در سال همت مضاعف و كار مضاعف





در اين دعائى كه در آغاز هر سال، در هنگام تحويل، همه مي‌خوانيم، اين فِقره جالب توجه است كه مي‌فرمايد: «حوّل حالنا الى احسن الحال». نمي‌فرمايد ما را به روز نيكى، حال نيكى برسان؛ به پروردگار عرض مي‌كند ما را به بهترين حال‌ها، به بهترين روزها، به بهترين وضعيت‌ها برسان. همت والاى انسان مسلمان همين است كه در همه‏ى عرصه‏ها به بهترين‌ها دست پيدا كند.


سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران براساس نفي هرگونه سلطه جويي و سلطه پذيري، حفظ استقلال همه جانبه و تماميت ارضي كشور، دفاع از حقوق همه مسلمانان و عدم تعهد در برابر قدرت هاي سلطه گر و روابط صلح آميز متقابل با دول غيرمحارب استوار است.
سياست فوق، مفاد اصل 152 قانون اساسي است كه رؤساي جمهور در هر زمان طبق اصل 121 مكلف به اجراي آن هستند. نگاهي گذرا به عملكرد دولت نهم و دهم و مقايسه آن با عملكرد دولت مدعيان اصلاحات، حاكي از آن است كه دكتر احمدي نژاد تلاش كرده است عملكردش در سياست خارجي بر تك تك عناوين موجود در اصل 152 منطبق باشد.
فشارهاي خارجي و قطعنامه هاي شوراي امنيت نتوانسته است ذره اي موضع ايران را نرم و منفعل كند. تلاش شده تا استقلال همه جانبه كشور در عرصه هاي سياسي، نظامي، اقتصادي و علمي حفظ بلكه تقويت شود و علاوه بر آن در اين مدت، جمهوري اسلامي همه همت خويش را در دفاع از حقوق مسلمانان در كشورهاي لبنان، فلسطين، افغانستان، عراق و... به‌كار گرفته است. روابط صلح آميز متقابل با دولت هاي غير محارب نيز در اين مدت افزايش يافته است.عدم تعهد در برابر قدرت هاي سلطه گر هم از شاخصه هاي ممتاز اين دولت است.
اجراي دقيق اصل 152 قانون اساسي كه ضامن عزت و سربلندي ملت ايران است، جايگاه جمهوري اسلامي را در معادلات سياسي منطقه اي و جهاني به حدي ارتقا بخشيده كه دولت هاي مستكبر و زورگو نه تنها از فكر تعرض به ايران منصرف شده اند بلكه در معادلات منطقه اي نمي توانند جايگاه سياسي كشورمان را ناديده بگيرند.
به عنوان نمونه به رغم صرف هزينه هاي سنگين آمريكا و عربستان سعودي در انتخابات عراق و حمايت همه جانبه از ليست العراقيه اياد علاوي، رسماً اعتراف مي‌كنند كه ائتلاف مورد نظر ايران (سه ليست نوري ماليكي، حكيم و كردها) مي توانند دولت تشكيل دهند و علاوي براي دست يافتن به قدرت، تقاضاي سفر به ايران نموده يا به ايجاد تنش و درگيري در عراق تهديد مي‌كند. در لبنان و فلسطين به رغم حمايت همه جانبه غربي ها به ويژه آمريكا از رژيم صهيونيستي و سكوت يا حمايت دولت هاي عربي از آن رژيم، حزب ا... لبنان مقتدرانه در جنگ 33 روزه ‌و دولت غزه در جنگ 22 روزه پيروز شدند و در اين مدت، نقشه هاي رژيم صهيونيستي و اربابانش در مقابله با مسلمانان خنثي گرديد و مسلمانان، قوي‌تر از گذشته در عرصه هاي مختلف مي درخشند.
پرونده هسته‌اي در دولت احمدي نژاد يكي از بهترين نمونه ها در معرفي سياست خارجي فعال و موفق ايران است، زيرا در مدت 5 سال اخير، هم در برابر زياده خواهي‌هاي غرب و گروه 1+5 مقاومت كرد و هم قطعنامه هاي صادره از شوراي امنيت را ناكارآمد ساخت و هم با رايزني فعال از صدور قطعنامه جديد جلوگيري نمود و سياست تحريم يك جانبه آمريكا و رايزني گسترده براي پيوستن ديگر كشورها نيز با ناكامي مواجه شد.
دولت احمدي نژاد توانست در زير چتر سياست خارجي فعال به غناي 20 درصدي اورانيوم نيز دست يابد و با تدبير قابل تحسين، آخرين برگ تهديد آمريكا (تهديد هسته‌اي) را هم از اثر بياندازد. برگزاري همايش بين المللي خلع سلاح هسته‌اي در فروردين سال‌ جاري در تهران و شركت بيش از 60 كشور جهان با انتخاب شعار "انرژي هسته‌اي براي همه، سلاح هسته‌اي براي هيچ كس " و پيام بسيار مهم و دقيق مقام معظم رهبري مبني بر اين كه امروز تنها مجرم هسته‌اي جهان، در جايگاه مدعي نشسته است، توانست فلش تحريك افكار عمومي جهان را به سمت آمريكا برگرداند و كاخ سفيد را بازخواست كند. علاوه بر اين، اين كنفرانس توانست رژيم غيرقانوني اسرائيل را نيز براي پيوستن به NPT زير فشار جهاني قرار دهد. بي ترديد عنوان "تنها مجرم هسته‌اي جهان " در كنار "شيطان بزرگ " در ادبيات مردم جهان وارد خواهد شد و بايد از اين پس در نوشته ها و سخنراني ها به وفور از آن استفاده شود.
جالب اين كه دولت احمدي نژاد در عرصه سياست خارجي تندترين شعارها را بر ضد آمريكا و اسرائيل مطرح كرد شعار نابودي اسرائيل، دروغ بودن هولوكاست و... ولي در عين حال كم ترين تنش منطقه اي و جهاني داشته است شايد يكي از علل آن را بتوان حضور فعال دكتر احمدي نژاد در مجامع بزرگ جهاني و سخنراني سالانه در مجمع عمومي سازمان ملل و سفرهاي دوره اي‌ به كشورهاي آسيايي، آفريقايي و نامه نگاري ها به سران كشورهاي بزرگ و رهبر مسيحيان جهان "پاپ " دانست.
اين گونه سفرها و نامه نگاري ها كه همواره با حاشيه سازي هاي خاصي انجام مي شود، زمينه را براي شكستن سانسور ايران فراهم كرده، منطق ما را به گوش جهانيان مي رساند. در اين فضاست كه حباب تبليغات گسترده صهيونيزم بين المللي و امپرياليزم خبري در معرفي ايران به عنوان كشور جنگ طلب و تهديد هسته‌اي، مي تركد و سخن حق بر دل هاي حقيقت طلبان جهان مي نشيند و دروغ گويان بين المللي رسوا مي‌شوند.
و چه مضحك است كساني كه در زمان مسؤوليتشان با سلطه پذيري و تعهد در برابر قدرت‌هاي سلطه گر عملاً اصل 152 قانون اساسي را زير پا گذاشته، در پرونده هسته‌اي حق مسلم ملت ايران را واگذار كردند و به جاي دفاع از مسلمانان جهان، به آمريكا قول همكاري براي خلع سلاح حزب الله مي دادند و براي صلح خاورميانه بزرگ تلاش مي كردند، و با نامه نگاري هاي ذليلانه، عزت و اقتدار ملت ايران را به ثمن بخس مي فروختند، امروز نامه نگاري هاي رئيس جمهورمان ‌به مركل و بوش و اوباما و... را كه از موضع قدرت و با منطق ديني اسلامي نگاشته مي شود به اين بهانه كه بي پاسخ مانده‌اند را به سخره مي گيرند و آن را ناديده گرفتن عزت ملت ايران مي پندارند!
در حالي كه آهنگ چنين نامه‌اي نه براي گرفتن پاسخ بلكه در جهت ارائه منطق جمهوري اسلامي و محاكمه متخلفان‌ و مستكبران جهاني است.
در اين نامه ها گرچه مخاطب، بوش و مركل و اوباماست ولي هدف، ارائه منطق درخشان و مستحكم جمهوري اسلامي و تنوير افكار عمومي جهانيان است. پاسخ ندادن به نامه يا حتي بي ادبي آن‌ها به آن، از شخصيت نويسنده نمي كاهد بلكه اعتبار مخاطب‌نامه را كاهش مي‌دهد؛ چنان كه پاره شدن نامه پيامبر اعظم(ص) توسط خسرو پروير چيزي از اعتبار پيامبر(ص) نكاست و خسرو پرويز را براي هميشه تاريخ سرافكنده ساخت.
قاسم روانبخش


 نگاشته شده توسط صدرالدين ميرحسيني در چهارشنبه 22 اردیبهشت 1389  ساعت 2:30 PM نظرات 0 | لینک مطلب


نامگذاري سال 1389 از سوي رهبر فرزانه انقلاب به‌نام «همت مضاعف و كار مضاعف» بيانگر واقعيتي است كه نشان مي‌دهد آنچه ضرورت امروز است، تلاش چند برابر براي آباداني ايران است. سؤال اين است چرا فرهنگ كار و تلاش در ايران جدي گرفته نشد و عليرغم قدمت تمدني ايران و تأثيرگذاري ايرانيان بر غناي سرمايه فرهنگي جهان، آنچنان كه بايد و شايد در عصر حاضر كار و تلاش جدي گرفته نمي‌شود و «راحت‌طلبي» و به‌دست آوردن «گنج نابرده رنج» به‌عنوان يك مطلوب رايج شده است و حتي بسياري از افراد مي‌كوشند تا با به‌دست آوردن شبه‌مشاغل راحت اما پرسود، يكشبه ره صدساله را بپيمايند. اين موضوع از گذشته به‌عنوان سؤالاتي در اذهان انديشه‌وران ايراني مطرح شده است و برخي از آنها نيز براي شناخت خلق و خويي كه فرهنگ كار و تلاش را جدي نمي‌گيرد، به نوشتن رساله‌هايي در آداب و سنن و خلق و خوي ايرانيان و شاكله هويت آنان پرداخته‌اند؛ اما هيچكدام از اين كتب (كه چكيده آنها فقط در مذمت افراطي و تخطئه فرهنگ خودمان بوده است)، راهكاري منصفانه براي رسيدن به يك نقطه تعادل ارائه نداده‌اند و فقط دائم تكرار مي‌كنند ما بعد از حمله مغول ديگر روي خوش نديديم. ذكر اين چند عبارت كه بعد از حمله مغول و يا بعد از جنگ‌هاي ايران و روس ما دچار يك انحطاط شديم دردي را دوا نمي‌كند؛ چراكه بسياري از كشورها نيز به‌مراتب رخدادهايي چون حوادث تأسف‌بار و ويرانگر حمله مغول و... داشته‌اند اما توانسته‌اند خود را در مسير قابل‌قبولي از پيشرفت قرار دهند. واقعيت اين است تا زماني كه فرهنگ متحول نشود نمي‌توان كاري از پيش برد و تحول فرهنگي از سنين ابتدايي آموزش شروع و در كوچه و خيابان تكميل مي‌شود و از طريق راديو و تلويزيون اين فرهنگ تعالي پيدا مي‌كند. تلاش فرهنگي و فرهنگ‌سازي، كار يكسال و 2سال نمي‌باشد و بايد بر آن مداومت داشت و به‌گونه‌اي عمل كرد كه در رفتار و تفكر افراد تجلي پيدا كند. در اسلام فرهنگ كار و تلاش نوعي عبادت محسوب مي‌شود و تلاش براي خانواده و آبرومندي نوعي جهاد در راه خدا محسوب مي‌شود و از طرفي از معصومين روايت شده است؛ براي دنيايت چنان كار كن كه گويي مي‌خواهي دائما در دنيا زندگي كني و براي آخرت چنان فعاليت نما كه گويي فردا مي‌خواهي دنيا را ترك كني. اين دستورالعمل متعالي كه نمونه آن در كمتر مكتبي وجود دارد مي‌تواند مهم‌ترين راهبردي باشد كه ما را به مسير بهتري هدايت كند. بنابراين تمركز تبليغات بايد بر ارزش كار و تلاش در اسلام و تقبيح كسالت و بيكاري باشد و از طرفي ثروتمند شدن بي‌زحمت و پول بادآورده و رانت‌خواري و اقسام مختلف آن مذموم و غيراخلاقي شمرده شود. همچنين ارائه الگوهاي موفقي از كشورهايي كه با كار و تلاش توانسته‌اند پله‌هاي ترقي را سريع بپيمايند نيز مي‌تواند مطلوب باشد. پرهيز از شعارزدگي و احتراز از تفكرات منفي‌گرايانه كه يكسره بر نفي و دفع تأكيد مي‌كنند و شاكله هويت ايراني را زير سؤال مي‌برند از ضرورت‌هاست. آنچه كه بايد مورد تأكيد قرار گيرد فرهنگ كار و تلاش است و جدي گرفتن هر كس از جانب خودش، در هر مسئوليتي كه قرار دارد و آن اينكه كاري را كه بر دوش دارد به‌نحو احسن انجام دهد تا فرهنگ كار جزئي از شاكله هويت ما درآيد و از مرحله شعار به رتبه شعور صعود كنيم و بدانيم تا زماني كه كار به‌عنوان يك فرهنگ درنيايد، نمي‌توانيم قله‌هاي پيشرفت را بپيماييم. بنابراين اگر هر روز و هر ماه و هر سال را به‌نام كار مضاعف و همت مضاعف بناميم باز هم جايز است؛ چراكه تا زماني كه كار و كارآفريني جزء شاكله هويت ايراني نشود، بايد همتي مضاعف به‌خرج داد و فرهنگ‌سازي كرد.  

 
   
محمدرضا جمالي


 نگاشته شده توسط صدرالدين ميرحسيني در چهارشنبه 22 اردیبهشت 1389  ساعت 7:56 AM نظرات 0 | لینک مطلب

مأخذ زندگانى فاطمه زهرا نوشته دكتر سيد جعفر شهيدى با تلخيص و اضافات
حضرت فاطمه الزهرا(س) حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها از پدرى بزرگوار همچون پيامبر اسلام و مادرى فداكار مانند حضرت خديجه پاى به اين عرصه خاكى نهاد. مختصرى از زندگانى رسول الله در بخش مربوط به ايشان گفته آمد.در اينجا فقط اشاره‏اى مى‏كنيم به زندگى مادر گرامى حضرت زهرا(س). خديجه پيش از ظهور اسلام از زنان برجسته قريش بشمار مى‏رفته است تا آنجا كه او را طاهره و سيده زنان قريشش مى‏خواندند.بنا بر يك قول پيش از پيامبر شويى نداشته ولى بنا بر قول مشهور پيش از آنكه به عقد رسول اكرم درآيد نخست زن ابوهاله هند بن نباش بن زراره و پس از آن زن عتيق بن عائذ از بنى‏مخزوم گرديد. وى از ابوهاله صاحب دو پسر و از عتيق صاحب دخترى گرديد.اينان برادر و خواهر مادرى فاطمه‏اند. پس از اين دو ازدواج، با آنكه زنى زيبا و مالدار بود و خواهان فراوان داشت، شوى نپذيرفت و با مالى كه داشت به بازرگانى پرداخت.تا آنگاه كه ابوطالب از برادرزاده خود خواست او هم مانند ديگر خويشاوندانش عامل خديجه گردد و از سوى او به تجارت شام رود و چنين شد.پس از اين سفر تجارتى بود كه به زناشويى با محمد(ص)مايل گرديد، و چنانكه ميدانيم او را به شوهرى پذيرفت. چنانكه بين مورخان شهرت يافته و سنت نيز آنرا تأييد ميكند، خديجه به هنگام ازدواج با محمد(ص)چهل سال داشت.ولى با توجه به تعداد فرزندانى كه از اين ازدواج نصيب او گشت، مى‏توان گفت تاريخ‏نويسان رقم چهل را از آن جهت كه عدد كاملى است انتخاب كرده‏اند.در مقابل اين شهرت، ابن سعد به اسناد خود از ابن عباس روايت مى‏كند كه سن خديجه هنگام ازدواج با محمد(ص)بيست و هشت سال بوده است. جز ابراهيم كه از كنيزكى آزاد شده بنام ماريه قبطيه متولد شد، ديگر فرزندان پيغمبر: زينب، رقيه، ام كلثوم، فاطمه(ع)، قاسم و عبد الله همگى از خديجه‏اند.قاسم در سن دو سالگى پيش از بعثت و عبد الله در مكه پيش از هجرت مرد.اما دختران به مدينه هجرت كردند و همگى پيش از فاطمه(ع)زندگانى را بدرود گفتند. خديجه نخستين زنى است كه به پيغمبر ايمان آورد.هنگامى كه پيغمبر دعوت خود را آشكار كرد و ثروتمندان مكه روى در روى او ايستادند و به آزار پيروان او و خود وى نيز برخاستند، ابوطالب برادرزاده خود را از گزند اين دشمنان سرسخت حفظ مى‏كرد، اما خديجه نيز براى او پشتيبانى بود كه درون خانه بدو آرامش و دلگرمى مى‏بخشيد.براى همين خوى انسانى و خصلت مسلمانى است كه رسول خدا پيوسته ياد او را گرامى مى‏داشت. ولادت روايات در مورد تاريخ ولادت حضرت زهرا(س) مختلف است و بحث در اين روايات جز از نظر روشن شدن تاريخ، فايده‏اى ندارد.دختر پيغمبر پنج سال پس از بعثت يا پيش از بعثت متولد شده باشد، در بيستم جمادى الثانيه متولد شده باشد يا در روز ديگر، نه ساله شوهر كرده باشد يا هجده‏ساله، هجده ساله بجوار پروردگار رفته باشد يا بيست و هشت ساله، او دختر پيغمبر اسلام و نمونه كامل زن تربيت شده و برخوردار از اخلاق عالى اسلامى است.آنچه هر زن و مرد مسلمان بايد از زندگانى دختر پيغمبر بياموزد، پارسايى، پرهيزگارى، بردبارى، فضيلت، ايمان به خدا و ترس از پروردگار و ديگر خصلت‏هاى عالى انسانى است كه در خود داشت. نام و القاب ايشان نام او فاطمه است.فاطمه وصفى است از مصدر فطم. اين ماده در لغت عرب به معنى بريدن، قطع كردن و جدا شدن آمده است.اين صيغه كه بر وزن فاعل معنى مفعولى مى‏دهد، به معنى بريده و جدا شده است.فاطمه از چه چيز جدا شده است؟در كتاب‏هاى شيعه و سنى روايتى مى‏بينيم كه پيغمبر فرمود او را فاطمه ناميدند، چون خود و شيعيان او از آتش دوزخ بريده‏اند. نويسندگان سيره و محدثان اسلامى براى دختر پيغمبر لقب‏هايى چند نوشته‏اند: زهرا، صديقه، طاهره، راضيه، مرضيّه، مباركه، بتول و لقب‏هاى ديگر.از اين جمله لقب زهرا از شهرت بيشترى برخوردار است، و گاه با نام او همراه مى‏آيد«فاطمه زهرا»و يا بصورت تركيب عربى«فاطمة الزّهراء». مادرِ پدر بارى پرورش زهرا در كنار پدرش رسول خدا و در خانه نبوت بود. تربيت دينى را هم از آموزگارى چون محمد(ص) فراگرفت. در اين خانه بود كه تكبير گفتن و روى به خدا ايستادن آغاز شد. او در خانه تنها بود و همبازى نداشت. دو خواهر او ساليانى چند از او بزرگتر بودند.شايد اين تنهايى هم يكى از انگيزه‏هايى بوده است كه بايد از دوران كودكى همه توجه وى به رياضت هاى جسمانى و آموزشهاى روحانى معطوف گردد. اندك اندك آيه‏هاى ديگر مى‏رسد و درسهاى وسيعتر آغاز مى‏گردد: كسى بر ديگرى برترى ندارد، برده و ارباب در پيشگاه حق تعالى برابرند... اين سخنان مكيان را خوش نيامد و موج آزارها و سخنان ناروا را در حق پيامبر واپسين باعث شد.او در اين ميان به دو يار وفادار دلگرم بود: ابوطالب و خديجه، ولى قضاى الهى چنان بود كه اين دو را نيز با فاصله اندكى از دست بدهد. فاطمه(ع) چنانكه از قرآن درس گرفته است بايد اين آزمايش را هم ببيند. مرگ خويشان براى او آزمايش دگرى است. علاوه بر تحمل فراق مادر بايد سنگ صبور پدر باشد.اكنون فاطمه فقط دختر خانواده نيست. او جانشين عبدالله، آمنه، ابوطالب و خديجه است. او «ام ابيها» است، آرى او مام پدر است. هجرت با وجود همه دشمنيها اراده الهى بر اين قرار گرفته بود كه دين حق در گيتى منتشر شود و اولين گام در اين مسير، هجرت بود. پيامبر(ص) با هجرت به يثرب توطئه قريش را براى قتل وى خنثى نمود.على نيز پس از فداكارى عظيمى كه در شب هجرت انجام داد موظف بود بعد از رد امانات به همراه فاطمه و چند تن ديگر راه مدينة النبى را در پيش گيرد و به رسول الله بپيوندد و چنين كرد. ازدواج چنانكه كتاب‏هاى محدثان و مورخان طبقه اول و سندهاى اصلى شيعه و سنى به صراحت تمام نوشته‏اند، و آنچنانكه قرينه‏هاى خارجى نوشته اين مورخان را تأييد مى‏كند، دختر پيغمبر خواستگاران سرشناسى داشت، ليكن پدرش از ميان همه پسرعموى خود على بن ابى‏طالب را براى شوهرى او برگزيد و به دخترش گفت ترا به كسى به زنى مى‏دهم كه از همه نيكوخوى‏تر و در مسلمانى پيش قدم‏تر است. ابن سعد نويسد: چون ابوبكر و عمر از پيغمبر پاسخ موافق نشنيدند على را گفتند تو بخواستگارى او برو!و هم او نويسد: تنى چند از انصار على را گفتند: فاطمه را خواستگارى كن!وى بخانه پيغمبر رفت و نزد او نشست، پيغمبر پرسيد: -پسر ابوطالب براى چه آمده است؟ -براى خواستگارى فاطمه! -مرحبا و اهلا! و جز اين جمله چيزى نفرمود. چون على نزد آن چند تن آمد پرسيدند: -چه شد؟ -در پاسخ من گفت، مرحبا و أهلا. -همين جمله بس است.به تو اهل و رحب بخشيد. گويا اين اختصاص كه نصيب على(ع)گرديد و امتياز قبول كه در خواستگارى فاطمه يافت بر تنى چند گران افتاده است. مجلسى به نقل از امالى شيخ طوسى چنين نويسد: على(ع)گفت: ابوبكر و عمر نزد من آمدند و گفتند چرا فاطمه را از پيغمبر خواستگارى نمى‏كنى؟من نزد پيغمبر رفتم.چون مرا ديد خندان شد.پرسيد براى چه آمده‏اى؟من پيوندم را با او، و سبقت خود را در اسلام، و جهادم را در راه دين برشمردم.فرمود راست ميگويى!تو فاضلتر از آنى كه برمى‏شمارى!گفتم براى خواستگارى فاطمه آمده‏ام.گفت على!پيش از تو كسانى به خواستگارى او آمده بودند اما دخترم نپذيرفت.بگذار ببينم وى چه مى‏گويد.سپس به خانه رفت و به دخترش گفت على تو را از من خواستگارى كرده است.تو پيوند او را با ما و پيشى او را در اسلام مى‏دانى و از فضيلت او آگاهى.زهرا(ع) بى‏آنكه چهره خود را برگرداند خاموش ماند.پيغمبر چون آثار خشنودى در آن ديد گفت اللّه اكبر.خاموشى او علامت رضاى او است. بارى كابين دختر پيغمبر چهارصد درهم يا اندكى بيشتر و يا كمتر بود همين و همين، و بدين سادگى نيز پيوند برقرار گرديد.پيوندى مقدس است كه بايد دو تن شريك غم و شادى زندگانى يكديگر باشند.كالايى به فروش نمى‏رفت تا خريدار و فروشنده بر سر بهاى آن با يكديگر گفتگو كنند.زره، پوست گوسفند يا پيراهن يمانى هر چه بوده است، به فروش رسيد و بهاى آنرا نزد پيغمبر آوردند.رسول خدا بى‏آنكه آن را بشمارد، اندكى از پول را به بلال داد و گفت با اين پول براى دخترم بوى خوش بخر!سپس مانده را به ابوبكر داد و چند تن از ياران خود را با او همراه كرد تا جهاز زهرا را آماده سازند. فهرستى كه شيخ طوسى براى جهاز نوشته چنين است: پيراهنى به بهاى هفت درهم، چارقدى به بهاى چهار درهم، قطيفه مشكى بافت خيبر، تخت‏خوابى بافته از برگ خرما، دو گستردنى(تشك)كه رويهاى آن كتان ستبر بود يكى را از ليف خرما و ديگرى را از پشم گوسفند پر كرده بودند، چهار بالش از چرم طائف كه از اذخر پر شده بود، پرده‏اى از پشم، يك تخته بورياى بافت هجر، آسياى دستى، لگنى از مس، مشكى از چرم، قدحى چوبين، كاسه‏اى گود براى دوشيدن شير در آن، مشكى براى آب، مطهره‏اى اندوده به زفت، سبويى سبز و چند كوزه گلى. چون جهاز را نزد پيغمبر آوردند آن را بررسى كرد و گفت: خدا به اهل بيت بركت دهد. هنگام خواندن خطبه زناشويى رسيد.ابن شهر آشوب در مناقب و مجلسى در بحار و جمعى از علما و محدثان شيعه اين خطبه را با عبارت‏هاى مختلف و به صورت‏هاى گوناگون نوشته‏اند.از ميان آنها اين صورت كه بيشتر محدثان آن را ضبط كرده‏اند، انتخاب شد.كسى كه تفصيل بيشترى بخواهد بايد به بحار الانوار رجوع كند: سپاس خدايى كه او را به نعمتش ستايش كنند، و به قدرتش پرستش، حكومتش را گوش به فرمانند، و از عقوبتش ترسان، و عطايى را كه نزد اوست خواهان، و فرمان او در زمين و آسمان روان. خدايى كه آفريدگان را به قدرت خود بيافريد، و هر يك را تكليفى فرمود كه در خور او مى‏ديد و بر دين خود ارجمند ساخت، و به پيغمبرش محمد گرامى فرمود و بنواخت.خداى تعالى زناشويى را پيوندى ديگر كرد و آنرا واجب فرمود.بدين پيوند، خويشاوندى را در هم پيوست، و اين سنت را در گردن مردمان بست.چه مى‏فرمايد، «اوست كه آفريد از آب بشرى را، پس گردانيدش نسبى و پيوندى و پروردگار تو تواناست».همانا خداى تعالى مرا فرموده است كه فاطمه را به زنى به على بدهم و من او را به چهارصد مثقال نقره بدو به زنى دادم. -على!راضى هستى؟ -آرى يا رسول اللّه! زبير بكار از طريق عبد الله بن ابى‏بكر از على(ع)چنين آورده است: چون خواستم با فاطمه(ع)عروسى كنم پيغمبر(ص)به من آوندى زرين داد و گفت به بهاى اين آوند براى مهمانى عروسى خود طعامى بخر.من نزد محمد بن مسلم از انصار رفتم و از او خواستم به بهاى آن آوند به من طعامى دهد.او هم پذيرفت، سپس از من پرسيد: -كيستى؟ -على بن ابى‏طالب. -پسرعموى پيغمبر؟ -آرى! -اين طعام را براى چه مى‏خواهى؟ -براى مهمانى عروسى! كه را به زنى گرفته‏اى؟ دختر پيغمبر را! اين طعام و اين آوند زرين از آن تو! پيغمبر درباره زن و شوهر دعا كرد: خدايا اين پيوند را بر اين زن و شوهر مبارك گردان!خدايا فرزندان خوبى نصيب آنان فرما! ابن سعد در روايتى ديگر كه سند آن به اسماء بنت عميس منتهى ميشود نويسد: على زره خود را نزد يهوديى به گرو گذاشت و از او اندكى جو گرفت. اكنون فاطمه(ع)آماده رفتن به خانه شوهر است.پدرش آخرين درس را بدو مى‏دهد.او پيش از اين، درسهايى نظير اين درس را آموخته است.اما درس‏هاى اخلاقى بايد پى در پى تكرار شود تا با تمرين عملى بصورت ملكه نفسانى درآيد هر چند او نيازى به تمرين ندارد، اما هر چه باشد انسان است، و با زنان خويشاوند و همسايه در ارتباط: -دخترم به سخنان مردم گوش مده!مبادا نگران باشى كه شوهرت فقير است!فقر براى ديگران سرشكستگى دارد!براى پيغمبر و خاندان او مايه فخر است. -دخترم پدرت اگر مى‏خواست مى‏توانست گنج‏هاى زمين را مالك شود.اما او خشنودى خدا را اختيار كرد! -دخترم اگر آنچه را پدرت مى‏داند مى‏دانستى دنيا در ديده‏ات زشت مينمود. -من درباره تو كوتاهى نكردم. ترا به بهترين فرد خاندان خود شوهر داده‏ام. شوهرت بزرگ دنيا و آخرت است. -خدايا فاطمه از من است و من از اويم!خدايا او را از هر ناپاكى بركنار بدار! آنگاه فرمود: در پناه خدا به خانه خود برويد. فرزندان رمضان سال سوم هجرت مى‏رسد، ولادت فرزندش حسن(ع)خاطره شيرين پيروزيهاى جنگ بدر را كه در رمضان سال پيش رخ داد شيرين‏تر مى‏سازد و در شعبان سال چهارم، ولادت حسين(ع) گرمى تازه‏اى به خانه على مى‏دهد و پس از اين دو فرزند زينب، ام كلثوم و محسّن. سجاياى اخلاقى دختر پيغمبر همچنانكه در زندگى زناشويى نمونه بود، در اطاعت پروردگار نيز نمونه بود.هر چند كه زندگانى زناشويى چون بر اساس پرهيزگارى و سازش باشد خود طاعت خداست.هنگامى كه از كارهاى خانه فراغت مى‏يافت به عبادت مى‏پرداخت، به نماز، تضرع و دعا به درگاه خدا، دعا براى ديگران نه براى خود. امام صادق از پدران خويش از حسن بن على روايت كند: مادرم شبهاى جمعه را تا بامداد در محراب عبادت مى‏ايستاد و چون دست به دعا برمى‏داشت مردان و زنان باايمان را دعا مى‏كرد، اما درباره خود چيزى نمى‏گفت.روزى بدو گفتم: -مادر!چرا براى خود نيز مانند ديگران دعاى خير نمى‏كنى؟ و او پاسخ داد: -فرزندم، همسايه مقدّم است. تسبيح‏هايى كه به نام تسبيحات فاطمه(ع)شهرت يافته و در كتاب‏هاى معتبر شيعه و سنى روايت شده، نزد همه معروف است.اين تسبيح‏ها را پيامبر اكرم(ص) به دختر گراميش تعليم داد. نيز سيد بن طاوس در اقبال دعاهايى از او روايت كرده است كه پس از نمازهاى ظهر، عصر، مغرب، عشا و نماز بامداد بطور مرتب مى‏خوانده است.همچنين دعاهاى ديگرى نيز از او نقل شده است كه در مورد پاره‏اى گرفتارى‏ها خوانده مى‏شود.كسانى كه خود را موظف به خواندن ادعيه و اداى مستحبات مى‏دانند با اين دعاها آشنايى دارند. عبادت و خلوص زهرا و ساير ويژگيهاى بى نظير آن حضرت بود كه او را محور معرفى اهل كسا نمود «فاطمة و أبوها و بعلها و بنوها»همچنانكه در روز مباهله نيز از ميان زنان فقط او همراه پيامبر بود. فقدان پدر خانه عايشه ماتم‏كده است.على(ع)، فاطمه، عباس، زبير، حسن، حسين، زينب و ام كلثوم اشك مى‏ريزند.على مشغول تغسيل و تجهيز پيغمبر است.در آن لحظه‏هاى دردناك بر آن جمع كوچك چه گذشته است؟ كار شستشوى بدن پيغمبر تمام شده يا نشده، بانگى به گوش مى‏رسد: اللّه اكبر. على به عباس: -عمو.معنى اين تكبير چيست؟ -معنى آن اين است كه آنچه نبايد بشود شد. ديرى نمى‏گذرد كه بيرون حجره عايشه همهمه و فريادى بگوش مى‏رسد.فرياد هر لحظه رساتر مى‏شود: -بيرون بياييد، بيرون بياييد، وگرنه همه‏تان را آتش مى‏زنيم! دختر پيغمبر به در حجره مى‏رود.در آنجا با كسى روبرو مى‏شود كه آتشى در دست دارد. -...!چه شده؟چه خبر است؟ -على، عباس و بنى‏هاشم بايد به مسجد بيايند و با خليفه پيغمبر بيعت كنند! -كدام خليفه؟امام مسلمانان هم‏اكنون درون خانه عايشه بالاى جسد پيغمبر نشسته است. -از اين لحظه امام مسلمانان ابوبكر است.مردم در سقيفه بنى‏ساعده با او بيعت كردند.بنى‏هاشم هم بايد با او بيعت كنند. -و اگر نكنند؟ خانه را با هر كه در او هست آتش خواهم زد مگر آنكه شما هم آنچه مسلمانان پذيرفته‏اند بپذيريد. -مى‏خواهى خانه ما را آتش بزنى؟ -آرى. -مى‏دانى در اين خانه چه كسانى هستند؟ -هر كه باشد فرقى نمى‏كند. اين گفتگو به همين صورت بين دختر پيغمبر و صحابى بزرگ و مهاجر و سابق در اسلام صورت گرفته است يا نه و بعد از اين گفتگو چه پيش آمده خدا مى‏داند.قدر مسلم اين است كه جگرگوشه پيامبر پس از اين ماجرا به بستر بيمارى رفت و اين بيمارى همچنان ادامه يافت و ... دفاع از حق روزى چند از اين ماجرا نگذشته بود كه حادثه ديگرى رخ داد: دهكده فدك ملك شخصى نيست و نبايد در دست دختر پيغمبر بماند! حاكم مسلمانان به مقتضاى رأى و اجتهاد خود نظر مى‏دهد: آنچه بعنوان «فى‏ء» در تصرف پيغمبر بود، جزء بيت‏المال مسلمانان است و اكنون بايد در دست خليفه باشد.بدين جهت عاملان فاطمه(ع) را از دهكده فدك بيرون رانده‏اند. فاطمه تلاش كرد حق خود را ازآنان بازستاند. بر ادعاى خود گواه آورد(اگر چه گواه آوردن به عهده طرف مقابل بود) ولى شهادت آنان مورد پذيرش واقع نشد. در باره نتيجه‏گيرى از رفتار مدعيان دختر پيغمبر(ص)، ابن ابى الحديد معتزلى نكته‏اى را با ظرافت طنزآميز خود چنين مى‏نويسد: از على بن فارقى مدرس مدرسه غربى بغداد پرسيدم: -فاطمه راست مى‏گفت؟ -آرى! -اگر راست مى‏گفت چرا فدك را بدو برنگرداند؟ وى با لبخندى پاسخ داد: -اگر آنروز فدك را بدو مى‏داد فردا خلافت شوهر خود را ادعا مى‏كرد و او هم نمى‏توانست سخن وى را نپذيرد.چه قبول كرده بود كه دختر پيغمبر هر چه مى‏گويد راست است. بارى چون دختر پيغمبر دانست كه خليفه از رأى و اجتهاد خود نمى‏گذرد، و آن را بر سنت جارى مقدم مى‏دارد، مصمم شد كه شكايت خود را در مجمع عمومى مسلمانان مطرح كند.اين بود كه خود را براى طرح شكايت در مجمع عمومى آماده ساخت.در حالى كه جمعى از زنان خويشاوندش گرد وى را گرفته بودند، روانه مسجد شد. نوشته‏اند: چون به مسجد مى‏رفت راه رفتن او به راه رفتن پدرش پيغمبر مى‏مانست. ابوبكر با گروهى از مهاجران و انصار در مسجد نشسته بود.ميان فاطمه(ع) و حاضران چادرى آويختند.دختر پيغمبر نخست ناله‏اى كرد كه مجلس را لرزاند و حاضران به گريه افتادند، سپس لختى خاموش ماند. مردم آرام گرفتند و خروش‏ها خوابيد آنگاه سخنان خود را آغاز كرد. اين سخنرانى، تاريخى، شيوا، بليغ، گله‏آميز، ترساننده و آتشين است.در مورد عكس العمل‏هايى كه در مقابل آن نشان داده شد روايات مختلف است. همين قدر مى‏دانيم كه اين اقدام نيز سودمند نيفتاد.طبق برخى روايات پس از اين واقعه فاطمه صورت خود را از على مى‏پوشانيد. دختر پيغمبر نالان در بستر افتاد.در مدت بيمارى او، از آن مردان جان بركف، از آن مسلمانان آماده در صف، كه هر چه داشتند از بركت پدر او بود، چند تن او را دلدارى دادند و يا به ديدنش رفتند؟هيچكس!جز يك دو تن از محرومان و ستمديدگان چون بلال و سلمان. اما هر چه باشد زنان عاطفه و احساسى رقيق‏تر از مردان دارند، بخصوص كه در آن روزها، بيشتر زنان بيرون صحنه سياست بودند و در آنچه مى‏گذشت دخالت مستقيم نداشتند. صدوق به اسناد خود كه به فاطمه دختر حسين بن على(ع) مى‏رسد نويسد: زنان مهاجر و انصار نزد او گرد آمدند.اما در عبارت احمد بن ابى‏طاهر تنها «زنان»آمده است و از مهاجر و انصار نامى نمى‏برد.اگر هم از زنان مهاجران كسى در اين ديدار شركت داشته، مسلما وابسته به گروه ممتاز و دست در كار سياست نبوده است.اما انصار موقعيّت ديگرى داشته‏اند.آنان از آغاز يعنى از همان روزها كه پيغمبر را به شهر خود خواندند، پيوند خويش را با خويشاوندان او نيز برقرار و سپس استوار ساختند. -دختر پيغمبر چگونه‏اى؟با بيمارى چه مى‏كنى؟ -به خدا دنياى شما را دوست نمى‏دارم و از مردان شما بيزارم!درون و برونشان را آزمودم و از آنچه كردند ناخشنودم!چون تيغ زنگار خورده نابرّا، و گاه پيش روى واپس‏گرا، و خداوندان انديشه‏هاى تيره و نارسايند.خشم خدا را به خود خريدند و در آتش دوزخ جاويدند. ناچار كار را بدانها واگذار و ننگ عدالت‏كشى را بر ايشان باز كردم. نفرين بر اين مكّاران و دور بُوَند از رحمت حق اين ستمكاران. واى بر آنان.چرا نگذاشتند حق در مركز خود قرار يابد و خلافت بر پايه‏هاى نبوت استوار ماند؟ آنجا كه فرود آمدنگاه جبرئيل امين است و بر عهده على كه عالم به امور دنيا و دين است، به يقين كارى كه كردند خسرانى مبين است.به خدا على را نپسنديدند، چون سوزش تيغ او را چشيدند و پايدارى او را ديدند.ديدند كه چگونه بر آنان مى‏تازد و با دشمنان خدا نمى‏سازد. به خدا سوگند، اگر پاى در ميان مى‏نهادند، و على را بر كارى كه پيغمبر به عهده او نهاد مى‏گذاردند، آسان آسان ايشان را به راه راست مى‏برد و حق هر يك را بدو مى‏سپرد، چنانكه كسى زيانى نبيند و هر كس ميوه آنچه كشته است بچيند.تشنگان عدالت از چشمه عدالت او سير و زبونان در پناه صولت او دلير مى‏گشتند.اگر چنين مى‏كردند درهاى رحمت از زمين و آسمان به روى آنان مى‏گشود.اما نكردند و به زودى خدا به كيفر آنچه كردند آنان را عذاب خواهد فرمود. شهادت دختر پيغمبر چند روز را در بستر بيمارى بسر برده؟درست نمى‏دانيم، چند ماه پس از رحلت پدر زندگانى را بدرود گفته؟، روشن نيست.كمترين مدت را چهل شب و بيشترين مدت را هشت ماه نوشته‏اند و ميان اين دو مدت روايت‏هاى مختلف از دو ماه تا هفتاد و پنج روز، سه ماه، و شش ماه است. چون فاطمه(ع)درگذشت.امير المؤمنين او را پنهان به خاك سپرد و آثار قبر او را از ميان برد.سپس رو به مزار پيغمبر كرد و گفت: -اى پيغمبر خدا از من و از دخترت كه به ديدن تو آمده و در كنار تو زير خاك خفته است، بر تو درود باد! خدا چنين خواست كه او زودتر از ديگران به تو بپيوندد.پس از او شكيبايى من به پايان رسيده و خويشتن‏دارى من از دست رفته.اما آنچنان كه در جدايى تو صبر را پيشه كردم، در مرگ دخترت نيز جز صبر چاره ندارم كه شكيبايى بر مصيبت سنت است.اى پيغمبر خدا!تو بر روى سينه من جان دادى!ترا به دست خود در دل خاك سپردم!قرآن خبر داده است كه پايان زندگى همه بازگشت به سوى خداست. اكنون امانت به صاحبش رسيد، زهرا از دست من رفت و نزد تو آرميد. اى پيغمبر خدا پس از او آسمان و زمين زشت مى‏نمايد، و هيچگاه اندوه دلم نمى‏گشايد. چشمانم بى‏خواب، و دل از سوز غم كباب است، تا خدا مرا در جوار تو ساكن گرداند. مرگ زهرا ضربتى بود كه دل را خسته و غصه‏ام را پيوسته گردانيد.و چه زود جمع ما را به پريشانى كشانيد.شكايت خود را به خدا مى‏برم و دخترت را به تو مى‏سپارم!خواهد گفت كه امتت پس از تو با وى چه ستمها كردند.آنچه خواهى از او بجو و هر چه خواهى بدو بگو!تا سر دل بر تو گشايد، و خونى كه خورده است بيرون آيد و خدا كه بهترين داور است ميان او و ستمكاران داورى نمايد. سلامى كه بتو مى‏دهم بدرود است نه از ملامت، و از روى شوق است، نه كسالت.اگر مى‏روم نه ملول و خسته‏جانم و اگر مى‏مانم نه به وعده خدا بدگمانم.و چون شكيبايان را وعده داده است در انتظار پاداش او مى‏مانم كه هر چه هست از اوست و شكيبايى نيكوست. اگر بيم چيرگى ستمكاران نبود براى هميشه در كنار قبرت مى‏ماندم و در اين مصيبت بزرگ، چون فرزندمرده جوى اشك از ديدگانم مى‏راندم. خدا گواه است كه دخترت پنهانى به خاك مى‏رود.هنوز روزى چند از مرگ تو نگذشته، و نام تو از زبانها نرفته، حق او را بردند و ميراث او را خوردند.درد دل را با تو در ميان مى‏گذارم و دل را به ياد تو خوش مى‏دارم كه درود خدا بر تو باد و رضوان خدا بر فاطمه. متأسفانه جاى مزار دختر پيغمبر نيز مانند تاريخ وفاتش روشن نيست.از آنچه درباره مرگ او نوشته شد، و كوششى كه در پنهان داشتن اين خبر به كار برده‏اند، معلوم است كه خانواده پيغمبر در اين باره خالى از نگرانى نبوده‏اند.اين نگرانى براى چه بوده است؟درست نمى‏دانيم.يك قسمت آن ممكن است به خاطر اجراى وصيت زهرا(ع)باشد كه نخواسته است كسانى كه او از آنان ناخشنود بود، در تشييع جنازه، نماز و مراسم دفن او حاضر شوند.اما آثار قبر را چرا از ميان برده‏اند؟و يا چرا پس از به خاك سپردن او صورت هفت قبر، يا چهل قبر در گورستان بقيع و يا در خانه او ساخته‏اند؟ مجلسى از دلائل الامامه و او به اسناد خود روايتى از امام صادق آورده است كه بامداد آن روز مى‏خواسته‏اند جنازه دختر پيغمبر را از قبر بيرون آورند و بر آن نماز بخوانند و چون با مخالفت و تهديد سخت على(ع) روبرو شده‏اند از اين كار چشم پوشيده‏اند. به هر حال پنهان داشتن قبر دختر پيغمبر ناخشنود بودن او را از كسانى چند نشان مى‏دهد و پيداست كه او مى‏خواسته است با اين كار آن ناخشنودى را آشكار سازد. فسلام عليها يوم ولدت و يوم ماتت و يوم تبعث حيا. 


 نگاشته شده توسط صدرالدين ميرحسيني در چهارشنبه 8 اردیبهشت 1389  ساعت 8:31 AM نظرات 0 | لینک مطلب

سید محمدرضا آقامیری در گفتگو با خبرنگار سیاسی باشگاه خبری فارس «توانا»‌، متذكر شدن افراد نسبت به وظایفشان را راهكاری عملی در سال همت و كار مضاعف دانست و اظهار داشت: یكی از دلایلی كه افراد اهتمام جدی نسبت به امور از خود نشان نمی‌دهند عدم آشنایی به وظایف است.  

وی در ادامه با بیان اینكه آشنا نبودن فرد با وظایفش منجر به بی‌انگیزگی در كار می‌شود، افزود: اگر بتوانیم مسئولان و كارمندان را با وظایفشان آشنا كنیم طبیعتا شعار كار و همت مضاعف تحقق بیشتری پیدا خواهد كرد. 

عضو شورای مركزی جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی با اشاره به این موضوع كه در آخرت انسان باید جوابگوی همه اعمال خود باشد و حتی در قبال یك كاغذی كه بی جهت به زیر پا می اندازد از او سوال می شود، گفت: وقتی افراد با حقایق امور آشنا شوند و بدانند در مقابل همه چیز مسئول خواهند بود دیگر مشكلی را برای مردم ایجاد نمی‌كنند و اهتمام به امور دینی این نتایج را به همراه دارد. 

وی در خصوص وظایف مسولان با اشاره به این صحبت امام خمینی(ره) مبنی بر اینكه «ما خادم ملت هستیم و نه ملت خادم ما»، گفت: مسئولان باید در هر مقامی كه هستند نسبت به وظایف خود آگاه باشند چرا كه باید بدانند خادم ملت بوده و آقا بالاسر مردم نیستند. 

وقتی افراد با حقایق امور آشنا شوند و بدانند در مقابل همه چیز مسئول خواهند بود دیگر مشكلی را برای مردم ایجاد نمی‌كنند و اهتمام به امور دینی این نتایج را به همراه دارد 

آقامیری در ادامه خاطر نشان كرد: خدمت به كشور و ملت توفیق و فرصتی است كه به بعضی افراد داده شده است تا در مدت محدودی در این راه قدم برداشته و فعالیت كنند و این فرصت به هر كسی داده نمی‌شود. 

وی با اشاره به اینكه تاكنون تصمیمات عجولانه برخی از افراد به كشور صدمات زیادی وارد كرده است، گفت: هرگاه مسئولان بتوانند به نفس خود القا كنند كه خادم ملت هستند بسیاری از مسائل كنار زده می شود و كارهایی انجام می‌دهند كه در شأن آنها و شایسته مردم است و در تصمیمات خود دچار بد اندیشی نشده و تصمیمی را بدون بررسی كارشناسانه نخواهند گرفت. 

این فعال سیاسی در مورد نقش مردم در سال همت و كار مضاعف با تاكید بر این نكته كه مردم آینه تمام نمای مسئولان خود هستند، افزود: ملت همیشه گوش به فرمان بزرگان خود بوده و اگر آنها عملكرد خوبی داشته باشند مردم نیز درست عمل می‌كنند و اگر مسئولان دچار فساد و تباهی شوند مردم نیز به این سو كشیده می‌شوند. 

وی گفت: مسئولان اگر دغدغه خدا و اسلام را داشته باشند مردم نیز از آنها جدا نمی‌شوند و آشنا شدن با حقایق امور، هم در بعد معنا و هم در بعد دنیا و مسائل مادی باعث همت مضاعف و در نتیجه كار بیشتر می‌شود.  

آقامیری در پایان اظهار داشت: جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی گوش به فرمان مقام معظم رهبری در تمام كارها و تصمیمات خود شعار همت مضاعف و كار مضاعف را مد نظر قرار داده و راهكارهای شایسته‌ای ارائه خواهد داد.

 



 نگاشته شده توسط صدرالدين ميرحسيني در سه شنبه 7 اردیبهشت 1389  ساعت 2:30 PM نظرات 0 | لینک مطلب

آفتاب : مرتضی نبوی در گردهمایی هفتگی جامعه انجمن‌های اسلامی اصناف و بازار با تسلیت فرارسیدن ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) طی سخنانی درباره سال 89، سال همت و کار مضاعف گفت: همت واژه‌ای است قرآنی که در معارف ما هم جایگاه بالا و خوبی دارد، به طوری که حضرت علی(ع) در این مورد فرمودند «یک انسان به همان مقدار ارزش،قدر و منزلت دارد که همت دارد» و این بدان معناست که انسان با داشتن همت می‌تواند جایگاه و منزلت خود را مشخص نماید. 

نبوی در ادامه با ذکر مثالی خاطرنشان کرد: حضرت امام خمینی(ره) در کشور ما کاری را که هیچ‌کس حتی فکرش را نمی‌کرد با اراده قوی به سرمنزل مقصود رساند و یک نظام از هم گسیخته و وابسته 2500 ساله را تبدیل به نظام قدرتمند و پویای جمهوری اسلامی کرد. 

مدیر مسئول روزنامه رسالت تصریح کرد: مردان بزرگ به جز مطرح کردن نیت خود، حرکت و جهاد کردند تا توانستند به هدف خود برسند. واقعیت این است که راهی که توسط امام(ره) پایه‌ریزی و آغاز و حتی باعث تحولی شگرف در منطقه شد، نباید رها شود و باید با یک همت و کار مضاعف این راه را ادامه داد تا به هدف نهایی برسیم. 

وی با تاکید بر استفاده از تدبیر در سال جدید گفت: معنی همت و کار مضاعف فقط به معنی کار زیاد و ترمیم اقتصادی نیست، بلکه در تفکر و تدبیر نیز باید همت مضاعف کرد. این تدبیر باید در مسایل کشور به کار گرفته شود تا بتوانیم در مقابل جنگ نرمی که توسط دشمنان طراحی شده مقابله کنیم و شاهد آن چیزی که در مسائل بعد از انتخابات پدید آمد نباشیم. 

نبوی با بیان اینکه همت و کار مضاعف هم جنبه کیفی دارد و هم کمی، اظهار داشت: هر فرد، نهاد و یا دستگاهی باید علاوه بر افزایش کمیت کار، تدبیر و برنامه‌ریزی مناسب را انجام دهد تا بتواند مسائل کشور را به طور دقیق‌تر بررسی و تحلیل کند. امروزه نقش فناوری در جهان نقش بزرگی است و آن طوری که شاهد هستیم کشورهای دیگر برای چندین سال آینده خود برنامه‌ریزی می‌کنند، رشته‌ای از علم در جهان به وجود آمده است به نام آینده‌پژوهی، ما نیز باید با استفاده از چنین مسائلی و با توجه به آرمان‌های بالای انقلاب طوری برنامه‌ریزی کنیم که بتوانیم در برابر کشورهای سرمایه‌دار غربی بایستیم و برای آن‌ها خط مشی تعیین کنیم. 

وی ادامه داد: وقتی می‌بینیم یک تفکر و یک تحریک کوچک در مسائل بعد از انتخابات باعث به وجود آمدن آن مسائل شد، بیشتر به نقش تدبیر و تفکر پی‌ می‌بریم. به لطف الهی در این 31 ساله هر چقدر که توطئه کردند خنثی شده ولی باید مراقب بود. 

وی ادامه داد: متاسفانه در کشور ما وابستگی غیر اصولی به نفت وجود دارد به طوری که ما با پول نفت اقدام به گذراندن امور مملکت می‌کنیم. نباید از سرمایه این‌چنینی این‌گونه استفاده کرد. ما در اصل به جای همت مضاعف، تنبلی مضاعف داریم. به طوری‌که اکنون یک‌سری از جوانان ما می‌خواهند بدون هیچ زحمتی به همه چیز برسند. 

نبوی در مورد مسائل فرهنگی کشور افزود: دولتی که در همه زمینه‌ها کار و تلاش خوبی دارد باید در مسائل فرهنگی نیز همان تلاش را نشان دهد، یکی از مسائلی که باید به آن توجه ویژه شود مساله بدحجابی است به طوری‌که این مسأله در دولت قبل و در زمان آقای خاتمی نیز جدی گرفته نشد. 

وی تصریح کرد: بنده با افراط و تفریط در هر کاری مخالفم ولی در مورد این مسأله باید گفت همگی باید به تصمیم نیروی انتظامی در برخورد با این ناهنجاری اجتماعی کمک کنیم تا بتوانیم جلوی پیشرفت آن را بگیریم و نباید طوری شود که خانواده شهدای ما خود را متعلق به این جامعه ندانند. 

مدیر مسئول روزنامه رسالت با تقدیر از دولت و مجلس در هماهنگی جهت هدفمند کردن یارانه‌ها گفت: کاری را که دولت‌های قبلی نتواستند انجام دهند بحمدالله این دولت در کنار مجلس در حال اجرای آن است و به رسم و قانون سی‌و‌چند ساله‌ای که از سال 1350 درکشور در حال اجراست پایان دهند.

وی در پایان تاکید کرد: خوشبختانه و بحمدالله یکی از برکات مهم نظام جمهوری اسلامی نشان دادن چهره واقعی کسانی است که همیشه سخنان خوبی می‌زنند ولی در باطن جور دیگری رفتار می‌کنند مانند رییس‌جمهور آمریکا که با شعار آزادی و دمکراسی جلو آمد ولی اکنون صحبت از حمله هسته‌ای می‌کند. 

جنگ نرم جدی است و باید آن را جدی گرفت و با توجه به آیات قرآن کریم که می‌فرماید باید با ایمان و عمل صالح به مقصود رسید، بتوان با یک برنامه‌ریزی صحیح و عمل صالحی که همانا شناخت مسئولیت در زمان خود است، کشور را به سمت پیشرفت و تعالی سوق داد و راهنمایی کرد.



 نگاشته شده توسط صدرالدين ميرحسيني در سه شنبه 7 اردیبهشت 1389  ساعت 2:24 PM نظرات 0 | لینک مطلب

[تعداد کل صفحات:2 [ 1 ]  [ 2 ] 






POWERED BY RASEKHOON.NET