عماد افروغ با بیان اینکه "اصلاح الگوی مصرف" ترجمانی از مفهوم قناعت است، گفت: از اینکه اصلاح الگوی مصرف دستاویز سیاستهای خرد شود نگرانم و می دانم که مسئولین این موضوع را به مسائل جزئی و صرفه جوییهای مستعمل و مصطلح خواهند برد.
عماد افروغ در گفتگو با خبرنگار مهر درباره نامگذاری سال 88 از سوی رهبری معظم انقلاب تحت عنوان "اصلاح الگوی مصرف" گفت: در تشریح نسبت اخلاق با اقتصاد به مقوله "قناعت" می رسیم. قناعت به عنوان یک فعل اخلاقی می تواند بر روی اقتصاد و رشد اقتصادی کشور اثرگذار باشد.

اصلاح الگوی مصرف ترجمانی از مفهوم قناعت است

عضو هیئت علمی پژوهشکده علوم انسانی و مطالعات فرهنگی با بیان این اعتقاد که الگوی مصرف باید با قناعت سازگار باشد، افزود: مقام معظم رهبری امسال را تقریبا به گونه ای قناعت نامگذاری کردند. اصلاح الگوی مصرف ترجمانی از مفهوم قناعت است که به نظر می رسد این مفهوم باید در یک زمینه کلان مطرح شود و آن زمینه کلان به بازتاب ارزشهای اخلاقی بر اقتصاد بازمی گردد.
این استاد جامعه شناسی درباره الزامات کلان نگری مفهوم قناعت و اصلاح الگوی مصرف خاطرنشان کرد: باید این مفهوم را در سطح کلان دید یعنی نباید آن را در سطح مسائل جزئی آورد اما می دانم که مسئولین آن را به مسائل جزئی و صرفه جویی های مستعمل و مصطلح خواهند برد. در صورتی که باید اصلاح الگوی مصرف در زمینه وسیعتری مطرح شود یعنی نسبت اخلاق با اقتصاد و اولویت بخشی به تقدم ارزشی نسبت به تقدم رتبی مدنظر قرار گیرد. 
افروغ در پیوند "تقدم ارزشی نسبت به تقدم رتبی" با مبحث "اصلاح الگوی مصرف و قناعت" به مهر گفت: سایه تقدم ارزشی بر تقدم رتبی باید مشروط باشد یعنی به هر شیوه ای نمی توانیم حکومت تشکیل دهیم و با تمسک به هر ابزاری نمی توانیم حفظ حکومت کنیم و توسعه اقتصادی داشته باشیم.
وی افزود: درست است که ارزش مقدماتی با امنیت، حکومت، اقتصاد و رفاه است اما اینها مقدمه ای برای تحقق ارزشهای متعالی و بسط معنویات و اخلاقیات در جامعه هستند. اگر این را متوجه باشیم آنگاه فهم بهتری از انقلاب به دست آورده و به هر طریقی نمی توان دست به هر سیاستی زد.
عماد افروغ خاطرنشان کرد: نگرانم "اصلاح الگوی مصرف" که می تواند در سطح کلان تعریف و بازتاب کلانی نیز داشته باشد و تحولات عظیمی را در "دهه پیشرفت و عدالت" برای کشور رقم بزند، دستاویز یک سری سیاستهای جزئی و خرد قرار گیرد و از سطح نظری آن غفلت شود. البته امیدواریم نظریه پردازان و روشنفکران کشور سطح کلان این موضوع را نهادینه کنند، سطح کلانی که به شدت نیازمند آن هستیم. 

"قناعت" تجلی نگاه اخلاقی به اقتصاد است

این پژوهشگر و فعال سیاسی ادامه داد: تفسیر من این است که سالها از این نگاه کلان (از پیوند اخلاق با اقتصاد و از پیوند اخلاق با سیاست) محروم شده ایم و به نام جمهوری اسلامی دچار اقتصاد زدگی و سیاست زدگی شده ایم. تفسیرم از صحبتهای مقام معظم رهبری این است که باید از این نگاه اقتصاد زده و سیاست زده خارج شویم و نگاه اخلاقی به مقولات داشته باشیم. یکی از تجلیات نگاه اخلاقی به اقتصاد، مفهوم با فضیلتی به نام قناعت است.  
وی در توضیح بیشتر تاثیر اخلاق بر اقتصاد با اشاره به برخی برداشتهای موجود در جامعه گفت: برخی فکر می کنند اهمیت ارزشهای اخلاقی فقط به لحاظ زمانی است یعنی فکر می کنند ابتدا نیاز داریم یک امنیت سیاسی و رفاه اقتصادی قابل قبول به دست آوریم و سپس در صورتی که چیزی اضافه ماند به اخلاق اختصاص دهیم. این نشان می دهد خیلی ها جایگاه اخلاق را متوجه نشده و فضیلتی را برای اخلاق و ارزشهای اخلاقی از جمله قناعت و بازتاب آن بر اقتصاد قائل نیستند. 
عماد افروغ درباره پیوند "نگاه کلان نگر و اخلاقی به اصلاح الگوی مصرف" و اهداف نظام جمهوری اسلامی به مهر گفت: هدف غایی نظام جمهوری اسلامی ایران، اخلاقی و معنوی است که باید بر روی اهداف مقدماتی نظام اعم از سیاستهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی نظام نیز بازتاب داشته باشد. امنیت و رفاه اقتصادی تقدم رتبی دارند اما نباید فراموش کنیم که اینها ارزش وسیله ای دارند. تقدم ارزشی و ارزش غایی در جای دیگری تعریف می شود. در قانون اساسی نیز ذکر شده که اقتصاد وسیله است و هدف چیز دیگری است.
این عضو هیئت علمی پژوهشکده علوم انسانی و مطالعات فرهنگی با بیان اینکه "نسبت هدف غایی (تقدم ارزشی) با ارزشهای وسیله ای (تقدم رتبی) صرفا یک نسبت زمانی نیست" گفت: نمی توان به هر طریق و شیوه ای که شده امنیت و رفاه اقتصادی تامین شود و بعد به ارزشهای متعالی توجه شود. بلکه به دلیل تقدمی که ارزشهای غایی نظام دارند حق نداریم به هر شیوه ای امنیت و اقتصاد خود را سامان دهیم.
وی خاطرنشان کرد: با وجود اینکه امنیت و رفاه اقتصادی دارای تقدم رتبی هستند اما چون تقدم ارزشی ندارند لذا دستمان باز نیست که به هر شیوه ای حکومت تشکیل دهیم یا اینکه بخواهیم به هر شیوه ای که شده حکومت را حفظ کنیم و اقتصاد را سامان دهیم. این مسئله بسیار ظریفی است که متاسفانه سالهاست مورد توجه مسئولان کشور قرار ندارد. اگر فهم کنیم که تقدم ارزشی مان جای دیگری تعریف می شود، حق نداریم به هر شیوه ای حکومتمان را حفظ کنیم یا اقتصادمان را سامان دهیم یعنی حق نداریم به سازمان تجارت جهانی بپیوندیم. 
افروغ در ادامه به مهر گفت: اگر به سازمان تجارت جهانی پیوسته بودیم امروز بحران سرمایه داری گریبانمان را بیشتر می گرفت. از یک طرف وقتی سرمایه داری با بحران روبرو می شود همه مسئولان پایکوبی می کنند اما از طرف دیگر تا چندی پیش می خواستند به سازمان تجارت جهانی بپیوندند! این وضعیت را "شتر سواریهای دولا دولا" می گوییم. این نشان می دهد که فرق بین تقدم ارزشی و تقدم رتبی را هنوز متوجه نشده ایم.
عماد افروغ که در این گفتگو با پیش کشیدن "تقدم ارزشی" و "تقدم رتبی" در صدد تبیین نقش اخلاق بر اقتصاد بود به مهر گفت: چون تقدم ارزشی با اخلاق است لذا اخلاقیات باید بر اقتصاد بازتاب داشته باشد و تاثیرش مشروط باشد. یکی از تجلیات این بازتاب به این امر بازمی گردد که ما نمی توانیم از هر وسیله ای برای ساماندهی اقتصادی کشور استفاده کنیم.
این استاد دانشگاه با بیان اینکه "مهم ترین فعل اخلاقی که می تواند بر روی اقتصاد مشروط باشد، ارزش و فضیلتی به نام قناعت است." افزود: اگر "قناعت" در دستور کار قرار دهیم هم زمینه ای برای رشد اقتصادی ایجاد کرده و هم یک فعل اخلاقی را پاس داشته ایم.

"قناعت" زمینه رشد اقتصادی است  
وی با بیان اینکه "قناعت" زمینه رشد اقتصادی است، گفت: در غرب نیز چنین بوده است. یک جامعه شناس معروف آلمانی معتقد است که سرمایه داری ریشه در فضیلتی به نام کار و ارزشی با نام قناعت داشته است. یعنی مردم به دست نمی آوردند که مصرف کنند بلکه به دست می آوردند که سرمایه گذاری کنند.
افروغ در پایان این گفتگو تاکید کرد: "اصلاح الگوی مصرف" بحثی سابقه دار است و در تجربه غرب نیز می توان آن را ملاحظه کرد. البته این به معنای آن نیست که غرب الگوی ماست بلکه  درغرب نیز بنا به ادعای یکی از جامعه شناسان غربی "کار، فضیلت است" و "قناعت، ارزش والایی دارد".
گروه حوزه و دانشگاه خبرگزاری مهر در سلسله گفتگوهایی دیدگاه اعضای هیئت علمی در زمینه اصلاح الگوی مصرف را منعکس می کند. پیش از این گفتگو با دکتر فرهاد رهبر نیز منتشر شده بود و در روزهای آتی نیز سایر گفتگوها با صاحبنظران دانشگاهی منتشر خواهد شد.

 

 

ادامه مطلب

 

سال1388 با همه پیش زمینه‌ها و آینده نگری ها به سال اصلاح الگوی مصرف نامیده شد.این نام مناسب‌ترین کلامی بود که می‌توانست در این برهه به رفتارهای فردی و جمعی سامان دهد. بدیهی است برای تبیین چنین کلام بزرگی، لازم است ابعاد مختلف اصلاح و الگوی مصرف روشن شود و چگونگی عملکرد جملگان نیز مشخص گردد.
اصلاح الگوی مصرف را می توان در دو ساختار متفاوت بررسی کرد:
نخست: ساختار حاکمیتی که خود دو بعد متفاوت را پوشش می‌دهد. یکی ابعاد سخت‌افزاری که لازم است شناخته شوند و برای آنها برنامه‌ریزی گردد، دیگر بعد نرم‌افزاری که معمولا در قالب ساختار مدیریت در حاکمیت شکل می‌گیرد.
دوم: ساختار مردمی که مستلزم شناخت عمیق نیازهای آنها و آموزش جامعه برای تغییر رفتار مناسب در جهت تغییر الگوی مصرف است.
در ابعاد سخت افزاری که حاکمیت مکلف به شناخت و برنامه‌ریزی برای آنهاست، چند مثال خوب در کلام رهبریت وجود داشت مثل چگونگی تامین منابع آب و توزیع آن و احیانا نحوه مصرف آن و یا شناخت علل دور ریز نان و کمبود و یا گاهی نبود کیفیت در این قوت غالب مردم. همچنین مصرف انرژی که به عنوان مثال در مورد بنزین و گازوئیل و مصرف آنها در اتومبیل ها، در کشور ما حدود 60 درصد بیشتر از کشور های پیشرفته توسط اتومبیل ها مصرف
می شود،اندیشیدن در مورد این مصرف نا خواسته توسط مردم و میزان سرمایه ای که به هدر می رود کار سختی نیست اما همت حاکمیت را چه در بعد سخت افرازی و چه نرم افزاری می طلبد تا الگوی اصلاح شده مصرف در خدمت مردم قرار گیرد و آن صرفه جویی بزرگ اتفاق افتد.
در مورد انرژی الکتریکی نیز تصمیمات حاکمیتی بر آنچه تصمیمات مدیریتی و مردمی نامیده می شود ارجح است.در کشور ما بیش از 70 درصد از لوازم برقی ساخته شده که مورد استفاده همگان است از شاخص مصرف انرژی
C به پائین هستند. لوازمی همچون ماشین لباسشویی ،یخچال ،فریزر ، بخاری ،کولر و ... اگر حاکمیت در اصلاح سخت افزاری این لوازم مصرفی برنامه ریزی کند و یا با آگاهی نحوه انتقال انرژی الکتریکی را در سیم های کهنه و غیر استاندارد پیگیری نماید یقینا روزی به ذهنیتی می رسد که تغییر اصول الگوی ساخت و مصرف این لوازم برای کشور دخل و خرج می کند و آن وقت ما هم در زمره کشورهای پیشرفته در مصرف بهینه انرژی الکتریکی در جهان قرار
می گیریم و می توانیم با شاخص های روشن اثر بخشی هزینه انرژی را بدنیا نشان دهیم. در غیر اینصورت اگر همه امکانات تبلیغاتی و یا آموزشی را بکار گیریم باز هم نمی توانیم الگوی مصرف جامعه را تغییر دهیم، زیرا جامعه قادر نیست سخت افزارهای مصرف را تغیر دهد، و این از وظایف حاکمیت است. بدیهی است در همه موارد منظورم از حاکمیت به مجموعه قوایی است که سکان هدایت جمهوری اسلامی ایران را در دست دارند اعم از قوه مجریه، قوه مقننه و یا قوه قضائیه. اما در بعد نرم افزاری حاکمیت معمولا در ساختار مدیریت اجتماعی خلاصه می شود و به نحوی مورد خطاب مقام معظم رهبری نیز بوده کارهای بزرگی می تواند صورت گیرد که اگر چه اثر بخشی کمتری از بعد سخت افزاری حاکمیت دارد اما به دلیل فراگیر بودن و آسان تر بودن میتواند نتایج درخشانی از خود بروز دهد.
كاتب در ادامه یاداشتی که برای قلم نوشته است اضافه کرده است: این روزها در اغلب کشور های صنعتی نمی توانید وارد فضایی شوید که کمتر مورد استفاده است و با کلید برق آنجا را روشن کنید؛ بلکه ورود شما سبب روشن شدن لامپ ها می شود تا خروجتان نیز به خاموشی آنها منجر شود و شما فراموش نکنید که کلید را خاموش کنید، در عوض در زمستان در اغلب فضا های دولتی و حتی خصوصی در کشورمان شاهد بودیم که ساختار گرمایش در حال کار و مصرف انرژی است و در عوض پنجره ها بر حسب ضرورت برای تنظیم گرمایش باز و بسته می شود. آیا چنین اتفاقی در هیچ کشور پیشرفته ای امکان بروز دارد؟ در حال حاضر در کشور ما از 11 قلم میوه موجود در میوه فروشی ها 8 قلم آن خارجی است و این در حالی است که همه آنها را می توان در داخل تهیه کرد. تنها لازم است مدیریت محاسبه کند که الگوی مصرف را به کدام سمت هدایت کند تا هزینه اثر بخش باشد. مثال روشنی از مدیریت اجتماعی که
می تواند الگوی مصرف را در کشور تعیین کند در مورد اتفاقی است که سال گذشته و یا سالهای گذشته برای شکر و برنج افتاد. در کشور ما میزان مصرف شکر باید حداکثر 2 میلیون تن در سال باشد(30 کیلو گرم برای هر نفر که بالاترین رقم مصرف در جهان است) از این میزان قریب به 3/1 میلیون تن در سال 1385 در کشور تولید می کردیم و بر اساس برنامه مقرر بود تا سال 1387 به میزان 7/1 میلیون تن برسد. اما یک باره واردات شکر شروع شد و در همان سال 1385 که تنها 700 هزار تن شکر احتیاج داشتیم
6 میلیون تن شکر وارد شد و این واردات همچنان ادامه دارد. طبیعتا این مدیریت اجتماعی به پر مصرفی میزان قند های ساده یا ساکاریدی در کشور منجر شد که عوارض جسمی و اقتصادی آن تا سالها ی طولانی گریبان ملت ایران را خواهد گرفت. مصرف شکر در کشور ما با این ارقام به حدود 10 برابر پر مصرف ترین کشورهای جهان رسید و طبیعتا عوارض آن هم به همین میزان افزایش می یابد. از نظر اقتصادی نیز تولید 3/1 میلیون تنی که قرار بود به 7/1 میلیون تن برسد به 800 هزار تن سقوط کرد یعنی نسبت به سال مبدا 500 هزار تن و نسبت به سال 1387
900 هزار تن از تولید قند و شکر از محل نیشکر و چغندر کاسته شد. مفهوم مدیریتی این رفتار مصداق جامعی است بر کلام رهبری که با زدن ریشه های اقتصادی و سلامتی مردم، الگوی مصرف آنها را هم تخریب کرده ایم که معلوم نیست چگونه و در چه مدتی امکان بازگشت و سالم سازی الگوی مصرف را پیدا کنیم. در مورد برنج نیز وضعیت همین طور است. وقتی کشت برنج در دنیا کاهش پیدا کرد، پادشاه تایلند از مردمش خواست که در مصرف برنج صرفه جویی کنند تا میزان بیشتری را صادر کنند و ارز وارد مملکت نمایند، در چین از مردم خواسته شد که مصرف خود را 5/1 کاهش دهند تا مجبور به واردات برنج گران نشوند ،در کشور آمریکا برای اولین بار در طول تاریخ تاسیس این کشور سهمیه بندی مصرف برنج صورت گرفت و در این کشور سرمایه داری در فروشگاههای زنجیره ای کی مارت به هر کس تنها یک سهم برنج داده شد.یعنی الگوی مصرف را بر حسب اقتصاد پویا و سالم هدایت کردند. اما آنچه ما انجام داده ایم کاملا مغایر با اندیشه حکومتی و اصلاح الگوی مصرف بود. کاری کردیم کارستان و اعلام کردیم که از همه دروازه های کشور برنج وارد کرده ایم و گفتیم خیالتان راحت باشد و همچنان اندام ها را با نشاسته برنج نا موزون کنید که ما جیب بیگانگان را از اموال شما پر کرده ایم.
در اصلاح الگوی مصرف با دلسوزی های مدیریتی مثال ها زیاد است که به یک مورد دیگر بسنده می کنم . اگر موجودی بازار از مواد دخانی را در طول 8-7 سال گذشته پیگیری کنید، از میزان تنوغ این مواد و در دسترس بودن و ارزان بودن آنها با خبر می شوید ،کدام نصیحتی
می تواند جوانان عزیز ایرانی را از مصرف این مواد دخانی ظاهر فریب و خوش رنگ و لعاب مصون بدارد .بدیهی است که باید میزان مصرف از 7/11 درصد به قریب 15 درصد برسد و معلوم نیست چقدر سلامتی و پول مردم باید هدر رود تا فقط به جایگاه اول خود بر گردیم.
در قسمت دوم یعنی اصلاح ساختار و عادات مردم در الگوی مصرف موضوع کمی فرق می کند. الگوی مصرف مردم در بسیاری از زمینه ها مثل آنچه در بالا مثال زدم، نتیجه رفتارهای سخت افزاری و مدیریتی حاکمیت است.اما بهر حال مردم عزیز نیز اگر آگاه شوند حق خود را مطالبه می کنند و از طرفی در مواردی که قدرت انتخاب دارند الگوی مصرف سالم را پیگیری
می کنند.قوات حاکم بر سرنوشت مردم نباید گناه کاستی ها و ضعف در برنامه ریزی و مدیریت را به گردن مردم بیندازند. نباید بگویند مردم شکر می خواهند ،برنج
می خواهند ، سیگار می خواهند، حتی چند برابر کشورهای پیشرفته و باید فراهم کنیم. عقل دلسوزانه حکومت حتی می تواند نیازهای اساسی جامعه را منطبق بر ساختارهای حاکمیتی طراحی کند و تغییر دهد. لذا برای مردم آنچه مهم است تبعیت از سیاست های کلان و مدیریتی حاکمیت است .در این زمینه سه قدم اساسی باید برداشته شود که این قدم ها هم از وظایف حکومت است.
اول آموزش جامعه : این آموزش باید متنوع و در همه ابعاد و حتما فراگیر باشد.آموزش تنها در بعد انتقال مفاهیم نباید باشد بلکه باید در جامعه اعتقاد بوجود آورده و منجر به تغییر رفتار گردد،در جهان مثال های بزرگی از این نوع آموزش وجود دارد که در اینجا ذکر نمی‌کنم.
دوم ارائه استاندارد ها: ارائه استاندارد ها ی علمی و منطبق بر نیاز های جامعه از وظایف حاکمیت است. این استاندارد ها برمبانی فرهنگی، اقتصادی، قومی و جنسی هر جامعه ای طراحی می شود و در قالب قوانین و مقررات ابلاغ می شود. قوانین و مقررات در صورتی‌که زمینه اجرائی آنها فراهم نباشد امکان تخلف و انحراف و قانون گریزی پیش می آید. بعنوان نمونه اگر شما مجوز خرید خودرو را صادر کردید و مردم نیز امکان خرید آن را پیدا کردند و بر اساس قانون و مقررات اجازه حضور در هر خیابان و کوچه ای را پیدا نمودند اما محل پارک برای آنها تعبیع نکردید و در اینجا قانون یا مقررات وضع ننمودید، مطمئن باشید که تخلف و انحراف پیش می آید ، لذا استاندارد سازی و تدوین قوانین و مقررات نیز باید بر اساس موقعیت ها و امکانات باشد نه کمتر و نه فراتر از آن.
سوم: ارزشیابی که وظیفه حاکمیت است تا همه چیز را زیر نظر داشته باشد ، و بر اساس این نظاره گری حکم صادر کند. بدیهی است اگر کسی استخر شنای خصوصی خود را می خواهد از آب آشامیدنی مردم پر کند که معادل 350 نفر آب می شود ، لازم است به همان میزان به حاکمیت برای تامین آب کمک کند و همین طور برای بنزین و میوه و ....
یادمان باشد که در اینجا نیز وجود استخر عمومی برای پاسخگویی به نیاز های جامعه هم از وظایف حاکمیتی است. اینک که از سوی رهبری عالم نظام کلامی به فراگیری همه نیازهای اجتماعی اعم از سخت افزاری و نرم افزاری مطرح شده است لازم است برای اجرایی کردن آن بر یک قیام ملی دست بزنیم و کاری کنیم که در پایان سال کارنامه ای ارزشمند برای ارائه با شاخص های روشن داشته باشیم.

 

ادامه مطلب

 

با آغاز فصل سرما توجه خانواده‌ها به كنترل سيستم‌هاي تهويه و گرمايشي منزل بيشتر مي‌شود، چرا كه نياز به افزايش راندمان اين وسايل از ضروريات كنترل مصرف انرژي بوده كه به‌سادگي از كنار آن نمي‌توان گذشت.

از‌اين‌رو بهتر است بدانيم توجه به نكاتي كه مي‌تواند در يك فهرست هميشگي جلوي چشمان ما باشد، براحتي مي‌تواند به ما در كنترل سيستم‌هاي گرمايشي و بهينه‌سازي مصرف انرژي در فصل سرما ياري رساند.
پوشيدن لباس گرم در منزل از جمله اقداماتي است كه باعث مي‌شود تا بدن شما نياز كمتري به افزايش دما در طول روز داشته باشد، ‌شما مي‌توانيد با تنظيم شعله بخاري و تنظيم دماي آبگرمكن و پكيج متناسب با نياز حرارتي فضاي خانه از اتلاف انرژي جلوگيري كنيد.
استفاده از پرده‌هاي ضخيم جهت كاهش اتلاف حرارتي از پنجره و بستن كركره و پرده در شب و باز گذاشتن آنها در روز به شما اين امكان را مي‌دهد كه از انرژي خورشيد تا حد امكان استفاده كنيد، چرا كه انرژي خورشيد به عنوان منبع انرژي تجديدشونده همواره در اختيار شماست.
بهتر است با آغاز فصل سرما درزهاي درها و پنجره‌ها را بازرسي كنيد. استفاده از نوارهاي درزگير جهت هوابندي درزهاي پنجره‌ها و در‌هاي ورودي منزل تاثير بسيار زيادي در جلوگيري از خروج هواي گرم و ورود هواي سرد دارد.
فراموش نكنيد كه بستن دريچه‌هاي كولر با استفاده از مسدودكننده مناسب نكته بسيار قابل توجهي است، دريچه‌هاي كولر همواره محلي براي ورود و خروج هوا هستند و كنترل اين منافذ در فصل سرما بايد حتما مورد توجه قرار گيرند. روي رادياتورها را نپوشانيد و از يك لايه فويل آلومينيومي در پشت رادياتور به منظور افزايش بازتاب حرارتي استفاده كنيد البته فراموش نكنيد كه سرويس و تميزكاري اين وسايل نيز بسيار اهميت دارد.
در صورت استفاده از شومينه تنظيم دماي آن روي 55 درجه و حصول اطمينان از مناسب بودن زاويه دريچه خروجي و در صورت امكان گذاشتن در شيشه‌اي در جلوي آن كه مانع خروج هواي گرم از فضا شود نيز بايد مورد توجه قرار گيرد.
بسته نگه‌داشتن درهاي ورودي و در صورت امكان استفاده از پنجره‌هاي دوجداره يا استفاده از پرده در جلوي در و كنترل دودكش‌ها و كلاهك تعديل، لوله‌ها و اتصالات گاز جهت عملكرد مناسب و ايمن بخاري، آبگرمكن و پكيج نيز از ديگر نكاتي است كه شما را در بهينه‌سازي انرژي در فصل سرما ياري مي‌دهد.

 

ادامه مطلب

 

ژاپن همیشه چهره خود را تعییر می دهد. از سال ۱۹۹۹ تا کنون چند سال در این کشور اقامت کرده ام و به این کشور رفت و آمد داشته ام. تابستان امسال بعد از یک سال سفر کوتاهی به ژاپن داشتم و فرصت بازدید از چند شهر ژاپن پیش آمد. مثل همیشه بعد از مدتی دوری از جامعه ژاپن، تغییرات محسوس را احساس می کنی. این تغییرات بیشتر بر محور اقتصادی است که دیگر تغییرات اجتماعی و فرهنگی نیز متأثر از این تغییر است.
بیشترین تغییراتی که امسال نسبت به سال پیش احساس می شود اهتمام و توجه بیش از پیش عمومی نسبت به صرفه جویی در مصرف انرژی است. البته ژاپن همیشه به خاطر نداشتن منابع انرژی مثل نفت و گاز همیشه در این زمینه تلاش کرده است. شرکت های ماشین سازی همیشه به دنبال فناوری های جدیدی برای کاهش مصرف سوخت ماشین های تولیدی خود بوده اند.

اما تغییرات امسال به خاطر فراگیر بودن متفاوت از تلاش های قبلی در این زمینه است. افزایش قیمت جهانی انرژی در سال گذشته سرآغاز این توفیق اجباری در این کشور بود.

اتوبوس هایی که مسافران را از فرودگاه بین المللی ناریتا به مرکز شهر توکیو می رسانند، در چند ایستگاه مسافرگیری می کنند.هر بار توقف برای مسافرگیری در هر ایستگاه کمتر از یک دقیقه طول می کشد. با این حال رانندگان به محض توقف در ایستگاه موتور اتوبوس را خاموش می کنند تا در مصرف سوخت حداقل صرفه جویی صورت گیرد. از تلویزیون آگهی های تبلیغاتی آموزشی پخش می شود و مردم را به خاموش کردن موتور اتوموبیل هایشان موقع توقف تشویق می کند.

از طرفی شرکت های ماشین سازی ژاپن به سمت تولید ماشین های با سوخت غیر فسیلی از قبیل ماشین های برقی و هیدروژنی رفته اند که با محیط زیست سازگار است. اگرچه قیمت این نوع ماشین ها نسبت به ماشین های فعلی بالاتر است، اما دولت برای کسانی که این نوع ماشین ها را خریداری کند یارانه پرداخت می کند. دوچرخه های برقی رواج یافته اند که برای استفاده در مسافت های کوتاه به صرفه تر از استفاده از ماشین شخصی هستند.

اول ماه جولای سال ۲۰۰۹ میلادی قانون حمیایت از عرضه انرژی در پارلمان ژاپن به تصویب رسید. بر اساس این قانون، به خانه هایی که برای تولید برق خانگی پنل خورشیدی نصب کنند وام بلند مدت پرداخت می شود. دولت برق اضافی تولید شده این پنل های خورشیدی را دوبرابر قیمت کنونی برق از مردم خریداری خواهد کرد.

زباله ها در یک سیستم منظم در همان مبدأ که تولید می شوند به انواع شیشه، فلز، پلاستیک و سوختنی تقسیم می شوند و در یک چرخه منظم به عرصه کالا بازگردانده می شوند تا از هدر رفتن بیهوده منابع جلوگیری شود.

با این که ژاپن کشور پرآبی است اما در مصرف آب نیز نهایت صرفه جویی صورت می گیرد تا آب به صورت مفید به مصرف برسد.

ژاپن خود را متعهد کرده است تا سال ۲۰۱۳ میلادی ۱۰ درصد از تولید گاز دی اکسید کربن در این کشور را کاهش دهد. برنامه های زمانبندی شده در این زمینه در حال اجرا هستند و این کاهش در سالهای آینده بیشتر هم خواهد شد.

ژاپن به طور تحسین برانگیزی بحران جهانی اقتصاد را دارد به فرصت تبدیل می کند. کشوری که اقدامات مفید آن در زمینه محیط زیست نه تنها مردم ژاپن، بلکه کل بشریت را بهره مند می کند.

ژاپن کشوری است متعهد و قابل اعتماد و احترام در عرصه بین المللی. اقدامات و سیاست های بشردوستانه این کشور می تواند سرمشق کشورهای دیگر جهان باشد.

 

ادامه مطلب

 

خبرگزاري فارس: اگر پيشرفت را بر تمايز يابي معرفتي و ساختاري تعريف كنيم، با عدالتگرايي به تكثرگرايي فرهنگي و شناختي و اشاعه و در نهايت تمايز معرفتي خواهيم رسيد؛ چرا كه هر چيز در جاي خودش قرار ميگيرد و اين سبب تنوع معرفتي خواهد شد كه سبب غناي معرفتي به جاي فقر فرهنگي و معرفتي جهاني خواهد شد.

1. هر پيشرفتي از يك فلسفه تاريخ تغذيه ميكند كه بدون آن يك نوع صورت گرايي بدون محتوا خواهد بود؛ يعني اگر كسي پيشرفت را بدون فلسفه تاريخ مربوط به آن بپذيرد، فقط يك كار تقليدي بدون آگاهي انجام داده است (مثل كشورهاي غير غربي كه پيشرفت غربي را بدون فلسفه تاريخ آن قبول كرده اند و يك تقليد صرف را مرتكب شده اند).
2. فلسفه هاي تاريخ داراي يك ريشه مذهبي مي باشند؛ چرا كه فلسفه هاي تاريخ بر اساس يك مبدا و مقصد تاريخي تدوين و تشكيل ميشوند و اين مبدا و مقصد از اديان به قرض گرفته ميشوند، مثل تولد مسيح كه مبدا تاريخ غرب واقع ميشود و تجلي و ظهور او به عنوان پيامبر مبدا فلسفه تاريخ غرب واقع ميشود و ظهور دوباره آخرالزماني او نيز مقصد تاريخي واقع ميشود و فلسفه تاريخ غربي پيشرفت غربي را در بين اين دو نقطه مبدا و مقصد ترسيم ميكند كه كاملا تابعي از مبدا و مقصد مذكور مي باشد.
3. فلسفه تاريخ غربي بر اساس مبدا به پديدارشناسي هگلي (و ما قبل آن در كلام مسيحي) براي تبيين اين فلسفه تاريخي و پيشرفت روي آورد (هر چند پديدارشناسي كانتي نيز تجلي ديگري از مسيحيت و كلام آن بوده است؛ نيچه) و در نهايت پديدارشناسي تاريخي هگلي توسط پديدارشناسي غير تاريخي هوسرل مورد نقد قرار گرفت. پس فلسفه تاريخ غربي بر اساس پديدارشناسي سه گانه كانتي (فلسفه علوم تجربي) و هگلي (فلسفه علوم انساني) و هوسرلي (فلسفه انتقادي علوم انساني و تجربي) بنا ميشود كه گفتمانهاي درون گفتماني پيشرفت غربي را ترسيم مي كنند.
4. اسلام، فلسفه تاريخ خود را بر اساس آيت و نشانه بنا ميكند (بر عكس غرب كه بر اساس پارادايم بنا مي كند) و پيشرفت خود را بر اساس پارادايم بنا ميكند. غرب فلسفه تاريخ را بر اساس پديدار بنا كرد. پس يك نوع جبريت و تعين در پيشرفت قايل شد، مثل تعين در روششناسي علوم تجربي كانتي و يا جبريت تاريخي در فلسفه هگل، ولي زماني كه آيه و نشانه در نقطه مركزي واقع ميشود و نشانه حاكي از يك معنا است و معنا بي نهايت است و فقط در آن جهت مطرح ميشود، پس تعيني جز همان جهت و قصد وجود ندارد، لذا جبريتي نيز وجود نخواهد داشت. به همين دليل در پارادايم، انقلاب پارادايمي وجود دارد (تلك الايام نداولها بين الناس).
5. آيه هم شامل فرد و انسان ميشود و هم شامل غير انسان هر چه آنچه در زمين و آسمان است و نشانه هاي بزرگ انسانهاي برتر مثل اديان و پيامبران ميباشد. پس هم مكان و هم زمان نيز در آن وارد ميشود؛ يعني آيه ها در زمان و مكانها وارد ميشوند. پس يك نوع نسبيت زماني و مكاني در آيتها مطرح ميباشد كه آن را از جبريت و تعين رهايي مي بخشد.
6. مبدا تاريخي اسلامي پيشرفت ظهور پيامبر آخر الزمان است و مقصد تاريخي آن نيز ظهور امام آخر الزمان است و اين مسير هيچ وقت قطع نشده است و نشانه هاي خداوند در قالب پيامبر و امام در اين مسير ظهور كرده اند. پس سيره تاريخي مطرح ميشود كه هم حالت تاريخي دارد و هم حالت غير تاريخي، چون ولايت وجود دارد و ولايت غير تاريخي است، ولي سيره تاريخي آن را تاريخي ميكند. پس دچار تاريخ زدگي و يهودي و ضد تاريخي بودن مسيحي نميشود.
7. در پيشرفت اسلامي جنگ محور نيست، بلكه صلح محور است؛ چرا كه در آن تعين و جبريت مطرح نيست تا جنگ را به وجود آورد؛ چرا كه جنگ در اثر تقليل معرفتي و عامل گرايي تعيني به وجود مي آيد؛ ولي اسلام با بُعد بخشي به وسيله عالم معنا و به وسيله ولايت، تعينهاي تاريخي و تقليلي كه عامل جنگ است را از بين ميبرد و به وسيله غير تاريخي و عرفان، فضاهاي برخورد كه فضاي تنگي است به فضاي بزرگتر تبديل ميكند. پس جنگ را منتفي ميكند و شاهد تاريخي آن روز عاشورا در كربلا است كه نه ذلت ميپذيرد و نه جنگ طلب است.
8. چون تعين زماني به معناي غربي يا تاريخ گرايي در اسلام وجود ندارد كه يكي داراي زمان پيشرفته است و يكي ديگر در يك زمان عقب مانده قرار دارد و كشور عقب مانده در تضاد زماني با كشور پيشرفته دارد و اين تضاد زماني جنگها را شكل داده و مي دهد (كه امروزه از آن به زمان و تضاد
Zeit und Konfilkt ياد ميشود) و اسلام اين از راه رابطه زماني به زمانهاي معنوي كه شامل زمانهاي مادي است، انجام مي دهد و از تقليل زماني به زمانهاي متضاد جلوگيري ميكند (مثل زمانهاي آخرتي كه در قرآن آمده است) و واسطه اين زمان و بسط زماني امام و پيامبر است. پس به گونه فرا ساختار عمل ميكند.
9. تعينهاي مكاني كه در اسطوره هاي غربي مطرح شده است و مليتها و مرزها و تضادها به وجود آورده است، نيز در اسلام موضوعيت ندارد؛ يعني در همان حال كه مكانهاي مقدس را قبول دارد، به عنوان مكانهاي حاكي از مكانهاي ملكوتي، ولي به عنوان مكانهاي نفي كننده مكانهاي ديگر مطرح نميشود، بلكه به عنوان مكانهاي شامل به آنها نگريسته ميشود و به جاي تضاد، تفاهم را به وجود مي آورد(مثل مكه در جهان اسلام) و مرز شكني براي صلح جهاني ترسيم ميكند (مثل سفر ملكوم ايكس به مكه و استحاب مبارزه منفي و صلح طلبي به جاي مبارزه خشن در بازگشت به امريكا).
10. زمان و مكان كه نسبي شد، نسبيت فرهنگي نتيجه آن خواهد شد؛ چرا كه فرهنگها، زمان و مكان خاص خود را دارند و در پيشرفت اسلامي زمان و مكانهاي خاص لحاظ ميشود (مثل آمدن صد و بيست و چهار هزار پيامبر در طي زمان ها و مكان هاي متفاوت و بين هيچ كدام از پيامبران و رسل فرقي گذاشته نميشود تا تضاد به وجود آيد) پس بوميگرايي فرهنگي در پيشرفت اسلامي مطرح ميشود و همه اينها در توحيد خلاصه ميشود كه وحدت اسلامي و هدم احزاب در سايه آن به وجود مي آيد، با همه تفاوتهاي فرهنگي و مكاني و زماني (بر عكس وهابيت كه بازگشت به سلف و زمان گذشته مطرح ميكند و فضاي غير مدني و بياباني را ترجيح مي دهد) و اين همان عرف معتبر در فقه و اصول فقه است كه داراي لسان قوم و مناسك قومي است كه در قرآن آمده است.
11. چون بومي گرايي فرهنگي در پيشرفت اسلامي مطرح ميشود، پس تراكم و تمركز مقبول نيست (آنچه در پيشرفت غربي مطرح است، تراكم در انديشه ماركس و تمركزگرايي در انديشه وبر) چرا كه تراكم و تمركز با عدالت اسلامي سازگار نيست (كي لايكون دوله بين الاغنياء منكم) چرا كه سبب انحصار ميشود و ظلم جهاني بر اساس تقدم ستاد بر صف است و سهمي كه ستاد ميبرد چندين برابر صف است. و اين از تمركز و تراكم ستاد به وجود مي آيد كه نام جهاني شدن بر خود گرفته است.
12. اگر پيشرفت را بر تمايز يابي معرفتي و ساختاري تعريف كنيم، با عدالتگرايي به تكثرگرايي فرهنگي و شناختي و اشاعه و در نهايت تمايز معرفتي خواهيم رسيد؛ چرا كه هر چيز در جاي خودش قرار ميگيرد و اين سبب تنوع معرفتي خواهد شد كه سبب غناي معرفتي به جاي فقر فرهنگي و معرفتي جهاني خواهد شد و زماني كه تمايزگرايي معرفتي به وجود مي آيد، تمايز گرايي كنشي به وجود خواهد آورد و تمايزگرايي كنشي، تمايزگرايي ساختاري به وجود مي آورد، پس با عدالت به پيشرفت واقعي؛ يعني تمايز يابي معرفتي و ساختاري مي رسيم.

نويسنده: ابراهيم فياض
منبع: دوهفته نامه پگاه حوزه

 

ادامه مطلب

 

يکي از موانع ازدواج براي نسل جوان تشريفات در مجالس عروسي است که نوعي به اسراف و تبذير مي انجامد و انسان به خاطر يک عمل مستجب گرفتار حرام مي گردد . و بدبختي بيشتر آن زماني است که داماد براي مخارج عروسي قرض کند و بعد از پايان عروسي به خاطر عدم توان پرداخت بدهيهايش روانه ي زندان شود که متاسفانه مواردي از اين قبيل در اجتماع ما مشاهده مي شود .

 

در تاريخ اسلام مي خوانيم که گاهي در برخي از مجالس عروسي با شير و خرما پذيرايي مي کردند و خود را به تکلف نمي انداختند . ممکن است کسي سئوال کند من ثروتمندم و مي خواهم بهترين غذاها را با بالاترين تشريفات براي خودم هزينه کنم آيا اشکال دارد ؟

 

جواب اينکه بله اشکال دارد و ما مجاز نيستيم حتي پول حلال خويش را بيهوده هزينه کنيم .

 

روايت زير را به دقت بخوانيد !

 

ابان بن تغلب گويد که حضرت امام صادق عليه السلام فرمودند : آيا مي پنداري که خداوند به هر که عطائي کرده است به خاطر بزرگي ارزش او نزد خداست و هر که را محروک کرده ، به سبب خواري او نزد پروردگار است ؟ هرگز ، بلکه اين مال ، مال خداست . و به امانت نرد مرد قرار مي گيرد . و اجازه داده که به اندازه بخورند و بنوشند و به اندازه بپوشند و به اندازه ازدواج کنند و به اندازه مرکب تهيه کنند و آنچه زيادآمد به مستمندان اهل ايمان بدهند ، تا آنها گرفتاري خود را برطرف کنند ، هر که متعادل مصرف کند ، آنچه مي خورد و مي نوشد و سوار مي شود و صرف ازدواج مي کند حلال است و هر که تجاوز کند برايش حرام است . سپس حضرت فرمودند : اسراف نکنيد که خداوند مسرفين را دوست ندارد . آيا مي پنداري وقتي خدا مردي را به مالي امين قرار داد ، او اجازه دارد که اسبي به قيمت ده هزار درهم بخرد ، در حالي که اسب بيست درهمي برايش کافي است . سپس حضرت فرمودند : اسراف نکنيد که خداوند اسراف کننده ها را دوست ندارد .

 

مجالس عروسي بيشتر مردم ما که مدعي پيروي از خاندان رسالت مي باشيم برعکس دستورات ائمه معصومين عليهم السلام است ، گاهي شنيده مي شود که فلان مرد مومن ثروتمند لباسهاي عروسي عروس و داماد را از خارج کشور خريداري مي کند که با هزينه آن لباسها مي شود يک دختر فقير را به خانه شوهر فرستاد .

 

خداوند همه ما را به وظائف اسلاميمان آشنا گرداند .

 

 

ادامه مطلب

 

كتابخانه هاي عمومي درشهرها به مثابه دانشگاه عمومي هستند كه عموم مردم براي افزايش معلومات خود و نيز حل بعضي مسائل اجتماعي و فرهنگي به آنها مراجعه مي كنند.كتابخانه مي تواند زمينه ساز پيشرفت افراد باشد اما با توجه به آمار برگرفته از اينترنت سرانه مطالعه در كشور 3 دقيقه درسال است و نيز بر اساس تحقيقات انجام گرفته درسال 1387 ميزان مطالعه روزانه ايرانيان 6 دقيقه بوده است اين سرانه كم مطالعه، راهكارهاي عملي مناسب را مي طلبد.
هم اكنون استفاده از كتابخانه هاي عمومي سطح شهر، بصورت مطالعه درسالن هاي مطالعه براساس كار دانش آموز يا دانشجو طبق برنامه خاص درسي انجام مي گيرد و آن نوع كتابخواني كه مربوط به اطلاع گيري از منابع كتابخانه ها و باز شدن افق ديد اجتماعي و علمي است چندان جايگاهي ندارد و اكثر منابع كتابخانه ها همچنان دست نخورده مي ماند و اين مشكل درشهرهاي كوچك بيشتر خود را نمايان مي كند زيرا دانش آموزان كه قسمت اعظم مراجعين به كتابخانه ها مي باشند منابع كتابخانه را در حد انجام تكليف مدرسه يا تحقيق استاد جستجو مي كنند و فرهنگ كتابخواني درجامعه ما هنوز نهادينه نشده است. مي توان از جمله عوامل و موانع رشد كتابخواني كمبود امكانات مطالعه، نبود برنامه مطالعه درخانواده ها و مدارس و جامعه، عدم مديريت زمان جهت مطالعه و استفاده از رسانه هاي ديگر جهت پر كردن اوقات فراغت، گراني كتاب و تخصيص ندادن بودجه خريد كتاب درخانواده ها و بطور كلي عدم سرمايه گذاري لازم در بحث كتاب را نام برد. با بكارگيري راهكارهاي مناسب جهت برطرف نمودن موانع ذكر شده از طرفي و از طرف ديگر خود كتابخانه ها با تهيه منابع و كتب استاندارد و همچنين منابع مرجع روز آمد، حل مشكل نارسايي فضاي مناسب كتابخانه ها و بكارگيري پرسنل متخصص و كارآزموده جهت پاسخگويي به نياز مراجعين و انجام فعاليتهاي مرجع، مجهز نمودن كتابخانه ها، انجام فعاليت هاي جانبي و همچنين تجديد نظر در برخي شيوه هاي فعاليتي كتابخانه و در دسترس قرار دادن كتابخانه ها به طوري كه امكان دسترسي هر فرد به كتاب و كتابخانه فراهم باشد مي تواند به نوعي به ترويج فرهنگ مطالعه و كتابخواني كمك كند.

 

ادامه مطلب

 



آيا انسان براي مصرف كردن به دنيا آمده است؟ آيا انسان براي استفاده از اين جهان پا به هستي گذاشته است؟ در ابتداي امر سوال ساده اي به نظر مي رسد، اما با كمي تأمل مي توان فهميد كه اين پرسش ما را بسوي حقايق عميق تري رهنمون مي كند پيش از اين زياد درباره آنها به تفكر و تعمق نپرداخته ايم و از تأثيراتشان بر هستيمان زياد آگاه نبوده ايم. در اين مجال سعي دارم به اجمال به ماهيت مصرف و انواع آن و تأثيراتش بر زندگي انسان بپردازم.

تعريف «مصرف » و «مصرف گرايي»

پيش از هر بحثي بايد مصرف كردن را تعريف كنيم. مصرف كردن در معناي عادي و هنجار آن يعني استفاده درست و به اندازه از منابع طبيعي براي زنده ماندن و زندگي كردن. اگر كمي خط سير تاريخي تمدن بشري را دنبال كنيم در مي يابيم كه قسمت عمده ستيز و جنگ هاي بشر نيز از زماني شروع شد كه انسان توانايي ذخيره منابع طبيعي و چيزهاي با ارزش را پيدا كرد. اين زمان بر دوران نوسنگي و انقلاب اقتصادي نخستين انسان منطبق است. پس با اين تعريف كمتر كسي فكر منفي درباره مصرف كردن به ذهن راه مي دهد و تقريبا همه موافق اين نوع مصرف هستند.

اما زماني كه درباره واژه مصرف گرايي صحبت مي كنيم معناي كلمه از ظاهر آن به ما رخ مي نمايد. اين واژه بر رسم و آيين و راه و روشي در زندگي دلالت مي كند كه وجود انسان را فرا گرفته است و تأثير عميقي بر تفكرات و رفتار و در نهايت خوشبختي انسان مي گذارد. در اينجا مصرف كردن با آنچه در پاراگراف قبل مطرح كرديم تفاوتي ماهوي دارد و نماينده فرهنگي جديد و قدرتمند در زندگي انسان است كه نخستين رگه هاي آن را مي توان از انقلاب صنعتي در جهان غرب پيگيري كرد.

پس تا اينجا بايد دريافته باشيد كه بنده دو نوع مصرف خوب و بد را در نظر دارم و وجه تمايزي بين معاني مختلف اين كلمه قايلم. اما ادعاي اين تفاوت را بنده از كجا آورده ام؟ بايد بگويم كه اين تمايز را مي توان با يررسي دو عامل مهم به صورت دو سوال اساسي استنباط كرد:

1- چه چيزي مصرف مي كنيم؟
2- در كل به چه علتي مصرف مي كنيم؟

 

چه چيزي مصرف مي كنيم

اين روزها همه شما با ورود به يك فروشگاه زنجيره اي بزرگ در يك رديف مواد شوينده يا بهداشتي در برابر خيل عظيمي از محصولاتي قرار مي گيريد كه شايد يك قرن پيش اثري ا آنها وجود نداشته است.

مطلبي كه مي خواهم عنوان مي كنم با اشاره به تنوع محصولات آرايشي و بهداشتي رنگ و بوي بهتري مي گيرد. به عنوان مثال اينهمه لوازم آرايشي كه هر كدام براي هدف خاصي در صورت، طراحي شده اند ! يا به طور خاص تر اينهمه كرم هاي ضد آفتاب با عصاره هاي شير و عسل و بادام و گل رز و گل هميشه بهار و...! در حقيقت محصولاتي هستند كه بود و نبودشان در اين حجم و تنوع وسيع، خللي در زندگي وارد نمي كند.

پس چرا اين محصولات با اينهمه تنوع وجود دارند و هر روز هم بر تنوعشان افزوده مي شود؟

در اينجا نقل قول مي كنم از اريك فروم انديشمند بزرگ كه مساله را به گونه اي شفاف و تكان دهنده بيان مي كند. عقيده كلي وي در اين زمينه بر اين اساس قرار دارد كه جامعه صنعتي امروز و غول هاي اقتصادي و شركت هاي بزرگ براي رسيدن به مقاصد خود از انسان اين عصر يك مصرف كننده تمام عيار مي سازند و با قدرت عظيم تبليغات مسخ كننده خود در انسان نيازهاي غيرواقعي و زايد بوجود مي آورند و به موازات آن با عرضه محصولات به ظاهر متفاوت و در اصل يكسان كه قسمت اعظم آنها واقعا به درد انسان نمي خورد، مردم را به خريد اين محصولات وا مي دارند. در جامعه امروز اگر فلان يا بهمان محصول استفاده نكني و بدتر اينكه آنرا زايد بداني با انتقادات تندي مواجه مي شوي كه بي كلاس ! و متحجر و عقب افتاده خطابت مي كنند.

نظام عظيم تبليغات امروزه بطور غير مستقيم آدم هاي شاد و موفق و خوشبخت را به عنوان يك مصرف كننده خوب و تمام عيار معرفي مي كند.اگر لبخندهاي پرمعني و لحظات شاد و فضاي دلنشين پوسترهاي تبليغاتي را بياد بياوريد به معناي آنچه من مد نظر دارم نزديك تر مي شويد.

بدترين اتفاقي كه بوسيله تبليغات پرحجم و ممتد و همه جانبه توسط همه رسانه ها اتفاق مي افتد تغيير آرام و تدريجي نظام هاي ارزشي و باورهاي فردي و اجتماعي ما درباره شيوه هاي زيستن است. آنچه امروز در سراسر دنيا تبليغ مي شود اين است كه انسان بايد مصرف كند، چه چيز را؟ آنچه ما توليد مي كنيم صرف نظر از اينكه آيا واقعا انسان امروز به آن احتياج دارد يا خير. در حقيقت انسان در اين كارزار به مصرف كننده بي اراده اي تبديل شده كه به خيال خام خود در انتخاب آزاد است. البته آزاد است كه در انتخاب يك محصول بجاي فلان كارخانه از بهمان كارخانه خريد كند اما معمولا آگاه نيست كه در خريد آن محصول مختار نيست و صرف نظر از ماركي كه خريد مي كند آن محصول رل حتما بايد بخرد. اوج اين بايدها را در خريدهاي جهيزيه مي توانيد به عينه ببينيد.

انسان امروز به درجات مختلف آلت دست قدرت طلبي و زياده خواهي شركت هاي بزرگ شده است كه با قدرت رسانه ها و مسخ تبليغاتي كم كم روي عادات و ارزش هاي دروني ما سوار شده اند و شيوه زندگي و آنچه مصرف مي كنيم را از راه دور كنترل مي كنند.

پس مهم است كه چه مصرف مي كنيم. چون رابطه مستقيمي بين آن و زير سلطه و كنترل بودن رواني ما دارد.
اگر واقعا به سراغ محصولاتي برويم كه نيازهاي حقيقي ما را جوابگو هستند هنوز انسانيم و به آلت دست تبديل نشده ايم. براي اين منظور نگاهي به زندگي بزرگان ديني و انديشمندان و فلاسفه انداختن بسيار سودمند است. كداميك از مردان خدا در زمانه خود اين طرز فكر امروزي ما را قبول داشتند و رواجش مي دادند؟ كدام انسان آزاده اي قبول مي كند كه به چنين كنش پذيري و انفعالي كشانده شود كه تمام زندگيش را با دست هايي نامريي كنترل كنند؟ مسلما تفكر عميق در اينباره مي تواند راهگشا باشد.

چرا مصرف مي كنيم؟

انساني كه در يك ماشين قوي اجتماعي -كه لازمه زندگي صنعتي امروز است- به يك مهره تبديل شده باشد هويت و اصالت فردي خود را از دست مي دهد.انسان امروز در درون احساس تنهايي شديدي مي كند و براي فرار از اين تنهايي به كل هاي بزرگ مي پيوندد و تكه اي مي شود از يك سازمان، باشگاه و...و خود را در آن حل مي كند تا آسوده شود. سورن كركگور فيلسوف ديني دانماركي در اين رابطه مي گويد: «... به واسطه بي همتي و بزدلي در برابر هست بودن است كه مردم امروز مي خواهند ذوب و منحل در جمع و توده بشوند و چون لياقت اين را ندارند كه خود كسي بشوند اميدوارند كه زير لواي كثرت و تعدد «چيزي» گردند.»
اين احساس تنهايي وجودي همواره انسان را در طول تاريخ رنج داده است و عكس العمل هاي زيادي را در جوامع گوناگون برانگيخته است كه شرح و بسط آن خارج از حوصله اين مجال است.
تاكيد ما بيشتر بر عكس العملي است كه انسان تنهاي امروز با پناه بردن به مصرف از خود نشان مي دهد. اين زياده خواهي در مصرف كه در واقع چراغ سبزي است به زياده خواهان و طماعان براي سوءاستفاده از انسان، ناشي از اين احساس در انسان است كه آن آزادي و هويت از دست رفته را مي تواند با مصرف كردن به دست بياورد و با مصرف كردن اطمينان بيابد كه هنوز به معناي روحي و رواني كلمه هست و مي زيد. انتخاب يك محصول در ميان محصولات مختلف وي را از داشتن آزادي دروني آسوده مي كند و نمي گذارد به كنه انفعال و بي ارادگي خود پي ببرد.

نتيجه گيري
آنچه امروز اتفاق مي افتد اين است كه قدرت هاي بزرگ صنعتي كه فرامليتي و جهاني شده اند براي انسان تصميم مي گيرند كه چه چيز خوب است و چه چيز بد و با قدرت عظيم رسانه اي و تبليغات مجهز به آخرين فنون روانشناختي آنرا به خورد مردم مي دهند. شايد مقصر عمده خود ما باشيم كه با پناه بردن به مصرف گرايي و مسخ خودخواسته براي فرار از رنج هاي وجودي و نگراني هاي ريشه دار در هستي مان، به اين غول هاي صنعتي و اقتصادي قدرت بخشيده ايم و هر روز نيز از محصولات متنوع و بي فايده شان استقبال مي كنيم و سعي داريم پوچي و يكنواختي زندگيمان را با مصرف اين محصولات متنوع جديد جبران كنيم. مثال ساده اش را در مدل هاي جديد تلفن همراه ببينيد كه در واقع هيچ فرق عمده اي با قبلي ها ندارند و فقط روزمرگي ما را جوابگو هستند.
بازخورد ما در برابر اين توليد كنندگان طماع كه فقط به فروش محصولاتشان فكر مي كنند و البته در راه آن مي گويند كه ما خود را فداي شما و نيازهايتان كرده ايم !!، بسيار مهم است. شناخت انسان از آنچه مي تواند بيافريند، شكوفايي نيروهاي خلاقه انسان و احساس هويت و معنا در زندگي مي تواند ما را از اين تخدير و خماري مصرف بيرون بكشد و وادارمان كند به نيازهاي اساسي خود فكر كنيم و در راستاي تحقق آنها گام برداريم. اينگونه مي شود كه واژه مصرف گرايي براي بسياري از ما بي معنا خواهد شد.

 

 

ادامه مطلب

 

-  بهبود کیفیت کالاها

-  فرهنگ سازی

-  اطلاع رسانی دقیق در مورد محصولات و ویژگی های آنها

-  تبلیغات صحیح و گسترده

-  قویتر کردن سیستم نظارت و کنترل بر تولید کالاها

-  کنترل و نظارت دقیق در توزیع کالاها در راستای جلوگیری از بالا رفتن بی رویه قیمت ها

 

ادامه مطلب

 

وقتي مي خواهي خريد كني وسوسه اي به جانت مي افتد كه گريز از آن به آساني امكان پذير نيست. اين حس مصرف انبوه نشانه آشكاري بر گرايش به مصرف گرايي در بين عده اي از افراد جامعه است.در اين وضعيت خريد تنها تابع مصرف نيست. يعني تنها به منظور رفع نياز هاي انسان صورت نمي گيرد. لذت بخش بودن خريد نيز خود به عنوان يك تنوع در زندگي روزمره پاسخگوي برخي ديگر از اميال ما مي شود . اينجاست كه فرد خريد را به عنوان يك سرگرمي يا تنوع وارد معادلات زندگي خود كرده و صرفاً به رفع نياز هاي اوليه خويش فكر نمي كند. سويه منفي اين تفكر آنجا آشكار مي شود كه نحوه استفاده درست از وسايل و نيازمندي ها از بين رفته و خريد انبوه بدون هيچ استفاده درستي جايگزين آن مي شود. اين خريد انبوه يا گرايش به آن تنها در رابطه ما با اشيا نمود پيدا نمي كند. كمي كه مي گذرد نحوه مصرف ما نيز به امري غير ارادي تبديل شده چارچوب پذيري خود را از دست مي دهد. ما مصرف مي كنيم نه از آن رو كه قرار است به نياز خاصي پاسخ بگوييم. مصرف مي كنيم چون راهي ديگر برايمان باقي نمانده است. شايد از اين روست كه مصرف درست يا ترويج اين ايده به امري دشوار تبديل مي شود. اين در حالي است كه استفاده از اين روش در زندگي روزمره قاعده اي فرهنگي است تا با استفاده از آن خود آگاهي خويش را در برابر اشياي اطراف حفظ كرده هم به صيانت نفس خود كمك كنيم و هم كمي آگاهانه تر با دنياي مصرف گراي خود برخورد كنيم.
    مصرف درست در ذهن يك عده از افراد به هيچ وجه جا نيفتاده است. آنجا كه قرار است مثلاً براي خريد يك چيز ساده مغازه اي را انتخاب كند ، با ورود به آن مكان حد و حدود مورد نياز را فراموش مي كند. او در آن مغازه خريد را آغاز مي كند. اين خريد مي تواند خريد ميوه باشد، خريد لباس باشد، خريد گوشت و خوراك و ديگر مايحتاج موردنياز باشد. فرقي نمي كند. خريد بيشتر در چنين مواقعي مي تواند نشانه آگاهانه اي باشد كه از سوي خريدار بر جاي نهاده مي شود، به اين معني كه او با اين انتخاب، ديگران را به هويتي ارجاع مي دهد كه تنها بر مبناي ثروت بيشتر پايه گذاري شده است.اين ثروت آنجا كه عيان مي شود هويت تازه فرد مرفه را مي سازد. اينجاست كه او هنگام ساده ترين خريد، دست و دلبازي خود را آگاهانه با خريد اقلامي بيش از نياز روزمره به رخ ديگران مي كشد.از زاويه ديگر هم مي توان به چنين موضوعي نگاه كرد، اين زاويه را مي توان تحت عنوان فرهنگي نام گذاري كرد و در آن بر نداشتن الگوي درست مصرف در جامعه تأكيد كرد.
    * الگوي گمشده مصرف
    هميشه نمي توان با استفاده از مفاهيمي طبقاتي به تحليل رابطه انسانها با خريد و مصرف ناشي از آن پرداخت. به نظر مي رسد اصرار ما به خريد بيشتر و نداشتن آگاهي كافي به چگونگي مصرف اين كالاها بيش از آن كه مفهومي طبقاتي و ناشي از رفاه بيشتر و در نتيجه چشم و هم چشمي متأثر از آن باشد، موضوعي است ناظر به شناخت ناكافي ما از الگوي مصرف. اين شناخت ناكافي را در محيط اطراف خودمان مي توانيم ببينيم. بخشي از اين نا آگاهي به بي توجهي ما به توصيه هاي پزشكي در هنگام مصرف برخي كالاها و بخشي ديگر نيز به ناتواني ما از درك رابطه بين صرفه جويي و مصرف باز مي گردد. فردي را به ياد بياوريد كه به توصيه هاي پزشك خود مبني بر استفاده متناوب و به اندازه دارو توجه نكرده از مبناي مورد علاقه خود تبعيت مي كند. مثلاً با خوردن شربت در يك يا دو وعده به خود اطمينان كاذب مي دهد كه با استفاده از اين روش به تسريع در درمان خود كمك مي كند. فرد ديگري را هم به ياد بياوريد كه هنگام مراجعه به ميوه فروشي سرگذر بدون توجه به ميزان مورد نياز مصرف خود كيسه ها را چند كيلو چند كيلو پر كرده و روانه منزل مي شود.نصف آن ميوه ها مصرف مي شود و نصف ديگر روانه سطل زباله شده تا ميوه تازه دوباره به خانه راه پيدا كند. اين وضعيت درباره گرايش به خريد كالاهاي بزرگ تر در زندگي عده اي رنگ ديگري به خود مي گيرد. گرايش عجيب و غريب عده اي بر تغيير مكرر دكوراسيون منزل، وسايل آن و خريد و فروش مكرر كالاها و وسايلي مثل اتومبيل چيزي جز اشتباه در الگوي مصرف نيست. علي ياسري كارشناس مسائل اقتصادي با تعريف الگوي مصرف به شرح و توضيح آن بر مبناي اصول توسعه پرداخته، مي گويد: «الگوي مصرف در ايران بايد متناسب با شرايط اقتصادي و ميزان توسعه كشور تغيير كند.» وي مي ا فزايد: « از جمله عوامل مؤثر در تعيين الگوي مصرف هر كشور، سطح درآمد مردم آن است. خانوارهاي پردرآمد عمدتاً گرايش به پس انداز و سرمايه گذاري دارند و كمتر مصرف مي كنند ولي در كشورهاي با درآمد پائين (مبتني بر معيارهاي جهاني)، مصرف در اين گونه كشورها بيشتر و سرمايه گذاري و پس انداز در آنها كمتر مي شود.» به اعتقاد وي مسائل فرهنگي نيز در گرايش مردم به مصرف كمتر و صرفه جويي مؤثر است. او در اين باره توضيح مي دهد: «برخي كشورهاي آسياي جنوب شرقي مانند ژاپن، كره جنوبي، مالزي و چين به لحاظ ويژگي هاي فرهنگي، مردم آن بسيار صرفه جو بوده و با عنايت به بالابودن نرخ پس انداز در آن كشورها، اقتصاد آنها نيز بر همين اساس شكل گرفته است. در كشورهاي پيشرفته ديگر هم كه يك جامعه كاملاً مصرفي هستند، پس انداز نسبتاً كم بوده و با عنايت به مصرف زياد مردم، كارخانه هاي آنها به توليد و اشتغالزايي بيشتر مي پردازند.در بين حالت هاي مذكور، ايجاد يك موازنه ظريف مي تواند مفيد فايده به حال كشوري مانند ايران باشد كه از نظر درآمدي در بين كشورهاي با درآمد متوسط تا كم درآمد (متوسط پائين) دسته بندي مي شود. » وي با بيان اين كه هر قدر درآمد كشوري پائين باشد گرايش به سمت مواد غذايي در آنها بيشتر مي شود، مي گويد: «در كشوري مانند ايران آن هم با ميزان درآمد مذكور، گرايش درآمد عمدتاً به سمت مواد غذايي است. البته هر قدر ديد مردم نسبت به آينده كشورشان مطمئن تر و با ثبات تر باشد به شكلي كه بتوانند آينده اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي و سياسي كشور را با اطمينان پيش بيني كنند، الگوي مصرف مردم نيز منطقي تر خواهد شد. در غير اين صورت الگوي مصرف تحت تأثير بي ثباتي و بي اطميناني نسبت به آينده حالت غير منطقي پيدا مي كند.» وي از ديگر عوامل تأثيرگذار بر الگوي مصرف به تورم اشاره كرده و مي افزايد: «نرخ تورم در ايران به نسبت ساير كشورهاي جهان بالااست كه اين مسأله سبب مي شود تا مردم به سمت خريد برخي كالاها كه در قبال تورم حالت پوشش دهنده دارند (مانند طلا، دلار ) ترغيب شوند كه اين مسأله در خصوص درآمدهاي بالاتر به سمت خريد زمين و مسكن ارزان گرايش مي يابد. در چنين شرايطي با توجه به بالابودن نرخ تورم، امكان رونق امور دلالي و واسطه گري فراهم مي شود كه بدون هرگونه تلاشي افراد از سود ناشي از مابه التفاوت قيمت خريد و فروش بهره مي برند. باز در چنين شرايطي است كه الگوي مصرف تحت تأثير سوء همين تورم و دلال بازي هاي ناشي از آن قرار مي گيرد. با وجود عوامل و دلايل مذكور، امكان اصلاح اين الگو با موانع و مشكلات بسياري روبرو خواهد بود.»
    اگر چنين ديدگاهي را از منظر اقتصاد توسعه در رابطه با نداشتن الگوي منطقي در مصرف مبناي تحليل قرار دهيم، آنگاه بهتر مي توان به ترسيم چشم انداز كنوني حيات اجتماعي پرداخت و به به ارتباط آنها با نحوه مصرفشان پي برد. در اين چشم انداز خريدار بدون هيچ اطلاعي از ارتباط خريد هاي فراوان خود با توسعه كشور، افق آينده را بي ارتباط با نقش خود مي بيند. چندي پيش يكي از مديران وزارت بهداشت حين صحبت از وضعيت كمياب شدن چند قلم دارو در بازار به نكته اي اشاره كرد كه دقيقاً ناظر به تلقي نادرست ما از ارتباط ارگانيك مصرفمان با وضعيت مصرف انبوه و بي ضابطه در كشور است. آن نكته ساده اين بود: «برخي پزشكان دارو ها را به خاطر تأثيرات مشترك در مورد بيماري هاي متعدد به كار مي برند. اين استفاده متعدد باعث مي شود كه در يك دوره زماني آن دارو سريع تر از محاسبه پيش بيني شده تمام شود. اين وضعيت در مورد قرص هاي مسكن و مصرف انبوه آن در كشور نيز صدق مي كند. اينجاست كه در برخي موارد وقتي شخصي واقعاً به آن دارو نياز پيدا مي كند در بازار پيدا نمي شود .» اين وضع را مي توان در گروه هاي تخصصي ديگر نيز پي گرفت. الگوي مصرف سوخت در كشور، الگوي مصرف مواد غذايي، آب ، پوشاك و ديگر كالاهاي مورد نياز... در تمامي اين موارد مي توان آن رگه مشترك فرهنگي را به چشم ديد. اينجاست كه بايد كمي هم كه شده در رسانه ها به اين نكته توجه كرد و براي حل آن از كارشناسان كمك خواست.
    *تلاش آگاهانه
    تغيير الگوي مصرف در جامعه به هيچ وجه به معناي مصرف نكردن نيست. انسان به هر حال اين حق را دارد كه در رفاه و آسايش ناشي از آن به سر ببرد. تغيير الگوي مصرف به هيچ وجه به معناي تغيير الگوي رفاه در جامعه نيست. تلاش آگاهانه در جهت استفاده درست از امكاناتي است كه در زندگي به آنها نياز داريم.
    «محمد كريم زاده » كارشناس مسائل اجتماعي در اين باره مي گويد: « بخشي از اين امكانات، امكانات عمومي نامگذاري شده اند. در اينجا استفاده از الگوي مناسب براي استفاده از اين امكانات به دليل تأثيرات عمومي آن است. چه آنكه همه ما به يكسان حق استفاده از اين وسايل را داشته و هر گونه استفاده نا درست از اين وسايل از سوي ديگران به زير پا گذاشتن حق ديگري مي انجامد. اما در رابطه با امكانات خصوصي ديگر كه ما در زندگي خود داريم و بسته به شرايط اقتصادي خود از آن بهره مي بريم؛ من فكر نمي كنم استفاده درست هيچ ضربه اي به آن امكانات وارد كند. در هر حال در چنين وضعيتي استفاده درست تعبير به مصرف بهينه مي شود كه با استفاده از الگوي مناسب آن را در جامعه ترويج مي كنيم. براي اين كه درك بهتري از رابطه مصرف درست خود با فرهنگ ناشي از آن داشته باشيم مي توان به ميزان زباله سازي در يك جامعه اشاره كرد. چندي پيش در خبرها خواندم كه شهرداري با همكاري مراجع قضايي تصميم گرفته كساني را كه مثلاً هنگام رانندگي زباله در خيابان مي اندازند، جريمه كند. به نظر ميان اين رفتار يعني انداختن زباله در خيابان و سطح مصرف گرايي نادرست در يك جامعه ارتباط ارگانيك وجود دارد. آن رفتار اين رفتار را هم به وجود مي آورد. در آن رفتار امكانات به خاطر نياز آني شان مورد استفاده قرار مي گيرند، به همين علت رابطه اي بين آن نياز آني و نياز هاي بلند مدت احساس نمي شود. شهر در اينجا به وسيله مصرف آني تبديل مي شود. در نتيجه مصرف شهر به خاطر رفع نياز هاي آني،چندان به فكر مراقبت از آن نمي افتيم. زباله مان را در خيابان مي ريزيم و بين اين رفتار با آسيب رساندن به زندگي خود هيچ ارتباطي نمي بينيم.»
 

ادامه مطلب

 


صفحات وبلاگ
تعداد صفحات :25   10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 >