ایران مهد شیران


نگاشته شده توسط مجتبی باقری پبدنی پنج شنبه 1 خرداد 1393  ساعت 11:04 AM 

بافت اجتماعی در دوران صفویه

 


در ترسیم ساختمان اجتماعی و اقتصادی دولتمردان صفویه می توان هرمی را ترسیم كرد كه در راس آن شاه قرار داشت.


بعد از آن صاحب منصبان دولت كه اركان دولت نامیده می شوند قرار دارند و وزیر كه در آن روزگار اعتمادالدوله نامیده می شد در راس دیوانسالاری قرار داشت. در پایین این هرم نیز مردم كه شامل دهقانان، برزگران، تجار، صنعتگران... بودند جا خوش كرده بودند.

در جامعه شهری در دوران صفویه تمام صنف ها برای خود نماینده ای داشتند كه از سوی همان كسبه خاص انتخاب می شدند و بعد به شاه معرفی شده تا مورد تایید قرار گیرد.

صفویه

اشرافیت کشوری و لشکری

اشرافیت كشوری و لشكری، سران فئودال ایالات قزلباش كه دولت صفوی با حمایت آنان به قدرت رسیده بود، تا قبل از روی كار آمدن شاه عباس اول، دارای اختیارات و نفوذ بیش از حد بودند و در امور مملكت به دلخواه خود دخالت می‏نمودند و در واقع، مملكت ایران به مملكت قزلباشان معروف گردیده بود آنان در شهرها، املاك مردم را به تصرف در می‏آورده و به بستگان خویش منتقل می‏نمودند و كلیه پست‏ها و املاك و اموال در اختیار خود را به طور موروثی در دست داشتند. یكی از وقایع اجتماعی مهم این دوره، تغییر و جابه‏جایی این طبقه بود كه با روی كار آمدن شاه عباس، به وقوع پیوست، وی از ابتدای سلطنت خود، تصمیم گرفت به نفوذ زیاده از حد سرداران قزلباش خاتمه دهد و مقدمات و مناصب موروثی آنان را منسوخ نموده و خود با قدرت كامل حكومت نماید او توانست، این سیاست را طی چهل و دو سال دوره‏ی سلطنت خود دنبال نماید، افراد زیادی را در اجرای این هدف به قتل برساند و سایر قزلباش‏ها نیز به جای خود به نشاند. شاه عباس، هم چنان كه در اندك زمانی سرداران خودسر و صاحب نفوذ را به نیروی تدبیر با شمشیر از میان برداشت، سراسر ایران را به فرمان حكومت مركزی یعنی اراده‏ی شخصی خویش آورد.

روحانیت

اهمیت دادن دولت صفوی به تشیع و توجه ویژه به علمای شیعی مذهب و حمایت از علمای مذهبی باعث شد كه به تدریج علما در امور اجتماعی و سیاسی مملكت موثر واقع شوند و این تاثیر و نفوذ در دوره‏ی شاه طهماسب اول و شاه سلطان حسین، به اوج خود رسید.

تشویق سلاطین صفوی به رونق فلسفه و فقه تشیع، مرجعیت علما، مشروعیت دولت را تقویت نمود. در واقع نوعی رابطه بین قدرت مذهبی و قدرت دنیوی یعنی زعامت معنوی و زعامت سیاسی پدید آمد كه یكی از نتایج آن اداره برخی از تشكیلات دولتی، مانند امور قضایی، اوقاف، امور مالكیت بود كه توسط روحانیون انجام می‏گرفت.

سلاطین صفوی، برای جلوگیری از نفوذ مذهب در امور مملكت، ابتدا، تعداد محاكم عرف را افزایش دادند و سپس، در محاكم شرع، ایجاد اغتشاش و بی نظمی كردند و سرانجام، با تحت سلطه درآوردن پیشوایان مذهبی و دینی و علاقه‏مند شدن آنان به امور ظاهری و دنیایی، از فعالیت آنان كاستند.

اهمیت دادن دولت صفوی به تشیع و توجه ویژه به علمای شیعی مذهب و حمایت از علمای مذهبی باعث شد كه به تدریج علما در امور اجتماعی و سیاسی مملكت موثر واقع شوند و این تاثیر و نفوذ در دوره‏ی شاه طهماسب اول و شاه سلطان حسین، به اوج خود رسید

طبقات متوسط تجار

طبقات متوسط تجار به علت توسعه روابط تجارتی ایران با اروپا، وضع بسیار خوبی داشتند و منابع سرشاری از راه تجارت به دست می‏آوردند و به علاوه سلاطین صفوی - به خصوص شاه عباس - چون افزایش ثروت ملی را نتیجه توسعه تجارت می‏دانستند، تسهیلات فراوانی برای تجارت داخلی و خارجی قائل شدند و آنان را به عناوین مختلف تشویق می‏كردند و به همین دلیل، در آن دوره، ایران یكی از ثروتمندترین كشورهای جهان بوده است.

می‏توان گفت كه در این دوره، تجار، متمول‏ترین مردم زمان خود بوده‏اند و با وجود این كه تجار خارجی، به خصوص تجار پرتغالی و هلندی در كار آنان اخلال می‏كردند، با این وجود كار آنان بسیار خوب بوده و ثروت زیادی از این راه نصیب شان می‏گردید.

کارگران و اصناف

كارگران و اصناف، شهر اصفهان مركز كار و فعالیت آن دوره بود. پیشه‏وران و كارگران مختلف مشغول كار بودند و به علت فعالیت‏های هنری و ساختمانی كه در این دوره به وجود آمده بود، روز بروز بر عده آنان افزوده می‏شده است.

صنعتگران مجبور بودند برای شاه كار كنند. یعنی به محض صدور فرمان، به طور رایگان برای شاه انجام وظیفه نمایند. پیشه‏ورانی كه از بیكاری معاف می‏شدند، عبارت بودند از كفشگران، كلاهدوزان و جوراب بافان برای این قبیل صنعتگران وجهی می‏پرداختند كه خرج شاه نام دارد، یعنی مخارج ملوكانه، كارگران و پیشه ورانی كه در دربار خدمت می‏كردند، امتیازشان بر سایر كارگران این بود كه اولا همیشه در شغل خود باقی بودند، ثانیا در زمان پیری، حقوق سالیانه خود را بدون كم و كاست دریافت دارند و علاوه بر این، از طبیب و داروی مجانی نیز استفاده می‏نمودند. ضمنا این كارگران، از سن 12 سالگی به خدمت پذیرفته شده و پس از مرگ پدر، حقوق وی را دریافت می‏داشتند و حقوق آنان، هر سه سال یكبار افزایش می‏یافت و هر كارگر، جیره‏ای به شكل یك چهارم پیمانه و نیم پیمانه و یك پیمانه دریافت می‏كرد، هر پیمانه می‏توانست كلیه مایحتاج را تامین نماید.

در جامعه شهری در دوران صفویه تمام صنف ها برای خود نماینده ای داشتند كه از سوی همان كسبه خاص انتخاب می شدند و بعد به شاه معرفی شده تا مورد تایید قرار گیرد

نیک و بد ایام صفوی در ترازوی سنجش

اگر نیک و بد این عهد را در ترازوى سنجش و داورى بگذاریم، بدیها بر خوبیها سبقت داشت.عهدى است که با ثروت و سر و سامان کار آغازید و به غارت و تهى دستى و نابسامانى خاتمه یافت؛ از رونق نسبى دانشهاى عقلى که درعهد تیمور و ترکمانان فراهم آمده بود، پا به عرصه حیات فرهنگى و فکرى گذاشت و باانحطاط کامل آن دانشها عمرش به نهایت رسید. قیام متعصبانه شیعیان اثنى عشرى دوره‏اى از پیروزیها و کامیابیها را پى افکند و سرانجام مردمى گرفتار انواع خرافات و اوهام باقى گذاشت که به زودى در دام بدعت گذاران عهد قاجار افتادند و بر آتش پراکندگى اندیشه‏ها و سوزاندن خرمن خرد و عقل و دانش و تدبیر دامن زده شد. نتیجه این همه عوامل نابسامانى عقیدتى و فکرى و اجتماعى و فرهنگى آن شد که جامعه ایرانى بعد ازاین عهد، یعنى در دوران قاجاریان، جامعه‏اى تهیدست، منحط، فاقد انگیزه‏هاى حیاتى تحول خواهى، عارى از روحیه همدردى عمومى و احساس هم سرنوشتى، عاجز از کار و تلاش مفید، با سیاستمدارانى تهى مغز، ابله، زیاده طلب، فاسد، و تبهکار باقى ماند که تقریباً همه چیز خود را از دست داده بود و تنها گذشته‏اى افتخار آمیز داشت که آن راهم نمى‏شناخت؛ درک و شناخت جامعه صفوى، بدون بررسى نظام عقیدتى، توسعه و شکوفایى دانش، سطح آگاهیهاى اجتماعى،و بسیارى مسایل دیگر و به ویژه بوروکراسى و دیوان سالارى آن دوران، کامل نخواهدبود.





نگاشته شده توسط مجتبی باقری پبدنی پنج شنبه 1 خرداد 1393  ساعت 11:02 AM 

پوشاک در دوره صفویه

 


اغلب زنان کلاه کوچکی به شکل برج یا عرقچین های زیبایی به سر مینهادند و لچکها و دستارهای سفیدی را به طرزی جالب به سر می بستند...


صفویه

تاریخچه پوشش در ایران نیز پیوندی عمیق با حجاب، به معنای پوشش کامل و زیبایی شناسی و زیبایی دوستی دارد.تجلیّات پوشش در میان زنان ایران چنان چشمگیر است که برخى از اندیشمندان و تمدن نگاران، ایران را منبع اصلى ترویج حجاب در جهان معرفى کرده اند. یافته های پژوهشی نشان می دهد که زنان ایران زمین از زمان مادها (که نخستین ساکنان آریایی ایران زمین بوده اند) حجاب کاملی شامل پیراهن بلندچین دار و شلوار تا مچ پا و چادر و شنلی بلند روی لباس ها، داشته اند. این حجاب در دوران سلسله های مختلف پارس ها نیز معمول بوده است. در زمان زرتشت و قبل و بعد از آن، زنان ایرانی از حجابی کامل برخوردار بوده اند.

برابر متون تاریخی، در همه آن زمان ها پوشاندن موی سر و داشتن لباس بلند و شلوار و چادر رایج بوده است و زنان با آزادی در محیط بیرون خانه رفت و آمد می کردند و هم پای مردان به کار می پرداختند. و این امور با حجاب کامل و پرهیز شدید از اختلاط های فساد برانگیز همراه بوده است.

در سده دهم (دوره صفویان) و یازدهم در تزیینات و برخی قسمتهای پوشاک تغییری پیدا شد ولی اصل ساختمان پوشاک همچنان باقی بوده است.به دلیل توجه صفویان به آداب و رسوم و مذهب خاص ایرانی و مذهب اثنی عشری، رشته های گوناگون صنعت و هنر، پیشرفت شایانی داشته است، که در این میان پوشاک بانوان، با توجه به بافت خاص اجتماعی_مذهبی آن روزگار شکل خاصی به خود گرفت.

پیراهنها، اغلب رنگارنگ و گلدار و زربفت ابریشمی بود و روی آن قبای جلوباز بلندی تا مچ پا به پا می کردند و کمربندی به کمر می بستند بصورتیکه محکم روی کمر قرار نگیرد، کلاه کوچک، چارقد، شلوار پنبه دوزی شده، جوراب ساقه کوتاه پارچه ای از جمله پوشاکی بودند که در فصل زمستان مورد استفاده زنان قرار می گرفتند.

پوششهای این دوره ویژگیهای مکتب هنری تیموری را به اضافه ذوق و نبوغ و هنر ایرانی دارا است و از تنوع زیادی برخوردار می باشد. 

زنان هنگام بیرون رفتن از خانه چادر بزرگ سفید یا بنفش رنگی، به سر می کردند که تمامی بدن آنان را می پوشاند و فقط جلوی صورت باز می ماند که بوسیله آن می توانستند پیش روی خود را ببینند

سرپوش این دوره کلاه نمدی نوک تیزی است که وقتی عمامه را به دور آن می پیچیده اند، نوک کلاه به بلندی یک چهره، در بیرون از عمامه افراشته می مانده است. 

در این باره دو سیاح مشهور فرانسوی «شاردن و تاورنیه» (که هر دو، زمان صفویه را درک کرده اند و درباره پوشاک مردم آن زمان شرح داده اند) توضیحاتی داده اند که مفید خواهد بود.

«شاردن» درباره کلاههای قزلباش نوشته است: این کلاهها را از کتان زمخت سفیدی تهیه می کنند که جزو اساس و زیرکار آن به شمار می رود و روی آن پارچه لطیف و گرانبهای ابریشمی و یا ابریشم زربفتی می کشند. این پارچه ها در منتهاالیه خود، دارای یک قطعه پارچه گلدار به پهنای 6 تا 7 شست است که هنگام بستن کلاه، آن را به مانند جیقه ای از لای آنها در می آورند. در زیر کتان زمخت یک عرقچین کتانی کرکدار، یا مرقع و منقش و گاهی ماهوت و پشمی هم بر سر خویش می گذارند.»

«شاردن فرانسوی» در رابطه با کفش این دوره نوشته است: کفش ایرانیان گوناگون است.. همه را از پاشنه نعل می کنند و پنجه تختش را با میخهای ریزی مجهز می نمایند و یا گلمیخهایی می زنند که تا مدتی دوام می یابد. شکل کفشهای اشخاص عالی مقام به مانند (دم پایی راحتی) بانوان است. 

صفویه

تخت کفش همیشه ساده و به مانند مقوایی نازک می باشد. رویه بعضی، چرمین و برخی پارچه ای پنبه ای است و به مانند جورابهای ما اروپاییان با میله بافته می شود ولی بسیار محکمتر است و این نوع کفشها را «گیوه» می نامند.

زنان عهد صفوی، جامه های بس گرانبها و فاخر می پوشیده اند و پوشاک رویی آنان مانندجامه مردان، اغلب یک تکه بود یعنی بالاتنه آن از دامن جدا دوخته نمیشد و جز در چندمورد، چندان تفاوتی با جامه مردان نداشت.

قبای بانوان عهد صفوی در جلواز زیر باز میشد و بلندی آن تا مچ پا میرسید. آنان کمرشان را محکم نمی بستند وآستین های قبایشان تنگ بود، آن چنان که به دست و بازو می چسبید و چین های فراوان و زیبایی در بالای مچ دست ایجاد میکرد.

اغلب زنان کلاه کوچکی به شکل برج یا عرقچین های زیبایی به سر مینهادند و لچکها و دستارهای سفیدی را به طرزی جالب به سر میبستند. کلاهها و عرقچینها معمولاً به وسیله بندی در زیر گلو نگهداری میشد و هرکسی بسته به شأن و ثروت خود کلاه و دستار را با پرها و جواهر و زیورها و مرواریدمیآراست و بر زیبایی آن میافزود.

برخی از بانوان از زیر کلاه، توری یاچارقد ابریشمینی را بر روی سر انداخته، دنباله و گوشه های آن را در پشت سر رهامیکردند و گیسوان فراوان و پرپشت خود را بافته روی شانه میریختند.

شلوار بانوان همچون شلوار مردان از پارچه های پنبه ای رنگین دوخته میشد که به وسیله بند شلوار ابریشمین که از لیفه آن میگذشت در دور کمر محکم میشد و بلندی ساقه های آنکه اغلب از پارچه های راه راه یا نقش(نوعی شماره دوزی) دوخته میشد و دارای حاشیه زیبایی بود، تا مچ پا میرسید.

زنان از روی قبا در کمر، اغلب کمربندهای سیمین و زرین مرصع و گاه شالهای ابریشم و ترمه می بستند و شاهزاده خانمها معمولاً دوخنجر جواهرنشان از چپ و راست در لای شال کمر خود میگذاشتند که قبضه های مرصع آنها از پر شال خودنمایی میکرد.

شلوار بانوان همچون شلوار مردان از پارچه های پنبه ای رنگین دوخته میشد که به وسیله بند شلوار ابریشمین که از لیفه آن میگذشت در دور کمر محکم میشد و بلندی ساقه های آنکه اغلب از پارچه های راه راه یا نقش(نوعی شماره دوزی) دوخته میشد و دارای حاشیه زیبایی بود، تا مچ پا میرسید

جوراب به معنی امروزی در آن روزگار معمول نبود وفقط زمستانها یک گونه جوراب دوخته از پارچه پا میکردند. این گونه جورابها اغلب ازپارچه های زربفت با ساقه های حاشیه دار کوتاه دوخته میشد و دور ساق و نوک و روی پنجه پا با قلابدوزی و سیمدوزی آرایش مییافت. کفشها اغلب به شکل نعلین یا گاهی به تقلید از کفشهای فرنگی به شکل "قونداره" بود که از ساغریهای رنگین یا تیماج دوخته میشد.

زنان هنگام بیرون رفتن از خانه چادر بزرگ سفید یا بنفش رنگی، به سر می کردند که تمامی بدن آنان را می پوشاند و فقط جلوی صورت باز می ماند که بوسیله آن می توانستند پیش روی خود را ببینند.

به طور کلی مردم این دوران چه مرد و چه زن، علاقه فراوانی به جامه های رنگارنگ و گلدار وو زربفت و ابریشمین نشان میدادند و شال و کمر و دستار خود را حتماً از پارچه های گلدار و زریهای ظریف و گرانبها انتخاب میکردند.





نگاشته شده توسط مجتبی باقری پبدنی پنج شنبه 1 خرداد 1393  ساعت 11:01 AM 

وقتی مقبره فردوسی شبیه اهرام‌ثلاثه بود

 


تصویری دیدنی به همراه روایت چگونگی معماری های مختلف مقبره فردوسی


عزیمت یک گروه از طرف انجمن به توس، طرح اولیه بنای آرامگاه را پایه ریزی کرد. آندره گدار رئیس اداره باستان شناسی، مقبره را به شکل اهرام مصر طراحی کرده بود و ساخت این طرح در مراحل اولیه پیش رفته بود ولی با مخالفت ذکاءالملک فروغی این طرح تخریب شد تا به جای آن مقبره‌ای به سبک ایرانی هخامنشی ساخته شود.

آرامگاه فردوسی 80 ساله شد.اما شاید برایتان جالب باشد اگر بدانید مزاری که با بناهای متعدد بارها قبل از آن با خاک یکسان شده بود، تا سال 1305 ناشناخته بود.

مقبره فردوسی

ماجرا به بعد از جنگ جهانی اول برمی گردد. یعنی وقتی که شور و احساسات ملی در ایران بالا گرفته بود. آن زمان موجی به راه افتاد که بر قدرشناسی از فردوسی برای خدمات او به زبان فارسی و ایرانیان تاکید می کرد. ملک‌الشعرای بهار  شاعر نامی که به توس رفته بود و اوضاع مزار فردوسی را با سکویی بی سقف و دیوار به‌جای بنای آصف‌الدوله دیده بود، در 1299 در هفته‌نامهء نوبهار خود مقاله‌ای در لزوم بنای آرامگاه نوشت. دو سال بعد با تاسیس انجمن آثار ملی در سال 1301، کوشش‌هایی برای ساختمان آرامگاه آغاز شد و سرانجام درسال 1304 برای ساخت بنای یادبود آرامگاه فردوسی اعلامیه ای صادرشد تا مردم به ساخت این آرامگاه کمک کنند.

آندره گدار رئیس اداره باستان شناسی، مقبره را به شکل اهرام مصر طراحی کرده بود و ساخت این طرح در مراحل اولیه پیش رفته بود ولی با مخالفت ذکاءالملک فروغی این طرح تخریب شد تا به جای آن مقبره‌ای به سبک ایرانی هخامنشی ساخته شود

عزیمت یک گروه از طرف انجمن به توس، طرح اولیه بنای آرامگاه را پایه ریزی کرد. آندره گدار رئیس اداره باستان شناسی، مقبره را به شکل اهرام مصر طراحی کرده بود و ساخت این طرح در مراحل اولیه پیش رفته بود ولی با مخالفت ذکاءالملک فروغی این طرح تخریب شد تا به جای آن مقبره‌ای به سبک ایرانی هخامنشی ساخته شود.

مقبره فردوسی

طراحی این مقبره بر عهده حسین لرزاده گذاشته شد. اشعار کتیبه‌ها به خط استاد عمادالکتاب نوشته شده و سپس بر سنگهای نما انتقال داده شده. ساختمان آرامگاه در سال 1311 آغاز و در مدت 18 ماه به پایان رسید و برای جشن هزاره فردوسی در سال 1313 آماده شد.

جالب این که برای تأمین کسری هزینه های ساخت آرامگاه، 160 هزار برگ بلیت بخت‌آزمایی ده ریالی چاپ و از طریق شعبه‌های بانک ملی ایران توزیع شده بود.

مقبره فردوسی

این بلیت بخت‌آزمایی 10 ریال قیمت داشته است.

اما چند سال بعد به دلیل این که در طراحی بنا محاسبات فنی دقیق لازم به عمل نیامده بود، به ویژه به سبب عدم محاسبهء مقاومت خاک و مصالح پی، ساختمان آرامگاه از همان سال‌های نخست شروع به جذب رطوبت و نشست کرد. تعمیرات و مراقبت‌های سی‌ساله هم کارگر نیفتاد، و ناچار لزوم تجدید بنای آرامگاه مطرح شد. به دستور انجمن آثار ملی در سال 1343 بازسازی بنا با نظارت مهندس هوشنگ سیحون در سال 1347 به انجام رسید.

مقبره فردوسی




نگاشته شده توسط مجتبی باقری پبدنی پنج شنبه 1 خرداد 1393  ساعت 11:00 AM 

الواح هخامنشی کجا هستند؟

 الواحی که هنوز به ایران برگردانده نشدند

 


الواح هخامنشی ایران که بیش از 70 سال است به مۆسسه شرق‌شناسی شیکاگو امانت داده شده است، در دولت نهم بحث حراج آنها در آمریکا مطرح شد و بارها برای رسیدگی به شکایت‌های ایران دادگاه‌های آمریکایی تشکیل جلسه دادند اما بازگشت این الواح به وطن در دو دولت احمدی‌نژاد هم رخ نداد.

الواح هخامنشی

 الواح هخامنشی ایران بیش از 70 سال است که به بهانه ترجمه و پژوهش در مۆسسه شرق‌شناسی شیکاگو باقی مانده است و سیاست‌های آمریکایی اجازه خروج آن‌ها را نمی‌دهد. این الواح در سال 1316 در حفاری مشترک ایران و موسسه شرق‌شناسی دانشگاه شیکاگو در تخت‌جمشید اموال فرهنگی تاریخی ارزشمندی به دست آمد که طبق قانون مصوب سال 1309 این اموال به دست آمده و از کاوش‌های باستانی‌شناسی بین ایران و دانشگاه شیکاگو تقسیم شد.

الواح هخامنشی بخشی از این اموال بود که سهم دولت ایران شد و برای مدت سه سال به منظور انجام پژوهش‌های گسترده به مۆسسه شرق‌شناسی شیکاگو به امانت داده شد. این الواح که گل نوشته‌های عصر هخامنشی با خطوط میخی و عیلامی بود نیاز به خوانده شدن توسط خط‌ شناسان و کارشناسان مۆسسه شرق شناسی شیکاگو داشت. 8 هزار و 29 لوح سالم و شکسته که خطوط منقوش آن قابل خواندن بود به موسسه شرق‌شناسی امانت داده شد 10 هزار و 800 قطعه نیز شکسته و غیر قابل خواندن بود. در مجموع به طور تخمینی 15 تا 20 هزار لوح سالم و شکسته وجود دارد که 7500 تا 10 هزار لوح کامل و بین 10 تا 12 هزار قطعه شکسته و خرد است.

 

آمریکا بازگرداندن الواح را در سال 1383 متوقف کرد

مۆسسه شرق‌شناسی شیکاگو در سال 1327 تعداد 179 لوح را به ایران پس داد و در سال 1350 نیز 37 هزار و 74 خرده الواح را مسترد کرد. مطالعات مۆسسه شیکاگو تا پس از سال 1350 نیز ادامه داشت و در سال 1383 نیز 300 لوح دیگر را به موزه ملی ایران ارسال کردند. مۆسسه شرق شناسی شیکاگو وعده داده بود باقی‌مانده الواح را نیز در نوبت‌های بعدی پس از پایان مطالعات پس می‌دهد.

حراج به بهانه تأمین غرامت کشته‌شدگان انفجار بیت‌المقدس 

اما به ناگاه در سال 1385 وکلای 9 نفر از اتباع ایالات متحده آمریکا با وارد کردن اتهام واهی حمایت ایران از تروریسم و تأمین سلاح جهت حماس در جریان بمب‌گذاری 1997 اسرائیل، نزد یکی از محاکم ایالت شیکاگو در آمریکا طرح دعوی کردند و در غیاب ایران به عنوان طرف دعوی موفق به اخذ حکم محکومیت ایران به پرداخت مقادیر کلانی غرامت به شاکیان پرونده شدند که به منظور اجرای این حکم، وکلای شاکیان پرونده در پی توقیف و صدور حکم حراج اموال فرهنگی تاریخی ایران که در موزه‌ها و موسسات آمریکایی از جمله مۆسسه شرق شناسی شیکاگو نگهداری می‌شدند برآمدند تا مبلغ حاصل از حراج اشیاء تاریخی به آنان تحویل داده شود. مۆسسه شرق‌شناسی به محض صدور حکم توقیف موقت الواح و در برخورد با پرونده اجرای حکم غرامت مربوط به پرونده کشته‌ شدگان انفجار اسرائیل و با صرف 400 هزار دلار مانع از صدور حکم حراج الواح شد اما دادگاه اعلام کرد که مۆسسه شرق شناسی در موقعیت دفاع از حقوق ایران نیست و دولت ایران خود باید با ثبت دادخواست اعتراض و ورود رسمی به روند قضایی از موضع خود دفاع کند.

آغاز پیگیری‌های قضایی ایران

به محض این اتفاق، سازمان میراث فرهنگی و گردشگری با رایزنی با وزارت خارجه و مرکز حقوقی ریاست جمهوری پس از جلسات متعدد با شورای عالی امنیت ملی نسبت به استخدام وکیل بومی برای پیگیری این پرونده اقدام کرد. توماس کورکوران؛ وکیل آمریکایی منتخب ایران در دادگاه شیکاگو لایحه مخالفت ایران با توقیف الواح را در حدود قانون مصونیت‌های حکومت‌های خارجای ایالت متحده آمریکا مصوب 1976 میلادی نزد دادگاه مربوطه در ایلینتویز شیکاگو را تنظیم کرد و رسماً ایران وارد روند قضایی بازگشت الواح ایرانی شد و بارها جلسه استماع دادگاه برگزار شد بدون آنکه هیچ تصمیم یا حکمی از سوی قاضی صادر شود.

فارغ از بحث‌های حقوقی مربوطه، ما باستان‌شناسان امضا کننده از کشورهای مختلف اروپایی، اقیانوسیه و آمریکا تاکید می‌کنیم که الواح هخامنشی جزء مجموعه دارایی‌های فرهنگی یک کشور است و نباید به عنوان دارایی‌های عمومی و متد اول قلمداد شوند که در نتیجه ارزش‌های مالی آن بتواند برای مقاصد پرداخت خسارت حقوقی مورد بهره‌برداری قرار گیرد

حرکت‌های مردمی و اعتراض 500 استاد دانشگاه جهان به رئیس جمهور آمریکا

در سال 1385 همزمان با داغ شدن طرح موضوع حراج الواح هخامنشی در آمریکا، کمیته مردمی استرداد اموال فرهنگی تاریخی توسط عباس سلیمی نمین؛ مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ معاصر ایران و جمعی از متخصصان در بخش‌های حقوقی، علمی و تاریخی تشکیل شد که با پرپایی نشست‌ها و گفت‌وگوهای مۆثر با چهره‌های دخیل در این موضوع تلاش کردند موضع‌گیری‌ خوبی از سوی ایران درباره بازگشت الواح هخامنشی شکیل گیرد.

از سوی دیگر بهمن ماه سال 1387، بیش از 500 نفر از اساتید دانشگاه‌های بزرگ دنیا و بسیاری از دانشمندان ایران‌شناس و باستان شناس از سراسر جهان نامه اعتراض‌آمیزی را خطاب به رییس جمهور آمریکا درباره اقدام غیرقانونی دانشگاه شیکاگو نسبت به عدم بازگرداندن الواح هخامنشی به ایران و جلوگیری از مصادره این الواح به امضا رساندند. در بخشی از این نامه آمد: «فارغ از بحث‌های حقوقی مربوطه، ما باستان‌شناسان امضا کننده از کشورهای مختلف اروپایی، اقیانوسیه و آمریکا تاکید می‌کنیم که الواح هخامنشی جزء مجموعه دارایی‌های فرهنگی یک کشور است و نباید به عنوان دارایی‌های عمومی و متد اول قلمداد شوند که در نتیجه ارزش‌های مالی آن بتواند برای مقاصد پرداخت خسارت حقوقی مورد بهره‌برداری قرار گیرد، اشیایی عتیقه و ارزشمند متعلق به میراث فرهنگی ایران در واقع متعلق به کل جامعه بشریت بوده و در نتیجه باید در اختیار عموم مردم باقی بماند.» این اساتید عمدتاً مربوط به دانشگاه‌های‌ هاروارد، شیکاگو، پنسیلوانیا، سیدنی، کمبریج، آکسفورد، تهران، تربیت مدرس، بولونیا، رم، هامبورگ، کیل، آکادمی علوم اتریش، تورنتو، مرکز تحقیقات ملی فرانسه، کلمبیا و میشیگان بودند.

محتوای نوشته‌های این الواح چیست؟ 

این لوح‌ها بر خلاف دیگر کتیبه‌های هخامنشی تخت‌جمشید که بیانیه‌ها و گفتارهایی رسمی برای همگان و برای آیندگان بوده برای خواندن عموم نوشته و عرضه نشده‌ بوده‌ و در واقع اسناد داخلی و حسابداری کارکنان تخت‌جمشید و یک بایگانی اداری بوده‌اند. الواح بازگوکننده رویدادهای رسمی و حکومتی و سیاسی نیستند بلکه در کنار آگاهی‌های فراوان دیوانی و اداری اطلاعات فراوانی از زندگی روزمره و روزگار مردمان عصر هخامنشی در اختیار ما می‌گذارند. به موجب این لوح‌ها ما امروز می‌دانیم که سازندگان تخت‌جمشید را بردگان تشکیل نمی‌دادند بلکه مردان و زنان آزاده‌ای بوده‌اند که به اندازه تخصص خود و کاری که انجام می‌دادند دستمزد می‌گرفتند. به آنان نه تنها دستمزدی شایسته که گاه پاداش، هدیه و کمک هزینه نیز پرداخت می‌شده است. آنان می‌توانستند به هنگام پیمان زناشویی هنگام زایش نوزادی تازه‌رسیده در جشن‌ها و بیماری‌ها از این پاداش برخوردار شوند. زنان در تخت‌جمشید نه تنها کار می‌کردند، بلکه پابه‌پای مردان در کارهای تخصصی و مدیریت شرکت داده می‌شدند. نوجوانان به کارآموزی می‌پرداختند و کودکان در ساعت‌های کاری والدین در کودکستان تخت‌جمشید نگهداری و تربیت می‌شدند. لوح‌ها حاکی از آن است که پرداخت نهایی و ریزه‌کاری‌های سنگ‌نگاره‌های باشکوه تخت‌جمشید بیشتر دستاورد هنر و توانایی‌های زنان هخامنشی است.

الواح هخامنشی

آخرین پیگیری‌ها برای بازگشت الواح

علی‌رغم تمام جنجال‌ها بر سر مالکیت الواح ایرانی که تنها به منظور ترجمه متون آن بیش از 70 سال است به دانشگاه شیکاگو امانت داده شده است عبدالمجید ارفعی، پژوهشگر این گِل نوشته‌های امانت داده شده اعلام کرده است:"ترجمه متون الواح ایرانی از سال 1980 در آمریکا متوقف شده است."

این زبان‌شناس و پژوهشگر این الواح و گِل نوشته‌های امانت داده شده به شیکاگو ادامه می‌دهد: علت این وقفه در ترجمه نیز به دلیل فوت هلک، استاد بنده و مترجم این الواح بوده البته موضوع مشکلات مالی هم دخیل بوده است.

در آخرین اخباری که درباره الواح هخامنشی منتشر شده است می‌توان به فروردین‌ماه سال 1390 رجوع کرد که سازمان میراث فرهنگی و گردشگری در اطلاعیه‌ای حکم دادگاه آمریکا به نفع ایران را موفقیتی بزرگ برای میراث فرهنگی کشور توصیف و بر پیگیری مجدانه‌ اقدامات تا بازگشت کامل این الواح به کشور تأکید کرد.

در مجموع به طور تخمینی 15 تا 20 هزار لوح سالم و شکسته وجود دارد که 7500 تا 10 هزار لوح کامل و بین 10 تا 12 هزار قطعه شکسته و خرد است

در این اطلاعیه آمد: «سرانجام تلاش‌های مجدانه و پیگیرانه خدمتگزاران مردم شریف و بزرگوار ایران در عرصه‌ میراث فرهنگی در ماجرای الواح هخامنشی ایران که بیش از 70 سال به بهانه ترجمه و پژوهش در مۆسسه‌ شرق‌شناسی شیکاگو باقی مانده بود و در سال‌های اخیر نیز با تلاش‌های رذیلانه و سوءاستفاده‌های محافل صهیونیسم بین‌الملل، به پرونده‌ای با ماهیت کاملا سیاسی علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران بدل شده بود، در آغاز سال جدید به ثمر نشست و با حکم جدید دادگاه آمریکایی، انشاءالله در آینده‌ای نزدیک شاهد بازگشت این مواریث کهن به موطن اصلی خود خواهیم بود.»

رئیس وقت سازمان میراث فرهنگی و گردشگری  نیز فروردین 1390  از مأموریت موزه‌ ملی ایران برای تشکیل کمیته‌ فنی با هدف پیگیری و بازگرداندن الواح هخامنشی از شیکاگو (آمریکا) به ایران خبر داد و اعلام کرد که تاکنون سازمان میراث فرهنگی و گردشگری حدود 500 تا 600 هزار دلار هزینه مستقیم به وکلایی که این قضیه را پیگیری می‌کردند، پرداخت کرده است.

پیگیری پرونده بازگشت الواح هخامنشی از آمریکا به ایران  حدود 2 سال است که مسکوت مانده است، اما امید غنمی، مدیر کل حقوقی سازمان میراث فرهنگی روز گذشته در آخرین اظهار نظر خود اعلام کرده است که «دو روش برای استرداد آثار تاریخی به کار گرفته می‌شود ابتدا از طریق دیپلماتیک و با همکاری وزارت امور خارجه با کم‌هزینه‌ترین و کم‌دردسرترین روش، آثار را به کشور بر‌‌گردانیم و در اقدام دیگر روش قضایی را برای استرداد آثار تاریخی مورد استفاده قرار می دهیم. اما مهم‌ترین نکته‌ای که در این پروسه‌ها باید مورد توجه قرار گیرد، این است که نخست ما باید مطمئن باشیم ایران 80 تا 90 درصد برنده‌ دادگاه‌های استرداد اموال تاریخی خواهد بود.»

علی‌رغم خوش‌بینی‌های مسئولان سازمان میراث فرهنگی و گردشگری در طی این سالها، دولت‌های نهم و دهم هم نتوانستند موفقیت بازگشت الواح هخامنشی از چنگ سیاست‌های شوم آمریکایی‌ها به ایران را در تاریخ به نام خود ثبت کنند.





نگاشته شده توسط مجتبی باقری پبدنی پنج شنبه 1 خرداد 1393  ساعت 10:59 AM 

ساختارقضایی در دوره صفویه

 


سازمان حکومتی صفویان در آغاز آمیختاری از ساختار رده‌بندی صوفیان و ساختار سنتی پادشاهی در ایران بود.


صفویه

 به این روی که در بالای هرم نیرو شاه جای داشت که هم آدم نخست فرمان‌روایی و هم مرشد کامل بود و پس از او وکیل یا وکیل نفس نفیس همایون بود. وکیل دارای نقش وزیر اعظم (رییس دیوان‌سالاری) بود و هم میانجی بین مرشد کامل و صوفیان. در ساختار نظامی ایل‌های قزلباش نیز رده‌بندی ایلی صوفیانه وجود داشت. اما دیوان‌سالاری فرمان‌روایی بر اساس ساختارهای کهن ایرانی کار می‌کرد چرا که قزلباشان از آغاز در کارهای دیوانی نقش چندانی نداشتند. نقش شاه به عنوان مرشد پس از جنگ چالدران سست شد و این کار در زمان شاه تهماسب یکم و شاه محمد خدابنده و شاه عباس ادامه یافت، به آرامی نقش باورهای صوفیان در ساختار فرمان‌روایی کاهش یافت به گونه‌ای که ردهء وکالت به کلی از میان رفت و بسیاری از اختیارهای مقام‌های صوفی به مقام‌های دیوانی داده شد. کارهای عامدانه و هوشمندانه شاه تهماسب یکم و شاه عباس یکم در کاهش باورهای صوفیانه، برای کنترل کردن خودسری‌های سران قزلباش در این روند نقش بسیاری داشت. در زمان شاه عباس یکمقاجارها تقریباً پایدار ماند. در این ساختار فرمانروایی، شاه در نوک هرم نیرو جای دارد. فرمان‌های او قانون شمرده می‌شود و کسی حق مخالفت با او را ندارد. وزیر اعظم بالاترین مقام اجرایی پس از شاه است و ریاست سازمان دیوانی را بر دوش دارد. وی میانجی دولتیان و شاه است. گزارش‌هایی که از دیوان‌ها و سازمان‌ها برای شاه فرستاده می‌شوند، نخست توسط وی خوانده می‌شود و در صورت خواست وی به آگاهی شاه می‌رسد. در مورد شاهان صفوی پس از شاه عباس یکم باید یادآور شد که از کارهای مهم وزیر اعظم جلوگیری از رسیدن خبرها و گزارش‌های ناراحت‌کننده به شاه بود! خانهء وزیر اعظم به طور معمول نزدیک کاخ شاه بود تا در صورت نیاز به گرفتن دیدگاه شاه در رای‌گیری به تندی بتواند به شاه برسد.

ویرایش ساختار قضایی

در  دوران صفوی مذهب غالب ایرانیان شیعه اثنا عشری بودو قضا بر اساس تعالیم این مذهب بود.

صفویان در اجرای سیاست قضایی خود دادرسی در ایران را به دو بخش شرعی و عرفی تقسیم میکردند دیوان بیگی در مقام وزیر دادگستری بر دادگاههای عرفی و صدرالصدور در مقام فقه شیعی منصوب شاه بر دادگاههای شرعی ریاست داشتند.

در قریب به اتفاق محاکمات مدنی و حقوق خصوصی،محاکمات بر مدار شرع میگذشت و صدرالصدور حکم شرع ایالات و ولایات را به نمایندگی خود به نام نایب الصدر منصوب میکرد. قدرت صدرالصدور بسته به آن شاهی که سرکار بود فرق میکرد در بعضی ادوار قدرتشان خیلی زیاد بود  و د ربعضی موارد کم میشد.

 در این ساختار فرمانروایی، شاه در نوک هرم نیرو جای دارد. فرمان‌های او قانون شمرده می‌شود و کسی حق مخالفت با او را ندارد. وزیر اعظم بالاترین مقام اجرایی پس از شاه است و ریاست سازمان دیوانی را بر دوش دارد

شاه عباس اول که خیلی سنگدل و خشن با سران دولت رفتار مینمود با مردم عادی بسیار ملایم و مهربان بود و به انصاف و عدل عمل میکرد.

شاه عباس برای عرفی کردن بیشتر نهاد دادرسی پس از مرگ صدر (میرزا رضی الدین محمد اصفهانی) دیگری را بجای وی منصوب نکرد و از آن تاریخ به بعد تمام  امور قضایی کشور زیر نظر دیوان بیگی بدون مداخله صدر اداره میشد تا انکه نبیره وی شاه صفی منصب صدرالصدور را احیا نمود و برای تضعیف آن به تقسیم وظایف بین این دو نفر بنام صدر خاصه و صدر عامه(صدر ممالک)مبادرت میورزید.

مقامات عرفی و شرعی:

از میان دولتهای مختلف در طول تاریخ ایران پس از اسلام تا سال ٥٧هجری،دولت صفوی بیشترین توفیق را در تمرکز کردن امر قضاوت در دست دولت داشت.شاهان صفوی مذهب تشییع را مذهب رسمی در کشور اعلام کردند و رسمأ دو نظام دادگاهی متفاوت و مجزا داشتند:اول دادگاههای حکومتی(دادگاههای عرف) تحت نظارت وزیر قضایی غیر مذهبی(دیوان بیگی) و دوم دادگاههای اسلامی(شرع) تحت نظارت شرع (معروف به صدر). این تمایز کم وبیش در ایران تا به  قدرت رسیدن رضاشاه پهلوی که در اوایل سلطنت او علی اکبر داور نظام جدید قضایی در ایران را پایه گذاری کرد حفظ شد.                                                 

قضات محاکم عرف که رأی خود را به نام شاه وقت صادر میکردند بخصوص در دوران سلطنت شاه عباس کبیر. شاه حوزه حوزه قضایی خود را گسترش داد بطوریکه روحانیون از مداخله در اموری که در محدوده قضاوت دادگاههای دولتی بود بطور رسمی ممنوع بودند.در طول سلطنت صفوی، به لحاظ نظری حتی حاکمان مذهبی در موضوعات قضایی قدرت نهایی نداشتند.شاه در دیوان سالاری مرکزی خود یک اداره دیوان بیگی داشت که معادل وزیر قضایی ترجمه میشود.

صفویه

 

1- دیوان بیگی: مهمترین ناظر امور قضایی کشور دیوان بیگی بود او شخصیت مذهبی نبود و مرجع نظم مردم نسبت به کلیه اعمال دولت بود و رسیدگی به جنایات،اجرای احکام،وصول شکایات مردم از مأمورین دولتی و ارجاع آن به مراجع صالح و همچنین تقدیم شکایات مردم از مقامات عالیه به شاه را بعهده داشت.رسیدگی به احداث اربعه –که عبارت از قتل تجاوز به ناموس ، ایرادجرح و دزدی باشد با مقام دیگری بود که جنبه روحانی نداشت بلکه در ردیف امرای بزرگ مملکت شمرده می شد. که اورا دیوان بیگی(رئیس مجلس دادرسی) می گفتند که این لقب در دوره قاجاریه به امیر دیوان تغیر یافت. رسیدگی به احداث اربعه وصدور رای با صدر بود که در حضور دیوان وبه اتفاق او انجام می شد. طرح دعوا در جرائم مزبور و تنفیذ حکم درشان دیوان بیگی بود وحکام شرع نمی توانستند به طور مستقیم به آنها رسیدگی نمایند.

هر دو صدر (خاصه و عامه )یک مقام رسمی بود که وجه دولتی و هم وجه روحانی و دینی داشت. هر دو صدر به مشابه حکام شرعی و مراجع دینی به همراه قاضی عرفی دیوان بیگی همه هفته ها روزهای شنبه و یکشنبه در کشیک خانه عالی پو در پایتخت کشور اصفهان برای شنیدن شکایات و مراجعات به دیوان می نشستند.مقامات قضایی و مذهبی استانها و شهرستانها را صدر الممالک تعیین میکرد.با این همه انتخاب قضات ایالتی منوط به تصویب شخص شاه بود در نهایت چون هم پرداخت هزینه های شخصی و جمعی قضات و هم عزل و نصب و تشویق یا توبیخ آنها منوط به اداره شاه بود ،در حقیقت امر دادرسی و سازمان قضایی کشور نیز در عصر صفوی همانند موسسه های اداری،نظامی و مالی به شیوه متمرکز تحت نظارت و کنترل شاه اداره میشد.                                                                       

2- صدرخاصه :  بزرگترین  مقام کشوری  پس از وزیـراعظم  صدر خاصه بود رسیـدگی به دعاوی شرعی که کمترین ارتباطی با دستگاه  سلطنتی داشت  منــحصراً در  صلاحیت او  بود . او  هفتـه ای 4 روز در  تـالار  مخصوص  دیوان بیگی  در کشیک  خانه  دولتی می نشست و پس از استماع دعاوی  طرفین  و  شهادت  شهود  آنها  به صدور  احکام شرعی  می پرداخت  که  دیوان  بیگی آنها  را  مهر می کرد . او  نماینده  شرع  در  دیوان  عدالت ومسوٌل اداره اوقاف شاهی بود.وحکام شرع قسمتی از شهرهای مرکزی , شرقی وشمالی ایران را نیز تعین می کرد.

3-صدر عامه : برای رسیدگی به دعاوی وحقوق عامه مردم واشراف برموقوفاتی که عامه مردم وقف کرده باشند ماموریت داشت. اونیز به هنگام دادرسی درکشیک خانه دولتی حضور می یافت وبه پرونده های شرعی که خارج ازصلاحیت صدر خاصه از یک سوی و قاضی اصفهان از سوی دیگر بوده رسیدگی می کرد .این شکایات معمولاٌ  خارج از اصفهان ریشه داشت هم از اینرو به صدر عامه <صدرممالک>می گفتند.وحاکمان شرع در ولایات آذربایجان ،فارس ،عراق و خراسان رامعین می کرد. در مقابل صدر عامه، صدر خاصه وجود داشت که وظایف مشابه صدر عامه را در قلمرو ولایات خاصه پادشاهی انجام میداد.

در قریب به اتفاق محاکمات مدنی و حقوق خصوصی،محاکمات بر مدار شرع میگذشت و صدرالصدور حکم شرع ایالات و ولایات را به نمایندگی خود به نام نایب الصدر منصوب میکرد

4-شیخ الاسلام اصفهان: دعاوی شرعی وامور حسبیه ازجمله طلاق شرعی وضبط مال غایب و یتیمم در محضر اوبه انجام می رسید.

5-قاضی اصفهان: رسیدگی به دعاوی شرعی عامه مردم اصفهان با قاضی مخصوص آن شهر بود که پس از  صدر عامه وصدر خاصه سومین مقام روحانی ایران متقلد بود.صلاحیت قاضی اصفهان که مستقیماٌ شاه اورا منصوب می کرددرکتاب تذکره  الملوک چنین گفته: هردعوایی که قاضی شرعی حکم آنرا می نویسد دیوانیان اجرا وحق رابه من له الحق می رساند. این منصب در اوایل سلطنت شاه سلطان حسین صفوی در اختیار محمد باقر محلی-شیخ الاسلام اصفهان بود وبعدازبه شیخ جعفر گلپایگانی رسید حوزه کارقاضی اصفهان از حدود قبلی گسترده تر شد و شامل حفظ حقوق ایتام ضبط اموال غایب مفقودالاثر نیزگردید .

6-قاضی عسکر: -قاضی عسکر به احکام شرعی سربازان رسیدگی می کرد.         

7- محتسب : وظیفه محتسب اجرای وظایف مذهبی و اخلاقیات عمومی بوده،او همچنین عهده دار آنچه که آشتی و سازگاری عمومی نامیده می شود بوده است و بر بازارها و جلوگیری از معاملات تجار و پیشه وران و اصناف و تعاونیها نیز نظارت می کرد و متخلفین را تنبیه و مجازات می کرد در اوایل صفویه در شهرهای بزرگ نه در همه انها یک نفر محتسب وجود داشته فرمانی که به مقام محتسب  در تاریخ 1072/1662 صادر شده بود این مقام عهده دار حفظ اخلاق عمومی از قبیل شرابخواری،قمار و سایر اعمال ضد شرعی و جمع اوری خمس و زکات و توزیع ان در میان نیازمندان و نگاهداری مساجد و در تبریز وظیفه داشت که اوزان و مکاییل را کنترل کند و مزاحمتهای خیابانی را از بین ببرد و بر گروههای ویژه ملاها،موزمانها و غارونها نظارت کند. به کلانتران،کدخدایان،داروغه ها و  دستور داده شد که از دخالت در تثبیت قیمتها خودداری کرده وبر محتسب در خصوص پرداخت مالیات معمول مقامش نظارت کند

صفویه

 

8- داروغه: مسئول پاسداری شهر و جلوگیری از دزدی و غارت و نزاع و ستمکاری و مردم کشی بود. داروغه برای حفظ امنیت شهر در طول شب کسانی را بنام میر شب یا عسس باشی به خدمت می گماشت که امنیت اموال مردم را بعهده داشت تعیین می کرد و اگر دزد پیدا نمی شد به مالباخته غرامت می پرداخت. تاورنیه می گوید که داروغه دارای قدرت بستن خانه های فسق و فجور و فلک کردن فاجرین ویا جریمه کردن آنها –البته در صورت دستگیری- میباشد و می گوید که داروغه تحت نظارت دیوان بیگی بوده و وظیفه ی او را نگهداری از شهر در درون و بیرون است تا انجا که کسی مرتکب نا امنی و اعمال خلاف شریعت نشود.

9-کلانتر: اصطلاح کلانتر معمولا برای یک نفر مامورشهری که متعلق به سلسله مراتب کشوری بود بکار می رفت اولین بار در عهد ایلخانیان رخ نمودودر عصر صفویه یک منصب عمومی گردید در واقع رئیس وکلانتر رابط بین اهالی مملکت و حکومت بوده اند وباآن چیزهایی که تقریبا علایق مردم را تحت تاثیر قرار می داد نظیر مالیات و نظم عمومی سرو کارداشت . آنها محافظین مردم بودند واز دعاوی انها در دیوان عدالت دفاع می کنند

10-حاجب: راوندی به نقل از اردشیر بایک ساسانی می نویسد ص97 که یک نفر سلطان برای حفظ ملکش به یک وزیر و یک نفر حاجب،که سیاست افزاید ویک نفر ندیم وزیر احتیاج دارد نظام الملک وظایف حاجب را در ردیف وظایف یک نفر مأمور درباری قرار داده است. او با انضباط نظامی و نیز تشریفات درباری سرو کار داشت او یکی از مهمترین مأمورین درباری بشمار می رفت که بالاتر از امیرحرس(رئیس گاردها و رئیس میر غضبان قرار داشت در زمان بن ملکشاه امیر حاجب به صورت رابطی بین سلطان و وزیر عمل می کرد او فرامین را از سلطان گرفته و به وزیر می رساند. در واقع امیر حاجب جزو طبقات نظامی محسوب می شد مجاب در زمان تیموریان جزو مأمورین درباری بشمار می رفتند و پاینیتراز نواب حضرت قرار داشتند.





نگاشته شده توسط مجتبی باقری پبدنی پنج شنبه 1 خرداد 1393  ساعت 10:59 AM 

چشم مصنوعی در5000 سال پیش! +عکس

 


تا حالا شده فکر کنید زن ایرانی در 5000 هزار سال گذشته چه شکلی بوده ؟


چشم مصنوعی

این بازسازی به کمک آخرین تکنولوژی‌ها انجام شده، نکته جالب اینجاست که این زن در 5000 سال پیش از چشم مصنوعی استفاده میکرده. این پروتز چشم مصنوعی به حالتی ساخته شده بود که تا سر حد امکان طبیعی به نظر برسد.

چشم مصنوعیچشم مصنوعی

این اسکلت در بقایایِ شهر سوخته، یکی‌ از بزرگترین و قدیمی‌ترین شهر‌هایِ دنیا کشف شده است.

چشم مصنوعی

بزرگی‌ و آثار باستان شناسی‌ این شهر از وجود تمدن در 5000 سال پیش در شرق ایران حکایت می‌کند. مکان این شهر در استان سیستان و بلوچستان حاشیه مرزی با پاکستان فعلی‌ است.





نگاشته شده توسط مجتبی باقری پبدنی پنج شنبه 1 خرداد 1393  ساعت 10:58 AM 

بهرام گور و حرام شدن می!

 


یکی از پادشاهان خوشنام و مردم نواز دودمان ساسانی بهرام پنجم فرزند یزدگرد است که به مناسبت علاقه ای که نسبت به شکار گور خر داشته به بهرام گور معروف شده و غیر از شاهنامه فردوسی و بهرام نامه نظامی گنجوی در ادبیات فارسی نام و نشانی خاص دارد.


وی پادشاهی خوشگذران و خوش دل و دماغ بوده و به شکار دلبستگی فراوان داشته است. ولی در ضمن به شادکامی مردم و خرّم دلی آنان علاقه مند و از بیداد و ستم بیزار بوده است.

بهرام گور

دوران پادشاهی بهرام گور ساسانی همراه است با یک دوره ی بسیار آرام و شاد برای ایرانیان . درست است که بهرام گور پادشاهی خوش گذران بوده است اما بنا بر نشانه های تاریخی, او پادشاهی مهربان و بخشنده بود و به گفته ی خودش دل به سرای سپنجی نبسته بوده است . ایرانیان هر پادشاهی که بیشتر در اندیشه ی رسیدگی به مردمان بود و بخشنده بود دوست می داشتند و داستان های زندگی او را به خاطر می سپرده و سینه به سینه برای فرزندان خود نقل می کردند از همین روی از دوران پادشاهی بهرام گور داستان های فراوانی برای ما به یادگار مانده است . فردوسی در شاهنامه داستان کامل زندگی بهرام را با نقل دلاوری ها و شکارهای او آورده است و نظامی نیز هفت پیکر را در وصف دلاوری های بهرام بیادگار گذاشته است.

برتخت نشستن بهرام

یزدگرد سه پسر به جاى گذاشت: شاهپور و رهرام (بهرام) و نرسى. شاهپور را پدر به پادشاهى بخشى از ارمنستان كه از آن ایران بود برگمارد. ورهرام در نزد منذرین نعمان امیرعرب در حیره كه خراجگذار شاهنشاه ایران بود پرورده مى‏شد و به گفته‏ى طبرى او را از كودكى بدانجا فرستاده بودند، تا در هواى خوش حیره پرورش یابد. بهرام از حیث حركات و سكنات شباهت زیادى به عرب پیدا كرده بود. گویا اقامت طولانى این شاهزاده در كشور حیره در حكم تبعیدى بوده است كه در نتیجه‏ى اختلاف نظر بین یزدگرد و آن فرزند پیش آمده بود.

وقتی بهرام بر تخت نشست مدعی بخشش و راستی ، دادگری و یزدان پرستی و بنده پروری بود و به همه بزرگان نیز این رفتار را توصیه می کرد

 مورخان نوشته‏اند كه بهرام در كشور حیره در قصر خورنق، كه بناى آن را به نعمان لخمى به دست معمارى سنمار نام نسبت داده‏اند، مى‏زیست. و مربى او منذر پسر نعمان بود. این منذر از جانب یزدگرد ملقب به «رام اوزود یزدگرد» یعنى رام افزود یزدگرد، كسى كه شادى یزدگرد را مى‏افزاید؛ و نیز لقب مهشت یعنى اعظم بود. اما نرسى پسر سوم یزدگرد كه از زن یهودى او بود، ظاهراً در زمان مرگ پدرش صغیر بوده است. زیرا بهرام هم در آن تاریخ بیش از بیست سال نداشته است. پس از مرگ اسرارآمیز یزدگرد بزرگان و موبدان كه از رفتار او در هنگام حیاتش راضى نبودند بر آن شدند تا همه پسران یزدگرد را از پادشاهى محروم كنند از این بزرگان نام و ستهم سپهبد بابل (كشور سواد) ملقب به هزا رفت، یزد گشنسب پاذكسبان، پرك از تخمه‏ى مهران، گودرز دبیر لشگر، گشنسب آذرویش ناظر مالیات ارضى، پناه خسرو روانگان دبیر (مدیر امور خیرات اموات) در كتاب اخبارالطوال دینورى دیده مى‏شود. با وجود آنكه یزدگرد بهرام را به سمت ولیعهدى خود تعیین كرده بود، پس از شنیدن خبر مرگ پدر شاهپور پادشاه ارمنستان براى گرفتن تاج و تخت به تیسفون شتافت، ولى بزرگان ایران او را گرفته كشتند و به جاى او خسرونامى را كه منسوب به شعبه‏اى از دودمان ساسانى بود بر تخت نشاندند. در این زمان بهرام از كشور دور بود، و در حیره مى‏زیست، از پرورنده‏ى خود منذر براى گرفتن تخت شاهى یارى خواست، منذر كه دو فوج سوار: یكى بنام دو سر از اعراب تنوخ و دیگرى كه مركب از افراد ایرانى بود و سفید رخشان نامیده مى‏شد نیرویى به سردارى پسرش نعمان با بهرام همراه كرد آنان را به سوى تیسفون فرستاد.

وی پادشاهی خوشگذران و خوش دل و دماغ بوده و به شکار دلبستگی فراوان داشته است. ولی در ضمن به شادکامی مردم و خرّم دلی آنان علاقه مند و از بیداد و ستم بیزار بوده است

 بزرگان ایران به وحشت افتاده با بهرام و منذر به گفتگو پرداختند، عاقبت خسرو از سلطنت خلع و بهرام به پادشاهى نشست. بنا به روایات ایرانى كه به افسانه آمیخته است، بهرام نخست وعده داد كه بدیهاى پدرش یزدگرد را جبران كند و یكسال به عنوان آزمایش سلطنت نماید و سپس انتخاب پادشاه را به خواست خداوندى واگذار كند؛ یعنى تاج و قباى پادشاهى را در میان دو شیر گرسنه بگذارند. خسرو از گذراندن این امتحان سرباز زد. بهرام به میدان رفت و شیران را بكشت و تاج شاهى را بر سر نهاد.

بهرام گور

وقتی بهرام بر تخت نشست مدعی بخشش و راستی ، دادگری و یزدان پرستی و بنده پروری بود و به همه بزرگان نیز این رفتار را توصیه می کرد .

افرادی که از یزدگرد ناخوشنود بودند و در پادشاه شدن بهرام رفتار سردی داشتند از منذر خواستند تا دل او را نرم کند و از او بخواهد آنها را ببخشد ، بهرام آنها را بخشید ، در خزانه را گشود و به همه اطرافیان دیبا و درم و دینار و سلاح و اسب بخشید ، خزانه را به منذر و نعمان سپرد ، خلعت و اسب و جامه پهلوی به خسرو بخشید ، لشکر را به برادرش نرسی سپرد ، به سپاهیان درم و دینار بخشید .

حرام شدن" می"

در ایران بعد از اسلام که «می» طبق احکام دینی حرام بوده، ممنوعیت شراب چیز عجیبی نبوده است و هر چند وقت یکبار اتفاق می‌افتاده.  اما به روایت شاهنامه، در ایران قبل از اسلام هم یکبار، آن هم در زمان بهرام گور، می حرام اعلام شده بوده است!

داستان از این قرار است که یکی از ملازمان بهرام گور، به نام کبروی، در مجلس شاهی بیش از ظرفیتش شراب می‌خورد و بیرون که می‌رود جایی پای کوه خوابش می‌برد و کلاغی سر می‌رسد و هر دو چشمش را در می‌آورد.

داستان که به گوش بهرام گور می‌رسد رخش از غم کبروی زرد می‌شود و فرمان می‌دهد که:

هم‌آنگه برآمد ز درگه خروش / که ای نامداران با فرّ و هوش

حرامست می در جهان سر بسر / اگر زیر دستست اگر نامور





نگاشته شده توسط مجتبی باقری پبدنی پنج شنبه 1 خرداد 1393  ساعت 10:57 AM 

نظام خانوادگی در دوره ساسانی

 


از مجموع قوانین مدنی عهد ساسانیان، چنین بر می‏آید كه مقررات مربوط با روابط خانواده زن، مرد، پدر و مادر و فرزندان، بسیار جامع‏تر از دوران‏های قبل بوده است.


در جامعه ایران ساسانیان، ریاست خانواده مانند گذشته با مرد بوده است، كه كذك خدای نام داشته است. با وجود آن كه در دوران ساسانیان زنان از نوعی آزادی‏های اجتماعی برخوردار بودند و حتی بعضی از آنان به مقام سلطنت نیز رسیده‏اند، ولی مرد عنصر برتر جامعه را تشكیل می‏داد، و اولاد پسر، هم از نظر اقتصادی و هم از نظر اجتماعی دارای ارج بیشتری بوده است.

ساسانیان

از نظر حفظ اصالت خون، ازدواج با اقربای نزدیك،خواهر و دختر معمول بوده است و به عنوان فر ایزدی تلقی می‏گردیده است. مردان می‏توانستند زنان متعدد اختیار كنند، ولی حقوق و موقعیت زنان در خانه یكسان نبوده است، بدین معنی، زنانی كه از طبقه ممتاز بوده‏اند عنوان پادشاه زن و یا كذك و بانوك داشته‏اند و شوهر ناگزیر بوده است كه تمام عمر از آنان نگاهداری كند و معیشت شان را فراهم سازد.

زوجه‏هایی كه از طبقه پایین‏تر بوده‏اند، نسبت به زوجه ممتاز دارای وضع و موقعیت پست‏تر بوده‏اند و به آنان چاكرزن می‏گفته‏اند.

تنها اولاد ذكور چاكرزن در خانواده پذیرفته می‏شدند مرد می‏توانسته است كه زن خود را بدون رضایت به دیگری بسپارد. شوهر كردن دختر با اجازه پدر بوده است، مرد می‏توانسته است كه از درآمد زن و غلامان او استفاده كند، اما در موقع جدائی بایستی درآمد او را به وی دهد.

در دوره ساسانی چیزی که بیش از همه دستخوش تصرف و ناسخ و منسوخ و جرح و تعدیل موبدان بود " حقوق شخصی " است. مخصوصا احکام نکاح و ارث به اندازه ای پیچیده و مبهم بود که موبدان هر چه می خواستند می کردند و در این زمینه اختیاراتی داشتند که در هیچ شریعتی به روحانیان نداده اند.

هنگام به دنیا آمدن فرزندی در خانواده، صدقه می‌داند. صدقه پسر بیش از دختر بود. بایستی كودك خردسال را از آسیب چشم بد محفوظ دارند و مواظبت كنند. پرستاری از طفل و شیردادن و در قنداق پیچیدنش می‌بایستی مطابق آداب مذهبی به عمل آید

تعدد زوجات در دوره ساسانی جاری و معمول بوده است. زردشتیان عصر اخیر درصدد انکار این اصل هستند، ولی جای انکار نیست، همه مورخین نوشته اند، از هرودوت یونانی و استرابون در عصر هخامنشی گرفته تا مورخین عصر حاضر.

مردان در دوره ساسانی زنان زیاد می گیرند، و با وجود این زنان غیر عقدی بسیار دارندعده زنانی كه هر مرد می‌توانست به عقد خود در آورد به نسبت توانایی مالی او بود. مردان كم‌بضاعت بیش از یك همسر نداشتند. رییس خانه كه كدخدا نامیده می‌شد از حق ریاست و سرداری بهره‌مند بود. هر یك از زنان كه سوگلی و صاحب حقوق كامل محسوب می‌شد، پادشاه زن خوانده می شد. در رده ای پائین تر زنی بوده كه عنوان خدمتكاری داشته كه او را چاكر زن می‌گفتند. حقوق قانونی این دو طبقه مختلف بود. كنیزان زرخرید و زنان اسیر جزو طبقه چاكرزن بوده‌اند.

ساسانی

معلوم نیست كه هر مردی می توانست تا چند همسر پادشاه زن داشته باشد، هر زنی از این طبقه عنوان خانم خانه یعنی كدبانو داشت و گویا هر یك از آنها دارای خانه جداگانه بوده‌اند. شوهر وظیفه داشت مادام‌العمر زن ممتاز خود را نفقه دهد.

در عصر ساسانیان مانند بسیاری از ادوار تاریخی، خانواده نقش برجسته‌ای از لحاظ فرهنگی بر عهده داشت، این نهاد در پیوند با نهاد مذهب، نقش سازنده آموزش را برعهده گرفت و نشان‌هایی از این امر را با پژوهش در كتاب‌های مقدس و اندرزنامه‌ها (پندنامه‌ها) باقی مانده از آن روزگار می‌توان یافت. بر پایه این باورها خانواده‌ بر پاكی استوار است؛ زیرا بنیاد جهان و بنیاد كشور بر پاكی و انسانیت استوار است.

نقشی كه زن عصر ساسانی برعهده دارد، قابل مقایسه با شوهر نیست. اختیار‌شان تضادی با یكدیگر ندارد و یكی مكمل دیگری است.اگر شوهر خداوندگار راستین خانه است، زن وزیر خانه است و در عمل رسیدگی به همه چیز برعهده اوست.زمام تدبیر منزل كم و بیش در دست زن است و زن اگر خودرأی باشد می‌تواند خانه را سر تا پا به میل خویش اداره كند. زن در عصر ساسانی در كانون خانواده دارای مقامی برگزیده است؛ زیرا می‌تواند به حساب خود كار كند و در صورت طلاق دارایی خویش و درآمدهای آن را نزد خود نگاه دارد.

در دوره ساسانی چیزی که بیش از همه دستخوش تصرف و ناسخ و منسوخ و جرح و تعدیل موبدان بود " حقوق شخصی " است. مخصوصا احکام نکاح و ارث به اندازه ای پیچیده و مبهم بود که موبدان هر چه می خواستند می کردند و در این زمینه اختیاراتی داشتند که در هیچ شریعتی به روحانیان نداده اند

هنگام به دنیا آمدن فرزندی در خانواده، صدقه می‌داند. صدقه پسر بیش از دختر بود. بایستی كودك خردسال را از آسیب چشم بد محفوظ دارند و مواظبت كنند. پرستاری از طفل و شیردادن و در قنداق پیچیدنش می‌بایستی مطابق آداب مذهبی به عمل آید. قواعدی نیز برای نخستین سرتراشی طفل مقرر بوده است و تربیت طفل بر عهده مادر بوده و در صورت احتیاج، پدر، خواهر یا دختر بزرگ خود را به تربیت كودك می‌گماشت.

خانواده ایرانی در آن دوره در مرحله بسیار پیشرفته‌ای از تحول خود بود و این دگرگونی به دلیل پیشرفت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی است. با تحول كلی اجتماع ایرانی در جهت آزادی خود قدرت پدر خانواده به تدریج كاهش می‌یابد و قدرت زیردستان پدر افزایش می‌یابد. زن بدین گونه در كانون خانواده بیشتر از پیش هم‌پایه شوهر می‌شود. خانواده این امتیازهای تازه را مدیون آیین زرتشت است كه اندیشه‌هایش درباره خانواده آرمانی به عنوان نمونه هر سازمان خانوادگی بر گردن ایرانیان گذاشته شد.





نگاشته شده توسط مجتبی باقری پبدنی پنج شنبه 1 خرداد 1393  ساعت 10:57 AM 

تدفین در دوره اشکانی

 


در شرق سرزمین اشکانیان در محلهایی چون نسا و سغد استودانهای سفالی برای دفن اموات استفاده میشده است.


اشکانی

کاوشگران روسی گور معبد هایی نیز در نسا گزارش کرده اند. در غرب سرزمین اشکانی دفن اجساد در دیوار و کف خانه خشتی مرسوم بود. جسد کودکان در خمره یا دیگ کوچک قرار میگرفت و دفن میشد. تابوتهای سفالی و چوبی نیز استفاده میشدند. در سلوکیه گورهای خانوادگی استفاده میشد که اجساد درون تابوتهای وان مانند قرار میگرفتند.

اشکانیان اجساد خود را دفن میکردند و در کنار آنها اشیایی قرار میدادندگاهی افراد خود را انفرادی و گاهی جمعی دفن میکردند.برای دفن اجساد جهت خاصی را مراعات نمیکردند.اشیایی که کنار اجساد میگذاشتند مربوط به زندگی روزمره متوفی بود.اشیای هدیه شده به جسد اکثرا در کنار تابوت قرار میگرفتند.اجساد را هم در تابوت هم در خاک و هم در گورهای سنگی قرار میدادند.اجساد هم به صورت کشیده هم به صورت جمع شده و هم به صورت طاق باز دفن میشدند.

انواع تدفین مربوط به دوره اشکانی

تا کنون در تنگ بلاغی چهار نوع از این قبور شناسایی شده که در مورد هریک مختصری توضیح داده خواهد شد.

اشکانیان اجساد خود را دفن میکردند و در کنار آنها اشیایی قرار میدادندگاهی افراد خود را انفرادی و گاهی جمعی دفن میکردند.برای دفن اجساد جهت خاصی را مراعات نمیکردند

قبور توده سنگی(خرف خانه ها)

در تنگ بلاغی و کوهای مجاور آن، گورهای شناسایی شدکه به صورت حرمی شکل و به وسیله سنگ خشکه چین با قطر 5/1 متر الی12متر به ارتفاع 1تا5/2متر دیده می شود. در ساخت این قبور ابتدا سنگچینی دایرهای در روی زمین چیده شده و حفره گور را به صورت دایره ای کوچک یا بیضی شکل به ابعاد 1تا5/1متر به صورت تو خالی ساخته اند و اطراف آن را با سنگ خشکه چینی کرده اند و بعد از آنکه به اندازه دلخواه بالا آمد جسد را در داخل آن به صورت جنینی دفن کرده (بر اساس شواهد موجود احتمالاً در این گورها از خاک برای پوشاندن اموات استفاده نشده است) و بعد از گذاشتن هدایا در آن، روی آن را با تخته سنگ پوشانده اند. این قبور برای اولین بار توسط استروناخ معرفی شده است و متاسفانه بیش از95 درصد از این قبور حفاری غیر مجاز شده است.

 - قبور صخره ای

نوع دیگری از قبور شناسایی شده ، قبور صخره ای می باشد. این قبور با استفاده از حفره های طبیعی (غارهای کوچک) ساخته شده است به این صورت که احتمالاً جسد را به صورت دست و پا جمع (با توجه به ابعاد حفره ها) یا جنینی در داخل حفره گذاشته و در کنار وی اشیاء تزیینی شامل سکه، مهره و سفال گذاشته و روی آن را با خاک پوشانده اند. از این نوع قبور تاکنون بیش از 30 مورد در تنگ بلاغی شناسایی شد که متاسفانه نمونه سالمی در میان آنها دیده نشد. در کنار یکی از این قبور سکه ای از فرمانروایان فارس کشف شد که در روی آن نقش پادشاه اشکانی (احتمالاً ارد اول) و در پشت آن یک حکمران محلی نا شناخته قرار دارد.

از دیگر قبور شناسایی شده ، قبور خرسنگی است که هنوز به طور قطع قدمت آن مشخص نشده ولی بر اساس نتایج بدست آمده از حفاری محوطه های 64 ،88 و120 این قبور از دوره فرا هخامنشی تا دوره ساسانی قدمت دارند و احتمالاً در دوره اشکانی نیز ساختن چنین قبور برای دفن اموات وجود داشته است

- قبور خرسنگی

از دیگر قبور شناسایی شده ، قبور خرسنگی است که هنوز به طور قطع قدمت آن مشخص نشده ولی بر اساس نتایج بدست آمده از حفاری محوطه های 64 ،88 و120 این قبور از دوره فرا هخامنشی تا دوره ساسانی قدمت دارند و احتمالاً در دوره اشکانی نیز ساختن چنین قبور برای دفن اموات وجود داشته است.

اشکانی

در ساخت این قبور ابتدا چاله ای به عمق نیم متر تا یک متر در خاک کنده شده و سپس جسد را به صورت دست و پا جمع به همراه هدایا در داخل آن قرار داده و روی آن را با خاک پوشانده و در اطراف آن سنگچینی که به صورت دایره ای یا مربع و یا چند ضلعی نامنظم به مساحت 2 تا10متر ساخته اند. در ساخت سنگچین از سنگ‌های بزرگ به ابعاد بیش از یک متر مربع یا کمتر استفاده شده است و به همین خاطر از این قبور بنام قبور خرسنگی نام برده شده است.

- قبور درون غارهای بزرگ

در تنگ بلاغی دو غار شناسایی شد که درون آن تدفین صورت گرفته است، با توجه به اندازه غارها احتمالاً در آن تدفین دسته جمعی صورت گرفته است. از این دو غار یکی توسط حفاران غیر مجاز، به شدت تخریب شده  و اشیاء داخل آن غارت شده است. در داخل غار مقدار زیادی استخوان انسانی و حیوانی پراکنده شده است. از داخل غار سفالی بدست نیامد. خاکی که از آن برای پوشاندن جسد استفاده شده است قرمز رنگ (احتمالاً گل اَخرا) است.





نگاشته شده توسط مجتبی باقری پبدنی پنج شنبه 1 خرداد 1393  ساعت 10:56 AM 

تشریفات نوروز در دوران هخامنشی

 


جشن های نوروز در دوران خامنشی با تشریفات خاصی همراه بوده است در ادامه این مطلب با این تشریفات آشنا شوید.


منشا و زمان پیدایش نوروز، به درستی معلوم نیست. در برخی از متن‌های کهن ایران ازجمله شاهنامه فردوسی و تاریخ طبری، جمشید و در برخی دیگر از متن ها، کیومرث به‌عنوان پایه‌گذار نوروز معرفی شده است. پدید آوری نوروز در شاهنامه، بدین گونه روایت شده است که جمشید در حال گذشتن از آذربایجان، دستور داد تا در آنجا برای او تختی بگذارند و خودش با تاجی زرین بر روی تخت نشست. با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او، جهان نورانی شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نو نامیدند.

نوروز

برخی از روایت‌های تاریخی، آغاز نوروز را به بابلیان نسبت می‌دهد. بر طبق این روایت‌ها، رواج نوروز در ایران به 538 سال قبل از میلاد یعنی زمان حمله کورش بزرگ به بابل بازمی‌گردد. همچنین در برخی از روایت‌ها، از زرتشت به‌عنوان بنیان‌گذار نوروز نام برده شده است اما در اوستا (دست کم در گاتها) نامی از نوروز برده نشده است .

نوروز در زمان سلسله هخامنشیان

نگاره مراسم پیشکش هدایا به پادشاه ایران در تخت جمشیدبود. برخی از پژوهشگران، این مراسم را به نوروز مربوط می‌دانند.

کوروش دوم بنیان‌گذار هخامنشیان، نوروز را در سال 538 قبل از میلاد، جشن ملی اعلام کرد. وی در این روز برنامه‌هایی برای ترفیع سربازان، پاکسازی مکان‌های همگانی و خانه‌های شخصی و بخشش محکومان اجرا می‌نمود. این آیین‌ها در زمان دیگر پادشاهان هخامنشی نیز برگزار می‌شده است. مردم در دوران هخامنشیان با جشن‌های نوروز آشنا بوده‌اند و هخامنشیان نوروز را با شکوه و بزرگی جشن می‌گرفته‌اند. شواهد نشان می‌دهد داریوش اول هخامنشی، به مناسبت نوروز در سال 416 قبل از میلاد سکه‌ای از جنس طلا ضرب نمود که در یک سوی آن سربازی در حال تیراندازی نشان داده شده است. در دوران هخامنشی، جشن نوروز در بازه‌ای زمانی میان 21 اسفند تا 19 اردیبهشت برگزار می‌شده است. نابر مدارك باقی مانده در سرتاسر دوران هخامنشی، زمان آغاز سال نو در دوره هخامنشی از 21 اسفند ماه  12 مارس ) تا 9 اردیبهشت ( 29 آوریل ) در نوسان بوده، ولی به طور كلی یك محدوده زمانی از یكم فروردین ( 21 مارس ) تا سوم اردیبهشت ( 23 آوریل) را در بر می گرفته است. بر اساس مدارك می بینیم كه در سرتاسر دوران هخامنشی سالی كه شروع سال نو در 21 مارس ثبت شده سال سوم پادشاهی كمبوجیه است.

آمار نشان می دهند كه بیشترین روزی كه در آن سال آغاز گشته روز 29 فروردین ماه ( 18 آوریل ) بوده و پس از آن بیشترین آمار برای روز آغاز سال نو، روزهای نهم، یازدهم و نوزدهم فروردین ماه كنونی بوده است.

آمار نشان می دهند كه بیشترین روزی كه در آن سال آغاز گشته روز 29 فروردین ماه ( 18 آوریل ) بوده و پس از آن بیشترین آمار برای روز آغاز سال نو، روزهای نهم، یازدهم و نوزدهم فروردین ماه كنونی بوده است

در تقویم هخامنشی بر اساس محاسبه های بابلی ها، هر چند سال یكبار یك ماه كبیسه را به ماه ششم یا ماه دوازدهم اضافه می كرده اند، كه در این میان آغاز روز اول ماه سیزدهم یا همان ماه كبیسه دوم نشان می دهد كه آغاز این ماه در روز یكم فروردین و چند روز پیرامون آن نگاه داشته می شده است. در دوره هخامنشی 9 بار ماه سیزدهم در سال های كبیسه با روز یكم فروردین آغاز شده است . با اینكه مدارك به جا مانده از دوره هخامنشی یك محدوده زمانی متغیر را برای آغاز سال نو نشان می دهند اما در این شكی نیست كه سال نو در دوره هخامنشی ( یا دست كم سال اداری و رسمی ) با بهار آغاز می شده است. این گردش زمانی بر اساس محاسبه های مشتركی بوده كه بیشتر در بابل و توسط كاهنان بابلی و مغان ایرانی ساكن بابل انجام می گرفته است گزارش های بسیاری گویای حضور مغان ایرانی در بابل است و آنچنانكه می دانیم كارهای رصدی نجومی، تقویم و گاهشماری همواره در دست روحانیون بوده است.

نوروز

سبب اینکه نوروز را در فروردین ماه قرار دادند این بود که ماه فروردین از سال ها پیش قداست داشت و ماهی محترم بود و آیین های مذهبی دیگری درین ماه انجام می شد. بنابراین جشن نوروز با دیگر جشن های مذهبی فروردین در هم آمیخت و ازین آمیختگی نوروز جشنی بزرگ و فراموش ناشدنی شد.

آنچه درباره قداست ماه فروردین فراهم آمده در چهار بخش تنظیم شده است:

بخش نخست مربوط به جشن هایی است که از دیرگاهان در فروردین ماه وجود داشته، و سبب شده است که این ماه مقدس و محترم باشد

بخش دوم نیز به آیین های قربانی فروردین ماه اختصاص یافته است. وجود این قربانی ها در فروردین ماه موجب دیگری برای قداست این ماه بوده است.

بخش سوم پیرامون سبب و پیشینه پیدایی جشن نوروز و انقلاب جمشید و برپایی آیین داد جمشیدی می باشد.

بخش چهارم اختصاص به سنت ها و آیین های نوروزی دارد که در طول تاریخ پس از جمشید رواج گرفته و در فرهنگ ایرانی هنوز هم باقی مانده اند.

هم چنین بعضی دیگر ازین آیین های نوروزی امروز منحصرا در آثار زبان فارسی از آنها نام برده شده، و خود آن مراسم فراموش شده اند.

تخت‌جمشید تنها در مواقع برگزاری مراسم و تشریفاتی خاص از آن استفاده می‌شده است» از جمله جشن نوروز که در یکی از کاخ های تخت جمشید، یعنی کاخ آپادانا برگزار می شد

تخت جمشید، محل برگزاری مراسم تشریفاتی هخامنشی

دومین مقوله تشریفاتی در ایران دوران هخامنشی، محل برگزاری جشن های نوروز است. در زمان داریوش یکم ، مراسم نوروز در تخت جمشید برگزار می‌ شد. داریوش بزرگ در حدود 518 ق.م. صخره بزرگی را در حدود شمال غرب کوه مهر (= کوه رحمت) برگزید تا کوشک شاهانه‌ای بر روی آن بنا نهد، وی و پسرش خشیارشا، و پسرزاده‌اش اردشیر یکم، بناهای با شکوه تخت‌جمشید را بر آن‌جا بنا کردند. بر این نکته باید تأکید کرد که هدف داریوش بزرگ از ساختن این کوشک در سرزمین فارس، ساختن یک پایتخت اداری و سیاسی نبوده، زیرا که این مکان از مرکز دولت دور بود، بلکه می‌خواسته است مرکزی برای برگزاری مراسم تشریفاتی ایرانی باشد. ارنست هرتسفلد Ernst Herzfeld که در سالهای 1930 در تخت‌جمشید حفاری می‌کرد، عقیده داشت که « تخت‌جمشید تنها در مواقع برگزاری مراسم و تشریفاتی خاص از آن استفاده می‌شده است» از جمله جشن نوروز که در یکی از کاخ های تخت جمشید، یعنی کاخ آپادانا برگزار می شد.

کاخ آپادانا از قدیمی‌ترین کاخ‌های تخت جمشید به فرمانداریوش بزرگ بنا شد و محل پذیرش نمایندگان کشورهای وابسته به حضور پادشاه در جریان جشن نورور بود. »







  • تعداد صفحات :4
  •    
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4