ابهامي كه در عنوان اين مقاله خودنمایی میکند، تصادفي نيست. درونمايه اصلي این نوشته، البته نقشي است كه مفروضات و گزارههاي اعضاي مختلف جامعه در باب دانش در تحليل اقتصادي بازي ميكنند؛ اما اين به هيچ وجه با پرسش ديگري كه ميتواند تحت همين عنوان بررسی شود - یعنی با اين مساله كه تحليل صوری اقتصادي تا چه اندازه دانش مربوط به آنچه را که در دنياي واقعي رخ ميدهد، منتقل ميسازد - بيارتباط نيست.
---------------------------------
فردريش آگوست فن هايك
مترجم: محسن رنجبر
---------------------------------

در حقيقت مدعاي اصلي من در اين مقاله آن است كه توتولوژیهایی که تحليل صوري تعادلي در اقتصاد اساسا از آنها شكل ميگیرد، ميتوانند به قضايايي بدل شوند كه تنها تا جایی که بتوان با گزارههايي آشكار درباره چگونگي دستيابي به دانش و انتقال آن بیانشان کرد، چیزي را درباره عليت در دنياي واقعي به ما خواهند گفت. جان کلام اینکه ادعا خواهم كرد كه عنصر تجربي در نظريه اقتصادي - یعنی تنها بخشي كه نه تنها به دلالتها توجه دارد، بلكه به علتها و اثرات نيز دلمشغول است و از اين رو به نتايجي منجر ميشود كه اساسا به هر صورت قابل اثباتاند2 - مرکب است از گزارههايي درباره اكتساب دانش.
ادامه مطلب