف شده است و در نتيجه تحقق اهداف دچار ركود و تأخير شده‏اند.

يكى از مهم‏ترين امكاناتى كه براى تحقق هر هدفى مورد نياز است، مقوله‏ى زمان و زمانبندى است. بر اساس عقل و تجربه براى اينكه بتوان در ايران مطابق بند 12 از اصل سوم، اقتصادى صحيح و عادلانه داشت كه در آن رفاه ايجاد شده و فقر رفع شده باشد و در زمينه كار و بهداشت و مسكن و تغذيه هيچ نوع محروميتى نباشد حتى در صورت فراهم بودن امكانات مادى و معنوى، به چند سال زمان نياز هست؟ مسلماً اين هدف به زمان زيادى نياز دارد.

اقتصاد سرمايه‏دارى غرب براى تحقق رفاه حداقل چند صد سال از زمان رنسانس و انقلاب صنعتى، وقت صرف كرده است با اين وجود در زمينه رفع فقر كاملاً موفق نبوده و آمار حكايت از آن دارد كه ده‏ها ميليون نفر در كشورهاى مرفه غربى زير خط فقر زندگى مى‏كنند. (7)

اقتصاد دولتى و اشتراكى شرق نزديك هفتاد سال براى رفع فقر تلاش كرد اما توفيق چشمگيرى در زمينه رفاه عمومى نداشت و سرانجام دستخوش فروپاشى و اضمحلال گرديد.

اصولاً برخى از اهداف مندرج در اصل سوم قانون اساسى به نوعى متخذ از قرآن و سنت مى‏باشند و مكتب اسلام از صدر ظهور خود آنها را به عنوان اهداف و ايده‏آلهاى نوع بشر مطرح كرده است و در صورت فراهم بودن امكانات در هر عصر و دوره‏اى، انسانها بطور نسبى مى‏توانند به آنها نائل شوند. بنابر اين انقلاب اسلامى نيز با بيست سال عمر و كمبود امكانات و هجمه‏ى آفات و موانع، راه درازى تا تحقق اهداف اصولى و كلان خود دارد. بنابر اين نكته مهم در ارزيابى آثار و نتايج انقلاب اسلامى آن است كه حداقل مردم مطمئن باشند كه در مسير تحقق اهداف قرار دارند.

پس از بررسى امكانات كيفى و معنوى و نقش آنها در تحقق اهداف اينك امكانات مادى و اقتصادى انقلاب اسلامى را بررسى مى‏كنيم.

در باب اهميت امكانات مادى كافى است به اين نكته اشاره كنيم كه اينها نه تنها براى تحقق اهداف و نيازهاى مادى لازم و ضرورى هستند، حتى پيشبرد اهداف معنوى و كيفى نيز نيازمند استفاده از ابزارها و امكانات مادى است. براى مثال بند 1 از اصل سوم قانون اساسى يك هدف كاملاً اخلاقى و معنوى است:

«1- ايجاد محيط مساعد براى رشد فضايل اخلاقى بر اساس ايمان و تقوى و مبارزه با كليه مظاهر فساد و تباهى‏

اولاً- مبارزه با كليه مظاهر فساد و تباهى نيازمند هزينه و تشكيلات قابل توجهى است.

ثانياً- بايد براى تبليغ و تعريف فضايل اخلاقى نيز تشكيلات ارشادى و تبليغى برپا كرد كه اين هم هزينه‏بر است.

ثالثاً- رواج يك اقتصاد خلاق و عادلانه كه در آن انسانها مجبور نباشند براى رفع نيازهاى مادى‏شان پست و زبون شوند، از پيش شرطهاى ايجاد محيط مساعد براى رشد فضايل اخلاقى است.»

بنابراين دولت برخاسته از انقلاب اسلامى با اهداف وسيع و كلان كه طبق اصل سوم در پيش رو دارد نيازمند امكانات مادى و اقتصادى عظيمى است. بنابراين در ارزيابى آثار و نتايج انقلاب اسلامى بخصوص در ابعاد اقتصادى و رفاهى بايد ميزان امكانات اقتصادى و مادى آن را ملاك قرار داد.

يكى از مهم‏ترين و اصلى‏ترين امكاناتى كه در اختيار نظام قرار داشته است، درآمدهاى حاصل از فروش نفت مى‏باشد. از گذشته‏هاى دور، يعنى طى چندين دهه‏ى اخير، اقتصاد ايران تك محصولى و تك پايه‏اى شده است، كه اين امر به عنوان يكى از اتهامات مهم رژيم گذشته همواره مورد انتقاد مخالفان رژيم شاه و شخص امام خمينى (ره) بود و يكى از اهداف و آرمانهاى انقلاب اسلامى نيز قطع وابستگى دولت و كشور به نفت بود. لذا در ارزيابى آثار و نتايج انقلاب اسلامى اين نقد و ايراد قابل طرح است كه چرا با وجود گذشت دو دهه از پيروزى انقلاب اين هدف حاصل نشده است؟ لكن در اين قسمت هدف آن است كه بررسى شود كه دولت و نظام جديد در مقايسه با نظام و حكومت شاه چه مقدار از درآمد نفت برخوردار بوده است تا بتواند اهداف انقلاب اسلامى را محقق گرداند؟ براى اين منظور جدول زير ارائه مى‏شود: طى اين بيست سال جمعيت تقريباً دو برابر شده است پس بطور كمى نيازها دو برابر شده است. اما از لحاظ كيفى نيازها و خواسته‏هاى مردم چند برابر شده است.

اولاً- متأثر از شعارهاى عدالت خواهانه و آرمانى انقلاب اسلامى، توقعات مردم از اين نظام بيشتر است.

ثانياً جمعيت شهرى طى اين مدت دو برابر شده است و الگوى مصرف زندگى شهرى بالا و پر تنوع مى‏باشد.

ثالثاً- متأثر از شعارهاى عدالت خواهانه انقلاب اسلامى و رواج راديو و تلويزيون در روستاها، الگوى مصرف روستايى نيز شهرى شده است.

رديف‏شاخص‏ها13761356

1جمعيت‏ايران‏33 ميليون نفر64 ميليون نفر

2توليد نفت‏6 ميليون بشكه‏3/5 ميليون بشكه‏

3مصرف نفت‏0/5 ميليون بشكه‏1/5 ميليون بشكه‏

4صادرات نفت‏5/5 ميليون بشكه روزانه‏2 ميليون بشكه‏

5درآمد نفت‏24 ميليون دلار14 ميليون دلار

6قيمت يك بشكه‏13 دلار13 دلار

7هزينه‏هاى عمده‏حفظ نظام شاهنشاهى‏هزار ميليارد دلار خسارت جنگ‏

8جمعيت شهرى‏17 ميليون نفر34 ميليون نفر

9جمعيت روستايى‏16 ميليون نفر30 ميليون نفر

10سرانه درآمد نفت‏750 دلار150 دلار

11انتظارات مردم‏پائين‏بالا

12قدرت خريد دلار1 دلار0/6 دلار

13سهم نفت در الگوى مصرف‏65%95%

14سهم گاز در الگوى مصرف‏1% 30%

با اين تفاصيل، انتظارات و خواسته‏هاى مردم از لحاظ كمى و كيفى نسبت به سال آخر حكومت شاه چندين برابر شده است.

بنابراين از لحاظ مفروضات نظريه سيستمها، اين حجم از توقعات و انتظارات كه به اين سرعت متوجه هر نظام سياسى شود مى‏تواند بحران‏زا و فلج كننده باشد. لكن طى اين دو دهه به دلايل‏(8) مختلفى اين واقعه حادث نشده است كه اين را مى‏توان به حساب انعطاف و ظرفيت بالاى انقلاب اسلامى گذاشت. زيرا از يك طرف دولت على رغم اين مشكلات و كمبودها، خدمات رسانى خود را در حد مقدور افزايش داده است و از طرف ديگر مردم بخاطر مشروعيتى كه براى دولت خودشان قائل هستند تا حد مقدور خواسته‏ها و انتظارات خود را كنترل كرده و از قوه به فعل نياورده‏اند.

در رديفهاى ديگر جدول ديده مى‏شود كه توليد نفت نسبت به رژيم گذشته نصف شده است كه اين امر خودش از اهداف انقلاب اسلامى بود. زيرا نفت يك ماده‏ى معدنى تجديدناپذير و تمام شدنى است كه امام معتقد بود بايد توليد آن حساب شده و محدود باشد تا نسلهاى آينده نيز از درآمد نفت و انرژى سوختى آن بهره‏مند باشند. (9)

جدول نشان مى‏دهد كه طى اين مدت مصرف داخلى نفت از نيم ميليون بشكه به 1/5 ميليون بشكه رسيده است يعنى على رغم آنكه جمعيت حدود دو برابر شده اما مصرف نفت سه برابر شده است. اين افزايش از نظر ارزيابى آثار و نتايج انقلاب اسلامى حاوى علايم و پيامهاى‏(10) متفاوتى است:

از يك طرف اين امر يك علامت مثبت است و نشان مى‏دهد كه نفت بعنوان يك كالاى مهم و ضرورى كه در كنترل و مالكيت دولت مى‏باشد، بطور وسيع در سطح كشور و بين اقشار مردم توزيع مى‏شود و اين امر مى‏تواند به رشد و توسعه اقتصادى كشور كمك كرده و رضامندى عامه را نيز افزايش دهد.

از طرف ديگر افزايش مصرف نفت بيش از افزايش جمعيت مى‏تواند حامل پيامى منفى باشد به اين صورت كه احتمالاً نفت بصورت غير بهينه و صرفاً به صورت سوخت مصرف مى‏شود كه بإ؛2ط توجه به نقش بنيادى اين ماده در اقتصاد ملى كشور اين امر يك نتيجه منفى است. همچنين آمار و قرائن دال بر آن است كه توزيع و مصرف اين ماده‏ى ارزشمند نيز نامناسب و ناعادلانه است. بطورى كه سهم يك روستايى از اين ماده چند ده ليتر نفت سفيد در سال است. در حالى كه سهم يك فرد مرفه و متمول شهرى چند هزار ليتر بنزين و گازوئيل براى اتومبيل و شوفاژ منزل است. با توجه به يارانه‏ى بالايى كه دولت براى هر ليتر فرآورده‏ى نفتى مى‏پردازد مشخص مى‏شود كه‏(11)سهم اين فرد شهرى از يارانه‏هاى دولتى دهها برابر يك فرد روستايى است.

در زمينه‏ى صادرات نفت جدول نشان مى‏دهد كه صادرات كشور نسبت به گذشته از نصف كمتر شده است. از يك نظر اين كاهش مى‏تواند يك نتيجه‏ى مثبت باشد يعنى مردم ما سهم بيشترى از توليد را به مصرف خودشان اختصاص داده‏اند و باقى را هم براى نسلهاى آينده گذاشته‏اند. اما كاهش توليد و صادرات از اين پس مى‏تواند يك اثر و نتيجه‏ى منفى تلقى شود. زيرا بطور منطقى ميزان توليد و صادرات بايد با ميزان ذخاير شناخته شده و ظرفيت توليد و روند رشد اقتصادى كشور و نيازهاى ارزى آن تناسب داشته باشد.

واقعيت آن است كه ايران با قريب يكصد ميليارد بشكه ذخاير، حدوداً معادل 10% ذخاير جهان را در اختيار دارد و از سوى ديگر ظرفيت توليد ايران قريب 4/5 ميليون بشكه مى‏باشد و(12) نسبت به توليد بالفعل خود نزديك يك ميليون بشكه اضافه‏ى ظرفيت توليد دارد. با توجه به‏(13) اينكه ايران براى ظرفيت‏سازى توليد ميلياردها دلار خرج كرده است كه با مشكلات اقتصادى كه دارد مى‏توانست آن را در ساير بخشهاى اقتصادى خود هزينه كند، حق دارد كه در حد ظرفيت توليد كند تا سرمايه‏گذاريهايش توجيه اقتصادى داشته باشد.

به همين ترتيب ايران مى‏تواند حداقل سهمى معادل گذشته در توليد و صادرات داشته باشد. امإ؛گأ شرايط سياسى و اقتصادى نظام بين‏الملل، سهم كنونى را در واقع به ايران تحميل كرده است. چون با محدوديت تقاضا و افزايش عرضه، افزايش توليد و صادرات ايران مى‏تواند موجب كاهش شديد قيمت و درآمد نفت شود.

بنابراين اگر ايران بخواهد بعنوان يكى از اهداف و نتايج مهم انقلاب اسلامى سهم شايسته‏اى از توليد و صادرات نفت جهان را داشته باشد:

اولاً با يك سازماندهى و ديپلماسى فعال منطقه‏اى و جهانى بايد جلوى كاهش قيمت نفت را بگيرد.

ثانياً افزايش سهم ايران در توليد و صادرات نفت نبايد موجب ناديده گرفتن هدف انقلابى يعنى قطع و كاهش وابستگى دولت و اقتصاد به نفت شود.

نكته‏ى بديعى كه در مسأله‏ى نفت وجود دارد آن است كه در حال حاضر قيمت يك بشكه نفت تقريباً معادل قيمت بيست سال قبل از آن است در حاليكه كشورهاى جهان سوم براى هزينه‏هاى جارى و عمرانى خود عمدتاً وابسته به صادرات مواد خام هستند قيمت اين مواد متأسفانه يا ثابت مانده يا كاهش مى‏يابد در حاليكه قيمت كالاهاى ساخته شده كشورهاى پيشرفته روز به روز بيشتر مى‏شود.

يكى از مهم‏ترين دستاوردها و نتايج مثبت انقلاب اسلامى آن بود كه موجب شد قيمت نفت كه 13 دلار بود به حدود سه برابر افزايش يابد و به مرز بشكه‏اى 40 دلار برسد، و همواره با(14) چشم‏انداز توسعه و صدور انقلاب به كشورهاى نفت خيز منطقه، كشورهاى بزرگ اين نگرانى را داشتند كه قيمت نفت نيز به همان ميزان افزايش يابد و كنترل عرضه و قيمت اين ماده‏ى حياتى در اختيار دولت اسلامى و انقلابى جديد قرار گيرد و بتواند از اين اهرم براى پيشبرد اهداف انقلاب اسلامى استفاده نمايد. همين نگرانى مى‏تواند يكى از دلايلى باشد كه دولتهاى بزرگ مصرف كننده‏ى نفت جهت تضعيف، تجزيه و براندازى انقلاب اسلامى دست به اقدام بزنند. محاصره اقتصادى، تقويت دستجات معارض، فشار و انزواى سياسى، حمله‏ى نظامى، تهاجم فرهنگى‏(15) و... از جمله‏ى اين اقدامات بود كه ضمن خارج كردن كنترل عرضه و قيمت نفت از دست ايران، بخش عمده‏اى از امكانات و توان انقلاب اسلامى را صرف كرده و در نتيجه به تحقق اهداف انقلاب آسيبهاى شديدى وارد كرد.

بنابراين تحت تأثير مجموعه‏ى شرايط فوق ملاحظه مى‏شود كه قيمت نفت پس از يك افزايش شديد و انقلابى در سالهاى اوليه‏ى پيروزى انقلاب، به سرازيرى كاهش افتاد و اينك پس از بيست سال بجاى اول خود بازگشته است در حاليكه افزايش قيمت نفت يك هدف عمده و اصلى انقلاب بوده است.

بخاطر ثابت ماندن قيمت نفت و كاهش صادرات كشور، در نتيجه درآمد نفتى كشور به حدود نصف كاهش يافته است. اين امر نشان مى‏دهد كه تا چه مقدار تعادل بين اهداف و نيازهاى انقلاب از يك سو با امكانات از سوى ديگر بهم خورده است و از همين جا مى‏توان به ميزان ازدياد مسايل و مشكلات نظام پى برد. يعنى جمعيت دو برابر شده اما درآمد نفت نصف شده است.

مشكلات اين امر زمانى روشن مى‏شود كه بدانيم درآمدهاى دولت از سه منبع مى‏باشد:

1- فروش نفت‏

2- مالياتها

3- سود كارخانجات دولتى.

اقلام دوم و سوم نيز وابسته به نفت مى‏باشند. چون كارخانجات و فعاليتهاى اقتصادى و صنعتى دولت براى تأمين مواد اوليه، تعميرات قطعات يدكى، خريد ماشين آلات، اساساً به ارزهاى حاصل از نفت وابسته هستند. همچنين چون كل اقتصاد كشور وابسته به نفت و تزريق ارزهاى حاصل از نفت بوده، رشد و رونق فعاليتهاى كشور، وابسته به ميزان ارز تزريقى نفت مى‏باشد و در شرايط ركود اقتصادى ناشى از جنگ و انقلاب، دولت نمى‏توانسته چندان مالياتها را مورد توجه قرار دهد و فشارهاى مالياتى به مردم را به ساير فشارها اضافه نموده و نارضايتى و ناخرسندى توده‏ها را افزايش دهد.

با توجه به نكات فوق معلوم مى‏شود كه درآمد نفت چقدر براى دولت و نظام حياتى و اساسى است و كاهش و افت آن تا چه ميزان مى‏تواند آسيب آفرين باشد.

نكته‏ى ديگر آن است كه قدرت خريد دلار و ارزش برابرى آن در برابر ساير ارزهاى معتبر طى بيست سال اخير كاهش چشمگيرى داشته است. درآمدهاى نفتى كشور به دلار محاسبه و پرداخت مى‏شود اما ايران بايد عمده‏ى خريدهاى خود را از ژاپن و اروپاى غربى انجام دهد. به اين ترتيب مى‏توان تخمين زد كه 14 ميليارد دلار درآمد نفتى در سال 76 شايد قدرت خريدى معادل 8 ميليارد دلار سال 1356 داشته باشد. بنابراين در حاليكه جمعيت دو برابر شده است، درآمد نفتى به حدود يك سوم كاهش يافته است و اين نكته ميزان مشكلات نظام و دولت را در تحقق اهداف و رفع نيازهاى ملت را شفاف‏تر مى‏نمايد.

از تقسيم كل درآمد نفت در يك سال به كل جمعيت، شاخصى بنام درآمد سرانه نفت بدست مى‏آيد كه اين رقم در سال 1356 حدوداً معادل 750 دلار و در حال حاضر معادل 200 دلار مى‏باشد. به اين ترتيب سهم هر ايرانى از درآمد نفت به يك چهارم تقليل يافته است و اگر افت ارزش دلار نسبت به بيست سال قبل را در نظر بگيريم، اين رقم به حدود 100 دلار مى‏رسد و در واقع به طور واقعى سهم هر نفر از درآمد نفت نسبت به گذشته به يك هفتم كاهش يافته است.

در جمع بندى مطالب بالا و نقش نفت در انقلاب و تأمين نيازهاى نظام مى‏توان گفت: در حالى كه درآمد صورى و واقعى كشور چندين برابر كم شده، اما جمعيت دو برابر شده است. ضمن آنكه دولت جديد مطابق قانون اساسى وظايفش فوق‏العاده متنوع و متعدد شده و انتظارات و نيازهاى مردم نيز به دلايل عديده‏اى از لحاظ كمى و كيفى چندين برابر شده است.

پس صورت مسأله نظام و انقلاب اسلامى چنين است: اهداف، خواسته‏ها و نيازهاى فوق‏العاده وسيع و بزرگ اما امكانات مادى بالفعل، فوق‏العاده محدود و كم.

اين صورت مسأله، مقابل هر علم و عقلى گذاشته شود راه حلها و تجويزهاى محدود و معينى قابل ارائه است و بحرانهاى عديده‏اى قابل پيش بينى است. قدرتهاى بزرگ نيز صورت مسأله ايران را نوعاً اينطور مى‏بينند و پيش‏بينى و تجويزشان اين است كه مردم و مسئولان در يك بازى منطقى و عقلايى يا از اهداف و اصول و ارزشهاى انقلابى دست بر مى‏دارند و يا براى تأمين امكانات مادى كشور به كشورهاى بزرگ متوسل مى‏شوند. كه اين امر نيز در دراز مدت‏(16) نتيجه‏اش استحاله انقلاب و كنار گذاشتن اصول و آرمانهاى انقلاب است. لذا مشاهده مى‏شود كه براى تشديد مسأله فوق و هضم انقلاب اسلامى و نظام برخاسته از آن، در روند نظام بين‏المللى، آمريكا همواره نفت را اهرم كرده است. مثلاً در نوبتهاى مختلف خريد نفت ايران تحريم شده است يا طى طرح داماتو سرمايه گذارى در بخش بالادستى و افزايش ظرفيت توليد ايران تحريم شده است، يا از طريق تقويت بازارهاى بورس تلاشى در جهت كاهش و تثبيت قيمت نفت بعمل آورده است. (17)

صورت مسأله‏اى كه به انقلاب و نظام تحميل شده است بايد بطور وسيع، عميق و دقيق از سوى دولت و جناحهاى سياسى تبيين و تبليغ شود. فى الواقع يكى از مهم‏ترين كاربردهاى احزاب و دستجاب سياسى آن است كه توان خود را صرف مسأله‏شناسى و نياز سنجى نظام كرده و به عنوان آموزش سياسى آن را به صورت شايسته تبليغ كرده و راه حلهاى مناسب تجويز نموده و مردم را براى حل مسايل و مشكلات بسيج و تجهيز نمايند.

شايد يكى از مهم‏ترين وظايف نخبگان سياسى و جناحها آن باشد كه بتوانند صورت مسأله را تغيير دهند تا راه حلها و تجويزها سهل‏تر شود. در حال حاضر بنظر مى‏رسد كه رجال سياسى و گروههاى اجتماعى و احزاب به دلايل مختلفى كمتر به اين امر توجه دارند و شدت رقابتها و بازى سياسى آنها را از اين مهم باز داشته است.

واقعيت آن است كه صورت مسأله نظام و انقلاب بطور شايسته‏اى قابل تغيير است بطوريكه راه‏حلها و راهكارهاى آن مستقل بوده و از كنترل و نظارت قدرتهاى بزرگ بى‏نياز باشد.

اولاً امكانات بالقوه مادى و معنوى نظام زياد است و كم نيست. بايد آنها را شناخت و فعليت بخشيد.

ثانياً نيازها، خواسته‏ها و اهداف را بايد زمانبندى و اولويت بندى و مرحله‏بندى كرد. قطعاً تحقق فورى همه‏ى آنها امرى محال و غير منطقى است. پس اين نكته را بايد درست تحقيق و تبليغ شود.

ثالثاً عامه و توده‏ى مردم نيز با صورت مسأله فعلى و موجود نظام آشنا هستند و عمده‏ى مشكلات و كمبودهاى مادى و اقتصادى را براى يك نظام اسلامى و انقلابى و جنگ زده، طبيعى مى‏دانند و تحمل مى‏كنند.

قرينه‏ى اين مدعا آن است كه طى دو دهه با وجود همين مسايل با نظام و دولت همراهى كرده‏اند. اما چيزى كه قابل توجيه نيست و تحمل مردم را محدود مى‏كند تبعيض‏هاست. مردم مى‏دانند امكانات مادى و اقتصادى محدود است اما متأثر از روح انقلاب اسلامى و اصل عدالت، انتظار دارند اين امكانات محدود لااقل منصفانه و عادلانه توزيع شود و ضمن رعايت اين نكته بدانند كه نظام با تحمل اين مشكلات در راستاى اهداف انقلاب حركت مى‏كند و در بعد اقتصادى نيز «توسعه» هدف است.

آخرين نكته‏اى كه در جدول قابل ذكر است افزايش سهم گاز در الگوى مصرف انرژى كشور مى‏باشد. اين امر اهداف قابل توجه اقتصادى انقلاب بوده و حصول آن به عنوان يكى از آثار و نتايج مثبت انقلاب اسلامى قابل ارزيابى است. اين ارقام نشان مى‏دهد كه سهم گاز در الگوى مصرف انرژى طى دو دهه از انقلاب به حدود 30% رسيده است. بنابراين گاز كه يك ثروت‏(18) عظيم خدادادى است و ساليان درازى بى‏مصرف مى‏سوخت، اينك جايگزين نفت مى‏شود و وابستگى صنعت و اقتصاد كشور به نفت را كم مى‏كند و اين فرصت را نيز فراهم مى‏كند كه سهم بيشترى از نفت بجاى مصرف داخلى صادر شده و براى اقتصاد ما ارز فراهم شود.

در اينجا براى ارزيابى آثار و نتايج انقلاب اسلامى، از منظر امكانات، مى‏توانيم پس از احتياجات بالنسبه طولانى فوق به اين مدعا برسيم كه: با توجه به امكانات بالنسبه محدود مادى وابسته به درآمد نفت آنچه كه در زمينه تحقق اهداف و برآورد خواسته‏هاى مادى مردم صورت گرفته است مثبت و قابل توجه مى‏باشد.

 

تلفيق اهداف و امكانات‏

معمولاً آحاد مردم كه براى پيروزى انقلاب اسلامى رنجها و زحمات زيادى را متحمل شده‏اند، آثار و نتايج انقلاب اسلامى را با ملاك اهداف و نيازهاى خود مى‏سنجند كه در اين صورت - به دلايلى كه در سطور و صفحات قبل ذكر شد اين اهداف و نيازها چنانكه بايد و شايد محقق نشده‏اند، لذا اين مدعا قابل طرح است كه از زاويه اين ملاك، مردم نمره بالنسبه پائينى به آثار و نتايج انقلاب مى‏دهند.

از سوى ديگر دولت كه طبق قانون اساسى مكلف به تحقق اهداف انقلاب اسلامى است، عملكرد خود را با توجه به امكانات مادى كه در اختيار داشته مى‏سنجد و نظر به تنگناها و مشكلاتى كه از اين بابت وجود داشته، قاعدتاً نمره بالايى به خودش مى‏دهد و آثار و نتايج انقلاب را عمدتاً خوب و بالا ارزيابى مى‏نمايد.

بنابر اين دولت و ملت به دليل تفاوت ملاك، ارزيابيهاى مخالفى از آثار و نتايج انقلاب اسلامى مى‏كنند كه همين امر مى‏تواند موجب انشقاق و تكدر رابطه‏ى اين دو قطب مهم نظام شده و فوق العاده آسيب‏زا باشد. با توجه به اين امر بايد گفت كه بررسى و ارزيابى آثار و نتايج انقلاب اسلامى از اين نظر امرى بسيار لازم و ضرورى است كه بايد درست تحقيق شده و درست تبليغ شود.

بنابراين در قدم نخست شايسته است ملاكى عالمانه و منصفانه فراهم كنيم و اين چيزى نيست جز آنكه براى ارزيابى آثار و نتايج انقلاب اسلامى، بطور توأمان از هر دو ملاك، يعنى اهداف و امكانات استفاده كنيم. تبليغ نتايج چنين تحقيقى مى‏تواند تا حد زيادى موجب تقرب و بسط روابط دولت و ملت شده به ايجاد ثبات و رفع بحران و تنش يارى كند. اگر دولت و ملت هر كدام فقط به ملاكهاى خودشان بسنده كنند تفرقه و تشتت زيادى قابل پيش‏بينى است.

براى مثال آحاد ملت با توجه به نيازهايشان، خيلى فورى و آنى خواهان مسكن، كار، بهداشت، تغذيه، امنيت، عزت و عفت هستند، اين طبيعت نيازهاى انسان است كه بايد سريعاً اشباع شوند. اما از طرف ديگر دولت با توجه به كمبودها و مشكلات مادى ممكن است بگويد براى اشباع اين نيازها و تحقق اين اهداف در سطح عمومى پنجاه سال وقت نياز است. اين هم مى‏تواند منطقى باشد اما نوشداروى بعد از مرگ است. اما اگر ملاك تلفيقى مورد قبول واقع شود از يك سو ملت تلاش مى‏كند همه‏ى توانهاى بالقوه‏ى خود را بالفعل كند و از سوى ديگر تا حد ممكن نيازها را محدود كرده و به تأخير بيندازد. دولت نيز تلاش مى‏كند ضمن توزيع عادلانه‏ى امكانات محدود، اعتماد و مشاركت عمومى را جلب كرده و براى افزايش توليد و بالفعل كردن امكانات بالقوه تلاش بيشترى بعمل آورد.

 

مقايسه با كشورهاى پيشرفته‏

مانند ديگر انقلابها، انقلاب اسلامى ايران نيز تلاشى بود براى بر هم زدن وضع موجود(نظام شاهنشاهى) و برقرارى وضع مطلوب (جمهورى اسلامى). يكى از ملاكهايى كه مى‏تواند بسنجد كه انقلاب در تحقق مدينه فاضله و جامعه آرمانى خود به چه نتايجى رسيده، وضعيت و موقعيت كشورهاى به اصطلاح پيشرفته و توسعه يافته است. چرا؟ اين كشورها به حق و ناحق، درست يا غلط الگوى توسعه و تحول هستند و اينك در مرحله‏اى از ثبات و رفاه هستند كه مطلوب بسيارى از ملل است. نكته‏ى فوق از كلام بسيارى از غرب رفته‏ها شنيده مى‏شود كه دانسته يا ندانسته، به عمد يا غير عمد از آسايش و رفاه و امنيت و... آن بلاد سخن مى‏گويند. رسانه‏هاى گروهى نيز به همين سبك با نمايش زندگى مردم آن سامان توده‏ى مردم غرب نديده را به مقايسه وضع ايران با آن كشورها سوق مى‏دهند و نتيجه‏ى اين مقايسه نيز كم و بيش روشن است.

اما براى استفاده از اين ملاك و معيار، در سنجش و ارزيابى آثار و نتايج انقلاب اسلامى و عملكرد نظام حتماً بايد به چند نكته توجه داشت تا نتيجه‏ى تحقيق، عالمانه و منصفانه باشد:

اولاً كشورهاى پيشرفته و مرفه اقتصادى و صنعتى طى چه زمانى، طى چه مراحلى و با چه امكاناتى به وضع موجود فعلى رسيده‏اند؟ از لحاظ نظرى و فكرى و فرهنگى و علمى، آنها حداقل اين مسير را از 5 قرن قبل و از زمان رنسانس آغاز كرده‏اند و از لحاظ علمى، فنى و تكنولوژيك و از لحاظ ادارى و سياسى و حقوقى، اين مهم را از دويست سال پيش با انقلاب فرانسه شروع نموده‏اند. (19)

با اين شاخصها، مقايسه انقلاب بيست ساله‏ى ايران با آنها وجهى نداشته و فعلاً زود است.

ثانياً مهم‏ترين هدف و غايت دولت و تمدن نوين غربى، ايجاد بهشت روى زمين بود. اين هدف‏(20) در ضديت با فرهنگ و سلطه كليسايى قرون وسطى بود كه بطور افراطى بى‏توجه به نيازهاى مادى، انسانها را دعوت به ترك دنيا و تقرب به يك خدا و آخرت آلوده به خرافات مى‏نمود. در حالى كه انقلاب اسلامى هدف غايى و نهايى‏اش معنويت و تقرب به خداى واحد و منزه است. و البته بطور واقعى و متعادل، اقتصاد و نيازهاى مادى را هم بعنوان وسيله و ابزار مى‏پذيرد.

ثالثاً بايد ديد كه پس از پانصد سال اين بهشت روى زمين به چه بهايى بدست آمده است؟ و چشم انداز آينده‏ى آن چيست؟ مهم‏ترين هزينه و پيامد اين بهشت روى زمين و جامعه‏ى مادى و رفاهى، آلودگى و تخريب شديد طبيعت بوده است. يعنى بهشت طبيعت مبدل به جهنم مى‏شود تا بهشت شهر صنعتى حاصل شود. اينك تمدن غربى با اين سؤال اساسى مواجه است كه آيا آنچه را كه از دست داده و چشم‏انداز ترسناكى كه از اين رهگذر براى آينده وجود دارد، نسبت به آنچه كه بدست آورده مى‏ارزد يا خير؟ (21)

- اين بهشت روى زمين به بهاى استعمار و استثمار و عقب ماندگى جهان سوم حاصل شده است و در حال حاضر فقط 15% از جمعيت جهان كه در نيمكره شمالى هستند از مواهب اين بهشت مادى برخوردار هستند كه در آنجا نيز بخشى از مردمان زير خط فقر زندگى مى‏كنند.

- افراط دولتمردان و رجال كليسا در قرون وسطى در معنويت گرايى (كه آلوده به خرافات بود) موجب افراط اصحاب رنسانس در دنياطلبى و ماده گرايى شد و اين افراط گرايى نوين دارد آثار منفى خودش را بروز مى‏دهد و گروههاى زيادى از مردمان كه شاهد قربانى شدن اخلاق و معنويت و افزايش جرم و جنايت و شيوع بيماريهاى نوين جسمى و روانى، متلاشى شدن و تضعيف شديد خانواده و... هستند به مسايل معنوى گرايش نشان مى‏دهند.

اين نكته مى‏تواند يكى از مهم‏ترين اهداف و آثار و نتايج انقلاب اسلامى را كه عرفان و معنويت باشد تبليغ و ترويج نمايد. دلزدگى مردمان غرب از بهشت روى زمين و جامعه رفاهى و مصرفى و گرايش آنها به سوى حقيقت و معنويت، عمدتاً دچار آسيب‏هاى جدى شده است و از جن‏گيرى و شيطان پرستى، پوچ گرايى، جادوبازى و احضار ارواح و... سردرآورده است كه بعنوان عوارض و آسيبهاى جدى تمدن نوين بايد به آن نگريست. در واقع يكى از اهداف و انگيزه‏هاى وقوع انقلاب اسلامى در دو دهه‏ى قبل، اعتراض به ماده گرايى حكومت شاه بود. آن دولت با الگو قرار دادن توسعه غرب در آمدهاى نفتى را هزينه كرد و ضمن آنكه نتوانست همان جامعه مادى و رفاهى غرب را هم محقق نمايد، بلكه قسمتى از آسيبها و ابتذالهاى فرهنگى و معنوى آنجا را وارد كرد و من حيث المجموع سبب در هم ريختگى و نابسامانى شديد جامعه ايران شد.

بنابراين استفاده از ملاك كشورهاى پيشرفته براى سنجش و ارزيابى آثار و نتايج انقلاب جاى ترديد و تأمل دارد چون غايت فرهنگ و ارزش آنها ماديت و اصالت و اولويت اقتصاد است، در حاليكه غايت انقلاب اسلامى معنويت و نگاه ابزارى به اقتصاد است.(22)

 

مقايسه با كشورهاى همطراز

يكى از ملاكهاى عالمانه و منصفانه براى سنجش و ارزيابى انقلاب اسلامى مقايسه با كشورهاى همطراز است. در اين رابطه مى‏توان موقعيت كنونى كشور را كه نتيجه‏ى دو دهه عملكرد انقلاب اسلامى است با وضعيت كشورهايى مانند مصر، پاكستان و تركيه سنجش كرد. اين كشورها مسلمان هستند و با ايران، هم منطقه مى‏باشند. از لحاظ جمعيتى كم و بيش در حد و اندازه‏ى ايران هستند. در يك تحقيق وسيع و دقيق و مبتنى بر آمار و اطلاعات ضروريست كه پژوهشگران جمهورى اسلامى را با اين كشورها مقايسه كنند.

نتايج چنين پژوهشى از لحاظ نظرى و كاربردى مى‏تواند فوق‏العاده مفيد و قابل استفاده باشد. در چنين پژوهشى بايد بررسى كرد كه كشورهاى همسايه و همطراز ايران طى دو دهه‏ى گذشته در حالى‏كه جنگ و انقلاب نداشته‏اند، اينك از لحاظ اقتصادى، فرهنگى و سياسى چه وضعيتى دارند؟

يك نكته‏ى بديع و مهم اين است كه اغلب اين كشورها از لحاظ مادى و اقتصادى، اتفاقاً از انقلاب اسلامى ايران و جنگ تحميلى منتفع نيز گرديده‏اند. در حالى كه ايران بطور طبيعى ضمن آنكه از آثار و بركات معنوى جنگ و انقلاب در دراز مدت به بلوغ و جوشش رسيده است لكن از لحاظ مادى و اقتصادى لطمات فراوانى ديده است. زمانى كه ايران بواسطه‏ى پيروزى انقلاب اسلامى و در راستاى حفظ استقلال خود از پيمان نظامى سنتو خارج شد و مبدل به تهديدى براى منافع غرب گرديد، آمريكايى‏ها و غربيها براى جبران اين خلأ و كنترل اين تهديد كمكهاى فراوان مالى، اقتصادى و نظامى به پاكستان و تركيه ارائه نمودند. (23)

همين كشور تركيه زمانى كه بين ايران و عراق جنگ شعله‏ور بود و راههاى تجارى خليج فارس براى آنان ناامن شده بود بعنوان مركز ترازيت كالا براى دو كشور ميلياردها دلار سود برده است.

مصر نيز بعنوان سردمدار صلح و سازش با اسرائيل و سد نفوذ انقلاب اسلامى در منطقه‏ى عربى و اسلامى، از لحاظ سياسى و اقتصادى مورد توجه بيشتر آمريكا و غرب قرار گرفت.

پاكستان نيز وضعيتى مشابه مصر و تركيه داشت.

با وجود اين مسايل، كشورهاى فوق اينك از لحاظ مادى و معيشتى و رفاهى در مقايسه با ايران چه وضعيتى دارند؟ و براى جلب و جذب كمكهاى اقتصادى، مالى و نظامى غرب، از لحاظ سياسى و فرهنگى چه هزينه و خسارتهايى نموده‏اند؟

اين سؤالاتى است كه در يك تحقيق بايد منصفانه و عالمانه به آن پاسخ گفت تا بتوانيم با شجاعت و صراحت نقاط قوت و ضعف كشورمان را شناسايى كنيم. اما در حد اين نوشتار و مبتنى بر برخى از خوانده‏ها و شنيده‏ها، حداقل مى‏توان چند فرضيه و مدعا را مطرح كرد تا پژوهشگران بعداً آنها را شرح و آزمون كنند.

اولاً كشورهاى مذكور اغلب بدهيهاى خارجى سنگينى دارند. براى مثال تركيه 90 ميليارد دلار بدهى دارد. در حاليكه ايران با توجه به هزينه‏هاى سنگين بازسازى حدود 12 ميليارد دلار(24) بدهى دارد. مصر نيز بدهيهاى زيادى دارد كه در جريان جنگ نفت خليج فارس در 1990 زمانى كه به تبعيت از آمريكا در لشكركشى عليه عراق مشاركت نمود به عنوان پاداش، چند ميليارد دلار از اين بدهيها بخشوده شد كه طبعاً اين امر از لحاظ استقلال و حيثيت ملى نمى‏تواند خوشايند باشد.

نكته‏اى كه پژوهشگران در اين مقايسه بايد مدنظر داشته باشند، وضعيت تورم، پيشرفت امور زيربنايى اقتصادى و توليدى، حجم فعاليتهاى عمرانى و رفاهى، وضعيت توزيع ثروت و درآمدها و چگونگى قشربندى جمعيت بر اساس ثروت و درآمد و مقايسه وضعيت زندگى شهرى و روستايى است.

اين كشورها با وجود اينكه طى دو دهه‏ى گذشته، در حد ايران و انقلاب اسلامى خطر و تهديد نداشته‏اند، لكن حجم وسيعى از درآمدهايشان صرف تجهيز ارتش و خريد تسليحات از خارج گرديده است كه مسلماً موجب فشار به مسايل مادى و معيشتى مردم مى‏شود. ارقام تورم در تركيه بالاست.

نكته‏ى قابل توجه آن است كه انقلاب اسلامى از ابتدا عزم و اراده‏ى جدى براى توسعه‏ى صنعتى و اقتصادى، توجه به امور زيربنايى، بهبود وضعيت روستاها، توزيع عادلانه امكانات، استقلال و خلاقيت صنعتى و اقتصادى داشته است. لكن در عمل به دليل مشكلات ناشى از انقلاب و جنگ و فشارهاى بين‏المللى و برخى ضعفها و سوء مديريتها، هنوز نتوانسته‏اند اهداف و آرمانها را در حد مطلوب محقق گرداند، اما داشتن اين اهداف و داشتن عزم و اراده براى تحقق آنها مسأله‏ى مثبتى است كه بايد به فال نيك گرفت در حاليكه غالب كشورهاى همطراز عليرغم داشتن برخى از آثار توسعه و رفاه فاقد اهداف و اراده‏ى فوق هستند.

ثانياً بايد بررسى شود كشورهاى همطراز همين مقدار از توسعه و رفاه را به چه بهايى بدست آورده‏اند؟

از نظر اقتصادى اينها به اقتصاد بين‏الملل و اقتصاد كشورهاى بزرگ بشدت پيوند خورده و وابسته شده‏اند و تبع اين امر تنگناها و محدوديتهاى زيادى از نظر اقتصادى و سياسى دارند. براى مثال از لحاظ سياسى اين كشورها على‏رغم منافع ملى و اسلامى خودشان، تا حدود زيادى همراه و همگام سياستهاى غرب و آمريكا هستند كه اين نكته مشروعيت مردمى اين دولتها را آسيب‏پذير كرده است و تنشهاى داخلى و سياسى قابل توجهى ايجاد كرده است. بطوريكه در همين راستا جريانهاى ملى و مذهبى نسبتاً نيرومندى در اين كشورها ايجاد شده است كه مى‏توان آن را(25) بطور غير مستقيم از آثار و نتايج انقلاب اسلامى تلقى كرد كه بعضاً اين دولتها و همراهان غربى‏شان براى سرپوش گذاشتن به ضعفها و عملكردهايشان آن را بطور مستقيم به مداخله جمهورى اسلامى نسبت مى‏دهند تا بهانه‏اى براى اعمال فشار و تحريم بر عليه ايران فراهم كنند.

از لحاظ سياسى مى‏توان نگاهى به وضعيت ديگر كشورهاى مسلمان منطقه انداخت. عراق، عربستان، كويت و امارات كه به همراهى كشورهاى بزرگ در مقابل انقلاب اسلامى صف آرايى كردند و عملاً بطور مستقيم و غير مستقيم در اشغال ارتش آمريكا هستند و قراردادهاى فراوانى در زمينه‏ى سياسى امنيتى، نظامى و اقتصادى با غرب و آمريكا بسته‏اند كه مسلماً استقلال آنها را بشدت آسيب‏پذير كرده است.

نكته‏ى ديگرى كه بايد به آن توجه شود هزينه‏هاى فرهنگى است. هويت زدايى دينى و مذهبى در تركيه و مصر سابقه‏ى طولانى دارد اما آنها بعنوان سد نفوذ انقلاب اسلامى و جلب حمايت اقتصادى غرب اين روند را توسعه و تشديد كردند، اما تا حدودى نتيجه‏ى عكس گرفته‏اند و موجب تحريك عواطف ملى و مذهبى مردم خودشان شده‏اند و همانطور كه اشاره شد دولتهاى آنان با امواج وسيع و قوى اسلام گرايى مواجه شده‏اند.

 

مقايسه انقلاب با قبل از انقلاب‏

يكى از مهم‏ترين و رايج‏ترين شيوه‏هاى سنجش و ارزيابى آثار و نتايج انقلاب اسلامى مقايسه با قبل از انقلاب مى‏باشد. اين ملاك اهميت و كاربرد فوق‏العاده‏اى دارد.

يك نكته‏ى مهم آن است كه اصلى‏ترين علت وقوع انقلاب نارضايتى وسيع و عميق عمومى از ساختار و عملكرد نظام شاه بود. مردم و رهبران بوسيله انقلاب اسلامى آن وضعيت را به اميد دست يافتن به يك وضع مطلوب طرد و نفى كردند. اينك اگر ثابت نشود كه بوسيله انقلاب، در راستاى تحقق وضع مطلوب هستيم و تا كنون نتايج قابل قبولى بدست آورده‏ايم، فلسفه‏ى وجودى انقلاب و جاذبيت و نافعيت آن مورد سؤال و ترديد قرار مى‏گيرد.

نكته‏ى ديگر آن است كه بخش عمده‏اى از جمعيت جوان كشور خود شخصاً نظام پيشين را لمس و تجربه نكرده‏اند و شايد دقيقاً با تمام وجود ندانند و حس نكنند كه چرا نسل ما قبل آنها دست به انقلاب زده است. اين نسل وضعيت موجود نظام را با انتظارات و توقعات و آرمانهاى خودش مى‏سنجد و عمدتاً ممكن است وضعيت مادى زندگى غربى را الگوى ارزيابى و سنجش قرار دهد.

با توجه به اين ملاك نتيجه‏ى ارزيابى كم و بيش مشخص است. واقعاً اگر چنين باشد چگونه مى‏توان آثار و نتايج انقلاب اسلامى را براى اين نسل تحقيق و تبليغ كرد؟

اما نسلى كه شرايط قبل از انقلاب را درك و لمس كرده و خود در وقوع و پيروزى آن نقش آفرينى كرده تحت چه شرايط و ضوابطى قبل و بعد از انقلاب را مقايسه مى‏كند؟

عمده‏ى اين نسل، زحمات و لطمات انقلاب و جنگ را صبورانه و داوطلبانه به اميد تحقق اهداف و آرمانهاى انقلاب تحمل كرده‏اند و بسيارى از نتايج اقتصادى، سياسى و فرهنگى نظام را مثبت تلقى كرده و عملكردها و روندها را در راستاى تحقق اهداف مى‏دانند. اما در عين حال از برخى مسايل رنج مى‏برند و از يك انقلاب الهى و مردمى بسيار بسيار انتظار دارند. مثلاً در ابعاد اقتصادى، همواره مسأله‏ى تورم، گرانى، احتكار، افزايش شديد ثروت برخى از افراد و اقشار، تبعيضها و اختلاف درآمدها، كاهش قدرت خريد اقشار متوسط و ضعيف... آزار دهنده است.

بنابراين پاره‏اى از مشكلات طبيعى و غير طبيعى ناشى از جنگ و انقلاب مى‏تواند براى تعدادى از افراد و اقشار ترديد آفرين باشد. مثلاً قشر چند ميليونى كارگر و كارمند و حقوق‏بگير حساب مى‏كند قيمت بسيارى از كالاها و خدمات با ضريب بسيار بيشترى نسبت به دستمزدهايش افزايش يافته است و اين به معنى كاهش قدرت خريد وى مى‏باشد.

بنابر اين نسل انقلاب نيز كه خود با تمام وجود شرايط دو نظام را حس و لمس كرده است ممكن است از اين زاويه نمره بالايى به آثار و نتايج اقتصادى انقلاب ندهد.

در بعد فرهنگى و اخلاقى نيز مسايل و سؤالاتى نسل اول انقلاب و تحليل‏گران و پژوهندگان را به خود مشغول مى‏كند. نكته آن است كه بزرگترين هدف و نتيجه‏ى انقلاب، احياء دينى و اخلاقى و فرهنگى و معنوى بوده است و بسيارى از كسان آثار و دستاوردهاى معنوى و فرهنگى انقلاب را آنقدر زياد و روشن مى‏بينند كه معتقدند تمام خسارات و هزينه‏هاى مادى و اقتصادى كه تا كنون به نظام تحميل شده، به اين دستاوردها مى‏ارزد.

اما در كنار اين آثار قرائنى ديده مى‏شود كه بايد تأمل كرد. مثلاً چرا هنوز تعداد قابل توجهى معتاد وجود دارد و چرا عده‏اى درگير قاچاق مواد مخدر هستند؟ چرا برخى از جوانان و اقشار ما دچار ابتذال و تهاجم فرهنگى شده و نشانه‏هايى از منكرات و منهيات بصورت نيمه آشكار و پنهان ديده مى‏شود؟ بطوريكه برخى مى‏گويند فساد اخلاقى و ابتذال فرهنگى قبل از انقلاب آشكار بود اما اينك پنهان شده است و از بين نرفته است.

سؤالات و نكات فوق در يك پژوهش گروهى و همه جانبه و عميق بايد عالمانه و منصفانه شرح و اندازه‏گيرى شود تا ما بتوانيم تصوير دقيق و درستى از نقاط قوت و ضعف جمهورى اسلامى داشته باشيم. اما نگارنده در حد تجربيات و معلومات و متدولوژى خود در پاسخ سؤالات و ترديدهاى فوق فرضيه‏ها و مدعاهايى را پيش مى‏نهد.

نگارنده كه مى‏تواند بصورت عينى و تجربى دو دهه قبل و بعد از انقلاب اسلامى را به محك آزمون و مقايسه بزند، مبتنى بر يافته‏ها، خوانده‏ها و ديده‏هايش مى‏گويد كه ايران از نظر فردى و اجتماعى، اقتصادى و سياسى و فرهنگى، داخلى و خارجى، طى دو دهه‏ى گذشته تحولات وسيع و عميق و عمدتاً مثبتى را حاصل كرده است. لكن شدت حب و بغضهاى موافقان و مخالفان و غوغاى طبيعى انقلاب و جنگ تا كنون مانع از آن بوده كه اين امر بطور عالمانه و دلسوزانه و نقادانه بطور روشن و دقيق، تحقيق و تبليغ شود. ذيلاً برخى تحولات و نتايج انقلاب اسلامى را در ابعاد اقتصادى و فرهنگى و سياسى بررسى مى‏شود:

در سطح اقتصاد كلان در مقايسه با قبل از انقلاب نكات زير قابل توجه است:

افزايش صادرات غير نفتى، بسط و توسعه فعاليتهاى عمرانى و رفاهى در سطح روستاها از قبيل تأسيس خانه بهداشت، ساخت راه، حمام بهداشتى، برق، آب لوله‏كشى، تلفن، تأسيس مدارس تا سطح دبيرستان، توسعه ظرفيت پالايشگاهها و خودكفايى در تأمين فرآورده‏هاى نفتى عليرغم افزايش شديد مصرف و جمعيت جلوگيرى از اتلاف گاز و جايگزين كردن براى نفت و پوشش دادن صدها شهر و ميليونها نفر، افزايش قابل توجه ظرفيت توليد برق تا حد رفع خاموشيها، توسعه ظرفيت پتروشيمى و افزايش توليد آن تا بيش از بيست برابر.

براى نمونه مسأله‏ى افزايش صادرات غير نفتى يك توفيق راهبردى است كه مى‏تواند در آينده آرمان استقلال اقتصاد از نفت را تحقق بخشيده و آسيب پذيرى امنيت اقتصادى كشور را مانع شود. در حالى كه در سالهاى 56 و 57 صادرات غير نفتى ايران حدود نيم ميليارد دلار و معادل‏(26) يك چهلم صادرات نفت ارزش داشت، در برخى از سالهاى اخير صادرات غير نفتى تا مرز 5 ميليارد دلار پيش رفت يعنى ده برابر شدن نسبت به قبل از انقلاب. اين رقم معادل يك سوم ارزش صادرات نفت بود كه با يك چهلم قبل از انقلاب اگر مقايسه شود نشانه افزايش توان اقتصاد فعلى كشور است. البته افزايش صادرات غير نفتى كه يك شاخص مثبت در اقتصاد كلان ماست به دليل فراهم نبودن برخى از زمينه‏ها، در سطح اقتصاد خرد آثار ناخوشايندى داشت بطوريكه قيمت عمده اقلام صادراتى براى مصرف كننده داخلى افزايش يافت.

اما با تمام اين مشكلات نشان داده شد كه در صورت فراهم كردن شرايط، اقتصاد ملى توان بسط صادرات غير نفتى را تا حد بسيار بالايى دارد و اين علامت بسيار اميدوار كننده‏اى بر رشد و استقلال اقتصادى ماست.

اما از نظر سياسى مسايل كلان زير قابل توجه است:

سقوط نظام استبدادى، طرد نفوذ استعمار، حصول آزادى و استقلال، عطف توجه سياست خارجى به جهان سوم و جهان اسلام.

آثار و نتايج فوق شايد بعضاً در ميان مدت جلب توجه ننمايند، اما در دراز مدت قطعاً ثمرات آنها بسيار ملموس و روشن خواهد بود. براى مثال نظام سلطنتى استبدادى وابسته به يك فرد به نام شاه، موجب ركود و عدم رشد شخصيت آحاد ملت مى‏شود. در حالى‏كه بزرگترين سرمايه‏ى يك كشور افراد آن هستند كه در يك فضاى آزاد و سازنده اگر رشد كنند همين‏ها اصلى‏ترين عوامل توسعه و پيشرفت هستند. جمهورى اسلامى بايد فضاى آزاد و خلاق را براى حفظ و بسط شخصيت شهروندان محافظت كند.

از نظر فرهنگى نكات زير قابل بحث است:

بزرگترين هدف و دستاورد انقلاب ايران تجديد حيات اسلام بود. در عصر ارتباطات جهانى و سلطه اقتصاد بر تمام شئون بشر، بطور كلى مكتب و اخلاق و ايدئولوژى تعطيل و طرد شده بود. اما انقلاب اسلامى حاوى اين پيام بود كه اخلاق و معنويت براى انسان ارزشمندتر است و(27) اسلام براى اداره و هدايت زندگى بشر در همه زمانها و مكانها مفيد و عملى است.

افزايش و رشد مطبوعات و نشريات، افزايش ظرفيت دانشگاهها، گسترش مراكز علمى و تحقيقى در همه زمينه‏ها، افزايش و گسترش مدارس در همه مقاطع، توجه به كتاب و كتابخوانى، گسترش كمى و تحول كيفى حوزه‏هاى علميه و مدارس دينى، همگى نكاتى هستند كه در توسعه و تحول فرهنگى نقطه قوت و توجه هستند.

با توجه به نتايج كلان فرهنگى و سياسى و اقتصادى فوق مى‏توان اين فرضيه و مدعا را مطرح نمود كه تحقيقاً انقلاب اسلامى آثار و دستاوردهاى فراوانى داشته است، در عين حال على‏رغم اينكه بطور تحقيقى چنين نتايجى حاصل شده از نظر تبليغى نيز بايد علمى و هنرى برخورد شود، مثلاً در ايام هفته دولت و دهه‏ى فجر مسئولان از طريق وسايل ارتباط جمعى و تبليغى معمولاً از آثار و نتايج انقلاب بخصوص در بعد اقتصادى سخن مى‏گويند و براى اثبات پيشرفت كشور وضعيت فعلى را با قبل از انقلاب مقايسه مى‏كنند ديده شده كه عدم ظرافت در اين شيوه‏ى تبليغى، معمولاً در مخاطبان اثر عكس گذاشته و مى‏گويند چرا و چقدر مقايسه با نظام قبل؟

 

نتيجه گيرى‏

حاصل كلام آنكه اگر مبتنى بر اطلاعات وسيع و عميق و به مدد ملاكهاى علمى و عينى كه در اين نوشتار مطرح شده آثار و نتايج انقلاب اسلامى را بررسى كنيم مشاهده مى‏شود كه اهداف زيادى محقق شده و اهداف زيادى هم در راستاى تحقق هستند، اما در عين حال عدم توفيقها و ناكاميهايى نيز بچشم مى‏خورد.

نكته آن است كه نتايج مثبت براى انقلابها طبيعى و ضرورى است. زيرا انقلاب يعنى بر هم زدن وضع موجود جهت تحقق جامعه مطلوب، اما ناكاميها و نتايج منفى براى انقلابها غير طبيعى و خطرساز است. بنابراين بايد اينها نيز دقيقاً شناسايى و علت‏يابى شوند.

 


پاورقى ها:

(1) -آلن، بيرو، فرهنگ علوم اجتماعى، ترجمه باقر ساروخانى، كيهان، 1370، ص 323.
(2) -باقر، ساروخانى، دائرةالمعارف علوم اجتماعى، كيهان، 1370، ص 589.
(3) -وزارت فرهنگ و آموزش عالى، مركز مدارك علمى ايران، مؤسسات پژوهشى كشور (بخش دولتى)، 1376.
(4) -دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، درآمدى بر حقوق اسلامى، سمت، 1368، ص 219.
(5) -على محمد، اقتدارى، سازمان و مديريت، چ 12، دانشگاه تهران، 1355، ص 73.
(6) -عبدالعلى، قوام، اصول سياست خارجى و سياست بين الملل، سمت، 1370، ص 69.
(7) -ژان، فوراستيه، تمدن سال 2001، خسرو رضايى، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، 1368، ص 77.
(8) - the sovier economic experiment.ed iuy susan .millar james r -1 .university of illiois 1990 :urban .linz .P j}
(9) -فرامرز، رفيع پور، توسعه و تضاد، دانشگاه شهيد بهشتى، 1376، ص 40.
(10) -روابط عمومى وزارت نفت، نفت در كلام امام، 1364، ص 49.
(11) -گزارش اقتصادى و ترازنامه سال 1375 بانك مركزى و سال 1375.
(12) -روابط عمومى وزارت نفت، نشريه مشعل، سال 4، خرداد 77، ش 133، ص 8.
(13) -مؤسسه مطالعات بين المللى انرژى، تحولات بازار نفت، ش 6 مورخ 77/6/31، ص 49.
(14) -گزارش اقتصادى و ترازنامه سال 1375 بانك مركزى، ص 32.
(15) -پى‏ير، ترزيان، داستان اوپك، عبدالرضا عفرانى، فرانديش، 1367، ص 355.
(16) -مجيد، مختارى، تجزيه و تحليل اجمالى مقاطع و مراحل جنگ ايران و عراق، فصلنامه‏ى بررسيهاى نظامى سال 5، شماره 18، 1373، ص 41-45.
(17) -دفتر نمايندگى دائمى جمهورى اسلامى ايران در سازمان ملل، خطوط اصلى استراتژى آمريكا و اولويتهاى اطلاعاتى آن در دهه 90، مرداد 1369، ص 20.
(18) -روابط عمومى وزارت نفت، نشريه مشعل، سال 4، خرداد 77، ش 133.
(19) -پل، كندى، ظهور و سقوط قدرتهاى بزرگ، محمود رياضى، نشر خجسته، 1369.
(20) -بهاءالدين، پازارگاد، فلسفه سياسى غرب، ج 2، نشر زوار، چ 4، 1359.
(21) - greeno owen the glbalization of world politics edited by john baylis and steve smith oxford 1997 p 314
(22) -مقدمه قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران.
(23) -سيامك، كاكايى، نقش تركيه در منطقه خاورميانه پس از جنگ سرد، (فصلنامه خاورميانه) شماره 4، 1376، ص 75.
(24) -هرايرد دكميجيان، جنبشهاى اسلامى در جهان عرب، حميد احمدى، انتشارات كيهان، 1373.
(25) -گزارش اقتصادى و ترازنامه سال 1375 بانك مركزى، ص 49.
(26) -گزارش اقتصادى و ترازنامه سال 1373 بانك مركزى، ص 68.
(27) - مهران، كندرى، ايدئولوژى، فصلنامه فرهنگ، كتاب نهم، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، 1370، ص 197.

 

 



امام خمينى و انقلاب اسلامى در ذهن و زبان جهان معاصر

 

دكتر منوچهر اكبرى (دانشيار دانشگاه تهران) 

اگر چه پيرامون بازشناخت انديشه‏ها و افكار و نقش امام در انقلاب اسلامى تا كنون مقالات بسيار و كتابهاى فراوانى تاليف يافته است ولى اين بدينمعنى نيست كه تمام ابعاد آن بزرگمرد را شناخته‏اند و در معرفى شخصيت امام بپايان راه رسيده‏ايم. بى‏ترديد تصوير امام در ذهن و زبان تمام انديشمندان سياستمداران، حاكمان و متفكران و سياسيون جهان يكسان و مشابه نيست. انتظار اينكه دشمنان انقلاب اسلامى و امام و اردوگاههاى وابسته به آنها چهره واقعى و الهى امام را ترسيم كنند اندكى بيهوده است. اما عظمت امام بحدى است كه در بررسى تحليلها، مصاحبه‏ها و تاليفهاى بيگانگان حتى مخالفان امام و انقلاب هم حقيقت و عظمت امام پوشيده نمى‏ماند. بيانات و اظهارنظرهاى عاشقانه و از سر ارادت و علاقه مسلمانان جهان در توصيف و تعريف امام هم جاى شگفتى ندارد. تاكنون بسيارى از شاگردان امام، همراهان امام رهياران امام به مناسبتهاى مختلف چون شروع نهضت، چگونگى تكوين و شكل‏گيرى انقلاب فراز و نشيبهاى، تاريخ انقلاب، استراتژى و ديپلماسى انقلاب، بازگشت امام، و سرانجام ارتحال امام و پس از آن جانشينى و ادامه رهبرى و استمرار انقلاب مصاحبه‏ها، سخنرانى‏ها، بيانات و حتى تاليفاتى را بيادگار گذاشته‏اند. آنان در عين حال كه بعضا تكرارى اما از نكات بسيار مهم و حكمت آموزى برخوردارند كه برخى حتى به تحليلى مستقل نيازمندند. اما محور و منبع تحرير اين مقاله امام در انديشه جهان است‏يا "امام و انقلاب از منظر جهانيان". فرض بر اين است كه خوانندگان محترم اين مقاله دقيقا از شرايط اجتماعى - سياسى - فرهنگى و حكومتى ايران حتى قبل از اولين جرقه‏هاى آتش انقلاب (يعنى خرداد 42) آگاهى دارند و لزومى ندارد به ترسيم دوباره آن شرايط قبل از ورود به اصل مقاله بپردازيم. 
يكى از بركات انقلاب اسلامى و نهضت امام خمينى را بايد تغيير سياست ايران در برابر ابرقدرتها دانست. ايران كشورى بود وابسته و جز اقمار بلوك غرب اما در همسايگى با ابرقدرت شرق و همين موقعيت جغرافيايى و ژئوپوليتيكى براى غرب و شرق آنرا از اهميت و جايگاه ويژه‏اى برخوردار كرده بود. اين بماند كه در سالهاى دور حتى قدرتهاى موجود آن روز ايران را به سه قسمت تقسيم كرده بود، قسمتى از شمال تا ميانه ايران زير نفوذ روسيه و منطقه‏اى از جنوب تا ميانه وابسته بود به آنچه امروز به جهان غرب موسوم شده است. آن روز انگليسى‏ها منشاء قدرت بودند، و قسمت ميانه ايران به منطقه بى‏طرف موسو م بود. از همان گذشته‏هاى دور، دو قدرت برتر جهان به ايران چشم دوخته و هرگز از آن غافل نبودند. براى برخى افراد مغرض نتايج‏بدست آمده از استقلال ايران كارى عادى يا ساده است و حتى گامى فراتر از آن، معتقدند كارى نشده است. لازم است‏به تحليل سخنان معاون پارلمان روسيه آقاى الكساندر ونگر وفسكى در سالهاى 73-1372بپردازيم بلكه حداقل كينه ورزان به استناد اقرار سخنان ايشان اندكى به جاده هدايت نزديكتر شوند. مى‏دانيم كه روسيه يكى از قدرتهايى بود كه در ايران نفوذ و جايگاهى خاص داشت. اگر محمدرضا پهلوى به نحوى روسيه را راضى نمى‏كرد و بگونه‏اى با او كنار نمى‏آمد، هرگز نمى‏گذاشت و اجازه نمى‏داد كنار گوش رهبران كرملين با وجود چند هزار كيلومتر مرز مشترك آبى - خاكى، ايران پايگاه امريكا باشد. معتقدم تقسيم‏بندى دو بلوك و دو ابرقدرت آن روز در جهان با توافق ضمنى يكديگر انجام مى‏گرفت. اصولا شوروى چندان خوشحال نبود كه يكى از بزرگترين همسايگانش در اختيار امريكا باشد. البته هر دو ابرقدرت سعى داشتند در مراكز حساس ايران عوامل و نيروهايى را حتى در نقش جاسوس و غيره وارد كنند. بخصوص نسلى كه در آغاز دهه سوم انقلاب در اوج جوانى است‏بايد بداند كه حتى پس از پيروزى انقلاب اسلامى و تثبيت نظام اسلامى و فعاليت ارگانهاى سياسى - حقوقى و فرهنگى كشور وقتى ايران تصميم گرفت گازى را كه مجانى به روسيه ارسال مى‏شد ببندد، براى روسيه بسيار ناخوشايند بود و نمى‏توانست واقعيت استقلال خواهى و مستقل زيستى ايرانيان را درك كند. تا چه رسد به اينكه دولتمردان ايرانى حتى خواهان فروش گاز باشند و روسيه‏اى كه ساليان سال گاز ايران را مجانى مى‏برد. اينك به ازاى گاز، وجهى پرداخت كند. اصولا روسيه خيلى كندتر و با درنگ و تامل بيشتر از غرب به طرح و قبول برخى از واقعيات جهان اقرار مى‏كند از نظر صاحب اين قلم اين سخنان آقاى الكساندرو نگروفسكى بيشتر يك اعتراف و اقرار بزرگ تاريخى است تا يك مصاحبه عادى و تعارفاتى. نخست عين سخنان ايشان را مى‏آوريم و پس از آنان به نكاتى از متن مصاحبه ايشان مى‏پردازيم: 
مسكو - خبرگزارى جمهورى اسلامى: 
معاون دوماى روسيه ضمن تاكيد بر لزوم گسترش روابط دوستانه اين كشور با جمهورى اسلامى ايران براى خنثى كردن توطئه‏هاى بين‏المللى امريكا تصريح كرد، ايران بزرگترين و با حيثيت‏ترين كشور منطقه در آخر قرن جارى است. 
الكساندر و نگروفسكى در گفتگوى اختصاصى باخبرگزارى جمهورى اسلامى در مسكو از ايران به عنوان يكى از مراكز عمده ژئوپوليتيكى آسيا نام برد و تاكيد كرد " آنچه در ايران به وقوع مى‏پيوندند مى‏تواند تاثير بسيار عظيمى در اروپا و آسيا داشته باشد. " 
وى اعتراف كرد انقلاب اسلامى به رهبرى امام خمينى (ره) بر قسمتهاى زيادى از شوروى سابق كه قبلا زير نفوذ كمونيسم بود تاثير فراوانى گذاشته است. 
ونگروفسكى از جنگ عراق عليه ايران به عنوان توطئه مشترك رژيم صهيونيستى و حكومت كمونيستى شوروى سابق عليه جمهورى اسلامى ايران نام برد و يادآور شد تضعيف عراق و ايران به نفع آنها بود. 
وى با تاكيد بر اينكه ايران براى روسيه جديد اهميت فراوانى دارد، افزود ما پس از خروج سربازان ارتش سرخ از افغانستان نزديك شدن جهان اسلام به سر حدات روسيه و تلاش امريكا براى تاثير بر نقشه ژئوپوليتيك آرزو داريم دولت دوستى چون جمهورى اسلامى ايران كه مى‏تواند ضامن ثبات منطقه و حلال برخى از مشكلات فعلى جهان باشد داشته باشيم. (1) 
كشورى كه از جهاتى زير سلطه شوروى سابق بوده است، اينكه بجايى رسيده است كه روسيه روى نزديك شدن جهان اسلام (بخصوص ايران) به سر حدات كشورش حساب كند. بى‏ترديد معاون پارلمان روسيه فردى نبوده است كه از روى بى‏تجربگى اين حرفها را بزند، چنين افرادى كه در موضع اجرايى بالا در كشور قدرتمندى چون روسيه قرار دارند همه حرفهايشان حسابشده و معقولانه است. 
اعتراف به نفوذ و تاثير انقلاب اسلامى در قسمتهايى از شوروى سابق، آنهم در منطقه‏اى كه پيش از شصت‏سال نام و نشان اسلام و قرآن را در آن ممنوع كرده بودند، حتى از تاثير انقلاب اسلامى بر آسيا و امريكا سخن مى‏راند. بى‏آنكه سرخوش از باد نخوت و غرور و احساس باشيم كه بگوييم معاون پارلمان روسيه از سر ضعف و ناتوانى يا خوف و خطر ما اين حرفها را زده است. آقاى ونگروفكسى ضمن اقرار به استقلال ايران، وجود ايران را براى حل مشكلات منطقه ثابت نقش و نفوذ مى‏داند. بى‏ترديد اين سخنان و صدها نمونه ديگر از شخصيت‏هاى معروف جهان مبنى بر عظمت و استقلال انقلاب اسلامى همه به رهبرى حكيمانه حضرت امام خمينى برمى‏گردد. امام خمينى كه هرگز اين كشور و تفكر و اصول حاكم بر آن را بواقع و از سر دل قبول نداشت، هرگز در دفاع از اسلام و قرآن در وجود امام از كينه مقدسى كه نسبت‏به تفكر الحادى كمونيسم داشت، اندك خللى حاصل نيامد، امام همواره در سخنان و رهنمودها و ملاقاتهايشان با سران و نمايندگان روسيه و بعدها كشورهاى تازه استقلال يافته به تفكر و نظام سلطه جوى شوروى اشاره مى‏كرد. 
يكى از متفكران آزادانديش كه به مطالعه نسبتا خوبى پيرامون امام و تاريخ نهضت اسلامى ايران، بخصوص با تكيه و تاكيد بر منابع ايرانى پرداخته است نتيجه تحقيق و پژوهش و شگفت‏زدگى خويش را در مقايسه با ساير انقلابهاى معاصر جهان چنين بازگو مى‏كند: 
آقاى احمد هوبر، اهل سوئيس: 
"هنگامى كه من از سال 79 - 1978 (57 - 1356) شروع به مطالعه درباره امام‏خمينى بخصوص از منابع ايرانى كردم مطلقا شگفت زده شدم; چرا كه امام خمينى اولين رهبر مذهبى در قرن ماست كه انقلابى را به وجود آورد كه همزمان سه وجهه مذهبى، سياسى و فرهنگى را در خود جمع كرده است. تمام انقلابيون قرن ما - شما در اين زمينه هر رهبر انقلابى را مى‏توانيد نام ببريد: نظير لنين، مائوتسه تونگ يا آدولف هيتلر! و موسولينى - يك انقلاب سياسى و اجتماعى را به وجود آوردند; اما از نظر مذهب افرادى غيرمذهبى، و در حقيقت‏بويى از مذهب نبرده بودند و واقعا كافر بودند; در صورتيكه امام خمينى اولين رهبر انقلابى بود كه برايش دين، سياست و فرهنگ از هم جدا نبود و اين احتمالا دليل موفقيت‏شايان انقلاب اسلامى ايران است، و به همين دليل نيز ادامه خواهد يافت. اما انقلابهاى ديگر نتواستند دوام بياورند. 
انقلاب نژادى هيتلر و يا موسولينى از بين رفت و مى‏دانيم كه انقلاب روسيه نيز امروز يك پديده مرده، فاسد و كاملا ارتجاعى شده است و اكنون كشور شوروى همه چيز هست الا آن چيزى كه مردم و انقلابيون روسيه در 1917 به آن اميد بسته بودند. انقلاب چين نيز هم اكنون مشغول وارد كردن روشهاى امريكايى است و قصد بازگشت‏به سيستم سرمايه‏دارى را دارد و اين انقلاب، يعنى مائوئيسم، نيز به پايان خود رسيد; در صورتيكه انقلاب اسلامى مبناى كاملا متفاوتى دارد و اين ثمره كار، منحصر به امام خمينى بود. 
مورد ديگرى كه نسبت‏به آن در مورد امام شگفت زده هستم آن است كه او مرد سالخورده‏اى است. اگر شما نگاهى به رهبران انقلابى قرن ما بيفكنيد خواهيد ديد كه همگى آنها جوان و يا ميانسال بوده‏اند، اما امام خمينى در زمان پيروزى انقلاب مرد سالخورده‏اى بود كه بخش عظيمى از زندگيش را پشت‏سر گذارده بود و اين مرد سالخورده، انقلابى واقعى را آغاز مى‏كند و مسئله شگفت انگيز اينكه اين مرد كهنسال طورى نسل جوان را در سرتاسر دنيا تحت تاثير قرار داده كه تاكنون و يا لااقل در طول 200 تا 300 سال اخير سابقه نداشته است، و اين كاملا خارق العاده است; و چرا امام خمينى توانست اين كار را انجام دهد، به خاطر اينكه همانطور كه من درباره او شنيده و يا در كتابهايى كه غربيها منتشر مى‏كنند خوانده‏ام - و آنها به هيچوجه با انقلاب اسلامى دوست نيستند - تمام آنها گفته‏اند كه امام خمينى يك شخصيت منحصر به فرد و كامل است. او مردى است كه نه تنها از ارزشهاى بزرگ اخلاقى شخصيتى متقى و عميق مذهبى، برخوردار است، بلكه مردى عالم و دانشمند نيز هست و از بسيارى از مسائل مطلع است. او تنها يك عالم مذهبى و مطلع در امور مذهبى نيست، بلكه در زمينه‏هاى ديگر نيز نظير سياست اطلاعات وسيعى دارد; و به همين دليل است كه او توانست جلوى شاه بايستد و با او مخالفت كند; چرا كه نه تنها عقيده و ايمان مذهبى و احساسات عميق اسلامى‏اش به او در مبارزه و غلبه بر شاه كمك كرد، بلكه دانش سياسى، اجتماعى و اقتصادى او نيز در اين راه كمك بزرگى بود، زيرا او براى بزير كشيدن آن هيولاى وحشتناك كه به نمايندگى از امريكا و قدرتهاى ديگر در ايران حكومت مى‏كرد به تمام اين اطلاعات و خبرگيهاى با هم نياز داشت. 
اينها دلايلى هستند كه به نظر من امام خمينى فردى شگفت‏انگيز است و به نظر من كارى كه كرده بعد از او نيز براى مدتهاى طولانى ادامه خواهد يافت. من اميدوارم كه زندگى طولانيترى داشته باشد و ما او را براى سالهاى طولانى در ميان خود داشته باشيم. با اين وجود آنچه كه او شروع نموده و به مردم آموخته نه تنها براى جامعه مسلمان ايران، بلكه براى تمامى جامعه مسلمان جهانى ادامه خواهد يافت. " (2) 
اينك مهمترين محورها و دست‏آورد پژوهشى آقاى احمد هوبر را بقرار زير استخراج و برمى‏شماريم: 
1- انقلاب ايران نخستين انقلابى است كه با رهبر مذهبى هدايت مى‏شود. 
2- انقلاب ايران سه وجهه يا بعد مذهبى، سياسى و فرهنگى را همزمان در خود جمع كرده است. 
3- رهبر ساير انقلابها نظير مائوتسه تونگ و حتى آدولف هيتلر و موسولينى حداكثر يك انقلاب سياسى - اجتماعى را هدايت كرده‏اند. 
4- در مقايسه با نهضت‏ها يا انقلابهاى مذكور (چين، ايتاليا، آلمان) شايد يكى از دلايل ادامه و استمرار انقلاب اسلامى با وجود آنهمه طرح و توطئه عليه آن، كه با همدستى و تجهيز و اقدام ابرقدرتها صورت مى‏گرفت، همچنان به راه روشن خود ادامه مى‏دهد، حتى اينك به مواضع شفاف‏ترى نيز دست‏يافته است، جهان امروز حتى معاندان عظمت اين انقلاب هم، اصالت و قوام و تداوم انقلاب اسلامى را پذيرفته و قريب به اتفاق، آنرا شكست ناپذير مى‏دانند. 
5- نه تنها انقلاب نژادى هيتلر، موسولينى كه انقلاب روسيه هم از واقعيات و اهداف خود فاصله‏اى از سمك تا به سماء گرفته‏اند. حتى انقلاب چين هم، اكنون در حال پذيرش تفكر و سياست امريكايى است. به بازگشت‏به نظام سرمايه‏دارى نيز روى خوش نشان مى‏دهد و اندك اندك مى‏رود تا سرمايه‏دارى جديدى را برپا دارد. 
6- نكته ظريف ديگرى كه آقاى احمد هوبر از مقايسه انقلاب اسلامى با ساير انقلابها دريافته و بر آن تاكيد خاص مى‏ورزد اينكه رهبران اكثر انقلابهاى جهان يا جوان و يا حداكثر ميانسال بوده‏اند در حاليكه امام در زمان پيروزى انقلاب مرد سالخورده‏اى بود. 
7- از جمله كارهاى اعجاب انگيز امام خمينى اينكه با آن سن و سال و شرايط پيرى و بيمارى به طرز عجيب و غيرقابل تصورى نسل جوان را به ميدان مبارزه مى‏كشانيد. در حاليكه روحيه و شرايط سنى نسل جوان، اصولا بيشتر از نسل خود حرف و خط مى‏خواند تا از پيران، از مردى كه دوران انقلاب حدود 5 برابر 15 ساله‏هاى كشور از عمر خويش را سپرى كرده بود. بد نيست‏به اقرار تاريخى شاه در برابر ساواك به نقل از مجله اسپانيايى مبنى بر پيرى امام اشاره شود: 
"شاه در برابر نيروهاى ساواك و سازمان سيا با گريه مى‏گفت: "كسى نيست اين پيرمرد را از سر راه من بردارد. " 
8- آقاى احمد هوبر به نقل از منابع و كتب غربى كه همگى با انقلاب اسلامى دوست نيستند، دريافته است كه تمام دشمنان امام گفته‏اند كه امام خمينى يك شخصيت منحصر بفرد و كامل است. مردى كه نه تنها از ارزشهاى اخلاقى و اعتقادات عميق مذهبى برخوردار است، بلكه از سياست و اطلاعات سياسى بسيار وسيعى نيز بهره‏مند است. 
9- دانش سياسى اجتماعى و حتى اقتصادى امام بى‏ترديد در راه پيروزى و ادامه انقلاب او را بسيار كمك كرده است. 
10- نكته بسيار دقيق و ظريفى كه از عمق مطالعات و دقت و نكته سنجى آقاى احمد هوبر از شناخت انقلاب ما گواهى مى‏دهد اينكه، انقلاب اسلامى ايران مستقيما از بطن مردم جوشيده است نه اينكه مثل انقلاب فرانسه از روشنفكرانى چون ژان ژاك روسو، ولتر، ديدرو و ديگران تغذيه شود. به واقع انقلاب اسلامى را بايد انقلاب مردمى ناميد. بعضى از نهضت‏ها با پشتوانه نيروهاى نظامى به پيروزى مى‏رسند به همين دليل پس از پيروزى، نيروهاى نظامى و ارتش، بسادگى از صحنه سياست و اجرا كنار نمى‏روند حتى ساليان سال حكومت در دست و يد قدرت ارتش است - بعدها اگر شرايط حاصل آيد نسبت‏به پياده كردن تشكيلات و تدوين و اجراى قانون غير نظامى اقدام مى‏شود، كم نبوده‏اند انقلابهايى كه ده‏ها سال پس از پيروزى هنوز هم موفق به تدوين قانون اساسى و انتقال قدرت به افراد غيرنظامى نشدند. 
11- نكته ديگر موقعيت، شرايط و زمان پيروزى انقلاب اسلامى است. آقاى هوبر معتقد است اگر ده يا بيست‏سال ديگر يعنى حدود 1377 ه. ش. انقلاب ايران شعله‏ور مى‏شد در آنصورت معلوم نبود تا چه ميزان عرق دينى و اعتقادات مذهبى بين ملت ايران زنده و باقى مانده بود. در اثر سياستهاى دين زدايى تبليغ تفكر بى‏دينى، شاه مى‏توانست تا حدودى در هويت ملى - مذهبى مردم ايران تغييراتى ايجاد كند. اگر چه ادعاى بعيدى به نظر مى‏رسد، اما نمى‏توان بطور كلى آنرا رد كرد. چندان بعيد نبود كه شاه بتواند طى چند برنامه نقش دين را در زندگى مردم از محوريت‏به كنار بزند در عين حال كه ايران كشورى اسلامى باشد، اما سرسپرده و وابسته باشد ومگر چنين نبود. مگر سرنوشت و كيان ايران را امريكايى‏ها تعيين نمى‏كردند؟ تصور بفرماييد از ايران كشورى مثل تركيه بسازد، تركيه‏اى كه امروز با وجود اكثريت آراء مسلمانان، نظام، حكومت، مجلس، نيروهاى مسلح و تمامى مسئولين صاحب قدرت برادامه نظام اتئيسم تاكيدى مى‏ورزند. البته شرايط و قدرت و نفوذ و روحانيت و مراجع و بافت و ساختار و جايگاه دين در ايران با تركيه متفاوت بود ولى مگر نه اينكه حتى در اين اواخر براى اجراى مراسم سينه‏زنى و نوحه‏خوانى و برگزارى سوگوارى عاشورا و تاسوعا فقط براى عاشورا اجازه حركت هياتهاى مذهبى و عزادارى را مى‏دادند، تازه شعارها، مسيرها و افراد هم تحت كنترل بودند. از ديگر سو وضعيت فرهنگى در تلويزيون و سينما و مطبوعات و كتابها، حتى اجتماع را بخوبى بياد داريم. درآنصورت معلوم نبود انقلاب بدين زودى‏ها به ثمر برسد. البته به آقاى هوبر بايد گفت‏خداوند تبارك و تعالى هم فرصتهاى مناسب و خاصى را در اختيار اولياى خاصش قرار مى‏دهد و نفحات بيدارى را از الطاف خويش به سمت و سوى مردمى كه بواقع براى بقاى دين و حفظ قرآن و رسالت و استمرار مذهب حركت مى‏كنند اگر ملتى از آن بهره‏مند شد و خود را در مسير وزش آن نسيم مهرو لطف قرارداد پيروز مى‏شود. اينجاست كه شرايط و چگونگى و روند پيروزى انقلاب - مدت زمان شروع تا پيروزى و چگونگى استقرار نيروهاى انقلاب را بايد همراه با عنايت و توجه خاص حضرت حق سبحانه و تعالى تحليل كرد تا صرف امكانات و توان و قدرت و تجهيزات مادى و دنيوى. 
12- نكته مهم و اساسى ديگر كه به رهيافتهاى تحقيقى، پژوهشى آقاى هوبر برمى‏گردد، مقايسه اهداف انقلابها با انقلاب اسلامى است. تئوريسين‏هاى مختلف و فراوانى در عصر حاضر پيرامون انقلاب حرف‏ها زده‏اند، تحليل داده‏اند، اما در ميان انبوهى از تحليلها و تفسيرها، انگشت‏شمار افرادى بوده‏اند كه سعى كرده‏اند حتى‏الامكان جانب و جايگاه بى‏طرفى را انتخاب كنند، معدود افرادى توانسته‏اند نسبتا به عمق انقلاب اسلامى پى ببرند و از اهداف واقعى، بلند، معنوى آن سخن برانند. البته ممكن است‏برخى از متفكران هم به اهدافى رسيده باشند اما چون با غرض و مرض بوده‏اند از طرح و بيان يافته‏هايشان خوددارى كرده‏اند چون حساب مى‏كردند كه ارائه نتايج تحقيق و مطالعه آنها ممكن است هم به گسترش و تقويت انقلاب اسلامى كمك كند و هم به ديگر ملت‏ها و كشورها راه مبارزه را ياد دهد و ناخواسته به صدور انقلاب ما بينجامد. اما جناب هوبر در عين حال كه مثل ديگران انقلاب اسلامى را پديده منحصر بفرد عصر حاضر مى‏داند، از لحاظ اهداف نيز انقلاب اسلامى را از ساير انقلابها برتر مى‏داند در همين راستا گويد: 
"خوب هدف اين انقلاب نيز يك پديده منحصر بفرد است. چرا كه تمام انقلابها نظير انقلاب فرانسه، انقلاب امريكا، انقلاب انگليسيها در قرن هفتم ميلادى مى‏خواستند يك جامعه بهتر - از نظر مادى - براى انسان بسازند، جامعه‏اى كه توسط انسان سازمان داده شده و در آن ثروت بيشتر توليد گردد و اين ثروت دوباره در ميان جامعه توزيع شود، اما انقلاب اسلامى در ايران پيگير مقصدى كاملا متفاوت است، چرا كه اين انقلاب مى‏خواهد دوباره خدا را در محور حيات انسان قرار داده و بشر را به طرف خدا راهنمايى كند و دوباره قانون و نظام الهى را بر روى زمين برقرار سازد و اين چيزى كاملا متفاوت است. تمام انقلابهاى ديگر مى‏خواستند يك نظام انسانى را در زمين استقرار دهند، يعنى نظام ژان ژاك روسو را يا نظام كارل ماركس، لنين و يا آدولف هيتلر را، در صورتيكه شما مى‏خواهيد نظام خدا را، نظام الله را در زمين مستقر كنيد و آخرين بارى كه چنين كوششى به عمل آمد در فرمان پيامبر اسلام (ص) بود و بعد از آن ديگر چنين اقدامى نشد، اما اكنون يك سعى دوباره در اين جهت در حال انجام است و اين كارى بى‏نظير و فوق‏العاده است و من فكر مى‏كنم شما شانس زيادى در جهت موفقيت داريد. " (3) 
13- نكته ديگرى كه از تحليل جناب هوبر مى‏توان دريافت اينكه، انقلاب اسلامى در مقايسه با ساير انقلابها از لحاظ توسعه و گسترش نيز قابل مقايسه نيست. در بررسى انقلابهاى صد سال اخير در مى‏يابيم كه انقلاب هر كشور بيشتر در محدوده همان كشور گسترش يافته است، براى مثال انقلاب فرانسه يا انقلاب روسيه عملا در محدوده همان كشور ماند و اگر روسيه كشورهايى را كه به زور سرنيزه زير سلطه درآورده بود رها مى‏كرد بسيار زود و سالها قبل از پيش‏بينى حضرت امام نظام و يكپارچگى ظاهرى آنها نيز از هم گسسته شده بود. انقلاب فرانسه هم در كشور فرانسه تحولاتى را ايجاد كرد. به اسپانيا و آلمان و هلند و ساير همسايه‏ها و كشورها كارى نداشت. اما انقلاب اسلامى ايران بسيار گسترده بود و طيف بسيار وسيعى را در جهان تحت تاثير خود قرار داده است. اين سخن ادعاى ما نيست كه هميشه در آرزوى گسترش انقلاب و صدور آن بعنوان نعمت، بركت و حركت نجاتبخش كشورهاى تحت‏سلطه هستيم، بلكه اقرار و اعتراف حتى دشمنان انقلاب اسلامى هم همين است كه نداى بيدارى و فرياد حق طلبى امام خمينى در گوش تمام عالم طنين‏انداز شده است. بايد دقت كرد، تعريف ما از تاثير يا حتى صدور انقلاب اين نيست كه بلافاصله پس از ايران مى‏بايست كشورهاى منطقه، همسايه و بخصوص مسلمان يكى يكى تغيير نظام بدهند و حكومتهايشان عوض بشود، بلكه بيدارى و آگاهى كه بين كشورها و بخصوص امت مسلمان پيدا شده است واقعيتى است كه انكارش به ساده‏لوحى و تجاهل مى‏ماند. مگر نه اينكه بحث‏حق‏طلبى، اسلامخواهى در بين ملتها مثل آتش زير خاكستر است البته ما با آقاى هوبر در موضوع گسترش و صدور انقلاب اشتراك نظر داريم، ايشان معتقد است كه عامل زمان موجب خواهد شد تا همان آتش نهفته كه در سينه مسلمانان جهان است‏به كانون نور و حرارت و بيدارى تبديل شود. به قسمتى ديگر از سخنان آقاى هوبر پيرامون گسترش و صدور انقلاب توجه فرماييد: 
"انقلاب اسلامى در حال حاضر تمام دنياى اسلام را تحت تاثير خود قرار داده است و مى‏توانيم به شما بگوييم كه حتى آن دسته از مسلمانانى هم كه اكنون آشكارا طرفدار شما نيستند قلبشان با شماست و در نيمه راه هستند، و فقط عامل زمان است كه آنها را به سوى شما سوق خواهد داد. من فكر مى‏كنم كه انقلاب اسلامى راه خود را در تمام نقاط دنياى اسلام باز خواهد كرد و بر روى جهان غيراسلامى نيز تاثير خود را خواهد گذارد. " (4) 
14- آقاى هوبر در ميزان صدور تاثير انقلاب اسلامى گامى را فراتر از ديگران مى‏گذارد و معتقد است كه انقلاب شما حتى دنياى غيرمسلمان را هم تحت تاثير خود قرار داده است. آقاى هوبر در اثبات مدعاى خود گويد: 
"انقلاب اسلامى راه خود را در تمام نقاط دنياى اسلام باز خواهد كرد و برروى جهان غير اسلام نيز تاثير خود را خواهد گذارده است; چرا كه در دنياى غيرمسلمان، مردم تحت تاثير واقع شده‏اند، مثلا از من در سوئيس سئوالات بيشمارى در مورد انقلاب اسلامى در ايران مى‏شود كه چطور يك چنين چيزى ممكن است؟ چرا يك چنين انقلابى به وقوع پيوست؟ و اينكه در دنياى غير مسلمان، مردم به طور فزاينده‏اى به سوى انقلاب اسلامى جلب شده‏اند. و من عقيده‏ام اين است كه شما در راه درستى گام برمى‏داريد". (5) 
15- آخرين نكته‏اى كه بايد از سخنان جناب هوبر يادآور شد و بر آن تاكيد ورزيد اينكه هنوز براى مردم دنيا از جمله جامعه سوئيس جاى اين سؤال باقى است كه حتى روند و شرايط پيروزى انقلاب اسلامى با اصول و قانونمندى و چگونگى تكوين و وقوع انقلابها متفاوت است، البته مردم سوئيس حق دارند از انقلاب ايران بپرسند زيرا يا از اوضاع ايران بواقع بى‏خبر بوده‏اند يا شناخت آنها از ايران بسيار اندك و آنهم غلط بوده است. يا ايران را از جمله كشورهاى بسيار عقب مانده و محروم و جهان سوم مى‏شناختند كه وقوع انقلاب در اين قبيل كشورها سؤال انگيز است و يا ذهنيت آنها بجهتى كه قبل از انقلاب شاه ايران براى تفريح و ورزشهاى زمستانى به سوئيس مى‏رفت‏با شرايط شاهانه او مقايسه مى‏كنند كه باز هم وجود انقلاب برايشان سؤال انگيز خواهد بود. اما وظيفه داريم به آقاى هوبر يادآور شويم كه زمينه اعجاب‏انگيز ديگر مردم سوئيس اينست كه شاه ايران در اواخر حكومتش از تمدن بزرگ و صنعتى شدن و اين شعارها دم مى‏زد، ضمنا فروش نفت و درآمد مالياتى ايران را قبل از انقلاب در نظر داشته باشيد در آنصورت به مردم سوئيس حق بدهيد كه بپرسند با آن همه درآمد نفت، ملت ما بايد ملت مرفه، در آسايش، پيشرفته و. . . باشد. در حاليكه ازواقعيات پشت پرده خبر نداشتند با اين همه، اطلاعات، اخبار ناصحيح و ادرست‏شبكه‏هاى خبرى استكبار و دشمنان انقلاب را نيز بيفزاييد، ضمنا وجود ضد انقلابهاى فرارى خارج كشور را هم در ذهنيت دهى آنها نبايد ناديده گرفت. آقاى هوبر، اصولا بافت اعتقادى جامعه ما با غربى‏ها و بخصوص كشورهاى ماوراى بحار تا حد زيادى ناشناخته است، در تلقى آنها انقلاب بايد در كشورهاى صنعتى صورت پذيرد، در صورتى كه در صورت مساله اشتباه كرده‏اند. يكى از پيامها و اهداف روشن انقلاب‏ها دست‏يابى به دموكراسى است كه البته در نوع دموكراسى هم باز تفاوتها بسيار است. جناب آقاى هوبر حتى براى سران حكومت پهلوى و عوامل آنها وقوع چنين انقلابى با پيروزى بسيار زودرس نيز جاى شگفتى داشت. حتى بزرگترين تئوريسين‏ها و كارشناسان ارشد سازمان سيا و متفكران و سياستمداران امريكايى هم از پيروزى انقلاب ايران در حيرت عميقى فرو رفتند. اگر در اين واقعيت ترديد داريد. هم جنابعالى و هم مردم فهيم سوئيس را به بازخوانى جملات زير از آقاى ترنر رئيس وقت‏سازمان سيا توجه مى‏دهيم. 
آقاى ترنر در مصاحبه‏اى با روزنامه السياست كويت در شانزدهم دسامبر سال 1981 حتى به اعترافى تاريخى تن مى‏دهد كه همانا شكست‏سازمان سيا در برابر انقلاب اسلامى است: 
ترنر، رئيس سابق سازمان سيا: 
"سازمان سيا در دو مسئله شكست‏خورد: 
اول اينكه ما انتظار نداشتيم و باور نمى‏كرديم كه همه سازمانهاى مخالف شاه با همه عقايد گوناگون تحت رهبرى يك رهبر هفتاد و نه ساله تبعيدى متشكل شوند. 
دوم اينكه توقع نداشتيم بعد از اينكه ائتلاف مزبور قوى شد، شاه با وجود ارتش قوى و سازمان امنيتى نيرومند (ساواك) در تثبيت قدرت خود ناتوان باشد. من نمى‏گويم كه بر شاه لا زم بود كه شورش را با قدرت نظامى بخواباند، ولى با صراحت مى‏گويم كه فرضهاى معقولى در نظرمان بود كه شاه حتما قدرت خود را بر ارتش تثبيت‏خواهد كرد و توقع نداشتيم انقلاب به اين صورت پيروز شود" (6) 
هم براى تنوير ذهن خوانندگان ارجمند و هم براى پاسخ به اعجاب مردم سوئيس و هم براى يارى به آقاى هوبر انديشمند و متفكر سوئيس پيرامون سخنان بسيار مهم، عميق و پر نكته آقاى ترنر مطالبى را يادآور مى‏شويم. 
آنچه از سخنان آقاى ترنر بايد ياآور شد به قرار زير است. 
1- امريكا هم كه خود را همه كاره ايران مى‏دانست و ايران را در مالكيت و يد قدرت كامل خود داشت، با تمام محاسبات و عوامل و امكانات و تحليلگران و نيروهاى سياسى - نظامى، اطلاعاتى خود بويژه سازمان جهنمى سيا، در برابر حركت توفنده و سرعت‏خارق‏العاده انقلاب و هدايت الهى امام راحل غافلگير شده است. 
2- آنها انتظار پيروزى را، حتى به مخيله خود خطور نمى‏دادند. 
3- حتى انتظار نداشتند رهبرى مذهبى و روحانى كه سالهاى سال توسط عوامل سرسپرده خود آنها يعنى محمدرضا شاه پهلوى تبعيد شده بود، بتواند رهبرى مطلق، بلا منازع تمام اقشار ملت را با گرايش‏ها و تفكرات متفاوت بعهده بگيرد و آنها را زير يك پرچم متحد و يكپارچه گرداند. 
4- آقاى ترنر بخوبى از وجود گروههاى كمونيست كه در ايران از سابقه كمى برخوردار نبودند مطلع بودند، بخوبى مى‏دانستند كه شوروى قدرتمند آن روز در همسايگى ايران است، كلى تلاش كرده بودند تا وجود جاسوسان بسيار رده بالايى را در ارتش وابسته به امريكا در ايران مانند تيمسار مقربى را شناسايى كنند. مى‏دانستند كه مقربى يك فرد نيست، جريانى است و وابسته به جناح‏ها و تفكرات كمونيستى كه دل به اردوگاه شرق بسته‏اند. البته محاسبات غلط امريكايى‏ها چه بسا ناشى از اين باشد كه شاه ايران و ساير عوامل امريكا در ايران هر حركت ضد پهلوى را از طرف كمونيست‏ها مى‏دانستند و به آنها منسوب مى‏كردند، پيش خود حركتهاى انقلابى بسيارى را به غلط موسوم و منسوب به كمونيست‏ها كرده بودند كه يكپارچگى ملت ايران زير لواى وحدت امام خمينى را نمى‏توانستند باور كنند در حالى كه همه اين محاسبات از مبنا غلط بوده است. 
5- نكته ديگر اينكه شاه با وجود ارتش بسيار قوى كه سالانه ميلياردها دلار از امريكا سفارش خريد تسليحاتى داشت و نيز سازمان ساواك كه وابسته به سيا بود نتوانست انقلاب را مهار و كنترل كند. آقاى هوبر، اين سخن فردى است كه لحظه لحظه با مجهزترين امكانات و قوى‏ترين اطلاعات و جاسوسان ، انقلاب اسلامى را زير نظر دارد و مسائل ايران را هم مثل روز روشن مطالعه كرده و در اختيار داشته است. اين اقرارها از شخصى است كه دولتشان سالها در ايران شخصى يا خانواده‏اى را روى كار آورده، حمايت و مجهز كرده است و به جايگاه ژاندارمى منطقه رسانده، از آن شخص انتظار كنترل كشورهاى منطقه چون كويت، عربستان، عراق، امارات متحده و دبى، و. . . را هم داشت. آقاى ترنر معتقد بود كه شاه براى جلوگيرى از انقلاب و پيروزى آن فرصتهاى مناسب معقولى داشته است كه آنها را از دست داده است. فرصتهايى كه با اجراى آنها شاه مى‏توانست قدرت خود را بر ارتش تثبيت كند. البته اين سخنان اندكى به ادعا مشابه است تا واقعيت زيرا امريكا در اوج انقلاب افرادى چون ژنرال هايزر را براى اداره امور و كنترل اوضاع به تهران اعزام كرد و هنوز كارشناسان و امريكايى ارتش و مسئولان دولت‏شاهنشاهى و شخص شاه در ايران بودند ولى باز هم كارى از پيش نبرد. آنها براى جلوگيرى از پيشرفت انقلاب ده‏ها طرح و دسسيه و نقشه در ذهن داشتند ولى همه آنها در برابر عزم و خواست ملت و امام و اراده الهى عقيم ماند و كارساز نيفتاد. 
البته آقاى ترنر وهايزر و سوليوان و ده‏ها شخصيت ديگر با تمام تجربه‏اى كه در عمرشان اندوخته بودند حتى از موضع رئيس شبكه پيچيده و جاسوسى اطلاعاتى سيا هم از شناخت تفكر عقيده و بافت فكرى ارتش ايران بى‏خبر بودند. ايكاش حداقل به اين سخنان آقاى بازرگان توجه مى‏كردند كه نسبتا دقيق بوده است: 
مرحوم بازرگان در مصاحبه با خبرگزارى آسوشيتدپرس در 13بهمن 1357 در اوج انقلاب و مقابله مستقيم ارتش شاه با مردم انقلابى در پاسخ اين سؤال كه آيا در وجود امام خمينى ترس از عكس‏العمل ارتش وجود دارد يا خير؟ . مى‏گويد: "بسيارى از افسران علنا نسبت‏به آيت الله اظهار وفادارى كرده و عده‏اى نيز با اعمال خود نشان داده‏اند كه با نهضت آيت الله خمينى موافقت دارند. " (7) 
يكى از مشكلاتى كه تحليلگران و گزارشگران و انديشمندان جهان در شناخت انقلاب اسلامى با آن مواجهند عدم درك فلسفه و هويت انقلاب بخصوص وجود تفكر مذهبى و معنوى مردم و انقلابيون و بخصوص شخصيت امام خمينى است. به روزهاى اول انقلاب برگرديم و گزارشى را كه از منبع خبرى سوئد گرفته‏ايم گزارشى كه بوسيله آقاى "براو، لارس" تهيه شده است، فقط به برخى از جملات مورد نظر در اين موضوع و محور استشهاد مى‏كنيم. سخنانى كه گوياى عدم درك آنها از بسيارى جملات امام و ساير شخصيت‏هاى انقلابى ايران است. وقتى امام در پيامى يا سخنانى مى‏گويد ارشاد اين ملت از جانب خالق صورت مى‏گيرد. گزارشگر چنين مى‏نويسد: "آنها (غرض ايرانى‏ها و انقلابيون) واقعياتى را مى‏سازند كه به اندازه‏اى براى ما دور از ذهن است كه نمى‏توانيم منظور از ارشاد از جانب خالق چيست" (8) 
همان خبرنگار به قم سفر مى‏كند براى تهيه خبر، زيرا قم آن روز بعنوان يكى از خبرسازترين كانون‏ها مطرح بود. در مراسمى مذهبى شركت مى‏كند و شديدا از اين جملات حاضران متعجب مى‏شود كه "هزاران نفر از مردم سر بر آسمان برداشته مى‏گفتند"خدايا، بر ما رحمت كن و درهاى بهشت را به روى ما بگشا" در جايى ديگر از همان گزارش مى‏گويد "اين دنيا با دنياى ما تفاوت بسيار دارد". (9) 
آخرين جمله‏اى كه از سخنان آقاى براولارس انتخاب مى‏كنيم اينست كه از همان آغاز انقلاب اسلامى يعنى حدود بيست‏سال قبل، ايشان به صدور انقلاب اسلامى ايران بطور غيرمستقيم اقرار كرده است. جاى شگفتى است كه اينك برخى از دگرانديشان تازه از خواب برخاسته در اين واقعيت "اظهر من الشمس" آنهم پس از 20 سال ترديد مى‏كنند. البته براى آنان كه سخنان مرحوم بازرگان را در همان روزها كه بحث صدور انقلاب بود در ياد دارند، تعبيرى قريب به اين مضمون را گفت كه "انقلاب مگر نخود لوبياست كه صادر شود" امروز نبايد از برخى شيطنت كارى‏هاى بعضى دگرانديشان متعجب شوند. تازه آقايان در ميان دفاتر و يادداشتهايشان يا روزنامه‏هاى آن روز گشته و دنبال كرده‏اند، و يا به حافظه خود اگر از كار نيفتاده باشد مراجعه كرده‏اند و از آقاى بازرگان سرمشق گرفته‏اند. آنهم در حالى كه در اثر انقلاب اسلامى اينك دنيا متفكر شده است، بيدار شده است و چونان اقيانوسى خروشان از هر گوشه عالم نداى حق‏طلبى ملت ايران به گوش مى‏رسد و صد افسوس كه پيرى كار دست آدم مى‏دهد، هم اندكى ضعف ديده در پى دارد و هم اندكى مشكل شنوايى كه تششع انوار انقلاب را در آنسوى عالم بوضوح ببيند و طنين انقلاب اسلامى را از زبان نسل انتفاضه و رنگين‏پوستان امريكا و گرسنگان افريقا و قلب بوسنى و هرزگوين و افغانستان و شوروى و اروپا و ساير ممالك جهان بشنوند. 
جمله نسبتا عميق و منصفانه آقاى براولارس كه الحق از برخى افراد ايرانى كه چند سالى را هم در مسئوليت اجرايى انقلاب بوده‏اند واقع‏بينانه‏تر است آنهم در حالى كه از اين سخنان دقيقا 20 سال مى‏گذرد اينست كه: 
"يك ندا از مسجد دنيا را تكان مى‏دهد، شهر مقدس قم در ايران مسجد اعظم كه آدمهاى بى‏ايمان حق ورود بدانجا را ندارند، در نورآبى و طلايى كه از نظر مسلمانان اين كشور مظهر مقدسى بشمار مى‏رود، مى‏درخشد. اين محل پرستشگاه بزرگ و همچنين يكى از مراكز بزرگ قدرت در جهان است. در اين محل تصميى اتخاذ مى‏شود كه در نتيجه آن دنيا و همچنين كشور كوچك سوئد تكان مى‏خورد، يكى از چهار شريان حياتى نفت جهان از اين نقطه كنترل مى‏شود" (10) 
بى ترديد هنوز هم براى جهان غرب برخى از ابعاد شخصيتى امام ناشناخته مانده است. البته غرب حداقل به دو جهت‏سعى داشت‏شناخت دقيق، كامل و جامعى از امام بدست آوردنخست اينكه بتواند در همان ابتداى انقلاب در كنترل و تنگنا قرار دادن يا دور زدن امام آگاهانه عمل كند; ديگر اينكه با شناخت امام ، اگر در آينده به چنين افرادى در جهان اسلام با شرايطى مشابه امام برخورد كرد، بتواند موضعگيرى كارآمدى داشته باشد، به همين جهات و دلايل ديگر ازهر شخص و موقعيت و مناسبت درصدد بود كه به اطلاعات بيشترى پيرامون امام دست‏يابد. در ابتدا، دولت امريكا سعى داشت دنبال افرادى بگردد كه يا روى امام نفوذ داشته باشند يا حداقل امام آنها را به حضور بپذيرد تا از اين طريق بتواند اخبارى بدست آورد، چون در طول تاريخ تا آن زمان با چنين شخصيتى روبرو نشده بودند. در 13 بهمن 1357 توسط خبرگزارى آسوشتيدپرس خبرى به سراسر جهان مخابره شد كه اگر چه منابع خبرى شخصى ايرانى است اما در شناخت‏يكى ديگر از ابعاد شخصيتى امام و شيوه‏هاى مبارزه ايشان آنها را يارى مى‏داد. پس از مخابره اين گزارش دريافتند كه، حتى نزديكترين پيروان و همراهان حضرت امام چه آنانكه از آغاز نهضت پيرو و همراه ايشان بوده‏اند و چه آنانكه در برهه‏اى از تاريخ انقلاب تحت‏شرايطى خاص در شطرنج مديريت كشور بكار گماشته شده بودند و از نظر خارجيان حتى از نزديكان امام هم معرفى مى‏شدند (مثل مرحوم بازرگان) از تصميمهاى آينده و سياست و شيوه‏هاى خاص امام براى آينده نهضت كاملا بى‏خبر بودند. بواقع هيچكدام از ياران امام از روند تصميم‏گيريهاى مهم و آتى امام پيرامون مسائل و جريانهايى كه پيش مى‏آمد مطلع نبودند. مثلا مرحوم بازرگان حتى از تصميم مهم امام در تشكيل "شوراى انقلاب اسلامى "هنگامى كه در پاريس بود، خبر نداشت. 
مرحوم بازرگان در پاسخ سؤال خبرگزارى آسوشتيدپرس در 13بهمن 1357 چنين اظهار مى‏دارد: 
"تصميم آيت الله در تشكيل شوراى انقلابى - اسلامى، كه در پاريس اتخاذ شده حتى براى نزديكترين پيروان او نيز موجبات تعجب را فراهم كرده است. " (11) 
برخى ممكن است در اين سخن آقاى بازرگان ترديد كنند و خلاف اين بينديشند، يكى از موثقترين منابع در نهضت اسلامى ايران وجود يادگار امام مرحوم حاج احمد آقاست، كه در سخنانى در تاريخ دوازدهم بهمن ماه 1371 در تبيين ديپلماسى و نيز در توضيح برخى تصميم‏گيرى مهم و حساس و انقلابى امام خمينى شواهدى را يادآور مى‏شود. 
"در به هم زدن اين ساختار امام قبل از اين كه دولت موقت‏بجنبد دستور قطع رابطه با مصر را صادر كردند. بدون مشورت با احدى حكم اعدام سلمان رشدى مرتد را صادر نمودند، بدون توجه به مسائل سياسى و روابط ديپلماتيك به وزارت امور خارجه دستور مى‏دهند تمام سفراى جمهورى اسلامى ايران در كشورهاى عضو بازار مشترك اروپا را فرا بخوانند. بدون درنگ دستور انهدام كتابفروشيها و ناشرين كتاب موهن آيات شيطانى را در سراسر جهان صادر مى‏كنند. بدون معطلى دستور اعدام ناشرين را صادر كردند. دنياى استكبار هميشه دنبال مواضع امام (س) دوان بود و امام هرگونه كه مى‏خواستند آنها را تحقير مى‏كردند مواضع سازش ناپذير و پرصلابت امام در مسئله سلمان رشدى كار را به آنجا كشاند كه بوش رئيس جمهور امريكا براى اولين بار به مسلمانان امريكا به مناسبت عيد فطر تبريك گفت. "تاچر" از مسلمانان انگليسى به خوبى ياد كرد و على‏الظاهر با آنان اعلام همدردى نمود سياستبازان غربى يكى پس از ديگرى سفراى خود را با ذلت‏به تهران فرستادند و عذرخواهى كردند. سران كشورهاى اسلامى ناچارا اين موضوع را محكوم كردند و حكم ارتداد رشدى در نزد افكار عمومى تثبيت‏شد. " (12) 
اينك كه پس از سالها به شيوه‏هاى مبارزاتى و تصميم‏گيريهاى مهم امام مى‏انديشيم بايد اقرار كنيم كه امام از ايمان و يقينى برخوردار بود كه ديگران با آن هزاران كيلومتر و منزل فاصله داشتند، معمولا در اين مواقع افرادى كه اندك ضعف و ترديدى در اتخاذ تصميم دارند لازم مى‏دانند در هر موردى چند نفر را گردآورند و موضوعى را به بحث‏بگذارند اما امام كه از ابتداى نهضت هرگز كوچكترين ترديدى بخود راه نداده است چه لزومى داشت‏براى يقين شوراى انقلاب، يا موارد ديگر منتظر بماند تا هياتى از ايران بروند و با آنها مشورت كند. از جمله مسائلى كه مى‏توان پيرامون شخصيت امام از منظر خارجيان يادآور شد اينست كه متاسفانه بسيارى از گزارشگران، خبرگزاريها، ارباب جرايد و مطبوعات در حلقه‏اى متصل به يكديگر وابسته به شبكه جهانى صهيونيزم و اردوگاه تبليغى غربند. جاى ترديد نيست اگر مدعى شويم بسيارى از عوامل خبرى شبكه‏هاى خبرى و راديو تلويزيونى دنيا بويژه جهان غرب از عوامل جاسوسى و اطلاعاتى كشورهايند به همين دليل و با وجود سيطره و پوشش عظيم خبرى و ماهواره‏اى كه بر جهان اطلاعات و اخبار دارند همواره معرفى شخصيت واقعى امام و بيان ابعاد گوناگون آن عزيز، براى ايرانيان مسلمانى كه از نزديك و بدون تحريف آنرا ديده و شناخته‏اند مهم بوده است. اين بماند كه عوامل استكبار براى تضعيف و تخريب آن وجود نازنين چه خرجهاو طرحها و توطئه‏ها و دسيسه‏ها كه نچيدند; اما از آنجا كه خداوند اراده كرد بود يكى از اوليايش را در روزى زمين يارى دهد تا دينش را تقويت كند، بسيارى از آن توطئه‏ها و نقشه‏ها مؤثر نيفتاد و خورشيد وجود امام همواره در دل و جان عاشقان انقلاب اسلامى مى‏درخشيد. از ميان صدها هزار مورد گزارشهاى كذب و غيرواقع و تحليلهاى نادرست و تحريف يافته گاهى بر سلسبيل استثناء به مواردى برمى‏خوريم كه جاى شگفتى دارد. از آنجمله در ماهنامه شاهد شماره 184 پانزدهم تير 1368 گزارشى را به نقل از خبرگزارى آسوشيتدپرس در معرفى امام مى‏خوانيم، جاى شكرش باقى است كه براى لحظه‏اى بر سر عقل بيايند و تعاريفى واقعى از آن رهبر الهى را بزبان آوردند يا با قلم ثبت كنند: آنچه مى‏توان از آن جملات استخراج و تفكيك كرد بقرار زير است: 
1- آيت الله خمينى جهان را تكان داد. 
2- آيت الله خمينى فردى بود با چهره‏اى مصمم و پولادين. 
3 - آيت الله خمينى راهنماى مطلق ايران بشمار مى‏رفت. 
4- آيت الله خمينى در برخورد با مخالفين به گونه‏اى رفتار مى‏كرد كه گويا آنها در مقابل ايشان فاقد قدرت هستند. 
5 - امام خمينى هرگزسازش نمى‏كرد. 
6 - در چهره او (امام خمينى) هيچ نشانى از ترديد و آشفتگى درونى ديده نمى‏شد. 
7 - در تمامى دوران ملتهب انقلاب ايران پيام او (امام خمينى) ساده باقى ماند " شاه بايد برود. " 
8- هيچكدام از پيشنهادهاى متعدد سازش در اين زمينه بجايى نرسيد. 
اگر چه بحث تاثير ايران بر كشورها و ملتهاى ديگر بميزانى روشن است كه منكرين آن به منكرين خورشيد مى‏مانند، اما از همه مناطق و سرزمين‏ها بيشتر بايد نفوذ و تجلى انقلاب اسلامى را در كشورهاى مسلمان و از آن ميان در سرزمين فلسطين جويا شد. وقتى صهيونيزم از يك طرف ايران را در راس مخالفان خود قرار داده است و امريكاى جهانخوار هم رسما اعتبارى را براى مقابله با انقلاب اسلامى ايران و بنيادگرايى اسلامى و دولت و كشور ايران اختصاص مى‏دهد آيا براى كسى جاى اندك ترديدى باقى مى‏ماند كه آنها از خطر گسترش انقلاب اسلامى در سرزمين‏هاى اشغالى شديدا بوحشت افتاده‏اند. البته امريكا از خطر ديگرى نيز خوف دارد و آن گرايش شديد رنگين پوستان خود امريكا به اسلام است. در آنصورت ديگر نمى‏تواند بگويد اين‏ها خارجى‏اند، بيگانه‏اند و تعابيرى از اين قبيل. امريكا جغرافياى جهان را در مقابل چشم دارد و مى‏داند كه اگر دو سه كشور ديگر از كشورهاى منطقه دنبال حكومتى از نوع ايران باشند يا به تفكرى از نوع تفكر و تلقى امام خمينى از اسلام روى آورند در آن صورت نه تنها براى اسرائيل غاصب كه حتى براى حضور نظامى امريكا هم در منطقه پايگاهى نخواهد ماند. راستى عراق تاوان چندين موشكى را كه به اسرائيل زده است هنوز پس داده است؟ امريكا بخوبى از آتش كينه‏اى كه در سينه همه مسلمانان جهان عليه اسرائيل نهفته است و هر لحظه ممكن است‏شعله‏ور شود با خبر است. كمينه دلمشغولى امريكا از قبل انقلاب اسلامى و صدور افكار انقلابى حضرت امام از دست دادن پايگاههاى مهمى است كه در منطقه دارد و پيشانيش سقوط و محو اسرائيل است; زير پاى فرزندان آزاد شده فلسطين، لبنان و ساير عاشقانى كه آزادسازى قدس را در راس آرزوهاى خود دارند. 
براى شناخت‏بهتر تاثير انقلاب اسلامى ايران و انديشه‏ها و افكار انقلابى و بلند امام خمينى حتى بيان روستائيان لبنانى و بيدارى كه از اين تاثير حاصل آمده است‏به گزارش و تحليل هفته نامه انگليسى ابزوور دقت كنيد: 
". . . دو رويداد بزرگ سياسى كه در زمان ما رخ داده است‏بى‏چون و چرا متعلق به شيعيان است، يكى از رويدادها، پيروزى انقلاب اسلامى و سرنگونى حكومت طرفدار غرب شاه بود ديگرى تسليم اسرائيل در لبنان است. 
. . . روستاييان مسلمان لبنانى كه شور دينى‏شان برانگيخته شده، و از امام خمينى الهام مى‏گيرند، زخمهايى به اسرائيل وارد ساختند كه هيچ نيروى ديگر ظرف چهل سال اخير وارد نساخته بود. " (13) 
همانگونه كه قبلا اشاره شد اگر فقط نظريات رهبران، انقلابيون و مجاهدان بزرگ فلسطينى را پيرامون تاثير اسلامى بر انقلاب مردم فلسطين گردآورى كنيم چندين جلد كتاب خواهد شد تا چه رسد كه آنها را بشكافيم و اندكى در ترازوى نقد و تحليل بگذاريم. 
يكى از انديشمندانى كه وجودى گرم از ارادت امام و انقلاب اسلامى دارد دكتر فتحى ابراهيم است كه از موضع سخنگوى جهاد اسلامى فلسطين به گسترش انقلاب اسلامى در فلسطين و لبنان پرداخته و در اين موضوع به تفصيل سخن رانده است. قبل از آنكه عين سخنان ايشان را بياوريم مهمترين مدخلها و موضوعات كليدى و پيامهايى را كه از سخنان دردمندانه و از سر سوز ايشان مى‏توان استخراج و تفكيك كرد به قرار زير برمى‏شماريم: 
1- هيچ انقلابى به اندازه انقلاب امام خمينى (رحمه الله عليه) نتوانسته است ملت فلسطين را به هيجان آورد. 
2- انقلاب اسلامى ايران اين باور فلسطينيان را تغيير داده است كه شكست دادن يهوديان امكان‏پذير است. 
3- انقلاب اسلامى ايران به فلسطينان ياد داد همانگونه كه شاه با رهبرى امام و عزم ملى به زباله دانى تاريخ افكنده شد پس مى‏توان شيطان بزرگى چون امريكا و اسرائيل را نيز شكست داد و شرشان را از سر منطقه كوتاه كرد. 
4- انقلاب اسلامى به ما ياد داد كه با الهام از دين اسلام، معجزه امرى ست‏يافتنى است. 
5- ملت مجاهد فلسطين به انقلاب اسلامى و جمهورى اسلامى ايران به ديده تقدير و احترام مى‏نگرند. 
6- ملت فلسطين امام خمينى را از رهبران ماندگار و جاويدان امت و تاريخ اسلام مى‏دانند. 
7- امام خمينى براى فلسطينيان بمثابه چراغ اميدى براى مبارزه با مستكبرين بوده است. 
8- در طول دو سال از عمر انتفاضه هيچ مساله‏اى به اندازه رحلت‏حضرت امام خمينى ملت فلسطين را متاثر و غمگين نكرده است. 
9- ما تصاوير ايشان (حضرت امام خمينى) را مخفيانه به داخل سرزمين فلسطين مى‏برديم و مساجد و منازلمان را با عكس امام تزيين مى‏كرديم. 
10- هيچ سلولى كه در آن جوانان متعهد و مجاهد فلسطينى باشند پيدا نمى‏كنيد، مگر آنكه تصاويرى از حضرت امام توسط فرزندان فلسطين بر دروديوارهايش الصاق شده باشد. 
11- در زندانهاى اسرائيل عكس امام به مجاهدان، روحيه مى‏بخشد، اسرائيليها نمى‏توانستند ما را از الصاق عكس‏هاى حضرت امام منع كنند و اگر عكس را برمى‏داشتند عكس ديگرى در جاى آن آويزان مى‏كرديم. 
12- دژخيمان صهيونيسم ابتدا بى‏حرمتى مى‏كردند و عكس‏ها را پاره مى‏كردند ولى در اثر واكنش خشم آلود مردم ما متوجه شدند كه اين كار نتيجه عكس دارد. 
13- دژخيمان صهيونيزم متوجه شده‏اند كه اينك عكس امام در قلب يكايك فلسطينى‏ها نقش بسته است و الان پس از مشاهده پايدارى فلسطينيها و اصرار آنان براى حفظ و نگهدارى عكس امام، اين امر را ناديده مى‏گيرند. 
راستى اين عبارتها و كلمات از سر تعارف و تمجيد صرف است؟ اين كلمات كه درك آنها و ميزان تاثير آنها تن آدمى را مى‏لرزاند از چه چيز خبر مى‏دهد؟ اين سخنان در حالت‏شاعرانه گفته شده است‏يا از سرشوق و شور و علاقه. اين سخنان مبارزى است كه خود طعم تلخ زندان و شكنجه دژخيمان صهيونيزم را درك كرده و با رگ و پوست و تا استخوان وحشيگريهاى آنان را احساس كرده است. اين سخنان خود كتابى روشن از بيدارى است، گنجينه گرانبهاى خاطرات مبارزى است كه در لحظه لحظه عمر امام خمينى را در كنار داشته است. تصويرش را بر لوح جان حك كرده است. اين سخنان برآمده از احساس صرف جوانى نيست كه صرفا از سر جوانى بزبان آورده باشد. تازه اگر جوانى از شدت عشق امام خمينى به مرحله‏اى برسد كه بگويد ما عكس و چهره امام خمينى را در قلبمان جاى داده‏ايم خود گوياى نهايت رشد و بلوغ سياسى - مبارزاتى است. همين شدت عشق و علاقه به امام و انقلاب اسلامى است كه اسرائيل را دچار مشكل كرده است. همين مهرورزى است كه پشتوانه استمرار مبارزه فلسطينى‏ها و لبنانى‏ها با دست‏خالى در برابر اسرائيل غاصب است. همين محبت الهى است كه بى‏ترديد از جانب خداوند نسبت‏به امام در دل آنها افكنده شده است، محبتى كه در دل كودكان خردسال انتفاضه هم جاى گرفته است. 
حديث انقلاب اسلامى و نفوذ معنوى حضرت امام را از هر زبان كه بشنويم نامكرر است. غير از آنكه حضرت امام در روح و جان مسلمانان حيات تازه‏اى دميد كه به مسلمانى خويش ببالند به مسلمانان نيز جراتى داد تا از اسلام حرف بزنند و زمينه‏اى را حاصل آورد كه آن ذهنيت از اسلام كه قبل از امام و انقلاب هم بود عينيت‏يابد. يكى از انديشمندانى كه به بررسى اسلام و امام پرداخته آقاى سيد صدرالدين از كشور الجزاير است. از جمله نكات مهمى كه از مصاحبه ايشان مى‏توان يادآور شد و بگونه‏اى تصوير و چهره منور امام و انعكاس انقلاب اسلامى را در آن ديد عناوين، سرفصلها و محورهاى زير است. 
1- اگر قرار باشد مردمى را كه قبل و بعد از امام زندگى مى‏كردند از بعد اسلامى و مسلمانى مقايسه كنيم نتيجه مى‏گيريم كه مردم قبل از امام خمينى، مسلمان بودند ولى بعد از ايشان بود كه به اسلام واقعى عمل كردند. 
2- امام خمينى بود كه توانست اسلام ناب محمدى را از اسلام امريكايى متمايز كند. 
3 - امام خمينى به مسلمانان قدرت داد كه بتوانند تواناييهايشان را بشناسد و بروز دهند. 
4- امام خمينى از ميان مردم برخاست و به ما توكل و اتكاء بخداوند را در عمل ياد داد. 
5- ساده‏زيستى زندگى امام خمينى بواقع زندگى و چهره رسول الله (ص) را به مسلمانان ياد داد. 
6- امام خمينى بلحاظ معنوى و تقديس براى مسلمانان رهبرى عزيز بود كه در سوگندهايشان به امام سوگند مى‏خورند. 
7- غير ممكن است مسلمانى حق جو باشد ولى در خانه و قلبش امام خمينى حاضر نباشد. 
8- امام خمينى سرآغاز عصر و فصلى جديد در حيات اسلام و مسلمانان است، شخصيتى كه افقهاى نوينى از اسلام را به مردم نشان داد. 
9- با جرات مى‏توان ادعا كرد كه تمام حركتهايى كه در كشورهاى اسلامى، خواه الجزاير، خواه مصر، و يا در امريكا و اروپا انجام مى‏شود به سبب نفوذ امام خمينى و انقلاب اسلامى است. 
10- به واسطه وجود امام خمينى و انقلاب اسلامى بايد گفت پس از دهه 1980 ديدگاههاى مسلمانان بسيار به هم نزديك‏تر شده است. 
11- براى افرادى كه مسلمان نيستند، خواه مسيحى باشند يا داراى هر دين ديگر باشند و حتى آنان كه اساسا به خدا معتقد نيستند بعد از انقلاب اسلامى و امام، فرصت پذيرش اسلام وجود دارد. 
12- امام خمينى حتى به اعمال و تكاليف شرعى مسلمانان مثل حج روح و جان تازه‏اى بخشيد. (14) 
راستى اگر موارد يازده گانه فوق را كه از خلاصه سخنان آقاى سيد صدرالدين ذيل عنوان شخصيت و نقش امام خمينى در جهان معاصر استخراج شده است نمونه كامل و بارزى از صدور انقلاب اسلامى ندانيم، پس چه بدانيم؟ از اين نمونه‏ها فراوانند. نكته قابل توجه اينست كه اين افراد شناخت عميق و دقيق را از انقلاب اسلامى از حضور چندين ساله در ايران فرا نگرفته‏اند بلكه با وجود امواج متعدد و متنوع ضد اسلامى رسانه‏هاى خبرى تبليغى غرب، با وجود جو مسموم غرب عليه امام و انقلاب اسلامى توانسته‏اند به اين حقايق دست‏يابند. 
از جمله متفكران و انديشمندان مبارز ديگرى كه به تحليل انقلاب اسلامى و ترسيم چهره امام و انعكاس و گسترش انقلاب اسلامى در جهان معاصر پرداخته است آقاى راشد الغنوشى رهبر حركت اسلامى تونس است. ايشان گويا در جايگاه يك جامعه شناس سياسى قرار گرفته و ابعادى ديگر از امام و انقلاب اسلامى را شناسايى و كشف و بيان داشته است. 
آقاى راشد الغنوشى معتقد است قرن حاضر به نوعى، اسير جاهليت مدرن و نوين است. 
او معتقد است آنچه به استعمارگران تعلق دارد بنيانهاى "جاهلى" است. و انقلاب اسلامى اين بنيانهاى باطل را بهم زده است. 
انقلاب اسلامى به احياء و احضار مفاهيم بلندى در زندگى مسلمانان و بشريت اقدام كرده است از آنجمله‏اند; روحيه خدايى "ربانى"، روحيه شهادت طلبى، مقاومت، جهاد. 
بر خلاف انقلاب اسلامى جنبشهاى اسلامى ديگر، پيوسته درصدد رفع اختلاف‏نظر با قدرتهاى امپرياليستى برآمده‏اند، در حاليكه توانسته است‏سلطه همه جانبه استعمارگران را در سايه اتحاد و هماهنگى توده‏ها، درهم بكشند. 
انقلاب اسلامى توانسته است تا حد زيادى از بحثهاى نظرى پا را فراتر بگذارد وعدالت اجتماعى را كه قبل از انقلاب جنبه تئوريك داشت‏به وادى عمل بكشاند. 
البته آقاى الغنوش بسيار واقع بينانه با انقلاب برخورد مى‏كند و مى‏داند كه اين بركات و ثمرات به بهاى گزاف بدست آمده است. مى‏داند كه محاصره اقتصادى اولين حربه‏اى است كه متجاوزين و دشمنان انقلاب اسلامى و استكبار جهانى براى مقابله با انقلاب اسلامى بكار مى‏برد، و از اتفاق، خوب هم درك مى‏كند كه چون مسلمانان ايران از پشتوانه ايمان برخوردارند، رنج‏ها و كمبودها را بجان مى‏خرند تا از اهداف معنوى و بلند انقلابشان دفاع كنند. 
آقاى الغنوشى در تحليل خود به نكته‏اى اشاره كرده است كه اگر چه بسيار عميق و ظريف است اما بايد گفت‏حداقل سى سال قبل از ايشان امام خمينى از آن خبر داده است. 
آقاى الغنوشى امريكا و شوروى را از بعد مذهبى با يكديگر مقايسه مى‏كند و مى‏گويد: " شايد اين مسئله چندان تعجبى را بر نيانگيزد كه در ميان افراد برجسته مذهبى نيز اين عقيده رواج دارد كه در مقايسه بين امريكا و شوروى بهتر است كه امريكا را انتخاب كنيم، چرا كه امريكاييها حداقل "كتاب آسمانى" دارند! در انقلاب اسلامى ايران كسى اهميتى به روابط اجتماعات فوق يا كليسا يا غير آن نمى‏دهد. آنان بر اين اعتقادند كه امريكا و روسيه چه با خدا و چه بى‏خدا - جهان را از نظر تجاوز بين خود تقسيم كرده‏اند و ماهيتا با يكديگر فرق ندارند (15) ". اما بار ديگر آن كلام روشن و ماندگار امام را مرور كنيم كه در سالهايى بيان فرمود كه بسيارى از نسل امروزى بدنيا نيامده بودند و حتى بسيارى از مردان سياستمدار جهان فكر مى‏كردند واقعا امريكا و شوروى عميقا با يكديگر در تضادند و برخى كوته‏بينان و متاسفانه مسلمانان متحجر عالم اسلام هم، با همان توجيه ظاهرفريبى كه آقاى الغنوشى بدان اشاره كرده است آمريكا را بر شوروى ترجيح مى‏دادند، اينك از سر عبرت و معرفت اين جمله يا عبارت قصار امام را باز بخوانيم كه: 
"تمام گرفتارى ما از امريكاست، تمام گرفتارى ما از اين اسرائيل است، اسرائيل هم از امريكاست" (16) 
آقاى الغنوشى به مقايسه شعارهاى برخى حركتها و نهضت‏هاى اسلامى مى‏پردازد و بر نكته جالبى تاكيد مى‏ورزد مى‏گويد: شعار قرآنى حركت "سلفى" اين بود كه: 
"به ريسمان خدا چنگ زنيد و متفرق نشويد" 
شعار "اخوان المسلمين" در زمان "سيد قطب" اين بود: 
"آنانكه به خدا ايمان نياورده‏اند، گمراهانند. " 
اما مهمترين شعار ايرانيان در انقلاب اسلامى اين است كه: 
"بدرستيكه وعده داده‏ايم مستضعفين را وارث زمين گردانيم. " 
انصاف بايد داد كه شعار انقلاب اسلامى براى حركت جهان اسلام بسيار كارسازتر است. فرق است‏بين اين كه كنارى بنشينى و بگويى حساب ما از حساب گمراهان جداست كه البته جداست، اما از اين شعار جوشش و كوشش و حركت و جنبش درنمى‏آيد. واقعا اين شعارها را وقتى در كنار اعلام مواضع صريح امام مى‏گذاريم كه در سى و هفت‏سال پيش تنها و يكتنه قيام كرد و چنين رسا با آواز بلند فرمود: 
"من اكنون قلب خود را براى سر نيزه‏هاى مامورين شما حاضر كرده‏ام ولى براى قبول زورگويى‏ها و خضوع در مقابل جبارهاى شما حاضر نخواهم كرد" (17) يا از اين عبارت تكان دهنده و تاريخى امام كه فرمود: " خمينى را اگر بردار هم بزنند تفاهم نخواهد كرد". (18) 
و اين كلام و فرياد تاريخى را كه بواقع به قلب استكبار جهانى زد، آن روزهايى كه كسى را جرات نبود به امريكايى‏ها چپ نگاه كند و حتى كوچكترين مخالفتى با عوامل امريكا در ايران ابراز دارد: "امروز سرو كار ما با اين خبيث‏هاست، با امريكاست، رئيس جمهور امريكا بداند، بداند اين معنا را كه منفورترين افراد دنياست پيش ملت ما، امروز منفورترين افراد بشر است پيش ملت ما. . . " (19) 
نكته ديگرى كه در سخنان و تحليلهاى آقاى الغنوشى قابل توجه است اينكه ايشان معتقد است‏برخى جنبشهاى اسلامى در مراحلى از حيات و تكامل خود از جانب روشنفكران مذهبى، ضربه‏هايى خورده است. دقيقا خطرى است كه در مواقعى انقلاب ما را تهديد مى‏كند، او معتقد است "وجود روشنفكران مذهبى پديده جديدى است، آنان در مدارس غربى، يعنى همان كسانى كه به سرزمينهاى اسلامى حمله مى‏برند تحصيل كرده‏اند و به همين دليل، عدم اعتماد و اطمينان نسبت‏به ايشان در بين توده‏هاى مردم وجود دارد (20) ". راستى مگر انقلاب ما در مرحله‏اى از روشنفكران مذهبى چون بنى‏صدر و نهضت آزادى و برخى طيفها و افراد ديگر چون قطب زاده و ديگران ضربه نخورده است؟ مگر نه اينكه اينان از گرد راه رسيدند و آگاهانه خود را در مراكز و سمتهاى حساس جا دادند و حتى به مدارج و مسئوليتهاى مهم كشورى هم رسيدند اما دقيقا بجهت همان سست اعتمادى و سست اعتقادى نسبت‏به اسلام و مردم و امام و انقلاب از پشت‏به انقلاب خنجر زدند. اين همان نكته مهم و اساسى است كه آقاى الغنوشى وجه مشترك بسيارى از نهضت‏هاى اسلامى مى‏داند. آقاى غنوشى جدايى دين از مذهب را به زمان كمال آتاتورك در عصر حاضر و در زمان بنى اميه در دوره‏هاى گذشته مى‏كشاند. 
آقاى الغنوشى به مقايسه تشكيلات مستقل مذهبى بين شيعيان و اهل سنت مى‏پردازد و اتفاقا به نتايج‏بسيار خوب و حكمت‏آميزى دست مى‏يابد كه از بيان آن صرفا براى جلوگيرى از كوچكترين شائبه تفرقه، خوددارى ميشود.
بحث مهم و محورى ديگرى كه از رابطه امت و امام بين شيعيان منتج مى‏شود يكى اطاعت و پيروى مردم از علماى دينى است و ديگر آشنايى امام خمينى با زبان توده‏هاست. راستى اگر امام خمينى قرار بود هميشه از موضع فقيهى كه از جايگاه بالاى فقه سخن مى‏گويد، با مردم حرف مى‏زد، يا از موضع عارفى كه هفت‏شهر عشق را طى كرده و در قاق قله معرفت، همنشين عنقاى مقرب شده است، حرف مى‏زد يا از جايگاه فيلسوفى سخن مى‏راند كه بالاى منبر استدلال و براهين و قضاياى فلسفى نشسته باشد، مى‏توانست در بسيج توده‏هاى ميليونى و جهان اسلام تا آن حد موفق باشد؟ بى‏ترديد خير. 
آقاى الغنوشى از متفكران و انديشمندانى است كه واقعا عميقانه انقلاب ما، محورها، اركان، فلسفه، اهداف و علل پيروزى و نقاط قوت، رموز سربلندى، جايگاه روحانيت و در راس همه محورها موضع و نقش بى‏نظير امام را در انقلاب اسلامى درك كرده است. از جمله موضوعات مهمى كه در تحليل و معرفى شخصيت‏حضرت امام بيان داشته است اينكه: " امام خمينى در پناه خشكاندن فرقه گرايى در جهان اسلام بود كه توانست‏ساير منابع غير شيعه را نيز در كنار خود داشته باشد. (21) " امام خمينى بيش از هر فرد ديگر به امت واحده اسلامى" مى‏انديشيد. 
پايان سخن و مقاله را نقل قسمت پايانى سخنان آقاى الغنوشى قرار مى‏دهيم كه براى ساير كشورها و حركتها و جنبشهاى اسلامى درسهاى روشن و اصول بسيار هدايتگر و عبرت‏آموزى را به همراه دارد. 
"اين انقلاب براى نخستين بار در تاريخ، عظيم‏ترين بخشهاى توده‏ها و مظلومترين آنان در تمامى طبقات و سرانجام تحصيل كرده‏ها را به سوى خود جلب كرد. در اينجا يادآورى نقش بسيار ارزنده زنان ايرانى در انقلاب قابل ذكر است. انقلاب ايران، اعتبار و آبروى خود و ايدئولوژى و نفوذ آن در عواطف، تمايلات و سنتهاى ارزشمند توده‏ها را بدان پايه كه پيش آمد، تا حد زيادى به جانبازى و قيام زنان در اين انقلاب مديون است، هيچكس به اندازه زنان توان و قدرت براى برانگيختن انقلاب با ابراز ويژه ايشان، يعنى احساس و نفوذ در روح را ندارد. 
خلاصه كنيم: 
انقلاب ايران يكى از موفقيتهاى عظيم در جهان معاصر اسلام است. حادثه‏اى تعيين كننده كه به عنوان بهترين نمونه در حركت جنبشهاى اسلامى معاصر باقى خواهد ماند. از نظر مسائل اجتماعى و سياسى و شيوه عمل، دقيقا به بنيانهاى اسلامى توجه شده و روش شيعى را كه مدتها وضع نامساعد و شرايط اسفبارى داشت‏به عنوان ابزار تحول اجتماعى به كار گرفته است. 
انقلاب توانسته است مرزهاى ناسيوناليستى و فرقه‏گرايى را در هم كوبيده و در دل تمامى توده‏هاى تحت‏ستم و انسانيت‏شكنجه ديده نفوذ كند و در واقع، با پيروزى اين انقلاب، اسلام براى نخستين بار توانسته است‏به عنوان تئورى "انقلاب جهانى" مطرح گردد. 
انقلاب ايران توده‏ها را آماده جهاد و شهادت، جانبازى و سازندگى كرد; بدان گونه كه تاريخ معاصر اسلام هرگز شاهد آن نبوده است. با انفجار قدرتهاى انباشته شده مردان، جوانان و توده‏هاى عادى و گمنام همان گروه‏هايى كه غريبان كمترين بها را به آنها مى‏دهند; همان گروه‏هايى كه هرگز در "مدرنيزه كردن غرب" شركت نداشته‏اند - انقلاب ايران به ثمر رسيد; با تكيه و تقوا و اخلاق ايشان بود كه امام خمينى و ياران و همراهان وى توانسته‏اند تمامى دشمنان انقلاب را از صحنه خارج سازند. امام خمينى و مردان "اجتهاد" كه در اطراف او بودند - مطهرى، طباطبايى، حسسين فضل‏الله توانسته‏اند ريشه فرقه گرايى را بخشكانند و به بنيانهاى اساسى انقلاب قوام و عمق ببخشند. آنان چنين حركتى را با اعتقاد به امدادها و الهامات الهى آغاز كردند و سعى كردند ساير منابع غير از شيعه را نيز در كنار خود داشته باشند; اين ديدگاه نقطه عطفى در انقلاب ايران است كه مى‏بايست‏بر آن تكيه كرده و آن را تقويت كرد. آنها همچنين توانسته‏اند انقلاب را در مقابل گروه‏هايى كه در زمان شاه در ميان طبقات تحصيل كرده و تحت تاثير ارزشهاى غربى تشكيل شده بودند از جمله، مجاهدين خلق، ملى گراها، كمونيستها، ليبرالهاى اسلامى و چپيها، حفظ كنند. آنها همچنين در احاطه بر ارتش، از طريق ايجاد نهادهاى مناسب و به كارگيرى ميليونها جوان آموزش ديده و اعضاى كميته انقلاب كه به راستى مهمترين عامل مقاومت عليه ضد انقلابيون هستند، موفقيت كامل بدست آورند و اين كار تا زمانى كه پايه‏هاى انقلاب قوام و استحكام اساسى بيابد، ادامه خواهد داشت. 
آنها توانستند نقشه‏ها و توطئه‏هاى جهانى بى‏شمارى را كه در جهت‏سركوب انقلاب طرح مى‏شد در نطفه خفه كنند. از اين جنبه شايد بتوان گفت ايران به معجزه‏اى دست‏يافت كه در تاريخ معاصر اسلام بى‏نظير است و آن ايجاد جبهه داخلى خودكفا و جبهه متعدد خارجى و قدرت و توانمندى شكوهمند در هر دو جبهه مى‏باشد. چه كسى مى‏تواند انقلابى را كه اينگونه توانمند بر روى پاى خود ايستاده و نقطه اميدى براى مسلمانان جهان گرديده و خشم و دشمنى غرب را به جان خريده است، انكار نمايد؟ امام خمينى و خط او، توانسته است پس از قرنها، شيعه را به تاريخ اسلام بازگرداند; او توانست اين كار را با زنده كردن فلسفه "غيبت امام" در قالب فقيه و ولايت فقيه به انجام برساند. آيا او توان اين را خواهد داشت كه تاريخ دردناك و اسفبار شيعه را از زير بار اختلاف بر سر چهار خليفه اول نيز برهاند؟ واقعيت اين است كه رهبران جهان سنت و علماى سنى واقعا پيشرفتها و موفقيتهاى چشمگيرى را كه اينك در ايران روى داده است درك مى‏كنند و اعتقاد دارند كه مذهب شيعه و جنبه‏هاى علمى سياسى آن به خوبى اجرا شده است. علماى سنى چنانچه تاريخ اسفبار اسلام را در طى قرون تاريك به خوبى بررسى كنند، و به جاى جدل سياسى، به مباحثات آرام و مستدل علمى رو بياورند و باز هم سعى كنند تعصبات فرقه‏اى را كنار بگذارند، به درك صحيح‏ترى از نظرات امام خمينى خواهند رسيد. 
اين تبادل افكار و مباحثات عالمانه مى‏تواند، در صورتيكه مبناى آنها قرآن و سنت‏باشد و از هر نوع جدال كلامى و يا تلاش براى سلطه فرقه‏اى ديگر جلوگيرى به عمل آيد و، به عبارت ساده‏تر تمامى تلاش بر مبناى بحث در بنيانهاى قرآنى و اتحاد امت اسلام جهت تحقق رهبرى جهان انسانى، توسط اسلام باشد، جنبه تحقق بخود گيرد. 
چنانچه تلاشهاى پراكنده روشنفكران اسلامى در طى تاريخ مورد مطالعه قرار گرفته و به ويژه سعى شود اختلافات طولانى بين دو فرقه اصلى به كنارى نهاده، و شالوده بناى مكتب نوينى كه محمد عبده، حسن البناء، سيد قطب ابوزهره، خمينى، مطهرى و فضل الله آغاز كردند ريخته شود، آنچه ما بدان"صحوه" (بيدارى) مى‏گوييم تحقق خواهد پذيرفت، و اگر به نوعى اين هدف محقق نشود با درگذشت فرزندان و پسران اين مكتب، پايان " امت" نيز در آتش اختلافات فرقه‏اى فرا خواهد رسيد. اينك در ايران تلاشى بين پيروان "تجديد" و محافظه كاران مخالف "تجديد" در جريان است. يكى از مشخصه‏هاى حركت "تجديد" در ميان طبقات انقلابى ايران، ذهن باز و روشن جهت تشخيص معناى حقيقى "امت" و ميراث فرهنگى انسانى و در نظر گرفتن مشكلات جهان اسلام در مقياس وسيع به جاى تكيه بر شيعه مى‏باشد; در جهت مخالف، محافظه‏كاران تلاش مى‏كنند كه انقلاب اسلامى را به سوى تمايلات صرفا شيعى كشانده و در همين چهارچوب محدود نمايند. 
آيا روزى را خواهيم ديد كه تمامى امت، با تماى فرقه‏ها و شعب خود روشى معتدل و منطقى و بر حق را پيش گيرند؟ البته اسلام در جهان آينده مكتب و فرقه‏هاى فكرى گوناگونى را خواهد ديد. آنچه ما آرزو مى‏كنيم و مى‏خواهيم كه انجام دهيم تعميم روحيه تحمل و صبر "سلفى "است كه باعث مى‏شود تعلق خاطر به "امت واحد" بيش از علاقه به فرقه‏اى خاص در ذهن يك مسلمان قدرت بگيرد، و تمامى تلاش ما تفهيم اين ارزش است كه برادرى مباحثه و وفادارى در ميان امت اسلامى ارتباط بين فرزندان اسلام را استحكام مى‏بخشد. جاى كوچكترين ترديدى نيست كه اگر ملت اسلام در جهاد عليه متجاوزين و ستمگران، عليه صهيونيسم و حاميان قدرتمند عوامل سرسپرده آن در منطقه بپاخيزند، در گرماى صحنه نبرد، ترديدها و دودليها ذوب مى‏شود و ابرهاى تاريك تاريخ از روى چهره اصيل اسلام بر كنار مى‏روند; اگر چنين شود خورشيد برادرى و برابرى اسلامى درخشيدن خواهد گرفت. پس بياييد "حكومت علماء" را برگزينيم و پتك رعدآساى نبرد آزاديبخش فلسطين را بر فرق جهانخواران بكوبيم و دومين " حكومت جهانى اسلامى" را بر پا داريم. " (22)

پى‏نوشتها: 
1. روزنامه رسالت‏شماره 265 سال 1373. 
2. روزنامه كيهان سال 1359. انشاگرى دانشجويان مسلمان پيرو خط امام 3) - مجله پيام انقلاب، شماره 413. سال 1364 
4. همان منبع. 
5. همان منبع. 
6. روزنامه السياست، كويت‏شماره‏80. دسامبر 1981 ميلادى 
7. خبرگزارى آسوشيتدپرس. بهمن 1357 روزنامه اطلاعات سال 1369 
8. مقالات وزارت ارشاد اسلامى، نقل از خبرگزارى سوئد. سال 1979 ميلادى 
9. همان منبع. 
10. همان منبع. 
11. روزنامه اطلاعات سال مهرماه 1369. 
12. مجموعه آثار يادگار امام. جلد دوم. ناشر مؤسسه تنظيم و نشر آثار حضرت امام خمينى، بهار 1375. چاپ اول. 
13. اطلاعات هفتگى، شماره 2327. 
14. فصلنامه حضور، شماره‏2 (تابستان 1374) . 
15. ماهنامه شاهد شماره 131 - ارديبهشت‏سال 1366. 
16. صحيفه نور جلد اول 
17. صحيفه نور جلد اول صفحه 40. 
18. همان منبع ص 65. 
19. صحيفه نور جلد اول صفحه 105. 
20. ماهنامه شاهد شماره 131 ارديبهشت‏سال 1366. 
21. همان منبع. 
22. همان منبع. 



ضرورت شناخت انقلاب اسلامى

جندقى

در قرن ما پيروزى انقلاب اسلامى در ايران حادثه مهم و حيرت انگيزى بـراى جـهان بود كـه مـى توانست در رابـطه با مسأل سياسى جهان و منطقه ايفاگر نقش تعيين كننده و تحولات غير قابل پيش بينى باشد. 
ايـن حادثه بزرگ قرن از يكسو معادلات سياسى استكبار را در ادامه سـياست سلطه وتقسيم استعمارى جهان بهم زد و از سوى ديگر يكى از اسـتـوارترين رژيـمهاى وابـسته را كـه از حـمايت قـدرتهاى بـزرگ برخوردار بود ريشه كن نمود و در كشورى چون ايران با اهميتى كه از نـظـر اسـتراتژيكى و اقـتصادى بـراى قـدرتهاى بـزرگ جـهان دارد تحولى سياسى - مردمى و عظيم بوجود آورد. 
مـهمتر از ايـن دو رونـد انـقلاب اسلامى با آگاهيهاى عميقى كه در مـيان مـلتهاىمسلمان جـهان بـويژه در كشورهاى اسلامى بوجود آورد زمـينه تـحولات سـياسى ريشه دار و بـينشها و گـرايشها و حـركتها و سازماندهيهاى سياسى چشمگيرى را فراهمآورد. 
ايـن جـريان سـياسى يكبار ديگر اسلام را به عنوان يك قدرت تعيين كننده در جهان مطرح نمود و چشم انداز وحدت بزرگ جهان اسلام و حركت عـظيم بـازيابى خويشتن خـود و گريز از سلطه و ايستادگى در برابر اسـتعمار كـهنه و نـو و ايجاد قطب سياسى جديد در جهان و فروريزى رژيـمهاى وابـسته و تـحميلى را در سـرزمينهاى پـرنعمت اسلامى در بـرابر ديدگان مشتاق ولى غم و ياس گرفته يك ميليارد مسلمان گشود و مـوجـى از وحـشـت و اضـطـراب در دلـهاى پـر از امـيد و آرزوى جهانواران آفريد. 
بـه اعـتراف تحليل گران سياسى شگفتيهأى كه انقلاب اسلامى در جهان آفـريد بـيشتراز آنـهأى است كه دنيا در طول شصت سال اخير بخود ديـده اســت, شــگـفتيهأى كـه تحليلها, تـئوريها و پـيش بينيهاى صاحب نظران سياسى را بى اعتبار نموده است. 
انـقلاب اسـلامى بـلوك بنديها و نـظام دوقـطبى تـثبيت شده در نظام بـين المللى كنونى جهان را درهم ريخت و با وجود تضاد عميقى كه بر روابط دو ابرقدرت حاكم بود وآن دو را آشتى ناپذير مى نمود وادار بـه سازش و اتخاذ موضع واحد در برابر اين پديده سياسى جديد نمود و تحولات عمده اى را در مسأل مختلف جهان بدنبالآورد. 
غـرب طـى چـند تـجربه تـلخ در مـصاف با يكپارچگى اسلام در جريان جنگهاىصليبى و درگيرى با امپراطوريهاى اسلامى و مانند آن خاطرات تـرسناك وتكان دهنده اى را در حافظه تاريخ خود بيان دارد ولى اين بـار خـطر عـظيمتر وگسترده تر و دهشتناكتر از آن بود كه درگذشته ديده بود. 
پـديده كاملا نوظهور مقاومت در لبنان با الهام از انقلاب اسلامى و جـهان اسـلامى درمصر و ديگر كشورهاى اسلامى براى غرب بيش از آنچه كه تصور مى كرد وحشتناك و طليعه جهنمى سوزان براى استكبار بود. 
انـقلاب اسـلامى در مـقايسه بـا انـقلابهاى ديگر جهان از يك سلسله ويژگيها وامتيازهاى اصولى برخوردار است كه از نظر فرهنگ و دانش و تـئورى انــقـلاب آن رادر رده بـالاى پـديده هاى سـياسى بـزرگ و انقلابهاى مهم جهان قرار داده است مزايأى چون ماهيت ايدئولوژيكى , قـدرت رهـبرى , و عـمق تـحولات نـاشى ازانـقلاب موجب گرديده كه بـسيارى از صـاحب نظران علوم سياسى در تئوريهاىانقلاب در كشورهاى اسلامى تجديد نظر كنند و الگوى جديدى را مورد بررسى قرار دهند. 
و از سـوى ديـگر متفكران و بنيان گذاران حركتها و نهضتهاى اسلامى همواره الگوهاىانقلاب را در لابلاى تاريخ اسلام جستجو مى كردند و هر كـدام سعى بر آن داشتند كه از حوادث برجسته تاريخ اسلام در تبيين راه و حركت و خط مشى و شيوه خود الهام بگيرند و روند و حركت خود را دنباله جريانهاى تاريخى گذشته اسلام قلمداد كنند. 
فـروغ انـقلاب اسـلامى كـه پس از صدر اسلام مهمترين و ريشه دارترين وشـكوهمندترين حـادثه تـاريخ اسلام است همه درخشندگيهاى فرازهاى بـرجسته تاريخ اسـلام را دربـرگرفت و جـايگزين همه الگوهاى گذشته تاريخ اسلام گرديد. 
بـى شك با مطالعه حتى سطحى و گذرا در زمينه ماهيت انقلاب اسلامى و بازتابهاىجهانى آن و دستاوردهأى كه براى ملل مسلمان بويژه ملت مـسلمان ايـران به ارمغانآورده است ما را به اين نتيجه مى رساند كـه انـقلاب اسلامى نه تنها حادثه بزرگ قرن در جهان و تاريخ ايران اسـت بـــلــكـه خـود از مــهـمترين فـرازهـاى تـاريـخ اسـلام و پـديده اىشگفت انگيز و معجزه ايست الهى كه تجلى قدرت لايزال خداوند - عـلى رغم قدرتهاى مـادى و شـرأط بـر حـسب ظاهر غير قابل تغيير سياسى و اجتماعى محسوب مى گردد. 
برگرفته شده از كتاب انقلاب اسلامى و ريشه هاى آن

مقدمه


تـاريخ تـحـليلى انقلاب هاى گوناگون, يكى از گنجـينـه هاى عظيم و ميراث هاى گرانبـهاى بـشرى است كه بـا بـررسى آن ها مى توان نقش و اهميت هر يك را در مسير پـر فراز و نشيب جوامع انسانى دريافت و با عبرت آموزى از آنها, مسير حركت خويش را روشن تر نمود; چرا كه گذشتـه چـراغ راه آينده است و بـه فرموده حضرت امام خمينى(ره):((تاريخ معلم انسان هاست)). 
اكـنون بـه بيست و يكمين سالگرد انقلابى نزديك مى شويم كه پيروزى آن موجب تبديل ساختار سياسى جهان از نظام دو قطبـى بـه نظام سه قطبى ((اسلام(بـنيادگرايى اسلامى), كاپيتاليسم, كمونيسم)) گرديد. 
انـقلاب اسـلامى ايران, بـى هيچ ترديدى معجزه اى الهى بـود كه بـه دست معجزه گر مردى از سلاله پـاك پـيامبـر(ص), بـه انجام رسيد و نگاه اميد مظلومان و مستـضعفان جـهان را بـه خـود خـيره ساخـت. 
تـاثير عـملى و سريع انقلاب اسلامى در منطقه و بـرآشفتن شعله خشم مردم مسلمان و غير مسـلمان در بـسـيارى از كشورهاى تـحـت سـلطه استعمار, خود گواه روشنى بر اين مدعاست; زيرا در كمتر مقطعى از تاريخ بـشريت, شاهد پـيروزى و تـاثير گذارى قاطع يك جنبـش صرفا مردمى بوده ايم. 
ايـن جـنبش الهى, همه متفكران و سياستمداران را به حيرت و تعجب واداشت زيرا هيچ يك از تـحليلگران و سازمان هاى جـاسوسى دنيا كه به دقيقترين وسأل كسب اطلاعات سرى مجهز بـودند, نتوانستند وقوع چنين انقلاب شگرفى را در منطقه حساس خاورميانه و در دوره اقتدار شاهنشاهى حاكم بر ايران پيش بينى نمايند. 
بـررسى مـاهيت و علت و ابعاد مختلف اين حركت عظيم الهى نه تنها از آن رو ضرورى مى نمايد كه شناخت اين نهضت به استمرار و حفظ آن كمك مى نمايد زيرا ادامه يا ثـبـات آن بـدون شناخت دقيق ماهيت و ابـعاد آن, تقريبـا ناممكن است ـ بـلكه لزومش از آن جهت نيز رخ مى نمايد كه بـدون فهم اعجاز و الهى بـودن آن و همچنين استـثنإ بـودن اين حركت رعد آساى اسلامى, نمى تـوان از عمق جان, بـدان دل بست و خداوند را بر آن شكر گزار بـود كه ((لئن شكرتم لازيدنكم)) شكر نعمت, نعمتت افزون كند. 
پـس در ايـن نوشته كوتاه, ابتدا به دلايل لزوم پرداختن به بررسى نهضت انقلاب اسلامى مى پردازيم و سپـس ويژگى هاى آن را مورد بـررسى قرار مى دهيم, در بـخش بـعدى مقاله, نظريات مختلف در بـاب عوامل پيروزى انقلاب اسلامى را در بـوته نقد قرار مى دهيم و پس از بـيان مختـصر دسـت آوردهاى مهم انقلاب اسـلامى, در پـايان نتـيجـه عملى پرداختن به مباحث قبلى را ذكر خواهيم نمود.

الف ـ ضرورت شناخت تحليلى انقلاب اسلامى:


بــه طـور كلى مى توان از پنج محور در جهت اثبـات ضرورت پرداختن به بررسى انقلاب اسلامى ايران بهره جست كه عبارتنداز: 
1ـ دريافت ارزش انقلاب. 
2ـ جلوگيرى از انحراف انقلاب. 
3ـ تثبيت انقلاب. 
4ـ تداوم انقلاب. 
5 ـ صدور انقلاب. 
اينك بـه تـوضـيح اجـمالـى هر يك از اين محـورها مىپـردازيم.

دريافت ارزش انقلاب


آگاهى دقيق از سير پـيدايش اين نهضت و وضعيت فرهنگى, اقتصادى و سـياسى كـشور در زمان رژيم سابق, سبب مى گردد تا گرانبـهايى اين گوهر استثنايى را در دنياى زور و استكبار امروز, بهتر و بـيشتر دريابـيم و بـا احساس مسووليت عميق تـرى, قدردان موهبـت استـقلال جمهورى اسلامى باشيم.

جلوگيرى از انحراف انقلاب


رمـز انـحراف هر نهضتى, در انحراف از ريشه هاى استـوارى آن نهضت نهفته است, به عنوان مثال, نهضتى كه بر پايه اقتصاد و تكيه بـر پـول پـولداران استوار شده است, بـا تقليل امكانات مادى رو بـه انحطاط خواهد گذاشت. و بـالعكس, نهضتى كه ايمان و ايدئولوژى در آن حرف اول را مى زند, گر چه از تـاثير عوامل اقتـصادى بـر كنار نخواهد ماند, اما تهاجم فرهنگى بـرنده تـرين سلاح در قطع ريشه هاى آن خواهد بود.

تثبيت انقلاب


اكـنون كـه در مقطع خـاصى از تـاريخ تـحـولات جـهان و هم چـنين, موقعـيت حـسـاس و سـرنوشـت سـازى از دوران انقـلاب اسـلامى قـرار گرفته ايم, مسئوليت ما ايجاب مى كند تا واقعيت ها, ريشه ها و علل و آثـار پـديده هاى مخـتـلف انقلاب را در ابـعاد سياسى, اقتـصادى و فرهنگى مورد شناسايى قرار دهيم تا بتوانيم بـا يك بـرنامه ريزى حساب شده اركان انقلاب را تثبيت نماييم.

تداوم انقلاب


اسـتمرار هـر جنبـشى, متوقف است بـر زنده نگاه داشتن انگيزه هاى اوليه و اصلى آن جـنبـش. انگيزه هاى اصلى مردم مسـلمان ايران در رويارويى با رژيم طاغوت, نيز عبـارت بـودند از: استقلال فرهنگى, آزادى سياسى و جـمهورى اسلامى. بـا تـحليل دقيق اين انگيزه ها در مرحله نظر و سپس برنامه ريزى عملى براى پياده كردن آن ها در سطح اجتماع, مى توانيم تـداوم انقلابـمان را تـا ابـد تـامين نمأيم.

صدور انقلاب


هـر ايـده يا فرهنگى از دو راه مى تواند گسترش يابد و از مرزهاى داخلى ملت خويش فراتر رود: 1ـ تـحميل استـكبـارى اين فرهنگ بـا اسـتـفاده از تـبـليغات دروغين(تـهاجـم فرهنگى)2ـ نفوذ واقعى و استـدلالى اين فرهنگ در فكر و روان ملت هاى ديگر(تـبـليغ راستـين بـا تـحليل و شناخت ماهيت انقلاب اسلامى, مى توانيم رموز نفوذ اين نهضت در ميان مردم ايران و نتـيجتـا ملت هاى ديگر را بـه راحتـى تشخيص داده و با برنامه ريزىهاى درازمدت تبـليغى, در جهت گسترش مرزهاى ايدئولوژيكى خود, گام هاى موثرى برداريم. 




تعداد صفحات :

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 | 
[Designed By Ashoora.ir    مرجع دريافت ابزار و قالب وبلاگ ]