شفاعت از منظر وهابیّت ونقد آن (1)
شفاعت از منظر وهابیّت ونقد آن (1)
منبع : اختصاصي راسخون
چکیده :
یکی از اعتقادات عموم مسلمانان ومعتقدان به ادیان مسئله ی شفاعت است یعنی روز قیامت اولیای الهی در حق گروهی ازگناه کاران شفاعت کرده وآنان رااز عقاب جهنم نجات می دهند. ویابنابر تفسیر برخی از شفاعت اولیای الهی باشفاعتشان ازشخصی سبب ترفیع درجه او می شوند لکن در اندازه وویژگی های آن اختلاف است یهود برای اولیای خود بدون هیچ قید وشرطی حق شفاعت قائل است که قرآن به طور آشکار آن را باطل می داند در میان مسلمانان وهابیان معتقدند که تنها می توان از خدا طلب شفاعت کرد واگر کسی از خود شافعان طلب شفاعت کند مشرک است .ولی عموم مسلمانان قائلند این حقی راکه خداوند برای شافعان قرار داده می توان از آنها طلب نمود البته با اعتقاد به این که: اصل این حق از آنِ خداست واولیا بدون اذن او شفاعت نمی کنند (1) وهابیان به عبارت دیگر قائل به این هستند که اگر به صورت مستقیم از خود شخص پیامبر (صلی علیه وآله وسلم) یاهریک از صالحین واولیا شفاعت را درخواست کرد آن شخص درخواست کننده شرک انجام داده ومشرک است بلکه این شرک را شرک اکبر می دانند .شرک اکبر یعنی اینکه درخواست شفاعت از پیامبر یا اولیا شرکی به مراتب بزرگتر وشدیدتر از درخواست شفاعتی است که مشرکان از بتها درخواست می کردند.(2)ولی در میان شیعه آنچنان این عقیده شفاعت راسخ است که هرعالم ودانشمندی ویا فرد عادی بپرسیم آن را از عقاید اسلامی می شمارد وپیوسته در دعاها ونیایش ها به شفاعت شافعان واقعی اشاره می کند .حال حقیقت شفاعت این است که اولیای خدا وعزیزان الهی ازجهت قرب ومنزلتی که در پیشگاه خدا دارند از خداوند بخواهند در شرایط خاصی از تقصیر گناه گنهکاران بگذرد.(3)پس ما نتیجه می گیریم که از نظر یهود یااز نظر وهابیون یا از نظر مسلمانان اصل شفاعت وجود دارد وثابت شده است ولی در شرایط شفاعت مسلمانان با یهودیان ودر شافعان عموم مسلمانان با وهابیون اختلاف دارند واینک برای استحکام ثبوت اصل شفاعت دو روایت از پیامبر (صلی علیه وآله وسلم) که در کتاب صحیح مسلم نقل شده است ودو آیه از آیات قرآن ذکر می کنیم.روایات.1/ از عبد الله بن عباس نقل شده است که پیامبر (صلی علیه وآله وسلم)فرمود : (انه ما من رجلٍ مسلم یموت فیقوم علی جنازته اربعون رجلاً لا یشرکون بالله شیئا الا شفعهم الله فیه) هیچ مرد مسلمانی نمی میرد پس بر جنازه ی او چهل مرد که به خدا شریکی نمی ورزد قیام کند (بر او نماز بخواند) مگر آنکه آنها را بر وی شفیع می گرداند.(4)2/ از جابر نقل شده است که پیامبر (صلی علیه وآله وسلم)فرمود : انا اول شافع واول مشَفع من اولین شفاعت کننده واولین کسی که شفاعت او پذیرفته می شود هستم .(5)(6)آیات.1/ من ذا الذی یشفع عنده الا باذنه(7) کیست که بدون اذن او شفاعت کند. ظاهر آیه این است که هیچ کسی بدون اذن او شفاعت نخواهد کرد ولی تلویحا می رساند که در روز رستاخیز شفیعانی هستند که به اذن او شفاعت می کنند.2/ وکم من ملک فی السموات لا تغنی شفاعتهم شیئا الا من بعد ان یاذن الله لمن یشاء ویرضی(8) چقدر فرشتگانی در آسمانها هستند که شفاعت آنها در باره افراد سودی نمی بخشد مگر آن که خدا به هرکس که بخواهد اذن دهد وبه شفاعت اوراضی باشد در این آیه فرشتگان آسمانها در شرایط خاصی شفیعان واقعی معرفی شده اند. (9)
ادامه مطلب
روش های تبلیغی وهابیت
روش های تبلیغی وهابیت
منبع : اختصاصی راسخون
چکیده
وهابیون که در حال حاضر حکومت را در عربستان کاملا در دست دارند وخود شان را خادم الحرمیین معرفی می نمایند برای گسترش تفکر واندیشۀ وهابیت ، با ابزار و روش های مختلف مانند : بوجود آوردن گروه های تند رو در کشور های اسلامی همچون گروه طالبان در افغانستان و سپاه صحابه در پاکستان ، تسلط و استفادۀ ابزاری از حرمیین شریفین ، تحمیل و اصرار عقیده ، استفاده از درآمد نفت ، انتشارات وفتاوای ضد شیعی ، درانحصار قرار دادن دانشگاه ها ، مراکز علمی و هم چنین مراکز انتشاراتی ، رسانه ی وکتابخانه ی ، شعار وندای جهاد با کافران ، تخریب قبور ، اتهامات و نسبت های دروغین وتبعیضات که در داخل علیه دیگران به ویژه شیعه اعمال می گردد ، تبلیغ می نمایند .
کلیدواژگان:تبلیغ،روشها،وهابی،آل سعود،شیعه، مراکزانتشاراتی
مقدمه
تبلیغ از دیرباز دربین جوامع بشری، جایگاه کهن مهم ومؤثری داشته است. بطوریکه زمین هیچگاه از وجود مبلغ خالی نبوده ونخواهد بود واولین موجود بشری به عنوان مبلّغ و دارای پیام، پا بعرصۀ گیتی گذاشت .بهترین انسانهای برگزیده شده وسفرای عالم بالا، وارستۀ به این صفت وحاملان پیام الهی برای بشریّت هستند و دراین راستا به عنوان پیامبران الهی و دعوت کنندگان به سوی حق ایفای وظیفه نموده ومأموریّت خویش را به انجام رسانیدند .قرآن مجید وقتی وظیفه ورسالت اصلی رسولان الهی را بازگو مینماید میفرماید:« وما علی الرسول الا البلاغ»(1) وروی مسألۀ تبلیغ بطورمکرر تکیه کرده است. امیرالمؤمنین علی ( ع )در نهج البلاغه جملۀ معروفی دربارۀ فلسفۀ بعثت انبیاءدارد که میفرماید:«فَبَعثَ فیهم رُسُلَهُ وواتَرَ الیهم انبیائَهُ لِیَستَأدُوهم میثاقَ فِطرَتِهِ ویذکِّرُوهم مَنسِیَّ نِعمَتِهِ و یَحتَجّوا علیهم بالتَبلیغِ » یعنی خداوند پیامبران را یکی پشت سردیگری فرستاد ، تا وفاداری به پیمان فطرت را از آنان باز جویند و نعمت های فراموش شده را به یا د آورند و با ابلاغ احکام الهی ، حجت را بر آنها تمام نمایند.(2) پیامبران الهی دو دسته اند:
1- دستۀ هستند که هم مبلّغند وهم مشرّع وقانون گذار، مانندحضرت نوح، ابراهیم ، موسی ، عیسی ومحمّد (علیهم السلام ).
2- دسته دیگر وبقیه پیامبران همه مبلغند ولی مُشرّع نیستند .به عبارتی دیگر تمام 124000 پیامبر مبلغ بودند ولی همه مُشّرع نبوده اند.بعد ازخاتم پیامبران حضرت محمد(ص) اوصیا وجانشینان آن حضرت نیزمبلغ اسلام بودند. تبلیغ وابلاغ به معنای رساندن وانتقال یک پیام وامرفکری است. ممکن است پیروان هر دین و مذهبی برای انتقال پیام واندیشه خویش به دیگران، اهتمام ورزیده وبا اسلوب وروش گوناگون و استفاده از دستگاه وابزار مختلف ، تبلیغ نمایند، حال برای صدق این قضیه، مهم نیست که صاحب پیام وبه طبع آن ابزار ومبلغین آ ن درمسیر حق ودارای پیام مثبت باشد، یامنحرف ودارای پیام منفی . ونیز ممکن است پیام دهندگان برای تبلیغ تفکرات و اندیشه خویش دیگران را متهم به نقاط ضعف ونا کار آمدنموده واز خودش وعلیه دیگران تبلیغ نمایند .فرقه وهابیت که ریشه ی آن درکشورعربستان وشاخ وبرگ هایش دربرخی کشورهای دیگر به چشم می خورد وبیشترین فاصله را با مذهب شیعه ، نسبت به سایرفرقه های اسلامی دارد. گرچه دراین مورد کتابها و مقالات به نگارش درآمده ولی بطور منسجم پرداخته نشده ویا به نظر حقیر نرسیده است . لذا اینجانب را بر آن داشت که نخست تعریف کوتاه از تبلیغ داشته و سپس پژوهشی باموضوعیت شناسایی روش های تبلیغی آن داشته باشم. ولی هیچگونه ادعایی مبنی بر تکامل وعاری از نقص و عیب بودن این اثر را ندارم وامید است که درآیندۀ نزدیک محققان وپژوهشگران دیگر،آثار ارزشمندی در این زمینه عرضه بدارند .
تبلیغ چیست ؟
تبلیغ : تبلیغ در لغت به معنای ایصال ورساندن است ، چنانچه ابن منظور می گوید : ابلاغ وتبلیغ هر دو به معنی ایصال است .(3) تبلیغ با وصول و ایصال معنی نزدیک دارد و در فا رسی هردو به معنای رساندن و رسیدن به کار می رود ، اما در زبان عربی ایصال را نمی شود به جای ابلاغ و بالعکس بکار برد چون در ایصال رساندن در امر محسوس و مادی است اما در ابلاغ و تبلیغ به معنای رساندن یک فکر یا یک پیام است یعنی در مورد رساندن چیزی به فکر وروح وضمیر وقلب کسی بکار میرود. لذا قرآن کریم ابلاغ وتبلیغ را در مورد رسالت که عبا رت از پیام ها ست بکار برده است . (4)قرآن کریم از زبان پیامبران نقل می کند:« یا قوم لقد ابلغتکم رسالة ربی و نصحت لکم ولکن لا تحبون الناصحین».(5) اي قوم من ابلاغ رسالت از خداي خود نمودم وشما را نصيحت كردم ليكن شما ازجهل وغرور ناصحان را دوست نمي داريد.يادر باره ی پیامبران می فرماید :« وما علی الرسول الا البلاغ» (6) بر پيغمبر جز تبليغ احكام الهي وظيفة نيست .« الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه و لا یخشون احد الا الله»(7) آنانكه تبليغ رسالت خدا بخلق كنند واز خدا مي ترسند واز هيچكس جز خدا نمي ترسند .راغب می گوید : ابلاغ وتبلیغ هردو دارای یک معنی می باشد ، لیکن تبلیغ بیشتر از ابلاغ استعمال می شود وبلوغ وابلا غ به معنای رسیدن به هدف نهایی ویا اشراف بر آن است.تبلیغ در لغت بمعنای رساندن ،خبر یا مطلبی به مردم وانداختن موضوعی به وسیله ای دراذهان ، ودراصطلاح وسیله ای بسیارمهم برای جذب انسانها ، به سوی افکاروعقایدگوناگون است .(8) تبلیغ به دو صورت آمده است ، یکی شیوه عملی که مبلغ درآن با رفتار واعمال خود پیام را می رساند ودیگر اینکه از شیوه گفتاری پیام را بدیگران منتقل نمایند .عناصر تبلیغ : مراد از عناصر تبلیغ در حقیقت همان چیز های است که تشکیل دهنده پیکر تبلیغ است و تبلیغ بدون آن تحقق پیدا نمی کنند وآن عناصر عبارتند از :
1 – کسیکه عهده دار ایصال رسالت به مردم است .(پیام آورنده )
2- کسیکه مبلغ از طرف او مامور است تا تبلیغ کند .(پیام دهنده )
3- امر یا اموری که باید آن را بدیگران ابلاغ کند .(پیام )
4- کسانیکه ان امور باید به آنها ابلاغ شود خواه گروه خاص یا عموم مردم باشد .(پیام گیرنده )اکنون با توجه به معنای لغوی واصطلاحی تبلیغ،پیام دهنده برای ایصال وانتقال افکار وپیام خویش به دیگران از هر وسیله ای استفاده کند تبلیغ نامیده می شود .
روش هاي تبليغ وهابيّت
در پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی در ایران ، امام راحل(ره) که طلایه دار مبارزه با استکبارجهانی و عملاً مروّج اسلام ناب محمدی بود و از طرفی هم شناخته شدن ایران به عنوان ام القرای جهان اسلام ، برای فرهنگ خود پنداری موحّدین واقعی وهابی با داعیه ای دعوت به اسلام واقعی بسیار نا گوار بود ،ازهمین رو فرقه وهابیت به تحریک استکبار و میل ذاتی خویش کمر بر مقابله با نفوذ رو به رشد ایران و جهان تشیع بسته اند و برای نیل به اهداف خویش ،در زمینه ای تبلیغ فرهنگ وهابیت بطور مستقیم و یا غیر مستقیم ، تلاش نموده واز هر وسیلۀ در این راستا استفاده کرده اند . اکنون موضوع اصلی این نوشتار که اشنائی با روشهای تبلیغی وهابیت و ابزار که مورد استفاده شان علیه دیگران به ویژه شیعیان قرار گرفته است دنبال می گردد.
1) تسلط بر حرمین شریفین و استفاده ابزاری از آن
برخاستن دین مبین اسلام از شبه جزیره عربستان و قرار داشتن بیت الله الحرام در مکه و قرار داشتن مرقد پاک پیامبر در مدینه، عربستان را از نظر تاریخی در موقعیت ممتاز قرار داده است .در نظر بسیاری از مسلمانان جهان به ویژه مسلمانان خارج از منطقه خلیج فارس عربستان جلوه گاه اسلام واقعی است و وهابیون به عنوان پرده داران خانه کعبه و جانشینان پیامبر اسلام از آن بهره برداری می کنند .در طول سال میلیون ها زائر از سراسر کشورهای اسلامی برای زیارت به این اماکن متبرکه می آیند وهابیون افزون بر اینکه سالانه ثروت هنگفتی ازین راه به دست می آورند با ایفای نقش میزبانی مسلمانان و نگهبانی حرمین شریفین برای خود اعتبار و امتیاز کسب می کنند و از القاب مانند «خادم الحرمیین» ، «متولیان حرمین شریفین» و...استفاده می کنند . حاکمان سعودی با استفاده از نام بیت الله الحرام و فریضه حج کانون ها و مؤسسات متعددی را تشکیل داده و از این طریق استفاده تبلیغی می نمایند ، آنان نام وزارت خانه مستقلی به نام « حج » تشکیل داده اند که وظیفه اساسی آن رسیدگی به مسایل حج و حجاج است وباید همه علماء و دانشمندان وهابی ، آمادگی کامل برای بر گذاری مراسم داشته باشند و لزوماَ احکام و پرسش های شرعی حاجیان را بر طبق مذهب وهابیت پاسخ گویند و همچنین اداره حرمین شریفین ( مکه و مدینه ) از وظایف عمده وزارت حج وشئونات اسلامی است . این وزارتخانه به طور منظم ، کتاب ها و مجلاتی را برای معرفی مکان های تاریخی و اعمال مذهبی مسلمانان طبق مذهب و هابیت چاپ و منتشر می کند .درفصلنامة فرهنگ پويادرموردبعضي ازمؤسسات ونهاد هایي كه وهابيون ازآن هادر طول سال و بويژه درايام موسم حج ، براي تبليغ تفكر وهابيت استفاده مي كنند آمده است:گفتنی است موسسات و نهادهای متعددی مانند « مجلس الشورای الدعوه و الارشاد » ، « المجلس الاعلی و الشئون الاسلامیة » ، « ریاسة شئون الحرم المکی و الحرم المدنی » ، « دور الحج فی نشرة الدعوة » ، « هیئة الامر با لمعروف و النهی عن المنکر » ، «الرسالة العالیة لا دارة الهجره العلمیة و االافتاء » ، « الجماعة الخیریه لتحفیظ القران االکریم » و « هیئة الکبار العلماء » زیر نظر وزارت حج فعالیت می کنند که هریک به سهم خود با برپایی جلسات ، سخنرانی ها در داخل و خارج ، تالیف کتب و چاپ و نشریات و توزیع واهدای آنان به ویژه در ایام حج ( ماه های ذی القعده و ذی الحجه) به وظایف خویش عمل می کنند .(9)
ادامه مطلب
طالبان و سپاه صحابه فرزندان وهابیت
طالبان و سپاه صحابه فرزندان وهابیت
منبع : اختصاصی راسخون
چکیده
گرچه وهابیت امروز نسبت به وهابیت قرن دوازدهم در برخی مسائل دارای تعادل نسبی به نظرمی رسد و نظریات رهبران شان را کنار گذاشته اند ولی از ان لحاظ که خشونت جزو لاینفک اندیشة وهابیت است، پرورش فرقه های تندرو متعصب یکی از سیاست های اصلی وهابیت است که بتواند سیاست های آنها را در منطقه پیاده کنند. دو گروه طالبان و سپاه صحابه در افغانستان و پاکستان از تربیت یافتگان آنان که با همان عقاید و خشونت وهابی، به کشتار و قتل مسلمین بویژه شیعیان پرداختند و از اسلام چهره ای زشتی را به جهان به نمایش گذاشت.
ادامه مطلب
وهابيت و تخريب قبور متبرکه

وهابيت و تخريب قبور متبرکه
بيانيه علماي مکه و نجد
علماي مکه در راس آنها، شيخ عبدالقادر شيبي کليددار خانه کعبه، به ديدن ابنسعود آمدند، ابن سعود سخناني ايراد کرد و در ضمن آن از دعوت محمد بن عبدالوهاب ياد کرد و اظهار داشت که احکام ديني ما، طبق فقه احمد بن حنبل است، حال اگر اين سخنان در نزد شما پذيرفته است، بياييد تا براي عمل کردن به کتاب خدا و سنتخلفاي راشدين با يکديگر بيعت کنيم. همه با او بيعت کردند.سپس يکي از علماي مکه، از ابن سعود درخواست کرد که مجلسي ترتيب بدهد تا علماي مکه و نجد در اصول و فروع به مباحثه بپردازند، وي اين پيشنهاد را پذيرفت و در روز يازدهم جمادي الاولي، پانزده نفر از علماي مکه و هفت نفر از علماي نجد، اجتماع کردند و مدتي باهم بحث کردند و در پايان بيانيهاي از طرف علماي مکه صادر شد، مبني بر اين که در پارهاي از مسائل اصولي، ميان علماي مکه و علماي نجد، موافقت گرديد، از جمله اين که هرکس ميان خود و خدا واسطه قرار دهد، کافر است و تا سه بار توبه داده ميشود و اگر توبه نکرد، بايد کشته شود. ديگر ساختمان بر روي قبور و چراغ روشن کردن در اطراف قبور و نماز خواندن در کنار آنها حرام است. و نيز اگر کسي خدا را به جاه و مقام کسي بخواند، مرتکب بدعتشده و بدعت در اسلام حرام است.(1)
ويران ساختن مقابر و مشاهد حجاز به وسيله وهابيان
وقتي که وهابيان وارد طائف شدند، گنبد مدفن ابن عباس را خراب کردند، چنان که اين کار را يکبار ديگر نيز انجام داده بودند و هنگامي که وارد مکه شدند، قبههاي قبرهاي عبدالمطلب جد پيامبرصلي الله عليه وآله و ابوطالب عموي پيامبر و خديجه امالمؤمنين (همسر اول پيامبر) و همچنين بناي زادگاه پيامبر و فاطمه زهراعليها السلام را با خاک يکسان نمودند.در جده قبه قبر حوا را ويران ساختند و بهطور کلي تمام مقابر و مزارات را در مکه، جده و طائف و نواحي آنها از بين بردند و زماني هم که مدينه را محاصره کرده بودند، مسجد و مزار حمزه و مقبره شهداي احد را که بيرون شهر بود، خراب کردند.
مرحوم علامه امين مينويسد:
«و شايع است که آنها گنبد مرقد مطهر نبوي را هم به توپ بستند، اما خود وهابيها منکر چنين چيزي هستند. چون اين خبر به گوش ملت ايران رسيد، سخت دچار نگراني شد و علما و بزرگان اجتماع کردند و اين پيشآمد را امري بزرگ تلقي نمودند و ما در دمشق از يکي از علماي بزرگ خراسان و از شهر مقدس مشهد تلگرافي دريافت نموديم که طي آن حقيقت قضيه را از ما سئوال کرده بودند، سپس دولت ايران گروهي را براي تحقيق به حجاز اعزام داشتند، تا از حقيقت ماجرا دولتخويش را مطلع سازند.(2)
پس از تسلط وهابيها بر مدينه منوره قاضي القضات وهابيها، شيخ عبدالله بنبليهد در ماه رمضان 1344 از مکه به مدينه آمد و اعلاميهاي صادر نمود و ضمن آن از اهل مدينه سئوال کرد که درباره خراب کردن قبهها و مزارات چه ميگويند؟ بسياري از مردم از ترس جوابي ندادند و بعضي از آنان خراب کردن را لازم دانستند و متن سئوال و جواب را منتشر ساخت».
مرحوم علامه سيد محسن امين در اين باره مينويسد:
«مقصود شيخ عبدالله ز اين سئوال استفتاء حقيقي نبود، زيرا وهابيها در وجوب خراب کردن تمام قبهها و ضريحها حتي قبه روي قبر پيامبرصلي الله عليه وآله هيچ ترديدي ندارند، اين 2قاعده و اساس مذهبشان ميباشد و سئوال مزبور تنها براي تسکين خاطر مردم مدينه بود».
بعد از سئوال مذکور، آنچه در مدينه و اطراف آن گنبد و ضريح و مزار بود، ويران ساختند از جمله گنبدهاي ائمه مدفون در بقيع که عباس عموي پيغمبرصلي الله عليه وآله نيز در آن مدفون بود و ديوارها و صندوق روي قبور، همه را خراب کردند، همچنين گنبدهاي عبدالله پدر پيامبرصلي الله عليه وآله و آمنه مادر آن حضرت و نيز گنبدها و قبور زوجات پيامبرصلي الله عليه وآله و گنبد عثمان بن عفان و اسماعيل بن جعفر الصادقعليه السلام و مالک پيشواي مذهب مالکي را ويران ساختند، خلاصه سخن اين که در مدينه و اطراف و در ينبع قبري باقي نگذاشتند».(3)
باز مينويسد:
«وهابيها از ترس نتيجه کارشان از خراب کردن گنبد و بارگاه رسول اکرمصلي الله عليه وآله خودداري کردند و گرنه آنان هيچ قبر و ضريحي را استثناء نکردهاند، بلکه قبر پيامبر از جهت آن که بيشتر مورد احترام و علاقه مردم است، از نظر آنها اولي به خرابي است، اما آنچه که پادشاه سعودي اظهار داشته که «ما قبر پيامبر را محترم ميدانيم» بدون شک چنين کلامي برخلاف عقائد آنهاست و اين سخن را جز براي مصلحت و جلوگيري از تحريک عواطف جهان اسلام، بر ضدشان، نگفته است و اگر از اين نظر خاطر جمع ميشدند، حتما قبر پيامبرصلي الله عليه وآله را نيز ويران ميساختند، بلکه نخست و پيش از ساير مزارات آنجا را خراب مينمودند.
چون اين عمل زشت وهابيان در حجاز و آنچه را که نسبتبه قبور ائمه بقيع کرده بودند، به گوش مسلمانان در نقاط مختلف جهان رسيد، اين جنايت را بزرگ شمردند و در محکوميت آن، تلگرافهائي از عراق و ايران و ساير کشورها به ابن سعود مخابره شد و به عنوان اعتراض درسها و نماز جماعتها تعطيل گشت و مجالس سوگواري تشکيل گرديد.(4)
مطلبي که بيشتر موجب نگراني شد، انتشار اين موضوع بود که گنبد روي قبر مطهر پيامبرصلي الله عليه وآله را نيز به گلوله بستهاند (و حتي قبر مقدس را خراب کردهاند) اما بعدا معلوم شد اين خبر صحت نداشته خود وهابيها هم آن را انکار کردند».
جابري انصاري در کتاب «تاريخ اصفهان» در ضمن وقايع سال 1343 هجري به داستان حمله وهابي به حجاز و ويران ساختن قبور اشاره ميکند و مينويسد:
«ضريح پولادي که حاج امين السلطنه در سال 1312 ه دستور داد در اصفهان دو سالي ساختند، برداشتند (از روي قبور ائمه بقيع) و چون وهابيها خواسته بودند وارد مرقد مقدس ختمي مرتبتشوند، يکي از آنان، اين آيه را خوانده بود: «يا ايها الذين آمنوا لا تدخلوا بيوت النبي...» لذا از آن جسارت گذشتند.(5)
بمباران مدينه و انعکاس آن در ايران و ساير ممالک اسلامي
مؤلف کتاب «تاريخ بيستساله ايران» حسين مکي، زير عنوان فوق مينويسد:«تقريبا در اوايل شهريور 1304 برابر اوايل صفر 1343 در نتيجه محارباتي که بين طائفه وهابيها (ابن السعود ملک نجد و حجاز) که بعدها به نام کشور عربي سعودي موسوم گرديد، و صاحب الاحساء و ملک حسين شريف مکه و مدينه روي داد، برخي از شهرهاي مکه و مدينه بمباران گرديد و پس از تصرف مدينه شهر مزبور نيز از طرف قواي ابن السعود بمباران شد، بعضي از مقابر صحابه و مساجد و مقابر ائمه شيعه ويران گرديد.
خبر اين بمباران در عالم اسلام و مخصوصا عالم تشيع صداي عجيبي کرد و عواطف مذهبي مردم را سخت تحريک نمود، از تمام نقاط ايران تلگرافاتي به علماي تهران شد و علماي مرکز نيز جلساتي تشکيل داده و در اطراف اين موضوع به مذاکره و بحث پرداختند.
سردار سپه نيز در اين زمينه بخشنامه زير را صادر نمود:
«متحد المآل تلگرافي و فوري است. عموم حکام ايالات و ولايات و مامورين دولتي.
به موجب اجبار تلگرافي از طرف طائفه وهابيها اسائه ادب به مدينه منوره شده و مسجد اعظم اسلامي را هدف تير توپ قرار دادهاند. دولت از استماع اين فاجعه عظيم بينهايت مشوش و مشغول تحقيق و تهيه اقدامات مؤثره ميباشد، عجالتا با توافق نظر آقايان حجج اسلام مرکز تصميم گرفته شده است که براي ابراز احساسات و عمل به سوگواري و تعزيهداري يک روز تمام مملکت تعطيل عمومي شود، لهذا مقرر ميدارم عموم حکام و مامورين دولتي در قلمرو ماموريتخود به اطلاع آقايان علماي اعلام هر نقطه، به تمام ادارات دولتي و عموم مردم اين تصميم را ابلاغ و روز شنبه شانزدهم صفر را روز تعطيل و عزاداري اعلام نمايند.
رياست عاليه کل قوا و رئيس الوزراء - رضا».
مکي ميافزايد:
«بر اثر تصميم فوق روز شنبه شانزدهم صفر تعطيل عمومي شد، از طرف دستجات مختلفه تهران مراسم سوگواري و عزاداري به عمل آمد و بر طبق دعوتي که به عمل آمده بود، در همان روز علما در مسجد سلطاني اجتماع نمودند و دستجات عزادار با حال سوگواري از کليه نقاط تهران به طرف مسجد سلطاني عزيمت کرده در آنجا اظهار تاسف و تاثر به عمل آمد و عصر همين روز يک اجتماع چندين ده هزار نفر در خارج دروازه دولت تشکيل گرديد و در آنجا خطبا و ناطقين نطقهاي آتشين و مهيجي کرده، نسبتبه قضاياي مدينه و اهانتي که از طرف وهابيها به گنبد مطهر حضرت رسول به عمل آمده بود، اظهار انزجار و تنفر شد.(6)
وضع قبور ائمه بقيع پيش از خراب کردن وهابيها در سفرنامههاي حج، وضع قبور ائمه بقيع قبل از خراب کردن وهابيها به تفصيل شرح داده شده و تصاويري از آنها ارائه گرديده است از جمله اين سفرنامهها، سفرنامه ميرزا حسين فراهاني است.
وي در سال 1302قمري توفيق زيارت حج پيدا کرده و درباره قبور ائمه بقيع چنين نوشته است:
«قبرستان بقيع، قبرستان وسيعي است که در شرقي سور (بارو) مدينه متصل به دروازه سور واقع شده و دورتادور آن را ديوار سهذرعي از سنگ و آهک کشيدهاند و چهار در دارد دو درب آن از طرف غرب و در کوچه پشتسور است و يک درب طرف جنوب و درب ديگر آن شرقي و طرف حش کوکب است که در کوچه باغهاي بيرون شهر است و از بس در اين قبرستان سرهم دفن کردهاند، اغلب قبرستان يک ذرع متجاوز از سطح زمين ارتفاع بهم رسانيده است و در اوقات آمدن حجاج به مدين، همه روزه درهاي اين قبرستان تا وقت مغرب باز است و هرکس ميخواهد ميرود و در غير وقتحج، ظهر روز پنجشنبه باز ميشود و تا نزديک غروب روز جمعه بعد بسته است مگر آن که کسي بميرد و آنجا دفن کنند.
چهار نفر از ائمه اثني عشر صلواتالله عليهم اجمعين در بقعه بزرگي که بهطور هشت ضلعي ساخته شده، واقعند و اندرون و گنبد او سفيدکاري است و بناي اين بقعه معلوم نيست از که و چه وقتبوده اما محمد علي پاشاي مصري در سنه 1234 به امر سلطان محمود خان عثماني تعمير کرده و بعد همه ساله از جانب سلاطين عثماني اين بقعه مبارکه و ساير بقعهجات واقعه در بقيع تعمير ميشود.
در وسط اين بقعه مبارکه، صندوق بزرگي است از چوب جنگلي خيلي ممتاز و در وسط اين صندوق بزرگ دو صندوق چوبي ديگر است و در اين دو صندوق پنج نفر مدفونند: يکي امام ممتحن حضرت حسن و يکي حضرت سجاد و يکي حضرت امام محمد باقر و يکي حضرت صادقعليهم السلام است و يکي عباس عم رسولاللهصلي الله عليه وآله است که بنيعباس از اولاد اويند و در وسط بقعه متبرکه در طاقنماي غربي مقبرهاي است که به ديوار يک طرف او را ضريح آهني ساختهاند و ميگويند: قبر حضرت فاطمه زهرا عليها السلام است.
چند محل است که مشهور به قبر صديقه طاهره است: يکي در بقيع در حجرهاي که بيتالاحزان ميگويند و به همين ملاحظه اغلب در بيتالاحزان نيز زيارت صديقه کبريعليها السلام را ميخوانند و در جلو همين قبر مبارک، پرده گلابتون دور گنبد آويخته و از گلابتون بيرون آوردهاند که: سلطان احمد بن سلطان محمد بن سلطان ابراهيم، (سنه احدي و ثلثين و ماة بعد الالف 1131)».
مرحوم فراهاني ميافزايد:
«در اين بقعه مبارکه ديگر زينتي نيست مگر دو چلچراغ کوچک و چند شمعدان برنز، و فرش زمين بقعه، حصير است و چهار، پنج نفر متولي و خدام دارد که ابا عن جد هستند و مواظبتي ندارند و مقصودشان اخذ تنخواه (پول) از حجاج است.
حجاج اهل تسنن بر سبيل ندرت در اين بقعه متبرکه به زيارت ميآيند و براي آنها ممانعتي در زيارت نيست و تنخواهي از آنها گرفته نميشود. اما حجاج شيعه هيچيک را بيدادن وجه نميگذارند داخل بقعه شوند مگر آن که هر دفعه تقريبا از يک قران الي پنجشاهي به خدام بدهند و از اين تنخواهي که با اين تفصيل از حجاج ميگيرند، بايد سهمي به نائب الحرم و سهمي به سيد حسن پسر سيد مصطفي که مطوف عجم است، برسد و بعد از دادن تنخواه هيچ نوع تقيه در زيارت و نماز نيست و هر زيارتي سرا يا جهرا ميخواهند بکنند آزاد است و ابدا لسانا و يدا صدمهاي به حجاج شيعه نميرسانند. پشت گنبد ائمه بقيع بقعه کوچکي است که بيتالاحزان حضرت زهراعليها السلام است».
فراهاني، سپس به تعريف و توصيف قبور بقيع و بناي روي آنها ميپردازد (7) از جمله سفرنامهنويسان حاج فرهاد ميرزا است که در سال 1292 قمري به سفر حج رفته و در سفرنامه خود به نام «هديةالسبيل» مينويسد:
«از باب جبرئيل درآمده به زيارت ائمه بقيععليهم السلام مشرف شدم که صندوق ائمه اربعهعليهم السلام در ميان صندوق بزرگ است که عباس عم رسولاللهصلي الله عليه وآله نيز در آن صندوق است، ولي صندوق ائمه که در ميان همان صندوق بزرگ است، مفروز است که دو صندوق است».
مرحوم فرهاد ميرزا ميگويد:
«متولي آنجا در ضريح را باز کرده به ميان ضريح رفتم و طوافي دور ضريح کردم و طرف پائين پا خيلي تنگ است که ميان صندوق و ضريح کمتر از نيم ذرع است که به زحمت ميتوان حرکت کرد».(8)
مؤلف کتاب «تحفةالحرمين» نائب الصدر شيرازي که در سال 1305 هـ ق به مسافرت حج تشرف يافته در سفرنامه خود، چنين نوشته است:
«وادي بقيع به دست راست است، مسجد پوشيدهاي است مانند اطاق بر سر او نوشته: «هذا مسجد ابي بن کعب و صلي فيه النبي غير مرة» (اين مسجد ابي بن کعب است که پيغمبر مکرر در آن نماز گزارد) بقعه ائمه بقيع جناب امام حسن و امام زينالعابدين و امام محمد باقر و امام جعفر صادقعليهم السلام در يک ضريح ميباشند. ميگويند: عباس بن عبدالمطلب آنجا مدفون است و آثاري در آن بقعه در پيشروي ائمه به طرف ديوار مانند شاهنشين ضريح و پرده دارد ميگويند جناب صديقه طاهره مدفون هستند».(9)
ابراهيم رفعت پاشا که در سالهاي 1318 و 1320 و 1321 و 1325 هـ ق که در سفر اول به عنوان رئيس نگهبان محمل قافله حجاج مصر و سفرهاي بعدي به عنوان اميرالحاج مصر بوده، براي سفرهاي چهارگانه خود سفرنامه مفصلي به نام «مرآةالحرمين» نوشته است وي در اين کتاب ارزشمند وضع قبور اجداد پيامبر و امالمؤمنين خديجه در مکه و قبور ائمه مدفون در بقيع را قبل از سال 1344ه ق يعني قبل از خراب کردن وهابيها به تفصيل شرح داده و تصاويري روشن از آنها ارائه داده است وي وضع قبور بقيع و افراد معروفي که در آن مدفونند از صحابه پيامبر صلي الله عليه وآله و غير آنان ذکر کرده و گفته است که قبه اهل بيت عليهم السلام (مقصود ائمه مدفون در بقيع) از بقعههاي ديگر بلندتر است».(10)
رفعت پاشا در ضمن ذکر وضع بقعهها؛ عکسها و تصاويري از بقاع بقيع که بقعه و گنبد ائمه از همه آنها مجللتر و بلندتر است، و از صحن و سراي باشکوه حضرت خديجه در مکه، ارائه کرده است.
خلاصه تا سال 1344 قبل از تسلط وهابيها بر حجاز، قبور مدفون در بقيع و پارهاي قبور ديگر در مکه و مدينه داراي گنبد و بارگاه و فرش و شمعدان و چراغ و قنديل بوده است. بسياري از کساني که قبل از اين تاريخ آنجا را ديدهاند، وضع بنا و ديگر خصوصيات مربوط به مقابر را با ذکر جزئيات و احيانا با ارائه تصاويري در گنبد و بارگاه آنها، در سفرنامههاي خود ذکر کردهاند.
پی نوشتها:
1) تاريخ المملکةالعربيةالسعودية، ج2، ص 344.
2) کشف الارتياب، ص 55.
3) کشف الارتياب، ص 55.
4) همان مدرک.
5) تاريخ اصفهان، ص 392.
6) حسين مکي، تاريخ بيستساله ايران، ج3، ص 365 و 366.
7) سفرنامه فراهاني، ص 281 به بعد.
8) هديةالسبيل، ص 127 به بعد.
9) تحفةالحرمين، ص 227.
10) مرآةالحرمين، ج1، ص 426، چاپ مصر، 1344ه - 1925م.
/خ
ادامه مطلب
عوامل مؤثر در تبليغ وهابیّت(1)
عوامل مؤثر در تبليغ وهابیّت(1)
منبع : اختصاصی راسخون
چکیده
کلیدوازگان: حرمین شریفین، عوامل، گسترش ،وهابیگری و برتانیا
مقدمه
1) تفرقه و پراکندگی مردم
2)ضعف فرهنگی ، دینی و اقتصادی سر زمين نجد
اسدعلیزاده می گوید :
اما مردم عادی و بدوی نجد به سبب نبود دانشمندان اسلامی روشنگر، دعوت او را پذیرفتند . جهل فرهنگی و اعتقادی مردمان این منطقه زبانزد تاریخ است اینان مردمانی بدوی و نا آگاه از آموزه های حقیقی اسلام بودند که برای پذیرش هر سخن تازۀ آمادگی داشتند بویژه اگر به مسئله دعوت ابن عبد الوهاب که همراه با متهم ساختن تمام مسلمانان به شرک و بت پرستی ، و حلال بودن ریختن خون مردم مسلمان و به غنیمت بردن ثروت آنان بود اعلام کرد این سخن ، بدویان صحراگرد ساده اندیش و گرسنه را برای غارت و چپاول اموال دیگر مسلمانان بر می انگيخت . (4)
علی اصغر فقیهی در كتب وهابيان چنين می گوید :
در زمان شیخ محمد سر زمین نجد نقطۀ دور افتادۀ بود که محل رفت دیگران به آنجا بسیار اندک بود و از نجدیان نیز بخارج کمتر سفر می کرد . به عبارتی ساکنان نجد ، مردمی بودند که در حالت بساطت و سادگی و بی خبر از همه جا و همه چیز ، اذهان شان از آنچه در دنیا می گذشت خالی وفکر شان از هر اندیشه و عقیدتی جدید تهی بود . طبیعی است که مردمی این چنین زیست می بایست خیلی زود تحت تعلیمات امثال شیخ محمد قرار بگیرند و با تعصب از آن دفاع کنند و حتی از بذل جان خود در راه آن دریغ نورزند . حال اگر فرض کنیم که دعوت وهابی گری در محیط دیگری غیر از نجد و در شرایطی غیر از شرائطی که در آن سر زمین حاکم بود اظهار می شد ، آیا بازهم با چنین پیشرفت مواجه می شد؟ و نظیر آنچه در نجد نصیب آنها شد پیدا می کرد ؟ به نظر می رسد جواب منفی باشد زیرا برخی از دعوت کنندگان وهابی به شرحی که در اخر کتاب (وهابیان) ذکر خواهد شد ، دعوت وهابی گری را در چند نا حیه غیر از نجد ، آغاز کردند و افراد مبرزی به نشر ان تفکر واندیشه ، همت گماشتند و و در برخی منطق مانند پنجاب هند ، ناشران دعوت ، با همان متد و روشی که شیخ محمد و اتباعش در نجد معمول می داشتند دست به فعالیت زدند ، اما هیچ یک از این کوشش ها به نتیجۀ مطلوب نرسید(5)
آیت الله مكارم شيرازي در مقايسة بين موفقيت محمد ابن عبدالوهاب در سر زمين نجد و عدم موفقيت ابن تيميه در سرزمين شام ، مي نگارد : يكي از دليل عمدة آن اين بود كه دمشق وشام يكي از مراكز علوم اسلامي در آن زمان بود ، وعلماي بر جسته وحوزه هاي علميّه فراواني داشت ؛ آنها بصورت وسيع در برابر اشتباهات ابن تيميه به مقاومت بر خاستند ، وبا اين كه طرفداران قابل ملاحظة پيدا كرده بود ، نفوذ او را با دلائل منطقي در هم شكستند ، در حالي كه سر زمين نجد ازاين نظر در آن زمان بسيار فقير بود ، وشبهات سر سلسلة اين گروه با مقاومت چنداني رو برو نشد ودر ميان عوام گسترش يافت . در طول تاريخ هر منطقة زير پوشش علما ودانشمندان آگاه بوده است ، از اين آفات مصون مانده است (6)علی اصغر رضوانی در این مورد مقایسه فوق می نگارد: «از آنجایی که افکار باطل ابن تیمیه در منطقۀ شامات که مهد علم و دانش بود ، با انتقادات واعتراضات علماء و دانشمندن مذاهب مختلف مواجه گردید و باعث انزوای ابن تیمیه گشته ، افکار و عقاید وی در بوته فراموشی سپرده شد. ولی در قرن 12ه.ق. این افکار در منطقۀ نجد که عاری از تمدن و فاقد فرهنگ بود ، مجدداً منتشر شد و پس از آن توسط قدرت سعودی و با پشتیبانی قدرت های استعماری به ترویج آنها پرداخته شد».(7)
آیت الله جعفر سبحانی می نگارد:
«دو چیز به انتشار دعوت محمد بن عبدالوهاب در میان اعراب بادیه نشین نجد کمک کرد: 1- حمایت سیاسی نظامی آل سعود 2- دوری مردم نجد از تمدن و معارف و حقایق اسلامی ».(8) عليرضا كميلي در فصلنامۀ فرهنگ پویا ، موارد ذیل را عوامل مؤثردر جذب ونفوذ وهابیت بر می شمارد :
الف- فقر و تبعیض
ب- ضعف ایمان نسل جدید
ج- نا آگاهی دین داران
د- رفتار های تفرقه آمیز
3 ) همکاری آل سعود
4) سردادن شعار هاي مذهبي
در کتاب شیعیان آمده است:
ایدئولژی وهابیت در مراحل آغازین آن به سوی باز آفرینی قاطعانه الگوی امت اسلامی در قرن هفتم گرایش داشته است . این ایدئولوژی رعب آور و جاه طلبانه بر مبنای یک جهان بینی محکم بنیان نهاده شده بود که بر اساس آن تمامی نا پاکی ها و اعمال شرورانه و اهریمنانه مسلمانان عصر حاضر با ید ریشه کن شده و اصول و معیار های اسلام واقعی، دقیقا همانگونه که توسط اجداد پرهیزگارِ مورد تأسی وهابیون از جمله امام احمد حنبل ، شیخ الاسلام ابن تیمیه و شیخ ابن القائم الجوزیه درک ، تعبیر و تفسیر شده بود جا گزین گردد. این ایدئولوژی از دو گرایش در هم تنیده تشکیل یافته است : نخست تکفیر تقریبا تمامی مسلمانان غیر وهابی ، صرف نظر از غیر مسلمانان، که خود نمایان گر جهان بینی وهابیت است و دوم تغییر افراط گونه جهان از طریق اجرای مجموعه ای از تعارضات و تهاجمات با هدف احیا و بیداری امت اسلامی.(16) علی اصغر رضوانی در کتاب «وهابیان را بهتر بشناسیم» می نگارد: «پس از پیروزی بر «عیینه» به سر زمین های دیگر لشکر کشی کرده و به بهانه ای گسترش توحید ونفی «بدعت»، «شرک» و مظاهر آن ، از میان مسلمین به سر زمین نجد واطراف آن؛ مثل یمن و حجاز و نواحی سوریه وعراق ، حمله ور شدند، وهر شهری که عقاید آنان را قبول نمی کرد غارت کرده، افرادش را به خاک وخون می کشیدند . پس از ورود به قریۀ «فصول» از حوالی احسا و عرضه کردن عقاید خود ، مردم با آنان بیعت نکردند ، در نتیجه سیصد نفر از مردان قریه را کشته، اموال وثروت آنان را به غارت بردند».(17)
5)استفاده ابزاری از حرمیین شريفين
در طول سال میلیون ها زائر از سراسر کشورهای اسلامی برای زیارت به این اماکن متبرکه می آیند وهابیون افزون بر اینکه سالانه ثروت هنگفتی ازین راه به دست می آورند با ایفای نقش میزبانی مسلمانان و نگهبانی حرمین شریفین برای خود اعتبار و امتیاز کسب می کنند و از القاب مانند «خادم الحرمیین» ، «متولیان حرمین شریفین» و...استفاده می کنند وچنین مو قعیتی برای پیشبرد اهداف و تبلیغ وهابیت موثر بوده است .
حاکمان سعودی با استفاده از نام بیت الله الحرام و فریضه حج کانون ها و مؤسسات متعددی را تشکیل داده و از این طریق استفاده تبلیغی می نمایند ، آنان نام وزارت خانه مستقلی به نام « حج » تشکیل داده اند که وظیفه اساسی آن رسیدگی به مسایل حج و حجاج است وباید همه علماء و دانشمندان وهابی ، آمادگی کامل برای بر گذاری مراسم داشته باشند و لزوماَ احکام و پرسش های شرعی حاجیان را بر طبق مذهب وهابیت پاسخ گویند و همچنین اداره حرمین شریفین ( مکه و مدینه ) از وظایف عمده وزارت حج وشئونات اسلامی است . این وزارتخانه به طور منظم ، کتاب ها و مجلاتی را برای معرفی مکان های تاریخی و اعمال مذهبی مسلمانان طبق مذهب و هابیت چاپ و منتشر می کند .درفصلنامة فرهنگ پويادرموردبعضي ازمؤسسات ونهاد هایي كه وهابيون ازآن هادر طول سال و بويژه درايام موسم حج ، براي تبليغ تفكر وهابيت استفاده مي كنند آمده است:گفتنی است موسسات و نهادهای متعددی مانند « مجلس الشورای الدعوه و الارشاد » ، « المجلس الاعلی و الشئون الاسلامیة » ، « ریاسة شئون الحرم المکی و الحرم المدنی » ، « دور الحج فی نشرة الدعوة » ، « هیئة الامر با لمعروف و النهی عن المنکر » ، «الرسالة العالیة لا دارة الهجره العلمیة و االافتاء » ، « الجماعة الخیریه لتحفیظ القران االکریم » و « هیئة الکبار العلماء » زیر نظر وزارت حج فعالیت می کنند که هریک به سهم خود با برپایی جلسات ، سخنرانی ها در داخل و خارج ، تالیف کتب و چاپ و نشریات و توزیع واهدای آنان به ویژه در ایام حج ( ماه های ذی القعده و ذی الحجه) به وظایف خویش عمل می کنند .(18)
در کتاب تحلیل نو بر عقاید وهابیان آمده است :
وهابیت برای پیش برد اهداف و زمامداری شان از امتیازات وفضایل تاریخی سرزمین حجاز استفاده میکنند نظیر این که پیامبر اسلام(ص) ، در آن سرزمین مبعوث شده و آغاز اسلام ، در آن مکان بوده است . چون اسلام نخستین بار از مکّه و مدینه ، توسعه پیدا کرد و مدینه تا مدتی پس از پیامبر(ص) ، پایتخت اسلام و مرکز تصمیم گیری و نصب و عزل خلفا بوده است ، امروز نیز مکه و مدینه باید مرکز اسلام باشد . همچنین ، قرآن در سرزمین حجاز نازل شده و زبان مردم آن دیار را معیار بیان خود قرار داده و قبله گاه مسلمین ، مکّه معظمه و مشاهد مشرفه و امکنۀ مقدسه ، در آن جا واقع است . پادشاه این کشور ، خادم الحرمین می باشد و رژیمش امکانات تبلیغاتی بیشتر در اختیار دارد .(19) علي محمدي آشناني درکتاب شناخت عربستان وجود مكه مكرمه ومدينه منوره را يكي از عوامل اهميت وجایگاه عربستان در نظام سیاسی منطقه وجهان دانسته ومي گويد:طلوع خورشید عالمتاب اسلا م و قرار گرفتن بیت الله و حرم نبوی در این کشور نقش بسیار مهمی در اهمیت یافتن عربستان در بین کشور های اسلامی و جهان ایفا نموده است . تمام مسلمانان جهان همه روزه پنج نوبیت هنگام راز ونیاز به سوی پروردگار شان به سوی کعبه نماز می گذارند و سالانه از اطراف و اکناف عالم برای انجام فرایض حج به آن سرزمین سفر می کنند .توجه به توسعۀ اماکن مذهبی ورفاه حجاج ، چاپ ونشر گستردۀ قرآن کریم وبر گزیدن لقب خادم الحرمین الشریفین از سوی رهبر کنونی این کشور ، نشانگر نقش مهم عامل مذهبی در اهمیت یافتن عربستان سعودی است .(20)
6)استفاده ازموسم حج
7) حلال شمردن اموال مخالفین
8) حمایت وپشتيباني قدرت های استکباری
انگلستان در تثبیت حکومت سعودی ها و مذهب وهابی نقش به سزایی داشته است و می توان گفت که بر تانیای آن زمان چنان در بین سعودی ها نفوذ داشته است که هر کجای منطقه را که بر تانیایی ها می خواستند سعودی ها داشته باشند تسلیم می کردند و هر کجا را که نمی خواستند به آنجا تسلط نداشتند .
همو در این مورد می نویسد :
«در دوره سوم انگلستان که در عین حمایت از دولت وهابی ابن سعود بایکپارچگی شبه جزیره عرستان مخالف بود . طبق سیاست همیشگی خود هم دولت ابن سعود را تحت حمایت داشت و مانع سقوط آن می شد و هم با قیام های داخلی قبایل و امیر زادگان دیگر در عربستان داخلی در ارتباط بود و جاسوسانی در میا ن آن ها داشت . «کاپیتان لیچمن» یکی از جاسوسان انگلیسی بود که با ابن سعود رابطه داشت و از او همایت می کرد . به این ترتیب ابن سعود تا مدتّی پس از جنگ جهانی اول نتوانسته بر امیر نشین شمار چیره شود ولی با توافق بر تیانیا به کمک حکومت انگلیسی هند توانست به قلمروهای خود در شرق واقع در سواحل خلیج فارس و نیز الحسا دست یابد . همزمان با جنگ جهانی اول که ترکیه عثمانی هم پیمان آلمان شد آلمانها وارد منطقه شدند و در این زمان انگلیستان با واگذاری «الحسا» - که قبلا در دست عثمانی بود- به ابن سعود – هم آنها را علیه ترکها و آلمان ها تقویت و تجهیز کرد و هم در مقابل این حمایت ابن سعود را متحد و همراه خویش در جنگ کرد . دولت آل سعود نیز طی معاهده قطیف در دسامبر 1915/م به این امر گردن نهاد ».(28)
حامد الگار استاد دانشگاه برکلی کالیفرنیا پیرامون روابط سعودی ها با دولتهای استکباری می گوید: اولین ارتباط بین آل سعود وبر تانیا در سال 1282/1865 قبل از جنگ جهانی اول اتفاق افتاد که با نزدیک شدن جنگ جهانی کمک های اقتصادی و مالی دولت برتانیا به صورت فزاینده ای به جیب آل سعود سرازیر می شد . اما با شروع جنگ جهانی این پیوند در حد کمال رسید . در سال 1333/1915 برتانیایی ها با عبدالعزیز ابن سعود امیر وقت سعودی قرار دادی را که معمولا با زیر دستان شان که به نام «قرارداد دوستی وهمکاری » معروف بود منعقد کردند . در حقیقت مایه اصلی خریدن دوستی و همکاری بود و بر اساس همین قرار داد خریدن همکاری ها تا سال 1335/1917 امیران سعودی هر ماه پنج هزار پوند از اربابان شان در یافت می کردند تا در مقابل به عنوان مزدور امپراتوری برتانیا ایفای نقش نماید . اما برتانیا نیز از باب رضایتمندی نیز مناسب دانست که مدال ولقبی به قهرمان وهابیگری اعطا کند (در همان زمان ها مدال واعطای لقب دیگری هم به عبدالبهاء پسربهاء الله مبدع بهاییگری داد) در سال های بعد این تشریفات ادامه یافت ؛ در سال 1354/1935 عبدالعزیز بن سعود شوالیه فرقۀ باث(a knight of the order of the Bath) لقب گرفت . در سال 1407/1984 ملک فهد به هنگام دیدار با ملکه الیزابت عکسی گرفتند در حال که ملک فهد نشان برتانیا با نماد صلیب را به گردن داشت .(29) هرچند برخی آورده است که سیاست های فکری اولیه ای جریان وهابیت توسط کشور برتانیا تنظیم می گردید و بر محمد ابن عبدالوهاب دیکته می شد و او هم در مقابل در یافت کمک های اقتصادی ونظامی تعهد اجرای آن را داده بود . در کتاب چالش های فکری وسیاسی وهابیت آمده است :در سال 1143ه.ق. پس از باز گشت محمد بن عبدالوهاب به نجد، بر اساس یک موافقت نامه سرّی بین انگلیس محمد ابن عبد الوهاب ، اجرای عملی دعوت جدیدی آغاز می شود. وظایفی را که شیخ محمد کم کم و با پشت گرمی نظامی ومالی استعمار باید انجام می داد ، به وی ابلاغ شد . این وضایف عبارت بودند از :
1.تکفیر مسلمانان و حلال کردن قتل آنان و غارت اموال شان و هتک ناموس و فروختن آنان در بازار برده فروشان و برده ساختن مدانشان و کنیز گرفتن زنان شان.
2.نا بود کردن «کعبه» به نام این که جزو آثار بت پرستی است و مانع شدن مردم از حج و تحریک عشایر و قبائل به غارت قافله های حجاج و کشتن آنان.
3.کوشش برای ایجاد روح نا فرمانی نسبت به خلیفه عثمانی ؛ تحریک مردم برای جنگیدن با او و تجهیز لشکر هایی برای این منظور ؛ مبارزه با شریف های حجاز با تمام وسائل ممکن و کاستن از نفوذ آ نان.
4. ویران ساختن قبه ها و ضریح ها و اماکن مقدسه و مورد احترام مسلمانان در مکه ومدینه و دیگر سر زمین های اسلامی به نام مبارزه با آثار بت پرستی و شرک و اهانت به شخصیت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) و خلفای او وبزرگان اسلام .
5. ایجاد هرج ومرج و آشوب ترور در شهر های اسلامی به هر اندازه که بتواند .
6.انتشار قرآنی که کم وزیاد هایی – براساس احادیثی که مورد تحریف قرآن رسیده است- در آن عملی شده باشد.(30)
پينوشتها:
1. موثقی ، احمد ، جنبشهای اسلامی معاصر ازص143-145
2. همان به نقل از تاریخ عرب در قرون جدید؛77و78.
3..همان؛ ص78.
4. اسد علی زاده، اکبر،چالش های فکری و سیاسی وهابیت ، ص 107 .
5.فقهی ، علی اصغر ، وهابیان ، ص235
6. مکارم شیرازی، ناصر،وهابيت بر سر دو راهي ،ص 80
7.رضوانی ،علی اصغر،وهابیان را بهتر بشناسیم ، ص 26.
8.سبحانی ، جعفر ، وهابیت مبانی فکری وکارنامه عملی ، ص39
9. كميلي ، عليرضا ، فرهنگ پویا ، فصلنامه فرهنگي –اجتماعي وسياسي ، ش 7 ، اسفند 1386
10.وهابیان را بهتربشناسیم،ص 25
11.چالش های فکری و سیاسی وهابیت ، ص25.
12.فقیهی ، عای اصغر، وهابیان ، ص234
13.چالش های فکری و سیاسی وهابیت ،ص108
14.فؤاد ابراهیم ، شیعیان عربستان ، ص 26.
15.همان.
16.همان ،ص25.
17.وهابیان را بهتر بشناسیم، ص 25.
18.جعفری ، عباس،فرهنگ پویا ، فصلنامه فرهنگي –اجتماعي وسياسي ، ش 7 ، اسفند 1386
19.ابراهیمی ، محمد حسین ، تحلیل نو بر عقاید وهابیان ، ص 107
20.محمدی آشنانی، علی ،شناخت عربستان ، ص34.-
21.رضوانی، علی اصغر -سلفی گری ، ص197
22.مجلّۀ میقات ، شمارۀ 43، ص 198 ، به نقل از روزانۀ عکاظ ، مورّخ 11/9/81
23.وهابیت مبانی فکری وکارنامه عملی ، ص39
24.چالش های فکری و سیاسی وهابیت ، ص110.
25.مستر همفر یک جاسوس انگلیسی بود که در سال 1710میلادی از وزارت مستعمرات برتانیا ماموریت یافت تا به کشور های اسلامی مانند مصر،عراق ، ایران، عربستان و ترکیه به همراه چند تن دیگر فرستاده شد تا نقاط بمنظور تفرقه میان مسلمین نقاط ضعف و قوت مسلمین را شنسایی و برای کشور انگلیستان جاسوسی نماید. وی در مأموریت های مختلف برای اجرای برنامه هایش تلاش می کرد تا سر انجام محمد ابن عبدالوهاب طعمه او می شود و به عنوان یک فرد مسلمان او را ساخته و پرداخته و در ترویج تفکر فرقه وهابیت و اختلاف بین مسلمین نهایت تلاش وهمکاری را نمود و اهداف کشور انگلیس را پیاده نمود.
26.مستر همفر، خاطرات مسترهمفر ،ص54.
27.جنبشهای اسلامی معاصر ،ص155.
28.همان ص153
29. الگار ، حامد ، وهابیگری، ترجمه احمد نمایی ،ص39.
30.چالش های فکری وسیاسی وهابیت ، ص23.
ادامه دارد...
/ج
ادامه مطلب
اختلافات نظری و اعتقادی وهابیان با سائرمسلمین
اختلافات نظری و اعتقادی وهابیان با سائرمسلمین
منبع : اختصاصی راسخون
چکیده
وهابیان با دیدگاه خاصی که درمسئله خدا شناسی و میزان شرک و توحید دارند ،بسیاری از اعمال و عقاید مسلمین ؛ از قبیل شفاعت ، تبرک ، زیارت قبور اولیای الهی و.... را شرک و عاملان به آن را مشرک می خوانند ، آنها که دارای ویزگی روحیة خشک وتعصب در اندیشه هستند به تلويح يا تصريح ، خود و پيروانشان را موحد و مسلمان مي شمرند و سائر مسلمین که با آنها هم عقیده نیستند را مشرك و كافر قلمداد مي كنند و به تبع آن ، خون و اموال شان را حلال و ذبیحه آن را حرام می شمرند گر چه امروزه برخی از آنان با دیدة معتدل تری نسبت به دیگران می نگرند . اصول فكري و اعتقادي وها بيت را در پنج محور زير می توان خلاصه كرد:
1.اعتقاد به جسمانيت و رؤيت حسي خداوند و اثبات جهت براي ذات حق تعالي؛
2.توسعه دادن به دايره كفر و شرك؛
3. عادي جلوه دادن مقامات پيامبران و اوليا و پايين آوردن جايگاه و مقام آن بزرگواران؛
4. انكار فضايل مسلّم اهل بيت عصمت و طهارت (علیهم السلام)
5. تكفير مسلمانانی كه آراء و اندیشه های آنان را نپذيرند.
کلید واژگان: وهابیون، شرک ، کفر،اختلاف ،توحید، مسلمین
مقدمه:
وقتی دین آموزه های اعتقادی را مطرح می کند هدف اعتقاد قلبی و التزام به انهاست اما هنگامی آموزه های عملی را ارائه می دهد مقصود عمل کردن به آنها بر اساس اعتقادات قلبی است .بین باورهای جوانحی (قلب) و اعمال جوارحی دینی انسان ارتباط تنگاتنگی حاکم است به این معنی که عقیده داشتن به آموزه های دینی از خود آثار و لوازم عملی نیز دارد و از طرفی هم اعمال و رفتار دینی انسان مبتنی بر باورها و عقاید اوست .لذا همانطور که گفتار و رفتار یک انسان معرِّف شخصیت اوست، رفتار و عملکرد یک جامعه و یا قوم نمایانگر عقاید و گزاره های دینی آنهاست.وقتی دريك تقسيم كلي مسلمانان به دودستة شيعه وسني تقسيم می گردند ،اهل سنت در چهار مذهب بنام حنفي،حنبلي،شافعي ومالكي خلاصه می شود. ومذهب تشيع نیز داراي فرقه هاي مختلف وگروه هاي متعددي است .فرقة وهابيت که یکی از فرقه های اهل سنت به شمار می آید، گرچه خود را حنفي مذهب قلم داد مي كند اما با تمام فرقه هاي اسلامی اختلاف اساسي دارد. رفتار و عملکرد متفاوت آنها حاکی از عقاید و باورهای بیگانه آنهاست که در این مختصر به برخی از این اختلافات اشاره می رود.
معیار کفر و ایمان
وهابیان برای شناخت مسلمان از کافر معیار خاصی را که با برداشت های خاص خود شان تراشیده اند قرار داده اند بطور که دایره تکفیر در این دیدگاه بسیار وسیع و کافر و مشرک خواندن دیگران بسیارسهل و آسان تلقی می شود وبه عبارتی هرکسی که با عقاید آنها موافق باشد مسلمان و چنانچه با فتاوا و دیدگاهای آنها همگام نباشد اگر چه شهادتین را به زبان جاری نماید از نظر آنها کافر و مشرک قلمداد می شود و خون و اموال شان حلال و ذبیحه آنان را حرام دانسته می شود ، در این جا برخی از فتاوای آنان را به عنوان نمونه می آوریم :
1- شیخ عبدالعزیز بن باز : «دعا از مصادیق عبادت است و هرکس درهر بقعه ای از بقعه های زمین بگوید: یا رسول الله ، یا نبی الله ، یا محمد به فریاد من برس ، مرا دریاب ، مرایاری کن، مرا شفا بده، امتت را یاری کن ، بیماران را شفا بده ، گمراهان را هدایت فرما ، یا امثال اینها ، با گفتن این جمله ها برای خدا شریک در عبادت قرار داده و در حقیقت پیامبر(ص) را عبادت نموده است ...» (1).
2- صنعانی :« توحید عبادی خالص هنگامی است که دعا، استغاثه ، نذر، قربانی ، رکوع ، سجود، طواف، و هر نوع تعظیم وخشوع برای خدا باشد و هرکس یکی از این اعمال را برای مخلوق زنده یا مرده انجام دهد اعم از اینکه آن مخلوق جماد باشد یا پیامبر ، فرشته ، ولی وهرکه وهرچه باشد، آن ، شرک است و خارج شدن از حدود توحید عبادی ! و چنین اشخاصی خونشان مباح و دارائیشان برای ما حلال است».(2)
3- همو در جای دیگرمی گوید: «هرکس از مخلوقی یاری و کمک طلبد این عمل او شرک در عبادت محسوب می شود و کنندة این کار پرستندة آن شخص می باشد اگرچه به زبان موّحد باشد چون مشرکین نیز بوجود خدا اعتراف داشتند و به او تقرب می جستند ولی معذلک این اعتقادات واین اعترافات آنان را از نتائج شرک دور نساخت و مانع از آن نشد که خون شان ریخته شود وفرزندان شان اسیر گردد و اموال ودارائی شان به غارت رود».(3)بنا بر این از دیدگاه وهابیان کسی که شهادتین را جاری کند و منکر ضروریات دین نباشد اما از دیدگاه ها ونظریات آنها پیروی نکندکافر، مشرک ، مهدورالدم ، و مالش حلال شمرده می شود در حال که مسلمانان همگي معتقدند هر كس شهادتين را بر زبان جار كند ،مال وخونش محفوظ ومحترم است .(4) و در روایات نیز از تکفیر مسلمانی که اقرار بر شهادتین نموده نهی شده ؛ خصوصا کسانیکه اهل عمل به فرایض دینی نیز هستند اینک به برخی ازا نها اشاره می شود:1) پیامبر(ص) فرمود: «اهل ملت خود را تکفیر نکنید ، اگرچه گناه کبیره انجام می دهند».(5) 2)«هر مسلمانی که مسلمان دیگر را تکفیر کند، اگر واقعا کافر باشد اشکالی ندارد و الّا خودش کافر می شود».(6) 3) و نیز فرمود : «به جهت گناه اهل لا اله الّا الله را تکفیر نکنید ؛ زیرا کسی که چنین کند ، خودش به کفر نزدیک تراست».(7) 4) بخاری از رسول اسلام(ص) نقل می کند که فرمود:« من مأمریت داشتم با مردم پیکار کنم تا آنان کلمه توحید را بر زبان برانند ، برسالت محمدی (ص) شهادت دهند، نماز بخوانند، قبله ما را بپذیرندو طبق دستور اسلام ذبح کنند ووقتی این کار ها را کرد ند خون و مال شان محترم خواهدبود».(8)سید محسن امین می گوید:« از احادیث استفاده می شود کسی که اظهار شهادتین کند حکم به مسلمان بودنش می کنیم مگر آنکه دلیل قطعی بر خلاف آن به ثبوت برسد» .(9)
ادامه مطلب
خواستگاه و پيداييش وهابيت
خواستگاه و پيداييش وهابيت
منبع : اختصاصی راسخون
چكيده
وهابيت نام فرقهاي است كه ريشهاي آن به قرن چهارم و اعلام آن رسماً در قرن دوازدهم توسط محمدابن عبدالوهاب صورت پذيرفت. اين فرقه خود را سلفي خوانند و نسبت وهابيت را ساخته و پرداخته ديگران ميدانند. از بين رهبران سابق اين فرقه تأثير گزارترين آنها ابن تيميه بود كه در اثر پا فشاري بر عقايد خويش از طرف علماء اسلام تكفير و راهي زندان شد و در همانجا در گذشت.سرانجام فرقه وهابيّت توسط محمدابن عبدالوهاب با همدست شدن آل سعود و همكاري دولت هاي استعمارگر رسماً اعلام گرديد. او نيز از طرف مردم و علماء آ ن زمان و حتي نزديكانش محكوم ومورد خشم آنها قرار گرفت . بعد از فوت او آثار و فرزنداني باقي ماند و امروزه به پيروان او وهابي گفته ميشود.
مقدمه
اتحاد ویکپارچگی بين مذاهب اسلامي و حتي پيروان اديان الهي، از شعار های اصیل اسلامی و رمز بقا وپیشرفت اسلام ومسلمین بوده است .زيرا وحدت و همدلي در تحكيم روابط بين فِرَق اسلامي و تشكيل امت يك پارچه در سراسر جهان ، نقش حياتي دارد و به همان ميزان تفرقه و پراكندگي بين امت هاي اسلامي شكننده و درد آور است. لذا قرآن كريم مسلمين را دعوت به اتحاد و از تفرقه و پراكندگي بر حذر داشته است.انسجام اسلامی در حقیقت روح هم گرایی و هم اندیشی را در کالبد جوامع اسلا می دمیده به انها هویتی مستحکم میبخشد وزمینه ساز وحدت و يكپارچگي جهاني مي گردد.
اما در مقابل دشمنان اسلام و در عصر حاضر استکبارجهانی ودولتهای استعمار گر که از دیر باز برای رویا رویی با نفوذ و گسترش اسلام کمر بسته واز پا ننشسته ، در مقاطع مختلف زمانی و مکانی از حربه های مختلف علیه اسلام استفاده میکرده اند و وقتي با جامعه ديني وحدت گرا مواجه شده اند براي رسيدن به اهداف شوم خويش از ابزار های همچون تخریب دین ، تفرقه میان مسلمین و تشکل فرقهای ساختگی استفاده مينمايد.
در عصر حاضر يكي از فرقه هاي كه با سائر فِرَق اسلامي روحيه تعامل وهمكاري نداشته وبر خلاف جريان وحدت امت هاي اسلامي شناور است فرقه «وهابيت» است . فرقة اي که ریشهی آن درکشور عربستان وشاخ وبرگ هایش دربرخی کشورهای دیگر به چشم میخورد وبیشترین فاصلهي نظري وائدئولوژي را با مذهب شیعه ، نسبت به سایرفرقه های اسلامی دارد.بنا بر اين ميطلبد كه آغاز و خاستگاه اين فرقه و رهبران آنها و دخالت بيگانگان در پيداييش آن در اين مختصر مورد بررسي قرار گيرد.
کلید واژگان: وهابی ، سلفی ، آل سعود ، استعمار
وهابیّت
وهابيّت نام مسلکی است توسط محمد ابن عبدالوهاب تمیمی که نسبش به وهب تمیمی میرسد رسما تاسیس شد. نام این مسلک را ازنام پدرش عبدالو هاب که از علمای بنام خودش بود ، گرفته اند و امروزه پیروان شیخ محمد فرزند عبدالوهاب به نام فرقه وهابیت معروف و مشهور است که این نسبت بر گرفته از نام پدر او« عبد الوهاب» است.
وهابيون خود را سلفيون ناميده و مدعی اند که ما فرقه سلفی هستیم و نسبت وهابیت را به خودشان نميپذيرند و آن را ساخته و پرداخته مخالفين و دشمنان شان ميدانند. سید محمود شکری آلوسی ( از طرفداران مذهب وهابی) میگوید : نسبت وهابی را دشمنان و هابیان به ایشان اطلاق کرده اند این نسبت صحیح نیست بلکه باید به محمد که نام پیشوای آنان است نسبت داده شوند و به آنان محمدیه بگویند ، زیرا او کسی است که مردم را به این امور دعوت می کرد ، از این گذشته شیخ عبدالوهاب ( پدر شیخ محمد ) در باره این عقاید با پسرش مخالفت داشت و بین پدر و پسر مناظرات و مباحثات رخ داد بنا براین چگونه میتوان مذهبی را به کسی نسبت داد که خود با آن مذهب مخالفت داشته باشد .(1)
برخي آوردهاند: نسبت وهابیت را به پدر صاحب دعوت بعضی از معاصران او ازروی حسد وکینه توزی داده اند ومقصود شان این بوده است که وهابیا ن را اهل بد عت و گمراه معرفی کنند، علت اینکه آنان را بنام خود شیخ محمد نسبت نداده ومحمدیه نگفته اند این بود که مبادا پیروان این مذهب نوعی شرکت با نام پیامبر پیدا نکنند؛(2)در حال که محمد ابن عبدالوهاب و پیروانش خود را موحدین می نامیدند و نام وهابی را دشمنانشان برایشان اطلاق کردند سپس این نام بر زبانها افتاد .(3)اما برخي از نويسندگان به اين باورند كه وهابيت براي عبور سابقه شكل گيري اين فرقه از عصر شيخ محمد و وصل آن به قرون اوائل اسلام وهمچنين عدم انحصار رهبريت اين فرقه به شيخ محمد، چنين نسبتي را نپذيرفته و خود را سلفي مينامند. محمد سعید رمضان البوطی می گوید :
«وقتی مذهب وهابی منسوب به بنیانگذار شیخ محمد ابن عبدالوهاب (1115– 1206ه. ق) در نجد و برخی از اطراف جزیرة العرب گسترش یافت و پیروان او از این واژه وهابیت که نشان میداد سر چشمه این مذهب تنها محمد ابن عبد الوهاب است ناخشنود بودند و همین امر نیز آنها را به آن داشت که واژه سلفیه را جایگزین این نام کنند . آنان بدین ترتیب به تبلیغ این لقب جدید به عنوان نامی برای مذهب قدیم خود پر داختند تا ازین رهگذر به مردم بگویند افکار و اندیشه های این مذهب ، به آنچه محمد ابن عبدالوهاب دارد محدود نمی شود ، بلکه به سلف برمی گردد» .(4) بهرحال، پيروان محمدابن عبدالوهاب امروزه در دنيا عليرغم آنها با نام وهابي ياد ميشود اما فرقه وهابیت مدعی اند که ما سلفی بوده و پیرو سلف صالح هستیم که عصر سلف صالح بهترین عصرها از بین اعصار بوده اند .
سلفی
سلف در لغت: سلفی از ریشه ای سلف به معنای پیشین است . ابن منظور میگوید : سَلَفَ ، سَلَفاً و سُلُوفَاً یعنی پیشی گرفت .(5)
سلف در اصطلاح: «سلف عبارت است از همان قرنها ی اول که بهترین قرنهای این امت است. قرنهای که درآن ها فهم اسلام ، ایمان ، سلوک والتزام به آن تحقق یا فت . سلفی گری نیز عبارت است از رجوع به آنچه سلف اول در فهم دین اعم از عقیده، شریعت وسلوک داشتند».(6) لذا در قرن چهارم هجري گروه فقيه و محّدث پيدا شدند و با شعار زنده كردن آراء فقيهان ومحدّثان گذشته به ميدان آمدند و ادعاي سلفي گري نمودند و به همين جهت به آنها « سلفيون» يا «سلفيِه» ميگفتند.(7) «سلفيون» با دو ويژگي جريان سلفي گري را بوجود آورد : الف) احياي سيره «سلف صالح»؛ يعني مسلمانان صدر اسلام ، زيرا آنها مدعي شدند كه امت پيامبر(ص) منحرف شده اند و بايد آنها به راه مستقيم وسيره سلف صالح برگردند و از آنچه در دوره هاي پس از پيامبر(ص) و اصحاب بزرگش ، افزوده شده دوري گزينند . ب) ظاهر گرايي در فهم آيات وروايات ، يعني آنها در فهم وبرداشت از آيات وروايات هرگز به تأويل وتفسير نمي پرداختند و استفاده از شيوه هاي عقلي را در اسلام از امور جديد مي پنداشتند(8)و قائلند كه عقايد بايد از ظاهر كتاب وسنّت اخذ گردد و عقل را ياراي ورود به اين ميدان نيست .(9)
برخي دو واژه سَلَف و خَلَف را به معنا ی قدما و متأ خرين دانسته است كه وقتي در فرهنگ اسلامی وقتی واژۀ سَلَف بکار می رود معمولا صحابه و تابعان ومحدثان بزرگ قرن دوم وسوم قمری منظور است . وهابیان با استفاده از کلمه سلفیه ادعا می کنندپیرو رَوِش وعقاید سلف(قرون اوائل اسلام) هستند .(10)در مجله پویا آمده است : از جمله عناوین و القابی که وهابیان بر خود گذاشته اند و به آن افتخار میکنند سلفیه است به اعتقادآنان بهترین عصر ، عصر سلف صالح است ؛ عصری که به پیامبر (ص) و زمان نزول وحی نزدیک تر است و چون مسلمین صدر اسلام سنت پیامبر (ص) و قر آن کریم را بهتر درک میکردند ، فهم آنان حجت است . اخیرا مشاهده می شود که وهابیان از اطلاق عنوان وهابی به خود پرهیز میکنند و در صدد تعویض آن با عنوان سلفیه بر آمده اند .(11)بنا براين سلف در لغت به معناي سابق و پيشين است و در اصطلاح به صحابه ،محدثان و علماء قرن اول ، دوم و سوّم اسلام گفته ميشود ، و كسانيكه ادعاي بازگشت به «سيره صالح» يعني مسلمانان صدر اسلام را دارند «سلفيه» گفته مي شود، لذا فرقه وهابيت خود را سلفي خوانده و تلاش دارند سير تاريخي شان را به آن دوران برسانند.
در حال كه بنا بر گفته برخي از صاحب نظران اهل سنت ، چنين نسبتي عاري از حقيقت و دور از واقعيت است چنانكه «البوطی» چنين نسبتي را در زمان حاضر بدعت مي داند و درکتاب«سلفیهبدعت يا مذهب» اورده است :
امروز اگر مسلمانی خود را چنین تعریف کند که وا بسته به مذهبی است که امروز سلفیه نا میده می شود، بی تردید بدعتی گذاشته است ، زیرا اگر مقصود از واژۀ سلف همان چیزی با شد واژۀ اهل سنت وجماعت به ان دلالت می کند برای جماعت مسلمانان نامی جز انچه سلف بر ان اجماع کرده اند گذاشته وبدین ترتیب بدعتی به میان اورده است چنین نامگذاری بدعت امیز بی دلیل را همین بس که می تواند اشفتگی ودرهم امیختگی و شکافی بین صف های مسلمانان در پی دارد . اگر هم مقصود از سلفیه چیزی برابرنهادۀ عنوان اهل سنت وجماعت نباشد-که واقعیت همین است- در این صورت تردیدی نخواهد بود که استفاده از این واژه و جایگزین ساختن ان –به مفهوم باطل خود –با واژۀ اهل سنت وجماعت که سلف به ان اجماع داشته اند بدعت است .(12)امّا آنچه به نظر ميرسد اين است اگر وهابيت سيره نظري و عملي شان را منطبق با سيره و روش مسلمين صدر اسلام ميداند و بدان جهت خود را سلفي مي نامند تا سيره مسلمين صدر اسلام را احيا كند ؛ عاري از حقيقت و دور از واقعيت است ،( چنانكه ادعاي سلفيون نيز به همين مبنا بر خلاف واقعيت بود) و اما اگر وهابيت خود شان را از همان جريان كه در قرن چهارم بنام «سلفيه» در مقابل مكتب معتزله پديد آمد بدانند قابل قبول است زيرا هم آن دو ويژگي كه عبارت بود از: الف) ادعاي بازگرداندن امت اسلام از انحراف به صراط مستقيم .
ب) جمود فكري و ظاهر گرايي در فهم آيات و روايات
در اين فرقه به خوبي مشاهده ميشود زيرا آنها بر اساس فهم و برداشت سطحي وظاهري شان از برخي آيات و روايات ، امت هاي اسلامي را تكفير نموده و يا مشرك خوانند. و از طرفي ديگر بر اساس سير تاريخي، ريشه هاي فكري و رهبران اين فرقه از همان قرن چهارم هجري آغاز ميشود.
ادامه مطلب
بررسی شبهات وهابیت (2) تبرک

بررسی شبهات وهابیت (2) تبرک
منبع : راسخون
معناي تبرک
تبرک در لغت به معناي طلب برکت است و برکت به معناي زيادت و رشد يا سعادت است.[1] تبرک به چيزي؛ يعني طلب برکت از طريق آن شيء. و در اصطلاح به معناي طلب برکت از طريق چيزها يا حقيقت هايي است که خداوند متعال براي آنها امتيازها و مقام هاي خاصي قرار داده است؛ همانند لمس کردن يا بوسيدن دست پيامبر(صلي الله عليه وآله) يا برخي از آثار آن حضرت بعد از وفاتش.تبرک در قرآن کريم
کلمه برکت در قرآن کريم با الفاظ گوناگوني به کار رفته است؛ براي افاده اين معنا که برخي از اشخاص يا مکان های معيني را خداوند متعال به جهات خاصي نوعي برکت افاضه کرده است. ما در اینجا به ذکر برخی از این موارد بسنده خواهیم کرد.1) برکت در اشخاص
2) برکت در مکان
1)برکت در اشخاص
خداوند متعال درباره اهل بيت (عليهم السلام)، يا اهل بيت ابراهيم (عليه السلام) مي فرمايد: رَحْمَتُ اللّهِ وَبَرَکاتُهُ عَلَيْکُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَميدٌ مَجيدٌ؛ [2] رحمت و برکات خدا مخصوص شما اهل بيت رسالت است، زيرا خداوند بسيار ستوده و بزرگوار است.2 ـ هم چنين درباره حضرت عيسي (عليه السلام) مي فرمايد: وَ جَعَلَني مُبارَکًا أَيْنَ ما کُنْتُ وَ أَوْصاني بِالصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ ما دُمْتُ حَيًّا؛ [3] و مرا هر کجا باشم براي جهانيان مايه رحمت و برکت گردانيد و تا زنده ام به عبادت نماز و زکات سفارش کرد.
2)برکت در مکان
لفظ برکت و مشتقّات آن در مورد برخي از اماکن و بخش هايي از زمين يا زمان نيز به کار برده شده است:1 ـ خداوند متعال راجع به مکه مکرمه مي فرمايد: إِنَّ أَوَّلَ بَيْت وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذي بِبَکَّةَ مُبارَکًا وَ هُدًي لِلْعالَمينَ؛ [4] همانا اولين خانه اي که براي مکان عبادت مردم بنا شده مکه است که در آن برکت و هدايت خلايق است.
2 ـ در رابطه با مسجد الأقصي و اطراف آن مي فرمايد: سُبْحانَ الَّذي أَسْري بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَي الْمَسْجِدِ اْلأَقْصَي الَّذي بارَکْنا حَوْلَهُ؛ [5] پاک و منزه است خدايي که در شبي بنده خود را از مسجد الحرام به مسجد الاقصي سوق داد که پيرامونش را مبارک و پرنعمت ساخت.
تبرک در روايات
با مراجعه به روايات با طيف بسياري از کلمات نبوي و اهل بيت (عليهم السلام) مواجه مي شويم که سخن از تبرک به ميان آورده و محمّد و آل محمّد (صلي الله عليه وآله) را اشخاص مبارک، معرفي نموده اند:1 ـ پيامبر(صلي الله عليه وآله) در کيفيت صلوات چنين دستور داده اند که بگوييد: اللّهم صلّ علي محمّد و علي آل محمّد کما صلّيت علي ابراهيم، و بارک علي محمّد و علي آل محمّد، کما بارکت علي ابراهيم في العالمين انّک حميد مجيد و السلام کما قد علمتم. [6] .
2 ـ در صحيح بخاري در کيفيت صلوات به رسول خدا (صلي الله عليه وآله) چنين آمده است: اللّهم صلّ علي محمّد عبدک و رسولک، کما صلّيت علي ابراهيم و بارک علي محمّد و آل محمّد کما بارکت علي ابراهيم. [7] .
تبرک در تاريخ
تبرک به آثار انبيا، از جمله مسائلي است که در امت هاي ديني پيشين نيز سابقه داشته است، اينک به نمونه هايي از آن اشاره مي کنيم:1 - خداوند متعال در مورد تبرک حضرت يعقوب (عليه السلام) به پيراهن فرزندش حضرت يوسف (عليه السلام) و فرستادن آن براي پدرش يعقوب (عليه السلام) از قول حضرت يوسف (عليه السلام) مي فرمايد: اذْهَبُوا بِقَميصي هذا فَأَلْقُوهُ عَلي وَجْهِ أَبي يَأْتِ بَصيرًا؛ [8] پيراهن مرا نزد پدرم يعقوب برده بر روي او افکنيد تا ديدگانش بينا شود.
برادران حضرت يوسف (عليه السلام) امر برادر خود را امتثال نموده و پيراهن را برداشته و بر صورت يعقوب (عليه السلام) انداختند. پدري که در فراق فرزندش بر اثر شدّت حزن و زيادي اشک نابينا شده بود. در اين هنگام به اذن خداوند متعال چشمان پدر به برکت پيراهن يوسف (عليه السلام) بينا شد. البته خداوند متعال قدرت دارد که اين عمل را مستقيماً انجام دهد، ولي از آن جا که عالم عالِم اسباب و مسببات است و اسباب نيز برخي مادي و برخي معنوي است، حکمت الهي بر اين تعلق گرفته که در انبيا و صالحين و آثارشان برکت قرار دهد تا از اين طريق مردم به آنها اعتقاد پيدا کرده و به آنها نزديک شوند و در نتيجه با الگو قرار دادن آنان به خداوند تقربّ پيدا کرده و به ثواب او نائل آيند.
2 ـ از جمله موارد ديگري که قرآن در مورد امت هاي ديني پيشين به آن اشاره کرده، تبرک جستن بني اسرائيل به تابوتي است که در آن آثار آل موسي و آل هارون بوده است. خداوند متعال در قرآن کريم قصه پيامبر بني اسرائيل که بشارت به پادشاهي طالوت داد، اين چنين حکايت مي کند: إِنَّ آيَةَ مُلْکِهِ أَنْ يَأْتِيَکُمُ التّابُوتُ فيهِ سَکينَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ بَقِيَّةٌ مِمّا تَرَکَ آلُ مُوسي وَ آلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِکَةُ؛ [9] نشانه پادشاهي او اين است که آن صندوق(عهد)که در آن آرامش خاطري از جانب پروردگارتان، و بازمانده اي از آنچه خاندان موسي و خاندان هارون(در آن)بر جاي نهاده اند در حالي که فرشتگان آن را حمل مي کنند به سوي شما خواهد آمد.
اين تابوت همان تابوتي است که به امر خدا مادر حضرت موسي (عليه السلام) فرزندش را در آن قرار داد و بر روي آب رها نمود، اين تابوت در بين بني اسرائيل احترام خاصي داشت؛ به حدّي که به آن تبرک مي جستند. حضرت موسي (عليه السلام) قبل از وفاتش، الواح و زره خود و آنچه از آيات نبوّت بود در آن قرار داد و نزد وصيّ اش يوشع به وديعه گذارد. اين صندوق نزد بني اسرائيل بود و آن را از ديد مردم پنهان نگه مي داشتند. بني اسرائيل تا مادامي که تابوت نزدشان بود در عزت و رفاه بودند، ولي هنگامي که گناه کرده و به تابوت بي احترامي کردند، خداوند آن را مخفي نمود. آنان بعد از مدّتي، آن را از يکي از انبيايشان خواستند؛ خداوند متعال طالوت را پادشاه آنان کرد و نشانه ملک او، همان صندوق(عهد)بود.
زمخشري مي گويد: تابوت، صندوق تورات بوده است، و هرگاه حضرت موسي(عليه السلام) در صدد قتال برمي آمد آن را بيرون آورده و در منظر بني اسرائيل قرار مي داد تا با ديدن آن آرامش پيدا کرده و در جهاد سست نگردند.... [10] .
سيره صحابه در تبرک به پيامبر در زمان حياتش
ابن حجر مي گويد: هر مولودي که در عصر پيامبر(صلي الله عليه وآله) بوده قطعاً پيامبر(صلي الله عليه وآله) را ديده است، زيرا اصحاب انگيزه فراواني داشتند تا فرزندان خود را به نزد پيامبر(صلي الله عليه وآله) آورده تا به پيامبر(صلي الله عليه وآله) متبرک ساخته و پيامبر(صلي الله عليه وآله) او را تحنيک کند.[11] حتي گفته شده که بعد از فتح مکه، اهالي آن فرزندانشان را نزد پيامبر(صلي الله عليه وآله) مي آوردند تا دست مبارکش را بر سرشان کشيده و دعاي به برکت نمايد. [12] .در اين زمينه روايات فراواني است که به برخي از آنها اشاره مي کنيم:
1 ـ عايشه نقل مي کند: صحابه دائماً فرزندان خود را نزد رسول خدا (صلي الله عليه وآله) مي آوردند تا آنان را تحنيک کرده و مبارک گرداند. [13] .
2 ـ امّ قيس فرزندش را ـ که هنوز غذا نخورده بود ـ نزد رسول خدا (صلي الله عليه وآله) آورد و او را در دامن آن حضرت (صلي الله عليه وآله) قرار داد.... [14] .
ابن حجر در شرح اين حديث مي گويد: از اين حديث استفاده مي شود که تحنيک طفل و تبرک به اهل فضل مستحب است. [15].
3 ـ انس مي گويد: رسول خدا (صلي الله عليه وآله) را ديدم که حلاّق سر مبارکش را مي تراشيد و اصحاب دور وجودش طواف مي کردند تا اگر دانه مويي از سر حضرت (صلي الله عليه وآله) جدا شود بر دستان آنها قرار گيرد. [16] .
4 ـ ابي حجيفه مي گويد: خدمت رسول خدا (صلي الله عليه وآله) رسيدم، در حالي که وضو مي گرفت و مردم بر هم سبقت مي گرفتند تا از آب وضوي پيامبر(صلي الله عليه وآله) بهره ببرند. هر کس از آن آب بر مي داشت، براي تبرک به خود مي ماليد و کسي هم که به آن دسترسي پيدا نمي کرد از رطوبت ديگري استفاده مي برد. [17] .
عروه از مسور و ديگران نقل مي کند: هنگام وضوي رسول خدا (صلي الله عليه وآله)، نزديک بود که مردم به دليل هجوم آوردن براي تبرک از آب وضوي پيامبر(صلي الله عليه وآله) خودشان را هلاک کنند. [18] .
5 ـ سعد مي گويد: از اصحاب رسول خدا شنيدم که مي گفتند: رسول خدا (صلي الله عليه وآله) کنار چاه بضاعه آمد و با دلوي از چاه آب کشيد و با آن وضو گرفت و بقيه آن را داخل چاه ريخت. بعد از اين جريان هرگاه شخصي مريض مي شد، از آن چاه آب مي کشيدند و او را مي شستند؛ و فوراً شفا مي يافت. [19] .
6 ـ ابوايوب انصاري مي گويد: بعد از آن که رسول خدا (صلي الله عليه وآله) وارد خانه ما شد؛ من براي حضرتش غذا مي آوردم، هنگامي که ظرف غذا را بر مي گرداندم، من و همسرم از محل دست هاي پيامبر(صلي الله عليه وآله) در غذا به نيت تبرک برداشته و استفاده مي کرديم. [20] .
رأي ابن تيميه و احمد بن حنبل در تبرک
ابن تيميه در کتاب اقتضاء الصراط المستقيم نقل مي کند: احمد بن حنبل و غير او اجازه داده اند تا انسان منبر و جا دستي پيامبر(صلي الله عليه وآله) را بر روي منبر براي تبرک مسح نمايد، ولي مسح قبر آن حضرت را رخصت نداده اند. ولي در روايتي که به آن اشاره می کنیم احمد بن حنبل مسح قبر پيامبر(صلي الله عليه وآله) را نيز جايز شمرده است.عبدالله بن احمد بن حنبل مي گويد از پدرم درباره حکم کسي که به منبر رسول خدا دست مي کشد و تبرک مي جويد و آن را مي بوسد و با قبر نيز همين کار را مي کند تا ثواب ببرد، پرسيدم. گفت: اشکالي ندارد.[21]
تبرک صحابه و تابعين به آثار پيامبر بعد از وفاتش
1 ـ نقل است که معاويه هنگام وفات وصيت کرد که با پيراهن، شلوار، قبا و مقداري از موي پيامبر(صلي الله عليه وآله) دفن شود. [22] .2 ـ عمر بن عبدالعزيز هنگام وفاتش دستور داد: مو و ناخني از پيامبر(صلي الله عليه وآله) را آورده و در کفنش قرار دهند. [23] .
3 ـ ابن سعد مي گويد: در حنوط انس بن مالک، کيسه اي از مشک و مويي از موهاي رسول خدا (صلي الله عليه وآله) را قرار دادند. [24] .
4 ـ ابن سيرين مي گويد: به عبيده گفتم: نزد ما مقداري از موي پيامبر(صلي الله عليه وآله) از طرف انس يا اهل او باقي مانده که براي من محبوب تر است از دنيا و آخرت. [25] .
5 ـ صفيه مي گويد: هرگاه عمر بر ما وارد مي شد دستور مي داد تا کاسه اي که از رسول خدا(صلي الله عليه وآله) نزد ما بود به او دهيم، سپس آن را از آب زمزم پر مي نمود و از آن مي آشاميد و به قصد تبرک بر صورتش مي پاشيد. [26] .
7 ـ ابن سيرين نقل مي کند: نزد انس بن مالک، عصايي از رسول خدا (صلي الله عليه وآله) بود که بعد از وفاتش آن را با او بين پهلو و پيراهنش دفن نمودند. [27] .
تبرک به قبر رسول الله(صلی الله علیه و آله)
1 ـ سمهودي نقل مي کند: عبدالله بن عمر دست راستش را بر قبر شريف پيامبر(صلي الله عليه وآله) مي ماليد و بلال نيز صورتش را. آن گاه از عبدالله بن احمد بن حنبل نقل مي کند که اين عمل به جهت شدت محبت بوده، و بدين جهت تعظيم و احترام اشکالي ندارد. [28] .2 - بلال، مؤذن پيامبر، رسول خدا را در خواب ديد که به او مي فرمايد: اي بلال، اين چه جفايي است؟ آيا وقت آن نشده که به زيارت من آيي؟بلال بيدار شد و اندوهگين و ترسان گشت. بر مرکب خود سوار شده به زيارت قبر پيامبر درمدينه آمد و شروع کرد به گريستن و صورت بر قبر پيامبر ماليدن. چون حسن و حسين عليهماالسلام آمدند، آن دو را درآغوش کشيد و بوسيد.[29] .
3 -محمد بن احمد رملي، از بزرگان شافعيه درشرح (منهاج) گفته است: سايه بان گذاشتن روي قبرو بوسيدن صندوق قبر و لمس کردن آن هنگام زيارت، مکروه است، مگر آن که به قصد تبرک باشد، همچنان که فتوا داده اند اگر کسي در اثر ازدحام نمي تواند حجرالاسود را لمس کند، با عصا به آن اشاره کند، آن گاه عصا را ببوسد.[30] .
4 - مروان روزي مردي را ديد که صورت و پيشاني بر قبر پيامبر نهاده است. گردن او را گرفت و گفت: مي داني چه مي کني؟ وقتي سربلند کرد، ديد ابوايوب انصاري است. ابوايوب گفت: آري! من سراغ سنگ نيامده ام، سراغ رسول الله آمده ام. از آن حضرت شنيدم که مي فرمود: بر دين گريه نکنيد وقتي که شايستگان عهده دار آن شوند، بلکه زماني بر دين گريه کنيد که نااهلان عهده دار و والي آن گردند![31] .
نتیجه
فيض و فضل خداوند از دو طريق بربندگانش نازل ميشود؛ گاهي از طريق اسباب عادي و مادي، و گاهي از طريق اسباب غير عادي؛ گرچه تأثير هر دو طريق عادي و غير عادي به اذن و اراده الهي وابسته است. بر همين مبنا، مسلمانان به آثار رسول خداصلَّي اللَّه عليه و آله و سلَّم از قبيل: موي آن حضرت، آب وضو، لباس، ظروف و بدن مطهر آن حضرت و...تبرک ميجستند، تا اينکه به صورت سنّتي در بين صحابه در آمد و سپس تابعين و صالحين در عصرهاي بعدي از آنان پيروي نمودند.
ابن هشام در کتاب خود، در ضمن فصلي که براي صلح حديبيه گشوده است مينويسد: ((قريش، عروة ابن مسعود ثقفي را به نزد پيامبر فرستادند. او مدّتي در محضر رسول خداصلَّي اللَّه عليه و آله و سلَّم نشست و پس از آنکه از قصد پيامبر براي حرکت به طرف مکه خبردار شد، به سوي قريش بازگشت و از آنچه ديده بود گزارش داد و گفت: وقتي محمّد وضو ميگيرد اصحابش براي گرفتن آب وضوي او از يکديگر سبقت ميگيرند و هر مويي که از سر او ميافتد برميدارند...)).[32]
بسياري از انديشمندان مسلمان، وقايعي را که در زمينه تبرّک صحابه بهآثار پيامبر صلَّي اللَّه عليه و آله و سلَّم رخ داده است، ثبت و ضبط کرده و کتابها نوشتهاند. محور اين کتابها پيرامون: تبرّک با کام برداري اطفال به وسيله پيامبر صلَّي اللَّه عليه و آله و سلَّم، تبرک به وسيله مسح يا مس پيامبر صلَّي اللَّه عليه و آله و سلَّم، استفاده از آب وضو و غسل و باقيمانده خوردنيها و نوشيدنيهاي آن حضرت است. البته تبرک جستن صحابه منحصر در اين موارد نيست، آنان از آبي که حضرت در آن دست کرده يا از آن نوشيده، مو، ناخن، ظرف آب، جاي لبها، منبر، سکههاي طلايي که به کسي داده بودند و بالاخره به قبر آن حضرت تبرک ميجستند و با گذاردن گونههاي خود بر تربت پاک آن حضرت، اشک ميريختند.
علامه محقق، محمد طاهر ابن عبدالقادر، از علماي مکه مکرّمه، کتابي با عنوان «تبرّک الصّحابه بآثار الرسول» نگاشته است. در بخشي از اين کتاب آمده است:
((صحابه رسول خدا صلَّي اللَّه عليه و آله و سلَّم که الگوي هدايت يافتگان و صالحانند، بر تبرّک به آثار رسول خدا صلَّي اللَّه عليه و آله و سلَّم، اتفاق نظر دارند.آنان خود از مو، آب وضو، عرق، لباس، ظروف، تماس با بدن آن حضرت و... تبرّک مييافتند. اينگونه تبرّکها در زمان آن حضرت انجام ميشد و ايشان با عدم مخالفتشان، آن را تأييد ميکردند و اين خود دليل محکمي بر مشروعيّت اين اعمال است و اگر مشروعيت نداشت و مورد تأييد آن حضرت نبود، قطعاً پيامبر از آن نهي ميکردند و جلوگيري مينمودند. ))
ودر آخر اینکه ؛ از آن جا که قبور و حرمهاي مطهر پيامبر خدا و اهل بيت عصمت (ع) منتسب به آنان است، علاقه مندي به آستان بلندشان و برکت يافتن از قبور پاکشان، جزء سنتهاي ديني است، چه به صورت دست کشيدن و لمس کردن، چه بوسيدن و چه صورت برقبور و آستان آنان نهادن. هيچ يک از اينها هم با توحيد و پرستش خداوند، ناسازگار نيست. بزرگان دين و پيشوايان مذاهب مختلف اسلامي پيوسته در آستان (اولياء خدا) متواضعانه زمين ادب مي بوسيدند و چهره بر آستان بلندشان مي ساييدندو با تربت قبر آنان تبرک مي جستند. پس این کار به هیچ وجه شرک نیست بلکه عین توحید است.
«إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَ إِمَّا كَفُورًا»(سوره انسان،آیه3)
پی نوشت ها :
1- لسان العرب ، ج10،ص 390 و صحاح اللغة ، ج4،ص 1075
2- سوره هود، آیه 73
3- سوره مریم، آیه 31
4- سوره آل عمران، آیه 96
5- سوره إسراء، آیه 1
6- صحیح مسلم، کتاب الصلاة، باب الصلاة النبی(صلی الله علیه و آله) بعد التشهد
7- صحیح بخاری، ج 3، ص 119،کتاب التفسیر، تفسیر سورة الاحزاب
8- سوره یوسف، آیه 93
9- سوره بقره، آیه 248
10- تفسیر کشاف، ج 1، ص 293
11- تحنیک عبارت است از اولین خوردنی که به طفل میخورانند از تربت یا چیز دیگر
12- الإصابة، ترجمه ولید بن عقبه، ج 3، ص 638، رقم 9147
13- مسند احمد، ج 7، ص 303، ح 25243
14- صحیح بخاری، ج 1، ص 62، کتاب الغسل
15- فتح الباری، ج 1، ص 326، کتاب الوضوء
16- صحیح مسلم با شرح نووی، ج 15، ص 83 – مسند احمد، ج3، ص 591
17- صحیح بخاری، ج 1، ص 55، کتاب الوضوء، باب استعمال فضل وضوء الناس
18- همان
19- الطبقات الکبری، ج 1، ص 2، ح 184
20- البدایة و النهایة، ج 3، ص 201 – سیره ابن هشام، ج 2، ص 144
21- وفاء الوفاء، ج 4، ص 1414
22- السیرة الحلبیة، ج 3، ص 109 – تاریخ دمشق، ج 59، ص 229
23- طبقات ابن سعد، ترجمه عمر بن عبد العزیز، ج 5، ص 406
24- همان ، ج7، ص25، ترجمه انس
25- صحیح بخاری، ج 1، ص 51، کتاب الوضوء، باب الماء یغسل شعر الانسان
26- الإصابة، ترجمه فراس، ج 3، ص 202 – اسد الغابه، ج 1، ص208
27- البدایة و النهایة، ج 6، ص 6
28- وفاء الوفاء، ج 4، ص 1405
29- شفاءالسقام، سبکی، ص 39 – اسد الغابه، ج 1، ص 208
30- کنز المطالب، حمزاوی، ص 19
31- مستدرک حاکم، ج 4، ص 515 – وفاء الوفاء، ج 2، ص 410
32- السیرة النبویة 2/314 ، صلح حدیبیه
ادامه مطلب
بررسی شبهات وهابیت (1) توسل

بررسی شبهات وهابیت (1) توسل
منبع : راسخون
مقدمه
توسل به عزيزان درگاه الهي از جمله مسائلي است که ميان مسلمانان جهان رواج کامل دارد، و از روزي که شريعت اسلام به وسيله پيامبر (صلي الله عليه و آله) ابلاغ شد از طريق احاديث اسلامي مشروعيت آن نيز، اعلام گرديد.تنها در قرن هشتم اسلامي بوسيله (ابن تيميه)، مورد انکار قرار گرفت و پس از دو قرن بعد، به وسيله (محمد بن عبدالوهاب) اين جريان تشديد شد، و توسل به اولياء الهي نا مشروع و بدعت معرفي گرديد و احيانا عبادت اولياء خوانده شد.
ما در اینجا به یاری خداوند سعی در رفع این شبهه هر چند به صورت مختصر، خواهیم داشت.
تعریف توسل
توسل در لغت : توسّل از خانواده وسيله است و به معني واسطه قرار دادن چيزي براي تقرّب به خداوند متعال است. ابن منظور افریقی می نویسد : «وسیله چیزی است که انسان به سبب آن به مقصود خود رهنمون می شود.»[1]با دقت در اقوال لغويان چنين به دست مي آيد که «وسيله» لفظ عربي اصيلي است که در قرآن و سنت و کلام عرب وارد شده و به معاني ذيل آمده است:
1. قرب و نزديکي به مطلوب (خدا)
2. مقام و منزلت نزد سلطان
3. درجه و رتبه
4. تمسّک به چيزي با ميل و رغبت
5. انجام هر عملي که باعث نزديکي و تقرّب به خدا شود که در اين صورت، در مقام آلت و ابزار توسّل خواهد بود.
توسل در اصطلاح : توسّل به معنای واسطه قرار دادن پيامبران و امامان و اولياء خدا در درگاه الهي است. يعني ما خود را در پيشگاه الهي، حقير و گنهکار ميدانيم از اين رو خود را لايق نميدانيم که به طور مستقيم، با ذات پاک الهي تماس بگيريم، بلکه يکي از آبرومندان درگاهش را که يکتاپرست کامل و حقيقي است و در درياي توحيد غرق است واسطه قرار ميدهيم، تا خداوند به آبروي او به ما لطف کند .
دو ديدگاه درباره توسل
درباره توسل اختلاف نظر وجود دارد، ولي به طور عمده دو ديدگاه در اين رابطه مطرح است:1. اغلب مسلمانان، به ويژه شيعيان، توسّل به انبيا و اولياي الهي را يکي از مصاديق روشن وسيله مي دانند; زيرا آن انوار مقدّسه و نفوس مطهره، اشرف و افضل مخلوقاتند که به اعلي درجه انسانيت رسيـده و نزديـک ترين فرد به درگـاه خدا هـستند و پس از مرگشـان نيـز در جوار رحمتـش زنـده و متنعم اند. بنابراين، توسّل به پيامبر و اهل بيت (عليهم السلام) در نظر اين افراد از جمله اسباب و وسايلي است که باعث نزديکي بندگان به خدايشان مي شود و همان گونه که در روايات متعددي آمده، اين عمل موجب قبولي طاعات و سرعت بخشيدن به اجابت دعا خواهد بود و مهم ترين راه نجات و رستگاري. از اين رو، دعا و نيايش بايد با توسّل به معصومان (عليهم السلام) همراه باشد.
2. برخي از مسلمانان درخواست حاجت از ائمّه (عليهم السلام) و استغاثه به آن عزيزان را مورد اعتراض قرار داده و دو اشکال عمده بر آن وارد مي کنند:
الف. بدعت: مخالفان توسّل، اين عمل را نوعي بدعت مي دانند که در دين اسلام نبوده و مسلمانان صدر اسلام نيز چنين عملي را انجام نمي دادند.
ب. شرک: برخي از اين مخالفان، که وهابيون [2] مي باشند، با اين قضيه به شکل افراطي برخورد کرده، آن را شرک و عبادت مخلوق مي دانند. در بخش هاي بعدي عقايد اين دو گروه را مورد بررسي قرار خواهيم داد.
انواع توسل
توسّل به دوگونه است: توسّل عام و توسّل خاص.1) توسل عام
2) توسل خاص
توسل عام
توسّل عام آن است که همه موجودات جهان به خاطر تأثيرهايي که در جهان دارند، براي رفع نيازمندي هاي خود، دست کمک و ياري به سوي هم دراز کرده و از يکديگر بهره مي برند. همه افراد اين نوع توسّل را قبول داشته و به وجود آن در خود کاملا واقفند. براي مثال، خدا که خالق و رازق ماست، وقتي به بندگان خود مي فرمايد: اين من هستم که از شما رفع عطش مي کنم ولي به وسيله آب، و من هستم که از شما رفع مرض مي کنم ولي به وسيله دارو، و شما موظف هستيد براي رسيدن به اين رحمت ها، آب و دارو مصرف نماييد; يا وقتي که قرآن کريم از زبان حضرت ابراهيم (عليه السلام) مي گويد: (الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَ يَسْقِينِ وَ إِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ وَ الَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ)(شعراء: 78ـ82) (آن کس که مرا آفريده و همو راهنمايي ام مي کند، و آن کس که او به من خوراک مي دهد و سيرابم مي گرداند، و چون بيمار شوم او مرا درمان مي بخشد، و آن کس که مرا مي ميراند و سپس زنده ام مي گرداند، و آن کس که اميد دارم روز پاداش، گناهم را بر من ببخشايد) مسلماً اين بيانات به اين معنا نيست که حضرت ابراهيم (عليه السلام) تأثير دارو را در شفابخشي يا آب را در سيراب کردن انکار مي کرد; بلکه بدين معناست که آن حضرت بر اساس بينش عميقي که درباره جهان آفرينش داشت، در باطن همه اين امور، دست تواناي خدا را مي ديد. آري، شفابخشي دارو، سيراب کنندگي آب و همه و همه، به حکم قضا و قدر الهي است. بنابراين، توحيد واقعي اقتضا مي کند که ما براي سيراب گشتن و بهبودي يافتن، متوسّل به «آب» و «دارو» بشويم و از طريق همين ها، خود را در معرض رزق و شفابخشي خداي يکتا قرار داده و آنها را وسايل و اسبابي مقرّر شده از جانب خداي واحد بشناسيم و آثار آنها را جداً آثار خدا بدانيم.توسل خاص
توسّل خاص همان عملي است که شيعيان انجام مي دهند و به آن اعتقاد راسخ دارند. آنان در زمان گرفتاري ها و مشکلات، يکي از افراد مقرّب درگاه الهي را واسطه قرار داده و به وسيله او از خداوند رفع سختي ها و برآورده شدن حاجاتشان را طلب مي کنند. اين نوع از توسّل نيز منافاتي با توحيد نداشته، بلکه عين توحيد است; چراکه اعتقاد به وسيله، اعتقاد به آفريننده وسيله (خدا) است.بنابراين، مشخص مي گردد که آنان در باب «توسّل» به اولياء اللّه و مقرّبان درگاه خدا، منظوري جز «ابتغاء وسيله» و «اعتصام بحبل اللّه» از نظر راه يابي به مقام «قرب خدا» که صريحاً مورد امر و ترغيب قرآن کريم و مقتضاي عقل سليم است ندارند: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةََ وَجَاهِدُواْ فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ.)(مائده:35)
آنان نه کسي جز خدا را مي پرستند و نه چيزي را بي اذن خدا، مؤثر و قادر بر کاري مي شناسند، بلکه همه چيز و همه کس را مخلوق خدا و «ممکن الوجود» و «فقير بالذات» مي دانند که تا از جانب خدا به آنها، وجود و توانايي بر ايجاد و اثر گذاري عطا نشود، نه از خود داراي وجود مي باشند، و نه قادر بر ايجاد چيزي و يا اثرگذاري در چيزي خواهند بود. از اين رو، اگر در ادعيه و زيارت هايي که در ميان مسلمانان، به ويژه شيعه، متداول است دقت شود، اين حقيقت به دست مي آيد که اين افراد در عين اينکه نهايت تواضع را به پيشگاه اهل بيت عصمت (عليهم السلام) اظهار مي دارند، آن بزرگواران را به عنوان وسايلي مي شناسند که خداوند براي هدايت بندگان به سوي کمال، در دسترس انسان ها قرار داده و از آنان خواسته تا با ياري گرفتن از آنها خود را به مقام قرب الهي برسانند. [3] .
به طور کلّي، توسّل به وسايل و تسبّب به اسباب با توجه به اينکه خدا سبب را آفريده و سبب را سبب قرار داده و از ما خواسته است از اين وسايل و اسباب استفاده کنيم، به هيچ وجه شرک نيست، بلکه عين توحيد است. در اين ميان، هيچ فرقي ميان اسباب مادي و روحي، اسباب ظاهري و معنوي، و اسباب دنيوي و اخروي نيست. هنگامي که انسان متوسّل مي شود بايد توجهش به خدا و از خدا به وسيله باشد. اما اگر توجه اصيل به وسيله باشد و نه از ناحيه توجه به خدا، شرک در عبادت خواهد بود. [4] .
توسل در قرآن
لفظ «الوسيله» دوبار در قرآن آمده است؛ يکبار در سوره مائده، آيه 35: «...وابتغوا اليه الوسيلة»؛ و بار ديگر در سوره اسراء، آيه 57: «اولئک الذين يدعون يتبغون الي ربهم الوسيلة». اکنون به برخي از آياتي که دال بر توسلاند، اشاره ميکنيم.1. آيه توسل: «يا ايها الذين آمنوا اتقوالله و ابتغوا اليه الوسيلة وجاهدوا في سبيله لعلکم تفلحون؛ [5] اي کساني که ايمان آوردهايد، از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد و وسيلهاي براي تقرب به او بجوييد و در راه او جهاد نماييد، باشد که رستگار شويد.»
در اين آيه امر شده است که آدمي براي تقرب الهي وسيلهاي بجويد. انسان مادي نميتواند بدون وسيله لازم به خدا نزديک شود و به مقام قرب الهي برسد، بلکه واسطهاي لازم است که او را به اين مقام برساند. اين واسطه ميتواند عبادت و کارهاي نيک باشد و انسان به کمک نماز، روزه، حج و اعمال خير ديگر به خداوند متعال نزديک شود. همچنين اين واسطه ميتواند محبت اولياي خدا باشد که خود او تأکيد نموده است: «قل لا اسئلکم عليه اجراً الا المودة في القربي». [6] انسان با توسل به کساني که محبوب خدا هستند، مانند پيامبران و معصومان و مؤمنان صالح، به تقرب الهي دست مييابد.
در آيه مذکور واژه «وسيله» مطلق آمده است. پس هر چيزي که مرضي و مورد توجه خدا باشد، ميتواند وسيله قرار گيرد. حال ممکن است اين وسيله از نوع افعال باشد، مانند نماز، روزه، حج، جهاد، يا از انواع اشخاص باشد، مانند انبيا و اولياي خدا، يا از نوع اشيا باشد، مانند کعبه، حجرالاسود، مقام ابراهيم و قرآن. خلاصه هر چيزي که ما را به خدا نزديک کند و ما را به ياد خدا بيندازد، ميتواند وسيله قرار گيرد. مثلاً درباره اولياي خدا از پيامبر گرامي چنين روايت شده است: «هم الذين اذا رؤا ذکر الله؛ آنها کسانياند که هنگامي که مردم آنها را ببينند، خدا را به ياد ميآورند.» [7] .
2. آيه وحدت: «واعتصموا بحبل الله جميعاً ولا تفرقوا؛ [8] همگي به ريسمان خدا چنگ بزنيد و از هم جدا نشويد.» پرسش اساسي اين است که در آيه مزبور، منظور از «حبل الله» چيست؟ پاسخ اين است که بيترديد چيزي غير از خداست؛ زيرا «حبل الله» از اسماي الهي نيست. اين «حبل الله» ميتواند قرآن، اسلام، پيامبر، ائمه و مسلمانان باشد. در هر حال، اين آيه بر جواز توسل به غير خدا دلالت ميکند؛ چون «حبل الله» هر چه باشد، چيزي است که واسطه ارتباط ميان مردم و خداست. به نظر ميرسد اولياي الهي مصداق روشني براي حبل الله اند و چنگ زدن و توسل جستن به آنها موجب تقرب الهي ميشود. در روايات حبلالله به قرآن تفسير شده است. [9] همچنين حبلالله به ائمه هدي(علیهم السلام) تعبير شده است. چنانچه درباره حضرت علي(علیه السلام) «هو حبلالله المتين» [10] روايت شده است و خود حضرت علي(علیه السلام) در ضمن خطبهاي فرمود: انا حبلالله المتين [11] حضرت امام صادق(علیه السلام) ميفرمايد: «نحن حبلالله». [12] و پيامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در جواب يک اعرابي که پرسيده بود «حبلالله» چيست؟ پيامبر اکرم(ص) دست به شانه حضرت علي(ع) گذاشت و فرمود: «يا اعرابي هذا حبلالله» [13] و در روايتي ديگر قرآن و عترت هر دو را حبلالله معرفي کرده است. «هما حبلالله» يعني قرآن و عترت هر دو ريسمان خدايند. [14] .
3. آيه استغفار: «ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاؤک فاستغفرالله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توّاباً رحيماً؛ [15] و اگر آنها هنگامي که به نفس خود ظلم کردهاند، پيش تو آيند و از خدا طلب مغفرت کنند و رسول هم براي آنان طلب آمرزش کند، خداوند را توبهپذير و مهربان خواهند يافت.»
مفسر بزرگ اهل سنت، ابنکثير، در ضمن تفسير آيه مذکور، اين حکايت مشهور را نقل کرده است که شيخ ابومنصور صباغ از عتبي نقل ميکند. او ميگويد: من نزديک قبر نبي اکرم(صلی الله علیه و آله) نشسته بودم که مردي اعرابي آمد و گفت: السلام عليک يا رسول الله. من اين قول خدا را شنيدهام که ميفرمايد: ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جائوک.... آمدهام در حالي که از گناهم طلب آمرزش کرده، تو را در پيشگاه خداوند عالم شفيع خود قرار ميدهم.
يا خير من دفنت بالقاع اعظمه
فطاب من طيبهن القاع والاکم
نفسي الفـداء لقبر انت سـاکنه
فيه العفاف و فيه الجود و الکرم
آن مرد اين اشعار را انشا کرد و رفت. در اين هنگام خواب بر من غالب شد. رسول خدا را در خواب ديدم که فرمود: اي عتبي خودت را به اعرابي برسان و به او بشارت بده که خداوند او را بخشيده است. [16] .
بيضاوي، مفسر بزرگ ديگري از اهل سنت، ميگويد: اين خطاکاران پيش رسول خدا معذرتخواهي ميکردند و رسول اکرم هم شفيع آنها ميشد و خدا نيز آنها را ميبخشيد. رسول خدا حق دارد که عذر آنها را بپذيرد و براي آنها شفاعت کند؛ گرچه جرمشان بزرگ باشد. منصب رسول خدا اين است که اهل کبائر را شفاعت کند. [17] .
قرطبي در تفسير الجامع الاحکام القرآن آورده است: ابوصادق از حضرت علي(علیه السلام) نقل ميکند که سه روز پس از رحلت پيامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)، مردي اعرابي آمد و خود را بر قبر نبي اکرم(ص) انداخت و خاک قبر پيامبر اکرم(ص) را به سر گرفت و گفت: اي رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، فرمان دادي، ما اطاعت کرديم و يکي از آياتي که بر تو نازل شده اين است: «ولو انهم اذ ظلموا انفسهم....» من بر نفس خود ظلم کردهام و تو برايم طلب آمرزش کن. در اين حال، از قبر پيامبر اکرم(ص) صدا آمد: خدا تو را بخشيده است. [18] .
امام مفسران اهل سنت، فخرالدين رازي، در تفسير ميگويد: ممکن بود بدون استغفار رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) توبه آنها پذيرفته شود، اما وقتي استغفار رسول خدا(ص) به توبه آنها ضميمه شود، قبول توبه حتمي خواهد بود. [19] همين کار مصداق بارز توسل به پيامبر است که خداوند آن را به مردم آموخته است و اين آيه مشروعيت توسل به غير خدا را به روشني ثابت ميکند. [20] .
آيتالله مکارم شيرازي ميگويد: از اين آيه پاسخ کساني که توسل جستن به پيامبر و يا امام را يک نوع شرک ميپندارند، روشن ميشود؛ زيرا اين آيه صريحاً ميگويد که رو آوردن به پيامبر و او را بر درگاه خدا شفيع قرار دادن و وساطت و استغفار او، براي گنهکاران مؤثر است و موجب پذيرش توبه و رحمت الهي است. اگر وساطت و دعا و استغفار خواستن از سوي خدا شرک بود، چگونه ممکن بود در قرآن چنين دستوري به گنهکاران داده شود. منتها افراد خطاکار بايد نخست توبه کنند و از راه خطا برگردند، سپس براي قبول توبه خود از استغفار پيامبر استفاده کنند. پس پيامبر آمرزنده گناه نيست؛ او تنها ميتواند از خدا طلب آمرزش کند. اين آيه نيز پاسخ دندانشکني است به آنها که اين گونه وساطت را انکار ميکنند. [21] .
خلاصه کلام اينکه اين آيه به روشني دلالت دارد که شفاعتخواهي از پيامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) کار مطلوبي است. حتي بعد از حيات پيامبر اکرم(ص) هم، در طول تاريخ، مسلمانان آگاه با الهام از اين آيه، از آن حضرت تقاضاي شفاعت ميکنند و او را ميان خود و خدا وسيله قرار ميدهند. اين سنتي است که دانشمندان اسلامي به آن عمل کردهاند. [22] .
4. آيه مدح متوسلان: «قل ادعوا الذين زعمتم من دونه فلا يملکون کشف الضرّ عنکم ولا تحويلا اولئک الذين يدعون يتبغون الي ربهم الوسيلة ايّهم اقرب و يرجون رحمته و يخافون عذابه ان عذاب ربک کان مخدوراً؛ [23] .
بگو: کساني را که غير از خدا را (معبود خود) ميپندارند، آنها نميتوانند مشکلي را از شما برطرف سازند و نه تغييري در آن ايجاد کنند. کساني را که آنان ميخوانند، خودشان وسيلهاي (براي تقرب) به پروردگارشان ميجويند؛ وسيلهاي هر چه نزديکتر و به رحمت او اميدوارند و از عذاب او ميترسند؛ چرا که عذاب پروردگارت همواره در خور پرهيز و وحشت است!»
اين دو آيه بر مشروعيت توسل به افرادي که مقرباند دلالت ميکند. مفسران اتفاق نظر دارند که «يبتغون الي ربهم الوسيلة ايّهم اقرب»، مدح و توصيف براي مؤمنان است؛ زيرا آنان براي رسيدن به خدا توسل ميجويند. البته در اينکه متوسلان بايد به چه کساني متوسل شوند، اختلاف وجود دارد، اما همگان به حقيقت جواز توسل اعتراف نمودهاند.
مؤمنان برخلاف مشرکان به کساني متوسل ميشوند که اهل باشند و صلاحيت رفع مشکلات را داشته باشند. اين آيه مشرکان را نکوهش ميکند که آنها چيزهايي را عبادت ميکنند و از آنها طلب حاجت ميکنند که اصلاً مالک نفع و ضرر خود نيستند. به مشرکان خطاب شده است: «ادعوا الذين زعمتم من دونه.» جناب شيخ طوسي(ره) آيه را چنين معنا کرده است: «الذين زعمتم انهم ارباب و آلهة من دون الله.» پس مشرکان به کساني متوسل ميشدند که آنها را خدا تصور ميکردند، ولي در آيه بعدي کساني توصيف شدهاند که براي رسيدن به خدا توسل ميجويند، نه اينکه «متوسل به» را خدا ميپندارند.
پس بدون پندار معبوديت، توسل جستن به کساني که مقرب درگاه خداوندند عيبي ندارد. مشرکان بُتها را به عنوان قادر مطلق ميپرستيدند؛ لذا خدا آنها را توبيخ کرده است، اما کساني که خدا را معبود حقيقي و قادر مطلق ميدانند و به مقربان خداوند توسل ميجويند، قابل ملامت نيستند. [24] .
5. آيه طلب استغفار: «قالوا يأبانا استغفرلنا ذنوبنا انا کنا خاطئين قال سوف استغفرلکم ربي انه هو الغفور الرحيم؛ [25] گفتند: پدرجان، از خدا آمرزش ما را بخواه که ما خطاکار بوديم. گفت: به زودي براي شما از پروردگارم آمرزش ميطلبم که او آمرزنده و مهربان است.»
از اين دو آيه نيز استفاده ميشود که طلب استغفار از ديگري، نه تنها منافات با توحيد ندارد، بلکه راهي براي رسيدن به لطف پروردگار است. همين که يعقوب، پيامبر بزرگ خدا، تقاضاي فرزندان را ميپذيرد و پاسخ مثبت به آنها ميدهد، نشان دهنده اين نکته است که توسل به اولياي الهي امري جايز است. آنها که اين امر را ممنوع و مخالف اصل توحيد ميپندارند، گويا از اصل متون ديني و به ويژه قرآن آگاهي کافي ندارند يا لجاجت بيمورد ميورزند. [26] .
دلايل سلفيه بر عدم جواز توسل
عدم توسل؛ صحابه بعد از وفات توسل نميجستندابنتيميه در قاعدهي جليله و ابن عبدالوهاب در کشف الشبهات و سيد محمد رشيد رضا در تفسير المنار ميگويند صحابه در زمان حيات پيامبر (صلی الله علیه و آله) از او حاجت ميخواستند، اما بعد از وفاتش هرگز در کنار قبرش درخواستي ننمودند؛ بلکه پيشينيان کساني را که به قصد دعا در کنار قبر پيامبر ميايستادند مانع ميشدند. پس چگونه ممکن است خود به چنين عملي متوسل گردند؟
نقد و بررسي
اولا، پيشينيان اعم از صحابه و تابعين آنها - عليهم الرحمه - هرگز منکر توسل به پيغمبر (صلی الله علیه و آله)، چه در حال حيات و چه بعد از وفات، نبودند؛ بلکه حتي قبل از تولد حضرت در روايات اهل سنت آمده که آدم با توسل به محمد (ص) توبه کرد و گفت: «يارب به حق محمد از تو مسئلت دارم که گناهم را ببخشي» [27] .ثانيا، بيهقي و ابن ابيشيبه و همچنين احمد بن زيني دحلان در کتاب خلاصة الکلام در حديثي صحيح نقل کردهاند که در زمان خلافت عمر مردم دچار قحطي شدند. بلال بن حرث به کنار قبر پيامبر (صلی الله علیه و آله) رفت و گفت: «يا رسول الله! براي امت خود از خدا باران بخواه، زيرا همه در معرض هلاکتند».
آنگاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به خواب او آمدند و فرمودند که باران نازل خواهد شد.
و در زمان خلافت عثمان مرد حاجتمندي، حاجت خود را با عثمان بن حنيف در ميان گذاشت. عثمان بن حنيف به او گفت: وضو بگير و در مسجد نماز بگزار و بعد از نماز بگو: «پروردگارا به وسيلهي پيغمبرمان محمد، که پيامبر رحمت است، رو به سوي تو ميآورم. يا محمد! من به وسيلهي تو رو به سوي پروردگارت آوردم و از تو درخواست ميکنم که حاجتم را برآورده کني».
آن مرد چنين به پيامبر (صلی الله علیه و آله) توسل جست و حاجتش برآورده شد [28] .
تمسک به نظر ابوحنيفه پيشواي حنفيان
ابنتيميه ميگويد قسم به مخلوقات حرام است، و اين مذهب ابوحنيفه است [29] .نقد و بررسي
استدلال و تمسک به نظر ابوحنفيه، پيشواي حنفيان، از دو جهت قابل خدشه است. اولا ايشان به عنوان کراهت و احيانا نظر شخصي ذکر کرده است؛ چنان که ابوالحسين قدوري در شرح کرخي اين نظر را در باب «الکراهة» آورده است و ابويوسف از استاد خود ابوحنيفه نقل ميکند که ميگفت: سزاوار نيست کسي خدا را جز به خدا بخواند و او کراهت داشت که بگويد: به حق فلاني. ثانيا اگر به دليل ابوحنيفه توجه کنيم، ميبينيم ايشان چنين استدلال عقلي ميکند که: لانه لاحق للخلق علي الخالق (زيرا که مخلوق حقي بر خالق ندارد) [30] .و اين به معناي نفي حق به طور کلي نيست، زيرا که خداوند خود صريحا حقوقي را براي پيامبران و افراد با ايمان به عهده گرفته و فرموده است: «ثم ننجي رسلنا و الذين آمنوا کذلک حقا علينا فنج المؤمنين»[31].
و خود حنفيان مانند ابنعابدين، اين حق را قبول دارند؛ ولي ميگويند: خلق، حق وجوبي بر خداوند ندارند [32] .
اين نظر اگر کلي هم باشد، تنها براي پيروان مکتب فقهي حنفي قابل پيروي است و نميتوان آن را بر پيروان ساير مکتبهاي فقهي تحميل کرد.
تمسک به آيه: فلا تدعوا مع الله احدا
سوره جن، آيه 18.دليل ديگر سلفيها چون سيد محمد رشيد رضا بر عدم جواز توسل به پيامبر (صلی الله علیه و آله) بعد از فوت اين است که وسيله براي تقرب به خدا بايد چيزي باشد که خداوند براي مردم مقرر داشته مانند ايمان و عمل و دعا. در قرون وسطي توسل به اشخاص پيامبران و صالحين با تقوي متداول شد و آنان را وسائل الي الله ناميدند؛ و خدا را به آنان قسم ميدادند و حاجات خود را در کنار قبورشان از آنان ميخواستند. در صورتي که دعا، عبادت است و خداوند در قران ميفرمايد:«فلا تدعوا مع الله احدا» [33] . (هيچ کس را با خدا به دعا نخوانيد)
«و ان الذين تدعون من دون الله عباد امثالکم» [34] . (و کساني را که بجاي خدا به دعا ميخوانيد بندگاني مانند شما هستند).
نقد و بررسي
در پاسخ اين اشکال بايد بدانيم که هر دعايي عبادت نيست، تا چه رسد به اين که روح عبادت باشد؛ زيرا دعا از ريشهي «دعوت» است که در قرآن فراوان به کار رفته است. مانند:«ندع ابنائنا» [35] (فراخوانيم فرزندانمان را)؛«ولا تجعلوا دعاء الرسول بينکم کدعاء بعضکم بعضا» [36] (پيامبر را آن طور که يکديگر را صدا ميزنيد، نخوانيد).طبيعي است که نه هر ندايي دعاست و نه هر دعايي عبادت است، بلکه دعا موقعي عبادت است که مشتمل بر احکام عبادت مثل خضوع و تذلل در برابر خدا و اقرار به خدايي معبود باشد و اين چه ربطي به توسل و تبرک به پيغمبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه (علیهم السلام) و کمک خواستن از آنان دارد؟
و اين که در روايت آمده: «الدعا هو العبادة»، يعني دعاي خداي تعالي از جمله عبادات است، نه اين که هر دعايي عبادت است [37] .
تمسک به آيه «ان تدعوهم لا يسمعوا دعائکم»
يکي ديگر از آياتي که سلفيها مانند سيد محمد رشيد رضا به آن تمسک ميجويند اين آيه است: «و الذين تدعون من دونه ما يملکون من قطمير ان تدعوهم لا يسمعوا دعاءکم و لو سمعوا ما استجابوا لکم و يوم القيامة يکفرون بشرککم، و لا ينبئک مثل خبير» [38] .«و کساني که به جاي او ميخوانيد، مالک پوست هستهي خرمايي هم نيستند اگر بخوانيدشان نداي شما را نميشنوند، و اگر هم ميشنيدند، پاسخشان را نميدادند و در روز قيامت، شرک شما را انکار ميکنند و هيچ کس چون خداوند ضمير تو را آگاه نميگرداند».
نقد و بررسي
اين آيه در مورد مشرکين است که به جاي خدا، بتها را ميپرستيدند و حاجات خود را از بتها طلب ميکردند، خداوند ميفرمايد بتها مالک حتي پوستهي خرمايي نيستند تا بتوانند چيزي به شما عطا کنند، اگر بتها را بخوانيد نميشنوند چون جمادند و بر فرض اگر هم بشنوند به شما پاسخ نميدهند چون زبان ندارند [39] .اين آيه نيز ربطي به توسل به پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و اولياء خدا ندارد؛ زيرا:
اولا، مقايسه بت پرستان با توسل جويان بسيار نابجاست، چه بت پرستان حاجات خود را از خدا نميخواهند و از بتها ميخواهند، اما توسل جويان حاجات خود را از خدا ميخواهند و پيامبر اکرم (ص) را براي اين که فرستادهي خداست وسيلهي استجابت دعا قرار ميدهند. و به تعبير خود سيد رشيد رضا در تفسير المنار توسل جويان مانند ميهماناني هستند که بعضي از نيازهاي خود را از صاحب خانه و گاهي توسط اهل بيت و دوستان صاحب خانه که آنان را براي خدمت به ميهمانان گمارده است درخواست ميکنند و همه را از الطاف صاحب خانه ميدانند [40] .
ثانيا، مقايسه کردن پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آيت و فرستاده و حبيب خدا به بتها که در برابر خدا هستند، قياس مع الفارق است، زيرا حتي به عقيده ابن عبدالوهاب پيغمبر اکرم (ص) در قبرش زنده است و زندگاني برزخي او از زندگاني برزخي شهدا عاليتر است و صداي درودگويان را ميشنود [41] .
تمسک به آيه ان الذين تدعون...
پنجمين دليل سلفيها چون ابنتيميه، ابن عبدالوهاب و سيد محمد رشيد رضا بر عدم جواز توسل به پيامبر بعد از مرگ، آيه 194 سوره اعراف است:«و ان الذين تدعون من دون الله عباد امثالکم»
«و کساني را که به جاي خدا به دعا ميخوانيد بندگاني مانند شما هستند.»
نقد و بررسي
همه مفسران اين آيه را دربارهي مشرکان و بت پرستاني ميدانند که بتها را در خلق و ادارهي امور جهان شريک خداوند ميپنداشتند و آنها را مورد پرستش قرار ميدادند.و اين عمل مربوط به کساني است که پيامبران را هرگز شريک خدا در خلق و ادارهي جهان ندانسته و آنان را نميپرستند، بلکه روزي چند نوبت شهادت ميدهند که پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بنده و فرستادهي اوست: «اشهد ان محمدا عبده و رسوله»، و چون پيامبر رحمت (ص) مستجاب الدعوة است، از او ميخواهيم که براي ما دعا و شفاعت کند.
تمسک به آيه ما نعبدهم الا ليقربونا
استاد بن باز مفتي عربستان در جواب آيت الله واعظ زاده ميگويد: بت پرستان نيز به يکتايي خدا شهادت ميدادند اما بتان را عبادت ميکردند و ميگفتند:ما نعبدهم الا ليقربونا الي الله زلفا (ما اينان را عبادت نميکنيم جز براي اينکه به خدا تقرب جوييم). و اين نظير کار کساني است که براي تقرب به خدا به اصحاب قبور متوسل ميشوند [42] .
نقد و بررسي
علامه طباطبايي از اين سخن پاسخ ميدهند که به نص کتب اديان و مذاهب و شهادت بت پرستاني که صدها ميليون در چين، هند و ژاپن زندگي ميکنند، کيش بت پرستي بر اين اساس است که ميگويند: آفرينش عالم و حتي خداياني که ميپرستند از آن خداي تعالي است ولي چون قابل درک ما نيست ناگزيريم و برخي از بندگان مقرب او را پرستش کنيم مانند ملائکه و جن و پاکان تا آنان ما را به خدا نزديکتر کرده پيش او براي ما شفاعت کنند.از نظر آنان ملائکه مانند بنايي هستند که صاحب منزل، ساختمان منزلي را به او واگذار کرده است و شفاعت به منزله خواست بنا است.
اما در قرآن کريم توسل به انبياء به نحو واسطه - نه به طور استقلال - شرک معرفي نشده و نکوهش مشرکين نه از جهت شفاعت بلکه از جهت عبادت غير خدا است [43] .
تمسک به آيه «يقولون هولاء شفاؤنا»
استاد ابنباز در پاسخ آيت الله واعظ زاده به اين آيه بر عدم جواز توسل تمسک ميجويد: و يعبدون من دون الله ما لا يضرهم و لا ينفعهم و يقولون هولاء شفعاؤنا عندالله... [44] .و عبادت مي کنند غير خدا را چيزهايي که نه به آنان زيان ميرساند و نه سود و ميگويند اينان شيعيان ما نزد خداوند هستند.
نقد و بررسي
اولا، اين آيه ربطي به مسلماناني که جز خدا کسي را عبادت نميکنند، ندارد؛ ثانيا همان طور که گفته شد، خواندن پيامبر به منظور عبادت نيست، بلکه براي درخواست دعا و شفاعت است.ثانيا، منطبق کردن پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به «ما لا يضرهم و لا ينفعهم» نيز جاي بسي تعجب است، در صورتي که اطاعت از پيامبر براي مسلمانان سودمند و عصيان وي در هر زمان قبل از وفات و چه بعد از وفات زيانبخش است، همچنان که دعا و شفاعت آنان براي کساني که صلاحيت شفاعت داشته باشند هم در دنيا و هم در آخرت به اتفاق همگان موثر است.
رابعا، قياس کردن گفتهي مسلمانان که پيامبران شفيعان ما هستند به گفتهي مشرکين و بت پرستان که ميگفتند: هؤلاء شفعاءنا عندالله، قياس مع الفارق است؛ زيرا که خداوند صريحا بيان ميدارد که اينان در ادعايشان دروغ ميگويند:
والذين اتخذوا من دونه اولياء ما نعبدهم الا ليقربونا الي الله زلفي، ان الله يحکم بينهم في ما هم يختلفون، ان الله لا يهدي من هو کاذب کفار [45] و کساني که به جاي او سروراني به پرستش ميگيرند و / ميگويند / آنان را فقط براي اين ميپرستيم که ما را به خدا نزديک گردانند، بيگمان خداوند در آنچه اينان در آن اختلاف دارند، در ميانشان حکم خواهد کرد، مسلما خداوند کسي را که دروغگوي کافر است، هدايت نميکند.
آري اينان دروغ ميگويند نه خدا را ميشناسند و نه براي خدا سجده ميکنند و نه به خدا ايمان دارند:
و اذا قيل لهم اسجدو للرحمن قالوا و ما الرحمن؟ انسجد لما تأمرنا وزادهم نفورا [46] .
افزون بر اين که آنان شفيعان را ميپرستيدند و مسلمانان هرگز شفيعان را نميپرستند.
عدم دليل بر توسل به ميت
هشتمين دليل سلفيها اينست که توسل به پيامبر (صلی الله علیه و آله) را در زمان حيات بنابر دلايلي ميپذيريم اما بعد از مرگ بعلت فقدان دليل نميپذيريم [47] .نقد و بررسي
از نظر دکتر رمضان بوطي عالم و استاد دانشگاه دمشق توسل به پيامبر (ص) و به آثار وي جايز است، و هيچ فرقي نميکند در زمان حيات آن حضرت باشد يا بعد از وفات؛ زيرا که آثار پيامبر مطلقا متصف به حيات نيست خواه تبرک و توسل به آثار آن حضرت در حياتش باشد يا بعد از رحلتش، همچنان که در صحيح بخاري در باب موي پيامبر خدا (ص) ثابت شده است.آيا مگر پيامبر زنده داري تأثير ذاتي در اشياء است تا بحث کنيم که اين تأثير همچنان بعد از وفات ادامه دارد يا نه؟ مسلما هيچ مسلماني نميتواند، تأثير ذاتي در اشياء را به غيرخداي يکتا نسبت دهد و کسي که خلاف آن را اعتقاد داشته باشد به اجماع مسلمانان کافر است. بنابراين مناط تبرک و توسل به پيامبر و آثارش نسبت به تأثير به ذات وي نيست بلکه بدان جهت است که او برترين خلايق در نزد خدا، و رحمتي است از سوي خدا به بندگان، پس توسل به او وسيلهايست براي تقرب به خدا و رحمت بزرگ خدا نسبت به خلق، و اصحاب با اين معني به آثار پيامبر توسل ميجستند، و مستحب است طلب شفاعت توسل اهل تقوي و اهل بيت نبوت.
براي طلب باران و غيره و اين چيزي است که جمهور ائمه فقها مانند شوکاني و ابنقدامة حنبلي و صنعاني و غيره بر آن اجماع دارند. و فرق گذاشن بعد از اين ميان حيات و مرگ پيامبر خلطي است عجيب و غريب» [48] . زيرا همان طور که استاد حسن بن علي السقاف مينويسد، شرک، شرک است خواه در دنيا باشد يا در آخرت خواه کسي که بوسيلهي وي به خدا توسل مي جويند زنده باشد يا مرده، و عمومات جواز توسل به پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) کافي است که هم قبل از وفات و هم بعد از وفات و هم آخرت را شامل شود [49] .
توسل به مرده خطاب به معدوم است
محمد ابن عبدالوهاب ميگويد: توسل به فرد زنده اشکال ندارد؛ اما توسل به مرده، خطاب به معدوم است و کاري لغو و زشت و مذموم.نقد و بررسي
1 - اين سخن مخالف با صريح قرآن است که ميفرمايد: و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون [50] .کشته شدگان راه حق را مرده نپنداريد که اينان زندهاند و نزد پروردگارشان روزي ميخورند.
2 - مخالف سخن پيامبر اکرم است که بنا به روايت صحيح بخاري و صحيح مسلم و ساير صحاح «در کنار چاه بدر ايستادند و با آيهي 46 سورهي اعراف کشته شدگان را مخاطب قرار دادند و با مردگان سخن گفتند، بعضيها ايراد گرفتند که پيغمبر با مردگان سخن ميگويد، حضرت فرمودند: شما شنواتر از آنان نيستيد» [51] .
3 - و مقاير با گفته دانشمندان اسلامي مانند غزالي شافعي است که در کتاب احياء مينويسد: «برخي از مردم مرگ را نيستي و عدم ميپندارند و کساني بر اين عقيدهاند که بيدين و منکر خدا و آخرت هستند» [52] .
حافظ نووي در المجموع «شرح المهذب» مينويسد به هنگام وقوف در کنار قبر انبياء بخصوص پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) مستحب است که از آنان بخواهد که دعا کنند پيش خدا که حاجاتشان را برآورده کند. زيرا آنان احياء عند ربهم.
شيخ خليل احمد سهارنپوري فتواي خود و 75 نفر از علماي کشورهاي اسلامي را در اين باره چنين در کتابش آورده است. از نظر ما آن حضرت (ص) در مرقد مطهرش زنده و حياتش مشابه حيات دنيوي است. بدون آن که مکلف باشد، چنان که علامه سيوطي در کتابش، «انباء الاذکياء به حيوة الانبياء»، تصريح فرموده که شيخ تقي الدين سبکي گفته است دليل بر حيات انبيا و شهدا در قبرهايشان نماز خواندن حضرت موسي (علیه السلام) در قبرش ميباشد (چنان که در حديث وارد شده است).
در اين باره شيخ شمس الاسلام محمد قاسم کتابچهاي مستقل نگاشته به نام، آب حيات [53] .
4 - اين که ابن عبدالوهاب در پاسخ شيخ جعفر نجفي ميگويد، استعانت از مرده کاري لغو و بيهوده است، بايد گفت در اين صورت چگونه شرک است؟ زيرا بين لغو بودن و شرک بودن هيچ گونه رابطهي الزامي نيست، و اگر توسل از مخلوق شرک باشد، در اين صورت فرق بين توسل به زنده و توسل به مرده از کجا ناشي ميشود؟ [54] .
5 - حتي با سخن خود ابن عبدالوهاب مغاير است: زيرا همان طور که نقل کرديم وي معتقد بود که پيغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در قبرش زنده است و زندگاني برزخي او از زندگاني برزخي شهدا عاليتر است و صداي درودگويان را ميشنود [55] .
6 - فريدو جدي در دائرة المعارف خود مينويسد: «پروردگار متعال در عصر ما دو دريچه از علم به روي ما برگشوده و دلايل اين دو براي اثبات اين که انسان داراي روحي است که ميتواند بدون احتياج به بدن به زندگي و فعاليت مستقل بپردازد کاملا قانع کننده و بياشکال ميباشد» [56] .
از قرن نوزدهم علم اسپري تيسم(emsitripS)يا مخابره با ارواح پس از يک سلسله مطالعات و آزمايشهاي دقيق توسط بزرگترين محققان جهان به حقيقت آن پي برده شد و در امريکا و اروپا احضار روح وارد دنياي علم گرديد [57] .
از معلومات و حقايقي که از ناحيه ارواح در جلسات احضار روح براي دانشمندان کشف و مشاهده شد. ميتوان نتيجه گرفت که مسلما انسان در ماوراي اين بدن داراي روحي مستقل است که با مرگ از بين نميرود و ارتباط ارواح مردگان با ساکنين زمين بهترين دليل بر استقلال و بقاي روح و توانمندي بيشتر آنها بر بسياري از کارها به اذن خداوند است [58] .
ارواج خجسته و پرهيزگار که از قفس دنيا آزاد گشتهاند احساس و ادراکاتشان فزوني يافته و در مسير صعودي خود مرز و انتهاي محدود زمان و مکان نداشته با کمال سهولت به اعماق آسمانها و در دل درياها راه يابند و آنها را با همان عظمت و شکوه مشاهده کنند.
سد ذرايع
سد ذرايع، جمع ذريعه وسيلهاي که رساننده به چيزي است، به عنوان مثال حج مقصدي واجب و سفر وسيله بسوي آن است و ربا مقصدي حرام و معاملهي مدت دار ذريعه و وسيلهاي براي آن علماي اصولي ميگويند وسيلهاي که آدمي را به مقصد حرام ميکشاند بايد سد شود. در مسألهي توسل نيز بعضي از علماي وهابي ميگويند چون توسل و تبرک، عوام را به شرک ميکشاند بايد جلوي آن را سد کرد و اين را «سد ذريعه» مينامند.بعضي از علماي وهابي مانند دکتر محمد بن سعد سويعر معاون شيخ عبدالعزيز بن بن باز ميگويند توسل و تبرک براي علماي دين که جوهر دين را ميفهمند جايز است، اما براي مردم عوام ممنوع است زيرا که آنان به شرک روي ميآورند و به تدريج معتقد به تأثير ذاتي پيامبر و اوليا و آثار آنان در رفع حاجات و دفع مضرات ميشوند، بنابراين واجب است آنان را از توسل و تبرک به عنوان سد ذرايع منع کرد.
نقد و بررسي
پاسخ آيتالله واعظ زاده خراساني، دبير کل مجمع جهاني تقريب بين مذاهب اسلامي، اين است که: وقتي جواز يا استحباب عملي به دليل قطعي ثابت شد، جايز نيست از ترس جهال که مبادا به آن رنگ شرک دهند، آن را به طور مطلق منع کرد. والا سزاوار بود که خود پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به عنوان سد ذريعة مردم را از تبرک به آثارشان و يا از زيارت قبور و دست کشيدن به حجرالاسود منع کنند؛ بلکه راه سنجيده براي سد ذرايع مراقبت علماي دين است [59] .توسل در نزد اهل سنت
از عثمان بن حنيف روايت شده است: مرد نابينايي خدمت پيامبر اکرم(ص) آمد و گفت: «ادع الله ان يعافيني، فقال: ان شئت دعوت و ان شئت صبرت فهو خير، فقال فادعه فامره ان يتوضأ فيحسن وضوئه و يصلي رکعتين و يدعو الله بهذا الدعا: اللهم اني اسئلک واتوجه اليک بنبيک نبي الرحمه يا محمد اني اتوجه بک الي ربي في حاجتي لتقضي اللهم اشعفه فيّ؛ [60] .اي رسول خدا، از خدا بخواه که به من عافيت دهد. پيامبر فرمود: اگر خواستي دعا ميکنم و اگر خواستي صبر کن و صبر براي تو بهتر است؛ گفت: دعا بفرما. پيامبر به او دستور داد: با دقت وضويي نيکو بگير و دو رکعت نماز بخوان و بعد از آن چنين دعا کن:
خدايا! از تو ميخواهم به وسيله پيامبرت که پيامبر رحمت است و به سوي تو متوجه ميشوم تا حاجتم برآورده شود. خداوندا! او را شفيع من قرار بده.»
ابنحنيف گويد: «فوالله ما فرقنا وطال بنا الحديث حتي دخل علينا لم يکن به ضر؛ به خدا سوگند، ما متفرق نشده بوديم و سخني طول نکشيده بود که آن مرد بر ما وارد شد، در حالي که گويا هيچ آفتي در او نبود.»
ابنماجه و حاکم اين روايت را صحيح دانستهاند. [61] .
مضمون حديث بسيار روشن است و جاي هيچ گونه توجيه و تأويل نيست. پيامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)، خود، دعا نفرموده، بلکه به او آموخته است که چگونه به پيامبر توسل جويد و از خداوند منان بخواهد. آن فرد نيز رسول اکرم(ص) را وسيله تقرب خود به خدا قرار داده است.
توسل به آثار اوليا در سيره اصحاب و تابعين
علاوه بر نص آيات و روايات، توسل به اولياي الهي در سيرة اصحاب و تابعين و مسلمانان جايگاه ويژهاي دارد. اصحاب در صدر اسلام و مسلمانان به تابعيت آنان، تاکنون همواره در مقام دعا و نيايش به انبياي عظام، اوليا و صلحاي ارجمند و انسانهاي الهي متوسل شدهاند و مقربان و آبرومندان در پيشگاه الهي را وسيله قرار دادهاند تا خداوند به احترام آنها دعايشان را مستجاب کند و حوايجشان را برآورده سازد. اکنون چند نمونه از اين امر را ميآوريم.عايشه و حکم توسل به قبر نبي اکرم
پس از رحلت پيامبر گرامي اسلام(ص)، در مدينه قحطي شديدي رخ داد و مردم از اين قحطي به ستوه آمدند و اين مسئله را پيش حضرت عايشه شکوه نمودند. او گفت:«انظروا الي قبر رسول الله فاجعلوا منه کواً الي السماء حتي لا يکون بينه و بين السماء سقف؛ به قبر پيامبر نگاه کنيد و آن را دريچهاي به آسمان قرار دهيد؛ به طوري که ميان قبر و آسمان سقفي نباشد.» مردم چنين کردند و باران آمد؛ زمين سرسبز شد؛ شترها چنان فربه شدند که گويا ميترکيدند. آن سال را «عام الفتق»، سال گشاده، ناميدند. [62] .
عمر و توسل به عموي پيامبر اکرم
«عن انس بن مالک: ان عمر بن الخطاب کان اذا قحطوا استسقي بالعباس بن عبدالمطلب فقال: اللهم انا کنا نتوسل اليک بنبينا فستقنا و انا نتوسل اليک بعم نبينا فاسقنا قال: فيسقون؛ [63] .انس ميگويد: عمر بن خطاب در خشکسالي با توسل به عباس بن عبدالمطلب از خدا طلب باران ميکرد و ميگفت: خدايا، ما همواره به وسيله پيامبرت به تو متوسل ميشديم و ما را سيراب ميکردي. اينک به وسيله عموي پيامبرمان به تو متوسل ميشويم؛ پس ما را سيراب کن. وي ميگويد: آنان سيراب ميشدند.»
در روايت تاريخي ديگري، در سال رماده، هنگامي که قحطي به اوج رسيد، عمر به وسيله عباس طلب باران نمود. خداوند نيز باران فرستاد و زمين سرسبز شد. در اين هنگام عمر رو به مردم کرد و گفت: به خدا سوگند، عباس وسيله ما در پيشگاه خداست و مقامي در نزد خدا دارد.
سال الامـام وقـد تتابع جدبنا
فسقي الغمـام بغـرة العباس
عـم النبي وصنـوا والده الـذي
ورث النبي بذک دون الناس
احيي الاله به البلاد فاصبحت
مخضرة الاجناب بعد اليأس [64] .
اين حکايت تاريخي به ما نشان ميدهد يکي از مصاديق «وسيله»، توسل به ذوات محترم و صاحب منزلت است که مايه تقرب به خداوندند.
قسطاني ميگويد: وقتي عمر به وسيله عباس طلب باران نمود، گفت: اي مردم، پيامبر خدا عباس را به ديده پدري مينگريست. از او پيروي کنيد و او را وسيله خود به سوي خدا قرار دهيد. اين عمل انديشه کساني را باطل ميکند که مطلق توسل و يا توسل به غير پيامبر را تحريم کردهاند. [65] .
رعيني در المواهب الجليل جلد 4 صفحه 405 مينويسد: آنچه منع شده قسم به غير خداست ولي تعظيم به آنها منع نشده است بلکه امر به تعظيم آنها شده است و تعظيم در حق انبيا و اوليا و ملائکه واجب گردانيده است چنانچه در صحيح بخاري در فضل عباس آمده است که عمر در زمان قحط از او توسل جسته است و فعل عمر که در ديدگاه صحابه انجام شده است و کسي هم منع نکرده است دليل بر جواز توسل است.
راهنمايي عثمان بن حنيف
در دوران خليفه سوم، مردي براي حاجتي پيش عثمان بن عفان آمد. خليفه به آن شخص توجه نکرد. اين شخص در راه با عثمان بن حنيف ملاقات کرد و از خليفه سوم به علت عدم توجه به او شکوه نمود. ابنحنيف آن شخص را به اين طريق امر نمود: وضو بگير و به مسجد برو، دو رکعت نماز بخوان و اين دعا را بخوان: «اللهم اني اسئلک و اتوجه اليک بنبينا محمد نبي الرحمة يا محمد اني اتوجه بک ربي فتقضي لي حاجتي.»مرد رفت و به اين گفته عمل نمود. سپس به خانه عثمان رفت و حاجتش برآورده شد. وقتي مرد دوباره با عثمان بن حنيف ديدار کرد، از راهنمايي او تشکر نمود. ابنحنيف گفت: من کاري نکردم. تنها آنچه را از رسول خدا ديده بودم، به تو گوشزد کردم. [66] .
توسل به قبر نبي اکرم
در دوران عمر بن خطاب خشکسالي پديدار گشت. بلال بن حرث نزد قبر نبي اکرم(صلی الله علیه و آله) آمد و گفت: «يا رسول الله استسق لامتک فانهم هلکوا؛ [67] اي پيامبر، براي امت خود طلب باران کن که هلاک ميشوند.» دکتر طاهر القادري مينويسد: ابنتيميه در کتاب اقتضاء الصراط(ص 373) اين روايت را تأييد نموده است و ابنکثير در البداية و النهاية (ج 5، ص 167) نيز روايت مذکور را صحيح دانسته است. مؤلف عقيده توسل اعتراضاتي را که به اين روايت نمودهاند، پاسخ داده است. [68] .تکفير شيعه بخاطر توسل
ابن تيميه با همه تعصبي که براي تحريم توسل به خرج ميداد اما ميگفت: اين مسأله خلافي است و تکفير کردن کسي که توسل ميجويد حرام و گناه است. و هيچ کس نگفته که شخص متوسل به پيامبر بعد از وفات کافر است، زيرا که اين مسألهاي است مبهم و ادلهي آن آشکار نيست، و کفر وقتي محقق ميشود که کساني دانسته منکر چيزي از ضروريات دين شود. و کسي که شخص متوسل را تکفير کند مستحق شديدترين کيفرهاست [69] .متأسفانه تعصبات جاهلانه و دستهاي استعمار موجب شد که اختلاف بر سر توسل را که بيشتر ميان خود اهل سنت و جماعت با وهابيها بود، آن را به اختلاف شيعه و سني بکشانند و شيعه را به اتهام اين که حاجات خود را از غير خدا ميخواهد مشرک و کافر بخوانند؛ در صورتي که به قول آيت الله واعظ زاده خراساني، کساني که توسل و تبرک را جايز نميدانند در برابر جمهور علماي جهان اسلام بسيار اندکند و آنان طي اين هفت قرن نتوانستند مخالفين خود را قانع کنند [70] بنابراين حتي بنا به اعتراف صريح ابن تيميه مسأله اخلاقي است نه ضروري و حکم کفر در مورد کسي است که منکر يکي از ضروريات دين شود.
توسل افراطي عوام اهل سنت
بعضي از عوام اهل سنت حاجات خود را از اهل قبور ميطلبند به عنوان نمونه دکتر مصطفي محمود مينويسد که بعضي از مردم مصر به سوي ضريح دفاعي و دسوقي ميشتابند و آنها را ميبوسند و به آنان متوسل ميشوند و فرياد ميزنند:- نظرة يا سيد! (نظري به من کن اي آقا)
- الشفا بايدک يا سيدي ابراهيم يا دسوقي!
(شفا با دست تو است اي آقايم ابراهيم! اي دسوقي!)
- ياست الامر امرک
(اي ست فرمان فرمان توست) [71]
همچنين توسل فراوان حنفيان را به ضريح ابوحنيفه در بغداد و توسل بسيار مصريان را در مصر به ضريح شافعي و يا توسل مسلمانان ترکيه را به مرقد ابوايوب انصاري ميبينيم.
و شيخ محمد غزالي مينويسد:
در مصر ما مردماني هستند که شکايات مکتوب خود را به ضريح امام شافعي ميفرستند و بعضي در کنار قبر بعضي از اوليا به گريه و زاري ميپردازند و از آنان چيزهايي ميطلبند که جز خداي رب العالمين کسي قادر نيست آن خواستهها را برآورد.
نکته داني در کنار مزار مشهوري نشسته بود، مردي آمد و از صاحب قبر خواست که همسرش را که دچار سختي زايمان است فارغ گرداند و به سرعت قبر را ترک کرد، چيزي نگذشت که مرد ديگري آمد و از صاحب قبر خواست که فرزندش را در امتحانات کمک کند، آن شخص نکته دان گفت: ببخشيد صاحب قبر اين جا نيست رفته است تا زن حاملهاي را که دچار درد زايمان است، بچهاش را به دنيا بياورد [72] .
برخي از مفتيان وهابي وقتي اين گونه عوام اهل سنت را مي بينند آن را شرک دانسته و چند برابر آن را در ذهن خود به شيعه نسبت داده، و بر اساس آن شيعيان را مشرک و مرتد و مستحق کشته شدن ميخوانند.
جمع بندي
1. مسئله توسل امري مسلّم بين مسلمانان بوده است و همه بدان عمل نمودهاند. اگر اختلافي در آن وجود داشته باشد، در تعين مصداق توسل است.
2. در قرآن مجيد نيز حکم به توسل به صراحت آمده است. چون اين حکم به طور مطلق و عام آمده است، دانشمندان در تعيين وسيله اختلاف کردهاند. بعضي از آنان فقط عمل خير و ايمان به خدا و اطاعت رسول را وسيله قرار ميدهند و ديگران ميگويند چون حکم مطلق است، توسل جستن به هر آنچه آدمي را به خدا نزديک کند، جايز است.
3. از روايات اهل بيت روشن ميشود که بهترين وسيله نزديکي بندگان به خدا، پيامبر گرامي اسلام و اهلبيتاند.
4. از منابع اسلامي واضح ميشود که توسل جستن و وسيله قرار دادن پيامبر گرامي اسلام جايز است و تفاوتي بين حيات و ممات آن حضرت نيست.
5. سيره صحابه نشان ميدهد که آنان هم در زمان رسول خدا به او توسل ميجستند و هم بعد از رحلت آن حضرت به قبر او پناه ميبردند.
6. آياتي که مخالفان توسل به عنوان دليل آوردهاند، همه درباره مشرکان و عبادت آنان است و هيچ ربطي به موضوع ما ندارد.
7. کساني که ميگويند توسل شرک است، در حقيقت به مفهوم شرک توجه نکردهاند؛ چون شرک اين است که ما متوسل را مستقل از خدا بدانيم يا براي او عبادت کنيم؛ ولي هيچ کس از متوسلان وسيله را پرستش نميکند و آن را در مقابل خدا داراي استقلال و قادر مطلق نميداند. آري، توسل عين توحيد و توحيد عين توسل است.
و در نهایت سخن استاد شهید مطهری را به منظور اتمام این بحث می آوریم :
بطور كلى، توسل به وسائل و تسبّب به اسباب، با توجه به اينكه خداست كه سبب را آفريده است و خداست كه سبب را سبب قرار داده است و خداست كه از ما خواسته است از اين وسائل و اسباب استفاده كنيم به هيچ وجه شرك نيست، بلكه عين توحيد است. در اين جهت، هيچ فرقى ميان اسباب مادى و اسباب روحى، ميان اسباب ظاهرى و اسباب معنوى، ميان اسباب دنيوى و اسباب اخروى نيست؛ منتهاى امر، اسباب مادى را از روى تجربه و آزمايش علمى مىتوان شناخت و فهميد كه چه چيز سبب است؟ و اسباب معنوى را از طريق دين، يعنى از طريق وحى، و از طريق كتاب و سنّت بايد كشف كرد.[73]
«إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَ إِمَّا كَفُورًا»(سوره انسان،آیه3)
پی نوشت ها :
1- لسان العرب، ماده «وسل»
2- وهابیون هم اکنون بر حجاز حکومت می کنند پیروان محمد بن عبد الوهاب هستند که افکار خود را از اب تیمیه، احمد بن حنبل و عبد الحمید دمشقی(متوفای 728) گرفته اند. او در قرن هفتم این امر مسلم را منکر شد و بعد از آن شدت یافت، به حدی که توسل به پیشوایان را نوعی شرک و کفر خواندند. این افراد هیچ تقدس وحرمتی برای اماکن مذهبی وحرم های مطهر قائل نبودند و با نفی زیارت قبور و توسل به بزرگان می پرداختند. اما اکثر قاطع مسلمانان (تعداد زیادی از علمای سنی)عقاید این گروه را مورد اعتراض قرار داده و حتی برخی علماء آنان را تکفیر کردند.
3- ر.ک. سید محمد ضیاء آبادی، توسل(وسیله جویی برای کسب فیض از مبدأ هستی از دیدگاه عقل، قرآن و حدیث و پاسخ به شبهات)، مؤسسه اهل بیت، بنیاد بعثت، 1362، ص 118
4- ر.ک.عدل الهی(مرتضی مطهری)، چاپ دوم، ص 283 و 284
5- سوره مائده، آیه 35
6- سوره شوری، آیه 23
7- ابن ابی شیبه، المصنف، ص 264 – جامع البیان، ج 11، ص171 – درالمنثور، ج 3، ص 309
8- سوره آل عمران، آیه 103
9- صحیح مسلم، ج 7، ص 132 – سنن الترمذی، ج 4، ص 245 – المستدرک، ج 1، ص 555
10- الحدائق الناضرة، ج 5، ص 183
11- التوحید(شیخ صدوق)، ص 165 – ینابیع المودة، ج 3، ص 40 – معانی الاخبار، ص 17
12- شواهد التنزیل، ج 1، ص 169 - ینابیع المودة، ج 1، ص 356 – الهدایةالکبری، ص 240
13- شرح الاخبار، ج 2، ص 266 - ینابیع المودة، ج 1، ص 357
14- کتاب الغیبة، ص 43
15- سوره نساء، آیه 64
16- مختصر تفسیر ابن کثیر، ج 1، ص 410 – تفسیر ثعالبی، ج 2، ص 257
17- تفسیر بیضاوی، ج 1، ص 222 – تفسیر ابن مسعود، ج 2، ص 158
18- تفسیر جامع الاحکام القرآن، ج 5، ص 265
19- تفسیر فخر رازی، ج 6- 10، ص 166
20- تفسیر کوثر، ج2، ص 4
21- تفسیر نمونه، ج3، ص 499
22- تفسیر کوثر، ج2، ص 475
23- سوره اسراء، آیه 56 و 57
24- برداشت از: تفسیر المیزان ، ج 15، ص 127 به بعد
25- سوره یوسف، آیه 97 و 98
26- تفسیر نمونه، ج10، ص 75
27- دلائل النبوة، ج 5، ص 489 – الدر المنشور، ج 1، ص 264 – المستدرک، ج 2، ص 615
28- المعجم الصغیر، ج 1، ص 183 ( چاپ مکتبة السلفیة)
29- المؤسوعة الفقهیة الکویتیة، ج 7، ص 263 – قاعدة جلیلة، ص 51
30- کتاب و سنت، ندای وحدت، ص 260 و 261
31- سوره یونس، آیه 103
32- المؤسوعة الفقهیة الکویتیة، ج 14، ص 160
33- سوره جن، آیه 18
34- سوره اعراف، آیه 194
35- سوره آل عمران، آیه 61
36- سوره نور، آیه 63
37- الفیض، ج 3، ص 540 – التندید بمن عدد التوحید، ص 30 تا 40
38- سوره فاطر، آیه 13 و14
39- تفسیر جلالین، و انوار التنزیل بیضاوی، ج 2، ص 270
40- تفسیر المنار، ج 1، ص 59
41- رساله کشف الشبهات، به نقل از الرسول یدعوکم، ص 295
42- رسالتان بین الشیخین،الاستاذ محمد واعظ زاده خراسانی و الاستاذ عبدالعزیز عبدالله بن باز، ص32و33
43- مجموعه مقالات(علامه طباطبایی)، ص 313 تا 317
44- سوره یونس، آیه 18
45- سوره زمر، آیه 3
46- سوره فرقان، آیه 60
47- رسالتان بین الشیخین، ص 41
48- فقه السنة، چاپ دهم، ص 355
49- تعلیق علی الرسالتین، رسالة التقریب، شماره 1418، 17 ، ص 69
50- سوره آل عمران، آیه 169
51- صحیح بخاری(چاپ بیروت، دارإحیاء التراث)، ج 14، ص 111 – صحیح مسلم، کتاب 51، ص 76 و 77
52- المجموع، ج 8، ص 274 (باب ما یستحب عن یقول عند الزیارة)
53- عقائد اهل سنت و الجماعة در رد روحانیت و بدعت، ترجمه عبدالرحمن سربازی، چاپ1370،ص 82 تا 88
54- رساله ای در کتاب و سنت، در کتاب ندای وحدت، ص 258
55- رساله الکشف الشبهات به نقل از الرسول یدعوکم، ص 295
56- دائرة المعارف قرن بیستم، ماده «روح»، ج 14، صئرة المعارف قرن بیستم، ماده «روح»، ج 14، ص365
57- ر.ک. عالم پس از مرگ(اثر لئون دنی)، ص 78 تا 82
58- گذشته و آینده جهان، ص 96 تا 101
59- رسالتان بین الشیخین، رسالةالاستاذ واعظ زاده الی الاستاذ بن باز، ص 17
60- مسند احمد بن حنبل،ج4،ص 138 – سنن ترمذی، ج 5، ص 229 – البدایة و النهایة، ج 6، ص179
61- سنن ابن ماجه، ج 1،ص 441 – مستدرک، ج 1، ص 313
62- وفاء الوفاء، ج 4،ص 1374 – سنن دارمی، ج 1، ص 43 و 44
63- صحیح بخاری، ج 2، ص 16و ج 4، ص 209 – سنن الکبری، ج 3، ص 352
64- اسد الغابة، ج 3، ص 111 – الانتصار، ج 5، ص 355
65- المواهب اللدنیة بالمنح المحمدیة فی السیرة النبویة(چاپ مصر)، ج 3 ، ص 380 – فتح الباری فی شرح البخاری(چاپ لبنان)، ج 2، ص 413 – آیین وهابیت، ص 165
66- المعجم الکبیر، ج 9، ص 31 - فتح الباری فی شرح البخاری، ج 2، ص 413
67- فتح الباری فی شرح البخاری، ج 2، ص 412 – تاریخ مدینة دمشق، ج 56،ص 489
68- عقیده توسل(دکتر محمد طاهر القادری)، ص 243
69- مجموعة فتاوی ابن تیمیه،ج 1،ص 106به نقل از المؤسوعة الفقهیة الکویتیة،ج 14،ص 163 و164
70- رسالتان بین الشیخین، رسالةالاستاذ واعظ زاده الی الاستاذ بن باز، ص 17 و18
71- اسرار القرآن(دار المعارف)، ص 77
72- دستور الوحدة الثقافیة بین المسلمین، طبع القاهرة دار الانصار، ص 169 تا 175
73- مجموعه آثار شهید مطهری، ج 1، توحید و توسلات، ص 263
ادامه مطلب