عراقی ها که می دانستند آمپول ها کار خودشان را خواهند کرد، دیگر به سراغ آسایشگاه ما نیامدند و ما با خیال راحت، آن شب، چراغ عزاداری حضرت حسین (ع) را روشن کردیم.
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 ] [ 10:52 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
ارتباطات ما خیلی بد بود و اصلاً نمیشد جواب بیسیمها را بدهیم. حتی بعضی از گلولههای توپخانه خودمان به سنگرهای ما میخورد. در این وضعیت بود که حسین از راه رسید و آرامشی در خط به وجود آورد. آنها چنان شجاعانه جنگیدند که عراق به سرعت عقب زده شد. خط حفظ شد و در دست ما ماند. بعد از آن هم دیگر خط سقوط نکرد.
[ چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 ] [ 10:51 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
اوایل، محمود کاوه، ظاهر او، طرز لباس پوشيدن، راهرفتن و سخنگفتنش را نپسنديده بودند با خدمت وی در این تیپ مخالفت كردند امّا مدّتى بعد، او را در جمع خود پذيرفتند.
[ چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 ] [ 10:47 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
سال 70 هیاتی نظامی به ریاست محمدباقری و با حضور احمد کاظمی به سریلانکا سفر میکند. باقری، احمد را به مسئولین سریلانکا معرفی میکند و میگوید: "احمد، فاتح خرمشهر بوده است." دیگر در آن چند روز تمام کاروان دور احمد جمع شده بودند و او برایشان یک فرمانده مقتدری بود که هرچه میگفت تند تند مینوشتند.
[ چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 ] [ 10:46 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
خاطره من مربوط به عمليات والفجر 4 است، كه لشكر 25 كربلا توانست بر شهر پنجوين عراق مشرف شود. در اين عمليات گرداني به نام گردان حضرت مسلم ابن عقيل(ع) داشتيم به فرماندهي شهيد ذبيحالله عالي كه از نيروهاي غيرتمند شهر جويبار بود. عالي از كشتيگيرهاي بنام جويبار هم به شمار ميرفت.
[ چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 ] [ 10:45 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
ارادت خاص شهید علی عباس حسین پور به امام رضا (ع) و آرزوی دیدار دوباره سبب شد پیکرش بهجای انتقال به زادگاهش خرمآباد، به مشهد الرضا منتقل شود و برای وداع، به طواف امامش برود.
[ چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 ] [ 10:45 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
دی ماه سال ۱۳۶۵ سر سفره نشسته بودیم که مارش عملیات کربلای۵ از تلویزیون پخش شد. رنگ محمود پرید، بلند شد و گفت: "جا ماندم قرار بود آنجا باشم." هنوز مراسم شب هفت پدر تمام نشده بود که رفت.
[ چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 ] [ 10:44 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
صاحب این عکس، یک راننده بلدوزر بسیجی است که هنگام ایجاد استحکامات تدافعی در خطوط مقدم نبرد، به درجه رفیع جانبازی نائل گشته است.
[ چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 ] [ 10:43 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
در زمان جنگ یکی از شبها که با «جمال قانع» به گشت زنی در حوزه بسیج مسجد رفته بودیم در اطراف میدان یعقوب لیث، یکی از مغازههای مکانیکی، چراغ داخل آن روشن بود؛ جمال گفت برویم ببینیم چرا این مغازه خاموشی را رعایت نکرده است.
[ چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 ] [ 10:42 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
یک سال از فرماندهیاش در این منطقه میگذشت که به دلیل لیاقت و شایستگی زیاد،برای تشکیل سپاه پاسداران خوزستان به کمک علی شمخانی و سایرین شتافت.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب