|
ساقي نامه يا مَنْ لا يُعْبَدُ إلاّ هو
|
[ سه شنبه 19 آبان 1394 ] [ 1:00 PM ] [ محمد ظفر ]
[ نظرات 0 ]
[ سه شنبه 19 آبان 1394 ] [ 1:00 PM ] [ محمد ظفر ]
[ نظرات 0 ]
[ سه شنبه 19 آبان 1394 ] [ 12:59 PM ] [ محمد ظفر ]
[ نظرات 0 ]
[ جمعه 24 مهر 1394 ] [ 11:07 AM ] [ محمد ظفر ]
[ نظرات 0 ]
به بهانه روز شعر و ادب و بزرگداشت مرحوم شهريار
در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم با عقل آب عشق به یک جو نمی رود بیچاره من که ساخته از آب و آتشم دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم پروانه را شکایتی از جور شمع نیست عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست شاهد شو ای شرار محبت که بی غشم باور مکن که طعنه طوفان روزگار جز در هوای زلف تو دارد مشوشم سروی شدم به دولت آزادگی که سر با کس فرو نیاورد این طبع سرکشم دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان لب میگزد چو غنچه خندان که خامشم هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب ای آفتاب دلکش و ماه پری وشم لب بر لبم بنه بنوازش دمی چونی تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم ساز صبا به ناله شبی گفت شهریار این کار تست من همه جور تو می کشم ادامه مطلب [ جمعه 27 شهریور 1394 ] [ 1:46 AM ] [ محمد ظفر ]
[ نظرات 0 ]
*** یارب تو مرا به نفس طناز مده با هر چه بجز تست مرا ساز مده من در تو گریزان شدم از فتنهٔ خویش من آن توام مرا به من باز مده *** ادامه مطلب [ سه شنبه 24 شهریور 1394 ] [ 9:01 AM ] [ محمد ظفر ]
[ نظرات 0 ]
تاکی به تمنای وصال تو یگانه*** اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه خواهد به سر آید، شب هجران تو یانه؟*** ای تیر غمت را دل عشاق نشانه جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه رفتم به در صومعهٔ عابد و زاهد*** دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد در میکده رهبانم و در صومعه عابد*** گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد یعنی که تو را میطلبم خانه به خانه روزی که برفتند حریفان پی هر کار*** زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار من یار طلب کردم و او جلوهگه یار*** حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار او خانه همی جوید و من صاحب خانه هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو*** هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو در میکده و دیر که جانانه تویی تو*** مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید*** پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید*** یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید دیوانه منم من که روم خانه به خانه عاقل به قوانین خرد راه تو پوید*** دیوانه برون از همه آیین تو جوید تا غنچهٔ بشکفتهٔ این باغ که بوید*** هر کس به زبانی صفت حمد تو گوید بلبل به غزلخوانی و قمری به تران بیچاره بهائی که دلش زار غم توست*** هر چند که عاصی است ز خیل خدم توست امید وی از عاطفت دم به دم توست*** تقصیر خیالی به امید کرم توست یعنی که گنه را به از این نیست بهانه
ادامه مطلب [ دوشنبه 16 شهریور 1394 ] [ 8:24 AM ] [ محمد ظفر ]
[ نظرات 0 ]
چون صید به دام تو به هرلحظه شکارم
از دوری صیاد دگر تاب نیارم
چون آهوی گم گشته به هر سوی دوانم
تا دام در آغوش نگیرم نگرانم
از ناوک مژگان چو دو صد تیر پرانی
چون پرتو خورشید اگر رو بکشانی
در بند و گرفتار بر آن سلسه مویم
از دیده ره کوی تو با اشک بشویم
برخیز که داد از من بیچاره ستانی
بنشین که شرر در دل تنگم بنشانی
تا آن لب شیرین به سخن باز گشایی
ای برده امان از دل عشاق کجایی
گر بوی ترا باد به منزل برساند
ورنه ز وجودم اثری هیچ نماند ادامه مطلب [ شنبه 7 شهریور 1394 ] [ 9:07 AM ] [ محمد ظفر ]
[ نظرات 1 ]
[ چهارشنبه 4 شهریور 1394 ] [ 11:19 AM ] [ محمد ظفر ]
[ نظرات 1 ]
دیدن روی تو ظلم است و ندیدن مشکل است چیدن این گل گناه است و نچیدن مشکل است هر چه جز معشوق باشد پردهٔ بیگانگی است بوی یوسف را ز پیراهن شنیدن مشکل است غنچه را باد صبا از پوست میآرد برون بینسیم شوق، پیراهن دریدن مشکل است ماتم فرهاد کوه بیستون را سرمه داد بی همآوازی نفس از دل کشیدن مشکل است هر سر موی ترا با زندگی پیوندهاست با چنین دلبستگی، از خود بریدن مشکل است در جوانی توبه کن تا از ندامت برخوری نیست چون دندان، لب خود را گزیدن مشکل است تا نگردد جذبهٔ توفیق صائب دستگیر از گل تعمیر، پای خود کشیدن مشکل است ادامه مطلب [ یک شنبه 1 شهریور 1394 ] [ 8:41 PM ] [ محمد ظفر ]
[ نظرات 1 ]
|
|