امامی که غایب است چه اثری دارد ؟
پاسخ: گويا مراد شما آثار و فوايد امام زمان(ع) در زمان غيبت است.
بهتر است تعبير لطيفتري به كار برده شود و بگوييم نقش حضرت در زمان غيبت در زندگي مردم چگونه است:
از زماني كه سخن از غيبت حجت خدا از زبان پيامبر مطرح شد، اين سؤال نيز ذهن انسان را به خود مشغول كرد كه «در صورت غيبت، فلسفهي وجودي امام چه خواهد بود؟ امام چه نقش و تأثيري در زندگي انسان خواهد گذاشت؟ و آدمي چگونه از امام غايب نفع ميبرد و از او كسب فيض ميكند؟»
وجود مقدس پيامبر(ص) در پاسخ به سؤال جابر بن عبدالله انصاري درباره انتفاع انسانها از امام غايب فرمود: «اي و الذي بعثني بالنبوة انهم يستضيئون بنوره و ينتفعون بولايته في غيبته كانتفاع الناس بالشمس و ان تجللها سحاب؛ آري! قسم به خدايي كه مرا به نبوت برگزيد! به درستي كه آنان طلب روشنايي ميكنند به نور او و در دوران غيبتاش به ولايت او نفع ميبرند، مانند انتفاع مردم از خورشيد، هر چند ابر آن را پوشانده باشد».(كمال الدين، ج1، ب23، ح3).
نظير اين تشبيه و تعبير، از خود حضرت ولي عصر(ع) نير بيان شده است: «و اما وجه الانتفاع بي في غيبتي فكالانتفاع بالشمس اذا غيبتها عن الابصار السحاب؛ اما كيفيت انتفاع از من در غيبتام، مانند انتفاع از خورشيد است، زماني كه ابر آن را از ديدگان پنهان ميكند»(كمال الدين، ج2، ب45، ح4).
در مقام تبيين اين تشبيه، گفته شده است كه همان گونه كه خورشيد، محور منظومه شمسي است و سيارات از جمله زمين، در حركتي منظم، دور آن ميچرخند و اگر خورشيد را بردارند، اين نظام در هم پيچيده ميشود، جايگاه امام نيز چنين است و بقاي عالم انساني و به تبع آن عالم ما سوي الله، به وجود امام است و اگر حجت نباشد، نظام انساني در هم پيچيده شده و پايان عمر جامعه انسانها فرا ميرسد. امام باقر(ع) فرمود: «لو بقيت الارض بغير امام لساخت؛ اگر زمين، از امام خالي شود و بدون امام باشد، اهلش را فرو ميبرد و نابود ميكند»(اصول كافي، ج1، ص179).
همانگونه كه حرارت و نور خورشيد، حتي از پشت ابر نيز به زمين ميرسد و باعث روشنايي و گرماي مناسب زمين ميشود و حيات موجودات، ممكن پذير ميشود، بركات امام نيز هر چند ايشان در پشت پرده غيبت است، به انسانها ميرسد و جامعه انساني از وجود شريفش بهرهمند ميشود.
مناسب است درباره اثرات وجودي امام، كاملتر صحبت شود، به نظر ميآيد، آثار وجودي امام و حجت خدارا ميتوان به سه گروه تقسيم كرد:
ـ آثاري كه بر اصل وجود امام در عالم هستي مترتب ميشود، چه امام ظاهر باشد و چه غايب؛
ـ آثاري كه بر افعال امام مترتب ميشود، چه امام ظاهر باشد و چه غايب؛
ـ آثاري كه بر وجود امام ظاهر مترتب ميشود.
واسطهي فيض:
اولين اثري كه بر وجود امام مترتب است، اين كه امام، واسطه فيض الهي بر مخلوقات است و فيض الهي، به واسطهي ايشان بر بندگان نازل ميشود. واسطه فيض بودن، دو گونه قابل تصور است:
الف. نظام جهان اساس اسباب و مسببات است و هر پديدهاي از راه سبب و علت، ايجاد ميشود. در رأس اين سلسله اسباب، وجود مقدس حجت خدا است. به اين بيان كه در فلسفه ثابت شده كه ميان علت و معلول، سنخيت لازم است. مخلوقات مادي و حتي مجردات، به علت ضعف وجودي، نميتوانند مستقيماً از خداوند كه در نهايت شدت وجود است، پديد آيند. لذا لازم است اول معلول، از لحاظ شدت وجودي، به گونهاي باشد كه بتواند صادر از خدا باشد. بنابراين، بايد معلول اولي باشد كه دو حيث دارد: يكي آن كه داراي شدت وجودي است تا معلول مستقيم خدا باشد و دوم آنكه ميتواند جهت كثرت داشته باشد و به واسطهي او، مخلوقات ديگر پديد آمده و از فيض وجود بهره برند. پس در واقع، فيض و خلقت اصلي، واسطه و صادر اول است و فيض خدا، از طريق او و در امتداد وجود او به كاينات ميرسد. در عرفان نيز ثابت شده كه نحوه وجودي خداوند، به گونهاي است كه فيضان وجود و پيدايش موجودات گوناگون، نياز به واسطه دارد. در عرفان به اين واسطه يا اول مخلوق، انسان كامل و قطب ميگويند.
ب. نظام جهان بر اساس هدف و غايتي خلق شده است و تا زماني كه غايت از اين نظام و هدف آن پابرجا است، نظام نيز به وجود خود ادامه ميدهد. هدف از خلقت عالم، امكان حياط انسان است و هدف از خلقت آدمي، عبادت و عبوديت است. عبادت و عبوديت كامل كه همراه با معرفت كامل است، فقط از طريق امام و حجت خدا تحقق مييابد. پس تا زماني كه امام هست، هدف از خلقت نيز باقي است و لذا در سايه وجود او نظام هستي پا برجا است.
بنابراين، امام، واسطه فيض است و به واسطهي او، فيض به عالم هستي ميرسد و به واسطه او، عالم وجود باقي است، چه امام ظاهر باشد و چه غايب.
دفع بلا:
روايت معروفي از وجود مقدس پيامبر صادر شده كه «جعل الله النجوم امانا لاهل السماء و جعل اهل بيتي امانا لاهل الارض؛ خداوند قرار داد ستارگان را امان براي اهل آسمان و قرار داد اهل بيتام را امان براي اهل زمين».(بحار، ج27،ص 308، ب8).
نظير اين تعبيير، از وجود مقدس امام زمان(ع) نيز صادر شده است كه: «انا خاتم الاوصياء و بي يدفع الله عزوجل البلاء عن اهل بيتي و شيعتي؛ من آخرين اوصيا هستم و به واسطه من، دفع ميكند خدا، بلا را از خاندان و شيعيانام».(كمال الدين، ج2، ب43، ح12)
به نظر ميآيد مراد از بلا عذابهايي باشد كه به خاطر اعمال ناشايست انسانها بايد نازل ميشد، ولي به جهت آنكه وجود مقدس حجت خدا در ميان مردم است، عذاب دفع ميشود. خداوند، به پيامبر(ص) ميفرمايد: «و ما كان الله ليعذبهم و انت فيهم؛ و خداوند آنان را عذاب نميكند در حالي كه تو در ميانشان هستي».(انفال/33)
بنابراين يكي از آثار وجودي امام، دفع بلا است. البته از روايات استفاده ميشود دايره دفع بلا، براي سه گروه بوده و داراي وسعت و ضيق است: دفع بلا از اهل زمين؛ دفع بلا از امت اسلام؛ دفع بلا از شيعه و نزديكان.
از امام باقر(ع) در حديث نسبتاً بلندي نقل شده است كه پيامبر فرمود: «النجوم امان لاهل السماء و اهل بيتي امان لاهل الارض ... و اذا ذهب اهل بيتي اتي اهل الارض ما يكرهون .... بهم يمهل اهل المعاصي و لا يجعل عليهم بالعقوبة و العذاب ... ؛ ستارگان، اماناند براي اهل آسمان و اهل بيت من اماناند براي اهل زمين ... و زماني كه اهل بيتام بروند، ميآيد اهل زمين را از آنچه كراهت دارند ... به واسطهي آنان، اهل عصيان، مهلت داده ميشوند و مورد عقوبت و عذاب واقع نميگردند».(بحار، ج23، ص19، ح14).
اميد بخشي:
آدمي به اميد زنده است، اميد به آيندهاي سبز و روشن كه در آن، اثري از پليدي و تباهي نباشد. انسان، منتظر چنين ايام زيبايي است و بهترين عمل او نيز انتظار فرج و دميدن صبح ظفر است. پيامبر فرمود: «افضل اعمال امتي انتظار الفرج؛ برترين عمل امت من، انتظار فرج است».(كمال الدين، ج2، ب55) وجود امامي كه منتظر اذن الهي براي ظهور است، به مردم، دل گرمي ميدهد و گامهاي آنان را در جادهي انتظار استوار ميگرداند.
به راستي آيا وجود رهبر در تبعيد، انقلاب را ايجاد ميكند و مردم را به جوشش و حركت در ميآورد و يا وعده آمدن فردي در آينده كه دوران حياتي براي او متصور نيست!
ادامه مطلب
طولاني شدن غيبت
اين پرسش در واقع، سؤال از علت تداوم و استمرار «غيبت» و «پنهان زيستى» امام مهدى(عج) است ؛ از اين رو بسيارى از مطالبى كه در مورد اسرار و حكمتهاى «غيبت» آن حضرت بيان شده، در مورد تداوم آن نيز صادق است. از طرفى بايد توجه كرد كه :
الف. ثابت و روشن نيست كه بسيارى از اين ابراز علاقهها و دوستىها از جانب ارادتمندان، خالصانه و هميشگى است و در موقع نياز و ضرورت نيز پايدار مىماند!! پس بايد با كمك شاخصها و معيارهايى تداوم و پايدارى اين اظهار ارادت و دوستىها را سنجيد و آن گاه ارزيابى درستى در اين زمينه داشت!
ب. اظهاردوستى ازسوى عده كمى از ارادتمندان كافى نيست ؛ بلكه بايد اين خواست و توجه جهانى شده و بسيارى از مردم خواستار ظهور منجى موعود شوند.
پس از بيان اين مقدمه كوتاه، در پاسخ گفتنى است : بر اساس قانون عرضه و تقاضا (درخواست)، به همان نسبت كه تقاضا وجود دارد، عرضه نيز وجود خواهد داشت. در غير اين صورت نظام زندگى به هم مىخورد و تعادل از ميان مىرود و در نتيجه آشفتگى پديد مىآيد. چنان كه مىدانيم، سالها بود كه پيشوايان اسلام، در دسترس مسلمانان بودند و مردم را، به راه راست و دين حق، دعوت مىكردند. به اعتراف دوست و دشمن، پيشوايان معصوم - از امام على«ع» گرفته تا امام حسن عسكرى«ع» - در تمام صفات برجسته انسانى و فضايل عالى دينى، بهترين افراد امت اسلام و برترين مردم بودهاند. با اين حال، طى دو و نيمقرن بعد از رحلت پيامبر خاتم«ص»، تمام آن رهبران عالى قدر از صحنه سياست اسلام كنار گذاشته شدند، تا آنجا كه هرگاه اقدام به راهنمايى مردم غافل مىنمودند، با شدت عمل و زندان و كشته شدن مواجه مىگشتند. اين موضوع به قدرى روشن است كه ما را از هرگونه توضيح بيشتر، بىنياز مىگرداند. خداوند متعال يازده شخصيت بىنظير را - كه جانشينان شايسته پيامبر اسلام بودند - به منظور رهبرى جامعه انسانى، به جهان عرضه داشت ؛ ولى به هيچ وجه، اين عرضه، هماهنگ با «تقاضا» نبود. روى اين اصل، چه بهتر كه آخرين فرد آنان، براى مدتى طولانى از نظرها غايب گردد و به مردم جهان عرضه نشود تا بدين گونه، حسّ تقاضاى چنين پيشواى عالى مقامى، در مردم گيتى پديد آيد. آن زمان هم كه زمينه مساعد گرديد، خداوند متعال وجود او را، عرضه داشته و در اختيار تقاضا كنندگان بگذارد. نكته جالب اينجا است كه در بسيارى از روايات، از انتظار فرج و آمادگى مردم، براى ظهور امام زمان(عج) سخن به ميان آمده و از كسانى كه پيوسته در انتظار آمدن آن حضرت هستند، ستايش قابل توجهى شده است.
موضوع انتظار فرج، چيزى جز همان تقاضاى عمومى، براى عرضه داشتن آن وجود مقدس نيست و چون اين تقاضا هنوز به طور فراگير وجود ندارد، آن حضرت در غيبت به سر مىبرد و وجود تعداد اندكى علاقهمند و دوستدار - هر چند در جاى خود بايسته و پسنديده است - در اين دنياى پهناور، كفايت نمىكند و تا زمانى كه تعداد اين ياران و خواستاران زياد نشود و تقاضاى ظهور جهانى نگردد، «پنهان زيستى» و «ناپيدايى» آن حضرت ادامه مىيابد.
در ادامه به برخى از عوامل تداوم غيبت و شرايط ظهور اشاره مىشود:
پيامبران گذشته نيز - از نوح، صالح، لوط، شعيب و هود گرفته تا ابراهيم، موسى، زكريا، يحيى و عيسى - همواره از آزار و اذيتهاى دنيا گروان و باطل گرايان در امان نبودند و فشارها و سختىهاى فراوانى تحمّل كردند و اهدافشان به طور كامل تحقق نيافت و از آنجا كه امام مهدى(عج) عصاره فضايل تمامى انبيا و ادامه دهنده راه آنان است. براى تحقق آرمانها و اهداف آنها، نياز به زمان و فرصت مناسب و امكانات و ابزار لازم دارد لذا تا زمانى كه احتمال همان برخوردهاى نادرست قبلى وجود داشته و تعداد ياران و دوستداران اندك باشد، «پنهان زيستى» او نيز ادامه و استمرار خواهد داشت.
بيدارى وجدان بشريت
بسيارى از پيامبران الهى وقتى كه مىديدند با همه سعى و كوششى كه در راه هدايت بشر مبذول مىدارند، وجدان خفته آنان بر اثر طغيان عواطف و سركشى غرايز بيدار نمىگردد و به راهنمايىهاى آنان ترتيب اثر نمىدهند ؛ آخرين چاره را در اين مىديدند كه جامعه را به حال خود واگذارند و مدتى از ميان آنها بيرون بروند ؛ باشد كه توده سركش و مردم هواپرست، با احساس تنهايى و بىسرپرستى، درباره روش و سرنوشت خود تجديد نظر كنند و با فراغت بيشتر و فرصت بهترى، وجدان خفتهشان بيدار شود و در جوّ مناسبى، پى به هدفهاى نورانى پيامبران و مكتب عالى خدا پرستى آنها ببرند ر.ك : جعفر سبحانى، پرسشها و پاسخها، صص 187-197.
.
قرآن مىفرمايد : چون ابراهيم خليل، از راهنمايى قوم بت تراش و بت پرست خود مأيوس گشت و با تهديد و عكس العمل شديد آنها مواجه گرديد، فرمود : «و اَعتَزِلكُم و ما تدعون من دون الله و اُدعوا ربّى»؛ ؛ «من از شما و آنچه از غير خدا مىخوانيد، كناره مىگيرم و خداى خود را مىخوانم».
ابراهيم«ع» با اين منطق از ميان كلدانيان بيرون آمد و به شهر «حرّان» شام رفت. مردم آنجا هم مشرك بودند و آفتاب و ماه و ستاره مىپرستيدند... پس از آن شهر رهسپار فلسطين شد. با رفتن او از آن دو منطقه، مردم به وجدان خفته خود بازگشتند. آن گاه با بيدارى وجدان و فرونشستن طغيان عواطف خويش، به ياد تبليغات و راهنمايىهاى سودمند ابراهيم«ع» افتادند و از همين رهگذر - و در غيبت آن حضرت - تعداد قابل ملاحظهاى به خداى يگانه ايمان آوردند و موحّد شدند.
همچنين در سوره «يونس» آمده است : چون يونس«ع»، قوم سركش خود را دعوت به دين خدا نمود و آنان نپذيرفتند ؛ پس آن را تهديد كرد كه سركشى شما، از طرف خداوند، بدون عكس العمل نمىماند و به زودى عذاب الهى - كه واكنش و نتيجه رفتار ناپسند شما است - مىرسد و همه را فرا مىگيرد. چون باز هم گوش نكردند، از ميان قوم بيرون رفت و آنها را به حال خود گذاشت. با رفتن و ناپديد شدن يونس (غيبت او از ميان مردم)، و ديدن علايم عذاب، قوم او به خود آمدند و سخنان او را به ياد آوردند. پس با بيدارى وجدان، توبه كردند و عذاب هم نازل نگرديد... .
امام صادق«ع» در بخشى از فرمودههاى خود به اين بُعد غيبت امام زمان اشاره كرده، مىفرمايد : «...وجهُ الحكمه فى غيبته وجهُ الحكمة فى غيبات مَن تَقَدَّمَة من حُجَج الله تعالى ذكره...»؛ كمال الدين، ج 2، ص 481، ح 1 ؛ علل الشرايع، ص 345، ح 8 ؛ بحارالانوار، ج 52، ص 91، ح 4. ؛ «...وجه حكمت غيبت، همان حكمت غيبت پيامبران پيشين است».
بر اين اساس غيبت و دورى برخى از پيامبران از جامعه خود - مانند حضرت ادريس، يوسف، موسى، يونس، يحيى، صالح و... - مىتواند توجيه كننده تداوم «پنهان زيستى» امام زمان(عج) باشد.
با توجه به اين بيان، روشن مىشود كه خداوند طى دهها قرن، براى هدايت افكار و بيدارى وجدانهاى بشر و تعديل عواطف و غرايز آنها، رهبرانى شايسته برانگيخت ؛ ولى بشر خيره سر، دست از خود سرىهاى خود بر نداشت. اگر عكس العمل موافقى هم نشان داد، نسبت به زحمتها و تلاشهاى پيامبران و پيشوايان خود، بسيار ناچيز و بىارزش بود. بنابراين بايسته است كه آخرين حجت الهى، مدتى طولانى از دسترس بشر خارج گردد تا همين غيبت طولانى و كنارهگيرى، وجدانها را از خواب گران بيدار كند و در غياب وى، استعداد و آمادگى پيدا كنند. هنگامى كه از هر نظر شايستگى يافتند، آن پيشواى غايب باز مىگردد و جهان را پر از عدل و داد، نورانيت، حكمت و عقلانيت مىكند و ريشه ظلم و ستم و فساد را بر مىكند «يملأ الارض عدلاً و قسطاً و نوراً و برهاناً...»؛ احتجاج، ج 2، ص 291 ؛ بحار الانوار، ج 52، ص 350.. مقصود از آمادگى و بالا رفتن سطح آگاهى، اين است كه انسانها به موقعيت و ارج وجود خود پى ببرند و تحمّل ظلم و فساد را، زندگى ننگين و مرگبارى تلقى كنند كه شايسته مقام انسان نيست آن گاه با ارزيابى شرايط و امكانات خود و ستم قدرتهاى طاغوتى، بذر انقلاب را در سرزمين مستعد و آماده بپاشند و با شيوههاى گوناگون، در آبيارى آن بكوشند.
پس تا زمانى كه در تودهها چنين آگاهى پديد نيايد و انسانها بر ارزش خود واقف نگردند و امكانات خود و طرف را درست نسنجند، «غيبت» ادامه خواهد داشت و سستى و تنبلى مردم، موجب طولانى شدن آن خواهد شد.
البته اين گروه ارادتمند و دوستدار، بايد به صورت منسجم و آماده واقعى عمل كنند و ارتشى مهيا و نيرويى ضربتى كار آمد تشكيل دهند كه پشت سر امام«ع» ايستاده و گوش به فرمان او باشد. اين گروه بايد به نيروى ايمان و تقوا مجهّز گردند و جانباز و فداكار باشند. تربيت و تشكيل چنين افرادى تاكنون ميسّر نبوده و به اين سادگى نيز ممكن نخواهد شد ؛ مگر اينكه همت و تلاشى ويژه صورت گيرد و به اظهار دوستى ساده، ختم نشود!! (مهدويت1، رحيم كارگر، كد: 15/500027)
ادامه مطلب
سرداب مقدس
سرداب مقدس
پيش از بيان پاسخ، ابتدا بايد به معرفى سرداب مقدس پرداخت ؛ آن گاه درستى يا نادرستى اين ادعا را مورد بررسى قرار داد. بيشتر خانهها در مناطق گرمسير عراق، از ديرباز تاكنون به جهت رهايى از گرماى سخت و طاقت فرساى خورشيد، داراى سرداب يا زير زمين بودهاند. خانه امام حسن عسكرى«ع» نيز در شهر سامرا داراى چنين زير زمينى بود كه در تاريخ به «سرداب» مشهور شده است. زمانى كه خانه آن حضرت در حلقه محاصره سپاه خليفه عباسى بود و آنان براى دستگيرى فرزندش مهدى(عج) آنجا را درميان گرفته بودند ؛ از سرداب بيرون آمد و از صف آنان عبور كرد و رفت و يا از محل سرداب ناپديد شد و پس از آن غيبت و پنهان شدن آن حضرت آغاز شد. همين سرداب محل زندگى و عبادت سه امام بوده و الان نيز در جوار مرقد امامان گرانقدر حضرت هادى و عسكرى«ع» در سامرا موجود است. شيعيانى كه براى زيارت آن دو امام، وارد سامرّا مىشوند، بعد از زيارت قبر آن بزرگواران، در محل عبادت آنان نماز خوانده و آنجا را زيارت مىكنند.
تهمت و ادعاى نادرست
حضور و مقدّس شمردن اين سرداب از طرف شيعيان، موجب شده كه دشمنان مغرض و كينه جو، تهمتهاى ناروايى را دراين رابطه مطرح كنند ؛ از جمله :
1. شيعه قائل است مهدى موعود، بعد از تولدش در سردابى مخفى شده و غيبت خود را از آنجا شروع كرده است. تاكنون نيز در آن سرداب به سر مىبرد و ظهورش نيز از همان سرداب خواهد بود!!
2. برخى در كتابهاى خود نوشتهاند: اين سرداب، در شهر حلّه عراق است ؛ برخى آن را در بغداد و عدهاى نيز در سامرا دانستهاند!!
3. شيعيان در بامداد هر جمعه، سوار بر مركبها و مسلّح و آماده پيكار، در مقابل درب اين سرداب اجتماع مىكنند و فرياد مىكشند : سالار ما! بيا! بيا! به نقل از: سيد محمد كاظم قزوينى، امام مهدى از ولادت تا ظهور، ص 317 و 318.
پاسخها
يك. باور شيعه در مورد سرداب
شيعه براى سردابى كه در سامرا است، احترام خاصى قائل است و آنجا را از اماكن مقدسه مىداند و در آنجا به نماز و دعا و زيارت حضرت مهدى(عج) مىپردازد ؛ ولى اين كار نه براى اين است كه امام در آنجا مخفى و پنهان است يا كسى امام را مقيم آنجا مىداند ؛ بلكه براى آن است كه آن محل نواحى آن و حرم عسكريين، منازل و مساكن شريفه و خانهها و محل ولادت آن حضرت و بروز بعضى از معجزات بوده است و تجديد خاطرات آن اعصار و ياد آن زمانهايى است كه امام عصر و پدر و جدّش در آنجا زندگى و عبادت مىكردند و آنجا محل آمد و شد شيعيان و محبّان اهل بيت بوده است.
دو. عدم اعتقاد شيعه به ظهور امام از سرداب
در هيچ يك از آثار روايى و تاريخى شيعى، نيامده كه حضرت مهدى(عج) در سرداب مقدس زندگى مىكند و در آنجا باقى است و از آنجا نيز ظهور خواهد كرد!! چنان كه علامه امينى تصريح دارد : ...شيعه اعتقاد ندارد كه غيبت امام در سرداب است و خودشان را در سرداب مخفى كردهاند و از همانجا نيز ظهور خواهد كرد ؛ بلكه اعتقاد شيعه آن است كه او از مكّه معظمه، مقابل خانه خدا ظهور خواهد كرد و آن سرداب تنها خانه امامان در سامرا بوده است ؛ اين مسئلهاى همگانى است...» الغدير، ج 3، ص 308 و 309..
سه. باور شيعه درباره محل زندگى امام(عج)
به نظر شيعه، حضرت ولىعصر(عج)، همه ساله در مراسم حج شركت مىجويد و قبر اجداد طاهرينش را در مدينه، عراق و طوس زيارت مىكند. پس اساساً شيعه براى حضرت مهدى، محلّ و مكان خاصى قائل نيست تا نوبت به آن رسد كه بگوييم در سرداب است يا غير سرداب؟!
چهار. علت مقدس شمردن سرداب
چنان كه گذشت، شيعيان به دلايل مختلف، آنجا را مقدس و محترم مىشمرند، از جمله :
4-1. آنجا محل زندگى و سكونت سه امام معصوم بوده و از وجود مبارك آنان، شرافت و بركت كسب كرده است.
4-2. آنجا محل عبادت و نيايش و تلاوت قرآن آن سه بزرگوار بوده است.
4-3. سرداب، در جوار مرقد دو تن از امامان معصوم قرار دارد و زائران امام هادى و عسكرى«ع»، آنجا را نيز زيارت مىكنند.
4-4. امام زمان(عج) هر سال براى زيارت قبور شريفه پدر، جدّ، مادر و عمهاش، به آنجا تشريف فرما شده است.
4-5. امام زمان(عج) در آن خانه تولّد يافته از آنجا غايب شده است (نه اينكه در آنجا پنهان شده است).
پس شيعيان معتقدند : مقدّس شمردن سرداب، صرفاً به دلايل ياد شده است و اين تقديس، اختصاص به اين مكان ندارد ؛ بلكه هر كجا كه مشخصاً محل عبادت يكى از امامان معصوم بوده است، بدان تبرك مىجويند و هر كجا بدانند حتى يك بار و يك لحظه حضرت ولى عصر(عج) ديده شده است آنجا را هم زيارت كرده و بدان تبرك مىجويند (همچون مسجد سهله، مسجد كوفه، مسجد جمكران و...) و هرگز به راز ديگرى در آن معتقد نيستند يوم الخلاص، ج 1، ص 288..
نتيجه آنكه اين گونه افترائات و سخنان صد در صد كذب و نادرست، بر اساس انگيزه دشمنى با شيعه و انحراف از اهل بيت و از سوى دشمنان خاندان رسالت بيان شده است.
عجيبتر آن كه به مذهبى كه هزاران نويسنده عالى قدر، آرا و عقايد شان را به صراحت در تأليفات خود نگاشتهاند، نسبتى داده مىشود كه در هيچ عصرى احدى از آنها، احتمال آن را نيز مطرح نكرده است! در موضوع غيبت و مهدويت، كتابهاى فراوانى تأليف و خصوصيات آن ذكر شده است ؛ اما در هيچ كتاب و نوشتهاى، اثرى از اين افترا نيست! هيچ كس نگفته كه امام در سرداب سامرا مخفى است ؛ بلكه روايات و آن همه معجزات و كرامات كه از آن حضرت در غيبت صغرى و كبرى نقل شده و حكايات كسانى كه به حضورش در طول اين مدت مشرف شدهاند، همه اين نسبت را تكذيب مىكنند!! ر.ك : لطف اللَّه صافى گلپايگانى، امامت و مهدويت، ج 2، ص 367. (مهدويت1، رحيم كارگر، كد: 27/500027)
ادامه مطلب
ظاهر وباطن
اگر مقصود شما این است که قرآن علاوه بر نام ظاهری نام باطنی هم دارد و از میان نامهای قرآن کدام ظاهری است وکدام باطنی در این باره اطلاعی نداریم , و اگر مقصود این است آیا کلمه قرآن همان گونه که معنای ظاهری دارد باطن هم دارد پاسخ مثبت است چون تمامی قرآن به حسب آنچه در روایات آمده ظاهر وباطن دارد وخود کلمه قرآن نیز بخشی از قرآن است که در آیات قرآن همین نام برای قرآن آمده است (بل هم قرآن مجید) وقطعا علاوه بر معنای ظاهرش معنای باطنی هم دارد چون تمامی قرآن دارای ظاهر وباطن است .
ادامه مطلب
قرآن وآیات رمزی
هر چه زمان مىگذرد و توانايى علمى انسان افزايش مىيابد، دريچههاى جديدى از معارف قرآنى رو به سوى او گشوده مىشود تا آنجا كه بنا بر بعضى از روايات، آياتى در قرآن مجيد وجود دارد كه تنها مردم آخرالزمان از مفاهيم ژرف آن بهرهمند مىگردند. چنان كه در تفسير الميزان از اصول كافى نقل شده است: امام سجادعليه السلام فرموده است: «اناللَّه عزوجل عَلِمَ ان يكون فى آخرالزمان اقوام متعمقون فانزلاللَّه تعالى: «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» والايات من سورة الحديد الى قوله «عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ»»؛ «همانا خداوند - عزوجل مىدانست كه در آخرالزمان، مردمى ژرفانديش خواهند بود؛ به همين جهت آيات «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» و آيات سوره حديد تا «عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ» را نازل فرمودالميزان، ج 19، ص 154..
اين از ويژگىهاى اعجازآميز قرآن مجيد است كه براى بشر - در دورانهاى مختلف زندگانى او پيام دارد و هيچگاه كهنه نمىشود.فزونى توانايى علمى و افزايش درك بشرى از معارف الهى، ثمره فرآيندى است كه از تكامل علوم انسانى و كشف و پيشرفت در علوم تجربى حاصل شده است. به گونهاى كه بعضى از آيات كه براى مردمان قرنهاى گذشته غيرقابل توجّه بوده است و يا شناخت سطحى درباره آن داشتهاند، امروزه بسيار معنادار شده و اشارات آن براى صاحبان علم و معرفت، بسيار راهگشا و اعجازآميز بوده است. به عنوان نمونه يكى از آياتى كه در ميان برخى از مسلمانان زمانهاى گذشته و حتى امروز، جنبه رمزى به خود گرفته، اينآيه شريفه است كه: «وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَ ما أُوتِيتُمْمِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً»؛ معارج (70)، آيه 40. ؛ «و درباره روح از تو مىپرسند، بگو: روح از [سنخ ]فرمان پروردگار من است و به شما از دانش جز اندكى داده نشده است».در صورتى كه برخى ديگر از بزرگان - از جمله علامه طباطبايى چندين صفحه درباره تفسير اين آيه پرداخته است. همچنين با پيشرفت علوم تجربى و گذشت زمان، مطابقت برخى از آيات با واقعيت كشف شده و اعجازعلمى قرآن به اثبات رسيده است؛ مانند آيه شريفه: «رَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ»؛ معارج (70)، آيه 40.؛ «پروردگار خاوران و باختران». اين آيه از تعدد مشرقها و مغربها به مركزيت زمين و وجود كرات ديگر اشاره دارد. همچنين گاهىبا پيشرفت علوم تجربى، معناى برخى از آيات به گونهاى شفافتر آشكار مىگردد. بنابراين از آنجا كه قابليتهاى فزونتر معرفتى و پيشرفتهاى علمى و كشفيات جديد، در رفع بعضى از خرافات و موهومات مؤثر است و در دفع بسيارى از اشكالات و مشكلات تفسيرى به ما كمك مىكند، برخى از بزرگان توصيه كردهاند با فاصله هر چند سال، تفسيرى جديد از قرآن نگاشته شود (به نقل از علامه طباطبايى) و از آنجا كه پيشرفت زمان و تحولات فرهنگى جامعه و اعلام نيازهاى نسل نو، تأثيرات خاصى بر ذهن پژوهشگر و مفسر قرآن مىگذارد، گريزى نيست كه با تلاشى پيگير، معارف عميقترى از قرآن استخراج گردد و با ادبيات روز و قالبى نو عرضه گردد. گاهى از اين روزآمد شدن تفسير و الهامگيرى از تحولات فرهنگى و علمى، به «تفسير عصرى» ياد مىشودسيد محمد على ايازى، قرآن و تفسير عصرى.. البته اين انگيزه بسيار مبارك و پرفايده است؛ به شرط اينكه حوزههاى معرفتشناسى علم و دين باز شناخته شود و از تحميل يافتههاى ذهنى و علم زدگى بر آيات قرآنى، خوددارى گرددبراى آگاهى بيشتر ر.ك:
الف. تفسير الميزان، ج 3، صص 28 - 135؛
ب. مهدى هادوى تهرانى، مبانى كلامى اجتهاد؛
ج. على ربانى گلپايگانى، معرفتشناسى؛
د. هادى معرفت، التمهيد، ج 6؛
ه. محمد على رضايى، تفسير علمى قرآن.. (قرآن شناسي، صالح قنادي با همكاري جمعي از محققان، كد: 12/500005)
ادامه مطلب
خواندن قرآن و نماز به زبان عربي
تاکید بر خواندن نماز وقران به زبان عربی بنا به علل ذیل است ضمن انکه وظیفه همه مسلمانان علاوه بر خواند قران درک مفاهیم وتدبر در آیات الهی نیز هست : 1. ايجاد زبانى مشترك در ميان همه پيروان و در واقع فراهم ساختن نوعى وحدت و پيوند بينالملل دينى، باعث تأكيد بر قرائت و حفظ زبان عربى شده است. 2. روح و محتواى هر پيام و سخنى در قالب زبان خاص خود، عميقتر درك مىشود تا زمانى كه به زبانهاى ديگر برگردانده شود و قرآن كهداراى مضامين بسيار بلند و عالى است، هرگز قابل ترجمه دقيق و كامل به هيچ زبانى نيست. ترجمههاى قرآن معمولاً نارسا و در مواردى داراى غلط است. كافى است اندكى در مباحث مربوط به زبانشناسى، فن ترجمه و تئورىهاى مربوط به آن و نقد ترجمههاى قرآن مطالعه شود، آن گاه روشن مىگردد كه فرق بين قرآن و ترجمههايش، همان فرق بين كتاب الهى و بشرى است. 3. قرآن علاوه بر محتواى مطالب، از لطافت زيبايى و نكات ادبى عجيبى برخوردار است كه خود وجهى از وجوه اعجاز قرآن مىباشد و در قالب هيچ ترجمهاى بيان شدنى نيست.براى آگاهى بيشتر ر.ك: مجله بينات و مجله مترجم (ويژه نامه قرآن). ترديدى نيست كه زبانها از نظر بلاغت و شيوايى مىكنند و نمىتوان تمام معانى و مقاصد قرآن را به زبان ديگر برگرداند. از اين رو «تحدى» قرآن در اثبات ناتوانى انسانها در تهيه متنى همانند قرآن، شامل مجموعه امتيازات لفظى و معانى والاى قرآن است.ر.ك: محمود راميار، تاريخ قرآن، ص 649. 4. تشويق و ترغيب بر استفاده از همان الفاظى كه جبرئيل بر پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله نازل فرموده، يكى از شيوههاى حفظ قرآن از تحريف است؛ چنان كه وقتى مطلبى نزد همگان با يك قرائت معين به اثبات رسيده باشد، تحريف آن مشخص خواهد شد. از اين رو در تاريخ اسلام وقايعى نقل شده است كه مسلمين حتى نسبت به جا به جايى يا حذف يك «واو»، حساسيت نشان مىدادند. 5. در پايان گفتنى است، آنچه بسيار ثواب دارد تلاوت قرآن و نگاه به آيات آن همراه با دقت و تفكر است.
(لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، كد: 1/100108577)
ادامه مطلب
شاه کلید شیخ نخودکی برای خوش بختی

شاه کلید شیخ نخودکی برای خوشبختی
نقل است جوانی نزد شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی آمد و گفت: سه قفل در زندگیام وجود دارد و سه کلید ازشما میخواهم! قفل اول این است که دوست دارم یک ازدواج سالم داشته باشم، قفل دوم اینکه دوست دارم کارم برکت داشته باشد و قفل سوم اینکه دوست دارم عاقبت به خیر شوم.شیخ نخودکی فرمود: برای قفل اول، نمازت را اول وقت بخوان. برای قفل دوم نمازت را اول وقت بخوان. و برای قفل سوم هم نمازت را اول وقت بخوان!جوان عرض کرد: سه قفل با یک کلید؟!شیخ نخودکی فرمود: نماز اول وقت «شاه کلید» است.
مرحوم آیتالله حسنعلی اصفهانی مشهور به «شیخ نخودکی» در طول 8 دهه عمر پربرکت خود کرامات بسیاریرا رقم زد که مهمترین آنها تشرّف نزد امام علیبن موسیالرضا(ع)است. این کرامتها در سایه انس با قرآن و خواندن نماز اول وقت حاصل شد.در قدیم که شهر مشهد مقدس به گستردگی کنونی نبود، روستای معروفی به نام «نخودک»کنار آن قرار داشت که شهرت خود را مرهون «شیخ حسنعلی اصفهانی»مشهور به شیخ نخودکی است.این عارف، فقیه و فیلسوف بزرگ متولد سال 1241 دراصفهان است و از اساتید مشهور وی میتوان میرزاجهانگیر خان قشقایی را نام برد. آیتالله نخودکی درمقطعی نیز با شهید مدرس همحجرهای بوده است.اما بیشترین شهرت شیخ نخودکی به دلیل کرامات اوست که از جمله آنها میتوان به تشرف نزد حضرت خضر نبی و امام رضا علیهما السلام اشاره کرد. وی همچنین دارای قدرتهای ماورائی از جمله طیالارض، آگاهی از غیب، چشم برزخی، دم مسیحایی و ... بود. او این قدرتهای الهی را با تهجد، توکل، شبزندهداری، خواندن نماز اول وقت و انس باقرآن به دست آورده بود. مرحوم آیتالله کشمیری در اینباره میگوید: مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی تا چهار سال در مشهد مقدس، هر شب تا صبح قرآن را ختم و به امام رضا(ع) هدیه میکرد تا به آن مقامات رسید.از دیگر کرامات شیخ نخودکی این بود که زمان وفات خود را پیشبینی کرد و همانطور که وعده داده بود، در روزیکشنبه هفتم شهریور 1321 در سن هشتاد سالگی به جوار حق شتافت وطبق وصیتی که کرده بود، در صحن عتیق روبروی ایوانطلا در حرم مطهر رضوی تدفین شد.*نماز اول وقت «شاه کلید» است مرحوم شیخ بر خواندن نمازهای روزانه در اول وقت تأکید بسیار داشت و این نخستین وصیت او به فرزندخویش بود. این عارف حقیقی میگفت: اگر آدمی یک اربعین به ریاضت پردازد، اما یک نماز صبح از او قضاشود، نتیجه آن اربعین، «هَبَاء مَّنثُورًا» خواهد شد. (اشاره بهآیه 23 سوره فرقان و به معنای پراکندهشدن ذرات غبار در هوا)جناب شیخ فرزندش را بر تهجد و نماز شب سفارش میکرد ومیگفت: «بدان که در راه حق و سلوک این طریق، اگر به جایی رسیدهام، به برکت بیداری شبها و مراقبت درامور مستحب و ترک مکروهات بوده است، ولی اصل و روح همه این اعمال،خدمت به ذراری (فرزندان)ارجمند رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است.»
کپی برداری از این مطلب هدیه به روح علامه طباطبایی(صاحب تفسیر المیزان)نیازی به ذکر منبع ندارد/التماس دعا
ادامه مطلب
چهار حدیث زیبا از امام چهارم

امام سجاد عليه السلام :
المؤمنُ يَصمُتُ لِيَسلَمَ، و يَنطِقُ لِيَغنَمَ؛
مؤمن، خاموشى اختيار میكند تا سالم بماند و سخن مىگويد تا سودى ببرد.1
امام سجاد عليه السلام :
أَنَّ قَسْوَةَ الْبِطْنَةِ وَ فَتْرَةَ الْمَيْلَةِ وَ سُكْرَ الشِّبَعِ وَ غِرَّةَ الْمُلْكِ مِمَّا يُثَبِّطُ وَ يُبْطِئُ عَنِ الْعَمَلِ وَ يُنْسِي الذِّكْر
پرخورى و سستى اراده و مستى سيرى و غفلت حاصل از قدرت، از عوامل بازدارنده و كند كننده در عمل است و ذكر (خدا) را از ياد مى برد.2
امام سجاد علیه السلام:
مَنْ لَمْ يَرْجُ النَّاسَ فِي شَيْءٍ وَ رَدَّ أَمْرَهُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي جَمِيعِ أُمُورِهِ اسْتَجَابَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ فِي كُلِّ شَيْء
هر كس در هيچ كارى به مردم اميد نبندد و همه كارهاى خود را به خداى عز و جل واگذارد، خداوند هر خواسته اى كه او داشته باشد اجابت كند.3
امام سجاد عليه السلام:
اِتَّقُوا الكَذِبَ الصَّغيرَ مِنهُ وَالكَبيرَ، فى كُلِّ جِدٍّ وَهَزلٍ فَإِنَّ الرَّجُلَ إِذا كَذِبَ فِى الصَّغيرِ اجتَرَأَ عَلَى الكَبيرِ؛
از دروغ كوچك و بزرگش، جدّى و شوخيش بپرهيزيد، زيرا انسان هرگاه در چيز كوچك دروغ بگويد، به گفتن دروغ بزرگ نيز جرئت پيدا مى كند.4
شهادت امام سجاد(ع)تسلیت باد/التماس دعا
پی نوشت ها :1:الكافي: جلد 2، صفحه 231، حدیث 3/ميزان الحكمة: جلد 4، صفحه 2863
2:بحارالأنوار (ط-بیروت) جلد 75 ، صفحه 129، حدیث 1
3:كافى (ط-الاسلامیه) جلد 2 ، صفحه 148، حدیث 3
4:(تحف العقول، صفحه 278)
ادامه مطلب
عریضه نویسی

بیش تر لغت شناسان ، عریضه را به عرض حال و در خواست نامه معنی می کنند.1وبرای «عرض» معانی مختلفی بیان می کنند که یکی از آن ها ، بیان مطلبی از طرف فرد کوچک تر به بزرگ تر است.2
در اصطلاح ، عریضه نویسی یکی از شیوه های خاص توسل است که در طول تاریخ ، در فرهنگ اسلامی همواره مورد توجه بوده است.گاهی افراد جامعه با یک سلسله نیاز و گرفتاری ها مواجه می شوند که بر حسب ظاهر ، امکان بر طرف نمودن آن ها از طریق اسباب عادی میسر نیست،یا حداقل بسیار مشکل است.در چنین مواردی به جای ناامید شدن ، از ناحیه ی پیامبر اکرم(ص)و ائمه اطهار (علیهم السلام) توصیه شده است که از اموری نظیر دعا و توسل کمک گرفته شود.آن گاه برای توسل ، شیوه های مختفلی بیان شده است که از جمله ی آن ها نوشتن عریضه است.
عریضه گاهی خطاب به خداوند متعال نوشته می شود و در آن ، فرد نیازمند ضمن اشاره به مشکل و حاجت مورد نظر خود ، و مقام و منزلت یکی از معصومین (علیهم السلام) یا همه ی آن ها در پیشگاه خداوند متوسل می شود ، و یا این که عریضه مستقیما به معصوم (علیه السلام) نوشته می شود تا او به واسطه ی قرب و منزلتی که نزد خداوند متعال دارد ، بر آورده شدن حاجت یا بر طرف گشتن مشکل را در خواست نماید ، یا خود معصوم به واسطه ی ولایت و قدرتی که از ناحیه ی پروردگار به او اعطا شده است ، به اذن خداوند ، این نیاز و گرفتاری را بر طرف سازد.
عریضه نویسی شرایطی دارد:
الف:شرایط نویسنده ی عریضه:پس از معرفت به خداوند و ایمان به منزلت اهل بیت علیهم السلام که واسطه های فیض الهی اند ، ضرورت دارد که نویسنده این شرایط را در خود احراز کند:توبه از گناهان ، هماهنگی خواسته با دل ، اطمینان به قبولی در خواست.3
ب:شرایط حاجت:حاجت او مخالف سنت های جاریه الهی و اراده تکوینی خداوند نباشد ، در خواست او باید امر حلالی باشد یعنی خارج از اراده ی تشریعیه خداوند نباشد.4
پی نوشت ها و منابع:
1.الرائل ، جلد 2 ، صفحه ی 1183 (به نقل از عریضه نویسی ، سید نژاد ، صفحه 15)
2.فرهنگ معین ، جلد 2 ، صفحه ی 2288
3:امام صادق علیه السلام می فرمایند : وقتی دعا می کنی و از خداوند حاجتی را درخواست می کنی ، باید چنان گمان کنی که حاجت تو در پشت در است و منتظر دعای توست ، همین که دعای تو تمام شد آن را به تو اعطا می کنند/منبع حدیث : اصول کافی ، جلد 3 ، باب اقبال الدعاء
4:عریضه نویسی ، سید صادق سید نژاد ، صفحه ی 79
ادامه مطلب
امنيت پیش از ظهور

بر اثر تجاوز قدرت های بزرگ ، امنیت از میان حکومت و ملت ضعیف رخت بر خواهد بست و آزادی و امنیت مفهومی نخواد داشت.رسول خدا(ص)می فرمایند:ظهور مهدی(عج)هنگامی خواهد بود که دنیا آشفته و پر از هرج و مرج گردد و گروهی به گروه دیگر یورش برند.نه بزرگ به کوچک رحم کند و نه نیرومند به ضعیف.(1)
جنایات بسیاری پیش از ظهور حضرت ، در جهان رخ می دهد که اعدام کودکان خرسال ، سوزاندن کودکان ، قطعه قطعه کردن آدم ها با ارّه از جمله ی آن هاست.حضرت علی(ع)می فرمایند:سفیانی گروهی را مامور می کند تا کودکان را در محلی جمع کنند ، آن گاه روغن را برای سوزاندن آنان داغ می کند ، کودکان می گویند:اگر پدران ما با تو مخالفت کردند ، گناه ما چیست که باید سوزانده شویم؟او تن به نام های حسن و حسین را از میان کودکان بیرون می کِشد و به دار می آویزد.پس از آن به سوی کوفه می رود و همان رفتار را با کودکان آن جا انجام می دهد. از آن جا بیرون می رود و باز جنایت می کند و در حالی که در دستش نیزه ای قرار دارد ، زنی باردار را دستگیر می کند و آن را به یکی از یارانش می سپارد و فرمان می دهد که در وسط خیابان به او تجاوز کند.او پس از تجاوز شکم زن را می درد و جنینش را بیرون می آورد و هیچ کس نمی تواند چنین وضعیت هولناکی را تغییر دهد.[مگر منجی عالم بشریت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه](2)
ابو حمزه ی ثمالی می گوید:امام باقر(ع) فرمود:«ای ابا حمزه!حضرت قائم(عج)قیام نمی کند مگر در دورانی که خوف و ترس شدید و مصیبت ها و فتنه ها بر جامعه حاکم باشد...تا جایی که هر آرزو مندی هر شب و روز آرزوی مرگ می کند!(3)»
به اسارت رفتن مسلمانان(4) ، فرو رفتن در زمین ، افزایش مرگ های ناگهانی(5) ، نا امیدی مردم از نجات(6) ، نداشتن دادرس و پناه(7) و جنگ و کشتار(8) از جمله اوضاع پیش از ظهور است.
پ ب:مهدیا!وقتش نرسیده است پرچم البیعت لله بر دوش بیندازی ، ندای انا بقیه الله سر دهی و انتقام گیرنده ی خون مظلومان باشی؟جهان یک خانه تکانی می خواهد...
پی نوشت ها و منابع:
1:بحار الانوار ، جلد 52 ، صفحه ی 380 و 154.
2:عقد الدرر ، صفحه ی 94 / الشیعه و الرجعه ، جلد 1 ، صفحه ی 155.
3:بحار الانوار ، جلد 52 ، صفحه ی 348 / غیبه طوسی ، صفحه ی 274.
4:ملاحم ابن طاووس ، صفحه ی 132. 5:امالی شجری ، جلد 2 ، صفحه ی 277.
6:ینابیع المودّه ، صفحه ی 440. 7:عقد الدرر ، صفحه ی 43.
8:غیبه نعمانی ، صفحه ی 271.
منبع کلی:کتاب موعود نامه/فرهنگ الفبایی مهدویت/تالیف مجتبی تونه ای.کپی برداری با ذکر نام کتاب منبع مانعی ندارد/التماس دعا
ادامه مطلب




