شبكه ايران: گفت وگو با دكتر ابراهيم فياض، جامعه شناس و استاد دانشگاه امام صادق(ع) كه به تازگي كتاب «ايران آينده به سوي الگوي مردم شناختي براي ابرقدرتي ايران» از وي منتشر شده است به عنوان يكي از نظريه پردازان خلاق اجتماعي همواره جالب و شنيدني است.
گفت وگوي زير حاصل يك نشست طولاني پيرامون علل مصرف گرايي در ايران است. گرچه ابتداي بحث ما از علل رشد مصرف گرايي در دو دهه اخير آغاز مي شود اما براي بررسي آن تا ورود مدرنيته به ايران و برپايي رنسانس در اروپا پيش مي رويم:
به نظر شما در پيشينه تاريخي نظام اجتماعي ايران ما با اين شكل و شيوه از مصرف گرايي مواجه بوده ايم؟
براي بررسي هر پديده اجتماعي درك الگوي باستاني اش اجتناب ناپذير است. مصرف گرايي هم به عنوان يك كنش رفتاري و شاخص، مسبوق به معرفتي است كه ريشه در باستان شناسي ما دارد. مصرف گرايي از يك عقلانيتي برخوردار است كه به آن مشروعيت مي بخشد. يعني كسي كه مصرف مي كند نمي گويد كه من بي شعورم يا بي عقلم. اما يك نوع عقلانيتي در پس رفتار وي وجود دارد كه باعث اين رفتار مي شود. شناخت اين عقلانيت جز بررسي ريشه هاي تاريخي آن راه ديگري ندارد. بنابراين مي بايست آن عقلانيت كه آن را به وجود آورده مطالعه كنيم. به همين دليل من سه سال قبل در يادداشتي كه مجله پگاه حوزه آن را منتشر كرد، به عقلانيت مصرفي اشاره كردم. در آن يادداشت گفته بودم كه ما يك عقلانيت داريم كه به ما مي گويد مصرف كن و آن را توجيه كرده و براي آن چارچوب هاي عقلاني درست مي كند.
اگر مي خواهيم اين را باستان شناسي كنيم بايد برگرديم به تاريخ گذشته مان و اشرافيتي كه در ايران بوده است؛ اشرافيتي كه همزمان با رنسانس در دوره صفويه شكل مي گيرد. اين اشرافيت داراي تفاوت ماهوي با اشرافيت قبل از صفويه است. در اين دوره از منظر فرهنگي، فكري و معرفتي خودكفايي خود را از دست داده و با يك اشرافيت غربگرا مواجه مي شويم كه ديگر چيز مهمي توليد نمي كند. نمونه اش خود پادشاه صفويه است. شاه عباس، يعني اشرافيت مصرف گرايي كه الگوي خود را در غرب مي بيند. برادران شرلي مي شوند برادران شاه عباس. از اينجا هست كه انگليسي ها نفوذ مي كنند و طي اين دوران ها تا امروز مشكلات زيادي را براي ما به وجود آورده و نمي گذارند هيچ ساختار صحيحي در ايران شكل بگيرد. مصرف گراترين و غربزده ترين شخص در اين دوران، شاه سلطان حسين صفوي است. اين شاه سلطان حسين در تاريخ به خاطر همين غربزدگي، اشرافيت و مصرف گرايي اش ننگ است.
ما شاهديم كه در اثر همين رفتارها جامعه دچار فروپاشي شد تا جايي كه يك آدم بي سروپايي مانند محمود افغان توانست عربده كشان تا اصفهان بيايد و هيچكس هم جلودارش نبود. اين امپراتوري در حالي به همين سادگي فروريخت كه حتي خود شاه هم باورش نمي شد كه اين امپراتوري اينقدر از هم فروپاشيده باشد.
متاسفانه نگاه ما به دوره صفويه و اصولاً كل تاريخ متاثر از نگاه مستشرقين مي باشد كه هنوز هم آن را ادامه مي دهيم. آنها صفويه را مانند يك كالاي زيباي لوكس مانند آنچه گوركانيان در هند بوده اند، معرفي كرده اند. از زماني كه مدرنيسم آمد از رنسانس به اين طرف كه برادران شرلي آمدند ما شديم واسطه نوكري جاده ابريشم. توليد را چه كسي مي كرد شرق و از ايران رد مي شد و ما ترانزيت مي گرفتيم. همين كاري كه امروز دبي انجام مي دهد كه من در يك مصاحبه گفتم كه تمدن دبي يك تمدن ويتريني است.
آيا اين روند در دوره هاي پس از آن مانند زنديه، افشار و قاجار ادامه پيدا مي كند؟
بله، اين روند مصرف گرايي ادامه پيدا مي كند، اما چون دولتهاي پس از صفويه درگير جنگ بودند، خيلي ثبات پيدا نكردند. جناب نادرشاه و كريم خان زند و آغا محمد خان قاجار چون زياد درگير جنگ بودند، ساختار نتوانست خيلي بروز كند.
به عبارتي اينها جهانگير بودند تا جهاندار؟
بله. از دوره اي كه ثبات پيدا مي كنيم يعني فتحعلي شاه، يكباره غربگرايي در ايران بشدت خودش را نشان داده و مصرف گرايي شدت مي يابد. ايجاد كاخها، حرمسراها و نگارستان ها اينها در تاريخ هست كه خيلي وحشتناك هم هست. كاخ شاه داريم و كاخ هاي اطرافيان كه الآن ما به عنوان آثار باستاني نگه داشته ايم. اولين كساني كه سوغات غرب را مي آورند و مشروطه را به وجود مي آورند خود اشراف هستند. اگر متفكري هم بوده از طبقه اعيان و اشراف بوده است نه بيشتر. اشراف هستند كه غرب را وارد ايران مي كنند همين شاهزاده ها و آقازاده ها يكباره غربگرايي را در ايران به راه مي اندازند. آنچه را هم كه مي آورند چون داراي عمق و انديشه نبودند يك ظاهري از غرب است. معماري درست مي كنند، ميدان درست مي كنند، خانه هايشان را مي سازند، دكوراسيون غربي درست مي كنند. اگر اينها را به تصوير بكشند فيلم هاي طنزي مي شود كه تاكنون اينقدر مردم را نخندانده است. يك غرب شناسي كاريكاتور وار.
ما به مشروطه كه مي رسيم ديگر كاملاً غرب زده مي شويم. مشروطه چيزي نيست جز بازتوليد انگليسي ايران. حتي اگر آخوندي هم در اينها هست، آخوندي اشرافي _ انگليسي مانند محمدعلي يزدي پدر سيدضياءطباطبايي است كه فرزندش خط انگلستان را در ايران و خاورميانه تا اسرائيل پيگيري مي كرد.
بنابراين در اين دوره يك ساختار سياسي وابسته داريم كه اقتصاد سياسي در آن شكل مي گيرد. داخل آن مي شود اقتصاد مصرفي. الگوي مصرف را هم از غرب مي گيرد. يعني تو اگر مي خواهي مدرن و به روز باشي، بايد مصرف كني. آن هم كالاي غربي. من مصرف مي كنم پس هستم. اين مصرف از كالاها و مصنوعاتي مانند پوشاك شروع مي شود و تا فكر و انديشه پيشروي مي كند.
نقش نفت و اقتصاد نفتي از اين دوره به بعد چه تاثيري در روند مصرف گرايي در كشور داشت؟
از دوره ناصرالدين شاه اكتشاف نفت در ايران آغاز مي شود. با نفتي شدن اقتصاد كشور بر روند مصرفي گرايي افزوده مي شود. نفت را مي برند و پولش به ايران بازگشته و مصرف مي شود. چه كسي نفت را استخراج و توليد مي كند، خود غربي ها. يعني توليد نفت هم دست ما نيست. پولش را فقط به ما مي دهند تا ما خرج بكنيم. از عهد ناصرالدين شاه به اين طرف يك دولت كاملاً مصرفي در ايران درست مي شود كه همه سردمدارانش غربزده اند. همين اشرافيت، همين شاهزاده ها، سفارت انگليس و آدم هاي خودفروخته كه نمايندگي فكري و منبر غرب را در دست دارند وارد مي شوند و مشروطه را به وجود مي آورند تا آن نهضت اصيل و اصلي فقهي و فلسفه سياسي ما را از بين ببرند و آخرش هم مي شود رضاشاه.
تحليل شما از دوره نوسازي محمدرضا پهلوي و تاثير آن بر مصرف گرايي چيست؟
هر چي به نام مدرنيسم، نوسازي و پيشرفت مطرح بوده يعني بازسازي فرهنگ مصرف گرايي در ايران. براي همين است كه ما هر چه جلوتر آمديم، مصرف گرايي تشديد شد. در پي انقلاب شاه و مردم همه مردم مصرفي شدند. روستايي ها ديگر گندم توليد نكردند. به همين علت است كه امام وقتي مي خواهد با اصلاحات ارضي مخالفت كند به شاه مي گويد تو مي خواهي فرهنگ استعماري و غيرتوليدي و مصرفي را تا عمق روستاها ببري. يعني اگر بازسازي و نوسازي توسط شما صورت مي گيرد نه براي اينكه توليد افزايش پيدا كند بلكه مي خواهي مصرف را بالاببري. از اين دوره است كه روستايي ما هم غربگرا مي شود. تمام افتخار هويدا اين بود كه ما به مردم پيكان داديم. و با شعار هر ايراني يك پيكان اين آقا، ترافيك تهران از همان زمان شاه نقل محافل و روزنامه ها مي شود.
انقلاب اسلامي چه تاثيري را در روند مصرف گرايي كشور داشت؟
بلافاصله بعد از انقلاب مردم به توليد روي آوردند. مردم حتي رفتند در كنار روستائيان به درو پرداختند. اما مسئولان ما غربگرا بودند. غربگراي شرق گرا، ذهن همه آقايان از روحاني تا دكتر و مهندس را سوسياليسم پر كرده بود. غير از روحانيت سنتي قم و تهران كه فقيه بودند هر بحثي كه مطرح مي شود، اسلام نيست، سوسياليسم است. مدعيان هركس را به صرف پولداري اذيت مي كردند. تمام همت دولت اين بود كه سرمايه دارهاي سنتي بازار را له كند.
در صورتي كه نهاد بازار همراه و حامي انقلاب بود!
بله. شما براي بررسي وضعيت آن دوران از آقاي ميرمحمد صادقي و عسگر اولادي بپرسيد. همين آقاي مير محمدصادقي بود كه آن سال 13ميليون تومان داد تا با اجاره هواپيما امام به ايران بيايد؛ براي فعاليتهاي اقتصادي اش تحت بيشترين فشارها قرار گرفت. كساني كه چرخ انقلاب را با پولهايشان مي چرخاندند،حالاگرفتار اين آقايان شده بودند. غربگراي شرق گرا يعني يك غربگرايي كه در بطنش سوسياليسم است ولي عملاً غربگرايي است. يك دفعه مي آيند يك سوسياليسم دهشتناك را به نام سوسياليسم اسلامي اجرا مي كنند و تا همين اواخر هم مي گفتند ما سوسيال دموكرات هستيم. اينها يك سري آدم بي سواد بودند كه اگر از آنها بپرسيد سوسياليسم چيست و مبدا آن در كجاست؟ در گذشته و حال چه مي گفته؟هيچ جوابي ندارند. پس انقلاب هم متاسفانه همينطوري مصادره شد و بازتوليد، توليد انجام نشد. مردم بدبخت اين وسط سرگردان ماندند و جريانات سياسي تا پايان جنگ به منازعات و زد و خوردهاي سياسي و ايدئولوژيك مشغول شدند.
پس از جنگ با پيدايي شكست سياست هاي شرق گرايانه آقايان و از بين رفتن ساختارهاي توليد و بازار از يك سو و فروپاشي شوروي از سوي ديگر. نرخ بازار برگشت و آقايان يكباره ليبرال شدند، همان آقايان سوپرسوسياليست كه با همه درگير مي شدند و تمام حرفشان مالكيت دولتي و مالكيت عمومي بود، يكباره طرفدار مالكيت خصوصي و مكانيزم بازار آزاد شدند. يعني باز هم مصرف فكري جديد.
يك نوع عقلانيت مصرفي در دولت پس از جنگ به وجود آمد كه فقط مصرف و مصرف را پيگيري مي كرد. مصرف فكري هم دوباره در دانشگاهها آغاز شد. با اين روش بازار سنتي ما را شكستند چون اينها تنها توانستند واردات را بگيرند. برويد ببينيد آن سالها چه چيزي وارد شده است، مواد لوكس و مصرفي از لوازم آرايش گرفته تا تنقلات. تمام كالاهاي مصرفي وارد كردند. اگر كارخانه اي هم بنا شد، در راستاي همين مصرف گرايي بود. توليد كالاهايي مانند پفك، چيپس و فرش ماشيني به يكباره افزايش يافت.

 

 

ادامه مطلب

 

 

هدر رفتن شدید منابع ملی، اوج گیری پدیده خشکسالی ناشی از تغییرات جهانی در زمینه‌ی جغرافیایی (پدیده‌ای نظیر وارونگی دما)، نابسامانی در عرصه‌ی اقتصاد جهانی و ... ضرورت صرفه جویی را تا جایی مهم و حیاتی ساخته است که رهبر معظم انقلاب را بر آن داشت تا «اصلاح الگوی مصرف» را شعار محوری سال جاری قرار دهند.

امروزه با گسترش حجم جمعیت در سطح جهانی و محدودیت منابع در دسترس بشر از یک سو و عدم توزیع متوازن منابع محدود موجود که بخشی از آن بنابر عوامل طبیعی و جغرافیایی و تقسیمات کشورها در سطوح مختلف زمین بوده و بخشی دیگر منبعث از عدم توازن قدرت کشورها در تسلط و بهره برداری از این منابع می باشد از سوی دیگر، «صرفه جویی» و به عبارت دیگر«مدیریت مصرف منابع» مبتنی بر آینده نگری، به ضرورتی اجتناب ناپذیر تبدیل شده است که کشور ما نیز علی رغم بهره مندی از منابع فراوان طبیعی از شمول این ضرورت جهانی مستثناء نیست .

علاوه بر این، تاکیدات فراوان دین اسلام بر امر "صرفه جویی" به عنوان عاملی در راستای اعتدال فردی و اجتماعی زندگی بشر و دوری از پیامدهای مادی و اخلاقی مصرف زدگی نیز پیش روی ما قرار دارد که صرفه جویی را همچنین به رفتاری دینی بدل ساخته است .

و اما علیرغم تمامی موارد فوق الذکر ، مردم کشور ما که همواره از پیامدهای مخرب حاصل از آنچه عدم موازنه تولید و مصرف در اقتصاد ( به ویژه عرصه های حیاتی آن ) رنج می برند و از دیگر سو به عنوان کشوری مسلمان ، مواجه با تاکیدات فراوان دینی مبنی بر صرفه جویی و اجتناب از اسراف منابع می باشند؛ در عین حال و در مجموع، در فرایند صرفه جویی و دوری از اسراف، جز در مواقعی خاص و بحرانی، نمره قابل قبولی نمی گیرند. تاکیدات مقام معظم رهبری بر صرفه جویی و اجتناب از اسراف منابع ملی که معظم له بارها و از جمله در سال گذشته، آن را یک «عیب ملی» خواندند و بر بهره گیری از الگوهای رفتار دینی ( از جمله اعتدال در مصرف در ماه مبارک رمضان ) تاکید نمودند ؛ در همین راستا تفسیر می شود.

و اما عوامل متعددی در عدم توفیق مردم ایران در صرفه جویی و آنچه از آن به عنوان اتلاف منابع در سطوح مختلف یاد می شود؛ وجود دارد که بررسی تفصیلی آن، نیازمند جامع نگری نسبت به کلیه‌ی ابعاد این پدیده‌ی مهم جمعی است. اما آنچه در این مجال در دست بررسی است، اشاره به مجموعه‌ای از مهمترین عوامل فرهنگی و اجتماعی است که به نظر می رسد مانع از شکل گیری و نهادینه شدن «فرهنگ صرفه جویی» در میان ایرانیان و در طول سالیان گذشته و علی رغم بحران های گاه به گاه و تاکیدات فراوان در این زمینه گشته است.

مراد از «عوامل فرهنگی» عواملی است که در طول زمان ( و یا در مقاطعی خاص و تحت تاثیر عوامل خاصی ) در فرهنگ ایرانیان شکل گرفته و رشد یافته و امروزه به عاملی در راستای ترغیب مردم به اسراف در مصرف بدل گشته است . در این زمینه مشخصا 4 عامل عمده قابل شمارش است :

1) به نظر می رسد امروزه و در نزد ایرانیان و در میان اقشار مختلف مردم، «مصرف» هرچه بیشتر، به یک امتیاز اجتماعی و ابزاری جهت نشان دادن منزلت بالای اجتماعی افراد بدل شده است. به طوری که امروزه در میان قشر عظیمی از خانواده های برخوردار و حتی نا برخوردار جامعه ما آنچه موسوم به «لوکس گرایی» و میزان مصرف یک خانواده از کالا و خدمات لوکس، میباشد عاملی مهم در نیل به منزلت اجتماعی بالاتر تصور می شود. از آنجا که در مفهوم منزلت اجتماعی با گونه ای از مفهوم «قدرت» به معنای عام آن مواجه هستیم؛ به طبع آن نوعی «مسابقه مصرف» و یا آنچه در میان عموم مردم به «چشم و هم چشمی» مشهور است شکل گرفته و رواج مییابد. تجربه مشاهده‌ی افراد و خانوارهایی که حتی حاضرند به قیمت استقراض، سالیانه چندین بار مهمانیهای گسترده - که بارزترین وجه آن مصرف افسار گسیخته در این دست مهمانی هاست - برگزار کنند؛ رفته رفته به یک امر عمومی تبدیل می شود که نشان از رواج این رفتار و در حقیقت، ذهنیت نابهنجار در جامعه ما دارد. بدیهی است که عواقب چنین ذهنیتی که چنان رفتاری را در پی می آورد منحصر به پیامدهای منفی اجتناب از صرفه جویی نمی گردد بلکه شکست در مسابقه مصرف، بیش از هر چیز می تواند عواقب مصیبت بار ناشی از فرو خردن یک میل سرشار اجتماعی و در دراز مدت، حتی طرد اجتماعی و یا دست کم چنین تلقی را در میان بخش هایی از جامعه به همراه داشته باشد.

در این راستا همچنین باید اذعان کرد که برخی از سنت های حسنه ما ایرانیان (نظیر مناسک مربوط به ازدواج و...) که زمانی با کارکرد به هنجار و ثمربخش شکل گرفته و تداوم یافته است؛ امروزه به نوعی با فاصله گرفتن از اصالتشان، هرچه بیشتر تنور «مسابقه مصرف» در جامعه را داغ تر می سازد به طوری که در برخی از این موارد، کارویژهی دیگری برای این مناسک متصور نیست .

به نظر می رسد تلاش در جهت اصلاح نگرش به این رسوم ریشه دار فرهنگی ، نه تنها به خودی خود یک اقدام پر ثمر فرهنگی است بلکه در مسیر تحقق و نهادینه شدن رفتار صحیح مصرف در جامعه ما موثر خواهد بود.

2) پدیده دیگری که در کنار شکل گیری «مسابقه مصرف» و تبدیل مصرف به شانیت اجتماعی و به طبع این پدیده در ذهن بسیاری از مردم جامعه ما شکل گرفته است؛ رواج تلقی «محرومیت اقتصادی و اجتماعی» از پدیده صرفه جویی است .

طبیعی است در شرایطی که مصرف گرایی به نوعی از «برخورداری اجتماعی» بدل شود؛ در مقابل، صرفه جویی نه یک تلاش ثمر بخش جهت نسل های امروز و آینده، بلکه نوعی از «محرومیت» خواهد بود و به خودی خود عاملی در راستای دوری هرچه بیشتر جامعه از «اخلاق صرفه جویانه» بدل خواهد شد.

در اینجا هرچه بیشتر به مفهوم «قدرت» و مولفه های آن نزدیک میشویم. در حقیقت، تاکید بر صرفه جویی به ویژه از سوی منابع قدرت رسمی در جامعه ( دولت و نهادهای حکومتی) و در شرایطی که مصرف یک مولفه‌ی «قدرت زا» در تعاملات اجتماعی است؛ در واقع ضلع دیگری ( که همان دولت است ) را به مصاف مصرف گرایی می کشاند. مصافی که در سطح جامعه و از یک سو در میان افراد برخوردار در جریان است و از سوی دیگر، افراد متوسط و نابرخوردار جامعه را نیز در تلاش برای کسب آنچه منزلت آفرین تلقی شده و به مرور زمان و در سطح جامعه، رنگی از عینیت و واقعیت نیز به خود گرفته؛ مشغول می سازد. در چنین شرایطی است که دولت ( در معنای حکومت و مجموعهی حاکم ) که خود با بحران منابع و انرژی مواجه است با ورود ناخواسته به این رقابت جاری در چنین جامعه ای ( نظیر ایران) به طور طبیعی شرایط ایجاد یک ائتلاف میان دو ظلع رقیب در مسابقه مصرف و بر علیه قدرت دولت را فراهم می سازد.

چنین است که در شرایط طبیعی، اقشار برخوردار به دلیل تلاش هرچه بیشتر برای پیروزی در «رقابت مصرف» جاری در سطح جامعه و اقشار نابرخوردار و کم تر برخوردار به دلیل آنچه احساس «محرومیت» حاصل از صرفه جویی است ( آنهم در شرایطی که صرفه جویی یا عمدتا فاقد اثرات مثبت کوتاه مدت است یا اثرات مثبت آن برای اقشار گوناگون جامعه محسوس نیست) عمدتا تن به این رفتار ثمر بخش نمی دهند. به این ترتیب است که دولت، در مواقع بحران، نا چار است با توسل به اهرم قدرت خود، رفتارهایی نظیر «خاموشی های برق» و یا «قطع آب مصرفی» را بروز دهد که در حقیقت نوعی «مجازات عمومی» است و نسبت چندانی با «منطق صرفه جویی» ندارد (نوعی صرفه جویی اجباری است).

البته پدیده های فرهنگی عمدتا تک مولفه ای نیستند و همواره طرف دیگر پدیده «اسراف ملی» و دوری از صرفه جویی، دولت ها و سیاست های آنان است که به میزان فراوانی در این زمینه تاثیر گذار است. در واقع، بعضا دولت ها با اقدامات خود، ناخواسته به دوری جامعه از صرفه جویی دامن می زنند. هرچند این دست عوامل، عمدتا ساختاری و وابسته به برنامه ریزی های کلان اقتصادی است اما زمانی که منجر به «ترغیب» جامعه به مصرف هرچه بیشتر می گردد؛ در تعامل میان دولت (قدرت رسمی) و مردم به عاملی فرهنگی و ذهنیت ساز در راستای رواج فرهنگ مصرف گرایی در جامعه تبدیل می شود ( سیاست هایی نظیر تخصیص نادرست یارانه ها، ضعف نظام مالیاتی، بهرهوری نامناسب اقتصادی که هزینه تولید را افزایش و فرایند آن را با اتلاف منابع همراه می سازد و...). در حقیقت در اینجا دولت، بیآنکه خود خواسته باشد با ایفای نقش فرهنگی، مردم و اذهان آنان را به «مصرف» عادت می دهد و با دوری هرچه بیشتر مردم از «صرفه جویی» در حقیقت نوعی «خود تحمیلی» در رفتار دولت ( به ما هو دولت) مشاهده میشود.

گفتنی است؛ مجموعه عوامل فوق، حاصل یک فرآیند طولانی مدت «انحراف فرهنگی» است که درمان این بیماری فرهنگی که به حق، از سوی رهبر معظم انقلاب ، یک «عیب ملی» نامیده شد؛ جامع نگری، ظرافت فرهنگی و تلاش همه جانبه و عمومی را می طلبد. تلاشی که در مجموع ، منجر به زدودن این ناهنجاری از دامن "فرهنگ ایرانیان" می گردد که حرکت در آن مسیر ، به منظور رهایی از اِعمال سیاست های مقطعی ( و عمدتا غیر فرهنگی) در مواجهه با بحران هایی نظیر خشکسالی – که هم اکنون با آن مواجه هستیم – ضروری است .

 

ادامه مطلب

 

روزنامه رسالت- ۳ دی ۸۷

«تا مي‌تواني بخر و هر چه بيشتر مصرف كن». اين شعار نامتجانس و متضاد با فرهنگ ايراني و اسلامي اين روزها به شكل خزنده اي وارد زندگي روزمره ما شده است. تب مصرف گرايي در دو دهه اخير به شكل فزاينده اي گريبان خانواده هاي ايراني را گرفته و روز به روز سبد كالاهاي مصرفي آنها را جادارتر ميكند. رواج پديده مصرف گرايي در ايران به حدي است كه ديگر روا نيست به كشورهاي عربي همسايه خورده بگيريم كه غوطه ور در گرداب مصرف كالاهاي وارداتي هستند.

اين فرايند پيش رونده اجتماعي در ايران به گونه اي است كه گويي قرار است در انتهاي سند چشم انداز 1404 در كنار پيشرفتهاي علمي، اقتصادي، فرهنگي و...رتبه اول را در مصرف گرايي نيز كسب كنيم.

مصرف گرايي يكي از محصولات سرمايه داري در غرب است كه با گسترش طبقه متوسط جديد، بسط جغرافياي شهرنشيني، عدم امنيت اقتصادي شهروندان،... و در پيوند مستقيم با فلسفه اصالت سود در كاپيتاليسم شكل گرفته و به جهان پيرامون نيز سرايت يافته است.

پيشينه پديده مصرف گرايي در ايران به دوران قاجار، شكست از روسها و گسترش نفوذ انگليسي ها باز مي گردد كه روابط جديدي را در معادلات تجاري ايران رقم زد. مثلا به‌ موجب‌ قرارداد تركمنچاي‌ كالاهاي‌ توليدي‌ روسيه‌ به‌ دليل‌ پرداخت‌ حقوق‌ گمركي‌ كمتر، ارزان‌تر از كالاهاي‌ توليد داخلي‌ به‌ دست‌ مصرف‌ كننده‌ ايراني‌ مي‌رسيد. در همين دوره كمپاني هند شرقي بريتانيا نيز پيمانهاي دوستي و تجارت با دولت قاجار امضا كرد.انگلستان با استفاده از قدرت نظامي برتري تجاري خود در ايران را تثبيت نمود.

كمپاني هند شرقي در مبادلات تجاري با ايران به جاي پارچه هاي هندي كالاها و پارچه هاي انگليسي را به ايران صادر مي كرد. اين روند در دوره پهلوي اول و دوم به نحو چشمگيري تشديد شد و عملا ايران به بازار بزرگ كالاهاي مصرفي غربي تبدبل گشت. آنتوني پارسونز آخرين سفير انگليس در رژيم شاه در اظهاراتي خطاب به بازرگانان و تجار انگليسي در سال 1352 ميگويد:”.... نخستين كاري كه اينجا مي‌كنيد اين است كه تا مي‌توانيد كالاهايتان را بفروشيد و فقط در صورتي سرمايه‌گذاري كنيد كه براي فروش كالايتان چاره‌اي جز اين كار نداشته باشيد. اما اگر مجبور باشيد در اينجا سرمايه‌گذاري كنيد به ميزان حداقل ممكن، سرمايه‌گذاري كنيد و صنايعي را انتخاب كنيد كه قطعات و لوازم آن از انگلستان وارد شود، مانند صنايع مونتاژ كه در واقع سوار كردن قطعات صادراتي انگليسي در ايران است. در اين محدوده و با توجه به اين نكات، من معتقدم كه ايران، يكي از بهترين بازارهايي است كه شما مي‌توانيد براي مصرف كالاهاي خود در جهان سوم پيدا كنيد.”

سياستهاي عمدتا سقيم و بي قواره پهلوي دوم اقتصاد ايران را به ورطه نابودي مي كشاند و بازار مونتاژ، كالاهاي لوكس و تزئيني را در كشوري كه عموم مردم آن در رنج، محنت و محروميت از ملزومات اوليه زندگي به سر مي برند، گرم مي كند.

اما با پيروزي انقلاب اسلامي و بخصوص در سالهاي اوليه به نحو شگفت آوري اين تب داغ فروكش مي كند و فرهنگ صرفه جويي و قناعت در بين مردم ترويج مي گردد. سالهاي جنگ تحميلي نمونه ايدآلي از صرفه جويي و پرهيز از اسراف ملت ايران است كه در شرايطي سخت اما مقتدر و مستقل توانستند جنگ را اداره كنند و با هرگونه نشانه مصرف گرايي مقابله نمايند. در همين سالها بود كه حتي لوازمي مانند كلينكس و دستمال كاغذي نيز در فرهنگ عمومي جايگاهي غير ضروري و تشريفاتي داشت.

اما به واسطه سياستهاي اقتصادي و فرهنگي سالهاي پس از جنگ تحميلي و به تبع آن تغيير ذائقه مردم و همچنين رويكردهاي جديد دشمن در مقابله نرم افزاري با انقلاب اسلامي به يكباره تمام دستاوردهاي ده سال گذشته فراموش شد و بار ديگر تجمل گرايي، مصرف گرايي و اسراف در كشور ترويج شد. اين در حالي است كه عمده پيشرفتهاي كشورهايي مثل ژاپن، كره جنوبي و... بر شالوده تجربيات جنگ و فرهنگ قناعت مردم جنگ ديده صورت گرفت. در واقع بايد اذعان كنيم ما پس از جنگ به دليل سياستهاي غلط يك فرصت تاريخي را از دست داديم. بر اساس آمارهاي رسمي واردات طلا و جواهرآلات در اين دوره چند برابر مي شود و بار ديگر بازار كالاهاي لوكس داغ و اشرافي گري در بين مسئولان و مردم شيوع مي يابد.

بيست سال از اين دوره مي گذرد و روز به روز اين بيماري مزمن اجتماعي ملتهب تر مي شود. بازارهاي تهران و ساير شهرهاي بزرگ ايران مملو از كالاهاي وارداتي چيني، كره اي، ژاپني و... شده است. امروز در سبد جهيزيه براي يك ازدواج ساده اقلامي مانند تلويزيون ال سي دي، ماكروويو، مبلمان ترجيحا خارجي، ويدئو دي وي دي، يخچال سايد باي سايد و... يافت مي شود.اين در حالي است كه در آيات، روايات و فرهنگ اسلامي مصرف گرايي و اسراف به شدت مذموم است.

خداوند منان در قرآن كريم به صراحت مي فرمايد: «ان المسرفين هم اصحاب النار» (سوره غافر، آيه 43) قطعا اسراف‌كنندگان اهل جهنم هستند . و يا در جاي ديگر قرآن مسلمانان را انذار مي دهد كه«ان المبذرين كانوا اخوان الشياطين وكان الشيطان لربه كفورا» (سوره اسراء، آيه 27) مسلما اسراف‌كنندگان برادران شياطين هستند و شيطان بر خدا كافر است . مصرف گرايي در فرهنگ ايرانيان از قديم الايام مورد نكوهش بوده و اساسا ايراني ها مردماني مزين بهگوهر قناعت هستند. سعدي عليه الرحمه به زيبايي اين فرهنگ را به نقش سخن ترسيم كرده است كه:” كسي را گفتند هيچ خبر داري حرير در بازار گران شده؟ او در جواب گفت: ما ارزانش مي‌كنيم . گفتند: چگونه؟ در جواب گفت: نخريم و نپوشيم . و گفته‌اند سزاي گرانفروش نخريدن است .”

از طرفي رمز توليد ثروت در يك كشور پرهيز از مصرف گرايي است و كشورهايي به دام تجمل و اسراف مي افتند كه توليد در فرهنگ عمومي آنها جايگاهي ندارد. پرهيز از مصرف گرايي در كشورهايي مثل چين، ژاپن و برخي از كشورهاي بزرگ اروپايي كه اقتصادهاي بزرگي دارند كاملا مشهود است.كشور ما امروز نيازمند توليد ثروت است و تحقق اين مهم در گام اول مستلزم اصلاح الگوي مصرف در كشور است.

رهبر فرزانه انقلاب چندي پيش در ديدار با مردم شيراز حساسيت دشمن به مسائل اقتصادي ايران را خاطرنشان كردند و فرمودند: «سال گذشته نيز دشمن درصدد ايجاد اختلال در اقتصاد كشور و بزرگنمايي مشكلات بود كه راه اساسي مقابله با مشكلات اقتصادي موجود، انضباط مالي، صرفه جويي، و پرهيز از اسراف است.»دهه چهارم انقلاب دهه پيشرفت و عدالت است.

واقعيت اين است كه راه پيشرفت كشور همان گونه كه مقام معظم رهبري فرمودند پرهيز از اسراف و ترويج الگوي مصرف بومي و اسلامي است. موضوعي كه امروز در رسانه هاي كشور بخصوص در رسانه ملي مغفول واقع شده است. رويكرد صدا و سيما در دو دهه گذشته نه تنها نتوانسته خدمتي به اصلاح الگوي مصرف در ايران بكند بلكه متاسفانه يكي از مهمترين عوامل اشاعه فرهنگ مصرف گرايي در كشور نحوه برنامه سازي و تبليغات در رسانه ملي است. مسئولين اين رسانه مسئوليت خطيري در اين زمينه دارند و بايد در افكار عمومي پاسخگو باشند.
نویسنده: صالح اسكندري

 

 

ادامه مطلب

 

پیشینه مطالعه مقوله مصرف به عنوان مقوله ای جامعه شناختی به اواخر قرن نوزدهم میلادی و آغاز قرن بیستم بازمی گردد. پیش از این، مصرف مقوله ای صرفا اقتصادی شمرده می شد و فقط از همین منظر مورد توجه قرار می گرفت. در این دوره است که برای اولین بار مصرف یا به عبارت دقیق تر شیوه مصرف کردن به منزله پدیده ای مرتبط با فرهنگ و جهان بینی ای خاص توسط ماکس وبر مورد توجه قرار می گیرد. می دانیم که وبر بر این نظر بود که پارسایی پروتستان ها و پرهیز آنان از مصرف تجملی، آن عاملی بود که علاوه بر دانش فنی و امکانات ساماندهی عقلانی تولید موجبات انباشت سرمایه هایی را فراهم کرد که تولید سرمایه دارانه را در بخشی از اروپا ممکن کرد. برشمردن تأثیر یک عامل فرهنگی بر نظم اقتصادی و اجتماعی، خود چشم انداز جدیدی را در مطالعات جامعه شناسی گشود. مقارن با همین دوره است که دو مطالعه مهم دیگر در زمینه شیوه مصرف، یکی درباره جایگاه مصرف نزد مصرف کنندگان کلان شهرها (زیمل) و دیگری در ارتباط با نحوه استفاده نوکیسه گان آمریکایی از مصرف برای تعیین هویت اجتماعی خویش (وبلن) منتشر شد.
رابرت باکاک، نویسنده کتاب «مصرف» بر این نظر است که درگیر شدن کشورهای اروپایی در دو جنگ جهانی پیاپی و تجربه رکود اقتصادی پایان دهه
۱۹۲۰ و آغاز دهه ۱۹۳۰ ، مانع از آن شد که جامعه شناسان به پدیده مصرف به قدر کافی توجه کنند. با پایان گرفتن جنگ دوم جهانی بود که اهمیت مصرف ناگهان به چشم آمد و جامعه شناسان، فرهنگ شناسان، مردم شناسان و حتی فلاسفه در توجه به این پدیده گوی سبقت را از اقتصاددانان ربودند. انجام این مطالعات که در سال های دو دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ به اوج خود رسید، در عین حال از تغییری اساسی در ارتباط مصرف و اقتصاد و جامعه حکایت می کرد. به نظر باکاک، در پایان قرن بیستم دیگر مصرف فقط یک روند اجتماعی- فرهنگی نبوده و به مرامی تبدیل شده است که می توان از خلال تأثیرات آن بر جامعه و جماعت های کوچک تر تشکیل دهنده آن، به برآمدن دوران جدیدی در تاریخ کشورهای غربی پی برد. دورانی که به دلیل پایان دادن به دوره پیشین که مدرنیسم نام داشت توسط رابرت باکاک، پسامدرنیسم خوانده می شود.
استدلال نویسنده کتاب برای یک چنین نامگذاری آن است که او دوران مدرن را دورانی می داند که تفوق و جهانی شدنش با عقلانی شدن و محدود ماندن مصرف همراه بود، حال آنکه امروز هر چند مصرف همچنان نقش محوری خویش را در شکل دهی به تمدن غرب ایفا می کند، اما این دیگر آن مصرف عقلانی و محدود نیست، بلکه مصرف بی حد و مرزی است که با نیازهای روزمره و خواست های بنیادین افراد بی ارتباط بوده و در واقع بازگوی تمامی آمال و آرزوهای سرکوفته بشر است.
پی گرفتن این استدلال از خلال مباحث فلسفی، جامعه شناسی و روانشناسی، نویسنده کتاب را به این نتیجه می رساند که ارزش ها و ابزارهای فکری و اخلاقی برای پایان دادن به یک چنین وضعی نمی تواند مگر در خارج از خود این منظومه به دست آید. او در این زمینه نقش ارزش های برآمده از حفاظت از محیط زیست و نیز باورهای دینی را به شرط آن که خود در ورطه مصرف گرایی نیفتد به عنوان مثال هایی کارساز ارائه می دهد.
اولین فصل این کتاب ویژگی های عمده راه هایی را مورد بحث قرار می دهد که جامعه شناسان از طریق آن مصرف مورد بررسی قرار داده اند و به این می پردازد که جامعه شناسان نقش مصرف را در سده بیستم چگونه دیده اند، به طور خاص به الگوهای مصرف در بریتانیا از پایان جنگ دوم جهانی به بعد توجه شده است. در این فصل بر ویژگی های تجربی عمده مصرف مدرن در بریتانیا مروری مقدماتی خواهد شد اما به بعضی دیگر از شکل بندی های غربی نیز اشاره خواهم کرد.
قضاوت هایی که درباره مشابهت ها و تفاوت های مصرف در دهه های پنجاه و شصت و مصرف در دهه هشتاد، انجام می شود بر همین مبنا خواهد بود.
فصل دوم مفاهیم نظری عمده ای را بررسی می کند که با تحلیل مصرف مدرن مرتبط است. این بررسی شامل مفاهیم کالا، ارزش های فرهنگی و بیگانگی است.
آثار آن عده از دانشمندان علوم اجتماعی که تحت تأثیر آثار ساختارگرایان درباره زبان و نمادها بوده اند برای تحلیل مصرف مهم است. آثار لوی- استرس- دارای اهمیت خاصی است، زیرا این آثار مبنایی را به وجود آورد که براساس آن آثاری بعدی درباره مصرف مدرن به وجود آمدند (همچنان نوشته های بوردیو و بودریار، که آثار آنان در این متن مورد بررسی قرار می گیرد)... این ایده ها درباره مصرف در فصل سوم به طور کلی طرح و درباره آنها بحث خواهد شد.
فصل چهارم مفاهیم مطرح درباره هویت و ارتباط آن با مطالعه مصرف را مورد بحث قرار خواهد داد. در این فصل سعی شده است که مفید بودن این رویکرد در فهم مدرن و یا پسامدرن مصرف، به ویژه ارتباط آن با خواست ها و تغییرات در ساختار اجتماعی و فرهنگی هویت بررسی شود.
در فصل نتیجه گیری رشته های بحث به هم پیوند داده شده است. در این فصل چند تأمل نهایی درباره این که مصرف گرایی مدرن در کجا ممکن است مهم باشد بررسی می شود. تأثیر مصرف بر سایر نهادهای اجتماعی همچون مذهب نیز در این فصل گنجانده شده است، زیرا به واسطه اینهاست که مصرف گرایی در غرب مورد چالش قرار گرفته است، اما این چالش چندان از طرف سیاستمداران نیست بلکه از طرف شخصیت های مذهبی و نیز طرفداران حفظ محیط زیست مطرح شده است.
کتاب مصرف توسط خسرو صبوری ترجمه و نشر شیرازه آن را در
۱۸۰ صفحه به چاپ رسانده است.
 

 

 

ادامه مطلب

 

نويسنده كتاب «پژوهشی در اسراف» دغدغه اصلي خود براي تأليف اين اثر را مقابله با افکار مصرف‌گرایی عنوان کرد و گفت: با توجه به این که کشوری اسلامی هستیم و بهترین الگوهای الهی را در اختیار داریم، باید بهتر از کشورهای پیشرفته برنامه‌ریزی کنیم و از کمترین منابع، بیشترین بهره‌برداری را داشته باشیم.\
حجت‌الاسلام والمسلمين سید مهدی موسوی‌کاشمری در گفت‌وگو با خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، داشتن آگاهی کافی و التزام به اصول اخلاقی را از عوامل موثر مصرف درست نعمات الهی برشمرد.

وي با اشاره به اين كه نخستين چاپ اين اثر در سال‌هاي 70 ـ 69 منتشر شد، گفت: اين اثر در دو بخش كلي به بررسي اشكال و گونه‌هاي متفاوت اسراف در زندگي فردي و اجتماعي مي‌پردازد.

نویسنده کتاب «پژوهشی در اسراف» با اشاره به اين كه اسراف همان خروج از حد است، گفت: در اين اثر با استناد به منابع لغوي، فقهي، روايي و تفسير، به تعيين حدود اسراف و معيارهاي عقلي، شرعي و عرفي اين حد پرداخته‌ام.

وی توجه به فلسفه اسراف را يكي از مباحث مهم اين نوشتار دانست و اظهار داشت: يكي از حكمت‌هاي پرهيز از اسراف براي تأمين آينده و پر کردن خلاء‌هايي است كه در زندگي ايجاد مي‌شود. در این صورت با مشكلاتي كه از قبل پيش‌بيني‌ نكرده‌ايم، به خوبي مواجه شويم.

پژوهشگر ديني، كاهش زمينه‌هاي جرايم مالي كه اكثر آنها ريشه در اسراف و مصرف نادرست نعمت‌هاي الهي دارد را از ديگر فوايد توجه به الگوهاي درست و اسلامي بخشي از دلايل گرايش به اسراف جنبه رواني دارد و متاسفانه با توجه به تبليغات نادرست غربي و گرايش‌هاي جديد، تمايل به استفاده بيش از حد در خانواده‌ها افزايش يافته است عنوان كرد و كسب توانايي براي كمك به نيازمندان را در سايه مصرف صحيح دانست.

وي با تأكيد بر اين كه «بر مبناي دستورات اسلامي، اسراف، هتك حرمت به نعمات الهي است» گفت: نعمت‌هاي خداوندي براي تباه و تلف‌ كردن در اختيار انسان‌ قرار نگرفته‌اند و اين رفتار در تمامي اديان الهي و جوامع انساني مذموم و ناپسند است.

حجت‌الاسلام والمسلمين موسوی‌کاشمری درباره مضامین اثر پژهشی خود یادآور شد: بحث اسراف تنها محدود به جوامع اسلامي نيست و همه جوامع مي‌كوشند با انجام بهترين برنامه‌ريزي‌ها از حداقل منابع، بيشترين استفاده را داشته باشند.

نويسنده در پاسخ به اين پرسش كه «در زندگي خانوادگي چه عواملي انگيزه اسراف را بيشتر مي‌كند» گفت: بخشي از دلايل گرايش به اسراف جنبه رواني دارد و متاسفانه با توجه به تبليغات نادرست غربي و گرايش‌هاي جديد، تمايل به استفاده بيش از حد در خانواده‌ها افزايش يافته است. خودنمايي، ميهماني‌هاي غير ضروري، بنيان‌هاي تربيتي و رفتارهاي خانوادگي، همگي از عوامل تأثيرگذار بر اذهان و رفتارهاي مصرف‌گرايي‌اند.

وي در زمينه بحث‌هاي اخلاقي كه در اثر خود به تفصيل به اين موضوع پرداخته است، گفت: داشتن تعهد اخلاقي از عوامل درست مصرف‌كردن، محسوب مي‌شود. بسياري از افراد به صورت آگاهانه يا كاملا ناخودآگاه و بر اثر تقليد از ديگران، گرفتار اسراف مي‌شوند. داشتن آگاهي و التزام به اصول اخلاقي مي‌تواند از راه‌هاي مواجهه صحيح با اين معضل باشد. بسياري از افراد به صورت آگاهانه يا كاملا ناخودآگاه و بر اثر تقليد از ديگران گرفتار اسراف مي‌شوند، داشتن آگاهي و التزام به اصول اخلاقي مي‌تواند از راه‌هاي مواجهه صحيح با اين معضل باشد

حجت‌الاسلام والمسلمين موسوی‌کاشمری وسواس فكري و عملي، داشتن ثروت زياد و ناتوانايي مهار عقلي و شرعي امور و طغيان استكبار و استعمار را از ديگر عناصر موثر بر اسراف و تبذير عنوان كرد و گفت: در يكي از فصل‌هاي اين نوشتار با شناخت اين آسيب‌ها و ارايه راهكارهايي براي مقابله با آنها، فرهنگ مصرف و الگوهاي اسلامي استفاده از امكانات و منابع را تشريح كرده‌ام.

وي در پاسخ به اين پرسش كه «در تدوين اين اثر تا چه حد به ديدگاه‌ها ديگر اديان يا جوامع توجه شده است» گفت:‌ همان‌گونه كه از نام اين اثر پيداست، بيشتر كوشيده‌ام الگوها، موارد و حدود اسراف و مصرف را از ديدگاه‌هاي اسلامي بيان كنم، اگرچه اشار‌ه‌اي به الگوي مصرف و تبليغات غرب نيز داشته‌ام.

نویسنده این اثر، حتي انفاق‌هاي بي‌مورد و زياده‌روي در بخشش و كمك به ديگران را از موارد اسراف عنوان كرد و اظهار داشت: كوتاهي در انجام فعاليت‌ها در محيط‌هاي كاري و اجتماع از ديگر گونه‌هاي اسراف‌اند، زيرا باعث به‌هدر رفتن انرژي و هزينه‌ها خواهند شد.

وي تبيين مسايل شرعي و احكام دقيق اسراف را از دغدغه‌هاي اصلي خود در تقرير اين نوشتار برشمرد و اظهار داشت: در جست‌وجوهايم متوجه شدم بحث اسراف در قرآن كريم بارها مطرح شده و آيات زيادي با عناوين اسراف و تبذير در اين زمينه نازل شده و خداوند مسرفان را دوست ندارد و اهل تبذير را برادران شيطان معرفي مي‌كند.

حجت‌الاسلام والمسلمين موسوی‌کاشمری از نظر عقلي نيز اسراف را مذموم خواند و توضيح داد: بسياري كوتاهي در انجام فعاليت‌ها در محيط‌هاي كاري و اجتماع از ديگر گونه‌هاي اسراف‌اند، زيرا باعث به‌هدر رفتن انرژي و هزينه‌ها خواهند شد از جوامع كه از نظر فرهنگي در سطح بالايي قرار دارند، در استفاده صحيح از منابع و امكانات طبيعي و غير طبيعي، برنامه‌ريزي‌هاي كاملي دارند و با نگاهي سطحي به اموال عمومي و منابع نمي‌نگرند.

وي افزود:‌ چرا در يك جامعه اسلامي كه در حال توسعه‌ايم به ويژه در زمينه مسايل اقتصادي كه در صدد خودكفايي و جدايي از بيگانگانيم، با وجود تمامي آيات و روايات متعدد و فرهنگ غني اسلامي هنوز در برخي از خانواده‌ها كه حتي از نظر اسلامي نيز اعتقادات قوي‌اي دارند، با مساله اسراف مواجه‌ايم و چرا در زمينه‌هاي گوناگون زندگي فردي و اجتماعي، الگوهاي صحيح مصرف و آينده‌نگري ار در نظر نمي‌گيريم؟

نویسنده کتاب در پایان خاطرنشان کرد: این اثر را در پاسخ به این‌گونه پرسش‌ها و ارایه راهکارهایی برای کاهش زمینه‌های اسراف و آگاهی از آسیب‌ها و نتایج مخرب مصارف ناشایست تدوین کرده‌ام.

كتاب «پژوهشی در اسراف» به مناسبت نامگذاري سال 88 با عنوان «سال اصلاح الگوي مصرف» در سال جدید بیش از دو بار تجديد چاپ شده است.

 

ادامه مطلب

 

1- نظرات کلی راجع به مال:
الف. «و لا تؤتوا السفهاء اموالکم التی جعل الله لکم قیاما»؛ و اموالی که خداوند آنرا وسیله قوام زندگی شما قرار داده در اختیار سفیهان قرار ندهید. (نساء/ 5).
ب. «لاتأکلوا اموالکم بینکم بالباطل الا ان تکون تجارة عن تراض»؛ اموال خود را میان خودتان به ناروا مخورید، مگر آنکه داد و ستدی با رضایت یکدیگر باشد. (نساء/ 29).
ج. آیات نهی از اسراف و تبذیر: «ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین»؛ همانا اسراف کنندگاه برادران شیاطین به شمار می روند. (اسراء/ 27).
د. «کی لایکون دولة بین الاغنیاء منکم»؛ ... تا میان توانگران شما دست به دست نگردد، .... (حشر/ 7).
ه. «و الذین فی اموالهم حق معلوم* للسائل و المحروم»؛ و همانان که در اموالشان حقی معین است، برای سائل و محروم. (معارج/ 24 و 25).
و. آیات منع از ربا.

2- انفاقات:
الف. آیات عمومی راجع به انفاقات.
ب. انفاقات واجبه:
«و اعلموا انما غنمتم من شی ء ...؛ و بدانید هر گونه غنیمتی به دست آوردید از هر چه باشد..... (انفال/ 41) انما الصدقات للفقراء و المساکین...»؛ صدقات «زکات مال» تنها به فقرا و بینوایان و ..... تعلق دارد. (توبه/ 60)

3- فی ء و غنائم:
«و ما افاء الله علی رسوله منهم فما اوجفتم علیه من خیل و لا رکاب ولکن الله یسلط رسله علی من یشاء و الله علی کل شی ء قدیر* ما افاء الله علی رسوله من اهل القری فلله و للرسول و لذی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل کی لایکون دولة بین الاغنیاء منکم»؛ و آنچه خدا از «اموال» آنان «یهودیان» به رسم «فیء» عاید پیامبر خود گردانید، شما «برای به دست آوردن آن» هیچ اسب و شتری بر آن نتاختید «پس در آن حقی ندارید» ولی خدا فرستادگان خود را بر هر که بخواهد چیره می گرداند، و خدا بر هر کاری تواناست. آنچه خداوند «به صورت فیء» از اموال ساکنان آن قریه ها عاید پیامبرش گردانید، خاص خدا و پیامبر و خویشاوندان «او» و یتیمان و مستمندان و در راه مانده است، تا میان توانگران شما دست به دست نگردد و... (حشر/ 6 و 7).
ایضا: «یسئلونک عن الانفال، قل الانفال»...؛ از تو درباره غنیمت ها می پرسند، بگو، غنیمت ها .... (انفال/ 1)


ادامه مطلب

 

از نظر اسلام، مالكیت افراد بر پایه كار و تلاش استوار گردیده است، تا هر كس به اندازه عملى كه انجام داده، پاداش بگیرد و مالك دسترنج خویش شود. فقط فعالیت و كوشش است كه موجب امتیاز و فضیلت و سبب تملك و برخوردارى از مواهب و نعمت هاى این عالم است. اما در عین حال در مقررات اسلامى نكات بسیار دقیق و ظریفى در نحوه مالكیت منظور شده كه در هیچ مرام و آیینى این نكات ملحوظ نشده است.
اسلام براى این كه مادیات و ثروت و مالكیت را ناچیز و بى اهمیت معرفى كند، از یك طرف مردم را به تحصیل مال و ثروت ترغیب و تشویق نموده، از طرف دیگر آنان را از حب دنیاى فانى و زودگذر بر حذر داشته «حب الدنیا رأسُ كل خطیئة ....؛ دوستی دنیا ریشه تمام اشتباهات است.» و به ایشان فهمانده است كه شما همیشه در این دنیا نیستید و باید از اموالى كه به دست آورده اید، در راه خدا انفاق كنید و زاد و توشه اى براى پس از مرگ خود بردارید و به دیگران كمك نمایید «عن الرسول الأكرم (ص) أیها الناس إنكم فی دارِ هُدنةٍ و أنتم على ظَهْر سفَرٍ و السیرُبكُم سرَیعٌ و قد رأَیتُمُ اللیلَ و النهارَ و الشمسَ و القمرَ یُبلیان كل جدید ...؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله: ای مردم شما در دنیایی هستید که در شرایط حاضر در آرامش به سر می برید ولی در آستانه یک مسافرت هستید که سریع شما را جابجا می کند، شما شب و روز و خورشید و ماه را می بینید که هر تازه ای را کهنه می کنند». شما در واقع مالك مال نیستید؛ شما نایبى هستید كه پس از اندك مدتى از دنیا رخت بر مى بندید و مال به دیگران انتقال مى یابد.

خداوند فرموده است: «... وَ أَنفِقُوا مما جَعَلَكُم مُسْتخَلفینَ فیهِ...؛ و انفاق كنید از آنچه خداوند شما را در آن جانشین گذشتگان قرار داده است.» (حدید آیه 7) و نیز مى فرماید: «و آتُوهُمْ مِنْ مالِ اللهِ الذى آتاكُمْ؛ بندگانى را كه در صراط آزاد شدن هستند، از مالى كه خداوند به شما اعطا نموده، بدهید». (نور آیه 33)
اسلام این عالم را جاى امتحان مى داند و به بشر مى گوید: تو براى آزمایش پا به این جهان گذاشته اى، تا معلوم شود چه كسى به وظیفه خود عمل مى كند و معلوم گردد چه كسى فریب دنیا را نمى خورد و در راه خدا از مال و ثروت مى گذرد.
خداوند مى فرماید: «ثم جَعَلناكُم خَلائفَ فی الأَرض مِنْ بَعْدِهِمْ لِننظُرَ كیف تَعمَلُون؛ سپس شما را جانشین گذشتگان قرار دادیم، تا بنگریم چگونه رفتار مى كنید». واضح است اسلام براى افراد مالكیت عَرَضى قائل است و به آنان دستور مى دهد پول ها را انباشته نكنند، بلكه آنها را در راه خدا انفاق نمایند (یونس آیه 14).
در روایت است كه خداوند اموالى را كه افزون از هزینه شما است، به شما داده كه انفاق كنید و براى این نیست كه آنها را انباشته نمایید... «والذینَ یَكْنزُون الذهَبَ و الفضةَ و لایُنْفقُونَها فی سبیلِ اللهِ فَبَشرْهُمْ بعَذابٍ ألیمٍ»؛ و کسانی را که زر و سیم می اندوزند و در راه خدا انفاق نمی کنند، به عذابی دردناک نویدشان ده. (توبه آیه 34)

بنابراین بر همگان لازم است از اموالى كه در اختیار دارند، به نفع خود و جامعه به مصرف برسانند. در قرآن مجید آمده است: «خَلَقَ لَكُم ما فی الارضِ جَمیعاً»؛ آنچه در زمین است، جملگی را برای شما آفرید. (بقره آیه 29). ضمیر «كُم» عمومیت دارد و تمام مسلمانان را شامل مى شود. پس مواهب و ثروت هاى این عالم براى همه آفریده شده؛ لذا نباید افرادى پیدا شوند كه آنها را به خود اختصاص دهند و دیگران را محروم سازند. علاوه بر اینها از تعبیراتى كه در منابع اسلامى در مورد مالكیت و حقوق خصوصى به كار رفته، چنین بر مى آید كه منظور از مالكیت این است كه به دیگران استفاده برسد و صاحبان مال و منال نباید به افراد جامعه بى توجه باشند.
این مضمون از آیات بسیارى بر مى آید كه از جمله آنها این چند آیه است: «و ما تُنفقُوا من خیرٍ فلأَِنفُسِكُم؛ هر مالى را كه انفاق كنید، نتیجه اش براى شما است (بقره آیه 272)»، «وما یَفعَلُوا مِن خیرٍ فَلَن یكفُروهُ و اللهُ عَلیمٌ بالمتقین؛ هر (بخشش و) كار نیكى را كه انجام دهند و كفران نورزند، خداوند به آن آگاه است (و پاداش مى دهد) (آل عمران آیه 115)».

«الذینَ یُنفِقونَ أموالَهُم باللَیلِ و النهارِ سِراً و عَلانیةً فَلَهُمْ أَجرُهُم عِندَ رَبهِم؛ (بقره آیه 274) كسانى كه مال هاى خودشان را در شب و روز، پنهان و آشكار (براى خدا) انفاق مى كنند، (ثواب و) مزد ایشان نزد پروردگارشان (محفوظ) است». از جهت این كه اسلام در مالكیت افراد جنبه هاى اجتماعى و همگانى را لحاظ نموده، در برخى از موارد نظارت جامعه را بر اموال خصوصى لازم شمرده شده است. بدین معنى كه اگر مال كسى مورد تعرض و اتلاف قرار گیرد، بر دیگران است كه اقدام نمایند، تا آن مال از تضییع و تلف محفوظ بماند؛ مثلاً اگر سفیه مالى داشته باشد، چون ممكن است بعضى از افراد او را گول بزنند، جامعه مكلف است بر مال او نظارت كند و نگذارد مالش حیف و میل و تلف شود.
این به آن جهت است كه مالكیت مردم در طول مالكیت خداوند است. همه در مورد اموالى كه در اجتماع وجود دارند، مسؤولیت دارند. لذا، از جهت این كه سفیه قادر نیست نقش شایسته اى در انجام مسؤولیت خود داشته باشد، بر عهده دیگران است كه به وظیفه خود قیام كنند و اموال او را محافظت نمایند، تا ثروت هایى را كه خداوند در اختیار ایشان قرار داده، به هدر ندهند.
خداوند فرموده است: «و لا تُؤتُوا السفَهاءَ أَموالكُم التى جَعَلَ الله لَكُم قیَاماً... (نساء آیه 5)؛ اموالتان را كه خداوند مایه قوام (زندگى) شما قرار داده، به سفیهان ندهید». روزى و لباس ایشان را از آن اموال بدهید و به طور شایسته با آنان گفتگو نمایید. این آیه افراد جامعه را از دادن اموال به سفیهان منع كرده و نیز دستور داده است: از اموال مزبور كه به سفیهان تعلق دارد، محافظت كنند.
با آن كه آیه در مقام بیان اموال سفها است، اما «اموال» را به ضمیر جمع «كُم» اضافه نموده و به افراد اجتماع خطاب مى كند كه اموالتان را در اختیار سفیهان قرار ندهید. این نشانگر آن است كه حفظ ثروت هاى اجتماع به افراد جامعه تعلق دارد. آن ثروت ها هر چند مالك خصوصى داشته باشد، سبب نمى شود كه ارتباط اجتماع با اموالى كه در اصل از آنِ خدا است و در جاى خود همه باید از آن بهره مند گردند، قطع شود.

عیاشی از ابان بن تغلب نقل نموده كه امام صادق (ع) فرمود: «آیا گمان مى كنید كسى كه مال به او داده شده، كرامتى است از جانب خدا نسبت به او، و آن كه از مال محروم است، بدین جهت است كه به این وسیله مورد اهانت قرار گرفته، نه، هرگز این چنین نیست؛ بلكه مال، مال خدا است و آن را نزد انسان به ودیعه گذاشته و به او اجازه داده شده كه بخورد و بیاشامد و بپوشد و وسیله سوارى داشته باشد و ازدواج كند؛ اما با میانه روى و اقتصاد و اعتدال، و مازاد آن را به فقراى مؤمنان برگرداند و وضع پریشان مؤمنان را با این مال بهبود بخشد. كسى كه بدین گونه عمل كند، آنچه را بخورد و بیاشامد و ازدواج نماید و وسیله سوارى اتخاذ كند، حلال است و جز آن حرام».
سپس فرمود: «آیا چنین مى پندارى كه خدا كسى را امین مال قرار داده و به او بگوید: اسبى به ده هزار درهم بگیرد، در صورتى كه براى او اسب بیست درهمى كافى است؛ كنیزى را به هزاردرهم، و حال آن كه كنیز بیست درهمى او را كفایت مى كند». سپس فرمود: «و لا تُسْرفوا إِنهُ لایُحِب الْمُسْرِفینَ»؛ زیاده روی نکنید که او اسرافکاران را دوست ندارد (اعراف آیه 31).
از شرح فوق واضح مى گردد داشتن مال و منال موجب امتیاز و برترى نمى شود؛ زیرا مالك اصلى خدا است و كسى كه مال و مكنتى به دست مى آورد، باید خدا را سپاس گوید كه به او توان و استعدادى بخشیده كه بتواند مواهب و نعمت هاى خدادادى را تحت تصرف خویش قرار دهد و از آنها بهره مند شود. اینها مدت اندكى در اختیار او است و سپس به دیگران منتقل مى شود؛ (ما أصَنعَ بَفدَكٍ و غیرِ فدك و النفسُ مَظانها فی غَدٍ جَدَث ... نهج البلاغه، فیض الاسلام، نامه 45؛ فدك و غیرفدك به چه كارم آید در صورتى كه جایگاه شخص، فردا (وقت مردن) گور است)
پس چه خوب است كه آن را چنان كه خداوند خواسته است، هزینه كند و در راه رضاى مالك حقیقى به مصرف برساند. در روایات بسیارى آمده است كه ثروتمندان نباید خود را برتر از بینوایان بدانند و به آنان فخر بفروشند و نسبت به ایشان بى اعتنا باشند.

از امام رضا (ع) نقل شده است: «كسى كه فقیر مسلمانى را ملاقات كند و به گونه اى به او سلام كند كه مانند سلام كردن به ثروتمندان نباشد، در روز قیامت خداوند را ملاقات مى كند در حالى كه بر او غضبناك باشد». شاید بارزترین تصویر در این باره، داستان آن دو مردى باشد كه خداوند یكى از آن دو را ثروتمند كرده، او را بر دو باغ از باغ ها جایگزین گذشتگان قرار داده بود. او به همدم (و همراه) خود ستیزه كنان گفت: من از تو ثروتمندتر و نفراتم باعزت ترند. و به باغ خود ستم كنان در آمد و گفت: گمان نمى كنم این بوستان هرگز نابود شود و (نیز) گمان نمى كنم قیامت سر و پا شود و اگر (احتمالاً) به نزد پروردگارم برگردم، بازگشتنگاهى بهتر از این بوستان (براى خود) مى یابم. همدم (و همراه)اش در حالى كه با وى به بحث پرداخته بود، گفت: آیا به كسى كه تو را از خاك، سپس از نطفه آفرید، سپس تو را به صورت مردى هماهنگ (و معتدل) قرار داد، كفر ورزیدى، اما من مى گویم آن خدا است كه پروردگار من است. چرا هنگامى كه به بوستانت درآمدى، نگفتى آنچه خدا خواهد، همان مى شود و هیچ نیرویى نیست مگر (این كه) به خدا (وابسته است). شاید خداوند بهتر از بوستان تو به من بدهد و بر بوستان تو صاعقه اى از آسمان بفرستد كه دشت (بى گیاه) لغزنده اى گردد...».

از مقرراتى كه اسلام در مورد مالكیت فردى و خصوصى در نظر گرفته و به مردم مكرراً سفارش نموده كه: شما جانشین گذشتگانید؛ یعنى بزودى از این عالم كوچ مى كنید و این ثروت ها را به دیگران واگذار مى كنید، همچنان كه دیگران آنها را به شما واگذار كردند، و شما موقتاً متصدى آن اموال هستید، بخوبى فهمیده مى شود مالكیت در اسلام هدف نیست و اصالت ندارد، بلكه وسیله اى است براى برطرف نمودن نیازهاى فردى و اجتماعى؛ بدین معنى كه اسلام به مالكیت و ثروت از آن جهت اهمیت مى دهد كه نیازهاى زندگى را برطرف مى سازد و مشكلات اجتماعى را رفع مى كند. حرص و ولع و انباشته نمودن ثروت مقصود نیست. به همین جهت از رسول اكرم (ص) نقل شده است: «لَیسَ لَكَ مِن مالِك الا ما اكَلتَ فأفنیتَ و لبِست فأبلَیتَ و تصدقت فأبقیتَ»؛ از مالت براى تو چیزى نیست مگر به اندازه اى كه مى خورى كه در نتیجه آن را نابود مى نمایى و به قدر آنچه مى پوشى، پس از آن فرسوده مى كنى و صدقه مى دهى و آن را جاودانه مى سازى».
در روایت دیگرى است كه آن حضرت فرمود: «یَقُولُ العَبدُ: مالی، مالی! و إِنما لَهُ مِن مالِهِ ما أَكَلَ فأَفنى أو لَبِس فأبلى ، أَو أعطَى فاقتنَى و ما سوى ذلك فهو ذاهب و تاركه للناس »؛ بنده (خدا) مى گوید: دارایى ام، دارایى ام! جز این نیست كه بهره او از دارایى اش همان است كه خورده و پس از آن، از بین رفته، یا پوشیده كه فرسوده شده، یا بخشیده كه آن را (براى آخرت خود) ذخیره كرده است. در غیر این موارد، مال از بین مى رود و آن را براى دیگران وا مى گذارد».
اگر فرض كنیم عده اى در محلى گرد آیند و به آبادنمودن زمین هایى بپردازند، مبناى مالكیت بر كار و تلاش استوار است؛ یعنى هر گاه كسى به فعالیت و كوشش بپردازد، در صورتى كه تحت ستم و استثمار قرار نگیرد و داراى استعداد و فهم كافى باشد، پس از مدتى ثروتمند خواهد شد، و در نتیجه بین این گونه افراد و كسانى كه خلقتاً داراى استعداد و نیروى محركه كمترى هستند، خواهى نخواهى از حیث ثروت و عواید مادى شكاف و فاصله پیدا مى شود و اختلاف طبقاتى به وجود مى آید. در این صورت است كه اسلام براى توازن بین اقشار گوناگون و رفع اختلاف، راه هایى را ارائه كرده است.

توضیح آن كه: هدف مقررات اسلامى این است كه بین افراد اجتماع از لحاظ امور معاش و جنبه هاى اقتصادى، موازنه برقرار كند. به سخن دیگر، منظور اسلام این است كه از جهت سطح زندگى و امكان بهره مند شدن از نیازمندى هاى مادى و برخوردارى از امكانات زندگى تا اندازه اى همگونى براى افراد اجتماع حاصل شود، تا بتوانند متناسب با مقتضیات هر زمان در رفاه و آسایش زندگى كنند. منظور آن نیست كه از لحاظ درآمد همگى در یك سطح باشند.
بدون شك نمى توان در بین مردم بكلى اختلاف سطح زندگى را برطرف نمود، اما این اختلاف نباید به گونه اى باشد كه فاصله طبقاتى را مانند اختلافات مرام هاى سرمایه دارى به وجود آورد. در نظام اقتصادى اسلام اختلاف طبقاتى به آن معنا وجود ندارد، زیرا تفاوت در تأمین معاش و فاصله نحوه زندگى افراد، اصولى و در سطح وسیع نیست، بلكه اختلاف اندك و ناچیز است.
موازنه اقتصادى و كم نمودن فاصله طبقاتى در اسلام به زمان و دوره معینى اختصاص ندارد و آنچه هدف اساسى و مهم محسوب مى شود، این است كه دولت باید براى رفاه و گشایش شؤون اجتماع بكوشد، تا همگان از زندگى مناسب و نسبتاً مرفه برخوردار باشند.

براى رسیدن به این مقصد راه هاى مختلفى در نظر گرفته شده است:
1- اسلام از اسراف و تبذیر به شدت منع نموده و مردم را از آن برحذر داشته، به طورى كه در قرآن مجید در چندین مورد مردم را از آن نهى كرده است . از جمله می فرماید: «كُلُوا وَاشْرَبُوا ولا تُسْرفُوا انه لایُحب المُسْرفین»؛ (از نعمتهاى الهى) بخورید و بیاشامید، ولى اسراف نكنید كه خداوند اسراف کنندگان را دوست نمى دارد. (اعراف آیه 31) «و أَن المسرفینَ هم اصحاب النار»؛ اسراف کنندگان اهل آتشند (غافر آیه 43).

2- آیات فراوانى دلالت دارد كه بهره مند شدن افراد از ثروتشان بدان گونه نیست كه فقط به خود آنها اختصاص داشته باشد و آزادانه به هر نحو كه بخواهند، عمل كنند و دیگران را در آنچه به وسیله اسباب تملك، مالك شده اند، حقى نباشد؛ بلكه در عین حال حق اجتماع نیز محفوظ است. بدین معنى كه اصلاح وضع اقتصادى جامعه كاملاً مورد توجه اسلام است و بر ثروتمندان لازم است در فكر همنوعان و برادران دینى خود باشند و از مالى كه در اختیار دارند، به اندازه توانایى انفاق كنند.
خداوند فرموده است: «یَسئلُونَكَ ماذا یُنْفِقُونَ قُل العَفوَ؛ (بقره آیه 219) از تو مى پرسند چه چیز را انفاق كنند، بگو آنچه كه از نیازتان افزون است». فخر رازى در تفسیر این آیه گفته است: «عفو به معنى زیاده است. آیه شریفه «حتى عفو» یعنى: تا این كه عددشان از آن تعدادى كه بودند، زیاد باشد». قفال اظهار داشته كه معنى «عفو» آن چیزى است كه آسان و میسر است .
در آیه دیگر آمده است: «هو الذى خَلَقَ لَكُم ما فِى الارضِ جَمیعاً؛ (بقره آیه 29) او كسى است كه همه آنچه را كه در زمین است، براى شما آفرید». چنان كه در پیش، در همین مبحث، اشاره نمودیم، ضمیر «كم» مى فهماند كه مواهب این عالم و آنچه در زمین فراهم مى گردد، براى آن است كه همه از آن بهره مند شوند؛ هر چند تولیدكنندگان و كسانى كه بر اثر كار و فعالیت مالك ثروت شده اند، نسبت به آن حق اولویت دارند. توضیح آن كه در آیه اى مى خوانیم: «و سخر لكم الشمس و القمر؛ (ابراهیم آیه 33) و خورشید و ماه را رام شما كرد و در اختیارتان قرار داد».
و در آیه دیگر است: «وَ سَخرَ لَكُمُ الاَْنْهار؛ (ابراهیم آیه 32) و رودها را رام شما كرد و در اختیارتان قرار داد». چنان كه معلوم است، استفاده از ماه و خورشید و رودها به فرد خاصى اختصاص ندارد؛ پس به همین گونه است مفهوم آیه «و سخر لكم ما فی الارض والفلک»؛ (حج آیه 65) بدین معنى كه زمین را خداوند در اختیار همگى ما قرار داد تا از آن بهره مند شویم و یقیناً در اختیار ما قرار نگرفته تا منافع آن را به خود مخصوص دانیم و دیگران را از آنها باز بداریم.
در این باره در تفسیر المیزان آمده است: «فرد، در مالكیت خصوصى خود آزاد است و مى تواند اموالش را در اغراض مشروع خود صرف كند و هیچ كس حق ندارد او را مانع شود، مگر این كه اجتماع اسلامى با خطر مواجه گردد، كه در این صورت واجب است از سرمایه هاى خصوصى براى حفظ حیات اجتماعى استفاده شود. بسیار روشن است كه در این هنگام اگر كسى به بهانه مالكیت خصوصى خواسته باشد از این حكم سرپیچى كند و به آن عمل ننماید، دولت اسلامى او را مجبور مى كند كه از اموال خودش آنچه را كه مازاد بر نیاز او است، در اختیار دولت قرار دهد».

3- اسلام براى ایجاد اقتصادى سالم و دور از هرگونه تنگنا و ناهماهنگى و ریشه كن نمودن فقر و درماندگى و براى برقرارى رفاه همگانى، از یك طرف مردم را به كار و كوشش وادار نموده ، به گونه اى كه كار را از عبادات مهم به حساب آورده و از طرف دیگر به وسیله قوانین و مقررات عادلانه از احتكار و انباشتن ثروت و استفاده نرساندن به دیگران، مهمل گذاشتن و بهره مند نشدن از مواهب و منابع خدادادى را ناروا دانسته و از آن به طور جدى جلوگیرى نموده است. در دین مبین اسلام به اندازه اى كار و كارگر و تولید ثروت با اهمیت و مورد تكریم و تقدیس است كه بدون شك در هیچ مكتب و آیینى نظیر آن وجود ندارد.
 

 

ادامه مطلب

 

اعتدال، یعنى میانه روى و حدفاصل بین افراط و تفریط، كه چنین كارى از نظر اسلام در همه چیز، محبوب و مطلوب است. قرآن مسلمانان را به خاطر پیروى از اسلام، به عنوان « امت وسط » یعنى امت معتدل خوانده و مى فرماید: « وَكذلكَ جَعلناکُم اَمةٌ وَسَطاً؛ این گونه شما را امت میانه قرار دادیم» ( بقره /143).

امیر مؤمنان على (ع) آنان را كه از راه اعتدال به سوى افراط یا تفریط كشانده مى شوند، جاهل خوانده و مى فرماید: « لا تَرَی الجاهِلُ الّامفرطا او مفرطا » همیشه جاهل را نمى نگرى جز این كه یا زیاده روى مى كند، و یا كم مى آورد». قرآن پیرامون یكی از ویژگى های ممتاز بندگان خالص خداوند رحمن در سوره فرقان چنین مى فرماید: «وَالذینَ اذا اَنفَقوا لَم یُسرفوُا و لَم یَفتروُا وَ كانَ بینَ ذلكَ قواماً » ( فرقان/ 67) آنان كسانى هستند كه هر گاه انفاق كنند، نه اسراف كنند و نه سختگیرى، بلكه در میان این دو، اعتدال مى ورزند».

این آیه، بیانگر یكى از مهمترین مسایل زندگى است كه رعایت آن موجب آسایش و آرامش فرد و جامعه شده و باعث گشودن گره هاى مشكلات و برطرف شدن بسیارى از نابسامانى هاى اجتماعى و اقتصادى مى گردد. و مى توان از آن به عنوان معجزه زندگى یاد كرد و آن مساله اعتدال در انفاق و مصرف است. دراین آیه، كه بیانگر یکی از نشانه های بندگان ممتاز خداست، از یكى از شاخه هاى مهم اعتدالى، كه مربوط به امور اقتصادى و زندگى اجتماعى است سخن به میان آورده، كه نقش مهمى در اصلاح زندگى و سامان یافتن شؤون اجتماعى و خانوادگى دارد و آن رعایت اعتدال در مصرف است، یعنى انسان مسلمان، در انفاق و مصرف، نه اسراف مى كند و نه سختگیری، بلكه راه میانه ی بین این دو را برمى گزیند.

نكوهش اسراف در اسلام
اسراف، به معنى هر گونه زیاده روى و تجاوز از حد اعتدال در هر چیزى است كه انسان آن را به جا مى آورد. اسراف مصادیق مختلف دارد. یكى از شاخه هاى آن، كه در آیه مورد بحث از آن نهى شده، اسراف در مصرف است؛ مانند: اسراف در خوردن و آشامیدن، اسراف در دور ریختن غذاهاى اضافى، اسراف در صرف هزینه هاى گزاف در امور تجملى، تزیینى، تشریفات بى محتوا و... حتى اگر در عبادت زیاده روى شود، مثلا در وضو یا غسل، آب بیش از حدِّ عقلى و طبیعى مصرف گردد، اسراف است. بر همین اساس، پیامبر (ص) فرمود: « فى الوضوء اسراف ، و فى كل شى ء اسراف » در وضو و در هر چیزى مى تواند اسراف راه یابد.

شخصى به نام عباسى به محضر امام رضا (ع) مشرف شد و پیرامون شیوه صحیح مصرف در خانه نسبت به هزینه زندگى، همسر و فرزند و سایر شوون سؤال كرد، حضرت رضا (ع) در پاسخ فرمود: « باید مصرف تو، به گونه اى باشد كه بین دو كار ناپسند ( اسراف و سختگیری ) قرار گیرد». عباسى پرسید: منظورتان از این سخن چیست؟ امام فرمود: آیا سخن خدا در قرآن را نشنیده اى كه اسراف و سختگیری را ناپسند مى شمرد و مى فرماید: « والذین اذا انفقوا...» بندگان خداى رحمان كسانى هستند كه هر گاه انفاق كنند، نه اسراف كنند و نه سختگیری، بلكه میان این دو (حد اعتدال) را مى گیرند. بنابراین در مورد معاش و هزینه زندگى اعضاى خانواده، در خرید و مصارف، میانه رو باش.

در قرآن، در آیات متعدد از اسراف در مصرف و انفاق نهى شده است به عنوان نمونه: « کُلوُا وَ اشرَبوا وَ لا تُسرفُوا؛ بخورید و بیاشامید ولى اسراف نكنید» ( اعراف/31)، « وَ آتوا حَقَهُ یوم حَصادِه و لا تُسرفوا؛ هنگام درو، حق زكات (غلات و...) را بپردازید، ولى (در انفاق) اسراف نكنید» ( انعام/ 141).

در روایت آمده، فقیرى به محضر پیامبر (ص) آمد و تقاضا كرد كه آن حضرت پیراهنش را به او ببخشد. پیامبر (ص) پیراهن را از تن خود بیرون آورد و به او داد و چون پوشش دیگر نداشت، در خانه به طور عریان نشست و حتى براى نماز بیرون نرفت، كافران در غیاب، آن حضرت را سرزنش كردند و به او چنین تهمت زدند كه خواب و لهو، آن حضرت را از نماز بازداشته است. در این هنگام این آیه نازل شد: « و لا تجعل یدك مغلوله الى عنقك و لا تبسطها كلى البسط فتقعد ملوما محسورا؛ هرگز دستت را برگردنت زنجیر نكن (بخل نورز) و بیش از حد (اعتدال نیز) دست خود را مگشاى تا مورد سرزنش قرار گیرى و از كار فرو مانى» (اسراء 29). بر اساس همین آیات و دستورهاى الهى، پیامبر (ص) فرمود: « ما مِن نَفَقَةٍ احبُّ الی الله مِن نفقة قصد و یبغض الاسراف » هیچ انفاقى در پیشگاه خدا محبوب تر از انفاق معتدلانه نیست. و خداوند اسراف در انفاق را دشمن دارد. و نیز بر همین اساس پیامبر (ص) و امیرمومنان على (ع) و سایر امامان علیهم السلام بسیار ساده مى زیستند و از هر گونه تجمل گرایى و تشریفات پرهیز جدى مى نمودند.

امیرمومنان على (ع) براى كارگزاران خود چنین نامه مى نوشت: «آدِقوُا اَقلامَکُم ، وَ قارِبوُا بَینَ سُطوُرِکُم ، وَ احذِفوُا عَن فُضوُلِکُم ، واقصدوُ المَعانی ، و ایّاکُم والاكثار ، فانَّ اموالُ المُسلمین لا تَحتَمِلُ الضَّرر» سر قلم ها را نازك تر كنید، بین سطرها را نزدیك نمایید، از استفاده واژه هاى زاید بپرهیزید، معانى را هدف قرار دهید و از پرچانگى و زیاده روى دورى نمایید، زیرا نباید به ثروت مسلمانان آسیب برسد. نیز فرمود: «آگاه باشید؛ بخشیدن مال در جاى ناروا، بریز و بپاش و بیهوده نمودن آن است، این گونه بخشش، بخشنده را در دنیا بالا مى برد، ولى در روز رستاخیز به پایین مى كشاند، و در پیش مردم او را محترم مى كند، ولى در پیش خدا خوار مى گرداند. هركس مال خود را در جاى نادرست و نزد ناشایستگان گذاشت، خداوند شكر آن مال را به او حرام مى نماید»، در ادامه فرمود: « مَن اَنفَقَ شیئاً فى غَیرِ طاعَةِ الله فَهُوَ مُبذِرٌ» كسى كه چیزى از مال خود را در راه غیر خدا مصرف كند، چنین كسى اسراف كار است.

در روایت آمده: روزى غلامان امام رضا (ع) میوه مى خوردند، ولى هنوز آن را به طور كامل نخورده، به گوشه اى مى انداختند، آن حضرت این عمل اسراف كارانه آنها را دید و خشمگین شد. به آنها فرمود: سبحان الله! اگر شما به این میوه ها نیاز ندارید، انسان هایى هستند كه نیاز دارند، چرا دور مى ریزید؟ آنها را نگه دارید و به نیازمندان بدهید».

خداوند در قرآن می فرماید: «وَ ءَاتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ وَ الْمِسكِینَ وَ ابْنَ السبِیلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِیراً* إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ كانُوا إِخْوَنَ الشیَطِینِ وَ كانَ الشیْطنُ لِرَبِّهِ كَفُوراً* وَ إِمَّا تُعْرِضنَّ عَنهُمُ ابْتِغَاءَ رَحْمَة مِّن رَّبِّك تَرْجُوهَا فَقُل لَّهُمْ قَوْلاً مَّیْسوراً* وَ لا تجْعَلْ یَدَك مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِك وَ لا تَبْسطهَا كلَّ الْبَسطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً محْسوراً* إِنَّ رَبَّك یَبْسط الرِّزْقَ لِمَن یَشاءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّهُ كانَ بِعِبَادِهِ خَبِیرَا بَصِیراً؛ و حق نزدیكان را بپرداز و ( همچنین ) مستمند و وامانده در راه را، و هرگز اسراف و تبذیر مكن. چرا كه تبذیركنندگان برادران شیاطینند، و شیطان كفران ( نعمتهاى) پروردگارش كرد و هر گاه از آنها ( یعنى مستمندان ) روى برتابى و انتظار رحمت پروردگارت را داشته باشى ( تا گشایشى در كارت پدید آید و به آنها كمك كنى) با گفتار نرم و آمیخته لطف با آنها سخن بگو . هرگز دستت را بر گردنت زنجیر مكن ( و ترك انفاق و بخشش منما ) و بیش از حد آنرا مگشا تا مورد سرزنش قرار گیرى و از كار فرو مانى. پروردگارت روزى را براى هر كس بخواهد گشاده یا تنگ مى دارد، او نسبت به بندگانش آگاه و بیناست» (اسرا/ آیات 26 تا 30).

نخست مى گوید: حق ذى القربى و نزدیكان را به آنها بده و همچنین مستمندان و در راه ماندگان را، در عین حال هرگز دست به تبذیر نیالاى. تبذیر در اصل از ماده بذر و به معنى پاشیدن دانه مى آید، منتها این كلمه مخصوص مواردى است كه انسان اموال خود را به صورت غیر منطقى و فساد، مصرف مى كند، و معادل آن در فارسى امروز ریخت وپاش است و به تعبیر دیگر تبذیر آنست كه مال در غیر موردش مصرف شود هر چند كم باشد، و اگر در موردش صرف شود تبذیر نیست هر چند زیاد باشد. چنانكه در تفسیر عیاشى از امام صادق علیه السلام مى خوانیم: كه در ذیل این آیه در پاسخ سؤال كننده اى فرمود: «من انفق شیئا فى غیر طاعة الله فهو مبذر و من انفق فى سبیل الله فهو مقتصد»: كسى كه در غیر راه اطاعت فرمان خدا مالى انفاق كند، تبذیر كننده است و كسى كه در راه خدا انفاق كند میانه رو است و نیز از آنحضرت نقل شده كه روزى دستور داد رطب براى خوردن حاضران بیاورند، بعضى رطب را مى خوردند و هسته آنرا به دور مى افكندند، فرمود: این كار را نكنید كه این تبذیر است و خدا فساد را دوست نمى دارد.

آیه بعد به منزله استدلال و تاكیدى بر نهى از تبذیر است، مى فرماید: تبذیر كنندگان برادران شیاطین هستند و شیطان، كفران نعمتهاى پروردگار كرد. و از آنجا كه رعایت اعتدال در همه چیز حتى در انفاق و كمك به دیگران، شرط است، در آیه بعد روى این مساله تاكید كرده مى گوید: دست خود را بر گردن خویش بسته قرار مده. این تعبیر كنایه لطیفى است از اینكه دست دهنده داشته باش، و همچون بخیلان كه گوئى دستهایشان به گردنشان با غل و زنجیر بسته اند و قادر به كمك و انفاق نیستند مباش. از سوئى دیگر دست خود را فوق العاده گشاده مدار، و بذل و بخشش بى حساب مكن كه سبب شود از كار بمانى، و مورد ملامت این و آن قرار گیرى، و از مردم جدا شوى . همانگونه كه بسته بودن دست به گردن كنایه از بخل ، گشودن دستها به طور كامل آنچنانكه از جمله و لا تبسطها كل البسط استفاده مى شود كنایه از بذل و بخشش بى حساب است.

تعبیر به ملوم، اشاره به این است كه گاه بذل و بخشش زیاد نه تنها انسان را از فعالیت و ضروریات زندگى بازمى دارد بلكه زبان ملامت مردم را بر او مى گشاید. در مورد مساله انفاق و بخشش اگر از حد بگذرد و تمام توان و نیروى انسان جذب آن گردد، طبیعى است كه انسان از ادامه كار و فعالیت و سامان دادن به زندگى خود وامى ماند، برهنه از نیروها و سرشار از غم مى گردد، و طبعا از ارتباط و پیوند با مردم نیز قطع خواهد شد.

در روایتى آمده پیامبر صلى الله علیه وآله وسلّم در خانه بود سؤال كننده اى بر در خانه آمد چون چیزى براى بخشش آماده نبود، و او تقاضاى پیراهن كرد، پیامبر صلى الله علیه وآله وسلّم پیراهن خود را به او داد و همین امر سبب شد كه نتواند آن روز براى نماز به مسجد برود. این پیش آمد زبان كفار را باز كرد، گفتند: محمد خواب مانده یا مشغول لهو و سرگرمى است و نمازش را بدست فراموشى سپرده است. و به این ترتیب این كار هم ملامت و شماتت دشمن، و هم انقطاع از دوست را در پى داشت، و مصداق ملوم حسور شد، آیه فوق نازل گردید و به پیامبر صلى الله علیه وآله وسلّم هشدار داد كه این كار تكرار نشود. آیه اخیر در حكم دلیل براى نهى از افراط و تفریط در انفاق است، مى گوید حتى خداوند با آن قدرت و توانائى كه دارد در بخشش ارزاق حد اعتدال را رعایت مى كند، نه آن چنان مى بخشد كه به فساد كشیده شوند و نه آنچنان تنگ مى گیرد كه به زحمت بیفتند، همه اینها براى رعایت مصلحت بندگان است.
http://www.tahoorkotob.com/page.php?pid=7462

 

 

ادامه مطلب

 

چندسالی می‌شد كه از كشور كویت برگشته بود. گاه‌گاهی متناسب با اهل مجلس خاطراتی از آن روزها را به عنوان نقل مجلس بر زبان می‌آورد. از بازاری كه یك حجرة محقر در آن داشته است، از ارتباط با دوستان و تفریحات دوستانه، از ملاقات با امیر كویت به عنوان یكی از ایرانیان سرشناس ساكن كویت، از خورد و خوراك و پوشاك مردم و از خیلی چیزهای دیگر.
از جمله آنكه گفت: در برخی از مهمانی‌های طبقة اعیان، یكی از ملاك‌های افتخار آن است كه پس از ناهار یا سوم چه مقدار گوشت و مواد غذایی قابل مصرف در سطل زباله ریخته شده باشد! سیخ‌های كباب دست نخورده و ماهی‌های لابد سفید ( كه در شب عید در خطة شمال هر كیلو تا یازده‌هزارتومان قد می‌كشد) و دیگر مواد غذایی.
من هم تعجب كردم، مثل شما كه با خواندن این مطلب شگفت‌زده شدید. مرحبا بر كسانی كه شناسنامة افتخار و مباهات آن‌ها را ته ماندة مواد غذایی‌شان صادر می‌كند!
اسراف، تبذیر، ریخت و پاش بی‌مورد، خرج كردن‌های بی‌برنامه، چشم‌و هم‌چشمی‌ها، تجمل‌گرایی و بالاخره بی‌توجهی به قناعت، اگر نگوییم یك بیماری روحی و روانی است، به طور قطع یك بیماری اجتماعی است كه از یك سو معنویّت را در افراد می‌خشكاند و از سوی دیگر، می‌تواند به یك معضل برای جامعه تبدیل شود، خصوصاً زمانی كه به عنوان یك فرهنگ معقول و یك هنجار اجتماعی مورد پذیرش قرار بگیرد.
شاید گفته شود در جامعه‌ای كه درصد بالایی از افراد، زیر شاخص‌ فقر زندگی می‌كنند، چه جای سخن گفتن از اسراف و بریز و بپاش است؟ در چنین اجتماعی بایستی از فقر و نداری سخن گفت، نه از اسراف و تبذیر.
جواب آن است كه اولاً اسراف و ریخت و پاش‌ خارج از ضابطه كه گناه كبیره است، خاص ثروتمندان نیست و می‌تواند همة افراد را شامل گردد. ثانیاً سخن، مخاطب خود را پیدا می‌كند؛ چنان كه آب، چاله را. طرح یك معضل و فرهنگ غلط اجتماعی، مخاطب خاص خود را نشانه می‌گیرد؛ همان‌طور كه شاید تلنگر و تنبهی باشد بر كسانی آگاهانه یا غیرآگاهانه در آن معضل گرفتارند.
بر این اساس، نمی‌توان این نكته را منكر شد كه فرهنگ اسراف و تبذیر و تجمل‌گرایی پایه‌های زندگی بسیاری از خانواده‌ها را در جامعة ما می‌لرزاند و از آنجا كه بسیاری از آنچه مصداق بارز اسراف و تبذیر به حساب می‌آید، صورت نوعی ضرورت زندگی و استفادة معمولی از مواهب طبیعی را به خود گرفته، بیم آن می‌رود كه افراد برای به دست آوردن این «ضرورت» و رسیدن به این «مواهب طبیعی» انجام دادن هركار و چیدن هر تمهیدی را مباح بدانند. در همین نقطه است كه اسراف و تبذیر شكل یك فرهنگ پذیرفته شده به خود می‌گیرد.
از سوی دیگر، اسراف و تجمل‌گرایی تنها به عنوان یك نقیصة اجتماعی مطرح نیست، تا گفته شود هرگاه سطح رفاه عموم مردم به نقطة مطلوبی رسید، اسراف و تجمل‌گرایی و تبذیر و ولخرجی منطقاً مجاز است؛ بلكه این مهم به عنوان یكی از گناهان كبیره در ضمن مباحث اخلاقی و در حقیقت در قالب یكی از عواملی كه انسان را از رسیدن به تكامل معنوی باز می‌دارد مطرح است. نگرش به اسراف از این زاویه، اهمیت مطلب را دو چندان می‌كند.
معنای اسراف

شهید آیت‌الله دستغیب در كتاب ارزشمند «گناهان كبیره»، اسراف را به عنوان یكی از گناهان كبیره مورد بحث و بررسی قرار داده است.
«اسراف» به معنای تجاوز از حد و زیاده‌روی‌كردن است و آن یا از جهت كیفیت است كه صرف كردن مال است در موردی كه سزاوار نیست ... و یا از جهت كمیّت است و آن صرف كردن مال است در موردی كه سزاوار است لیكن بیشتر از آنچه شایسته است و بعضی صرف مال را در موردی كه سزاوار نیست، «تبذیر» گفته‌اند و صرف مال را در زیادتر از آنچه سزاوار است، اسراف دانسته‌اند...
اسراف و تبذیر در آیات قرآن و روایات ائمه(ع) مذمّت و نكوهش شده است.

چنانكه در آیة بیست و نه سورة مباركة اعراف آمده است: «بخورید و بیاشامید، ولی از حد نگذرانید. به درستی كه خداوند اسراف كنندگان (تجاوز كنندگان از حد) را دوست نمی‌دارد.»
هم‌چنین در سورة مباركة مؤمن آیة سی‌وچهار به اسراف‌كنندگان و شك‌كنندگان، وعدة عقوبت و عذاب داده شده و در آیة بیست و هفت از سورة‌ مباركة بنی‌اسرائیل در یك تشبیه زیبا و هشدار دهنده اسراف كنندگان، برادران شیطان خوانده شده‌اند.
در روایات صادره از معصومین(ع) نیز اسراف و تبذیر نكوهش شده؛ چنان‌كه رسول اكرم(ص) فرمودند: «كسی كه بنایی برای دیدن و شنیدن مردم می‌سازد، خدای متعال آن بنا را ... طوقی برگردنش كرده و او را به آتش می‌اندازد.» از آن حضرت سؤال شد منظور از بناكردن برای دیدن و شنیدن مردم چیست؟ حضرت فرمود: «بنایی است كه زیادتر از احتیاج بسازد، بدان منظور كه بر همسایگان و برادران دینی خود مباهات ورزد.»
در روایت دیگری از امام صادق(ع) آمده است: «جز این نیست كه خداوند، اقتصاد (میانه‌روی در مخارج زندگی) را دوست، و اسراف را دشمن می‌دارد...»
معیار و میزان اسراف

قبل از بیان مصادیقی از اسراف و تبذیر لازم است معیار و میزانی در این زمینه دانسته شود. به عبارت دیگر، دانستن این نكته لازم است كه مرز میان اسراف و اقتصاد در زندگی و شاخص مخارج مجاز از غیرمجاز چیست؟ در برخی از روایات، شاخص‌های گویایی در این مورد عنوان شده‌اند. به سه معیار كه در روایتی از امام علی(ع) آمده است، توجه فرمایید:
امام علی(ع) فرمود:«برای اسراف كننده سه علامت است: یكی آن كه آنچه سزاوار او نیست، می‌خورد».
در روایت دیگر از امام صادق(ع) آمده است: «لباسی كه برای حفظ آبرو و پوشیدن در انظار مردم تهیه كرده‌ای، هرگاه آن را در موقع كار كردن و جایی كه مناسب آن نیست بپوشی، اسراف به حساب می‌آید.»
در این زمینه روایات دیگری نیز وارد شده كه به همین مقدار بسنده می‌شود.
ملاحظه می‌گردد كه شاخص‌ها و مرز اسراف از غیر اسراف در روایات صادره از امام علی(ع) در سه مقولة خوراك، پوشاك وخرید لوازم(كه این خود دامنة وسیعی دارد) مشخص و محرز شده‌اند.
بیان این معیارها و میزان‌ها راه را برای تبیین و ترسیم مصادیق اسراف و تبذیر روشن می‌سازد. در این‌ خصوص، عرف و شرایط زمانی تعیین‌كننده است. مثلاً خریدن یك دست لباس گران‌قیمت از سوی فردی كه درآمد او متوسط است، مصداق اسراف است؛ جمع‌آوری پول با مشقت فراوان و ترتیب دادن یك مسافرت خارج از كشور برای كارمندی كه درآمد او در حد حقوق كارمندی است، اسراف و تبذیر محسوب می‌شود. خرید یك دستگاه كامپیوتر پیشرفته برای كارگری كه هر صبح بایستی سرچهارراه چشم به راه كسب باشد (و آن هم یك خط در میان) مصداق بارز اسراف و تبذیر می‌باشد. هرگاه نیاز ضروری انسان با خرید یك دستگاه پیكان برآورده می‌شود، به آب و آتش زدن و جوركردن وام‌های بانكی با اقساط بالا (به اسم جعاله و مضاربه و ...) و خرید یك دستگاه پژو یا سمند و ... بدون تردید اسراف قلمداد می‌گردد. خرید مبلمان راحتی برای منزل برای به رخ كشیدن و چشم و هم‌چشمی اسراف خواهد بود. اختصاص دو و نیم میلیون تومان برای خرید لوازم چوبی منزل ـ از سوی عروس ( به عنوان جهیزیه) و یا از سوی داماد (در قالب شیربها) در حالی كه ‌داماد بی‌كار است و این مبلغ می‌تواند سرمایة اولیه‌ یك تولیدی كوچك را برایش فراهم آورد، بدون تردید اسراف است.
خرید یك دستگاه تلویزیون رنگی دویست و پنجاه‌هزارتومانی برای یك كارگر كه كل درآمد او یكصد و بیست هزارتومان در ماه می‌باشد و معمولاً نیمی از این مبلغ را دائم‌القسط است، اسراف و تبذیر است.
ده‌ها مورد دیگر را نیز كه متأسفانه در زندگی بسیاری از افراد جامعة ما شكل ضرورت به خود گرفته است، می‌توان به عنوان مصادیق بارز اسراف و زیاده‌روی به حساب آورد.
نقش زمان در مصادیق اسراف

نقش زمان و عرف را نیز در تعیین مصادیق اسراف نباید از نظر دور داشت. به عبارت دیگر، اوضاع و احوال اقتصادی زمان، عنصر تعیین‌كننده‌ای در ترسیم اسراف و تبیین حد و مرز آن با ضرورت‌های زندگی است. مثلاً در زمان امام علی(ع) چه بسا نوع خاصی از پوشش، اسراف به حساب می‌آمد، در حالی كه همان پوشش در زمان امام صادق(ع) نه تنها اسراف قلمداد نمی‌گردید؛ بلكه از حد عرف افراد معمولی نیز پایین‌تر بود. در این زمینه نیز سطح زندگی عموم افراد جامعه میزان و شاخص تعیین‌كننده‌ای است. حكایت زیر، گویای همین نكته است:
در زمان رسول خدا(ص) و امام علی(ع) عموم مردم در فقر و بی‌نوایی زندگی می‌كردند، در حالی كه از زمان امام سجاد(ع) به بعد، اوضاع اقتصادی مسلمانان رونق قابل ملاحظه‌ای یافت. به اقتضای این پیشرفت اقتصادی، تغییری در نحوة زندگی و خوراك و پوشاك ائمه(ع) نیز پیش آمد. لذا برخی افراد ظاهربین از این بزرگواران سؤال می‌كردند كه چرا لباس‌های فاخر پوشیده‌اند، در حالی كه اجدادشان چنین لباس‌هایی نمی‌پوشیدند. جواب آن‌ها این بود كه در زمان رسول اكرم(ص) و امام علی(ع) فقر و بی‌نوایی عمومیت داشت و پوشش مناسب زمان آنان، همان بود كه آن‌ها می‌پوشیدند، در حالی كه در شرایط فعلی، وضع اقتصادی عموم جامعه در سطحی است كه هرگاه لباس‌هایی هم‌چون لباس‌ اجدادمان بپوشیم، چه بسا مورد اهانت قرار بگیریم.
براین اساس، نمی‌توان شرایط زمانی و سطح عرف و معمول جامعه را به عنوان شاخصی برای تعیین حد و مرز اسراف نادیده انگاشت. این شاخص در مركب،‌ خانه و سایر لوازم نیز تعیین‌ كننده است؛ اما بایستی متوجه بود كه در مورد این شاخص، یعنی سطح اقتصادی عموم جامعه، مصادرة‌ به مطلوب و تفسیر به رأی صورت نگیرد؛ زیرا در این صورت به جای آنكه سطح اقتصادی متوسط افراد جامعه در نظر گرفته شود، یكی‌دو پله بالاتر می‌رویم. در این صورت غلتیدن در اسراف آن هم ناخواسته و البته براساس سهل‌انگاری دور از دسترس نیست.
طرح یك سؤال

باتوجه به آنچه گذشت، ممكن است این سؤال پیش آید كه «شأنیتی» كه در برخی روایات در تعیین حد و مرز اسراف عنوان شده (به طوری كه هرگاه خوراك و پوشاك و لوازم زندگی هركس متناسب با شأن اجتماعی و خانوادگی او نباشد، اسراف صورت گرفته است) آیا نوعی ایجاد طبقة اجتماعی نیست؟ به عبارت دیگر، چرا نوع خاصی از پوشاك و خوراك برای طبقة فقیر، اسراف به حساب می‌آید و طبعاً عقوبت او را به دنبال داشته باشد، درحالی كه استفاده از همین نوع پوشاك و خوراك برای ثروتمندان مباح باشد؟ آیا این نكته نوعی تبعیض شمرده نمی‌شود؟
به طور اجمال می‌توان چنین گفت: كه اولاً، استفاده از امكاناتی بهتر (اعم از خوراك و پوشاك و سایر لوازم زندگی) ذاتاً امتیازی ارزشمند نیست كه ثروتمندان بر بی‌نوایان برتری داده شده باشند؛ ثانیاً ثروتمندان نیز در معرض اسراف و تبذیر قرار دارند (البته در سطحی بالاتر از زندگی فقیران) ثالثاً ادای چند نوع حقوق مالی بر عهدة ثروتمندان است، در حالی كه عموم فقیران از ادای چنین حقوقی معافند. رابعاً در عالم خلقت، تفاوت وجود دارد تا از این رهگذر رگه‌های پویندة اجتماعی مستحكم گردد و این غیر از تبعیض و برتری قوم و قشری بر قوم و قشر دیگر است. البته جواب تفضیلی به این سؤال، مجالی بیش از این نوشتار می‌طلبد و موضوعاً مورد بحث این مقاله نمی‌باشد.
قناعت؛ راه حل

آنچه می‌تواند اسراف و تبذیر و تجمل‌گرایی را ابتدا از قلب افراد و سپس از دیوارة فرهنگ اجتماع بزداید، ترویج روحیة «قناعت» و «زندگی در مسیر اقتصاد و میانه‌روی» است.
این مهم می‌طلبد كه از یك سو متاع ارزشمند قناعت در بازار دل‌ها رونق بگیرد و سپس در قالب یك فرهنگ اجتماعی به عنوان دارویی كه بیماری اسراف را ریشه كن می‌كند، به تولید انبوه برسد.
رسول اكرم(ص) فرمود:«قناعت مالی است كه تمام نمی‌شود»
هم‌چنین از آن بزرگوار وارد شده است: «به آنچه خداوند به تو داده است قناعت كن، تا حسابت در روز قیامت آسان گردد.»
نیز امام صادق(ع) فرمود: «در توانمندی به آن كسی بنگر كه از تو پایین‌تر است؛ نه آن كس كه از تو برتر است؛ چرا كه این‌كار بیشتر تو را به قناعت وا می‌دارد.»
هم‌چنین از آن حضرت روایت شده است: «كسی كه در معیشت خود میانه‌روی كند، من ضمانت می‌كنم كه هرگز تهیدست نگردد.»
در این میان نمی‌توان نقش حاكمیت را به عنوان قوه و قدرتی كه بار اصلی فرهنگ سازی بر عهدة اوست، نادیده گرفت؛ عملكرد و شیوة زندگی مسؤولان و فرهنگی كه از این آبشخور ترویج می‌گردد، در گرایش مردم به اسراف و تبذیر و یا برعكس به قناعت و میانه‌روی در زندگی نقش اساسی دارد و از مهم‌ترین كانال‌هایی كه این فرهنگ را در جامعه ترویج می‌دهد، رسانه‌های عمومی خصوصاً نقش صداوسیما است.
به‌راستی صدا وسیمای ما مبلغ كدام فرهنگ است؟ قناعت یا ...؟
تحلیل و چكیده

اسراف و تبذیر از گناهان كبیره‌ای است كه در حوزة اجتماع به صورت گرایش به تجمل و رفاه‌طلبی جلوه می‌كند. اسراف به معنای زیاده‌روی در مخارج زندگی اعم از خوراك، پوشاك و سایر لوازم زندگی است و براساس سطح زندگی افراد تعیین می‌شود. چه بسا خرید نوعی لباس برای قشری اسراف و برای قشر دیگری اسراف نباشد. عرف جامعه و سطح اقتصادی عموم مردم شاخصی تعیین‌كننده برای این مهم است. چه بسا رویّه‌ای خاص در زندگی در یك عصر و دوره معمولی به حساب آید و در زمان دیگر اسراف قلمداد گردد.
در جامعة ما اگر چه سطح زندگی بسیاری از افراد در حدی متوسط دور می‌زند،‌ اما بیماری اجتماعی اسراف و گرایش به تجملات، بسیاری از افراد همین قشر متوسط را در جهنمی خود ساخته می‌آزارد. برای رهایی از این ورطه، ترویج فرهنگ قناعت و زندگی برمدارِ اقتصاد و میانه‌روی چارة كار است.

پی‌نوشت‌ها:
1. گناهان كبیره، ج 2، ص 103.
2. همان، ص 100.
3. بحارالانوار، ج 77، ص 187.

دیدار آشنا>شماره 51

ابوالفضل علیدوست‌ابرقویی

 

 

 

ادامه مطلب

 

یکی از مهمترین معضلات جوامع بشری ، بخصوص در حال حاضر ودر کشورهای توسعه یافته ، از جمله ایران ، رواج فرهنگ مصرف زدگی و تجمل گرایی است...
که در هر برهه از زمان به نحوی نمود داشته است . درزمانهای گذشته در لباس اشرافی گری ، ملوک الطوایفی ، خان و خان سالاری و... و در عصر فعلی نیز در قالب میل به فزون طلبی و تجمل گرایی و مدگرایی مشهود است . این معضل که می توان آنرا به بیماری قرن حاضر نیز تعبیر نمود ، مانند یک خوره یا موریانه ضمن تلف نمودن عمر و وقت و ثروتهای جوامع ، باعث ایجاد مفاسد و انحرافات زیادی نیز می شود . خشکاندن ریشه فضائل اخلاقی و انسانی ، اشاعه و ترویج فرهنگهای منحطی مانند ، رشوه خواری ، اختلاس ، رباخواری ، دزدی و فساد و فحشاء و هزاران مفسده دیگر از ثمرات این علف هرز می باشد . به واقع با ارزش شدن ثروت و در پی آن تجمل گرایی در زندگی خطرات و پیامدهای منفی بسیاری را در پی دارد که مهمترین هدف آن زخمی نمودن عدل و برابری و نهایتا فضائل اخلاقی است . لذا مهمترین هدف ادیان توحیدی و بعثت انبیاء الهی و توصیه های حکیمانه آنان و حتی فرقه های غیر توحیدی ، تحقق اهدافی همچون عدل و برابری و رفع هر گونه تبعیض و نهایتا هموار نمودن مسیر دستیابی انسان به ارزشهای والا و کمالات انسانی است . به همین دلیل هم اکثر انبیاء ازبین اقشار بسیار پائین و ضعیف و غالبا از بین چوپانان جامعه مبعوث شده اند ، تا بهتر حال و روز مردم فقیر را درک نمایند .آری بدرستیکه آرمانگرایی و عدالت خواهی با دنیا طلبی و تجمل گرایی رابطه معکوس داشته وبه میزانی که دنیا طلبی وگرایش به مادیات و تجمل در جامعه و بخصوص در دولت مردان افزایش می یابد ، به همان میزان از گرایش به آرمانهای متعالی وعدالت خواهی کاسته می شود . بنابراین می توان از تجمل گرایی و گرایش به دنیا طلبی بعنوان یکی از آفات جوامع نام برد. در زمان صدر اسلام چه بسا مسیحیان و یهودیان ویا سایر فرق توحیدی دیگری نیز در کنار کفار زندگی میکردند ، ولی پیام حضرت محمد (ص) چه بود که از شنیدن آن لرزه بر اندام اشراف مکه افتاد . آری پیام چیزی جز برابری و مبارزه با هرگونه شرک و برده داری و اشرافی گری نبود . ایشان فرمودند همه با هم برابرند و تنها ملاک برتری تقوی است. لذا با تمام مظاهر آن از جمله تجمل گرایی به جد به مبارزه پرداختند. دلیل بر این مدعا هم از سیره و رفتار ایشان و ائمه اطهار و تاکید آنان بر بی توجهی به زخارف دنیا کاملا مشخص است . با نگاهی اجمالی به قرآن نیزبه این موضوع واقف می شویم که علت تاکید های فراوان قرآن به عدل و برابری و مبارزه با تکاثر و تکیه بر انفاق و خمس وزکات، دستیابی به چنین رسالتی بوده است . لذا اسلام برای جلوگیری از رشد این موریانه موذی که به تدریج ارزشهای ناب اسلامی و انسانی را خورد ه و ریشه های آنرا می خشکاند همه راههایی را که ممکن است انسانها ثروت خود را در تهیه زندگی تجملی و اسراف و تبذیر صرف کنند بسته است . ابن خلدون از دانشمندان مسلمان در این باب چنین می گوید : تجمل خواهی که مهمترین ویژگی آن تمایل به اسراف است ، مفاسد زیادی را در پی دارد و برای مردم تباهی آور است و در نهاد آدمی انواع بدیها و فرومایگیها و عادت زشت را پدید می آورد و مردم را به ورطه سقوط می کشاند . بدین ترتیب که تجمل گرایی و اشرافی گری به تدریج سبب فقر و تهی دستی جامعه و حکومتها خواهد شد . اگر در جامعه روزی به جایی رسیدیم که برای داشتن ماشین و خانه و زر و زیور و مادیات بعنوان معیارهای تشخص و احترام افراد ، بیشتر از ارزشهای والای انسانی و دینی و تقوی ارزش قایل شدیم ، در آنصورت کم کم ارزش ها کم رنگ شده ، و اصول و مبانی دینی مورد بی مهری واقع خواهند شد ، و مصادیق و سمبلهای آن نیز طرد میشود . در چنین جامعه ای برای رسیدن به این ارزش کذایی و تو خالی مجبوریم تن به هر کاری بدهیم تا مبادا از احترام ما کاسته شود . آنجاست که رشوه و اختلاس یا خود فروشی و تملق و ریا کاری و هزار مفسده دیگر برای رسیدن به این جایگاه مباح می گردد . آری حس تجمل گرایی طلحه و زبیر آن صحابی گرانقدر پیامبر ، باعث شد که شمشیر برروی امام علی کشیده و جنگ جمل را راه انداخته و نهایتا به آن عاقبت شوم گرفتار شوند . یا یاران امام حسن نیز بخاطر بدست آوردن سکه های طلای معاویه او را تنها گذاشته وباعث شدند ایشان تن به آن صلح اجباری با معاویه بدهد . همچنین میل به ثروت و حکومت عمروسعد صحابی امام علی در جنگ صفین باعث شد ، در روز عاشورا سر از تن امام حسین جدا نماید . میل به تجمل شاهان قاجار نیز چنین معاهده های ننگینی را بر مردم ما تحمیل کرد . تجمل‏گرايى شاهان قاجار در عصر اخير، باعث‏سقوط كشور ايران ‏شد. به طورى كه بخاطر تجمل و خوش گذرانى هر روز امتيازى به‏ اجانب ‏داده و با آبرو و حيثيت مردم مسلمان ايران بازى ‏مى‏كردند و جسم ايران عزيز را تكه تكه كرده و به دست دشمن می ‏سپردند. جاى تاسف اين جاست كه علاوه بر جدا شدن قسمتهای از ايران ، ‏روسيه در عهدنامه تركمانچاى‏، مبلغ ده كرور هم (مبلغ پنج‏ميليون تومان) به عنوان غرامت جنگى دریافت نمود . یکی از علتهای سرسپردگی حکام قبل از انقلاب نیز به همین دلیل بوده است . تن دادن به معاهده کاپیتالاسیون وایجاد حقوقی مانند حق توحش و وابستگی شدید از تمام لحاظ چه اقتصادی ، سیاسی و... به کشورهای غربی همه نشات گرفته از این بیماری است . به واقع می توان از تجمل گرایی و مصرف زدگی بعنوان ام الفساد همه رذایل نام برد . لذا در بحث حاضرسعی شده است مهمترین بیماری بنام تجمل که ریشه اصلی آن نابرابری و اختلافات اجتماعی و طبقاتی است ، کالبد شکافی شود . البته لازم به ذکر است که نابرابری با تفاوت از لحاظ مفهومی بسیار فرق دارد . وجود تفاوتها در جامعه لازم است .مثلا اگر قرار باشد یک متفکر یا مخترع درست به اندازه یک کارگر پول بگیرد در آنصورت هیچکس انگیزه مسئولیتهای پرخطر را قبول نخواهد کرد یا به تعبیری فرق بین دوغ و دوشاب بی معنی خواهد بود و همه ترجیح خواهند داد که کارهای بی دردسر داشته باشند . پس تفاوت لازم است منتهی به شرطی که همه افراد ابتدا بتوانند نیازهای اولیه و ضروری زندگی خود را تهیه نموده و زندگی برای آنان آزاردهنده نباشد .حال در این میان اگر تفاوت بین فقیر و ثروتمند خیلی فاحش باشد در حدی که مردم احساس محرومیت نسبی و یا بی عدالتی نمایند و در کنار آن نتوانند نیازهای تحریک شده و یا حتی نیازهای فیزیولوژیک خود را ارضاء نمایند ، در آنصورت نظام اجتماعی و اقتصادی به تدریج به سمت انهدام و انحطاط کشیده خواهد شد ، و اگر نابرابری ثروت باعث ایجاد نابرابری اجتماعی شود و ثروتمندان خودخواهانه به فکر خویش و استثمار ضعفا باشند ، در آنصورت آسیبها و بیماریهای اجتماعی صدمات جدی بر پیکره خانواده ها وارد خواهد کرد . از آنجا که سالها بود که این بیماری پنهان ، جامعه حاضررا به سمت پرتگاه انحطاط سوق میداد مرا به این فکر وا داشت که مقاله ای را تحت این عنوان جمع آوری نمایم . لذا ضمن بررسی منابع موجود و مطالب نگاشته شده در جراید وکتب مختلف و همچنین استفاده از کتاب توسعه و تضاد استاد دکتر رفیع پور ، یکی از اساتید جامعه شناسی به عنوان منبع اصلی، سعی نمودم بعنوان یک دردمند که شاهد فروپاشی نظام اجتماعی و خانوادگی جامعه خود هستم ، قدمی هر چند اندک از منظر خیرخواهانه در جهت نشان دادن این بیماری ، که بعنوان اولین قدم در درمان آن است ، بردارم . باشد که مثمر به فایده باشد . مقاله حاضر در چند ین قسمت تهیه شده است . در بحث اول تجمل گرایی در صدر اسلام مورد بحث قرار گرفته است . در مبحث دوم تجمل از دیدگاه قرآن و احادیث و یکی از عوامل مهم در انحطاط جامعه نبوی بیان گردید . سپس تجمل در جامعه قبل از انقلاب بعنوان یکی از علتهای مهم بروز انقلاب مطرح شده و ضمن بررسی جامعه مطلوب و ساده زیست دوران رهبری امام خمینی نهایتا تجمل گرایی و علتهای بوجود آن را پس از فوت ایشان ، ودرباره پیامدهای وخیمش مشروحا مطالبی را در حد وسع مدون نمودم . محور اصلی این مقال روی با ارزش شدن ثروت ونتیجتا افضلیت قشر مرفه، و احترام بیش از حد آنان وارزشهای اشرافیشان می باشد . این امر بدلیل ساختار فرهنگی و اجتماعی جامعه ما باعث شد که سایر اقشار نیز به زعم خود برای بدست آوردن ارزش و احترام به سمت ارزشهای ثروتمندان و هم شکلی با آنان با صرف تمام انرژی خود رو بیاورند . بدین معنی که اگر اعضای جامعه ای حس کنند که ثروت عامل برتری و احترام است در این صورت برای بدست آوردن آن ظواهر مادی ، بعنوان یکی از معیارهای تشخص ، سعی وافری خواهند نمود و در این میان عقب ماندن از این مسابقه مایع حقارت تلقی خواهد گردید . در آنصورت در چنین محیطی دارندگی، برازندگی و فقر مایع شرمندگی محسوب خواهد شد . به همین دلیل مردم در یک مسابقه تمام نشدنی سعی خواهند داشت در کسب چنین ملاکهای از هم پیشی بگیرند واز اینجاست که موریانه تجمل جان خواهد گرفت و مانند خوره ای موجد مفاسدی مانند رشوه خواری , اختلاس , دزدی ، خودفروشی , سوء استفاده از امکانات دولتی و تفاخر و تکاثر و استبداد خواهد شد . لذا هر آنچه که سالیان سال پیامبرو ادامه دهندگان راه ایشان رشته بودند، پنبه خواهد شد و فضائل و کمالات اخلاقی به تدریج از جامعه رخ بسته و تدین و متد ینین نیز مورد بی احترامی واقع خواهند شد . تجمل از دیدگاه قران و حدیث یکی از مظاهر بی عدالتی و نابرابری که قرآن و پیامبر و سایر ائمه روی آن تکیه نموده، و به مبارزه با آن پرداخته اند ، اشرافی گری و تجمل گرایی است . در قرآن کریم به کرات در خصوص ثروت اندوزی یا کنز ، تفاخر، تکاثر ، ربا و اسراف سخن به میان آمده است . در قرآن روی برابری همه اقشار و ایجاد امت واحده و رفع هر گونه علائم و سمبلهایی که باعث ایجاد شکاف طبقاتی است ، تاکید خاصی شده است . با توجه به رواج تجمل گرایی در زمان پیامبر و مفساد ایجاد شده توسط آن , تدابیر و توصیه های به مقتضای آن زمان از جانب خداوند و پیامبربه مردم شده است . مانند تحریم استفاده مردان از زیور آلات و لباسهای فاخر و .... و همچنین برای زنان استفاده از خلخال در پا بعنوان یکی از مظاهر تجمل یا هر گونه جلب توجه و آرایش در خارج از حریم خانواده و حتی راه رفتنی که نشانی از تکبر و فخر فروشی و اشرافی گری است ، منع گردیده است . لذا آنچه که مد نظر شارع مقدس بوده، استفاده از نعمات الهی در حد معمول و یکنواخت جامعه است . مبارزه قاطع با تجمل گرایی آن چنان حائز اهمیت است که غفلت از آن جبران ناپذیر و خسران آور خواهد بود . زیرا اشاعه دنیا طلبی موجب ازدیاد مترفین و افزایش فساد خواهد شد. خداوند در قرآن کریم سوره اسراء آیه 16 می فرماید چون بخواهیم کشورو ملتی را هلاک و نابود سازیم مترفین را امر می کنیم تا در جامعه به فساد و فسق بپردازند ، سپس دچار عذاب می گردند و ما آنان را زیر و رو می کنیم . همچنین قرآن در مذمت قارون بعنوان یکی از مظاهر ثروت اندوزی ویا در مورد رهبان یهودی که دائم در پی تکاثر ثروت و ربا خواری بوده اند سخن به میان آورده است . یکی از آیات بسیار مهم در این زمینه آیه 35 سوره توبه است که می فرماید : الذین یکنزون الذهب و الفضه و لا ینفقونها فی سبیل الله فبشرهم بعذاب الیم کسانی که طلا و نقره انباشته و کنز می کنند و از انفاق آن در راه خدا دریغ می ورزند به عذابی دردناک بشارت ده . این آیه یکی از حربه های ابوذر غفاری در جنگ با متمولیان و ثروت اندوزان زمان عثمان بود . وقتی عثمان خلیفه سوم در توجیه کارهای خود می گفت ، این ثروت از راه مشروع بدست آمده است وچون زکات آن پرداخت شده است ، پس ایرادی برآن وارد نیست ، ابوذر در جواب می گفت پس انفاق چه می شود ، و باید از مال خود انفاق کنید تا شکافهای طبقاتی پر شود . ضمنا ایشان یکی از واجبات جهت رفع هر گونه فقرو شکاف طبقاتی را انفاق از مال می دانست وآنرا واجب می شمرد .در موارد بسیاری قرآن سخن از انفاق بمیان آورده است . و این امر حاکی از آن است خمس و زکات وصدقه و همچنین انفاق هر کدام جایگاه خاص خود را دارند و لی متاسفانه در جوامع اسلامی انفاق بسیار کم رنگ شده است ، و همانطور که میدانیم انفاق به معنی پرکردن گودال است و از این طریق شارع توصیه به پر کردن حفره های اجتماعی و رفع نابرابریها نموده است. آیه 31 سوره اعراف می فرماید : ای فرزندان آدم به هنگام رفتن به مسجد ، زینتهای خود را بگیرید . بخورید وبیاشامید ولی اسراف نکیند ، که خداوند مسرفین را دوست ندارد . امام صادق (ع) در تفسیر این آیه فرموده است آیا چنین پنداشته اید که خداوند به هرکس چیزی عطا فرموده و نعمتی داده ، به خاطر بزرگواریش است و کسی را که محروم ساخته ، به علت خواریش است؟ هرگز، بلکه مال ، مال خداست و آنرا نزد افراد به امانت سپرده است و اجازه داده ، با اعتدال و میانه روی از آن بخورند ، بنوشند وازدواج نموده و وسیله سواری تهیه نمایند و مازاد آنرا به نیازمندان جامعه برگردانند ، تا نابسامانیها برطرف گردد و تنها در این صورت است که آنچه را در راه خوردن و ... مصرف می کنند حلال است .آنگاه در مورد آیه لا تسرفوا ان الله لا یحب المسرفین چنین می فرمایند ، که آیا تصور کرده اید شخصی که خداوند ، مالی را به امانت به وی سپرده است ، می تواند با آن اسبی به ده هزار درهم بخرد ، در صورتی که اسب 20 درهمی نیز او را کفایت می کند ؟ هرگز( جلد 75 بحارالانوار) امام علی (ع) در نامه 45 خود به عثمان بن حنیف فرماندار بصره چنین می فرماید : ای پسر حنیف به من گزارش داده اند که مردی از ثروتمندان بصره تو را به مهمانی خویش فرا خوانده است و تو هم به سرعت ، به سوی او شتافتی و در آنجا خوردنیهای رنگارنگ و .... پی درپی جلوی تو نهاده اند . گمان نمی کردم تو مهمانی مردمی را بپذیری که بر سر سفره او فقط ثروتمندان دعوت شده اند و نیازمندان با ستم محروم مانده اند . اندیشه کن در کجائی و بر سر کدام سفره غذا می خوری . یا شکایت حضرت علی (ع) از دخترش بخاطر بودن دو نوع غذا در سر سفره و یا سرزنش او بخاطر امانت گرفتن گردنبندی از بیت المال همه حاکی از مبارزه با هر گونه تجمل است . پس امام نه تنها خود روش پرهیز از تجمل واسراف را در پیش می گیرد ، بلکه توصیه می کند که با چنین افرادی هم نشست و برخاست نکنید ، که مبادا خوی ایشان در شما نیز اثر کند ضمن اینکه شرکت درچنین مجالسی مهر تائید بر کار آنان نیزمیباشد. امام علی ( ع ) سپس می فرماید اگر می خواستم ، می توانستم از عسل پاک ومغز گندم و بافته های ابریشم برای خود غذا و پوشاک تهیه نمایم ، اما هیهات که هوای نفس بر من چیره می گردد و طمع مرا وا خواهد داشت که طعامهای لذیزتری را نیز برگزینم ، در حالیکه در حجاز و یمامه کسانی هستند که به قرص نانی محتاجند . پیامبر (ص) نیز خواسته تنها دختر محبوبش را که سخت کار می کرد و در گرسنگی بسر میبرد ، وقتی تقاضای خدمتکاری را نمود ، نپذیرفت . ابوذر غفاری به معاویه در مقابل آن همه دستگاه تجملی فریاد میزند ، که اگر این کاخ را از پول خودت ساخته ای اسراف کرده ای وبه مصدا ق آیه شریف که می فرماید ، ان المبذرین اخوان الشیاطین ، جزو شیاطین هستی ، و اگر از پول بیت المال ساخته ای پس خائن به مسلمین هستی . آری سخن در این باب فراوان است و مجال اندک ولی مجموعا ، اسلام راههایی را که ممکن است انسان ، ثروت خود را در تهیه زندگی تجملی و سراسر اسراف وتبذیر صرف کند ، بسته و نهی کرده است . مصارفی را که اسلام مشروع ومباح دانسته ، عبارتند از انجام هزینه ها و مخارجی است که انسان در تامین یک زندگی متعارف و معمول مصرف می کند ، حال اگردر این بین درآمدش زیادتر از هزینه هایش باشد ، باید آنرا بر اساس توصیه های اسلام در راه تامین نیازهای مستمندان و مصالح جامعه ، صرف کند . تجمل عامل انحطاط مسلمین صدر اسلام در زمان صدر اسلام و قبل از بعثت رسول اکرم در مکه اشرافی زندگی می کردند که خود را قیم مردم مکه تصور کرده و بر همه منابع و تجارت آنجا پنجه افکنده بودند . لذاپیامبر در مدت 23 سال رسالت خود با شعار برابری و عدل ، بساط چنین ظلمی را برچید وباعث شد تا همگان با هم عقد اخوت و برابری ببند ند . لذا غلام و ارباب هر دو یک سهم از بیت المال می بردند، در کنار هم زندگی کرده و با هم در یک جا نماز می خواندند. ولی از آنجا که این غده سرطانی طی سالیان متمادی بوجود آمده بودّّّ ، لذا بعنوان یک بیماری پنهان در طول حیات ایشان مخفی بود و پس از فوت وی ، این غده چرکین سر باز کرده و به مرورزمان رشد کرد ، و در زمان عثمان خلیفه سوم به نهایت وقاحت خود رسید . یکی از مورخان بنام جرجی زیدان می گوید پس از آنکه اعراب به کشورگشایی پرداختند سیم و زر و غلام و کنیز فراوانی به جزیره العرب روان گردید لذا اعراب مسلمان اندک اندک به فساد وهرزگی افتادند . آری پیامبر که خود در خانه ای محقر زندگی می کرد وقتی با درخواست زنان خود برای آویختن یک پرده تزئینی به خانه اش مواجه شد ، گفت این زندگی من است یا با من بسازید ، یا از من جدا شوید . و شعار او بعنوان رهبر دین ، الفقر فخری بود ، ولی جانشینان او چه روشی را در پیش گرفتند ؟ عثمان در کاخی بسیار زیبا زندگی می کرد . اولین بار او بود که تجمل گرایی را در اسلام شروع کرد و اولین بار بر خلاف رویه پیامبر و توصیه ایشان، او کاخ نشین میشود . برای اولین بار گارد رسمی محافظ ترتیب میدهد و جاجب برای خود تدارک می بیند و رابطه توده عامه مردم را باخود قطع می کند . برای اولین بار بیت المال در اختیار خلیفه قرار می گیرد و به همین دلیل کلید دار آن به مسجد آمده و رسما استعفا می دهد و می گوید خلیفه در بیت المال دخالت می کند. برای اولین بار زندانی سیاس پیدا می شود و مسلمانی بخاطر حمله به روش خلیفه تحت تعقیب قرار می گیرد و اولین بار تبعید سیاسی دیده میشود (ابوذر) و باز برای اولین بار انسانی شکنجه می شود ( عبدالله بن مسعود ) و اولین بار پیوند های قومی و خویشی نردبان ترقی سیاسی و اجتماعی می گردد و پست های مهم انحصاری می شود و به اعضا باند سیاسی وابسته خلیفه اختصاص می یابد و برای اولین بار استثمار طبقاتی و تبعیض و سرمایه داری و کنز واشرافی گری و ... جای ارزشهای ناب اسلام و معنویت را می گیرد و همه این مفاسد از تجمل گرایی شروع می شود . (کتاب ابوذرمرحوم شریعتی ص225) و صاحب منصبانش هر کدام امپراطوری به راه انداخته بودند . معاویه در شام کاخ سبز بنا کرده و بقیه حکام هرکدام به نحوی مشغول چپاول بیت المال بودند . همین شیوه بود که باعث شد که صحابه چنان به آن فرهنگ خو کنند که در زمان تصدی علی (ع) نتوانند با نحوه حکومت داری او کنار آمده و نهایتا به جنگ با او پرداختند . این روحیه رفاه طلبی مردم زمان ایشان بود که به نوعی بنیان حکومت او را خشکانید . مردم از یک طرف از طرحهای اصلاحی سخت و پرمشقت ایشان حمایت نمی کردند ، و از سویی برای بدست ثروت بیشتر به او خیانت کرده و با معاویه پیمان اخوت می بستند و یا به بیت المال دست درازی کرده ویا یاران صدیق او را ترور می کردند . یا با تقسیم مساوی بیت المال مخالفت می ورزیدند ، درحالیکه در زمان خلفای قبلی سهم دریافتی از بیت المال به نسبت قرابت و خویشاوندی متغیر بود و یا درجنگها اورا تنها می گذاشتند . بعنوان مثال یکی از صحابه ایشان بنام ابو برده بن عوف که در جنگ صفین در رکاب او می جنگید به طمع یک قطعه زمین ، به معاویه پیوست . یا مصقله بن هبیره اسیرانی را خریده و بدون پرداخت پول آنها را آزاد کرد، و بدین ترتیب بالغ بر 300 هزار دینار از بیت المال دزدیده و به معاویه پیوست . همچنین یکی از موالیان امام از او درخواست مالی کرد و امام در جواب فرمودند اگر مالی بدست من برسد ، حتما آنرا بین تو وخود تقسیم خواهم کرد ، ولی او قانع نشده و به سمت معاویه رفته و پاداش خوبی از او دریافت نمود . قاتل مالک اشتر ، تنها به خاطر معافیت از پرداخت جزیه ، به دستور معاویه ایشان را مسموم و شهید کرد . ابوذر غفاری هم بدلیل مخالفت با ثروت اندوزی معاویه و عثمان به ربذه تبعید شد ه و آنجا در تنهایی فوت نمود . پس گرایش مردم به رفاه و فزون طلبی آنان به تنعمات دنیوی ، بستر مناسبی برای رشد حقد وحسد و کینه و هزاران مفسده ، همچون خیانت در امانت ، رشوه خواری ، قتل و خونریزی و ... را فراهم می کند. و مسلما در چنین محیطی آحاد جامعه یکدیگر را کنترل نخواهند کرد و برای کسب امتیازات بیشتر ، دست به رقابتهای غیر انسانی و اخلاقی و خصمانه خواهند زد ، چرا که وقتی تعهدات دینی تضعیف شود ، انسان قادر به کنترل حرص و ولع خود نخواهد بود و در اینجاست که قاتل فرزندان حضرت مسلم ، صحابی صدیق امام حسین (ع) بخاطر چند سکه سر از تن فرزندان خردسال ایشان جدا می کند . آری همه این مثالها و صدها مثال دیگر از این نوع حاکی از آن است که هرگاه علاقه ومیل مردم به مال و ثروت و رفاه ، بیش از ارادتشان به دین و آئینشان گردد ، هم مردم و هم عناصر حاکم بر نظام ، سست می شوند بطوری که اگر شخصیتی چون علی هم در راس حکومت باشد قادر به اصلاح جامعه نخواهد بود . - تجمل گرایی درجامعه قبل از انقلاب ازتجمل گرایی و نابرابری اجتماعی می توان بعنوان یکی از مهمترین عوامل تبین کننده و ایجاد کننده انقلاب اسلامی نام برد . اینکه در اکثر جوامع دنیا نابرابری اجتماعی در حد بالایی وجود دارد خبر جدیدی نیست ، لذا ایران نیز از این قاعده مستثنی نبوده است . آمارهای بدست آمده در سال 1349 نشان میدهد که 20% قشر مرفه جامعه از کل درآمد همان سالها 7/62% سهم برده و مابقی درآمد نیز سهم 80% اقشار جامعه بوده است ، که این امر حاکی از توزیع ناعادلانه ثروت ودرآمد است . این نابرابری در طول سالهای حکومت شاهنشاهی و همراه با روند مدرنیزه کردن ، با شدت و ضعفهای ادامه داشته ، ولی آنچه که اهمیت دارد معضلات و پیامدهای آن در بحث حاضر است ، که مفصلا و در حد وسع خود مورد بررسی خواهد گرفت. نابرابری در یک جامعه از دو دیدگاه و نقطه نظر میتواند مورد بحث قرار گیرد . اول وجود نابرابری عینی و در مرحله بعدی احساس ذهنی نابرابری در یک جامعه است ، که اهمیت احساس نابرابری و ذهینت آن ، مهمتر از نابرابری عینی و واقعی است ، زیرا تا زمانی که مردم از نظر روحی و ذهنی از چیزی رنج نبرند ، کمتر اذیت خواهند شد . چه بسا وجود یک بیماری تا زمانی که شخص ذهنیتی نسبت به آن ندارد ، کمتر مشکل ساز است ، تا زمانی که ذهنیت فرد نسبت به آن تحریک شود . از طرفی درک نابرابری به دو عامل 1- قدرت و توانایی ادراک و 2- امکان ادارک و مشاهده و کسب اطلاعات بستگی دارد . در واقع انسان باید نابرابری را مشاهده کند تا آنرا درک نماید ، که این امراز طرق مختلفی مانند مسافرت یا وسایل ارتباط جمعی و مدرسه یا عوامل آگاه کننده دیگر، حاصل خواهد شد پس با فراهم آمدن امکان مشاهده و ادارک نابرابری ، این سوال در ذهنها ایجاد خواهد شد که چرا او آن وضعیت را دارد و ما این وضع را ، و این مقایسه کردنها نهایتا به یک محرومیتی نسبی منتج خواهد شد . البته مقایسه کردن ، در موارد و وضعیتهای نزدیک به هم و قابل دسترس ، رخ خواهد داد . مثلا بین دو همشهری یا دو همسایه و همکار یا ... و در واقع این فکر که چرا ما باید اینطور فقیر و دیگری آنطور ثروتمند باشد ، یعنی احساس محرومیت نسبی وقتی بوجود می آید که انسانها بتوانند خود را با دیگران مقایسه کنند . همانطور که می دانیم نظام اجتماعی جامعه ایران مبتنی بر فئودالیته بوده است و غالبا در چنین جوامعی که از دو قشر بالا و پائین تشکیل می شود و بدلیل نزدیک نبودن دو قشر به هم ، امکان مقایسه بین آنها کمتر وجود دارد ، این سوال مطرح می شود که چه عاملی باعث ایجاد چنین مکانیزم مقایسه ای در آن موقع شده است . در سالهای بین 1345 تا 1355 تعداد باسوادان و دانشجویان به سرعت افزایش یافته و وضعیت درآمدی مردم نیز، بدلائل مختلف از جمله افزایش قیمت نفت و .... بهتر شده بود . از طرفی در پی مسافرتهای مکرر اقشار مرفه به اروپا و مشاهده زندگی مردم آنجا ، احساس عقب ماندگی یا همان محرومیت نسبی ، در آنها ایجاد و تشدید گردید ، لذا آنها به منظور ارضاء حس خود کم بینی ، در پی تهیه لوازم لوکس و داشتن ظواهر آن زندگی آنهم در بالاترین حد خود و عموما بدون درک درستی از فرهنگ و کارکرد و نحوه استفاده آن ، ترغیب می شدند و این اولین قدم در بوجود آمدن سیکل تجمل گرایی در ایران بود . از این مرحله به بعد بود که در راستای ارضاء این نیازجدید و پرستیژ طلبانه ، یک زنجیره گسترده از موسسات خدماتی و مصرفی و اکثرا وارداتی بوجود آمد . طی جریان ارضاء نیاز های قشر مرفه ، پس مانده ها و تفاله هایی نیز برای سایر اقشار پائینتر، بصورت مشاغل جدید و امکان کسب درآمد های مانند رانندگی ، مباشری ، خدمتکاری یا مشاغل خدماتی و .... حاصل شد ، که باعث شد این قشر بعنوان رابطی بین اقشار مرفه و اقشار کم درآمد عمل نماید ، لذا می توان آن گروه را به عنوان قشر متوسط یا واسطه هم تعبیر نمود . قشر متوسط جدید در اکثر زمینه های ارزشی از قشر مرفه ، الگو برداری می کرد و مانند آنها در فکر مصرف ، و سود بالاتر، بود. لذا کلیه ارزشهای سنتی که مانع رشد این ارزشها و اهداف بود ، را بطور آشکارا و نمایشی رد می کند . پس از این مرحله بدلیل وجود یک حلقه واسطه ، امکان مقایسه اجتماعی بین دو قشر پائین و بالا بوجود آمد . بر اساس یکی از اصول جامعه شناسی بنام تئوری نیاز ، هر چه که نیازهای افراد یک جامعه ، به غیر از نیازهای فیزیولوژیک ، بیشتر ارضاء شود احساس نیازمندی نیز ، در آنها افزایش خواهد یافت . لذا با ارضاء این نیازها ، یک جریان تکثیر نیاز و یا گسترش نیاز ، بوجود آمده ، ودر پی آن ولع بیشتر خواهی ، نمود مضاعفی پیدا خواهد کرد . همچنین تحقیقات انجام شده حاکی از آن است که احساس نیازمندی ذهنی با نیازهای واقعی و عینی رابطه عکس دارد ، لذا هر کس که بیشتر دارد ، بیشتر هم طلب می کند . پس جریان نیاز آفرینی و احساس نیاز بوجود آمده در قشر بالا از طریق قشر متوسط به سایر اقشار پائین تر سرایت کرد ، و متعاقب آن احساس محرومیت نسبی هم روز به روز گسترش یافت . از طرفی فرآیند رشد اقتصادی بوجود آمده در قشر متوسط باعث شد تا به تدریج ارزشهای جدید قشر بالا ، به سایر اقشار پائین تر نیز رسوخ کرده و نهایتا همان پروسه مقایسه کردن شکل گرفت . مقایسه ای که قبلا فقط در درون یک قشر صورت می گرفت حالا به یک جریان وسیع ، مبدل شده و این مقایسه نیز احساس نیازبه کالا های جدید را هم افزایش داده و در پی عدم موفقیت افراد در ارضاء و تامین آنها ، یک احساس محرومیت نسبی، در بین مردم گسترش یافت و از سوی دیگر اقدامات دولت نیز در جهت ارضاء نیازهای مردم ، از طریق واردات کالای لوکس خارجی و مصرفی و تجملی و ... بجای تعدیل این احساس و نیازها بر عکس ، مانند بنزین روی آتش منجر به پیدایش ولع و نیازهای جدیدتری نیز گردید . دیگر کسی راضی نمی شد ، زیرا بیشتر و بیشتر می خواست و به تدریج نارضایتی هم افزایش یافت . هدف اکثر مردم جامعه ، دستیابی به سطح زندگی قشر مرفه تر و قابل مقایسه با خود بود و پس از دستیابی به این درجه از ارضاء نیازها ، مقایسه با اقشار مرفه تر ، مانند دویدن به دنبال سایه ادامه می یافت و نهایتا دراین روند چشم و هم چشمی و تجمل گرایی ، این قشر ثروتمند بود که سطح زندگیش بدلیل بهره مندی از منابع درآمدی کشور ، همواره بطور افراطی در حال تغییر بود . آری قشر مرفه به منظور ارضاء نیاز مفرط خویش به خود نمایی ,همواره سطح زندگی خود را به نمایش گذاشته و باعث تشدید ادارک نابرابری و احساس محرومیت نسبی ، بخصوص در بین قشر متوسط و روشنفکر جامعه می گردید. همین امر باعث شد که این قشر، دائم در پی فراهم نمودن امکاناتی باشند که وضعیت مالی آنها را بهبود بخشد ، لذا یک نیاز شدید به ارتقاء و سیرصعودی تحرک اجتماعی بوجود آمد ، که همین موضوع سبب تشدید مضاعف محرومیت نسبی گردید . اما از آنجا که افزایش احساس نیاز مردم با افزایش امکانات ارضاء آنها همگام و هماهنگ نبود یک تضاد اجتماعی در جامعه شکل گرفته و این موضوع وضع را برای مردم غیرقابل تحمل می کرد. از سویی ، احساس محرومیت نسبی ، به حقوق اجتماعی و سیاسی مردم نیز رخنه کرده و باعث تفاوتهای فاحشی ، در حقوق اجتماعی مردم، به نسبت پایگاه طبقاتی آنان شد ، لذا قوانین کمتر برای اقشار بالا ، اجرا می گردید . بدین ترتیب یک نظام استبدادی از سوی آنها در جامعه حاکم شده بود . همه چیز را با پول خریداری میکردند و القابی همچون خدایگان یا شاهزاده وسناتوروخان و تیمسار و ... در کشور رایج گردیده بود ، داشتن نوکر و خدمه یک امر عادی در بین این قشرشده بود ، لذا همه این عوامل باعث شده تا آنان تصور نمایند که شهروند درجه یک و برترمی باشند . در پی این روند ، قشر متوسط نیز به تبع آن ، در رده بعدی همین رفتارها را تکرار می کرد ولی از آنجا که افراد ، تحکم خود بر دیگران را مجاز دانسته ، ولی امر و نهی ، بر خود را تحمل نمی کنند ، لذا در این قشر یک حالت نفرت شکل گرفت و کم کم تعداد ناراضیان جامعه ، بیشتر شده و همین امر باعث شد تا مردم مقصر اصلی این محرومیتها و تبعیضها را در رده های بالا جستجو نمایند ، که نهایتا این کنکاش به یک رده ختم شد و همگان با رهبری مشترک امام خمینی ، به این نتیجه رسیدند که باید عامل اصلی را از صحنه خارج نمود . بدین ترتیب اولین جرقه های انقلاب شکل گرفته و در بهمن ماه 1357 به ثمر نشست . آری آنچه که بنام مدرنیزاسیون و یا انقلاب سفید و ... در زمان شاه انجام شد , نهایتا منجر به یک روند صعودی تجمل گرایی و مصرف زدگی در بین مردم گردید ، که همین امر یک موج نابرابری اجتماعی حاد را در جامعه ایجاد نمود و بدلیل غیر قابل تحمل بودن این نابرابری , در آخر همین عوامل مردم را به یک شورش همگیر واداشته و بساط حکومت 50 ساله پهلوی برچیده شد . سیر تجمل گرایی بعد از انقلاب اسلامی 1 –در مدت حیات ورهبری امام خمینی با بوجود آمدن انقلاب اسلامی ، شرایط اجتماعی خوبی برای ساختن یک جامعه سالم و قوی فراهم گردید . بدین معنی که میزان انسجام اجتماعی و آمادگی مردم ، برای هر گونه ایثار و فداکاری بسیار ایده آل شد . از یک طرف وجود دشمن مشترک و قوی بنام شاه و آمریکا و از طرفی وجود رهبری ، قوی و کاریزماتیک یعنی امام خمینی و همچنی ایدئولوژی نوید دهنده ای بنام مذهب باعث وحدت و پیوند مردم شده بود. آری انگیزه مردم برای ایجاد انقلاب ، ارزشهای آنها را نیز شکل میداد و به مرور زمان ، این انگیزه در خواسته های آنان و رهبرانشان تجلی کرد ه ، و نهایتا این مطالبات در قالب قانون اساسی متبلور و در 12 فروردین 1358 به تصویب 2/98 % مردم رسید . بدین ترتیب یک نظام ارزشی جدید ، پایه ریزی گردید ، که عناصر مهم آن شامل از بین رفتن هر گونه بی عدالتی و نابرابری ، استبداد ، وابستگی به غرب و تمایل بیشتر به مذهب و... بود .بعنوان نمونه مفادی از مواد قانون اساسی که منشور خواسته های مردم است را بیان می کنیم : اصل دوم : مبانی فکری و پایه ای نظام جمهوری اسلامی ایران شامل عدل و کرامت و ارزشهای والای انسانی و آزادی و نفی هر گونه ستمگری و ستمکشی و سلطه گری و سلطه پذیری و قسط و عدل است . اصل سوم : رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه ، برای همه در تمام زمینه ها و پی ریزی اقتصاد صحیح و عادلانه ، بر طبق ضوابط اسلامی جهت ایجاد رفاه و رفع فقر و تامین حقوق همه جانبه افراد و ایجاد امنیت قضایی عادلانه برای همه و تساوی عموم در برابر قانون اصل 43 : تامین استقلال اقتصادی جامعه و ریشه کردن فقر و محرومیت و منع اسراف و تبذیر در همه شئون مربوط به اقتصاد اعم از مصرف, سرمایه گذاری , تولید , توزیع و خدمات . با نگاهی اجمالی بر قانون اساسی واضح میگردد که خواسته های مردم ، چگونه و به چه نحو ملموسی بر پایه های این نظام نقش بسته است . در مقابل این نظام ارزشی جدید ، نظام ارزشی شاهانه یا فئودالی ، وجود داشت که عناصر اصلی آن تمایل به برتری جوئی ، جاه طلبی ، کسب منزلت ازطریق نمایش ثروت و قدرت ، مصرف زدگی ، تجمل گرایی و تفاخر است که ریشه اصلی آنها ، نظام نابرابر جامعه و تفاوتهای طبقات بود و امام خمینی این نظام را نظام طاغوت خطاب کرد ، که این نام کاملا ریشه مذهبی و اسلامی دارد . پس از این خلاصه قبل از ورود به بحث اصلی معنی دو واژه متداول در این مقاله جهت روشن شدن و هضم آسان مطالب بیان می گردد . 1- هنجار : قاعده و رفتار یا خصوصیتی است که اکثریت یک گروه یا جامعه به آن عمل کرده یا آن را می پذیرند و عدم پیروی از آن، مجازات و توبیخ ( بیشتر غیر رسمی ) را در پی دارد . پس عمل نکردن به هنجار یک عمل بد محسوب میشود و پیروی از آن خوب وبا ارزش است و بدین ترتیب همرنگی و هم شکلی عمومی در جامعه شکل می گیرد . 2- ارزش : آن چیزی است که یک فرد میگوید خوب یا بد است . و ارزش اجتماعی ؛ آن چیزی است که اکثریت یک گروه یا جامعه معتقد به خوب یا بد بودن آن هستند ، البته تفاوت بین ارزش و ارزش اجتماعی ، در آن است که فرد ممکن است د رپی ارزشهایی باشد که برای دیگران با ارزش نیست ، یعنی اجتماعی نباشد. پس یکی از منشاءهای بوجود آمدن ارزشها هنجارها هستند و هر چه که هنجار شد ، چه ماهیتا با ارزش باشد و چه بی ارزش و قبیح ، از نظر اکثریت جامعه مطلوب خواهد بود ، حتی اگر برای جامعه مضر هم باشد . مانند قمه زنی و یا تملق گویی و تظاهر، یا کشیدن سیگارو ... .مانند آن داستانی که در یک روستا همه اهالی دچار بیماری خاراندن بدن خود بودند و وقتی شخصی که به این بیماری مبتلا نبود ، به آن روستا وارد شد او را به جرم بیماری ، بازداشت نمودند ، زیرا او رفتاری مغایر رفتار عامه داشت در حالیکه تنها فرد سالم او بود . بعد ازانقلاب دو نظام ارزشی موجود ، یکی نظام اسلامی و انقلابی و دیگری نظام طاغوتی به مقابله با هم پرداختند . پیروان نظام انقلابی خواسته های خود را به شکل هنجارهای فراگیر در بین مردم رایج نمودند . بدین ترتیب قیافه های ظاهری بدون دستور و زور تغییر یافت خانمهای بی حجاب ، کم کم لباسهای گشادتر و تیره و روسری و چادر به سرکردند و مردان ، ریش گذاشته و انگشترو گردنبدهای طلای آنها به عقیق بدل شد . شلوارهای جین ، جای خود را به لباسهای خاکی و سربازی داد . مبلها به پشتی تبدیل شد و مردم مهر و تسبیح و سجاده خود را به نمایش گذاردند . در سازمانها وزراء و مدیران ارشد ، لباسهای ساده می پوشیدند و با مردم و کارمندان عجین بودند . ثروتمندان اتومبیلهای گران قیمت خود را مخفی کرده و جرات بیرون بردند آن را نداشتند . کمتر مردم لباس شیک می پوشیدند و ثروت ودارائی خود را به نمایش نمی گذاشتند . دیگر دارندگی ، برازندگی نبود و در مقابل فقر، یک ارزش بحساب می آمد ، لذا همه مردم به ظاهری ساده و فقیرانه روی آورده بودند . دیگر فقرچیز بدی نبود و لازم نبود مردم برای تظاهر به عدم فقر ، به هر دری بزنند تا پول بدست بیاورند . بدین ترتیب نظام ارزشی جدیدی متولد شده بود که در آن ثروت ، به عنوان یک ارزش منفی ، در قالب هنجار به جامعه تزریق گردید . البته لازم به ذکر است که وجود رهبران ساده زیست در جامعه ، خود یکی دیگر از دلایل ایجاد چنین جوی بود . به قول مولوی خوی شاهان در رعیت جا کند چرخ اخضرخاک را خضرا کند شه چو حوضی دان حشم چون لوله ها آب از لوله روان در گوله ها چونکه آب جمله از حوضیست پاک هریکی آبی دهد خوش ذوقناک ور در آن حوض آب شورست و پلید هر یکی لوله همان آرد پدید مسلما خلق وخوی شاه و رهبر یک جامعه در بین اعضای آن بصورت الگو خواهد بود . چنانچه روسای مملکت ، خود در پی نمایش ثروت و تجمل گرایی و جشنهای 2500 ساله و ... باشند، مردم نیز به نسبت نزدیکی به سرچشمه ، به آن گرایش خواهند داشت و برعکس آن نیز صادق است .ضمن اینکه وجود عدل ، و تنفر از هر گونه تبعیض و بی عدالتی ، جزو ذاتیات بشر است . با شروع جنگ تحمیلی از یک سو، و کوششهای مخالفین برای شکست درختی که خود مردم در به ثمر نشاندن آن زحمات بسیاری کشیده بودند, و وجود انسجام ملی ، باعث شد تا همه فشار ها و تحریمها جواب عکس داده و در عوض باعث ارتقای سطح معنوی مردم و وحدت روزافزون آنان شود .همچنین علیرغم فشار ها و تحریم ها ، در زمان جنگ اقدامات مهمی از جمله اعطای زمین و مسکن از طریق تعاونیها به افراد کم بضاعت و قشر پائین و همچنین توزیع کوپنهای ارزاق عمومی واز طرفی همدلی و احساس ملاحظه مردم نسبت به همدیگر واز طرفی کنترلهای شدید دولت و ... همگی باعث شد که فاصله بین اقشار ثروتمند و فقیر در طول این دوره از حیات انقلا ب کم شود . و مردم احساس نارضایتی ننمایند . تجمل گرایی دردوران پس از جنگ توضیحاتی در قسمتهای قبلی درباره هنجارها داده شد ، بدین ترتیب که اگر افراد جامعه احساس کنند یا تصور نمایند که دیگران به موضوع الف یا ب تمایل دارند یا ندارند ، یعنی از آن ارزیابی مثبت یا منفی می کنند ، در آنصورت به طرف اکثریت متمایل خواهند شد .یعنی ارزیابی و ارزشهای خود را با آن تطبیق می دهند و همانطور که بیان شد ، عمل نکردن به هنجارها ، مجازات و توبیخ غیرمستقیم را در پی دارد. مثلا اگر خانم بی حجابی به شهر قم برود ، قطعا با نگاههای توبیخ آمیز مردم ، مواجه خواهد شد و به اجبار باید چادر سرکند ، یا برعکس اگر خانمی با یک پوشیه در بالا شهر تهران ، حاضر شود با پوز خند مردم برخورد می کند . حال این هنجار ، زمانی فدا کردن جان برای میهن ویا هدفی والا است و زمانی دیگر کشیدن تریاک , پوشیدن لباسهای مستهجن و یا هرزگی و ...است. در فصول قبلی همچنین بیان شد که ثروتمندان در اوایل انقلاب ، کمتر جرات نمایش ثروت خود را داشتند . در آن زمانها دارندگی ، برازندگی نبود بلکه به عکس فقر ، یک ارزش محسوب می شد . تحقیقات انجام شده نشان می داد که در سالهای 65 مردم کمتر به افراد ثروتمند ، احترام می گذاشتند ولی از سال 68 به بعد این ارزش تغییر کرد . در آن سالها آمارها حاکی از آن بود که 62% مردم به افراد ثروتمند بیشتر احترام می گذاشتند . لذا از این مقطع به بعد احترام افراد جامعه ، وقتی تامین می شود که آنها دارای عوامل با ارزش باشند و وقتی که ثروت به ارزش تبدیل شود ، دارندگی برازندگی ، محسوب شده و در مقابل فقر ، مایع شرمندگی و تحقیر فقرا خواهند شد . همچنین عنوان شد که منشاء اصلی تجمل گرایی ،با ارزش شدن ثروت و منشاء با ارزش شدن ثروت نیز نابرابریهای اجتماعی است . لذا دو سوال اینجا مطرح می شود : الف – علل تبدیل شدن ثروت به ارزش ب – پیامدهای تبدیل شدن ثروت به ارزش آمارها نشان میدهد که از سال 68 به بعد ، افزایش نابرابری و گسترش فقر در جامعه شدت بیشتری یافت . همچنین اقدامات قابل توجهی نیزدر زمینه های مختلف انجام گرفت که برخی از آنها به تشدید نابرابریها ، دامن می زد . درطی 16 سال از سال 59 تا 75 تورم جامعه ، حدود 60 برابر شده ، ولی در مقابل حقوق کارمندان ، افزایشی در حدود 5 الی 10 برابر داشت که همه این عوامل باعث گردید، که قدرت خرید مردم کاهش یافته و فقر گسترش یابد . ولی چرا و تحت چه شرایطی ، نابرابری افزایش یافته است ؟ بر اساس یک نوع از طبقه بندی های عنوان شده نابرابری را می توان به دو دسته تقیسم کرد : الف – شکاف بین فقیر و ثروتمند در شرایطی است که وضعیت اکثریت جامعه از نظر اقتصادی بهتر می شود و هر دو قشر وضعشان بهتر شده ولی تفاوت بین آنها برای قشر پائین قابل تحمل نبوده و افراد ناراضی خواهند شد. ب – شکاف بین فقیر و غنی در شرایطی است که از لحاظ اقتصادی وضعیت آنها سیر نزولی داشته و وضع همگان ، رو به بد تر خواهد شد که در اینصورت فقر ، نیز گسترش خواهد یافت . در شرایط کنونی این خطر جامعه ما را تهدید می کند که ، روز به روز به این وضع دچار شویم . لازم به ذکر است که فقر، به تنهایی مسئله ای برای اجتماع ایجاد نمی کند و آسیبی به آن نمی زند . مثلا در یک روستا ، با وجود فقر کسی دست به دزدی یا فحشا نمی زند و اعتراضی هم به وضع موجود نخواهد داشت . بطور مثال در زمان جنگ در کشور ما نیز همین روال حاکم بود و حتی مردم با وجود کمبودها به هم کمک میکردند . بنابراین فقر ، یک جایگاه داشته واحساس فقر نیز، جایگاه مخصوص خود را دارد ، ولی آنچه که باعث نارضایتی و شرمندگی خواهد شد احساس محرومیت و بی عدلی و تبعیض است , نه وجود فقر . مانند کسی که بیماری سرطان دارد ولی از آن اطلاعی ندارد . لذا از لحاظ روحی مشکلی برای او ایجاد نمی شود .همچنین فقر، موقعی مخرب و ویرانگر است که در مقابل آن ، آرزوهای بلند پروازانه ای ارائه شود . در این صورت است که بدلیل تضاد بین دو عامل فقرو نیازهای دور از دسترس ، وضع غیر قابل تحمل شده و باعث احساس محرومیت ونارضایتی ، در افراد خواهد شد . ضمن اینکه در راستای این امر ، موارد تشدید کننده ای نیز وجود دارد که مانند نمک بر زخم پاشید ن عمل خواهد کرد . عوامل تشدید کننده نابرابریها : متاسفانه در طول این سالها عواملی دست به دست هم داد که ثروت به یک چیز خوب و ارزش مثبت ودر مقابل فقر ، به یک ارزش بد تبدیل شد . ضمن روند پیشرفت نابرابری در جامعه ، دولت نیز دست به اقداماتی زد که باعث ایجاد ، نیازهای متنوع وتشدید احساس ، فزون طلبی در مردم گردید . از جمله افزایش واردات کالاهای لوکس خارجی , اتومبیل , ایجاد مناطق آزاد مانند منطقه کیش و گسترش تبلیغات کالاهای لوکس در سطح شهر و رسانه ها تاسیس دانشگاه آزاد و مدارس غیر انتفاعی , ایجاد ویدئو کلوپها و دهها عوامل دیگر که اکثرا جهت سهولت کار رانت خواران اقتصادی و سیاسی ، ایجاد و باعث سراریز شدن پولهای هنگفتی به جیبب مافیاهای اقتصادی شده است که عموما در تسریع ایجاد این معضل و بیماری ، بسیار سهیم بوده و روز به روز فاصله طبقاتی را افزایش داده است . بطورمثال میتوان مواردی از آنها را به شرح زیر توضیح داد . 1- بمباران تبلیغاتی کالاها ، که از در و دیوار شهر گرفته تا روی متروها و حتی بلیط شرکت واحد ، مردم را یک لحظه هم به حال خود رها نمی کند . آری تبلیغ تجمل گرایی و ایجاد نیاز در مردم از طریق پخش سریالهای تلویزیونی , تاسیس روزنامه های ژورنالیستی و همچنین گسترش روز افزون ماهواره ها بسیار در این امر دخیل بوده است . شایان ذکر است هیچ سیاستمدار متعهد و مردم دوستی در دنیا اجازه نخواهد داد که نیازها بیشتر از درآمد افراد تحریک شود ، و قطعا تبلیغات را درحد ظرفیت مردم کنترل خواهد نمود. لازم به ذکر است که یکی از رسالتهای صداو سیما سوق دادن مردم به سمت فرهنگهای اصیل و ملی است و با توجه به گسترش ماهواره و تهاجم فرهنگی ، صدا و سیما تمام سعی خود را بر این گذاشته است ، که رغبت و تمایل مردم را به این رسانه های تحمیلی کاهش دهد . لذا در ابعاد وسیع و بیشتر کمی ، به تولید برنامه ها و سریالهای تلویزیونی پرداخت ، که درست در جهت اهداف متولیان ماهواره ها حرکت کرده است . در واقع تبلیغ ، رواج همان ارزشهای مبتذل ، تجملی و مصرفی غربی است ، منتهی به هزینه داخلی ! 2- ایجاد تسهیلات قسطی، برای خرید کالاها ی که عموما لوکس و غیر ضروری هستند . به واقع در نظام اقتصاد قسطی ، انسان همیشه برای مصرفهای حال وگذ شته اش می بایستی آینده اش را پیش فروش نماید ، لذا افراد دائم از عمرشان کم خواهند آورد. آینده فروشی ، یعنی فروش عمر برای تامین نیازهایی که بر آدمی تحمیل شده ، بدون آنکه به او قدرت خرید داده شود ، ضمن اینکه در اغلب مواقع این نیازها کاذب نیز می باشد . در قرن حاضر احتیاج و اعتیاد انسانها به مصرف ، وازطرفی مضیقه مالی او باعث شده که انسان سالهای عمر خود را پیش فروش نماید، ضمن اینکه خرید این کالاها ، مسلما خرید اجناس مکمل را نیز در پی دارد . بیان طنز زیر مطالب عنوان شده ملموس تر خواهد کرد . روزی خانمی از شوهر خود ، یک عدد جوراب شیشه ای طلب کرد و مرد که از توقع پائین همسر خود خوشحال شده بود ، بلافاصله آنرا تهیه نمود . بعد از مدتی زن به شوهر خود روکرده و گفت مرد آیا این جوراب شیشه ای با این کفش به هم می آید ، مرد پاسخ داد نه و باید کفشی مناسب با آن تهیه نمود ، بعد از مدتی زن به همسرش گفت یک دامن هم اگر تهیه کنم ، جوراب و کفش با آن یکد ست خواهد شد . همین روال ادامه داشت و کم کم ، لباس ، رنگ مو ، ماشین ، خانه هم تعویض شد ، نهایتا روزی به شوهر خود گفت مرد آیا این ظاهر و هیبت من با قیافه تو جور درمِی آید ، بهتر است از هم جدا شویم . ( کتاب پدرومادرما متهمیم مرحوم شریعتی ) 3- مراکز تجاری مدرن و بزرگ و فروشگاههای زنجیره ای مانند شهروند یا رفاه و... که به تقلید از کشورهای در حال توسعه ایجاد گردیده ، ولی متاسفانه بر عکس آن عمل کرده است . مثلا در آن کشوره

نويسنده : محمود قوچانی
منبع :
www.iransohrab.net  

 

 

ادامه مطلب

 


صفحات وبلاگ
تعداد صفحات :25   10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 >