دفاع مقدس

دفاع همچنان باقی است

آن روز شرط عروسی‌ات آن بود که بگذارم در کارت و عقیده‌ات آزاد باشی. نفهمیدم که اینقدر رفتنت سخت باشد. باور نمی‌کردم که بروی. اما من رفتم او همانجا ایستاده بود، اتوبوس دور می‌شد و من نگاهش می‌کردم.

 

ادامه مطلب

[ جمعه 25 اردیبهشت 1394  ] [ 7:32 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

در عمليات خيبر به ما اجازه نمي‌دادند سوار قايق شويم و به جزاير برويم. استدلال‌شان اين بود كه بايد نيروها و پشتيباني را انتقال بدهيم و حضور شما خيلي واجب نيست. من كه نمي‌خواستم ثبت لحظات تاريخي را از دست بدهم، از يك سكاندار قايق اجازه گرفتم تا عكسش را بيندازم.

 

ادامه مطلب

[ جمعه 25 اردیبهشت 1394  ] [ 7:31 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

آخرين خداحافظی من با ايشان ،خاطره ای است که همواره در ذهنم هست و پاک نمی شود ، و آن اين بود که ايشان روز آخر، و قبل از رفتن به تهران رو به من کرد و گفت :اين وصيتنامه من است ، من هر وقت که باشد قطعاً شهيد می شوم ،هميشه به رحمت پروردگارت اميدوار باش.

 

ادامه مطلب

[ جمعه 25 اردیبهشت 1394  ] [ 7:29 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

این اولین بار نیست که می‌شنوم پدر یا مادری به شهادت فرزندشان افتخار می‌کنند، به قول مادر شهیدی که فرزند شهیدش را "حاج حسن آقا" صدا می‌زد: « من به شهادت فرزندم افتخار می‌کنم.»

 

 

 

ادامه مطلب

[ جمعه 25 اردیبهشت 1394  ] [ 7:28 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

آبادان در آغاز جنگ در محاصره نبود و مردم از راه آبادان - اهواز یا از راه آبادان - ماهشهر از شهر بیرون می‌رفتند. ناگهان از دو جاده آبادان را محاصره کردند؛ راه خروج از آبادان یکی خرمشهر بود که در اشغال عراقی‌ها قرار داشت.

 

ادامه مطلب

[ جمعه 25 اردیبهشت 1394  ] [ 7:27 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

کدام شراب چهل ساله می‌تواند به قدر حرف‌های این جوان بیست و چند ساله ما را به مستی بکشاند و به خلسه بنشاند، اما افسوس و صد افسوس که هجوم سرد خبری مستی را از سرمان می‌پراند.

 

ادامه مطلب

[ جمعه 25 اردیبهشت 1394  ] [ 7:27 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

صدای گریه فرماندهی پایگاه چهارم از یک طرف و گریه و «الله اکبر» حاضران در پست فرماندهی از سوی دیگر فضا را پر کرد. لحظاتی سخت و غم‌انگیز بود. تصور انهدام تجهیزات‌، مهمات و تسهیلات خودی‌، که در آن شرایط‌، کمترینش برایمان مهم بود‌، زجرآور و دیوانه کننده بود اما چاره‌ای نداشتیم. دستور ابلاغ شد...

 

 

 

 

ادامه مطلب

[ جمعه 25 اردیبهشت 1394  ] [ 7:26 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

با خیال راحت نامه را گرفتم از روی میز کنار دستم خودکاری برداشتم و همانجا شروع کردم به نوشتن دو مرد نگاهم می‌کردند یکی از آنها نامه را از زیر دستم کشید گفت: بسه دیگه بده ببینم. نامه راگرفت توی یکی از دستهایش و برگه مرا هم توی دست دیگرش داشت نگاهشان می‌کرد

 

ادامه مطلب

[ جمعه 25 اردیبهشت 1394  ] [ 7:26 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

اگرچه شهید زین‌الدین سخت‌گیر بود اما بسیار به وضع نیروهایش توجه اشت. مثلا وقتی که غذا می‌آوردند منتظر می‌ماند که دیگر نیروهایش غذا داشته باشند و بعد خودش سیر بشود...

 

 

 

 

ادامه مطلب

[ جمعه 25 اردیبهشت 1394  ] [ 7:25 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

شهید "علی عابدینی" فرمانده گردان خط شکن غواص از لشکر 41 ثارالله در سال 1342 در روستای لاهیجان رفسنجان متولد شد و در سال 1365 در عملیات کربلای 5 در منطقه شلمچه به شهادت رسید. .

 

 

ادامه مطلب

[ جمعه 25 اردیبهشت 1394  ] [ 7:24 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

.: تعداد کل صفحات :. [ <> [ 170 ] [ 171 ] [ 172 ] [ 173 ] [ 174 ] [ 175 ] [ 176 ] [ 177 ] [ 178 ] [ 179 ] [ > ]