به نام حضرت دوست
امام علي (ع):
نَفَسُ المَرءِ خُطاهُ إلى أجَلِهِ
انسان با نفسى كه مىكشد قدمى بهسوى مرگ برمىدارد

فكرش را كه بكن، وقتي آخر راه تو باشي
وقتي ايمان داشته باشيم كه همه اين مسير همه اين زندگي را آمده ايم
تا به مقصدي كه تو نشانمان داده اي رهسپار شويم
كه همه اش اين نيست كه آخر راه نيست كه خود شروعي دوباره است
و به حوالي تو نزديك و نزديك تر شويم
كه تو راه را نشانمان داده اي
كه دستمان را گرفته اي
كه خورشيد را، نور را نشانمان داده اي
كه مبادا گم شويم
كه مبادا غفلت كنيم و خواب بمانيم
نشانمان داده اي كه بهتريني
ما را به خاطر خودمان خواسته اي
بي آنكه به ما نيازي داشته باشي
حالا من با هر نفسي كه مي كشم
قدمي به تو نزديك تر مي شوم
خدايا ما را به همان راهي كه راه توست هدايت كن
راه مستقيمي كه ما را به تو مي رساند
و از گمراهي هاي اين دنيا نجات مي بخشد
در اين راه دلمان را با نور ايمان و خورشيدهاي هدايتگرت روشنايي بخش
اي مهربان ترين مهربانان
ادامه مطلب
بسم الله النور

نخلها، کل میکشند، خورشید پا برخاک میگذارد
و بهار، با پیراهنی از شکوفه از راه میرسد.
زمان، از حرکت میایستد و زمین، زیباترین لحظات را پای کوبی میکند.
فرشتهها، با بالهایی از بلور، زیر گامهایشان نور میپاشند
و کوثر در جاریِ جریان زمان، از بهشت، مشتاقانه سرازیر میشود.
پروانهها، به پنجرههای بسته بال میکوبند تا راهی به نور، به پرواز و به روشنایی بیابند
و هزار فانوس در دستهای ملایک، مسیر عبورشان تا افلاک را روشن میکند.
ذوالفقار جوانه میزند و هزار شکوفه از سر شاخههای دستان تاریخ
که به شکرگذاری بلنده شدهاند، بوی بهار میپراکنند.
یاسهای کبود بر نیام ذوالفقار میپیچند و بالا میروند
و آسمان با همهی عطش، در چشمهایشان خلاصه میشود.
بوی سرشار سیب و یاس، فضا را پر میکند
و شهر، دست افشانِ زیباترین اتفاق ممکن است.
حس میکنم در آسمانم ماه میخندد انگار چشمانِ رسول اللّه میخندد
روشنترین تلاقی آیینه و آب، در آوازهای روشن شهر زمزمه میشود
و دو بهار، توأمان، در فصلی گم شده در تاریخ، از راه میرسند و باهم پیوند میخورند.
فاطمه علیهاالسلام دستان ابرمردی را در دست میفشارد
که شبها در کوچههای بیپناهی،
پشت درهایی که گل میخ غربتش را بانویش خوب میفهمد،
نان و رطب پخش میکند.
و علی علیهالسلام دست بانویی را در دست دارد
که دستهی دستاس رنج را میچرخاند
و گهوارهی خالی فرزندش را در نظر مجسّم میکند که در ابرها کم رنگ میشود.
پیوند خجستهای که سالهای درد را در سر میپروراند
و هنوز نخلهای سوخته، کل میکشند
و چاه با دهانِ راز دارش هزار سلام و صلوات میفرستد
و هنوز ملایک، دست افشان این واقعهی زیبایند.
ادامه مطلب
بسم الله النور

شب، شاهد نيايشهاي عارفانه علي عليهالسلام است و روز، رازدار منشهاي عادلانه او. صداي پاي شب و قدمهاي علي عليهالسلام باهم پيوندي ناگسستني دارند.
آن گاه که هستي روي را ميپوشاند و پوست شب، تيرهتر ميگردد، علي، خورشيد شبهاي مدينه و کوفه نيز روي ميپوشاند و آرام آرام، کوچههاي تنگ و تاريک را زير پاي خود مينهد و کوبه درهاي فقر و تنگدستي را ميکوبد؛ بيآنکه در انتظار بيرون آمدن سري بماند.
مباد که چشمي او را ببيند و زباني به ستايش او گشوده شود. درها يکي پس از ديگري گشوده ميشوند. و چونان شبهاي پيشين، دستهاي آبرومند زنان غمزده، شتابان، هديههايي که از دوست ناشناخته رسيده است به درون خانه ميکشند و باز از سر عشق و يا کنج کاوي، سري برون ميآيد و راست و چپ را مينگرد؛ شايد رنگ اين پدر پنهان را ببيند. آه! امشب نيز از ديدن ماه کوفه محروم است!
بزرگ مرد تاريخ، به خانه بر ميگردد؛ شادمانتر از هميشه و سفره ساده و بيپيرايه خويش را ميگشايد. او آخرين کسي است که در کوفه، سفره شام ميگستراند و تنها پدري است که خود، نان جو ميخورد و نمک و فرزندان يتيم خويش را خرما ميخوراند و نان گندم!
راستي! چه ميشد اگر اي روزگار؛ اي آفرينش! ـ به گفته آن نويسنده مسيحي ـ تمامي قدرتها و نيروهاي خود را بسيج ميکردي و انساني همچون علي از نظر عقل و بيان و قدرت و شجاعت، به جامعه بشري تحويل ميدادي؟
علي عليهالسلام را محراب ميشناسد و ميدان و کوچههاي انفاق و ويرانه نشينهايي که با دستهاي او آشنايند؛ دستهايي که با کشت و کار بيگانه نبوده و آبياري باغها و نخلها را به زحمت انجام ميدادند. همان دستهايي که چندان از چاههاي مدينه آب ميکشيدند و درختهاي خرماي يهوديان را آبياري ميکردند که پينه بسته و سخت شده بودند.
چه ميگويم خدايا؟! مگر ميشود بيکرانه دريايي را چنين کودکانه توصيف کرد و مگر فضيلتهايي با آن عظمت، در واژههايي چنين کوچک و کوتاه ميگنجند؟! واژهها تنها و تنها ميتوانند عظمت انسانهاي بزرگ را در بند کشند.
علي عليهالسلام را بايد با جان فهميد، او را بايد باور کرد؛ اگر چه ميتوان از بردباري و علم و خُلق پسنديدهاش گفت؛ امّا او، تنها آنچه ميگوييم و ميخوانيم نيست. نگاشتهها، گوشهاي از عظمت اين بزرگ مرد تاريخ بشر است.
به راستي حضور او در شب معراج، آن جا که رسول خدا پاي نهاد و همدلي و همراهي او در مدت 33 سال با بهترين آفريده الهي، حضرت محمد صلياللهعليهوآلهوسلم ، بالاترين گواه بر عظمت اوست.
ادامه مطلب

سلام بر غدیر
سلام بر غدیر جاوید كه دین الهی جز با او جاویدان نیست،
و رسالت پیامبر جز ابلاغ آن تمام و كامل شده نیست.
سلام بر اوج همه خوبیها و نقطه كمال همه رسالتها
و پایان همه نعمتها
در آینه غدیر از یك سو خدای مهربان را میبینم
با همه لطف و رحمت و كرامتش
كه انسان را بدون راهنما و راهبر و امیر نمیخواهد
و از یك سو خود را میبینم
كه چگونه و چه اندازه با آن برگزیده حق پیوند داریم
و به دنبال او روانیم
این است كه غدیر از یك سو یاد آور نعمت بزرگ پروردگار مهربان است
كه باید سپاسگذار هماره او باشیم
و از سوی دیگر نشانگر صدق راهیان و پیروان امامت
تا بنگرند چه میزان رفتار و منش خود را غدیری كردهاند و بر آرمانهای آن پای میفشرند.
به شكرانه این نعمت بزرگ لحظههای خود را به سپاس الهی معطر میكنیم و میخوانیم:
الحمدا... الذی جعلنا مع المتمسكین به ولایة امیر المؤمنین و اولادهم معصومین
خدای را سپاس كه ما را از متمسكین به ولایت امیر مؤمنان و فرزندان معصومش قرار داد
و ما بر این تمسك افتخار میكنیم و مباهات تا لحظهای كه جان در بدن داریم و هستیم
و باز میخوانیم:
الحمدالله الذی هدانا لهذا و ماكنا لفهتدی لو لا ان هدانا الله.

همه پیام غدیر در این جمله كوتاه خلاصه شده است كه
من كنت مولاه فهذا علیٌ مولا
هر كه من مولای اویم علی مولای اوست
یعنی هر كس ولایت مرا گردن مینهد باید بر ولایت علی (ع) نیز گردن بگذارد
هر كه به دنبال رسالت است باید امامت را دنبال كند
هر كه محمدی است لاجرم علوی باشد و گرنه محمدی نیست.
بیعت،
وظیفهای غدیری است باید پای در پیش بگذاریم و با امام خود دست بیعت بدهیم.
چنان كه غدیریان دستان مولایشان را به نشانه وفاداری فشردند
و پیمان گذاشتند هر روز پیمان بیعت ما با فرزند امیر مؤمنان
حضرت مهدی صاحب عصر و زمان (عج) است
كه هر روز در دعای صحبگاهان یعنی دعای عهد با او پیمان میبندیم
كه در راهش باشیم و در راه او تلاش و جانفشانی كنیم
پیمانی راستین و استوار.
تا نشان دهیم امروز نیز غدیری است كه فرزند علی (ع)، مهدی (عج) در آن امام بر حق است
و پیروان او ، پیروان علی سلام الله علیه.
ادامه مطلب

در صحرا عشق باريده است و زمين تر شده است،
و چنان كه پاي مرد، به گلزار فرو شود،
پاي تو، به عشق فرو ميرود.
(مالك دينار)
قلب هستي تپيد
فضا لبريز از عشق شد
از خدا لبريز شديم...
خدای من!
خواندمت، پاسخم گفتی؛
از تو خواستم، عطایم کردی؛
به سوی تو آمدم، آغوش رحمت گشودی؛
به تو تکیه کردم، نجاتم دادی؛
به تو پناه آوردم، کفایتم کردی؛
خدایا !
از خیمهگاه رحمتت بیرونمان نکن.
از آستان مهرت نومیدمان مساز .
آرزوها و انتظارهایمان را به حرمان مکشان.
از درگاه خویشت ما را مران.
ادامه مطلب
غدير، دورنمايي از حقايق امامت بود در دقايق آن صحرا.
کاروانيان از حج بازگشتهاند
و سوغاتي از توحيد به همراه دارند.
با استماعِ بياناتِ رسولِ مهرباني، رو به نبوت آوردهاند
و اينک امامت.
کدامين طنين، با آهنگي از ديار آينه،
ميتواند گل و گلشن را به سينهها مهمان کند؟
مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِيٌّ مَولاه.
کنارِ برکه، سکوي جاودانگي بود که از يک سو اتمام دين را ديد
و از ديگر سو، آغاز معرفيِ همگانيِ علي را.
غدير، نشان داد خدا عادل است و ولايت را در وجود سزاوارترين، مستقرّ ميسازد.
دستي، جانشينِ دستي شد و از اين گل تازه، افسردگيِ آن صحرا زدوده شد.
غدير، برکهاي از تدبير بود براي رسيدن به رستگاريهاي پياپي،
رسيدن به هم صدايي و هم سويي.
غدير، ميخواست تماميِ فاصلهها را به صفر برساند
و به مارهاي خفته و مترصد، طعم گس هلاکت بچشاند.
ميخواست تحريف، در جامعه نيفتد.
کدام زخم، با فراموشيِ اين ميثاق برابري ميکند آيا؟!
عيدي آمد و سوزندگيِ آن بيابان، خنکايِ بهار را لمس کرد.
برکهاي که ماناتر از اقيانوس بود، امامت را به جريان انداخت.
غدير، آبراههاي بود به خشکزار انديشههاي تمام اَعصا
ادامه مطلب

اين آخرين نظارههاي خورشيد است.
شلاق شنهاي روان و صداي زنگ بيگاه شتران؛ آخرين تصوير دستها و چشمهاي داغدار.
صدايي نيست؛ سکوت، هياهوي حوالي را ميشکند.
سرهاي آوار بر زانون، محزون و ماتم زده؛
خداحافظ مکه، مدينه، شعب...
اين آخرين کلماتيست که از گلوي خورشيد شنيده ميشود.
گرماي تابستان بر تن دقايق، عرق کرده است.
خداحافظ، هواي نفسگير مکه، خداحافظ مدينه!
چشم ميچرخاند از زاويه وداع، دست بالا برده است
و چشمهاي نظارهگر را شاهد ميگيرد
به پيماني که دستهايش را در دستهاي علي گره ميزند.
آرام آرام هياهو رنگ ميگيرد ـ لبخندها و کينهها ـ.
دستهاي بيعت و خنجرهاي گره شده در مشت.
سر بر گريبانهايهاي اشک ميريزند وداع با رسول را
و رسول که صدايش در بيابانهاي تفتيده، خواب خاک را ميشکافد که:
اين برکه شاهد است که ميخواهمت علي
لبخند ميزد و دلش اما گرفته بود
بغضهايي تنومند، زائراني خسته، چشمهايي باراني،
سر بر گريبان اندوه، آخرين نظارههاي خورشيد.
خداحافظ، رسول!
پس از سالها تلاش، سفرت را آغاز کردهاي به سوي آرامش، به سوي معبود.
خداحافظ، رسول!
بيست و سه سال سکوت علي، نشاني از بيعت در اين هنگامه تاريخساز است.
خاموش شد دو چشمتر سنگريزهها
مرگ ستارهها همه يک يک شروع شد
از آن دقيقه مرگ ملائک شروع شد
ماهِ بدون پرتو خورشيد ميشود ؟!
حالا شما بگو که غدير عيد ميشود ؟!
ادامه مطلب

اشهد ان عليا ولي الله
گواهي ميدهم
گواهي از روي اخلاص و يقين
كه علي
ولي خداست
براي اين روزهايم كه در هر نماز ميخوانمت
به ياد مي آورم عهدي كه خداوند در روز غدير از بندگانش گرفت
عهدي كه به آن خدا امر فرمود و رسول خدا (ص) دست علي (ع) را بالا برد و فرمود:
هر كس من مولاي اويم... اينك علي مولاي اوست
با هر اذان كه دعوت خداست براي قرار با بندگانش
اين عهد يادآورمان ميشود
عهدي كه شاهدش خدا و رسول خداست
تا در هر وعده ديدار با حق يادمان باشد
حق با علي است و علي با حق است
حقي كه خدا چون رازي آن را سينه به سينه
از اولين پيامبر تا آخرين پيام آورش
به ما رساند تا در غدير اين مسير گشوده شود
و بندگاني كه جوينده نور و حق هستند را
به خويش فرا خواند
از غدير آغاز شده بود و از كربلا ميگذشت
روزي كه حسين (ع) با همه هستياش از مكه به سوي قربانگاه پيش رفت ...
روزي كه حج را نيمه گذاشت تا به ما بگويد
حقيقت بندگي نه اين است كه به گرد كعبه طواف كنيم
كه بايد به گرد حق باشيم كه كعبه تنها نشاني است كه ره گم نكنيم...
حسين كشتي نجاتي شد براي طوفان زدگاني كه ميرفت تا در ظلمت شب ره گم كنند
ظلمتي كه چشم بر روي حقيقت بسته بودند و در تاريكي راه ميپيمودند
كه مبادا اينچنين باشيم كه ره گم كردهايم...
حسين (ع) نشان داد راه حق جز با خون نيست جز با قرباني
جز با گذشت از خويشتن خويش تا رها شدن تا بندگي و عبوديت محض
كه حسين (ع) چنين كرد ... و خون خدا شد ... ثار الله
حسين (ع) آن زمان كه با ظلمت در نبرد بود نگران امت بود
نگران من و تو
بي گمان چشم اميد داشت به نجاتمان
كه فرياد زد: آيا كسي نيست كه مرا ياري رساند؟!
به واقع ميخواست از همان گودي قتلگاه دستمان را بگيرد
ميخواست ياريمان دهد ميخواست حق را بشناساند
به من و تو
كه هر روزمان عاشوراست و هر مكاني كربلا...
اينك يادمان باشد آخرين فرصت را از دست ندهيم
ياريگر مولايمان مهدي (عج) باشيم كه او نيز نگران ماست
او خواهد آمد و انتقام خون به ناحق ريخته شده همه پدرانش را خواهد گرفت
تا خورشيد حق را در دلها بتاباند تا نجاتمان دهد از هر چه تاريكي است
او كه خورشيدي است در پشت ابرهاي انتظار
يادمان باشد مسيري كه از غدير آمده و از كربلا گذشته هنوز ادامه دارد
عهد ببنديم با خدايمان كه تا جان در بدن داريم از پويندگان راه حق باشيم
اشهد ان عليا ولي الله
ادامه مطلب
يک روز دلم به جشن مولا عليه السلام ميرفت
در عيدِ غديرِ خُم به صحرا ميرفت
هر کوه که در برابر ميديدم
چون دستِ علي عليه السلام بود که بالا ميرفت
غدير، برکه نيست؛ دريايي است که از دلش،
اقيانوسي به وسعتِ ازل و ابد وَ به عمقِ تاريخِ درد، سر برآورده است.
غدير، سر آغاز رسالتِ آسماني تمام پيامبران خداست.
درختِ دين، در غدير است که سر به ملکوت ميسايد.
امامتِ دوازده خورشيد، در روشنِ چشمهاي غدير، طلوع کرده است.
اينک، دستِ تمامتِ اسلام است که بالا ميرود.
اينک، دستِ نورانيِ قرآنِ ناطق است که تا عرش خدا اوج ميگيرد.
اينک، زمين است که به آسمان ميبالَد.
اينک، خورشيد است که بر تابشِ خود بر علي عليه السلام، به زمين فخر ميکند.
و اينک اين کلماتِ آسماني، از ملکوتِ کلامِ پيامبر عليه السلام منتشر ميشود که:
«هر که را من مولا و سرپرستِ اويم، پس علي عليه السلام نيز مولا و سرپرست اوست؛
خدايا! دوست بدار هر که او را دست بدارد و دشمن بدار هر که او را دشمن بدارد.»
علي عليه السلام، آن نورِ اَزَلي است که پيش از آفرينشِ جهان، در ارگانِ هستي، جاري بود.
علي عليه السلام، آن هدايتکننده بزرگِ بهشت است
که اگر دستهاي بيعت، با او راستين بودند، کام زمين، در عطش عدالت نميسوخت.
اگر جهان، قدر غدير را ميدانست،
اکنون آسمانها آرزو ميکردند که اي کاش لحظهاي به جاي اين کُره خاکي باشند!
هجدهم ذيحجه سالِ دهمِ هجري، روزيست که هستي، تمامتِ خود را به غدير بخشيد.
اين عيد بزرگ بر شما مبارک باد.
ادامه مطلب
معرفت و شناخت كامل شخصيت والاي اميرالمؤمنين علي (ع) و جايگاه او در جهان هستي در حد بشر نيست چه رسول اكرم (ص) خطاب به مولا مي فرمايد :
يا علي لا يعرفك الاّّّ الله و انا
اي علي! تو را هيچكس نشناخت جز خدا و من
درابتداي خلقت، معمار آفرينش، زمين و خورشيد و ماه و بر و بحر اعلام كرد كه آفرينش شما، آفرينش همه چيز، به طفيل محبت پنج نور مقدس است.
يا ملائكتي و سكان سماواتي اعلموا اني ما خلقت سماء مبنيه و لا ارضا محديه و لا قمرا منيرا و لا شمسا مضيئه
و لا فلكا يدور و لا بحرا يجري و لا فلكا يسري الا في محبه هؤلاء الخمسه.
آفرينش بر محبت اينان رقم خورد و عرصه هستي به حب ولايت آنان از عدم شكل گرفت. اگر علي (ع) نبود، آفرينش به تكوينش نمي ارزيد . نوروجود علي (ع) ، مصباح پايگاه آفرينش شد وهستي اول با وجود او شكل گرفت. هدفنامه وجود را نيز به وجود او پيوند زدند.
لو لا كلما خلقت الا فلاك و لو لا علي لما خلقتك...
در زيارتنامه مولي در روز غدير علي (ع) را ندا مي دهيم :
السلامٌَُُُ عليكُُ ايها النبأ العظيم، الذي هم فيه مختلفون
سلام برتو اي خبر بزرگ عالم! خبر بزرگ هستي. پس علي (ع) راز بزرگ خلقت است! اما در او اختلاف كردند. اين بود كه اول مظلوم عالم هم ″علي″ نام گرفت.
روزي پيامبر اكرم (ص) در جمع صحابه بودند و جبرئيل، ملك مقرب الهي هم به شكل انساني در آن جمع حاضر بود. پيامبر به جبرائيل رو كردند و با اشاره به اميرالمؤمنين علي (ع) فرمودند: آيا او را مي شناسي؟ عرض كرد: چگونه او را نشناسم كه او در عرش مرا معلم بود و شيوه عبوديت الهي را به من تعليم فرمود. تو به آدم وقتي كه از بهشت قرب رانده شد و به زمين فراق هبوط كرد، با ذكر نام علي (ع) و اهل بيت او به درگاه الهي پذيرفته شد. نوح نام او را بر كشتي خويش حك كردو لنگرگاه كشتي اش را مسجد كوفه قرار داد. خداوند در شب معراج با حبيب خويش با صوت علي (ع) سخن گفت. قرآن كريم، علي (ع) را به منزله نقش پيامبر دانست.
فقل تعالوا ندع ابناء نا و ابناءكم و نساءنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم (آل عمران 61)
پيامبر فرمودند: من و علي از يك درختيم (انا و علي من ش جره واحده) و باز فرموده: (انت مني بمنزله هارون من موسي) و نيز: (انا مدينه العلم و علي بابها) همانا من شهر علمم و علي در آن است. و خطاب به مولي فرمود: (انت اخي و وصيي و وارثي) تو برادر من و وصي و وارث مني. در فرازي از دعاي ندبه پيامبر خطاب به علي مي فرمايد (لو لا انت يا علي لم يعرف المؤمنون بعدي) اي علي اگر تو نبودي مردم پس از من مؤمنان را نمي شناختند.
در زيارت مطلقه مي خوانيم ((السالم علي ميزان الاعمال)) علي ميزان و معيار اعمال است. امام صادق (ع) در زيارت جدش عرضه مي دارد درود بر تقسيم كننده بهشت و جهنم، درود بر نعمت الهي بر نيكان :
((السلام علي قسيم الجنه و النار السلام علي نعمه الله علي الابرار))
محبت علي عامل رسيدن به كمال
در دواير مختلف هستي،هر شعاعي به دور محوري مي چرخد و هر پديده اي حول قطب وجودي كه وابسته به اوست، دور مي زند. امام معصوم محور هستي، قطب عالم وجود، تكيه گاه آفرينش، واسطه فيض الهي به جهان هستي و نگهدارنده كائنات باذن الله است. در اين راستا، محبت و ولايت علي (ع) مربي همه موجودات، هدايتگر آنان به سوي كمال و سبب دوام و قوام تمامي پديده ها از جمال تا انسان است. پيامبر خدا (ص) در اين رابطه بيان زيبايي مي فرمايد:
حبًٌ عليٍٍٍّ حسنه لا تضرمعها سيئهًٌ (بحار ج 9 ص 401)
محبت علي (ع) حسنه اي است كه با وجود آن هيچ گناهي به انسان صدمه نمي رساند.
بر اين معنا اگر محبت علي (ع) كه نمونه كامل انسانيت و طاعت و عبوديت و اخلاق است از روي صدق و راستي باشد، مانع ارتكاب گناه مي گردد. مانند واكسني كه مصونيت ايجاد مي كند و نمي گذارد بيماري در شخص ″واكسينه شده″ راه يابد. محبت پيشوايي مانند علي (ع) كه نمونه تقوا و پرهيزكاري است آدمي راشيفته رفتار علي (ع) مي كند. فكر گناه را از سر او بدر مي برد، البته به شرطي كه محبتش صادقانه باشد . كسي كه علي (ع) را بشناسد، تقواي او را بشناسد، سوزوگداز عارفانه او را، ناله هاي نيمه شبهايش را و ساده زيستي و كار و تلاش همه جانبه اش را بداند، محال است به خلاف فرمان او كه هميشه امر به تقوي و درستي مي كرد عمل كند. يعني هر محبي به خواسته محبوبش احترام مي گذارد و فرمان او را گرامي مي دارد. فرمانبرداري از محبوب لازمه محبت صادق است.
پس محب واقعي علي ، واله و حيران علي و عاشق و جانباز علي، رهرو راستين علي است.
ادامه مطلب
