در سال همت مضاعف و كار مضاعف





در اين دعائى كه در آغاز هر سال، در هنگام تحويل، همه مي‌خوانيم، اين فِقره جالب توجه است كه مي‌فرمايد: «حوّل حالنا الى احسن الحال». نمي‌فرمايد ما را به روز نيكى، حال نيكى برسان؛ به پروردگار عرض مي‌كند ما را به بهترين حال‌ها، به بهترين روزها، به بهترين وضعيت‌ها برسان. همت والاى انسان مسلمان همين است كه در همه‏ى عرصه‏ها به بهترين‌ها دست پيدا كند.

تعهّد و ضمانت الاهى در روزى رساندن با تعهّد انسانى يكسان نيست كه براى فرزند و افراد تحت تكفّل خود غذا را فراهم مي‏سازد. رزّاقيت خدا در جهت نظام عالم تكوين است. هر موجودى به امورى مجهّز است كه او را هدايت ويارى مي‏كند تا خود را حفظ كند. كفايت الاهى در روزى رساندن به افراد به اين صورت است كه ميل و غرايز و قواي‏جذب و دفع و هضم و لذّت و... را دارد و به حفظ جان خود مايل است. اين‌ها مظهر رزّاقيت الاهى هستند وباعث شده است كه آدمى به طور طبيعى به دنبال گياه برود تا سفره خود را از آن پر كند يا با بهره‏گيرى از عقل و ابتكارخود، راه حفظ ساختمان بدن را مي‏يابد. رازق بودن او به اين است كه موجودات نيازمند رزق هستند و رزق آن‌ها از ديگر موجودات تأمين مي‏شود و موجود ديگر، به شكل و ترتيبى در وجود او تحليل مي‌شود. روزى بچه‏شيرخوار را در سينه مادرش قرار داده، شير مادر در بدن بچه جذب و هضم و تحليل مي‏شود و هر چه فرد بزرگ‌تر مي‏شود، روزى خود را بايد به گونه ديگر به‌دست آورد. گياهان را به گونه‏اى ساخته است كه ميل به آب و مواد معدنى زمين دارند و از هوا ونور بهره‏مند مي‏شوند. حيوانات براى كسب روزى، وسيله حركت دارند تا بتوانند غذا و آب خود را نه از دل زمين، بلكه ‏از روى درختان و روى زمين به چنگ آورند. براى انسان كه موجود برتر به‌شمار مي‌رود، فاصله بين روزى و روزى خود افزون است؛ بنابراين، وسائل بيش‌ترى در اختيار او نهاده شده و دستگاه هدايت او با عقل و علم و وحى و نبوّت تقويت شده و وظايف انسان را مقرّر كرده‏اند. روزى رساندن خداوند از اين مجارى صورت مي‏گيرد. انسان بايد از تمام قوا و استعداد خود براى يافتن روزى بهره گيرد تا روزى خود را به‌دست آورد (مطهرى، 1359: 101 ـ 111). افزون بر مطالب پيش‌گفته با دقّت در مضامين آيات و روايات و سيره اولياى دين، روشن مي‏شود كه معناى روايات و آيات‏گذشته بيكارى و رها كردن طلب روزى نيست. همان‌طور كه در مباحث آينده متذكّر مي‏شويم، سيره اولياى دين مشحون ازمواردى است كه امامان‌عليهم‌السلام خود، كار اقتصادى انجام مي‏دادند و در اين راه بسيار مي‌كوشيدند. يكى از ياران امام ‏صادقعليه‌السلام به حضرت گفت: از خدا بخواه كه روزى مرا بر دستان بندگان خود قرار ندهد. فرمود: خداوند ابا دارد از اين امر و روزى هر يك را به دست ديگرى قرار داده است؛ ولى دعا كن كه روزى تو را بر دستان‏ بهترين بندگان قرار دهد (مجلسى، 1374: ج 78، 244). در روايات بسيارى، افراد به طلب روزى با انجام‏كار بدنى تشويق شده‏اند (همان: ج 103، 136؛ عاملى، 1383: ج 12، 11) و با ‏كسانى كه از طلب روزى دست مي‏كشند با ديد منفى برخورد شده است؛ البتّه برخى از متون دينى تأكيد مي‏كند كه‏ چنان‌چه انسان، راه تقوا و نيكوكارى و عمل به وظايف دينى را پيشه سازد، از روزى خاص خداوند كه در گمان و فكرنمي‏گنجد، بهره‏مند خواهد شد:. وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ‏ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَي‏ءٍ قَدْراً (طلاق (65): 3)؛ امّا بايد توجّه كرد براى كسى كه توان كار دارد، انجام‏ كار، نشانه تقوا و كار نكردن نشانه بي‏تقوايى است. اگر انسان مسير حق را بپيمايد و بر خدا توكّل كند و در راه سختي‌ها صبور باشد، امداد الاهى هم فرا مي‏رسد. 4. شفاعت، تقيّه، انتظار فرج و اعتقاد به معاد و ارتباط آن با كار در ذهن برخى افراد، اعتقاد به شفاعت، تقيّه، انتظار فرج و معاد و قيامت، باعث كاهلى مي‏شود؛ يعنى فرد با اتكّا به‏اين‌كه هر كارى انجام دهد و هر گونه رفتار كند، به سبب در دل داشتن محبّت اولياى دين مورد شفاعت آن‌ها قرار مي‏گيرد يا با تكيه بر تقيّه مي‏توان با هر نوع مشكل و درد و رنج و بي‏دينى كنار آمد. يا مؤمن فقط وظيفه دارد در انتظارگشايش و تحوّلات مثبت آينده باشد و به كوشش نياز ندارد و فرد به جهت اعتقاد به قيامت هر سختى رامي‏پذيرد و به هر امرى تن مي‏دهد چون مي‏داند در ديگر عالم پاداش بهشت خواهد داشت و او بايد فقط در فكر ساختن آخرت خود باشد، نه آباد كردن دنياى زودگذر. متون دينى روشن مي‌سازد كه هيچ‌كدام از اين اعتقادها با كار و تلاش مباين و متنافى نيست. اين‏ اعتقادها، فردِ در صحنه عمل را اميدوار مي‏كند تا با رخ دادن امور غيراختيارى ميدان را ترك نكند. در احاديث متعدّد آمده‏ است: هر آن‌كه بدون انجام عمل در حدّ توان در فكر شفاعت باشد، نصيبى از شفاعت نخواهد برد و پيرو واقعى اولياى دين، كسى است كه خدا را اطاعت و تقوا پيشه مي‏كند و فرايض و وظايف را انجام مي‌دهد (امام‏خمينى، 1372: حديث 33). انتظار فرج هم نوعى صبر براى شخصى است كه بايد در مواجهه با عقايد باطل و تسلّط اهل ظلم به آينده درخشان‏ اهل تقوا اميدوار باشد و تسليم بي‏دينى و بي‏ايمانى نشود؛ پايدار بماند تا زمينه‌هاى تغيير اوضاع فراهم آيد. پرهيزگاران بر زمين حاكم شوند و دين را اجرا كنند. اين انتظار فرج، سازنده و تحرّك بخش است و افراد را متعهّد مي‏كند كه دردوران حاكميت باطل، از راه حق دست برندارند و با كوشش، زمينه ظهور منجى واپسين را پديد آرند. با اين‏ اميدها است كه جامعه دينى در اوضاع نامساعد خود را نگه داشته، هيچ‌گاه در فرهنگ غيرخودى هضم نمي‌شود تا هرگاه فرصت بيابد، با نيروهاى آماده، اهداف دينى را اجرا كند. (مطهرى، 1361: 61 ـ 68). اعتقاد به معاد نه تنها انسان را از كار باز نمي‏دارد، بلكه هر گاه شخص معتقد است عملكرد او فقط در دنيا اثر ندارد، بلكه در عالم ديگر به صورت ابدى اثر خود را مي‏گذارد؛ كار خير فقط پاداش دنيايى ندارد و بهشت عدن را پديد مي‏آورد و كار زشت، اثرش پديد آمدن دوزخ الاهى است، مؤمن در عملكرد خود دقّت بيش‌ترى مي‏كند و آن‌گاه كه ‏در مي‏يابد كم‏كارى و بيكارى افزون بر ذلّت دنيايى، مطرود دين است و در حيات آخرتى او اثر سوء دارد، دست به‏فعّاليت مي‏زند و در انجام بهترين عمل مي‌كوشد. در مباحث آينده دستورهاى دين درباره ارزش كار اقتصادى را مطرح مي‏سازيم و بر اساس آن، روشن مي‏شود اعتقادهاى پيشين، به طور كامل با تلاش در جهت ساختن دنيا سازگاراست. 5. نظام اخلاقى دينى و هماهنگى با كار اقتصادى در نظام اخلاقى اسلام به مواردى از خصوصيات مثبت اخلاقى تأكيد شده و گاه اين موارد، منافى كار اقتصادي‏قلمداد مي‏شود. برخى از اين اخلاقيات عبارتند از توكّل، زهد و ترك دنيا، صبر بر مصيبت‌ها و بلايا، قناعت. اكنون توضيح مختصرى درباره هر يك خواهيم داد تا ارتباط آن با كار اقتصادى و گسترش توليد جامعه مشخّص‏ شود. 1-5. توكّل‏ توكّل تضمين الاهى است براى كسى كه حامى و پشتيبان حقّ است به اين معنا كه انسان به آن‌چه مقتضاى حق‏ّ است عمل، و در اين راه به خدا اعتماد كند. خداوند به همه اعلام كرده، هر كس راه حق را پيش گيرد، به نتيجه ‏مي‏رسد و خداوند نتيجه را تضمين، و از راهروان طريق حق حمايت مي‏كند؛ يعنى در اعمال بايد در راه حق كوشيد و از راه خداوند منحرف نشد و به حمايت او اعتماد كرد. معناى توكّل، تعطيل كردن قوا و اعتماد به خدا كه او به جاى شخص عمل انجام دهد نيست. كار نكردن وسكون، تضمين الاهى را در پى ندارد. در آيات قرآن. توكّل در موردى مطرح شده كه مسلمان امر خطيرى را بايد انجام ‏دهد و خداوند دلهره و نگرانى او را با ايجاد اطمينان معنوى از بين مي‏برد. مؤمن، وكالت خدا را كافى مي‏داند و اعتماد به او را بر اعتماد به ديگران ترجيح مي‏دهد: «وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَي‏ءٍ قَدْراً»(طلاق (65): 3). اين آيه به مسلمان تذكّر مي‏دهد كه بايد در امر مربوط به خانواده، قوانين الاهى را مراعات كند تا عاقبت خير براى او پديد آرد. مسلمان با فارغ شدن از خود و تمايلات نفسانى فقط به حقيقت اعتماد مي‏كند. غير متوكّل بر خدا، كسى است كه به‌سبب عدم سرپرستى خداوند به حال خود رها، و از طريق حق منحرف ‏شده است. «إنَّ أَبْغَضَ الْخَلاَئِقِ إِلَى اللَّهِ رَجُلاَنِ رَجُلٌ وَكَلَهُ اللَّهُ إِلَى نَفْسِهِ فَهُوَ جَائِرٌ عَنْ قَصْدِ السَّبِيلِ مَشْعوفٌ بِكَلاَمِ بِدْعَةٍ...» (الرضى، 1359: خطبه 17، 59). چنين كسى به سبب پيمودن راه خدا و عدم توكّل و اعتماد به اوبه دنبال هواى نفس گمراهى را مي‌پيمايد و از هدايت‌هاى حق در راه زندگى محروم مي‏شود. پيامبران الاهى در جريان‏ دعوت مردم به دين مي‏فرمودند: إِن نَّحْنُ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ وَلكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلَي‏ مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَمَا كَانَ لَنَا أَن نَّأْتِيَكُم‏بِسُلْطَانٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ وَمَا لَنَا أَلاَّ نَتَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ وَقَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَي‏ مَا آذَيْتُمُونَا وَعَلَى اللَّهِ ‏فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ (ابراهيم (14): 11 ـ 12). پيامبران در مقام صبر بر آزار مشركان، هدايت الاهى و وظيفه تبليغ را انجام مي‏دادند و بر خدا اعتماد مي‏كردند. با توكّل عوامل سست كردن اراده نابود مي‏شود (مطهرى، 1359: 112). همچنين خداوند به پيامبرصلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم دستور مي‏دهد كه با مؤمنان در امور مشورت كن و آن‌گاه كه‏ تصميم و عزم بر كارى گرفتى، بر خدا توكّل نما: «فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَي‏اللَّهِ إِنَّ‌اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ» (آل‏عمران‏(3): 159). توكّل مربوط به مقام كار و تصميم‏گيرى مهّم اجتماعى است. 2-5. زهد، قناعت و ترك دنيا از ويژگي‌هاى پسنديده مؤمنان خدا بي‏اقبالى به دنيا و زخارف آن است. به همان اندازه كه دين مردم را به آخرت وحقيقت سوق مي‏دهد، از دنيا و زينت آن گريز مي‏دهد؛ امّا معناى زهد و ترك دنيا اين نيست كه شخص در امور دنيايي‏مثل كسب مال و توليد كالا و... فعّال نباشد. اهل دنيا كسى است كه هدفى جز دنيا ندارد: «لَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَيَاه الدُّنْيَا» (نجم (53): 29). آن‌كه علاقه به مال و زن و فرزند، او را از راه خدا باز دارد، اهل دنيا است؛ امّا آن‌كه از تمام‏ تنعّمات دنيايى براى گسترش راه حق استفاده مي‏كند، اهل آخرت، و عمل او ستوده است. علاقه به فرزند باعث نمي‏شود كه اگر مانع راه حق شد، او را نراند يا ادب نكند. آن‌كه در كسب مال، هر راهى را برگزيند و به حلال وحرام آن توجّه نكند، اهل دنيا است. انسان ذاتاً دوستدار لذّت‌هاى دنيايى است؛ ولى برخى آن‌را بر امر الاهى ترجيح‏مي‏دهند. در مقابل، گروهى دنيا را مسجد و مزرعه آخرت مي‏كنند. قناعت هم كه از ويژگي‌هاى مؤمنان و خردمندان به‌شمار مي‌رود، معناى درست مصرف كردن و جلوگيرى از اسراف و تبذيرمال است نه آن‌كه در بُعد توليد بايد قناعت، و كم توليد كرد؛ البتّه هر گاه كارى با امور معنوى تزاحم يافت ومشغول شدن بيش از حدّ به آن باعث ضرر معنوى به شخص شد، بي‏شك دين مبين ضرر معنوى را قابل مقايسه باعقب‏افتادگى اقتصادى نمي‏داند و مانع دورى انسان از ارتقاى روحى مي‏شود. زهد به معناى كم مصرف كردن براى بازده بيش‌تر است. دنيايى كه زاهد آن را ترك مي‏كند، سرگرم‏شدن به تنعّم وتجمّل و دور افتادن از كمال انسانى است. دعوت به زهد در دين، به معناى ترك تلاش و كار و ساختن دنياى آباد ومستقل نيست. روايات فراوانى را در مباحث آينده ذكر مي‏كنيم كه همگان را به كار فرمان داده است. سرور زاهدان‏ عالم بيش از همه كار و تلاش اقتصادى انجام مي‏داد و استفاده از خانه گسترده را در جهت خيررسانى به همنوعان ودستگيرى بيچارگان امر آخرتى مي‏دانست (مطهرى، 1354: 216 ـ 217؛ رضى، 1395: خطبه 209، ‏324)؛ البتّه گاه شخصى به جهت مسؤوليتى كه بر عهده دارد، بايد در مصرف به حدّاقل ممكن بسنده كند؛ زيرا امور مهمّى وجود دارد كه در اجتماع بايد مراعات شود. همچنين گاه براى كسى تحصيل علم واجب مي‏شود؛ از اين رو به جهت تزاحم‏ كار اقتصادى با كار مهم‌تر مجبور است از كار اقتصادى دست بكشد و به گسترش دين بينديشد و كار سخت‌تر را انجام‏ دهد، نه اين‌كه بيكار بماند. زاهد مصرف خود را كم مي‏كند تا زمينه ايثار و كمك به غير براى او فراهم شود. از لذت‌هاى دنيايى دست مي‏شويد تا به‏ديگرانى كه نيازمند هستند، كمك كند و نيازمندان جامعه را تأمين كند. نه آن‌كه در افزايش درآمد و توليد كوتاهي‏ مي‏كند؛ بلكه هر چه مي‏تواند فعّاليت دارد؛ ولى به آن دل نمي‏بندد. گاه زهد به‌سبب همدردى با ديگر افراد است. مؤمن در استفاده از نعمت‌ها زهد مي‏ورزد تا همدردى خود را با ديگران نشان دهد. همان‌طور كه گفته شد، اين هدف زهد براى زمامداران نقش اساسى دارد و گاه براى آزادگى و نفى هر گونه وابستگى است. بهره‏مندى از حلال به هرصورت نوعى دلبستگى را براى انسان پديد مي‏آورد و آزادگى و آزادى او را تحت شعاع قرار مي‏دهد. به همين جهت، ‏پيامبران و اولياى دين خفيف‏المؤونه و سبك خرج بودند. زهد زمينه بهره‏مندى لذّات معنوى نيز هست. امور پيشين ‏اهداف زهد مثبت است، نه آن‌كه زهد زمينه تن‏پرورى و كسالت باشد (ر.ك: مطهرى، 1359: 160 ـ 170؛ همو، 1365: 125 ـ 175؛ همو، 1354: 210 ـ‌ 254؛ رضايى، 1380). 3-5. صبر بر بلا و رضا به قضاى الاهي‏ با توجّه به آيات و روايات روشن مي‏شود اين سجيّه اخلاقى هم مانند توكّل براى كسى ستوده است كه در صحنه ‏عمل و زندگى با همه كوششى كه دارد، گاه به نتيجه دلخواه نمي‏رسد. از آن‌جا كه انسان نمي‏تواند مجموع عوامل‏ مؤثر بر طبيعت و دنيا و روحيات انسان‌ها را در اختيار خود بگيرد، گاه با همه زحمت، انتظار او برآورده نمي‌شود و خلاف‏ خواسته او رخ مي‏دهد، در اين‌جا بايد تن به اين علل و اسباب بدهد، از اين رو حسين‏بن‏علي‏عليه‌السلام در صحنه جهاد در سخت‏ترين وضع پس از تحمّل شدايد بسيار، جمله «رضى بقضائك» را بر زبان راند و به ياران خود صبر را توصيه ‏مي‏كرد. دستور به صبر و امر به تحمّل شدايد در مسير فعّاليت است. خداوند به پيامبر مكرّم اسلام مي‏فرمايد: فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُوْلُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ (احقاف (46): 35). پيامبران بزرگ خداوند در راه تبليغ پيام الاهى از معاندان وبي‏خبران آزار فراوان مي‏ديدند و در آن راه صبر پيشه ساختند. با صبر، ثمره فعّاليت به‌دست مي‏آيد. باغبان با تحمّل زمستان و رسيدگى به درختان، ثمره درخت را مي‏چيند. خداوند در آيات متعدّد به مجاهدان در ميدان نبرد، دستور صبر مي‏دهد و با صبر، هر نفر مؤمن، بر ده نفر غالب مي‏شود. (انفال (8): 65‌ـ 66؛ بقره (2): 249؛ آل‏عمران (3): 120، 125). همچنين از دعاهاى مؤمنان اين جمله است: رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْراً وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا (بقره (2): 250). مؤمن از خداوند در مقام ثبات قدم، صبر مي‌طلبد. در موقعى كه بايد سختى را تحمّل كرد و از عمل و فعّاليت خسته نشد، صبر مي‏طلبد و آن‌گاه كه توان تغيير اوضاع و چاره‏اى جز تحمّل‏ مصيبت و بلا را ندارد، به صبر استقامت مي‏جويد و فعّاليت را ادامه مي‏دهد. 6. اسوه‏هاى عملى ارزش كار اقتصادى در متون دينى چنان است كه برترين انسان‌ها به آن مي‏پرداختند. آيات و احاديث، از آدم تا خاتم را به صورتى معرفّى مي‏كند كه براى تأمين زندگى، كار اقتصادى داشتند. امام صادقعليه‌السلام فرمود: آن‌گاه كه آدم به زمين هبوط كرد، نيازمند به غذا و آشاميدنى شد. مشكل را با جبرئيل‏ طرح كرد. جبرئيل گفت: كشاورزى كن (كلينى، 1362: ج 5، 28)، و فرمود: خداوند روزى پيامبران را در كشت و زراعت (دامداري) قرار داد تا هيچ‌گاه از باران ناخرسند نباشند. (همان). شغل شبانى را همه انبيا انجام مي‏دادند تا چگونگى راهبرى انسان‌ها را بياموزند (مجلسى، 1374: ج 11، 15؛ هندى، 1409: ج 4، 11).


 نگاشته شده توسط صدرالدين ميرحسيني در چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389  ساعت 11:12 PM نظرات 0 | لینک مطلب

روابط حاكم بر بازار كار، متأثّر از ديدگاه مكتب اقتصادى به كار است. اعتقادات، اخلاقيات و روش‌هاى عملى، آثارشديدى بر رفتار دارد. نوع رفتار در بازار كار، آثار خود را در بخش توليد و بر رشد جامعه پديد مي‏آورد. اعتقادات‏اسلامى و اخلاقيات آن، مسلمان را به انجام كار اقتصادى ترغيب ساخته، انگيزه‏هاى متعدّدى را در او ايجاد مي‏كند. برخلاف آن‌چه درباره آموزه‌هاى دينى گفته شده، مبانى ارزشى و اعتقادى مسلمان توانايى ايجاد برآيند رفتار توسعه‏زا را در خود دارد. متون دينى و عملكرد اولياى دينى، كار اقتصادى را مطلوب و محبوب معرّفى كرده است و اعتقاد به قضا و قدر الاهى، رزاقيت خداوند، شفاعت، قيامت، توكّل، زهد، و صبر فقط تضادى با انجام كار نداشته، بلكه درك صحيح از موارد پيش‌گفته، اثر مثبت آن را بر كار و ايجاد زمينه رشد و توسعه اقتصادى نشان مي‏دهد. • مقدّمه‏ بازار كار، از مهم‌ترين بازارهاى اقتصادى است. خصوصيات منحصر به فرد نيروى كار و اثر آن بر ديگر بازارها و بر كل‏ّ اقتصاد جامعه اهميّت خاصّى به آن داده است. ديدگاه مكاتب گوناگون بشرى به پديده كار و نيروى كار متفاوت است. جايگاه ارزشى كار در هر جامعه، زمينه فرهنگى اصيلى براى تأثير بر پديده‏هاى اقتصادى است. تغيير ديدگاه به‏كار اقتصادى در دوران قرون وسطا تا دوران جديد، باعث رشد جامعه غربى در بُعد اقتصادى شد. برخى، توسعه ‏اقتصادى قرون جديد را مرهون تغيير نگاه بنيادين جامعه به كار اقتصادى و كسب ثروت، و عقب‏ماندگى ديگر جوامع را ناشى از كمبود بنيادهاى فرهنگى دانسته، عقايد دينى و نگرش‏هاى سنتّى به كار، كسب روزى، قضا و قدر، و مانند آن‏ را از عوامل مهمّ عقب‏افتادگى اقتصادى مي‏شمارند. داورى نادرست درباره مكتب اقتصادى اسلام به طور عمده ناشى ‏از عدم اطّلاع از مبانى دينى در اين امور است. نوشته حاضر درصدد است با مراجعه به متون دينى اصيل (قرآن وسنّت)، ديدگاه كلّى دين مبين را به كار اقتصادى نشان دهد. حجم مطالب مربوط به كار در اسلام، بسيار گسترده ومتنوّع بوده و قرار گرفتن آن در يك مقاله امر دشوارى است. ابواب گوناگون جوامع روايى، اين مباحث را در خود جاي‏ داده است. اميد است نوشته حاضر بتواند نمايى كلّى از آن مجموعه را در معرض ديد دوستداران اقتصاد اسلامى قراردهد. ديدگاه دين درباره كار در گستره هستى و ويژگي‌هاى كلّى كار، رابطه عقايد خاص دينى مثل قضا و قدر الاهى، رزاقيت الاهى، تضمين روزى، و معاد با كار اقتصادى، ارتباط خصوصيات اخلاقى مثل توكّل، صبر، زهد و قناعت با كار و توسعه اقتصادى، بيان اسوه‏هاى عملى در اين زمينه، اثبات مطلوبيت ذاتى كار اقتصادى، و تفاوت ديدگاه اسلام با ديگر مكاتب و اهداف و انگيزه‏هاى كار اقتصادى فرد مسلمان، مطالب آمده در نوشته حاضر است. 1. كار در گستره هستى جهان هستى جلوه كار خدا است. كار را آفريد؛ آن‌گاه عالم را به حق رقم زد (دخان (44): 38). آسمان‌ها وزمين را در شش روز پديد آورد (اعراف (7): 54)، و بدون تكيه‏گاه ظاهرى سپهر نيلگون را رفعت بخشيد(رعد (13): 2)، و با توان و قدرت و بدون سستى از آن محافظت كرد (فاطر (35): 41). زمين‏را همچون گاهواره در اختيار انسان قرار داد (طه (20): 53) تا در پهنه سفره آن قرار گيرد (نوح‏(71): 19؛ غافر (40): 64)، و طعام و عزّت خود را به چنگ آرد (مرسلات (77): 25).ستارگان را زيور و زينت آسمان قرار داد (صافات (37): 6)، و ماه تابان و خورشيد جهان افروز را براي‏روشنايى زمين نمايان ساخت (فصلت (41): 12)؛ آن‌گاه همه را در مدار خود حركت داد (يس‏(36): 40) تا شب و روز را در پى هم و هر يك را از دل ديگر بدرآرد (فرقان (25): 62 و آل‏عمران‏(3): 27). زمين را با كوه‌هاى استوارش از هيجان و لرزه باز داشت (انبياء (21): 31)، و باد را فرستاد (اعراف (7): 57؛ حجر (15): 22) تا ابرهاى رحمت را بر هم بكوبد و از دل آن، همراه با تندر و مهيب آسمانى قطرات حيات را بر زمين تشنه بريزد (نور (24): 43) تا در مجارى آن فرود رود (مؤمنون‏(23): 18؛ زمر (39): 21) و چشمه‏ها از آن سرازير شود (يس (36): 64) و درياها پديدآيد تا از دل آن تازه‏ها برگيرند و زينت به چنگ آرند (نحل (16): 14؛ رحمن (55): 22). كشتي‌ها برآن روان سازند و بر گستره آن غالب شوند (جاثيه (45): 12). آب‌هاى گونه‏گون را با هم در آميخت بدون آن‌كه‏ يكى شوند (رحمن (55): 19 و 20). با آب رحمت خود، زمين تفتيده را طراوت بخشيد و جوانه‏هاى گياه را بر آن رويانيد. باغ‌ها را ثمر داد و خوشه‏هاى گندم و خرما را نمايان ساخت (ق (50): 9 ـ 11؛ انعام ‏(6): 99). زنبوران را فرمان لانه‏سازى در كوه‌ها و درختان داد و پرندگان را در فضاى آبى حافظ شد و چارپايان را براى غذا و پوشاك و يارى و زيبايى آفريد (نحل (16): 68 و 69 و 79و 66 و 5 ـ 8). تا آن‌گاه ‏كه اراده او بر خلقت احسن قرار گرفت، و او را از آب و خاك بر فطرت خود در زمين صورت داد، و بر عالميان، خليفه ‏خود ساخت (حجر (15): 28؛ روم (30): 30؛ بقره (2): 30). عالم را مسخّر انسان كرد تا با كار و تلاش خود و با عمل صالح، راه خدا را بپيمايد و وارث زمين شود (لقمان (31): 20؛ زمر (39):74)؛ زمين را آباد سازد و بر دوش آن سوار و آن‌را رام كند. (هود (11): 61؛ ملك (67): 15). راه‌هاى آن‌را بيابد و از آن بهره گيرد (زحرف (43): 10). همچون كار خدا كه بر شاكله ذات او است (اسراء(17): 86)، آدمى هم بر مثل شاكله و فطرت الاهى خود كار كند تا آن‌گاه كه به خاك بر مي‏گردد، زمين مرده را ‏حيات بخشيده، و شكرگزار اين همه نعمت بارى تعالى باشد. تمام عزّت و قدرت از آنِ خداى قادر عزيز است كه به اشاره‏اى، عالم بديع را رقم زد و انسان را براى آباد ساختن اين مزرعه زندگى، جانشين خود ساخت (يونس (10): 65؛ بقره (2): 165). خداوند با صنعتگرى تمام، خلقتى را رقم زد كه هدايت، آن‌را به‌دنبال دارد (طه (20): 50). همه مقهور امر او و ملائكه، مأمور و مطيع اشاره اويند (نحل (16): 49 و 50). در سراسر وجود عالم، حركت سريان دارد و فعل الاهى در عالم مادّى سكون بر نمي‏تابد. جوهره عالم در تب وتاب به‌سر مي‏برد و در پى هدف خود روان است. بيكارى و بي‏هدفى در هيچ ذرّه‏اى از عالميان راه ندارد. همه در مسيرحق روان، و از او به سوى او در حركت و تلاشند (انشقاق (84): 6). هدف آفرينش، كار نيك انسان‌ها است، وكار نيك انسان‌ها در صفحه وجود گم نمي‏شود و آثار آن‌را در دو سرا مشاهده مي‏كند (ملك (67): 2؛ كهف ‏(18): 30). كار همچون وجود، در تمام شؤون عالم دخالت دارد. كار و كارگر در وجود تمام اشيا مؤثّر است. كارگران، جلوه كار الاهي‌اند. حق تعالى، مبدأ كارگرى است و فعّال است (امام‏خمينى، 1379: ج 7، 172). كار او هر دم نو و تازه‏ است و تكرار در كار او راه ندارد (رحمن (55): 29). او زنده مي‏كند و مي‏ميراند؛ حكمت القا مي‏كند و وحى را ارسال و از زبان پيامبرانش به همه مژده مي‏دهد كه عمل صالحِ انسان، انديشه پاك او را ارتقا مي‏بخشد (فاطر (35): 10). افعال بسيارى به خداوند در قرآن و احاديث نسبت داده شده است كه مي‏توان برخى را ذكر كرد. فالق الحبّ والنوي‏ (شكافنده دانه و هسته)، بارئ (پديد آورنده)، بديع‏السموات و الارض، رزّاق، شديدالمحال‏ (نيرومند)، فاطر (خالق)، قيّوم (به پادارنده)، مصوّر (صورت ده)، الصانع، الباسط، المبدئ، المعيد، الباعث، الضّار، المعطى، و ده‌ها اسم و صفت كه دلالت دارد خداوند در آفرينش عالم و تغيير آن فعّاليت مي‏كند (الطباطبائى، 1417: 35 ـ 62)؛ بنابراين افعال الاهى هم در تعريف كلّى كار قرار مي‏گيرد. از طرف ديگر، ملائكه هم به امر الاهى مطيع هستند و اوامر او را انجام مي‏دهند (نحل (16): 50). آن‌ها وظيفه ‏تبليغ را به عهده دارند (يس (36): 17). گاه امداد الاهى را به مؤمنان مي‏رسانند (آل‏عمران (3):125) و گاه عذاب را بر ناسپاسان فرود مي‏آورند (حجر (15): 58). آن‌ها كارگزاران نظام آفرينش و به‏وظايف خود آشنا و عامل هستند. عمل انسان‌ها در نظام ارزشى دين، گاه عمل صالح و گاه عمل زشت، و جزاى هريك مثل و عين آن است (غافر (40): 40؛ كهف (18): 88؛ يس (36): 54، زمر (39): 70). عمل صالح، حيات‏طيبه را در پى دارد و خير آن به عامل آن باز مي‏گردد (نحل (16): 97؛ فصلت (41): 46)، و در مقابل آن ‏زيان عمل بد است كه اوّل متضرّر آن، انسانى است كه آن‌را انجام مي‏دهد. كار و عمل صالح مطلوب دين است و براي‏اصلاح عمل بايد كارها را در مسير حق و متناسب با نظام آفرينش قرار دهد. هر عملى كه از ايمان او سرچشمه بگيرد و نشانه ايمان قلمداد شود، عمل صالح است. گرچه نمونه‏هاى بارز عمل صالح اعمال عبادى است (نماز، حج، جهاد و...)، صلاحيت عمل به‏جهت‏دهى آن بستگى دارد، نه به نوع آن؛ پس كار كشاورزى گاه عمل صالح است، و عملى كه به ظاهر عبادت است، گاه‏ عمل صالح‏ نيست. بر اساس آن‌چه گذشت، آشكار مي‌شود كه كار در يك تعريف كلّى، شامل هر نوع فعّاليت مي‏شود چه به قصد دريافت ما به ازاى مالى آن انجام شود يا نه؛ هدف آخرتى داشته باشد يا دنيايي؛ عملِ موجود مادّى باشد يا مجرّد؛ كار يدي‏باشد يا كار فكري؛ كار صنعتى و توليدى باشد يا كار خدماتى؛ عمل عبادى باشد يا عمل اقتصادى. 2. كار و قضا و قدر الاهى‏ در ديدگاه توحيدى، خداوند، عالم را به‌صورت علّى و معلولى پديد آورده است؛ يعنى برخى پديده‏ها معلول و متأثّراز ديگر پديده‏هايند. نظام عالم بر اساس قانون علّت و معلول استوار است و سلسله علل به خدا منتهى مي‌شود. به‏عبارت ديگر، تمام موجودات، معلول خدا هستند و از فيض او بهره مي‏گيرند. در ديدگاه حكمت اسلامى، موجودات‏ عين فقر و ربطند و سلسله علل و معاليل مجراى فيض هستند، نه علّت و هستى بخش. معناى توحيد افعالى هم اين‏است كه نظام عالم را مشيت الاهى در تمام مراتب به جريان مي‏اندازد. قضا به معناى حكم و قطع و فيصله دادن، و قدر به معناى اندازه و تعيين است. حوادث جهان از آن جهت كه ‏وقوع آن‌ها در علم و مشيّت الاهى قطعيّت و تحتّم يافته است، مقضّى به قضاى الاهى هستند و از آن جهت كه حدود و اندازه و موقعيّت مكانى و زمانى آن‌ها تعيين شده است، مقدّر به تقدير الاهي‌اند. حوادث عالم بي‏ارتباط باهمديگر نبوده و آن چنان نيست كه نظام اسباب و مسبّاب در كار نباشد و تمام حوادث مستقيم از ناحيه بارى تعالي‏آفريده شوند. بنابر اصل عليّت عمومى، پيوند ضرور و قطعى حوادث با يك‌ديگر و اين‌كه هر حادثه‏اى تحتّم و قطعيّت‏ خود و همچنين تقدّر و خصوصيات وجودى خود را از امورى مقدّم بر خود گرفته، امرى مسلّم و غيرقابل انكاراست. اصل عليّيّت و اصل ضرورت علّى و معلولى و اصل سنخيّت از اصول متعارفه علوم بشرى است. طبق اين نظر، سرنوشت هر موجودى به دست موجودى ديگر است كه علت او است و ضرورت وجود و خصوصيات او را ايجاد كرده، و آن هم معلول نعمت ديگرى است. اعتقاد به قضا و قدر عمومى و اين‌كه هر حادثه‏اى و از آن جمله اعمال و افعال بشر به قضا و قدر الاهى است، مستلزم‏جبر نيست. اين استلزام آن‌گاه رخ مي‏دهد كه بشر و اراده او را در كار دخيل ندانيم و قضا و قدر را جانشين قوّه و نيرو و اراده بشر بدانيم؛ زيرا ذات حق با اسباب و از راه علل خاصّى در جهان تأثير مي‏بخشد. قضا و قدر الاهى چيزى جز سرچشمه گرفتن نظام سببى و مسببّى جهان از علم و اراده الاهى نيست؛ بنابراين، عقيده جبر به اعتقاد به قضا وقدر الاهى ارتباطى ندارد. همچنين قبول اصل علّيت عمومى با آزادى و اختيار بشر منافاتى ندارد. بشر داراى اختيار و آزاد آفريده شده است. به اوعقل و فكر و اراده اعطا شده تا در مواجه با راه‌هاى متعدّد، بدون اجبار، يكى را برگزيند. انتخاب يكى از آن‌ها به نظر و فكر و اراده و مشيّت شخصى او مربوط مي‌شود. طرز فكر و انتخاب او است كه راه خاصّى را معيّن مي‏كند. در اين‏جا شخصيّت‏ و صفات روحى و اخلاقى و سوابق تربيتى موروثى و ميزان عقل و دورانديشى بشر تأثير خود را به جا مي‏گذارد. قطعيّت يافتن يك راه و يك كار فقط به خواست شخصى او مرتبط است (ر.ك‏: مطهرى، 1345). مقصود از قضا و قدر حتمى و غيرحتمى كه در متون دينى از آن ياد شده (كلينى، 1362: ج 1، 151؛ مجلسى، 1374: ج 5، 124)، اين نبوده است كه اختيار را انكار كنيم يا قضا و قدر در جريان عالم و دست‌كم در افعال و اعمال بشر را منكر شويم. مقصود از قضا و قدر حتمى، قضا و قدر مربوط به موجودات مجرّد است كه يك‏نحو وجود دارند و تحت تأثير علل گوناگون قرار نمي‏گيرند؛ بنابراين، يك نوع سرنوشت بيش‌تر ندارد؛ چون امكان ‏جانشين شدن سلسله‏اى از علل به جاى اين سلسله نيست؛ امّا در غيرمجردات كه امكان هزاران نقش و رنگ را دارند وتحت قانون حركت هستند و همواره بر سر چند راهى قرار مي‏گيرند، قضا و قدرهاى غيرحتمى وجود دارد؛ يعنى ‏يك نوع قضا و قدر، سرنوشت آن‌ها را معيّن نمي‏كند؛ زيرا سرنوشت معلول در دست علّت است و چون اين امور با علل‏ گوناگون سروكار دارد، سرنوشت‏هاى مختلف در انتظار آن‌ها است. مادّه طبيعى، استعداد تكامل دارد و با علل وعوامل مختلف مواجه مي‏شود و تحت تأثير هر يك، حالتى مي‏يابد كه مخالف حالت متأثّر از ديگرى است. بيماري‏كه مرضى سبب درد او شده است اگر دوا مصرف كند، دوا علّت ديگرى است كه سرنوشت او را تغيير مي‏دهد. سرنوشت‌هاى گوناگون در مواجهه با شخص است و او مي‏تواند يكى را برگزيند. اگر دوا بخورد و شفا يابد، به سبب قضا و قدر الاهى است و اگر دوا نخورد و بيمارى او را از پاى درآورد، اين هم به سبب سرنوشت و قضا و قدر الاهى است (مطهري 1345: 53). قضا و قدر، عاملى در عرض ساير عوامل جهان آفرينش نيست؛ بلكه مبدأ و منشأ و سرچشمه همه عامل‌هاى جهان‏ است؛ از اين رو محال است قضا و قدر، در شكل يك عامل در مقابل ساير عامل‌‌ها و مجزّا از آن‌ها ظاهر شود و جلو ‏تأثير عامل خاصّى را بگيرد يا عامل خاصّى را به كارى وادارد. جبر به معناى اين‌كه اكراه و اجبار ازطرف قضا و قدر بر انسان باشد، محال است؛ زيرا در عرض ساير عوامل نيست. بلى، براى مظاهر قضا و قدر ممكن است‏كه يكى ديگرى را به كارى وا دارد؛ مثل اين‌كه انسانى ديگرى را به كار وا مي‌دارد؛ امّا اين غير از جبر اصطلاحي‏است كه تأثير قضا و قدر به طور مستقيم بر اراده انسانى است. در هيچ يك از آيات قرآن و روايات اولياى دين و عملكرد مسلمانان، نشانى از ارتباط بين كار نكردن و آباد كردن دنيا واعتقاد به قضا و قدر الاهى وجود ندارد. در قرآن، آيات متعدّدى است كه انسان را بر سرنوشت خود مسلّط قلمداد مي‏كند و مي‏فرمايد: إِنَّ اللَّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّي‏ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ (رعد (13): 12). خدا وضع هيچ مردمي‏ را عوض نمي‏كند، مگر آن‌كه خود آن‌ها وضع نفسانى خود را تغيير دهند. إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً (رعد (13): 3). ما انسان را راه نُموديم؛ او خود سپاسگزار است يا ناسپاس. ظَهَرَالْفَسَادُ فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِى النَّاسِ (روم (30): 41). در صحرا و دريا به واسطه كردار بد مردم‏فساد و تباهى پديد شده است. در روايات آمده است كه اميرالمؤمنان عليه‌السلام در سايه ديوار كجى نشسته بود. از آن‌جا حركت كرد و زير سايه ديوار ديگرى قرار گرفت. به حضرت گفته شد: از قضا مي‌گريزي؟ فرمود: از قضاى الاهى به قدر الاهى پناه مي‏برم (الصدوق، 1398: 369). پيامبر اكرمصلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌وسلم هم در آموزه‌هاى خود، براى ياران خود مسأله قضا و قدر را به گونه‏اى توضيح داد كه با جبر فاصله بسيارى داشت. مسلمانان مي‏دانستند كه اگر خدا را يارى كردند، خدا آنان را يارى مي‏رساند. (محمد(47): 7؛ حج (22): 40)، و خداوند هر روز دست در كارى است (رحمن (55): 29) يا اين‌كه خداوند هر چه را بخواهد كه پيش‌تر ثبت شده است، محو مي‏كند و هر چه را بخواهد كه پيش‌تر ثبت نشده است، ثبت ‏مي‏كند (رعد (13): 39)؛ از اين رو با اعتقاد به قضا و قدر الاهى هيچ‌گاه از كار و تلاش باز نمي‏ايستادند و عقب‏افتادگى خود را خواسته خداوند نمي‏داستند. به تعبير مرحوم سيدجمال‏الدين اسدآبادى، غافلان فرهنگى مي‏پندارند اعتقاد به تقدير ميان هر ملّتى شايع و راسخ شود، همّت و قوّت و شجاعت و ديگر فضايل از ميان آن ملّت رخت بر مي‏بندد و صفات‏ناپسنديده مسلمانان اعمّ از فقر و ضعف نظامى و سياسى و فساد اخلاقى و تفرقه و جهل و تسليم، همه نتيجه اعتقاد به‏ قضا و قدر است؛ در حالي‌كه آنان ميان جبر و قضا و قدر تفاوت قائل نشده‏اند (مطهرى، 1345: 24 ـ 25)، و متأسّفانه عقب‏ماندگى مسلمانان را به اعتقادات آن‌ها نسبت دادند. روشن نيست چرا آن زمان كه دروازه‏هاى اروپا را علم و تمدّن و سپاهيان اسلام فتح كرد، كسى علّت ترقّى آن‌ها را اعتقادات اسلامى ندانست؛ امّا آن‌گاه كه اوضاع داخلى وخارجى تغيير كرد و عمل به اسلام ضعيف شد و زمينه سلطه مغرب زمينيان را فراهم كرد، همه داد سخن برآوردند كه‏ عامل عقب‏افتادگى مسلمانان، دين آن‌ها است و با تحقيقات عرشى و مطالعات عميق، نسخه نجات مسلمانان را گرايش به‏ افكار غرب مطرح كردند! و چه زشت و قبيح است كه بين ما هم اين آموزه‌هاى مستشرقين ترويج شود و به‌صورت علم وپژوهش گسترش يابد (مطهرى، 1345: 102 ـ 117). در خاتمه اين بحث اين نكته هم تذكّر داده شود كه طبق جهان‏بينى توحيدى افزون بر علل و اسباب طبيعى، ‏عوامل غيرمادّى هم مي‏تواند در قضا و قدر الاهى مؤثّر باشد يا به عبارت صحيح‏تر، قضا و قدر جديدى را رقم زند. دراحاديث آمده است كه دعا، قضاى مستحكم را بر مي‏گرداند يا اين‌كه گناهان، مرگ زودرس مي‏آورد و احسان و نيكي‏عمر را طولانى مي‏كند (مجلسى، 1374: ج 4، 140؛ كلينى، 1362: ج 2، 469). 3. كار و رزاقيّت الاهى خداوند رزق و روزى را براى هر كس كه مي‏خواهد گسترده مي‏سازد يا محدود مي‏كند. اللَّهُ يَبْسطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ وَ يَقْدِرُ (رعد (13): 26) و هيچ جنبده‏اى در زمين نيست جز آن‌كه رزق و روزى او بر عهده خدا است. وَمَا مِن‏دَابَّه فِى الْأَرْضِ إِلاَ عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا (هود (11): 6) و خداوند هر كه را بخواهد، بدون حساب روزى مي‏دهد. وَاللَّهُ ‏يَرْزُقُ مَن يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ (بقره (2): 212). در آيات متعدّدى از كتاب خدا اين مضامين به چشم مي‏خورد. ازطرفى در احاديث عديده‏اى آمده است كه «رزق انسان مضمون است و كسى نمي‏تواند مانع رزق مضمون شود» (مجلسى 1374: ج 77، 187). «رزق دو نوع است: رزقى كه انسان به‌دنبال آن است و رزقى كه انسان را مي‌طلبد و اگر به آن نرسد، او را در مي‏يابد» (رضى، 1395: حكمت 379). «در پى رزق فردا مباش كه‏ خداوند فرموده هر جنبده‏اى رزقش بر عهده او است» (طبرسى، 1392، ج 2، 356). امام ‏صادقعليه‌السلام‏ فرموده‏: اميرالمؤمنانعليه‌السلام بسيار مي‏فرمود: بدانيد يقيناً كه خداوند براى بنده‏اش بيش از آن‌چه براى او در نظرگرفته، قرار نمي‏دهد؛ هر چند بكوشد و چاره‏انديشى كند (مجلسى، 1374: ج 103، 33 و 35 و ج ‏77، 68؛ مفيد، 1403: 207؛ رضى، 1395: حكمت 237). از اين مطلب ممكن است كسى توهّم كند كه‏ كوشش او هيچ اثرى در رزق و روزى او ندارد. اگر خدا ضامن روزى است، و سهم هر كس در هر صورت به اوخواهد رسيد، تلاش در كسب روزى چرا؟ در اين‌جا معناى رزاقيّت الاهى بايد مشخّص شود و همچنين اگر درمتون دينى مواردى يافت شود كه آيات و احاديث پيشين را توضيح و تفسير كند، بايد كنار هم قرار گيرد تا معناى كلّى ‏آن‌ها روشن شود؛ البّته با روشن‏شدن معناى قضا و قدر الاهى و ارتباط آن با اختيار و عملكرد انسان، اشكال تا حدّى رفع‏ شده است.


 نگاشته شده توسط صدرالدين ميرحسيني در چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389  ساعت 11:07 PM نظرات 0 | لینک مطلب

کار ، وسيله تقرب به خداوند اسلام به کار و کارگر ارزش بسيار والايي داده است، به گونه اي که کار کردن را از بزرگ ترين عبادت ها و وسيله اي براي تقرب به پروردگار شمرده است. در اسلام کارگر، شهيد زنده و کارگري شغل انبياست و از راه کسب و کار مي توان به بهشت برين رسيد. قرآن مجيد کارکردن را با ارزش مي داند و مي فرمايد: «نيست براي انسان، مگر بازتاب عمل و واکنش کارش. سپس، به پاداش کامل تري خواهيد رسيد». (نجم: 40 و 41) از سوي ديگر بي کاري و تن آسايي صفاتي هستند که در ادبيات ديني، با نفرت و نکوهش از آنها ياد شده است. در اسلام کار به عنوان يک دستور ديني واجب است. در روايتي از پيامبر گرامي اسلام9 آمده است: «تلاش در جهت کسب روزي حلال، بر هر زن و مرد مسلمان واجب است». در حديثي ديگر، پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله کار را برترين عبادت دانسته است. ايشان کار را بهترين راه رسيدن به سعادت معرفي مي کند و مي فرمايد: «نود درصد راه تقرب، به کار منتهي مي شود». از نظر اسلام همه مسلمانان بايد به کار و حرفه اي بپردازند. انساني که کار نمي کند و تنها به عبادت و پرستش خداوند بسنده مي کند، دعايش از سوي خداوند پذيرفته نيست. از امام صادق عليه السلام روايت است که آن حضرت از علي ابن العزيز پرسيد: عمرابن مسلم چه کار مي کند؟ گفت: فدايت شوم! کسب و کار را رها کرده به عبادت روي آورده است. فرمود: واي، مگر نمي داند دعاي بدون کار و کوشش پذيرفته نمي شود. اگر در جامعه اي بر اساس آموزه هاي ديني عمل شود و کار ارزش يابد و به عنوان مايه رستگاري و وسيله تقرب به پروردگار به آن نگريسته شود، فرهنگ کار تقويت خواهد شد و البته برآيند چنين انديشه اي؛ ابتکار، خلاقيت و رشد و توشعه به معناي عام خواهد بود. پيام ها : 1. اهميت کار و کارگري در اسلام؛ 2. نکوهش بي کاري. کار، سيره انبيا و اولياي الهي کار و تلاش، سيره تمام پيامبران آسماني است. پيامبران پيش از بعثت، به کارهاي سختي، همچون: شباني، کشاورزي و... مي پرداختند. شخصيت و زندگي آنان با کار همراه بود و با تمام وجود زحمت ها و تلاش هاي طاقت فرساي مردم ضعيف جامعه را درک مي کردند. پيامبران و ائمه معصومين عليهم السلام حتي پس از رسيدن به مقام نبوت و جانشيني، همواره با کار و تلاش مأنوس بوده اند. مقام کارگري، از ديدگاه معصومين شأن والايي دارد. از نظر پيامبر گرامي اسلام، منزلت کارگران در رديف انبياست. ايشان فرموده است: هر کس از دست رنج خويش مخارج زندگي خود را تأمين کند، روز قيامت در صف پيامبران قرار خواهد گرفت و از عناياتي که پيامبران بهره مندند، بي نصيب نخواهد ماند. داشتن درآمد بيشتر، از درآمد کمتر مطلوب تر است، زيرا با مازاد درآمد مي توان به انجام کارهاي نيک و پسنديده اقدام کرد. آدمي بايد با کمک به هم نوعان روح ديگر خواهي را در خود تقويت و دست تهي دستان و افتادگان را بگيرد. بدين منظور، امام علي عليه السلام در گرماي سوزان عربستان، تعداد زيادي چاه و قنات احداث کرد. نخلستاني با هزاران درخت خرما آباد کرد و زمين هاي بسياري را زير کشت برد. بعضي از قنات ها و زمين هاي آبادي را که خود احداث و زير کشت برده بود، وقف نيازمندان کرد. همچنين آن امام دل سوز، از حاصل دست رنج خود افراد بسياري را از اسارت و بندگي نجات داد و آزادي را به آنان بازگرداند. بنابراين، با توجه به روش و سيره ائمه معصومين عليهم السلام ، کار و تلاش از صفات پسنديده و مايه رستگاري انسان و پيشرفت جوامع انساني است. پيام ها : 1. اهتمام به کار، در سيره و رفتار پيامبران و معصومين عليهم السلام ؛ 2. ارج نهادن به شأن و منزلت کارگر در اسلام. کار در ديدگاه آيات و روايات در آيات و روايات بسياري از کار به عنوان عمل صالح ياد شده و از مقام کارگر ستايش شده است و کارگران نيز به بهشت جاويدان بشارت داده شده اند. بنابر رهنمودهاي ديني، مسلمانان بايد در انجام کار نيک از همديگر پيشي گيرند: «انّما تُفاضَلُ القوُم بِالاَعْمال؛ گروه ها از طريق کار نسبت به هم برتري مي يابند.» اين نگرش و رويکرد مقدس به کار، موجب مي شود که براي آن مرزي تعيين نشود. اوُصيکَ اَنْ لايَکُونَنَّ لِعَمَلِ الْخَيْرَ عِنْدَکَ غايَةً فِي الْکَثْرِة. سفارش مي کنم تو را که براي عمل خير، در نزد تو محدوديتي نباشد. نگاه قدسي و عبادي به کار، انگيزه کار کردن را در انسان تقويت مي کند و مرتبه معنوي و اجتماعي او را بالا مي برد. در همين ارتباط، در قرآن مجيد مي خوانيم: «درجات و مقامات عالي، ويژه مؤمناني است که تلاش هاي عملي مثبت و سازنده دارند». (طه:75) در سخني زيبا از امام صادق عليه السلام هم آمده است: سه چيز از اسباب سعادت است. يکي از آنها اين است که انسان براي بهبود زندگي و کسب و معيشت خود، صبحگاهان از خانه بيرون رود و شبانگاهان برگردد. پيام ها : 1. تلاش براي انجام کار با تمام توان؛ 2. دست يابي به درجات عالي در پرتو کار و تلاش. نکوهش بي کاري در اسلام امام علي عليه السلام در هشداري، بي کاري و تن پروري را نکوهش کرده و فرموده است: «با اراده سست، ضعف پيشگي، و گرايش به بي کاري، بعيد است که انسان به سعادت برسد». بي توجهي به کار و روي آوردن به تنبلي و بي کاري، در حوزه اقتصاد، روان شناسي و جامعه شناسي، به عنوان يک معضل و پديده زيان بار معرفي شده است که اختلالات رواني، نابهنجاري هاي اجتماعي و بزهکاري از پي آمدهاي آن است. ادامه يافتن اين مشکل براي مدت طولاني، آسيب هاي رواني جبران ناپذيري را در سطح کلان به وجود مي آورد؛ آسيب هايي که عزت و اعتماد و اتکاي به نفس را از افراد بي کار مي گيرد. بي کاري، تنها ريشه اقتصادي ندارد، يعني حتي با جريان فعاليت هاي اقتصادي نسبتا مطلوب در جامعه و وجود مشاغل کافي و متنوع براي افراد، عده اي از کار کردن سرباز مي زنند. اين نوع بي کاري، ريشه فرهنگي دارد. در اين گونه مواقع بايد با ايجاد فرهنگ کار و ارزش گذاري به همه نوع مشاغل و هدايت به سمت نگاه عبادي به کار، انگيزه ها را افزايش و تعداد بي کاران را کاهش داد. سفارش به استفاده بهينه از وقت، به منظور نهادينه سازي فرهنگ کار بسيار مهم است. اتلاف وقت از بزرگ ترين گناهان به شمار مي آيد و براي رسيدن به رستگاري مي بايد از وقت محدود و عمر کوتاه، بيشترين بهره را برد. هدر دادن وقت در قالب خواب زياد، رفت و آمدهاي غيرضروري، زياده گويي و غيره، از نظر اخلاقي پسنديده نيست. امام علي عليه السلام در نکوهش وقت گذراني مي فرمايد: «بي کاري دائمي فساد آور است.» اسلام با نگاه تکليفي به کار و نيز جهاد خواندن آن، انگيزه کار را در مؤمنان افزايش مي دهد و از طريق مبارزه با بي کاري، تنبلي و تن آسايي به احياي فرهنگ کار اقدام مي کند. آموزه هاي ديني، بي کاري و تنبلي را عامل انحراف و ناهنجاري عنوان مي کند و تن آسايي و مصرف گرايي را از عوامل فقر و نداري مي داند. پيامبر گرامي اسلام با افراد بي کار به سردي برخورد مي کرد و آشکارا نارضايتي خود را نشان مي داد. ايشان روزي مرد نيرومندي را ديد، با تعجب پرسيد: آيا حرفه اي دارد؟ گفتند: بي کار است. فرمود: او که کار نمي کند، ارزشي ندارد. بي شک انسان بي کار افزون بر رنج خود، خانواده و اطرافيانش را هم از اين نظر در فشار و سختي نگه مي دارد و به آنها آسيب مي رساند. در سخني امام صادق عليه السلام مي فرمايد: «انسان توانمند اگر کار نکند، در خوش گذراني و بطالت مي افتد و سرانجام به خود و خويشاوندانش آسيب هاي جدي مي رساند». امام علي عليه السلام در گفتاري، بر اين مهم اين گونه اشاره مي کند: «سهل انگاري و تنبلي، به از بين رفتن حقوق ديگران مي انجامد». انسان تن آسا نزد خداوند هم ارج و قربي ندارد، چنان که امام صادق عليه السلام فرد بي کار را محبوب خدا نمي شمارد و مي فرمايد: «خداوند از خواب زياد و بي کاري پيوسته نفرت دارد». بي کاري افزون بر زيان هاي اقتصادي، آثار سوء روحي، رواني دارد و در برخي از روايت ها به آثار زيان بار رواني بي کاري اشاره شده است. نفس کار، شادابي و نشاط آور است و در مقابل، بي کاري عامل افسردگي وپژمردگي روان است. از امام علي عليه السلام نقل است: «کار کردن، بر توان و نيروي انسان مي افزايد.» و «عدم فعاليت بدني، انسان را سست و ضعيف مي سازد و شادابي و نشاط را از او مي گيرد». پيام ها : 1. ايجاد فرهنگ کار و پيش گيري از اتلاف وقت؛ 2. نکوهش بي کاري در اسلام؛ 3. بي کاري، عاملي در جهت تضييع حقوق خانواده. رابطه کار و عزت نفس در ادبيات اسلامي، بخشي از عزت نفس، در گرو کار و تلاش است. کار کردن، موجب مي شود انسان به کمک ديگران اميد نبندد و دست تکدي و نياز به سوي اين و آن دراز نکند. انسان بايد بکوشد با کار و حرفه اي مخارج زندگي خود و خانواده اش را تأمين کند و اسير محبت و منت ديگران نشود. شايدبه همين سبب است که امام علي عليه السلام در وصيتي به فرزندش امام حسن عليه السلام فرموده است: اگر مي خواهي آزاد باشي و حريت داشته باشي، مانند بندگان و غلامان زحمت بکش و کار کن. اميد و آرزوي خود را از مال جميع انسان ها قطع کن، هرگز چشم طمع به مال و ثروت و اندوخته ديگران نداشته باش. اگر کار و کسبي به تو پيشنهاد شد، نگو اين کار کسرشأن من است و درجه و مقام مرا در جامعه پايين مي آورد. زيرا هيچ چيز به اندازه اينکه انسان از ديگران توقع و تقاضا داشته باشد و استمداد کند، او را پست، حقير و خوار نمي کند. تو تا وقتي از ديگران بي نياز باشي و چشم طمع به مال کسي ندوزي و از فردي هديه نخواهي، از همه بلندقدرتر نيزخواهي بود. بي نيازي از ديگران و عزت نفس، در ذات کار و کوشش است. امام صادق عليه السلام در به هم پيوستگي اين دو اصل مي فرمايد: اي بنده خدا، عزت خود را با کار کردن حفظ کن. [شخصي] پرسيد: فدايت شوم، عزت من در چيست؟ حضرت فرمود: صبح گاهان براي کسب رفتن و اعتماد به خود داشتن، عزت توست. بنابراين، انسان بايد با کد يمين و عرق جبين، خود را از ذلت و زبوني رهايي بخشد و متکي به کار و فعاليت خود باشد و دست نياز به سوي اين و آن دراز نکند. پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله در توصيه اي مي فرمايد: هر که براي حفظ آبروي خود از ذلت سئوال و تکدي و همچنين براي اداره خانواده و کمک به همسايه در پي کسب حلال برود و کار کند، روز رستاخيز با چهره اي تابناک مانند ماه شب چهارده به پيشگاه خداوند حضور مي يابد. پيام ها : 1. عزت نفس، در گرو کار و تلاش؛ 2. اتکا به کار و فعاليت و پرهيز از تکدي گري.
منبع: ماهنامه طوبي


 نگاشته شده توسط صدرالدين ميرحسيني در چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389  ساعت 10:48 PM نظرات 0 | لینک مطلب

خبرگزاري فارس:امروزه كسب و كارهاي خانگي از بخش‌هاي حياتي و ضروري فعاليت‌هاي اقتصادي كشورهاي پيشرفته محسوب مي‌شوند. كسب و كار خانگي از نظر ايجاد شغل ، نوآوري در عرضه محصول يا خدمات، موجب تنوع و دگرگوني زيادي در اجتماع و اقتصاد هر كشور مي‌شوند. امروزه كسب و كارهاي خانگي از بخش‌هاي حياتي و ضروري فعاليت‌هاي اقتصادي كشورهاي پيشرفته محسوب مي‌شوند. كسب و كار خانگي از نظر ايجاد شغل ، نوآوري در عرضه محصول يا خدمات، موجب تنوع و دگرگوني زيادي در اجتماع و اقتصاد هر كشور مي‌شوند. همچنين براي جوانان، كسب و كارهاي خانگي، نقطه شروع مناسبي براي راه اندازي كسب و كار شخصي است، زيرا راه اندازي آن در مقايسه با ديگر انواع كسب و كار ساده و آسان است. كسب و كارهاي خانگي در ايران نيز سابقه ديرينه‌اي دارند. بسياري از صنايع دستي كه امروزه هم وجود دارند، در منازل و محل سكونت افراد توليد مي‌شده اند. به‌طور كلي كسب و كار خانگي پديده جديدي نيست، بلكه در نتيجه تغييرات و تحولاتي كه در فعاليت‌هاي اقتصادي - اجتماعي امروز به وجود آمده به آن توجه بيشتري شده است و اين نوع كسب و كارها روز به روز گسترش و توسعه مي‌يابند. «كارآفريني» بحثي كه اين روزها بيش از هميشه و بيش از همه چيز در مورد آن صحبت مي‌شود، فرآيند يا مفهومي است كه در طي آن فرد كارآفرين با ايده‌هاي نو و خلاق و شناسايي فرصت‌هاي جديد، با بسيج منابع به ايجاد كسب و شركت‌هاي نو، سازمان‌هاي جديد و نوآور رشد يابنده مبادرت مي‌ورزد. اين امر توأم با پذيرش خطرات است، ولي اغلب منجر به معرفي محصول يا ارائه خدمت به جامعه مي‌شود. بنابراين «كارآفرينان» عوامل تغيير هستند كه گاهي موجب پيشرفت‌هاي حيرت‌انگيز نيز شده‌اند. انگيزه‌هاي مختلفي در كارآفرين شدن مؤثر هستند كه از جمله آن‌ها نياز به موفقيت، نياز به كسب درآمد و ثروت، نياز به داشتن شهرت، و مهم‌تر از همه نيازمندي به احساس مفيد بودن و استقلال طلبي را مي‌توان نام برد. شرايط و مشخصات شخصي و اجتماعي و يا حتي نيازهاي جامعه باعث مي‌شود كه ابتكارات و خلاقيت‌هاي نويني شكل بگيرد و شروع هركاري با سرمايه‌اي اندك و يا زياد شروع ‌شود. «چگونگي ارزش مورد انتظار» (expected value) هم مفهومي كليدي در كارآفريني است و يكي از سؤالات مهم در اين خصوص اين است كه چه كنيم كه نسل جوان، كارآفرين شوند؟ شايد بتوان مؤلفه‌هاي ارزش‌هاي مورد انتظار نسل جوان را دست‌كاري كرد تا به جايي برسيم كه ارزش مورد انتظار را به سوي كاري مولد سوق داده و به طريقي برهم بزنيم كه فرد به سوي كار مولد و ارزشمند رهنمود شود و مؤلفه‌هايي كه اشخاص را از مسير كارآفريني جدا مي‌كنند، شناسايي شوند. به طور كلي از اوايل قرن بيست و يكم با طيف و پديده جديدي در كشورهاي در حال توسعه با عنوان «مشاركت اقتصادي زنان در جامعه اقتصادي كشور» مواجه شديم. اغلب اوقات، زنان فرصت‌هاي كاري كمتري دارند و با حقوق و دستمزد كمتري مشغول به كار مي‌شوند. قوانين حقوقي ناظر بر خانواده، زمينه‌هاي مثبت و منفي فراواني دارند و با وجود اين‌كه هيچ‌گونه منعي براي كار زنان در جامعه موجود نيست، اما برخي از قوانين، خود نقص شده و برخي از آن‌ها نيز حمايت زنان را در پي دارند؛ كه از آن جمله مي‌توان به موضوع ماده 1106 مربوط به نفقه زنان و ماده 1117 موضوع منع كار زنان در صورت عدم رضايت شوهر اشاره كرد. اين در حالي است كه ماده 5 مصوبه 1371 شوراي عالي انقلاب به منظور افزايش مرخصي زايمان زنان و قانون اشتغال نيمه وقت زنان نيز كمكي به استفاده از حقوق مساوي آن‌ها نكرده و بديهي است زمينه‌سازي در خصوص راه اندازي فعاليت زنان، مستلزم بررسي مشكلات و رفع موانع خواهد بود. بر اين اساس، رسيدگي به وضعيت تداركات و تجهيزات اوليه شروع كار و سنجيدن شرايط موفقيت در كسب و كار و سرمايه‌گذاري بر روي شخص كارآفرين (كسب مهارت و تجربه)، پيش نياز و زمينه‌ساز سازمان‌دهي و كارآفريني است و قطعا انتظار واقع‌گرايانه از آن‌چه به عنوان «نقشه راه» مطرح مي‌شود، شروع كار و دسترسي به موفقيت را آشكار‌تر مي‌كند. حتي در شرايطي كه به نظر مي‌رسد شروع كار نياز به تجربه قبلي نداشته باشد، باز هم «آشنايي با زمينه كار مربوطه» رسيدن به هدف را آسان‌تر و اخذ نتيجه را ارزشمندتر مي‌كند. در اين مبحث كه نگاهي به معرفي كسب و كارهاي خانگي مي‌كنيم، شايد در شروع، «كم ارزشي ميزان درآمد» به نظر بزرگ جلوه كند، اما بايد اين مهم را در نظر داشت كه چنين كسب و كارهايي مزايايي را دربر دارد كه امكان بهره‌وري و رشد اقتصادي را در خانواده آسان‌تر مي‌كند، يعني بدون اجاره كردن محل، دفتر كار، مغازه، فروشگاه و بدون ثبت شركت و مؤسسه، بدون ترك منزل و توانايي اداره كار در خانه مي‌توان كاري را شروع و كسب درآمد كرد. امروزه با پيشرفت‌هاي زيادي كه در زمينه علوم رايانه و ديگر وسايل ارتباطي به وجود آمده، محيط خانه محل مناسب و كاراتري براي كسب و كار شده است. اگرچه تمامي مشاغل قابل راه‌اندازي در منزل نيستند، اما انواع بسياري از مشاغل را مي‌توان از منزل هدايت و راه اندازي كرد و بخشي از درآمدها نيز معاف از ماليات مي‌شوند. تقسيم‌بندي و انتخاب كسب و كار در منزل با روحيه افراد متفاوت است. گام اول اين‌كه بايد بازار داخلي و كسب و كار انتخابي را به درستي شناسايي كرد. براي شروع هركاري بايد برنامه كار و به عبارتي طرح كسب و كار را نوشت (plan business) اين روش در حالي گسترش يافته است كه براي هر نوع كسب و كاري بايد در شروع كار، طرح مقدماتي و برنامه‌ريزي كاري داشت. شايد در شروع نيازي به نوشتن طرح و برنامه احساس نشود و شايد چون بيشتر اوقات «سرمايه‌گذاري شخصي» و يا «خانوادگي» است، توجيه شفاهي طرح مورد تأييد قرار گيرد، اما زماني‌كه كار پيشرفت كرد و يا براي دريافت وام و يا رشد فعاليت به صورت جدي‌تر كار را تعقيب مي‌كنيم، احساس وجود و لزوم طرح كسب و كار احساس مي‌شود. گاهي اوقات احساس مي‌شود كه انتخاب نوع كسب و كار نيز بستگي به جنسيت افراد دارد. برخي از انواع مشاغل شايد در قديم مناسب انتخاب شغل و فعاليت جهت زنان نبود و صرفاً به وسيله مردان انجام مي‌شد و بالعكس كارهايي از جمله نظافت فضاهاي خصوصي از جمله استخرهاي منازل، باغباني و ... از انواع كارهايي است كه اجراي آن توسط زنان غيرمعمول به نظر مي‌رسد، اما نوعي از كارها مشابه نگهداري كودكان، كارهاي دستي كه نياز به سليقه زنانه دارد، از عهده زنان بر مي‌آيد. در برخي از مشاغل نيز جنسيت تأثيري ندارد، مشابه بازاريابي تلفني، آشپزي، سرويس‌هاي خدماتي (تايپ، ترجمه، تدريس خصوصي)، اما در اين نوع كارها ابزار مناسب، تجربه و تحصيل به طور مثال (در بخش ترجمه و تدريس) و هم‌چنين نحوه اطلاع از چگونگي امنيت كاري و سلامت كار و هم‌چنين پشتكار در جهت اخذ نتيجه مطلوب و از موارد مهم آن روش‌هاي مختلفي براي معرفي خدمات قابل ارائه نيز موجود است.
 منبع:اتاق بازرگاني و صنايع و معادن ايران


 نگاشته شده توسط صدرالدين ميرحسيني در چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389  ساعت 10:37 PM نظرات 0 | لینک مطلب


در جهان پرهياهوي امروز كه مملو از اطلاعات، تازه‌هاي تكنولوژيك و رقابت تنگاتنگ شركت‌هاست، توجه به جنبه‌هاي انساني سازمان براي پيشبرد اهداف آن جايگاه ويژه‌اي را به‌خود اختصاص داده است و در اين بين مسائل انگيزشي در سازمان به‌عنوان يكي از پارامترهاي تأثير‌گذار بر عملكرد افراد مطرح است.
ميل يا اراده انجام كار يا انگيزش، عامل اساسي در ايجاد تلاش‌ها و فعاليت‌هاي فرد يا افراد است. از آنجا كه سال جاري را مقام معظم رهبري با عنوان همت مضاعف و كار مضاعف نامگذاري كرده‌اند در اين مقاله به نقش انگيزش در كار مضاعف پرداخته‌ايم. همانطور كه مي‌دانيم انگيزش تحت‌تأثير عوامل متعدد است كه با مروري بر آنها سعي در شناسايي اين عوامل شده است‌.
در اين مقاله كوشش شده كه عوامل متعدد (‌مادي‌- معنوي‌) مؤثر بر سطح انگيزش كاركنان شناسايي شود.
انگيزش يكي از پيچيده‌ترين موضوعات در رفتار سازماني است كه نويسندگان مديريت تعاريف مختلفي از آن داشته‌اند.
- انگيزش عبارت است از مجموعه نيرو‌هايي كه باعث مي‌شود فرد به‌صورت‌هاي خاصي رفتار كند‌.
- فرايند تحريك و پشتيباني از رفتار هدفمدار را انگيزش مي‌گويند‌.
- انگيزش اشاره دارد به درجه‌اي از آمادگي يك ارگانيسم براي تعقيب اهدافي كه طراحي شده است؛ در نهايت انگيزش نتيجه تعامل يكسري متغيرها و عوامل است كه به‌طور خلاصه مرور مي‌شود‌.
‌آبراهام مازلو يكي از صاحب‌نظران علوم رفتاري معتقد است كه سلسله مراتب رفع نياز‌هاي انساني، در سطوح مختلف تقسيم‌بندي مي‌شود‌:
1- نيازهاي زيستي و فيزيولوژيكي‌
2- نيازهاي امنيتي‌
3- نيازهاي تعلق‌پذيري‌‌
4- نيازهاي تأييدي و احترامي‌‌
5- نيازهاي شناختي و معرفتي‌‌
6- نيازهاي زيبايي‌شناسي‌‌
7- نيازهاي خود شكــــوفــايي (خود‌يابي‌)
8- نيازهاي متعالي
انتظار برآورده شدن تمام اين نياز‌ها براي كاركنان مختلف متفاوت بوده و به‌خصوصيات شخصيتي آنها بستگي دارد‌.
‌مازلو ثبت شرح وظايف افراد‌، نياز به تغييرات شغلي‌، انعطاف‌پذير بودن وظايف‌، نقش رهبري در ايجاد زمينه رشد‌ و تطبيق افراد با توجه به خصوصيات و رفتار آنان با شغل مورد نظر را در ايجاد انگيزش مهم مي‌داند‌.
وي معتقد است كه مديريت بايد قادر به ارزيابي افراد در ارتباط با نيازهاي سازمان و شغل مورد نظر باشد.
انگيزش و رفتار:
براي شناخت طبيعت انسان ناگزير از شناخت رفتار و چگونگي شكل‌گيري آن هستيم‌. به همين خاطر در سازمان‌ها تلاش مي‌شود الگويي نظري ارائه شود كه نه تنها در فهم چراهاي رفتار بلكه در پيش‌بيني‌، هدايت‌، كنترل و تغيير آن نيز مفيد باشد‌.
رفتار:
عبارت از يك رشته فعاليت است‌. آدمي ممكن است هر لحظه‌ تصميم بگيرد كه از يك فعاليت يا تركيبي از فعاليت‌ها به فعاليت‌هاي ديگر بپردازد.
انگيزه‌:
انگيزه‌ها چراهاي رفتار هستند‌. آنها موجب آغاز و ادامه فعاليت مي‌شوند و جهت كلي رفتار هر فرد را معين مي‌سازند‌. انگيزه‌ها را گاهي به‌عنوان نيازها‌، تمايلات‌، سلايق يا محرك‌هاي دروني فرد نيز تعريف مي‌كنند كه ممكن است آگاهانه يا ناخودآگاه باشند. انسان‌ها نه تنها از لحاظ توان انجام كار بلكه از لحاظ سطح انگيزش نيز با هم تفاوت دارند و درجه انگيزش افراد به نيروي برانگيزاننده آنها بستگي دارد.
شدت انگيزه‌:
هر انساني با صدها نياز روبه‌روست كه همه اين نياز‌ها در شكل دادن رفتارش رقابت مي‌كنند وليكن فقط نيازي كه شديد باشد موجب فعاليت مي‌شود‌. وقتي كه يك نياز شديد قدري ارضا شد‌ از شدت آن كاسته مي‌شود‌. به‌طور كلي هرگاه نيازي ارضا شود يا در را‌ه ارضاي آن با مانعي روبه‌رو شود از شدتش كاسته مي‌شود و در نتيجه نياز شديد ديگري جانشين آن مي‌شود.
هدف‌:
نتايج مورد انتظار از يك رفتار را هدف گويند و همه رفتارهاي آدمي هدفدار است (‌و يك محرك خارجي به حساب مي‌آيد).
هدف مي‌تواند ملموس (‌دستمزد) و يا غيرملموس (‌قدرداني‌) باشد‌.
مقايسه انگيزه‌ها و هدف‌ها‌:
انگيزه يا نياز يك حالت دروني در فرد است، درحالي‌كه هدف‌ها برون از فرد قرار دارند و گاهي از آنها به‌عنوان ‌«پاداش‌هاي مورد انتظار‌» كه انگيزه‌ها را به سوي خود معطوف مي‌دارند ياد مي‌شود. انگيزه‌ها و هدف‌ها روي هم اثر متقابل دارند.
‌انگيزه بالا‌: انتخاب اهداف بلند و اگر ارزش هدف بسيار بالا باشد، تشديد انگيزه براي كسب آن‌.
جايگاه انگيزه‌ها و هدف‌ها :
ذهن آدمي را به كوه يخ شناور تشبيه كرده‌اند كه بخش بيروني آن را ذهن خودآگاه و بخش زيرين آن را ذهن ناخود‌آگاه يا نيمه‌آگاه مي‌نامند‌. درصورتي كه انگيزه و هدف در ذهن خودآگاه انسان باشد فرد به هنگام انجام دادن آن عمل مي‌داند با چه انگيزه‌اي و براي چه هدفي دست به فعاليت‌ زده است و اگر در ذهن ناخود‌آگاه باشد چرايي رفتار يا هدف آن در هنگام ارتكاب عمل برايش آشكارنخواهد بود‌.
از اين‌رو گفته مي‌شود كه مردم هميشه از چيزهايي كه مي‌خواهند آگاه نيستند و بسياري از رفتارهاي آنها تحت‌تأثير انگيزه‌هاي ناخود‌آگاه قرار دارند. شايد يكي از بهترين راه‌ها براي شناخت عوامل دروني، تعامل با ديگران باشد زيرا با مشاهده واكنش ديگران نسبت به رفتار خود‌، مي‌توان زواياي تاريك شخصيت خود را روشن ساخت‌.
عوامل مؤثر بر سطح انگيزش و افزايش كارايي عبارتند از‌:
1-حقوق و دستمزد
- متناسب‌بودن حقوق دريافتي با نيازهاي زندگي
- متناسب بودن حقوق دريافتي با ميزان و نوع كار
- متناسب ‌بودن مزاياي دريافتي با ميزان فعاليت.
2- خط‌مشي محيط
- روشن و واضح بودن قوانين و مقررات
- متناسب بودن انتظارات مسئولين از شما
- متناسب و روشن بودن وضعيت تشويق و تنبيه.
3- ارتباط
- نحوه ارتباط مسئولين با شما
- نحوه ارتباط شما با ساير كاركنان
- نحوه ارتباط مديريت با شما
- نحوه ارتباط همكارانتان با يكديگر.
4- امنيت شغلي
- رعايت عدالت و عدم‌تبعيض بين كاركنان از طرف مديران
- وجود امكانات براي پيشگيري از حوادث شغلي
- وجود امكانات مناسب استفاده از بيمه و بازنشستگي
- ميزان ثبات شغلي افراد
5- شرايط فيزيكي محل كار
- وجود تجهيزات و امكانات و ابزار كار مناسب
- وجود امكانات رفاهي.
6- نحوه سرپرستي و نظارت
- دسترسي راحت به مديران در موقع لزوم
- نحوه نظارت مستقيم مديران بر كار
- نحوه نظارت غيرمستقيم مديران بر كار
- نحوه ارزشيابي مديران از كار
- شيوه سرپرستي و هدايت مديران.
7- شناخت و قدرداني
- حمايت از متخصصان
- درصورت ارائه كاري با ارزش از طرف همكاران مورد قدرداني قرار‌گيريد.
- درصورت ارائه كاري با ارزش از طرف مديران مورد قدرداني و پاداش معنوي قرار ‌گيريد.
8- پيشرفت و توسعه شغلي
- وجود امكان ارتقا و پيشرفت شغلي
- امكان ادامه تحصيل
- ميزان امكانات شركت در سمينارها و كنفرانس‌ها.
9- مسئوليت شغلي
- وجود آزادي ابراز نظر و دادن مسئوليت
- پذيرش پيشنهادات و نظرات شما و استفاده از آنها در تصميم‌گيري‌ها.
10- موقعيت شغلي
- امكان ارتقا به رده‌هاي بالاتر شغلي.
پيامـــد‌هاي هر رفتار را نتــايج
(پاداش عمل‌) مي‌نامند درحالي‌كه هدفگذاري مي‌تواند پايه‌اي براي عملكرد خوب باشد ولي اطمينان در تداوم عملكرد مطلوب را تضمين نمي‌كند؛ در اينجاست كه مديريت پاداش و سزاي عمل پا به عرصه مي‌گذارد‌.
3 اثر اساسي‌اي كه مي‌تواند پس از عملكرد فرد پديدار شود عبارتند از‌:
1- اثرمثبت 2‌- اثر منفي 3‌-بي‌اثري (‌حالت خنثي‌)
دريافت نتايج منفي در برابر هر رفتار‌، گرايش به كاهش تناوب آن را به همراه دارد. تنها نتيجه‌اي كه دريافت و تكرار رفتاري را افزايش مي‌دهد نتيجه مثبت است‌.
تجربه نشان داده است كه پاسخ‌هاي يكساني كه افراد به‌طور مكرر در برابر عملكردشان دريافت مي‌دارند‌، پاسخ منفي يا بي‌پاسخي است‌. اين امر به سبك مديريت تفويضي يا دستوري منجر مي‌شود كه سبك غالب در بيشتر سازمان‌هاست‌.
بسياري از مديران چنين مي‌پندارند كه انگيزاننده‌ها‌، مانند هدفگذاري بيشترين تأثير را به‌خود اختصاص مي‌دهند و نه پاداش و سزاي عمل را‌؛ درحالي‌كه تحقيقات انجام‌شده عكس آن رانشان مي‌دهد زيرا با وجود اهميت انگيزاننده‌ها تنها 20درصد عملكرد مورد انتظار به آنها تعلق دارد و 80درصد ديگر در گرو پاداش و سزاي عمل است؛ در واقع رفتارها عمدتا با نتايج‌شان سنجيده مي‌شوند‌.
مشكلات انگيزشي
عوامل متعددي مي‌توانند در پديد آوردن مشكلات انگيزشي مؤثر باشند‌.
ممكن است كارمندي آموزش‌هاي لازم را نديده يا تصوير روشني از آنچه بايد انجام دهد نداشته باشد، همچنين ممكن است از كمك‌ها و حمايت‌هايي كه براي انجام كاري كه از او مي‌خواهند، آگاه نباشند‌؛ همه اين موارد مي‌تواند از انگيزه فرد بكاهد.
اگر كاركنان تنها زماني مورد خطاب و عتاب قرار گيرند كه مرتكب اشتباهي شده‌اند ضعف عملكرد و كاهش كارايي را به ارمغان مي‌آورد‌. به عبارت ديگر اين پرسشي است كه مديران بايد پاسخگو باشند كه براي مثال چرا فلان شخص عملكرد خوبي ندارد‌؟ آيا من به‌عنوان مدير انگيزه كافي در او ايجاد كرده‌ام‌‌؟ آيا اين شخص به اندازه كافي در مورد عواقب كار، توجيه شده است‌؟ گاهي‌ مديران هيچ‌يك از كارهاي ذكر شده را انجام نداده و تنها كسب هدف را انتظار دارند‌.
اين نكته مهمي است كه تمامي مديران در نقش مديريتي خود بايد به خاطر داشته باشند چراكه تا وقتي احساسات خوب و افكار مثبت ابراز نشده است نمي‌تواند ارزش داشته باشد. درك اينكه هر مسئله كاركردي‌، مسئله‌اي انگيزشي است يا مربوط به نتيجه و سزاي عمل‌، بسيار حائز اهميت است‌.
منابع‌:
1- مقيمي، سيدمحمد، سازمان و مديريت رويكردي پژوهشي، نشريه ترمه، پاييز 1380.
2- رضائيان، علي، مديريت رفتار سازماني، تهران، انتشارات دانشكده مديريت دانشگاه تهران، 1372.
3- استيفن، پي. رابينز، رفتار سازماني، ترجمه دكتر پارسيان و دكتر اعرابي، تهران، دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي، 1378.

http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=113833


 نگاشته شده توسط صدرالدين ميرحسيني در یک شنبه 19 اردیبهشت 1389  ساعت 1:51 PM نظرات 0 | لینک مطلب

[تعداد کل صفحات:5 [ 1 ]  [ 2 ]  [ 3 ]  [ 4 ]  [ 5 ] 






POWERED BY RASEKHOON.NET