عوامل مؤثر در تبليغ وهابیّت(2)

عوامل  مؤثر در تبليغ وهابیّت(2)
عوامل مؤثر در تبليغ وهابیّت(2)


 

نویسنده : م.ح
منبع : اختصاصی راسخون




 

9)اشتراک قومی و فر هنگی با كشور هاي عربي
 

اشتراك قومي وفرهنگي وهابيت را با كشور هاي عربي با در دست داشتن منابع عظيم نفت وگاز مي توان عامل مؤثري درتوسعه وگسترش وهابيت در منطقه دانست زيرا آنها مي تواند با تحريك احساسات پيوند قومي وا شتراك فرهنگي وكمك اقتصادي در بين آنها نفوذ كرده وبه اهداف شان نزديك گردند :
در كتاب چالش هاي فكري وسياسي وهابيت آمده است :
وهابیت از پتانسیل در منطقه برخوردار است که به راحتی می تواند با کشور های منطقه ارتباط بر قرار نماید آنها به دلیل اشتراک قومی با دیگر اعراب خاورمیانه و حوزۀ خلیج فارس از یکسو، وبا بهره گیری از یک پارچگی دینی و کمک ثروت و منابع که در دست دارد از سوی دیگر ، در کشور های این منطقه نفوذ کند وبا آنها روابط دوستانه بر قرار سازد . و برای دولت های غربی نیز مهره خوبی خواهد بود زیرا از نظر دولت های غربی نیز یک رژیم دست نشانده غرب با این ویژگی که از نظر قومی و فرهنگی با دیگر اعراب منطقه اشتراک داشته باشد ، بهتر می تواند خواسته های آنان را در این بخش از جهان عملی سازد و بردیگراعراب تحمیل کند. یک کشور غیر عرب که فاقد این ویزگیهاست (مانند ایران پیش از انقلاب ) ، هر چند به غرب وابسته باشد ، به آسانی یک رژیم عرب(مانند مصر دوران حسن مبارک ، عربستان یا عراق دوران صدام ) نمی تواند 150 میلیون عرب نفوذ کند وبا آنان از برادری و خویشی دم بزند .برای رژیم های عرب وابسته بسیار آسانتر است که در گرد همایی اعراب شرکت کنند و با چهره و نقاب پشتیبان منافع برادران عرب جا بزنند و در عمل ، سیاست های پشت پردۀ اربابان غربی خود را پیاده کنند .بویزه اعراب که به مسئله«قومیت» اهمیت بسیار می دهند و رژیم های عرب نیز همواره می کوشند عامل قومیت را با استفاده از احساسات توده های عرب بر روابط وسیاست های اعراب در هر زمینۀ وارد کنند .از این مسیر ، افزون بر اینکه در تفرقه در صفوف مسلمانان حاکم می شود ، در منطقه نیز فارس وعرب وترک وکرد در مقابل هم قرار می گیرند و زمینۀ اختلاف همیشه باقی می ماند . وهابی ها نیز افزون بر توان اقتصادی خود ، به دلیل همین اشتراک قومی وزبانی با اعراب ، امتیاز قابل توجهی در میان کشور های منطقه دارندو از این امتیازجهت اجرای سیاست های خود به صورت مطلوب بهره برداری می کنند.(31)

10) موقعيت جغرافیای
 

سر زمین عربستان با مساحت 2 میلیون و 240 هزار کیلو متر مربع ، دارای موقعیت استراتژیک مهمی است زيرا ز طرفي در سر زمين واقع شده است كه سر شار از منابع وذخاير نفتي قرار دارد بطور كه فته مي شود يك چهارم ذخير جهان را در خود اختصاص داده است كه اين امر اين كشور را در سطح جهان مطرح ساخته وبه عنوان يك كشور دارا ي ركن مهم اقتصادي منطقه به او ديده مي شود واز طرفي هم بر راه سه قاره آسيا ، آفريقا و اروپا قرار گرفته است .


ادامه مطلب


[ یک شنبه 17 آبان 1394  ] [ 8:10 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]

دلیل خطرناکی اندیشه های وهابیت

دلیل خطرناکی اندیشه های وهابیت
دلیل خطرناکی اندیشه های وهابیت





 
برای شناخت وهابیت و آگاهی از خطرات آنها نسبت به دین اسلام، باید این مسلک انحرافی را از زوایای مختلف مورد مطالعه قرار دارد.

پیدایش وهابیت‌

مسلک وهابیت، منسوب به محمد بن عبدالوهاب نجدی است و علّت این که آن را به خود شیخ محمد نسبت نداده‌اند، به این جهت است که مبادا پیروان این مذهب، نوعی شرکت در نام پیامبر را پیدا کنند.
محمد بن عبدالوهاب، در سال ۱۱۱۵ ق. در شهر «عیینه» چشم به جهان گشود. او از کودکی به کتاب‌های تفسیر، حدیث و عقاید، علاقه داشت و از همان دوران جوانی، اعمال مذهبی مردم «به خدا» را زشت می‌شمرد. وی به مدینه رفت و در آن جا توسل مردم به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله را ناپسند شمرد. محمد بن عبدالوهاب، بعد از مرگ پدر، افکار و عقاید خود را که قبلاً از سوی ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم پی‌ریزی شده بود، اظهار نمود و به تبلیغ و ترویج و رسمیت دادن آنها همت گماشت.

پندارهای وهابیان

وهابیان معتقدند که هیچ انسانی، نه موحد است و نه مسلمان؛ مگر این که اموری را ترک کند. این امور عبارتند از:
۱. به وسیله هیچ یک از رسولان و اولیا، به خداوند توسل نجوید و در صورت توسل، در راه شرک گام نهاده، مشرک می‌باشد.
۲. زائران به قصد زیارت، به آرامگاه رسول خدا نزدیک نشوند و بر قبر آن حضرت دست نگذارند و در آن جا دعا نخوانند و نماز نگذارند و ساختمان و مسجد بر روی قبر نسازند.
۳. از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله طلب شفاعت نکنند.
۴. زیارت قبور و ساختن گنبد و بارگاه برای آنان، شرک است.
۵. وهابیان بر این باورند که مسلمانان، در طی روزگار، از آیین اسلام منحرف شده‌اند.
۶. هر گونه مراسم تشییع جنازه و سوگواری حرام است.
این منطق خشک و بی‌پایه، در تقابل با منطق وحی قرار دارد؛ زیرا قرآن در موارد یاد شده، نظراتی صریح و مخالف وهابیان دارد.
در قرآن آمده است:
۱. «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القُربی».۱
یکی از مصادیق ابراز علاقه به خاندان رسالت و اهل بیت و ذی القری، قبرهای آنان و تعمیر آنهاست و این راه و رسم، در میان ملت‌های مختلف جهان وجود دارد و یک نوع سنّت عرفی به حساب می‌آید.
۲. «... فقالوا ابنوا علیهم بنیانا... قال الذین غلبوا علی امرهم لنتخذّن علیهم مسجدا».۲
هنگامی که واقعه اصحاب کهف بر مردم آن زمان روشن شد و مردم به دهانه غار آمدند، درباره مدفن آنان، دو نظر ابراز داشتند که آیه متذکر آن می‌شود و انتقاد یا لحن اعتراضی نسبت به نظر آنها ندارد. با توجه به این آیه، هرگز نمی‌توان تعمیر قبور اولیای الهی و صالحان را عملی حرام و یا حتی مکروه قلمداد کرد؛ بلکه این آیه، به نوعی تشویق می‌کند که برای بزرگداشت اولیا و صالحان و حفظ قبرهای آنان، باید کوشا بود.
۳. «و استغفر لذنبک و للمؤمنین».۳
۴. «وصلّ علیهم ان صلاتک سکن لهم».۴
آیات فوق نیز بیان‌گر این است که طلب آمرزش پیامبر در حق افراد، کاملاً مؤثر و مفید می‌باشد و موضوع شفاعت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله و دعای آن حضرت، نه تنها در آیات صریح، بلکه در احادیث عامه و خاصه و سیره صحابه نیز مشهود است.

اندیشه‌های سیاسی و اجتماعی وهابیان‌

وهابیان قائل به جنگ با دیگر فرقه‌ها و مذاهب اسلامی هستند و مدعی‌اند که یا باید به آیین وهابیت درآیند و یا جزیه دهند. آنان مخالفان خود را متهم به کفر و شرک می‌کنند و اموال، نفوس و ناموس دیگران را حلال می‌دانند و آیات مربوط به شرک و کفر را بر مسلمانان مخالف خود منطبق می‌کنند که این، بزرگ‌ترین ضربه به پیکر جامعه اسلامی و مسلمانان است.۵
با این تفکر بسته و خشک وهابیت بود که وقتی سعودی‌ها (در سال ۱۳۴۴ ق.) بر مکه و مدینه و اطراف آن تسلّط یافتند، مشاهده متبرک بقیع و آثار خاندان رسالت و صحابه پیامبر را شکستند و از بین بردند.۶
برای عملکرد و کارهایی که وهابیان در حوزه اجتماع و سیاست انجام داده‌اند و نگرش آنان نسبت به مسائل اجتماعی، باید به کتاب‌های تاریخی مراجعه کرد. چهره خشن و متعصب طالبان در افغانستان، در عرصه سیاست، حکومت و مردم‌داری، نمونه‌ای از اندیشه‌های وهابیان است.
بنابراین، وهابیت هم در نحوه پیدایش و انعقاد تفکّر، مغبوض عالمان فرقه‌های مختلف مسلمین بوده‌اند و هم در نگرش نسبت به مسائل دینی مورد مخالفت عالمان قرار گرفته‌اند و اولین کتابی که در رد وهابیت نگاشته شده، کتاب «الصواعق الالهیه فی الرد علی الوهابیه» بود که به وسیله برادر محمد بن الوهاب (سلیمان بن عبدالوهاب) نوشته شده است.
در عرصه سیاست نیز آنان جاده صاف کن دشمنان دین و اسلام بوده‌اند. این آیین و مسلک، ساخته و پرداخته انگلیسی‌ها است و همین ننگ برای این مسلک و پیروان آن کافی است.

گسترش وهابیت‌

در ارتباط با گسترش این فرقه، می‌توان به این عوامل اشاره کرد:
۱. تشدید فعالیت‌های تبلیغاتی و فرهنگی وهابیان در داخل ایران و حوزه‌های مسلمان نشین خارجی (نظیر حوزه قفقاز، بالکان و سایر کشورهای مجاور ایران) که آمادگی تأثیرپذیری از انقلاب اسلامی ایران را دارند، مشاهده می‌شود. وهابیت به عنوان جریانی انحرافی در جهان اسلام و و ابسته به استعمارگران، وظیفه جلوگیری از تداوم و گسترش اسلام اصیل را بر عهده داشته، ازاین‌رو، تخریب و ایجاد تزلزل در مبانی فکری و اعتقادی شیعیان، به عنوان محور اصلی این جریان را دنبال می‌کند. از این رو در سال‌های اخیر در جهت همسویی با تهاجم فرهنگی و نظامی آمریکا علیه کشورهای اسلامی و به خصوص ایران، فعالیت‌های تبلیغی خود را در ایران توسعه بخشیده است.
۲. وهابیت به دلیل افکار اعتقادی خاصی که در باب شفاعت، توسل، شرک و مانند آن دارد، در تعارض کامل با مذهب شیعه است؛ هر چند که اکثریت فرقه‌های اهل سنت با تفکرات این گروه مخالفند از این رو، گروه یاد شده همواره در تلاش است تا با تبلیغات سازمان یافته (اعم از کتاب، مقاله، سخنرانی و مانند آن)، با شیعه مقابله کند.
۳. خطر بزرگ‌تر این گروه، روش‌های دور از منطق اسلامی است که در مسائل سیاسی و حکومتی در پیش گرفته است. ظهور گروه طالبان و القاعده (به رهبری ملاعمر و اسامه بن لادن) نمونه‌ای از این فعالیت‌هاست. که سبب بهانه جویی غربی‌ها شد تا مسلمانان را به تروریسم و خشونت و مخالفت با تمدن متهم کنند؛ تا جایی که دست قدرت‌های استعماری غرب - به خصوص آمریکا - را در منطقه باز گذاشته، زمینه دخالت‌های نظامی و سیاسی آنان در کشورهای اسلامی را فراهم ساخته است که افغانستان و عراق دو نمونه بارز این دخالت‌ها به شمار می‌آیند.
برای آگاهی بیشتر به کتابهای زیر مراجعه کنید:
۱. آیین وهابیت، جعفر سبحانی.
۲. وهابیت، مبانی فکری و کارنامه عملی، جعفر سبحانی.
۳. تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج ۳، ص ۱۴۳۰.
۴. وهابیان، علی اصغر فقیهی.
۵. خاطرات مسترهمفر (جاسوس انگلیسی در کشورهای اسلامی، ترجمه استاد علی کاظمی).
۶. وهابیت از دیدگاه مذاهب اهل سنّت، خالصی خراسانی.
۷. تاریخ عقاید وهابی، قزوینی.

پی نوشت:

۱. شوری، آیه ۲۳.
۲. کهف، آیه ۲۱.
۳. محمد، آیه ۱۹.
۴. توبه، آیه ۱۰۳.
۵. مبلغی آبادانی، تاریخ ادیان و مذاهب، ج ۳، ص ۱۴۳۲.
۶. آقا بزرگ تهرانی، الذریعه، ج ۸، ص ۲۶۱ .

منبع:پایگاه اطلاع رسانی سبطین

 


ادامه مطلب


[ یک شنبه 17 آبان 1394  ] [ 8:10 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]

نگاهى اجمالى برشبهات وهابیت

نگاهى اجمالى برشبهات وهابیت
نگاهى اجمالى برشبهات وهابیت





 

مقدمه

شیخ محمدبن عبدالوهاب متولد 1115 هِ شهر عینیه از شهرهاى منطقه نجدحجار مى باشد که در پى هم دستى با امیردرعیه، محمدبن مسعود در سال 1160 به مرور تمام حجاز و سپس سرزمینهاى از یمن، سوریه، عراِ و... را تحت سیطره خود درآوردند و پایه گذارى حکومت آل صعود و فرقه وهابیت را با خونریزیهاى فراوان و جنگهاى پیاپى محقق کردند. فرقه هاى وهابیت اگر چه نام پدر شیخ محمد نامیده شد که مبادا پیروان او آنرا محمدیه بنامند و از آن سوء استفاده کنند، اما نگاهى خاص و انحرافى از عقاید اسلامى بویژه مباحث توحیدى آن است که محمدبن عبدالوهاب به پیروى از آراء ابن تمیمه و سلفى هاى قبل از وى مروج آن به شمار مى رود.
پدرش از علماى حنبلى بود که با وى مخالفتهایى داشت اما مخالفتهاى برادر شیخ محمد یعنى سلیمان بن عبدالوهاب با او شدیدتر بود و او نخستین کسى بود که کتابى تحت عنوان "الصواِ الهیه فى الرد على الوهابیه" تالیف کرد و عقاید برادرش را مردود دانست
طرح افکار محمدبن عبدالوهاب در شرایط بسیار سخت و ناگوار مسلمانان انجام گرفت و در زمانى که امت اسلام از سوى انگلیسیها، فرانسویها،روسهاى تزارى و حتى امریکاییها تحت فشار بود. شعله اختلاف و تفرقه را به نحوى برافروخت که برخى آنرا از اساس براى ایجاد چنین شکافى قلمداد نمودند
بسیارى از علما در رد وهابیت و افکار ابن تمیمه و نیز رد و تکفیر و تفسیق محمدبن عبدالوهاب کتابها و رسالات متعددى نگاشته اند. علامه متحبرامینى اعلى الله مقامه در جلد پنجم صفحات 87 تا 89 و نیز آیة الله سبحانى در کتاب بحوث فى الملل والنحل. جلد چهارم صفحات 355 تا 359 اسامى برخى از دانشمندان اهل سنت که در کتاب نقد و رد وهابیت کتاب و رساله نگاشته اند را ذکر کرده اند. از این میان مى توان به کتابهاى گرانقدر "شفاء السقام فى زیادة خیر الانام" و "الدرة المضئیة فى الرد على التمیمة" از تقى الدین مشبکى شافعى."المقالة المرضیه اثر القضات مالکیه به نام تقى الدین اِخنایى" "الجواهر المنظمه فى زیارة قبرنبى اکرم" اثر ابن حجرمکى در رد عقاید ابن تمیمه و نیز کتابهاى "تجرید سیف الجهاد المدعى الاجتهاد" اثر عبدالله بن لطیف شافعى، "الصواعق و والردود" اثر عفیف الدین عبدالله داوود حنبلى، "تحکم المقلدین بمن ادعى تجدید الدین" اثر محمدبن عبدالرحمان بن عفالق حنبلى و "الهارم المهندى فى عنق النجدى" اثر شیخ عطاءالله مکى در رد بر عقاید محمدبن عبدالوهاب اشاره نمود
در بین شیعیان نخستین ردیه توسط مرحوم شیخ جعفرکاشف الفطاء با عنوان "منهج الرشاد لمن اراد السداد" و گسترده ترین کتاب از کتاب از جانب علامه آیة الله سیدمحسن عاملى تحت عنوان "کشف الارتیاب عن اتباع محمدبن عبدالوهاب" نگاشته شده است. براى آگاهى دیگر علماى شیعه مى توان جلد چهارم کتاب بحوث فى الملل و النحل آیة الله سبحانى صفحات 359و360 مراجعه نمود از آنجا که مکتب وهابیت ادامه و استمرار سلفیت مى باشد مناسب است با ویژگیهاى این مکتب، علل شکل گیرى آن و نیز اطوار سلفیت تا رسیدن به وهابیت به اجمال اشاراتى داشته باشیم .

سلفیت و مراحل سه گانه تاریخى آن

سلفیت مکتبى است مبتنى بر بازگشت به سیره و اندیشه که به حدیث گرایى شناخته مى شود. عمده ویژگیهایى این مکتب اخذ به ظواهرآیات و روایات و نفى هر گونه تفسیر و تاویل، حدیث گرایى افراطى، تقلید محض از رفتار و اعمال سلف، گریز از نوآورى و اجتهاد مى باشد. این جریان فکرى در پى علل و عواملى شکل گرفت که مهمترین آنها ضایعه جبران ناپذیر از دست رفتن گنجینه احادیث پس از منع کتابت حدیث در زمان عمر.
تلاشهاى معاندان و مخالفان در ترویج اسرائیلیات و خرافات، امکان بودن تمسک به ظواهر احادیث، آشنا نبودن بسیارى از سلف با علوم عقلى و حقایق عمیق اسلامى، در نگهداشته شدن مردم از معارف اهل بیت، جدالهاى مکاتب کلامى و ظهور افکار گوناگون و نیز پیدایش مکاتب راى و قیاس و اجتهادات عقلى است.
الف: سلفیت نخستین.پیشگامان سلفیت نخستین مالک بن انس، سفیان بن ثورى، ابن ابى لیلى، داوودبن اصفهانى، ابن مبارک اسحاِ بن راهوى و حسین بن على کرابیى بودند. این دوره که همان ویژگیهاى فوِ الذکر سلفیت را داشتند در مکتب حدیثى احمدبن حنبل به عنوان یک اندیشه و روش سامان یافته تجسم یافت. عقاید اشعرى که بعدها انجام یافت تلفیقى بود از عقاید و مکتب احمد که با نوعى عقلانیت آنرا تعدیل کرده بودند. اگر چه چالشهاى بین متکلمان اشاعره و اهل بیت حدیث به مرور تشدید شد و به انزواى اهل حدیث و سلفیت نخستین و غلبه اشاعره منجر شد.
ب: سلفیت قرن هشتم.با ظهور ابوالعباس احمدبن عبدالحلیم معروف به ابن تمیمه و شاگردش ابن القیم جوزى در این قرن سلفیت احیاء مجدد گردید و در غالبى ضد علوى و با گرایشات عثمانى، علاوه بر عقاید و افکارات سلفیت اول، بدعت شمردن و شرک دانستن تبرک، توسل، شفاعت، زیادت قبور اولیاء، بزرگداشت موالید و وفایات، در حوزه توحید و بدعت،و... رانیز به سلفیت افزود.
ج: سلفیت جدید. سلفیت قرن هشتم که با تبعید و زندانى شدن ابن تمیم و مردود شدن افکارش به حاشیه رانده شده بود با بروز محمدبن عبدالوهاب نجدى در قرن دوازدهم جان دوباره اى گرفت و این باره نیز بر گستره عقاید خود با حرام دانستن مظاهر تمدن جدید از قبیل رادیو، تلفن، قهوه، کتب منطق و بدعت شمرده آن افزود. در این دوره سلفیت با شدت بیشترى به میدان آمد و با همکارى جانب حکومت آل سعود به ترویج و تبلیغ خود همت گمارد. این تلاشها بویژه بعد از پیروزى انقلاب اسلامى و به جهت تقابل با افکار انقلابى حضرت امام و اندیشه اسلام ناب محمدى (ص) و با حمایتهاى سیاسى بین المللى و نیز ذخایر سرشار منابع نفتى، امروزه گستره اى بین المللى یافته و سالانه میلیاردها دلار و ریال سعودى را به خود مصروف مى سازد

عقاید وهابیت

حافظ وهبه از نویسندگان معروف وهابى، آراء و عقاید وهابیت را در امور کلى زیر خلاصه نموده است:
1- بازگشت به کتاب خدا و سنت پیغمبرى و پیروى راه سلف صالح (صحابه پیامبر و تابعین) در فهمیدن آیات و احادیث و نرفتن به راه فلاسفه و متکلمان و صوفیه که همه آنها مخالف طریق سلف صالح است.
(از قبیل آیات و روایات مربوط به اعتقاد به رویت و اثبات جهت و جسم براى خدا و یا معصوم نبودن پیامبران قبل از بعثت و...). نقد این دسته افکار را مى توان در کتاب "الوهابیة والتوحید" آقاى کورانى ملاحظه نمود.
2- مبارزه و جنگ با بدعتها و منکرات، مخصوصاً چیزهایى که موجب شرک مى باشد از قبیل زیارت ،توسل، تبرک به آثار اولیاء، نمازگزاردن نزدیک قبر و افروختن چراغ براى قبور و نوشتن برروى آنها، حال براى زیارت بناى قبور و تعمیر ساختمانهابراى قبور نذر و ذجه و گریه بر آنها، قسم به غیر خدا، استمداد و استشفاء از غیرخدا و شفاعت طلبیدن از آنان و...
3- مبالغه نکردن و غلو ننمودن درباره پیغمبر و اولیاء بویژه پس از مرگ و در نظر نگرفتن نیروهاى و امداهاى غیبى و فوِ العاده براى آنان و موثر نبودن و یا فقدان ارتباط ارواح آنان با این دنیا
آنچه در فوِ اشاره گردید خلاصه اى بود از افکار و عقاید وهابیت که با توجه به بناى نوشتار بر اختصار نگاشته شده و براى آشنایى بیشتر مى توان به کتابهاى "منهاج السنت"، "مجموعه الرسائل الکبرى" "الفتادى الکبرى"، "الجواب الباهر فى زوار المقابر" و "الرد على الاختایى" از ابن تمیمه، کتابهاى "التوحید" "المهدیة النسیّه"، "خلاصة الکلام"، "کشف الشبهات عن خالق الارض و السموات" و رساله "اربع قواعد" از محمدبن عبدالوهاب، کتاب "تطهیر الاعتقاد" محمدبن على شوکانى صنعانى و یا" ابن تمیمه حیاته و عصره و ارائه و فقه" از محمدابوزهره و بالاخره "حیات شیخ الاسلام ابن تمیمه" از محمدالبیطار مراجعه نمود.

نقد آراء و شبهات وهابیت

عمده افکار وهابیت در پشت دیوار دفاع از توحید و مبارزه با شرک و بدعت و بازگشت به سیره و گفتار سلف پنهان شده است به نحوى که خود را مدافع توحید دانسته و دیگران را مشرک مى خواند. از این حیث قبل از پرداختن به خصوص شبهات مطرح شده، مناسب است مرز دقیق توحید و شرک مشخص گردیده و نیز تعریف و ملاک بدعت مشخص گردد. پرداختن به این 2 مبحث پاسخ بسیارى از شبهات را به صورت مبنایى معلوم مى گرداند بدون آن بسیارى از مباحث بى نتیجه باقى خواهد ماند.

1- نقد آرای وهابیت

1-1 مرز توحید و شرک

وهابیت بدون ارائه تعریف دقیقى از عبارات، آنرا فى الجمله خضوع و تذلل فراوان در برابر موجود دیگر دانسته اند در حالیکه عبارات خضوع و تذللى است که جوشیده از اعتقادى خاص درباره معبود باشد خواه این معبود خداباشد و خواه غیرخدا و انتساب شرک به مشرکان در قرآن به علت اعتقاد قلبى آنها به مقامات خاصى بوده که معبودها و خدایان کوچکى وجود دارند که بخشى از افعال الهى به آنها تفویض شده و در ربوبیت تصرف مى کردند. آنها علاوه بر شفاعت فکر مى کردند عزت و ذلت و پیروزى و شکست و شفاعت و مغفرت آنها به دست بتهاست. بدیهى است در اعتقاد به جواز و مشروعیت برخى افعال نظیر شفاعت و توسل خواهى، زیارت و... هیچکدام از ذهنیت هاى فوِ وجود ندارند. به نظر شیعه مقومات عبادت 2 امر است، خضوع و تذلل فراوان و احساس اینکه او رب، مدبر کارگردان هستى به صورت کلى یاجزئى است. لذا هر گونه خضوع و فروتنى را نمى توان مادام که همراه امر ملائک به سجده بر آدم، سجده فرزندان یعقوب در برابر یوسف و...
بنابراین پذیرفتن مرز توحید و شرک با ملاک هر گونه تعلق و وابستگى به غیرخدا یا هر گونه تضرع و فروتنى شدید به غیرخدا ناصواب مى باشد. هم چنین باید گفت هر گونه انتساب و وابستگى به غیرخدا نمى تواند نادرست باشد و با دو قید است که این انتساب یا اشکال مى گردد یکى اینکه انتساب بالاصالة (با قدرت ذاتى) و دیگر باشد و دیگر اینکه انتساب بالاستقلال (بدون اذن گرفتن از دیگرى) گردد.
بعضاً فروتنى و تذلل در برابر غیرخدا که در قرآن کریم مشروع دانسته شده است (از قبیل امر به ملائکه براى سجده بر آدم و...) را موجه و مدلل به علت فرمان خدا مى دانند غافل از اینکه خداوند به عملى که واقعاً شرک است فرمان نمى دهد "ان الله لایامر بالفحشاء و اتقولون على الله مالاتعلمون" و امر به شى ء نمى تواند ماهیت شى ء را دگرگون سازد.
ناگفته نماند که وهابیون توحید را به 2 شاخه تقسیم مى کنند توحید الوهى و توحید ربوبى، توحید ربوبى را همان توحید در خالقیت و توحید الوهى را همان توحید در عبادت مى دانند و عنوان مى کنند که مشرکین توحید ربوبى داشتند ولى توحید الوهى نداشتند یعنى اینکه در عبادت مشرک بودند. لازم است توضیح داده شود که توحید الوهى به معناى عبودى نیست، اله یعنى الوجود الاعلى و المطلق الذى من شوونه ان یکون معبودا، معبودیت لازمه الوهیت است نه مساوى با آن و تفسیر اله به معبود تفسیر شى به لازمه آن است نه تفسیر شى به نفس. از سوى دیگر رب نیز به معناى خالق نیست بلکه به معناى مدبر است و مشرکانى که ماه و ستاره را مدبر مى دانستند نمى توانستند توحید ربوبى داشته باشند بلکه مشرکین در خالقیت موحد بودند ولى نه در توحید الوهى داشتند و نه ربوبى.

2-1- تعریف و ملاک بدعت

دانشمند بزرگ شیعه سیدمحسن امین عاملى در تعریف بدعت مى گوید "البدعة ادخال مالیس فى الدین فى الدین" بدعت عبارت است از داخل گرداندن چیزى که جزو دین نیست در آن. همچون مباح کردن حرام و حرام کردن مباح کردن، واجب گرداندن غیرواجب، مستحب شمردن غیرمستحب. به عبارت دیگر تصرف در قانون الهى خواه به صورت افزایش باشد و خواه کاهش بدعت نامیده شده و بدعت گزار از توحید و تشریع روى گردان است.
عناصر و ملاکهاى بدعت نامیده شدن یک عمل عبارتنداز:
1- تصرف در دین. بنابراین اگر نوآورى به دین منتسب نشود بدعت نخواهد بود و فرقى نمى کند که نوآورى مزبور جایز باشد (مثل فوتبال)و یا حرام باشد (مثل آمیزش و اختلاط زن و مرد اجنبى).
2- فقدان دلیل خاص یا عام شرعى. اعمال شرعى، مشروعیت خود را از دلیل خاص و یا از دلیل عام شرعى مى گیرند، برخى از این ادله عام عبارتند از: قاعده نفى سبیل، حرمت اکل باطل، قاعده نفى حرج، نفى اضرار. بنابراین مسائلى از قبیل بزرگداشت موالید و وفیات پیامبر از ادله کلى و عام وجوب رعایت اموات اهل بیت و احترام خاندان و ى و تعظیم شعائر الهى قابل استفاده مى باشند و لذا ادعاى بدعت بودن پذیرفته نیست و گرنه برخوردارى از تجهیزات و سلاحهاى جدید نظامى از قاعده کلى واعدوالهم مااستطعتم من قوة قابل بهره بردارى نبوده و بدعت به شمار مى رود.
3- قصد رواج در میان مردم. اندیشه تصرف مادامى که جنبه عملى به خود نگیرد اگر چه حرام مى باشد ولى بدعت به شمارنمى رود.
با توجه مطالب فوِ بدعت در بسیارى از موارد که وهابیان ادعا مى کنند جارى نمى شود از جمله الف: امورى که در راستاى تحول و تکامل زندگى دنیوى و اجتماعى و معیشتى است از قبیل دستاوردهاى صنعتى و دنیاى مدرن.
ب: آداب و رسوم و عرفیات خاص جوامع مختلف که با توجه به فرهنگهاى مختلف گونه هاى بسیارى دارد قابل ذکراست که اهل سنت بدعت را به دو بخش بدعت حسن و بدعت تقسیم مى کنند. این تقسیم که مبناى تعریف مشخص ندارد به خلیفه دوم برمى گردد که اقامه نمازهاى مستحب شبهاى رمضان به جماعت را نعم البدعة خواند

2- نقد شبهات وهابیت

1-2 تعمیر قبوراولیاء

الف - نخستین بار ابن تمیمه و شاگردش ابن القیم بر تحریم ساختن بناء و لزوم ویرانى آن فتوى دادند. "یحب هوم المشاهد التى نبیت القبور على القبور ولا یجوز ابقاءهابعدالقدرة على هدمهاو ابطالها یوماً واحداً" وباهمین طرز تفکر وهابیان در هشتم شوال 1344 ه ِ (80 سال قبل) قبور ائمه بقیع و صحابه را ویران کردند.
ب- قرآن در این خصوص: حکم خاص ندارد ولى از برخى از کلیات مى توان حکم موضوع را استفاده نمود. به عنوان مثال از آنجا که در قرآن تعظیم شعائر از تقواى قلوب دانسته شده (ومن یعظم شعائر الله فانها من تقوى القلوب) و در جایى دیگر صفاومروه یا شتر تعیین شده براى ذبح از شعائر قلمداد مى شوند (والبدان جعلناها لکم من شعائرالله)حالى که یک شتر مى تواند از شعائر گردد چگونه پیامبران و بزرگان و شهدا از شعائر نباشند و استحقاِ تعظیم و احترام نداشته باشند.
ج- قرآن تعمیر قبر و ساختن مسجد در کنار قبر اصحاب کهف را بدون نقد و اعتراض ذکر مى کند.
د- نقطه اى از بلاد اسلامى نیست که در آنجا قبر و مشهدى نباشد و لذا تعمیر قبور در فرهنگ اسلامى و سیره مسلمانان کاملا جارى و سارى بوده است.
ه- حتى قبر پیامبر و قبور شیخین که به خاطر تبرک در کنار آن حضرت دفن شده اند همواره تعمیر و تجدید شده است. در این زمینه مى توان مشروح تاریخ ادوار قبر پیامبر را در کتاب دفاء الوفاءسمهودى (383-390) یا کتابهاى تاریخ مدینه مطالعه نمود.
و- استناد به حدیث ابى الهیّاج:
ابى الهیاج روایت مى کند که حضرت على بن ابیطالب به وى فرمود: الا ابعثک على ما بعثنى علیه رسول الله صلى الله علیه آله ان لاتدع تمثال الاطمته و لاقبرا مشرفاً الاسوتیه از نظر شکل 1- در تمام صحاح شش گانه از ابى الهیاج فقط همین یک حدیث نقل شده و وى اهل حدیث نبوده است.
2- بردیگر راویان این حدیث از جمله ، شفیان ثورى، ابى اسدى خدشه وارد شده است.
از نظر دلالت 1- احدى از علماء، طبق آن فتوا نداده است و بلکه اتفاِ علماء بلندى به مقدار یک وجب را از سنت دانسته اند. 2- مقصود از روایت صاف کردن سطح قبر است در برابر تسنیم (مثل سنام و کوهان شتر، کوژ ساختن قبر). ائمه مذاهب اربعه جز شافعى که به تسویه قبر فتوا داده است،به تسنیم آن فتوا داده اند که در این صورت این حدیث مؤید فتواى علماى شیعه را تسویه سطح قبر دارد.مؤید این مطلب آنکه عنوان باب این حدیث "الامر بتسویة القبر" آمده است نه "الامر بتخریب القبر و هدمها"
3- نووى شارح صحیح مسلم در ذیل حدیث مى گوید"ان السنة ان القبر لا یرفع عن الارض رفعاً کثیراً و لا یسنم بل یرفع نحو بشر و یسطح". ابن حجر در شرح صحیح بخارى نیز همین قول را آورده است.
ه- استدلال با حدیث جابر
"نهى رسول الله ان یحصص القبر و ان یقعد علیه و ان یبنى علیه" یا "نهى رسول الله ان یکتب على القبر شىء" .با فرض قبول اشکالات سندى ى و اضطرابات متن، به اتفاِ علماء مذاهب اسلامى برکراهت دلالت دارد و نباید فراموش کرد که قبر پیامبر در تاریخ همواره داراى بنابوده است.

2-2 مسجدسازى در کنار قبور صالحان

الف- به اتفاِ مفسران پیشنهاد ساختن مسجد بر قبر اصحاب کهف مربوط به موحدان و خداپرستان بوده است (تفاسیر کشاف، حلابین، المیزان، مجمع و...). خالى بودن آیات قرآن و نیز مفسران و مورخان از هر گونه نقد و اعتراض در این خصوص نشان دهنده نوعى تقریر مى باشد.
ب: دلیل وهابیت در این خصوص احادیثى است از قبیل "لعن الله الیمود و النصارى اتخذوا قبورانبیاءهم مسجداً، قالت (عایشه) و لولا ذلک لابرزوا قبره غیر انى اخشى ان یتخذ مسجداً" و در جایى دیگر "ان اولئک اذاکان فیهم الرجال الصالح فمات بنوا على قبره مسجدا و صورا فیه تلک الصور اولئک شرار الخلق عندالله یوم القیامة" ویا"الهم لاتجعل قبرى وثناً یعبد( مسنداحمد 3/248).
ج -احادیث با ملاحضه قبل و بعد عبارات آن نشان مى دهد که با قبر و تصویر روى آن به سان بت رفتار کرده و یا آنرا قبله خود قرار مى دادند. د-بسیارى از شارحان صحیح مسلم و بخارى اینگونه تفسیر کرده اند که اقوام گذشته صورت هاى صالحان خود را روى قبر نصب یا حک مى کردند و در کنار قبر خدا را مى پرستیدند اما به مرور زمان به جاى پرستش خدا در کنار این قبور خودِ این صورتها پرستیده مى شد. ه-مورد حدیث در خصوص ساختن مسجد برروى قبر است در حالیکه در مشاهده مشرفه محدوده حرم و محدوده مسجد از هم جداست مسجدى وجود داردبراى عبادت و پرستش خداوند و حرمى وجود دارد براى خواندن زیارت و توسل.
و-مسجدسازى در کنار و یا برروى قبور صلحاء در جاى جاى کشورهاى اسلامى رایج بوده و نیز در صدور اسلام نیز متعارف بوده است مثل مسجد روى قبر حمزه، یا مسجد روى قبر فاطمه بنت اسد. ز-اگر مسجدسازى کنار قبور نامشروع بود چرا مسلمانان مسجد نبوى را توسعه دادند و قبر پیامبر را در وسط مسجد قرار دادند.

3-2 زیارت قبور مومنان

الف-وهابیان اصل زیارت را ممنوع و حرام نمى دانند بلکه سفر براى زیارت را نامشروع مى دانند، اگر چه در عمل از آن نهى مى کنند و آنرا مکروه مى شمرند.
قرآن قیام و وقوف بر قبر و طلب رحمت رافقط براى منافق و مشرک مى داند (و لاتصل على احد منهم مات ولاتقهم على قبره)
ج-اصل زیارت مورد سفارش پیامبر اکرم (ص) بوده (زوروالقبور فانها تذکر الاخرة) و خود حضرت نیز به زیارت قبور مى رفت و به قبور سلام مى داد. هم چنین پیامبر به زیارت قبر مادر گرامیشان مى رفتند و مى گریستند (زارالنبى قبرامه فبکى و من حوله)، استاذنت ربى فى ان ازور قبرها فاذن لى فزور والقبور فانها تذکر کم الموت) .
د- از برخى احادیث استفاده مى شود که پیامبر براى مدتى زیارت قبور را که عمدتاً قبور مشرکان و بت پرستان بوده اند به ملاحظات تربیتى، نهى کرده بودند ولى این امر موقت بوده و سپس مردم به این امر تشویق مى شدند ( کنت نهیتکمع زیارة القبور قرورها فانها تزهد فى الدنیا و تذکر فى الاخرة) .ه-زیارت قبور آثار فراوان تربیتى و اخلاقى به همراه دارد.
ز- حضور برتربت عزیزان از رسوم عام و فراگیر بوده، به نحوى ریشه در فطرت انسانها دارد که به حکم عاطفى و روحى مردگان خود را از یاد نمى برند. براستى چگونه مى توان مادر مومنى را از زیارت قبر فرزند رشیدش محروم کرد که شاید تنها طریق تخلیه و تسلى بخشى وى همین زیارت باشد.

4-2 زنان و زیارت قبور

الف-استناد مخالفان به احادیثى همچون "لعن رسول الله زواّرات القبور" مى باشد.
ب-ترندى حدیث را نسوخ دانسته مى گوید حدیث مربوط به دوران پیش از تجویز زیارات قبور بوده و وقتى پیامبر زیارت را تجویز کرد مرد و زن در آن یکسان هستند. ج-در برخى روایات مقصود از این زنان را کسانى دانسته است که براى تماشاى جنازه بیرون مى آیند و ارتباط و مسئولیتى در مورد با میت ندارند. حداقل مطلب اینکه کسانى که بسیار به زیارت مى آیند و این بیرون آمدن موجب مفسده و یا تضییع حقى مى شود مورد نظر مى باشند.
د-بسیارى از علماء نهى را کراهتى مى دانند.
ه-حضرت زهراسلام الله علیه هر جمعه به زیارت قبر عموى خود مى رفت، نماز مى خواند و گریه مى کرد.
و-در برخى روایات پیامبر به عایشه نحوه زیارت قبور را تعلیم داد و عایشه نیز به زیارت قبور مى رفت .
ز-فواید و مصالح زیارت قبور، براى زنان نیز باقى است.

5-2 زیارت قبر پیامبر اکرم

الف-کتاب "شفاءالسقام فى زیارة خیرالانام" از تقى الدین مشبکى شافعى (756 ه ِ) از بهترین کتابهاى نویسندگان اهل سنت در رد فتواى ابن تمیمه پیرامون تحریم زیارت قبر پیامبر است.
ب-از دیگر کتابهاى معتبر که در این زمینه از میان علماى اهل سنت برآمده است مى توان به الوفاءفى فضائل المصطفى اثر ابن جوزى (597 ه ِ)، مصباح الظلام فى المستغیثین بخیرالانام اثر محمدبن نعمان مالکى (673 ه ِ)، وفاء الوفاء اثر نورالدین سهمودى، المواهب الدنیه اثر ابوالعباس قسطلانى و صلح الاخوان خالدى بغدادى، الجواهر المنظم فى زیارة القبر المکرم اثر ابن حجرهتیمى شافعى (937 ه ِ) و از نویسندگان معاصر مى توان به کتاب التوسل و الزیارة فى الشریعة الاسلامیة از محمدنقّى از علماى الازهر نام برد.
ج-علامه امینى (ره) حدیث "من زار قبرى و جبت له الجنة" را از 41 طریق از کتابهایى از قبیل دار قطنى درالسنن و ابوبکر بیهقى در سنن، سیوطى در الجامع الکبیر و حدیث من جاءنى زائراً لاتحمله حاجة الازیارتى کان حقاً علىّ ان اکون له شفیعا یوم القیامة را از 16 طریق از کتابهایى از قبیل غزالى در احیاء علوم، طبرانى در معجم الکبیر و... و 20 حدیث دیگر از دهها طریق را در الغدیر آورده است.
د-علامه امینى کلمات 40 تن از علماء و بزرگان اهل سنت را مبنى بر استجاب و سنت بودن زیارت پیامبر به همراه 9 زیارتنامه مختلف جهت زیارت پیامبر از کتابهاى اهل سنت ذکر کرده است.
ه-و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جاءوک فاستغفروالله و استغفر لهم الرسول لوجدوا لله تواباً رحیماً(نساء/64) از آراء مفسرین و نیز سیره مسلمانان انحصار آیه در زمان حضور حضرت فهمیده نمى شود.
و-حدیث شکایت پیامبر به بلال در عالم رؤیا مبنى بر اینکه چرا بلال به زیارت حضرت نمى رود، (ما هذه الجفة یا بلال امالک ان تزرنى یا بلال...فاتى قبرالنبى فجعل یبکى عنده فاقبل الحسن و الحسین رضى الله عنهما فجعل و یقبلهما.
ز- علامه امینى 50 نفر از بزرگان را در سرتاسر کشورهاى اسلامى که قبرشان مزار مؤمنان است را ذکر مى کند فضلا عن قبر پیامبر اکرم(ص).
ح-در کتابهاى متعددى بابى تحت عنوان ادب زیارت پیامبر اکرم وجود دارد از جمله در کتاب حق التوسل فى اداب زیارة افضل الرسل، اثر جمال الدین عبدالله الفاکهى الملکى، 49 ادب زیارت ذکر شده است .
ط-از جمله احادیث این باب مى توان به "من حج البیت ولم یزرنى جفانى، من زارنى بعد موتى فکانما زارنى فى حیاتى ومن زار قبرى کنت له شفیعا" اشاره نمود.
ى-مسلمانان از قرن اول تا به امروز همواره به زیارت محبوب خود شتافته اند و هرگز کسى نگاه مشرکانه و بت پرستانه به آن نداشته است.

6-2 تحریم سفر براى زیارت قبور

الف-وهابیها معتقدندتسنن زیارة النبى الا انه لایشد الرحل الا الزیارة المسجد والصلاة فیه . ب- حدیث شد رحال مستند اعتقاد وهابیهااست. لاتشد الرحال الا الى ثلاثة مساجد، مسجدى هذا، مسجدالحرام و مسجدالاقصى . اگر تقدیر و معنى جمله این باشد که براى هیچ مسجدى غیر از 3 مسجد مذکور شد و حال نشود، بدین منظور مى گردد که براى اقامه نماز ضرورتى ندارد رنج سفر تحمل گردد جز براى 3 مسجد مذکور. که این در صورت تعارض و تنافرى با سفرهاى زیارتى ندارد چون سفر براى مسجد نشده است مضاف بر اینکه با مضمون برخى از احادیث تعارض دارد از جمله اینکه پیامبر روزهاى شنبه به مسجد قبا مى آمدند و نماز مى گزاردند (ان النبى کان یاتى مسجد قبا سبت ماشیا وراکبا و ان ابن عمرکان یفعل کذلک). و در صورتى که تقدیر و معنى آنرا این بدانیم که براى هیچ مکانى غیر از این 3 مسجد شد و حال نشود، مضایقى بى توجیه مى بابد چرا که با آن تمام سفرهاى معنوى منتفى خواهد شد مثل شد و حال براى مشعر، عرفات، منى، مسافرت براى تحصیل علم، جهاد در راه خدا، صله رحم، زیارت والدین در حالیکه بسیارى از این سفرها مندوب اند.

7-2-برگزارى نماز و دعا نزد قبور اولیاء و احترام به قبور آنان

الف- ابن تمیمه مى گوید: "لم یذکر احد من ائمة السلف ان الصلاة عند القبور فى مشاهدها مستحبه ولاان الصلاة و الدعاء هناک افضل بل اتفقوا کلهم على ان الصلاة فى المساجد و البیوت افضل منها عند قبور الاولیاء و الصالحین"که به مرور از مرجوحیت به ممنوعیت و سپس به شرک توسعه یافت.
ب- نمازگزاردن به نحوى که صاحب قبر را قبله و یا مورد پرستش قرار دهد شرک است در حالیکه انگیزه مسلمانان تبرک به مکانى است که محبوب خدا در آنجا به خاک سپرده شده است.
ج- حضرت زهرا به حکم احادیث صحیح هر جمعه به زیارت قبر عموى خود مى رفت و در آنجا نماز مى گزارد.
د- قیام حضرت ابراهیم به آنجا شرافتى مى دهد که مصلى مى گردد و اتخذوا من مقام ابراهیم مصلى (بقره/ 125)
ه- مدفن و مشاهد اولیا در قرآن مسجد مى شود لنتخذن علیهم مسجدا (کهف/ 21)
و- هاجر و اسماعیل به خاطر صبر و تحمل سختى در راه خدا، محل گامهاى آنها جایگاه عبادت مى شود (صفاو مروه)
ز- پیامبر در قضیه معراج در مکانهایى هم چون طیبه، طور سینا، بیت الحم نماز مى گزارد.
ح- قبور پیشوایان گواه اصالت تاریخى اسلام و بخشى از هدایت و تمدن و فرهنگ اسلامى است.
ط- باید از اینکه جوان امروز مسیحى که به علت نداشتن اثرى ملموس از حضرت مسیح، مادر وى و حواریین دچار شک و تردید گشته است درس عبرت بگیریم.
س- در همه اقوام و ملل زنده نگهداشتن نام و یاد شخصیت هاى ملى و مذهبى، ارزشمند و مرسوم است.
ک- بررسى کتب تاریخى و سفرنامه ها گواه وجود صدها آرامگاه و مرقد با شکوه در سرزمین وحى و دیگر ممالک اسلامى بوده، باتوجه و احترام مردم به این مقابر را در همه دوره ها حکایت مى کند.
ل- وقتى بنى اسرائیل صندوقى را که مواریث خاندان موسى و هارون بوده است را تا مدتها بعد حفظ و حفاظت مى کردند و قرآن آن را مایه آرامش و تقویت روحى و روانى مى داند چگونه ما مسلمانها به ذخایر و مواریث انسانى خود مى توانیم بى توجه باشیم.

8-2 تبرک و استشفاء به آثار اولیا

الف- وهابیان هر گونه تبرک به آثار اولیاء را شرک مى دانند.
ب- تبرک به پیراهن یوسف چشم نابینا یعقوب را شفا بخشید اذهبوا بقمیصى هذا فلقوه على وجه ابى یات بصیرا (یوسف/ 92) فلما ان جاء البشیر القاه على وجه فارتد بصیرا(یوسف/ 96).
ج- بخارى در نقل سرگذشت صلح حدیبیه: هر گاه پیامبر وضو مى گرفت یاران او براى ربودن قطرات آب وضوى آن حضرت بریکدیگر سبقت مى گرفتند.
د- تبرک به زره، عصا، شمشیر، ظروف، مهر، انگشتر، مو و کفن پیامبر در کتاب جهاد بخارى و تبرک به آب وضو و موى تراشیده حضرت در باب صفات پیامبر صحیح بخارى.
مناسب است در این زمینه به کتاب تبرک الصحابه باثارالرسول نوشته علامه محمدبن طاهرمکى و نیز التبرک نوشته آیة الله على احمدى میانجى مراجعه نمود.
ه- حضرت زهرا سلام الله علیها پس از دفن پدر کنار قبر ایستاد و خاک قبر را بر سر خود ریخت و گریست و سرود:
ماذا على شم تربة احمدا***ان لا یشم مدى الزمان غوایا
صبت على مصائب لو انها***صبت على الایام صرن لیالیا
و-قرآن تبرک صندوِ حمل خاندان موسى و هارون را مایه آرامش و پیروزى مى داند "وقال لهم نبیّهم ان آیة ملک ان یاتیکم التابوت فیه سکینة من ربکم و بقیة مما ترک ال موسى و ال هارون تحمله المئکه (بقره/ 218).
ز-عبدالله پسر احمدبن حنبلى از پدر پرسید حکم کسى که دست بر منبر رسول خدا مى زند و تبرک مى جوید و مى بوسد چیست. احمد گفت اشکالى ندارد.
ح- شفاعت و تبرک به از فاعلى که در عین بندگى خدا، در فعل خود متکى به قدرت برتر باشد شرک نیست.
ط- اهتمام و اصرار صحابه بر کام بردارى کودکانشان توسط پیامبر.
ى- ابوایوب انصارى از قبر پیامبر تبرک نمود آنرا بوسید و موجب اعتراض مردان بن حکم شد. ابوایوب در پاسخ گفت که من به سوى سنگ نیامده ام بلکه من آهنگ و قصد خود پیامبر را نموده ام و این سنگ بهانه است.

9-2 نذر براى اهل قبور

الف-عبدالله قمیصى از نویسندگان معاصر وهابى در کتاب الصراع بین الاسلام و الوثینه در رد کشف الارتیاب علامه سیدمحسن امین مى نویسد: شیعیان به خاطر اعتقاد به الوهیت على و فرزندانشان قبرهاى آنانرا آباد مى کنند و نذر و قربانى تقدیم آنها مى کنند، حکم نذرها و قربانیها همان حکم ذبیحه هاى بت پرستان براى بت هایشان مى باشد.
ب-مولف سنى صلح الاخوان که در نقد وهابیت آنرا نگاشته است مى گوید: ان المسألة تدور مدار نیات الناذرین و انما الاعمال بالنیات فان کان قصد الناذر المیت و التقرب الیه بذلک لم یجز قولا واحداً وان کان قصده وجه الله تعالى و انتفاع الاحیاء بوجه من الوجوه وثوابه لذلک المنذور له المیت فیجب الوفاء بالنذر
ج- در احادیثى که نهى از نذر و ذبح شده است، وجود بت در گذشته یا حال و یا وقوع آن براى اعیاد جاهلى مطرح شده است.

10-2 نداى اولیاء

الف- نداء و دعا اولیاء خلاف آیات و روایات محکم مى باشد از قبیل "و ان المساجد لله فلا تدعو مع الله احدا"(جن18/)یا "ان الذین تدعون من دون الله عباداً امثالکم" (اعراف194/)
ب- هر ندا و دعائى به غیر خدا، عبادت و پرستش نیست. "قال رب انى دعوت قومى لیلا و نهاراً"(نوح/5)
ج- مقصود از دعا در آیات مورد استناد، مطلق خواندن و نداء نیست و بلکه دعوت خاصى است که با لفظ و قصد پرستش همراه باشد.به عنوان مثال "فما اغنت عنهم الهتهم التى یدعون من دون الله من شىء"(هود/101) که در آن دعوت بت پرستان با تعبیراتى همراه است که اطلاِ پرستش بر آن صحیح است که ربطى به نداى اولیاء از سوى مسلمانان ندارد.
د-دعوت و نداى مورد بحث، درخواست و خواندن بنده اى از بنده اى دیگر است که نه او را رب مى داند و نه مالک و متصرف تام الاختیار، بلکه او را بنده عزیز و گرامى خدا مى شناسد که او را به مقام رسالت و امامت برگزیده و وعده داده است که دعاى او را بپذیرد.(و لو انهم اذ ظلموا انفسهم...نساء/64)

11-2 شفاعت

الف- وهابیان معتقدند شفاعت از سوى افراد مأذون من عندالله پذیرفته مى شود اما نمى توان از خود آنها خواست تلکه باید از خدا خواست تا خدا شفاعت وى را به انسان عطا کند یا او را شافع انسان قرار دهد.ابن تمیمه مى گوید:"اللهم شفع نبینامحمداً فینا یوم القیامة او اللهم شفّع فینا عبادک الصالحین او ملائکتک او نحو ذلک مما یطلب من الله لا اشکال فیه فلا یقال یا رسول الله او یا ولى الله اسألک الشفاعة او غیرهامما لایقدر علیه الا الله فاذا طلبت فى ایام البرزخ کان من اقسام الشرک"
ب- درخواست شفاعت به نحوى درخواست دعا است و دعا از افراد شایسته امرى پسندیده است "یا وجیهاًعندالله اشفع لنا عندالله" و لذادر صحیح بخارى نیز این کلمه به معناى دعا به کار رفته است از قبیل باب اذااستشفعوا الى الامام لیستسقى لهم لم یردهم یا باب اذا استشفع المشرکون بالمسلمین عندالقحط.نیشابورى در تفسیر خود در ذیل آیه "مومن شفیع شفاعة حسنة یکن له نصیب منها و من یشفع شفاعة سیئة یکن له کفل منها" (نسا/ء85) مى گوید شفاعت به درگاه خداوند همان دعا کردن براى شخص مومن مى باشد.
ج-طلب دعا از مومن نه در حیات وى شرک است (ولوانهم اذظلمواالقسم...نساء/ 64) ونه درخواست شفاعت آخرت پیامبر در زمان حیات همانگونه که ترندى در صحیح خود از انس بن مالک روایت مى کند:" سألت النبى ان یشفع لى یوم القیامة فقال انا فاعل قلت فاین اطلبک قال على الصراط" ونه شفاعت وطلب دعا از ارواح انبیاء و اولیاء شرک آمیز مى باشد چرا که ارتباط ارواح پس از مرگ با دنیا قطع نگردیده و امکان آن موجود است. شاهدآنکه ابن عباس مى گوید: حضرت امیر پس از تفسیل پیامبر مى فرماید: بابى انت و امى اذکرنا عند ربک و جعلنا من ربک یا ابوبکر پس از وفات پیامبر پارچه از صورت آن حضرت کنار مى زند و مى گوید بابى انت و امى طلبت حیا و صیتا واذکرنا عند ربک
د-صرف اینکه شفاعت فعل خداست و انتساب آن به غیرخدا موجب شرک مى شود دلیل محکمى نیست چراکه انتساب افعال و اعمالى از این دست به غیرخدا در خود قرآن وجود دارد افعالى از قبیل اماته، احیاء، توفى، اعانه و...
ه-روشن است که شفاعت در آخرت به دست خداست منتهى رحمت و مغفرت از مجراى بندگان کمال یافته جارى مى شود که به فرمان و اذن خداوند، گناهکاران از مجراى متعددبه رحمت ایزدى مرتبط مى شوند.
و-اگر از پیامبر در زمان حیاتش مى توان طلب شفاعت نمود و موجب شرک نمى شود، بعد از وفاتش نیز نمى تواند موجب شرک گردد چون اصل عمل تفاوتى نیافته است.
ز-زرقانى در المواهب مى گوید: اگر کسى بگوید اللهم انى استشفع الیک بنبیک یا نبى الرحمة اشفع لى عند ربک استجیب له.
ح-این چنین نیست که اولیاء درباره هر کس و بدون دلیل شفاعت نکنند بلکه آنرا به کسى متوجه مى سازند که رابطه ایمانى او قطع نشده و به واسطه برخى کارهاى خوب استحقاِ تعلق چنین دعایى و تبدیل شدن به یک انسان پاک را مى یابد.
ط-براى توضیح بیشتر مى توان به کتاب شفاعت در قلمرو عقل و قرآن و حدیث مراجعه نمود.

12-2 اعتقاد به سلطه غیبى و قدرتهاى فوِ العاده اولیاء

الف-اولیاء در برخوردارى از قدرت هاى خارِ العاده، بالاصاله و بالاستقلال قادر نمى باشند.
ب-سلطه غیبى و تصرف حضرت مسیح در قرآن (و تبرى الاکمه و الابرص باذنى واذتخرج الموتى باذنى) مائده /110.
ج-قدرت نمائى یاران سلیمان قال الذى علم من الکتاب انا اتیک به قبل یرتد الیک طرفک نمل/ 39
د-تصرف سلیمان، و سلیمان الریح عاصفة تجرى بامره الى الارض التى بارکنا فیها انبیاء/ 81
ه-سلطه غیبى موسى، اضرب بعصاک الحجر فانفجرت منه اثنتاعشرة عینا بقره/ 60
و-قرآن در جاى جاى برخى افعال رابه غیر خدا منتسب کرده است مثل ارزاِ (فارز قدهم منه)، خلق کردن (انى اخلق لکم من الطین کهیئة الطیر...)ابراء اکمه و ابراص، احیاء موتى، اعتاء(و مانقموا منهم الا ان اعتاهم الله و رسوله) یا شفاى مریض و... همه این شواهد نشان مى دهد که نسبت دادن افعال الهى به غیر خدا نمى تواند شرک باشد مگر اینکه انجام این امور رابالصالة یا بالاستقلال بدانیم.

13-2 گریه بر قبور در فراِ عزیزان

الف- استناد وهابیان به حدیث "ان المیت یهذب بیکاء اهله" مى باشد.این حدیث از عبدالله بن عمر در صحیح مسلم نقل شده است.
ب- در همان باب از عایشه کلامى نقل شده است تبادر وهابیان را مخدوش مى سازد.هشام بن عروة در صحیح مسلم نقل مى کند که وقتى نزد عایشه حدیث ابن عمر نقل شداو گفت: جنازه یهودى از کنار رسول خدا عبور داده شد که بر او گریه مى کردند که پیامبر در این حال فرمود:شما بر او گریانید در حالیکه او در عذاب است
ج- گریه بر فراِ عزیزان امرى فطرى است و گریه مصیبت زده تسلى خاطر وى است.
د- پیامبر در وفات ابراهیم، فرزندش فرمود: العین تدمع والقلب یحزن و لا نقول الا بما یرضى ربنا و انا بک یاابراهیم لمحزنون
ه- هنگامى که خبر شهادت جعفربن ابیطالب، زیدبن حارثه و عبدالله بن رواحه به پیامبر رسید اشک آن حضرت جارى شد
و- پیامبر بر قبر مادرش حاضر مى شد و مى گریست
ز- پیامبر در وفات یکى از دختران خود گریست
ح- پیامبر پس از وفات عثمان بن مظعون
گریست.
ط- گریه شیعیان بر امام حسین از این باب است که "حسین منى و انا من حسین احب الله من احب حسیناً و ابغض الله من ابغض حسیناً"

14-2 توسل به اولیاء

الف- حدیث عثمان بن حنیف در خصوص تعلیم شخص نابینا از سوى پیامبر براى طلب شفاعت، اللهم انى اسألک و اتوجه الیک نبیک محمدنبى الرحمة یا محمد انى اتوجه بک الى ربى فى حاجتى لتقضى، اللهم شفعه فى ّ
ب- حتى ابن تمیمه و نیز نویسنده معاصر وهابى، رفاعى در کتاب التوصلى الى الحقیقة التوسل این حدیث را صحیح مى شمارد و حاکم نیز در مستدرک مى گوید این حدیث به شرط صحیحین، صحیح مى باشد که آنرا ذکر نکرده اند
ج- حدیث عطیه عوفى از ابو سعید خدرى: توسل به حق سائلان اللهم انى اسألک بحق السائلین علیک...ان تعیذنى من النار
د- توسل پیامبر به مقام خود و نیز پیامبران پیشین براى مغفرت فاطمه بنت اسد،اغفر لامى فاطمة بنت اسد و وسع علیهامدخلها بحق نبیک و الانبیاء الذین من قبلى
ه- توسل در سیره مسلمانان نیز وجود داشته است مثل توسل عمربن عباس عموى پیغمبر و استسقى عمربن الخطاب بالعباس عام الرمادة لما اشتد القحط فسقاهم الله تعالى یادر جایى دیگر از عمر روایات شده است که "اللهم اناکنانتوسل الیک نبینا فتسقینا وانا نتوسل الیک بهم بنبینا فاسقنا فیسقون" که ابن اثیر در این زمینه مى گوید:"هذا والله الوسیلة الى الله و امکان منه. ابن حجرقسطلانى نیز همین برداشت را مطرح مى کند
و-وقتى منصور نحوه زیارت پیامبر را از مفتى مدینه پرسید، پاسخ داد: لم تصرف وجهک عنه و هو وسیلتک و وسیلة ابیک آدم علیه السلام الى الله یوم القیامة بل استقبله و استشفع به استشفعک الله، قال الله ولوانهم اذظلمو انفسهم
ز-برخى کتابها در خصوص توسل
-کتاب الوفاء فى فضائل المصطفى اثر ابن جوزى بابى مربوط به توسل
-شفاء القسام اثر تقى الدین مشبکى شافعى
-مصباح الظلام فى المستغیثین بخیر الانام اثر محمدبن نعمان مالکى
-وفاء الوفاء اثر سمهودى
-المواهب اثر ابولعباس قسطلانى و شرح المواهب اثر مصرى زرقانى مالکى
ح- کتاب "عقیده اهل سنت و جماعت در رد وهابیت و بدعت از شیخ خلیل احمدسهانپورى فتاواى 75 نفر از علماء در جواز توسل ذکر شده است
ط- غزالى در احیاءالعلوم، ابن قدامه حنبلى در مغنى 3/ 588، وفاء الوفاء سمهودى 4/1376 در زیارتنامه حضرت پیامبر آیه و لوانهم اذ ظلموا را ذکر کرده اند.
س -ابن حجر در الصواعق المحرقة، شعر منتسب به شافعى امام شافعیه را ذکر مى کند.
ال النبى ذریعتى وهم الیه وسیلتى ارجوا بهم اعطى غدا بیدى الیمین صحیفتى

15-2 بزرگداشت موالید و وفیات

الف - بن بارز هر گونه بزرگداشت میلاد پیامبر را حرام و بدعت مى داند و محمد حامد فقى رئیس انصار السنة المحمدیة نیز مى گوید :الذکریات التى ملات البلاد باسم الاولیاء هى نوع من العبادة لهم و تعظیمهم
قرآن برخى پیشینیان مثل پیامبران را تجلیل کرده و ستوده است. حال چگونه است که اگر همین توضیحات و تجلیلها از جانب مسلمانان صورت پذیرد شرک مى شود.
ج- آیا ابراز مودت ذوى القربى نمى توان در شادى آنان خوشحال و روزهاى غم و اندوه آنان اندوهناک بود.
د- آیا ارزش وجود پیامبر اکرم و اولیاء الهى از یک مائده آسمانى کمتر است که حضرت عیسى (ع) روز نزول آنرا عید دانستند و قران بدون اشاره مى نماید (مائده /114)
ه- بزرگداشت میلاد پیامبر و دیگر مناسبتهاى مربوط از مصادیق و رفعنا لک ذکرک است.
و- جشن و خوشحالى در روز میلاد پیامبر از سنت مسلمانان بوده است و مولود متعددى در توایخ شاهد آن است
ز- برقرارى بزرگداشت و تعظیم موالید و وفیات بزرگان، اگر چه دلیل استحباب خاص ممکن است نداشته باشد اما از ادله کلى وجوب احترام و مودت اهل بیت و تعظیم شعائر الهى قابل استفاده بوده، رابطه عاطفى و روحى میان مسلمان و پیامبرشان را تعمیق مى کند.

16-2 قسم دادن به حق و مقام اولیاء

الف - ابن تمیمه: در میان علماء اجماع وجود دارد که نمى توان به حق غیرخدا قسم یاد کرد. الغّر بن عبدالسلام نیز همین نظر را دارد .
ب - فتواى این در برابر روایات استوار پیامبر و اهل بیت و دیگر امارات موجود در احادیث تاب مقاومت ندارد، مضاف بر اینکه ادعاى اجماع بى اساس مى باشد.
ج- در تعلیم پیامبر به نابینا در حدیث عثمان بن حنیف آمده است اللهم انى اسئلک و اتوجه الیک بنبیک محمدنبى الرحمة
د- در حدیث عطیه عوفى از ابوسعید خدرى اللهم انى اسئلک بحق السائلین علیک و اسئلک بحق هذا...
ه- علامه سید محسن امین نقل مى کند که تدورى مى گوید: بنده برخدا حقى ندارد تا از خدا به حق مخلوِ درخواست شود
اولا اگر چنین است چرا پیامبر خدا تعلیم قسم دادن به چنین حقوقى فرموده اند
- یارب اسألک بحق محمد لما غفرت لى
ثانیاً قران در مواردى بندگان را صاحب حق مى دانند "وکان حقاً علیناننج المومنین"(یونس/ 103)
"وکان حقاً علیا نصر المومنین" روم/ 47 "و عداً علیه حقاً فى التوراة والانجیل "توبه/ 11
ثالثاً در برخى احادیث بدین حقوِ تصریح شده است از جمله حق على الله عون من نکح التماس العفاف لما حرم الله

17-2 سوگند به غیرخدا

الف - ابن تمیمه سوگند به غیرخدا را موجب شرک صغیر دانسته و صنعانى در نظیر الاعتقاد نیز آنرا مابه شرک مطرح نموده است
ب - خداوند در قران به غیرخدا سوگند یاد کرده و اگر حرام مى بود باید متذکر مى شد در حالیکه هدف از آن تحریک براى اندیشیدن در آیات الهى بوده است و مقصودى حکیمانه داشته است.
ج- مسنداحمد، فلعمرى لان تکلم بمعروف او تنهى عن منکر خیر من ان تسکت
د- اینکه در برخى احادیث از قسم خوردن به پدر نهى شده است. متوجه آن بوده که غالباً پدران مسلمان مشرک بوده و سوگند به آنها که ارزش و احترام خاصى نداشتند توجیهى نداشت و یا اینکه مقصود سوگند در مقام شهادت و اثبات حق است که به اتفاِ علما باید منحصر در سوگند به خدا و صفات خاص باریتعالى باشد.
ز- در سنت پیامبر هم قسم به غیرخدا و حتى به پدر مخاطب نقل شده است از جمله در پاسخ به مسائلى که پرسیده بود.اى الصدقة اغظم اجرا فرمودند اما و ابیک تنبأنه ، ان تصدِ و انت صحیح شیخ تخشى الفقر و تامل البقاء

18-2 نامگذارى فرزندان باپیشوند عبد و غلام

الف - وهابیان مى گویند بر مبناى ان کل من فى السموات و الارض الا اتى الرحمن عبدا مریم /93، این نامگذارى درست نمى باشد.
ب- بندگى و عبد بودن اگر به معناى غیر از پرستش خداوند باشد مى تواند به غیر خدا منتسب گردد. مثل عبد در معناى اصطلاحى و فقهى آن و انکحوا الایامى منکم والصالحین من عبادکم و امائکم.
ج - هدف از این نام گذارى ها نوعى تشبیه به بندگان قانونى و حکایت از نوعى حقیقت رمزآلود است.
د- عبد در اینجابه معناى مطیع بوده و بندگان و مومنان هم مطیعان خدا و رسول خدا و اولى الامرند. واطیعوالله واطیعوا الرسول واولى الامرمنکم نساء/ 59
ماخذ:
ا- قران کریم
2- کشف الارتیاب فى اتباع محمدبن عبدالوهاب تالیف سیدمحسن الامین، منشورات مکتبة الامین
3- الغدیر فى کتاب و السنة تالیف عبدالحسین احمدالامینى النجفى، دارالکتب الاسلامیة
4- آیین وهابیت تالیف استاد جعفرسبحانى. دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم
5- وهابیان بررسى و تحقیق گونه اى درباره عقاید و تاریخ وهابى تالیف على اصغر فقیهى، انتشارات صبا
6- وهابیت مبانى فکرى وکارنامه عملى، آیة الله سبحانى، موسسه تعلیماتى و تحقیقاتى امام صادِ (ع)
7- الوهابیة والتوحید تالیف على الکورانى العاملى، دارالسیرة بیروت
8- الدعوة فى کلمة التوحید تالیف شیخ محمدصادِ آل شیخ مبارک الخطى الصفوانى، دار المصطفى لاحیاء تراث
9- پیام حکمت و تدوین محمدتقى فخلعى، آموزش اداره کل مبلغان
منبع: درگاه پاسخگویی به مسایل دینی

 


ادامه مطلب


[ یک شنبه 17 آبان 1394  ] [ 8:10 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]

جنایات وهابیت

جنایات وهابیت
جنایات وهابیت





 
در سالروز عید غدیر در هیجدهم ذیحجه سال ۱۲۱۶ هجری قمری امیر سعود بن عبد العزیز وهابی با سپاهی متشکل از بیست هزار مرد جنگی به شهر کربلا حمله ور شد.
کربلا در این ایام در نهایت شهرت و عظمت بود و زائرین ایرانی و ترک و عرب بدان روی می آوردند.
«سعود» پس از محاصره شهر سرانجام وارد آن گردید و کشتار سختی از مدافعین و ساکنین و زنان و کودکان آن نمود و برخی عدد کشته شدگان را یکصد و پنجاه هزار تن!
نوشته اند و می گویند جوی خون در کوچه های کربلا به راه افتاد و جالی این که اسم این کار را «جهاد فی سبیل الله» و مبارزه بار نشر توحید می گذارند!
• پس وهابی ها حرم مطهر حسین بن علی علیه السلام فرزند حضرت زهرا دختر پیامبر را ویران نموده و ضریح مبارک آن حضرت را از جای خود کندند و … حبیب بن مظاهر را سوزاندند و تمام ذخائر و نفائس حرم حسینی را چپاول کرده و اسبانشان را در صحن حرم مطهر بستند و در حرم شریف قهوه دم کردند و آن چنان در حرم مطهر،فساد و ویرانی بار آوردند که فاجعه کربلا و حادثه روز حره و کردارهای بنی امیه و متوکل عباسی تکرار شد.
کربلا پس از این حادثه به وضعی درآمد که شعرا برای آن مرثیه می گفتند.وهابیها در مدت متجاوز از دوازده سال،گاه و ناگاه به شهر کربلا و اطراف و همین طور به شهر نجف حمله می کردند و غارت و کشتار می نمودند.
وقایع کربلا را بسیاری از مورخان شرق و غرب و حتی مورخان سعودی نوشته اند.می توانید به کتابهای تاریخ المملکه العربیه السعودیه،عنوان المجد فی تاریخ نجد،تاریخ العربیه السعودیه نوشته دانشمند مشرق«ناسی لیف»و مفتاح الکرامه سید جواد عاملی و کتب دیگری مراجع فرمایید.
- در نهم ماه صفر در سال ۱۲۲۱ شبانگاه قبل از صبح،وهابیان به نجف حمله کردند و اهالی نجف را غافلگیر نمودند حتی برخی از وهابیان از دیوار سور نجف بالا آمدند و نزدیک بود شهر نجف را متصرف شوند و حرم شریف امیرالمؤمنین علی علیه السلام را تخریب نمایند که از امیرالمؤمنین علی علیه السلام کرامات آشکار شد و معجزات روشن ظاهر گشت و از سپاهیان وهابی بسیاری کشته شدند و ناامید برگشتد.
در جمادی الثانی سال ۱۲۲۲ وهابیان به بیست هزار جنگجو – بلکه بیشتر- شبانه به نجف حمله کردند ولی با مقاومت مردم روبرو شدند و به شهر حله حمله کردند و سپس به کربلا حمله نمودند و این شهر را در روز روشن محاصره کردند.اهالی کربلا پشت دروازه شهر مقاومت کردند کشته ها دادند و از دشمن نیز بکشتند و سرانجام وهابیان بازگشتند و در عراق فساد و تباهی راه انداختند.
• در شعبان و رمضان ۱۲۲۵ وهابیان غزه،که توانایی حمله به شهرهای نجف و کربلا را نداشتند،اطراف نجف اشرف و کربلا را احاطه کرده و راه ها را بستند و در امتداد دو فرسنگ یا بیشتر از کوفه تا کربلا زائرین را محاصره کرده بودند و زائرین امام حسین و امیرالمومنین علی علیه السلام را که از زیارت نمیه شعبان به وطن های خود باز می گشتند اموالشان را غارت نموده و به قتل می رساندند.
• در سالهای ۱۳۴۵ و ۱۳۴۶ نیز بارها وهابیان به نواحی مختلف عراق حمله برده و قتل و غارت می کردندو گوسفندان و احشامشان را می گرفت و خودشان را هم کشتار می کردند.سرانجام کار به جایی کشید که عراقی ها به دولت انگلیس شکایت کرده و گفتند یا شما جلوی وهابیها را بگیرید و یا ما خود شخصا از خویشتن دفاع کنیم که در پایان هواپیمای لشکر عراق وهابیان را عقب راند.
• در روز عاشورای ۱۴۲۵ هجری قمری وهابیان با نام گروه القاعده با انفجارهای متعدد در کربلای معلی ما بین صفوف عزاداران حسینی فاجعه کربلا را تکرار نمودند که باعث به شهادت رسیدن تعداد زیادی از عزاداران اعم از مرد و زن و بچه شد.
• در روز ۲۵ رجب ۱۴۲۶ هجری قمری مصادف با شهادت امام موسی کاظم علیه السلام وهابیان با نام گروه القاعده با پخش غداهای مسمون و ایجاد ترس و رعب و انفجارات متعدد در کاظمین ما بین صفوف عزاداران امام موسی کاظم جنایت دیگری را مرتکب شدند که باعث به شهادت رسیدن حدود ۱۵۰۰ نفر اعم ا ز مرد و زن و بچه شد.
• پس از اشغال عراق توسط امریکا و متحدانش،وهابیان از این فرصت ایجاد شده توسط اربابانشان استفاده کردند و برای اقامه اعتقادات شومشان و ضربه زدن به اسلام و ایجاد تفرقه بین مسلیمن بارها و بارها مردم مظلوم عراق اعم از شیعه و سنی ما عرب و کرد،زن و مرد،بزرگ و کوچک،پیر و جوان را هدف اقدامات تروریستی خود قرار داده اند و آنها را به خاک و خون کشیده اند به حدی که قلم از ذکر آنها ناتوان و شرمسار است.

جنایات وهابیت در طائف

در ذیعقده سال ۱۲۱۷ هجری قمری پس از جنگهای متعددی که بین اهالی طائف و سپاه وهابیان جنایتکار رخ داد سرانجام اهالی طائف تسلیم شده و درخواست عفو و امان نمودند ولی وهابیان خیانتکار پس از ورود به قلعه طائف با هر کسی که مصادف می شدند به قتل می رساندند و زمین قلعه را با خون مردان،زنان و کودکان رنگین کردند.وهابیان حتی به کودکانی که در گهواره آرمیده بودند و اطفال شیرخواری که در آغوش مادرانشان بودند رحم نکردند و همه را سر بریدند و به خاک و خون کشیدند و گروهی ا زمردم را که از شهر خارج شده و فرار کرده بودند دنبال کردند و کشتند.پیکر چاک چاک آن بینوایان را طعمه جانوران نموده، آنچه مال و ثروت یافتند به یغما بردند و مجددا سه روز بعد وهابیها برای افرادی که در داخل خانه ها مخفی شده بودند امان نامه فرستادند و این بار نیز وهابیها خیانت کرده و این افراد بیجاره را که اکثریت آنها را زنان و کودکان تشکیل می دادند لخت کرده و به مدت ۱۲ روز بدون آب و نان بر فراز تپه ای محاصره نمودند،گاهی با چوب و چماق آنها را می زدند و گاهی سنگ جاف به سوی آنها پرتاب می کردند و سرانجام پس از ۱۲ روز سلحشوران دلاور اهل طائف که تا آخرین نفس سنگر خود را ترک نکرده بودند، و دیگر اندوخته غذایی و رزمی نداشتند به وعده های مزدورانه وهابیهای بی ایمان اعتماد کرده و با دست خالی از سنگرهای خود بیرون آمدند و هابیها اینها را نیز بر فراز تپه قرار دادند و همگی را از دم شمشیر گذراندند و مدت ۱۶ روز پیکرهایشان بر فراز تپه طعمه درندگان و پرندگان بود.
پس از این قتل عام ها، وهابی ها در جستجوی خانه به خانه آنچه از مال و منال یافتند غارت و سرقت نمودند و به دنبال به دست آوری اموال تمام خانه های شهر و حتی توالت ها را کندند و کتابهای خطی نفیس و دیگر از قبیل قرآن کریم،کتب تفسیر،حدیث و دیگر علوم قرآنی و اسلامی همگی در زیر پای چکمه پوشان وهابی لگدمال شد،جلدهای چرمی گران قیمت که توسط هنرمندان اسلامی برای مصاحف شریفه تهیه شده بود در طول قرون و اعصار همانند مردمک دیدگانشان از آنها محافظت می کردند تبدیل به کفش و چاروق گردید.
وهابیها چون ا ز قتل عام مردم طائف و تقسیم غنائم جنگی فارغ شدند،براساس عقاید پوچ و باطلشان تمامی گنبد و بارگاهها و قبور متبرکه و مراقد مطهره و مساجد و مدارس دینی را ویران نموده و با خاک یکسان نمودند و حتی قبر شریف بسیاری از صحابه و علما را نبش نموده و بی حرمتی نمودند.
مجددا وهابیان در سال ۱۳۴۳ هجری قمری طائف را محاصره کردند و به زور وارد طائف شدند و مردم را اعم از مرد و زن و اطفال از دم تیغ گذراندند و رقم کشته شدگان که در میان آنها علما و صلحا کم نبودند نزدیک دو هزار نفر بود.آنها اموال مردم را غارت کردند و چنان کارهای زشت مرتکب شدند که از شنیدن آنها مو بر بدن انسان راست و دل هر انسانی کباب می شود.چنانکه شافعی ها و برخی پرده داران و خدمتگزاران کعبه مکرمه که برای ییلاق به طائف آمده بودند دیده می شدند.طبق متون به دست آمده وهابیان آن چنان جنایاتی مرتکب شدند که زبان از بیان و قلم از جریان شرم دارد.

جنایات وهابیون در سوریه

در سال ۱۲۲۵ هجری قمری وهابیان به شام (سوریه فعلی) یورش بردند و دارائی همه مردم را تاراج کردند و غلات را سوزاندند و مردمان بی گناه را کشتند و زنان را اسیر کردند و کودکان را به قتل رساندند و خانه ها را ویران ساختند و فساد و آشوب به راه انداختند.

جنایات وهابیان در اردن

در سال ۱۳۴۳ جمعی از وابیها ناگهان به اردن حمله بردند و به مردم بی اطلاع و بی خبر«ام العمد» و همسایه آن هجوم آوردند و مردان و زنان بی گناه را کشتند و غارت کردند ولی طولی نکشید که با رانده شدن برخی و اسارت برخی دیگر عقب نشستند پس اسیران وهابی به فرمان انگلیس آزاد شدند و به پناهگاههایشان رسانده شدند.
مجددا در سال ۱۳۴۶ وهابیان با سپاهی متشکل از سی هزار نفر به اردن حمله کرده و قتل و غارت و خونریزی به راه انداختند.

جنایات وهابیان در یمن:

در سال ۱۳۴۱ وهابیان با حجاج یمنی که خلع سلاح بودند و هیچ گونه وسیله دفاعی با خود نداشتند رو برو شدند.آنان ابتدا با حجاج همراه شدند و به ایشان امان دادند ولی بعدا نیرنگ به کار بردند و وقتی که به دامنه کوه رسیدند وهابیان در قسمت بالا و پهنای کوه قرار گرفتند و حجاج یمنی در پایین کوه قرار گرفتند سپس وهابیان دهانه توپ ها را به سوی حجاج یمنی گرفته و همه را به گلوله بستند و تمامی حجاج یمنی را که هزار نفر بودند کشتند به جز دو مرد که فرار کردند و جریان کشتار وحشیانه حجاج یمنی را به دست وهابیان به اطلاع مردم رساندند.

جنایت وهابیان در حج و تعطیلی حج

در سال ۱۲۱۹ به سبب فتنه و آشوبهایی که وهابیان در مسیر حجاج و عرفات ایجاد کرده بودند و محاصره مکه توسط وهابیان حتی یک تن از حجاج نتوانستند به زیارت کعبه بیایند.
در سال ۱۲۲۰ هجرق قمری که وهابیها بر مکه تسلط پیدا کرده بودند عراقی ها از حج و زیارت خانه خدا ممنوع شد.
در سال ۱۲۲۱ نماینده وهابی ها نزد سرپرست حجاج شامی آمده و گفت: به شرط عدم همراه داشتن محمل اجازه ورود به مکه و انجام حج را خواهید داشت و در نتیجه حاجیان شامی از همان محل به شام برگشتند و آن سال حج را برگزار نکردند.
در سال ۱۲۲۱ محمل مصری ها به دست سعود حاکم وهابی ها آتش زده شد و پس از پایان برنامه حج کسی از طرف سعود ندا در داد که سال دیگر کسی که ریش بتراشد نباید به حج بیاید و ضمنا این آیه قرآن را خواند «یا أیها الذین آمنوا انما المشرکون نجس فلا یقربوا السمجد الحرام بعد عامهم هذا» ترجمه: ای مؤمنان بدانید که مشرکان پلیدند پس از این سال دیگر به مسجد الحرام نزدیک نشوند.و از همین سال کاروان حج شامی ها و مصری ها و به طور کلی غیر از وهابیان به اتهام شرک از اقامه حج و زیارت خانه خدا ممنوع شدند.
بنابراین کاروان حجاج عراقی از سال ۱۲۲۰ و کاروان حجاج شامی از سال ۱۲۲۱ و کاروان مصر از سال ۱۲۲۲ قطع گردید.بدین ترتیب برنامه حج از عراق چهار سال ، از شام سه سال و از مصر دو سال قطع شد تا اینکه در سال ۱۲۲۴ هجری قمری نخستین دولت سعودی و وهابی سرنگون شد و مدینه منوره و مکه معظمه از آلودگیهای وهابیان پاک شد و حج آزاد گشت.
به واسطه حمایت های انگلیس مجددا با تشکیل دومین دولت سعودی و تسلط مجدد وهابی ها بر مدینه منوره و مکه معظمه در سال ۱۹۲۴.م محدودیت هایی برای حجاج ایجاد شد.
در سال ۱۳۴۱ وهابیان با حجاج یمنی که خلع سلاح بودند روبرو شدند و به آنان امان دادند ولی بعدا خیانت کرده و وقتی که به کوه رسیدند از کوه بالا رفته و دهانه توپ ها را به سوی حجاج یمنی گرفته و تمامی حجاج را که هزار نفر بودند کشتند.
در سال ۱۳۴۳ هجری قمری به دلیل جنگ میان وهابیان و اهالی مکه و جده در این سال نیر برنامه حج کاملا تعطیل گشت.
۶ ذی الحجه – در سال ۱۳۴۴وهابیان به دلیل حرام دانستن برخی اعمال حجاج مصری در منی،مصریان را به سنگ بسته و عده ای از حجاج مصری را کشتند.
در سال ۱۴۰۷ وهابیان به حجاج ایرانی و سوریه ای و لبنانی،در ایام حج و در مکه – حرم امن الهی- به جرم سر دادن فریاد برائت از مشرکین و کفار حمله کردند و کشتار فجیعی از حاجیان در حال احرام و در حرم امن الهی کردند و مکهاین حرم امن الهی را بر شور اربابان انگلیسی و امریکایی خود ناامن نمودند و ایرانیان را عزادار و قلب مسلمانان آزاده جهان را جریحه دار نمودند و ایرانیان را به مدت ۳ سال از به جا آوردن اعمال حج محروم نمودند.
وهابیان را در تعطیلی حج و کشتار حجاج نباید سرزنش کرد چرا که آنان فقط به قولی که محمد بن عبد الوهاب به … و انگلیسی ها در مانع شدن مردم از حج داده است عمل می کنند!!!

جنایات وهابیان در افغانستان:

در اواخر سال ۱۳۷۲ شمسی شخص وهابی به نام طالبان در افغانستان وارد صحنه نبرد گردید و با گوویج از سوی کشور پاکستان و عربستان سعودی و آمریکای ام الفساد تقویت شد ودر شهریور ۱۳۷۵ شمسی کابل پایتخت افغانستان را تصرف کرد و سپس به کشتار مسلمانان مجاهد و مجاهدان شیعی مذهب روی آورد. و صدها هزار مسلمان را به خاک و خون کشید و باعث عقب ماندگی افغانستان شد.جهت اطلاع خوانندگان چند نمونه از کشتار بیرحمانه و جنایات ضد اسلامی و انسانی طالبان ذکر می گردد.
در جهاد سال ۱۳۷۷ شمسی اجلاسیهای در پیشاور تشکیل دادند و ۱۶۰ نفر از مفتی های درباری مزدور اهل سنت و وهابی جمع شده و به رایزنی پرداخته و سرانجام فتوائی را صادر کردند که همه مردان شیعه و پسر بچه های شیعه بالای هفت سال به قتل برسند و زنان و دختران و پسران کمتر از هفت سال شیعه به عنوان برده و کنیز به اسارت درآیند، پس از صدور فتوای ملاهای مزدور و از خدا بی خبر کشتار و قتل و غارت شیعیان توسط حکومت طالبان آغاز گردید.
در روز شنبه ۱۷/۵/۱۳۷۷ شمسی زنان و مردان و کودکان شهر مزار شریف از روی بامها به رگبار بسته شدند و اهالی شهر را قتل عام کردند و پس از آن به بیمارستانها رفته و بیمارهای شیعه مذهب را روی تخت خواب بیمارستان به شهادت رساندند و در روز دوشنبه ۱۹/۵/۱۳۷۷ شمسی اجساد هزاران شیعه روی زمین انباشته شده و طعمه درندگان شده بود.
در شهر میمنه هم طالبان به محله شیعیان رفته و تعداد زیادی از زنان و مردان و کودکان آنان را در تکیه خان جمع کرده و بر سر آنها نفت ریخته و طعمه حریق نمودند.
ملا منان نیازی در سخنرانی خود رسما اعلام کرد که هر کس یکی از اهالی هزاره یا یک شیعه را در خانه خود پنهان کند ما آن خانه را با اهلش به آتش می کشم.سپس گفت:امیرالمؤمنین ما(یعنی ملا عمر)برای مردم مزار شریف عفو عمومی داده اما این عفو شامل شیعه ها و هزاره ای ها نمی شود.
در سنگچارک و بلخاب و بامیان و یروان و کاپیسا و … شکم بانوان حامله شیعه را پاره می کردند و جنین آنان را بیرون آورده و سرش را می بریدند.زبان مردان و پستان زنان شیعه را نیز می بردند و چشمهای آنان را از حدقه بیرون می آوردند.(این مطالب در ابتدای عنوان «جنایات افغانستان» بیاید:
در روز جمعه عاشورای سال ۱۲۶۷ هجری قمری شیعیان قندهار در حسینیه ها جمع و سرگرم عزاداری برای عترت طاهره و ذراری پاک پیغمبر و سبط رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بودند که ناگهان وهابیان جنایتکار و سنی های متعصب با انواع اسلحه به حسینه ها وارد شدند و جمع کثیری از شیعیان بی دفاع حتی اطفان آنان را به فجیع ترین وضعی به قتل رسانیدند و اموالشان را به تاراج بردند و سالها شیعیان آزادی عمل نداشتند و حتی در روزهای عاشورا دو،سه نفری در سردابهای خانه ماجرای ریحانه رسول الله و مقتولین و مظلومین کربلا عزاداری می نمودند(۱)
(۱) نقل از شبهای پیشاور- چشمدیدها تألیف عبد القیوم فدوی – عزاداری سنتی شیعیان.

جنایات وهابیان در پاکستان:

در سال ۱۹۷۹ میلادی با تأسیس سپاه صحابه – این ارتش نظامی و تروریستی- در کشور پاکستان تا به امروز هزاران نفر از شیعیان مظلوم و بی گناه پاکستان اعم از مزد و زن و پیر و جوان به جرم داشتن مذهب حقه تشیع و دفاع و حمایت از ولایت اهل بیت رسالت علیهم السلام به دست «سپاه صحابه» و «لشکر جنگ لی»که از عمال وهابیت می باشند در نقاط مختلف پاکستان ترور شده و به شهادت رسیده اند.
مزدوران کوردل وهابی سپاه صحابه،هر روز تنی جند از شیعیان شیفته و عاشقان دلسوخته حسینی را به شهادت می رسانند و غالبا مغزهای متفکر را نشانه می روند.تعداد جوانان و فرهیختگان شیعه،که با ترور ناجوانمردانه سپاه صحابه،شربت شهادت نوشیده و به پیشوای محبوب خود حضرت اباعبدالله الحسین پیوسته اند از شعار بیرون است.
بر اساس گزارش «هرالد» گروه وهابی سپاه صحابه در شهر «هری پور»یک حسینیه،شش خانه و دو مغازه شیعیان را به آتش کشیدند،در شهر «مالو والی»به حسینیه شهر حمله کرده و گروهی را مجروح و شهید نمودند،و در «کوهات»نیز با نارنجک به حسینیه شهر حمله کردند و شعیان را به شهادت رساندند و در«حیدر آباد» به دسته عزاداران حمله ور شده،۲۴ نفر را مجروح و شهید نمودند و در ۴ جمادی الاول ۱۴۲۴ هجری قمری به مسجد جامع کویته حمله نموده و بیش از پنجاه نفر از نمازگزاران را به جرم ارادت به خاندان عصمت و طهارت به خاک و خون کشیدند.و در میان شهدا تعداد بسیاری زن و بچه به چشم می خورد.(۱)
(۱) نقل از کتاب عزاداری سنتی شیعیان.

جنایات وهابیان در مکه

در هشتم ماه محرم سال ۱۲۱۸ وهابیان سرانجام با تهدیدات و ادعات فراوان وارد مکه معظم شدند و تمامی مسلمانان و اهالی مکه را کافر خواندند مادامی که به فرقه ضاله وهابیت نپیوندند و عصر همان روز سعود حاکم وهابی ها گفت:فردا این قبه و بارگاه ها و این بت هایی را که درست کرده اید بدست خود ویران کنید تا برای شما جز خدا معبودی نماند. صبح فردا وهابیان متحجر و خرافی به همراه مردم مکه که از ترس وهابیان را همراهی می کردند،بیل و کلنگ به دست راه افتادند و گنبدهای زیادی را که در گورستان مقلی بود با خاک یکسان کردند آن گاه گنبد زادگاه حضرت رسول و فاطمه زهرا و گنبد و بارگاه حضرت خدیجه ام المؤمنین و عبد المطلب و حضرت ابوطالب را خراب کردند.در تاریخ حیرتی آمده:«وهابیان گنبد روی زمزم و نیز گنبدهایی را که در اطراف کعبه قرار داشت ویران کردند.»
وهابیان تمام مکانهایی را که مزار صالحان در آنها قرار داشت جستجو کردند و آنها را خراب نمودند.آنان موقع خراب کردن سرود می خواندند و طبل می زدند و آواز می خواندند و در دشنام به صاحبان قبرها ره افراط می سپردند و می گفتند:«ان هی الا اسماء سمیتموها» یعنی این ها نام هایی است که شما از پیش خود در آوردید. حتی گفته شده آنها روی قبر سید محبوب بول کردند! سه روز نگذشت که تمام آثار و اماکن تاریخی اسلام که بیانگر فرهنگ و تمدن درخشان اسلامی بود ویران شد و از برگزاری نمازهای متعدد در مسجد الحرام جلوگیری به عمل آمد و ذکر صلوات بر پیامبر و ذکر یا ارحم الراحمین پس از اذان جلوگیری نمودند و به علمای مکه دستور دادند که عقاید و کتابهای محمد بن عبدالوهاب را بر مردم تشریع نموده و کتاب «کشف الشبهات»او را تدریس نموده و مخالفت نمودند و بر مردم مکه جور و ستم فراوان روا داشتند و بر اثر همین اذیت و آزارها سرانجام مردم مکه با کمک شریف غالب (والی جده) توانستند وهابیها را از مکه بیرون برانند ولی مجددا وهابیان در سال ۱۲۱۹ ق با چند گروه از نواحی مختلف به سوی مکه معظمه حمله ور شده،شهر مکه را به محاصره خود درآوردند. در این محاصره که ماه به طول انجامید، اهالی مکه فشارهای طاقت فرسایی را متحمل شدند به صورتی که در اوایل محاصره،گوشت پرندگان چون کبوتر،در اواسط گوشت حیواناتی چون گربه و سگ و در اواخر گیاهان و برگ درختان به عنوان رفع گرسنگی مورد استفاده قرار می گرفت تا بدانجایی رسید که مردم از ترس اینکه مبادا وهابیان بر آنها تسلط پیدا کنند از شدت گرسنگی می مردند،برخی همین طور کهراه می رفتند می افتادند و می مردند و مرده بچه ها کوچه ها را پر کرده و حتی صف اول نماز جماعت در مسجد الحرام به دشواری پر می شد و سرانجام اهالی مکه ناچار به امضای مصالحه با وهابیان در سال ۱۲۲۰ هجری قمری شدند و وهابیان تا سال ۱۲۲۴ هجری قرمی بود مکه تسلط داشتند و در این مدت اذیت های فراوانی را بر مردم مکه روا داشتند.از دانشمندان اهل سنت توسط وهابیان بی دلیل به شهادت رسیدند و بسیاری از اعیان و اشراف بدون هیچ اتهامی به دار آویخته شدند و هر که در اعتقادات مذهبی ثابت قدم بود به انواع شکنجه ها تهدید می شد و در مدت این چهار سال حج تعطیل شد تا اینکه دولت عثمانی به کمک اهالی مکه آمده و در سال ۱۲۲۴ هجری قمری سرزمین مقدس مکه را از لوث وهابیان جنایتکار پاک نمود.
مجددا با حمایتهای سخاوتمندانه نیروهای انگلیسی وهابیان در سال ۱۳۴۳ وارد شهر مکه شدند و جنایات خود را از سر گرفتند و در همان سال برنامه حج تعطیل گشت و در سال ۱۳۴۴ وهابیان برخی از اعمال حجاج مصری را در منی حرام دانسته و آنها را به سنگ، بستند و عده ای از حجاج مصری را در منی کشتند.
۶ ذی الحجه در سال ۱۴۰۷ وهابیان حجاج ایرانی و حجاج آزاده دیگر کشورها را به جرم سر دادن فریاد برائت از مشرکین در مکه به خاک و خون کشیدند و حرم امن الهی را به دستور اربابان خود(آمریکا و انگلیس و اسرائیل)با خون حجاج رنگین نمودند.

جنایات وهابیان در مدینه:

در سال ۱۲۲۰ سعود حاکم وهابی ها پس از تصرف مکه دو گردان وهابی به قصود مدینه به سوی دار الهجره رسول اکرم گسیل داشت و نامه ای برای اهالی مدینه فرستاد که آنان را به اطاعت از خود ترغیب نماید ولی اهالی مدینه بر اثر جنایات وهابیان در طائف دچار وخشت شدند و به نامه سعود بن عبد العزیز جواب ندادند و در نتیجه سپاهیان وهابی مدینه را محاصره نمودند و راههای ورودی مواد غذایی و بشر چشمه «زرقا» را و یران نمودند و بدین ترتیب اهالی مدینه را دچار قحطی، گرانی و بی آبی نمودند و پس از ماهها اهالی مدینه مجبور به تسلیم و قبول شرایط وهابیان شدند ولی هرگز از ظلم و تعدی وهابیان رهایی نیافتند.
در سال ۱۲۲۱ وهابیان کلیه جواهرات و اشیای گرانبهای حرم مطهر پیامبر و حرم مطهر ائمه بقیع علیهم السلام را به غارت بردند آنان سه عدد قرآن نفیس چهار صندوق مملو از جواهرات مرصع به الماس و یاقوت گرانبها به غارت بردند و از جمله اشیای غارت شده عبارت بود از چهار عدد شمعدان زمردین،که به جای شمع در آنها یک قطعه الماس شب ها و درخشنده بود سیصد دانه مروارید بزرگ،یک پارچه سنگ زمرد بزرگ،یک ظرف طلا و حدود صد قبضه شمشیر با غلاف های مطلا به طلای خالص و مرصع به الماس و یاقوت با دسته هایی از زمرد و پشم و با آهنی از «موصوف»که نام خلفا و شاهان گذشته روی آنها کنده کاری شده بود که ابدا نمی شد آنها را قیمت گذاری کرد.
وهابیان پس از این عمل قبیح مردم را از زیارت قبر پیامبر منع و جلوگیری نمودند و بسیاری از گنبد و بارگاههایی را که در شهر مدینه و بقیع بود ویران کردند و در سال ۱۲۲۱ زوار شامی و در سال ۱۲۲۲ زوار مصری از زیارت مدینه منوره و حرم پیامبر اکرم ممنوع شدند.
سرانجام وهابیان پس از چهار سال قتل و غارت جور و ستم بر اهالی مدینه با حمله عثمانیها از بین رفتند.
ولی متأسفانه مجددا در سال ۱۳۴۳ هجری قمری وهابیها با حمایتهای بی دریغ و سخاوتمندانه انگلیسی ها به مدینه منوره وارد شدند و با گرفتن فتوای زور از علمای مدینه بر جواز ویران کردن قبور و زیارتگاهها در هشتم شوال ۱۳۴۳ هجری قمری تمامی گنبدها و بارگاه ها و ضریح هایی که در مدینه و اطراف آن بود ویران کردند از جمله ویرانی ها وهابی ها در مدینه عبارتند از خراب کردن گنبد و بارگاه حضرت عبدالله پدر رسول الله و حضرت آمنه مادر رسول الله و مزار همسران پیامبر و مزار اسماعیل بن جعفر الصادق و دیگر بزرگان و حتی گنبد مرقد مطهر نبوی را هم به توپ بستند و از همه این موارد دردناکتر تخریب گنبد و بارگاه مضاجع مطهره ائمه بقیع علیهم السلام و اهل بیت رسول الله بود وهابیان حتی دیوارها و صندوق و ضریحی را که روی قبرهای شریف قرار داشت و برای آن هزار ریال مجیدی صرف شده بود.
کاملا از بین بردند و از این زیارتگاه جز تلی از سنگ و خاک باقی نگذاشتند. و ۸ شوال ۱۳۴۳ هجری قمری به خاطره ای تلخ و دردناک برای جهان تشیع تبدیل گشت.

تخریب آثار تاریخی و باستانی اسلام:

اینک جهت رعایت اختصار توجه خوانندگان ارجمند را به فهرست برخی از آثار و اماکن تاریخی اسلام که بیانگر فرهنگ و تمدن اسلامی بود و به واسطه تحجر و کوته فکری فرقه ضاله وهابیت ویران شده جلب می کنیم :
• بارگاه و مسجد حضرت حمزه سیدالشهداء در احد
• بارگاه ام المؤمنین حضرت خدیجه کبری بنت خولید علیها السلام.
• بارگاه آمنه بنت وهب مادر پیامبر گرامی اسلام
• بارگاه حضرت ابوطالب پدر گرامی امیرالمؤمنین
• بارگاه حضرت عبدالمطلب جد پیامبر گرامی اسلام و امیرالمؤمنین
• بارگاه حضرت حوا در جده
• بارگاه حضرت عبد الله پدر پیامبر در مدینه
• بیت الاحزان،خانه ای که حضرت زهرا علیها السلام در آنجا در سوگ پدرش می گریست.
• مسجد سلمان در مدینه منوره
• خانه حضرت زهرا علیها السلام در کوچه حجر در مکه مکرمه
• جایگاه نفس الزکیه در مدینه منوره
• خانه رسول الله در مدینه،خانه ای که حضرت هنگام هجرت به مدینه در آنجا مستقر شد.
• خندقی که مسلمانان در جنگ خندق حفر نمودند
• بارگاه پیامبر خدا،یسع علیه السلام،در روستای اوجام در قطیف
• مسجد جوانان در احساء،دومین مسجدی که پس از مسجد رسول الله در آن نماز جمعه برگزار شد.
• مسجد عباس بن علی در روستای مطیرفی در احساء
• زادگاه پیامبر اسلام،خانه ای که در آن پیامبر گرامی اسلام در شعب هواشم در مکه مکرمه متولد شد
• خانه ام المؤمنین حضرت خدیجه بنت خویلد در مکه مکرمه
• مسجد الشمس در مدینه منوره محل یکی از معجزات بزرگ رسول خدا
• خانه حمزه بن عبد المطلب عموی گرامی پیامبر
• خانه ارقم،که پیامبر و یارانش در آغاز بعثت در آن گرد می آمدند
• بارگاه شهدای بدر و جایگاهی که برای پیامبر در غروه بدر نصب نمودند
• خانه حضرت علی علیه السلام که امام حسن و امام حسین علیهم السلام در آن متولد شدند
• دیوار اطراف شهر مدینه منوره
• خانه حضرت امام جعفر صادق در مدینه منوره
• محله بنی هاشم در مدینه منوره
• مسجد تنبه الوداع
• مسجد البغله و بسیاری دیگر از بقاع متبرکه و اماکن مقدسه
• قرستان المعلی در مکه مکرمه که بارگاه و مقبره برخی از اهل بیت علهیم السلام و یاران پیامبر در آن قرار دارد.
• نشانه ورود و خروج فاطمه بنت اسد مادر امیرالمؤمنین پس از تولد آن حضرت از کعبه
• بارگاه های متعدد در قبرستان بقیع
• بارگاه ملکوتی ائمه بقیع علیهم السلام
نکته قابل توجه اینکه این ویرانگری های آثار تاریخی اسلام در حالی صورت می گیرد که رژیم سعودی و وهابیان از آثار یهودیان در مدینه منوره حافظت و نگهداری می کنند؛ و با نصب تابلوهای هشدار دهنده مردم را از نزدیک شدن به آنها باز می دارند.

 


ادامه مطلب


[ یک شنبه 17 آبان 1394  ] [ 8:09 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]

وهابي ها چه مي گويند؟

وهابي ها چه مي گويند؟
وهابي ها چه مي گويند؟

 

وهابي ها، تبليغات سوئي را بر عليه شيعه به راه انداخته و برخي اعمال شيعيان را شرک دانسته و آنها را مشرک معرفي مي کنند. با صرف ميليونها دلار، هزاران کتاب بر عليه شيعه و معتقدات آنها تاليف و در حد وسيعي چاپ و در ميان مسلمانان، خصوصا در ايام حج توزيع کرده اند.
قبل از ورود به بحث، تذکر اين نکته ضروري است که فرق است ميان وهابي و سني، ما با برادران مسلمان خود از اهل سنت مساله اي نداريم تمامي مسلمانان همانند انگشتان يک دست هستند. هر چند انگشتان يک دست، هر يک داراي خاصيت و امتيازي است، اما همه در برابر دشمن جمع شده و مشتي مي گردند در سينه ي او.
مي گويند توسل به پيامبر و اهل بيت او شرک است! با اندکي دقت در اطراف خود متوجه مي شويم که گردش امور هستي براساس اسباب و وسايل و به تعبيري ديگر توسل است. آب و مواد غذايي از طريق ريشه، تنه و شاخه ي درخت به برگ آن مي رسد و ريشه درخت از طريق برگ نور و هوا را دريافت مي کند. در بحارالانوار در حديثي از امام صادق (ع) مي خوانيم: «ابي الله ان يجري الاشياء الا بالاسباب» يعني «خداوند از اين که کارها بدون سبب و علت جريان پيدا کند ابا دارد.» خداوند براي هر کاري واسطه و علتي قرار داده است.
هر چند شفا و درمان از خداست، «و اذا مرضت فهو يشفين» (شعراء/80) اما همين شفا را خداوند در عسل قرار داده است؛ «فيه شفاء للناس» (نحل/69)
هر چند خداوند کارها را تدبير مي کند، «يدبر الامر» (يونس/3) اما فرشتگان واسطه ي تدبير او هستند. «فالمدبرات امرا» (نازعات/ 5)
در مورد توسل قرآن مي فرمايد: «و ابتغوا اليه الوسيله » وسيله اي براي نزديکي به خدا جستجو نماييد. حال، آن وسيله کدام است؟
خداوند در اين آيه، نوع وسيله را براي ما مشخص نکرده و به صورت مطلق فرموده است. لذا وسيله شامل هر چيزي است که ما را به خدا نزديک کند، حضرت آدم پس از آنکه از بهشت اخراج شد سالياني را به گريه و زاري و توبه گذراند، سپس کلماتي را از طرف پروردگارش دريافت کرد و به آن کلمات متوسل شد. قرآن مي فرمايد: «فتلقي آدم من ربه کلمات فتاب عليه»
فخر رازي و بسياري از مفسران اهل سنت گفته اند مراد از «کلمات» که حضرت آدم به آنها متوسل شد نام پيامبر و اهل بيتش بوده است و آن کلمات اين چنين بود: «الهي يا حميد بحق محمد، يا عالي بحق علي، يا فاطر بحق فاطمه، يا محسن بحق الحسن، يا قديم الاحسان بحق الحسين و منک الاحسان»
وهابيون مي گويند: اگر نام کسي را در کنار نام خدا ببريد شرک است!
اگر اين سخن درست باشد خداوند نعوذ بالله خود مشرک است. زيرا در آيه 74 سوره توبه مي فرمايد: «و ما نقموا الا اغناهم الله و رسوله من فضله» خداوند و پيامبرش آنها را بي نياز نمودند. و در جاي ديگر مي فرمايد: «الله يتوفي الانفس» خداوند جانها را مي گيرد و در جاي ديگر مي فرمايد: «يتوفاکم ملک الموت» ملک الموت جان شما را مي گيرد. بنابراين واسطه داشتن، نه تنها شرک نيست بلکه اساس هستي بر مبناي واسطه است.
مي گويند ساختن گنبد و بارگاه شرک است!
مي گوييم: اولا ما گنبد را نمي پرستيم، اگر گنبدي را مي سازيم مي خواهيم اعلام کنيم که زير آن مردي الهي و موحد مدفون است. گنبد علامت بندگي است نه علامت شرک.
ثانيا ساختن مسجد و بارگاه بر مزار و قبور بزرگان الهي در متن قرآن آمده است. قرآن در نقل ماجراي اصحاب کهف مي فرمايد: هنگامي که ماجراي اصحاب کهف برملا شد مردم براي ديدن آنها شتافتند ولي آنها را مرده يافتند هر کس پيشنهادي کرد؛ يکي پيشنهاد کرد که برروي آنها بناي يادبودي ساخته شود. ديگري پيشنهاد کرد که مسجدي برروي غار بنا کنيم. اين پيشنهاد پذيرفته شد. (کهف/21)
ثالثا ساختن گنبد به جاي سقف مسطح، کاري است عقلايي و منطقي و هنري زيرا گنبد از زيباترين و بهترين و با استحکام ترين نوع معماري است.
و نيز طلا کاري گنبد و ضريح نشان دهنده عشق به اهل بيت (ع) است، خداوند به پيامبرش مي فرمايد: - قل لا اسئلکم عليه اجرا الا الموده ي في القربي - بگو: من چيزي به عنوان مزد رسالت از شما مطالبه نمي کنم، مگر دوستي با اهل بيت من. (شوري/ 23)
در واقع طلا کاري گنبد و ضريح، نوعي ابراز علاقه و محبت به اهل بيت پيامبر و تعظيم شعائر و تشکر از آنهاست. علاوه بر آنکه نوعي زينت و زيبايي است و زيبايي هيچ ايراد و اشکالي ندارد بلکه امري پسنديده است.
وهابيون مي گويند: روضه خواني و مراسم يادبود، بدعت است! حال آنکه خداوند در قرآن، روضه خواني مي کند. آنجا که مي فرمايد: - و کاين من نبي قاتل معه ربيون کثير فما و هنوا و ما استکانوا و الله يحب الصادقين - ؛ «و بسي پيامبران که خداپرستان بسياري در کنارشان نبرد کردند و از هر رنجي که در راه خدا ديدند سست و زبون و درمانده نشدند، و خدا صابران را دوست مي دارد.» (آل عمران/146)
يکي از اعمال حج و عمره، سعي بين صفا و مروه است. حاجي بعد از طواف خانه خدا و بعد از آنکه دو رکعت نماز طواف را به جاي آورد، بايد هفت بار بين صفا و مروه سعي کند. چرا بايد هفت بار بين اين دو کوه را پيمود؟ به ياد حماسه فداکاري يک مادر! هاجر همسر ابراهيم و مادر اسماعيل (ع) .
هاجر، براي يافتن آب و نجات کودک شيرخوار خود هفت بار اين مسير را پيمود. خداوند مي خواهد اين خاطره همچنان در اذهان زنده بماند. لذا قرآن مي فرمايد: - ان الصفا و المروه ي من شعائر الله - (بقره/158) و در پايان اين آيه مي فرمايد: - فان الله شاکر عليم - خداوند سپاسگزار و داناست. يعني اي هاجر! اگر تو يک روزي به خاطر خدا مشکلات فراواني را تحمل کردي، من هم نمي گذارم نام و خاطره ات فراموش شود.
وهابيون مي گويند: هر ذکري جز «يا الله» شرک است گر چه «يا محمد» باشد! اصولا هر گونه استمدادي از غير خدا شرک است! بايد پرسيد: اگر يا حسين گفتن شرک است پس اين سخن فرزندان حضرت يعقوب (ع) که آمدند خدمت پدر و گفتند « - يا ابانا استغفرلنا - (يوسف/97) پدر جان از خداوند بخواه ما را ببخشد، حکمش چيست؟ اگر بگويند: حضرت يعقوب زنده بود که از او استمداد کردند، مي گوييم: حسين بن علي (ع) نيز زنده است زيرا قرآن مي فرمايد: - و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون - (آل عمران/ 169) و گمان نکنيد کساني که در راه خدا کشته شده اند مرده اند بلکه زنده و در پيشگاه پروردگار خود روزي مي خورند.
وهابيون مي گويند: بوسيدن ضريح بدعت است و شرک!
روزي در مسجد النبي خواستم ضريح پيامبر را ببوسم يکي از وهابي ها گفت: «هذا حديد» اين آهن است و هيچ فايده اي براي تو ندارد به او گفتم: پيراهن حضرت يوسف نيز پنبه بود ولي قرآن مي گويد: هنگامي که اين پيراهن را برروي صورت يعقوب (ع) انداختند، او بينا گرديد. «فارتد بصيرا» .
آري آن پيراهن از پنبه بود، ولي چون با بدن يوسف (ع) تماس پيدا کرده بود، با ساير پيراهنها تفاوت پيدا کرده و توانست انسان نابينايي را بينا کند.
وهابيون مي گويند: شما در هنگام نماز پيشاني بر مهر مي گذاريد بنابراين شما بت پرست و مشرک مي باشيد!
آيا هر کس پيشانيش را روي هر جا گذاشت يعني آن را مي پرستد؟ ! اگر کسي سر برروي مهر گذاشت، خاک پرست مي شود، پس شما هم مشرک هستيد و شرک شما بيشتر است، چون سر بر هر چيزي مي گذاريد. بنابراين شما هم موکت پرست هستيد، هم فرش پرست و ... ! در حالي که چنين نيست بلکه در حقيقت، سجده براي خداوند است، «و ان المساجد لله، فلا تدعوا مع الله احدا» (جن/18) و هر کس سر بر مهر مي گذارد، خدا را مي پرستد.
البته برخي عوام کارهاي غلطي انجام مي دهند که مربوط به مذهب شيعه نيست. مثلا هنگام وارد شدن به حرم مطهر امام رضا (ع) پاشنه درب ورودي را سجده مي کنند. بوسيدن اشکال ندارد ولي سجده مخصوص خداست.
اصول عقايد، تاليف حجه الاسلام و المسلمين قرائتي
منبع: مجله راه قرآن شماره 14

ادامه مطلب


[ یک شنبه 17 آبان 1394  ] [ 8:06 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]

شيعه در نگاه وهابيان

شيعه در نگاه وهابيان
شيعه در نگاه وهابيان

مولف : فؤاد ابراهيم
مترجم: مهدي بهرام شاهي


 
اگر چه انشقاق شيعه و سني به تاريخ صدر اسلام و مسئله جانشيني پيامبر (ص) باز مي گردد، ولي ابن تيميه نيز در اين جريان نقش مهمي ايفا كرد (1328 و 1263. ت). وي پيشگام جدليون سني بود و اعتقادات شيعي را به شيوه اي نظام مند و با شدت تمام مورد انتقاد قرار داد.
علماي وهابي با الهام از آثار ابن تيميه شيوه وي را در اهانت و توهين به شيعيان در پيش گرفتند.
بواسطه تبعيت وهابيون از شيوه جدلي ابن تيميه، انشقاق و اختلاف مردم عربستان و بطور كلي مسلمين جهان عميق تر شد. در دهه 1950 و 1960 با تلاش علماي برجسته اهل تسنن و شيعه اختلاف شيعه و سني كمرنگ تر شد و در اين رابطه مجموعه نشست هايي در قاهره برگزار شد، در حالي كه علماي وهابي موضع گيري اهل سنت و شيعيان براي مصالحه و سازش را بشدت موردحمله قرار دادند. برخي از علما وهابيت را به عنوان عامل اصلي انشقاق واختلاف در جامعه اسلامي برمي شمارند.
برخي ديگر اين فرقه راتهديدي براي اتحاد ملي عربستان و مسلمين سراسر جهان مي دانند.دكتر (محمد الباهي) انديشمند برجسته سني معتقد است وهابيت شكاف بين شيعه و سني را عميق نموده كه اين امر تأثير منفي موضع گيري وهابيون را برمي تاباند. (يان ريچارد) وهابيت را مانع ورادع اصلي همزيستي مسالمت آميز شيعه و سني برشمرده، حميدعنايت نيز وهابيت را بزرگ ترين چالش شيعيان از زمان صدر اسلام دانسته است.
موضع سياسي و ديدگاه وهابيون نسبت به شيعيان در آثار آنان منعكس شده و بواسطه آثار مذكور اختلافات مردم عربستان تشديد شده است. كتاب (تبديد الظلام و تنبيه النيام الي خطر الشيعه و التشيع علي المسلمين و الاسلام ( نوشته يكي از جدليون برجسته وهابي بنام (ابراهيم الجبهان) كه با هزينه نهادهاي ديني وهابي منتشر شد،نمونه اي از اين آثار تحريك آميز است. اين كتاب در اواسط دهه 1970منتشر شد و پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران در سال 1979 درسطح گسترده در داخل و خارج از عربستان توزيع شد.
تحصيلات نويسنده اين كتاب در سطح بسيار پائيني است، وي از يك دانشگاه ديني فارغ التحصيل نشده و هيچ اثر ديگري نيز تاليف نكرده است. با وجود اين كتاب وي مورد استقبال جامعه وهابيون قرار گرفت و در خلال سالهاي 1988 1976 نه بار تجديد چاپ شد. هدف اصلي نويسنده نفي و تقبيح شيعيان است. وي در اثر خود ادعا كرده يهوديان درراستاي اهداف خود، تشيع را بنيان نهاده اند. (الجبهان) برخلاف مفهوم متعارف رافضي، آنرا به معناي (كساني كه اسلام را بطور كلي نفي مي كنند) تعبير نموده است. وي تشيع را به عنوان يك نظام عقيدتي مبهم مبتني بر احاديث فاسد و بي اعتبار و مجموعه اي از انديشه هاي باطل و پوچ معرفي كرده است.
از نظر وي تشيع مذهب جديدي است كه از فرقه هاي مجوس، مسيحيت و يهوديت مشتق شده و اين مذهب استبدادي و طاغوتي آفت و بلايي است كه توسط مراكز يهودي وفراماسونري، ياوه گويان، شيادان و احمقان ساخته و پرداخته شده است.آنان كه در مورد كفر و بي ايماني شيعيان ترديد دارند مانند شيعيان،مجوسي اند. در واقع اين انگ ها و نسبت هاي ناروا و بي پايه چيزي جزتكرار تهمت هاي عالم ضد شيعه مشهور، ابن تيميه، نيست.
جدليون سني و به ويژه وهابيون با الهام از ابن تيميه همين تهمت ها رانسبت به شيعيان روا داشتند. ( محب الدين الخطيب در مصر و (الهي ظاهر) در پاكستان از جدليون مشهوري بودند كه ادبيات جدلي وهابي را ترويج كردند. وهابيون در اواسط دهه 1950 به منظور ممانعت از مصالحه و سازش شيعيان و اهل تسنن و براي اثبات سازش ناپذيري شيعه وسني، اثر الخطيب بنام (الخطوط العريضه) را منتشر و توزيع نمودند،زيرا الخطيب در اين كتاب تشيع را ديني كاملا متفاوت با اسلام معرفي كرده بود. بدين ترتيب علماي وهابي هر گونه مصالحه و سازش شيعه و سني را نفي كردند.
الخطيب در اين رابطه چنين مي گويد: (سازش ناپذيري فرقه هاي سني و شيعه از آنجا ناشي مي شود كه شيعيان در مورد اصول و مباني عقيدتي ديني با بقيه مسلمين اختلاف دارند، اين امر در موضع گيري علماي شيعه و عقايد و اعمال ديني شيعيان نمود يافته و اين وضعيت همچنان استمرار يافته است).
وي به آثار و احاديثي متوسل شده كه ديدگاه شيعيان در رابطه با امكان مصالحه و سازش با اهل تسنن را نفي مي كنند. كتاب (الزهراء)، اثرگروهي از علماي شيعه از جمله آثار مذكور است كه نويسنده در آن احاديثي را در مورد بي اعتباري خلافت عمر ذكر نموده است. آنان در اثرمذكور ادعا كرده اند عمر به جنون مقاربت جنسي با مردان دچار بوده است. اين حديث در بحارالانوار، اثر شيخ محمد باقر مجلسي، ازمتكلمين و علماي عصر صفويه (1966 وفات) نيز آمده است. يكي ازعلماي افراطي و تندرو سعودي بنام شيخ بن جبرين، با الهام از الخطيب در اين رابطه چنين مي گويد: (آنان كه هنوز در مورد رافضي بودن شيعيان ترديد دارند، بايد اثر الخطيب بنام (الخطوط العريضه) و آثار (احسان الهي ظاهر) و (غفاري) را در مورد رد عقايد و آراي شيعيان مطالعه كنند).
شيخ بن باز، مفتي اعظم عربستان سعودي نيز معتقد است تشيع ديني متفاوت و مجزا از اسلام است و همانگونه كه مصالحه اهل تسنن بايهوديان، مسيحيان و بت پرستان امكانپذير نيست، سازش شيعيان يارافضيان با اهل تسنن نيز غيرممكن است.
محمد خالد الحراس، از اساتيد دانشگاه اسلامي مدينه، در اين رابطه مي گويد: (وهابيون با شيعيان سازش نمي كنند و چون اختلاف اين دوگروه از مباني و اصول ديني نشأت مي گيرد، اين مصالحه بي پايه واساس است).
وهابيون بر اختلافات اساسي و بنيادين شيعه و سني تاكيد مي كنند ودر آثار ضد شيعي آنان دو مقوله سب و رفض به عنوان مهم ترين موضوعات تحريك آميز معرفي شده اند. نفي خلفاي سه گانه، اصحاب و همسران پيامبر(ص)، به ويژه عايشه دختر ابوبكر و حفصه دختر عمرسب و نفي مشروعيت خلافت خلفاي سه گانه رفض ناميده مي شود.
در هر حال اينكه آيا علماي وهابي جبهه متحدي را عليه تشيع تشكيل داده اند يا به دو طيف افراطي و ميانه رو تفكيك مي شوند، براي شيعيان مبهم و حل نشده است. ولي در مورد اينكه وهابيت فرقه اي درونگراست اتفاق نظر وجود دارد، زيرا در تعاليم وهابيون مسلمانان به دوگروه مسلمين واقعي و مسلمين دروغين تقسيم شده اند. وهابيون خود راپيروان حقيقي پيامبر (ص) و فرقه هاي ديگر سني، به ويژه شيعيان را به عنوان بدعت گذار و رافضي تلقي مي كنند.
علماي وهابي جهان را به دوگروه موحدين و مشركين يا بدعت گذاران تقسيم كرده اند. اين دسته بندي تعصب آميز نشان مي دهد وهابيون هرگز گرايش هاي ديگراسلامي را تحمل نخواهند كرد. در كتب، فتاوي و نوارهاي سخنراني آنان، كساني كه تعاليم وهابيت را نمي پذيرند، در بهترين حالت به عنوان منحرف يا ضاله و در بدترين حالت كافر معرفي شده اند. با اينكه تشخيص علماي وهابي ميانه رو از افراطي بسيار دشوار است، مي توان گرايشهاي مختلف وهابي را از يكديگر تمييز داد.
گروه نخست افراطيون مي باشند كه (شيخ بن جبرين، شيخ عبدالمحسن العبيكان، شيخ ناصرالعمر و شيخ الهذيفي) و بسياري از علماي وهابي از آن جمله اند. جوانان وهابي از اين طيف حمايت مي كنند و براي حصول اهداف خودشيوه هاي خشونت آميز را بكار مي گيرند و خاندان سلطنتي سعودي رافاسد و بي لياقت مي پندارند. از نظر آنان مقامات سعودي نبايد به شيعيان اجازه دهند اعمال بدعت آميز خود را بجاي آورند و بايد آنان رابه قتل برسانند، تبعيد و سركوب كنند و يا وادار به ترك عقيده نمايند.يكي از كارگران وهابي شركت نفتي آرامكو عربستان از شيخ بن جبرين پرسيد آيا غذا خوردن يك وهابي با كارگران شيعه سر يك ميز جايزاست. شيخ بن جبرين پاسخ داد:
(سعي كنيد از آنان دوري كنيد و جايتان را تغيير دهيد، در غير اين صورت با طعنه و كنايه و بي احترامي نفرت خود را نسبت به آنان نشان دهيد. شما بايد سعي كنيد بطلان و كذب بودن عقايد مخرب ومنحرفشان را آشكار كنيد و سپس آنان را متقاعد كنيد حقانيت مباني عقيدتي وهابيت را بپذيرند و دست از عقايد موهوم خود بردارند. اگر آنان مقاومت كردند بايد به عقوبت خود برسند و كشته شوند).
(بن جبرين) در مورد حكم فقهي مربوط به پرداخت زكات به خانواده هاي نيازمند شيعه در عربستان خاطر نشان كرد: (علماي وهابي در كتب فقهي خود پرداخت زكات به كفار و بدعت گذاران را منع كرده اندو از آنجا كه روافض جزو كفار محسوب مي شوند، نبايد زكات به آنان تعلق گيرد). شيخ ناصر العمر، از سلفي هاي تندرو مشهور با تاكيد بر سازش ناپذيري تشيع و تسنن، بشدت سازش و مصالحه شيعه و سني را موردحمله قرار داد. وي در اين رابطه اظهار داشت : (اختلافات ما با روافض (شيعيان) فقط به مباحث فرقه اي محدود نمي شود. اختلاف ما در موردمسائل بنيادين و اساسي ديني است، نه بخشهايي از دين. در واقع هيچ نقطه مشتركي بين ما و شيعيان وجود ندارد).
(العمر) در پاسخ به همايش گفتگوي مذاهب كه در ژوئن 2003 دررياض برگزار شد از شركت كنندگان خواست روافض (شيعيان) را به اسلام واقعي و پيروي از شيوه اهل سنت دعوت كنند.
وب سايت مشهور وهابيون، خطبه هاي نماز جمعه مسجدالنبي مدينه را كه به امامت شيخ الهذيفي در سوم مارس 1998 و با حضور رئيس جمهور پيشين ايران، حجت الاسلام و المسلمين هاشمي رفسنجاني ايراد شد، تحت عنوان (يهوديان، مسيحيان و روافض را از عربستان اخراج كنيد) منعكس نمود. (شيخ الهذيفي) با تقبيح و سرزنش حاميان سازش و مصالحه سني و شيعه تصريح كرد: (چگونه شيعه و سني مي توانند با يكديگر سازش كنند در حالي كه اهل سنت با تمسك به قرآن و سنت نبوي (ص) دين را زنده نگاه داشته و تكريم نمودند، درحالي كه روافض (شيعيان) بطور علني به اصحاب پيامبر(ص) اهانت نموده و اسلام را نابود كردند. تا زماني كه شيعيان عقايد خود را ترك نگويند و به اسلام حقيقي نگروند، ما قدمي به سوي آنان بر نخواهيم داشت. خطر شيعيان براي اسلام بيش از يهوديان و مسيحيان است وهرگز نبايد به آنان اعتماد كرد. بنابراين مسلمين بايد با نهايت احتياط باآنان برخورد كنند).
علماي سنتگرا، دومين طيف وهابيون بشمارمي روند و علماي نسل قديم نظير (شيخ بن باز، شيخ محمد بن عثيمين) و برخي از نئوسلفي ها نظير (شيخ صفار الحوالي) به اين گروه تعلق دارند. علماي سنتي وهابي از جدليون پيروي مي كنند و ديدگاه ها ومواضع خصومت آميز آنان نسبت به شيعيان از ديدگاههاي جدلي نشأت مي گيرد، با وجود اين گروه مذكور با قتل و اخراج شيعيان از كشور و مجبوركردن آنان به پذيرش وهابيت موافق نيستند، چرا كه اين اقدامات به بي نظمي و هرج و مرج مي انجامد. از نظر آنان بايد شيعيان را به ترك عقايدو اعمال بدعت آميز ترغيب نمود.
طيف سوم وهابيون كه روشنفكراني نظير عبدا... حميد، عبدالله صبيح،عبدالعزيز قاسم و عبدالعزيز الخدر را در بر مي گيرد ايده هاي ترقي خواهانه و سازشكارانه را ترويج مي كنند. گرچه حضور اين طيف درعرصه ديني و اجتماعي چندان پر رنگ نيست، ولي گرايش مذكور به سرعت در حال گسترش است. به عنوان مثال (الحميد) مفاهيم حقوق بشر را بر مبناي برداشت و تفسير متفاوتي از اسلام وهابي اشاعه مي دهد. وي معتقد است اسلام بر پايه عدالت و آزادي استوار شده و اين دو ركن اساسي در گسترش اسلام نقش عمده اي ايفا نموده اند. الحميددر اين رابطه مي نويسد: (امويان و عباسيان عدالت و آزادي را در قلمروخود گسترش ندادند، بلكه برعكس آنان اهل كتاب را از حقوق خودمحروم كردند و اسلامي را كه آنان به مردم تحميل كردند از وحي و پيامبر(ص) نشأت نمي گرفت. حكومت هاي عربي و جنبشهاي سلفي معاصروارث امويان و عباسيانند و شيوه آنان را در پيش گرفته اند و آنرا اسلام ناب مي نامند. حكومتهاي كشورهاي عربي از اين حقيقت غافلند كه دولت هاي سركوبگر و مستبد سقوط خواهند كرد، زيرا سركوب آزادي برخلاف سرشت بشري است و جنبشهاي سلفي نيز فراموش كرده اندهر فرقه اي كه رابطه نزديك بين اسلام و آزادي و عدالت را به درستي درك نكند از دين الهي منحرف شده است. بدين ترتيب تا زماني كه آزادي انديشه و بيان و عدالت وجود نداشته باشد، نهادهاي جامعه مدني شكل نخواهد گرفت. با نقض آزادي هاي اوليه فردي نظير سركوب بدعت گذاران (شيعيان)، فضاي صلح آميز جامعه اسلامي درهم شكسته مي شود و زمينه براي فرقه گرايي فراهم گردد).
(الحميد) برخي از قدماي سلفي را كه پيروان فرقه هاي مختلف اسلامي را بدون ادله متقن و تحقيق تكفير نموده اند بشدت سرزنش نمود. يكي از عملگرايان سلفي و استاد دانشگاه اسلامي امام محمد بن سعود بنام (عبدالله الصبيح) بر اهميت توده گرايي تأكيد مي نمايد. وي بااستناد به يكي از نظريه هاي روانشناسي اظهار مي دارد: (سرزمين مشترك عامل ايجاد احساسات و عواطف مثبت، نوع دوستي، محبت وصميميت بين اعضاي گروه هاي مختلف است، بدين ترتيب احساسات مذكور همزيستي مسالمت آميز و همگرايي گروه هاي مختلف را در پي خواهد داشت. حفظ توده ها وظيفه و مسئوليت همگاني و مستلزم روابط وتعاملات مستحكم اجتماعي است و اين امر به پلوراليسم منجر مي گرددو در نتيجه امكان طرح ديدگاههاي مختلف فراهم مي شود).
با ظهور نئوسلفي ها پس از حمله عراق به كويت در سال 1990 (شيخ سلمان العوده) به عنوان چهره اي توده گرا در ميان وهابيون مطرح شد.وي در مجموعه سخنراني هاي خود شيعيان را بشدت مورد حمله قرار دادو آنان را كافر ناميد. با اين حال پس از آزادي از زندان در سال 1998 به ميانه روي گرايش پيدا كرد. وي در ابتدا معتقد بود به علت اختلافات عميق بين گروه هاي اسلامي وحدت تحقق نخواهد يافت، ولي پس ازگرايش به ميانه روي اذعان كرد مي توان مواضع گروه هاي مختلف را به يكديگر نزديك نمود و به وحدت دست يافت. شيخ سلمان در اين رابطه مي گويد: (بجاي طرح و برجسته كردن موضوعات مورد اختلاف، بايدنقاط مشترك بين گروه هاي مختلف كه تعداد آنها زياد است مورد تاكيدقرار گيرد).
غالب فرقه هاي اسلامي در بسياري از زمينه ها داراي نقاط مشتركند ودين اسلام عامل پيوند گروه هاي مختلف با يكديگر است. اگر چه شيخ سلمان فقط گروه هاي سني را مد نظر قرار داده ولي عبارت پردازي وسبك بيان وي در اين مورد كاملا با لحن اهانت آميز سلفي ها متفاوت است. يكي از رهبران جنبش اصلاحات در لندن به نام (سعد الفقيه)علت تغيير موضع شيخ سلمان العوده را اينگونه توضيح مي دهد: (العوده در اين مورد با ديگر سلفي هاي ميانه رو نظير شيخ عبدالعزيز القسيم بحث و گفتگو كرد، در نتيجه افق فكري وي بسط يافت. اينك العوده به ميانه روي، بازانديشي و گفتگو گرايش پيدا كرده است).
از آن پس شيخ العوده به يكي از چهره هاي حامي گفتگوي مذاهب تبديل شد. اين گفتمان در سال 2003 و با هدف تسهيل روند مصالحه ملي صورت گرفت. شيخ العوده پس از ترك مواضع پيشين خود از وليعهدعربستان خواست ميانه روي اسلامي را كه با افراط گرايي و تندروي درتعارض است، در پيش بگيرد. وي ترويج و تبليغ فرهنگ گفتمان را ازطريق رسانه ها و نظام آموزشي خواستار شد.
منبع: www.farsnews.com

ادامه مطلب


[ یک شنبه 17 آبان 1394  ] [ 8:06 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]

وهابيت، قدرت رسانه اي و هياهوي فوق العاده!

 وهابيت، قدرت رسانه اي و هياهوي فوق العاده!
وهابيت، قدرت رسانه اي و هياهوي فوق العاده!

نويسنده:حجت الاسلام و المسلمين مرادي



 

اشاره

حجت الاسلام و المسلمين جعفر مرادي، متولد 1351، يکي از کارشناسان بحث فرقه ها و نحله هاي اسلام به شمار مي آيد. وي که بيش از 19 سال در حوزه علميه مشهد به تحصيل، تدريس و تحقيق اشتغال داشته و در کنار آن علوم دانشگاهي را تا مقطع کارشناسي ارشد به پايان رسانده است، هم اکنون به عنوان مشاور اعتقادي در آستان قدس رضوي و عضو هيأت علمي دفتر تبليغات استان خراسان رضوي به فعاليت اشتغال دارد. علاوه بر آن، در شاخه هاي علوم اسلامي همچون کلام قديم و جديد، کلام مقارن (بين مذاهب) و کلام تطبيقي(بين الاديان) در حوزه و دانشگاه مشغول به تدريس مي باشد. از حجت الاسلام و المسلمين مرادي تاکنون ده ها مقاله و پژوهش منتشر شده است. ايشان در گفتگو با ماه نامه ي فرهنگ پويا به کارنامه سياه وهابيت درتاريخ اسلام اشاره مي کند و هياهوي رسانه اي اين فرقه دست ساخته استعمار را به عنوان راهکار اصلي براي فرار به جلو و پنهان نمودن جنايت هاي موجود در سابقه وهابيت بر مي شمرد. پاي گفت و گوي ايشان مي نشينيم.
پويا: از اين که فرصتي در اختيار ما قرار داديد سپاسگزارم. همان طور که مستحضريد، فرقه ي وهابيت مجموعه اي از عملکرد خويش را در کارنامه دو قرن پيدايش خود ثبت کرده است. اين عملکرد چگونه و اين کارنامه چگونه شکل گرفت.
حجت الاسلام و المسلمين مرادي: فرقه وهابيت با حمايت کشورهاي استعمارگر از دو قرن پيش تاکنون کارنامه اي سياه و سراسر خشونت را ارائه کرده است. بيش تر اين خشونت ها نسبت به شيعيان بوده، اگر چه اهل سنت نيز از آتش در امان نبوده اند. فتنه ها و جنايت هاي وهابيت عليه شيعيان هنوز هم ادامه دارد. انفجارهاي متعدد در کربلا و نجف اشرف بين مردم عادي و هتک حرمت عتبات مقدسه که نمونه بارز آن حمله به حرم مطهر امامان عسکريين عليهما السلام است، از جمله فعاليت هاي سياه اين فرقه به شمار مي آيد. شيعيان در برابر اين گونه جنايت ها وارد جنگ نشدند و فقط در برخي موارد که وهابيان شهر به شهر به آن ها حمله مي کرد، از خودشان دفاع مي کردند. اين مسأله فقط به شيعه محدود نشد بلکه اهل سنت نيز، هم جنگيدند و هم کتاب نوشتند و از اين منظر عجيب است که چرا بعضي از اهل سنت به وهابيت تمايل نشان مي دهند.
وهابيت، با فتنه و جنگ و ايجاد انحراف هاي متعددي به وجود آمد و رشد کرد؛ اما پس از تسلط بر مکه و مدينه چه کردند؟ تاريخ از ذکر آن شرم دارد و واقعاً خجالت آور است که در فرهنگ و تمدن اسلامي چنين فجايعي رخ داده است. وهابي ها فرداي روزي که بر مکه کاملا مسلط شدند، با بيل و کلنگ گنبدهاي بسياري را در منطقه مکه و مدينه تخريب کردند. برخي مکان هاي مقدس را که مسلمان ها اعم از شيعه و سني در طول تاريخ به آن ها ارادت داشته و زيارت مي کردند، به دست اين فرقه، ويران و به جايش آسفالت شده و اثري از آن ها هم باقي نمانده است؛ از جمله مسجدي که با مناسبت خطبه غدير در صحراي غدير بنا شده بود. گنبد زادگاه حضرت رسول (ص) و گنبد شريف چهار امام همام(ع) در قبرستان بقيع را نيز نابود و ضريح مطهر آن ها را تخريب و منطقه را به برهوتي تبديل کردند که الان شاهد آن هستيد. شرم آورتر اين است که رفتار وهابيت به گونه اي بود که جهانيان مي گويند مسلمان ها با دست خودشان ميراث فرهنگي چند صد ساله را از بين بردند و از اين جهت به مسلمان ها مي خندند. آن ها به گنبد هاي مقدس سني ها هم رحم نکردند. زادگاه ابوبکر و حضرت خديجه که داراي بنا بود از بين بردند. بناي چشم زمزم و گنبد اطراف کعبه را نيز خراب کردند. آن ها هنگام تخريب هم سرود مي خواندند و طبل مي زدند و دشنام هاي بسيار زشت به صاحبان قبور مي دادند. حتي کارهاي زشتي مي کردند؛ مثل ادرار کردن بر بعضي از قبور صحابه که اين گونه صحنه ها را خيلي نمي توان وصف کرد. مردم مکه از ترس با آن ها همراه شده بودند و بعد از سه روز، آثار و اماکن متبرکه و فرهنگي به کلي از بين رفت و چيزي بر جاي نماند. دستور داده شد هيچ کس نبايد از کس ديگري کمک بخواهد؛ چرا که اين کاره شرک است!
پويا: بدون شک، وهابيان اين جنايت ها را با اعتقادات و تئوري هاي خاص خودشان مرتکب مي شوند. به طور کلي اين ها چه عقايد و افکاري، جداي از افکار عمومي مسلمانان، دارند که مي توانند به سادگي هرگونه جنايتي را مرتکب شوند؟
حجت الاسلام و المسلمين مرادي: اگر بخواهيم افکار و عقايد وهابيت را فهرست کنيم، مي توانيم به اين صورت ليستي از آن ها را ارائه دهيم.
1. وهابي ها معتقدند که خداوند شبيه مخلوقات خودش است و در برخي موارد هم قائل به جسم بودن خداي متعال هستند.
2. نسبت به اهل بيت پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله دشمني دارند و مي توانيم اين را از موارد فراواني که در کتاب هاي محمد بن عبد الوهاب و ديگر پيروانش وجود دارد، به روشني به دست آوريم؛ در حالي که اهل سنت، اهل بيت پيغمبر را اگر چه معصوم نمي دانند ولي آن ها را تمجيد مي کنند و اگر وهابيان منصف باشند، مي بينند که روايات وارده در کتاب هاي اهل سنت، عظمت شخصيت اهل بيت پيامبر را ثابت مي کنند.
3. هر کسي را که مخالف افکارشان باشد، به شرک و کفر و بدعت گذاري متهم مي کنند.
4. دشمني با فرقه هاي ديگر اسلامي و مخالفت با هر گونه تقريب بين مذاهب اسلامي. از گفتن اين مطالب هم پرهيز نمي کنند؛ بلکه با صراحت مي گويند: «ما قائل به تقريب نيستيم. سني و شيعه و بودايي و مسيحي هم نداريم؛ بلکه همه بايد بيايند زير اين بيرقي که ما تأسيس کرده ايم»! مثلاً ناصر بن عبدالله کتابي به نام مسأله التقريب بين اهل السنه و الشيعه نوشته است. مي گويد هر گونه تقريب با شيعه باطل و مردود است. همين طور احمد بن عبد الرحمان بن عثمان سلفي در کتاب دعوه التقريب بين الاديان، مي کوشد تا با ده دليل ثابت کند که تقريب بين اديان آسماني معنا ندارد و بايد حتماًً اديان آسماني با دين اسلام در موضع جنگ و معارضه باشند.
5. مخالفت شديد با عرفان و تمايلات عرفاني وجهه ي ديگر شاخص آن ها است و آن ها به شدت با عرفان و تصوف مخالفند.
6. وهابيت به مفسران و کتاب هاي تفسيري بي اعتنا هستند و با هر گونه مجاز و تأويل که از ابزارهاي تفسير قرآن کريم است، به شدت مخالفند؛ زيرا مي دانند اگر بخواهند تأويلات صحيحي را که با استدلال عقلي متعدد تأييد مي شوند بپذيرند، بايد از عقايد وهابي دست بردارند.
7. تمايل به استدلال به حديث و روايت را به صورت برجسته در بين آن ها مي بينيم و در مقابل به طور معمول از استدلال به قرآن کريم پرهيز مي کنند.
8. تفسير حديث هم به صورت کاملاً ذوقي و موافق با مشرب وهابيت صورت مي گيرد، نه موافق با مشرب شيعه و يا حتي اهل سنت. بنابراين بسياري از برداشت هاي تفسيري علماي اهل سنت در طول تاريخ، توسط وهابيت تخطئه مي شود و به جاي آن، برداشت هاي کاملا منطبق با افکار و عقايد انحرافي خودشان را جايگزين مي کنند.
9. با عقل و عقل گرايي معارضه دارند وبه زحمت مي توان براي آن ها يک استدلال عقلي را جا انداخت. وهابيان مخالف شديد فلسفه هم هستند.
10. اهل سنت درباره ي مسأله اجماع، خيلي مانور مي دهند. علت خلافت خليفه اول را هم اجماع ذکر مي کنند. اگر اجماع علماي برجسته ي ملاک باشد، اجماع علماء برجسته ي اهل سنت بر اين بود که ابن تيميه منحرف است و به همين سبب هم او را زنداني کردند و در زندان از دنيا رفت و باز اجماع اهل سنت در زمان ظهور محمد بن عبد الوهاب اين بود که وي خارج از دين است. بنابراين اجماع را ضعيف کردند و فقط ادعاهاي اوليه اهل سنت را مي پذيرند.
پويا: همان گونه که فرموديد، بيش تر هجوم وهابيت به سمت شيعيان است. بدون شک علاوه بر عقايد و افکاري که اشاره کرديد، آن ها براي اعمال زور و جنايت به تبليغات گسترده رسانه اي و فرهنگي نياز دارند. وهابيت عموماً چه نوع فعاليت هاي تبليغي را عليه شيعه به کار گرفته است؟
حجت الاسلام و المسلمين مرادي: وهابيت با شگردهاي مختلف تبليغ در نقاط مختلف دنيا به جذب نيرو مي پردازد. به تصريح قرآن، انسان به اندازه عمل و تلاش خودش نتيجه مي گيرد. وهابيان تلاش مي کنند و بهره هم مي برند؛ بهره شان اين است که به هدف خود براي گمراه کردن ديگران نايل مي شوند.
اولين روش آن ها، مبارزه با کتاب هاي شيعه است. شيعيان بيش از همه مذاهب و بلکه همه اديان، به گفتمان و استدلال هاي عقلي تمايل دارند. وهابيت کتاب هايي را عليه شيعه در چاپخانه هاي اهل سنت به چاپ مي رسانند و با تمهيدات فراواني در بين اهل سنت پخش مي کنند. عده اي متوجه اين قضيه مي شوند، اما دستگاه رسانه اي وهابيت آن قدر با بوق و کرنا و قوي عمل مي کند که اين تک صداها به گوش جهانيان نمي رسد. آن ها همچنين در کتاب هاي اهل سنت دست برده و آن ها را به صورت تحريف شدن چاپ و منتشر کرده اند. حمايت هاي مالي و بسياري هم از اين گونه کتاب ها مي شود و در موارد بسياري به چاپخانه ها کمک کرده اند تا اين کتاب ها با قيمت ارزان در دسترس ديگران قرارگيرد. همين طور کتاب ها را خريده و به صورت رايگان به کتابخانه هاي بزرگ دنيا اهدا کرده اند تا کتابي که در کتابخانه، اهل سنت است، تحريف شده باشد، نه يک کتاب اصل. براي مثال، تفسير روح المعاني شيخ محمود آلوسي را - با اين که فردي شيعه ستيز بوده - پس از حذف تمام احاديثي که رنگ و بوي مبارزه با وهابيت داشت، چاپ کرده اند؛ چون او رواياتي را نقل کرده که مي تواند در تمجيد فضايل اهل بيت يا نقد تفکر وهابيت مورد استفاده قرار گيرد. حتي کتاب مغني ابن قدامه حنبلي - از علماي اهل سنت - را بدون بخش استغاثه چاپ کرده اند، چرا که وهابيت، اين کار را شرک مي داند!
کتاب ديگر، فردوس الاخبار از ابن شيرويه ديلمي است که دو چاپ هم بيش تر ندارد. در چاپ سال 1406، 30 روايت در تمجيد از شخصيت حضرت زهرا (س) وجود دارد؛ ولي در چاپ سال بعد که در همان چاپخانه اتفاق افتاده است، اين 30 روايت وجود ندارد! ابايي هم ندارند که کسي اين را بفهمد؛ چون دستگاه رسانه اي شان قوي است و صداهاي مخالف را خاموش مي کنند. درباره کتاب تفسير جامع البيان طبري نيز همين گونه رفتار کرده اند. اين کتاب در ذيل آيه شريفه «و انذر عشيرتک الاقربين» روايتي را از پيغمبر اکرم (ص) نقل مي کند: پيامبر (ص) پس از نازل شدن اين آيه، نزديکان خود را جمع کرد. روز اول هياهو کردند و نگداشتند ايشان سخن بگويند؛ تا روز سوم که پيامبر (ص) دعوت خود را مطرح کردند و فرمودند: چه کسي حاضر است وزير من در امر رسالت باشد؟ «علي أن يکون اخي» براي اين که برادر من باشد؟ ادامه اش را چنين آورده اند: و کذا و کذا؛ يعني برادر من (چنين و چنان) باشد! بعد مي گويد: حضرت علي عليه السلام اعلام آمادگي کرد و پيامبر (ص) هم فرمود: پس تو برادر و کذا و کذاي من هستي! و بدين ترتيب، حديث را تحريف کرده اند. وهابيت متوجه نبودند که طبري کتاب ديگري به نام تاريخ طبري دارد و در آن دو بار اين روايت را ذکر کرده است. در اين کتاب، مي گويد که پيغمبر فرمود: «أيکم يؤازرني علي هذا الامر علي أن يکون اخي وصيي و خليفتي فيکم»؛ چه کسي است که وزير من در امر رسالت باشد تا برادر، وصي و خليفه من در بين شما باشد. پيامبر (ص) دنبال برادر، وصي و خليفه بودند و حضرت امير هم اعلام آمادگي کردند. اين عالم سني هم ذکر مي کند که پيغمبر (ص) فرمود: پس تو برادر، وصي و خليفه من در بين اين قوم هستي. و به قبيله هم فرمود که از اين به بعد بايد از علي اطاعت کنند. وهابيان حديث مزبور را به اين صورت تقطيع و حذف کرده اند. از اين نمونه ها فراوان است.
کتاب ديگري در مکه چاپ شده که به شدت عليه شيعه است. در اين کتاب نوشته شده است: «قال علي ابن موسي الرضا: نحن ابناء الله!» علي بن موي الرضا گفت: ما پسران خدا هستيم! آدرس آن را هم اصول کافي، جلد3، چاپ تهران ذکر کرده است. با مراجعه به اين کتاب مي بينيم از ريشه دروغ است. در اصول کافي به نقل از حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام آمده است «نحن امناء الله»؛ ما امين هاي خدا هستيم. اما وهابيان در مقام تحريف، «م» را به «ب» تبديل کرده و نوشته اند ابناء الله!
در ادامه اين تحريف ها و دست بردن در محتواي منابع اسلامي، کار ديگر آن ها گزينش و خلاصه کردن کتاب هاست و دقيقاً چيزهايي حذف مي شوند که در تمجيد از اهل بيت عصمت و طهارت (ع) و يا دال بر طعن نسبت به ابوبکر و عمر و عثمان و خلفا هستند!
پويا: با توجه به اين که عربستان سعودي، پايگاه اصلي وهابيت است، موسم حج بايد فرصت مناسبي براي اين فرقه به شمار آيد. بسياري از زائران کعبه و مسجد النبي پس از بازگشت از سفر حج، خاطره هاي فراواني درباره ي فعاليت گسترده وهابيت عليه شيعه بيان مي کنند. برنامه وهابيت دراين زمينه به چه شکلي انجام مي گيرد؟
حجت الاسلام و المسلمين مرادي: از زمينه هاي عمده تبليغي وهابيت، استفاده از موسم حج است. افراد مناظره کننده ي فراواني تربيت شده اند که شبهات وهابيت را به زبان هاي مختلف و به صورت چهره به چهره براي حاجيان کشورها توضيح مي دهند. علاوه بر آن، کتاب و جزوه هاي فراواني هديه مي دهند و آرام آرام حاجيان را در سايه ي انحرافات خودشان در مي آورند. برخي آمار در اين زمينه تکان دهنده است. فقط در حج سال 1381، ده ميليون وششصد و هشتاد و پنج هزار جلد کتاب - که اغلب ضد شيعي هستند - به 20 زبان دنيا در بين حاجيان، رايگان توزيع شده است.
اخيراً کتابي عليه شيعه نوشتند و آن را در تيراژ ميليوني چاپ و پخش کردند! قرار بود صد هزار نسخه از آن در کويت توزيع شود. يکي از معتمدين آن جا نامه اي به پادشاه کويت نوشت و گفت: «اگر اين کتاب ها توزيع شود، کويت به لبنان ديگري مبدل خواهد شد.» عليه شيعه کتاب هاي تهاجمي فراواني نوشته شده است که بلافاصله به فارسي ترجمه و به حاجيان فارسي زبان هديه مي شود. و از آخرين نمونه هاي آن مي توان به کتاب «سؤالاتي که باعث هدايت جوانان شيعه شد» اشاره کرد.
پويا: فعاليت هاي تبليغي که اشاره فرموديد، بيش تر با گرايش کلامي، تاريخي و اعتقادي انجام مي شود. با توجه به اين که وهابيت با شيعه اختلاف جدي در نگاه سياسي دارد. آيا در اين زمينه هم از سوي آن ها کاري انجام شده است؟
حجت الاسلام و المسلمين مرادي: شگرد وهابيت در بعد سياسي، تهمت هاي ضد شيعي است. کتابي به اسم «و جاء دور المجوس» يعني و «زمانه مجوسيان آمد»، نوشته شده است که منظور از مجوس، ايرانيان هستند. اين کتاب را عبد الله محمد قريب دانشمند مصري نوشته است. در اين کتاب گفته شده که انقلاب [امام] خميني، مجوسي و غير اسلامي است. آن ها عربي بودن را مساوي با اسلام مي دانند! بعد ادامه مي دهد: اين انقلاب کسروي است و محمدي نيست. وهابيت شيعيان ايران را پيروان کسروي مي نامد! (مي دانيد که کسروي يک دگر انديش منحرف با عقايدي موهوم بود که خودش با عقايدش به درک واصل شد،) در جاي ديگري از اين کتاب مي نويسد: خطر حاکمان تهران براي اسلام از يهودي ها بيش تر است! و ما از آن ها خيري انتظار نداريم! (آن ها وحدت و تقريبي را که شيعيان مطرح مي کنند، اصلاً قبول ندارند؛ چون شيعه را خارج از اسلام مي دانند و اتحاد و تقريب با کافر را اصلا مجاز نمي دانند.) در ادامه مي نويسد: ما به خوبي مي دانيم که آن ها به زودي با يهودي هاي اسرائيل هم دست مي شوند و با مسلمان ها مي جنگند! اين کتاب قبل از جنگ 33 روزه حزب الله با اسرائيل چاپ شده است. نمي دانم چگونه مي خواهند جنگ شيعه با اسرائيل را توجيه کنند؛ چون قضيه برعکس شد. اولا شيعيان با يهوديان جنگيدند - آن هم به عنوان مدافع - و آن ها را شکست دادند. ثانياً وهابي ها در آن زمان فتوا دادند که چون شيعيان لبنان کافر هستند، حق نداريد حتي براي آن ها دعا کنيد، چه رسد به کمک! البته 60- 50 فتوا در مجموعه کتاب فتاواي علماء مکه و مدينه در مورد کفر شيعه به کفر اعظم و خارج بودن آن ها از اسلام صادر کرده اند و اين مبناي آن هاست و علنا آن را اعلام مي کنند.
در کتاب «اصول مذهب الشيعه الاماميه» آقاي قفاري که از اساتيد دانشگاه هاي مدينه آمده است: «[امام] خميني اسمش را در اذان نمازها داخل کرده و حتي از اسم پيغمبر اکرم هم پيش انداخته است. پس اذان نمازها در ايران پس از اين که [امام] خميني به قدرت رسيد در تمام استان ها و شهرهايشان اين گونه است: الله اکبر الله اکبر خميني رهبر اشهد ان محمداً رسول الله. »
بايد اين مسأله را از ذهنمان خارج کنيم که مردم دنيا مي فهمند اين حرف ها دروغ استد چون دنيا را رسانه ها اداره مي کنند و شبکه الجزيره وهابي است. شبکه اي دارند که به زبان فارسي درباره وهابيت تبليغ مي کند. آن ها بوق هاي فرهنگي دنيا را در دست دارند. متأسفانه جهان شيعه در زمينه فرهنگي به صورت فراگير و نهادينه شده کاري انجام نداده است. علماي شيعه فقط در برابر وهابيت بحث و مناظره مي کنند. از طرف ديگر، وهابيان در دانشگاه هاي خود، شبهات وهابيت و در کنارش کافر بودن شيعه را هم القا مي کنند. بنابراين فارغ التحصيل رشته فني دانشگاه رياض، فردي است که شما را کافر مي داند.
پويا: در حال حاضر، عملکرد تبليغي وهابيت، چه مناطقي را در بر مي گيرد؟
حجت الاسلام و المسلمين مرادي: از نقاط قابل اسکان قطب شمال يعني از مناطق جغرافيايي توندرا و تايگا تا جنوب استراليا و نزديک قطب جنوب و همچنين از جزاير سليمان تا غرب امريکا، مناطق عمده و بزرگي دارند. ميلياردها دلار به طور دائم و ساليانه هزينه تبليغات وهابيت در سطح جهان است. مراکزي در فيليپين، شيلي، آرژانتين و جاهايي ديگر دارند که اصلا به نظر نمي آيد آن جا کسي حاضر باشد بيايد وهابي شود.
پويا: با همه اين تبليغات گسترده، در حال حاضر وهابيت از نظر مقبوليت و موفقيت در اين راه چه جايگاهي دارد؟
حجت الاسلام و المسلمين مرادي: خوشبختانه از آن جايي که نور حقيقت خاموش نشدني است، اين تبليغات بازدهي مورد انتظار وهابيان را ندارد و مي بينيد که بسياري از علماي اهل سنت در طول تاريخ شيعه شده اند. در دوران اخير هم از اين موارد زياد است. خود وهابي ها نيز به اين واقعيت اعتراف کرده اند. شيخ ربيع بن محمد در مقدمه کتاب الشيعه الاماميه في ميزان الاسلام مي نويسد: «از مواردي که باعث افزايش تعجب من شد اين است که برادراني از ما و از جمله فرزندان يکي از علماي بزرگ و مشهور در مصر و برخي طلاب که مدت زيادي در حلقه هاي علمي ما بوده اند و نيز برخي برادران که حسن ظن به آن ها داشتيم، روش شيعه را دنبال کرده اند. »
يکي از نمونه هايي که در اين زمينه اتفاق افتاد، مربوط به وهابي شيعه ستيز معروف، جناب آقاي عصام العماد است. وي فارغ التحصيل دانشگاه امام محمد بن سعود در رياض و شاگرد بن باز، مفتي اعظم عربستان سعودي و امام جماعت يکي از مساجد بزرگ يمن و شهر صنعا بود. ايشان کتابي عليه شيعه به نام ارتباط بين دوازده امامي ها و غاليان نوشت - غاليان افرادي که در حق ائمه اطهار غلو مي کنند مانند علي اللهي ها و حسين اللهي ها - و کوشيد ثابت کند شيعيان دوازده امامي، همان علي اللهي ها و حسين اللهي ها هستند. وقتي اين کتاب چاپ شد، وهابيان بيشتر اطراف او را گرفتند و از وي حمايت کردند. عصام العماد بيش تر تحقيق مي کند تا کتاب هاي ديگري بنويسد؛ اما در اثر تحقيقات، پس از مدتي خودش شيعه مي شود! و شبهاتي را هم که در کتاب هايش بيان کرده جواب مي دهد! نظير اين هارا فراوان داريم. دکتر محمد تيجاني تونسي و العقيلي از اين جمله اند. العقيلي مشاور حسني مبارک در امور حقوقي و از حقوقدانان برجسته و طراز اول جهان عرب بوده است. جناب شيخ معتصم سيد احمد و هم چنين مرجع تقليد شافعيان کشور سوريه، از جمله کساني هستند که اخيرا شيعه شده اند. اين گرايش، به برکت حقانيت اسلام ناب است که فطرت حقيقت جوي انسان را سيراب و همه تبليغات شيطاني فرقه هاي انحرافي را خنثي مي سازد. اضافه شود ما با اين حال بسيار ساده انگاري است که نسبت به هياهوي فوق العاده وهابيت در بعد رسانه اي و تعدد مراکز تبليغي آن ها در همه قاره هاي جهان ساکت بنشينيم و اقدامي صورت نگيرد مطمئنا قربانيان پيشرفت تبليغي وهابيت در درجه اول شيعيان و اهل سنت ضد وهابيت خواهند بود. علاوه بر آن وظيفه فرهنگي ما اقتضا مي کند دستبرد هاي وهابيت نسبت به کتب فراوان نگاشته شده در طول تاريخ سکوت نکنيم و اين خيانت و جنايت فرهنگي فاش کنيم. طبعا بايد مراکزي ايجاد شوند يا مراکزي که پژوهشي هستند اين فضاي فعاليت را ايجاد کنند کتب چاپي وهابيت را با همان کتب چاپ شده در گذشته مقايسه کنند و انحرافات را نشان دهند.
منبع:مجله ي پويا شماره 7

 


ادامه مطلب


[ یک شنبه 17 آبان 1394  ] [ 8:06 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]

پرسش وپاسخ(1)

پرسش :
موفق به زيارت ائمة بقيع ـ ع ـ شدم در حين قرائت دعاي ندبه مامورين سعودي دعا را از من گرفتند و گفتند شما مشرك هستيد به دليل اينكه در اين دعا مي خوانيد يا محمد يا علي اكفياني فانكما كافيان به آنان بايد چه جوابي داده شود؟
پاسخ :
شرك در لغت به معناي شريك قرار دادن است،[1] اما در فرهنگ و اصطلاح ديني به معناي شريك قراردادن موجودات ديگر با خداي بزرگ در يكي از مقامات و شئون مخصوص به او.[2] مثل اينكه در آفرينش جهان شريك خدا شمرده شود، يا در تدبير و ادارة نظام هستي. يا در تامين نيازمندي هاي انسان و يا در چيزهاي مشابه آن.
شرك در برابر توحيد است و موحد كسي را گويند كه به خداي يگانه ايمان داشته باشد و در هيچ يك از امور خاص خدايي، كسي يا چيزي را شريك او قرار ندهد، و در عين حال هيچ گاه منكر نقش افراد آدمي يا ديگر موجودات عالم در تامين نيازمندي هاي خود نمي باشد. زيرا جهان طبيعت بر اساس قانون «عليت» استوار شده و تاثير و تاثر ميان اشياء اين عالم كاملا آشكار است. از سوي ديگر انسان موحد و يگانه پرست براي هيچ موجودي جز خداوند «استقلال در تاثير» را نمي پذيرد و قدرت تاثير گذاري هر كس و هر چيز را فيض الهي و پرتويي از رحمت واسعة او دانسته و معقتد است كه هيچ كس بدون عنايت آن هستي بخش بزرگ، امكان و قدرت هيچگونه تاثير و عملي را نداشته، بلكه حتي هستي خود را لحظه به لحظه از وي دريافت مي كند.
بنابر آنچه گذشت مشرك كسي است كه يا غير خدا را به هر عنواني كه مي خواهد باشد، مورد پرستش قرار دهد و يا براي غير خدا «نقش مستقل» در عالم وجود قائل باشد.[3] شيعيان هرگز نه غير خدا را مي پرستد و نه براي پيامبر خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ و ائمة معصومين ـ عليهم السّلام ـ نقش استقلالي در تاثير و در عرض خداي متعال قائل مي باشند، آن بزرگواران را وسائط فيض الهي مي دانند كه هر چه دارند و افاضه مي كنند در حقيقت از آن خداي سبحان مي باشد. در قرآن كريم آمده است: «اي افراد با ايمان تقوا پيشه كنيد و براي رسيدن به او وسيله اي دست و پا كنيد (توسل جوئيد).[4]
در روايتي كه برخي از انديشمندان اهل سنت مانند حافظ ابونعيم و حافظ ابوبكر شيرازي و امام ثعلبي از پيامبر نقل كرده است، مقصود از «وسيله» در آية فوق عترت طاهره دانسته شده است.[5] اگر در دعاها «يا محمد» و «يا علي» مي گويند مقصود اصلي و واقعي خداي متعال مي باشد و نداء هم از انواع توسل است.[6] و در روايات متعددي كه مشايخ اهل سنت به نقل آنها پرداخته اند، توسل به حقوق پاكان چشمگير است.
بخاري در صحيح خود كه از مهمترين كتاب هاي حديثي اهل سنت مي باشد، نقل مي كند كه در خشكسالي ها عمر بن خطاب خليفة دوم براي طلب باران به عباس عموي پيامبر متوسل مي شد و او را واسطه قرار مي داد.[7] تا خدا به خاطر او به ديگران نيز رحم كند و باران بفرستد مفاد توسل در اينجا اين است، پروردگارا! اگر ما شايستة نزول باران نيستيم به خاطر عموي پيامبر كه از منزلت و مقام عظيمي نزد تو برخوردار است، باران رحمت بفرست!
ابن حجر عسقلاني از علماي اهل سنت مي گويد: از سرگذشت عباس روشن مي شود كه مستحب است انسان با توسل به اهل خير و صلاح و خاندان رسالت طلب باران كند.[8]
در نتيجه، دعا ، توسل و واسطه قرار دادن انبياء و اولياء مورد اتفاق همة مذاهب اسلامي مي باشد. و هيچگونه شركي از اينگونه اعمال استفاده نمي شود و اگر خوب دقت شود، عين توحيد است. زيرا انبياء و اولياي الهي مظاهر اسماء و صفات الهي مي باشد. و در برابر خدا وجود استقلال ندارند و هر چه دارند از آن خدا است.
ممكن است وهابي ها اينگونه مطالب را نپذيرند چون تاسيس وهابيت بر مبناي مشرك قلمداد نمودن مسلمانان بوده است. و هر چيز را به شرك بر مي گردانند در اين صورت مي توان جواب ديگري به وهابي ها داد كه اگر صرف ندا نمودن شخص و يا اشخاصي شرك دانسته شود، آنها (وهابي ها) در زندگي اجتماعي چگونه عمل مي كنند؟ و اگر يك وهابي در بيابان ماشين اش خراب شود، آيا از كسي كمك نمي خواهد؟ و اين عمل را شرك مي پندارند؟ در حاليكه در زندگي اجتماعي همة انسان ها از همديگر كمك مي خواهند و هيچ كس اينگونه اعمال و رفتار را شرك تلقي نمي كنند. و شخص كمك دهنده را شريك خدا نمي دانند. بلكه او را مامور الهي مي داند، در مورد كمك خواستن از انبياء و اولياء الهي نيز مطلب از اين قرار است،‌ هيچ مسلماني قائل به الوهيت آن بزرگواران نيست و قدرت آنها را در طول قدرت خداوند مي داند، و از آنجائيكه كثرت هاي طولي برگشت به وحدت مي كند، همه چيز در نتيجه به خداوند بر مي گردد.
در روايات اسلامي آمده است كه در جنگ بدر پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ به امام علي ـ عليه السّلام ـ فرمود: مشتي از خاك و سنگ ريزه ها از زمين بردار و به من بده، علي چنين كرد و پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ آنها را به سوي مشركان پرتاب كرد، اين كار اثر معجزه آسائي داشت و گرد و غبار و سنگريزه در چشم دشمنان فرو رفت و وحشتي از آن به همه دست داد.[9] خداي سبحان به پيامبر فرمود: (ما رميت اذ رميت و لكن الله رمي)[10] اين تو نبودي اي پيامبر كه خاك و ريگ به صورت آنها پاشيدي بلكه خدا پاشيد.
شك نيست كه در ظاهر همة اين كارها را پيامبر و مجاهدان بدر انجام دادند، اينكه مي گويند: شما نبوديد كه اين كارها را كرديد اشاره به اين است كه قدرت جسماني و روحاني كه سرچشمة اين برنامه ها بود از ناحية خدا به شما بخشيده شد. پس ندا كردن انبياء و اولياء و صلحا مانند «يا محمد» و «يا علي» و يا واسطه قرار دادن آن بزرگواران از ديدگاة همة‌ مذاهب اسلامي شرك تلقي نمي شود و اگر وهابي ها چنين مواردي را شرك مي دانند، اغراض سياسي دارند و با اين سوژه و بهانه مي خواهند اولا بين مسلمانان اختلاف بياندازند و ثانيا توجيه براي قتل عام مسلمانان داشته باشند، چه اينكه در طول تاريخ وهابيت چنين كردند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. وهابيت، نجم الدين طبسي.
2. چكيدة انديشه ها، محمد تيجاني سماوي.
3. چهرة واقعي ابن تيميه، صائب عبد الحميد.


[1] . اصفهاني، راغب، مفردات في غريب القرآن، دفتر نشر كتاب، اول، 1404 ق، ص 259، حرف شين.
[2] . مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، بيروت، الوفاء، 1403 ق، ج10، ص184.
[3] . زماني، محمد حسن، طهارت و نجاست اهل كتاب، بي جا، بي تا، ص 89.
[4] . مائده/35.
[5] . عاملي، الانتصار، بيروت، دارالسيره، 1422 ق، ج5، ص19.
[6] . همان، ج5، ص188.
[7] . بخاري، محمد بن اسماعيل، صحيح بخاري، بيروت، دارالفكري بي تا، ج2، ص32، باب صلاة استسفا.
[8] . عسقلاني، ابن حجر، فتح العباري، چاپ مصر، بي تا، ج2، ص399.
[9] . مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب العلميه، 1374 ش، ج7، ص115.
[10] . انفال/17.
( اندیشه قم )

ادامه مطلب


[ یک شنبه 17 آبان 1394  ] [ 8:02 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]

آيا نماز و دعا در كنار قبور جايز نيست كه وهابيان از آن منع مي كنند؟

پرسش :
آيا نماز و دعا در كنار قبور جايز نيست كه وهابيان از آن منع مي كنند؟
پاسخ :
نماز در كنار تربت معصومين(ع) مانند تربت پاك پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ و ائمه معصومين ـ عليهم السلام ـ به دليل فضيلت و قدسيت آنان جايز است. و بر اساس برخي از روايات شيعه مستحب است.[1] و اين عمل مطابق كتاب و سنت مي باشد. به دليل اينكه خداوند به حاجيان دستور داده است كه «و اتّخذوا من مقام ابراهيم مصلّي»؛[2] جايگاه ابراهيم را براي خود نمازگاه قرار دهيد. روشن است كه جايگاه ابراهيم بر اثر لمس بدن آن حضرت متبرك گرديده است، ‌خداي بزرگ از حجاج مي‌خواهد كه در اين مكان مبارك و مقدس نماز بخوانند، قبور انبياء نيز بر اثر لمس به بدن آنان مبارك و مقدّس هستند، پس نماز در كنار آن قبور مطلوب خداوند است».[3]
قرآن كريم مي‌فرمايد: «إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ»؛[4] به درستي كه نزديكترين مردم به ابراهيم كساني‌اند كه او را پيروي كرده‌اند و اين پيغمبر و كساني كه ايمان آورده‌اند. خداوند دوست و حامي مؤمنان است.
پيداست كه قبور مقام پيشوايان معصوم مانند مقام ابراهيم از قداست و عظمت برخوردار و براي نماز مناسب خواهد بود.
يكي از مكانهاي بسيار مقدس مسلمين، حجر اسماعيل ـ عليه السلام ـ است. مسلمين به اتفاق نظر، حجر اسماعيل را جز مطاف مي‌دانند.[5] براي طواف دور خانه خداوند، بايد حجر اسماعيل را نيز طواف كنيم.
در رواياتي كه از طريق اهل بيت ـ عليهم السلام ـ وارد شده است؛ فلسفه مطاف واقع شدن حجر اسماعيل را اينگونه مطرح كرده است كه در حجر قبور زيادي از انبياء الهي واقع شده است و نيز مرقد مادر حضرت اسماعيل در همان جا قرار دارد. براي اينكه مرقد اين پاكان و نيكان زير گام‌هاي طواف كنندگان، قرار نگيرد، ‌حجر جزء مطاف به حساب آمده است.[6] و نيز خواندن نماز حجر اسماعيل مورد تأكيد، واقع شده است،[7] در حالي كه نماز در حجر اسماعيل، نماز در ميان قبور است؛ زيرا در آن مكان اجساد مطهر انبياي الهي و جسد حضرت اسماعيل و مادر بزرگوارش قرار دارد.[8]
پس اگر نماز در كنار قبور شرك باشد،‌ نبايد از سوي اسلام، مورد تأييد باشد. در حالي كه همة مسلمين مناز در حجر اسماعيل را داراي فضيلت و ثواب زيادي مي‌دانند و شرك به حساب نمي‌آورند.
قرآن كريم، درباره اصحاب كهف، از مردم آن زمانه، نقل مي‌كند؛ كه آنها گفتند: بر قبور، اصحاب كهف مسجدي بنا كنيم و اين عمل را مردود نمي‌شمارند، پس از نظر وحي نماز در كنار قبور صالحان مردود نيست؛ «و كذلك اعثر نا عليهم ليعلموا انّ وعدالله حق و ان الساعة لاريب فيها اذيتنازعون بينهم امرهم فقالوا ابنو عليهم بنيانا ربهم اعلم بهم قال ألذين غلبو علي امرهم لنتخذنّ عليهم سجدا؛[9] همچنين آگاه گردانيديم بر آنان تا بدانند كه وعده خداوند حق است و ترديدي در روز قيامت نيست. در هنگامي كه ميان آنان در كار ايشان، نزاع بود. پس گروهي گفتند، بنا كنيد برايشان بنائي را. پروردگارشان بر آنان داناتر است. امّا گروهي كه بر كار ايشان غالب شدند، گفتند: كه ما بر ايشان، مسجدي مي‌سازيم.» پيشنهاد ساختن بناي يادبود مربوط به غيرمسلمين بوده است. كه از جمله «ربُّهم اعلم بهم» دانسته مي‌شود، امّا پيشنهاد ساختن مسجد، به قبور اصحاب كهف، از سوي مؤمنان بوده است و خداوند پيشنهاد دوم را بدون رد و نقد مطرح كرده است.[10]
ثالثاً، از روايات فراوان كه در منابع اهل سنت، وجود دارند به دست مي‌آيد كه نماز و دعا در كنار قبور مؤمنين و شهدا، در زمان پيامبر اسلام و در مواردي توسط خود آن حضرت، انجام شده است.
بيهقي (458 ق) در سنن الكبري روايتي را از سليمان بن داود نقل مي‌كند كه فاطمه دختر گرانقدر پيامبر اسلام در هر جمعه به زيارت قبر عمويش حمزه سيدالشهداء مي‌رفتند و بر آن مزار پاك نماز مي‌خواندند و مي‌گريستند.[11]
ابن ماجه (207 ـ 275 ق) در سنن خود از ابي‌هريرة روايتي را نقل مي‌كند كه زني سياه چهره مقيم مسجد النبي بود، پيامبر از وضعيت او جويا شد. پس در جواب رسول الله ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ گفته شد كه وي مرده است. پيامبر فرمود: چرا مرا خبر نكرديد؟ پس پيامبر بر سر قبر او حضور يافت و بر قبر او نماز خواند.[12] در اين باره در سنن ابن ماجه روايات متعددي وارد شده است كه پيامبر بعد از آن كه از مرگ برخي از مسلمين آگاه مي‌شدند بر سر قبر آنها حاضر مي‌شدند و نماز مي‌خواندند.[13]
پرسش اين است كه نماز پيامبر بر قبر مسلمانان، آيا نماز ميت بوده است؟! و يا نماز مستحبي؟! بايد گفت بر اساس فقه اهل سنت تكرار نماز ميت مكروه است، بسيار روشن است كه مسلمانان، ميت مسلمان را بدون نماز دفن نمي‌كردند. بنابراين نماز پيامبر بر قبر آنان، نماز ميت نيست، زيرا از نظر مالكيه و حنفيه تكرار صلاة ميت بر ميتي كه مدفون شده است، مكروه است. هر چند بر اساس نظر شافعي‌ها و حنبلي‌ها تكرار نماز جايز است.[14]
بر فرض كه پيامبر نماز ميت بر قبور آنان خوانده باشند بايد گفت مطابق شبهه، مطلق خواندن نماز بر قبر شرك به حساب مي‌آيد و نماز جنازه مستثنا نشده است، در حالي كه پيامبر اسلام اين كار را انجام داده است.
امّا دعا در كنار قبور امر مشروع و مطلوب است، عايشه همسر رسول الله مي‌گويد: در هر شبي كه پيامبر در كنار او بوده است، در آخر شب آن حضرت به سوي بقيع مي‌رفتند و مي‌گفتند:‌السلام عليكم دار قوم مؤمنين و اتاكم ما توعدون غدا توجلون و انا ان شاء الله بكم لا حقون اللهم اغفر لأهل البقيع الغرقد.[15]
ابن ماجه در سنن خود روايتي را نقل كرده است كه پيامبر اسلام دستور زيارت اهل قبور را به مسلمين اينگونه آموزش مي‌داد: السلام عليكم اهل الدّيار من المؤمنين و المسلمين و انا ان شألله بكم لاحقون نسأل الله لنا و لكم العافية؛[16]
پس دعا در كنار قبور توسط پيامبر اسلام آموزش داده شده است و نمي‌تواند عمل مشركانه باشد.
رابعاً، نماز و دعا براي خداوند است، در هر جا مطلوب است، مگر مواردي كه شرع آن را نامناسب اعلام كرده است. دعا در كنار قبور، كه حالتي از حزن به همراه دارد، تأثير بيشتري دارد. به فرضي كه نماز و دعا در كنار قبور جايز نباشد، عمل مزبور، كار باطل و در نهايت حرام است. امّا دليلي ندارد كه موجب شرك باشد، عبادات باطل باعث شرك نيست. مثل اين كه نماز بدون وضو خوانده شود، چنين نمازي موجب شرك نيست.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
الف. الوهابيت في الميزان، تأليف استاد شيخ جعفر سبحاني.
ب. بحوث في الملل و النحل.
ج. آيين وهابيت.


[1] . الحر العاملي، محمد بن الحسن، وسائل الشيعه، 1104 ق؛ ج 3، ابواب مكان المصلي، باب 26، حديث 6، و ج 10، ابواب المزار، باب 15، حديث سوم. و باب 23، حديث ششم، چاپ ششم، نشر دار احياء التراث العربي، 1412 ش.
[2] . بقره/ 125.
[3] . السبحاني، جعفر، بحوث القرآنيه في التوحيد و الشرك، نشر مؤسسه امام صادق، چاپ اول، 1419 ق، ص 89.
[4] . آل عمران/68.
[5] . الجزيري عبدالرحمن، و الغروي، سيد محمد و الشيخ ياسر، الفقه علي المذاهب و مذهب اهل البيت ـ عليهم السلام ـ، ج اول، كتاب حج، ص 851، تا 854 (تحت الخط).
[6] . حر عاملي، محمد بن حسن، وسايل الشيعه، نشر دار احياء التراث، بي‌تا، كتاب حج، ج 9، ابواب باب 30، احاديث 1 الي 10.
[7] . سنن النسائي، بيروت، نشر دار الكتب العلميه، بي‌تا، ج 3، كتاب حج، ص 219.
[8] . الحر العاملي، وسايل الشيعه، پيشين.
[9] . كهف/21.
[10] . سبحاني، جعفر، بحدث القرآنيه في التوحيد و الشرك، ص 82.
[11] . البيهقي، ابوبكر احمد بن الحسين ابن علي، سنن الكبري، نشر انتشارات معرفت، چاپ بيروت، ج 4، ص 78، و نيز مستدرك المحاكم، للامام ابي عبدالله الحاكم النيشابوري، چاپ بيروت، انتشارات دار المعرفه، ج 1، ص 376.
[12] . القزويني، ابوعبدالله محمد بن يزيد معروف به ابن ماجه، سنن ابن ماجه، ج1، ص 493.
[13] . همان، شماره 1530 تا 1534.
[14] . الجزيري، عبدالرحمن، الفقه علي المذاهب اربعة، نشر دار احياء التراث العربي، چاپ هفتم، 1406 ق، ج1، ص 527.
[15] . سنن الكبري للبيهقي، ج 4، ص 78.
[16] . سنن ابن ماجه، ج اول، شماره حديث 1547، و نيز شماره 1546.
( اندیشه قم )

ادامه مطلب


[ یک شنبه 17 آبان 1394  ] [ 8:02 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]

چند سؤال از وهابیت (2)

چند سؤال از وهابیت (2)
چند سؤال از وهابیت (2)


 

نویسنده : ر ، ب
منبع : اختصاصی راسخون




 
سؤال. قرآن با صراحت مي گويد كتاب خدا به تنهايي كافي نيست و احتياج به مبين و مفسر دارد و آن مبين و مفسر شخص پيامبر صلی الله علیه و آله است؛«وَ أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَينِ‏َّ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيهِْمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُون‏»(31) «و ما اين ذكر [قرآن‏] را بر تو نازل كرديم، تا آنچه به سوى مردم نازل شده است براى آنها روشن سازى و شايد انديشه كنند!» پس چگونه عمر در جواب پيامبر صلی الله علیه و آله مبني بر آوردن قلم و دوات گفت كتاب خدا در دستان ماست و حَسبُنا كِتابُ اللهِ (كتاب خدا ما را كافي است) آيا اين كلام خليفه دوم با اين آيه قرآن تعارض ندارد؟
سؤال. ابوبكر و عمر به منظور حفظ وحدت اسلامي و مصالح جامعه اسلامي!! بعد از حكومت خودشان، تكليف خليفه بعد را مشخص كرده و براي بعد از خود جانشين و خليفه انتخاب كردند؛ پس چه شد كه به زعم شما اهل سنت، پيامبر صلی الله علیه و آله براي امت اسلام بعد از خود فكري نكردند؟ آيا پيامبر به اندازه دو خليفه اول و دوم دلسوز اسلام نبودند و يا اينكه عقل ايشان به اندازه عقل ابوبكر و عمر نبود كه به فكر امت بعد از خودشان باشند؟(معاذ الله)
سوال. به چه دليل خليفه دوم طبق بخشنامه اي دستور داد نامگذاري فرزند به اسم پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله يا ساير انبياء الهي ممنوع است و حتي دستور داد كساني كه اين نامها را براي فرزندانشان انتخاب كرده اند، آنرا عوض كنند.(32) آيا نمي دانست كه بهترين نامها نام انبياء و بخصوص نام محمد است، يا خداي ناكرده با نام محمد مشكلي داشته....؟
سوال. ائمه اهل بيت علیهم السلام در مقابل يهود و نصاري براي پاسخ به شبهه افكني آنها و احتجاج آوردن و اثبات حقانيت اسلام، از كتب آنها استفاده نموده و با خواندن آن كتب (تورات و انجيل) به زبان خود اهل كتاب براي آنان، و با استفاده از اعتقادات خود آنها، حقانيت اسلام را به اثبات مي رساندند و به همين طريق بسياري از يهود و نصاري را به دين اسلام وارد نمودند. اين دليل استفاده اهل بيت پيامبر علیهم السلام از تورات و انجيل بود؛ اما سوال ما اين است كه علت ارتباط عمر با يهود ، همچنين علاقه او و دخترش حفصه، به خواندن تورات چه بود كه حتي در بعضي موارد باعث خشم رسول الله صلی الله علیه و آله مي شد؟(33)
سوال. آیا غیر از این است كه امیرالمومنین علیه السلام و عباس عموی پیامبر، ابوبكر و عمر را خائن، دروغگو، پیمان شكن و گناهكار می دانستند و خود عمر بن خطاب نیز به این مطلب معترف بود.(34)
سوال. آیا غیر از این است كه زمانی كه عثمان به عنوان خلیفه ی سوم انتخاب می شود امیرالمومنین علیه السلام با انتخاب او به شدت مخالفت می كنند و رو به عبدالرحمن بن عوف كرده(35)و می گویند: «این نخستین بار نیست كه شما بر ضد ما هم پیمان شدید. پس صبر نیكو خواهم كرد و در برابر آنچه انجام می دهید از خداوند یاری می طلبم؛ به خدا سوگند تو خلافت را به عثمان نسپردی، جز آنكه می-خواهی او نیز آن را (پس از خود) به تو بازگرداند.» و عبدالرحمن بن عوف وقتی این سخنان را می شنود امیرالمومنین علیه السلام را تهدید كرده و به ایشان می گوید: «كاری نكن كه بر ضد خودت راه اقدامی باز كرده باشی!» (كنایه از اینكه باعث مرگ خودت نشو.!) مقداد نیز كه در دفاع از امیرالمومنین علیه السلام به پاخاسته و سخن گفت با تهدید عبدالرحمن مواجه می شود.(36) و در روایتی دیگر، امیرالمومنین علیه السلام این انتخابات ساختگی را نیرنگی زشت توصیف می كنند.(37)
سؤال. يكي از ايرادات وهابیت به شيعه اين است كه چرا جمله «اشهد ان عليا ولي الله» را در اذان اضافه مي كنيد. اولا شيعه اين ذكر را واجب و جزء اذان نمي داند و ثانيا بزرگان اهل سنت نيز قائلند در اذان مي توان جمله اي اضافه كرد و بر امير وقت سلام داد وبعد از شهادت به رسالت پيامبر گفت «السلام عليك ايها الامير و رحمة الله و بركاته» پس اگر ايرادي وارد است بر اهل سنت نيز وارد است .(38)
سوال. در بعضي موارد، شيعيان احاديث بعضي از راويان اهل سنت را به خاطر صادق بودن آنان مي پذيرند و به احاديث آنان عمل مي-نمايند. اما آيا اهل سنت نيز به همين شكل عمل مي كنند يا برعكس حتي راويان خود را به خاطر اينكه بر خلاف افكار آنان حديثي را نقل نموده اند انكار مي كنند، به عنوان نمونه «احمد بن عمران» كه از راويان احاديث اهل سنت است را انكار نموده اند فقط به خاطر اينكه فضائل علي علیه السلام را نقل مي نمود!(39) و «محمد بن احمد بن حماد كوفي» كه از راويان اهل سنت است را مردود اعلام نمودند به دليل اينكه قائل بود در روز بيعت به حضرت فاطمه زهراسلام الله علیها حمله كردند و باعث كشته شدن فرزندش شدند.(40) و «عبدالله بن جميع» را دروغگو و كذاب معرفي نمودند به دليل اينكه روايتي نقل نموده بود كه مضمونش اين است كه ابو بكر و عمر و عثمان، بعد از جنگ تبوك قصد ترور پيامبر صلی الله علیه و آله را داشته اند(41) ( در حاليكه بسیاری ديگر از بزرگان اهل سنت همين شخص را موثق مي دانند و حتی مسلم نیشابوری در صحیح خود از او حدیث نقل می كند).(42)
سؤال. چرا شما به شيعيان ايراد مي گيريد كه جمع بين صلاتين مي-كنند در حالي كه پيامبر صلی الله علیه و آله نيز چنين مي كرد:«ان النبي كان يصلي بالمدينة يجمع بين الصلاتين الظهر و العصر و المغرب و العشاء من غير خوف و لامطرقيل لم ؟ قال لئلا يكون علي امته حرج.»(43) «ابن عباس مي گويد: پيامبر صلی الله علیه و آله در مدينه جمع بين نماز ظهر و عصر و همچنين جمع بين نماز مغرب و عشاء مي كردند بدون اينكه اضطرار و خوفي باشد و يا باراني باريده باشد. پرسيده شد چرا پيامبر اين كار را انجام می دادند؟ جواب داد براي اينكه حرج و سختي بر امت نباشد. (يعني اين عمل سيره پيامبر صلی الله علیه و آله بوده نه اينكه فقط به خاطر اضطرار اين كار را انجام داده باشند.»
سؤال. يكي از ايرادات وهابیت به شيعيان اين است كه مي گويند جايگاه نزول قرآن و جايگاه بيان احاديث در شبه جزيره عربستان و به زبان عربي بوده و كساني كه عرب زبان نيستند حق تفسير و تبيين آنها را ندارند! اما اولا اين مطلب با آياتي از قرآن كه دلالت بر جهاني بودن دعوت اسلام دارد منافات دارد؛ ثانيا بنابر اين فرض كه بگوييم دخالت در قرآن فقط مخصوص اعراب، آنهم اعراب عربستان است پس شما برادران اهل سنت به چه دليل كتب و صحاح سته خود را موثق دانسته و آنها را در رديف قرآن قرار مي دهيد در حالي كه نويسندگان تمام آن كتب سته، ايراني و غیر عرب بوده-اند!؟

سوالاتی در مورد مقام ام المومنینی و قداست آن!
 

سوال. آيا غير از اين است كه انبياء الهي با زناني عادي از زنان جامعه خود ازدواج مي نمودند و حتي در بعضي موارد، زنان انبياء سابق به دين شوهران خود ايمان نمي آوردند و در بعضي موارد زنان بعضي از انبياء الهي به عنوان مَثَل كفر در قرآن مطرح شده اند.(44) و آيا غير از اين است كه پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله نيز با زناني عادي از زنان جامعه خود ازدواج نمود كه تا قبل از ازدواج با پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله هيچ فضيلتي براي آنان شمرد نشده بود. پس چرا شما وهابیون براي تمامي همسران پيامبر حرمتي خاص و عجيب قائل هستيد به شكلي كه حتي بيان اشتباهات آنان را گناهي نابخشودني مي دانيد و همگي آنان را اهل بهشت مي دانيد. اگر واقعا مقام أم المؤمنيني مقامي مقدس است كه خداوند آنان را به آن مقام مزين نموده و كسي حق سلب اين مقام را از آنان ندارد و تا پايان عمرشان براي آنان باقي است پس آن همسران پيامبر كه بعد از رحلت ايشان از دين برگشته و مرتد شدند(45)نيز بايد اهل بهشت باشند و اگر واقعا اين مقام، مقام مقدسي است كه خداوند به آنان عطا نموده پس با كدام مجوز شرعي خليفه دوم بعضي از آنان را از مقام أم المؤمنيني ساقط نمود و گفت ديگر آنان أم المؤمنين نيستند؟(46)و از سويي ديگر عايشه، يكي از همسران پيامبر خود مي گويد هيچ آيه اي در فضيلت ما نازل نشده است.(47) و از همه مهمتر در قرآن آیاتی در توبیخ همسران پیامبر (به خصوص عایشه و حفصه) وجود دارد.(48) آیا كسی كه قرآن او را توبیخ می كند سزاوار چنین تقدسی هست؟ آيا بهتر نيست شما هم بگوييد محبوبترين انسانها نزد خدا با تقواترين آنان است و براي همسران پيامبر نيز از همين قاعده كلي استفاده نماييد و ارزش هر كدام آنان را معين نماييد؟
سؤال. آيا صحيح است كه عايشه نسبت به ساير همسران پيامبر حسادت داشت تا جايي كه اگر يكي از همسران پيامبر براي حضرت غذايي آماده مي كرد عايشه براي اينكه حضرت از غذاي آنها نخورند غذاي آنها را دور مي ريخت و حتي در بعضي موارد ظرف غذاي آنان را نيز مي شكست و پيامبر صلی الله علیه و آله وقتي اين مطلب را فهميدند از عايشه خشمگين شده و به او فرمودند به جاي ظرفي كه شكسته اي بايد يكي از ظرفهاي خودت را بدهي.(49)و آيا صحيح است كه عايشه بسيار به ماريه(50) و خديجه كه از همسران پيامبر نيز بودند حسادت مي-ورزيد تا جايي كه خود او گفته من خديجه را نديده ام اما به اندازه اي كه به خديجه احساس حسادت مي كنم به هيچ يك از همسران پيامبر حسادت نمي ورزم.(51) و آيا صحيح است كه وقتي پيامبر صلی الله علیه و آله قصد ازدواج جديدي را داشتند عايشه سعي مي كرد به شكلي آن ازدواج را به هم بزند و در بعضي موارد نيز موفق مي-شد(52) و آيا صحيح است كه زنان پيامبر دو حزب بودند كه در يك حزب عايشه و حفصه و دو نفر ديگر از زنان پيامبر و در حزب ديگر ساير همسران پيامبر بودند و آيا صحيح است كه خلفاء به عايشه دو هزار درهم بيشتر از ساير همسران پيامبر مقرري مي دادند (53)(و آيا اصلا مي دانيد در آن زمان دو هزار درهم چه ارزش بالايي داشته) و آيا صحيح است كه عايشه شخصيت با ثباتي نداشته به شكلي كه در يك روز فتوي به كفر عثمان داد و گفت عثمان كافر شده و بايد كشته شود(54) و در روز ديگر به خونخواهي عثمان جنگ جمل را به راه انداخت و تعداد زيادي از مسلمين را به كشتن داد.(55) و آيا صحيح است كه ساير همسران پيامبر با اين عمل عايشه مخالف بودند و او را از به راه انداختن جنگ برحذر مي داشتند چنانكه ام سلمه او را اينگونه نصيحت كرد:«اي عايشه پيامبر تو را از بيابان گردي برحذر داشته و عمود اسلام به واسطه زنان استوار نمي گردد .... اگر پيامبر تو را در اين بيابان ها سرگردان ببيند در جواب او چه مي گويي و حال آنكه حركت تو در منظر الهي است و به سوي رسول خدا باز خواهي گشت در حالي كه با اين عمل، ستر و حجاب خود را برداشته اي. اي عايشه اگر من مسير تو را مي رفتم و به من ندا مي شد داخل بهشت شو حيا مي كردم كه با پيامبر ملاقات نمايم در حالي كه ستر و پوششي را كه او بر من قرار داده بود برداشته بودم اي عايشه خانه ات را حصن و قلعه محكم خود قرار بده و قبرت را ستر و پوشش خود تا با رسول خدا ملاقات نمايي .....»(56)و آيا صحيح است كه قرآن به عايشه و ساير همسران پيامبر امر نموده كه در خانه هاي خود بنشينند و آرام گيرند.(57) و آيا غير از اين است كه عايشه برخليفه رسول خدا خروج نمود؟ و آيا صحيح است كه عايشه وقتي خبر شهادت علي علیه السلام را شنيد شادي نمود و اشعاري به اين مضمون خواند «ديگر خيالم از جانب علي راحت شد».(58)وآيا صحيح است كه عايشه نسبت به علي و فاطمه علیهما السلام كينه و حسادت داشت(59) و آيا غير از اين است كه حب و بغض علي علیه السلام معيار ايمان و نفاق است؟(60)و آیا صحیح است كه عایشه و سایر همسران پیامبر به یكدیگر سب و دشنام می دادند؟(61)و آیا صحیح است كه عایشه در پایان عمر خود می گوید «مرا در كنار رسول خدا دفن نكنید چرا كه من بعد از ایشان بدعت هائی گذاشتم.»(62) و ای كاش اهل سنت به ما می گفتند كه او چه بدعتهائی در دین ایجاد كرد؟

آیا عزاداری جایز است؟
 

سؤال. آيا درست است كه اولين كسي كه در مراسم عزاداري سينه زني به راه انداخت عايشه بود آنچنانكه نقل شده است: «عن عباد سمعت عائشه تقول مات رسول الله صلی الله علیه و آله ثم وضعت رأسه علي وسادة و قمت آلتدم مع النساء و اضرب وجهي.»(63) «شنيدم كه عائشه مي-گفت وقتي پيامبر از دنيا رفت سر ايشان را بر چيزي قرار داديم و به اتفاق زنان ديگر به عزاداري برخاسته به سر و صورت و سينه مي زديم.» و همچنين اهل شام براي مرگ عثمان عزاداري كردند و براي او گريستند همانطور كه ابن كثير مي گويد«معاويه فردي را با طوماري خدمت علي علیه السلام فرستاد و وقتي آن مرد بر اميرالمومنين داخل شد گفت از نزد قومي آمده ام كه همگي تقاضاي قصاص قاتلان عثمان را دارند سپس ادامه داد من هفتاد هزار نفر را ترك كردم در حالي كه همگي زير لباس عثمان گريه مي كردند.»(64)پس چگونه است كه بزرگان شما وقتي مراسم عزاداري به راه مي اندازند بلا اشكال است ولي وقتي شيعه براي سيد جوانان اهل بهشت مراسم عزاداري به راه مي اندازد متهم به شرك و كفر مي شود؟
سوال. آيا غير از اين است كه عمار ياسر صحابي گرانقدر پيامبر در مرگ پدرش گريه مي كرد و پيامبر او را باهمان حال ديد و او را از اين كار منع نكرد.(65) و آيا غير از اين است كه بعد از جنگ احد همه زنان مدينه براي عزيزان خود گريه مي كردند و وقتي پيامبر صلی الله علیه و آله اين صحنه را ديدند فرمودند حمزه كسي را ندارد برايش گريه كند لذا زنان مدينه در خانه حمزه جمع شده و براي او عزاداري كردند.(66) و آيا غير از اين است كه خود پيامبر صلی الله علیه و آله در مرگ عزيزانش اشك مي ريخت و وقتي به ايشان گفته مي شد چرا گريه مي كنيد در حالي كه خودتان از اين كار منع نموده ايد مي فرمودند قلب مي سوزد و اشك جاري مي شود ولي كلامي به زبان نمي آوريم كه باعث سخط پروردگارمان شود.(67) و همچنين روايات زياد ديگري كه بيان مي كند گريه رحمت است و ما از گريه منع نمي كنيم. تمام اين روايات دلالت دارد كه عزاداري براي مرگ عزيزان بلامانع است و فقط بايد از بي صبري و جزع و فزع خودداري نمود. پس چرا بر شيعه ايراد مي گيريد كه چرا عزاداري مي كنند در حالي كه هم پيامبر صلی الله علیه و آله اجازه اينكار را داده اند و هم هر انسان صاحب قلب و عاطفه اي آنرا تأييد مي كند.(68)

تحریف قرآن از نظر اهل سنت
 

سؤال. آيا صحيح است كه به اعتقاد شما بخشي از قرآن توسط گوسفند يا حيوان ديگري خورده شده است و اثري از آن نيست. آيا اين حرف با آيات قرآن كه دلالت بر عدم تحريف آن دارد تعارض ندارد. متن روايت عائشه اين است كه: «لقد نزلت آية الرجم و رضاعة الكبير عشرا و لقد كان في صحيفه تحت سريري فلما مات رسول الله صلی الله علیه و آله و تشاغلنا بموته دخل داجن فأكلها »(69) «آيه رجم و رضاع كبير ده مرتبه بر پيامبر نازل شد و آن در صحيفه اي نوشته شده بود و زير متكاي من قرار داشت پس زماني كه پيامبر از دنيا رفت و ما مشغول انجام كارهاي ايشان بوديم گوسفندي آمد و آنها را خورد.» همچنين در صحيح مسلم و بخاري روايتي با همين مضمون از قول خليفه دوم عمر بيان شده(70)همچنين ابو موسي اشعري نيز مي گويد دو سوره بر پيامبر نازل شد يكي به اندازه سوره برائت و يكي به اندازه سوره سبح من آنها را از ياد برده ام و فقط يك آيه از آنها به ياد دارم(71) و در بعضي ديگر از كتب شما نيز از قول بعضي ديگر از صحابه احاديثي به همين مضامين نقل شده(72)آيا با اين تفاصيل شما ديگر مي توانيد قرآن را براي خود حجت بدانيد و ادعاي عدم تحريف آنرا بكنيد و آيا بهتر نيست كه بين صحت اين روايات و بين صحت قرآن از تحريف، صحت قرآن را انتخاب كنيد و اين روايات را مجعول بدانيد و با اين تفاصيل آيا اعتباري براي صحيحين شما كه ادعاي صحيح بودن تمام احاديث آنرا داريد باقي مي ماند (يا بايد صحت قرآن را بپذيريد و صحيحين خود را غير صحيح بدانيد و يا صحيحين خود را صحيح و قرآن را غير صحيح بدانيد.)(73) و از سوئي ديگر فتاواي بعضي از علماي اهل سنت است كه مي گويند كسي كه قائل به نقص در قرآن باشد كافر است.(74) پس اگر اين روايات را صحيح بدانيم بسياري از بزرگان شما از جمله خلیفه دوم و عایشه طبق عقيده خود شما متهم به كفر مي شوند!

احادیث و كتب اهل سنت
 

سوال. آيا درست است كه ابوهريره كه يكي از معتبرترين راويان حديث نزد اهل سنت است فقط كمتر از سه سال پيامبر صلی الله علیه و آله را درك نموده و با اينحال چندين برابر تمام صحابه روايت نقل كرده است (به عنوان مثال تعداد روايات نقل شده در كتب اهل سنت از ابوبكر 142 روايت، عمر 537 روايت، عثمان 146 روايت ، سلمان فارسي 60 روايت، طلحه و زبير هر كدام 38 روايت .... ابوهريره 5400 روايت!!!) و آيا صحيح است بسياري از بزرگان شما حتي عايشه از زيادي تعداد رواياتي كه او نقل نموده بود اظهار تعجب مي كردند(75)و آيا صحيح است كه عايشه در مواردي گفته است او حافظ حديث نيست و حتي در مواردي گفته ابوهريره دروغ گفته است(76)و آيا صحيح است كه بزرگان شما گفته اند كه ابوهريره در حديث تدليس مي كرده يعني احاديثي را به پيامبر صلی الله علیه و آله نسبت مي داده كه آن حديث از جانب ایشان نبوده(77) و آيا صحيح است كه عمر او را با لقب (اي دشمن خدا و كتاب خدا) ياد كرده و او را به اتهام دزدي از بيت المال شلاق زده و اموالش را از او گرفته(78) و آيا صحيح است كه اولين راوي كه در اسلام متهم به كذب شد همين ابوهريره بود و عمر و عثمان و علي علیه السلام و بسياري ديگر از بزرگان او را انكار مي نمودند و آيا صحيح است كه بسياري از بزرگان شما گفته اند احاديث او را قبول نمي كنند و يا اينكه فقط احاديثي كه در مورد بهشت و دوزخ است را از او قبول مي نمايند.(79) و آيا صحيح است كه او از معاويه پول دريافت مي-نمود تا در مذمت علي عليه السلام روايت جعل كند.(80) و آيا صحيح است كه ابوهريره مي گفته غذاي سفره معاويه چرب تر و نماز پست سر علي افضل است .(81)
سوال. اهل سنت چند كتاب را به عنوان مرجع امور ديني در كنار قرآن قرار داده اند و معتقدند كليه احاديث اين كتب صحيح است و به همين دليل به آن كتب صحاح گفته مي شود و به خصوص در مورد صحيح مسلم و صحيح بخاري كه بنابر گفته بعضي از اهل سنت اين دو كتاب همپايه قرآن است. ما فقط در ابتدا آماري كوتاه از تعداد احاديث صحيح بخاري بيان مي نماييم؛ در تعداد احاديث صحيح بخاري اختلاف شديدي هست تا جايي كه از 2500 تا 9000 حديث شمرده اند! ولي نظري كه طرفدار بيشتری دارد اين است كه صحيح بخاري كمي بيش از چهار هزار حديث دارد از اين تعداد، 446 حديث (حدود يك دهم كتاب) را از ابوهريره اي كه وصفش گذشت و كمتر از سه سال پيامبر صلی الله علیه و آله را درك نموده بود نقل نموده و از علی علیه السلام كه باب علم پيامبر صلی الله علیه و آله و عالمترين مردم در زمان خودش بوده و بيش از سي سال در كنار پيامبر صلی الله علیه و آله و در خانه ايشان زندگي كرده و حداقل پنج سال خلافت مسلمين را بر عهده داشته، فقط 19 حديث؛ و از عايشه كه در مدينه به خانه رسول الله صلی الله علیه و آله آمد و حدود 9 سال همسر پيامبر بود 242 حديث(82)و از فاطمه زهرا سلام الله علیها دختر گرانقدر رسول الله صلی الله علیه و آله، كه به گفته اهل سنت، بيست و هشت سال در كنار پيامبر زندگي كرده، فقط يك حديث نقل نموده است.(83) حال سوال اين است كه آيا برادران اهل سنت در نقل احاديث به اين شكل، هيچ تعصبي از ناحيه نويسنده كتاب نمي بينند؟(84)
سوال. بعضي از اهل سنت به تبعيت از بزرگانشان، صحيح مسلم و بخاري را در حد قرآن مي دانند و همه احاديث آنرا صحيح مي دانند. پس براي اين برادران ، بعضي از احاديث اين دو كتاب را به عنوان نمونه بيان مي نماييم تا شايد در گفتار خود تجديد نظر نمايند: حديث اول: خداوند ملك الموت را به سوي موسي فرستاد، پس وقتي به نزد موسي آمد موسي مشتي بر صورت ملك الموت زد و چشم او را كور نمود. ملك الموت به سوي پروردگارش بازگشت و گفت مرا به سوي بنده اي فرستاده اي كه از مرگ خوشش نمي آيد پس خدا چشمش را به او برگرداند ... !!!(85)حديث دوم: مورچه اي پاي يكي از انبياء الهي را گاز گرفت آن پيامبر ناراحت شد و دستور داد آن روستا را به آتش بكشند! خداوند به وي خطاب كرد يك مورچه تو را گاز گرفت چرا همه روستا را مي سوزاني!!(86)حديث سوم: ابوهريره از قول پيامبر نقل مي كند كه ابراهيم نبي در هيچ كجا دروغ نگفت مگر در سه مورد ...!!!(87)آيا پيامبري كه دروغ مي گويد به درد پيامبري مي-خورد و آيا بهتر نيست به جاي تكذيب پيامبري الهي اين حديث را تكذيب نماييم؟حديث چهارم: گروهي نزد پيامبر آمده و اظهار اسلام نمودند. پيامبر نيز آنان را به همراه چوپانش و گوسفندانش به بيرون شهر فرستاد. اين گروه در بيرون شهر چوپان پيامبر را كشته و گوسفندان ايشان را دزديدند. پس پيامبر دستور داد آنها را پيدا كنند. وقتي آنها را نزد پيامبر آوردند، ايشان دستور دادند دست و پاي اين افراد را قطع كنند و ميخ در چشمانشان فرو كنند و آنها را در آفتاب سوزان بيندازند تا از تشنگي بميرند ...(88)آيا پيامبري كه قرآن او را رحمه للعالمين معرفي مي كند و در مورد خُلق عظيم او آيات فراواني نازل مي شود حاضر است فردي را با اين قساوت به قتل برساند. اين اعمال مخصوص پادشاهان و سلاطين جور است نه پيامبري كه رحمه للعالمين است.حديث پنجم: عايشه نقل مي كند كه در روز عيدي جمعي از سياحان سوداني در مدينه با اسباب و وسايل لهو و لعب به سرگرم كردن مردم مشغول بودند. پيامبر به من گفت عايشه دوست داري تماشا كني. گفتم بله يا رسول الله؛ پس پيامبر عايشه را بر پشت خود سوار نمودند به شكلي كه صورت عايشه بر صورت پيامبر قرار گرفت و پيامبر براي اينكه عايشه بيشتر لذت ببرد آن سياحان را مرتب تشويق مي نمود تا زماني كه عايشه خسته شد و به خانه بازگشتند.(89)آيا اگر همين حرف را در مورد يكي از خود شما بيان كنيم و بگوييم كه همسر خود را بر دوش گرفته بوديد و به لهو و لعب مشغول بوديد، آيا شما ناراحت نمي شويد. پس چرا چنين كلمات زشتي به پيامبر نسبت ميدهيد؟ آيا بهتر نيست شما هم بگوييد در اين كتب شما احاديث ضعيفي وجود دارد كه بايد با عرضه به قرآن آنها را طرد نمود؟(90)و آيا بهتر نيست به جاي گره زدن دين خود به امثال مسلم و بخاري، دين خود را به قرآن وسيره راستين پيامبر اعظم صلی الله علیه و آله كه مطابق با قرآن است گره بزنيد و آزادانه بينديشيد؟
سؤال. آيا درست است كه مي گويند نظر عائشه جواز رضاع كبير بوده است يعني قائل بود براي مَحرَم شدن كافي است مردي از سينه زني پنج مرتبه شير بخورد آن وقت آن زن مادر او، خواهر آن زن خاله او و .....مي شد و جناب عائشه اگر دوست مي داشت مردي را ببيند و اجازه ورود به خانه اش بدهد دستور مي داد تا نزد دختران خواهرش برود و شير بخورد تا محرم او بشود ولي أم سلمه و ساير زنان پيامبر به شدت با اين نظر مخالف بودند.(91) آيا اين مطالب كه در بسياري از كتب شما اهل سنت وارد شده صحيح است؟

پي‌نوشت‌ها:
 

31. نحل/44
32.عمده القاري؛ ج7، ص143. فتح الباري؛ ج10، ص472. تحفة الاحوذي؛ ج8، ص107. فيض القدير؛ ج3، ص324.
33. مسند احمد؛ ج4، ص266. تفسير ابن كثير؛ ج1، ص386. المصنف عبدالرزاق؛ ج6، ص113، ح10165. ارواء الغليل الالباني؛ ج6، ص37. الدر المنثور؛ ج5، ص148. فتح القدير شوكاني؛ ج4، ص209. ( لازم به توضيح است كه كعب الاحبار كه يكي از علماء بزرگ يهود محسوب مي شده ودر زمان خلافت عمر، علي الظاهر مسلمان شد يكي از نزديكترين افراد به خليفه محسوب مي شد تا جايي كه رأي و قول او بر صحابي بزرگ پيامبر مقدم مي شد و در زماني كه خود خليفه نشر احاديث نبوي را ممنوع اعلام كرده بود به همين شخص اجازه قصه گويي در مسجد قبل از خطبه هاي نماز جمعه را داد. برگرفته از كتاب كنز-العمال )
34.قَالَ أَبُو بَكْرٍ : أَنَا وَلِىُّ رَسول صلي الله عليه وآله مَا تَرَكْنَا صَدَقَةٌ . فَرَأَيْتُمَاهُ كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا.... ثمَّ تُوُفِّىَ أَبُو بَكْرٍ وَأَنَا وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَوَلِىُّ أَبِى بَكْرٍ فَرَأَيْتُمَانِى كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا. صحیح مسلم، ج4، ص152
35. عبدالرحمن بن عوف داماد عثمان است و خلیفه ی دوم بعد از انتخاب اعضا شورا دستور می دهد كه اگر سه نفر از اعضای شش نفره شورا، یكی را انتخاب و سه نفر دیگر، فرد دیگری را انتخاب كردند هر طرف عبدالرحمن قرار داشت باید خلیفه شود و سایرین نیز اگر مخالفت كردند كشته می شوند.(تاریخ طبری، ج3، ص230. كامل ابن اثیر، ج3، ص67. كنزالعمال، ج5، ص743.)
36. ليس هذا أول يوم تظاهرتم فيه علينا " فصبر جميل والله المستعان على ما تصفون" والله ما وليت عثمان إلا ليرد الامر إليك ، والله " كل يوم هو في شأن " فقال عبد الرحمن : يا علي ، لا تجعل على نفسك سبيلا. تاريخ المدينة؛ ابن شبة النميري، ج3، ص930.تاریخ طبری، ج3، ص297. همچنین نگاه كنید : صحیح بخاری، ج8، ص123. انساب الاشراف، ج5، ص508.
37. خدعه و ایما خدعه. تاریخ طبری، ج3، ص302. تاریخ الاسلام ذهبی، ج3، ص306.
38.المبسوط جلد 1 صفحه 131 . تاريخ مدينه دمشق جلد 60 صفحه 41 . الطبقات االكبري جلد 5 صفحه 334
39. صاحب كتاب فتح الملك العلي كه از علماء اهل سنت مي باشد نام بزرگاني از اهل سنت را در كتاب خود بيان مي كند كه همگي اين شخص (احمد بن عمران) را تأييد نموده اند و در ادامه بيان مي كند اگر تمام مردم شهادت به موثق و راستگو بودن اين شخص دهند باز ذهبي او را دروغگو مي نامد و دليليش فقط اين است كه او در فضائل علي علیه السلام حديث نقل كرده است. و در جاي ديگر مي گويد ذهبي هر كجا حديثي را در فضل علي علیه السلام مي بيند مبادرت به انكارش مي كند چه بر حق و چه بر باطل ...
40. ميزان الاعتدال ذهبي؛ ج1، ص139. لسان الميزان؛ ج1، ص268.
41. المحلي ج 11 ص 224.
42. دوستان اهل سنت علاوه بر اينكه راويان خود را با اين دلائل انكار مي نمايند حتي در بعضي موارد حاضر شده اند سنت قطعي پيامبر را نيز ترك نمايند به دليل اينكه مي گويند اين سنتها شعار شيعه شده است . اگر به اين راحتي سنتهاي پيامبر را ترك مي كنيد پس چرا به خود اهل سنت مي گوييد و خود را تابع سنت رسول الله مي دانيد .
43. صحيح مسلم ج 2 باب جمع بين الصلوتين في الحضر .
44. تحريم/ 10
45. السيرة النبوية؛ ج4، ص591. المستدرك حاكم، ج4، ص40.سیر اعلام النبلاء، ج2، ص260. البدايه و النهايه؛ ج5، ص320. ....( همگي اين كتب بيان مي كنند بعد از رحلت پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله بعضي از همسران ایشان با قبيله هايشان ، همگي مرتد شده و از دين برگشتند.)
46. همان مصدر بالا
47.صحيح بخاري ج 6 ص 42 .
48. تحریم/1-3 و احزاب/ 28.
49.مسند احمد؛ ج6، ص111 و ص277.
50. اصابه ابن حجر؛ ج8، ص311. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد-المعتزلي؛ ج9، ص159.
51. سنن ترمذي؛ ج3، ص366 و249. مسند ابن راهويه، ج2، ص330. المعجم-الكبير؛ ج23، ص11و12 .
52. الاصابه ابن حجر؛ ج8، ص32.
53. الاصابه ابن حجر؛ ج8، ص234.
54. الفتنة و وقعة الجمل؛ ص115.المعيار و الموازنه ابو جعفر-اسكافي؛ ص27. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد المعتزلي؛ ج6، ص215.
55. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد المعتزلي؛ ج9، ص199.
56.الفايق في غريبرالحديث الزمخشري؛ ج2، ص132. شرح نهج البلاغه؛ ج6، ص220 .
57. احزاب/33
58. تاريخ الطبري؛ ج4، ص115.
59. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد المعتزلي؛ ج9، ص198و199.
60. مجمع الزوائد؛ ج9، ص121و122. سنن النسايي؛ ج8، ص115 و 117 و ....
61. فرفعت صوتها حتی تناولت عایشه و هی قاعده فسبّتها.... صحیح مسلم، ج4، ص1891. صحیح بخاری، ج2، ص911.
62. انی قد احدثت بعده فادفنونی مع اخواتی فدفنت بالبقیع. سیر اعلام النبلاء، ج2، ص193. الطبقات ال كبری، ج8، ص74. الاصابه، ج3، ص67.
63. السيرة النبوية؛ جلد4، ص477.
64. البداية و النهاية؛ ج7، ص256.
65.المصنف عبدالرزاق؛ ج3، ح6693.
66.المصنف عبدالرزاق؛ ج3، ح6694. مسند ابن راهويه؛ ج2، ص599. اسدالغابه؛ ج3، ص48. البته ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه مي-نويسد پيامبر وقتي فهميدند كه يهود و منافقين مدينه از اين گريه ها سوء استفاده مي كنند براي جلوگيري از سوء استفاده آنها دستور دادند ديگر كسي براي شهداي احد عزاداري نكند (شرح نهج-البلاغه؛ ج15، ص42 و 43)
67.مجمع الزوائد؛ ج3، ص19. كنز العمال؛ ج15، ص608. فيض القدير؛ ج6 ص473. الطبقات الكبري؛ ج1، ص138. مسند احمد؛ ج5، ص204.
68. لازم به ذكر است شيعه هم هر نوع عزاداري را جايز نمي داند بلكه قائل است در عزاداري نبايد كلامي به زبان آورد كه باعث سخط پروردگار و از بين رفتن اجر صبر بر مصيبت شود و همچنين در عزاداري بنا بر عقيده شيعه، هرگونه آسيب رساندن جدي به بدن منع شده و حرام دانسته مي شود ولي اقامه عزا در حد عرف بلا اشكال است؛ كه اين نوع عزاداري را هر انساني، از هر آيين و مكتبي كه باشد تأييد مي كند.
69.سنن ابن ماجه؛ ج1، ص625.
70. صحيح بخاري؛ ج8، ص26. صحيح مسلم؛ ج5، ص116. مسند احمد؛ ج1، ص47. سنن الكبري؛ ج8، ص213.
71. صحيح مسلم جلد 3 صفحه 100
72. الاتقان جلد 2 صفحه 40 ، 41 ، 42
73. لازم به ذكر است كه علماء اهل سنت شش كتاب را به عنوان اصلي ترين مرجع امور ديني خود قرار داده اند و به دليل اينكه تمام احاديث اين كتب را صحيح مي دانند به آنها صحاح سته مي-گويند، به خصوص در مورد صحيح بخاري و مسلم كه آنها را در كنار قرآن و اعتبار آنها را در حد قرآن مي دانند .
74. كشف القناع؛ ج6، ص218.
75. تاريخ مدينه دمشق؛ ج67، ص353.
76. تاريخ مدينه دمشق؛ ج67، ص354. ميزان الاعتدال؛ ج3، ص558. مجمع-الزوائد؛ ج3، ص16. مسند ابويعلي؛ ج3، ص166.
77. البدايه و النهايه؛ ج8، ص117. تاريخ مدينه دمشق؛ ج67، ص359 .أضواء علي السنه المحمديه.
78. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد المعتزلي؛ ج16، ص165. الطبقات-الكبري؛ ج4، ص336.
79. تاريخ مدينه دمشق؛ ج67، ص360.
80. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد المعتزلي؛ ج4، ص63.
81. اضواء علي السنه المحمديه؛ ص.198 ( براي اطلاع بيشتر از احوالات ابوهريره به كتاب اضواء علي السنه المحمديه رجوع نماييد. همچنين نويسنده اين كتاب كه از اهل سنت مي باشد قسمتي از همين كتاب را به صورت مجزا با نام شيخ المضيرة ابوهريره به چاب رسانده كه در رد ابوهريره است.)
82. لازم به توضيح است كه درست است كه عايشه حدود 9 سال در خانه رسول الله صلی الله علیه و آله زندگي كرده ولي با توجه به اينكه پيامبر صلی الله علیه و آله در مدينه حداقل 9 همسر اختيار نمودند و با توجه به اينكه طبق دستور قرآن بايد عدالت را بين همسران خود رعايت مي نمودند در نتيجه عايشه در مجموع كمتر از يكسال در كنار پيامبر صلی الله علیه و آله زندگي كرده و ما بقي اين 9 سال، پيامبر در كنار ساير همسرانشان بودند .
83.. تعداد احاديث از مقدمه فتح الباري اخذ شده است.
84. از اين تعصب ورزي ها در كتب اهل سنت بسيار مشاهده شده از جمله در كتاب سير أعلام النبلاء ذهبي، كه از معروفترين كتب رجالي اهل سنت است، حدود پنجاه صفحه در مورد عايشه مطلب نوشته شده در حالي كه در مورد فاطمه زهرا سلام الله علیها كه روايات زيادي در فضائل ايشان از طريق شيعه و سني نقل شده، فقط حدود يك صفحه مطلب بيان شده است.
85. صحيح مسلم؛ ج7، ص100. صحيح بخاري؛ ج2، ص192.
86. صحيح مسلم؛ ج7، ص43. صحيح بخاري؛ ج4، ص100.
87. صحيح بخاري؛ ج4، ص112.
88. صحيح بخاري؛ ج8، ص43.
89. صحيح بخاري؛ ج3، ص228.
90. اين احاديث فقط گوشه كوچكي از احاديث صحيحين است و احاديث بسيار زيادي در اين دو كتاب وجود دارد كه به دليل اينكه به شكلي اهانت به خداوند وانبياء الهي است از ذكر آنها خودداري شد .
91.صحيح مسلم؛ ج4، ص168 و169. سنن ابن ماجه؛ ج1، باب 36 و37. سنن ابي داود ج1، ص457.
 


ادامه دارد...



ادامه مطلب


[ یک شنبه 17 آبان 1394  ] [ 7:52 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]