فقر و فساد
به این سوی جامعه می نگریم، قشرهای کم درآمد، عیالوار، از کار افتاده، بی سرپرست، بی خانمان مستأجر با اجاره بهای سنگین. خانواده هائی که با عائله پنج شش نفره در یک یا دو اطاق محقر یا زاغه ها به سر می برند، خرج زندگی و تحصیل و لباس فرزندانشان را ندارند در چنین شرائطی فکر کنید چه اتفاق می افتد. فرزندان جوان و نوجوان و دختران دم بخت از یکسو تهی دستی پدر و رنج مادر را می بینند و از سوی دیگر پسران و دختران پول دار با ماشین های پژو و زانتیا و ماکسیما در چنین فضای آکنده از بی عدالتی و تبعیض چه می کنند؟ آنها که اصالت دینی و اعتقادی و خانوادگی آنان را محدود کرده است با صبر و عقده های روحی و خواسته های سرکوفته روزگاری را با تلخی و رنج می گذرانند تا شاید فرجی شود و سامانی در زندگی پیدا کنند در میان این خانواده های نیازمند بسیارند که از چنین مصونیت اخلاقی و تربیتی و خانوادگی برخوردار نیستند اینها بندها را پاره می کنند، راه فرار از خانه را پیش می گیرند دختر یا پسری که از خانه بیرون شد در پی یک پناهگاه می گردد تا خواسته های دل خود را آنجا پیدا کند. این پناهگاه ها همواره مطمئن نیستند، بلکه عمدتاً صیادانی هستند که در پی صید ارزان در خیابان های شهر و ترمینال ها و پارک ها پرسه می زنند تا صید خود را به چنگ آورند و با اندک بهائی به دام اندازند و آنان را روانه خانه های تیمی فساد و فحشاء کنند. آمار و ارقام دختران فراری هر روز چهره زشت و ننگین فقر و بی عدالتی و نابسامانی شرائط خانوادگی را در جامعه به تصویر می کشد، اغلب این دختران که در سن و سال نه چندان بالا به دام فساد و فحشاء می افتند در این شرائط رشد می کنند، بخشی از آلودگی های اخلاقی و مفاسد اجتماعی و مواد مخدر و فساد جنسی در این مرداب و لجن زار تولید می شود و به جامعه پخش می گردد. آیا مسئولیت حکومت در این اوضاع و احوال چیست؟ مگر در روایت نخوانده ایم که هرگاه فقر داخل سرزمینی شد دین و ایمان از دروازه دیگر آن دیار بیرون می رود؟ تجربه تلخ استضعاف و بهره کشی از زنان و دختران در جهان مستضعفان ماجرای اسفباری را تصویر می کند که بخشی از آن همان فساد و فحشاء است. که امروزه در جامعه ما رو به رشد است. آیا دستگاه های حاکمه مسئولیت ندارند به این وضع ناهنجار سامانی بدهند؟ آنها که در جای گرم و نرم نشسته اند و برای جامعه نرخ کالا تدوین می کنند از این ناهنجاری ها چه مقدار باخبرند؟ آنها که فرزندان و حاشیه هایشان و مدیران دفاترشان سالی چند بار سفر خارجی می روند و با دلار و ریال دور دنیا را گشت می زنند، می دانند در سایه شوم فقر در این جامعه چه اتفاقاتی می افتد؟ آنها که میلیاردها حق این ملت را صرف جشنواره موسیقی و تالارهای رودکی و وحدت و فرهنگ سرای نیاوران و غیره می کنند، آنها که میلیاردها صرف تزیین دکوراسیون دفاتر کارشان می کنند. آنها که هرچه می خواهند برایشان فراهم است، می دانند بر دلهای زار نیازمندان چه می گذرد؟!
اینست که برای ریشه یابی فساد و فحشاء باید در جستجوی این عوامل بود. و تا ریشه مفاسد اقتصادی و بی عدالتی خشکانده نشود سخن از مبارزه با مفاسد اخلاقی گفتن راه به جائی نمی برد.
حاصل اینکه: در جامعه از یکسو رفاه و تجمل نقش تخریبی دارد که متأسفانه در تشکیلات ما به وفور دیده می شود، و از سوی دیگر فقر و نیازمندی و بی عدالتی که زمینه فساد و فحشاء را فراهم می سازد و فقر و فساد و تبعیض سه واژه نفرت باری است که از یکدیگر تفکیک ناپذیرند و برای ریشه کن ساختن آنها لحظه ای درنگ جایز نیست و این مسئولیت حکومت است که بی چون و چرا باید در این پیکار وارد شود و گرنه همه چیز بر باد است.
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 26 بهمن 1388 ساعت 9:49 AM | نظرات (0)
RSS