"سوره ی بقره آیه 216"

چه بسا چیزی را دوست نداشته باشید
حال آن که خیر شما در آن است
و یا چیزی را دوست داشته باشید
حال آن که شر شما در آن است
و خدا می داند و شما نمی دانید...

"سوره ی بقره آیه 216"

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 12 آذر 1394  ] [ 12:39 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات0 ]

گاهی ...سکوت

گاهی ...

" سکوت " علامت رضایت نیست 
شـاید کسی دارد خفه می شود ؛

                              پـشت سنگینی یـک درد ...

 

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 12 آذر 1394  ] [ 12:39 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات0 ]

غم....

فرشتگان از خدا پرسیدند: خدایا تو که بشر رو آنقدر دوست داری پس چرا غم را آفریدی ؟ خدا گفت : غم را به خاطر خودم آفریدم چون این مخلوق من تا غمگین نباشد به یاد خالقش نمی افتد ……..
 

بیاید وقتی هم که شادیم خدا را یاد کنیم...


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 12 آذر 1394  ] [ 12:39 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات0 ]

سوالاتی از حضرت آدم

نامت چه بود؟
آدم

فرزند؟
من را نه مادری نه پدری، بنویس اولین یتیم خلقت

محل تولد؟
بهشت پاك

اینك محل سكونت؟
زمین خاك

آن چیست بر گرده نهادی؟
امانت است

قدت؟
روزی چنان بلند كه همسایه خدا،اینك به قدر سایه بختم به روی خاك

اعضاء خانواده؟
حوای خوب و پاك ، قابیل خشمناك ، هابیل زیر خاك

روز تولدت؟
روز جمعه، به گمانم روز عشق

رنگت؟
اینك فقط سیاه ، ز شرم چنان گناه

چشمت؟
رنگی به رنگ بارش باران ، كه ببارد ز آسمان

وزنت ؟
نه آنچنان سبك كه پرم دئر هوای دوست ... نه آ نچنان وزین كه نشینم بر این خاك

جنست ؟
نیمی مرا ز خاك ، نیمی دگر خدا

شغلت ؟
در كار كشت امیدم

شاكی تو ؟
خدا

نام وكیل ؟
آن هم خدا

جرمت؟
یك سیب از درخت وسوسه

تنها همین ؟
همین
!!!!
حكمت؟
تبعید در زمین

همدست در گناه؟
حوای آشنا

ترسیده ای؟
كمی

ز چه؟
كه شوم اسیر خاك

آیا كسی به ملاقاتت آمده؟
بلی

كه؟
گاهی فقط خدا

داری گلایه ای؟
دیگر گلایه نه؟، ولی...

ولی چه ؟
حكمی چنین آن هم برای یك گناه!!؟

دلتنگ گشته ای ؟
زیاد

برای كه؟
تنها خدا

آورده ای سند؟
بلی

چه ؟
دو قطره اشك

داری تو ضامنی؟
بلی

چه كسی ؟
تنها كسم خدا

و آ خرین دفاع؟
می خوانمش كه چنان اجابت كند دعا


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 12 آذر 1394  ] [ 12:39 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات0 ]

مهربانی

به خاطر داشته باشید: 
اگر می خواهید به هر چه دست می زنید طلا شود ودر همه امور زندگی کامیاب شوید، 
فقط مـهــــربـان باشید!


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 12 آذر 1394  ] [ 12:39 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات0 ]

باز باران ...

باز باران بی ترانه ...

باز باران با تمام بی کسی های شبانه

می خورد بر مرد تنها

می چکد بر فرش خانه
باز می آید صدای چک چک غم
باز ماتم ... 
من به پشت شیشه تنهایی افتاده
نمی دانم ، نمی فهمم
کجای قطره های بی کسی زیباست ...

نمی فهمم چرا مردم نمی فهمند
که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد
کجای ذلتش زیباست ...
نمی فهمم ...

کجای اشک یک بابا
که سقفی از گِل و آهن به زور چکمه باران
به روی همسرو پروانه های مرده اش آرام باریده
کجایش بوی عشق و عاشقی دارد ...

نمی دانم ...

نمی دانم چرا مردم نمی دانند
که باران عشق تنها نیست
صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست
کجای مرگ ما زیباست ...
نمی فهمم ....

یاد آرم روز باران را
یاد آرم مادرم در کنج باران مرد
کودکی ده ساله بودم
می دویدم زیر باران ، از برای نان ...

مادرم افتاد ...
مادرم در کوچه های پست شهر آرام جان می داد
فقط من بودم و باران و گِل های خیابان بود ...
نمی دانم ...
کجــــای این لجـــــن زیباست ...

بشنو از من کودک من
پیش چشم مرد فردا
که باران هست زیبا از برای مردم زیبای بالا دست...
و آن باران که عشق دارد فقط جاریست برای عاشقان مست ...

و باران من و تو درد و غم دارد
خدا هم خوب می داند
که این عدل زمینی ، عدل کم دارد !!!

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 12 آذر 1394  ] [ 12:39 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات0 ]

سنگ پرانی

از کودکی همیشه این سوال برام مطرح بود که: چرا قطار تا وقتی ایستاده است کسی به او سنگ نمی زند...اما وقتی قطار به راه افتاد به سویش سنگ پرتاب می شود !
 
این برایم معما بود تا وقتی که بزرگ و وارد اجتماع شدم دیدم این‏ قانون کلی زندگی ما ایرانیاناست که هر کسی و هر چیزی تا وقتی که ساکن‏ است مورد احترام است؛ تا ساکت است مورد تعظیم و تعریف است اما همین که به راه افتاد و یک قدم برداشت تا می آید پیشرفت کند،تدبیر و خلاقیت به خرج دهد و متفاوت باشد نه تنها کسی کمکش نمی‏کند، بلكه‏ سنگ است که بطرف او پرتاب می‏شود و این نشانه یک جامعه مرده است ولی یک جامعه زنده فقط برای کسانی احترام قائل است که: متکلم هستند نه‏ ساکت، متحرکند نه ساکن، باخبرترند نه بی‏خبرتر و آنان که با دیگران فرق دارند،خلاق و پویا و تحول آفرینند !!!

ادامه مطلب
[ پنج شنبه 12 آذر 1394  ] [ 12:39 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات0 ]

گذری بر تاریخ

اوریانا فالاچی در یک مصاحبه از وینستون چرچیل سوال می کند:

آقای نخست وزیر، شما چرا برای ایجاد یک دولت استعماری و دست نشانده به آنسوی اقیانوس 

هند می روید و دولت هند شرقی را بوجود می آورید ، اما این کاررا نمی توانید

در بیخ گوش خودتان یعنی در ایرلند که سالهاست با شما در جنگ و ستیز است انجام دهید؟ 

وینستون چرچیل بعد از اندکی تامل پاسخ می دهد: 

برای انجام این کار به دو ابزار مهم احتیاج هست که این دوابزار مهم را درایرلند دراختیار نداریم.

خبرنگار سوال می کند این دوابزار چیست؟ چرچیل در پاسخ می گوید!


اکثریت نادان و اقلیت خائن!!!


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 12 آذر 1394  ] [ 12:39 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات0 ]

وخدا تنها بود

هر کسی دوتاست .
و خدا یکی بود .
و یکی چگونه می توانست باشد ؟
هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند ، هست .
و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت .
عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند .
خوبی ها همواره نگران که آنرا بفهمد .
و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد .
و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد .
و غرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند .
و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور .
اما کسی نداشت ...
و خدا آفریدگار بود .
و چگونه می توانست نیافریند .
زمین را گسترد و آسمانها را برکشید ...
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود .
 
 
و با نبودن چگونه توانستن بود ؟
و خدا بود و با او عدم بود .
و عدم گوش نداشت .
حرف هایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود ، نمی گوییم .
و حرفهایی است برای نگفتن ...
حرف های خوب و بزرگ و ماورائی همین هایند .
 
 
و سرمایه ی هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد ...
 
 
و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت .
درونش از آنها سرشار بود .
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد ؟
و خدا بود و عدم .
جز خدا هیچ نبود .
در نبودن ، نتوانستن بود .
با نبودن نتوان بودن .
 
 
 
و خدا تنها بود .
هر کسی گمشده ای دارد .
و خدا گمشده ای داشت ... 
 
دکتر علی شریعتی

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 12 آذر 1394  ] [ 12:26 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات0 ]

کودک درون

[ پنج شنبه 12 آذر 1394  ] [ 12:26 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات0 ]