ایران مهد شیران


نگاشته شده توسط مجتبی باقری پبدنی پنج شنبه 1 خرداد 1393  ساعت 10:56 AM 

نوروز نشانی از شکوه ایران باستان

 


با استناد بر نوشته‌های بابلی ها، شاهنشاهان بزرگ هخامنشی در طول جشن نوروز در ایوان کاخ خود نشسته و نمایندگانی را از شاهان استان‌های گوناگون ایران بزرگ که پیشکش‌هایی نفیس همراه خود برای شاهنشاه آورده بودند می‌‌پذیرفتند


نوروز

در این روزها و لحظه هایی که مدام و هماره می بایست به دنبال راه گریزی باشیم برای فرار از این همه یکنواختی، سرگردانی و دل مردگی... شاید اتفاق خوشایند نوروز و تحویل سال، که خوشبختانه بدون تحریف با همان آداب و سنن دیرینه ایستاده و باقی مانده کمی افکار و این دل بی قرارمان را به خودش مشغول سازد و شاید تنها خاطره خوشی است از ایام شیرین دوران کودکی ولی با همین وجود این خوشحالی اندک نیز حریف زخم های تنهایی و غریب این روزگار نیست و نوروز با تمام اصالتش هر سال از کنار چشم های بی رمق، دل های افسرده مان با وقار و متانت می گذرد.

با این وجود در طول تاریخ ایران جشن های مهرگان، سده، آبانگان، یلدا و... همیشه با شکوه خاصی جشن گرفته می شدند و حتی در بعضی موارد اهمیت آنها از نوروز هم بیشتر بوده... اما جشن نوروز تنها نمونه از این جشن های ملی است که همواره اهمیت خود را حفظ کرده و در برابر اقداماتی که توسط بداندیشان و زشت کاران برای محدود کردن آن صورت گرفته... همیشه ایستاده است.

ایران در دوران باستان یکی از کشورهای باشکوه و باعظمت آن روزگاران بود. مطابق روال روزگار آن شکوه و عظمت سپری شد. با حمله ها و هجوم بیگانگان بسیاری از موارد تاریخی و فرهنگی ایران باستان همچنان در ابهام باقی مانده است. حتی از نام یاران دوران باستانی بسیار دور نیز شناخت درستی نداریم.

جمشید یکی از همین نام یاران باستانی است که هویت او در هاله ای از ابهام و ناشناختگی می باشد. جمشید دارای جام است و انگشتری، شراب از ساخته های اوست.

از جمله مراسم بسیار مشهور و سنتی معتبری که در نوروز انجام می‌شد، رسوم آبریزگان یا شست و شو و غسل و آب پاشیدن به یکدیگر بوده است

از جمله کارهای دیگری که به او نسبت داده شده بنیاد نهادن جشن نوروزست. با اینکه این جشن به عنوان یکی از بنیادهای دیرپای فرهنگی ایران باستان تا امروز بر جای مانده است ،‌ اما سبب پیدایی و روایی آن تا کنون ناروشن مانده است. با همه این ها چنانچه در آثار بازمانده زبان و ادبیات فارسی جستجو و بررسی دقیق به عمل آید چنین بر می آید که: برپایی جشن نوروز به مناسبت پیروزی جمشید بر دیوان بوده است. زیرا دیوان سرمایه دارانی بودند که به مردم ستم می کردند. جمشید سال ها با آنان جنگید ، تا سرانجام بر آنان پیروز شد، آنگاه آیین داد و برابری را در میان مردم بر پا ساخت،‌ او در زمان سلطنت در آبادانی ایران و آسایش خاطر مردم از هجوم بیگانگان ، نقش بسیاری داشت. روز اعلام حکومت داد را نخستین روز فروردین قرار داد،‌و آن را نوروز نامید، زیرا از آن روز به بعد آیین نو در میان مردم برقرار می شد. سبب اینکه نوروز را در فروردین ماه قرار داد این بود که ماه فروردین از سال ها پیش قداست داشت و ماهی محترم بود و آیین های مذهبی دیگری در این ماه انجام می شد. بنابراین جشن نوروز با دیگر جشن های مذهبی فروردین در هم آمیخت و ازین آمیختگی نوروز جشنی بزرگ و فراموش ناشدنی شد. این گاهنبار ( جشن ) از جمشید شاه سال به سال بر اهمیت و فراگیری آن افزوده شد.

نوروز

با استناد بر نوشته‌های بابلی ها، شاهنشاهان بزرگ هخامنشی در طول جشن نوروز در ایوان کاخ خود نشسته و نمایندگانی را از شاهان استان‌های گوناگون ایران بزرگ که پیشکش‌هایی نفیس همراه خود برای شاهنشاه آورده بودند می‌‌پذیرفتند. گفته شده که داریوش کبیر، یکی از شاهنشاهان بزرگ هخامنشی در آغاز هر سال از پرستشگاه مردوک، که از خدایان بزرگ بابلیان بود دیدن می‌‌کرد.

همچنین پارتیان و ساسانیان همه ساله نوروز را را با برپایی مراسم و تشریفات خاصی جشن می‌‌گرفتند. صبح نوروز شاه جامه ویژه خود را پوشیده و به تنهایی وارد کاخ می‌‌شد. سپس کسی که به خوش قدمی شناخته شده بود وارد می‌‌شد. و سپس والامقام‌ترین موبد در حالی که همراه خود فنجان، حلقه و سکه‌هایی همه از جنس زر، شمشیر، تیر و کمان، قلم، مرکب و گل داشت در حین زمزمه دعا وارد کاخ می‌‌شد. پس از موبد بزرگ ماموران حکومت در صفی منظم وارد کاخ شده و هدایای خود را تقدیم شاه می‌‌کردند. شاه پیشکش‌های نفیس را به خزانه فرستاده و باقی هدایا را میان حاضران پخش می‌‌کرد. چند روز مانده به نوروز، دوازده ستون با آجرهای گلی در محوطه کاخ برپا شده، و دوازده نوع دانه گیاه مختلف بر بالای هریک از آنها کاشته می‌‌شد. در روز ششم نوروز، گیاهان تازه روییده شده بر بالای ستون ها را برداشته و آنها را کف کاخ می‌‌پاشیدند و تا روزی از فروردین که به آن روز مهر می‌‌گفتند، آنها را برنمی داشتند.

روشن کردن آتش هنگام عصر یکی دیگر از رسومی بود که بین مردم در نوروز عمومیت داشت. به باور زرتشت، ماه فروردین (نخستین ماه گاهشماری خورشیدی ایرانیان) به فره‌وشی (سرزندگی) اشاره دارد به اینكه که دنیای مادی را در آخرین روزهای سال دچار دگرگونی می‌کند.

مراسم ایرانیان باستان در نوروز

آداب و رسوم نوروزی همه سرچشمه‌ای کهن دارند و از نظر گاه دانش مردم‌شناسی بسیار جالب توجه برای مطالعه هستند. ایرانیان عقیده داشتند که سرنوشت انسان و جهان در سالی که در پیش است، در نوروز تعیین می‌شود. گفته می‌شد که در این روز زرتشت با خدا گفتگویی پنهانی داشت و در این روز نیکبختی‌ها برای مردمان زمین، تقسیم می‌گردد و از این روست که ایرانیان آن را روز امید نامند.

ایرانیان عقیده داشتند که سرنوشت انسان و جهان در سالی که در پیش است، در نوروز تعیین می‌شود

خوان نوروزی

ایرانیان عقیده داشتند که در ایام نوروز ارواح درگذشتگان از جایگاه آسمانی خود به زمین و به خانه‌های خویش باز می گردند. بازماندگان برای پذیرایی از آنها سفره‌ای رنگین می‌گستراندند و انواع خوراک‌ها و نوشاک‌ها را در آن می‌نهادند تا ارواح درگذشتگان از پذیرایی و صفا و پاکیزگی بازماندگان، دل خوش شده و آنان را برکت عطا کنند. این رسم توجیه سفرهء نوروزی یا هفت سین شد.

جشن و مراسم آب پاشی

از جمله مراسم بسیار مشهور و سنتی معتبری که در نوروز انجام می‌شد، رسوم آبریزگان یا شست و شو و غسل و آب پاشیدن به یکدیگر بوده است. در جشن آبریزگان و به کار بردن آب، برای تطهیر و برای اطمینان یافتن از باران کافی بوده است. ابوریحان بیرونی می‌گوید مردمان هنگام سپیده‌دم این روز، خود را می‌شستند و در آب کاریزها و آبگیرها، غوطه‌ور می‌شدند. در این روز مردمان به یکدیگر آب می‌پاشیدند، به همان دلیلی که خود را می‌شستند و سبب آن همان اغتسال است. برخی گفته‌اند که علت این است که در کشور ایران دیرگاهی باران نبارید، ناگهان به ایران سخت ببارید و مردم به این باران تبرک جستند و از این آب به یکدیگر پاشیدند و این کار همین طور در ایران مرسوم بماند.

به نظر می‌رسد جشن آبریزگان اصلی همان تیرگان باشد و در نوروز عبارت بوده‌است از غسل و شست و شو و آماده شدن از لحاظ سنن دینی جهت حلول سال نو.

نوروز

کوسه برنشین

مراسم کوسه برنشین یا بهار جشن. ابوریحان بیرونی شرح این رسم را آورده است که در اولین روز بهار مرد کوسه را بر خر می‌نشاندند که به دستی کلاغ داشت و به دستی بادزن که خود را مرتب باد می‌زد اشعاری می‌خواند که حاکی از وداع با زمستان و سرما بود و از مردم چیزی به سکه و دینار می‌گرفت. آنچه از مردم می‌ستاند، از بامداد تا نیمروز به جهت خزانه و شاه بود و آنچه از نیمروز تا عصر اخذ می‌کرد، تعلق به خودش داشت. آنگاه اگر از عصر وی را می دیدند، مورد آزار و شتم قرار می‌دادند. این رسم در روزگار ساسانی و دورهء اسلامی، توسط غلامان سیاه اجرا می‌شده که ملبس به لباس‌های رنگارنگ شده و با آرایش ویژه و لهجهء شکسته و خاصی که داشتند، دف و دایره می‌زدند و ترانه‌های نوروزی می‌خواندند. حاجی فیروز‌های امروزی که مقارن نوروز و سال نو در کوی و برزن مردم را به طرب در می‌آورند، از بقایای آن رسم کهن است. با این تفاوت که امروزه چون غلام و سیاهانی نیستند که چنین کنند، دیگران خود را سیاه کرده و به زی آنان آراسته و تقلیدشان می‌کنند.

هدایای نوروزی

در نوروز و مهرگان رسم بود که نمایندگان و بزرگان و فرمانروایان ایالات و اشراف و عامهء مردم هر یک به توانایی و استطاعت، هدایایی را به دربار اهدا می‌کردند.

در نوروز مردم بیکدیگر شیرینی هدیه می‌دادند و این رسم در دوران ساسانی همگانی بوده‌است. در نوروز بزرگ، پیش از لب به سخن گشودن، شکر می‌خورند و بر خود روغن می‌مالند تا از انواع بلایا در طول سال، در امان باشند.

میر نوروزی

در ایران رسم بود در ایام عید نوروز محض تفریح عمومی و مضحکه فردی عامی و از میان مردم را به عنوان پادشاه یا امیر یا حاکمی موقتی به نام میر نوروزی انتخاب می‌کردند و برای یک یا چند روز زمام امور شهری را به عهده‌اش می‌سپردند پس از انقضای ایام جشن سلطنت او نیز به پایان می‌رسیده است. واضح است که جز تفریح و خنده و بازی هیچ منظور دیگری در بین نبوده است و احکامی که میرنوروزی صادر می‌کرده پس از نوروز به حال اول بازگردانده می‌شده است.نظیر این جشن در بابل نیز مرسوم بود.





نگاشته شده توسط مجتبی باقری پبدنی پنج شنبه 1 خرداد 1393  ساعت 10:55 AM 

کوروش فرمانروای خوش نام

 


کوروش مردی که عموم تاریخ‌نگاران او را «اندیشمند، انسان‌دوست، دادگستر و مهربان» توصیف کرده‌اند در مارس سال 530 پیش از میلاد فوت شد.


وی 11 سال پس از ایجاد دولت واحدی از 3 طایفه مهاجر قوم آرین - پارس، ماد و پارت، شهر بابل (در جنوب غربی بغداد امروز و پایتخت یک امپراتوری به همان نام) را تصرف و در آنجا در اکتبر سال 539 پیش از میلاد ایجاد امپراتوری مشترک‌المنافع ایران را اعلام کرده بود.

کوروش

کوروش دوم، معروف به کوروش کبیر (576-529 پیش از میلاد) است. ‏شاه پارسی، به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شده‌است.کوروش نخستین شاه ایران و بنیان‌گذار دورهء شاهنشاهی ایرانیان می‌‌باشد.

ایرانیان کوروش را پدر یونانیان، که وی ممالک ایشان را تسخیر کرده بود، ‌او را سرور و قانونگذار می‌‌نامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسح‌شده توسط پروردگار بشمار می‌آوردند، ‌ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک می‌‌دانستند.

پدر کوروش کمبوجیه اول و مادرش ماندانا از وی استقبال گرمی به عمل آوردند. کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی پارس‌ها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آن‌ها را آموخت و با آموزش‌های سختی که سربازان پارس فرامی‌گرفتند پرورش یافت. بعد از مرگ پدر وی شاه آنشان شد.

دوره قدرت

بعد از آنکه کوروش شاه آنشان شد در اندیشه حمله به مادافتاد.دراین میان هارپاگ نقشی عمده بازی کرد.هارپاگ بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه ناراضی بودند بر ضد ایشتوویگو(آژی دهاک)شورانید و موفق شد، کوروش را وادار کند بر ضد پادشاه ماد لشکرکشی کند و او را شکست بدهد.با شکست کشور ماد به‌وسیله پارس که کشور دست نشانده و تابع آن بود، پادشاهی 35 ساله یشتوویگو پادشاه ماد به انتها رسید، اما به گفته هرودوت کوروش به ایشتوویگو آسیبی وارد نیاورد و او را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شیوه در 546 پادشاهی ماد و ایران را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود.کوروش پس از آنکه ماد و پارس را متحد کرد و خود را شاه ماد و پارس نامید، در حالیکه بابل به او خیانت کرده بود، خردمندانه از قارون، شاه لیدی خواست تا حکومت او را به رسمیت بشناسد و در عوض کوروش نیز سلطنت او را بر لیدی قبول نماید.

نکته قابل توجه رفتار کوروش پس ازشکست قارون است. کوروش، شاه شکست خورده لیدی را نکشت و تحقیر ننمود، بلکه تا پایان عمر تحت حمایت کوروش زندگی کرد و مردم سارد علی رغم آن که حدود سه ماه لشکریان کوروش را در شرایط جنگی و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده بودند، مشمول عفو شدند

اما قارون (کرزوس) در کمال کم خردی به جای قبول این پیشنهاد به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این خاطر با شتاب سپاهیانش را از رود هالسی (قزل‌ایرماق امروزی در کشور ترکیه) که مرز کشوری وی و ماد بود گذراند و کوروش هم با دیدن این حرکت خصمانه، از همدان به سوی لیدی حرکت کرد و دژسارد که آن را تسخیر ناپذیر می‌پنداشتند، با صعود تعدادی از سربازان ایرانی از دیواره‌های آن سقوط کرد و قارون (کروزوس)، شاه لیدی به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونانیان رسانید.

کوروش کبیر»

نکته قابل توجه رفتار کوروش پس ازشکست قارون است. کوروش، شاه شکست خورده لیدی را نکشت و تحقیر ننمود، بلکه تا پایان عمر تحت حمایت کوروش زندگی کرد و مردم سارد علی رغم آن که حدود سه ماه لشکریان کوروش را در شرایط جنگی و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده بودند، مشمول عفو شدند.

درگذشت کوروش

مرگ کوروش نیز چون تولدش به تاریخ تعلق ندارد. هیچ روایت قابل اعتمادی که از چگونگی مرگ کوروش سخن گفته باشد در دست نداریم و لیکن از شواهد چنین پیداست که کوروش در اواخر عمر برای آرام کردن نواحی شرقی کشور که در جریان فتوحاتی که کوروش در مغرب زمین داشت ناآرام شده بودند و هدف تهاجم همسایگان شرقی قرار گرفته بودند به آن مناطق رفته است و شش سال در شرق جنگیده است. بسیاری از مورخین ، علت مرگ کوروش را کشته شدنش در جنگی که با قبیله ی ماساژتها ( یا به قولی سکاها ) کرده است دانسته اند.

سرنوشت جسد کوروش در سرزمین سکاها خود بحثی دیگر دارد. بر اثر حمله ی کمبوجیه به مصر و قتل او در راه مصر ، اوضاع پایتخت پریشان شد تا داریوش روی کار آمد و با شورش های داخلی جنگید و همه ی شهرهای مهم یعنی بابل و همدان و پارس و ولایات شمالی و غربی و مصر را آرام کرد. روایتی بس موثر هست که پس از بیست سال که از مرگ کوروش می گذشت به فرمان داریوش ، جنازه ی کوروش را بدینگونه به پارس نقل کردند.

کوروش دوم، معروف به کوروش کبیر (576-529 پیش از میلاد) است. ‏شاه پارسی، به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شده‌است.کوروش نخستین شاه ایران و بنیان‌گذار دورهء شاهنشاهی ایرانیان می‌‌باشد

شش ساعت قبل از ورود جنازه به شهر پرسپولیس ( تخت جمشید ) ، داریوش با درباریان تا بیرون شهر به استقبال جنازه کوروش رفتند و جنازه را آوردند. نوزاندگان در پیشاپیش مشایعین جنازه ، آهنگهای غم انگیزی می نواختند ، پشت سر آنان پیلان و شتران سپاه و سپس سه هزارتن از سربازان بدون سلاح راه می پیمودند ، در این جمع سرداران پیری که در جنگهای کوروش شرکت داشته بودند نیز حرکت می کردند. پشت سر آنان گردونه ی باشکوه سلطنتی کوروش که دارای چهار مال بند بود و هشت اسب سپید با دهانه یراق طلا بدان بسته بودند پیش می آمدند.

كوروش هخامنشي

جسد بر روی این ردونه قرار داشت. محافظان جسد و قراولان خاصه بر گرد جنازه حرکت می کردند. سرودهای خاص خورشید و بهرام می خواندند و هر چند قدم یک بار می ایستادند و بخور می سوزاندند.

همین که نزدیک شهر رسیدند داریوش ایستاد و مشایعین را امر به توقف داد و خود با چهره ای اندوهناک ،‌ آرام بر فراز گردونه رفت و بر تابوت بوسه زد ؛ همه ی حاضران خاموش بودند و نفس ها حبس گردیده بود. به فرمان داریوش دروازه های قصر شاهی ( تخت جمشید ) را گشودند و جنازه را به قصر خاص بردند. تا سه شبانه روز مردم با احترام از برابر پیکر کوروش می گذشتند و تاجهای گل نثار می کردند و موبدان سرودهای مذهبی می خواندند.

روز سوم که اشعه ی زرین آفتاب بر برج و باروهای کاخ باعظمت هخامنشی تابید ، با همان تشریفات جنازه را به طرف پاسارگاد – شهری که مورد علاقه ی خاص کوروش بود - حرکت دادند. بسیاری از مردم دهات و قبایل پارسی برای شرکت در این مراسم سوگواری بر سر راهها آمده بودند و گل و عود نثار می کردند.

به اصرار داریوش ، مشایعین پس از اجرای مراسم مذهبی همگی بازگشتند و تنها چند موبد برای اجرای مراسم مذهبی باقی ماندند.





نگاشته شده توسط مجتبی باقری پبدنی پنج شنبه 1 خرداد 1393  ساعت 10:55 AM 

هنر و معماری در دوره اشكانی

 


حجّـاری ها و مجسمه های كوچكی كه از گل ِ پخته  شكل گرفته اند و مجسمه های مفرغی كه از جنس عاج و به نحو ناشیانه و زمخت ساخته شده اند، نمونه هایی از آثار این دوره محسوب می گردند. كوزه های سفالین عهد اشكانی عمدتاً دارای نقش هایی بوده اند و انواع ساده و رنگی آنها دارای اهمیت هنری چندانی نمی باشند


دوره اشکانیان

قوم پارت یا پارتوآ یکی از شعبه های نژاد آریایی ایرانی است. پارت ها در زمینه هنرها به ویژه در معماری ابتکارات بدیعی داشتند . آنها با برخورداری از پیشینه ی غنی دوباره به احیای هنرهای فراموش شده و یا تفسیر یافته ی ایرانی پرداختند با فترتی که در هنر ایران پیدا شده بود نه تنها احیاگر معماری و سنت های گذشته ی ایرانیان شدند بلکه تحول ملی عظیم در زمینه ی شهر سازی و معماری ایجاد کردند و در معماری دو عنصر نو ظهور افزودند. یکی احداث گنبد بر روی بناهای چهار ضعلی (مربع شکل) از طریق فیل پرشها و دیگر توسعه ی ساختمان ایران تاق دار.

متاسفانه علی رغم حاکمیت طولانی مدت پارتها اکثر آثار آنها از بین رفته است. زیرا عواملی مانند زلزله، آب و هوایی و گستره وسیع امپراتوری، تاثیر گذار در روند تخریب آثار معماری بوده اند.

پهناوری بسیار شاهنشاهی پارت و گوناگونی سنت های مردم آن باید ما را آگاه ساخته باشد که یک سبک معماری در سراسر کشور نمی توانست باشد. اما با کاوش هایی که در مناطق مختلف صورت گرفته از آثار به جای مانده از دوره ی پارتها و آثار پس از آن که به سبک سابق ساخته شده اند می توان سبک معماری و حتی ویژگی آن را مشخص نمود از آن جمله:

 -حداکثر استفاده از مصالح بوم آورد

 -استفاده بسیار خوب از تکنیک پیشرفته تاق گنبد، به خصوص گنبد با استفاده از مصالح بوم آرود

 -پرهیز نکردن از شکوه و ارتفاع زیاد

 -تنوع فوق العاده در طرح ها

 -استفاده از ملات سارو که به کمک آن توانستند فضاهای معماری وسیع را ایجاد نمایند

مصالح ساختمانی مورد استفاده در زمان اشکانیان بیشتر سنگهای پاکتراش و در زمان ساسانیان اکثرا" از خشت خام، خشت پخته و سنگ لاشه ( لاشه سنگ ) می باشند. برای آراستن ساختمان ها کاشیهای لعابدار و لاجورد و نیز اندود گچ مورد استفاده قرار می گرفت

از جلوه های مهم هنری این عهد ، هنر گچبری را می توان نام برد كه رواج بسیاری داشت و نقوش آن تلفیقی از سبك یونانی و هخامنشی است.

بهترین آثار هنری گچبری این عهد بر روی دیوارهای مكشوف در آشور، اوروك (در عراق) و كوچه خواجه (در سیستان) یافت شده است. رونق هنر گچبری بیشتر به سبب وفور گچ معدنی و سهولت كار با آن بوده كه رغبت بیشتری در استفاده از این روش تزئینی را سبب می گشته است. در آن روزگار ملاط گچ به سهولت بر دیوار كشیده می شد و به سرعت خود را می گرفت و سفت می شد لذا هنرمندان اشكانی به سرعت و سهولت می توانستند سطح وسیعی را با نقش و نگاره های زنجیره ای بپوشانند.

دوره اشکانیان

رواج این نوع نقوش تكرار شونده را برخی مرتبط با نقوش مشابهی می دانند كه در بافته های ایلیاتی پارتیان چادر نشین مشاهده می شود.

حجّـاری ها و مجسمه های كوچكی كه از گل ِ پخته  شكل گرفته اند و مجسمه های مفرغی كه از جنس عاج و به نحو ناشیانه و زمخت ساخته شده اند، نمونه هایی از آثار این دوره محسوب می گردند. كوزه های سفالین عهد اشكانی عمدتاً دارای نقش هایی بوده اند و انواع ساده و رنگی آنها دارای اهمیت هنری چندانی نمی باشند.

هنر چهره پردازی اشكانیان نیز نوعی شیوه واقع نمایی را اختیار كرده و تضاد با شیوه ی آرمانی یونانیان به ویژه در مسكوكات این دوره مشهود است. به گونه ای كه در نقش روی سكه های این دوره حتی به جزئیات ناچیز هم توجه شده است. 

در دوره‌ اشكانی‌ هنر پیكرتراشی‌ نیز تا حدودی‌ رواج‌ داشته‌ و علاوه‌ بر نقوش‌ برجسته‌ چند مجسمه‌ سنگی‌ مربوط به‌ شاهان‌ این‌ سلسله‌ یافت‌ شده‌ است‌ كه‌ اگرچه‌ از لحاظ هنری‌ در حد و اندازه‌ معماری‌ عهد هخامنشی‌ نیست‌ ولی‌ در نوع‌ خود قابل‌ توجه‌ می‌باشد.

مصالح ساختمانی مورد استفاده در زمان اشکانیان بیشتر سنگهای پاکتراش و در زمان ساسانیان اکثرا" از خشت خام، خشت پخته و سنگ لاشه ( لاشه سنگ ) می باشند. برای آراستن ساختمان ها کاشیهای لعابدار و لاجورد و نیز اندود گچ مورد استفاده قرار می گرفت. لازم به توضیح است که هنر گچ بری در زمان ساسانیان به اوج خود می رسد و زیباترین نقوش برجسته گچی در این دوره زینت بخش ساختمان های مختلف می گردند . هم چنین برای فرش کردن کف کاخ ها از سنگ ریزه های رنگی استفاده می کردند. یکی از ملات های مورد استفاده در این دوره ملات « گیرچارو » ( قیرچارو ) می باشد.

یکی دیگر از ویژگی های معماری پارتی استفاده از طرح های متنوع و غیر یکنواخت در بناها است، بگونه ای که حتی دو ساختمان را نمی توان یافت که نقشه های یکسان داشته باشند

 ملات قیر چارو تشکیل شده از: شیرآهک، خاک رس شسته شده و آسیا شده، گچ نیم پخته و نیم کوب، گاورس ( ماسه ای با دانه هایی به اندازه ارزن ) شکرسنگ، شیره ساخته انگور یا خرما، بعضی اوقات پشم بز یا پشم شتر نیز به این ملات اضافه می کرده اند. این ملات به علت استحکام زیاد در مقابل فشار و هم چنین داشتن مقاومت مطلوب در مقابل نفوذ آب در دیوار سد ها و پایه پل ها و هم چنین برای اندود سقف ساختمان ها و...مورد استفاده قرار می گرفته است. هم چنین ملات دیگری بنام « ساروج » ( چارو ) که تشکیل شده شیر آهک، خاک رس لویی و پیرز و احتمالا" خاکستر و ... می باشد برای ساخت بناهای آبی مورد استفاده قرار می گرفته است.

دوره اشکانیان

یکی دیگر از ویژگی های معماری پارتی استفاده از طرح های متنوع و غیر یکنواخت در بناها است، بگونه ای که حتی دو ساختمان را نمی توان یافت که نقشه های یکسان داشته باشند ( به غیر از رعایت اصول اساسی و عمده )، برعکس طرح کلیساها یا دیگر ابنیه اروپایی که در یک دوره خاص غالبا" دارای طرح و نقشه ای یکسان می باشند. آثار باقیمانده از این دوره غالبا" در خارج از مرزهای فعلی ایران قرا دارند.

 از آثار باقیمانده دوره اشکانیان می توان موارد زیر را نام برد : کاخ آشور، کاخ هیترا ( هتره ) که به عربی الحضر گفته می شود، آتشکده تخت سلیمان ( این مکان در دوره ساسانیان به تخت طاقدیس معروف شد )، معبد آناهیتا در کنگاور.

در مجموع‌ می‌توان‌ گفت‌ معماری‌ عصر اشكانی‌ بتدریج‌ توانست‌ خود را از زیر بار هر آنچه‌ كه‌ یونانیت‌ بر هنر ایران‌ تحمیل‌ كرده‌ بود خارج‌ نموده‌ و رنگ‌ و بوی‌ ایرانی‌ به‌ خود گیرد، لذا علیرغم‌ فقر نسبی‌ معماری‌ در این‌ دوره‌ می‌توان‌ گفت‌ كه‌ شیوه‌ و سبك‌ معماری‌ اشكانی‌ از آنجا كه‌ بار دیگر صبغه‌ ایرانی‌ را پیشه‌ خود ساخت‌ قابل‌ تحسین‌ و ستایش‌ است‌. بویژه‌ آن‌ كه‌ این‌ جریان‌ در نهایت‌ به‌ معماری‌ دوره‌ ساسانی‌ كه‌ اوج‌ هنر معماری‌ عهد باستان‌ ایران‌ است‌ منجر گشت.‌





نگاشته شده توسط مجتبی باقری پبدنی پنج شنبه 1 خرداد 1393  ساعت 10:54 AM 

جایگاه زن در ایران باستان

 


 در ایران باستان زنان به عنوان یکی از متمدن ترین اقوام جهان دارای جایگاه بسیار بلند و مقامی بس ارجمند بوده اند.


ایرانیان همچون اعراب زن را ننگ نمی دانستند بلکه او را موجودی مقدس و پاک که لازمه حیات است دانسته و مقام او را ارج نهاده اند. 

از نشانه های عظمت و بزرگی کوروش تدوین اولین منشور حقوق بشراست که هم اکنون در موزه بریتانیا نگهداری می شود این منشور مدرکی است برای اثبات عدالت جنسیتی ، به گونه ای که کوروش توجه خاصی به مقام و شخصیت زن داشته است.

باستان

در زمان کوروش زن حامله حق کار کردن نداشته و به دستور وی برای زنان حامله جیره و حقوق ماهیانه تا هنگام تولد نوزاد در نظر گرفته شده بود.

زنان در طول تاریخ ایران دارای جایگاه و ارزش بوده اند تا آنجا که در کتاب مقدس زرتشتیان (اوستا) هیچ مردی از لحاظ اخلاقی و مذهبی بر زنان ارجحیت ندارد و شعار اصلی زرتشتیان یعنی گفتار نیک، کردار نیک و پندار نیک برای مردان و زنان توصیه شده است . خصایل زن خوب ، پارسا و با عفت شعار اصلی زرتشتیان بوده است.

 زن در ایران قبل از اسلام نیز در دوره ساسانی جایگاه بسیار بالایی داشته و به عنوان یکی از اعضاء مهم جامعه در مسایل مختلف شرکت می کرده است به گونه ای که گاه تصمیم گیریهای نهایی را انجام داده است .تا جایی که چند تن از پادشاهان ایرانی زن بودند که از جمله آنان “آذر میدخت"دختر خسرو پرویز را می توان نام برد.

بررسی جایگاه زن در ایران باستان و در دورهء هخامنشی که به نوعی دورهء آغاز شکل‌گیری سرزمین آریایی‌هاست، نشان‌دهندهء سطح والای فکری مردمان آن روزگار است. زن در ایران باستان به معنای واقعی در هر مکان و زمان به طور برابر در فعالیت‌های اجتماعی شریک مرد بوده و حتی در جهت قوانین دینی می‌توانست به درجه‌ای در مقام بالای مذهبی که لازمهء آن، فراگیری علوم دینی تا بالاترین مرحلهء آن بود، برسد.

زنان ایران باستان می توانستند در سرودن یسنا و برگزاری مراسم دینی حتی با مردان شرکت کنند یا خود به انجام اینگونه کارها بپرداند .می توانستند در اوقات معینی به پاسداری آتش مقدس پرداخته و حتی به شغل وکالت و قضاوت مشغول شوند .

زنان در ایران باستان دارای آنچنان ارزش و شخصیتی بودند كه حتی در میان ادیان جایی باز كرده بودند و بزرگ و ستودنی قلمداد می شدند

زنان در ایران باستان دارای آنچنان ارزش و شخصیتی بودند كه حتی در میان ادیان جایی باز كرده بودند و بزرگ و ستودنی قلمداد می شدند ، چنانچه در آیین زرتشت یك روز از سال به نام روز زن نامگذاری شده است.

مردم ایران روز پنجم اسپندارمد "اسفند " را جشن می گرفتند و به آن عید زن می گفتند ، در این روز مرسوم بود كه مردان باید برای زنانشان هدیه هایی ارزنده تهیه کرده و به آنان تقدیم کنند كه این مراسم در ایران باستان "مزدگیران" نام داشت و تقدیر و تشكری از زحمات زن محسوب می شد.

رفتار مردان نسبت به زنان در ایران باستان همیشه با نزاکت بود . زن چه در زندگی خصوصی و چه در زندگی اجتماعی از آزادی کامل برخوردار بود

در ایران باستان زنان همچون مردان می توانستند فنون نظامی را یاد بگیرند و حتی فرماندهی سپاهیان را بر عهده بگیرند.بانو آرتمیس که فرمانده سپاهیان ایران در برابر یونانیان بود ,گردآفرید که مرزدار ایران بود و در برابر سهراب صف آرایی کرد .

زیبایی تمدن ایران و فرهنگ انسانی اش در اینجا بیشتر آشکار می شود که زنی ایرانی دارای شخصیت حقوقی و برابر با مردان بوده و می توانسته به شغل وکالت دادگستری بپردازد و حتی بر مسند قضاوت بنیشیند .

بررسی جایگاه زن در ایران باستان و در دورهء هخامنشی که به نوعی دورهء آغاز شکل‌گیری سرزمین آریایی‌هاست، نشان‌دهندهء سطح والای فکری مردمان آن روزگار است

این زیبایی تمدن دیدن چهره های درخشان از زنان ایرانی که بر جایگاه والای شاهنشاهی ایران تکیه زده اند نمایانتر می شود.چهره هایی همچون هما , آذرمیدخت , پوراندخت و دنیاک و نیز چهره های مشهوری که فرماندهی سپاهیان ایرانی را بر عهده داشته اند.

اما مشهورترین نمونهء تساوی حقوق زنان و مردان در ایران باستان، اجازهء انتقال سلطنت از پادشاه به دختر بود. آخرین پادشاه مادها آستیاک دارای فرزند پسر نبود، و دختر آستیاک کسی نبود جز شاهزاده ماندانا، مادر کوروش کبیر. که همین مسئله در انتقال قدرت به کوروش نقش مهمی را بازی کرد.

در این اثر تلاش بر این بوده است که زن ایرانی را که هفت هزار سال تمدن و فرهنگ را پشت سر گذاشته تا آنکه شخصیت امروزین خود را بدست آورده است، بشناسیم و بدانیم زمانی که در دنیا زن تحقیر و حق و حقوق آن پایمال و لگدکوب می‌شده است در ایران زمین با الهام از باورهای دینی و فرهنگ غنی ایرانیان حقوق زن رعایت می‌گردیده و زن از احترام و عزت خاصی برخوردار بوده است.





نگاشته شده توسط مجتبی باقری پبدنی پنج شنبه 1 خرداد 1393  ساعت 10:54 AM 

اوقات فراغت در ایران باستان

 


شواهد نشان می دهد در ایران باستان ایام فراغت وجود داشته و به این امر اهمیت می‌دادند اما متاسفانه تاكنون مطلبی مستقل در مورد ایام فراغت در دوره باستان خصوصا در مورد ایران نوشته نشده و حتی در كتب مختلف تاریخی به این امر به طور مستقل پرداخته نشده و فقط به طور پراكنده در برخی سطرها از ورزش جوانان و كارهایی كه انجام می‌دادند اشاراتی شده است.


ایرانیان باستان در تمام دوره‌های تاریخ به جوانان و قشرهای مختلف مردم اهمیت می‌دادند و برای پر كردن ایام فراغت جوانان از هیچ كوششی دریغ نمی‌كردند و در این مورد از ملل مختلف هم چیزهایی را وام می‌گرفتند.

قانونگذاری قدیم-هخامنشیان

در دوران باستان جامعه دارای طبقات مختلفی بود، در بین این طبقات، طبقه ی حاکم برای خود یک سری امتیازهای ویژه ای از جمله اوقات فراغت قائل بود و به منظور حفظ آن امتیازها برای خود و آیندگانشان، حتی به زور متوسل می شدند.

نشانه های این مسأله را در بیشتر جوامع پیشرفته ی گذشته می توان مشاهده کرد. فرهنگ دوران باستان سهم بسزایی در تکامل و پیشرفت جوامع مغرب زمین داشت. فلاسفه ی یونان به اوقات فراغت توجه زیادی داشتند، زیرا آن ها بهره گیری از اوقات فراغت را یکی از راه های حفظ هم بستگی می دانستند. ارسطو یکی از معروف ترین فیلسوفان یونان در نوشته های خود از زمان اضافی، زمان برای خود یا زمان آرامش صحبت کرده است. او می گوید: ما کار می کنیم تا اوقات فراغت داشته باشیم، جنگ می کنیم تا در صلح زندگی کنیم. در یونان باستان، کار در مقابل فراغت نقش منفی تری داشته و بیشتر متوجه ی بردگان و اقشار فرودست بوده است تا وسایل و امکانات طبقه ی حاکم را فراهم نمایند. جالب است که ایرانیان  عهد باستان معتقد بودند اوقات فراغت و تفریح شرط اولیه و لازمه ی زندگی سعادت مند است، این نظریه که ما کار می کنیم تا اوقات فراغت داشته باشیم، برای نسل امروز و به ویژه جوانان بسیار مدرن است. به هر حال ایرانیان باستان عقیده داشتند زندگی انسان از دو بخش تشکیل شده است: بخش اول که همراه با رنج و مشقت است، کار نام دارد و بخش دوم اوقات فراغت است که در آن انسان به فعالیت هایی مطابق با امیال و خواست های خود می پردازد.

در دوران باستان جامعه دارای طبقات مختلفی بود، در بین این طبقات، طبقه ی حاکم برای خود یک سری امتیازهای ویژه ای از جمله اوقات فراغت قائل بود و به منظور حفظ آن امتیازها برای خود و آیندگانشان، حتی به زور متوسل می شدند

ایرانیان باستان به ایام فراغت اهمیت می‌دادند و به خصوص در زمان هخامنشیان و به ویژه در دوره داریوش این امر به خوبی دیده می‌شود. اوقات فراغت برای كشاورزان، صنعتگران وجود داشته و حتی در این دوران برای زنان باردار مرخصی طولانی مدت وجود داشته و این در صورتی بوده كه از تمام حقوق و مزایای خود بهره‌مند می‌شدند. در دوره اشكانیان نیز كه ایرانیان تحت تاثیر فرهنگ و تمدن یونان باستان قرار گرفتند و از آن جایی كه یونانیان از اصول دموكراتیك پیروی می‌كردند مسلما این امر در ایرانیان نیز تاثیر خود را گذاشته و حتی در مورد ایام فراغت خود از یونانیان دموكراتیزه نیز تاثیر پذیرفته‌اند.

برخورداری از روحیه شاد و در واقع جسم و تن سالم در تمام جوامع باستان و به خصوص ایران اهمیت داشته مسلما تمام حكومت‌های آن دوره برای به دست آوردن و در واقع ارتقا بخشیدن به این امر تلاش زیادی می‌كرده‌اند.

اسب سواری هخامنشیان

از آن جا كه ایرانیان باستان به امر تعلیم و تربیت نوجوانان و جوانان اهمیت زیادی می‌داده‌اند سعی می‌ كردند در مدارس تمام امكانات و وسایل مورد نیاز برای این قشر حاصل شود تا جوانان بهتر بتوانند تحصیل كنند. در مدارس ایران باستان آن چه كه برای همه مشترك بود، فرا گرفتن فنون جنگ بود. زندگی دانشجویان در مدارس عالی بسیار دشوار بود. شاگردان صبح زود بیدار می‌شدند و مسافت زیادی را می‌دویدند و بر اسبان سركش سوار می‌شدند و به سرعت می‌تاختند. از دیگركارهای این مدارس شنا و شكار جانوران و دنبال كردن دزدان و كشاورزی و درختكاری و طی كردن مسافت‌های درازی در گرمای شدید تابستان یا سرمای جانفرسای زمستان بود. آنان را چنان پرورش می‌دادند كه بتوانند دگرگونی‌های هوا را به خوبی تحمل كنند و با خوراك ساده بسازند و بی‌آنكه سلاح و لباس‌شان تر شود از رودخانه‌ها بگذرند.

بسیاری از كارها و تفریحاتی كه هم اكنون در ایران صورت می‌گیرد مانند شنا، اسب سواری و ورزش‌های مختلف، در آن زمان در مدارس به عنوان اصول مهم و اولیه تعلیم و تربیت صورت می‌پذیرفت و ایرانیان باستان بخشی از اوقات روزمره خود را به تفریحات و كارهای مفید اختصاص می دادند.

ایرانیان باستان به ایام فراغت اهمیت می‌دادند و به خصوص در زمان هخامنشیان و به ویژه در دوره داریوش این امر به خوبی دیده می‌شود

شاید بتوان گفت كه ورزش‌های مختلف در دوره‌های تاریخی ایران باستان از اهمیت خاص برخوردار بودند و حتی بعضی از آنها جزو ورزش‌هایی به حساب می‌آمدند كه در ایام فراغت بیشتر مورد توجه قرار می‌گرفت از جمله آنها بازی شطرنج (ویچرشن چترنگ) بود كه در زمان اشكانیان مورد توجه قرار گرفت و بیشتر جوانان در ایام فراغت شطرنج بازی می‌كردند.





نگاشته شده توسط مجتبی باقری پبدنی پنج شنبه 1 خرداد 1393  ساعت 10:53 AM 

مشهورترین پادشاه عثمانی

 


سلیمان یکم (به ترکی عثمانی: سلطان سلیمان اول یا قانونى سلطان سلیمان؛ 6 نوامبر 1494 – 5/6/7 سپتامبر 1566) دهمین سلطان امپراتوری عثمانی است که از سال 1520 تا لحظهء مرگش در سال 1566 بر امپراتوری عثمانی حکم راند و از این لحاظ طولانی‌ ترین دورهء سلطنت را در میان خاندان عثمانی داراست. او را در غرب با نام سلیمان باشکوه و در شرق با نام سلیمان قانونی می‌ شناسند. از آن جهت به قانونی مشهور شد که سیستم قضایی امپراتوری عثمانی را به‌کلی بازسازی کردو  همچنین او را به واسطه ی قدرت و عظمت امپراطوری اش باشکوه می نامند.


پادشاه عثمانی

سلیمان به برخوردهای مسامحه گرایانه و عدالت آمیز شهرت داشت و با شورشی ها، پاشاها و افسران فاسد و منحرف برخورد می کرد؛ به همین دلیل مردم او را دوست می داشتند. هم چنین هیچ امیری بر او نفوذی نداشت و ینی چریان به او در رسیدن به اهداف و نیز استوار ساختن پایه های حکومتش بسیار یاری رساندند. وی ناوگان دریایی بزرگی تدارک دید که آن نیز در روبه رو شدن او با دشمنان اسلام در شرق و غرب (اسپانیایی ها و پرتغالی ها) به وی بسیار کمک کرد. گستردگی فتوحات در دنیای اسلام، سبب کسب درآمدهای فراوانی شد که سلطان سلیمان را قادر ساخت تا جامعه عثمانی در دوره خود به بالاترین حد شکوفایی و عظمت برساند؛ چیزی که سبب شد تا لقب [با شکوه] فخم را به او بدهند. سلیمان به اقامه عدالت پرداخت و از ظلم جلوگیری کرده، بر حمایت از جان و مال مردم تأکید داشت. وی نظام مالیاتی را سامان بخشید و خسارت تجاری ای را که از قطع ارتباط با ایران ناشی شده بود، جبران کرد. هم چنین به سروسامان دادن دادگاه ها پرداخته، پلیس و دیگر مأموران را به اطاعت از احکام دادگاه ها و قوانین واداشت و نظمی نو به امور اداری کشور داده، کارمندان را از ظلم به مردم برحذر داشت.

سلیمان شخصاً سردمدار ایجاد تغییراتی بنیادین در قانونگذاری امور مرتبط با جامعه، آموزش، مالیات، و حقوق جزایی شد. قوانینی که او وضع کرد تا سده‌ ها پس از مرگ او، شاکلهء امپراتوری عثمانی را تشکیل می‌دادند. نه تنها خود شاعر و زرگری برجسته به شمار می‌آمد، بلکه همواره حامی و پشتیبان فرهنگ و هنر نیز بود و عصر طلایی هنر، ادبیات، و معماری امپراتوری عثمانی را خود شخصاً سرپرستی می‌کرد. سلیمان به پنج زبان ترکی عثمانی، ترکی جغتایی، عربی، فارسی، و روسی سخن می‌گفت. سلیمان با زیر پا گذاشتند سنت‌ ها و رسوم سلاطین پیشین، با کنیزی از حرم‌ سرا به نام روکسلانا بعداً (خرم سلطان) ازدواج کرد. دسیسه‌ چینی‌ های خرم سلطان در مقام ملکهء دربار و نفوذ و سلطه‌ ای که بر سلیمان داشت، آوازهء او را در جهان پیچاند. پسرشان، سلیم دوم، پس از مرگ سلیمان در سال 1566 و پس از 46 سال زمامداری پدر، به جای او بر تخت سلطنت نشست.

یکی دیگر از مظاهر ضعف دولت سلیمان قانونی، شرکت نکردن وی در جلسات دیوان و فاصله گرفتن او از مشکلات اقتصادی – اجتماعی بود که دشواری های ناشی از آن سبب بر آشفتن مردمانی در بخش های اروپایی و آسیایی شد

از مهم‌ترین کارهای سلیمان، محاصره وین با 120000 سرباز جنگی، در سال 1529 در سومین لشکرکشی او به سوی مجارستان بود. سلیمان همچنین با موفقیت با شاه تهماسب صفوی پادشاه ایران جنگید. ارتش سلیمان زیر فرمان وزیر بزرگش ابراهیم پاشا، توانست در 13 ژوئن 1534 تبریز پایتخت پیشین ایران را فتح کند و در 4 دسامبر همین سال به بغداد دست یابد. در دوره شاه تهماسب، پایتخت ایران به دلیل خطری که از ناحیه عثمانی احساس می‌شد، به شهر قزوین منتقل شده بود. سلطان سلیمان سه بار به ایران لشکرکشی کرد. وی یکبار تا سلطانیه زنجان هم پیش آمد، ولی به دلیل برف و کولاک سنگین مجبور به عقب‌نشینی شد.

سلیمان نیز مانند پدرش، علاوه بر بی‌رحمی، علاقه زیادی به هنر و معماری داشت و حتی خودش نیز شعر می‌سرود و حتی دیوانی به زبان پارسی دارد . بنای بزرگ مسجد سلیمانیه در استانبول از آثار به یاد مانده از دوران این پادشاه است.

پادشاه عثمانی

 مورخان او را سلیمان (Lawgiver) می خوانند زیرا که وی در طول سلطنت خود به قضا و قانون بیش از هر چیز دیگر توجه می کرد. سلیمان در هر کوی و برزنی در قلمرو عثمانی دادگاه دایر کرده بود و در جوار دفتر خود نیز یک شورای قضایی داشت. وی می گفت: از هر دستی که بریده شود خون جاری می شود، جز دستی که قاضی قطع کند و این اصطلاح از همان زمان در خاورمیانه سر زبانها افتاده است. در دوران سلطان سلیمان متصرفات عثمانی به اوج وسعت خود رسید. دشمنی عثمانی با ایران که از زمان سلطان سلیم آغاز شده بود در زمان سلطان سلیمان ادامه داشت و به جنگ او با شاه طهماسب صفوی انجامید.

عثمانی ها در دوره انحطاط

دوران شکوه دولت عثمانی که شامل دوره سلیم اول و سلیمان قانونی بود، بیش از نیم قرن به درازا نکشید. پس از آن ضعف دولت عثمانی آغاز شد و خط انحطاط به طور مستمر ادامه یافت. گرچه گاه و بیگاه توقفی در این انحطاط رخ می داد و عاملش روی کار آمدن برخی از خلفای قدرتمند یا تلاش اطرافیان آنان از جمله صدر اعظم ها بود.

زمینه های ضعف دولت عثمانی از همان دوره سلیمان فراهم آمد؛ چرا که سلطان تحت تأثیر همسرش روکسلانا [خرم سلطان] قرار داشت که بر ضد امیر مصطفی توطئه کرده، تلاش داشت تا فرزند خودش سلیم دوم را به جانشینی سلیمان بگمارد. مصطفی فرمانده بسیار خوبی بود و محبوبیت فراوانی نزد افسران داشت.

دوران شکوه دولت عثمانی که شامل دوره سلیم اول و سلیمان قانونی بود، بیش از نیم قرن به درازا نکشید. پس از آن ضعف دولت عثمانی آغاز شد و خط انحطاط به طور مستمر ادامه یافت

 رفتار بد با مصطفی سبب خشم ینی چریان و شورش بزرگی بر ضد سلطان شد که البته سلیمان آن را سرکوب کرد. در این ماجرا مصطفی و فرزند شیرخوارش کشته شدند. هم چنین سلطان فرزند دیگرش بایزید و چهار فرزند او را با توطئه یکی از وزرا به قتل رساند، و بدین ترتیب زمینه برای روی کار آمدن سلیم دوم فراهم شد.

یکی دیگر از مظاهر ضعف دولت سلیمان قانونی، شرکت نکردن وی در جلسات دیوان و فاصله گرفتن او از مشکلات اقتصادی – اجتماعی بود که دشواری های ناشی از آن سبب بر آشفتن مردمانی در بخش های اروپایی و آسیایی شد.





نگاشته شده توسط مجتبی باقری پبدنی پنج شنبه 1 خرداد 1393  ساعت 10:53 AM 

‌دین و مذهب در دوره اشكانی

 


ساسانیان اشکانیان  را زرتشتی نمی شمردند و پیداست که این گونه بوده است ولی از نام هایشان آشکار است که به مهر اعتقاد داشتند...


اشکانی

حکومت 470 ساله اشکانی ( 250 ق.م - 226 م)، ان طوری که باید، نتوانست دنباله تمّدن هخامنشی باشد و به ان، حیاتی جدید ببخشد. به همین لحاظ ، اثار جالب و فراوانی از این سلسله که حدود 5 قرن، با قدرت بر قسمت های مهمی از جهان متمدّن ان روز حکومت کرده، به دست ما نرسیده است همچنین دین خاندان اشکانی به دلیل کمبود مدارک چندان روشن نیست. در زمان اشكانیان نیز مذهب رسمی وجود نداشت بنا بر سنت دوره هخامنشی مذهب آزاد بود چنانچه یونانیان مقیم ایران ، مذهب یونانی داشتند . خود پادشاهان اولیه اشكانی مذهب ایران باستان پیش از زردتشت را داشتند میترا و آناهیتا را ستایش می كردند . در اواسط دوره اشكانی مذهب رزتشت رواج گرفت ، بعضی از شاهان اشكانی بدان گرویدند.

ساسانیان اشکانیان  را زرتشتی نمی شمردند و پیداست که این گونه بوده است ولی از نام هایشان آشکار است که به مهر اعتقاد داشتند. از زمان شاهی بلاش یکم توجه بیشتری به دین زرتشتی شد. این شاه فرمان به جمع آوری متون پراکنده اوستا داد و از زمان او شاهان اشکانی بر یک روی سکه های خود تصویر آتشدانی را نقش می کردند. در این دوره نیز مانند دوره هخامنشیان دین های مختلف آزاد بودند و هیچ سختگیری در این کار نمی شد. اکثریت مردم اشکانی  ادیان زروانی و زرتشتی داشتند و ادیان دیگر مانند دین بودا، یهود و یونانی نیز پیروانی داشتند.

 

 اشکانیان بر خلاف پیروان دین مزدیسنی که مردگان خود را در هوای آزاد می‌گذارند تا طعمه حیوانات درنده یا کرکس‌ها و زاغان شوند، اجساد اموات خود را دفن می‌کردند ایشان غالباً لاشه مردگان خود را در خمره‌ها و تابوت‌های سفالی قرار می‌دادند و آن‌ها را به خاک می‌سپردند

اشکانیان در آغاز به جهت معاشرت با قوم داهه و سکها مظاهر طبیعت را مانند آفتاب و ماه و ستارگان می پرستیدند علت این پرستش آن بود که چون ایرانیان از دورترین زمان مهر (خورشید) و هر چه را که دارای نور و روشنایی بود، ستایش می‌کردند از این جهت ماه و خورشید و اجرام سماوی را نیز که نور و روشنایی داشتند، مقدس می‌شمردند. این رسم هنوز در روستاهای ایران به صورت قسم خوردن به نور یا سوی چراغ و... وجود دارد.

اشکانی

پس از آنکه با سلوکیها و یونانیان نزدیک شدند به پرستش ارباب انواع یونانی و خدایان ایشان نیز خو گرفتند، عده ای از ایشان به مذهب زرتشت در آمدنداما هرگز آئین زرتشت را کاملاً نپذیرفتند به دلیل آن که ساسانیان در استخر فارس می زیستند ایشان را راست باوران نمی شناختند .پادشاهان اشکانی به اکثر ادیان احترام می گذاشتند مثلاً به مغان تکریم می نمودند و آن ها را در شورای سلطنتی خود می پذیرفتند. یکی از پادشاهان اشکانی به نام بلاش اول به گرد آوری اوستا پرداخت و برادر او تیرداد از دین داران مزدیسنی به شمار می‌رفت. علاوه بر این تیرداد اول پادشاه اشکانی در معبدی به نام ناهید (آناهیتا) تاجگذاری کرد. در هگمتانه مقر تابستانی شاهان اشکانی و همچنین در کنگاور معبد ناهید را بنا کردند.

علاوه بر بت پرستی یونانی در سراسر مغرب اشکانی ، آئین‌های گوناگون سامی که اساس آن بر شرک و بت‌پرستی بود رواج یافت. در شمال بین النهرین آئین‌های آشوری هم چنان رایج بود دین یونانی هم مانند فرهنگ یونانی بیشتر محدود به جامعه هلنی یا یونانی بود. بر اثر مراوده و ارتباط با خدایان اقوام مختلف از

یونانی و سامی و ایرانی به هم آویختند و همه به طور یکسان مورد پرستش قرار گرفتند در مشرق فلات ایران آئین بودایی از هند به خراسان سرایت کرد و معابد بودایی در آن نواحی برپاشد.

اشکانیان ، دین خود را در میان اقوام مغلوب، رواج دادند. اغماضِ اشکانیان، مخصوصآ در روابط انها با قوم یهود، اشکار است

 اشکانیان بر خلاف پیروان دین مزدیسنی که مردگان خود را در هوای آزاد می‌گذارند تا طعمه حیوانات درنده یا کرکس‌ها و زاغان شوند، اجساد اموات خود را دفن می‌کردند ایشان غالباً لاشه مردگان خود را در خمره‌ها و تابوت‌های سفالی قرار می‌دادند و آن‌ها را به خاک می‌سپردند یا اجساد را در درون دیوار یا کف خشتی خانه دفن می‌کردند. از آرامگاه‌های مردگان پارتی، قبور نسا در نزدیکی عشق‌آباد و قبرهای اربیل در نزدیکی موصل بوده‌است. از آئین‌های دیگر رایج در دوره اشکانیان مهر پرستی (میترا پرستی) بود.

خدای مهر یا خورشید که در عین حال خدای عدالت نیز بود از دیر باز در فلات ایران مورد پرستش بود . مهر با شمشا ( شمس ) خدای بابلی یکی دانسته شده است . دینی بود که مردم را به صلح همگانی دعوت می کرد .مهر پرستان یکدیگر را برادر و مربیان خویش را پدر می خواندند . سپس مهرپرستی اشاعه یافته از ایران به اروپا رفت و رومیان پیش از قبول دین عیسی غالباً مهرپرست بودند.

اشکانیان نسبت به مذاهب بیگانه بی نظر بودند و ادیان مختلف در کشور ایشان آزاد بود.

اشکانی

اشکانیان ، دین خود را در میان اقوام مغلوب، رواج دادند. اغماضِ اشکانیان، مخصوصآ در روابط انها با قوم یهود، اشکار است. یهودیان، شاهان ایران مزبور را، مدافعان حقیقیِ دین خود می دانستند. اشکانیان، احترام و تسامُحِ نسبت به ملل تابعه  را در رابطه با مذهبشان، محفوظ داشتند و ضمن فتوحات و تشکیلات خود، مذاهب کشورهای گشوده شده را محترم و همچنین تعصب شدید و حادی، برای محو انها یا ازار و اذیت پیروانشان را، رَوا نمی دانستندو از همین لحاظ بود که نفوذ مزدا پرستی و یا ایین یونانیان، نتوانست حتی اثرِ مذهبِ کهنل اشور و بابل را که در بین النهرین که مرکزِ دگرگونی ها و زد و خوردها بود، به کلی از بین ببرد. اثر این ادیان، در علوم و نوشته ها و افکار و اوراق، مخصوصآ در علم کیمیا و ستاره شناسی دیده می شود و ادیانِ مهم دیگر، از قبیلِ یهود، بت پرستی، صائبینِ بودایی، به حیات و توسعه خود ادامه دادند و ایین تازه ظهورِ مسیحیت نیز، در حال پیشروی و عرضِ اندام خود بود.

در دوره اشکانی، یهودی ها در تمام کشورهای اسیای غربی، متفرق بودند و توانستند مذهب خود را توسعه دهند. فکرِ زَروانی، که در ایران از حدود قرن 2 ق.م، رایج شده بود، به فلسفه زَروان یا زمانِ بی کران معتقد بودند  و می گفتند که همه اشیاء، در حدود زمانه پدید امده و ممکن نیست که از ان بیرون باشند. اشکانیان از نظر روح جنگ آوری و شجاعت، در ترویج مهرپرستی، به منتهای حَدِّ خود کوشیدند و اکثر نامهای پادشاهانِ این دودمان مانند مهرداد، مهرباز، مهران، مهرزاد، از نامهایی است که با این واژه ( واژه مهر)، ترکیب یافته اند که در نتیجه، فتوحاتِ اشکانی، درقرن اول قبل از میلاد، تا کشورهای باخترِ زمین، رسوخ کرد.

میترائیسم، در قرن اول میلادی، با مذهب مسیحیت، رقابت شدیدی می کرد و به سرعت پیش می رفت و در قرن سوم، به سال 67 ق.م، ایین مهر، از راه اسیای صغیر، در روم و اروپا نفوذ کرد و در نتیجه، امپراطور رم، بوسیله تیرداد، پادشاه ارمنستان، به ایین میترائیسم گرایید.





نگاشته شده توسط مجتبی باقری پبدنی پنج شنبه 1 خرداد 1393  ساعت 10:52 AM 

مراسم ازدواج در عهد ساسانی

 


از مجموع قوانین مدنى عهد ساسانیان ، چنین بر مى آید كه مقررات مربوط با روابط خانواده زن ، مرد، پدر و مادر و فرزندان ، بسیار جامع تر از دوران هاى قبل بوده است .


ازدواج ساسانی

در جامعه ایران ساسانیان ، ریاست خانواده مانند گذشته با مرد بوده است ، كه كذك خداى نام داشته است . با وجود آن كه در دوران ساسانیان زنان از نوعى آزادى هاى اجتماعى برخوردار بودند و حتى بعضى از آنان به مقام سلطنت نیز رسیده اند، ولى مرد عنصر برتر جامعه را تشكیل مى داد، و اولاد پسر، هم از نظر اقتصادى و هم از نظر اجتماعى داراى ارج بیشترى بوده است .

از نظر حفظ اصالت خون ، ازدواج با اقرباى نزدیك ، خواهر و دختر معمول بوده است و به عنوان فر ایزدى تلقى مى گردیده است . مردان مى توانستند زنان متعدد اختیار كنند، ولى حقوق و موقعیت زنان در خانه یكسان نبوده است ، بدین معنى ، زنانى كه از طبقه ممتاز بوده اند عنوان پادشاه زن و یا كذك و بانوك داشته اند و شوهر ناگزیر بوده است كه تمام عمر از آنان نگاهدارى كند و معیشت شان را فراهم سازد.

زوجه هایى كه از طبقه پایین تر بوده اند، نسبت به زوجه ممتاز داراى وضع و موقعیت پست تر بوده اند و به آنان چاكرزن مى گفته اند.

تنها اولاد ذكور چاكرزن در خانواده پذیرفته مى شدند مرد مى توانسته است كه زن خود را بدون رضایت به دیگرى بسپارد.

زنانى كه از طبقه ممتاز بوده اند عنوان پادشاه زن و یا كذك و بانوك داشته اند و شوهر ناگزیر بوده است كه تمام عمر از آنان نگاهدارى كند و معیشت شان را فراهم سازد

در زمان ساسانیان ازدواج پنج قسم بود :

1 - پادشاه زن (زن ممتاز) : ازدواج دختر باكره با رضایت والدین ، در این ازدواج فرزندان در دنیا و عقبی از آن شوهر  بودند .

2 - ایوك زن : ازدواج دختر باكره كه یكدانه والدین است ، زن باید اولین فزرند خود را به عوض خود به والدنش واگذارد و از آن پس پادشاه زن شود .

3 - سذر زن : زن خوانده ، اگر مرد جوان (لااقل در 15 سالگی) پیش از ازدواج بمیرد ، خویشان او دختری بیگانه را جهیزیه داده تا با مرد بیگانه ازدواج كند ، چون این زن فرزند خانواده محسوب می گردد نیمی از فرزندان او متعلق به جوان متوفی خواهد بود و نیمی دیگر متعلق به شوهرش ، خود زن نیز پس از مرگ متعلق به جوان مرده است .

4 - چغر زن یا چاكر زن یا زن چاكر : بیوه زنی است كه از نو شوهر كند ، اگر از شوهر اول فرزندی نداشته باشد او مانند سذر زن است یعنی نیمی از  فرزندان شوهر دوم او متعلق به شوهر اول و خود زن نیز پس از مرگ متعلق به شوهر اول است .

ازدواج ساسانی

5 - خود سرای زن : یعنی زنی كه در حمایت خود است و بی رضایت والدین ازدواج كرده باشد ، او از والدین ارث نمی برد مگر وقتی كه پسر ارشدش بزرگ شده و او را بار دیگر به ازدواج پدر خود به عنوان پادشاه زن در آورد .

هنگام تولد فرزند ، پدر باید به شكرانه آن خیرات و مبرات دهد و جشن گرفته و ولیمه دهد و میزان آن با دختر یا پسر بودن فزرند تفاوت می كند ، هنگام نام گذاری نباید نام های متعارف بت پرستان را بر فرزند بگذارند چون گناه است ، فرزند باید از چشم بد حفظ شود ، بر اساس باورشان فرزند پرتویی از پدر است و باید از او فرمان ببرد ، پرورش دادن كودك وظیفه مادر است و اگر او نباشد وظیفه خواهر و دختر جوان پدر اوست . در این دوره شیربها نیز وجود داشت بنابراین این رسم، شوهر آینده زن مبلغی پول یا كالایی معادل آن مبلغ به والدین زن می‏داد لیكن بنابر (دینكرد) اگر پس از ازدواج معلوم می‏گردید زن ارزش مبلغ پرداخت شده را ندارد مثلا اگر زن نازا بود این پول می‏بایست به شوهر پس داده شود.

ازدواج و مقدمات آن در عهد ساسانی

هر دختر یاپسر در خانواده ساسانی  تا هنگامی که به سن خردمندی می رسید و توانایی اداره یک زندگی مشترک را داشت براساس تعالیم دینی اقدام به ازدواج می کرد . در انتخاب همسر در برخی از متون به برخی از معیارها و ویژگی های ظاهری اشاره شده است از جمله اینکه آن زنی بهتر (است) که از حیث اندیشه ، مرد دوست (باشد) . افزون بر این ، او را قامت میانه ، سر(و)  سرین(و) گردن موزون ، وپایش کوتاه ، و میان باریک ، و زیرپای گودی دار ، انگشتان بلند ،، ناخنش برفین، و گونه اش انارگون ، و چشمش بادام گونه ، و لب مرجانی ، و ابرو طاقدیس (گرد ،کمانی ) ، دندان سفید لطیف و خوشاب ، و گیسو سیاه و براق (و) دراز باشد »

از نظر حفظ اصالت خون ، ازدواج با اقرباى نزدیك ، خواهر و دختر معمول بوده است و به عنوان فر ایزدى تلقى مى گردیده است . مردان مى توانستند زنان متعدد اختیار كنند، ولى حقوق و موقعیت زنان در خانه یكسان نبوده است

در این نوع ازدواج « قرار و ترتیب ازدواج را بزرگ خانواده داماد و سرپرست عروس ( معمولاپدرش ) می گذاشتند »همچنین برگزیدن شوهر برای دختران به پدر اختصاص داشت اگرپدر در قید حیات نبود شخص دیگر اجازه شوهر دادن دختر را داشت این حق نخست به مادر تعلق می گرفت و اگر مادر مرده بود متوجه یکی از اعمام یا خاله های دختر می شد . دختر خود مستقلا حق اختیار همسر نداشت از طرف دیگرپدر یا شخص دیگری که ولی دختر به شمار می رفت مکلف بود به مجرد رسیدن به سن بلوغ او را به شوهر دهد.معمولا وصلت به وسیله یک نفرواسطه به عمل می آمد . مهر را معین می کردند سپس شوهر مبلغی به پدر آن دختر می پرداخت .

ازدواج ساسانی

در شروط ضمن عقد تعهداتی را داماد و عروس می پذیرفت از جمله این که « زن در نیمی از دارایی خود حق تصرف را دارد و عروس می پذیرفت که در زندگانی از زنی و یگانگی و فرمانبرداری و ترس آگاهی در برابر شوهر ، و نیز از ایرانی بودن و بهدینی باز نگردد. داماد نیز تعهد می کند که او را به عنوان زن گرامی ،به عنوان کدبانو استوار دارد و خوراک وپوشاک او را در آسایش فراهم گرداند» گواهان این قرارداد را امضاء می کردند.

پس از انتخاب دختر مناسب و گفتگوی والدین تعیین زمان و وقت عروسی فرا می رسید احتمالا در برپایی مراسم عروسی و جشن ازدواج سعی بر آن می شده است که این آغاز زندگی مشترک با مناسبت ها و جشن های سال تقارن و هم زمانی داشته باشد .

چنین به نظر می رسد که برگزاری مراسم عروسی در ایامی که زن دوران قاعدگی خود را طی می کرد به هیچ وجه صورت نمی گرفت و حتی آن را بد یمن می دانستند .با شروع مراسم ازدواج مطربان ، خوانندگان و گروه نوازندگان با اجرای برنامه های متنوع از قبیل ترانه خوانی ، آهنگ نوازی ، تار، سه تار ، نی ، سرنا و ... میهمانان را سرگرم می کردند . رقاصان با حرکات موزون و تماشایی خود و بند بازان با بند بازی در سرگرمی مردم نقش اساسی ایفا می کردند.

 باپایان گرفتن مراسم ازدواج ،عروس خانواده خود را ترک می کرد و تحت سرپرستی شوهرش قرار می گرفت کابین عروس و جهیزی که با خود به خانه شوهر می آورد همواره از آن او بود .





نگاشته شده توسط مجتبی باقری پبدنی پنج شنبه 1 خرداد 1393  ساعت 10:51 AM 

تعامل عدالت و دولت در ایران باستان

 


همانطور که در مقاله  عدالت در ایران باستان اشاره کردیم ایرانیان همیشه از دیرباز تشنه عدالت و دادگستری بودند و برای اجرای دقیق آن ، جدیت و تلاش فراوانی از خود نشان می دادند.


 پادشاهان ایران از همان ابتدای تاریخ یكی از وظایف عمده خود را اجرای عدالت در بین اتباع خود می شمردند و در تمام دوران طویل تاریخ ایران ما با مسئله مكرری بر می خوریم كه مردم به پادشاهان كه قاضی نمایی در كشور مستند مراجعه و داد خواسته اند و پادشاهان بزرگ ایران نیز همواره سعی نموده اند كه قسمتی از وقت خود را صرف این كار سازند.اکنون در این مقاله به بررسی سایر موارد عدالت و قانونگذاری در ایران باستان می پردازیم و امید است که خوانندگان گرامی با مطالعه‌ی آن شناختی هر چند اجمالی، از وضعیت داوری در آن دوره‌ی تاریخی به دست آورند.

تعامل عدالت و دولت در ایران باستان

قانونگذاری

از همان ابتدا پادشاهان بزرگ پی به این مهم برده بودند كه اجرای عدالت بدون داشتن یك سلسله قوانین و مقررات اجتماعی میسر نیست و در واقع عدالت چیزی جز اجرای قوانین و تنبیه كسانی كه سرپیچی از قوانین می كنند نمی باشد همچنین پی برده بودند كه تا قانونی جنبه الوهی و ملكوتی نداشه باشد مردم به رضا و رغبت از آن تبعیت نخواهند كرد و هر جا بتوانند و راه گریزی داشته باشند از اطاعت آن شانه خالی می كنند لذا همه قانونگزاران اولیه تاریخ در ممالك قدیمه قوانین موضوعه خود را به خدایان نسبت داده و  در واقع به صورت وحی و الهام جلوه می دادند .

تصمیمیات سلاطین ایران از قدیم در دفاتر خلود سلطنتی ثبت می شد و این قوانین و تصمیمات مادام كه توسط پادشاه دیگری ملغی و یا اصلاح نمی گردید برای سلاطین بعدی لازم الاجرا  بود .

وضع قانون در تمام دوره باستانی با شاه بود و گر چه هر پادشاهی تمام قوانین و احكامی را كه توسط سلاطین سلف مقرر شده بود محترم می شمرد و در رعایت آنها می كوشید .

در ایران باستان کار داوری برعهده قضات بود و این قضات شرایطی داشتنداز جمله:

قاضی (داته برا)

 شرایط قضات: «اغلب، داته برا از بین سران قوم، شاهزادگان (وسپوران)، ریش سفیدان خردمند و باتجربه انتخاب می‌شدند . یکی از شرایط انتخاب و انتصاب آنان، معروفیت به دیانت، صحت عمل و تقوی، پرهیز از رشوه خواری و اخاذی بوده است و انحراف از آنچه که قانون و داد شناخته می‌شد مجازات داشت.»

مسلم است که قانون فقط توسط کسانی می ‌توانسته اجرا شودکه

ـ اولاً : ازقانون اطلاع کافی داشته باشند

ـ ثانیاً : دراجرای عدالت وقت کافی داشته باشند و اگر چنین نمی‌بود عمردولت‌های ایران باستان چنان طولانی نمی‌شد .

 عزل و نصب قضات: نصب قضات ، توسط شاه به عنوان قاضی‌القضات انجام می‌شد و در مورد عزل قاضی هم آمده است: «قضات شاهی که از پارسیان انتخاب می‌شوند وظیفه خود را تا دم مرگ انجام می‌دهند مگر آنکه بر اثر عدم اجرای عدالت از کار برکنار شوند. آنان در محاکمه داوری می‌کنند، قوانین ملی را تعبیرو تفسیر می‌نمایند و در همه امور تصمیم می‌گیرند.»

همه قانونگزاران اولیه تاریخ در ممالك قدیمه قوانین موضوعه خود را به خدایان نسبت داده و  در واقع به صورت وحی و الهام جلوه می دادند

 انواع جرم و مجازات

الف) جرم سیاسی : یکی از شایع‌ترین جرم‌ها ـ و نیز مهم‌ترین آن‌ها ـ جرم سیاسی از قبیل: بی‌احترامی به شاه ، شورش علیه حکومت و… ، بود که سختترین مجازات‌ها را نیز بدنبال داشت از جمله: «در موارد خیانت مهم بشاه و مملکت معمول بود که مقصر را به پایتخت آورده گوشها یا بینی او را بریده و بعد از نشان دادن به مردم او را به ولایتی که محل خیانت بود برده می‌کشتند.»

و نیز: یکی از مجازاتهای بسیار معمول آن زمان که خصوصاً درباره شاهزادگان عاصی مجری می‌شد، کوری بود، بدین‌ترتیب که میل سرخ در چشم محکوم فرو می‌بردند یا روغن گداخته در دیده او می‌ریختند.»

و یا: «مرتکبین بعضی از جرایم را از قبیل خیانت به دین و دولت مصلوب می‌کردند.»

 به‌هر‌حال این چند نمونه از مجازات هایی بود که در مورد مجرمین سیاسی اعمال می شد.

ب) جرم مذهبی: از دیگر جرم‌های مهم در ایران باستان جرم مذهبی بود و این جرم عبارت بود از جنایتی که: «اگر کسی از مذهب روبرمی‌گرداند و به دین دیگری می‌گروید، بلافاصله او را اعدام می‌کردند.»

تعامل عدالت و دولت در ایران باستان

پ) جرم نظامی: منظور از جرم نظامی بیشتر مسأله‌ی فرار از جنگ است که این جرم در همه‌ی ادوار تاریخ و در بیشتر جوامع، مجازات شدیدی را در پی داشته و دارد.

ت) جرم خانوادگی: 

جنایاتی که در خانواده واقع می‌شد مانند قتل زن بدست شوهر و یا کشته شدن پسر و دختر به دست پدر و یا به قتل رسیدن خواهر بدست برادر و یا جنایات مابین پسران و برادران به عدلیه و دادگاه مراجعه نمی‌شد و قاعده و رسم بر این قرار داشت که در داخل خانواده محکمه‌ای تشکیل گردد و به جنایت به وقوع پیوسته رسیدگی شود زیرا پارتها معتقد بودند که اینگونه جنایات هیچگونه ارتباطی به اجتماع و حقوق عمومی نداشته تنها به نظام و حقوق خانواده مربوط می‌شود.»

اهم عدالت‌درایران‌باستان

1- آزادی اندیشه :

پروردگارا ! کسی که اندیشه اش نیک یا بد«!» باشد،کردار و گفتار و وجدان او نیز به نیکی یا بدی خواهد گرایید .راهی که اندیشه به آزادی اختیار کند،اراده و ایمان نیز از آن پیروی خواهد کرد.

2-آزادی و بزرگداشت زنان :

 هر مرد و زن راه نیک و بد را شخصاً برگزینند . چند سند از روایت های امید اشاوهیشتان است که چند پرستش و پاسخ دایتک «قانونی» را درباره زن و شوهر در بر می گیرد :اگر مردی،از زن خویش جدا شود ، و آن زن از زندگی با شوهرش خشنود و خرسند باشد، مرد گناهکار شناخته می شود و گناه او برابر با 5 تنافور است و اگر شوهر زنده باشد ، یا پس از مرگ وی،زنش به چنین جدایی تن در ندهد،قانون او را همچنان پادشاه زن می داند .انبوه گفتار درباره ی زن و آزادی و احترام او در فرهنگ ایرانی پایانی ندارد . ایرانیان باستان،ماه اسفند وبه ویژه روز اسفند از آن ماه را که اسفندگان نامیده می شد ، جشن زن می گرفتند .

3- پناه دادن به کودکان :

در بندهای یاد شده از وندیداد گذشت که از فرزندان ناخواسته می باید تا زمان بلوغ نگهبانی شود،و این فرمان زمانی در ایران روان بوده است که در همه ی فرهنگ های دیگر، این گونه فرزندان را حرامزاده می خواندند باز آن که آن کودکان برای هستی خود گناهی نکرده بوده اند . در بند بیست و هشتم مینوی خرد نیز درباره ی پشتیبانی از زن بی پناه و کودک نابالغ و نگهبانی از آتش و جانوران خانگی است. در ارداویراف نامه آمده است : زنانی که از برای مزد گیتی فرزند خویش را گریان هستند و شیر به کودکان دیگر دادند و فرگرد 78 از پادافره زنانی سخن می رود که کودک خویش را از زهدان افکندند،و گفتند که من آبستن نشدم .

تصمیمیات سلاطین ایران از قدیم در دفاتر خلود سلطنتی ثبت می شد و این قوانین و تصمیمات مادام كه توسط پادشاه دیگری ملغی و یا اصلاح نمی گردید برای سلاطین بعدی لازم الاجرا  بود

4- خانواده،نخستین پایگاه و نهاد اجتماعی :

در بخش گزینش سران ایران و انجمن بزرگان ، زنجیره ای که مردمان را به کشور و جهان پیوند می دهد ، باز نموده می شود . این رشته از خانواده آغاز می شود،و به کشور و جهان می پیوندد .و در سرتاسر اوستا،هر جا که سخن از کشور یا جهان می رود، سخن درباره ی شهر و روستا و خانواده نیز فراموش نشده است ، و در نمازهای زرتشتی ،در نماز سپیده دم ، بزرگ خانواده،در نماز بامداد ، بزرگ ده ، در نماز پیشین ، بزرگ شهر ، در نماز پسین ، پادشاه کشور، در نماز شام ، آن کسان که همچون زرتشت در اندیشه ی نیکی جهانیان اند ستایش می شوند.و بر این بنیاد بزرگ خانواده نیکوکار می دانست که به هنگام نماز سپیده دم همه ی ایرانیان از شاه تا پایکار،وی را برای نیکوکاری اش می ستانید .هر آینه من مرد زن دار را از کسی که بی زن باشد برتری می دانم ، و مردخانه دار از بی خانه،و مرد فرزندار را از مرد بی فرزند ،و مالدار را از تهیدست .





نگاشته شده توسط مجتبی باقری پبدنی پنج شنبه 1 خرداد 1393  ساعت 10:51 AM 

عدالت و قانوگذاری در ایران باستان

 


«الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم» تاریخ نشان داده است که هیچ جامعه‌ای بدون وجود قانون - مدوّن یا غیرمدوّن نتوانسته است پابرجا بماند و میزان ماندگاری و تداوم حکومت‌ها را می توان در میزان توجه آنان به قانون جستجو کرد.


 و البته روشن است که قانون بدون توجه مداوم رهبران حکومت محترم و قابل اجرا نمی ماند و نیز بدون رعایت عدالت در اجرای قانون، احترام به آن در دل‌ها جا ی نخواهد گرفت.

بااندکی توجه به حکومت‌های ایران باستان و مقایسه‌ی آن‌ها با حکومت‌های پس از اسلام در ایران از نظر طول مدت حکومت، درمی‌یابیم که حکومت‌های ایران باستان عموما ً توانسته‌اند مدتی طولانی سلطه ی خود را حفظ کرده و حتی توسعه دهند، درحالی که طولانی ترین حکومت های پس از اسلام در ایران، از نظر طول مدت حکومت، قابل مقایسه باحکومت‌هایی چون اشکانیان و ساسانیان نیستند.

قانونگذاری قدیم-هخامنشیان

مسلماً تداوم سلطه‌ی یک حکومت می‌تواند دلایل بی‌شماری داشته باشد ـ همان گونه که انحطاط و سقوط یک سلسله نیز معلول عوامل بی‌شماری است ـ اما بدون هیچ شک و تردیدی مهم‌ترین عامل پایداری یک حکومت را ، با توجه به مفهوم حدیث شریف نبوی ـ که در صدر مقال آمد ـ می‌توان میزان اهمیت آن حکومت به عدالت و قانونگذاری دانست که در این مقاله به بررسی آن می پردازیم .

دادرسی در فرهنگ كهن ایران

در فرهنگ های كهن ایران یعنی تا پیش از تاسیس دولت های پارس و ماد، مفاهیم حقوقی و آیین های قضایی متداول در جوامع انسانی با باورهای دینی همخوان بوده است. نكته حایز اهمیت در اینجا، اعتقاد به انتقام جویی الهی در میان مردم و پیوند این عقیده با آیین ها و ضوابط جاری جامعه است.

شواهد این ارتباط پیش از تاسیس دولت های عظیم و نیرومند ایرانی در آموزه ها و باورهای عیلامی از یك سو و آیین مهر (میتراییسم) از سوی دیگر بارز است

عیلامی ها نخستین قومی بودند كه در ایران زمین، حدود چهار هزار سال پیش از میلاد، نظام های حقوقی تاسیس كردند و ضوابط این نظام حقوقی را در سراسر قلمرو خود كه علاوه بر خوزستان و سواحل خلیج فارس، لرستان، پشتكوه، بختیاری و ایلام امروز را نیز در بر می گرفت، رواج دادند.

نظام حقوقی و اداری عیلامی ها در شوش كه پایتخت بود، بیش از سایر نقاط اجرا می شد.

البته در دوره‌ی هخامنشی قوانین قضایی دیگری نیز ازملل تابعه وجود داشته است که پادشاهان هخامنشی باتوجه به این‌که ملل تابعه را درتبعیت از قوانین و آداب و رسوم خود آزادگذاشته بودند، دستور به گردآوری آن‌ها داده بودند

اگر چه در سال های بعد تمدن عیلامی ها به رغم مقاومت های طولانی در برابر اقوام نیرومندی چون سومری ها، اكدی ها، آشوری ها و بابلی ها دوام آورده اند. با پیروزی حمورابی، پادشاه بزرگ بابل، قوانین و نظام حقوقی بابل به ویژه قوانین حمورابی در زمینه های گوناگون زندگی اجتماعی انسان ها مانند زراعت، آبیاری، ازدواج، میراث، دروغ، خانواده، حق الزحمه پزشك و معمار به اجرا در آمده و بر فضای زندگی ایرانیان حاكم شد.

در تصاویر باقی مانده از این دوران در سنگ نبشته های حمورابی كه بخشی از آن در حفاری های شوش به دست آمده و در حال حاضر در موزه لوور فرانسه نگهداری می شود، حمورابی قوانین را از خدای خورشید دریافت می كند.

در دورانی كه آیین (میتراییسم) به عنوان وجه مشترك اندیشه ایرانیان حاكم شد روند اجرای قوانین تغییرات قابل توجهی به خود دید. در آیین مهر، مهم ترین اصل ثابت دینی، اخلاقی و حقوقی، پایبندی به قول، وفاداری به پیمان و كتمان اسرار و رموز معرفت مهری است. چنانچه در مراسم تشرف به كیش مهر با نشان دادن دشنه ای خون آلود به سالك نوآموز هشدار می داده اند كه كیفر فاش كردن اسرار مهری، مرگ است.

در هر حال از ادله اثبات دعوی نزد آریاییان به جز سوگند به مهر و میترا و دیگر ایزدان، اطلاعات موثق دیگری در دست نیست. تنها ابعاد تاریك و پنهان این بخش تا این اندازه روشن است كه قرن پیش از ظهور زرتشت «اشخاص باگذر از میان آتش، از گناهی كه مرتكب شده اند و از لكه ای كه تهمت ایجاد كرده است، پاك و مبرا می شوند.»

قضاوت و عدالت دردولتهای ایران باستان

عموماً عدالت درایران باستان مقام بسیار جلیلی داشته و از زمان هخامنشیان قرائن کافی در دست هست که پادشاهان جداً مراقب حسن جریان قوه قضایی و درستکاری قضات بوده‌اند.»

عدالت در داوری در ایران باستان تا آن‌جا مورد توجه بوده است که مواردی از صدور احکام شدید علیه افراد خاندان شاهی و یا حکم یک قاضی علیه پسرش گزارش شده است.

مسلم است که با چنین توجه دقیقی به عدالت بوده است ، که حکومت‌ها عمری دراز داشته‌اندو البته همیشه یکی از دلایل سقوط هرسلسله، مستقیم یا غیر مستقیم عدم توجه جدی آنان به عدالت بوده است.

درایران باستان قضات، در دو شکل رسمی و غیررسمی به کارداوری می‌پرداخته‌اند، و شکل غیررسمی داوری را اغلب ریش سفیدان و بزرگان خانواده‌ها و قبایل برعهده داشته‌اند

 متون قضایی

اصل و مبدأ قوانین و داوری در ایران باستان مشابه ، و اساس آن ، باورهای مذهبی زرتشتی در بین ایرانیان بوده است ، می‌توانیم ازجمله متون مدون قضایی به متون زرتشتی اشاره کنیم که مهم‌ترین آن‌ها عبارتنداز:

الف) متون دینی زرتشتی: 

 1)دینکرد

) 2)بندهش (بندهشن

3)گزیده‌های زادسپرم

 4)دادستان (داتستا ) دینیگ

 5)روایات پهلوی

ب) متون قضایی و قوانین دینی:

1)مادیگان هزار دادستان (ماتیکان هزار داذستان

 2)شایست نشایست

 3)روایات آذرآتورفرنبغ

 4)روایات فرنبغ سروش

 5)روایات امید

 6)پرسشنی‌ها

 7)دستوران

قانونگذاری قدیم-هخامنشیان

البته در دوره‌ی هخامنشی قوانین قضایی دیگری نیز ازملل تابعه وجود داشته است که پادشاهان هخامنشی باتوجه به این‌که ملل تابعه را درتبعیت از قوانین و آداب و رسوم خود آزادگذاشته بودند، دستور به گردآوری آن‌ها داده بودند، دراین باره آمده است: «درهمه استان‌های شاهنشاهی ایران همان طورکه امورمذهبی و عقاید دینی آزاد گذاشته شده بود، امورقضایی نیزطبق عرف محل و قوانین مذهبی هرمنطقه اجرا می‌شد.»

 قضات و محاکم

درایران باستان قضات، در دو شکل رسمی و غیررسمی به کارداوری می‌پرداخته‌اند، و شکل غیررسمی داوری را اغلب ریش سفیدان و بزرگان خانواده‌ها و قبایل برعهده داشته‌اند. و داوری رسمی بیشتر برعهده‌ی موبدان و روحانیون زرتشتی، و داوری درباره‌ی جرم‌های سیاسی نیز به طور خاص با پادشاهان و یا والیان منصوب وی درایالات بوده است، و بهرحال قضات را در این دوره می‌توان چنین تقسیم بندی کرد:

الف) شاه قاضی‌القضات : در ایران باستان شاه دررأس هرم قضایی کشور قرار داشته است،

 دوره‌ی هخامنشی : « قضات از طرف شاهنشاه به این شغل منصوب می‌شدند و شغل آنان موروثی بوده است.»

 دوره‌ی ساسانی: « قوه عالیه قضایی به شاهنشاه اختصاص داشت و این نظر فقط امر فرضی و نظری نبود .»

این شواهد اثبات می‌کندکه پادشاهان ایران باستان مقامی مافوق تمام قضات داشته‌اند.

ب) موبدان و قضات: چون جامعه‌ی ایران باستان جامعه‌‌ای دین باور بوده و به خصوص دین زرتشت نقش مهمی در افکار مردم داشته، و نیز با توجه به این‌که این دین در برهه‌ای طولانی از تاریخ ایران باستان در صدر قدرت قرار داشته و متون قضایی ، متون مذهبی این دین بوده است، می‌توان به نقش عمده‌ی روحانیون زردشتی دردستگاه قضایی ایران باستان پی برد.

«محاکم هرناحیه را یکنفر قاضی روحانی اداره می‌کرد و بطور کلی مراقب بود که احکام و اعمال روسای غیرروحانی ناحیه نیز کلاّ موافق عدالت باشد .تصمیمات و احکام حقوقی هر یک از آنان بر حسب درجه اعتبار مختلفی داشته است … می‌توان حدس زد که بسیاری از مأموران قضایی که مناصب مخصوصی داشته‌اند موبد یا هیربد بوده‌اند، چنانکه می‌دانیم هیربدان گاهی به عنوان قضاوت فتوایی می‌داده‌اند.»

عیلامی ها نخستین قومی بودند كه در ایران زمین، حدود چهار هزار سال پیش از میلاد، نظام های حقوقی تاسیس كردند و ضوابط این نظام حقوقی را در سراسر قلمرو خود كه علاوه بر خوزستان و سواحل خلیج فارس، لرستان، پشتكوه، بختیاری و ایلام امروز را نیز در بر می گرفت، رواج دادند

در این باره همچنین گفته شده: «قضات از میان روحانیین معین می‌شدند زیرا فقط آنها بودند که اطلاعات و معلومات قضایی داشتند.»

ج) قضات دیگر:

 قاضی سپاه: «قوه قضایی لشکری به یک قاضی مخصوص ملقب به سپاه داذورمحول بود

قاضی خانوادگی: درایران باستان به جرم‌هایی که درمحدوده‌ی خانواده اتفاق می‌افتاد، و اخلال مستقیمی در امور جامعه بوجود نمی‌آورد، توسط بزرگ خانواده رسیدگی می‌شد.

رئیس خانواده در بدو امر، نه فقط مراسم مذهبی را برعهده داشت. بلکه بر وظایف او اجرای قوانین دینی، یعنی عدالت نیز اضا فه شده بوده است. بدین جهت او را «زنتوبخته» می‌نامیدند. این زنتوبخته دارای امتیازات قضایی و روحانی، و به همین جهت مورد احترام خاص بوده است.

ادامه دارد...







  • تعداد صفحات :4
  •    
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4