به گزارش گروه سایر رسانه ها ی دفاع پرس، رزمنده ها در حال نبرد بودن و عملیات به مراحل اوج خودش رسیده بود که خبر رسید: «سیستم خنک کننده اتاق کنترل موشک از کار افتاده و سایت موشکی ارتش عملا کارایی نداره.» و این یعنی نیروی هوایی دشمن می تونه آزادانه بالای سر رزمنده ها مانور بده و منطقه رو با خاک یکسان کنه.
ادامه مطلب
[ دوشنبه 11 خرداد 1394 ] [ 11:48 AM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
[ دوشنبه 11 خرداد 1394 ] [ 11:46 AM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
19 روز از ناکامی عملیات «کربلای 4» میگذشت. برای اینکه از فرزندم خبری بگیرم همراه یکی از دوستانش به پادگان شهر اندیمشک رفتم اما به داخل راهمان ندادند و گفتند: برگردید شهرتان. سرانجام پیکر فرزندم پس از 42 روز از شهادتش به قم آمد و زیر بمباران شدید دشمن تشییع و به خاک سپرده شد.
[ دوشنبه 11 خرداد 1394 ] [ 11:37 AM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
حمید نژاد در مورد کرامت شهید"عبدالنبی یحیائی" میگوید: پدر شهید برایم گفت کسی داخل قبر رفت تا جسد شهید را بیرون بیاورد. متوجه میشود صورت شهید مانند روز اول دفن سالم مانده است با این تفاوت که مقداری خشک شده و تازگی روز اول را ندارد.
[ دوشنبه 11 خرداد 1394 ] [ 11:36 AM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
در قبل از انقلاب با شهید علمالهدی و چند تن دیگر از دوستان دانشجویمان به این منطقه آمده بودیم که به خاطر دارم از رامهرمز تا بهبهان را با پای پیاده طی کردیم.
[ دوشنبه 11 خرداد 1394 ] [ 11:35 AM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
به گزارش خبرنگار حماسه و مقاومت فارس(باشگاه توانا)، شهید «بهرام فروزانفر» از پاسداران سپاه حمیدیه و از نیروهای سردار شهید «علی هاشمی» بود که همه او را به عنوان شکارچی تانکها میشناختند؛ او در سوم خرداد 1360 طی مأموریتی در «دارخوین» جاده آبادان ـ اهواز به شهادت رسید.
شهید بهرام فروزانفر
سیدصباح موسوی از همرزمان این شهید است که روایت شجاعت و ایثار دوستانش را رسالت خود میداند، خاطرهای از شهید فروزانفر را بیان میکند.
***
اوایل جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و در زمان فرماندهی بنیصدر، سپاه با مشکل تأمین تسلیحات و مهمات مواجه بود و به راحتی این تسلیحات در اختیار نیروهای سپاه قرار نمیگرفت. در سال 60 با تیپ 3 لشکر قزوین در منطقه کرخه نور حضور داشتیم، فرمانده تیپ 3 به بهرام گفت: «ما در تحریم هستیم؛ تسلیحات هم به اندازه کافی نداریم این موشکهایی که در اختیارت قرار میدهیم را هدر ندهید» این فرمانده تذکر داد و عقب رفت.
از منطقه دور نشده بود که صدای موشک را شنید؛ به عقب بازگشت تا دوباره به بهرام تذکر بدهد اما با آتش انفجار تانکی مواجه شد؛ بهرام، تانکی را نشانه گرفته بود که از پشت خاکریز فقط بیسیم آن پیدا بود.
شهید بهرام فروزانفر در منطقه کرخه نور
او با یک موشک آن تانک را منفجر کرد؛ فرمانده وقتی با این صحنه مواجه شد، آمد و بهرام را بوسید و در ادامه گفت: «هر تانکی که بزنی دو تا موشک جایزه میگیری» بهرام با موشکهای ارتش که در منطقه بود، یا تانک زد یا خودرو؛ طوری که دیگر موشکی نمانده بود.
به یاد دارم حتی یک بار 6 تا گلوله موشک شلیک کرد و 5 تانک عراقی منفجر شد؛ آن یک گلوله هم خراب بود که به تانک نخورد.
جنگ مدیون افرادی مانند شهید فروزانفر است؛ این خاطره، بخش کوچکی از آن همه فداکاری و رشادت این رزمنده بود.
[ دوشنبه 11 خرداد 1394 ] [ 11:34 AM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
شب عملیات «کربلای5»، جلال را که یکی از «لات«های گردان بود، صدا کردم تا با شیرینکاریهایش رزمندگان را سرگرم کند، چرا که ساعت اجرای عملیات نسبت به آنچه طرحریزی شده بود به تأخیر افتاده بود. برای همین ممکن بود...
[ دوشنبه 11 خرداد 1394 ] [ 11:33 AM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
از همان روزهایی که مردم مبارزات علیه شاه را آغاز کرده بودند احمد به صف انقلابیون پیوست. پس از انقلاب هم در همان مسجد کوچک محل گروه کوچکی را با کمک اهالی به نام گروه هاشم تتشکیل داد تا در مقابل گروهکهایی ضد انقلاب بایستند. روزهایی که انقلاب تازه جان گرفته بود و گروهکها برای ضربه زدن به اصل و ریشه از کمترین کاری دریغ نمیکردند.
سال ۵۹ که شهید احمد به همراه بچههای گروه هاشم راهی جبههها شد هنوز تدارک جنگ به صورت قوی شکل نگرفته بود احمد همان موتور و وسایل اندکی را که برای ازدواجش کنار گذاشته بود فروخت و با مقداری از پول پس اندازش برای کمک به جبههها فرستاد.
اهالی قدیمی محله هاشمی شهید احمد را خوب میشناسند از مغازه دارها و سن و سال دارها درباره شهید که سوال میکنیم آدرس خانهاش را نشان میدهند. آرایگشر محل درباره شهید احمد میگوید: همیشه باهم شوخی میکردیم. شهید بختیاری خانواده مذهبی و خوبی داشت آدم مردم داری بود و کسی در محل پیدا نمیشد که از ایشان خاطره بدی داشته باشد.
ماجرای سقوط خرمشهر که پیش آمد شهید احمد بختیاری فرماندهی یکی از قوا را برعهده داشت و با تمام وجود سعی میکرد شهر را حفظ کند و تا اخرین نفرات در شهر جنگید. زمانی که دیگر دید شهر قابل نگهداشتن نیست و همان نیروهای اندک باقی مانده هم از بین خواهند رفت با اخرین ماشین و به همراه جسد شهید محمد شمس شهر را ترک کرد.
یکی از دوستان و همرزمان شهید میگوید: چند سالی با احمد بختیاری رفیق بودیم توی جبهه در عملیات بیت المقدس و در چند عملیات دیگر در کنار هم میجنگیدیم. از اخلاق خوبی که احمد داشت احترام به پدر مادر بود. یاد دارم پاهایش تیر خورده بود، وقتی پدرش برای ملاقات میآمد هر طور بود پاهایش را جمع میکرد تا جلوی پدرش دراز نباشد.
نیم ساعت قبل از شهادت، برادر و چند نفر دیگر را برای رفتن به سنگر صدا کرد شهید احمد آخرین حرفهای خود را به برادرش زد، احترام به پدر مادر را چندین بار تکرار کرد و گویی الهام شده بود تا دقایقی دیگر به آرزوی خود که همانا شهادت بود خواهد رسید. برادر شهید تعریف میکند: زمانی که به شدت ترکش خورده بود با اینکه میبایست به عقب برگردد ولی به عقب برنگشت دو مرتبه سفارش احترام به پدر مادر را به من کرد و بعد از نیم ساعت که برای هدایت گردان از من جدا شد با اصابت ترکش مستقیم در تپههای ۱۱۲ منطقه عملیاتی والفجر به شهادت رسید. همیشه به مادرم میگفت شما راضی نیستید من شهید شوم تورا به خدا دعا کن دلت را راضی و صاف کن مثل بقیه دوستانم به شهادت برسم.
برادر شهید احمد مانده بود خبر شهادت را چه طور به مادر اطلاع دهد وقتی خبر به گوش مادر رسید گفت: مبادا گریه کنی! احمد به آرزوش رسید خوشحال باش و افتخار کن.
داستان سپردن امانت شهید حسین فهمیده به شهید احمد حتی پس از شهادت احمد فراموش نشد. دو قطعه عکس، یک چفیه زیبا و یک حوله تنها یادگاریهای باقی مانده از شهید محمد حسین فهمیده در دست شهید احمد بختیاری بود. احمد از مادرش خواسته بود تا وقتی مادر شهید فهمیده را ندیده امانتیها را به کسی ندهد. شبی که مادر شهید احمد بختیاری با مادر شهید حسین فهمیده دیدار کرد شب پر از اشک و باصفایی بود. مادر احمد امانتی را به همراه چفیه شهید فهمیده که تا آنروز جانماز مادر شهید احمد بود به صاحب اصلی برگرداند.
[ دوشنبه 11 خرداد 1394 ] [ 11:32 AM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
«بینشانی، نشان توست» عنوان کتابی است که زندگی داستانی سردار شهید «درویش شریفی» را روایت میکند.
به گزارش خبرنگار حماسه و مقاومت فارس(باشگاه توانا)، «بینشانی، نشان توست» عنوان کتابی است که زندگی داستانیسردار شهید «درویش شریفی» با قلم «زهره یزدانپناه قرهتپه» را روایت میکند. این کتاب در 115 صفحه توسط انجمن پیشکسوتان سپاس منتشر شده است.
[ دوشنبه 11 خرداد 1394 ] [ 11:31 AM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
ما عاشق گزینه های روی "میزیم
<img class="IMG_Hor_S2" src="http://www.defapress.ir/IDNA_media/image/2015/06/71166_orig.jpg" alt="ما عاشق گزینه های روی " میزیم"="" style="width: 200px; border: 1px solid rgb(0, 0, 0);">

ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب



ادامه مطلب
ادامه مطلب

فرمانده پایگاه سیدالشهدا تنها شهید مسجد محله هاشمی نیست. شهید حسین فهمیده، حسن لشکری، محمد بیابانی، فتحالله توانا، عبدالمجید محمدی، محسن قاسمی، یعقوب احدی، نجیب الله اولیا و محمد شریفی و بسیاری دیگر از جوانان محل با شروع جنگ برای حفظ کشور از چنگ دشمن بعثی به مرزها رفتند. جگر گوشههایی از پدران و مادران این سرزمین که با رضایت کامل فرزندشان را به این انقلاب تقدیم کردند.
ادامه مطلب
ادامه مطلب


به ترتیب از سمت راست: شهید مصطفی پورقاسمی، شهید پرویز بیات،شهید محمود رضاپور
برای مطالعه وصیت نامه های این شهدای گرانقدر با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد بر روی نام هریک کلیک کنید.
ادامه مطلب