سوال :آيا اين احتمال وجود ندارد كه در صورت برگزارى انتخابات مجدد مردم به جمهورى اسلامى رأى ندهند؟
پاسخ : قبل از پرداختن به پاسخ , توضيحى درباره احتمال ضرورى است . احتمال به معناى عام امرى است كه در هر جا راه دارد . مـثـلا در اتـاقـى كه شما به استراحت پرداخته ايد , احتمال هست سقف آن فرو ريزد , يا اگر براى اصـلاح سر و صورت به آرايشگر مراجعه مى كنيد , احتمال دارد آرايشگر دچار جنون شده , به جاى اينكه با تيغ موهاى زير گلوى شما را اصلاح كند , رگ گردنتان را قطع نمايد نمى توان گفت اين احتمالات وجود ندارند , ولى اين احتمالات بسيار ضعيف است . شـكـى نـيـسـت هـيـچ عـاقلى به چنين احتمالاتى وقعى نمى نهد و آنها را سفيهانه و غير عاقلانه مى شمارد . گاهى يك احتمال , قراين و شواهدى دال بر صحت دارد . اين گونه احتمالات را «عقلايى» يا «احتمال به معناى خاص» مى ناميم . خردمندان به چنين احتمالاتى ترتيب اثر مى دهند و آنها را در زندگى بعيد نمى دانند . مثلا اگر كسى در سقف اتاق شكافهايى مشاهده كند , احتمال عقلايى مى دهد سقف فرو ريزد , از اين رو به بنا مراجعه مى كند, تا آن را تعمير كند.
بـا تـوجـه به اين توضيح , مى توان به سئوال چنين پاسخ داد: احتمالى كه در سئوال مطرح شده , احتمال عقلايى نيست , بلكه احتمال به معناى عام است ; پس جواب دادن به اين احتمال , لزومى ندارد . مـمـكن است كسى پافشارى كند و بگويد : در مسائلى مانند تعيين نوع حكومت , هر چنداحتمال ضـعـيـفـى وجود داشته باشد لكن چون محتمل بسيار اهميت دارد بايد به آن ترتيب اثر داد ; ولى خواهيم گفت : اين احتمال در مورد هر نظام و حكومتى وجود دارد . فـرض كـنـيـد كسى بگويد : اگر در آمريكا انتخابات برگزار شود , مردم نظام دو حزبى كنونى را نمى پذيرند , پس بايد رفراندوم برگزار شود . آيا فقط با اين احتمال مى توان انتخابات مجدد برگزار كرد ؟ آيا تاكنون در كشورى - با هر شكل از حـكـومـت - انـتـخـابـاتـى به صرف احتمال و ادعا انجام شده است تا نظام جمهورى اسلامى هم چـنـيـن كـند ؟ اگر اين ادعا را بررسى كنيم مستلزم تالى فاسد مهمى است ; توضيح آنكه :اگر مردم با انتخابات آزاد نماينده اى را برگزينند و پس از گذشت زمان اندكى احتمال داده شود راى دهـنـدگـان از نظر خويش برگشته اند , بايد تقاضاى تجديدانتخابات بشود ؟ همين احتمال در مـورد انـتـخـابـات ريـاست جمهورى , اعضاى شوراى شهر , شهرداران ومسوولان ديگرى كه در نظامهاى مختلف از طريق انتخابات برگزيده مى شوند , نيز مطرح مى شود . اگـر در انـتـخـابـات به صرف احتمال تغيير نظر و راى مردم - كه در هيچ زمانى منتفى نيست - انتخابات مجدد برگزار گردد , كار دولتها و حكومتها فقط برگزارى انتخابات مى شود آيا چنين امـرى در دنـيا پذيرفته است ؟ مشروعيت نظام و رأى مردم بايد توجه كنيم انتخابات و مراجعه به آراى مـردم از ديـدگاه عقيدتى ما هيچ گاه مشروعيت آور نيست , تا با منفى شدن آراى عمومى , مشروعيت نظام باطل گردد . گـوايـنـكه آراى مثبت و موافق مردم , عامل تحقق حاكميت دينى است ; يعنى اگر مردم موافق نباشند , حاكميت دينى برقرار نمى گردد , چرا كه چنين حاكميتى با قهر وغلبه تحقق نمى يابد . انـتخابات از نظر ما دو فايده دارد ; يكى اينكه با برگزارى آن و توجه به آراى مردم , آنها خود را در ايـجـاد حكومت دينى سهيم خواهند دانست ,و در نتيجه بيشتر و بهتر در حمايت از نظامى كه به دست خودشان تحقق يافته ,مى كوشند , و آنگاه آرمانهاى مهم حكومت دينى تحقق مى يابد . فـايده ديگر اين است كه امام راحل قدس سره - بنيانگذار اين نظام الهى - با تاكيد بر اهميت نقش مردم و آراى آنان مخالفان نظام را خلع سلاح كردند , زيرا آنان با تبليغات مسموم خودقصد داشتند نـظـام اسـلامـى را , مـستبد جلوه دهند , ولى هنگامى كه آراى مردم در اين نظام مورد احترام و اهتمام باشد , حربه مخالفان از كار خواهد افتاد . نـظـامـهـايـى كـه مـشـروعـيت خويش را وامدار آراى مردم مى دانند , و به زعم سردمداران آنها هـميشه بايد آراى عمومى به نفع آنان باشد , تا مشروعيت شان محفوظ بماند , هيچ گاه بااحتمال تغيير در آراء مردم به انتخابات جديد مبادرت نمى كنند , و تاكنون كسى به آنها اشكالى نكرده است بـا ايـنكه به نظر مى آيد اين اشكال به صورت جدى , متوجه آنان است ; ولى وقتى مشروعيت نظام اسلامى به حكم الهى است - نه آراى مردم -ضرورتى ندارد كه به صرف اين احتمال ضعيف مسأله انتخابات مجدد را پيش كشيد.
پرسشها و پاسخها، مصباح يزدى - محمد تقى
به نقل از سايت تبيان
ادامه مطلب
سوال :چرا مراجع شركت در انتخابات را تكليف شرعى مىدانند؟
پاسخ : اهتمام مراجع به مشاركت مردم در انتخابات ناشى از ماهيتِ اجتماعى بودن دين مبين اسلام و مسؤول بودن همه افراد نسبت به سرنوشت خود و جامعه خود، مىباشند. البته اين يك وظيفه تحميلى مثل تكاليف گوناگون و الزامات مختلف بر دوش اشخاص نيست. بلكه يك تكليف عقلى و شرعى براى مصلحت جامعه اسلامى مىباشد مثل اينكه هر كس تكليف دارد سلامت خود را حفظ كند. يك ملت نيز اگر بخواهد اقتدار حكومتى را كه پسنديده و پذيرفته است، حفظ نمايد بايد نسبت به ساير مسائل آن مانند انتخاب نمايندگان و... مشاركت فعّال داشته باشد. بنابراين شركت در انتخابات يك تكليف عقل و عقلايى است به همين لحاظ شرعى مىباشد، يعنى شارع مقدس در چنين جاهايى امر دارد و از مردم خواسته است كه در راه حفظ و احيا و سربلندى جامعه و امت اسلامى بكوشند و در مواقع مقتضى حضور فعال و آگاهانه و خير انديشانه داشته باشند، (انتخابات از ديدگاه امام خمينى و مقام معظم رهبرى، ص 56) .
ادامه مطلب
سوال :با وجود شوراي نگهبان كه اسلامي بودن مصوبات را تضمين ميكند چرا تعيين صلاحيت نمايندگان قبل از انتخابات لازم است؟
پاسخ : اولاً، وظايف، و اختيارات و كار ويژههاى نمايندگان مجلس فقط در حوزه قانونگذارى محدود نمىشود تا بتوان از مجراى شوراى نگهبان اسلاميت و مطابق قانون اساسى بودن آنها را تضمين كرد، بلكه مجلس شوراى اسلامى داراى وظايف و اختيارات بسيار زيادى است كه به صورت مستيم و غير مستقيم بر منافع، مصالح، امنيت و استقلال كشور ارتباط مستقيمى داشته و مىتواند بر بسيارى از بخشهاى نظام سياسى و خط و مشىهاى آن مؤثر باشد، به عنوان نمونه علاوه بر قانونگذارى يكى از انواع نظارت كه از كار ويژههاى مجلس است، نظارت تأسيسى است كه يك بخش از آن رأى اعتماد به هيأت وزيران و نظارت بر تشكيل دولت است و همچنين مىتواند با نظارت سياسى خود به استيضاح وزيران دست بزند و... (جهت آشنايى ر. ك: حقوق اساسى جمهورى اسلامى ايران، سيد محمد هاشمى، ج 2، ص 129.)
ثانياً: در صورتى كه شوراى نگهبان در تأييد صلاحيتهاى نمايندگان نظارت نداشته باشد به علت ورود افراد مخالف اسلام و نظام اسلامى، روند قانونگذارى در كشور دچار اختلال و وقفه خواهد شد و يا زمان طولانى طى خواهد كرد زيرا طبيعى است كه چنين افرادى قوانينى وضع مىكنند كه مطابق با اميال و منافع خود و بر ضد اصول و مبانى نظام و قانون اساسى باشد. نتيجه چنين مجلسى اين است كه پس از تصويب و قانون، بايد منتظر رد آن از سوى شوراى نگهبان بود و دوباره بازگشت به مجلس و...
ثالثاً: علاوه بر ناكارآمدى و وقفه در امر قانونگذارى، چنين افرادى امنيت، استقلال و اصول و مبانى نظام اسلامى و منافع و مصالح جامعه را نيز با بحران روبرو مىسازند، و اين امرى كاملاً غير عقلانى است كه هيچ يك از نظامهاى سياسى جهان بدان تن نمىدهند، زيرا معقول نيست كه مجلس به عنوان بخش مهمى از يك نظام كه بايد كاملاً هماهنگ و در راستاى تأمين اهداف آن سيستم سياسى حركت كند، به دست مخالفين آن نظام افتاده و كاركردهايى صددرصد مخالف با اهداف وبرنامههاى نظام سياسى موجود داشته باشد و پيشرفت و كارآمدى نظام را در عرصههاى مختلف و از آن جلوگيرى نمايد.
از اينرو نظارت شوراى نگهبان در تأييد صلاحيتهاى كانديدهاى مجلس امرى كاملاً منطقى و ضرورى است. افزون بر آن شوراى نگهبان در مرحله ديگرى نيز نظارت دارد و آن قانونى بودن روش ورود به مجلس و عدم تقلب در انتخابات است. بنابراين سلامت دستگاه قانونگذارى و قوانين منصوب در گروه سه مرحله نظارت است:
(1) تأييد صلاحيت داوطلبان
(2) نظارت و تأييد صحت و سلامت انتخابات
(3) ارزيابى مطابقت مصوبات مجلس با قانون اساسى و قوانين شرع.
ادامه مطلب
سوال :در جامعه كنونى كه شناخت حق از باطل مشكل شده است براى تشخيص فرداصلح در انتخابات چه معيارهايى را بايد در نظر گرفت؟
پاسخ : مسألهاى شناخت حق از باطل، در هر جامعه و دورانى مهم و سرنوشتساز بوده و عدم تشخيص درست آن، لطمههاى جبرانناپذيرى به پيشرفت جامعه وارد كرده است. بررسى تاريخ صدر اسلام هم نشان مىدهد كه اين مسأله از دغدغههاى اصلى مردم آن زمان بوده است. شيخ مفيد در كتاب امالى روايتى را نقل مىكند: «حارث به آن حضرت (على«ع») عرض كرد: پدر و مادرم فدايت باد! كاش زنگار از دلهاى ما بزدايى و در اين موضوع (قضيهى طلحه و زبير در جنگ جمل) و اين كه گروهى فكر مىكردند حق با آن دو است، ما را از بينش لازم برخوردارسازى».
امام على(ع) فرمودند: بس كن! تو دچار شبهه شدهاى. همانا دين خدا با موقعيت اشخاص شناخته نمىشود؛ بلكه با معيار و نشانهى حق شناخته مىگردد. پس حق را بشناس، تا اهلش را بشناس «فاعرف الحق تعرف اهله»، (محمدى رىشهرى، ميزانالحكمه، ج 3، ص 1237) .
حضرت بر اين نكته تأكيد مىورزند كه بايد اول ملاكهاى تشخيص حق را شناخت، تا براساس آنها بتوان اهل حق را باز شناخت. در جامعه كنونى ما هم گاهى شرايطى پيش مىآيد كه انسان در تشخيص حق از باطل در مىماند؛ بنابراين نياز به شناخت ملاكهايى است كه از نظر اسلام براى تشخيص و شناخت حق معرفى شدهاند. در مسأله انتخابات - چه رياست جمهورى و چه مجلس و... - تعبير حق و باطل چندان صحيح نيست و در واقع تشخيص فرد اصلح از ميان ساير افراد مورد نظر است؛ اما در هر صورت در مسأله انتخابات دو نكته، مهم مىباشد: يكى مربوط به انتخاب كنندگان و ديگرى مربوط به شرايط انتخاب شوندگان.
الف) دو وظيفه بسيار حساس بر عهده انتخابكنندگان مىباشد كه اگر آنها را رعايت نكنند، وظيفه دينى خود را انجام نداده و در پيشگاه خداوند مقصر مىباشند:
- يك، انتخاب كانديداى اصلح فقط براى رضاى خدا و مصلحت امت اسلامى باشد و اميال نفسانى، روابط دوستى، گروهگرايى، تعصبات نژادى و محلى و قومى و قبيلهاى وجود نداشته باشد. حضرت على(ع) مىفرمايد: انما اخاف عليكم اثنين: اتباع الهوى و طول الامل اما اتباع الهوى فيصتدعن الحق؛ از دو چيز بر شما مىترسم: يكى از پيروى هواى نفس و ديگرى آرزوى دراز. زيرا پيروى هواى نفس، انسان را از حق باز مىدارد...». مرحوم علامه امينى در كتاب «الغدير» از رسول خدا(ص) نقل مىكند: من استعمل عاملاً من المسلمين و هو يعلم ان فيهم اولى بذلك منه و اعلم بكتاب الله و سنة نبيه فقد خان الله و رسوله و جميع المسلمين؛ هر كس از بين مسلمانان عامل را بر سر كار بياورد و بداند كه در بين مسلمين فردى وجود دارد كه او براى اين كار سزاوارتر و به كتاب خدا و سنت پيغمبر(ص) آشناتر است، آن كس به خدا و رسول خدا و جميع امت اسلامى خيانت كرده است»، (الغدير، ج 8، ص 291) .
- دو، وظيفه دوم اين است كه فردى را كه مىخواهند انتخاب كنند، كاملاً شناخته باشند و از ديانت، صداقت، توان انجام مسؤوليت و ميزان كارآيى او را براى كارى كه انتخاب مىكند. مطمئن باشند براى رسيدن به اين تشخيص نياز به شناخت معيارها و ملاكات تشخيص اصلح مىباشد و نمىتوان به شرايطى كه در قانون اساسى براى رئيس جمهورى يا نمايندگان ذكر شده، اكتفا نمود؛ زيرا آنها حداقل شرايط مىباشد، حال آن كه در اسلام، امر زعامت بسيار مهم است و كسى كه عهدهدار زعامت مسلمين مىشود، بايد واجد بيشترين شرايط باشد. در اسلام براى زمامداران و مسؤولين حكومت، شرايط بسيارى هست كه نمونههايى از آنها را ذكر مىكنيم: پيامبر(ص) مىفرمايد: «امامت و پيشوايى (رياست بر مردم) جز براى شخصى كه در او سه خصلت باشد شايسته نيست:
اول،اهل ورع و پارسايى است كه او را از نافرمانى خدا باز دارد.
دوم، حلم و بردبارى است كه بتواند خشم خود را مهار كند.
سوم، حسن سلوك و خوشرفتارى با مردم است. به طورى كه براى ملت، مانند پدرى مهربان باشد»، (اصول كافى، ج 1، ص 407) .
حضرت على(ع) در عهدنامه خود به مالكاشتر درباره روش انتخاب و صفات كارمندان و كارگزاران چنين مىفرمايند: ثم انظر فى امور عمالك فاستعملهم اختياراً ولا تولّهم محاباة واثرة فانهما جماع من ثعب الجور والخيانة و توخ منهم اهل التجربة والحياء من اهل البيوتات الصالحة والقدم فى الاسلام المتقدمه...؛ در امور و كارهاى كارمندان و كارگزاران خود دقت كن و پس از اين كه آنها را امتحان نمودى، به كار بگمار و در تعيين آنان چنين كن: قبل از اين كه آنها را به كار بگمارى، آنان را مورد آزمايش و امتحان قرار بده. به سبب تمايل به شخص، كسى را به كارى منصوب مكن. خودسرانه و بدون مشورت و يا استبداد رأى، آنها را به كار مگمار؛ زيرا اين گونه انتخاب خود ظلم و خيانت است».
براى انتخاب كارمندان و كارگزاران دولت، اينگونه افراد را انتخاب كن: افرادى كه اهل تجربهاند و در كشاكش كارها، ساخته و پرداخته شدهاند. داراى صيانت نفس و اهل شرم و حيا و عفت و از خاندانهاى پاك دامن و صالح باشند و حسن سابقه آنها در اسلام، بيش از ديگران باشد. چون اين افراد با اين صفات شايستهاند، از نظر فضايل اخلاقى در درجه اعلاى كرامت نفس قرار دارند و آبرومندند و داراى شخصيت و علاقمند به حفظ صيانت و پاكى نفس و روح خويشند و كمترين طمع را دارند. مدير و دورانديشند و در كارها و مسائل عميق و ژرفنگرند»، (نهجالبلاغه، نامه 53) . با مراجعه به آيات و احاديث و روايات ائمه معصومين(ع) مىتوان شرايط ذيل را براى تشخيص كانديداى اصلح بيان نمود:
1- با تقوا و پرهيزكار، عادل و پارسا و پرهيز از هرگونه معصيت و گناه
2- داراى حلم و بردبارى و حسن اخلاق و خوشرفتارى با مردم و زيردستان
3- داراى زندگى ساده و بىآلايش و بىاعتنا به جلوههاى فريبنده دنيا، توأم با رعايت عفت و پاكدامنى در خانواده. امام على(ع) مىفرمايند: و ان عملك ليس بطعمة و لكنه فى عنقك امانة؛ حكمرانى براى تو طعمه و خوراك نيست، بلكه برگردن تو امانت است»، (نهجالبلاغه، نامه 5) .
4- پاىبند به اجراى سنتهاى دينى و انجام واجبات الهى
5- داراى دانش كافى و آگاهى از فقه اسلامى همراه با بينش عميق سياسى و مديريت كافى و حسن تدبير براى اداره امور جامعه.
6- از اسباب نامشروع (تخريب، اسراف در تبليغات و...) براى پيروزى بر رقيب استفاده ننمايد. حضرت على(ع) در مقابل كسانى كه پيشنهاد مىدادند براى جذب افراد و جلوگيرى از خطر احتمالى به بعضى از آنها سهم بيشترى از بيتالمال بدهد، مىفرمايند: اتأمرونى ان اطلب النصر بالجور فيمن وليت عليه؛ به من دستور مىدهيد كه با جور طلب يارى نمايم»، (نهجالبلاغه، خطبه 126) .
7- در همه حال مصلحت نظام اسلامى، وحدت و منافع و امنيت ملى را بر مصالح گروهى و جناحى و شخصى خود، مقدم بدارد.
8- براساس آيه كريمه {/Bأَطِيعُوا اَللَّهَ وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْكُمْ{w5-13w}{I4:59I}/}، (نساء، آيه 59) هميشه مطيع محض ولايتفقيه بوده، در راستاى خط امام و رهبرى قدم بردارد
9- دشمنستيز، دوستدار حق و مخالف باطل باشد: {/Bيا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا اَلْيَهُودَ وَ اَلنَّصارى أَوْلِياءَ{w1-10w}{I5:51I}/}، (مائده، آيه 51) {/Bيا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا آباءَكُمْ وَ إِخْوانَكُمْ أَوْلِياءَ{w1-10w}{I9:23I}/}، (توبه، آيه 23) {/Bأَشِدَّاءُ عَلَى اَلْكُفَّارِ، رُحَماءُ بَيْنَهُمْ{w7-11w}{I48:29I}/}، (فتح، آيه 29)
10- رسول خدا(ص) مىفرمايد: من تقدم على قوم من المسلمين و هو يرى ان فيهم من هو افضل منه فقد خان الله و رسوله والمسلمين؛ هر كسى خود را بر قومى مقدم بدارد در حالى كه بداند در بين آن ملت فاضلتر از او براى آن كار وجود دارد، آن شخص به خدا و رسول و جميع مسلمانان خيانت كرده است»، (الغدير، ج 8، ص 291)
. بنابراين اگر مسلمان متعهد و واجد شرايط لازم، نامزد رياست شود، ولى رفيق و رقيب خود را از خود متعهدتر و شايستهتر براى تصدى آن مسؤوليت بداند، چه بسا وظيفه و واجب شرعى اين باشد كه به نفع او كنار برود. دومين مرحله بعد از شناخت معيارها و شرايط كانديداى اصلح، شناسايى و تشخيص مصداق آن مىباشد. براى تعيين مصداق، بايد بررسى شود:
الف) تشخيص وجود شرايط و ملاكات اخلاقى، دينى، تعهد و... در فرد مورد نظر و برترى او نسبت به ساير كانديداها. در اين باره بايد گفت كه شناخت كامل مسائل معنوى، اعتقادى، تقوا و... در افراد كار بسيار دقيق و حساس است. تا انسان بافردى معاشرت طولانى و نشست و برخاست كافى نداشته باشد، و او را در حالتهاى مختلف و زمينههاى گوناگون آزمايش نكرده باشد، نمىتواند به نتيجه برسد؛ لذا بايد با مرور بر سابقه زندگى فرد و كسب اطلاعات از افرادى كه او را در اين زمينهها كاملاً مىشناسند، آگاهىلازم را به دست آورد.
ب ) تشخيص ميزان كارآيى، تخصص، توان مديريتى و... براى اين كار نيز بايد با سوابق علمى و تحصيلى، سوابق اجرايى و... آشنايى كامل داشته باشد و يا از افراد مورد اطمينان و گروههاى مطمئن كسب آگاهى نمايد. در هر صورت، تشخيص حق و باطل و يا شناخت كانديداى اصلح، با توجه به شناخت معيار حق و شرايط و صفات نمايندگان اصلح، ممكن مىباشد. اگر فردى نتوانست خودش مصاديق را تشخيص دهد، لازم است به آگاهان عادل و خبره مراجعه كند و براساس شناخت و معرفت كامل وظايف اجتماعى خود را سامان دهد. براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1- احمدرضا كشورى، اصول سياسى اسلام در عهدنامه امام على(ع)
2- علىاكبر عليخانى، توسعه سياسى از ديدگاه امام على(ع)
3- انتخابات از نظر اسلامى و قانون اساسى، ماهنامه پاسدار اسلام
ادامه مطلب
سوال :چرا در حكومت اسلامي در برابر هر نهاد انتخاباتي يك نهاد انتصاباتي وجود دارد و اختيار تام به نهادهاي انتخاباتي داده نمي شود. مگر نه اينكه حكومت براي مردم است. پس چرا به منتخبين مردم اختيار تام داده نمي شود.؟
پاسخ : در نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران كليه اجزاء نظام، نهادها و ... ، همه با واسطه يا بي واسطه منتخب از طرف مردم بوده و به صورت مستقيم يا غير مستقيم با آراء مردم انتخاب مي شوند در اصل ششم قانون اساسي مي خوانيم: «در جمهوري اسلامي ايران امور كشور بايد به اتكاي آراي عمومي اداره شود؛ از راه انتخابات رئيس جمهور، نمايندگان مجلس شوراي اسلامي اعضاي شوراها و نظاير اينها يا از راه همه پرسي از سوي ديگر قانون اساسي دو شيوه را براي عمل به اصل فوق در زمينه چگونگي انتخاب مسئولين معرفي نموده است.
1. انتخاب مستقيم مسئولين: نظير انتخاب رئيس جمهور، نمايندگان مجلس شوراي اسلامي، اعضاي شوراهاي اسلامي
2. انتخاب غير مستقيم مسئولين : نظير انتخاب مقام رهبري، اعضا هيئت دولت ، اعضاي مجمع تشخيص مصلحت و ...
اما اين كه چرا برخي از مقامات و يا نهاد ها به صورت مستقيم و برخي به صورت غير مستقيم انتخاب مي شوند ، داراي دلايل منطقي است كه توضيح آن در اين مختصر نمي گنجد، يكي از مهمترين دلايل آن جنبه تخصصي داشتن برخي از اين امور است كه بايد حتما با دقت و ظرافت خاصي توسط افراد كارشناسي و غيره صورت پذيرد.
مثلا انتخاب وزيران و معرفي آنان به مجلس و يا برخي سازمانها توسط رئيس جمهور بدين دليل است كه علاوه بر تخصصي بودن تصدي هر كدام از وزارتخانه ها ، بايد افرادي هماهنگ با مجموعه دولت انتخاب شوند. حال آيا مي توان به بهانه انتصابي بودن هيئت وزيران و يا برخي سازمانهاي دولتي در مقابل كاركرد قانوني آنان توطئه چيني كرد؟! و يا انتخاب ولي فقيه توسط خبرگان منتخب مردم صورت مي پذيرد ، زيرا از نظر اسلام و قانون اساسي ، ولي فقيه بايد داراي مجموعه شرايطي باشد كه تشخيص آنها تنها توسط كارشناسان و متخصصين آگاه به آن شرايط مي تواند انجام شود. بنابراين انتخاب غير مستقيم رهبر توسط مردم و ازكانال خبرگان دقيق تر و مطمئن تر از انتخاب مستقيم است؛ در جمهوري اسلامي كه هدف آن اداره جامعه با قوانين اسلامي است و اسلاميت نظام فقط با ولي فقيه تضمين مي گردد، راه معقول و قابل اعتماد براي انتخاب بهترين فقيهي كه داراي ويژگيهاي رهبري است ، انتخاب توسط فقيهاني است كه فقها را مي شناسند. همانگونه كه انتخاب بهترين استاد دانشگاه ، و يا متخصص قلب بايد توسط اساتيد دانشگاه يا ساير متخصصين قلب صورت پذيرد و نه توسط مردم.
و از سوي ديگر از آنجا ولي فقيه بيشترين مسئوليت را در قبال حفظ و هدايت نظام اسلامي و مصالح و منافع جامعه بر عهده دارد، قانون اساسي اختياراتي را در راستاي انجام اين وظايف از طريق انتخاب فقهاي شوراي نگهبان ، فرماندهان عالي رتبه نظامي و انتظامي و مجمع تشخيص مصلحت و... بر عهده مقام رهبري گذاشته است.
در هر صورت اين چنين نيست در برابر هر نهاد انتخابي يك نهاد انتصابي و .. باشد ، بلكه مجموعه نهادها و مقامات مستقيم با غير مستقيم ، منتخب مردم و متشكل از منتخبين مردم (نظير مجمع تشخيص مصلحت) و به علاوه چنين مسئله اي در تمامي نظام هاي سياسي دنيا نيز مرسوم بوده و متداول مي باشد و به غير از يك يا دو نفر مسؤول - كه با واسطه يا بي واسطه توسط مردم انتخاب مي شود _ و برخي نهادهاي قانونگذاري، همه مراكز و مغاصب توسط مسئول دولت به وجود
مي آيد.
بنابراين طرح چنين موضوعات بي پايه اي از سوي دشمنان نظام اسلامي كه حتي خود آنان به واهي بودن آن آگاهند ، نبايد بر دانشجويان آگاه و هوشيار ما اثرمنفي داشته باشد و آنها را نسبت به مشروعيت نظام اسلامي و بخشهاي مختلف آن دچار ترديد و شبهه كند.
ثانيا بعد از اينكه معلوم شد كه همه مسئولين عالي رتبه نظام و نهادها و ... در جمهوري اسلامي به صورت مستقيم و يا غير مستقيم منتخب مردم مي باشد، طرح اين مطلب «چرا به منتخبين مردم اختيار تام داده نمي شود» هيچ جايگاهي ندارد، زيرا اختيارات هر مسئولي در قانون اساسي مشخص شده است. و تمامي مسئولين جمهوري اسلامي در اين چارچوب به انجام وظايف و مسئوليتهاي خويش مشغولند و هيچ مسئولي نمي تواند اختيارات تام و بدون حد و مرز داشته باشد ، چون مسائلي نظير احكام اسلامي ، مصالح جامعه ، تفكيك قوا و اختيارات ساير نهادها، محدوديتها و چارچوبهايي را براي اختيارات هر مسئولي مشخص مي نمايد كه اگر بخواهد از آن فراتر برود نه تنها به مصالح نظام سياسي خلل ايجاد مي كند بلكه باعث مي شود كه به اختيارات ساير مسئولين و منتخبين مردم نيز لطمه وارد شود.
پرسمان
ادامه مطلب
پرسش : در انتخابات آيا مىتوانيم رأى سفيد به صندوق بيندازيم؟اگر به کانديدايی رای داديم وبعدا معلوم شد فرد صحيحی نيست آيا مسئوليم؟
پاسخ : در باره قسمت اول سوال دو حالت مطرح مىباشد:
الف - گاهى مواقع همهى كانديداها و يا تعدادى از آنها داراى شرايط لازم براى احراز و تصدّى رياست جمهورى يا نمايندگى مجلس و... مىباشند و شما نمىدانيد كه وقاعاً كداميك از اينها اصلح مىباشند و از هيچ راهى اعم از تحقق و بررسى، مشورت و... نمىتوانيد اصلح را مشخص نماييد اينجا بين اين تعداد افرادى كه داراى همهى صلاحيتهاى لازم و ملاكات (از قبيل تجربه و تخصص، تعهد، تقوا و...) مىباشند، مخيّر هستيد و بايد يكى را انتخاب نماييد (البته اين حالت خيلى كم اتفاق مىافتد كه چند كانديدا از تمام جهات و خصوصيات و... با هم مساوى باشند) و به هيچ وجه انداختن رأى سفيد به صندوق جايز نمىباشد.
ب - گاهى مواقع دوران بين اينست كه شما نمىدانيد كه آيا هيچكدام از آن كانديداها صلاحتيهاى لازم را براى تصدى و احراز آن مقام دارند يا نه؟ (به عبارت ديگر بحث در اصل وجود ملاكات و صفات لازم براى تصدى آن مقام در كانديداهاى موجود است به خلاف حالت اول كه اصلِ وجود ملاكات و صفات لازم در چند كانديدا امرى مسلّم بود...) و از هيچ راهى نتوانستيد از اين حالت ترديد خارج شويد و به شناخت صحيح برسيد در اينجا لازم است كه رأى سفيد در صندوق بيندازيد (البته اين فرض با توجه به اين موضوع كه كانديداها از طريق يك دستگاه مطمئن و موثّق بنام شوراى نگهبان تأييد صلاحيت شدهاند و امكان اين كه همهى آنها فاقد صلاحيتهاى لازم باشند امرى بعيد و غير ممكن مىباشد. لذا شما بايد در مرحلهى اول تمامى سعى خود را براى حصول شناخت كانديداى صالح به عمل بياوريد. و در مرحله دوم اگر موفق به شناخت نشديد اقدام به انداختن رأى سفيد بنمائيد)
اما دربارهى قسمت دوم سؤال مىتوان چنين گفت: كه در اينجا نیز دو حالت مطرح مىباشد: گاهى شخص رأى دهنده تمام سعى خود را در شناسايى انتخاب اصلح انجام مىدهد بدون هيچ گونه كوتاهى يا دخالت حب و بغضهاى فردى يا تعصّبات جناحى و صنفى و... خلاصه با حجّت و بيّنه و دليل و مدرك اقدام به انتخاب كانديداى اصلح از نظر خودش مىنمايد. در اين صورت در صورت كشف خلاف، فرد رأى دهنده در پيشگاه خداوند متعال مسؤول نمىباشد زيرا: اولاً چنين كانديدايى يك نوع تأييد ضمنى و احراز صلاحيت از طرف دستگاههاى مربوطه نظام اسلامى مانند شوراى نگهبان براى تصدى اين مقام داشته است. ثانياً: فرد رأى دهنده تمام تلاش خود را در راه شناخت كانديداى اصلح انجام داده.
بنابراين نه تنها مسؤول نيست بلكه به خاطر اين تلاش مأجور مىباشد. اما اگر خداى نكرده فرد رأى دهنده كوركورانه و بر اساس تعصّبات جناحى، قومى و... يا بر اساس اميال و هواهاى نفسانى و بدون توجه به شرايط و ملاكهايى كه از نظر اسلام براى كارگزاران و مسؤولين نظام اسلامى در نظر گرفته شده است، اقدام به انتخاب كانديدا بنمايد، قطعاً در برابر خداوند متعال مسؤول و پاسخگو خواهد بود و در تمامى پيامدها و عواقب سوء ناشى از انتخاب آن نماينده، سهيم خواهد بود. براى اطلاع بيشتر ر.ك: انتخابات از نظر اسلام و قانون اساسى، ماهنامهى پاسدار اسلام، ص 44 احمدرضا كشورى، اصول سياسى اسلام در عهدنامهى امام على(ع)، ص 54 محمد دشتى، امام على(ع) و مديريّت، ص 95 انتخابات از ديدگاه امام خمينى(ره) و مقام معظم رهبرى و نقش دانشگاهيان، نهاد نمايندگى در دانشگاها
ادامه مطلب
«اقتصاد مقاومتي» چيست؟ دولت و بخش خصوصي در آن چه جايگاهي دارند و ارتباطشان با يک ديگر چگونه است؟ «اقتصاد مقاومتي» با آزاد سازي و خصوصي سازي هم خواني دارد يا با کنترل قيمت ها و دستمزد ها؟ براي مقابله با فساد در آن بايد چه کرد؟ و بالاخره خاص اين روز هاي کشور ماست يا مي تواند در آينده هم ادامه پيدا کند؟
اين ها سؤال هايي است که از «دکتر جعفر قادري»، شهردار پيشين شيراز و نماينده ي کنوني همين شهر در مجلس شوراي اسلامي و يکي از نمايندگان اقتصاددان حاضر در مجلس پرسيده ايم.
شاه بيت صحبت هاي «دکتر قادري» که مدرک دکتراي اقتصاد شهري و منطقه اي خود را از دانشگاه تربيت مدرس دريافت کرده و اکنون نايب رئيس کميسيون برنامه و بودجه و محاسبات مجلس نيز هست، اين است که «بايد ميدان را براي بخش خصوصي باز کنيم»؛ البته بخش خصوصي واقعي، نه بدلي. دولت هم اگر مي خواهد به عرصه ي اقتصاد وارد شود، بايد فعاليت خود را به تأمين کالا هاي اساسي محدود کند، آن هم در سطح تأمين حداقلي براي همه.
متن کامل اين گفت وگو را در زير بخوانيد:
ادامه مطلب
با توجه به بیان شرایط داوطلبان و تبیین نحوهی برگزاری انتخابات در قوانین انتخاباتی، چه ضرورتی به نظارت بر انتخابات وجود دارد؟ قانون اساسی مردم را بر سرنوشت اجتماعی خود حاکم دانسته و برای آنان حق تعیین سرنوشت قائل شده است. آیا نظارت استصوابی نافی حق حاکمیت مردم نیست؟ توجه به اصل برائت، آیا میتوان صلاحیت داوطلبان را با استناد به دلیل غیرقضایی رد کرد؟
این روزها و همزمان با روند بررسی صلاحیتها، سؤالات متعددی پیرامون فرآیند نظارت شورای نگهبان بر انتخابات مطرح است که ارائه پاسخی اقناعی و فراتر از جنجال های سیاسی به هر یک از آنها امری ضروری به نظر میرسد. مباحث یاد شده در ادامه، تلاشی است در این راستا.
اما اينکه؛با توجه به بیان شرایط داوطلبان و تبیین نحوهی برگزاری انتخابات در قوانین انتخاباتی، چه ضرورتی به نظارت بر انتخابات وجود دارد؟
همان طور که در متن پرسش به آن اشاره شده، برای داوطلبان شرکت در انتخابات، قانون اساسی یا عادی شرایطی را پیشبینی کرده است. شرایط داوطلبان ریاستجمهوری نیز در اصل 115 قانون اساسی بیان شده است. شرایط داوطلبان مجلس شورای اسلامی و همچنین مجلس خبرگان رهبری در قوانین مربوط به هر کدام ذکر شده است. با وجود این، نظارت یک مرجع بیطرف و بیغرض بر روند انتخابات ضروری است.
افزون بر این مطالب، فلسفهی نظارت بر انتخابات، پیشگیری از رقابت ناسالم میان داوطلبان، جلوگیری از تخلفات و خطاهای برگزارکنندگان انتخابات و صیانت از آرای مردم است. هر جا که تخلف، تقلب و خطای مجری قانون متحمل باشد، نظارت بر اجرا نیز لازم میآید. به عنوان مثال، در باب وقف، شخصی به منزلهی «متولی» عهدهدار وظیفهی نگهداری از موقوفه است. شخص دیگری نیز به منزلهی «ناظر» تعیین میشود تا بر کار متولی نظارت کند. در مورد وصیت نیز چنین است. وصیتکننده برای حصول اطمینان از اجرای صحیح و دقیق وصیتنامه، فردی را به عنوان ناظر تعیین میکند.
ادامه مطلب
پاسخ : يك جهت كه يك حماسه مقدس مي شود اين است كه هدفش مقدس و پاك و منزه است؛ مثل خورشيد عالمتاب است كه بر همه مردم و بر همه جهانيان مي تابد.
دومين جهت تقدس اين گونه قيامها و نهضتها اين است كه در شرائط خاصي ك هيچ گس گمان نمي برد قرار گرفته اند؛ يعني يكمرتبه دريك فضاي بسيار بسيار تاريك و ظلماني يك شعله روشن مي شود، شعله اي در يك ظلمت مطلق؛ فرياد عدالتي است در يك استبداد و ستم مطلق، جنبشي است در يك سكون و در حالي كه همه ساكن و مرعوبند، كلام و سخني است در يك خاموشي مرگبار.
سومين جهت تقدس يك حماسه مقدس اين است كه در آن يك رشد و بينش نيرومند وجود دارد؛ يعني اين قيام و حماسه از آن جهت مقدس است كه قيام كننده چيزي را مي بيند كه ديگران نمي بينند، همان مثل معروف: «آنچه را كه ديگران در آينه نمي بينند او در خشت خام مي بيند»، اثر كار خودش را مي بيند، منطقي دارد مافوق منطق افراد عادي، مافوق منطق عقلائي كه در اجتماع هستند. ابن عباس، ابن حنفيه، ابن عمر و عده زيادي در كمال خلوص نيت، حسين بن علي را از رفتن به كربلا نهي مي كردند. آنها روي منطق خودشان حق داشتند، ولي حسين چيزي را مي ديد كه آنها نمي ديدند. آنها نه به اندازه حسين بن علي خطر را احساس مي كردند و نه مي توانستند بفهمند كه چنين قيامي در آينده چه آثار بزرگي دارد، اما او به طور واضح ميديد. چندين بار گفت: به خدا قسم كه با كشته شدن من اوضاع اينها زيرورو خواهد شد. اين بينش قوي اوست.
مجموعه آثار شهيد مطهري ج 17ـ حماسه حسيني صفحه39 ـ 40،شهيد مطهري
به نقل از سايت تبيان
ادامه مطلب
پاسخ » حماسه واژه اي عربي است كه به معناي شدّت، صلابت، شجاعت، دلاوري، زنده دل و با نشاط بودن، غيرت به خرج دادن و دليري مي آيد. بر اين اساس نوعي از شعر را نيز شعر حماسي ناميده اند و آن، شعري است كه در وصف پهلوانان و داستانهايي از نبردها و دلاوريها و سلحشوري هاي قومي و نژادي به نظم درآمده باشد، مانند شاهنامه فردوسي. گوينده چنين شعري را حماسه سرا مي نامند(فرهنگ عميد).
بدين ترتيب نظم يا نثر حماسي آن است كه قدرت ايجاد هيجان، ايستادگي، مقاومت و دفاع از يك آرمان در روح خواننده و شنونده دارد. شخصيت حماسي كسي است كه از چنين روحيه اي برخوردار است و احياناً مي تواند با حركت و تلاش ويژه خود، اين روحيه را در ديگران ايجاد كند و يا آنان را از حالت خمود و مردگي درآورد و زنده گرداند.
حماسه ها به لحاظ اهداف و آرمانهايي كه دارند گاهي مقدس هستند و گاهي نامقدس. حماسه مقدس آن است كه به عدالت، حقيقت، انسانيت و كمال جامعه بشري مي انديشد و محدود به خواسته ها و خواهشهاي نفساني شخص حماسه ساز يا گروه و جمع خاص وابسته به او نمي شود.
اما آرمان حماسه نامقدسْ كشور گشايي، دنياطلبي، رسيدن به حُطام پَست مادي ،به دست آوردن قدرت ظاهري و خلاصه اشباع روحيه درنده خويي و ارضاي خوي جاه طلبي شخص حماسه ساز است، گرچه اجمالاً منفعتي براي ديگران هم دارد. ولي در انديشه اصلاح نسل بشر و جامعه انساني نيست.
هر كس بر اساس تعلّقي كه به شخصيتي حماسي دارد تحت تأثير شخصيت و حماسه او قرار مي گيرد ولي بعضي از شخصيت هاي حماسي به خاطر همان آرمان مقدسي كه دارند، همگان را تحت تأثير قرار مي دهند.
آية الله جوادي آملي،حماسه و عرفان
به نقل از سايت تبيان
ادامه مطلب
.: Weblog Themes By Pichak :.


