در سال همت مضاعف و كار مضاعف





در اين دعائى كه در آغاز هر سال، در هنگام تحويل، همه مي‌خوانيم، اين فِقره جالب توجه است كه مي‌فرمايد: «حوّل حالنا الى احسن الحال». نمي‌فرمايد ما را به روز نيكى، حال نيكى برسان؛ به پروردگار عرض مي‌كند ما را به بهترين حال‌ها، به بهترين روزها، به بهترين وضعيت‌ها برسان. همت والاى انسان مسلمان همين است كه در همه‏ى عرصه‏ها به بهترين‌ها دست پيدا كند.


يكي از عواملي كه خيلي ساده است ولي شايد كمتر به آن توجه مي¬شود، عامل كار است ، كار از هر عامل ديگري اگر سازنده¬تر نباشد، نقشش در سازندگي كمتر نيست. انسان اين جور خيال مي¬كند كه كار اثر و معلول انسان است، پس انسان مقدم بر كار است؛ يعني چگونگي انسان مقدم بر چگونگي كار و چگونگي كار تابع چگونگي انسان است و بنابراين تربيت بر كار مقدم است، ولي اين درست نيست. هم تربيت بر كار مقدم است و هم كار بر تربيت؛ يعني ايندو، هم علت يكديگر هستند و هم معلول يكديگر. هم انسان سازنده و خالق و آفرينندۀ كار خودش است،‌و هم كار (و نوع كار) خالق و آفرينندۀ روح و چگونگي انسان است.
كار از نظر اسلام

در اسلام بيكاري مردود و مطرود است و كار به عنوان يك امر مقدس، شناخته شده است. در زبان دين وقتي مي¬خواهند تقدس چيزي را بيان كنند به اين صورت بيان مي¬كنند كه خداوند فلان چيز را دوست دارد. مثلا در حديث وارد شده است:

ان الله يحب المؤمن المحترف .

خداوند مؤمني را كه داراي يك حرفه است و بدان اشتغال دارد، دوست دارد.

يا اينكه گفته¬اند:

الكاكد علي عياله كالمجاهد في سبيل الله .

كسي كه خود را براي ادارۀ زندگي¬اش به مشقت مي¬اندازد، مانند كسي است كه در راه خدا جهاد مي¬كند.


يا آن حديث نبوي معروف كه فرمود:

ملعون من القي كله علي الناس .

هركسي كه بيكار بگردد و سنگيني ]معاش[ خود را بر دوش مردم بيندازد، ملعون است و لعنت خدا شامل اوست.

اين حديث در وسائل و بعضي كتب ديگر است.

يا حديث ديگري كه در بحار و برخي كتب ديگر هست كه وقتي در حضور مبارك رسول اكرم دربارۀ كسي سخن مي¬گفتند كه فلاني چنين و چنان است، حضرت مي¬پرسيد كارش چيست؟ اگر مي¬گفتند كار ندارد، مي-فرمود: سقط من عيني يعني در چشم من ديگر ارزشي ندارد. در اين زمينه متون زيادي داريم.
در همين كتاب كوچك داستان راستان، از حكايات و داستانهاي كوچكي كه از پيغمبر و اميرالمؤمنين و ساير ائمه نقل كرده¬ايم فهميده مي¬شود كه چقدر كار كردن و كار داشتن از نظر پيشوايان اسلام مقدس است،‌ و اين درست برعكس آن چيزي است كه در ميان برخي متصوفه و زاهدمآبان و احيانا در فكر خود ما رسوخ داشته كه كار را فقط در صورت بيچارگي و ناچاري درست مي¬دانيم، يعني هركسي كه كاري دارد مي¬گوييم اين بيچاره محتاج است و مجبور است كه كار كند؛ في حد ذاته آن چيزي كه آن را توفيق و مقدس مي¬شمارند بيكاري است كه خوشا به حال كساني كه نياز ندارند كاري داشته باشند، حال كسي كه بيچاره است ديگر چكارش مي¬شود كرد؟! در صورتي كه اصلا مسئلۀ نياز و بي نيازي مطرح نيست. اولا كار يك وظيفه است. حديث ملعون من القي كله علي الناس ناظر به اين جهت است. ولي ما اكنون دربارۀ كار از اين نظر بحث نمي-كنيم كه كار يك وظيفۀ اجتماعي است و اجتماع حقي بر گردن انسان دارد و يك فرد هرچه مصرف مي¬كند محصول كار ديگران است. و اگر نظريۀ ماركسيستها را بپذيريم اساسا ثروت و ارزش و هر چيزي كه ارزشي دارد، تمام ارزشش بستگي به كاري دارد كه در راه ايجاد آن انجام گرفته است؛ يعني كالا و كالا بودن كالا درواقع تجسم كاري است كه روي آن انجام شده است. حال اگر اين نظريه صد درصد درست نباشد ، باز هر چيزي كه انسان مصرف مي¬كند لااقل مقداري از ارزش آن در برابر كاري است كه روي آن انجام گرفته است. لباسي كه مي¬پوشيم، غذايي كه مي¬خوريم، كفشي كه به پا مي¬كنيم، مسكني كه در آن زندگي مي¬كنيم، هرچه را كه نظر كنيم مي¬بينيم غرق در نتيجۀ كار ديگران هستيم. كتابي كه جلومان گذاشته و مطالعه مي¬كنيم، محصول كار ديگران است: آن كه تأليف كرده، آن كه كاغذ ساخته، آن كه چاپ كرده،‌آن كه جلد نموده و غيره. انسان در اجتماعي كه زندگي مي¬كند غرق است در محصول كار ديگران،‌و به هر بهانه¬اي بخواهد از زير بار كار شانه خالي كند همان فرمودۀ پيغمبر است كه سنگيني او روي دوش ديگران هست بدون اينكه كوچكترين سنگيني از ديگران به دوش گرفته باشد.

باري در اينكه كار يك وظيفه است نمي¬شود شكي كرد، ولي ما دربارۀ كار از نظر تربيت بحث مي¬كنيم. آيا كار فقط وظيفه¬اي از روي ناچاري اجتماعي است؟ يا نه، اگر اين مسئله نباشد نيز لازم است و به عبارت ديگر اگر اين لابديت و ناچاري وظيفۀ اجتماعي نباشد، باز هم كار از نظر سازندگي فرد يك امر لازمي است. انسان يك موجود – به يك اعتبار – چند كانوني است. انسان جسم دارد، انسان قوۀ خيال دارد، انسان عقل دارد، انسان دل دارد، انسان . .. كار براي جسم انسان ضروري است، براي خيال انسان ضروري است، براي عقل و فكر انسان ضروري است، و براي قلب و احساس و دل انسان هم ضروري است. اما براي جسم كمتر احتياج به توضيح دارد، زيرا يك امر محسوس است. بدن انسان اگر كار نكند مريض مي¬شود؛ يعني كار يكي از عوامل حفظ الصحه است. بحث در اين باره ضرورتي ندارد. بياييم راجع به قوۀ خيال بحث كنيم.

كار و تمركز قوۀ خيال

انسان يك نيرويي دارد و آن اين است كه دائما ذهن و خيالش كار مي¬كند. وقتي كه انسان دربارۀ مسائل كلي به طور منظم فكر مي¬كند كه از يك مقدمه¬اي نتيجه¬اي مي¬گيرد، اين را مي¬گوييم تفكر و تعقل. ولي وقتي كه ذهن انسان بدون اينكه نظمي داشته باشد و بخواهد نتيجه گيري كند و رابطۀ منطقي بين قضايا را كشف نمايد، همين طور كه تداعي مي¬كند از اينجا به آنجا برود، اين يك حالت عارضي است كه اگر انسان خيال را در اختيار خودش نگيرد يكي از چيزهايي است كه انسان را فاسد مي¬كند؛ يعني انسان نياز به تمركز قوۀ خيال دارد. اگر قوۀ خيال آزاد باشد، منشأ فساد اخلاق انسان مي¬شود. اميرالمؤمنين عليه¬السلام مي¬فرمايند:
النفس ان لم تشغله شغلك.

يعني اگر تو نفس را به كاري مشغول نكني، او تو را به خودش مشغول مي¬كند.

يك چيزهايي است كه اگر انسان آنها را به كاري نگمارد طوري نمي¬شود، مثل يك جماد است. اين انگشتر را كه من به انگشتم مي¬كنم، اگر روي طاقچه¬اي يا در جعبه¬اي بگذارم طوري نمي¬شود. ولي نفس انسان جور ديگري است، هميشه بايد او را مشغول داشت؛ يعني هميشه بايد يك كاري داشته باشد كه او را متمركز كند و وادار به آن كار نمايد و الا اگر شما به او كار نداشته باشيد، او شما را به آنچه كه دلش مي¬خواهد وادار مي¬كند و آن وقت است كه دريچۀ خيال به روي انسان باز مي¬شود؛ در رختخواب فكر مي¬كند، در بازار فكر مي¬كند، همين طور خيال خيال خيال، و همين خيالات است كه انسان را به هزاران نوع گناه مي¬كشاند اما برعكس، وقتي كه انسان يك كار و يك شغل دارد، آن كار و شغل، او را به سوي خود مي¬كشد و جذب مي¬كند و به او مجال براي فكر و خيال باطل نمي¬دهد.

كار و جلوگيري از گناه

كتابي است به نام اخلاق از مردي به نام ساموئل اسمايلز. از كتابهاي خوبي كه در اخلاق نوشته¬اند اين كتاب است. كتاب ديگري است به نام در آغوش خوشبختي. اين هم كتاب خوبي است. الان يادم نيست كه در كداميك از اين دو كتاب خوانده¬ام. نوشته بود: گناه غالبا انفجار است، مثل ديگ بخار كه اگر آن را حرارت بدهند و هيچ منفذي و دريچۀ اطميناني نداشته باشد، بالاخره انفجار پيش مي¬آيد. گفته بود: غالبا گناهان انفجار هستند، انسان منفجر مي¬شود. منظورش اين است كه انسان به حكم اينكه يك موجود زنده است بايد با طبيعت در حال مبادله باشد. آقاي مهندسي بازرگان در كتابهايشان خيلي جاها اين مطلب را بيان كرده¬اند كه انسان با طبيعت دائما در حال مبادله است، يعني از يك طرف نيرو و انر‍‍‍ژي مي¬گيرد و از طرف ديگر مي¬خواهد مصرف كند. وقتي كه انسان نيرو و انرژي مي¬گيرد، اين نيرويي را كه گرفته (چه جسمي و چه روحي) بايد يك جايي مصرف كند. خيال انسان هم همين طور است. بدن انسان وقتي نيرو مي¬گيرد بايد مصرف شود: زبان انسان بالاخره بايد حرفي بزند، چشم انسان بالاخره بايد چيزي را ببيند، گوش انسان بالاخره بايد صدايي را بشنود، دست و پاي انسان بايد حركتي كند؛ يعني انسان نمي¬تواند مرتب از طبيعت انرژي بگيرد و بعد خود را نگه دارد و مصرف نكند. اين مصرف نكردن مثل همان ديگ بخار بي منفذ است كه مرتب حرارتش مي¬دهند و بالاخره منفجر مي-شود. افرادي كه به دليل تعين مآبي يا به هر دليل ديگر اينها را در يك حالت بيكاري و به قول عربها در يك حالت «عطله» در مي¬آورند، يعني تمام وجودشان از نظر كار كردن و صرف انرژيهاي ذخيره شده در يك حالت تعطيل مي¬ماند، در حالي كه خودشان هم متوجه نيستند نيروها سعي مي¬كنند كه به يك وسيله يرون آيند. راه صحيح و درست و مشروع كه برايش باقي نگذاشته، از طريق غيرمشروع بيرون مي¬آيد. غالبا حكام، جاني از آب درمي¬آيند و يكي از علل جاني شدن آنان همين حالت تعطيل بودن و عطله از كار درست است، چون تعين مآبي اقتضا مي¬كند كه حاكم هيچ كاري از كارهاي شخصي خود را انجام ندهد. مثلا اگر سيگاري هم مي¬خواهد بكشد، اشاره نكرده كسي ديگري سيگار را آماده مي¬كند و حتي كبريت را هم كس ديگري مي¬كشد و خودش اين مقدار هم زحمت نمي¬كشد كه براي سيگارش كبريت بكشد. كفشش را مي¬خواهد پايش كند، يك كسي فورا مي¬آيد پاشنه كش درآورده و كفشش را به پايش مي¬كند. لباسش را مي¬خواهد روي دوشش بيندازد، فورا كسي روي دوشش مي¬اندازد. به يك وصفي درمي¬آيد كه همۀ كارهايش را ديگران انجام مي¬دهند و او همين جور مربامانند، بيكار مي¬نشيند و حتي طوري مي¬شود كه دست زدن به يك كار را – هرچند ساده و كوچك باشد – برخلاف شأن و حيثيت خود تشخيص مي¬دهد.
دربارۀ يكي از امراي قديم خراسان مي¬گويند كه جبۀ خز خوبي پوشيده بود. براي او قلياني آوردند، قليان تكاني خورد و آتش آن روي جبۀ خزش افتاد. برخلاف شأن خودش مي¬ديد كه لباسش را تكان دهد تا آتش بيفتد. فقط گفت: «بچه¬ها» يعني بياييد. تا آنها آمدند، جبه و مقداري از تنش سوخت. اصلا برخلاف شأن و حيثيت خود مي¬دانست كه جبۀ خود را تكان دهد، و حتي شنيديم اگر مي¬خواست بيني خود را پاك كند ديگري بايد دستمال جلو دماغش مي¬گرفت .

اينكه اين اشخاص دست به هر جنايت و خيانتي مي¬زنند براي همين است كه آداب اجتماعي نمي¬گذارد كه اينها انرژيهاي خود را در راه صحيح مصرف كنند.

زن و غيبت

زنها در قديم مشهور بودند كه زياد غيبت مي¬كنند. شايد اين به عنوان يك خصلت زنانه معروف شده بود كه زن طبيعتش اين است و جنسا غيبت كن است،‌در صورتي كه چنين چيزي نيست، زن و مرد فرق نمي¬كنند. علتش اين بود كه زن (مخصوصا زنهاي متعينات، زنهايي كه كلفت داشته¬اند و در خانه ،همۀ كارهايشان را كلفت و نوكر انجام مي¬دادند) هيچ شغلي و هيچ كاري، نه داخلي و نه خارجي نداشت، صبح تا شب بايد بنشيند و هيچ كاري نكند، كتاب هم كه مطالعه نمي¬كرده و اهل علم هم كه نبوده، بايد يك زن همشأن خودش پيدا كند، با آن زن چه كند؟ راهي غير از غيبت كردن به رويشان باز نبوده و اين برايشان يك امر ضروري بوده؛ يعني اگر غيبت نمي¬كردند واقعا بدبخت و بيچاره بودند.

يك وقتي در آن انجمن ماهانه داستاني نقل كردم كه از روزنامه گرفته بودم. نوشته بود در يكي از شهرهاي كوچك ايالت فيلادلفياي آمريكا در خانواده¬ها قمار آنقدر رايج شده بود كه زنها به آن عادت كرده بودند و در خانه¬ها به صورت يك بيماري رواج يافته بود، و شكايت همه اين بود كه زنها ديگر كاري غير از قمار ندارند. اول اين را به عهدۀ واعظها گذاشتند كه آنها اين بيماري را از سر مردم بيرون ببرند. ولی آخر بیماری علت دارد ؛تا علتش از میان نرود که بیماری از بین نمی رود .واعظها شروع كردند به موعظه در زيانهاي قمار و آثار اخروي آن، ولي اثر نداشت. يك شهردار پيدا شد و گفت كه من اين بيماري را معالجه مي¬كنم. آمد كارهاي دستي از قبيل بافتني را تشويق كرد و براي زنها مسابقه¬هاي خوب گذاشت و جايزه¬هاي خوب تعيين كرد. طولي نكشيد كه زنها دست از قمار كشيده و به اين كارها پرداختند.

آن مرد علت را تشخيص داده و فهميده بود كه علت پرداختن زنها به قمار، بيكاري و احتياج آنها به سرگرمي است. كار ديگري برايشان به وجود آورد تا توانست قمار را از ميان ببرد. يعني درواقع يك خلأ روحي در ميان آنها وجود داشت و آن خلأ منشأ اين گناه بود. آن آدم فهميد كه اين خلأ را بايد پر كرد تا بشود قمار را از بين برد، و تا آن خلأ به وسيلۀ ديگري پر نشود نمي¬توان آن را از ميان برداشت.

اين است كه يكي از آثار كار، جلوگيري از گناه است. البته نمي¬گويم صد در صد اين طور است، ولي بسياري از گناهان منشأش بيكاري است. در جلسۀ پيش راجع به گناه فكري و خيالي صحبت كرديم كه گناه منحصر به گناهي كه به مرحلۀ عمل برسد نيست، گناه خيالي هم گناه است، يعني فكر گناه هم نوعي گناه است. البته فكر گناه تا به مرحلۀ عمل نرسيده، خود آن گناه نيست؛ برخلاف فكر كار نيك كه اگر به وسيلۀ مانعي به مرحلۀ عمل هم نرسد، در نزد خدا به منزلۀ همان عمل خوب شمرده مي¬شود.

استعداديابي در انتخاب كار

كار علاوه بر اينكه مانع انفجار عملي مي¬شود، مانع افكار و وساوس و خيالات شيطاني مي¬گردد. لهذا در مورد كار مي¬گويند كه هركسي بايد كاري را انتخاب كند كه در آن استعداد دارد، تا آن كار علاقۀ او را به خود جذب كند. اگر كار مطابق استعداد و مورد علاقه نباشد و انسان آن را فقط به خاطر درآمد و مزد بخواهد انجام دهد، اين اثر تربيتي را ندارد و شايد فاسدكنندۀ روح هم باشد. انسان وقتي كاري را انتخاب مي¬كند بايد استعداديابي هم شده باشد. هيچ كس نيست كه فاقد همۀ استعدادها باشد، منتها انسان خودش نمي¬داند كه استعداد چه كاري را دارد. مثلا وضع دانشجويان ما با اين كنكورهاي سراسري وضع بسيار ناهنجاري است. دانشجو مي¬خواهد به هر شكلي كه هست اين دو سال سربازي را نرود، و عجله هم دارد به هر شكلي كه هست در دانشگاه راه پيدا كند. وقتي آن ورقه¬ها و پرسشنامه¬ها را پر مي¬كند، چند جا كه ديپلمش به او اجازه مي¬دهد نام نويسي مي¬كند، هرجا را كه درآمدش بيشتر است انتخاب مي¬كند و بسا هست جايي را انتخاب مي¬كند كه اصلا ذوق آن را ندارد؛ يعني سرنوشت خود را تا آخر عمر به دست يك تصادف مي¬دهد. اين آدم تا آخر عمر خوشبخت نخواهد شد. بسا هست اين فرد ذوق ادبي اصلا ندارد ولي با وجود ديپلم رياضي احتياطا اسمي هم در ادبيات يا الهيات مي-نويسد. بعد آنجاها قبول نمي¬شود و مي¬آيد اينجا، جاي كه نه استعدادش را دارد و نه ذوقش را،‌و تا آخر عمر كاري دارد كه آن كار روح و ذوقش را جذب نمي¬كند.
كارهاي اداري هم اكثر اين جور است. البته ممكن است به بعض كارها شوق داشته باشند ولي اكثر، خود كار اداري ابتكار ندارد و فقط تكرار است و شخص اجبارا براي اينكه گزارش غيبت ندهند و حقوقش كم نشود، با وجود بي ميلي شديد، آن چند ساعت را پشت ميز مي¬نشيند. اين هم خودش صدمه¬اي به فكر و روح انسان مي-زند. انسان بايد كاري را انتخاب كند كه آن كار عشق وعلاقۀ او را جذب كند، و از كاري كه علاقه ندارد بايد صرف نظر كند ولو درآمدش زياد باشد.

پس در مورد كار، اين جهت را بايد مراعات كرد و آن وقت است كه خيال و عشق انسان جذب مي¬شود و در كار ابتكاراتي به خرج مي¬دهد.

كار و آزمودن خود

و از همين جاست كه يكي از خواص كار آشكار مي¬شود، يعني آزمودن خود. يكي از چيزهايي كه انسان بايد قبل از هر چيز بيازمايد خودش است. انسان قبل از آزمايش خودش نمي¬داند چه استعدادهاي دارد؛ با آزمايش، استعدادهاي خود را كشف مي¬كند. تا انسان دست به كار نزده،‌ نمي¬تواند بفهمد كه استعداد اين كار را دارد يا ندارد. انسان، با كار خود را كشف مي¬كند، و خود را كشف كردن بهترين كشف است. اگر انسان دست به كاري زد و ديد استعدادش را ندارد، كار ديگري را انتخاب مي¬كند و بعد كار ديگر تا بالاخره كار مورد علاقه و موافق با استعدادش را پيدا مي¬كند. وقتي كه آن را كشف كرد، ذوق و عشق عجيبي پيدا مي¬كند و اهميت نمي¬دهد كه درآمدش چقدر است. آن وقت است كه شاهكارها به وجود مي¬آورد كه شاهكار ساختۀ عشق است نه پول و درآمد. با پول مي¬شود كار ايجاد كرد، ولي با پول نمي¬شود شاهكار ايجاد كرد. واقعا بايد انسان به كارش عشق داشته باشد.

پس يكي از خواص كار اين است كه انسان با كار، خود را مي¬آزمايد و كشف مي¬كند.

كار و فكر منطقي

گفتيم منطقي فكر كردن اين است كه انسان هر نتيجه¬اي را از مقدماتي كه در متن خلقت و طبيعت قرار داده شده بخواهد. اگر انسان فكرش اين جور باشد كه هميشه نتيجه را از راهي كه در متن خلقت براي آن نتيجه قرار داده شده بخواهد، اين فكر منطقي است. اما اگر انسان هدفها، ايده¬ها و آرزوهاي خود را از يك راههايي مي¬خواهد كه آن راهها راههايي نيست كه در خلقت به سوي آن هدفها باشد و اگر احيانا يك وقت بوده،‌تصادف بوده است يعني كليت ندارد، ]فكر او منطقي نيست.[ مثلا ممكن است يك نفر از راه يك گنج ثروتمند شده باشد. مثلا در صحرا مي¬رفته و يا زميني خريده بوده و مي¬خواسته ساختمان كند و بعد زمين را كنده و گنجي پيدا شده، يا از راه بليتهای بخت آزمايي پولش زياد شده است. اگر انسان هميشه پول را از چنين راههايي بخواهد، يعني راهي كه منطقي و حساب شده نيست، فكر او فكر غيرمنطقي است. اما اگر كسي پول و درآمدي را از راهي منطقي بخواهد، فكرش منطقي است. مثلا اگر انسان درآمد را از راه عملگي بخواهد، درست است كه راه ضعيفي است ولي راهي منطقي است. اگر من فكر كنم كه امروز اين بيل را روي شانه¬ام بگيرم و بگويم تا غروب حاضرم كار كنم، اين مقدار منطقي است كه تا امشب مبلغ پانزده تومان گيرم مي¬آيد. انسان وقتي كه در عمل و وارد كار باشد فكرش منطقي مي¬شود؛ يعني در عمل رابطۀ علي و معلولي و سببي و مسببي را لمس مي¬كند و چون لمس مي¬كند فكرش با قوانين عالم منطبق مي¬شود و ديگر آن فكر، شيطاني و خيالي و آرزويي نيست بلكه منطبق است بر آنچه كه وجود دارد، و آنچه كه وجود دارد حساب است و منطق و قانون.

اين است كه عرض كرديم كار روي عقل و فكر انسان اثر مي¬گذارد. گذشته از اينكه انسان با كار تجربه مي¬كند و علم به دست مي¬آورد و كار مادر علم است،‌يعني بشر علم خود را با تجربه و كار به دست آورده است و به عبارت ديگر گذشته از اينكه كار منشأ علم است، عقل و فكر انسان را نيز اصلاح و تربيت و تنظيم و تقويت مي¬كند.

تأثير كار بر احساس انسان

همچنين كار روي احساس انسان اثر مي¬گذارد، آن كه در اصطلاح قرآن «دل» گفته مي¬شود و آن چيزي كه رقت، خشوع، قساوت، روشني و تاريكي به او نسبت داده مي¬شود،‌مي¬گوييم: فلان كس آدم رقيق القلبي است، فلاني آدم قسي القلبي است، يا مي¬گوييم: قلبم تيره شد،‌قلبم روشن شد؛ آن كانوني كه در انسان وجود دارد و ما اسمش را دل مي¬گذاريم. كار از جمله آثارش اين است كه به قلب انسان خضوع و خشوع مي¬دهد، يعني جلو قساوت قلب را مي¬گيرد. بيكاري قساوت قلب مي¬آورد و كار، اقل فايده¬اش براي قلب انسان اين است كه جلو قساوت قلب را مي¬گيرد.

در مجموع، كار در عين اينكه معلول فكر و روح و خيال و دل و جسم آدمي است، سازندۀ خيال،‌سازندۀ عقل و فكر، سازندۀ دل و قلب و به طور كلي سازنده و تربيت كنندۀ انسان است.

كار و احساس شخصيت

يكي ديگر از فوايد كار، مسئلۀ حفظ شخصيت و حيثيت و استقلال است كه تعبيرهاي مختلفي دارد. مثلا آبرو؛ انسان آنگاه كه شخصيتش ضربه بخورد،‌ آبروي برود و تحقير بشود ناراحت مي¬شود. انسان در اثر كار- و مخصوصا اگر مقرون به ابتكار باشد – به حكم اينكه نيازش را از ديگران برطرف كرده است، در مقابل ديگران احساس شخصيت مي¬كند، يعني ديگر احساس حقارت نمي¬كند.

دو رباعي است منسوب به اميرالمؤمنين علي عليه¬السلام در ديوان منسوب به ايشان، در يكي مي¬فرمايند:                           

لنقل الصخر من قلل الجبال           احب الي من منن الرجال

يقول الناس لي في الكسب عار    فان العار في ذل السؤال


             براي من سنگ كشي از قله¬هاي كوه (يعني چنين كار سختي) گواراتر و آسانتر است از اينكه منت ديگران را به دوش بكشم. به من مي¬گويند: در كار و كسب ننگ است ، و من مي¬گويم: ننگ اين است كه انسان نداشته باشد و از ديگران بخواهد.

در رباعي ديگر مي¬فرمايد:

كد كد العبد ان احببت ان تصبح حرا

اگر مي¬خواهي آزاد زندگي كني،‌مثل برده زحمت بكش.

و اقطع الآمال من مال بني آدم طرا

آرزويت را از مال هركس كه باشد ببر و قطع كن.

لا تقل ذا مكسب يزري فقصد الناس ازري

نگو اين كار مرا پست مي¬كند، زيرا از مردم خواستن از هر چيزي بيشتر ذلت مي¬آورد.

انت ما استغنيت عن غيرك اعلي الناس قدرا

وقتي كه از ديگران بي نياز باشي،‌هر كاري داشته باشي از همۀ مردم بلند قدرتر هستي.

بوعلي سينا و مرد كناس

شنيده¬اید كه بوعلي سينا مدت زيادي از عمرش را به سياست و وزارت گذراند و وزارت چند پادشاه را داشته است، و اين از جمله چيزهايي است كه علماي بعد از او بر وي عيب گرفته¬اند كه اين مرد وقتش را بيشتر در اين كارها صرف كرد، در صورتي كه با آن استعداد خارق العاده مي¬توانست خيلي نافعتر و مفيدتر واقع شود.
            يك وقتي بوعلي با همان كبكبه و دبدبه و دستگاه وزارتي و غلامها و نوكرها داشت از جايي عبور مي¬كرد. بك يك كناسي برخورد كرد كه داشت كناسي مي¬كرد و مستراحي را خالي مي¬نمود. بوعلي هم معروف است كه سامعۀ خيلي قوي داشته و حتي مطالب افسانه واري در اين مورد مي¬گويند. كناس با خودش شعري را زمزمه مي¬كرد. صدا به گوش بوعلي رسيد:

گرامي داشتم اي نفس از آنت         كه آسان بگذرد بر دل جهانت

 بوعلي خنده¬اش گرفت كه اين مرد دارد كناسي مي¬كند و منت هم بر نفسش مي¬گذارد كه من تو را محترم داشتم براي اينكه زندگي بر تو آسان بگذرد. دهنۀ اسب را كشيد و آمد جلو گفت: انصاف اين است كه خيلي نفست را گرامي داشته¬اي!‌از اين بهتر ديگر نمي¬شد كه چنين شغل شريفي انتخاب كرده¬اي!‌ مرد كناس از هيكل و اوضاع و احوال شناخت كه اين آقا وزير است. گفت: «نان از شغل خسيس خوردن،‌ به كه بار منت رئيس بردن» (گفت: همين كار من از كار تو بهتر است.) بوعلي از خجالت عرق كرد و رفت .

خود اين يك مطلبي است و يك نيازي است براي انسان: آزاد زندگي كردن و زير بار منت احدي نرفتن. اين براي كسي كه بويي از انسانيت برده باشد باارزش ترين چيزهاست،‌و اين بدون اينكه انسان كاري داشته باشد كه به موجب آن متكي به نفس و متكي به خود باشد ممكن نيست.

توصيۀ رسول اكرم

داستاني در اصول كافي است و من در داستان راستان ذكر كرده¬ام:

يكي از اصحاب رسول اكرم خيلي فقير شده بود به طوري كه به نان شبش محتاج بود. يك وقت زنش به او گفت: برو خدمت پيغمبر صلي الله عليه و اله ،‌شايد كمكي بگيري . اين شخص مي¬گويد: من رفتم حضور پيغمبر صلي الله عليه و اله و در مجلس ايشان نشستم و منتظر بودم كه خلوت شود و فرصتي به دست آيد. ولي قبل از اينكه من حاجتم را بگويم، پيغمبر اكرم جمله¬اي گفتند و آن اين بود:

من سألنا اعطيناه و من استغني عنا اغناه الله.

كسي كه از ما چيزي بخواهد به او عنايت مي¬كنيم، اما اگر خود را از ما بي نياز بداند خدا واقعا او را بي نياز مي¬كند.

اين جمله را كه شنيد، ديگر حرفش را نزد و برگشت منزل. ولي باز همان فقر و بيچارگي گريبانگيرش بود. يك روز ديگر به تحريك زنش دوباره آمد خدمت پيغمبر. در آن روز هم پيغمبردر بين سخنانشان همين جمله را تكرار فرمودند. مي¬گويد: من سه بار اين كار را تكرار كردم و در روز سوم كه اين جمله را شنيدم فكر كردم كه اين تصادف نيست كه پيغمبر در سه نوبت اين جمله را به من مي¬گويد. معلوم است كه پيغمبر مي¬خواهد بفرمايد از اين راه نيا. اين دفعۀ سوم در قلب خودش احساس نيرو و قوت كرد،‌گفت: معلوم مي¬شود زندگي راه ديگري دارد و اين راه درست نيست. با خودش فكر كرد كه حالا بروم و از يك نقطه شروع كنم ببينم چه مي¬شود با خود گفت: من هيچ چيزي ندارم،‌ولي آيا هيزم كشي هم نمي¬توانم بكنم؟ چرا. اما هيزم كشي بالاخره الاغي، شتري و ريسمان و تيشه¬اي مي¬خواهد . اين ابزار را از همسايه¬ها عاريه گرفت. يك بار هيزم گذاشت روي حيوان و آورد و فروخت، و بعد پولي را كه تهيه كرده بود برد خانه و خرج كرد. براي اولين بار نتيجۀ كار را ديد و لذت آن را چشيد. فردا هم اين كار را تكرار كرد. يك مقدار از پول هيزم را خرج كرد و يك مقدار را ذخيره نمود. چند روز اين كار را تكرار كرد تا به تدريج تيشه و ريسمان را از خود كرد و يك حيوان هم براي خود خريد و كم كم از همين راه زندگي او تأمين شد. يك روز رفت خدمت رسول خدا. پيغمبر به او فرمودند: نگفتم من سألنا اعطيناه و من استغني عنا اغناه الله؟ اگر تو آن روز چيزي از من مي¬خواستي مي¬دادم اما تا آخر عمر گدا بودي، ولي توكل به خدا كردي و رفتي دنبال كار، خدا هم تو را بي نياز كرد.

كار از نظر ناصر خسرو

شعري است از ناصرخسرو ، مي¬گويد:


چو مرد باشد پركار و بخت باشد يار              ز خاك تيره نمايد به خلق زر عيار


فلك به چشم بزرگي كند نگاه در آنك             بهانه هيچ نيارد ز بهر خردي كار


بزرگ باش و مشو تنگدل ز خردي كار           كه سال تا سال آرد گلي زمانه ز خار


بزرگ حصني دان دولت و درش محكم           به عون كوشش بر درش مرد يابد بار


ز هر كه آيد كاري در او پديد بود                    چنان كز آينه پيدا بود تو را ديدار


             مي¬خواهد بگويد هركسي هنرش از چهره¬اش پيداست. بعد در مذمت بيكاري و بيعاري شعر خوبي دارد، مي-گويد:


شراب و خوا و كباب و رباب تره و نان             هزار كاخ فزون،‌كرد با زمي هموار


كار از ديدگاه بزرگان

در مجلۀ «بهداشت رواني» خواندم كه پاستور دانشمند معروف گفته است:

بهداشت رواني انسان در لابراتوار و كتابخانه است.

مقصودش اين است كه بهداشت رواني انسان به كار بستگي دارد و انسان بيكار، خود به خود بيمار مي¬شود. من اينجا نوشته¬ام كه اختصاص به لابراتوار و كتابخانه ندارد، كليۀ كارهايي كه مي¬تواند انسان را عميقا جذب كند و فكر را بسازد خوب هستند.

در همان مجله از ولتر نقل کرده بود که می گفته است :

هر وقت احساس مي¬كنم كه درد و رنج بيماري مي¬خواهد مرا از پاي درآورد، به كار پناه مي¬برم. كار بهترين درمان دردهاي دروني من است.

در همان كتاب اخلاق ساموئل اسمايلز يادم است كه نوشته بود:

بعد از ديانت ، مدرسه¬اي براي تربيت انسان بهتر از مدرسۀ كار ساخته نشده است.

و از بنيامين فرانكلين نقل كرده بود كه :

عروس زندگي «كار» نام دارد. اگر شما بخواهيد داماد اين عروس بشويد (يعني شوهر اين عروس بشويد) فرزند شما «سعادت» نام خواهد داشت.

پاسكال گفته است:


مصدر كليۀ مفاسد فكري و اخلاقي ، بيكاري است. هر كشوري كه بخواهد اين عيب بزرگ اجتماعي را رفع كند،بايد مردم را به كار وادارد تا آن آرامش عميق روحي كه عدۀ معدودي از آن آگاهند در عرصۀ وجود افراد برقرار شود.
و سقراط گفته است:


كار، سرمايۀ سعادت و نيكبختي است.


و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين.

منبع: بنياد انديشه اسلامي



 نگاشته شده توسط صدرالدين ميرحسيني در یک شنبه 30 خرداد 1389  ساعت 3:59 PM نظرات 0 | لینک مطلب

تاكيدي كه در ايدئولوژي غرب به ويژه در آمريكا بر كار به عنوان «بروز جوهر اصلي وجود انسان» شده است و اينكه حيات انسان با كار تبلور مييابد نشانه اهميت يافتن كار در اين جامعه به عنوان ارزش فينفسه است.(سوداگر، 1359، ص 14و11)

«ماكس وبر » در كتاب خود تحت عنوان «اخلاِ پروتستاني وروح سرمايه داري» سعي كرد رفتار سرمايهداران را به عنوان افرادي كه به كار و توليد به عنوان ارزش فينفسه مينگرند و نه به عنوان وسيلهاي براي دستيابي به رفاه بيشتر، براساس اخلاِ پروتستاني (كالوني) تشريح ميكند. او با طرح اين سوال كه كدام ارزش و عقايد پيروان مكتب كالون را به فعاليت، كار و توليد مداوم و پيوسته سوِ ميدهد و كدام نظام ارزشي چنين امري را موجه و مشروع ميسازد، به عقايد و ارزشهاي ارايه شده در ديدگاه كالوني اشاره ميكندو نشان ميدهد تفسير جديد كالون از دين مسيح و نگاه وي به جهان و نيز جايگاه انسان در جهان و رابطه وي با خدا، عليرغم سوِ دادن فرد به سوي رفتار زاهدانه، معتقد به اين عقايد را به تلاش مداوم واميدارد. در حالي كه تفسير كاتوليكي از مسيحيت چنين مكانيسمي را در جامعه فراهم نميسازد. (رجب زاده، 1376، ص 66)

رشد كسب و كار در آمريكا همواره مورد توجه دانشمندان اروپايي بوده. به اينكه چرا كسب وكار در آمريكا تا اين حد مورد تحسين است؟ چگونه در آمريكا در مدت 20 سال، 30 ميليون شغل ايجاد شده است؟ و حال آنكه در اروپا با جمعيتي بيش از آمريكا فقط 5 ميليون شغل ايجاد شده است. چه چيزي اشتهاي سيريناپذير آمريكا را براي رشد و افزايش خيره كننده بهرهوري در سالهاي اخير تحريك ميكند؟ اينها سؤالاتي بود كه چارلز هندي فيلسوف شهير انگليسي براي پاسخ دادن به آنها سرمايهداري را در كانون توجه خويش قرار داد و نتيجه كار، نگاهي روشنفكرانه و تكان دهنده به برخي از فرصتهاي بنيادي در شالودهي كسب و كار آمريكاي امروز است.

             آنچه بيش از همه توجه هندي را جلب ميكند، خوشبيني مردم آمريكاست. اعتقاد استوار و بي چون و چراي آنان به اين كه فردا ميتوانند و بايد بهتر از امروز باشند. به نظر هندي، نيروي برآمده از خوش بيني توام با اعتقاد «پاكدينان» در قداست كار و حرمت ثروت ناشي از كد يمين و عرِ جبين، راز توفيق و كاميابي مردم آمريكاست.

             بيشتر آمريكائيان عقيده دارند كه فردا ميتواند بهتراز امروز باشد و خود را مسئول ميدانند كه براي ساختن آيندهاي بهتر هر كاري كه ازدستشان برمي آيد انجام دهند.

             «رابرت هيوز » استراليايي ميگويد كه ارزشهاي «پاكدينان » در رگ و پي جمع عظيمي از آمريكاييان تزريق شده است. آنان بذر اخلاِ كار و نيز تقدم مذهب را در حدي كه جز در دنياي اسلام سابقه نداشت، در بستر زندگي آمريكاييها كاشتند.

             «هيوز» ميگويد كه پاكدينان مفهوم نوبودن و نوشدن را در آمريكا اختراع كردند و اين كه ثروت نماد ارزش باشد از سنت پاكدينان است كه تا به امروز ادامه يافته است. معناي اين حرف آن است كه داشتن پول يا كالاهاي مادي عار نيست و لازم نيست كه كسي ثروت خود را پنهان كند. كه از اين منظر با بخشهايي از اروپا كه در مقام كسب ثروت موروثي يا ثروت مفت و بي زحمت سابقهاي طولاني دارد، بسيار متفاوت است. بنابراين، ثروتمند آمريكايي ميخواهد كه در بخشش مال خود دست و دل باز باشد و حتي تظاهر و خودنمايي كند. زيرا كه پول زحمت كشيده مايه مباهات است،نيكوكاري و رساندن خير به مردم و جامعه، نشانهي گذراندن عمري پربار و پر حاصل است. بي جهت نيست كه بذل و بخشش اموال و دارايي شخصي در آمريكا به مراتب بيشتر از اروپا ست. «چرچيل » روزي گفته بود كه اگر جامعهاي ثروتمند ميخواهيد بايد ثروتمندان را تحمل كنيد. حال آنكه در آمريكا ثروتمند به جاي تحمل، ستايش ميشود، به شرطي كه ثروت او از راهي آبرومندانه و شرافتمند به دست آمده باشد. ارج نهادن به ثروتي كه از راه تلاش و كوشش و با خلاقيت و ابتكار حاصا شده از يك طرف و ارزش نهادن به آموزش و پژوهش به نحوي كه جامعه را به صحنهي آموزش و پژوهش تبديل كرده و علم، پژوهش و فناوري را موضوعات مورد علاقه عموم قرار دهد. نشانههايي از جامعه اطلاعاتي موجود در غرب است.

شايد «سيليكون والي» مثال خوبي باشد از جامعهي كوچكي كه توانسته است فرهنگ كار و فرهنگ علم را در هم آميزد و كارآفريناني همچون مديران شركتهاي مايكروسافت، اينتل، ياهو، نتاسكيپ را وارد عرصه اجتماع نمايند.

سيليكون والي، يك دالان پنجاه مايلي در ايالت كاليفرنياست كه به الگوي كارآفريني تكنولوژيك جهان مبدل شده است. اين منطقه كه در جنوب سانفرانسيسكو واقع شده، در دههي1990، اصليترين مركز فعاليتهاي تكنولوژيك در ايالات متحده بوده است.

آمار مربوط به سيليكون والي به نقل از مجله نيوزويك، بسيار خيره كننده است:

ـ در سال 1997، بيش از 33 درصد از 100 شركت بزرگ تكنولوژيك ايالات متحده در سيليكون والي مستقر بودهاند.

ـ در سال 1996، رشد واقعي دستمزد در اين منطقه 1/5 درصد بوده است. در حالي كه متوسط رشد دستمزد در سرتاسر ايالات متحده به 1درصد هم نرسيد.

ـ در سال 1996، بيش از 50هزار شغل در اين منطقه ايجاد شده است.

ـ در سال 1997، فقط 1 % از جمعيت آمريكا در اين منطقه ساكن بودهاند ولي 11% از مشاغل تكنولوژيك آمريكا به اين منطقه اختصاص داشته است.

ـ در سال 1997، بيش از 60% از توليد (ساخت) اين منطقه مبتني بر تكنولوژي بوده است. اين رقم براي كل ايالات متحده 9% بوده است.

ـ در سال 1997، دستمزد متوسط در اين منطقه، 55% بيش از نرخ متوسط دستمزد در ايالات متحده بوده است.

ـ در سال 1996، موسسات آكادميك اين منطقه 2268 فارغالتحصيل در رشتههاي پيشرفته مهندسي داشتهاند كه بيشترين ميزان در سطح ايالات متحده بوده است.

انقلاب اطلاعات، عمدهترين عامل پيشبرد توسعهي در سيليكون والي بوده است. صنايع رايانه و نيمه هادي اين منطقه، بيش از 45% از رشد صنعتي سالهاي 1993 تا 1997 را رقم زدهاند. فرهنگ سيليكون والي به گونهاي تكامل يافته است كه توسعهي شركتهاي جديد تكنولوژيك را تشويق ميكند. مؤلفههاي اين فرهنگ عبارتند از:

آزادي عمل در آزمودن و شكست خوردن: اين مؤلفه تمامي سطوح مديريت را تشويق ميكند تا ايدههاي جديد را بيازمايند.

پذيرش تغييرات سريع: اين مولفه فرهنگي به بنگاهها اجازه ميدهد به راحتي تغييرات عمدهاي در الگوي كسب و كار خود صورت دهند و پيش از آنكه سهم بازار آنان توسط رقبا تهديد شود، محصولات خود را دگرگون سازند.

خروج كارآفرينانه: تعداد ناچيزي از كارآفرينان تا زمان بلوغ شركتهاي نوپا با آنميمانند و غالباً قبل از اين مرحله از شركت جدا ميشوند. خروج آنان معمولاً زماني است كه عايدي شركت به يك ميليارد دلار نزديك شود.

جبران خدمت: بنگاههاي كارآفرينانه و بالغ، بر حسب موفقيت خود، نسبت به جبران خدمت و انگيزش كاركنان در تمامي سطوح اقدام ميكنند. مثلاً سهام شركت را بين آنان توزيع ميكنند.

سيستمهاي چالاك: اين مؤلفه شامل ايجاد سريع يك جايگاه مناسب در ميان مشتريان است كه ميتواند از طريق عرضهي مجانيِ نمونههاي اوليهي محصول به آنها انجام شود. اين اقدام بنگاه را از نظرات و انتقادات مشتريان آگاه ميسازد. به علاوه، بدين ترتيب تأثير مثبتي از مارك تجاري شركت در ذهن مشتري ميماند.

سرمايه گذاري در شركتهاي جوان: شركتهاي موفق با سرمايهگذاري در كارآفريني تكنولوژيك (سرمايهگذاري در شركتهاي نوپا)، پيشتازي تكنولوژيك خود را حفظ ميكنند. اين اقدام به شركتهاي بالغي همچون «اينتل » فرصت ميدهد تا با حداقل سرمايهگذاري در تحقيق و توسعه به تكنولوژيهاي جديد برسند. هر چند در بسياري از كشورهاي جهان و حتي در برخي مناطق ايالات متحده تلاش شده است كه از الگوي سيليكون والي تقليد شود، اما اينكه در جاي ديگري از جهان اين درجه از موفقيت حاصل شده باشد مورد ترديد است. اساسيترين مولفهي سيليكون والي كه تقليد از آن را براي سايرين دشوار مينمايد، فرهنگ و روحيهي كارآفرينانهاي است كه بر اين منطقه سايه انداخته است.

 منابع:

احمدپور دارياني، محمود؛ «كارآفريني ؛ تعاريف، الگوها و نظريات»،اميركبير، 1378

رجب زاده، احمد، «ارزشها و ضعف و جدان كاري در ايران»، نامه پژوهش، شماره 5

سجادي، سيد مهدي، «تعليم و تربيت، خانواده و وجدان كار»، نامه پژوهش، شماره 5، 1376

سعيدي كيا، مهدي، «آشنايي با كارآفريني»، كيا،1382

سوداگر، محمد، «نظام ارباب ـ رعيتي در ايران»، موسسات تحقيقات اقتصادي و اجتماعي پازند، 1359

قانعي راد، محمد امين، «جامعه شناسي علم»، 1378

كلدي، عليرضا و منظر رازقي ؛ «فرهنگ، خلاقيت و توسعه علم و فناوري»،مجله رهيافت، ش 26

مطهري، مرتضي ؛ «احياي تفكر اسلام»، 1381، كيا

mcclelland,d.(1965).achievement montivation can developed,harvard business review, 40


 نگاشته شده توسط صدرالدين ميرحسيني در یک شنبه 30 خرداد 1389  ساعت 3:57 PM نظرات 0 | لینک مطلب

ريشه هاي قوت و ضعف در فرهنگ كار را بايد در حضور و وجود ارزشها و عقايدي جستجو كرد كه در فرهنگ و در سلسله مراتب ارزشها جايگاهي فراتر از كار را به خود اختصاص دادهاند از اين حيث تعريف فرهنگ در ژاپن و تاثير آن در اخلاِ كار بسيار اهميت دارد.

دايره المعارف ژاپني، فرهنگ اين چنين تعريف شده است:«تلاش براي استفاده از طبيعت يا منابع طبيعي در بهتر كردن زندگي انسان (نوع بشر)» كه داراي دو بعد زير ميباشد:

الف ـ دانش، هنر، مذهب و ثمره ي فعاليتهاي روحي انسان

ب ـ ثمره ي فعاليتهاي فني كه مترادف كلمه تمدن است

تعريف فرهنگ، در عبارت بالا هم به معني به فعليت رساندن استعدادها و امكانات طبيعي براي تنظيم و بهتر كردن زندگي نوع بشر در نظر گرفته شده است و هم به معني استعدادها و امكانات و پديدههاي عالي انساني، مانند علم، هنر، مذهب و ساير ثمرههاي فعاليتهاي روحي انسان. (علامه جعفري، 1379، ص 98)

تلاش و كوشش در فرهنگ ژاپني نقش اساسي را ايفا ميكند به طوري كه يكي از عوامل موثر بر موفقيت اقتصادي ژاپن تاكيد نظام ترتيبي آن بر تلاش و پشتكار است. اين عقيده در بين ژاپنيها رايج است كه عنصر وجدان كاري و پشتكار در رفتار كودكان و جوانان ژاپني رازموفقيت اقتصادي آنهاست. اطلاعات بدست آمده از مطالعهي تطبيقي درباره پشتكار انجام كار و تكليف در كودكان ژاپني و آمريكايي در سال 1985-1984 نشان ميدهد كه يك تفاوت بزرگ بين اين كودكان وجود دارد و آن عبارتست از اين كه بچههاي ژاپني در مقايسه با كودكان آمريكايي بيشتر به پشتكار دعوت ميشوند، در خانوادههاي آمريكايي توانايي، دليل بر موفقيت است و خانوادههاي ژاپني خواستن و پشتكار را از رموز موفقيت بر ميشمارند. (سجادي، 1376، ص 302)

ايران و ژاپن تقريباً به طور همزمان يعني از اواسط قرن نوزدهم شروع به الگوبرداري از روشهاي جديد غرب كردند، اما با توجه به شرايط فرهنگي و سياسي متفاوت حاكم بر دو كشور، نتايج حاصله يكسان نبوده است. درحالي كه ژاپن برقراري رابطه با ممالك غربي را ضروري ميدانست و با نزديكي به آنها با درك، اخذ و جذب روشهاي علمي توانست با شتاب در رديف كشورهاي صنعتي قرار گيرد و در سايه همين پيشرفت خود را از سلطهي غرب رها سازد، اما ايران با توجه به بافت فرهنگي متفاوت، مغرور از فرهنگ و تاريخ گذشتهي خود و فقدان انعطافپذيري در گرفتن تصميم به اخذ علوم غربي، دچار ترديد شد و در نهايت نتوانست صنعتي شود.

از لحاظ آمادگيهاي فكري و فرهنگي نيز ميتوان به اين نكته اشاره كرد كه روشنفكران و اصلاحطلبان ژاپني كه با تحولات غرب آشنا شده بودند و به ضرورت درك آن براي توسعهي ژاپن واقف بودند به راحتي موفق شدند با نوشتهها و سخنرانيهاي خود تفسيرهاي تازهاي از سنتهاي گذشته عرضه كنند و به آگاه كردن مردم بپردازند. پس از اين روشنگري، ژاپنيها نياز به بازنگري و تجديدنظر در بعضي از ارزشهاي كهن و سنتها را ضروري تشخيص دادند و در تطبيق آنها با فرهنگ نوين تلاش كردند، اما در ايران شرايط به گونهي ديگري بود. شاهان هرگونه انديشه نو، تفكر جديد و دموكراسي را كه تضعيف قدرت سلطنت را به همراه داشت به شدت سركوب ميكردند.

پيشرفت ژاپن نيز بيش از همه مديون بالا بودن بهرهوري كار بوده است كه در سايهي تلاش زياد و احساس مسئوليت حاصل شد. براي آنها كار فراتر از وسيله معاش است، اما در ايران آن روحيهي سختكوشي در ميان مردم ديده نميشود. در حقيقت ما كار ميكنيم تا زندگي كنيم اما در كشورهاي صنعتي و ژاپن زندگي ميكنند تا كار كنند. كار مهمترين عامل پيشرفت و توسعه است و در كشورهاي جهان سوم كمكاري، كاهلي و عدم احساس مسئوليت دربين تعداد زيادي از مردم رايج است.

 منابع:

احمدپور دارياني، محمود؛ «كارآفريني ؛ تعاريف، الگوها و نظريات»،اميركبير، 1378

رجب زاده، احمد، «ارزشها و ضعف و جدان كاري در ايران»، نامه پژوهش، شماره 5

سجادي، سيد مهدي، «تعليم و تربيت، خانواده و وجدان كار»، نامه پژوهش، شماره 5، 1376

سعيدي يا، مهدي، «آشنايي با كارآفريني»، كيا،1382

سوداگر، محمد، «نظام ارباب ـ رعيتي در ايران»، موسسات تحقيقات اقتصادي و اجتماعي پازند، 1359

قانعي راد، محمد امين، «جامعه شناسي علم»، 1378

كلدي، عليرضا و منظر رازقي ؛ «فرهنگ، خلاقيت و توسعه علم و فناوري»،مجله رهيافت، ش 26

مطهري، مرتضي ؛ «احياي تفكر اسلام»، 1381، كيا

mcclelland,d.(1965).achievement montivation can developed,harvard business review, 40


 نگاشته شده توسط صدرالدين ميرحسيني در یک شنبه 30 خرداد 1389  ساعت 3:56 PM نظرات 0 | لینک مطلب

 در جامعه ما با وجود عناصر مثبت بسيار در فرهنگ آرماني ديني كه در آن به كار ارزش بسيار داده ميشود و نيز با وجود سنت امامان در ارج نهادن به كار و تاكيد بيشتر بر ارزش اكتسابي تا انتسابي. ولي ارزشهايي در جامعه غلبه دارد كه اخلاِ كار و به تبع آن كارآفريني را تضعيف ميكند.

در ساختار كلي و سطح كلان جامعه، بخصوص ارزشهاي موبوط به نظام سياسي، ارزشهاي غالب بطور عمده انتسابي بوده است و ارزشهاي اكتسابي كه تقويت كننده كار و خلاقيت، نوآوري به عنوان ارزش في نفسه است جايي نداشته يا جايگاهي محدود به خود اختصاص داده است. اهميت نسبت در اشغال مناصب و تخصيص منابع، اصل وراثت خانداني سمتها و بهرهمندي از منابع كمياب، غلبه ارزش وابستگي و وفاداري شخصي بر لياقت و كارداني، كه جوهرهي نظام سياسي موروثي در ايران را تشكيل ميدهد. از عواملي است كه در سطح كلان جامعه و فرهنگ با كار به عنوان ارزش في نفسه در تعارض بوده، كارآفريني و خلاقيت و نوآوري را تضعيف كرده است. (رجب زاده 1376، 69)و حال آنكه فرهنگي كه خواستار پرورش كارآفرين باشد بايد مردم را به خاطر دستاوردهايشان و نه به خاطر مقتضيات تولدشان طبقه بندي كند.

همچنين وجود ارزشهايي چون اشرافيگري، تجملگرايي، رفاهطلبي و مصرفگرايي در فرهنگ مرتبط با نظام سياسي موروثي سبب مرگ خلاقيت و تولد مصرف زدگي شده است كه علت عمده اين معضل را بايد در وجود ثروتهاي ملي و استفادهي نادرست و غير مدبرانه از آن جست وجو كرد.

از سوي ديگر در فرهنگ عمومي و اعتقادات ديني با وجود باورهايي همچون بياعتنايي به مال دنيا، زشت شمردن انگيزههاي مادي، تقبيح رفتار سودطلبانه، تاكيد بر بيوفايي دنيا و كفايت حداقل معيشت نميتوان انتظار كار و تلاش فوِ العاده همچون كشورهاي پيشرفته داشت.

همچون جريان نوسانات اقتصادي در دورهي گذشته و دست يافتن افراد به پولهاي بادآورده در جريان اين تغييرات موجب شد پول كه در مباحث اقتصادي به عنوان «كار تبلور يافته» شناخته ميشود بصورت كالا و غنيمتي درآيد كه دستيابي به آن لزوماً با انجام كار همراه نيست بلكه زرنگي، اطلاع از اوضاع و مهمتر از همه «شانس و اقبال» بيشتر از كار در آن سهم دارد. اين عوامل به همراه «درآمد نفت» كه عمدهي آن را سود تشكيل ميدهد و توسط دولت به مصرف ميرسد، موجب شد پول به عنوان ارزش في نفسه و تاحدي «مستقل از كار» و بيشتر وابسته به شانس و اقبال در جهت تضعيف كارآفريني عمل كند. (رجب زاده، 1376)

اما اخلاِ كار و پديدههاي مرتبط به آن مانند كارآفريني پديدههايي هستند قابل شناسايي و مطالعه و تغييرپذير، قابل كنترل و دستكاري كه از قواعد كلي حاكم بر فرهنگ و جامعه تبعيت ميكنند از اينرو ميتوان از آنها به عنوان يك مسئله اجتماعي ياد كرد و مسئله اجتماعي همواره قابل حل بوده و ميتوان براي اصلاح آن كاري انجام داد ولي اگر فكر كنيم كه درباره مسائل اجتماعي نميتوانيم كاري كنيم و اينها همه سابقه تاريخي داشته وغير قابل تغيير به حساب ميآيد بايد آن مسايل را از فهرست مسائل اجتماعي حذف كنيم زيرا ديگر مسئلهي اجتماعي به شمار نميروند.

بنابراين با همه ضعفهاي فرهنگي و اجتماعي كه در اخلاِ كار در ايران وجود دارد اين مسئله قابلحل است و بنظر ميرسد كه راهحل آن نيز ميتوانند كارآفرينان باشند زيرا براساس نظر «ماكس وبر» كارآفريني يك فرايند اجتماعي است كه در آن كارآفرين با اشتياِ و پشتكار در كار، خويشتن خويش را پيدا ميكند و از بند عادات و سنتهاي مرسوم رها ميگردد.

او معتقد است كه فرهنگ كارآفرين در سطح تعامل انسانها با يكديگر شكل ميگيرد و شخصيت ارزشها نگرشها و باورهاي فرد نسبت به كارآفريني تحت تاثير تعامل وي با ساير افراد جامعه شكل گرفته و تكامل پيدا ميكند.(احمدپور، 138، ص 25)

بنابراين براساس نظر «وبر» جامعه و باورها و ارزشهاي آن نقش مهمي در ايجاد كارآفريني دارند و همچنين كارآفرينان نيز نقش بسيار موثري در ايجاد تحولات ارزشمند و نجات جامعه از بند عادات و سنتهاي بياساس و بي فايده اما مرسوم ايفا مينمايند.

كارآفرينان در اجتماع سبب پويايي و افزايش بهرهوري شده و در سطح اجتماع ارزش كار را افزايش ميدهند و روحيه سعي و تلاش در بدنه جامعه را بالا ميبرند. كارآفرينان سبب تشويق جامعه به كارهاي خلاِ و كارآفرينانه ميشوند و همين امر سبب رشد و بالندگي در اجتماع ميشود.

زماني كه كارآفرين به عنوان يك شيوه زندگي توسط اكثريت افراد يك جامعه پذيرفته شود، آن جامعه بسيار سريع توسعه مييابد. زيرا كارآفريني سبب

ـ اشتغال،

ـ انتقال تكنولوژي،

ـ بهبود كـيـفيت زنـدگي ،

ـ تولـيد رفاه، ثروت و سرمايه،

ـ نــــــوآوري و انـعطاف مـــحيط ،

ـ تـحريـك و تـشويـق حـس رقـابت،

ـ تـرغيب و تشويق سرمايه گذاري در توليد،

ـ شـناخت، ايـجاد و گـسترش بازارهاي جـديد،

ـ كشف منابع جديد، ساماندهي و استفاده اثر بخش از آنها،

ـ رفع خلل، شكافهاو تنگناهاي بازار و اجتماع، توزيع متناسب درآمد

ـ و كاهش اضطرابهاي اجتماعي ميشود.

 

منابع:

احمدپور دارياني، محمود؛ «كارآفريني ؛ تعاريف، الگوها و نظريات»،اميركبير، 1378

رجب زاده، احمد، «ارزشها و ضعف و جدان كاري در ايران»، نامه پژوهش، شماره 5

سجادي، سيد مهدي، «تعليم و تربيت، خانواده و وجدان كار»، نامه پژوهش، شماره 5، 1376

سعيدي كيا، مهدي، «آشنايي با كارآفريني»، كيا،1382

سوداگر، محمد، «نظام ارباب ـ رعيتي در ايران»، موسسات تحقيقات اقتصادي و اجتماعي پازند، 1359

قانعي راد، محمد امين، «جامعه شناسي علم»، 1378

كلدي، عليرضا و منظر رازقي ؛ «فرهنگ، خلاقيت و توسعه علم و فناوري»،مجله رهيافت، ش 26

مطهري، مرتضي ؛ «احياي تفكر اسلام»، 1381، كيا

mcclelland,d.(1965).achievement montivation can developed,harvard business review, 40


 نگاشته شده توسط صدرالدين ميرحسيني در یک شنبه 30 خرداد 1389  ساعت 3:55 PM نظرات 0 | لینک مطلب

نویسنده :دکتر توسلی


(«بلاك بورن» و «مان» در نقد نظريه هاي گلدتروپ و لاك وود بين وجهه نظر قوي و وجهه نظر ضعيف تمايز قايل شدند.وجهه نظر قوي دال بر وضعيتي است كه در آن يك نوع كار ثمر بخش بر انواع ديگر كار برتري مي يابد.(مي توان وجهه نظر ابزاري گلدتروپ و لاك وود را در اين مقوله جاي داد).در حالي كه وجهه نظر ضعيف دال بر وضعيتي است كه كارگر ممكن است داراي شبكه ي وسيعي ار انتظارات و اولويت هايي باشد كه ناگزير آن ها را به طرقي با هم سازگار مي كند… وجهه نظر قوي مشكل انتخاب را به طور وضوح براي كارگر حل مي كند،اما وجهه نظر ضعيف،مشكل بزرگتري را براي او ايجاد مي كند.


البته خود بلاك بورن و مان نيز اذعان داشتند كه بازار كار سرمايه داري به نحوي سازمان يافته است كه قدرت انتخاب افراد را به حداقل مي رساند.



 نگاشته شده توسط صدرالدين ميرحسيني در یک شنبه 30 خرداد 1389  ساعت 3:53 PM نظرات 0 | لینک مطلب

[تعداد کل صفحات:5 [ 1 ]  [ 2 ]  [ 3 ]  [ 4 ]  [ 5 ] 






POWERED BY RASEKHOON.NET