بسم الله ...
سه چهار ساعتی به رفتنمان به خط مقدم برای شروع عملیات مانده بود.
نیروهای گردان هر کدام در حال کاری بودند.
یا وصیتنامه می نوشتند و یا سلاح و تجهیزاتشان را امتحان می کردند
و از یکدیگر حلالیت می طلبیدند.
و اين است موضوع اين دفعه
حلاليت طلبيدن!...
یک موقع دیدم از یکی از چادرها سرو صدا بلند شد
و بعد يك نفر پرید بیرون و بقیه با لنگه پوتین و فانسقه و بند و سنگ و کلوخ دنبالش....
ادامه مطلب