روزی روزگاری یک دختر پسری واقعا عاشق همدیگه بودن واز ته دل هدیگرو دوست داشت اما مشکلی بود که دختر چشمهایش نابینا بود و قرار بود که وقتی کسی اهدا کننده پیدا شد دختر عمل بشه و بینایی چشمهاشو دوباره بدست بیاره.
روزی کسی پیدا شد که چشمهایش را اهدا کنه .خلاسه عمل دختر با موفقیت انجام میشه و وقتی چشمهاشو باز میکنه میبینه پسر هم نابیناست وپسرو از خودش میرونه و میگه که دیگه دوستش نداره و نمیخواد با کسی که نابیناست ازدواج کنه پسر سکوت میکنه و تنها موقع رفتن یک جمله به زبان میاره که:
عزیزم مراقب چشمام باش .......
[ چهارشنبه 3 آبان 1391 ] [ 8:04 PM ] امین بابایی