راهکارهای غیرقیمتی اصلاح الگوی مصرف در بخش انرژی کشور
امسال اولین سال از دههى چهارم انقلاب اسلامی می باشد و به دلیل آمادگی بسیار وسیع و عظیمی که در کشور وجود دارد، به نام «دههى پیشرفت و عدالت» نامیده شده است. از آن جا که اقدام اساسى در زمینهى پیشرفت و عدالت، مسئلهى مبارزهى با اسراف، حرکت در سمت اصلاح الگوى مصرف، جلوگیرى از ولخرجىها و تضییع اموال جامعه می باشد؛ سال 1388 از سوی رهبر فرزانه انقلاب به نام سال «اصلاح الگوی مصرف» نامگذاری شده است. این مقاله به بررسی تطبیقی و توسعهای راهکارهای کاربردی غیرقیمتی اصلاح الگوی مصرف در بخش انرژی کشور می پردازد.
بهطور کلی، اتخاذ سیاست ها و راهکارهای اصلاح الگوی مصرف در حوزه انرژی در 2 بخش عرضه انرژی و تقاضای انرژی قابل بررسی و اجرا می باشد. یافته های تحقیق حاضر نشان می دهد در کشور ایران به دلیل اینکه تقریباً تمام زنجیره تامین و عرضه انرژی در اختیار دولت می باشد، دولت می تواند با انجام تحقیقات علمی و هدفمند کردن سرمایه گذاری ها در بخش انرژی و به کارگیری فناوری های نوین در مدت زمان نسبتاً کوتاهی به میزان قابل توجهی در کاهش مصرف انرژی موفق عمل نماید. بخش تاثیرگذار دیگر در کاهش مصرف انرژی، مدیریت تقاضای انرژی می باشد که در این بخش نیز راهبردهای متعددی از جمله قیمتگذاری، آموزش، فرهنگ، پاداش، هنجار، سبک زندگی، استفاده از انرژی های نو و تجدیدپذیر، استفاده از تکنولوژی های جدید، استفاده بهینه از مواد و بازیابی آن ها و... وجود دارد.
مقدمه:
سریال یوسف پیامبر (ع) و اصلاح الگوی مصرف
سریال حضرت یوسف این روزها تنها کارکرد یک برنامه تلویزیونی را ندارد چرا که از نحوه مدیریت یوسف نبی در سالهای قحطی و مواجهه با مسائل مختلف استنباط ها و نقدهای مختلفی شنیده می شود که هر کدام می تواند برای مدیریت جامعه درس آموز باشد. در واقع جدای از بحثهای فنی و نکات ریز ساخت این مجموعه، سریال از یک روایت کلی و معتبری بهره می برد که در جای خود می تواند درسهای مهمی را به همراه داشته باشد.
یکی از مهمترین درسهایی که شاید کمتر به آن پرداخته شده باشد، رویکرد و نحوه نگاه یوسف نبی به تحولات عرصه اجتماع است و اینکه این تحولات چگونه باید مدیریت شوند و در نتیجه منابع چگونه در این راستا هزینه گردند. نحوه نگاه مدیر یک مجموعه بزرگ به تحولات اجتماعی، مانند دولت، در اتخاذ سیاستهایی که خواهان اعمال تغییر در جامعه هستند بسیار مهم است. به عنوان نمونه، اگر جامعه مانند یک سیستم مهندسی قلمداد شود که برای تحول نیازمند تغییر اجزا و یا رابطه میان آنها بر طبق طرحهای از پیش مهندسی شده هستیم؛ سیاستهای پیشنهادی عمدتا از جنس تغییر یا حذف عناصر اجتماعی (نظیر سازمانها) و روابط میان آنها (نظیر قانون) خواهد بود. اما در یک نگاه پیچیده تر، عناصر اجتماعی همانند المانهای فیزیکی نگریسته نمی شوند چرا که انسانهایی هستند صاحب اندیشه، تفکر، بینش، علایق و سلایق مختلف که همگی در رفتار آنان موثر است و تغییر این شاخصه ها صرفا با تغییر قوانین و ساختارهای اجتماعی در یک زمان کوتاه میسر نخواهد نبود.
اهمیت اصلاح الگوی مصرف آب در کشاورزی
آب از دیرباز مهمترین عامل توسعه در جهان بوده است. انسان ها در دوران اولیه زندگی نزدیک رودخانه ها و منابع آب تجمع می کردند و به فعالیت های کشاورزی می پرداختند. 97 درصد منابع آبی غیرقابل استفاده برای کشاورزی بوده و مقدار بسیارمحدودی از آن ها به طور مستقیم از سوی انسان مورداستفاده قرارگرفته است. افزون بر آن، کمی بیش از 76.1 درصد از آب های کره زمین به صورت رودخانه های یخی از دسترس خارج شده و آنچه تقریباً باقی مانده در عمق زمین ذخیره شده است. بهره گیری از روش های نوین کشاورزی و استفاده بهینه از آب، عوامل حیاتی برای نیل به هدف تأمین غذای جمعیت درحال افزایش دنیا است. طبق برآوردها، در 30 سال آینده مردم جهان نیازمند 60 درصد غذای بیشتر خواهند بود. بخش قابل توجهی از این افزایش تولید، حاصل کشت متراکم (استفاده از زمین کمتر برای تولید بیشتر) که نیازمند آبیاری است، خواهند بود.
براساس آمار و اطلاعات منتشره، از کل اراضی 164 میلیون هکتاری کشور، درحال حاضر 18.8 میلیون هکتار در چرخه تولید محصولات کشاورزی قرار دارد. از این مقدار حدود 8 میلیون هکتار به صورت آبی و حدود 6.3 میلیون هکتار به صورت دیم و بقیه به صورت آیش آبی و دیم مورد بهرهبرداری قرار دارند. در ارتباط با منابع آب نیز از حدود 93 میلیارد مترمکعب منابع آب مصرفی کشور حدود 86 میلیارد مترمکعب به حساب مصارف کشاورزی منظور میگردد.
|