نگاه صحیح
با نگاه صحیح به سمت اصلاح الگوی مصرف می رویم


نگاشته شده توسط امير گروسی سه شنبه 27 بهمن 1388  ساعت 8:49 AM 

حضرت امام خمینی(ره) در مورد اسراف در همه ابعادش و به ویژه درمصرف، حساسیت مخصوصی داشتند، به عنوان نمونه نظر شما را به سه مورد زیر جلب می کنم:
 
1 یکی از مسوولین دفتر امام خمینی قدس سره می نویسد: یک بارمسوول امور مالی، پشت یک پاکت چیزی نوشت و به امام داد، امام در یک کاغذ کوچک جواب آن را داد و در زیر آن چنین نوشت: شما دراین قطعه کوچک نیز می توانستید بنویسید.»
 
از این رو آن برادر کاغذهای خورده ها را جمع و جور می کرد و درکیسه ای می گذاشت، و هنگامی که می خواست، برای امام چیزی بنویسد،روی آن کاغذ پاره ها می نوشت، امام هم زیرش جواب می نوشتند.
 
2 سرکار خانم زهرا مصطفوی(دختر امام)از خاطرات دوران کودکی خود، چنین می گوید:
 
درس امام در ساعت یازده و نیم تمام می شد، ایشان در این هنگام بیست دقیقه با ما(که کودک بودیم)بازی می کرد، سپس ده دقیقه به ظهر، برای انجام مقدمات نماز حاضر می شد، امام با خرید اسباب بازی خیلی مخالف بودند و می گفتند: این پول باطلی است، باوسایلی مانند گل، تیله درست می کردیم، بعد می چیدیم و می گفتیم هرکس به این تیله ها بزند برنده است، بازی بیست دقیقه ما این گونه ساده بود...
 
3 یکی از اعضاء دفتر امام خمینی قدس سره نقل کرد: یک روز برطبق وظیفه ای که هر ماه بر عهده داشتیم، در پایان ماه صورت مخارج ماهیانه را(در جماران)به خدمت امام فرستادیم، و در ضمن آن مخارج خانه امام از مهمانی ها، رفت وآمدهای امام، پول برق خانه را نوشته بودیم، هنگامی که صورت مخارج را نزد امام می فرستادیم، پس از نیم ساعت حاج احمدآقا(فرزند امام)تلفن زد وگفت: از وقتی که صورت حساب داده اید، امام مرتب در لب باغچه قدم می زند و سخت ناراحت است، زیرا مخارج خانه امام در این ماه ازده هزار تومان(آن عصر)تجاوز کرده است لذا امام می فرماید:
 
«اگر خرج خانه من از ده هزار تومان تجاوز کند، من اصلا ازاین جا می روم.»
 
حاج احمد آقا به من گفت: شما ببینید که خرج اضافی در این ماه چه بوده است. تا به آقا بگوییم و خیال امام راحت شود.
 
ما پس از جستجو در دفاتر، سه قلم خرج اضافه آن ماه را یافتیم که ابدا مربوط به خانه امام نبوده است، مثلا:
 
1 گازوئیلی که از خانه امام زیاد آمده بود ما گفتیم که آن را در انبار حسینیه جماران بریزند.
 
2 به ماشینی که خانواده حضرت امام را می برد، و براثربی توجهی راننده خسارتی به آن وارد شده بود، و هزینه ای پیدانموده بود.
 
3 ملامین برزنتی برای خانه حضرت امام، تهیه شده بود تا داخل منزل ایشان از بالای پشت بام دیده نشود، زیرا پاسداران در آنجاپاس می دادند.
 
صورت این چند قلم اضافه خرج را خدمت امام فرستادیم، و درنتیجه ایشان احساس آرامش کرده و آسوده خاطر شدند. از همین یک نمونه می توان شدت پرهیز امام از اسراف و زیاده روی در مخارج خانه را به دست آورد.




نگاشته شده توسط امير گروسی سه شنبه 27 بهمن 1388  ساعت 8:47 AM 

استفاده شخصی از تلفن دفتر، هرگز

زندگی ساده و بی آلایش امام گواهی زنده و گویا بر روح مردمی امام است، یک زندگی که حتی افراد معمولی نیز از آن مزایا برخوردارند و با اینکه همیشه مبالغ زیادی از وجوهات اسلامی در خدمت امام است؛ ولی دقت بسیار عجیبی روی مصارف به کار می بردند. بارها امام به افراد دفتر شدیدا اخطار فرموده بودند، راضی نیستم که حتی از تلفن های دفتر برای کارهای شخصی استفاده کنید؛ لذا ما معمولاً برای کارهای شخصی از تلفن های عمومی و بیرون استفاده می کردیم.

حتی مرحوم حاج احمد آقا هم

مرحوم حاج آقا مصطفی که به نظر امام از امیدهای آینده اسلام بود، می بایست هفته به هفته به خدمت آقا می آمد و خرج هفته اش را می گرفت، و به هیچ وجه امام مخارج اضافه به او نمی دادند، حتی وقتی حاج آقا مصطفی خواست که به مکه برود، با پول فروش خانه ای که در قم داشت و مقدار پولی که از خانمش بود به مکه رفت، حتی امام می فرمودند، هیچ کس حق ندارد از اینجا تلفن زیادی بکند، تلفن به داخل نجف را اجازه می دادند، اما به کربلا یا جای دیگر اجازه نمی دادند و تحریم کرده بودند، حتی به مرحوم حاج احمد آقا فرموده بودند: تو حق نداری به تهران یا جای دیگر تلفن بکنی؛ ولی اگر در مسیر انقلاب بود کاملاً اجازه می دادند؛ مثلاً اگر می خواستیم به وسیله تلفن اعلامیه منتشر کنیم یا خبر بگیریم، اجازه می فرمودند. یادم می آید که یک بار مرحوم حاج احمد آقا تلفن هایی کرده بود و احتمال می داد که امام راضی نباشند؛ لذا ناچار شد از جایی پول فراهم کند و به آیت اللّه رضوانی، مسئول مالی دفتر حضرت امام بدهد.

بقیه را بده!

صرفه جویی و حساب رسی و دقت حضرت امام در امور مالی باید سرمشق همه ما باشد، سرمشق برای مردم در صرفه جویی و قناعت و اجتناب از اسراف و تبذیر و برای مسئولان دولتی در کنترل دقیق بودجه بیت المال و اموال عمومی، مشهدی حسین پیرمرد وارسته ای بود که در طی سال ها مورد علاقه و اعتماد امام بود و مسئول خرید منزل معظم له، یک روز نقل کرد که امام ربع دینار (یعنی 250 فلس) برای خرید به من دادند، وقتی از بازار «حویش» برگشتم، نان، پنیر، ماست و سبزی و غیره را خریده بودم به اندرون برده و مراجعت نمودم. هنوز به درب خانه نرسیده بودم که امام صدا زدند: مشهدی حسین! برگشتم، فرمودند: چقدر شد؟ حساب کردم دویست و سی و پنج فلس شده بود تا ربع دینار پانزده فلس باقی می ماند. امام فرمودند: بقیه را بده!
معلوم است پانزده فلس چیز قابل ذکری نبود؛ ولی مسئله مهم این است که همه چیز هر چند هم ناچیز، باید روی حساب و دقت باشد، و باید به این روش عادت کرد.

بر روی کاغذهای کوچک

آیت اللّه رضوانی، که مسئول مالی و دیگر کارهای امام بود، پشت یک پاکت چیزی نوشته و برای امام فرستاده بود، ایشان در یک کاغذ کوچک جواب داده بودند و زیر آن نوشته بودند: شما در این کاغذ کوچک می توانستید بنویسید، و لذا آیت اللّه رضوانی کاغذهای کوچک را جمع و جور می کرد و در یک کیسه ای می گذاشت، وقتی که می خواست برای آقا چیزی بنویسد بر روی آن کاغذپاره ها می نوشت و برای امام می فرستاد، امام هم زیرش جواب می نوشتند.

روی کاغذهای باطله هم می توان نوشت

حجت الاسلام ناصری می گوید: در بین سال چند روزی که حضرت امام در کربلا تشریف داشتند، من گاهی با ایشان کار داشتم و چون وضع اتاق بیرونی کربلا طوری بود که من نمی توانستم داخل بروم، گاهی مطالبم را بر روی کاغذ می نوشتم و به اتاق اندرونی می دادم. یک بار روی کاغذی مطلبم را نوشتم و دادم. امام به بیرونی تشریف آوردند تا به حرم برویم و در بین راه به من فرمودند: «تو احتیاط نمی کنی»، من ذهنم از این حرف ها خالی بود، اصلاً باورم نمی شد که کاری کرده باشم؛ یعنی خطایی در ذهنم نبود. لذا عرض کردم که چه کار کردم؟ می خواستم ببینم خطایم چیست که دیگر تکرار نکنم.امام فرمودند: «تو این مطلب را روی کاغذ باطله هم می توانستی بنویسی.» و این یکی از درس های خیلی ارزنده ای بود که من یاد گرفتم.

خرید گوجه فرنگی نوبرانه برای طلاب، ممنوع

آیت اللّه ال اسحق: یکی از دوستانم تعریف می کرد که روزی به منزل حضرت امام در نجف رفتم. احساس کردم که حضرت امام با حاج آقا مصطفی مشغول گفت وگو هستند، نگران شدم؛ ولی با آمدنم قضیه تمام شد.بعد پرسیدم جریان چه بود؟ خادم گفت که: حاج آقا مصطفی ربع دینار (معادل پنج تومان در آن روز) در اول فصل که هنوز گوجه فرنگی تازه و نوبرانه است، گوجه فرنگی خریده است. امام او را دعوا می کردند، اخم کرده بودند، فریاد می کشیدند که: «با چه مجوزی تو از بیت المال گوجه فرنگی نوبرانه خریده ای؟ حالا وقت خوردن گوجه فرنگی برای طلبه ها نرسیده است.» باآنکه حاج آقا مصطفی کار حرامی انجام نداده بودند؛ ولی حضرت امام برای خودشان و فرزندشان این عمل را مناسب نمی دانستند. «آری فقط برای ربع دینار».

سهم امام را نمی شود به فقیر داد!

آیت اللّه آل اسحق: یکی از دوستانم که ساکن نجف بود، نقل کرد که: در مسجد شیخ انصاری که امام در آنجا نماز جماعت می خواندند، بین نماز مغرب و عشاء فقیری آمد و گفت: عیالوارم، زندگی ام نمی چرخد، فقیرم به من کمک کنید، امام جواب ندادند. بار دوم، بار سوم، داد کشید و فریاد زد و گفت: آقا من... . امام فرمودند: «من پول ندارم.» فقیر گستاخانه گفت: من دیدم امروز عصر فلانی مقدار زیادی پول برای شما آورد، امام فرمودند: «آن پول سهم امام است و به شما نمی رسد.» دوباره با فریاد و داد از امام پول می خواست که دوستم برخاست و ربع دینار به فقیر داد و او هم رفت. بعد از نماز که امام برخاستند تا بروند، من هم پشت سر امام بلند شدم و از مسجد بیرون آمدیم. وقتی خلوت شد، می خواستم به امام انتقاد کنم که ایشان پیش دستی کردند و گفتند: «این پول چی بود؟ از کدام پول بود؟» گفتم: آقا پول شهریه بود، گفتند: «با چه مجوزی دادی؟» گفتم: آقا من می خواستم به شما عرض کنم که چرا ندادید؟ گفتند: «من پول شخصی که ندارم، پول من، بیت المال است، سهم امام است، سهم امام را به فقیر نمی شود داد، نه اینکه من نمی خواهم بدهم، نمی شود داد، من چه کار کنم؟ تو چه جوری دادی؟ جواب خدا را چه خواهی داد؟ این بودجه مخصوصی است و برای مصرف خاصی است».

امام در سطح سایر مردم

حجت الاسلام استادی می گوید: با آنکه حضرت امام موجه ترین استاد حوزه علمیه قم و در عداد مراجع تقلید و شخصیت مبرز و عظیم الشأن حوزه بودند؛ ولی یک تلفن جهت ارتباط با مردم نداشتند (زیرا اولاً، اکثر علما نداشتند و ثانیاً، احساس می کردند که در صورت نیاز و ضرورت با ایشان تماس خواهند گرفت). لذا فرد مؤمن و متمکنی با پول شخصی خودش (نه از وجوهات و سهم امام)، تلفنی برای امام تهیه می کند.
(البته این به آن معنی نیست که امروز تلفن ضروری نیست، اتفاقاً ضروری است مخصوصاً برای علما).

حتی در سوگ فرزند عزیز

حجت الاسلام آشتیانی: بعد از شهادت حاج آقا مصطفی؛ فرزند والا مقام، دانشمند، عالم، عارف و مجتهد حضرت امام، ماجرایی در نجف پیش آمد که نقل آن بیان گر روح تعبد حضرت امام نسبت به مسائل شرعی و احکام خداست. ماجرا به این شکل بود که خانواده امام قصد داشتند از طریق تلفن منزل رهبر انقلاب، با تهران تماس بگیرند؛ لیکن رهبر انقلاب حتی در این موقعیت که فرزند خود را از دست داده بودند، صریحاً به خانواده خود فرمودند: «تلفنِ خانه از اموال بیت المال است و خواست شما برای استفاده از آن امری شخصی است، بنابراین تماس با آن جایز نیست.» هر وقت انسان موقعیت امام و همسرشان را به عنوان پدر و مادری فرزند از دست داده تجسم می کند و حساسیت حضرت امام را حتی در آن موقعیت خاص نسبت به بیت المال می بیند، جدا در مصرف بیت المال حساس تر می شود.

امام، شخصا کنترل می کردند

حجت الاسلام آشتیانی: حضرت امام با تمام مشغله ای که داشتند، تمامی هزینه هایی که برای منزل ایشان می شد، شخصا کنترل می کردند و مسئولان مالی مراقب بودند قبل از انجام هر خریدی برای بیت، لیست اقلامی که قصد خرید آنها را دارند، به امام عزیز بدهند تا در صورت تصویب، خرید نمایند.
_______________
منبع: نشریه طوبی خردادوتیر 1385، شماره 7




نگاشته شده توسط امير گروسی چهارشنبه 21 بهمن 1388  ساعت 10:50 AM 

و قال الملک ائتونی به استخلصه لنفسی فلما کلمه قال انک الیوم لدینا مکین امین(54) قال اجعلنی علی خزائن الارض انی حفیظ علیم(55) و کذلک مکنا لیوسف فی الارض یتبوا منها حیث یشاء نصیب برحمتنا من نشاء و لا نضیع اجر المحسنین(56) و لاجر الاخرة خیر للذین ءامنوا و کانوا یتقون(57) ترجمه :

54 - ملک ( مصر ) گفت : او ( یوسف ) را نزد من آورید تا وی را مخصوص خود گردانم هنگامی که ( یوسف نزد وی آمد و ) با او صحبت کرد ( ملک به عقل و درایت او پی برد و ( گفت تو امروز نزد ما منزلت عالی داری و مورد اعتماد هستی .

55 - ( یوسف ) گفت مرا سرپرست خزائن سرزمین ( مصر ) قرار ده که نگهدارنده و آگاهم .

56 - و اینگونه ما به یوسف در سرزمین ( مصر ) قدرت دادیم که هرگونه می خواست در آن منزل می گزید ( و تصرف می کرد ) ما رحمت خود را به هر کس بخواهیم ( و شایسته بدانیم ) می بخشیم و پاداش نیکوکاران را ضایع نمی کنیم .

57 - و پاداش آخرت برای آنها که ایمان آورده اند و پرهیزگارند بهتر است .

تفسیر :

یوسف خزانه دار کشور مصر می شود در شرح زندگی پر ماجرای یوسف ، این پیامبر بزرگ الهی به اینجا رسیدیم تفسیر نمونه ج : 10 ص : 4

که سرانجام پاکدامنی او بر همه ثابت شد و حتی دشمنانش به پاکیش شهادت دادند ، و ثابت شد که تنها گناه او که به خاطر آن وی را به زندان افکندند چیزی جز پاکدامنی و تقوا و پرهیزکاری نبوده است .

در ضمن معلوم شد این زندانی بی گناه کانونی است از علم و آگاهی و هوشیاری ، و استعداد مدیریت در یک سطح بسیار عالی ، چرا که در ضمن تعبیر خواب ملک ( سلطان مصر ) راه نجات از مشکلات پیچیده اقتصادی آینده را نیز به آنها نشان داده است .

در دنبال این ماجرا ، قرآن گوید : ملک دستور داد او را نزد من آورید ، تا او را مشاور و نماینده مخصوص خود سازم و از علم و دانش و مدیریت او برای حل مشکلاتم کمک گیرم ( و قال الملک ائتونی به استخلصه لنفسی ) .

نماینده ویژه ملک در حالی که حامل پیام گرم او بود ، وارد زندان شد و به دیدار یوسف شتافت ، سلام و درود او را به یوسف ابلاغ کرد و اظهار داشت که او علاقه شدیدی به تو پیدا کرده است ، و به درخواستی که داشتی - دائر به تحقیق و جستجو از زنان مصر در مورد تو - جامه عمل پوشانیده ، و همگی با کمال صراحت به پاکی و بی گناهیت گواهی داده اند .

اکنون دیگر مجال درنگ نیست ، برخیز تا نزد او برویم . یوسف به نزد ملک آمد و با او به گفتگو نشست ، هنگامی که ملک با وی گفتگو کرد و سخنان پر مغز و پر مایه یوسف را که از علم و هوش و درایت فوق العاده ای حکایت می کرد شنید ، بیش از پیش شیفته و دلباخته او شد و گفت تو امروز نزد ما دارای منزلت عالی و اختیارات وسیع هستی و مورد اعتماد و وثوق ما خواهی بود ( فلما کلمه قال انک الیوم لدینا مکین امین ) .

تو باید امروز در این کشور ، مصدر کارهای مهم باشی و بر اصلاح امور همت کنی ، چرا که طبق تعبیری که از خواب من کرده ای ، بحران اقتصادی شدیدی برای این کشور در پیش است ، و من فکر می کنم تنها کسی که می تواند بر این بحران غلبه کند توئی ، یوسف پیشنهاد کرد ، خزانه دار کشور مصر باشد و گفت : مرا در راس خزانه داری این سرزمین قرار ده چرا که من هم حافظ و نگهدار خوبی هستم و هم به اسرار این کار واقفم ( قال اجعلنی علی خزائن الارض انی حفیظ علیم ) .

یوسف می دانست یک ریشه مهم نابسامانیهای آن جامعه مملو از ظلم و ستم در مسائل اقتصادیش نهفته است ، اکنون که آنها به حکم اجبار به سراغ او آمده اند ، چه بهتر که نبض اقتصاد کشور مصر را در دست گیرد و به یاری مستضعفان بشتابد ، از تبعیضها تا آنجا که قدرت دارد بکاهد ، حق مظلومان را از ظالمان بگیرد ، و به وضع بی سر و سامان آن کشور پهناور سامان بخشد .

مخصوصا مسائل کشاورزی را که در آن کشور در درجه اول اهمیت بود ، زیر نظر بگیرد و با توجه به اینکه سالهای فراوانی و سپس سالهای خشکی در پیش است ، مردم را به کشاورزی و تولید بیشتر دعوت کند ، و در مصرف فرآورده های کشاورزی تا سر حد جیره بندی ، صرفه جوئی کند ، و آنها را برای سالهای قحطی ذخیره نماید ، لذا راهی بهتر از این ندید که پیشنهاد سرپرستی خزانه های مصر کند .

بعضی گفته اند ملک که در آن سال در تنگنای شدیدی قرار گرفته بود ، و در انتظار این بود که خود را به نحوی نجات دهد ، زمام تمام امور را بدست یوسف سپرد و خود کناره گیری کرد .

ولی بعضی دیگر گفته اند او را بجای عزیز مصر به مقام نخست وزیری نصب کرد ، این احتمال نیز هست که طبق ظاهر آیه فوق ، او تنها خزانه دار مصر شده باشد .

ولی آیات 100 و 101 همین سوره که تفسیر آن بخواست خدا خواهد آمد دلیل بر این است که او سرانجام بجای ملک نشست و زمامدار تمام امور مصر شد ، هر چند آیه 88 که می گوید برادران به او گفتند یا ایها العزیز ، دلیل بر این است که او در جای عزیز مصر قرار گرفت ، ولی هیچ مانعی ندارد که این سلسله مراتب را تدریجا طی کرده باشد ، نخست به مقام خزانه داری و بعد نخست وزیری و بعد بجای ملک ، نشسته باشد .

به هر حال ، خداوند در اینجا می گوید : و این چنین ما یوسف را بر سرزمین مصر ، مسلط ساختیم که هر گونه می خواست در آن تصرف می کرد ( و کذلک مکنا لیوسف فی الارض یتبوء منها حیث یشاء ) .

آری ما رحمت خویش و نعمتهای مادی و معنوی را به هر کس بخواهیم و شایسته بدانیم می بخشیم ( نصیب برحمتنا من نشاء ) .

و ما هرگز پاداش نیکوکاران را ضایع نخواهیم کرد و اگر هم به طول انجامد سرانجام آنچه را شایسته آن بوده اند به آنها خواهیم داد که در پیشگاه ما هیچ کار نیکی بدست فراموشی سپرده نمی شود .

( و لا نضیع اجر المحسنین ) .

ولی مهم این است که تنها به پاداش دنیا قناعت نخواهیم کرد و پاداشی که در آخرت به آنها خواهد رسید بهتر و شایسته تر برای کسانی است که ایمان آوردند و تقوا پیشه کردند ( و لاجر الاخرة خیر للذین آمنوا و کانوا یتقون ) .

نکته ها:

1 - چگونه یوسف دعوت طاغوت زمان را پذیرفت ؟

نخستین چیزی که در رابطه با آیات فوق جلب توجه می کند این است که چگونه یوسف این پیامبر بزرگ حاضر شد ، خزانه داری یا نخست وزیری یکی از طاغوتهای زمان را بپذیرد ؟ و با او همکاری کند ؟ پاسخ این سؤال در حقیقت در خود آیات فوق نهفته است ، او به عنوان یک انسان حفیظ و علیم ( امین و آگاه ) عهده دار این منصب شد ، تا بیت المال را که مال مردم بود به نفع آنها حفظ کند و در مسیر منافع آنان به کار گیرد ، مخصوصا حق مستضعفان را که در غالب جامعه ها پایمال می گردد به آنها برساند .

به علاوه او از طریق علم تعبیر - چنانکه گفتیم - آگاهی داشت که یک بحران شدید اقتصادی برای ملت مصر در پیش است که بدون برنامه ریزی دقیق و نظارت از نزدیک ممکن است جان گروه زیادی بر باد رود ، بنابر این نجات یک ملت و حفظ جان انسانهای بی گناه ایجاب می کرد که از فرصتی که بدست یوسف افتاده بود به نفع همه مردم ، مخصوصا محرومان ، استفاده کند ، چرا که در یک بحران اقتصادی و قحطی پیش از همه جان آنها به خطر می افتد و نخستین قربانی بحرانها آنها هستند .

در فقه در بحث قبول ولایت از طرف ظالم نیز این بحث بطور گسترده آمده است که قبول پست و مقام از سوی ظالم همیشه حرام نیست ، بلکه گاهی مستحب و یا حتی واجب می گردد و این در صورتی است که منافع پذیرش آن و مرجحات دینیش بیش از زیانهای حاصل از تقویت دستگاه باشد . در روایات متعددی نیز می خوانیم که ائمه اهلبیت (علیهم السلام) به بعضی از دوستان نزدیک خود ( مانند علی بن یقطین که از یاران امام کاظم (علیه السلام) بود و وزارت فرعون زمان خود هارون الرشید را به اجازه امام پذیرفت ) چنین اجازه ای را می دادند .

و به هر صورت قبول یا رد اینگونه پستها تابع قانون اهم و مهم است ، و باید سود و زیان آن از نظر دینی و اجتماعی سنجیده شود ، چه بسا کسی که قبول چنین مقامی می کند سرانجام به خلع ید ظالم می انجامد ( آنچنانکه طبق بعضی از روایات در جریان زندگی یوسف اتفاق افتاد ) و گاه سرچشمه ای می شود برای انقلابها و قیامهای بعدی ، چرا که او از درون دستگاه زمینه انقلاب را فراهم می سازد ( شاید مؤمن آل فرعون از این نمونه بود ) .

و گاهی حداقل اینگونه اشخاص سنگر و پناهگاهی هستند برای مظلومان و محرومان و از فشار دستگاه روی اینگونه افراد می کاهند .

اینها اموری است که هر یک به تنهائی می تواند مجوز قبول اینگونه پستها باشد .

روایت معروف امام صادق (علیه السلام) که در مورد این گونه اشخاص فرمود کفارة عمل السلطان قضاء حوائج الاخوان : کفاره همکاری با حکومت ظالم برآوردن خواسته های برادران است نیز اشاره ای به همین معنی است .

ولی این موضوع از مسائلی است که مرز حلال و حرام آن بسیار به یکدیگر نزدیک است ، و گاه می شود بر اثر سهل انگاری کوچکی انسان در دام همکاری بیهوده با ظالم می افتد و مرتکب یکی از بزرگترین گناهان می شود در حالی که به پندار خود مشغول عبادت و خدمت به خلق است .

و گاه افراد سوء استفاده چی زندگی یوسف و یا علی بن یقطین را بهانه ای برای اعمال ناروای خود قرار می دهند ، در حالی که هیچگونه شباهتی میان کار آنها و کار یوسف یا علی بن یقطین نیست .

در اینجا سؤال دیگری مطرح می شود و آن اینکه چگونه ، سلطان جبار مصر به چنین کاری تن در داد در حالی که می دانست یوسف در مسیر خودکامگی و ظلم و ستم و استثمار و استعمار او گام برنمی دارد ، بلکه به عکس مزاحم مظالم او است .

پاسخ این سؤال با توجه به یک نکته چندان مشکل نیست ، و آن اینکه گاهی بحرانهای اجتماعی و اقتصادی چنانست که پایه های حکومت خود کامگان را از اساس می لرزاند آنچنانکه همه چیز خود را در خطر می بینند ، در اینگونه موارد برای رهائی خویشتن از مهلکه حتی حاضرند از یک حکومت عادلانه مردمی استقبال کنند ، تا خود را نجات دهند .

2 - اهمیت مسائل اقتصادی و مدیریت گر چه ما هرگز موافق مکتبهای یک بعدی که همه چیز را در بعد اقتصادی خلاصه می کنند و انسان و ابعاد وجود او را نشناخته اند نیستیم ، ولی با این حال اهمیت ویژه مسائل اقتصادی را در سرنوشت اجتماعات هرگز نمی توان از نظر دور داشت ، آیات فوق نیز اشاره به همین حقیقت می کند ، چرا که یوسف از میان تمام پستها انگشت روی خزانه داری گذاشت ، زیرا می دانست هر گاه به آن سر و سامان دهد قسمت عمده نابسامانیهای کشور باستانی مصر ، سامان خواهد یافت ، و از طریق عدالت اقتصادی می تواند سازمانهای دیگر را کنترل کند .

در روایات اسلامی نیز اهمیت فوق العاده ای به این موضوع داده شده است از جمله در حدیث معروف علی (علیه السلام) یکی از دو پایه اصلی زندگی مادی و معنوی مردم ( قوام الدین و الدنیا ) مسائل اقتصادی قرار داده شده است ، در حالی که پایه دیگر علم و دانش و آگاهی شمرده شده است .

گر چه مسلمین تاکنون اهمیتی را که اسلام به این بخش از زندگی فردی و اجتماعی داده نادیده گرفته اند ، و به همین دلیل از دشمنان خود در این قسمت عقب مانده اند ، اما بیداری و آگاهی روز افزونی که در قشرهای جامعه اسلامی دیده می شود ، این امید را به وجود می آورد که در آینده کار و فعالیتهای اقتصادی را به عنوان یک عبادت بزرگ اسلامی تعقیب کنند و با نظام صحیح و حساب شده عقب ماندگی خود را از دشمنان بی رحم اسلام از این نظر جبران نمایند .

ضمنا تعبیر یوسف که می گوید انی حفیظ علیم دلیل بر اهمیت مدیریت در کنار امانت است ، و نشان می دهد که پاکی و امانت به تنهائی برای پذیرش یک پست حساس اجتماعی کافی نیست بلکه علاوه بر آن آگاهی و تخصص و مدیریت نیز لازم است ، چرا که علیم را در کنار حفیظ قرار داده است . و ما بسیار دیده ایم که خطرهای ناشی از عدم اطلاع و مدیریت کمتر از خطرهای ناشی از خیانت نیست بلکه گاهی از آن برتر و بیشتر است ! با این تعلیمات روشن اسلامی نمی دانیم چرا بعضی مسلمانان به مساله مدیریت و آگاهی هیچ اهمیت نمی دهند و حداکثر کشش فکر آنها در شرائط واگذاری پستها ، همان مساله امانت و پاکی است با اینکه سیره پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و علی (علیه السلام) در دوران حکومتشان نشان می دهد ، آنها به مساله آگاهی و مدیریت همانند امانت و درستکاری اهمیت می دادند .

3 - نظارت بر مصرف در مسائل اقتصادی تنها موضوع تولید بیشتر مطرح نیست ، گاهی کنترل مصرف از آن هم مهمتر است ، و به همین دلیل در دوران حکومت خود ، سعی کرد ، در آن هفت سال وفور نعمت ، مصرف را به شدت کنترل کند تا بتواند قسمت مهمی از تولیدات کشاورزی را برای سالهای سختی که در پیش بود ، ذخیره نماید .

در حقیقت این دو از هم جدا نمی توانند باشند ، تولید بیشتر هنگامی مفید است که نسبت به مصرف کنترل صحیحتری شود ، و کنترل مصرف هنگامی مفیدتر خواهد بود که با تولید بیشتر همراه باشد .

سیاست اقتصادی یوسف (علیه السلام) در مصر نشان داد که یک اقتصاد اصیل و پویا نمی تواند همیشه ناظر به زمان حال باشد ، بلکه باید آینده و حتی نسلهای بعد را نیز در بر گیرد ، و این نهایت خودخواهی است که ما تنها به فکر منافع امروز خویش باشیم و مثلا همه منابع موجود زمین را غارت کنیم و به هیچوجه به فکر آیندگان نباشیم که آنها در چه شرائطی زندگی خواهند کرد ، مگر برادران ما تنها همینها هستند که امروز با ما زندگی می کنند و آنها که در آینده می آیند برادر ما نیستند .

جالب اینکه از بعضی از روایات چنین استفاده می شود که یوسف برای پایان دادن به استثمار طبقاتی و فاصله میان قشرهای مردم مصر ، از سالهای قحطی استفاده کرد ، به این ترتیب که در سالهای فراوانی نعمت مواد غذائی از مردم خرید و در انبارهای بزرگی که برای این کار تهیه کرده بود ذخیره کرد ، و هنگامی که این سالها پایان یافت و سالهای قحطی در پیش آمد ، در سال اول مواد غذائی را به درهم و دینار فروخت و از این طریق قسمت مهمی از پولها را جمع آوری کرد ، در سال دوم در برابر زینتها و جواهرات ( البته به استثنای آنها که توانائی نداشتند ) و در سال سوم در برابر چهارپایان ، و در سال چهارم در برابر غلامان و کنیزان ، و در سال پنجم در برابر خانه ها ، و در سال ششم در برابر مزارع ، و آبها ، و در سال هفتم در برابر خود مردم مصر ، سپس تمام آنها را ( به صورت عادلانه ای ) به آنها بازگرداند ، و گفت هدفم این بود که آنها را از بلا و نابسامانی رهائی بخشم .

4 - مدح خویش یا معرفی خویشتن بدون شک تعریف خویش کردن کار ناپسندی است ، ولی با این حال این یک قانون کلی نیست ، گاهی شرائط ایجاب می کند که انسان خود را به جامعه معرفی کند تا مردم او را بشناسند و از سرمایه های وجودش استفاده کنند و بصورت یک گنج مخفی و متروک باقی نماند .

در آیات فوق نیز خواندیم که یوسف به هنگام پیشنهاد پست خزانه داری مصر خود را با جمله حفیظ علیم ستود ، زیرا لازم بود سلطان مصر و مردم بدانند که او واجد صفاتی است که برای سرپرستی این کار نهایت لزوم را دارد .

لذا در تفسیر عیاشی از امام صادق (علیه السلام) می خوانیم که در پاسخ این سؤال که آیا جایز است انسان خودستائی کند و مدح خویش نماید ؟ فرمود : نعم اذا اضطر الیه اما سمعت قول یوسف اجعلنی علی خزائن الارض انی حفیظ علیم و قول العبد الصالح و انا لکم ناصح امین : آری هنگامی که ناچار شود مانعی ندارد آیا نشنیده ای گفتار یوسف را که فرمود : مرا بر خزائن زمین قرار ده که من امین و آگاهم ، و همچنین گفتار بنده صالح خدا ( هود ) من برای شما خیرخواه و امینم ، و از اینجا روشن می شود اینکه در خطبه شقشقیه و بعضی دیگر از خطبه های نهج البلاغه علی (علیه السلام) به مدح خویشتن می پردازد و خود را محور آسیای خلافت می شمرد ، که همای بلند پرواز اندیشه ها به اوج فکر و مقام او نمی رسد ، و سیل علوم و دانشها از کوهسار وجودش سرازیر می شود ، و امثال این تعریفها همه برای این است که مردم ناآگاه و بیخبر به مقام او پی ببرند و از گنجینه وجودش برای بهبود وضع جامعه استفاده کنند .

5 - پاداشهای معنوی برتر است گرچه بسیاری از مردم نیکوکار در همین جهان به پاداش مادی خود می رسند ، همانگونه که یوسف نتیجه پاکدامنی و شکیبائی و پارسائی و تقوای خویش را در همین دنیا گرفت ، که اگر آلوده بود هرگز به چنین مقامی نمی رسید .

ولی این سخن به آن معنی نیست که همه کس باید چنین انتظاری را داشته باشند و اگر به پاداشهای مادی نرسند گمان کنند به آنها ظلم و ستمی شده ، چرا که پاداش اصلی ، پاداشی است که در زندگی آینده انسان ، در انتظار او است .

و شاید برای رفع همین اشتباه و دفع همین توهم است که قرآن در آیات فوق بعد از ذکر پاداش دنیوی یوسف اضافه می کند و لاجر الاخرة خیر للذین آمنوا و کانوا یتقون : پاداش آخرت برای آنانکه ایمان دارند و تقوی پیشه کرده اند برتر است .

6 - حمایت از زندانیان زندان هر چند همیشه جای نیکوکاران نبوده است ، بلکه گاهی بی گناهان و گاهی گنهکاران در آن جای داشته اند ، ولی در هر حال اصول انسانی ایجاب می کند که نسبت به زندانیان هر چند ، گنهکار باشند موازین انسانی رعایت شود .

گرچه دنیای امروز ممکن است خود را مبتکر مساله حمایت از زندانیان بداند ولی در تاریخ پرمایه اسلام از نخستین روزهائی که پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) حکومت می کرد ، توصیه ها و سفارشهای او را نسبت به اسیران و زندانیان به خاطر داریم ، و سفارش علی (علیه السلام) را نسبت به آن زندانی جنایتکار ( یعنی عبد الرحمن بن ملجم مرادی که قاتل او بود ) همه شنیده ایم که دستور داد نسبت به او مدارا کنند و حتی از غذای خودش که شیر بود برای او می فرستاد ، و در مورد اعدامش فرمود بیش از یک ضربه بر او نزنند چرا که او یک ضربه بیشتر نزده است ! یوسف نیز هنگامی که در زندان بود رفیقی مهربان ، پرستاری دلسوز ، دوستی صمیمی و مشاوری خیرخواه ، برای زندانیان محسوب می شد ، و به هنگامی که از زندان می خواست بیرون آید ، نخست با این جمله توجه جهانیان را بوضع زندانیان ، و حمایت از آنها ، معطوف داشت ، دستور داد بر سر در زندان بنویسند : هذا قبور الاحیاء ، و بیت الاحزان ، و تجربه الاصدقاء ، و شماتة الاعداء ! : اینجا قبر زندگان ، خانه اندوه ها ، آزمایشگاه دوستان و سرزنشگاه دشمنان است ! و با این دعا علاقه خویش را به آنها نشان داد : اللهم اعطف علیهم بقلوب الاخیار ، و لا تعم علیهم الاخبار : بارالها ! دلهای بندگان نیکت را به آنها متوجه ساز و خبرها را از آنها مپوشان .

جالب اینکه در همان حدیث فوق می خوانیم : فلذلک یکون اصحاب السجن اعرف الناس بالاخبار فی کل بلدة : به همین دلیل زندانیان در هر شهری از همه به اخبار آن شهر آگاهترند ! ! و ما خود این موضوع را در دوران زندان آزمودیم که جز در موارد استثنائی اخبار به صورت وسیعی از طرق بسیار مرموزی که مامورین زندان هرگز از آن آگاه نمی شدند به زندانیان می رسید ، و گاه کسانی که تازه به زندان می آمدند خبرهائی در درون زندان می شنیدند که در بیرون از آن آگاهی نداشتند ، که اگر بخواهیم شرح نمونه های آنرا بدهیم از هدف دور خواهیم شد
 
<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<
منبع مقاله: تفسیر نمونه جلد دهم، مکارم شیرازی ، ناصر




نگاشته شده توسط امير گروسی چهارشنبه 21 بهمن 1388  ساعت 10:45 AM 

صرفه جویى در مصرف و اسراف نکردن، بهترین راه برای سپاس از خالق یکتاست. اسراف، عملی غیر اخلاقی و مورد نکوهش آیین‌های الهی است. اما برخى، بی‌مبالات و بی‌پروا، الگوی صحیح مصرف را رعایت نکرده و به اسراف و اسراف‌کاری می‌پردازند. این افراد نه تنها در برابر آیندگان مسئول هستند، بلکه در روز قیامت نیز در پیشگاه خداوند گنه‌کار محسوب می‌شوند و در ردیف شیاطین قرار می‌گیرند. قرآن در نکوهش اسراف کاران می‌فرماید: اسراف کاران، برادران شیاطینند و شیطان همواره نسبت به پروردگارش ناسپاس بوده است.([1]) همچنین می‌فرماید: خداوند اسراف کاران را دوست نمی­دارد.([2]) همچنان که در آیه‌ای دیگر، جایگاه اسراف کاران را دوزخ معرفی می‌کند. ([3]) برنامه‌ریزی صحیح در زندگی موجب رشد اقتصادی و از زیر ساخت‌های توسعه اجتماعی و بالندگی اقتصادی یک جامعه محسوب می‌شود.

محمدبن حمزه سرورى، از یاران امام حسن عسکری7، می‌گوید: نامه‌ای به محضر امام حسن عسکری7 نوشته و درخواست کردم که آن حضرت دعا کند تا خداوند متعال در زندگی من گشایشی حاصل نماید. حضرت در جواب چنین فرمودند: پسر عمویت یحیی‌بن­حمزه از دنیا رفت و مبلغ صدهزار درهم ارث باقی گذاشت و این درهم‌ها بر تو وارد می‌شودبه ارث به تو می‌رسد، پس خدا را سپاسگزاری کن و بر تو باد به میانه‌روی و از اسراف بپرهیز که از رفتارهای شیطانی است.

پس از چند روزى، پیکی از شهر حرّان آمد و اسنادی را مربوط به دارایی پسر عمویم به من تحویل داد. من با خواندن نامه‌ای که بین آن اسناد وجود داشت، متوجه شدم که پسر عمویم یحیی‌بن­حمزه دقیقاً همان روزی فوت کرده است که امام(ع) آن خبر را به من داد. به این ترتیب از تنگدستی و فقر رهایی یافته و بعد از ادای حقوق الهی و احسان به برادرهای دینی‌ام، طبق دستور امام(ع) زندگی خود را براساس میانه‌روی تنظیم کرده و از اسراف و ولخرجی پرهیز نمودم و به این ترتیب زندگی‌ام سامان یافت، در حالی که درگذشته فردی اسراف‌کار بودم.([4])

پی­نوشت:

[1]. الإسراء17 : 27.

[2]. الأعراف7 : 31.

[3]. غافر40 : 43.

[4]. کشف الغمه، ج 2، ص 424.
 
____________________
منبع:نشریه نامه جامعه خرداد 1388 - شماره 57




نگاشته شده توسط امير گروسی دوشنبه 19 بهمن 1388  ساعت 2:14 PM 

« تبر »

به هیزم شکن ماهری کاری دریک تجارتخانه بزرگ چوب پیشنهاد شد و اون قبول کرد. حقوق پیشنهادی و همه شرایط کار فوق العاده بود و به همین خاطر هیزم شکن عزمش رو جزم کرد که تمام تلاشش رو بکنه و کار رو به نحو احسن انجام بده.

کارفرما یه تبر بهش داد و بعد هم اونو به محل کارش برد.

روز اول 15 تا درخت رو انداخت. کارفرما برای کار خوبش ازش تشکر کرد و بهش گفت که همینطوری ادامه بده... این تشویق باعث شد هیزم شکن تو کارش انگیزه بیشتری پیدا کنه

روز بعد هیزم شکن بیشتر تلاش کرد ولی این بار 10 تا درخت رو انداخت

روز سوم حتی از روز دوم هم بیشتر سعی کرد ولی فقط 7 تا درخت رو تونست قطع کنه

هر روز که میگذشت تعداد درختها کمتر میشد

با خودش گفت حتما دارم قدرتمو از دست میدم

رفت پیش کارفرما و بهش گفت که چی شده و اینکه چقدر ناراحته

کارفرما گفت: آخرین بار کی تبرتو تیز کردی؟

هیزم شکن گفت: تیز؟؟؟ وقت نداشتم تیزش کنم! سرم گرم قطع کردن درختا بود!!!

گاهی تو زندگی لازمه که یه کم وایسیم و نگاهی به خودمون و داشته هامون بندازیم.. چیزایی که داریم همیشه کافی و کامل نیستن . کلید موفقیت اینه که هر چند وقت یه بار تبر وجودمونو تیز کنیم