در دوره کارشناسی زراعت در دانشگاه گیلان بود که با زراعت برنج و مشکلات شالیکاران ایران آشنا شدم و فهمیدم که "برنج" حاصل نمی شود مگر "به رنج"؛ و جایی که با خود عهد کردم تا پایان عمرم را برای کمک و یاری به این قشر شریف صرف کنم.
سمینار دوره کارشناسی، پایان نامه دوره کارشناسی ارشد و دکتری و تمام تحقیقات دوره فوق دکتری خود در موسسه بین المللی تحقیقات برنج و پس از آن (جمعا به مدت قریب به 25 سال) را به پای این عهد و به تولید برنج های مقاوم به آفات اختصاص دادم و به حول و قوه الهی موفق شدم با رهاسازی و کشت آن در سال 1383 (مقارن با سال بین المللی برنج) نام ایران را بر صدر کشورهای اسلامی و منطقه از نظر تولید هر نوع محصول تراریخته و در جهان از نظر تولید برنج تراریخته مقاوم به آفات (مانند کرم ساقه خوار) بنشانم.
با بر سر کار آمدن مدیران جدید وزارت جهاد کشاورزی نظیر شخص وزیر و مدیر منصوب وی بر تحقیقات بیوتکنولوژی کشاورزی، بذور تراریخته تولید شده در انبار متروکه ای در شهرستان رشت به قفل و زنجیر کشیده شد و اعتراضات گسترده انجمن های علمی و پژوهشگران مستقل و پیگیری های اینجانب و حتی طومارهای صدها نفره نمایندگان مجلس شورای اسلامی در اعتراض به عملکرد وزیر هم مفید فایده ای نشد و بالاخره چنانچه در خبرها دیدیم در سال 2006 میلادی نام ایران از فهرست کشورهای تولید کننده محصولات تراریخته جهان حذف و از سال 2008 میلادی کشورهای بورکینافاسو و مصر به جای ایران در این فهرست نشستند.
انعکاس این خبر موجب تحریک مدعیان رهبری جهان در دولت نهم نشد و کسی نپرسید که چرا اینگونه شده است!
هنگامی که دوستانی به من متذکر می شدند که این دولت سر خصومت خاصی با تو و محصولات تراریخته ندارند بلکه دانسته یا نادانسته نتیجه عملشان در خصومت با تولید داخلی و افزایش تجارت (واردات) تجلی می کند نمی توانستم خود را به پذیرش آن راضی کنم. اما امروز که از گشت و گذاری در بازارهای برنج فروشی و علافان رشت بزرگترین تولید کننده برنج کشور به خانه برمی گشتم با اندوهی جانکاه به همین نتیجه رسیدم و این چند کلام را قلمی کردم! در هنگام تهیه این یادداشت چند پرده همچون تصویری عریض از مقابل چشمانم گذشت. بگذارید آن ها را برای شما نیز به تصویر کشم؛
پرده اول: وعده مهندس محمد رضا اسکندری در مجلس شورای اسلامی برای خودکفا کردن کشور در تولید برنج در طی سه سال (و بسیاری از محصولات دیگر طی یک تا سه سال) در حالی که بالاترین رکورد واردات رسمی تاریخ کشور در برنج و در عین حال بالاترین قیمت های برنج در داخل کشور به دلیل کاهش بی رویه تولید این محصول اساسی را تجربه کرده ایم.
پرده دوم: تعویض پیاپی برجسته ترین مدیرانی که هرکدام دارای سوابق طولانی در تحقیقات برنج و حضور در مراکز بین المللی تحقیقات برنج بوده اند و جایگزینی آنها با افرادی که دارای بنیه ضعیف علمی به ویژه در تحقیقات برنج است.
پرده سوم: شالیکارانی که بر سر معاون سابق زراعت مهندس اسکندری (که مدعی بود برنج های ایرانی ذاتا به کرم خاردار!!!؟ مقاومند) فریاد می کشیدند که "ما از شما هیچ نمی خواهیم و تنها کاری که از شما می خواهیم این است که دست از سر ما شالیکاران بردارید و بگذارید ما از فناوری های روز استفاده کنیم. شما که هنوز نمی دانید کرم خاردار مربوط به پنبه است و نه برنج چرا در کار ما مداخله و مزاحمت می کنید"!
پرده چهارم: سکوت روابط عمومی وزارت جهاد کشاورزی در مورد مقالات متعددی که در ماههای پایانی سال 1387 در مورد مسمومیت زا بودن و مضر بودن برنج های تولید شمال کشور (!!؟) منتشر شده بودند و مخالفت های بی شمار عملی و نوشتاری شخص وزیر و معدودی از مسئولین بیوتکنولوژی و غیر بیوتکنولوژی وزارت جهاد کشاورزی با تولید مزرعه ای محصولات تراریخته.
پرده پنجم: کشاورزانی که به دلیل افزایش قیمت تمام شده برنج ناشی از افزایش بی رویه قیمت نهاده های تولید، نیروی کار، آب، برق، انرژی، و هزینه های متداول زندگی و عدم امکان ادامه حیات در هجمه واردات تاریخی برنج قادر به فروش محصول خود نیستند و در فقر مطلق ناگزیر از تن دادن به تغییر کاربری اراضی خود هستند.
پرده ششم: تصویر علافی ها وبرنج فروشی های رشت که در آن مرغوبترین برنج های هندی و پاکستانی به نصف قیمت برنج های ایرانی عرضه می شوند و تقریبا جایی برای برنج های ایرانی باقی نمانده است.
پرده هفتم: کیسه های برنج ده کیلیویی خارجی رنگارنگی که از سوی مسئولین پژوهشکده بیوتکنولوژی کشاورزی به عنوان عیدی بین کارکنان توزیع شد در حالی که برنج شالیکاران هم وطن ما بر روی دست آنها مانده است.
پرده هشتم: ممانعت علی لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی از طرح استیضاح وزیر جهاد کشاورزی و تعویق آن به مدت یک ماه و سکوت در مقابل اعتراض نگارنده با وجود گذشت قریب به دو ماه از سر رسید این یک ماه و عدم ارائه هر گونه توضیحی به ملتی که به نمایندگی از آنها بر کرسی ریاست تکیه زده اند...
امید آن دارم در سالی که عنوان "اصلاح" آن هم در "الگوی مصرف" را بر پیشانی خود دارد شاهد تغییر مدیران "وارداتچی" بی توجه به غیرت ملی و تغییر الگوی مصرف از محصولات تراریخته و غیر تراریخته وارداتی به تولیدات دانایی بنیان و دانش محور وطنی باشیم
چندسالی میشد که از کشور کویت برگشته بود. گاهگاهی متناسب با اهل مجلس خاطراتی از آن روزها را به عنوان نقل مجلس بر زبان میآورد. از بازاری که یک حجرة محقر در آن داشته است، از ارتباط با دوستان و تفریحات دوستانه، از ملاقات با امیر کویت به عنوان یکی از ایرانیان سرشناس ساکن کویت، از خورد و خوراک و پوشاک مردم و از خیلی چیزهای دیگر.
از جمله آنکه گفت: در برخی از مهمانیهای طبقة اعیان، یکی از ملاکهای افتخار آن است که پس از ناهار یا شام چه مقدار گوشت و مواد غذایی قابل مصرف در سطل زباله ریخته شده باشد! سیخهای کباب دست نخورده و ماهیهای لابد سفید ( که در شب عید در خطة شمال هر کیلو تا یازدههزارتومان قد میکشد) و دیگر مواد غذایی.
من هم تعجب کردم، مثل شما که با خواندن این مطلب شگفتزده شدید. مرحبا بر کسانی که شناسنامة افتخار و مباهات آنها را ته ماندة مواد غذاییشان صادر میکند!
اسراف، تبذیر، ریخت و پاش بیمورد، خرج کردنهای بیبرنامه، چشمو همچشمیها، تجملگرایی و بالاخره بیتوجهی به قناعت، اگر نگوییم یک بیماری روحی و روانی است، به طور قطع یک بیماری اجتماعی است که از یک سو معنویّت را در افراد میخشکاند و از سوی دیگر، میتواند به یک معضل برای جامعه تبدیل شود، خصوصاً زمانی که به عنوان یک فرهنگ معقول و یک هنجار اجتماعی مورد پذیرش قرار بگیرد.
شاید گفته شود در جامعهای که درصد بالایی از افراد، زیر شاخص فقر زندگی میکنند، چه جای سخن گفتن از اسراف و بریز و بپاش است؟ در چنین اجتماعی بایستی از فقر و نداری سخن گفت، نه از اسراف و تبذیر.
جواب آن است که اولاً اسراف و ریخت و پاش خارج از ضابطه که گناه کبیره است، خاص ثروتمندان نیست و میتواند همة افراد را شامل گردد. ثانیاً سخن، مخاطب خود را پیدا میکند؛ چنان که آب، چاله را. طرح یک معضل و فرهنگ غلط اجتماعی، مخاطب خاص خود را نشانه میگیرد؛ همانطور که شاید تلنگر و تنبهی باشد بر کسانی آگاهانه یا غیرآگاهانه در آن معضل گرفتارند.
بر این اساس، نمیتوان این نکته را منکر شد که فرهنگ اسراف و تبذیر و تجملگرایی پایههای زندگی بسیاری از خانوادهها را در جامعة ما میلرزاند و از آنجا که بسیاری از آنچه مصداق بارز اسراف و تبذیر به حساب میآید، صورت نوعی ضرورت زندگی و استفادة معمولی از مواهب طبیعی را به خود گرفته، بیم آن میرود که افراد برای به دست آوردن این «ضرورت» و رسیدن به این «مواهب طبیعی» انجام دادن هرکار و چیدن هر تمهیدی را مباح بدانند. در همین نقطه است که اسراف و تبذیر شکل یک فرهنگ پذیرفته شده به خود میگیرد.
از سوی دیگر، اسراف و تجملگرایی تنها به عنوان یک نقیصة اجتماعی مطرح نیست، تا گفته شود هرگاه سطح رفاه عموم مردم به نقطة مطلوبی رسید، اسراف و تجملگرایی و تبذیر و ولخرجی منطقاً مجاز است؛ بلکه این مهم به عنوان یکی از گناهان کبیره در ضمن مباحث اخلاقی و در حقیقت در قالب یکی از عواملی که انسان را از رسیدن به تکامل معنوی باز میدارد مطرح است. نگرش به اسراف از این زاویه، اهمیت مطلب را دو چندان میکند.
معنای اسراف
شهید آیتالله دستغیب در کتاب ارزشمند «گناهان کبیره»، اسراف را به عنوان یکی از گناهان کبیره مورد بحث و بررسی قرار داده است.
«اسراف» به معنای تجاوز از حد و زیادهرویکردن است و آن یا از جهت کیفیت است که صرف کردن مال است در موردی که سزاوار نیست ... و یا از جهت کمیّت است و آن صرف کردن مال است در موردی که سزاوار است لیکن بیشتر از آنچه شایسته است و بعضی صرف مال را در موردی که سزاوار نیست، «تبذیر» گفتهاند و صرف مال را در زیادتر از آنچه سزاوار است، اسراف دانستهاند...1
اسراف و تبذیر در آیات قرآن و روایات ائمه(ع) مذمّت و نکوهش شده است.
چنانکه در آیة بیست و نه سورة مبارکة اعراف آمده است: «بخورید و بیاشامید، ولی از حد نگذرانید. به درستی که خداوند اسراف کنندگان (تجاوز کنندگان از حد) را دوست نمیدارد.»
همچنین در سورة مبارکة مؤمن آیة سیوچهار به اسرافکنندگان و شککنندگان، وعدة عقوبت و عذاب داده شده و در آیة بیست و هفت از سورة مبارکة بنیاسرائیل در یک تشبیه زیبا و هشدار دهنده اسراف کنندگان، برادران شیطان خوانده شدهاند.
در روایات صادره از معصومین(ع) نیز اسراف و تبذیر نکوهش شده؛ چنانکه رسول اکرم(ص) فرمودند: «کسی که بنایی برای دیدن و شنیدن مردم میسازد، خدای متعال آن بنا را ... طوقی برگردنش کرده و او را به آتش میاندازد.» از آن حضرت سؤال شد منظور از بناکردن برای دیدن و شنیدن مردم چیست؟ حضرت فرمود: «بنایی است که زیادتر از احتیاج بسازد، بدان منظور که بر همسایگان و برادران دینی خود مباهات ورزد.»
در روایت دیگری از امام صادق(ع) آمده است: «جز این نیست که خداوند، اقتصاد (میانهروی در مخارج زندگی) را دوست، و اسراف را دشمن میدارد...» 2
معیار و میزان اسراف
قبل از بیان مصادیقی از اسراف و تبذیر لازم است معیار و میزانی در این زمینه دانسته شود. به عبارت دیگر، دانستن این نکته لازم است که مرز میان اسراف و اقتصاد در زندگی و شاخص مخارج مجاز از غیرمجاز چیست؟ در برخی از روایات، شاخصهای گویایی در این مورد عنوان شدهاند. به سه معیار که در روایتی از امام علی(ع) آمده است، توجه فرمایید:
امام علی(ع) فرمود:«برای اسراف کننده سه علامت است: یکی آن که آنچه سزاوار او نیست، میخورد».
در روایت دیگر از امام صادق(ع) آمده است: «لباسی که برای حفظ آبرو و پوشیدن در انظار مردم تهیه کردهای، هرگاه آن را در موقع کار کردن و جایی که مناسب آن نیست بپوشی، اسراف به حساب میآید.»
در این زمینه روایات دیگری نیز وارد شده که به همین مقدار بسنده میشود.
ملاحظه میگردد که شاخصها و مرز اسراف از غیر اسراف در روایات صادره از امام علی(ع) در سه مقولة خوراک، پوشاک وخرید لوازم(که این خود دامنة وسیعی دارد) مشخص و محرز شدهاند.
بیان این معیارها و میزانها راه را برای تبیین و ترسیم مصادیق اسراف و تبذیر روشن میسازد. در این خصوص، عرف و شرایط زمانی تعیینکننده است. مثلاً خریدن یک دست لباس گرانقیمت از سوی فردی که درآمد او متوسط است، مصداق اسراف است؛ جمعآوری پول با مشقت فراوان و ترتیب دادن یک مسافرت خارج از کشور برای کارمندی که درآمد او در حد حقوق کارمندی است، اسراف و تبذیر محسوب میشود. خرید یک دستگاه کامپیوتر پیشرفته برای کارگری که هر صبح بایستی سرچهارراه چشم به راه کسب باشد (و آن هم یک خط در میان) مصداق بارز اسراف و تبذیر میباشد. هرگاه نیاز ضروری انسان با خرید یک دستگاه پیکان برآورده میشود، به آب و آتش زدن و جورکردن وامهای بانکی با اقساط بالا (به اسم جعاله و مضاربه و ...) و خرید یک دستگاه پژو یا سمند و ... بدون تردید اسراف قلمداد میگردد. خرید مبلمان راحتی برای منزل برای به رخ کشیدن و چشم و همچشمی اسراف خواهد بود. اختصاص دو و نیم میلیون تومان برای خرید لوازم چوبی منزل ـ از سوی عروس ( به عنوان جهیزیه) و یا از سوی داماد (در قالب شیربها) در حالی که داماد بیکار است و این مبلغ میتواند سرمایة اولیه یک تولیدی کوچک را برایش فراهم آورد، بدون تردید اسراف است.
خرید یک دستگاه تلویزیون رنگی دویست و پنجاههزارتومانی برای یک کارگر که کل درآمد او یکصد و بیست هزارتومان در ماه میباشد و معمولاً نیمی از این مبلغ را دائمالقسط است، اسراف و تبذیر است.
دهها مورد دیگر را نیز که متأسفانه در زندگی بسیاری از افراد جامعة ما شکل ضرورت به خود گرفته است، میتوان به عنوان مصادیق بارز اسراف و زیادهروی به حساب آورد.
نقش زمان در مصادیق اسراف
نقش زمان و عرف را نیز در تعیین مصادیق اسراف نباید از نظر دور داشت. به عبارت دیگر، اوضاع و احوال اقتصادی زمان، عنصر تعیینکنندهای در ترسیم اسراف و تبیین حد و مرز آن با ضرورتهای زندگی است. مثلاً در زمان امام علی(ع) چه بسا نوع خاصی از پوشش، اسراف به حساب میآمد، در حالی که همان پوشش در زمان امام صادق(ع) نه تنها اسراف قلمداد نمیگردید؛ بلکه از حد عرف افراد معمولی نیز پایینتر بود. در این زمینه نیز سطح زندگی عموم افراد جامعه میزان و شاخص تعیینکنندهای است. حکایت زیر، گویای همین نکته است:
در زمان رسول خدا(ص) و امام علی(ع) عموم مردم در فقر و بینوایی زندگی میکردند، در حالی که از زمان امام سجاد(ع) به بعد، اوضاع اقتصادی مسلمانان رونق قابل ملاحظهای یافت. به اقتضای این پیشرفت اقتصادی، تغییری در نحوة زندگی و خوراک و پوشاک ائمه(ع) نیز پیش آمد. لذا برخی افراد ظاهربین از این بزرگواران سؤال میکردند که چرا لباسهای فاخر پوشیدهاند، در حالی که اجدادشان چنین لباسهایی نمیپوشیدند. جواب آنها این بود که در زمان رسول اکرم(ص) و امام علی(ع) فقر و بینوایی عمومیت داشت و پوشش مناسب زمان آنان، همان بود که آنها میپوشیدند، در حالی که در شرایط فعلی، وضع اقتصادی عموم جامعه در سطحی است که هرگاه لباسهایی همچون لباس اجدادمان بپوشیم، چه بسا مورد اهانت قرار بگیریم.
براین اساس، نمیتوان شرایط زمانی و سطح عرف و معمول جامعه را به عنوان شاخصی برای تعیین حد و مرز اسراف نادیده انگاشت. این شاخص در مرکب، خانه و سایر لوازم نیز تعیین کننده است؛ اما بایستی متوجه بود که در مورد این شاخص، یعنی سطح اقتصادی عموم جامعه، مصادرة به مطلوب و تفسیر به رأی صورت نگیرد؛ زیرا در این صورت به جای آنکه سطح اقتصادی متوسط افراد جامعه در نظر گرفته شود، یکیدو پله بالاتر میرویم. در این صورت غلتیدن در اسراف آن هم ناخواسته و البته براساس سهلانگاری دور از دسترس نیست.
طرح یک سؤال
باتوجه به آنچه گذشت، ممکن است این سؤال پیش آید که «شأنیتی» که در برخی روایات در تعیین حد و مرز اسراف عنوان شده (به طوری که هرگاه خوراک و پوشاک و لوازم زندگی هرکس متناسب با شأن اجتماعی و خانوادگی او نباشد، اسراف صورت گرفته است) آیا نوعی ایجاد طبقة اجتماعی نیست؟ به عبارت دیگر، چرا نوع خاصی از پوشاک و خوراک برای طبقة فقیر، اسراف به حساب میآید و طبعاً عقوبت او را به دنبال داشته باشد، درحالی که استفاده از همین نوع پوشاک و خوراک برای ثروتمندان مباح باشد؟ آیا این نکته نوعی تبعیض شمرده نمیشود؟
به طور اجمال میتوان چنین گفت: که اولاً، استفاده از امکاناتی بهتر (اعم از خوراک و پوشاک و سایر لوازم زندگی) ذاتاً امتیازی ارزشمند نیست که ثروتمندان بر بینوایان برتری داده شده باشند؛ ثانیاً ثروتمندان نیز در معرض اسراف و تبذیر قرار دارند (البته در سطحی بالاتر از زندگی فقیران) ثالثاً ادای چند نوع حقوق مالی بر عهدة ثروتمندان است، در حالی که عموم فقیران از ادای چنین حقوقی معافند. رابعاً در عالم خلقت، تفاوت وجود دارد تا از این رهگذر رگههای پویندة اجتماعی مستحکم گردد و این غیر از تبعیض و برتری قوم و قشری بر قوم و قشر دیگر است. البته جواب تفضیلی به این سؤال، مجالی بیش از این نوشتار میطلبد و موضوعاً مورد بحث این مقاله نمیباشد.
قناعت؛ راه حل
آنچه میتواند اسراف و تبذیر و تجملگرایی را ابتدا از قلب افراد و سپس از دیوارة فرهنگ اجتماع بزداید، ترویج روحیة «قناعت» و «زندگی در مسیر اقتصاد و میانهروی» است.
این مهم میطلبد که از یک سو متاع ارزشمند قناعت در بازار دلها رونق بگیرد و سپس در قالب یک فرهنگ اجتماعی به عنوان دارویی که بیماری اسراف را ریشه کن میکند، به تولید انبوه برسد.
رسول اکرم(ص) فرمود:«قناعت مالی است که تمام نمیشود»
همچنین از آن بزرگوار وارد شده است: «به آنچه خداوند به تو داده است قناعت کن، تا حسابت در روز قیامت آسان گردد.» 3
نیز امام صادق(ع) فرمود: «در توانمندی به آن کسی بنگر که از تو پایینتر است؛ نه آن کس که از تو برتر است؛ چرا که اینکار بیشتر تو را به قناعت وا میدارد.»
همچنین از آن حضرت روایت شده است: «کسی که در معیشت خود میانهروی کند، من ضمانت میکنم که هرگز تهیدست نگردد.»
در این میان نمیتوان نقش حاکمیت را به عنوان قوه و قدرتی که بار اصلی فرهنگ سازی بر عهدة اوست، نادیده گرفت؛ عملکرد و شیوة زندگی مسؤولان و فرهنگی که از این آبشخور ترویج میگردد، در گرایش مردم به اسراف و تبذیر و یا برعکس به قناعت و میانهروی در زندگی نقش اساسی دارد و از مهمترین کانالهایی که این فرهنگ را در جامعه ترویج میدهد، رسانههای عمومی خصوصاً نقش صداوسیما است.
بهراستی صدا وسیمای ما مبلغ کدام فرهنگ است؟ قناعت یا ...؟
تحلیل و چکیده
اسراف و تبذیر از گناهان کبیرهای است که در حوزة اجتماع به صورت گرایش به تجمل و رفاهطلبی جلوه میکند. اسراف به معنای زیادهروی در مخارج زندگی اعم از خوراک، پوشاک و سایر لوازم زندگی است و براساس سطح زندگی افراد تعیین میشود. چه بسا خرید نوعی لباس برای قشری اسراف و برای قشر دیگری اسراف نباشد. عرف جامعه و سطح اقتصادی عموم مردم شاخصی تعیینکننده برای این مهم است. چه بسا رویّهای خاص در زندگی در یک عصر و دوره معمولی به حساب آید و در زمان دیگر اسراف قلمداد گردد.
در جامعة ما اگر چه سطح زندگی بسیاری از افراد در حدی متوسط دور میزند، اما بیماری اجتماعی اسراف و گرایش به تجملات، بسیاری از افراد همین قشر متوسط را در جهنمی خود ساخته میآزارد. برای رهایی از این ورطه، ترویج فرهنگ قناعت و زندگی برمدارِ اقتصاد و میانهروی چارة کار است.
پینوشتها:
1. گناهان کبیره، ج 2، ص 103.
2. همان، ص 100.
3. بحارالانوار، ج 77، ص 187.
_____________
برگرفته از مجله دیدار آشنا شماره 51
چه شخصیتی چه می خرد؟
یکی از رایجترین و روزمرهترین کارهایی که اصلا به نظر خیلی از ما نمیآید، خرید و مصرف است. شاید بعضیهایمان از خریدهای روزانه فقط چانه زدن و تخفیف گرفتن را به یاد بیاوریم و کمتر به این فکرکنیم که پشت هر خرید و مصرف، الگویی نهفته است که تابع شرایط روانشناختی است. در سالی که تحت عنوان «سال اصلاح الگوی مصرف» از آن یاد میشود، هفته نامه سلامت گفتگویی را در همین حیطه از نگاهی متفاوت با دکتر فربد فدایی، روانپزشک و مدیر گروه روانپزشکی علوم بهزیستی و توانبخشی، ترتیب دادهاست که خدمت شما ارائه می دهیم.
الگوی خرید و مصرف در کشورهای دیگر چه تفاوتی با کشور ما دارد؟
برحسب بررسیها، مثلا در کشور آمریکا، دیده میشود که بخش عمده خریداران کادیلاک و دیگر خودروهای پر زرق و برق را سیاهپوستان تشکیل میدهند زیرا آگاهانه یا ناآگاهانه تحت تاثیر سازوکار دفاعی روانی جبران میکوشند جلب توجه کنند و به پندار خویش احترام و اعتبار اجتماعی به دست بیاورند. در حالی که افراد تحصیلکرده و با درآمد بالاتر عموما خودروهای متوسط یا کوچک سوار میشوند. در کل، میتوان گفت احساس حقارت موجب تمایل به خرید وسایل گرانقیمت و شاید هم غیرضروری میشود تا به صورت جبران، احساس حقارت در پوششی از ثروت پنهان شود.
بیماریهای روانی چه تاثیری بر نحوه خرید کردن ما میگذارد؟
در اختلال شخصیت خودشیفته از آنجا که خودشان را بالاتر از دیگران میپندارند، مایل نیستند کالاهایی بخرند که عموم مردم استفاده میکنند و به دنبال کالاهای انحصاری و مارکدار میروند که اگرچه همان کارکرد کالاهای ارزانتر را دارد اما قیمتش چند برابر است. این گروه، حتی زمانی هم که به پزشک مراجعه میکنند، میگویند: «آقای دکتر! برای من نوع خارجی دارو را بنویسید. من داروی ایرانی استفاده نمیکنم!» مبتلایان به نابسامانیهای شخصیتی به نام نمایشی نیز میکوشند با نمایش ظاهر و امکانات خود، از جمله پوشاکهای گرانقیمت و غیرعادی، یا آرایش غلیظ با لوازم آرایش گرانقیمت، توجه دیگران را به خود جلب کنند.
خرید در بیماران مبتلا به وسواس چه ویژگیهایی دارد؟
در اختلال شخصیت وسواسی- اجباری (که البته با بیماریهای وسواسی- اجباری متفاوت است)، فرد مبتلا به خساست بیش از حد میشود و به هیچ وجه حاضر به خرید کالای نو یا دور ریختن کالاهای کهنه و بیمصرف نیست و حتی دلش هم نمیآید از وسایل نوی خودش استفاده کند. از نظر مادی هم به خود و به اطرافیانش سخت میگیرد و با آنکه امکان کافی دارد اما ترجیح میدهد لباسهای کهنه و پاره و وصلهدار بپوشد و خیلی پایینتر از سطح امکانات خود زندگی میکند. اما در بیماری وسواسی- اجباری، گاهی خرید اجباری که فرد میداند به آن نیاز ندارد، انجام میگیرد. برای نمونه، فرد وسواسی احساس اجبار میکند که از یک شی، چند نمونه کاملا یکسان را بخرد و اگر این کار را نکند دچار اضطراب و تنش میشود؛ مثلا یک خانم وسواسی ممکن است از یک مانتو چند عدد با رنگ یکسان بخرد و سپس آنها را در کمد لباس خود انبار کند بیآنکه آنها را بپوشد.
در بیماران دوقطبی چهطور؟
در بیماری شیدایی- افسردگی (نابسامانی خلقی دو قطبی) معمولا ولخرجی و خریدهای غیرضروری و گزاف که با امکانات مالی فرد سازگاری ندارد و با نیازهای او نیز هماهنگ نیست و بذل و بخششهای نابجا از نشانههای بیماری محسوب میشود.
چرا برخی افراد هرجور کالای خارجی را به مشابه داخلی ترجیح میدهند؛ شما فکر میکنید چرا؟
البته گاهی ترجیح کالای خارجی ممکن است ناشی از توجیهات صحیح اقتصادی باشد. اما در خیلی از موارد هم گزینش کالای غیرخودی به جای خودی مصداق این ضربالمثل فارسی است که : «مرغ همسایه غاز است.» برای مثال، زمانی که یک ایرانی پوشاک محصول ایتالیا را ترجیح میدهد که خودش از ایران پوشاک وارد میکند، علت را فقط باید در احساس ناموجه حقارت، چه به صورت فردی و چه به صورت اجتماعی، جستجو کرد که سبب شده است ایرانی نسبت به کالای تولید هممیهن خویش بیاعتماد باشد و با حقارت به آن بنگرد.
اغلب اختلالات روانی از دوران کودکی شکل میگیرد. آیا نحوه خرید کردن ما نیز به شرایط و نحوه رفتار والدینمان بستگی دارد؟
از جنبه فردی، در بسیاری از خانوادههای ایرانی به جای تکیه بر توانمندیهای کودک بر نارساییهای او تکیه میشود و مرتبا به او بیعرضه خطاب میشود؛ و کودک هم ناخودآگاه این برداشت را درباره خودش پذیرفته است و به همه ایرانیان هم تسری داده ! در نتیجه میبینیم او لباسها و کفشهای مثلا ایتالیایی و ترکیهای را که بالاتر از همتای ایرانی آنها نیست بهتر میپندارد و ترجیح میدهد با پرداخت مبلغی گزاف آنها را به عوض جنس خوب و ارزان ایرانی بخرد.
در سطح اجتماعی، زمانی که فرد به این تلقی رسیده باشد که علم و صنعت و فرهنگ اروپا یا آمریکا یا ژاپن یا حتی کره، برتر از کشور اوست و در نتیجه، مردم آن کشورها را ناخودآگاه برتر از خویشتن بپندارد، خواهد کوشید خود را به شکل و شمایل مردم آن کشورها دربیاورد.
فروشندگان هم روانشناسی بلدند؟!
گاهی برخی فروشندگان از ضعفهای شخصیتی بعضیها برای رسیدن به سود بیشتر بهره میبرند. به این معنی که چند کالای مشابه را با قیمتهای متفاوت به خریدار عرضه میکنند و یا گاهی فروشنده بر مبنای نوعی روانشناسی عامیانه افراد را به خریدهای غیرضروری یا گران ترغیب میکند. برای نمونه میگوید: «مشتریان با شخصیت، این کالا را انتخاب کردهاند.» یا «برای شما این کالای گرانقیمت که همه کس نمیتواند بخرد، مناسب است.» و یا: «ما این جنس را به همهکس نشان نمیدهیم و برای خریداران مخصوص نگاه داشتهایم!» گاهی نیز با نصب آینههای کمی مقعر که افراد را کشیدهتر و لاغرتر نشان میدهد موجب افزایش خرید پوشاک در یک فروشگاه میشوند. استفاده از رنگهای ویژه برای کالاهای خاص و بستهبندی آنها نیز در فروش موثر است. برای نمونه، استفاده از رنگهای آبی و سفید برای کالاهای بهداشتی و مواد شوینده و رنگهای زرد و سرخ و قهوهای برای مواد خوراکی و بستهبندی آنها موجب افزایش فروش این کالاها میگردد.
دکتر فربد فدایی- روانپزشک
نان خشك صنعتی
راه حلی برای كاهش ضایعات نان
میزان ضایعات نان در كشور ما بسیار زیاد است که به ماهیت آنها بر می گردد.
نانهای مصرفی ما از نوع گرم هستند كه باید به صورت تازه مصرف شوند. متأسفانه این نوع نانهای تازه ضایعات زیادی دارند. در این راستا استفاده از نانهای خشك صنعتی كه محدودیت تازهخوری ندارند و قابلیت ماندگاری بالایی نیز دارند، به جای استفاده از نانهای تازه، برای به حداقل رساندن ضایعات نان الزامی به نظر می رسد.
در راستای فرهنگ سازی، استفاده از نانهای صنعتی كه كیفیت بالایی دارند و از قدرت ماندگاری بیشتری نیز بهره مند هستند، آشنایی با نان مسطح خشك كه نوعی نان صنعتی است، می تواند در اصلاح الگوی مصرف مفید باشد.
نان مسطح خشك، به نانی گفته می شود كه از آرد ، آب ، نمك ، خمیرمایه (مخمر) ساكاروماسید سردیسیه، روغن و شكر طی فرآیند پخت تهیه می شود. طول این نانها 36 سانتی متر و عرض آن 22 سانتی متر و ضخامت آن 2تا 5/2 سانتیمتر است.
این نان در فر تونلی شکل تحت تاثیر حرارت غیرمستقیم و با حداقل سوخت تولید می شود؛ یعنی شعله با خمیر در حال پخت تماس ندارد كه از مزایای آن، حذف مضرات ناشی از نشست مواد حاصل از احتراق ناقص سوختهای فسیلی در نان تولیدی است. همچنین پخت نان در مدت طولانی باعث می شود فعل و انفعالات لازم به طور كامل در خمیر انجام شده و بافت نان مناسب گردد.
نان خشك صنعتی در دمای زیاد تولید شده و طی فرایند پخت درون فر، آب زیادی از سطح نان تبخیر و در واقع نان خشك تولید می شود.
طریقه مصرف
طریقه مصرف هم بسیار ساده است: با زدن کمی آب به نان و قرار دادن آن در سفره پارچهای، ظرف مدت 10دقیقه نان نرم شده و آماده مصرف می شود.
البته ذائقهها متفاوت است و بعضی ها این نان را به همان صورت خشك مصرف می كنند.
مزایای نانهای خشك صنعتی
پس از خروج نان خشك از فر، زمانی را برای خنك كردن تدریجی آن توسط فنهای روی نوار متحرك در نظر می گیرند تا نان بیات نشود و قدرت ماندگاری بیشتری به دست آورد. روی خمیر این نانها تخمیر اولیه و ثانویه صورت می گیرد كه باعث می شود كلیه گازهای مفید، ویتامینها و مواد اصلی گندم را تا پخت نهایی نان، در خود محفوظ نگه دارد.
این نوع نان صنعتی به علت پخت غیرمستقیم و عمل آوری صحیح آن، با دستگاه گوارش انسان همخوانی دارد.
مهم ترین مزیت این نانهای خشك قابلیت ماندگاری بالای آن تا 4 ماه است، بدون اینكه تغییری در طعم، بو و خواص ظاهری نان صورت گیرد و این خود مهم ترین عامل برای كاهش ضایعات نان است.
نانهای خشك درصد رطوبت بسیار پایینی دارند و در نتیجه دچار آلودگی میكروبی نمی شوند. مهم ترین عامل فساد نانها، كپكها هستند. ضایعات تولید نان از هنگام برداشت غلات تا تولید و پخش در ایران، 30 درصد تخمین زده می شوند و نصف این ضایعات مربوط به آلودگی كپكهاست. نان كپك زده موجب بیمار شدن دام و طیور و آلوده شدن شیر و گوشت و نهایتاً بیمار شدن انسانها می شود.
نكته دیگر این كه با یك درصد جلوگیری از ضایعات آرد و نان، بالغ بر 10میلیارد تومان صرفهجویی صورت می گیرد و با توجه به اینكه امروزه ضایعات نان یكی از معضلات صنعت نان است، این نوع نانهای خشك به علت قابلیت ماندگاری بالا اصلاً ضایعات ندارند، حتی خردههای این نوع نان را می توان در غذاهایی نظیر كتلت مورد استفاده قرار داد.
یكی دیگر از مزایای نانهای خشك استفاده از خمیرمایه (مخمر) به عنوان عامل تخمیر است كه ضررهای مربوط به جوش شیرین را ندارد، بلكه دارای فواید خمیر مایه نیز هست.
انواع نانهای خشك رژیمی
نان خشك رژیمی شوید: در تهیه این نوع نانها می توان از سبزیجات استفاده كرد و از خواص درمانی آنها بهره جست. یکی از این سبزیجات، شوید است.
شوید دارای ویتامین C و نیز تقویتكننده معده است، سنگ كلیه و مثانه را خرد می كند و مسكن دل درد است و مانع فساد غذا در معده است و عامل كاهشدهنده چربی خون بوده و در نتیجه مصرف آن به بیماران مبتلا به چربی خون توصیه می شود.
نان خشك رژیمی زیره ای: در ساختار این نوع نانهای خشك از زیره استفاده شده است. زیره خاصیت ضدعفونیكنندگی دارد، ورم طحال و اسهال را معالجه می كند، ضد نفخ و مقوی معده ، روده و كبد است. استفاده از این نان عمل هضم غذا را تسهیل می كند و برای تقویت معده بسیار مناسب است و در نتیجه مصرف آن به بیماران گوارشی توصیه می شود.
مصرف 100 گرم از این نان حدود 300كیلو كالری انرژی، 7 تا 8 گرم پروتئین و 1 تا 3 گرم لیپید، 50 گرم كربوهیدرات و 2 گرم فیبر مورد نیاز بدن انسان را تأمین می کند.
شبي رويايي در کمال سادگي
اين روزها سبقت جستن در تجملات و چشم و هم چشمي هاي تشريفاتي ، به زحمت انداختن خانواده ها و تکلف هاي طاقت فرسا در افزودن هزينه هاي مراسم قبل، حين و بعد از ازدواج و… از جمله عوامل دور ساختن جوانان از ازدواج به هنگام و تأخير در زناشوئي است. اين مساله همچنين افزايش توقعات و غلبه مشکل و زرق و برق ماديات بر معنويت ها و کاهش بهره وري در ازدواج مي شود به طوري که ديگر کمتر کسي را مي توان يافت که با کمترين هزينه و ساده ترين مراسم تن به آغاز زندگي زناشويي و ازدواج دهد.
در همين راستا و با توجه به اينکه امسال به نام سال اصلاح الگوي مصرف نامگذاري شده است مي تواند فرصت را غنيمت شمرد و باتوجه به رهنمودهاي رهبرمعظم انقلاب مبني بر اينکه «سادگي را از مراسم ازدواج آغاز کنيد» بناي بسياري از ازدواج ها را مبني بر سادگي و با هزينه هاي کم گذاشت.
«سادگي را از مراسم ازدواج آغاز کنيد.»
آنچه مي خوانيد نکات کليدي از مجموعه ي سخنان مقام معظم رهبري در جلسات عقد يک دهه گذشته است: «در همه امور زندگي تان سادگي را رعايت کنيد . اولش هم از همين مراسم ازدواج است ، از اين جا شروع مي شود. اگر ساده برگزار کرديد ، قدم بعدي اش هم مي شود ساده و الّا شما که رفتيد آن مجلس کذايي ِ مثل اعيان و اشراف هاي زمان طاغوت را درست کرديد ، بعد ديگر نمي توانيد برويد توي خانه کوچکي مثلاً با وسايل مختصري زندگي کنيد . اين جور نمي شود ديگر. از اول، زندگي را پايه اش را بر اساس سادگي و ساده زيستي بگذاريد تا زندگي بر خودتان ، بر کسانتان و بر مردم جامعه ان شاءا... آسان شود».
«اينکه حتماً بايستي بروند در يک معبد و زانو بزنند جلوي کسي و چه بکنند ، و مراسمي که در جاهاي ديگر وجود دارد، در اسلام نيست. در اسلام يک صيغه است شرعي که بايد خوانده شود . البته در اسلام براي معاملات گوناگون،معاملاتي که اهميتش کمتر از ازدواج است شاهد مي گيرند... حالا هم که مقررات ثبت و درج در محاکم. مراکز ثبت رسمي است و هيچ تشريفاتي ندارد؛ مي توانند خيلي راحت و بدون تشريفات اين ازدواج را انجام دهند».
مراسم عروسي، عرصه اي براي خودنمايي
بسياري از کارشناسان و متخصصان ازدواج و مسائل خانواده نيز با آسيب شناسي مباحث مربوط به ازدواج متفق القول معتقدند که ازدواج هايي که بر اساس ثروت و ميزان دارايي افراد صورت مي گيرد موفق نبوده و پس از گذشت مدتي اين ازدواج ها دچار مشکلات عديده اي مي شوند. اينها همچنين هزينه هايي را که براي شروع يک زندگي مشترک صرف مي شود را در حد معقول مطرح کرده و هزينه هاي گزاف را نيز بستر ساز مناسبي براي آغاز مشکلات در روابط بين زوجين مي دانند.
محمدجعفر غفراني، استاد دانشگاه و متخصص امور جوانان مي گويد: به نظر مي رسد اصلاح الگوي مصرف بايد در رابطه با انواع پديده ها و هزينه هاي که در ابتداي ازدواج به زوج جوان تحميل مي شود و هيچ ارتباطي با موفقيت زن و شوهر ندارد وارد شود.
بسياري از هزينه هايي که در مراسم عقد و عروسي انجام مي شود بر مبناي چشم و همچشمي و مسبب گناه و مصيبت است. بسياري ديگر از هزينه هاي گزاف عروسي مانند انواع ماشين ها و لباس ها براي يک شب همچنين هزينه هاي فيلمبرداري و عکسبرداري مي تواند زمينه ساز انواع اختلافات در زندگي باشد.
اين استاد دانشگاه با اعتقاد بر اين که در روستاها فقط عروس و داماد لباس خود را عوض مي کنند و همه افراد با وضعيت و ظاهر طبيعي در مراسم عروسي شرکت مي کنند، ميهماني هاي شهري را عرصه اي براي ابراز وجود افراد دانست و اين مراسم را بدون در نظر گرفتن عروس و داماد و تنها براي خودنمايي افراد عنوان کرد.
خانواده ها اساس کار هستند و نقش اصلي را در اين وظيفه مهم با پيروي از سيره پيشوايان ديني در آسان سازي ازدواج، بر عهده داشته و نبايد با فرافکني و انداختن بار مسئوليت شانه خالي کنند .
مثلثي براي اجراي اصلاح الگوي مصرف
اما در پايان مي توان گفت اصلاح الگوي مصرف به خصوص الگوسازي اين مساله براي زوج هاي جوان و جوانان در آستانه ازدواج وظيفه اي است که براي اداي آن خانواده، جامعه و مسئولان همگي نقش دارند و براي شکل گيري اين مثلث سه ضلعي، همه اضلاع بايستي همگرايي داشته باشند.
خانواده ها اساس کار هستند و نقش اصلي را در اين وظيفه مهم با پيروي از سيره پيشوايان ديني در آسان سازي ازدواج، بر عهده داشته و نبايد با فرافکني و انداختن بار مسئوليت شانه خالي کنند . همان گونه که فرهنگسازان جامعه و مسئولان کشور نيز هر کدام بايستي نقش خويش را در اين ميان ايفا کنند و صرفاً مسئوليت را بر عهده خانواده ها قرار ندهند.
منبع : برنا
چگونه بنزين را دود مي کنيم؟
يكي از حاملهاي انرژي مهم تعيينكننده در يارانه اختصاص يافته توسط دولت در كشور ما بنزين است، به طوري كه دولت بطور متوسط سالانه 100 ميليارد دلار يارانه پيدا و پنهان براي حاملهاي انرژي پرداخت ميكند كه بخش عمدهاي از آن به بنزين اختصاص دارد.
يكي از حاملهاي انرژي مهم تعيينكننده در يارانه اختصاص يافته توسط دولت در كشور ما بنزين است، به طوري كه دولت بطور متوسط سالانه 100 ميليارد دلار يارانه پيدا و پنهان براي حاملهاي انرژي پرداخت ميكند كه بخش عمدهاي از آن به بنزين اختصاص دارد، چنانكه در اين زمينه طي 82 سال گذشته در مجموع 411 ميليارد و 203 ميليون و 195 هزار ليتر بنزين در كشور به مصرف رسيده است.
طي سالهاي 1306 تا 1309 مصرف بنزين كشور 36 ميليون و 865 ميليون ليتر بوده است.
مجموع مصرف بنزين كشور در فاصله سالهاي 1310 تا ابتداي 1320 نيز 625 ميليون و 975 هزار ليتر بوده است.
ميزان مصرف بنزين كشور در دهه 20 معادل يك ميليارد و 472 ميليون و 775 هزار ليتر بوده كه 135 درصد رشد را نسبت به دهه ماقبل آن نشان ميدهد.
بر اين اساس، در دهه 30 نيز بيش از 4 ميليارد و 135 ميليون و 815 هزار ليتر بنزين در كشور مصرف شد كه اين رقم در مقايسه با دهه 20 بيش از 180 درصد افزايش داشته است.
در فاصله سالهاي 1340 تا ابتداي سال 1350 نيز 8 ميليارد و 351 ميليون و 565 هزار ليتر از اين فرآورده در كشور مصرف شده است كه حكايت از رشدي 101 درصدي دارد.
مصرف بنزين كشور در دهه 50 نيز 34 ميليارد و 633 ميليون و 755 هزار ليتر گزارش شده كه در مقايسه با 10 سال پيش از آن بيش از 314 درصد رشد را نشان ميدهد.
در فاصله سالهاي 1360 تا ابتداي سال 1370 بيش از 65 ميليارد و 555 ميليون و 825 هزار ليتر بنزين در كشور به مصرف رسيد كه 5/18درصد از مصرف 85 ساله كشور را تشكيل ميدهد. اين ميزان مصرف در مقايسه با دهه 50 بيانگر بيش از 89 درصد افزايش مصرف است.
در دهه 70 مصرف بنزين كشور به 120 ميليارد و 731 ميليون و 780 هزار ليتر رسيد كه رشدي 84 درصدي را نسبت به دهه ماقبل آن نشان ميدهد.
در فاصله سالهاي 1380 تا پايان سال 87 نيز بيش از 177 ميليارد و 131 ميليون و 615 هزار ليتر از اين فرآورده در كشور مصرف شد.
بر اين اساس طي 82 سال گذشته از سال 1306 تا پايان سال گذشته در مجموع 411 ميليارد و 203 ميليون و 195 هزار ليتر بنزين در كشور به مصرف رسيده است.
در سال 1380 حدود 500 ميليون دلار به واردات اين فرآورده اختصاص يافت. اين رقم در سال 81 به 800 ميليون دلار، سال 82 به يك ميليارد و 200 ميليون، در سال 83 به 2 ميليارد و 700 ميليون دلار، سال 84 به 3 ميليارد و 800 ميليون و در سال 85 نيز به بيش از 5 ميليارد دلار رسيد.
بودجه اختصاص يافته براي واردات اين فرآورده در سال 86 به حدود 5/2ميليارد دلار و در سال گذشته به 3/3 ميليارد دلار رسيد.
ايران از نظر ارائه بنزين ارزان، سومين كشور و از نظر ميزان يارانه پرداختي به اين كالا نخستين كشور در ميان كشورهاي جهان است. متوسط مصرف سوخت خودروهاي بنزيني در ايران حدود 11 ليتر در روز است در حالي كه متوسط مصرف سوخت در كشورهاي ديگر نظير آلمان و ژاپن 5/2، در انگليس 5/3، در فرانسه 9/1، در كانادا 5/6و در كشور آمريكا 3/7ليتر در روز است.
هر 10 سال يك بار ميزان مصرف سوخت در كشور ما حدود 2 برابر ميشود اما اين نرخ رشد در مقياس جهاني يك تا 2 درصد بيشتر نيست و ميزان سوخت مصرفي جهان در حدود هر 50 سال يك بار 2 برابر ميشود. يعني ايران در مقايسه با ميانگين جهاني 4 تا 5 برابر بيشتر سوخت مصرف ميكند.
براساس گزارش صندوق بينالمللي پول، ايران دومين كشور جهان از نظر پرداخت يارانه انرژي با رقم 37 ميليارد دلار ميباشد. مصرف سرانه انرژي در ايران به ازاي هر نفر بيش از 5 برابر مصرف سرانه كشوري مانند اندونزي با 225 ميليون نفر جمعيت، 2 برابر چين با يك ميليارد و 300 ميليون نفر جمعيت و 4 برابر كشور هند با يك ميليارد و 122 ميليون نفر جمعيت است كه با مقايسه شاخص شدت مصرف انرژي در ايران با بسياري از كشورهاي جهان، شاهد وضعيت ناهنجار بهره برداري انرژي هستيم.
ايران بعد از كشورهاي آمريكا و روسيه در رتبه سوم مصرف گاز جهان قرار دارد؛ ميزان مصرف گاز طبيعي در ايران از 68 ميليارد متر مكعب در سال 2001 با متوسط رشد سالانه 3/10درصد به 123 ميليارد متر مكعب در سال 2008 رسيده و پيش بيني ميشود در سال 2012 ميلادي ميزان مصرف به 277 ميليارد متر مكعب برسد.
با ادامه اين روند در سالهاي آينده ايران به يك مصرفكننده بزرگ گاز طبيعي در جهان تبديل خواهد شد.اين در حالي است كه دولت در سال گذشته 134هزار ميليارد ريال يارانه گاز به مشتركان بخش خانگي اختصاص داده است.
مقايسه ميزان مصرف در بخشهاي مختلف با ساير كشورها، نشاندهنده وضعيت نامطلوب مصرف در همه زمينهها است و جالب آنكه سالانه نزديك به 2/12هزار ميليارد تومان يارانه واقعي و 78 هزار ميليارد تومان يارانه پنهان پرداخت ميكنيم. كه در مجموع مبلغ كل يارانه آشكار و پنهان دولت چيزي در حدود 90 هزار ميليارد تومان است.
