ایران مهد شیران


نگاشته شده توسط مجتبی باقری پبدنی پنج شنبه 1 خرداد 1393  ساعت 10:50 AM 

احیای اولین دانشگاه تاریخ ایران

 


دانشگاه فراموش شده جندی شاپور، نقش بسیار مهم و ارزنده‏ای در ایران پیش از اسلام، به ویژه در دوران ساسانیان، ایفا کرده است. مدارک فراوانی درخشش بزرگ آن مرکز پیشرفته عصر ساسانی در زمینه‏های علمی، فلسفی، نجوم و طب رانشان  می‏دهد.


دانشگاه جندی شاپور به عنوان اولین دانشگاه تاریخ ایران و از نخستین دانشگاه‌های عملی جهان هنوز در گوشه‌ای از شمال خوزستان ناشناخته و در حال نابودی است.

دانشگاه جندی شاپور

 دانشگاه یا همان شهر دانشگاهی جندی شاپور که دربرخی منابع حتی از آن به عنوان قدیمی‌ترین دانشگاه جهان نام برده شده را شاهپوراول فرزند اردشیر ساسانی بنا نهاد.

شهر جندی ‌شاپور یکی از نواحی هفتگانه خوزستان به شمار می‌رفت که از ابتدا مرکز آن استان به شمار می‌رفته و در دوره شاهپور دوم، جندی‌شاپور پایتخت دولت ساسانی و مرکزخوزستان شد. در زمان شاهپور اول شهرهای گوناگونی تاسیس شد که نام یکی از این شهرهاجندی شاپور یا گندی شاپور بود.

این شهر در جنوب غربی ایران در خوزستان و بین دزفول وشوشتر واقع شده بود. اکثر محققین،دوره تاریخی ساسانیان را مبتکر اصول شهرسازی و معماری می‌دانند چرا که شهرهای زیادی در این دوران ساخته شد. دانشگاه جندی شاپور که در نوع خود از مهمترین مراکز علمی دنیای کهن بود در این دوران ساخته شد. این مدرسه گر چه از زمان شاهپور اول پایه ریزی شده بود اما توسط این پادشاه تعمیر و گسترش یافت.

دانشگاه جندی شاپور از مهمترین مراکز آموزشی و تحقیقی دنیای آن زمان بود که تعدادزیادی دانشمند و پزشک در آن مشغول به تدریس، تحصیل و طبابت بودند. در این مرکزعلاوه بر کتب تالیف شده دانشمندان ایرانی بسیاری از کتاب‌های یونانی و هندی را به پهلوی ترجمه کرده و آنها را تعلیم می‌دادند.

در زمان انوشیروان عده‌ای از فلاسفه یونان، که بعد از تعطیلی آکادمی آتن به دلیل تعصب امپراطوری روم به ایران پناهنده شدند، مورد حمایت این پادشاه قرارگرفتند. آنان در دانشگاه جندی شاپور به تدریس مشغول شدند.

دانشگاه جندی شاپور از مهمترین مراکز آموزشی و تحقیقی دنیای آن زمان بود که تعدادزیادی دانشمند و پزشک در آن مشغول به تدریس، تحصیل و طبابت بودند

دانستنی های كوتاه از دانشگاه جندی شاپور

در واقع پزشكی، شیمی (كیمیا) و زیست شناسی از بارزترین علومی بود كه در دانشگاه جندی شاپور تعلیم داده می شد و این مكان همچون ذخیره گاه و پلی دستاوردهای علمی دنیای باستان را بعدها به دوران اسلامی انتقال داد. در یك جمله می توان گفت این مركز به هنگام فتوح اعراب، مهمترین مركز پزشكی جهان باستان بوده است. بدین ترتیب می توان ایران رااز هزاران سال پیش جزو سر آمدان علوم به شمار آورد.

بسیاری از فیلسوفان، دانشمندان و شعرای معروف در این دانشگاه تحصیل و تدریس می كردند.

تا صدر اسلام جندی‌شاپور در اوج افتخار و عظمت پویایی بود اما در نهایت در سال 19 هجری قمری این شهر به تصرّف مسلمانان درآمد. در دوره خلیفگانِ عباسی پس از آن‌که بیمارستان بغداد راه‌اندازی شد جندی‌شاپور تا دو قرن به خدمات پزشکی خود ادامه داد تا پس از شش قرن و در پی کوچ اجباری دانش‌مندان آن به حوزه‌ی علمی بغداد از خدمات ارزنده‌ی این مرکز دانشی کاسته شد.

اکنون تخریب پی در پی، تسطیح، ساخت‌وساز و حفاری‌های غیر مجاز و متعدد در محوطه‌های باستانی جندی‌شاپور، قصه‌ی پر غصه و پر دردی است: تسطیح بیش از 10 تپه، احداث 10 حلقه چاه، کشت صدها هکتار زمین در شهر دانش‌گاهی و باستانی جندی‌شاپور که جزو نخستین شهرهای علمی جهان محسوب می‌شود اقدام غیر قابل جبرانی است که در ادامه‌ی نظارت نکردن و به اجرا در نیاوردن قوانین حمایتی در بناها و محوطه‌های تاریخی صورت گرفته است.

هر چند محوطه‌ی باستانی جندی‌شاپور، که از اراضی پایین دست سد دز محسوب می‌شد، سال‌ها پیش از انقلاب به شرکتی چندملیتی واگذار شد تا آن شرکت اهداف عمرانی مورد نظر خود را دنبال کند که در نهایت این موضوع با وقوع انقلاب نیمه‌کاره رها شد ولی وقتی وزارت جهاد کشاورزی، بر خلاف قوانین و مقررات ناظر بر حفاظت آثار فرهنگی و تاریخی، از سال 1358 اقدام به صدور مجوز کشت و زرع در محوطه‌ی جندی‌شاپور توسط هیأت هفت نفره‌ی واگذاری زمین در قالب گروه مشاع کرد تخریب و تسطیح تپه‌های باستانی شتابی روزافزون گرفت.

شهر جندی ‌شاپور یکی از نواحی هفتگانه خوزستان به شمار می‌رفت که از ابتدا مرکز آن استان به شمار می‌رفته و در دوره شاهپور دوم، جندی‌شاپور پایتخت دولت ساسانی و مرکزخوزستان شد

حال پس از گذشت سال‌ها و پوست‌کنی سطح اراضی جندی‌شاپور در نتیجه‌ی کشاورزی اگر چنین روندی ادامه یابد و اقدام حمایتی مۆثری صورت نگیرد بازماندِ تپه‌های باستانی موجود نابود خواهند شد.

آمارهای سازمان جهاد کشاورزی حاکی از آن است که در سال 1356 در این محوطه 16 تپه‌ی باستانی وجود داشته که این تپه‌ها در دهه‌ی 70 خورشیدی به 8 تپه کاهش پیدا کرده است با این وجود هنوز تپه‌هایی برای کاوش در این محوطه وجود دارد که انتظار می‌رود میراث فرهنگی با اختصاص مبالغی اقدام به این کار کند اینک بعد از دوسال است که  دریچه‌ای برای نجات جندی‌شاپور بازگردیده است.

رییس دانشگاه صنعتی جندی شاپور دزفول با اعلام انعقاد تفاهم‌نامه همکاری بین این دانشگاه و دفتر یونسکو در دزفول در هفته گذشته خبر داد.

دانشگاه جندی شاپور

دکتر علی‌محمد آخوندعلی ، ایجاد کرسی‌های آموزشی، تقویت ارتباط فرهنگی با یونسکو، تلاش برای ترمیم، تعمیر، بازسازی، اکتشاف، حفاظت، حراست و نگهدای از دفینه‌های منطقه تاریخی دزفول و شمال خوزستان، استفاده از امکانات یونسکو برای احیاء مواریث و مفاخر تمدن‌های باستانی قدیمی در منطقه، ایجاد بستر گردشگری علمی، احیاء قدیمی‌ترین دانشگاه جهان، جلب توجه مسئوولان به پتانسیل‌های ویژه منطقه، ایجاد بستر کار، درآمد و اشتغال بر پایه فناوری و در نهایت ایجاد خودباوری با کسب شناخت از اقتدار گذشته کشور را از اهم اهداف این تفاهم‌نامه برشمرد.

دیگر هدف این تفاهم‌نامه ترمیم، تعمیر، بازسازی، کشف و اکتشاف و نگهداری از تمدن تاریخی منطقه است؛ یک زن جوان 120 سال پیش از فرانسه به ایران آمد و بخش عظیمی از آثار تمدنی منطقه را کشف و با خود به فرانسه برد آن هم در شرایطی که هنوز مقدمات این علوم آغاز نشده بود و یا این علوم پایه‌های غنی و قوی نداشتند. اکنون تعداد بسیاری مرد و زن دانشمند، استاد خبره و نیروی زبردست برای آغاز این نوع حرکات در خوزستان موجود است و دانشگاهیان به ویژه دانشگاه صنعتی جندی شاپور دزفول که در مرکز ثقل این تمدن واقع شده ، وظیفه بسیار سنگینی بر عهده دارد.

در حال حاضر دانشگاه مجوز اصولی دانشکده باستان‌شناسی را دارد و در این جهت در تلاش است که با جذب اعضای هیأت علمی، این دانشکده و گروه‌های آموزشی مختلف را راه‌اندازی کند. هم اکنون گروه‌های معماری در دانشگاه فعال هستند و گروه معماری دانشگاه از قوی‌ترین گروه‌های معماری کشور است. همچنین رشته مرمت آثار باستانی در دانشگاه راه‌اندازی شده و در آینده نزدیک این رشته‌ها توسعه می‌یابد. در کنار دانشکده باستان‌شناسی، رشته‌هایی مانند مهندسی رودخانه و مهندسی سازه در دانشکده عمران، هم ضمن ارتباط با علوم جدید، آموزش‌ها و تحقیقاتی در این زمینه‌ها انجام می‌دهند.

در زمان انوشیروان عده‌ای از فلاسفه یونان، که بعد از تعطیلی آکادمی آتن به دلیل تعصب امپراطوری روم به ایران پناهنده شدند، مورد حمایت این پادشاه قرارگرفتند. آنان در دانشگاه جندی شاپور به تدریس مشغول شدند

 

وی با تصریح بر اینکه برای تقویت همکاری‌ها دفتری در دانشگاه برای نماینده یونسکو در دزفول ایجاد می‌شود، خاطرنشان ساخت: به دنبال تقویت ارتباط با یونسکو، درصدد هستیم با هماهنگی سازمان میراث فرهنگی دفینه‌های شهرهای باستانی مانند جندی شاپور که امروزه در واقع رها شده‌اند، به گونه‌ای با استفاده از امکانات دانشگاه، حفاظت، حراست، بازسازی و ترمیم و از دل خاک بیرون آورده شود تا بستری برای گردشگری علمی ایجاد شود. همچنین عموم مردم با تاریخ، تمدن و جغرافیای این قدیم‌ترین دانشگاه جهان که چه بوده و در کجا واقع شده، آشنا شوند.





نگاشته شده توسط مجتبی باقری پبدنی پنج شنبه 1 خرداد 1393  ساعت 10:49 AM 

زیور آلات در ایران باستان

 


زیورآلات  ایران باستان امروز در نقاط بسیاری از  دنیا چشم بینندگان را خیره می کند اما شما چقدر از تاریخچه آنها خبر دارید


زیور آلات در ایران باستان

آثار هنری بسیار ارزشمند و گرانبهائی كه امروزه موزه های معتبر داخلی و خارجی و مجموعه های خصوصی كلكسیونر های معروف دنیا را در سراسر جهان زینت بخشیده است، بیان گر این حقیقت می باشد كه طلاسازان و جواهرسازان ایرانی در ادوار مختلف تاریخی چه پیش از اسلام و چه بعد از آن در ساختن اشیاء تزئینی و زیور آلات گرانبها، از مهارت خارق العاده ای برخوردار بوده اند و امروزه هر بیننده ای كه آنها را در موزه های معروف بین المللی مشاهده می نماید، خلاقیت و توانمندی حیرت برانگیز سازندگان ایرانی این اشیاء را تحسین می كند. مجسمه مشهور بز بال دار، جام طلای افسانه زندگی، جام طلای مارلیك و ده ها اثر تاریخی دیگر اصیل ترین اسناد تاریخ فرهنگی و هنری صنعت گران ایرانی در گذرگاه زمان و كارنامه درخشان پیشینیان ما به شمار می روند.

انسان کهن در ابتدا برای زینت و آراستگی خود از نشانه هایی كه از طبیعت الگو برداری كرده بود كمك می گرفت. اعتقاد بر این است كه در ابتدا مردان خود را می آراستند و با رنگ كردن بدن و یا مجروح كردن خود به شكل های متفاوت جلب توجه می كردند. مجروح كردن بدن در مردان برای تزیین یك امر عادی بوده و گاهی میزان جراحت ها باعث مرگ می شده است. شكافتن پوست و رنگ كردن آن، خالكوبی و... هنوز هم در بین مردان رایج تر از زنان است.

با پیدایش زیورهای فلزی و به كارگیری طلا، نقره و سنگ های قیمتی، این زیورها بیشتر در ساخت گردنبندها و تاج های سلطنتی، دستبند ها، ادوات جنگی پادشاهان، لباس ها و نیم تاج های زنانه برای بزرگان مورد استفاده قرار گرفت

لباس در ابتدا برای تزیین استفاده می شد، به جای نقوشی كه برای یك عمر بر بدن نقش بسته بود با استفاده از تن پوش های رنگی، تنوع پیدا كرده و شكل های متفاوتی به آن می دادند.

در بین آراستنی ها هر چه اهمیت پیدا می كرد شكلی به آن داده شده و در قسمت های مختلف بدن مورد استفاده قرار می گرفت. از استخوان حیواناتی كه صید می شدند و تأمین كننده غذا بودند تا گیاهان و سنگ ها و... در تزیین بدن استفاده می شد.

تحقیقات باستان شناسی حاكی از آن است كه نخستین زیورهای مورد استفاده بشر دندان ها و پنجه های حیواناتی بوده كه صید می كرده است. این قطعه های كشف شده با یك رشته لیف طبیعی به هم متصل می شدند و تشكیل مجموعه ای بدیع را می دادند كه بسیار زیبا جلوه می كردند.

زیور آلات در ایران باستان

قدیمی ترین زیورآلاتی كه توسط انسان مورد استفاده قرار می گرفته صدفهایی است كه به صورت مصنوعی در آنها سوراخ هایی ایجاد شده است و در غارواقع در شرق مراكش یافت شده است. تاریخ دقیق این صدف ها هنوز مشخص نیست؛ اما به گفته باستان شناسان این صدف های سوراخ شده احتمالا مربوط به 110 هزار سال قبل است.

پیش از این قدیمی ترین زیورآلات انسان كه به دست آمده بود 82 هزار سال قدمت داشته است. این در حالی است كه قدیمی ترین زیورآلاتی كه تاریخ دقیق آنها تعیین شده است مربوط به 41 صدف سوراخ شده با قدمت 72 هزار سال هستند.

هزاران سال زندگی با سنگ و شكل دادن قطعات سنگی به انسان آموخته بود مقاومت سنگها متفاوت است. شاید سرسختی در انواع سنگ ها بیشتر توجه انسان را به خود جلب می كرد و به دلیل این نگرش انسان به طبیعت، همراه داشتن این قطعات سرسخت را یاوری برای مقاومت خود در برابر ناملایمات طبیعت می دانست. با شناخت تفاوت در مقاومت و پایداری و حرارت دادن این قطعات فلزات كشف شدند و در این میان شناخت فلزات كمك بزرگی برای تغییر رویه زندگی بشر داشت.

با پیدایش زیورهای فلزی و به كارگیری طلا، نقره و سنگ های قیمتی، این زیورها بیشتر در ساخت گردنبندها و تاج های سلطنتی، دستبند ها، ادوات جنگی پادشاهان، لباس ها و نیم تاج های زنانه برای بزرگان مورد استفاده قرار گرفت.

فرهنگ و تمدن ماد را می توان پیشگام سبك های هنری دانست، با تشكیل امپراطوری هخامنشی، روند نزدیكی فرهنگ ها و تمدن های شرق باستان به نقطه عطف خود رسید

همانند روزگار معاصر طلا، جواهرات و زیورآلات مختلف در روزگاران گذشته بیشتر به منظور كسب حیثیت و اعتبار اجتماعی، ارضای نیازهای روحی و غریزی، تزیین اندام های مختلف بدن و انجام مراسم مذهبی مورد استفاده قرار می گرفته است.

از بررسی نقاشی هایی كه قدمت آنها به ده ها هزار سال قبل می رسد و انسان های نخستین بر روی دیوارهای غارها ترسیم كرده اند معلوم می شود كه آنها زیورآلات را به كار می برده اند، زیرا در این نقاشی ها افراد با اشیائی مانند گردنبند و دستبند آراسته شده اند.

در ایران باستان لباس یک ایرانی متشخص، مزیّن به گردن بند و بازوبند بوده و فرد، دشنه ای نیز در زیر لباس به همراه داشته است. مردها گردن بندی برگردن داشتند که عموماً از جنس فلز بوده است. دست بندهایی نیز استفاده می شد، مثلاً با نقش دو شیر در حال بلعیدن دو قوچ، یا دو پرنده شکاری اما ساخت زیورآلات در ایران از دوره مادها و از هزاره دوم پیش از میلاد مرسوم و متداول بوده است.

زیور آلات در ایران باستان

جام طلای مارلیك

فرهنگ و تمدن ماد را می توان پیشگام سبك های هنری دانست، با تشكیل امپراطوری هخامنشی، روند نزدیكی فرهنگ ها و تمدن های شرق باستان به نقطه عطف خود رسید. هنر فلزكاری ماد و هخامنشی، به دلیل پیوستگی فرهنگی، به صورت دقیق قابل تفكیك نیست. شكوفایی و توسعه اقتصادی، سیاسی به خصوص در دوران هخامنشی، به خلق آثار بسیار با ارزش هنری در تمامی زمینه ها به خصوص در فلزكاری انجامید كه نمونه های شاخص آن، از تخت جمشید، پاسارگاد، شوش و همدان، به دست آمده است.

دستبند طلای هخامنشی

همچنین باید اشاره كرد كه در دوره هخامنشیان برای اولین بار در جهان سكه طلا توسط داریوش كبیر در ایران ضرب گردید كه به آن داریك گفته می شود. تا آن دوره در دنیای آن روز هنوز سكه های طلا ضرب نشده بود. سكه های رایج از مس، مفرغ و نقره بود و پس از داریوش در كشورهای دیگر هم سكه ی طلا ضرب شده است.

زیور آلات در ایران باستان

سكه هخامنشی داریك

در عصر ساسانیان نیز مصرف طلا در ایران فراوان بود. براساس نوشته های مورخین سرشناسی نظیر ویل دورانت، گیرشمن، شاردن و دیگران، در ادوار مختلف تاریخی فعالیت های تولیدی وبازرگانی مصنوعات طلا و جواهر و سنگ ها و مواد طبیعی قیمتی رونق فراوانی داشته است و طبقه اشراف و ثروت مندان جامعه عموما از وسایل و اشیاء زینتی گرانبهائی كه از طلا وجواهرات ساخته شده بود استفاده می كردند. از شكوه و عظمت دست ساخته های هنری ایرانیان در روزگاران هخامنشی و ساسانی هرچه گفته شود كم است.

پادشاهان این سلسله نظیر هرمز اول، خسرو دوم چنان به ساخت زیور آلات اشرافی و به ویژه تاج و تخت پادشاهی توجه داشتند كه حیرت مورخین را برانگیخته است. تئوفیلاكتوس مورخ بیزانسی و ثعالبی مورخ عرب در وصف تاج و تخت پادشاهان مذكور مطالبی نگاشته اند و اعتراف كرده اند كه طلا و جواهر سازان ایرانی در عصر خود همواره شهره آفاق بوده اند.





نگاشته شده توسط مجتبی باقری پبدنی پنج شنبه 1 خرداد 1393  ساعت 10:49 AM 

پیشینه شب یلدا و رسوم آن

 


شب چله(یلدا) یا جشن زایش مهر، درازترین شب سال و شب زادن دوباره ی خورشید و آغاز فصل زمستان است که یادگاری هفت هزار ساله و ارزشمند از نیاکان فرهیخته  مان به شمار می آید.


شب یلدا

واژه یلدا واژه ایست سریانی به معنای تولد. به باور کیش مهرپرستی یلدا شب زایش مهر میباشد.البته در کتاب «از اسطوره تا تاریخ» به نقل از دکتر مهرداد بهار می‌خوانیم: «شب یلدا، تولد مهر یا میترا نیست، بلکه تولد خورشید است. مهر با خورشید تفاوت‌هایی دارد». از نظر تقویم مردم ایران باستان،شب یلدا، شب تولد خورشید است و حال آن‌که بر اساس اسطوره‌ها خورشید و مهر ارتباط نزدیکی دارند ولی یکی نیستند. به هر حال آنچه که به نظر میرسد آنست که این شب ارتباط تنگاتنگی با دین مهرپرستی دارد. ایزد مهر نه تنها در ایران بلکه در هند هم وجود داشته و در وداها ستایش شده است البته باید بین ایزد مهر در ایران ,هند و روم تفاوت قائل شد .

مهرپرستان چون شب یلدا را شب تولد ایزد مهر «میترا» می پنداشتند و به همین دلیل این شب را جشن می‎گرفتند. آنها گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنهء کوه‌های البرز به انتظار باز زاییده‌شدن خورشید می‌نشستند و برخی در مهرابه‌ها (نیایشگاه‌های پیروان آیین مهر) به نیایش مشغول می‌شدند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از خداوند طلب کنند و شب هنگام دعایی به نام «نی ید» را می‌خوانند که دعای شکرانه نعمت بوده‌است.

یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جدی و آخر قوس باشد، و آن درازترین شبهاست در تمام سال و در آن شب و یا نزدیک به آن شب، افتاب به برج جدی تحویل می‌کند، و گویند آن شب به غایت شوم و نامبارک است.به باور کیش مهرپرستی یلدا شب زایش مهر میباشد.

جشن شب یلدا

جشن شب یلدا یک جشن کاملاً زنده است و همه مسیحیان جهان این جشن را با نام جشن تولد مسیح برگزار می کنند. یلدا و مراسمی که در نخستین شب بلند زمستان و بلندترین شب سال برپا می کنند سابقه یی بسیار دراز داشته و مربوط می شود به ایزد مهر.

در گذشته در شب‌های چله افراد فامیل در خانه بزرگترها دور کرسی چوبی جمع می‌شدند و به قصه‌های پدر بزرگ و مادر بزرگ  گوش می‌دادند

این جشن که یکی از کهن ترین جشن های ایران باستان است در اصطلاح به آن شب چله هم می گویند. چله بزرگ از یکمین روز دی ماه جشن خرم روز تا دهم بهمن که جشن سده است به طول می انجامد و مدت آن چهل روز است وآن را چله بزرگ می نامند به آن دلیل که شدت سرما بیشتر است، آنگاه چله کوچک فرا می رسد که دهم از بهمن تا بیستم اسفند به طول می انجامدو مدت آن بیست روز است و سرما کم کم کاسته می شود.

یلدا

چله اول که اولین روز زمستان و یا نخستین شب آن است تولد مهر و خورشید شکست ناپذیر است، زیرا مردم دوره های گذشته که پایه زندگی شان برکشاورزی و چوپانی قرار داشت و در طول سال با سپری شدن فصل ها و تضادهای طبیعت خو داشتند و براثر تجربه و گذشت زمان با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت حرکت و قرار ستارگان آشنایی یافته و کارها و فعالیتشان را براساس آن تنظیم می کردند و به تدریج دریافتند که کوتاهترین روزها آخرین روز پاییز یعنی سی ام آذر و بلندترین شب ها شب اول زمستان است اما بلافاصله بعد از این با آغاز دی روزها بلندتر و شب ها کوتاه تر می شود.

اقوام قدیم آریایی جشن تولد آفتاب را آغاز زمستان می گرفتند خصوصاً ژرمن ها که این ماه را به خدای آفتاب نسبت می دهند و زیاد هم بی تناسب نیست چرا که آغاز زمستان مثل تولد خورشید است که از آن روز در نصف کره شمالی رو به افزایش و ارتفاع و درخشندگی می گذارد و هر روز قوی تر می شود. در این شب آتش برمی افروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی و شیاطین نابود شده و بگریزند و همچنان که خورشید به مناسبت فروغ و گرمای کارسازش تقدس پیدا کرده بود آتش نیز همان والایی را نزد مردمان دارا شد.

چون تاریکی فرا می رسید در پرتو روشنایی آتش تاریکی اهریمنی را از بین می بردند. در شب یلدا یا تولد خورشید افراد دور هم جمع می شدند و جهت رفع این نحوست آتش می افروختند و خوان ویژه مانند سفره یی که عید نوروز تهیه می کنند اما محتویات آن متفاوت است می گستراندند و هر آنچه میوه تازه فصل که نگهداری شده بود و میوه های خشک در سفره می نهادند.

در زمانهای قدیم که تهیه وخرید هندوانه در شب چله سخت و حتی غیرممکن بود، مردم روستا هندوانه های شب یلدا را در جاهای خنک معروف به کهل (آغل) نگهداری می کردند

این سفره جنبه دینی داشته و مقدس بود و از ایزد خورشید روشنایی و برکت می طلبیدند تا در زمستان به خوشی سر کنند و میوه های تازه و خشک و چیزهای دیگر در سفره تمثیلی از آن بود که بهار و تابستانی پربرکت داشته باشند و همه شب را در پرتو چراغ و نور و آتش می گذراندند تا اهریمن فرصت دژخویی و تباهی نیابد. سفره شب یلدا سفره میزد است و میزد عبارت است از میوه های تر و خشک و آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان لرک که از لوازم این جشن بود که به افتخار و ویژگی مهر یا خورشید برگزار می شد.

چشن یلدا وعادات مرسوم در ایران

در گذشته، آیین‌هایی در این هنگام برگزار می‌شده است كه یكی از آنها جشنی شبانه و بیداری تا بامداد و تماشای طلوع خورشید تازه متولد شده، بوده است. جشنی كه از لازمه‌های آن، حضور كهنسالان و بزرگان خانواده، به نماد كهنسالی خورشید در پایان پاییز بوده است، و همچنین خوراكی‌های فراوان برای بیداری درازمدت كه همچون انار و هندوانه و سنجد، به رنگ سرخ خورشید باشند.

شب یلدا

در گذشته در شب‌های چله افراد فامیل در خانه بزرگترها دور کرسی چوبی جمع می‌شدند و به قصه‌های پدر بزرگ و مادر بزرگ  گوش می‌دادند.

 زنان و دختران در تکاپو و هیجانی خاص ملزومات غذا و تنقلات ویژه این شب را مهیا می‌کردند وبرای گذران ساعات خوش در کنار فامیل لحظه شماری می‌کردند. آنان درسینی‌های قدیمی مسی درفضای دوده‌گرفته آشپزخانه‌های قدیمی(ایچَری ائو)، انواع میوه و تنقلات به ویژه هندوانه،انار،انگور،تخمه و نخودچی کشمش، و خرما را مهیا می‌کردند.

 مردم در این شب “چیلله قارپیزی”‌ (هندوانه چله) می‌خورند و معتقدند باخوردن هندوانه، لرز و سوز سرما به تنشان تاثیر نداشته و اصلا سرمای زمستان را حس نمی‌کنند.

در زمانهای قدیم که تهیه وخرید هندوانه در شب چله سخت و حتی غیرممکن بود، مردم روستا هندوانه های شب یلدا را در جاهای خنک معروف به کهل (آغل) نگهداری می کردند.

یکی از آیین های شب یلدا در ایران، تفال با دیوان حافظ است. مردم دیوان اشعار لسان الغیب را با نیت بهروزی و شادکامی می گشایند و فال دل خویش را از او طلب می کنند.

 امروز هم ایرانیان در سراسر جهان این جشن زیبا را در کنار یکدیگر برگزار می کنند و به خواندن شاهنامه و گرفتن فال حافظ می پردازند.





نگاشته شده توسط مجتبی باقری پبدنی پنج شنبه 1 خرداد 1393  ساعت 10:49 AM 

مسیحیان در زمان ساسانیان

 


ظهور آیین نوظهور داخلی، همچون آیین مانی و مزدک، علاوه بر آنکه موجبات نفوذ مذاهب خارجی چون مسیحیت و آیین بودایی را در قلمرو ساسانی فراهم آورد، بر هم خوردن نظم و توازن اجتماعی موجود را نیز نشان داد، و از تزلزل مبادی فکری جامعه ای خبر داد که مدعی وحدت اندیشه و ثبات فکری بود.


مسیحیان در زمان ساسانیان

در واقع، عدم موفقیت آیین رسمی در سوق دادن تمامی قلمرو ساسانی به سوی مذهبی واحد، از ماهیت نسبتا غیر ترویجی این مذهب بخصوص در آن دوران نشأت می گرفت؛ زیرا اصولا این آیین بیشتر به آریاییهای ایرانی اختصاص داشت و داعیه جهان شمولی نداشت و رۆسای آن داعیه نجات و رستگاری کلیه ابنای بشر را نداشتند. آیین رسمی در دوران پایانی خود، کاملا جنبه دفاعی به خود گرفته بود و جزای خروج از این آیین قتل بود و یا حداقل موجب حرمان از ارث و محرومیت از حق مالکیت می شد. اگرچه طی فرمانهایی گذار از دینی و گرایش به دین دیگر منع شده بود، اما این دستور بیشتر متوجه زرتشتیان بود و از روحیه دفاعی آیین زرتشت و عقب نشینی در مقابل حریفان خبر می داد. در حقیقت آیین زرتشت در دوره های پایانی، شکوه و عظمت پیشین و شور و نشاط اولیه را از دست داده بود و تغییر کیش از آیین زرتشت به مسیحیت امری عادی بود ولی فقط در موارد معدودی از خلاف آن سخن رفته است، که آن هم به نظر می رسد بیشتر برای دستیابی به نعمات شاهی و لذات دنیوی بوده است. حتی پس از چندی، این آیین جذابیت خود را برای طبقات بالای جامعه نیز از دست داد؛ تا جایی که مثلا در روزگار خسرو اول، یک اسقف عیسوی به جرم اینکه چند تن از اعضای خاندان شاهی را غسل تعمید داده بود به مرگ محکوم شد.

گسترش کانونهای مسیحیت در ایران

در واپسین روزهای عهد ساسانی کانونهای مسیحیت در سراسر قلمرو ساسانیان به چشم می خورد اما نفوذ آنها در استانهای غرب و جنوب غربی، به واسطه نزدیکی با مراکز مسیحی و همسایگی با روم و نیز به دلیل وجود اقوام سامی نژاد و اسکان اسرای رومی، بمراتب بیشتر بود. ساکنان این نواحی، که سرزمینشان از قدیم الایام صحنه تلاقی افکار و مذاهب گوناگون بود، به رغم مجاهدت روحانیون زرتشتی، ادیان دیگری داشتند و در حالی که اکثریت آنان را پیشه وران و بازرگانان تشکیل می دادند، مسیحیت در میانشان بیشتر گسترش یافته بود. آیین مسیح تا قرن چهارم میلادی علاوه بر ارمنستان در میان گروههای کثیری از مردم سوریه، اعراب بین النهرین و بخشهایی از ایران نفوذ کرده بود.در خوزستان نیز مسیحیت بشدت تشکیل یافته بود، تا آنجا که انوشیروان نیز بر انبوهی آن قوم تاکید داشت.

حقیقت آیین زرتشت در دوره های پایانی، شکوه و عظمت پیشین و شور و نشاط اولیه را از دست داده بود و تغییر کیش از آیین زرتشت به مسیحیت امری عادی بود ولی فقط در موارد معدودی از خلاف آن سخن رفته است

 آیین نسطوری که از سوی امپراطوری روم تحت تعقیب بود، در همه جای شاهنشاهی ساسانی، مراکز اسقف نشین دایر کرد. نسطوریان بر آن بودند که علاوه بر گرگان و روی کانون تمامی فعالیتهای تبلیغاتی خود را در مرو، شهر مرزی و مهم خراسان ساسانی مستقر سازند.گرچه در این سرزمین دین رسمی کشور (آیین زرتشت بود) نفوذ مسیحیت از آن هم فراتر رفت به گونه ای که در سدة بعد وقتی اعراب به بخارا وارد شدند، در آن شهر یک کلیسای مسیحی یافتند.علاوه بر نسطوریان، یعقوبیان نیز در ایران پایگاههایی داشتند. در عهد خسرو اول و دوم اسرای یعقوبی در خراسان و سیستان، همچنین گیلان و طبرستان اسکان داده شدند و در واپسین روزهای حکومت ساسانیان، اسقف نشینهای یعقوبی در هرات، سیستان و آذربایجان نیز تاسیس شده بودندو شمار مسیحیان در این زمان در استانهای بین النهرین، ارمنستان و گرجستان که فرمانبردار ایرانیان بودند بیشتر بود و مسیحیت در ایران چنان ریشه دوانده بود که برخی برآنند که اگر اسلام نرسیده بود، مسیحیت جایگزین آیین زرتشت می شد.

به سلطنت‌رسیدن یزدگرد و تغییر وضعیت مسیحیان در ایران

وقتی که روم، دین رسمی خود را مسیحیت قرار داد دربار ایران، مسیحیان را به دید جاسوس نگریست. البته قابلیت دین مسیحیت نیز اقتضاء این مقابله را داشت زیرا مسیحیت نگرشی جهانی داشت و همه را به دین خود دعوت می‌نمود از همین رو طبیعی بود که موبدان در صدد مقابله با آن باشند.

شاپور دوم مالیات مسیحیان را زیاد کرد و برخی از ایشان را کشت و برخی دیگر را تبعید نمود. البته مسیحیان نیز بیکار نبوده و گهگاه به شورش‌هایی دست می‌زدند.

پس از شاپور دوم، اردشیر دوم (379-383) به سلطنت نشست اما وی نتوانست نظر بزرگان را جلب کند بعد از وی شاپور سوم به سلطنت رسید او با تئودوسیوس امپراطور روم کنار آمد و ارمنستان بین دو کشور تقسیم شد. اما سلطنت وی پنج سال بیشتر طول نکشید و وی توسط محافظان خود به قتل رسید. بعد از وی برادرش بهرام چهارم (388-399) بر اریکه سلطنت تکیه زد. او نیز به دست سربازان خود به قتل رسید.

مسیحیان در زمان ساسانیان

پس از او سلطنت به یزدگرد رسید. او خود را صلح طلب نامید اما منابع ساسانی وی را بزهکار نامیدند زیرا او برای کم‌کردن قدرت روحانیون و اشراف تعدادی از آن‌ها را کشت و همچنین با اقلیت‌های مذهبی به نیکی رفتار ‌کرد. وی ترویج مسیحیت را آزاد کرد در زمان او بود که کلیسای نسطوری تشکیل گردید اما در اواخر پادشاهی از نفوذ مسیحیت بیمناک شد و به آزار عیسویان پرداخت. یزدگرد همچنین مورد احترام پادشاه روم نیز بود تا بدانجا که وی از یزدگرد درخواست سرپرستی پسرش را می‌نمود. بعد از وی بهرام پنجم ملقب "بهرام گور" برتخت نشست در زمان او بود که کلیسای مسیحیان ایران از کلیسای غرب جدا شد فلذا مسیحیان، دیگر به خاطر دین خود مورد آزار و اذیت واقع نمی‌شدند. پس از وی پسرش یزدگرد دوم به سلطنت رسید او در اولین اقدام به امپراطوری بیزانس حمله کرد. امپراطور روم درخواست صلح کرد و جنگ خاتمه یافت.یزدگرد سپس به سمت سرزمین پارت رفت و شرق کشور را آرام نمود. به نظر می‌رسد که یزدگرد دوم اندکی تعصب دینی داشته است. مهرنرسی وزیر او فرمانی صادر کرد که در ارمنستان دین رسمی را زرتشتی اعلام نمود.

رواج زروانی‌گری در عصر ساسانیان

آیین زروانی شعبه ای از دین زردشتی بوده است، و برای آن پدیده آمده، تا به نبرد پایان ناپذیر میان اهورامزدا و اهریمن خاتمه دهد. این آیین، راه میانه و سازش است.

در واپسین روزهای عهد ساسانی کانونهای مسیحیت در سراسر قلمرو ساسانیان به چشم می خورد اما نفوذ آنها در استانهای غرب و جنوب غربی، به واسطه نزدیکی با مراکز مسیحی و همسایگی با روم و نیز به دلیل وجود اقوام سامی نژاد و اسکان اسرای رومی، بمراتب بیشتر بود

نکته‌ای که باید به آن اشاره کرد رواج اعتقاد به زروان در زمان ساسانیان و مخصوصاً دراین دوران بوده است. به چند دلیل می توان گفت که زروان گری در زمان ساسانیان حضور داشته است:

اول آنکه مطالب کتاب‌هایی چون بندهشن که آنها را متعلق به دوره ساسانیان می‌دانند حاوی موضوعات زروانی است.

دوم آنکه نوشته‌های عیسویانی همچون از نیک کلبی، الیشه و تئودور بارکنای بیانگر تمایل زروانی در این عصر است .

سوم اینکه وجود نامهایی که زروان در آن‌ها وجود دارد، - حتی نام یکی از پسران مهرنرسی وزیر اعظم را "زروان داد" گفته‌اند- همگی مۆید آن هستند که زروانی گری نقش مهمی در این دوران داشته است. به طور خلاصه چنین باید گفت که مذهب رسمی و متداول ساسانیان در این دوره دین زرتشتی با رنگ و لعاب زروانی بوده است.





نگاشته شده توسط مجتبی باقری پبدنی پنج شنبه 1 خرداد 1393  ساعت 10:48 AM 

راه‌ها و جاده‌ها در دوران هخامنشیان

 


مولفان قدیم یکسره مبهوت و مسحور گستردگی سرزمین امپراتوری هخامنشی بوده اند . بسیاری از آنها پیرامون نظام ارتباطی در دوران امپراتوری گزارش داده اند و به اظهار نظر پرداخته اند و همگی میان انتظام ارتباطات با قابلیتهای قدرت مرکزی برای مداخله در امور کشورهای تسخیر شده رابطه مستقیم یافته اند.


داریوش بزرگ برای اداره بهتر كشور و سهولت در امر نظارت بر قلمرو پهناوری كه بوجود آورده بود. وسعتی كه تا آن زمان هیچ امپراطوری به آن دست نیافته بود. – به فكر بكارگیری شیوه ای جدید از سازماندهی و وضع قوانین و مقررات و همچنین ایجاد تسهیلات افتادو بدستور داریوش کبیردر سراسر شاهنشاهی جاده های بسیاری ساخته شد.

راه‌ها دوران هخامنشیان

نخستین اقدام لازم، ایجاد تسهیلات ارتباطی بود، بدستور داریوش برای آگاهی و اطلاع وی از جدیدترین رخدادها در سراسر قلمرو جاده هایی ساخته شد كه شوش را به سارد و بابل را به شوش متصل می نمود. همچنین از راه ها و جاده هایی كه در این زمان ساخته شد. داریوش برای تسریع در امر لشگركشی استفاده می نمود. كه مهمترین آنها به راه شاهی معروف بود.

به فاصله هر 24 كیلومتر چاپارخانه ای ساختند كه در این چاپارخانه ها همیشه اسب های تازه نفس آماده بودند. پیك های دولتی با رسیدن به این چاپارخانه ها اسب های خود را عوض می كردند. و با اسبی تازه نفس با سرعت به راه خود ادامه می دادند. یا اینكه پیغام یا نامه به چاپار دیگری داده می شد. به همین صورت اینكار ادامه می یافت. تا نامه به مقصد می رسید.

راهها و چاپارخانه ها

هرودوت از خوبی راه و اسباب آسایشی که در میهمانخانه ها برای مسافرین مهیا بوده بسیار تمجید کرده و نظم و ترتیب آن را ستوده است لیکن درباره انشعاب های منطقه ای نظام راهداری هخامنشی توصیف هردوت بسیار ناقص است و یا لااقل در گزارشی که داده است افق جغرافیائی او از سمت شرق فقط محدود به شوش و بابل بوده است و ظاهرا هیچ اطلاعی از جاده هائی که به پارس میرسیده اند و به طریق اولی از راههائی که از فلات ایران و آسیای مرکزی عبور میکرده اند نداشته است. لوحه های پرسپولیس از این اعتبار برخوردارند که حتی اگر هنوز مجموعه اطلاعات مضبوط در آنها منتشر نشده است باز هم یک دیدگاه کلی از مرکز امپراتوری به مامیدهند.در این لوحه ها علاوه بر راه ارتباطی شوش به پرسپولیس که به دفعات مورد اشاره قرار گرفته راه باختریش ( 9 یا 10 بار ) هند ( 7 بار ) هرخواتیش و قندهار ( 11بار ) اریه ( 4 بار ) سگارتیه ( 2بار ) ماد ( یک بار ) بابل ( 1 یا 2 بار ) مصر( یک بار ) و سارد ( 3 بار ) تکرار شده اند. به این ترتیب معلوم میشود که سراسر خاک امپراتوری زیر پوشش جاده ها بوده است و با این توصیف مشخص است که جاده شاهی سارد به شوش را باید فقط به منزله جاده ای در میان راهها و جاده های دیگر شمرد.

همچنین از سارد پایتخت لیدی تا شوش پایتخت هخامنشی در کنار راه شاهی یکصد و یازده کاروان سرا ساخته شده بود

 

مسیر راه شاهی از سارد تا شوش

نکته جالب در جاده سازی در ایران هخامنشی در این است که جاده را سنگفرش کرده و روی آن را قیر میپاشیدند زیرا در خوزستان نفت خام و قیر بدست می آمد این راه از نقاط مسکون و امن می گذرد. و همه جا در طول راه ایستگاه های شاهی (کاروان سراهای عالی) ساخته شده است. از لیدی (آناتولی غربی امروز) و«فریگیه»(قسمت داخلی آسیای صغیر) در طول نودوچهار فرسنگ و نیم بیست کاروانسرا وجود دارد. مسیر این شاهراه از کنار رود هالیس (ایالت شرقی آسیای صغیر) و از آن جا به مرز «کیلی کیدر »(رشته کوه تروس) صدو چهار فرسنگ راه بود که در طول آن 28 کاروانسرا ساخته شده بود.

راه‌ها دوران هخامنشیان

این راه از دامنه کوه تروس به «اربل» و از آن جا به «رود زاب» و از زاب به «تنگ ملاوی» می رسید و پس از گذشتن از روی «پل دختر» به شوش منتهی می گردید. راه شاهی از شوش به «رامهرمز» و سپس پس از گذشتن از «پل مورد» به پاسارگاد و تخت جمشید منتهی می گردید.

همچنین از سارد پایتخت لیدی تا شوش پایتخت هخامنشی در کنار راه شاهی یکصد و یازده کاروان سرا ساخته شده بود. پیک های سریع السیر که در هر منزل اسب های خود را عوض می کردند فاصله شوش تا سارد را در ده روز می پیمودند. اسب های پیک ها برای آن که سم اسب سائیده نشود ، چون نعل آهنی هنوز درست نشده بود ، اختراع کفشکی برای چارپایان بارکش و چاپار به منظور حمایت از سم آن ها ایجاد شد.

ایرانیان پل ساز

پل سازی از قدیم مورد توجه ایرانیان بوده است و از زمان هخامنشیان پل های بزرگی در ایران ساخته شده است که هم اکنون بقابای آن در استان خوزستان موجود است. این پل ها و بندها به نبوغ و مهارت نیاکان ما اشاره دارد که چطور توانسته اند افسار این روخانه پرخروش را در دست بگیرند. این موضوع در استان خوزستان که لازم است سطح خاک را با آب رودخانه آبیاری کنند بسیار حاثز اهمیت است. سطح آب رودخانه کارون پایین تر از زمین های اطراف است و فناوری امروزی می گوید که برای بالا آوردن آب باید آن را پمپ کرد. اما در آن زمان که پمپی در کار نبود ایرانیان "بند" و "پل بند" را ابداع کردند تا بتوانند آب رودخانه را بالا بیاورند. بند را در رودخانه عمود بر جهت حرکت اب می ساختند و به این ترتیب جلوی عبور آب را می گرفتند آنوقت آب پشت آن ذخیره می شد و سطح آن به تدریج بالا می امد. در این زمان آب که از بند عبور می کرد آنگاه کانال ها و جویبارهایی آب را به زمین های اطراف هدایت می کردند. نکته جالب این سازه ها چندمنظوره بودن آنهاست. هم مقسم آب و هم پل بودند و هم اینکه آب شرب را تامین می کردند. در جزیره های وسط رودخانه در حوالی پل بند آثار آسیاب های کهن هنوز پابرجاست. این آسیاب ها زمانی مالکان خصوصی داشته اند که هم برای آرد گندم و هم برای صنعت نیل سازی بکار می رفتند.

به فاصله هر 24 كیلومتر چاپارخانه ای ساختند كه در این چاپارخانه ها همیشه اسب های تازه نفس آماده بودند. پیك های دولتی با رسیدن به این چاپارخانه ها اسب های خود را عوض می كردند

به علت نیازی که در این سرزمین به آبیاری وجود داشته و از آنجا که سطح بعضی از رودخانه ها پایین تر از زمین های پیرامون بوده است ، پلهایی که در ایران ساخته شده ساختمانهایی "چند منظوره" بوده اند و عمل سد را نیز انجام می داده اند.

منظورهایی که برای آن از قدیم در ایران پل ساخته می شده به این ترتیب شامل استفاده پل برای عبور و مرور، رد کردن سیلابها، بالا بردن سطح آب رودخانه و نگهداری آب و گاهی نیز نیرودهی بوده است. افزون بر این هدفهای فنی، ساختمان پلها در ایران همواره با توجه ی خاص به جنبه های هنری و زیبایی پل نیز همراه بوده و این نقطه نظر در آثار بر جای مانده از بعضی از پلهای قدیمی به خوبی منعکس گشته است.

یکی از نمونه های پلسازی و مدیریت دوران هخامنشی که داستان آن در تاریخ آمده ، ماجرای ساختن پل موقت بر روی رودخانه هلسیپونت بوده که داستان آن در تاریخ هرودت آمده است.





نگاشته شده توسط مجتبی باقری پبدنی پنج شنبه 1 خرداد 1393  ساعت 10:47 AM 

حمورابی پادشاه قانونمدار

 


حمورابی ششمین امپراتوربابل بزرگ از سال 1792 تا 1750 پیش از میلاد (42 سال) امپراتور این کشور بودو در طی این مدت بابل را تابین النهرین گسترش داد و بسیاری از همسایه‌ها را شکست داد.


معروفترین بازماندهء او،قانون حمورابی است که بر روی یک سنگ نوشته شده و در تاریخ ثبت شده‌است. این قوانین بر روی یک قرص سنگ ایستاده با بیش از 8 پای بلند (2,4 متر) حک شده و در سال 1901 درایران پیداشد. حمورابی به دلیل روشنفکری‌اش برای نوشتن این قوانین، زمانی که مردم در قتل و غارت بودند، در سراسر جهان شهرت بسیاری دارد.

حمورابی

هنگامی که حمورابی تکیه بر تخت سلطنت بابل می زد کشوری به نسبت کوچک را از پدرش ( سین – موبعلیت )به ارث برده بود که تقریباً هشتاد مایل درازا و بیست مایل پهنا داشت وحدود آن از سیپار تا مرد ( از فلوجه تا دیوانیه ی کنونی ) گسترده بود. در آن زمان پادشاهی های به مراتب بزرگتر وقدرتمندتری کشور بابل را پیرامون گرفته بودند. سرتاسر جنوب تحت سلطه ی " ریم سین "(پادشاه لارسا ) بود ؛ در شمال سه کشور ماری ، اکلاتوم و آشور در دست شمشی عداد " و پسرانش بود و در شرق " ددوشه " ( متحد عیلامیان ) بر اشنونه حکم می راند

پادشاه حمورابی اگر چه همچون پدرانش از همان نخستین روزهای سلطنت مشتاق گسترش مرزهای کشورش بود ، لیکن با نظر به قدرت همسایگان مقتدر خویش ، پنج سال درنگ کرد و چون پایه های قدرتش را مستحکم یافت از سه سو به کشورهای همسایه حمله ور گشت ؛ ایسین را تصرف کرد و در امتداد فرات به سوی جنوب تا اوروک پیش رفت.

در اموتبال بین دجله و جبال زاگرس جنگید و آن ناحیه را متصرف شد و سرانجام در سال یازدهم از سلطنت خود توانست پیکوم را به اشغال درآورد. از آن پس بیست سال از سلطنت خود را صرف ترمیم معابد و تقویت استحکامات شهرهای تصرف شده کرد . در بیست و نهمین سال از پادشاهی حمورابی ، کشور بابل هدف تهاجم مشترک ائتلافی متشکل از عیلامیان ، گوتیان ، سوباریان ( آشوریان ) و اشنونه قرار می گیرد که با دفاع ارتش حمورابی این تهاجم ناکام می ماند.

سال بعد حمورابی در تهاجمی شهر لارسا را متصرف می شود.

در سال سی و یکم همان دشمنان قدیمی دوباره متحد می شوند و به سوی بابل لشکر می کشند. اینبار حمورابی نه تنها تمامی سپاهیان آنان را تار و مار می کند که تا نزدیکی مرزهای سوبارتو تیز پیش روی کرده ، تمامی بین النهرین جنوبی و مرکزی را متصرف می شود و سرانجام در سال های سی و ششم و سی و هشتم از سلطنت خود موفق می شود به سلطه ی آشور بر بین النهرین شمالی پایان دهد و تمامی مردم بین النهرین را بصورت یک ملت واحد تحت سلطه ی خود در آورد.

حمورابی به عنوان بهترین راه حل برای اعلام قوانین جدید بابل شناخته می‌شود. این قانون یکی از اولین قانون‌های نوشته شده درجهان است. قانون حمورابی بر روی یک ستون سنگی حک شده و در یک مکان عمومی قرار داده شده بود تا همه بتوانند آن را ببینند

برای اداره ی چنین کشوری که ملت ها و نژادها و مذاهب گوناگون را در بر می گرفت ، حمورابی دست به یک سری اصلاحات اداری ، اجتماعی و مذهبی زد و آنها را تحت یک « مجموعه ی قوانین » مدٌون کرد. اگرچه با بدست آمدن قوانین قدیمی تر از پادشاهانی چون « اور – نمو » و « لیپیت – عشتر » دیگر نمی توان حمورابی را«نخستین قانونگزار تاریخ » نامید ولی هنوز هم می توان او را به عنوان یک پادشاه قانونمدار و عادل ستود. برای رفع اختلافات مذهبی و نیز برای مشروعیت بخشیدن به سلطنت خود و بازماندگانش ، حمورابی در این قانون ، مردوک خدای بابل را که تا آن مان یک خدای درجه سوم بود در راس خدایان دیگر قرار داد و البته با نهایت زیرکی مدعی شد که این مقامی است که از سوی « آنو » و  «انلیل » به مردوک تفویض شده است. کاهنان سراسر کشور به امر شاه تقدم و تاخر خدایان را تغییر دادند و قصه ی آفرینش را از نو نوشتند تا نقش اصلی را به مردوک واگذارند.

قانون حمورابی

حمورابی به عنوان بهترین راه حل برای اعلام قوانین جدید بابل شناخته می‌شود. این قانون یکی از اولین قانون‌های نوشته شده درجهان است. قانون حمورابی بر روی یک ستون سنگی حک شده و در یک مکان عمومی قرار داده شده بود تا همه بتوانند آن را ببینند. تصور می‌شود که این قانون توسط چندباسواد نوشته شده باشد. ستون سنگی بعدی کشف شده مربوط به ایلام است که درپایتخت آن شوش نوشته شده بودو در سال 1901 کشف گردید و هم اکنون درموزه لوور پاریس است. قانون حمورابی شامل 282 قانون می‌شود و توسط باسوادها در 12 روز نوشته شده‌است. بر خلاف قوانین اکدی، این قوانین به زبان بابلی نو آن زمان نوشته شده بود و هر فرد باسواد در شهر می‌توانست آن را بخواند.

اماباوجود اقدامات حمورابی که به صورت اصلاحات اداری ، اجتماعی و مذهبی بود و آنها را تحت مجموعه ی قوانین در آورده بود پادشاهان پس از حمورابی به علت فساد اخلاقی و مالی خود و درباریانشان هرگز نتوانستند عزت و شوکت کشور خود را آنگونه که حمورابی برایشان به ارث گذاشته بود حفظ کنند

متن قانون نامه حمورابی شامل یک مقدمه و یک موخره است که بین آنها مجموعه قوانینی در 49

ستون عمودی به خط میخی نگاشته شده است. مجموعه قوانین حمورابی مشتمل بر 282ماده است که 35 ماده آن محو شده و از آنها اطلاعات ناقصی در دست است.

ظاهرا این امر بدستور پادشاه عیلام و پس از انتقال تخته سنگ مذکوربه شوش صورت گرفته است.

قانون حمورابی شباهت زیادی به قانونی دارد که 300 سال پیش از ان به دستور"اورناموی”‌ سومری وضع شده بود.طبق این قوانین نه تنها کسی که دزدی می کرد مجازات می شد بلکه هر کس در وظیفه خود قصوری مرتکب می شد، می بایست تاوان کار اشتباهش را می پرداخت یا به مجازات می رسید. برای مثال: اگر کسی دریچه ابراه را نمی بست و کشتزار همسایه اش پر از آب می شد،میبایست خسارت همسایه را پرداخت می کرد یا اگر در انبار یا عرشه کشتی ،کالایی گم می شد،کشتیبان موظف بود ضرر صاحب کالا را جبران کند . همچنین بر اساس این قوانین حتی پزشکان و دامپزشکان که بیماران را به جای شفا دادن بیمارتر می کردند مجازات می شدند. متن تعدادی از قوانین حمورابی در زیر آمده است:

حمورابی

اگر مردی دیگری را متهم به قتل کند اما نتواند ان را ثابت کند متهم کننده به مرگ محکوم خواهد شد. 1)

2)اگر کسی اتهامی بر دیگری وارد کند و فرد متهم درون رودخانه بپرد و غرق شود متهم کننده می تواند صاحب خانه او گردد امااگر متهم بی هیچ آسیبی از رودخانه بیرون بیاید و ثابت شود که مجرم نیست،اتهام زننده باید اعدام شود و خانه اش به فرد مورد اتهام برسد.

5)اگرقاضی حکمی صادرکند و بعدا معلوم شود که تصمیم او اشتباه بوده است باید12برابر جریمه ای را که تعیین خود بپردازد و از صندلی قضاوت کنار رود و هرگز قضاوت نکند.

6)اگر کسی اموال معبد یا دربار را بدزد به مرگ محکوم می گردد و کسی هم که مال دزدی خریده است محکوم به مرگ است.

195)اگر پسری پدرش را کتک بزند دست پسر باید قطع شود.

196)اگر مردی چشم مرد دیگری را کور کند باید چشم او کور شود.

229)اگر معماری برای کسی خانه ای بسازد و خانه ای که بنا کرده ویران شود و سبب مرگ صاحبخانه شود معمار به مرگ محکوم خواهد شد.

اماباوجود اقدامات حمورابی که به صورت اصلاحات اداری ، اجتماعی و مذهبی بود و آنها را تحت مجموعه ی قوانین در آورده بود پادشاهان پس از حمورابی به علت فساد اخلاقی و مالی خود و درباریانشان هرگز نتوانستند عزت و شوکت کشور خود را آنگونه که حمورابی برایشان به ارث گذاشته بود حفظ کنند تا آنکه پس از گذشت سالیان دراز و در دوران حکومت«بختنصر» کشور بابل دیگر بار عظمت و اقتدار خود را بازیافت و تبدیل به بزرگترین و زیباترین شهر آن دوران شد. ولی این بار چیزی در این عظمت بود که آنرا از عظمتی که این کشور در دوران حمورابی داشت متمایز می ساخت ؛ نام بابل دیگر با نام یک پادشاه قانونگذار و عادل درنیامیخته بود ؛ مردم کشورهای دیگر با شنیدن این نام ، تصویر یک پادشاه خونخوار ، خشن و بی رحم را در ذهن مجسم می کردند ، تصویری که براستی شایسته ی بختنصر بود.

باری ، بختنصر با همه ی قدرتش در سال 561 پیش از میلاد از دنیا رفت و پس از او پسرش « آول مردوک»  به سلطنت رسید. او بسیار ضعیف و ناتوان بود و پس از آنکه تنها دو سال سلطنت کرد بدست دسته ای شورشی که از شوهر خواهرش «نرگال سار اوسور » فرمان می گرفتند ، از تخت شاهی به زیر آمد.







  • تعداد صفحات :4
  •    
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4