دفاع مقدس

دفاع همچنان باقی است

با شروع غائله کردستان به همراه تعدادی از برادران پاسدار جهت آزادسازی شهر بوکان وارد کردستان شد و به دلیل لیاقت‌ها و مهارت‌هایی که داشت در مدت کوتاهی به سمت فرماندهی عملیات سپاه سقز منصوب شد.

 

ادامه مطلب

[ جمعه 25 اردیبهشت 1394  ] [ 7:43 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

در مصاحبه‌ای که قرار بود در چهلمین روز شهادت انصاری از صدا و سیما پخش شود، کدهایی به منافقین می‌داده که به همین دلیل دادگاه صلاح ندید که اعترافات ایشان پخش شود.

 
 
 

ادامه مطلب

[ جمعه 25 اردیبهشت 1394  ] [ 7:42 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

پس از حدود بیست سال از آن اتفاق، یک روز به گلزار شهدای کندکلی سرخس رفتم یکی از شهدا توجه مرا به خود جلب کرد چهره اش برایم آشنا بود. با خودم گفتم: چقدر آشناست؟ کجا دیده ام؟

 

ادامه مطلب

[ جمعه 25 اردیبهشت 1394  ] [ 7:38 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

  شاید اون شب هیچ بسیجی ای نفهمید که علی آقا فرمانده شون پله شده بود برای بقیه... 


 
 

ادامه مطلب

[ جمعه 25 اردیبهشت 1394  ] [ 7:37 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

تکه‌هایی از بدن پرسنل ناوچه روی آب شناور بود و از آنجا که «خون» یکی از محرک‌های کوسه‌هاست و در منطقه محل وقوع حادثه کوسه زیاد وجود داشت،‌ با شنا و تقلای زیاد خود را از محل آب‌های خون آلود دور کردم.

 

ادامه مطلب

[ جمعه 25 اردیبهشت 1394  ] [ 7:37 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

دوم اردیبهشت سالروز شهادت سردار شهید حسین بصیر قائم مقام «لشکر کربلا»ی استان مازندران است. به مناسبت فرا رسیدن اربعین حسیینی مروری داریم بر زندگی این سردارشهید عاشورایی.

 

 

 

ادامه مطلب

[ جمعه 25 اردیبهشت 1394  ] [ 7:36 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

معجزه ایی از یک شهید برای مادرش
مادر در خواب پسر شهیدش را می‌بیند. پسر به او می‌گوید: توی بهشت جام خیلی خوبه. چی می‌خوای برات بفرستم؟... 

مادر می‌گوید:«چیزی نمی‌خوام؛ فقط جلسه قرآن که می‌رم، همه قرآن می‌خونن و من نمی‌تونم بخونم خجالت می‌کشم. می‌دونن من سواد ندارم، بهم می‌گن همون سوره توحید رو بخون.».
پسر می‌گوید:«نماز صبحت رو که خوندی قرآن رو بردار و بخون!».
بعد از نماز یاد حرف پسرش می‌افتد. قرآن را بر می‌دارد و شروع می‌کند به خواندن. خبر می‌پیچد. پسر دیگرش این‌را به عنوان کرامت شهید محضر آیت الله نوری همدانی مطرح می‌کند و از ایشان می‌خواهد مادرش را امتحان کنند. قرار گذاشته می‌شود. حضرت آیت‌الله نزد مادر شهید می‌روند. قرآنی را به او می‌دهند که بخواند. به راحتی همه جای را می‌خواند؛ اما بعضی جاها را نه.
میفرمایند:«قرآن خودت رو بردار و بخوان!».
مادر شهید شروع می‌کند به خواندن؛ بدون غلط. آیت الله نوری گریه میکنند و چادر مادر شهید را می‌بوسند و می‌فرمایند:«جاهایی که نمی‌توانست بخواند متن غیر از قرآن قرار داده بودیم که امتحانش کنیم.».
شهید، حاج کاظم رستگار فرمانده لشکر 10 سیدالشهدا


نگارنده : fatehan1 در 1393/9/23 9:17:26


[ جمعه 25 اردیبهشت 1394  ] [ 7:35 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

شهيد تهراني مقدم در مقطعي که در کشور عراق امنيت خوبي وجود نداشت از من خواست تا به زيارت اعتاب مقدسه در عراق برويم .

 

ادامه مطلب

[ جمعه 25 اردیبهشت 1394  ] [ 7:34 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

مسئله بزرگی که مرا نگران می‌کرد این بود که ممکن است اسیر عراقی از فرط تشنگی از آب دریا بخورد و اگر این کار را می‌کرد بعد از گذشت چند ساعت دچار جنون آنی می‌شد و ممکن بود در آن حالت مرا مورد حمله قرار دهد.

 

ادامه مطلب

[ جمعه 25 اردیبهشت 1394  ] [ 7:34 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

همیشه بیشتر از وزنه‌ای که توی کفه‌ ترازو گذاشته است، گوشت می‌‌داد دست ‏مشتری و ‏کفه‌ گوشت به کفه آن‌ طرفی می‌چربید‎؛ ‎‏‌هیچ‌کس کفه‌های ترازوی ‏مش عبدالحسین را مساوی ندیده بود

 

ادامه مطلب

[ جمعه 25 اردیبهشت 1394  ] [ 7:33 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

.: تعداد کل صفحات :. [ <> [ 170 ] [ 171 ] [ 172 ] [ 173 ] [ 174 ] [ 175 ] [ 176 ] [ 177 ] [ 178 ] [ 179 ] [ > ]