توانایی خارق العاده

[ پنج شنبه 12 آذر 1394  ] [ 1:45 AM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات0 ]

برسنگ مزارم

الا ، ای رهگذر ! منگر ! چنین بیگانه بر گورم 

چه می خواهی ؟ چه می جویی ، در این کاشانه ی عورم ؟

چه سان گویم ؟ چه سان گریم؟ حدیث قلب رنجورم ؟

از این خوابیدن زیر سنگ و خاک و خون خوردن 

نمی دانی ! چه می دانی ، که آخر چیست منظورم 

تن من لاشه ی فقر است و من زندانی زورم

کجا می خواستم مردن !؟ حقیقت کرد مجبورم 

چه شبها تا سحر عریان ، بسوز فقر لرزیدم 

چه ساعتها که سرگردان ، به ساز مرگ رقصیدم 

از این دوران آفت زا ، چه آفتها که من دیدم 

سکوت زجر بود و مرگ بود و ماتم و زندان 

هر آن باری که من از شاخسار زندگی چیدم 

فتادم در شب ظلمت ، به قعر خاک ، پوسیدم 

ز بسکه با لب محنت ،‌زمین فقر بوسیدم 

کنون کز خاک غم پر گشته این صد پاره دامانم 

چه می پرسی که چون مردم ؟ چه سان پاشیده شد جانم ؟

چرا بیهوده این افسانه های کهنه بر خوانم ؟

ببین پایان کارم را و بستان دادم از دهرم

که خون دیده ، آبم کرد و خاک مرده ها ، نانم 

همان دهری که بایستی بسندان کوفت دندانم 

به جرم اینکه انسان بودم و می گفتم : انسانم 

ستم خونم بنوشید و بکوبیدم به بد مستی 

وجودم حرف بیجایی شد اندر مکتب هستی 

شکست و خرد شد ، افسانه شد ، روز به صد پستی 

کنون ... ای رهگذر ! در قلب این سرمای سر گردان 

به جای گریه : بر قبرم ، بکش با خون دل دستی 

که تنها قسمتش زنجیر بود ، از عالم هستی 

نه غمخواری ، نه دلداری ، نه کس بودم در این دنیا 

در عمق سینه ی زحمت ، نفس بودم در این دنیا 

همه بازیچه ی پول و هوس بودم در این دنیا 

پر و پا بسته مرغی در قفس بودم در این دنیا 

به شب های سکوت کاروان تیره بختیها 

سرا پا نغمه ی عصیان ، جرس بودم در این دنیا 

به فرمان حقیقت رفتم اندر قبر ، با شادی 

که تا بیرون کشم از قعر ظلمت نعش آزادی

 

 شعراز :کارو 

 

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 12 آذر 1394  ] [ 1:45 AM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات0 ]

درد ودرمان

« درد » را از هر طرف بخوانی درد است

 

دریغ از « درمان » که عکسش نامرد است ...

 

ادامه مطلب
[ پنج شنبه 12 آذر 1394  ] [ 1:43 AM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات0 ]

کلاس ما در دانشگاه

تو کلاسمون دختری بود که خیلی شر بود و توی کلاس ها اینقدر تیکه می انداخت که همه ما از خنده ریسه می رفتیم

یکی از کلاس هامون با استادی بود که خیلی سختگیر و اخمو بود و حتی همون دختر هم جرات تیکه انداختن نداشت.

همون استاد یک بار قفسی سر کلاس آورده بود . اون دختر یک کنفرانس ۵ دقیقه ای اون روز باید ارائه می داد . بعد از کنفرانس استاد به دختر گفت به من بگو این چه حیوونیه؟

قفس با پارچه ای پوشانده شده بود و فقط پاهای حیوون دیده می شد.

این دوست ما جواب داد من نمی تونم بگم چه حیوونیه باید جاهای دیگه ای از بدنشو ببینم.

استاد اخم کرد و گفت: نخیر از همین پاهاش باید بفهمی چه حیوونیه!

دانشجو گفت: نمی دونم

ورفت نشست

استاد پرسید ببخشید خانم اسم شما چیه؟

 

اون هم بلند شد و پاچه های شلوارشو کشید بالا و گفت خودتون ببینید اسمم چیه...

 

ادامه مطلب
[ پنج شنبه 12 آذر 1394  ] [ 1:43 AM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات0 ]

تو کجایی سهراب؟

تو کجایی سهراب؟آب را گل کردند،چشمها را بستند و چه با دل کردند...
خون به چشمان شقایق کردند تو کجایی سهراب که همین نزدیکی عشق را دزدیدند
 همه جا سایه ی دیوار زدند...ای سهراب کجایی که ببینی حالا دل خوش مثقالی است، 
 
دل خوش سیری چند؟ صبر کن سهراب، قایقت جا دارد...؟

 

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 12 آذر 1394  ] [ 1:43 AM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات0 ]

نرسیدن

هر چه می رویم،نمی رسیم ...

 

شاید ما باشیم آن کلاغ آخر قصه ها ...!

 

ادامه مطلب
[ پنج شنبه 12 آذر 1394  ] [ 1:43 AM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات0 ]

یکی می گفت:

یکی می گفت:

خدایا ...

این که میگی از رگ گردن نزدیک تری و این حرفا

در سطح شعور و درک من نیست ...

بغلم کن !

 

ادامه مطلب
[ پنج شنبه 12 آذر 1394  ] [ 1:43 AM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات0 ]

تفوت زنده بودن وزندگی کردن

زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان!

 

(این جمله رو خیلی دوس دارم،کلی مفهوم درونش هست)

 

ادامه مطلب
[ پنج شنبه 12 آذر 1394  ] [ 1:42 AM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات0 ]

یه سوال ؟

یه سوال دارم هر کی جوابش رو میدونه لطفا تو قسمت نظرات بگه:

چرا وقتی این عدد رو 241543903 تو گوگل سرچ می کنیم تصویر آدم هایی میاد که سرشون رو بردن تو یخچال ؟ !!!

 

تعجب نکنید خودتون می تونید امتحان کنید.

 

ادامه مطلب
[ پنج شنبه 12 آذر 1394  ] [ 1:42 AM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات0 ]

زندگی ...

[ پنج شنبه 12 آذر 1394  ] [ 1:42 AM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات0 ]