آسمان مال من است

60سانت

60سانتی بیشتر نبود
یادم هم نمی آید فقط رویا مینویسم اما بگمانم
همان60سانت بیش نبودم، از کف پا تا روی سرم
دنیایم خلاصه میشد در ماشینی کوچک!
نخ بسته بودم به ماشین و تمام زندگیم را میکشیدم...
تکه نانی در دستم بود و ذهنم پی ماشین
غافل از لقمه نان...
همه چشم بمن دوخته بودند که گرسنه نمانم چون دلگرم به ماشین شده بودم!
چشم ها خیره بمن و غذا در دست و اصرار!
و آخر فهمیدم نخم را پاره کردند تا ببینمشان...

(امروز خودم را دیدم/در قالب پیر زنی)

60سانتی بیشتر نبود
خوب یادم است و واقعیت مینویسم و مطمئنا
همان60سانت بیش نبود،از کف پا تا روی قوز کمرش
دنیایش خلاصه میشد در سبدی کوچک!
نخ بسته بود به سبد و تمام زندگیش را میکشید...
عصایی در دستش بود و ذهنش پی نان
غافل از سبد...
چشم به همه دوخته بود که گرسنه نماند چون دلسرد سبد شده بود!
چشم ها کور و غذا در شکم و انکار!
و آخر که بفهمند نخشان پاره شده وقتی برای دیدن نیست!

 

" Faramarz / 25-2-94 / 21:53 "


Weblog Themes By Pichak

نويسندگان

  • فرامرز کمیلی

درباره وبلاگ


آمار سایت

كل بازديدها : 11875 نفر
كل مطالب : 14 عدد
كل نظرات : 1 عدد
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 11 اسفند 1394  تاریخ ایجاد بلاگ : سه شنبه 19 دی 1391  عدد

استانداردهای قالب

قالب وبلاگ