ابوفرح -مسئول من- چون از عوامل اطلاعاتی بود همراه یک هیأت بلندپایه به رهبری طه یاسین رمضان به ایران رفته بود. من امید زیادی داشتم تا در مذاکرات دوجانبه ایران و عراق موضوع تبادل آخرین اسرا مورد بحث قرار گیرد.
ادامه مطلب
[ سه شنبه 12 خرداد 1394 ] [ 12:10 AM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
چند روز قبل از عملیات، «عدنان خیرالله» در جواب سوالی با این مضمون که آیا امکان انجام عملیاتی از سوی ایران وجود دارد، جواب داده بود: «امکان همه چیز هست، ولی ایرانیان باید تا دو - سه ماه دیگر، مجروحان خود را مداوا کنند.»
[ سه شنبه 12 خرداد 1394 ] [ 12:09 AM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
وی افزود: قانع کردن این رزمندگان برای ماندن در جبهه سخت بود. فرمانده لشکر در آن زمان سردار فضلی بود که گفته بود باید با رزمندگان برای این عملیات صحبت بیشتری صورت بگیرد. یادم هست شهید "سعید نخبه زعیم" که یک روحانی بود دست به اقدام خاصی زد. او در این فرصت به شهر رفته و کفنی تهیه کرده بود. روز بعد کفن به تن کرده، پوتینهایش را پر از خاک کرده بود و به گردنش انداخته بود و هر کس که دلیل کارش را میپرسید میگفت فرمانده میگوید بمانید اما شما میخواهید بروید در حالیکه اینجا کربلاست و ما باید آماده لبیک به فرمان رهبر باشیم. همان طور که شهدای کربلا در لبیک به امامشان شهید شدند. این کار تاثیرگذار شهید نخبه زعیم به بخشهای دیگر و نیروهای دیگر لشکر 10 سیدالشهداء نیز منتقل شد و آگاهی لازم را به دیگران داد. حال و هوای لشکر عوض شد و همه چندی بعد حسین حسین گویان و سینهزنان به سمت زمین صبحگاه رفتیم. سردار فضلی در آن مقطع هنوز به فرماندهان بالا دست اعلام آمادگی نکرده بود در آن زمان نزدیک 7 یا 8 هزار نفر پای طوماری را مبنی بر همکاری در عملیات بعد امضا کردند و عنوان کردند که ما پای حرف فرمانده لشکر ایستادهایم.
اسدی با اشاره به اینکه برای سردار فضلی قابل باور نبود که این نیروها به این سرعت آماده شرکت در عملیات شدهاند گفت: برای همه عجیب بود که کسانی که تا روز قبل متقاضی مرخصی بودند نظرشان عوض شده و آماده شدهاند. همانجا فرمانده لشکر به فرماندهان بالای خودش اعلام آمادگی کرد و به این ترتیب دژ شلمچه که توسط نیروهای غربی برای عراق ساخته شده بود همان دژ بتونی شکستناپذیری که سازنده تضمین کرده بود که شکسته نمیشود به کمک حزبالله و دعای مردم شکسته شد و اولین نفری که از گردان حضرت زینب(س) به آنجا رسید و پرچم را بالای آن برد همان شهید روحانی نخبهزعیم بود. کسی که توانست با روحیه دادن به رزمندگان عملیات کربلای 5 را خلق کنیم. ما توسط این عملیات توانستیم وارد خاک عراق شده و از دل کربلای 5 اهمیت ایران به رخ دنیا بکشیم و به این ترتیب قطعنامه 598 طبق خواستههایی که مدنظرمان بود نوشته شد.
[ سه شنبه 12 خرداد 1394 ] [ 12:09 AM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
مهدی ضیایی از تخریبچیهای عارف گردان تخریب لشکر ۱۰ بود. هم اهل رزم بود و هم مرد عبادت و مناجات. او خیلی اهل سجده بود و هر وقت هم از سجده بلند میشد چشمهایش از شدت گریه سرخ بود.
[ سه شنبه 12 خرداد 1394 ] [ 12:07 AM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
با توجه به اینکه مدت 10 سال پس از جداشدن از دیگر خلبانان، فارسی صحبت نکرده بودم لذا از این نظر کمی ضعیف شده بودم. چند سطری در مورد وضع خودم و اوضاع و احوال اسارت و نحوه رفتار عراقیها نوشتم.
امیر آزاده شهید سرلشکر "حسین لشگری" خلبان نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران بود که پس از 18 سال (6410 روز) اسارت در زندانهای رژیم بعث عراق، در فروردین 1377 به ایران بازگشت.
[ سه شنبه 12 خرداد 1394 ] [ 12:06 AM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
خاطرات نماز شهیدان مسعود پتراكو،غلامعلي پيچك،امير چمني،علي فتاح پور،علي اكبر شيرودي وعلي قوچاني
[ سه شنبه 12 خرداد 1394 ] [ 12:05 AM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
منطقه شلمچه پر از دود و آتش شده بود. هیچ شیئی سالم بر روی زمین باقی نمی ماند. گازهای شیمیایی که در هوا پیچیده بود تنفس را بشدت دچار مشکل کرده بود. چشمها بشدت می سوخت. درگیری ها وجب به وجب بود.
[ سه شنبه 12 خرداد 1394 ] [ 12:04 AM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
درجواب گفتم: من 18 سال شرایط بد اسارت را تحمل کردم که به کشورم برگردم. از لطف شما ممنونم! ضمناً خواهشی دارم؛ چنانچه در فاصلهای که با مرز ایران دارم برایم اتفاقی افتاد و من مُردم، حتماً جسد مرا به ایران تحویل بدهید؛ زیرا خانواده و ملت قهرمان ایران در انتظار من هستند.
[ سه شنبه 12 خرداد 1394 ] [ 12:03 AM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
شهید محمد بهروز لایقی؛ قاری قرآن، بسیجی نمونه و ذاکر با اخلاص اهل بیت (ع)، یکی از رزمندگان شجاع جبهه اسلام در سالهای دفاع مقدس ملت ایران، که در عملیات والفجر 8 در بهمن سال 1364، مجروح شده بود پس از بازگشت به تهران و بهبودی مجروحیت، دوباره به جبهههای نبرد حق علیه باطل بازگشت.
وی در نبرد کربلای 5 که با رمز یا زهرا (س) در دی ماه سال 1365 انجام شد همراه با دیگر رزمندگان لشگر 27 محمد رسول الله (ص)، در گردان شهادت به فرماندهی سردار شهید جواد صراف در منطقه عملیاتی شلمچه و در کانال پرورش ماهی، به مقابله با دشمن و دفاع از میهن اسلامی میپرداخت.
این شهید والامقام که ارادت خاصی به ساحت مقدس حضرت صدیقه طاهره، فاطمه الزهرا (سلام الله علیها) داشت، در این عملیات و به هنگام نبرد با دشمن، در اثر اصابت ترکش به بازو و پهلویش در 25 دی سال 1365 به شهادت رسید.
تصاویری که در پیش روی خود مشاهده میکنید، ساعتی پس از شهادت شهید محمد بهروز لایقی، توسط دوربین عکاسی مداح اهل بیت (ع)، حاج محمدرضا طاهری که در آن ایام در واحد تبلیغات گردان شهادت، لشگر 27 محمد رسول الله (ص) مشغول فعالیت بوده است، از پیکر مطهر این شهید به ثبت رسیده است:
[ سه شنبه 12 خرداد 1394 ] [ 12:03 AM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
سرما و نماز شب ،عروج شبانه ،خلوت انس ،نماز نشسته ، وعدهي ملاقات از خواب تا عبادت ، چشمان دريايي ،سجده بر آب و ...
ادامه مطلب
روز 24 دی ماه 92 نشست خبری یادواره شهدای کربلای 5 لشکر 10 سیدالشهداء برگزار شد. محمد اسدی دبیر یادواره شهدای کربلای 5 در این نشست خبری با اشاره به عملیات کربلای 5 و سختیهای مربوط به آن گفت: 60 یا 70 روز قبل از عملیات کربلای 4 رزمندگان خود را برای آن آماده میکردند و در این مدت کسی خانوادهاش را ندیده بود به همین دلیل با شکست این عملیات اکثر رزمندگان درخواست مرخصی کردند. رسم عملیاتها بر این بود که بعد از هر عملیات نیروهای عراقی نیز به مرخصی میرفتند. لذا فرماندهان به خاطر این وضعیت و جبران شکستی که در کربلای 4 متحمل شده بودیم تصمیم گرفتند از غفلت عراق استفاده کرده و عملیات کربلای 5 را انجام دهند به همین دلیل با نیروها صحبت شد که بمانند تا عملیات پیش رو را تامین کنند.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
1- سنگر كوچك (شهيد مسعود پتراكو)
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب


وصیت نامه شهید محمد بهروز لایقی
ادامه مطلب
1- سرما و نماز شب ( شهيد غلامرضا ابراهيمي)
نيمههاي شب از سردي هوا، از خواب بيدار شدم هنوز تكان نخورده بودم كه متوجه شدم «شهيد غلامرضا ابراهيمي» نيز بيدار است. او آرام از جا برخاست و هر سه پتوي خود را، روي بچهها كه از شدت سرما مچاله شده و به خواب رفته بودند، انداخت. من نيز بينصيب نماندم. يك پتو هم روي من انداخت. فكر كردم صبح شده كه حاجي از خواب برخاسته و ديگر قصد خواب ندارد ولي او وضو ساخت و به نماز ايستاد. او آن شب مثل همه شبها تا اذان صبح به تهجد و راز و نياز مشغول بود.
ادامه مطلب