دفاع مقدس

دفاع همچنان باقی است

اسارت گرفتن ۲۰ عراقی با یک چاقو
رسیدیم به جایی که چند نفر از نیروهای همدان در آنجا حضور داشتند؛ همه آنها با دیدن حاج آقا اکبری با آن وضعیت و اسیرهایی که گرفته بود، کلی متعجب شدند.

 

 

به گزارش خبرنگار حماسه و مقاومت فارس(باشگاه توانا)، بارها شنیده شده است که جوانان و نوجوانان رزمنده با شیوه‌های مختلف چندین عراقی را به اسارت می‌گرفتند و بدون ترس آنها را تا مقر می‌رساندند؛ «علی‌اکبر مختاریان» از کادرهای اعزامی سپاه استان همدان به تیپ 27 محمد رسول‌ الله(ص) روایتی دیگر از به اسارت گرفتن 20 نیروی بعثی آن هم بدون تفنگ را روایت می‌کند:

                                                              ***

در لحظه پاتک دشمن در دشت عباس به سال 1360، نوجوان بسیجی مجروحی را به عقب جبهه منتقل می‌کردم که حاج آقا اکبری از اهالی بخش جوکار شهرستان ملایر را دیدم. او به سختی مجروح شده و خون زیادی از حاج آقا رفته است. از شدت ضعف بدنش می‌لرزید اما با همان وضعیت 20 نفر اسیر عراقی را انداخته بود جلو و آنها را به عقب جبهه منتقل می‌کرد.

رسیدیم به جایی که چند نفر از نیروهای همدان در آنجا حضور داشتند؛ همه آنها با دیدن حاج آقا اکبری با آن وضعیت و اسیرهایی که گرفته بود، کلی متعجب شده بودند؛ یکی از آنها پرسید «حاج‌آقا اکبری، تو که مجروح هستی و تفنگی نداری، پس چطوری این همه عراقی را اسیر گرفتی؟» در حالی که او به سختی می‌توانست حرف بزند، چاقویی از جیبش درآورد و با همان لهجه‌ی شیرین ملایری گفت: «با همین چاقو!».

 


نگارنده : fatehan1 در 1392/11/8 11:0:9

ادامه مطلب

[ دوشنبه 11 خرداد 1394  ] [ 11:29 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

وضوي فوري، ستون مسجد ، تشويق به فريضه الهي، نمازخانه، تب و نماز جماعت، نماز جماعت در خانه و...


1- وضوي فوري (شهيد حسين اكبري)

از ده سالگي نماز مي‌خواند. بعضي وقت‌ها كه بيدار مي‌شدم، مي‌ديدم مشغول نماز شب است. يكي از دوستانش تعريف مي‌كند رفته بودم مياندوآب براي ديدن برادرم كه معلم بود و همچنين "شهيد حسين اكبري"، وقتي رسيدم، هنگام روبوسي حسين به من گفت:‌ فوراً وضو بگير كه نماز جماعت از دستت نرود!


ادامه مطلب

[ دوشنبه 11 خرداد 1394  ] [ 11:28 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

نیت کردم زیارت می‌کنم از طرف پدر، مادر، خانواده‌ام و همه ملت قهرمان ایران و تمام مسلمان‌های دنیا که آقا اباعبدالله را دوست دارند و از خداوند شفاعت آن بزرگوار را برای همه آنها آرزو کردم. سعی داشتم در تمام مدتی که دور ضریح می‌گشتم،‌ توجه‌ام را از غیر دور نگه دارم و با ذکر صلوات و یاد خدا، ارتباط بهتری داشته باشم. 


 

ادامه مطلب

[ دوشنبه 11 خرداد 1394  ] [ 11:27 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

دیده‌بان با تجربه‌ای مسئول هدایت آتش «خط» بود که به او «رضا دیده‌بان» می‌گفتند.او شب‌ها در سنگر ما می‌خوابید.وقتی آمد به او گفتم:«رضا جان یک قدری هم هوای ما را داشته باش.این نامردهای بعثی ...

 

 

 

 

ادامه مطلب

[ دوشنبه 11 خرداد 1394  ] [ 11:26 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

نارنجك به بچه‌هایی بدهید كه كاركشتگی داشته باشند. به سپاهی‌ها، چون خوب بلدند از نارنجك استفاده كنند، هر كدام دو عدد بدهید.

     
با خواندن این مطلب كه برشی است از كتاب همپای صاعقه به خوبی در می یابید كه خدا تنها خرمشهر را آزاد نكرد. بلكه سراسر جنگ تحمیلی اگر مشمول عنایت خدا نمی شد باید با امكانات موجود، خاك ایران با تجهیزات جنگی عراق كه از چندین قدرت جهانی مورد حمایت بود، به توبره كشیده می شد.


ادامه مطلب

[ دوشنبه 11 خرداد 1394  ] [ 11:26 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

بی خبر از همه جا به همسرش قول داده بود ببردشان مشهد، پابوس امام رضا علیه السلام؛ ساعتی بعد عراق حمله ی وحشیانه ی اش را آغاز کرد؛ جنگنده هایشان آمدند ویران کردند و رفتند

 
 

ادامه مطلب

[ دوشنبه 11 خرداد 1394  ] [ 11:24 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

در بخشی از نوشته شهید هاشمی‌نژاد آمده است: فراز و نشیب زندگی گاهی موجبات سعادت انسان را آماده می‌کند و از آن جمله حوادثی که منجر به سر بردن اینجانب در خدمت جمعی از علما و وعاظ و دانشمندان در زندان موقت شهربانی طهران گردید.

 

ادامه مطلب

[ دوشنبه 11 خرداد 1394  ] [ 11:23 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

علیرضا خط خوشی داشت. با همان خط خوش، شهادت را در 26 خرداد 1365 بر صفحه‌ی زندگی خود حک کرد.


علیرضا از همان اول آرام و قرار نداشت. مشکلی که پیش می آمد محکم، مانند کوه می ایستاد. بر خلاف هم سن و سالانش گریه کردن برایش مفهومی نداشت. می گفت:  مرد که گریه نمی کند.


ادامه مطلب

[ دوشنبه 11 خرداد 1394  ] [ 11:22 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

 
وداع یاران قبل از عملیات...
تصاویری از جبهه ها 

وداع یاران قبل از عملیات...




سقای جبهه


شهید حاج ابراهیم "همت....فرمانده " لشکر 27 محمد رسول الله (ص)



نگارنده : fatehan1 در 1392/11/15 11:25:29
 

ادامه مطلب

[ دوشنبه 11 خرداد 1394  ] [ 11:21 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

چه زود گذشت! یادتان می‌آید در گروهان هجرت، وقتی فاصله اندکی با شما نداشتم و درگیری با دشمن شروع شد خود را به شما رساندم. وضعیت نیروها را طوری دیدم که در حال جنگ تن به تن با نیروهای دشمن بودید.

 

ادامه مطلب

[ دوشنبه 11 خرداد 1394  ] [ 11:20 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

.: تعداد کل صفحات :. [ <> [ 120 ] [ 121 ] [ 122 ] [ 123 ] [ 124 ] [ 125 ] [ 126 ] [ 127 ] [ 128 ] [ 129 ] [ > ]