گلچین شعر

زندگی وزن نگاهیست که در خاطره ها می ماند. سهراب سپهری

نظامی حکایت

 

کبکی به دهن گرفت موری

می‌کرد بر آن ضعیف زوری

زد قهقهه مور بیکرانی

کی کبک تو این چنین ندانی

شد کبک دری ز قهقهه سست

کاین پیشه من نه پیشه تست

چون قهقهه کرد کبک حالی

منقار زمور کرد خالی

هر قهقهه کاین چنین زند مرد

شک نه که شکوه ازو شود فرد

خنده که نه در مقام خویش است

در خورد هزار گریه بیش است

چون من ز پی عذاب و رنجم

راحت به کدام عشوه سنجم

آن پیر خری که می‌کشد بار

تا جانش هست می‌کند کار

آسودگی آنگهی پذیرد

کز زیستن چنین بمیرد

در عشق چه جای بیم تیغ است

تیغ از سر عاشقان دریغ است

عاشق ز نهیب جان نترسد

جانان طلب از جهان نترسد

چون ماه من اوفتاد در میغ

دارم سر تیغ کو سر تیغ

سر کو ز فدا دریغ باشد

شایسته تشت و تیغ باشد

زین جان که بر آتش اوفتاد است

با ناخوشیم خوش اوفتاد است

جانیست مرا بدین تباهی

بگذار ز جان من چه خواهی

مجنون چو حدیث خود فرو گفت

بگریست پدر بدانچه او گفت

زین گوشه پدر نشسته گریان

زانسو پسر اوفتاده عریان

پس بار دگر به خانه بردش

بنواخت به دوستان سپردش

وان شیفته دل به شور بختی

می‌کرد صبوریی به سختی

روزی دو سه در شکنجه می‌زیست

زانگونه که هر که دید بگریست

پس پرده درید و آه برداشت

سوی در و دشت راه برداشت

می‌زیست به رنج و ناتوانی

می‌مرد کدام زندگانی

چون گرم شدی به عشق وجدش

بردی به نشاط گاه نجدش

برنجد شدی چو شیر سرمست

آهن بر پای و سنگ بر دست

چون برزدی از نفیر جوشی

گفتی غزلی به هر خروشی

از هر طرفی خلایق انبوه

نظاره شدی به گرد آن کوه

هر نادره‌ای کز او شنیدند

در خاطر و در قلم کشیدند

بردند به تحفه‌ها در آفاق

زان غنیه غنی شدند عشاق


ادامه مطلب

[ شنبه 15 مهر 1396  ] [ 5:58 PM ] - سید رضا هاشمی

[ نظرات0 ]

خیام بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد

بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد

باد غیرت به صدش خار پریشان دل کرد

طوطی ای را به خیال شکری دل خوش بود

ناگهش سیل فنا نقش امل باطل کرد

قره العین من آن میوه دل یادش باد

که چه آسان بشد و کار مرا مشکل کرد

ساروان بار من افتاد خدا را مددی

که امید کرمم همره این محمل کرد

روی خاکی و نم چشم مرا خوار مدار

چرخ فیروزه طربخانه از این کهگل کرد

آه و فریاد که از چشم حسود مه چرخ

در لحد ماه کمان ابروی من منزل کرد

نزدی شاه رخ و فوت شد امکان حافظ

چه کنم بازی ایام مرا غافل کرد


ادامه مطلب

[ جمعه 14 مهر 1396  ] [ 11:21 PM ] - سید رضا هاشمی

[ نظرات0 ]

خیام برخیزم و عزم باده ناب کنم

برخیزم و عزم باده ناب کنم

رنگ رخ خود به رنگ عناب کنم

این عقل فضول پیشه را مشتی می

بر روی زنم چنانکه در خواب کنم


ادامه مطلب

[ جمعه 14 مهر 1396  ] [ 11:20 PM ] - سید رضا هاشمی

[ نظرات0 ]

خیام تا چند اسیر عقل هر روزه شویم

تا چند اسیر عقل هر روزه شویم

در دهر چه صد ساله چه یکروزه شویم

در ده تو بکاسه می از آن پیش که ما

در کارگه کوزه‌گران کوزه شویم


ادامه مطلب

[ جمعه 14 مهر 1396  ] [ 11:20 PM ] - سید رضا هاشمی

[ نظرات0 ]

خیام ای دوست بیا تا غم فردا نخوری

ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم

وین یکدم عمر را غنیمت شمریم

فردا که ازین دیر فنا درگذریم

با هفت هزار سالگان سر بسریم


ادامه مطلب

[ جمعه 14 مهر 1396  ] [ 11:19 PM ] - سید رضا هاشمی

[ نظرات0 ]

خیام برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم

برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم

زان پیش که از زمانه تابی بخوریم

کاین چرخ ستیزه روی ناگه روزی

چندان ندهد زمان که آبی بخوریم


ادامه مطلب

[ جمعه 14 مهر 1396  ] [ 11:18 PM ] - سید رضا هاشمی

[ نظرات0 ]

خیام این چرخ فلک که ما در او حیرانیم

این چرخ فلک که ما در او حیرانیم

فانوس خیال از او مثالی دانیم

خورشید چراغداران و عالم فانوس

ما چون صوریم کاندر او حیرانیم


ادامه مطلب

[ جمعه 14 مهر 1396  ] [ 11:17 PM ] - سید رضا هاشمی

[ نظرات0 ]

خیام برخیز و مخور غم جهان گذران

برخیز و مخور غم جهان گذران

بنشین و دمی به شادمانی گذران

در طبع جهان اگر وفایی بودی

نوبت بتو خود نیامدی از دگران


ادامه مطلب

[ جمعه 14 مهر 1396  ] [ 11:17 PM ] - سید رضا هاشمی

[ نظرات0 ]

خیام چون نیست مقام ما در این دهر مقیم

چون نیست مقام ما در این دهر مقیم

پس بی می و معشوق خطائیست عظیم

تا کی ز قدیم و محدث امیدم و بیم

چون من رفتم جهان چه محدث چه قدیم


ادامه مطلب

[ جمعه 14 مهر 1396  ] [ 11:16 PM ] - سید رضا هاشمی

[ نظرات0 ]