سخنان رهبری :
غدير آمده است بفهماند در هر عصرى بايد حكومت سياسى عدلى براى اقامه دين خدا برپا باشد.
 
 
  • تصویر 1
  • تصویر 2
  • تصویر 3
  • تصویر 4
احادیث تکان دهنده درباره ظهور
نوشته شده در جمعه 17 خرداد 1392 
ساعت : 1:05 PM
نويسنده : حسن کربلایی
احادیث دهنده درباره ظهورReviewed by جواد on Dec 7Rating:

احادیث تکان دهنده درباره ظهورتعدادی از احادیث بی شمار از پیامبر اکرم حضرت محمد رسول الله(درود خدا بر او باد) به نقل از منابع روایی شیعه و سنی آورده ایم که به روزگار غریبی اسلام در آخرالزمان و ظهور امام عصر( درود خدا بر او باد) مربوط است. مضامین احادیث آنقدر تکان دهنده و به روز هستند که انگار روزگار ما را مرور می کنند:

 

پیامبر خدا محمد مصطفی ( که درود خدا بر او باد) در روایتی فرمود:
روزگاری خواهد آمد که دین خدا تکه تکه خواهد شد. سنت من در نزد آنان بدعت و بدعت در نزد آنان سنت باشد ، شخصیت های بزرگ در نزد آنها حیله گر خوانده می شوند و اشخاص حیله گر در نزد مردم، با شخصیت و وزین خوانده شوند .
مومن در نزد آنان حقیر و بی مقدار می شود و فاسق به پیش آنها محترم و ارجمند باشد ، کودکانشان پلید و گستاخ و بی ادب و زنانشان بی باک و بی شرم و بی حیا شوند، پناه بردن به آنها خواری و اعتماد به آنان ذلت و درخواست چیزی از آنها نمودن، جامه درویشی به تن کردن و مایه بیچارگی و ننگ است .
در آن هنگام خداوند ، آنان را از باران به هنگام، محروم سازد و در وقت نامناسب بر آنها ببارد .
اگر در جمع آنها باشی به تو دروغ گویند
زمانی بر مردم بیاید که چهره هایشان چهره های آدمیان ولی دل هایشان دل های شیاطین باشد ، بسان گرگان درنده خونریز باشند. از منکرات اجتناب نکنند، پیوسته به کارهای ناپسند خویش ادامه دهند ، اگر در جمع آنها باشی به تو دروغ گویند و اگر خبری برایشان بازگویی تو را دروغگویی شناسند و چون از آنها غایب باشی غیبتت کنند . افراد بد بر آنان مسلط شود که آنان را به انواع عذاب معذب دارند، نیکانشان دعا کنند ولی اجابت نشود.
شکم هاشان خدایان آنها، و زنانشان قبله گاهشان و پولشان دین شان
در جایی دیگر رسول خدا فرمود : زمانی بر مردم بیاید که شکم هاشان خدایان آنها شود، و زنانشان قبله گاهشان و پول شان دین شان شود و کالاهای دنیوی را مایه شرف و اعتبار و ارزش خویش دانند .
از ایمان جز نامی و از اسلام جز آثاری و از قرآن جز درس نماند. ساختمان های مسجدهایشان آباد باشد ولی دلهایشان از جهت هدایت خدا خراب شود .
در آن روزگار است که خداوند، آنها را به چهار بلا مبتلا سازد .

نخست: تجاوز به ناموسشان

و دوم: هتک حرمت از ناحیه زورمندان و ثروتمندانشان ،

سوم: خشکسالی،

چهارم: ظلم و ستم از جانب زمامداران و قاضیان .

ادامه مطلب


 



عزم ابلیس بر رهزنی است
نوشته شده در یک شنبه 5 خرداد 1392 
ساعت : 5:42 PM
نويسنده : حسن کربلایی

ابلیس، حسب سوگند خود در پیشگاه خداوند، از روی حسد و کین درباره آدم، گفته بود: «فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ؛۱ پس به عزّت تو سوگند که همگی را جدّاً از راه به در می‏برم.»؛ از این رو ابلیس در کمین انسان نشست تا در هر لحظه، مجال نفوذ در مملکت وجودی او را بیابد.
ابلیس خود از طایفه جنّیان بود؛ بنابراین پیرامون خود لشکریان و جنودی گرد آورد تا علیه انسان‌ها وارد عمل شده و با رهزنی، مانع از سیر و سلوک آنها در مسیر حق شود. از این رو هماره تعداد شیاطین بیشتر از تعداد انسان‌هاست.


در برخی روایات آمده است که به اندازه هر انسان، یک شیطان یا شیاطینی هستند. از قول رسول خدا(ص) روایت شده است که «هیچ یک از شما نیست؛ مگر آنکه او را شیطانی است.»۲
در روایت دیگری از امام صادق(ع) آمده است:
«چون انسان بخواهد امانت مسلمانی را برگرداند، ابلیس ملعون صد شیطان را مأمور می‌کند تا او را گمراه کرده و مانع از ادای امانت شوند.»۳
این جنود شیطانی با انواع حیل و از هر طریقی سعی خود را مصروف رهزنی انسان و کشاندن او به وادی کفر و شرک و نفاق می‌کنند.
صورت پنهان و پوشیده شیاطین جنّی به دلیل لطافت جسمی آنها از یک سو و توانایی آنها در نفوذ و تأثیرگذاری بر انسان‌ها با شیوه‌های مختلف  از سوی دیگر، متأسّفانه آنها را در پیش‌بردِ مقاصدشان یاری داده است. مسئله اصلی به فراخوانی شیطان از سوی انسان برمی‌گردد.
حسب آیات و روایات رسیده، این جنود ابلیسی تا زمانی که توسط انسان فراخوانده نشوند، قادر به نفوذ و تأثیرگذاری بر او نیستند.

ادامه مطلب


 



نقد عرفان کیهانی (3)
نوشته شده در سه شنبه 29 فروردین 1391 
ساعت : 9:07 PM
نويسنده : حسن کربلایی
 

نویسنده : حامد جدیدی

اصل : « هنگامی که انسان درخواستی داشته باشد، مستقیماً از خدا درخواست می کند ( فاستقیموا الیه )، فصلت، 6، ولی جواب درخواست از طریق شبکه شعور کیهانی ( یدالله ، روح القدس ، جبرئیل ) پاسخ داده خواهد شد. [ !!! ] » ص87.

در این اصل از عرفان کیهانی ، مبدع این عرفان استناد اصل خود را بر آیه 6 سوره فصلت نهاده است و از آن استنباط نموده که انسان هر درخواستی را که داشته باشد، مستقیماً از خدا طلب می نماید. این قسمت از اصل صحیح می باشد و با مبانی اسلامی تعارض ندارد، اما آیه ای که جهت استناد به آن آورده است اولاً اشاره به این ندارد که انسان در درخواست هایش مستقیم از خدا درخواست می کند، بلکه معنای صریح آیه این است که : پس بسوی او روی آورید، یا به سوی او مستقیم شوید. مراد از لفظ فاستقیموا در آیه 6 سوره فصلت، روی آوردن و مستقیم شدن به سوی خداوند و بندگی اوست، نه مستقیم با خدا صحبت کردن و از او درخواست نمودن. درخواست از خداوند را از آیات دیگری مانند: ادعونی استجب لکم می توانی استخراج نمود. ثانیاً مبدع عرفان کیهانی از روی سهو و یا احتمالاً جهل به جای لفظ فاستقیموا در آیه 6 سوره فصلت، لفظ فاستقیموا را در کتاب خود آورده است که از نظر معنا تفاوت دارد و نشان از کم توجهی و عدم دقت نظر نویسنده آن می باشد. در ادامه اصل خود بیان می دارد که خداوند برای استجابت درخواست انسان خود وارد عرصه نمی شود و بواسطه ی شعور کیهانی که همان یدالله، روح القدس، جبرئیل و... است امورعالم را اداره می نماید. استناد قرآنی مطلب خود را نیز در پاورقی به آیه 51 سوره شوری، برمی گرداند.

در آیه51 سوره شوری خداوند مسئله تکلم با خداوند را مطرح می نماید و بیان می دارد که هیچ بنده ای نمی تواند با خدا تکلم نماید مگراینکه یا به او وحی شود یا از پس پرده غیب به او الهام شود یا اینکه فرشته وحی برای او پیامی را بیاورد. در واقع در این آیه مراتب وحی الهی را برای پیامبران بیان می دارد و برای غیر پیامبران مثل حضرت مریم و مادر حضرت موسی را نیز در این آیه بیان می دارد. آنچه مهم است این است که این آیه پیرامون مراتب تکلم خداوند با پیامبران و اولیا، الهی را بیان می کند و مراتب وحی را توضیح می دهد، اما مبدع عرفان کیهانی، موضوع جواب دادن درخواست بندگان راتوسط شعور کیهانی، از آن استنباط نموده است. در این آیه از لفظ یکلمه الله استفاده شده است و به هیچ عنوان معنای «جواب درخواست» از آن مستفاد نمی شود.

نکته انحرافی بسیار خطرناک که در این اصل ارائه شده است این است که خداوند اجابت درخواست بندگان و تدبیر امور عالم از مخلوقات کمک می گیرد و خود دخالت نمی کند. این اصل قائل به یک واسط میان خالق و مخلوق می باشند. اگر برای تدبیر امورعالم و انجام امور عالم، به غیر از خدا چیزی دیگری را دخیل بدانیم، دچار شرک افعالی نسبت به خدا شده ایم. خداوند در انجام امورعالم نقش اصلی و یگانه را دارد، نقشی که فرشتگان و دیگر اسباب و علل ایفا می نمایند. در اراده الهی و خواست خداوند قرار دارد نه اینکه خود دارای اصالت و نقش واسطه ای باشند. خداوند در آیات مختلف قرآن حضور علنی و رسمی خود را در کوچکترین اتفاقات عالم گوشزد می نماید: سوره اعلی، آیات 1 الی 5: نام پروردگار بلند مرتبه ات را به پاکی یاد کن. آن خدایی که خلق کرد و به حد کمال رسانید، آن خدایی که اندازه داد و هدایت نمود، آن خدایی که گیاه را از زمین رویانید، و آن را گاه خشک و سیاهش گردانید.

در این آیات حضور ودخالت مستقیم خداوند را حتی در رویاندن و خشکاندن گیاهان تأکید می کند. مگر اینکه براساس عرفان کیهانی بگویم منظور از این رب در این آیات همان شعور کیهانی می باشد! این دقیقاً همان عقیده ای است که مشکران زمان پیامبر داشتند. مشکران برای خالقیت خداوند و ذات الهی، شریک قائل نبودند، بلکه برای ربوبیت و توحید افعالی خداوند شریک قائل می شدند که آیات قرآن به طور صریح حضور ذات الهی را در تمام امور عالم تأکید می کند. آیات سوره الرحمن نیز مؤید این نکته می باشند.

ادامه مطلب


 



افراط و تفریط در ارائه چهره مهر و قهر از امام عصر
نوشته شده در یک شنبه 27 فروردین 1391 
ساعت : 3:00 PM
نويسنده : حسن کربلایی

افراط و تفریط در ارائه چهره مهر و قهر از امام عصر

نویسنده : حجت الاسلام جعفری

از آسیب ها و انحرافات مباحث مهدویت، افراط و تفریط در تبیین قتل ها و درگیری های آغاز قیام است.

برخی هر گونه مبارزه و مجاهدت را از حضرت نفی می‌کنند و صرفاً به دنبال حل معجزه آسای امور هستند و مهربانی حضرت را به معنای عدم اجرای هر گونه کیفری می دانند. این تفکر انحرافی در زمان خود اهل بیت علیهم السلام نیز وجود داشت.

معمر بن خلاد می گوید: نزد امام رضا علیه السلام سخن از حضرت قائم عجل الله فرجه مطرح شد. حضرت فرمودند: «... لو قد خرج قائمنا لم یکن الا العلق و العروق و النوم علی السروج؛ شما امروز سبک بال تر از آن زمانید. قائم که قیام کند، جز عرق ریختن و خواب ( از فرط خستگی و مجاهدت های پی در‌ پی ) روی زین ها نیست».

وقتی در مهر امام زمان افراط و تفریط باشد، دو پیامد وجود خواهد داشت:

یکی: عدم آمادگی و کوشش برای زمینه سازی ظهور،

و دیگری: امید کاذب که بسیاری از افراد را در انجام وظایف سست می کند.

این گونه امور، 3 خاستگاه دارد:

الف. معجزه آسا پنداشتن همه ی‌ امور،

ب. عدم درک عمیق مهربانی حضرت که با حکمت توأم است،

ج. و عدم نگاه جامع به دین ( صریح آیات و روایات و سیره‌ اهل بیت علیهم السلام )

 

جنگ های آخرالزمان

 

حکیم، مهربانی اش از حکمت او سرچشمه می‌گیرد

وقتی انسان در دین و مسائل دینی عمیق می‌شود و علم و آیات، روایات و سیره‌ اهل بیت علیهم السلام را بررسی می کند برایش مسأله ی‌ امداد غیبی و جایگاه آن در قیام حجت روشن تر می‌شود.

بررسی رابطه ی‌ حکمت و محبت باید دقیقاً بررسی شود. حکیم، مهربانی اش هم از حکمت او سرچشمه می گیرد و حکمت هیچ گاه نمی پذیرد بر گرگ صفتان ـ که خویی جز وحشی گری و جنایت ندارند و هیچ موعظه ای در آن ها اثر ندارد و به هیچ صراطی مستقیم نیستند ـ ترحم بی جا شود.

دیدگاه دیگر، ارائه ی‌ چهره ای خشن و وحشت آفرین است که توأم با قتل و خون ریزی است. این نگرش با روح آیات و رسالت پیامبران و اوصیا علیهم السلام سازگاری ندارد.

این دیدگاه نیز پیامدهایی دارد از جمله:

1 ـ ایجاد دل زدگی و نفرت نسبت به امام عصر (عج)

2 ـ ترس و خوف از حضرت و عدم پذیرش امام به عنوان پدری مهربان

3 ـ ناامیدی از انجام اعمال صالح به جهت ترس از عدم پذیرش توسط امام، با این تصور که اکثریت کشته خواهند شد و حضرت اعمال او را نیز نخواهد پذیرفت.

نفرت و خشونت و یأس، باعث عدم انگیزه‌ برای درک و حتی تأمل درباره‌ حضرت حجت و راه و مرام او می شود.

ادامه مطلب


 



نقد عرفان کیهانی (2)
نوشته شده در شنبه 26 فروردین 1391 
ساعت : 5:00 PM
نويسنده : حسن کربلایی

نقد عرفان کیهانی (2)

نویسنده : حامد جدیدی


در این قسمت به بررسی بخش دوم کتاب عرفان کیهانی نوشته محمد علی طاهری می‌پردازیم تا تناقضات این نوع از عرفان التقاطی را بیشتر متوجه شویم. در این بخش از کتاب ایشان به ارائه اساسنامه این عرفان و اصول حاکم بر آن پرداخته است.

«عرفان کیهانی (حلقه) نوعی سیر و سلوک عرفانی است، که مباحث عرفانی را مورد بررسی نظری و عملی قرار می‌دهد؛ و از آنجا که انسان شمول است، همة انسان‌ها صرف نظر از نژاد، ملیت، دین، مذهب و عقاید شخصی می‌توانند جنبة نظری آن را پذیرفته و جنبة عملی آن را مورد تجربه و استفاده قرار دهند.» ص 57.

این جمله را بررسی می نماییم؛ مراد از مباحث عرفانی چه می باشد؟ عرفان اسلامی شیعه یا عرفان اسلامی اهل سنت و برخی گروه های صوفیه از اهل تسنن که با عرفان شیعی قرابت دارند؟ عرفان آسیای شرقی اعم از کنفسیوسی یا شینتوئیسم یا عرفان بودایی که برخی از گزاره‌های عرفان اسلامی را در بردارد و بسیاری از انحرافات عمیق فلسفی را نیز دارد؟ مراد ایشان از مباحث عرفانی کدام مبحث از کدام مکتب عرفانی می باشد؟ اگر پیرامون مشترکات میان مکاتب عرفانی مختلف بحث می‌کند و نقاط مشترک همه عرفان ها را مورد توجه قرار داده، که رویکرد جدیدی نمی‌باشد چون مکتب بودا سالهاست که به این شیوه پابرجا مانده است. اگر مراد این مشترکات میان تمام مکاتب عرفانی باشد، بسیاری از معارف عرفانی شیعه که تنها در مکتب تشیع است و با هیچ مکتب دیگری اشتراک ندارد، بیان نمی‌گردد و چون قرار است بر مشترکات تمام مکاتب توجه گردد.


در واقع این جمله دارای کلی گویی می‌باشد و حد و مرز این عرفان را مشخص نمی‌کند و هر چیزی را شامل می‌شود و این با مبانی عرفان شیعه که کاملترین مکتب و مشخص‌ترین مکتب می‌باشد در تناقض است.


ایشان در ادامه ویژگی این عرفان را انسان شمول بودن می‌داند و انسان‌ها با هر دین و مذهب و نژاد و ملیتی می‌توانند آنرا بپذیرند و به آن عمل کنند.


اگر عرفان حقیقتی است که در ورای شریعت می‌باشد و ما با عمل به شریعت دین در مسیر طریقت قرار می‌گیریم تا به حقیقت احکام، دین و خود دست یابیم تا خدا را بهتر بشناسیم و بندگی کنیم، چگونه ممکن است انسان‌ها با شریعت‌های مختلف به حقیقت احکام و معارف الهی شیعه برسند؟ مفهوم انسان کامل و معصوم که قطب عالم امکان قرار می‌گیرد و سر منشاء فیض رحمانی به عارف و سالک است تنها در دین اسلام و خاصه در مذهب شیعه می‌باشد، حال یک فرد یهودی، مسیحی، بودائی، زرتشتی، هندو، .... که چنین حقیقتی در دینش وجود ندارد چگونه می‌تواند آنرا بپذیرد و درک نماید و در سلوک خود از آن بهره ببرد؟


اگر تمام ادیان و مذاهب بتوانند از یک عرفان استفاده کنند و معارف الهی را درک کنند و به مقام بندگی و فنا برسند، حکمت کاملترین دین و مذهب که اسلام و تشیع 12 امامی می‌باشد، چیست؟ اگر یک فرد یهودی که تنها از عرفان، مکتب اسرار آمیز قباله یا کابالا را می‌داند بتواند به مقامات عرفانی و شهود عالم و بندگی کامل خدا برسد، چه نیازی به مکتب تشیع و دین اسلام به عنوان کاملترین دین می‌باشد؟ اگر یک فرد هندو مباحث نظری عرفان شیعه را بپذیرد آیا می‌تواند مبانی نظری و اعتقادی اسلام را نپذیرد و هندو بماند؟ آیا یک فرد هندو که دارای شرک در توحید می‌باشد و به چند خدایی اعتقاد دارد می‌تواند به جنبه عملی عرفان شیعه عمل کند و بهره ببرد؟ آیا شرک در عقیده و توحید با عرفان و سلوک واقعی همخوانی دارد؟


ایشان در این جمله با کلی‌گویی و شمولیت دادن سلوک عرفانی برای تمام ادیان و مذاهب، عرفان خالص و کامل شیعه را تنزل داده و نوعی سلوک التقاطی را معرفی می‌نماید که فرد حتی با شرک در توحید هم می‌تواند به عرفان دست یابد که چنین چیزی در عرفان تشیع محال می‌باشد چون پایه عرفان تشیع بر شریعت اسلام ناب محمدی می‌باشد و تا فرد به آن اعتقاد عملی نداشته باشد نمی‌تواند وارد عرفان گردد.

ادامه مطلب


 



تعیین وقت ظهور
نوشته شده در پنج شنبه 24 فروردین 1391 
ساعت : 7:30 PM
نويسنده : حسن کربلایی
 

آسیب شناسی اندیشه مهدویت :

تعیین وقت ظهور

نویسنده : حجت الاسلام جعفری

یکی از آسیب های بحث مهدویت، تعیین وقت ظهور است. چرا که حکمت الهی بر این است که وقت ظهور امام زمان علیه السلام بر بندگان مخفی بماند. لذا احدی نمی‌تواند زمانی برای ظهور تعیین کند.
مفضل بن عمر گفت: « از مولایم امام صادق علیه السلام پرسیدم: هل للمأمور المنتظر المهدی علیه السلام من وقت موقت یعلمه الناس؟ فقال: حاش لله أن یوقّت ظهوره بوقت یعلمه شیعتنا... فقال: یا مفضل، لا اوقّت له وقتا و لا یوقّت له وقت، انّ من وقّت لمهدینا وقتاً فقد شارک الله تعالی فی علمه وادّعی انّه ظهر علی سره...؛
آیا ظهور حضرت مهدی علیه السلام وقت معینی دارد که مردم آن را بدانند؟ فرمودند: این چنین نیست که خداوند برای آن وقت تعیین کرده باشد که شیعیان ما آن را بدانند. ای مفضل، برای آن وقتی تعیین نمی کنم. وقتی هم نمی شود برای آن معین کرد. آن که برای ظهور ما وقتی تعیین کند، خود را در علم خداوند شریک دانسته و مدعی شده که از اسرار خداوند آگاه گشته است».
فضیل نیز از امام باقر علیه السلام پرسید: « هل لهذا الامر وقت؟ فقال: کذب الوقّاتون، کذب الوقّاتون، کذب الوقّاتون؛ آیا برای این امر وقتی معین است؟ آن حضرت سه مرتبه فرمودند: آنان که وقتی برای آن تعیین می کنند، دروغ می گویند».
از امام صادق علیه السلام درباره‌ ی امام زمان علیه السلام پرسیدند، فرمود: « کذب الوقّاتون، انا اهل البیت لا نوقّت، ثم قال: ابی الله الاّ أن یخلف وقت الموقّتین؛ آنان که وقتی برای آن تعیین می کنند، دروغ می گویند. ما اهل بیت، زمانی برای آن تعیین نمی کنیم. آن گاه فرمودند: خداوند چنین اراده کرده است که با هر وقتی که تعیین کنند، حتماً مخالفت نماید و ظهور را در آن وقت قرار ندهد».
در برخی روایات، علت عدم تعیین وقت، چنین بیان شده است:
امام جواد علیه السلام فرمودند: « لو عیّن لهذا الامر وقت لقست القلوب و لرجع عامة الناس عن الاسلام و لکن قالوا: ما اسرعه! ما اقربه! تألفاً لقلوب الناس و تقریباً للفرج؛ اگر برای این امر وقتی تعیین شود دل ها را قساوت می گیرد و توده ی مردم از اسلام برمی‌گردند. بگویید: چه زود است! چه قدر نزدیک است! تا دل مردم آرام گیرد و فرج نزدیک شود».

 توقیت / تعیین وقت برای ظهور

پیامدهای تعیین وقت ظهور

 تعیین وقت، جدای از این که ادعایی است بی دلیل و دروغی آشکار است چرا که اهل بیت علیهم السلام فرموده اند کسی از زمان آن آگاه نیست، پیامدهای متفاوتی دارد که به ذکر چند نمونه می پردازم:
1 ـ ایجاد یأس و ناامیدی به سبب عدم تحقق ظهور در وقت تعیین شده.
2 ـ ایجاد بدبینی نسبت به اصل ظهور.
3 ـ ایجاد بدبینی به شخصیت امام در اثر عدم تحقق ظهور.
4 ـ قساوت قلب ها.
5 ـ برگشتن مردم سست ایمان از دین.

 


ادامه مطلب


 



نقد عرفان کیهانی (1)
نوشته شده در چهارشنبه 23 فروردین 1391 
ساعت : 8:00 PM
نويسنده : حسن کربلایی

نقد عرفان کیهانی (1)

نویسنده : حامد جدیدی

چکیده :

 این پژوهش به بررسی مبانی واصول عرفان کیهانی می پردازد. و با تطبیق آن با مبانی اسلام و عرفان اسلامی نکات مثبت و منفی آن را مورد ارزیابی قرار می دهد.

 مقدمه :

 در دوره معرفی انواع گرایش های عرفانی شرقی و غربی در ایران ، گرایش جدیدی از عرفان اسلامی ارائه گردیده است که آن را عرفان کیهانی یا حلقه می نامند. ارائه دهنده این گرایش عرفانی آقای محمد علی طاهری می باشد که هدف خود را مقابله با عرفانهای نوظهور وارداتی بیان می دارد. این گرایش با استفاده از برخی مبانی عرفان اسلامی و آیات و روایات اسلامی ، تلاش می کند تا رویکردی جدید و جذاب از عرفان اسلامی با مبانی اسلام و عرفان اسلامی به مخاطب خود ارائه نماید. متأسفانه در این روند ، اصول و مبانی این گرایش و رویکرد از عرفان ، چندان با مبانی اسلام و عرفان اسلامی تطابق نداشته و دچار انحرافات و التقاطاتی می باشد. در این بررسی به برخی از موارد انحراف و یا التقاط اعتقادی در این گزارش عرفانی می پردازیم.
در این مقاله قصد داریم به سوالات زیر پاسخ گوییم:
1- آیا عرفان کیهانی یا حلقه ، با مبانی و اصول اسلام و عرفان اسلامی مطابقت دارد؟
2- عرفان کیهانی می تواند معرف عرفان اسلامی شیعی باشد؟
3- عرفان کیهانی می تواند در برابر هجوم عرفان های جعلی و انحرافی راه گشا باشد؟
4- عرفان کیهانی ، هدایت شده است یا گمراه کننده؟
در این بررسی ، دفتر اول عرفان کیهانی ( حلقه ) به قلم آقای محمد علی طاهری و با مقدمه دکتر اسماعیل منصوری لاریجانی ، مورد بررسی قرار می گیرد.
گفتار اول: نقد مقدمه دکتر اسماعیل منصوری لاریجانی
گفتار دوم: بررسی اصول و مبانی عرفان کیهانی
گفتار سوم: بررسی اساسنامه عرفان کیهانی

 گفتار اول : نقد مقدمه دکتر اسماعیل منصوری لاریجانی

 دکتر منصوری لاریجانی در مقدمه این کتاب ، پیدایش خدایان مختلف را در زمان انسان های نخستین ، به دلیل حس جستجوگری و کاوش فطری موجود در روح انسان ها می داند که به پیدایش خدایان مختلف و اسطوره سازی و نهاد پروری می رسد. ایشان با استناد به کتاب « تاریخ اساطیری ایران » اسطوره سازی و خلق خدایان مختلف را ، نتیجه ناتوانی و درماندگی و ضعف انسان ها در برآوردن آرزوها و ترس از حوادث می داند.

ایشان در این تحلیل ، انسان های نخستین را به دور از رسالت انبیاء الهی نشان می دهند . در واقع انسان ها در جوامع نخستین بشری ، از ابتدای خلقت حضرت آدم (ع) تحت تعلیم و هدایت انبیاء الهی بوده اند و همواره دارای مفاهیم دینی جهت یکتاپرستی بوده اند. (1)


علت گرایش انسان ها در طول تاریخ به چند خدایی و بت پرستی و اسطوره سازی خدایان مختلف ، انحرافات و گمراه نمودن انسان ها توسط شیطان بوده است. انسان ها فطرتاً یکتا پرست می باشند اما شیاطین در طول تاریخ با تحریف ذهن بشر ، تفکر چند خدایی و تجسم خدایان زمینی را در میان بشر القاء نموده است. (2)


شکل گیری این انحراف امری فطری و هم راستا با نیازهای بشر نبوده است.


در واقع ایشان در این دوره نقش انبیاء الهی را در هدایت بشر و نقش شیطان را در شکل گیری تفکر چند خدایی لحاظ نمی نمایند.


ایشان پس از این مرحله ، سیر رشد تفکر انسان را به شکل گیری فلسفه و سوال های فلسفی در ذهن انسان می داند و با استناد به کتاب « انسان و هستی » ادوار مختلف فلسفه یونان و سیر تکاملی آن را برمی شمارند تا به دوره شکل گیری سوفسطائیان می رسد.


در واقع ایشان اعتقاد دارند ، شکل گیری تفکر فلسفی در یونان ، مرحله دوم رشد تفکری بشر می باشد ، درحالی که قدمت تفکر فلسفی یونان به 2500 سال تا 3000 سال پیش باز می گردد. که تحت تأثیر حکمت خسروانی ایران باستان بوجود آمد. اما سیر رشد بشر ، بسیار قبل تر از این ، مراحل تعالی خود را در هستی شناسی عالم و خداوند توسط انبیاء طی نموده است.

ادامه مطلب


 



جهانی شدن اقتصاد و نیاز به دکترین مهدویت
نوشته شده در دوشنبه 21 فروردین 1391 
ساعت : 3:54 PM
نويسنده : حسن کربلایی

جهانی شدن اقتصاد و نیاز به دکترین مهدویت

نویسنده : ناصر جهانیان

منبع : فصلنامه انتظار

چکیده

این مقاله درصدد بیان چند مطلب است:


1. جهانی‌شدن اقتصاد یک واقعیت است؛

2. این واقعیت با دکترین مکتب سرمایه‌داری، رفاه وخوش‌بختی به ارمغان نیاورده و نمی‌آورد؛ زیرا دکترین سرمایه‌داری به عدالت توجهی ندارد.


3. نیاز به دکترین جدیدی است که همه مردم دنیا آن را درک و مطالبه کنند؛ دکترین عدالت اقتصادی مهدوی.

4. دکترین عدالت مهدوی ضمن تبیین شاخص‌های عدالت، احکام اسلام را در زمینة رشد اقتصادی پایدار و عادلانه به مردم شیفتة عدالت اعلام می‌دارد و تحقق این احکام را در سطوح ملی، منطقه‌ای و جهانی ضامن رفاه و خوش‌بختی همگان می‌داند.

مقدمه

دیدگاه اسلام و اندیشه اقتصادى اسلام در مورد جهانی‌شدن اقتصاد نه تنها مثبت، بلکه به مثابه آرمانی است که همواره در جان و دل اولیا و پیروان این مکتب ریشه داشته و دارد. یک‌پارچگى اقتصادی ملت‌هاى مختلف در سراسر جهان آرمان اساسى انسان است. برای رسیدن به این آرمان، باید بر نقل و انتقال آزادانه کالا، انسان‌ها، سرمایه و اطلاعات اعتماد و اتکا کرد.

ایجاد موانع ساختگى، تنها باعث عقیم ماندن آرمان رسیدن به وحدت بشر و افزایش رفاه همگانى است. با این همه، در صورتى که عدالت تأمین شود، یک‌پارچگى پایدار هم مى‏تواند تحقق یابد. وقتی پای عدالت در میان نباشد، به رغم پیشرفت، ابتدا ممکن است یک‌پارچگى پدید آید، اما پس از آن‌که ملت‌ها پى ببرند که مزایا و دست‌آوردهاى یک‌پارچگى به‌طور منصفانه توزیع نمى‏شود، طرح یک‌پارچگى نقش بر آب خواهد شد.

جهانی‌شدن اقتصاد و رفاه

اقتصاد نوین جهانى، با وجود آن‌که بر مقوله یک‌پارچگى اقتصادى پاى مى‏فشارد، جایگاه عدالت را در اقتصاد، بسان اقتصاد اسلامی مهم نمی‌انگارد. از لوازم عدالت، برخورد برابر با هم قطار و نابرابرعمل کردن با نابرابرهاست؛ در همان حال که صادرات کشورهاى صنعتى افزایش مى‏یابد، صادرات کشورهاى در حال توسعه نیز باید افزایش یابد، بلکه باید با نرخ بالاتر از کشورهاى صنعتى افزایش یابد تا به افزایش سهم این کشورها در تجارت جهانى و کاهش شکاف بین کشورهاى فقیر و غنى انجامد. با وجود این، تا زمانى که همه موانع از سر راه صادرات کشورهاى در حال توسعه به کشورهاى صنعتى برچیده نشده باشد، سهم آنها در صادرات جهانى افزایش مناسب، نخواهد یافت.

گسترش صادرات کشورهاى در حال توسعه، بدون دست‌یابى به توسعه شتابان به گونه‏اى که توانایى آنها را براى تولید، جهت صادرات با قیمت‌هاى رقابتى ارتقا دهد، امکان‏پذیر نیست. با کمال تأسف، این توسعه شتابان در حال شکل‌گیرى نیست. در این صورت، حاصل آزادسازى چیزى جز افزایش واردات کشورهاى در حال توسعه و نابودکردن ظرفیت تولیدى از پیش ایجاد کرده آنان نیست.


نگاهی گذرا به آمارهای رشد اقتصادی، نابرابری و فقر کشورهای در حال توسعه ما را با این واقعیت تلخ آشنا می‌کند که جهانی شدن اقتصاد نه تنها فقر و نابرابری را کاهش نداده که حتی رشد اقتصادی را نیز به ارمغان نیاورده است.

1. حقایق رشد اقتصادی در جهان


اگر رشد اقتصادی ابزاری ضروری برای کاهش فقر باشد،‌ وضعیت رشد در دهه‌های اخیر چگونه بوده است؟ آیا رشد در کشورهای در حال توسعه تحقق یافته و همه آنها از نرخ رشد مثبت برخوردار بوده‌اند، یا ‌این‌که خیر؛ برخی از کشورها و مناطق جهان نه تنها رشد نداشته‌اند بلکه تنزل هم کرده‌اند؟


برای درک بهتر روند رشد اقتصادی به آمارهای گزارش توسعه جهانی در دهه 1990 مراجعه می‌‌کنیم. در جدول 1-2 ملاحظه می‌شود که کشورهای کم‌درآمد و فقیر دنیا در دهه 1990 از رشد سرانه 4/0 برخوردار بودند که تداوم فقرشان را نشان می‌دهد. کشورهای با درآمد متوسط و پردرآمد هم در این دهه نرخ رشد بالایی ندارند. بنابراین، از طریق رشد اقتصادی خیلی قادر به مبارزه با فقر نیستند. البته، از این نکته هم نباید غفلت کرد که کشورهای پردرآمد به علت حجم بالای درآمد سرانه، باوجود نرخ رشد4 تا 5 درصدی نیز برای اشتغال‌زایی و مبارزه با فقر رشد مناسبی دارند.

ادامه مطلب


 



عجله در امر ظهور
نوشته شده در یک شنبه 20 فروردین 1391 
ساعت : 6:32 PM
نويسنده : حسن کربلایی
 

آسیب شناسی اندیشه مهدویت :

عجله در امر ظهور

نویسنده : حجت الاسلام جعفری

یکی از آسیب های مباحث مربوط به مهدویت، عجله داشتن در تحقق امر ظهور است.
شتاب زدگی در این امر، در روایات ما بسیار نکوهش شده است، به عنوان نمونه مرحوم صدوق در کمال الدین نقل کرده که امام جواد علیه السلام فرمودند: « یهلک فیها المستعجلون؛ در دوران غیبت شتاب زدگان در امر ظهور هلاک می‌شوند».
امام صادق علیه السلام نیز فرمودند: « انما هلک الناس من استعجالهم لهذا الامر. ان الله لا یعجل لعجلة العباد ان لهذا الامر غایة ینتهی الیها فلو قد بلغوها لم یستقدموا ساعة و لم یستأخروا؛ شتاب مردم برای این کار، آن ها را هلاک ساخت. خداوند به جهت شتاب مردم، شتاب نمی کند. برای این امر مدتی است که باید پایان پذیرد. اگر پایانش فرا رسد، آن را ساعتی پیش و پس نیفکند».
پیامدهای عجله در امر ظهور عبارت است از:
ناسپاسی و اعتراض و عدم رضایت به مصلحت الهی،
رویکرد به منحرفان و مدعیان دروغین مهدویت،
یأس و ناامیدی در اثر عدم تحقق ظهور،
شک و تردید،
دست به اقدام ناشایست زدن،
استهزاء و تمسخر آیات و روایات و معتقدان به غیبت و ظهور.

 

راه های درمان عجله داشتن در ظهور

 

الف. تسلیم حکمت الهی بودن به همراه آرزو و آمادگی ظهورتعجیل در امر ظهور

 

اولین راه مبارزه با تعجیل در ظهور، تسلیم اراده‌ و حکمت الهی بودن همراه با آرزوی ظهور و داشتن آمادگی است. امام جواد علیه‌السلام فرمودند: «... یهلک فیها المستعجلون و ینجو فیها المسلمون؛ در دوره ی‌ غیبت، شتاب زدگان در امر ظهور هلاک می شوند و اهل تسلیم نجات می یابند».
ایمان به غیب و ایمان به حکمت الهی، سبب صبر و تسلیم به جای تعجیل خواهد شد. طوبی للصابرین فی غیبته، طوبی للمقیمین علی محبته، الذین وصفهم الله فی کتابه و قال: «هدی للمتقین الذین یؤمنون بالغیب»؛ خوشا به حال صابران در دوره ی‌ غیبت او، و استواران در محبت او! همانان که خدای تبارک و تعالی در کتابش چنین توصیفشان فرموده است: این قرآن هدایت است برای پرهیزگاران، همان کسانی که به غیب ایمان دارند».
در روایت دیگر آمده است: «... و متی علمنا انه عزوجل حکیم، صدقنا بان افعاله کلها حکمة و ان کان وجهها غری منکشف لنا؛ هنگامی که خدای تبارک و تعالی را حکیم بدانیم، همه ی‌ افعال خدا را مطابق حکمت و مصلحت خواهیم دانست، گر چه سبب آن ها برای ما روشن نباشد».
در روایت دیگر آمده که امام سجاد علیه السلام فرمودند: « و ان للقائم منّا غیبتین... و اما الاخری فیطول امدها حتی یرجع عن هذا الامر اکثر من یقول به، فلا یثبت علیه الاّ من قوی یقینه و صحت معرفته و لم یجد فی نفسه حرجاً مما قضینا و سلّم لنا اهل البیت؛ برای قائم ما دوگونه غیبت است ... اما زمان غیبت دوم به درازا می کشد تا جایی که بیش تر کسانی که به او ایمان داشتند، از اعتقاد خود برمی‌گردند. فقط کسانی در اعتقاد خود ثابت قدم می مانند که یقینی محکم و استوار و شناختی صحیح و تسلیم داشته و تسلیم ما اهل بیت و سخنان ما اهل بیت باشند و سخنان ما بر آن ها گران نباشد».

ادامه مطلب


 



امام زمان از دیدگاه امام خمینی (4)
نوشته شده در جمعه 18 فروردین 1391 
ساعت : 7:45 PM
نويسنده : حسن کربلایی

تهیه کننده : مرتضى نائینى

9. اصلاحات مصلح موعود

 

مکتب ولیّ امر را به آن توجه کنید که، برای تعلیم و تربیت این انسان است که از حدّ حیوانیت برسانَدَش به حدّ انسانیت و رشد انسانی پیدا کند و تربیت‏ های انسانی پیدا کند و تعلیمات، تعلیمات صحیح باشد. (48)
ولیّ عصر - ارواحنا له الفداء - که او تا ازل احیاء می‏ کند دین خدای تبارک و تعالی را. (49)
دنیا علیل است. سران همه کشورها، الاّ انگشت شمار، نمی‏ توانم بگویم این یکی دوتا، سه تا، سران همه ‏ی این‏ها، مردم را مسموم کرده ‏اند و افکار ملت‏ های خودشان را مسموم کرده‏ اند و علیل کرده‏ اند ملت‏ های خودشان را. آن‏قدر تحقیر کرده ‏اند از این ملت‏ ها، آن‏قدر این‏ها را در فشار اقتصادی قرار داده ‏اند و آن‏قدر این بیچاره‏ ها زحمت کشیدند و زحمت‏ های ‏شان را دیگران به غارت بردند، که علیل شدند. افکارشان از بین رفته است. یکی می‏ خواهد که بیاید احیاء کند این افکار را. و من امیدوارم که ان‏شاءاللَّه حضرت بقیّة اللَّه (ع) زودتر تشریف بیاورند و این طبیب واقعی بشر، با آن دم مسیحایی خود، اصلاح کنند این‏ها را. (50)
مهدی منتظر در لسان ادیان و به اتفاق مسلمین از کعبه ندا سر می ‏دهد و بشریت را به توحید می‏ خواند. (51)
حکومت جور بسته بشود و از بین برود. معروف در کار باشد. منکرات از بین بروند. حضرت صاحب (ع) - ارواحنا فداه - هم که تشریف می‏ آورند، برای همین معناست. (52)
آن کاری که لشکر امام زمان (ع) باید بکند، با آن کاری که لشکر طاغوت می‏ کرد، فرق دارد. همان‏ طوری که خود امام زمان (ع) با طاغوت فرق داشت. آن، حکومت جور بود و این، حکومت عدل. آن، حکومت طاغوت بود و این، حکومت خدا. (53)

 10. جامعه‏ ی پس از ظهور

 الف - زیبایی‏ ها

 اگر عید ولادت حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم بزرگ‏ترین عید است برای مسلمین. از باب این که موفق به توسعه‏ ی آن چیزهایی که می‏ خواست توسعه بدهد، نشد؛ چون حضرت صاحب‏ علیه السلام این معنا را اجرا خواهد کرد و در تمام عالم زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد. به همه‏ ی مراتب عدالت، به همه‏ ی مراتب دادخواهی، باید ما بگوییم که عید شعبان - عید تولد حضرت مهدی‏ علیه السلام - بزرگ‏ترین عید است برای تمام بشر.

به ما این وعده را داده ‏اند که، در یک وقتی که امام زمان (ع) ظهور کند، این اختلافات از بین می‏ رود و همه برادروار با هم هستند. دیگر زورمند و زورکشی در کار نمی‏ ماند. (54)
و لهذا می‏ بینید فساد در آن وقت بود و حالا هم هست و تا آخر هم خواهد بود. بله، در زمان حضرت صاحب (ع) حکومت، واحد می‏ شود. قدرت حکومت .... عدالت، یک عدالت اجتماعی در همه‏ ی عالم می‏ آید، اما نه این که انسان‏ ها بشوند یک انسان دیگر. انسان‏ ها همان‏ها هستند که یک دسته ‏شان خوبند، یک دسته ‏شان بد. منتها آن‏هایی که بد هستند، دیگر نمی‏ توانند کارهای خلاف بکنند. (55)
آن‏چه غایت تعلیمات اسلامی است، هم‏زیستی مسالمت ‏آمیز در سطح جهان است، که امید است با تعجیل در ظهور مهدی آخرالزمان - ارواحنا فداه - حاصل شود. و رسیدن انسان‏ ها به کمال و سعادت اخروی است که خداوند نصیب همگان فرماید. (56)

 ب - زشتی‏ ها

 در حکومت عدل بقیّة اللَّه (ع) هم عدالت جاری می‏ شود، لکن حبّ‏ های نفسانی در بسیاری از قشرها باقی است و همان حب‏ های نفسانی است که بعضی روایات هست که حضرت مهدی (ع) را تکفیر می‏ کنند. (57)
ما نباید توقع داشته باشیم که، صبح کنیم در حالی که همه چیز سر جای خودش باشد. در زمان حضرت صاحب (ع) هم که ایشان با تمام قدرت می‏ خواهند عدل را اجرا نمایند، با این ترتیب نمی‏ شود که هیچ کس حتی خلاف پنهانی هم نکند. و بالاخره همان‏ها هم که مخالف هستند، حضرت صاحب (ع) را شهید می‏ کنند و در روایات قریب به این معنا دارد که بعضی فقهای عصر با ایشان مخالفت می‏ کنند. (58)
شما بدانید که اگر امام زمان (ع) حالا بیاید، باز این قلم ‏ها مخالفند با او. (59)

ادامه مطلب


 



آخرالزمان به روایت یادگار جاماسبی (2)
نوشته شده در جمعه 18 فروردین 1391 
ساعت : 2:55 PM
نويسنده : حسن کربلایی

نویسنده : ملیحه کرباسیان

آنچه در ادامه آمده است ترجمه ی فارسی فصل های شانزده و هفدهم یادگار جاماسبی است که بر اساس متن منتشر کرده ی مسینا انجام گرفته است:

 فصل شانزدهم

 1) ویشتاسب شاه پرسید که: این دین مقدس چند سال رایج باشد و پس از آن زمانه چگونه است؟
2) جاماسب بیدخش به او گفت که: این دین هزار سال رایج باشد. پس این مردمان که در آن زمان باشند همه پیمان‏ شکن شوند؛ یکى به ‏دیگرى کینه و رشک ورزد و دروغ گوید و به آن دلیل ایرانشهر به تازی ها بسپارند. تازی ها هر روز نیرومندتر باشند و شهر به شهر را بگیرند.
3)مردم به بدکارى و دروغ گویى بگردند و همه چیز را به آن روش گویند و انجام دهند و به نفع خود رفتار کنند؛ از روش نیک و پرهیزکارى آزار ببینند.
4) به خاطر بى‏ قانونى ایرانشهر به پادشاهان بار گران مى ‏رسد و بسیار اشیاء زرین و سیمین و بسیار گنج و خواسته انبار کنند،
5) و همه ‏را پنهان کنند و بسیار گنج و خواسته شایگان به دست و قدرت دشمنان مى‏ رسد. و مرگ بى‏ هنگام بسیار باشد.
6) و همه ایرانشهر به دست این دشمنان بیفتد و غیر ایرانى با ایرانى درآمیزد این چنین ‏است که نجیب‏ زاده از غیر نجیب‏ زاده پیدا نباشد: مال نجیب زادگان به غیر نجیب‏ زادگان رسد.
7) و در آن زمانه بد، آن که توانگر است آن را که درویش است شاد کنند و آن که درویش است خودش شاد نباشد. و زندگى آزادان وبزرگان بى‏ مزه شود و ایشان مرگ خود را بیاندیشند54  آنگونه که پدر و مادر فرزند را ببینند و مادر دختر را به کابین دهد.
8) و دخترى که از او زاید به بهاء بفروشد؛ و پسر، پدر و مادر خود را بکشد و در زندگى از کدخدایى جدا کند. و برادر کوچک تر برادر بزرگ تر را بزند و مال او را بستاند و به زور و ناراستى سخن گوید. و زن، شوهر خود را به گناه مرگ ارزان55  دچار کند.
9) و مرد ناشناس و پست آشکار شود56  و زور و گواهى ناراست و دروغ عزیز دانسته شود.
10) شب یکى با دیگرى نان و مى مى‏ خورد و ابراز دوستى مى‏ کند و روز دیگر به جان دیگرى ‏چاره سازند و برایش بد بخواهند.
11) و در آن زمانه بد، آن را که فرزند ندارد عزیز دارند و آن کسى را که فرزند دارند خوار بشمارند. و مردم بسیارى تبعید شوند، به غربت روند و دچار سختى شوند.
12) و آب و هوا آشفته شود و باد سرد و باد گرم بوزد و گیاهان کم بار دهند و زمین محصول ندهد.
13) و زلزله بسیار باشد و باعث ویرانى زیاد شود. و باران بى‏ هنگام ببارد و بارانی که ببارد سودى ندهد؛ و ابر در آسمان بگردد.57
14) و دبیر از نوشتن بدش مى‏ آید و همه از پیمانى که گفته و نوشته‏ اند برمى گردند.
15) و هر کسى که کمى نیکى کند زندگی برایش بى‏ مزه ‏تر و بدتر باشد؛ و کلبه کوچکى که بسازد خانه باشد.58 

16) سوار، پیاده و پیاده، سوار باشد. بندگان به روش آزادان زندگى‏ کنند، اما ذاتاً آزاد نیستند.


17) و بیشتر مردم به افسوس کارى و اعمال ناپسند روى آورند و مزه ناراستى را بشناسند و مهر و عشق آنان به مردم پست باشد.


18) مردم نابرنا زود پیر مى‏ شوند و همه از بدکارى خود شاد باشند و آن را به ارث گذارند.


19) و شهر به شهر، ده به ده وروستا به روستا با یکدیگر بستیزند و کارزار کنند و از دیگرى چیز بربایند.


20) و مرد ستمکار و خشن و حریص را بزرگ دارند و مردم‏ فرزانه و به دین را بد بشمارند. و کسى که باید به کام برسد نمى‏ رسد.


21) و مردمى که در آن زمان بد زاده شوند از آهن و روى سخت ترند. با وجود آن که از گوشت و خون باشند از سنگ سخت تر باشند.


22) و تمسخر و ریشخند زیاد باشد؛ و همه با اهریمن نزدیکى و خویشى کنند. و در آن زمان به گناه پیمان شکنى دست مى‏ زنند.


23) پاسخ با تندى و سرعت مى‏ رسد مثل تازش آب به سمت دریا.


24) آتش هاى ایرانشهر به پایان مى ‏رسد و سرد مى‏ شود؛ و مال و دارایى به دست غیرایرانیان دُرُوَند مى‏ رسد و همه بددین مى‏ شوند.


25) و مال بسیار گِرد کنند اما از آن بهره نبرند و همه‏ اش به دست سردارانى رسد که فایده ‏اى ندارند.


26) و هر کس کارى انجام دهد دیگرى آن را نمى‏ پسندد. و به خاطر سختى و پلیدى آنها از ایشان برتر شوند، زندگى بى‏ مزه شود و مرگ را نگهبانى کنند.


27) پس، از خراسان مردى ناشناس و کم‏ ارزش همراه با مردمان، اسب و سر نیزه زیاد برمى خیزد و بر شهر چیره شده آن را تحت فرمانروایى خود درمى‏ آورد.


28) او میان آیین پادشاهى ناپیدا باشد.

ادامه مطلب


 



آخرالزمان به روایت یادگار جاماسبی (1)
نوشته شده در پنج شنبه 17 فروردین 1391 
ساعت : 3:55 PM
نويسنده : حسن کربلایی
 

نویسنده : ملیحه کرباسیان

ادبیات آخرالزمانی در تاریخ مکتوب اندیشه ی بشری قدمتی دیرینه دارد. در واقع، آدمی از همان هنگام که درنگ در سرشت و سرنوشت خویش را پیشه کرد، به فرجام جهانی که در آن می زیست توجه نشان داد. در ایران نیز سابقه ی این نوع ادبیات به کهن ترین روزگاران تدوین متون دینی زرتشتی باز می گردد. در این مقاله، با ترجمان فارسی بخش های آخرالزمانی متن پهلوی یادگار جاماسبی، این مسئله از نگاه یکی از کهن ترین متن های دینی ایرانی بررسی شده است.


***


یادگار جاماسبی از آثار پیشگویانه ی زردشتی به زبان پهلوی در قالب پرسش و پاسخ میان جاماسب و گشتاسب که مشتمل است بر چکیده ای از مهم ترین آموزه های دین زردشتی و مجموعه ی ارزشمندی از اساطیر و افسانه ها و تاریخ و باورهای عامیانه را در اختیار ما می نهد که در بررسی های مردم شناسی تاریخی ایران بس کارآمد است.


تاریخ نگارش متن اصلی روشن نیست؛ اما از آنجایی که برخلاف سنت ساسانی، پارتیان را « خوشنام » و بازگرداننده ی عظمت از دست رفته ی ایران می خواند، و لقب « بیدخش » را برای جاماسب به کار می برد، می توان گفت که متن اولیه در روزگار پارتی نوشته شده است و در سده های بعد مطالبی را بدان افزوده اند.1


بر اساس متون اوستایى، جاماسب مردى فرزانه از خاندان هوگو و برادر فرشوشتر از وزیران بزرگ کى‏ گشتاسب بود. او از اولین کسانى است که به دین زردشت گروید و با دختر زردشت به نام پوروچیستا ازدواج کرد.2  جاماسب در ادبیات زردشتى به دانایى و زیرکى شهره است و برآنند که توانایى پیشگویى داشته ‏است.3  تفضلى سه کتاب را به او نسبت مى‏ دهد: پیشگویی هاى جاماسب، جاماسب نامه و یادگار جاماسبی. به نظر او پیشگویی هاى‏ جاماسب را مى‏ توان از جاماسب نامه، یادگار جاماسبی و یادگار زریران به دست‏ آورد.4


یادگار جاماسبى هفده فصل دارد: نخست در مورد چگونگى دست یابى جاماسب به دانایى؛ دوم و سوم درباره ی ذات اورمزد و نخستین آفریده‏ هایش؛ چهارم درباره ی فرمانروایان اولیه و روش زندگى آنها؛ پنجم، ششم، هفتم، هشتم، نُهم، دهم و دوازدهم درباره ی مردمان مناطق مختلفى که تا روزگار او شناخته شده بودند؛ یازدهم درباره ی این که چرایى آفرینش مردمان بدکار توسط اورمزد؛ سیزدهم درباره ی ویژگی هاى پیشگویى جاماسب؛ چهاردهم درباره ی پادشاهى گشتاسب؛ پانزدهم درباره ی فرمانروایان پس از گشتاسب؛ شانزدهم درباره ی این که دین تا کى رواج دارد و پس از آن چگونه است؛ و فصل هفدهم درباره ی حوادث پایان جهان.


فصل نخست به خودستایى جاماسب و دانش او تعلق دارد که بسیار شبیه است به فصل سوم زند بهمن یسن.5  در اینجا جاماسب مى‏ گوید که مى‏ داند در تن هر گوسفند چند مو وجود دارد؛ چند تار آن سیاه و چند تار آن سفید است؛ یا تعداد قطرات بارانى را که بر دشت یا دریا مى‏ بارد مى‏ داند و از این قبیل.6  در فصل‏ سیزدهم هم جاماسب توضیح مى‏ دهد که همه ی این دانش غیرعادى و قدرت پیشگویى‏ اش ناشى از خواست اورمزد و آموزش زردشت است و مى ‏تواند آن را به دیگران بیاموزد.7


فصول دوم و سوم بیشتر جنبه ی فلسفى دارد و درباره ی آفرینش از دیدگاه آیین زردشت سخن مى‏ گوید. بر اساس این فصول، در آغاز تنها اورمزد در روشنى وجود داشت. روشنى نخستین چیزى بود که اورمزد به وجود آورد و زمان هم به جاودانگى او بود. سپس جهان را آفرید.8  اهریمن نیز چون کرمى در پیله مخلوقات خود را به وجود آورد. از آنجایى که این دو گروه موجودات از یک جوهر نیستند؛ یعنى یکى از جوهره ی نور و دیگرى تاریکى است، بنابراین مدام در کشمکش و ستیزند و جهان بدین سبب در حرکت است.9  سپس آفرینش هفت امشاسپند را از یکدیگر مطرح مى ‏کند. این آفرینش چون روشن کردن یک چراغ از چراغ دیگر است که نور هیچ یک کم نمى‏شود ولى چراغى دیگر افزوده مى ‏شود.10


از فصل هایی که با تاریخ اساطیری دین زردشت و وقایع تاریخی پس از او ارتباط دارد، فصل چهارم مربوط است به پادشاهان پیش از گشتاسب، فصل چهاردهم درباره ی پادشاهى‏ گشتاسب و فصل پانزدهم در مورد پادشاهان پس از گشتاسب است. این سه فصل‏ آکنده از باورهاى اساطیرى درباره ی پادشاهان اسطوره ‏اى و تاریخى است و تا زمان حمله ی اعراب را در بر مى‏ گیرد. آنچه در این مورد جالب است تاریخ هایى است که در این فصول ارائه شده اند؛ مثلاً دوران پادشاهى جمشید را هفتصد و هفده سال و هفت ماه11  و دوره ی پادشاهى خسرو انوشیروان را چهل و هفت سال و هفت ماه و هفت روز و دوران سلطه ی تازی ها را سیصد و هشتاد و دو سال و نُه ماه و هفت روز و چهار ساعت ذکر کرده است12  که به نظر برخی محققان محاسبه ای از یک رویداد تاریخی بر اساس ستاره شناسی بوده است.13  در فصل چهارم آمده است که اورمزد به خاطر بندگى هزار ساله ای که تنها یک نیم روز کم دارد فریدون را آفرید.14

ادامه مطلب


 



امام زمان از دیدگاه امام خمینی (3)
نوشته شده در پنج شنبه 17 فروردین 1391 
ساعت : 2:33 PM
نويسنده : حسن کربلایی
 

تهیه کننده : مرتضى نائینى

منبع : مجله انتظار موعود

6. لزوم حکومت اسلامی در دوران غیبت کبری‏

 

اکنون که دوران غیبت امام (ع) پیش آمده و بناست احکام حکومتی اسلام باقی بماند و استمرار پیدا کند و هرج و مرج روا نیست، تشکیل حکومت لازم می‏ آید. عقل هم به ما حکم می‏ کند که تشکیلات لازم است تا اگر به ما هجوم آوردند، بتوانیم جلوگیری کنیم. اگر به نوامیس مسلمین تهاجم کردند، دفاع کنیم. (34)


از غیبت صغری‏ تا کنون که هزار و چند صد سال می‏ گذرد و ممکن است صد هزار سال دیگر بگذرد، و مصلحت اقتضا نکند که حضرت تشریف بیاورند، در طول این مدت مدید، احکام اسلام باید زمین بماند و اجرا نشود؟ و هر که هر کاری خواست بکند؟ هرج و مرج است؟!


قوانینی که پیغمبر اسلام ‏صلی الله علیه وآله در راه بیان و تبلیغ و نشر و اجرای آن، بیست و سه سال زحمت طاقت فرسا کشید، فقط برای مدت محدودی بود؟ آیا خدا، اجرای احکامش را محدود کرد به دویست سال؟ و پس از غیبت صغری‏، اسلام دیگر همه چیزش را رها کرده است؟


اعتقاد به چنین مطالبی یا اظهار آنها بدتراز اعتقاد و اظهار منسوخ شدن اسلام است. هیچ کس نمی ‏تواند بگوید دیگر لازم نیست از حدود و ثغور و تمامیت ارضی وطن اسلامی دفاع کنیم یا امروز مالیات و جزیه و خراج و خمس و زکات نباید گرفته شود، قانون کیفری اسلام و دیات و قصاص باید تعطیل شود. (35)


اکنون که شخص معینی از طرف خدای تبارک و تعالی برای احراز امر حکومت در دوره ‏ی غیبت تعیین نشده است، تکلیف چیست؟ آیا باید اسلام را رها کنید؟ دیگر اسلام نمی‏ خواهیم؟ اسلام فقط برای دویست سال بود؟ یا این که اسلام، تکلیف را معین کرده است، ولی تکلیف حکومتی نداریم؟


معنای نداشتن حکومت این است که تمام حدود و ثغور مسلمین از دست برود و ما با بی‏ حالی، دست روی دست بگذاریم که هر کاری می‏ خواهند بکنند؟ و ما اگر کارهای آن‏ها را امضاء نکنیم، رد نمی‏ کنیم. آیا باید اینطور باشد؟ یا این که حکومت لازم است و اگر خدا، شخص معینی را برای حکومت در دوره‏ ی غیبت تعیین نکرده است، لکن آن خاصیت حکومتی را که از صدر اسلام تا زمان حضرت صاحب (ع) موجود بود، برای بعد از غیبت هم قرار داده است. (36)


نگویید بگذار تا امام زمان (ع) بیاید. شما نماز را هیچ وقت می‏ گذارید تا وقتی که امام زمان (ع) آمد، بخوانید؟ حفظ اسلام واجب‏ تر از نماز است. منطق حاکم خمین را نداشته باشید که می‏ گفت: « باید معاصی را رواج داد تا امام زمان (ع) بیاید. اگر معصیت رواج پیدا نکند، حضرت ظهور نمی‏ کند!» این‏جا ننشینید فقط مباحثه کنید، بلکه در سایر احکام اسلام مطالعه کنید. حقایق را نشر دهید، جزوه بنویسید و منتشر کنید. البته، مؤثر خواهد بود. من تجربه کرده ‏ام که تأثیر دارد. (37)

حکومت اسلامی

از همه شکننده ‏تر، شعار گمراه‏ کننده ‏ی « حکومت قبل از ظهور امام زمان (ع) باطل است » و هزاران « اِن قلت » دیگر، مشکلات بزرگ و جان‏فرسایی بود که نمی ‏شد با نصیحت و مبارزه ‏ی منفی و تبلیغات، جلوی آن‏ها را گرفت. تنها راه حل، مبارزه و ایثار و خون بود که خداوند، وسیله ‏اش را آماده نمود. علما و روحانیت متعهد، سینه را برای مقابله با هر تیر زهرآگینی که به طرف اسلام شلیک می ‏شد، آماده نمودند و به مسلخ عشق آمدند. (38)


این نویسنده‏ ی جاهل باز در کتابچه‏ ی پوسیده، حرف‏ هایی نسنجیده به دین و دین‏داران نسبت می‏ دهد و از آن، نتیجه‏ های شگفت‏ آور می‏ گیرد. می ‏گوید: (دین امروز ما می‏ گوید: هر دولتی که پیش از قیام قائم برپا شود، باطل است - کل رایةٍ تُرفع قبل قیام القائم، فصاحبها طاغوت یعبد من دون اللَّه - . می‏ گوید: کار سلطان و همراهی با آن عدیل کفر است - سألته عن عمل السلطان؟ فقال: الدخول فی اعمالهم و العون لهم و السعی فی حوائجهم عدیل الکفر - . می‏ گوید: قتال به همراهی غیر امام مانند خوردن گوشت خوک و خون است). بلکه در حدیث صحیح، آماده بودن برای جنگ با دشمن را هم نهی کرده.


این نویسنده، مطالب را درهم و برهم کرده و روی هم ریخته، بی‏ خردانه به اعتراض برخاسته. این احادیث هیچ مربوط به تشکیل حکومت خدایی عادلانه که هر خردمند لازم می‏ داند، نیست. بلکه در روایت اول، دو احتمال است. یکی آن‏که راجع به خبرهای ظهور ولیّ عصر (ع) باشد و مربوط به علامات ظهور باشد و بخواهد بگوید عَلَم هایی که به عنوان امامت قبل از قیام قائم برپا می‏ شود، باطل است. چنانچه در ضمن همین روایت، علامت‏ های ظهور هم ذکر شده است. و احتمال دیگر آن که از قبیل پیش گویی باشد از این حکومت‏ هایی که در جهان تشکیل می‏ شود تا زمان ظهور که هیچ‏ کدام به وظیفه ‏ی خود عمل نمی‏ کنند و همین‏ طور هم تاکنون بوده. شما چه حکومتی در جهان بعد از حکومت علی بن ابی‏طالب (ع) سراغ دارید که حکومت عادلانه باشد و سلطانش، طاغی و برخلاف حق نباشد؟

ادامه مطلب


 



امام زمان از دیدگاه امام خمینی (2)
نوشته شده در چهارشنبه 16 فروردین 1391 
ساعت : 6:32 PM
نويسنده : حسن کربلایی

تهیه کننده : مرتضى نائینى

5. برداشت‏ های انحرافی از انتظار

 

بعضی ‏ها انتظار فرج را به این می ‏دانند که در مسجد، در حسینیه، در منزل بنشینند و دعا کنند و فرج امام زمان (ع) را از خدا بخواهند. این‏ها مردم صالحی هستند که یک همچو اعتقادی دارند، بلکه بعضی از آن‏ها را که من سابقاً می‏ شناختم، بسیار مرد صالحی بود. یک اسبی هم خریده بود. یک شمشیری هم داشت و منتظر حضرت صاحب (ع) بود. این‏ها به تکالیف شرعی خودشان هم عمل می‏ کردند و نهی از منکر هم می‏ کردند و امر به معروف هم می‏ کردند، لکن همین. دیگر غیر از این کاری ازشان نمی‏ آمد و به فکر این هم، که یک کاری بکنند، نبودند.


یک دسته‏ ی دیگری بودند که انتظار فرج را می‏ گفتند: این است که، ما کار نداشته باشیم به این که در جهان چه می‏ گذرد، بر ملت‏ ها چه می‏ گذرد، بر ملت ما چه می‏ گذرد. به این چیزها، ما کار نداشته باشیم. ما تکلیف‏ های خودمان را عمل می‏ کنیم. برای جلوگیری از این امور هم خود حضرت بیایند ان شاء اللَّه درست می‏ کنند. دیگر ما تکلیفی نداریم. تکلیف ما همین است که دعا کنیم ایشان بیایند و کاری به کار آن چه در دنیا می‏ گذرد یا در مملکت خودمان نداشته باشیم. این‏ها هم یک دسته ‏ای، مردمی بودند که صالح بودند.


یک دسته ‏ای می‏گفتند: که خوب! باید عالم پر معصیت بشود تا حضرت بیاید. ما باید نهی از منکر نکنیم، امر به معروف هم نکنیم تا مردم هر کاری می‏ خواهند بکنند، گناه‏ ها زیاد بشود که فرج نزدیک بشود.


یک دسته ‏ای از این بالاتر بودند. می‏ گفتند: باید دامن زد به گناه‏ ها. دعوت کرد مردم را به گناه تا دنیا پر از جور و ظلم بشود و حضرت (ع) تشریف بیاورند. این هم یک دسته‏ ای بودند که البته در بین این دسته، منحرف‏ هایی هم بودند. اشخاص ساده ‏لوح هم بودند. منحرف‏ هایی هم بودند که برای مقاصدی، به این امر دامن می‏ زدند.


یک دسته ‏ی دیگری بودند که می‏ گفتند: هر حکومتی اگر در زمان غیبت محقق بشود، این حکومت باطل است و برخلاف اسلام است. آن‏ها مغرور بودند. آن‏هایی که بازیگر نبودند مغرور بودند به بعض روایاتی که وارد شده است بر این امر که هر عَلَمی بلند بشود قبل از ظهور حضرت، آن عَلَم، عَلَم باطل است. آن ها خیال کرده بودند که نه، هر حکومتی باشد. در صورتی که آن روایات که هر کس عَلَم بلند کند عَلَم مهدی، به عنوان مهدویّت بلند کند. حالا ما فرض می‏ کنیم که یک هم‏چو روایاتی باشد، آیا معنایش این نیست که ما تکلیف‏مان دیگر ساقط است. یعنی خلاف ضرورت اسلام، خلاف قرآن؟ این معنا که ما دیگر معصیت بکنیم تا حضرت صاحب بیاید. حضرت صاحب که تشریف می‏ آورند، برای چی می‏ آیند؟


برای این‏که گسترش بدهند عدالت را. برای این‏که حکومت را تقویت کنند. برای این‏که فساد را از بین ببرند. ما برخلاف آیات شریفه‏ ی قرآن، دست از نهی از منکر برداریم، دست از امر به معروف برداریم و توسعه بدهیم گناهان را برای این که حضرت بیایند. حضرت بیایند چه می‏ کنند؟


حضرت می‏ آیند می‏ خواهند همین کارها را بکنند. الآن دیگر ما هیچ تکلیفی نداریم؟ دیگر بشر تکلیفی ندارد، بلکه تکلیفش این است که دعوت کند مردم را به فساد! به حسب رأی این جمعیت که بعضی‏ شان بازیگرند و بعضی ‏شان نادان، این است که ما باید بنشینیم دعا کنیم به صدام! هر کسی نفرین به صدام کند، خلاف امر کرده است، برای این‏که حضرت دیر می‏ آیند! و هرکسی دعا کند به صدام، برای این‏ که، این فساد زیاد می‏ کند. ما باید دعاگوی آمریکا باشیم و دعاگوی شوروی باشیم و دعاگوی اذناب شان، از قبیل صدام باشیم و امثال این‏ها، تا این که این‏ها عالم را پر کنند از جور و ظلم و حضرت تشریف بیاورند! بعد حضرت تشریف بیاورند، چه کنند؟


حضرت بیایند که ظلم و جور را بردارند. همان کاری که ما می‏ کنیم و ما دعا می‏ کنیم که ظلم و جور باشد، حضرت می‏ خواهند همین را بَرَش دارند. ما اگر دست‏مان می‏ رسید، قدرت داشتیم باید برویم تمام ظلم و جورها را از عالم برداریم. تکلیف شرعی ماست. منتها ما نمی ‏توانیم. اینی که هست، این است که حضرت عالم را پر می‏ کنند از عدالت. نه شما دست بردارید از این تکلیف‏تان، نه این که شما دیگر تکلیف ندارید. (30)


« اگر خود حضرت صاحب (ع) مقتضی بدانند، خوب، خودشان تشریف بیاورند»! یکی از علما این جوری می‏ گفت (خدا رحمتش کند) که: « من که دلم بیشتر از حضرت صاحب (ع) برای اسلام نسوخته است. خوب ایشان هم که می‏ بینند این را، خود ایشان بیایند، چرا من بکنم؟».

ادامه مطلب


 



امام زمان از دیدگاه امام خمینی (1)
نوشته شده در چهارشنبه 16 فروردین 1391 
ساعت : 11:16 AM
نويسنده : حسن کربلایی

تهیه کننده : مرتضى نائینى

با سلام و درود به پیش‏گاه مقدس مولود نیمه‏ ی شعبان و آخرین ذخیره ‏ی امامت، حضرت بقیّة اللَّه - ارواحنا فداه - و یگانه دادگستر ابدی و بزرگ پرچم‏ دار رهایی انسان از قیود ظلم و ستم استکبار. سلام بر او و سلام بر منتظران واقعی او. سلام بر غیبت و ظهور او و سلام بر آنان که ظهورش را با حقیقت درک می‏ کنند و از جام هدایت و معرفت او لبریز می ‏شوند. (1) (2)

 

1. بقیّة اللَّه؛ انسان کامل‏

بقیة الله

می‏ گویند: والعصر ان الانسان لفی خسر. عصر، انسان کامل است، امام زمان (ع) است؛ یعنی عصاره ‏ی همه ‏ی موجودات. قسم به عصاره‏ ی همه ‏ی موجودات؛ یعنی قسم به انسان کامل. (3)
عصر، هم محتمل است که در این زمان حضرت مهدی (ع) باشد یا انسان کامل باشد که مصداق بزرگش رسول اکرم ‏صلی الله علیه وآله وسلم و ائمه هدی‏ علیهم السلام و در عصر ما حضرت مهدی (ع) است. قسم به عصاره‏ ی موجودات عصر، فشرده ‏ی موجودات، آن‏که فشرده‏ ی همه‏ ی عوالم است. یک نسخه است، نسخه‏ ی تمام عالم. همه‏ ی عالم در این موجود، در این انسان کامل عصاره شده است و خدا به این عصاره قسم می‏ خورد. (4)
حضرت مهدی(ع)، ابعاد مختلفه دارد که آن‏چه که برای بشر واقع شده است، بعض ابعاد اوست. (5)
پیغمبر می‏ خواست همه‏ ی مردم را علی بن ابی طالب (ع) کند، ولی نمی‏ شد و اگر بعثت، هیچ ثمره ‏ای نداشت الاّ وجود علی بن ابی‏طالب (ع) و وجود امام زمان (ع)، این هم توفیق بسیار بزرگی بود. اگر خدای تبارک و تعالی، پیغمبر را مبعوث می‏ کرد برای ساختن یک چنین انسان‏ های کامل، سزاوار بود. لکن آن ها می‏ خواستند که همه، آن طوری بشوند، آن توفیق حاصل نشد. (6)
ماه شعبان، شب نیمه‏ ی شعبان دارد که تالی لیلة القدر است. ماه رمضان، مبارک است، برای این که لیلة القدر دارد. و ماه شعبان، مبارک است برای این که نیمه‏ ی شعبان دارد. ماه رمضان مبارک است، برای این که نزول وحی در او شده است یا به عبارت دیگر؛ معنویت رسول خدا، صلی الله علیه وآله وحی را نازل کرده است. و ماه شعبان معظم است برای این که ماه ادامه‏ ی همان معنویات ماه رمضان است. این ماه مبارک رمضان، جلوه ‏ی لیلة القدر است که تمام حقایق و معانی در او جمع است. و ماه شعبان، ماه امامان است که ادامه‏ ی همان است. در ماه مبارک رمضان، مقام رسول اکرم ‏صلی الله علیه وآله وسلم به ولایت کلی الهی، بالاصالة تمام برکات را در این جهان بسط داده است و ماه شعبان، که ماه امامان است، به برکت ولایت مطلقه، به تبع رسول اللَّه‏ صلی الله علیه وآله وسلم همان معانی را ادامه می‏ دهد...
همان طوری که رسول اکرم‏ صلی الله علیه وآله وسلم به حسب واقع، حاکم بر جمیع موجودات است، حضرت مهدی (ع) نیز، همان طور حاکم بر جمیع موجودات است. آن، خاتم رسل است و این، خاتم ولایت. آن، خاتم ولایت کلی بالاصالة است و این، خاتم ولایت کلی به تبعیت است. (7)
ماه مبارک رمضان که ماهی مبارک است، ممکن است برای این باشد که ماهی است که ولیّ اعظم، یعنی رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم واصل شده و بعد از وصول، ملایکه را و قرآن را نازل کرده است. به قدرت او، ملایکه نازل می‏ شوند. به قدرت ولیّ اعظم است که قرآن نازل می‏ شود و ملایک نازل می‏ شوند. ولیّ اعظم، به حقیقت قرآن می‏ رسد در ماه مبارک و شب قدر و پس از رسیدن، متنزّل می‏ کند به وسیله‏ ی ملایکه - که همه تابع او هستند - قرآن شریف را، تا به حدی که برای مردم بگوید. قرآن در حد ما نیست، در حد بشر نیست. قرآن، سرّی است بین حق و ولیّ اللَّه اعظم که رسول خداست، به تبع او نازل می‏ شود تا می‏ رسد به این جایی که به صورت حروف و کتاب در می‏ آید که ما هم از آن استفاده ‏ی ناقص می‏ کنیم. و اگر سرّ « لیلة القدر » و سرّ « نزول ملایکه » در شب‏های قدر - که الآن هم برای ولیّ اللَّه اعظم حضرت صاحب (ع) این معنا امتداد دارد -  سرّ این ها را ما بدانیم، همه ‏ی مشکلات ما آسان می‏ شود. (8)
...ذوات مطهره ‏ی معصومین از رسول خدا صلی الله علیه وآله تا حجت عصر (عجل ‏اللَّه فرجه) که مفاتیح وجود و مخازن کبریا و معادن حکمت و وحی و اصول معارف و عوارف و صاحبان مقام جمع و تفصیل‏ اند. (9)
من خیلی ناراحت می‏ شوم از این که مثلاً امام عصر(ع) را می‏ گویند: سلطان السلاطین، خلیفة اللَّه است. (10)
مقام مقدس ولیّ اللَّه اعظم و بقیة اللَّه فی ارضه ارواحنا لِمَقدَمِهِ الفداء که واسطه ی فیض و عنایات حق تعالی است. (11)
از پیغمبر گرفته تا امام عصرعلیهم السلام همه از گناه می‏ ترسیدند. گناه آن‏ها غیر اینی است که من و شما داریم. آن ها یک عظمتی را ادراک می‏ کردند که توجه به کثرت، از گناهان کبیره است پیش آن‏ها. (12)

ادامه مطلب