علل انحطاط و عقب ماندگي وهابيت (3)
علل انحطاط و عقب ماندگي وهابيت (3)
منبع : اختصاصی راسخون
تفکر وهابیت نشأت گرفته ازهمان تفكر سلفي قرن چهارم است . اين جريان (سلفي)داراي تفكرات خشك وبي روح ومخالف با استدلال عقلي بود وبا معتزله عقل گرا به نزاع پرداخت . آنها استفاده از شيوه هاي عقلي را در اسلام از امور جديد و بدعت مي دانستند چنانچه نظر ابن تيميه را در مورد عقل گرايي چنين آورده است : «كسانيكه ادعاي تمجيد از عقل دارند در حقيقت ادعاي تمجيد از بتي دارند كه ان را عقل مي نامند» (51) فلذا وهابيون امروزه كه خود را سلفي مي نامند نيز داراي همان تفكرات خشك وبي روح هستند كه با جهان عقلاني امروز به چالش افتاده اند .
اسد علی زاده در کتاب چالش های فکری وسیاسی وهابیت می نویسد :
در دنیای عقلانی امروزوهابیت نمی تواند اندیشۀ خود را از راه منطق واستدلال به افراد جوامع بقبولاند . از این رو افراد عقب مانده ونیازمند را که بینش ضعیفی دارند ، با پول تطمیع و خواسته ها و دیدگاه ها ی خود را به آنها تحمیل می کنند ؛ یا به زور وخشونت متوسل می شوند تا بتوانند ملت ها را به سمت خواسته های خود بکشانند . اینها همه نشانگر منطقی وعقلا نی نبودن اصول تفکر وهابیت است .از همین رو گروه زیادی از وهابیت امروز اندیشه های جدید و پیشرفت های سریع فن آوری و نیز ضرورت بهره برداری از آنها را درک کرده اند . آنان به پویا نبودن اندیشه های شیخ نجد (ابن عبدالوهاب )و جایگاه نداشتن این نوع اندیشه ها در دنیای پیشرفته امروز پی برده اند . از این رو مجبور شدند تا در اندیشه های خود باز نگری کنند و بسیاری از ایده ها ی ابن عبدالوهاب را کنار بگذارند.بر اساس نظر وی ، هر کونه استفاده از اتومبیل ، هواپیما ،دو چرخه ، تلفن وتلگراف ، تلویزیون ،رادیو ، ضبط وده ها وسیلۀ دیگرکه رهآورد پیشرفت تکنولوژی جدید است ، حرام وبدعت است . وهابیت امروز در عمل این احکام را زیر پا نهاده اند ؛ زیرا نمی توانند در دنیای ماشینی امروز از این نو ع وسائل استفاده نکنند . بدین ترتیب ، شماری زیادی از وهابیت امروز جمود فکری وخشن محمد ابن عبدالوهاب را به چالش می طلبند و با آن به شدت مخالف هستند .(52)
درکتاب تاریخچه، نقد وبررسی وهابی ها آ مده است :
«روز نامۀ الرأی العام چاپ دمشق وبر خی از روز نامه های پیش از آن مطالبی نو شته ومنتشر کرده است که انسان ازخواندن آن ها دچار تعجب می شو داز جمله نوشته اند : علمای وهابی در جواز استفاده از تلگراف بعلت آنکه موضوع تازۀ است ودر عصر رسول (ص) نبوده ، توقف اختیار کرده اند».(53)آن ها خلاقيت ونوآوري مفيد را كه نشانة پيشرفت وتمدن بشر است بدعت مي دانند چنانچه دو چرخه را مركب شيطان ،انواع تلفن را مايه تباهي دين ودور بين عكاسي را چشم شيطان مي دانستند. خريدوفروش دور بين عكاسي راتاچند سال قبل در بازار هاي مكه ومدينه ممنوع دانسته و استفاده از آن را حرام شمردند ، وملا عمر وهابي رييس طالبان هرگز اجازه نداد عكسي از او گرفته شود .(54)
9)استفاده از ضعف فرهنگی مردم و نداشتن فرهنگ گفتمان
دو ویژگی از پختگی و اصالت یک دین و مذهبی حکایت دارد: نخست اینکه در همه جا برای و هر قشری حرف گفتن داشته باشد، دوم اینکه اهل گفتمان و تبادل افکار باشد، بطور که هر چه سطح فکر ، فرهنگ و عقلانیت مردمی بالاتر باشد گفتگو و تبادل افکار راحت تر و منطقی تر خواهد بود. اما اگر دین و یا مذهبی متانت و پختگی لازم را نداشته باشد و یا حرف گفتن نداشته باشد پیروان خود را از مطالعه و بررسی دیگران منع نمود ه وراه تحقيق وتفحص را مي بندد و با دیگران نیز بر سر میز گفتگو و تبادل افکار نخواهند نشست. مکتب عمیق اسلام ناب هر دو ویژگی فوق را در حد اعلایی دارد ؛ هم برای افراد بشر واحاد مردم حرف و پیام دارد چنانکه در آیات بسیاری از قرآن کریم کلمات همچون «یاایهاالناس» ، «یابنی آدم» و «انسان» بکار رفته است که افاده عموم و و آحاد مردم را مورد خطاب قرار می دهد وهم برای علم ودانش ارزش والایی قائل بوده و از فرهنگ گفتگو و تحقیق استقبال می نماید تا اگر کسی نظر و یا حرف برای گفتن داشته باشد بتواند مطرح وابراز نماید و سر انجام سخن با منطق و معقول برگزیده شود و در مقابل از تعصب و لجاجت و نشنیدن حرف و منطق دیگران به شدت مذمت نموده است چنانکه در قرآن مجید می فرماید :« و انی کلمادعوتهم لتغفر لهم جعلوا اصابعهم فی آذانهم و استغشوا ثیابهم و اصروا و استکبروا استکبارا»(55) خداوندا ! هر زمان آنان را دعوت کردم که آنها را ببخشی انگشتهارا در گوش قرار دادند ، و لباس بر خویشتن پیچیدند ، در گمراهی خود اصرار ورزیدند ، و شدیداً استکبار کردند.و کسانی را که اهل گفتمان و آزاد اندیش و انتخاب گرند و به سخنان دیگران بدون تعصب و لجاجت گوش می دهند و با خرد و بینش پذیرای سخن حق و منطقی اند را بشارت داده است . چنانچه قرآن کریم می فرماید : «و الذین اجتنبوا الطاغوت ان یعبدوها و انا بوا الی الله لهم البشری فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هدهم الله و اولئک هم اولوالالباب».(56) کسانی که از عبادت طاغوت اجتناب کردند و به سوی خداوند باز گشتند بشارت از آن آنها است ، بنا بر این بندگان مرا بشارت ده - کسانی که سخنان را می شنوند و از نیکوترین آنها پیروی می کنند ، آنها کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده ، و آنها خردمندانند .
آیت الله مکارم شیرازی در تفسیر نمونه آورده است :
در این آیات ، قرآن از روش مقایسه بهره گیری کرده ، و در مقابل مشرکان معتصب و لجوجی که سر نوشتی جز آتش دوزخ ندارند سخن از بندگان خاص و حقیقت جوی پروردگار به میان آورده ، می گوید : « بشارت باد بر کسانی که از عبادت «طاغوت» اجتناب کردند و به سوی خدا باز گشتند . »سپس برای معرفی این بندگان ویژه می گوید : « بندگان خاص مرا بشارت ده » .« آنها که سخنان را می شنوند ، و از نیکوترین آنها پیروی می کنند » .« آنها کسانی هستندکه خدا هدایتشان کرده و آنها خردمندان و صاحبان مغز و عقلند» .این دو آیه که به صورت یک شعار اسلامی در آمده ، آزاد اندیشی مسلمانان ، و انتخاب گری آنها را در مسائل مختلف بخوبی نشان می دهد .نخست می گوید : « بندگان مرا بشارت ده » و بعد این بندگان ویژه را به این صورت معرفی می کند که « آنها سخنان این و آن را بدون در نظر گرفتن گوینده بر می گزینند » هیچگونه تعصب و لجاجتی در کار آنها نیست ، و هیچگونه محدودیتی در فکر و اندیشۀ آنها وجود ندارد ، آنها جویای حقند وتشنۀ حقیقت ، هر جا آن را بیابند با تمام وجود از آن استقبال می کنند ، و از چشمۀ زلال آن بی دریغ می نوشند و سیراب می شوند .آنها نه تنها طالب حقند و تشنۀ گفتار نیک ، بلکه در میان « خوب » و « خوبتر » و « نیکو » و « نیکوتر » دومی را بر می گزینند ، خلاصه آنها خواهان بهترین و برترینند
آری این است نشانۀ یک مسلمان راستین و مؤمن و حق طلب . (57)حال سوال این است آیا فرقه وهابیت دو ویزگی فوق را دارد؟ و آیین وهابیت تا چه حد از عمق ومتانت برخوردار است؟ بر اساس شواهد تاریخی و عملکرد جاری ، جریان وهابیت فاقد نخستین ویژگی فوق بوده است زیرا آنها در زمان پیدایش و اظهار این تفکر در مناطق که از علم دانش برخوردار بودند و علما و اندیشمندان روشنفکر داشتند با ناکامی مواجه شدند .وقتی شخص محمد ابن عبدالوهاب به چنین مناطقی وارد می شد به محض اظهار عقیده و ابراز اندیشه و تفکر خویش ، دانشمندان اسلامی ، او را تکفیر و تفسیق می کردند و از شهر اخراج می شد همانطور كه در اوائل از طرف استادش بنام« عبدالله بن عبداللطيف شافعي» وبرادرش« شيخ سليمان عبدالوهاب النجدي حنبلي» طرد ودر ردّ او كتاب نوشتند . اسدعلیزاده می گوید : اما مردم عادی و بدوی نجد به سبب نبود دانشمندان اسلامی روشنگر، دعوت او را پذیرفتند . جهل فرهنگی و اعتقادی مردمان این منطقه زبانزد تاریخ است اینان مردمانی بدوی و نا آگاه از آموزه های حقیقی اسلام بودند که برای پذیرش هر سخن تازۀ آمادگی داشتند بویژه اگر به مسئله دعوت ابن عبد الوهاب که همراه با متهم ساختن تمام مسلمانان به شرک و بت پرستی ، و حلال بودن ریختن خون مردم مسلمان و به غنیمت بردن ثروت آنان بود اعلام کرد این سخن ، بدویان صحراگرد ساده اندیش و گرسنه را برای غارت و چپاول اموال دیگر مسلمانان بر می انگيخت . (58)
علی اصغر فقیهی در كتب وهابيان چنين می گوید :
در زمان شیخ محمد سر زمین نجد نقطۀ دور افتادای بود که محل رفت دیگران به آنجا بسیار اندک بود و از نجدیان نیز بخارج کمتر سفر می کرد . به عبارتی ساکنان نجد ، مردمی بودند که در حالت بساطت و سادگی و بی خبر از همه جا و همه چیز ، اذهان شان از آنچه در دنیا می گذشت خالی وفکر شان از هر اندیشه و عقیدتی جدید تهی بود . طبیعی است که مردمی این چنین زیست می بایست خیلی زود تحت تعلیمات امثال شیخ محمد قرار بگیرند و با تعصب از آن دفاع کنند و حتی از بذل جان خود در راه آن دریغ نورزند . حال اگر فرض کنیم که دعوت وهابی گری در محیط دیگری غیر از نجد ودر شرایطی غیر از شرائطی که در آن سر زمین حاکم بود اظهار می شد ، آیا بازهم با چنین پیشرفت مواجه می شد؟ و نظیر آنچه در نجد نصیب آنها شد پیدا می کرد ؟ به نظر می رسد جواب منفی باشد زیرا برخی از دعوت کنندگان وهابی ، دعوت وهابی گری را در چند نا حیه غیر از نجد ، آغاز کردند و افراد مبرزی به نشر ان تفکر واندیشه ، همت گماشتند و در برخی منطق مانند پنجاب هند ، ناشران دعوت ، با همان متد و روشی که شیخ محمد و اتباعش در نجد معمول می داشتند دست به فعالیت زدند ، اما هیچ یک از این کوشش ها به نتیجۀ مطلوب نرسید.(59)و امروزه نیز در مناطق محروم و نقاط که دچار ضعف دینی و فرهنگی هستند بیشتر فعالیت دارند. وهابیت از فرهنگ گفتگو و تبادل افکار با دیگران نیزبر کنار بوده و از ان استقبال نمی کنند بطوریکه در عربستان حق هر گونه تحقیق وپژوهش که به نفع جر یان حاکم نباشد ممنوع و حتی محقق مجرم شناخته می شود. عباس جعفري مي گويد:« هر گونه تحقیق وپژوهشی که با این بر نامه ها همسو باشد ، تهیه ، تنظیم ، منتشر ، نگهداری وتبلیغ می شود وهر گونه تحقیق وتالیفی که موافق با مذهب دیگران (به ویژه مذهب تشیع امامیه) باشد انحراف از دین وبدعت وکفر معرفی ومردم را از نزدیک شدن به آن منع می کنند» (60)در كشور وهابي نشين عربستان كتابخانه هاي زيادي با ارقام بالاي ازكتاب وجود دارد اما متأسفانه وقتی يك مُراجع شيعي ويا يك محقق در باره شيعه پژوهشي داشته باشد وبه اين كتاب خانه ها مراجعه كند كتب ومنابع اصلي ودسته اول شيعي را پيدا نخواهد كرد و يا اگر پيدا شود به صورت تحريف شده وناقص خوا هد بود .آنها از گفتگوی منطقی و تفاهم علمی نیز اجتناب می ورزند و هیچگونه حق ابراز نظر و یا طرح دیدگاه از دیگران را نمی پذیرند و می گویند تمام اسلام حقیقی همین است که ما فهمیده ایم .
آيت الله مكارم مي افزايد :
«وقتی به عالمان آنها می گوییم اگر شما عالم هستید ما هم عالم هستیم و بیش از شما درس خواندایم و کتاب نوشته ایم اگر شما مجتهد هستید ما هم مجتهد هستیم علمای الازهر و حوزه های دینی دمشق و اردن و سایر بلاد اسلامی نیز مجتهدان بسیاری دارد چه دلیلی دارد که دیگران مجبور باشند عقیده شما را در باب شرک و توحید بپذیرند . می گویند حرف همین است که ما می گوییم و اسلام همین است که ما به آن رسیده ایم».(61)ایشان در جای دیگری در پاسخ فتوای سی وهشت تن از اساتید دانشگاه های عربستان مبنی بر تکفیر شیعیان و جواز قتل آنان ، با صدوراعلامیه ای علمای وهابی را برادر خطاب کرده و ضمن نصیحت آنان ، خواهان گفتگوی رو در رو و حواری دوستانه ، جهت رفع اتهامات و شبهات ناشی از سوء ظن و تبلیغات سوء دشمنان شده است و در بند دوازدهم آن اعلامیه آمده است: « ما به شما اعلام می کنیم که علمای شیعه ، آماده اند در جلسات مشترک علمای طرفین، شرکت کنند و در یک حوار و گفتمان دوستانه و برادرانه ، ثابت نمایند که این اتهامات ناشی از سوئ ظن و تبلیغات سوء دشمنان ویا افراطیون است و چه خوب است تمام کسانی که فتوای قتل شیعیان را صادر کرده اند در آن جلسه حضور یابند».(62)این لحن خطاب و دعوت به گفتمان یک کار شناس اسلام و مرجع دینی شیعه نسبت به وهابیان است اما در مقابل وهابیت هیچگاه از این گونه دعوت ها استقبال نکرده و شیعیان را با واژه های مانند بدعت گذار ، رافضی ، مشرک، مجوسی و.... یاد می کنند.
وهابیان نه تنها با مذاهب اسلامی روحیه ای سازش و فرهنگ گفتمان ندارند بلکه هرگونه تقریب بین ادیان را نیز مردود دانسته و به تمام معنا با آن مخالفت می ورزند و در این زمینه مجلات ، فتاوا و کتاب هایی را منتشر کرده اند.دکتر احمدبن عبدالرحمن بن عثمان قاضی سلفی وهابی، کتابی تحت عنوان «دعوۀ التقریب بین الادیان» تألیف کرده ودر آن شدیداً به مسئلۀ تقریب بین ادیان آسمانی حمله کرده است. او ده دلیل شرعی بر بطلان دعوت تقریب بین ادیان اقامه می کند که فهرست آن عبارت است از:
دعوت تقریب دوری از ملت ابراهیم است. دعوت تقریب به دنبال غیر دین اسلام رفتن است. طعن در رسالت پیامبر اسلام محمّد(ص)است. طعن در قرآن کریم وهمینۀ آن بر دیگر کتب است. متابعت غیر طریق مؤمنین ومخالفت با اجماع مسلمین است. دوستی با دشمنان دین است. فریب خوردن در برخی از آیات است. مساوی دانستن اهل ایمان با مشرکان وبت پرستان است. سستی در دین خدا است. مشتبه کردن حق به باطل است.(63) در نتیجه این که محتوای جریان وهابیت از عقلانیت و پختگی لازم برخوردار نیست و این باعث پسرفت و از دست دادن دانشمندانی همچون دکتر تیجانی و غیره است و همچنین فریاد بسیاری از بزرگان اهل تسنن و تشیع را بر آورده است.
10)رعایت نکردن حقوق انسانی
از نظر دین و اسلام مرد وزن دارای کرامت ذاتی و حقوق انسانی و تفاوتی ارزشی بین آنها جز تقوی چیزی دیگر نیست بطور که وقتی خدای متعال از مردان با ایمان تعریف می کند از زنان با ایمان نیزتعریف می نماید و حتی کلمه «رجل ومرئه» که به معنای مرد و زن است بطور مساوی در قرآن آمده است و از طرف دیگر در طول تاریخ زنان همگام با مردان حرکت ، ونقش آفرینی کردند، امروزه نیز که دنیای آزادی ودموکراسی نامیده می شود و ندای تساوی حقوق مرد وزن طنین انداز است بیشتر به امر تاکید می شود .اما از بین کلّ مذاهب و مکاتب اسلامی تنها روش وهابیت قلع و قمع فکری و زیر پاگذاشتن حقوق انسانها است و هر روز بر اساس آراء فقهی و شرعی، احکام خاصّ خودشان را صادر می کنند، حقوق زنان در جامعه وهابی نا دیده گرفته شده و از بسیار آن محروم شده اند.زنان حق دارند در امور عمومی کشور مثلاً انتخابات شرکت کنند و خود، نامزد انتخاباتی شوند، چنانکه پیامبر (ص) وقتی که زنان برای بیعت با او آمدند این کار را انجام داد، امّا زنان در عربستان چنین حقّی ندارند. در هر جای دنیا زن مسلمان حق رانندگی با ماشین را دارد، و اسلام آن را حلال کرده و علما به آن فتوا داده اند جز در مملکت عربستان سعودی که فقهای وهابی آل سعود آن را حرام و بدعت اعلام کرده اند.روی همین تبیعض ها و نا دیده گرفتن حقوق بشری در جامعه وهابیت است که ما شاهد تظاهرات واعتراضات زنان در عربستان سعودی هستیم که متأسفانه با سرکوب وزندان مواجه می شوند و گوش شنوایی بر این فریاد ها وجود ندارد.
11) آتش زدن کتابخانه ها ومنابع علمی
فجیع ترین کار های که وهابیت مرتکب شد و لکه ننگ آن را در پیشانی شان باقی ماند از بین بردن منابع و آتش زدن کتابخانه ها بود ، آنان کتابخانۀ بزرگ «المکتبه العربیه» را که بیش از 60هزار عنوان کتاب گرانقدر و کم نظیر و بیش از 40هزار نسخه خطی منحصر به فرد داشت که در میان آن ها برخی از آثار خطی دوران جاهلیت و قرار داد یهودیان با کفار قریش بر ضد رسول خدا(ص) بود به آتش کشیدند در این میان که آثار خطی حضرت علی (ع) ، ابابکر، عمر، خالدبن ولید و طارق بن زیاد و برخی از صحابه پیامبرگرامی (ص) و قران مجید به خط عبدالله مسعود بود نیز تبدیل به خاکستر شد .در همین کتابخانه انواع سلاح های رسول اکرم (ص) و بت های که هنگام ظهور اسلام مورد پرستش بود؛ مانند«لات» و«عزی» و«هبل» نیز وجود داشت ازبین رفت. مورخان نقل کرده اند که وهابیان این کتابخانه را به بهانه وجود کفریات دران به آتش کشیدند وبا خاکستر یکسان کردند.(64) این عملکرد وهابیت پرده ازتحجرو عقب ماندگی این جریان برداشت و لکه ننگی دیگری بود که بر دامان آلوده آنها نشست؛ زیرا در هیچ جای دنیا جز جامعه وهابی نمی توان کسی را پیدا کرد که مخالف کتاب و منابع علمی و آثار تاریخی باشد . گروه طالبان نیز که از همان آخور سیراب می شدند وقتی بر افغانستان مسلط شدند بودای بامیان که جزو آثار بسیار کهن و باستانی جهان به حساب می آمد نابود کرد .
12) ضعف منطق وبرداشت نا درست از آيات قرآن
وهابيت آيات قرآن را بدون توجه به آيات ديگر واستدلال منطقي از ناحيه و ديد گاه خود شان تفسير نموده وآن را به مرحلة اجرا گذاشته اند، مانند مسئلة توسل، شفاعت، زيارت قبورپيامبر واولياي دين وبناي قبور آنها و... در حالي كه هر انسان منصفي وقتي به آيات ديگر قرآن توجه وبه احاديث تفسيري كه از فريقين بدست رسيده است مراجعه نما يد ضعف منطق وبر داشت نادرست آنها از اين آيات روشن مي شود . در بسياري از منا ظرات و استدلالات كه بين آنها وديگران صورت گرفته ، مغلوب و ضعف شان مشهود بوده است ، ولي آنها با همان ويژگي تعصب ولجاجت كه دارند مسير خود شان را دنبال مي كنند.
آيت الله مكارم در اين رابطه مي فرمايد:
«اين گروه از وهابي ها به جاي اين كه به قرآن مراجعه كنند وبه منابع ديگر تعمق كنند وآنها را دركنار هم بچينند ، تنها به مطالعة چند آيه بسنده كرده ، وبريده اند ودوخته اند و به دنبال آن حكم شرك وكفر اكثريت مسلمين جهان را صادر نموده اند ، وازآن اسفبارتر اين كه در عمل نيز آن را اجرا كرده وجمع كثيري از مسلمين مخلص را از دم تيغ گذرانده و اموالشان را به يغما برده اند».(65) روشن است وقتي فرقه يا گروهي دراين عصر علم ودانش ، با چنين استدلالات سطحي وغير منطقي براي گسترش انديشه ها وتفكرات خويش تبليغ نمايد موفق نخواهند بود بلكه بنا به عقيدة برخي دانشمندان رو به سقوط خواهد بود ، چنانچه آيت الله مكارم در كتاب وهابيت بر سر دو راهي ، ضمن نقد وانتقاد بر تفكرات وبرداشت ناقص وسطحي وهابيت مي فرمايد: « انصاف دهيد آيا چنين عقايدي به پايان عمر خود نزديك نشده است ؟! ».(66)
13)تحریف عقاید مردم و استفاده ابزاری ازآنها
وهابیون به هرمسلمان که بر مقتضای اندیشه آنها رفتار نکند(هرچند از پشتوانه ای منابع اسلام برخوردار و با عقلانیت سازگار باشد ) با کمال راحتی با القاب مانند کافر ، مشرک ، بدعت گزار، خارج از دین و....یاد می کنند و برای خود عمل نیز شرک، بدعت ، بت پرستی ، عمل شیطانی ، نفاق و...نام می نهد. یکی از مسائل که همواره فرقه وهابی بر شیعیان خرده می گیرد مسئله تقیه است و ان را نوعی نفاق می داند و حکم آن را حرام و گناه کبیره و یا بالاتر از آن می دانند.(67) در حالی که اوّلا زمین تا آسمان فرق دارد و در مقابل هم قرار دارد زیرا منافق کسی است که در باطن به مبانی اسلامی اعتقاد ندارد و یا در ان متزلزل و دارای تردید است ولی در میان مسلمین اظهار اسلام می کنند اما تقیه این است که کسی در باطن اعتقاد صحیح اسلامی دارد ولی وقتی در چنگال گروهی جاهل بی منطق و لجوج گرفتار می شود که اگر همان اعتقاد قلبی وباطنی خویش را اظهار کند ممکن است از ناحیه همان گروه جاهل وبی منطق خسارت جانی ، مالی و یا عِرضی به او وارد شود ، لذا برای حفظ جان ومال وناموس خود عقیده خود را کتمان می دارد و این کار را هم عقل و منطق تایید می کند و هم در آیات و روایات جایز شمرده شده است . در قران مجید در داستان مومن آل فرعون می خوانیم :« و قال رجل مومن من آل فرعون یکتم ایمانه اتقتلون رجلا ان یقول ربی الله و قد جائکم بالبینات »(68) مرد با ایمانی از آل فرعون که ایمان خود را (نسبت به آیین موسی) کتمان می کرد گفت: آیا شما می خواهید کسی را که می گوید پروردگار من خداست به قتل برسانید در حال که معجزات و دلائل روشنی با خود دارد؟ .به این ترتیب مومن آل فرعون که در بین گروه لجوج و متعصب قرار گرفته بود و تصمیم گرفته بودند که خون پیامبر الهی (موسی) را بریزند از سپر تقیه استفاده نمود و ایمان خود را کتمان می کند و برای آنها در مورد این قضیه خطر ناک نصیحت لازم را می نماید. ویا وقتی عمار یاسر همراه پدر ومادرش گرفتار چنگال مشرکان عرب شدند و مشرکان آنها را به برائت از پیامبر اسلام کردند ، پدر ومادر عمار امتناع ورزیدند و شهید شدند ولی عمار از روی تقیه مطابق میل آنها سخن گفت وسپس با چشمان اشکبار خدمت رسولخدا رسید و جریان را به عرض پیامبر رسانید در این هنگام این ایه نازل شد« من کفر بالله من بعد ایمانه الّا من اکره و قلبه مطمئن بالایمان»(69)کسانیکه بعداز ایمان کافر شوند .... عذاب سختی دارند مگر انهای که تحت فشار واقع شده اند ... پیامبر اکرم (ص) پدر ومادر عمار را جزو شهدا شمرد و اشک از چشمان عمار پاک کرد و فرمود : چیزی بر تو نیست ، اگر ترا مجبور کردند تو نیز همان کلمات را تکرار کن .(70) از این آیات و روایات که در این زمینه هست به خوبی استفاده می شود که تقیه نه تنها گناه کبیره و حرام نیست بلکه یک امر جایزاست .علاوه بر اینکه یک نوع از تقیه نه تنها برای تفرقه و جدایی بین مسلمین نیست بلکه حفظ و حدت بین مسلمین را تاکید می کند ان «تقیه مدارایی» است زیرا چند نوع تقیه داریم :
تقیه جایز : جایی که جان و مال و ناموس در خطر باشد وتنها راه نجات تقیه باشد.
تقیه حرام : در جایی که اگر کسی تقیه کند اصل اسلام در خطر افتد یا ضربه ای شدیدی بر کیان اسلام وارد شود در اینجا نباید تفیه کرد هرچند خطر ویا ضرری را در بر داشته باشد چناچه امام حسین(علیه السلام) در برابر یزید وبنی امیه غاصب خلافت حاضر نشد حتی به عنوان تقیه کنار بیاید ؛ لذا دست به قیام زد .
تقیه مدارایی ک این تقیه ای است که صاحبان یک مذهب برای حفظ وحدت صفوف مسلمین در کارهای که لطمه ای به اساس دین نمی زند با سائر فِرق مسلمین هماهنگی کنند.(71)جای تعجب ایجاست که همین آقایان که بر دیگران خرده می گیرند و تقیه را نفاق ، و تقیه کننده را منافق می دانند خودشان در جای بسیاری تقیه نموده وبرای منافع شان از آن استفاده نموده و آن را توحید و منطبق با اسلام می دانند، از جمله در مورد تخریب قبور وآثار تاریخی اسلامی و باقی کذاشتن قبر مطهر پیامبر بود.حدود نود سال پیش وقتی که وهابیان به حجاز به قدرت رسیدند در یک حرکت هماهنگ ناپخته ، تمام بناهای تاریخی اسلامی را به بهانه شرک یا بدعت ویران کردند و با خاک یکسان نمودند و مسلمین را از این آثار تاریخی برای همیشه محروم ساختند ولی جرئت نکردند به سراغ قبر مطهر پیامبربروند زیرا ممکن بود عموم مسلمین بر ضد آنها قیام کنند لذا دست به تخریب قبر پیامبر نزدند آنها در این عمل گرفتار دو نوع تناقض شده اند:اگر باقی ماندن قبور سائر بزرگان دین شرک محسوب شود چرا باقی گذاشتن قبر پیغمبر(ص)شرک نیست ؟ و اگر این شرک نیست پس چرا قبور سائر بزرگان دین را خراب کرده اید.
این گروه با تقیه کردن مخالف و آن را شرک و گناه کبیره می شمارند ، در حالی که در باقی گذاشتن قبر پیغمبر(ص) ودست نزدن به تخریب آن از ترس قیام وشورش مسلمین بر ضد آنان تقیه نمودند و متعرض قبر پیامبر(ص) نشدند.یکی از مراجع تقلید می گوید:«در بعضی از سفر های زیارت بیت الله الحرام از بزرگان آنها (وهابیان) در یک بحث دوستانه پرسیدم دلیل این همه قبور ویران شده جز قبر پاک پیامبر(ص) اسلام چیست؟ هیچ پاسخی بر آن نداشتند».(72) البته آنان از این تناقضات (چنانکه برخی از آن خواهدآمد) فراوان دارند که حاکی از عدم متانت و صداقت و نداشتن جایگاه در میدان منطق وعقلانیت است.
14)ارائه تصویر خشن و تروریستی از اسلام
خشونت فوق العاده وهابی هادر طول تاریخ ، چیزی نیست که بر کسی پوشیده و یا قابل انکار باشد کشتار وقتل عامی که وهابیت در طول عمر خود از مسلمانان و بخصوص شیعیان در تاریخ از خود به یادگار گذاشته بسیار وحشتناک است .آنها کشتار هولناکی را در سر زمین طائف و خون ریزی وحشت آوری نسبت به اهل سنت آن سامان مرتکب شدند قلم از نگارش آن شرم دارد آنها کودکان را قتل عام کردند و بر اطفال و شیر خوارگان هم رحم نکردند وآنها را در آغوش مادر سر بریدند و گروهی از مردم را که از شهر فرار کرده بودند دنبال نموده به قتل رسانیدند و کسانی که در خانه ها پنهان شده بودند از انجا بیرون آورده می کشتند.(73) آنان حتی به کسانی که مشغول فرا گرفتن قرآن بودند رحم نکردند و گروهی که در مسجد مشغول نماز بودند به قتل رساندند و کتاب ها که در میان آنها تعدادی قرآن ونسخه های روایی اهل سنت بود ، در کوچه و بازار افکندند و آنها را پایمال کردند .لذا علما ومفتیان سائر اهل سنت از مذاهب اربعه که از مکه مکرمه و سائر بلاد اسلامی برای ادای مناسک حج آمده بودند ، فتوای مبنی بر کفر وهابیان صادر کردند وبر امیر مکه واجب دانستند که به مقابله با وهابیون بشتابد و افزودند که بر مسلمین واجب است در این جهاد شرکت نمایند و در صورت کشته شدن ، شهید خواهند بود.(74)اما جنایات این فرقه نسبت به شیعیان بسیار درد آور وفراموش نشدنی است قتل و کشتار وحشتناکی را نسبت به آنها انجام دادند کشتار آنها در شهرکربلا از شیعیان و غارت اموال و ویرانگری آن شهر مقدس را همه به خاطر دارند . بر اساس نقل وقتی آنها به کربلا حمله کردند و نزدیک های ظهر از شهر بیرون رفتند در حالی که نزدیک به دو هزار ارتش از اهل کربلا را کشته بودند . امیر سعود با سپاهی مرکب از بیست هزار مرد جنگی به شهر کربلا حمله ور شدند و چنان رسوایی در شهر به وجودآوردند که در وصف نمی گنجد . حتی گفته اند آنان در یک شب بیست هزار تن را به قتل رساندند وكلاً نزدیک پنجاه نفر را نزدیک ضریح و پانصد نفر را بیرون ضریح به قتل رساندند و به هر کس برخوردند بی رحمانه کشتند و حتی بر پیران و خرد سالان نیز رحم نکردند .حتی برخی می نویسند که وهابیان در یک شب ، بیست هزار نفر را به قتل رساندند.(75)در کتاب پاسخ به شبهات وهابیت طاهري خرم آبادي به نقل ازمرحوم علامۀ عاملی در آخر جلد هفتم مفتاح الکرامه آورده است که مولف می نگارد این جزء از کتاب را در حالی به اتمام رسانیدم که دل در نگرانی و تشویش بود ؛ زیرا وهابی ها اطراف نجف اشرف و مشهد حسین (ع) را محاصره کرده اند ؛ راهها را بسته اند و زائران را غارت نموده و تعدادی زیاد از آنان را کشتند در حال بیشتر آنها ایرانی بودند و قرار مسموعی عدد کشته شدگان یکصد و پنجاه نفر بوده اند .»(76) سید ابوطالب اصفهانی ، مقیم هندوستان در سفر نامه خود ، از هنگام بازگشت از لندن و عبور به کربلا می نویسد :
قریب بیست و پنج هزار وهابی مسلح کربلا را اشغال نمودند و فریاد « اقتلوا المشرکین » و « اذبحوا الکافرین » ( مشرکان را بکشند وکافران راسرببرید ) آنها فضا را پر کرده بود . تعداد کشتگان به پنج هزار نفر می رسید و زخمی های بی شماری بجا گذاشتند . وضعیت طوری بود که در صحن مقدس ، دریای خون شده بود و حجرها از کشته شدگان مملو بود . من بعد از تقریبا یکسال که دو باره وارد کربلا شدم مردم هم چنان از این فجایع و تراژدی صحبت می کردند در حال که اشک بر دیدگان شان جاری بود و از شنیدن آن ماجرا وجود انسان را تأثر فرا می گرفت. (77)سنت جون فیلبی می گوید :« شمشیر بر گردن های اهل کربلا نهادند و مردم را بی رحمانه کشته و هم اشیای قیمتی را غارت کردند» .برخی هم چنین توصیف کرده است که لشکری که کربلا را محاصره کرده بود نزدیک به بیست هزار نفر می رسیداین لشکربطور ناگهانی وارد شدند . اهل آنجا را شکل فجیعی به قتل رساندند و حتی برای کودکان نیز راه نجاتی نبود .موقعیت بسیار وحشت ناک و قربانگاه بس بزرگی بود که خون به سیلاب تبدیل شده بود. وهابیان پس از کشتار بی رحمانه اهل کربلا و هتک حرم حسینی راهی نجف شدند . اما چون اهالی نجف ، جریان کربلا و غارت مدینه را شنیده بودند ، برای دفاع آمادگی داشتند و . حتی زنها از خانه ها بیرون آمده بودند و مردان خود را برای مقابله و دفاع تحریک می کردند تا اسیر قتل و غارت وهابی ها نشوند و سر انجام با شکست عقب نشینی کردند .(78) آنها به این مقدار بسنده نکردند بلکه در مدت نزدیک به 10 سال چندین بار شدیدترین حمله ها را به این دو شهرانجام دادند و وقتی در سال 1225 هـ .ق نیز به نجف هجوم آوردند و راه زوار را بستند و شمار زیادی ( نزدیک به یکصد و پنجاه نفر از زائران ) را میان کوفه و نجف کشتند».(79)وهابیت به این مقدار از فجایع که خود شان مرتکب شدند اکتفا نکردند بلکه در اواخر به پرورش گروه های تند رو و خشن مانند القاعده ، طالبان وسپاه صحابه پرداختند آنان با تربیت افراد ناآگاه و جاهل حملات تروریستی و انتحاری را گسترش دادند بطوری که هیچ جای دنیا از خطر تروریستی و حمله انتحاری پرورش یافتگان وهابی در امان نیستند و مشکلات بزرگ را برای مردم جهان و کشور های اسلامی ایجاد می کنند.به عبارتی می توان گفت که قتل و خشونت از لازمه لاینفک جریان وهابیت است بطور که با شنیدن نام وهابی ترور و خشونت نیز در اذهان تداعی می کند .لذا با وجود این که دین اسلام دین صلح وآشتی و پیامبرش پیام آور مهرو خوبی ها و رحمت برای عالمیان است ، خشونت و انتحار از وهابی ها چهره ای خشن ، تروریست و حشی و عقب مانده در جهان ترسیم می نماید .این هویت خشونت آمیز درجهان برای وهابیت بسیار زننده وبا عث سر شکستگی است که با ادعای پرچمدار اسلام ناب بودن آنها نمی سازد.
15) تناقض بين گفتار و رفتار
يكي از موارد كه وهابيت را زير سؤال مي برد تناقضاتي است كه بين نظر وعمل يا گفتار ورفتار شان است زيرا آنها وقتي فتوايي را صادر و نظر شان را ابراز مي دارند چنان با شدّت وحدّت به مرحلة اجراء مي گذارند كه اگر كسي با آنها موافق نبود او را تكفير ومهدور الدم دانسته و تصرف دراموال او را مباح وحلال مي دانند ، امّا خود شان در موارد زياد ي ديده مي شود كه بر خلاف آن عمل نموده و نظرات شان را نقض نموده اند كه ما نمونه هاي از آن را به عنوان شاهد مي آوريم:
1- علامه قزويني تحت عنوان « تناقض گويي محمد بن عبدالوهاب » مي نويسد :
محمدبن عبدالوهاب مي گويد : پاسخ ما اين است كه ياري جستن از مخلوق، در حدودي كه قدرت برآن را داشته باشد، چيزي نيست كه آن را انكار كنيم. زيرا مثلاً انسان در جنگها و غيره از ياران خود در اموري كه قدرت بر آن دارند استمداد مي كند. ما تنها ياري جستن انسان در مقابل قبور اولياء و پس از مرگ آنها را انكار مي كنيم كه جز خداوند، كسي قدرت بر آنها را ندارد».ولي ما از محمد بن عبدالوهّاب، سئوال مي كنيم چرا اولي را اعتراف مي كني و دومي را منكر مي شوي؟ با اين كه دليل مساعد نيست كه ميان اين دو فرق بگذاري؟
زيرا اگر منشأ انكار تو عجز نيست، وقدرت داشتن آدم زنده است، وقتي آدم زنده هم عاجز باشد نمي بايد به او توسّل جست، وچنانچه اين فرق به خاطر اين است كه سئوال از مخلوق با حاجت خواستن از خدا منافات دارد، مي بايد تقاضاي از آدم زنده ولو قدرت هم داشته باشد، جايز نباشد.بنابراين، سخن محمّد بن عبدالوهّاب كه مي گويد: «مامنكر ياري جستن به مخلوق، در آنچه قدرت بر آن دارد نيستيم» چگونه با اين معني وفق مي دهد؟آيا اين كوسه و ريش پهن نيست؟ معلوم هست كه محمد بن عبدالوهاب چه مي خواهد بگويد؟آري او يكجا مي گويد: چيز خواستن از مخلوق و خواندن او عبادت و شرك است، و زماني مي گويد: خواندن مردگان كار لغو و بيهوده اي است. اگر كار لغو است چرا ديگر شرك باشد؟ مگر هر كار لغوي شرك است ؟ واگر شرك باشد، ديگر اين تفصيل چه معني دارد كه ميان كسي كه به او توسّل مي جويند، اگر زنده باشد اشكال نداشته باشد، وچنانچه مرده باشد، شرك محسوب گردد ؟!(80)
2- از عقايد وهابيت تحريم بنا بر روي قبر وقرار دادن زير سقف است در حالي كه قبر مطهرپيامبر گرامي زير سقف وداراي بنا است و وهابيت چيزي نمي گويد ، جعفر سبحاني در اين رابطه مي گويد :
پرسش ما ازوهابيت اين است كه اگر پيامبر اكرم از ساختن بنا بر روي قبر نهي كرده بود ، چگونه جسد او را در زير سقف دفن كردند وقبرش را به حالتي در آوردند كه داراي بنا گرديد ....سؤال ديگر مي پرسيم : آيا تنها اصل ايجاد واحداث بنا بر قبر ميت حرام است يا اين كه بنا از جهت «ايجاد» و «ابقا» هردو حرام است ؟ بنا بر صورت نخست (كه ايجاد بنا حرام وابقاي آن حرام نباشد) مي پرسيم : چرا حكومت سعودي به قهر وزور ، آثار رسالت وبيوت خاندان پيامبر وقباب صحابه و فرزندان او را نابود كردند ؟ واگرشق دوم (حرمت ايجادوابقا) صحيح است اين سؤال مطرح است : چرا مسلمانان ، جسد مطهر پيامبررا در زيرسقف وبنا دفن كردند ؟ گرچه بناي برايش نساختند ، اما كاري كردند كه قبر پيامبر(ص) داراي بنا وساختمان گردد .آنان ساختن مسجد در كنار قبر اوليا را تحريم كردند در حالي كه هم اكنون قبر پيامبر گرامي اسلام ميان مسجد قرار دارد ومسلمانان اطراف آن به نماز مي ايستند .(81)
مكارم شيرازي تحت عنوان« تضادي ديگر: چرا هنوز بارگاه پيامبر بر پاست »؟!مي نويسد:
كساني كه به مكه ومدينه مشرف شده اند مي دانند، علي رغم ويراني تمام قبرستان بقيع وقبور شهداي احد وغير آنها ، گنبد وبارگاه ملكوتي پيامبر اسلام بر پاست و مسلمانان از همه جاي دنيا به زيارت آن حضرت مي شتابند و اين وضع سئوال مهمي در اذهان همۀ زائران ترسيم مي كند، كه چرا اين گروه به سراغ بارگاه پيامبر(ص) نرفتند؟!بايد كه از آنها سؤال شد چگونه تمام گنبد و بارگاه هايي را كه بر فراز قبور ائمۀ بقيع (ع) و شهداي احد و غير آنها بنا شده بود از ميان برداشتيد ولي گنبد و بارگاه پيامبر (ص) همچنان پابرجاست ؟ اين تناقض در عمل چه مفهومي دارد؟(82)
3- یک از تناقضات که وهابیت گرفتار آن شده است مسئله شفاعت است زیرا وهابیت در ابتدا شفاعت خواستن از اولیاء الهی را شرک می دانستند اما وقتی با آیات قرآن مثل تقاضای شفاعت برادران یوسف از پدر پیر شان یعقوب(83) و یا تشویق کردن گنهکاران را به توبه و شفاعت طلبیدن از پیغمبراکرم (ص)(84) و امثال این آیات مواجه می شوند به شاخه ای دیگر می پرند و آن اینکه این ایات مربوط به حال حیات آنها ست ولی نسبت به بعد از وفات دلیلی نداریم آن گاه به سوالات سخت تر و تناقض بر می خورند زیرا از آنها سوال می گردد آیا پیامبر(ص) با رحلتش تبدیل به خاک و بکلی نابود می شود یا حیات برزخی دارد؟ اگر ندارد اوّلاً آیا مقام پیامبر(ص) از مقام شهدا پایین آمده است چون قرآن مجید از زنده بودن شهدا خبر می دهد«بل احیاءٌ عند ربهم یرزقون»(85)؟ثانیاً شما چرا مانند سائر مسلمین در تشهد نماز به آن حضرت سلام می فرستید و می گویید«السلام علیک ایهاالنبی ورحمۀ الله و برکاته» آیا به یک موجود خیالی سلام می کنید؟ اگر آری کار لغو است و گرنه این یک تناقض است . ثالثاً شما در اینجا به تناقض دیگر گرفتار شده اید و آن این که شما معتقید هستید که در مسجد کنار قبر پیامبر(ص) باید آهسته صحبت کرد زیرا قران می فرماید: «یا ایهاالذین آمنوا لاترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی»(86) و این آیه را تابلو کرده و کنار قبر پیامبر (ص) آویزان نموده اید(87)
4- جمعيت اخوان كه از آن وهابي هاي سرسخت به شمار مي روند با وسايل روز شديدا مخالف بوده واستفاده از آنهارا حرام مي دانستند ، چنان كه علي اصغر فقيهي دركتاب وهابيان آورده است: اخوان نسبت به بي سيم وتلگراف حساسيت داشتند آن راكار شيطان مي دانستند آنها ازبين مي بردند . آنها نخستين ساعت شماطه دار را(ساعتي كه دقيقه وساعت راباصداي ضربه وزنگ اعلام مي كند ) در نجد شكستند و ان را كار شيطان دانستند و گفتند كه حد اقل اين است كه استفاده از چنين چيزي بدعت است. و امّا اتومبيل ، وهابي ها قبلا به اعتبار اين كه اگر آن از كارهاي شيطان نباشد از اختراعات كفار است ، با حال اعتراض وخشم به آن نگاه مي كردند، حتي نخستين اتومبيلي كه وارد شهر متعّصب حوطه(در نجد) شد ، دربازار عمومي شهر ، آشكارا آتش زدند.(88) در حالي كه امروزه همان وهابيت از همان ابزار ،آن هم انوع اخرين سيستم استفاده مي كنند .
آيت الله مكارم تحت عنوان« تضادي ديگر » در اين رابطه مي گويد :
از تضاد هاي عجيب اين گروه اين است كه همان كساني كه يك روز دو چرخه هارا «مركب شيطان » مي شمردند وبدعت مي دانستند ، امروز سوار ماشين هاي آخرين سيستم آمريكايي وژاپني مي شوند وهيچ كس ايرادي بر آنها نمي گيرند . وآنها كه يك روز خط تلفن بسيار سادۀ «قصر شاه سعودي» را به «پادگان لشكرش»بدعت دانستند و سيم ها را پاره پاره كردند، امروز همۀ آنها حتي افراد دست فروش كنار خيابان را مي بينيم كه «جَوّال» (تلفن همراه) به دست دارند!آيا اين گردش 180 درجه اي دليل برقرار گرفتن اين گونه افكار در سراشيبي سقوط نيست؟ وجالب اين كه حكومت آنها بي اعتنا به اين افكار واپس گرا در مسير صنعتي كردن كشور به پيش مي تازد، و غرق صنايع وابسته است.(89)
سيد محسن امين مي نويسد :«ما از وهابیت می پرسیم حالا که شما از استعمال چیز های تازه مثل پدیده تلگراف خود داری می کنید چرا از بکار بردن توپ وتفنگ و اتومبیل که همه ، اشیای نو پیدا وجدید است ودر عصر رسول (ص) از آنها اثری نبود خود داری به عمل نمی آورید ؟ مگر نه آنست که اتو مبیل پس از تلگراف اختراع شده پس چرا سلطان سعودی وهمه وهابیان سوار اتومبیل های آخرین سیستم می شوند ولی در مسئلۀ تلگراف توقف اختیار می فرمایند ؟!».(90) در عربستان سعودی حمل دوربین برای گرفتن عکس یادگاری حرام است، حتی اگر تصویر بیت الله الحرام یا مسجد و گنبد رسول الله باشد، ولی تصاویر حاکمان آل سعود در هر جایی وجود دارد، و جایزشمرده می شود.روشن است كه اگر فرقه يا مذهبي خود ، در بن بست ها گير كرده باشد و نتواند خودش را از چالش ها نجات بخشد، ديگران نيز به نداي آنها لبيك نخواهد گفت و تمايل گرايش به آنها پيدا نخواهد كرد. شایان ذکر است خود شان نیز از این ریزش و انحطاط نگران اند بالخصوص پس از پيروزي انقلاب پرشكوه اسلامي ايران این نگرانی بیشتر شد، زيرا مخالفان مكتب اهل بيت، هرگز تصور نميكردند كه فرهنگ غني شيعه بتواند ملت ايران را اين چنين به صحنه بياورد كه با دست خالي، ولي با منطق رسا و قلبي آكنده از ايمان و عشق به اسلام، طومار حكومت تا دندان مسلح را ـ با آن همه حمايتهاي بيدريغ شرق و غرب ـ براي هميشه در هم بپيچد و به جاي آن ، حكومت اسلامي برپايه فقه شيعه تأسيس نمايد برای تمام بشریت حرف و پیام داشته باشد. بر همان اساس هجمه وهابیت با روشهاي مدرن و با استفاده از رسانههاي عمومي مانند اينترنت و ماهواره در سطحي وسيع علیه شیعه گسترش يافته است. با تأليف كتابهاي ضد شيعي مملو از تهمت و كذب، سعي در مخدوش كردن چهره نوراني مذهب شيعه را در سطح جهاني دارند. چنانکه اشاره شد آنها از فرسایش پیروان دانشمند و تحصیل کرده وهابی و گرایش آنها به مذهب شیعه دچار وحشت شده و بسیار نگران به نظر می رسند ذكر نمونههايي از اين دست بيانگر عمق وحشت آنهاست، دكتر عصام العماد، فارغالتحصيل دانشگاه «الامام محمد بن سعود» در رياض و شاگرد بن باز (مفتي اعظم سعودي) و امام جماعت يكي از مساجد بزرگ صنعاء و از مبلغين وهابيت در يمن كه كتابي نيز در اثبات كفر و شرك شيعه تحت عنوان: «اصله بين الاثني عشريه و فرق الغلاه» نوشته است با آشنايي با يكي از جوانهاي شيعه، با فرهنگ نوراني تشيع آشنا شد و از فرقه وهابيت دست كشيد و به مذهب شيعه مشرف گرديد. دكتر عصام در كتابي كه به همين مناسبت تأليف نموده، مينويسد:. «و كلما نقرا كتابات اخواننا الوهابيين نزداد يقينا بان المستقبل للمذهب الاثني عشري لانهم يتابعون حركه الانتشار السريعه لهذا المذهب في وسط الوهابيين و غير هم من المسلمین»(با مطالعه كتابهايي كه وهابيت در سالهاي اخير نوشتهاند، به يقين در مييابيم كه آنان احساس كردهاند كه تنها مذهب آينده، همان مذهب شيعه اماميه است زیرا رشد وشکوفایی این مذهب در بین وهابیون و سائر بلاد مسلمین چشمگیر بوده است )سپس از قول شيخ عبدالله الغنيمان استاد «الجامعه الاسلاميه» در مدينه منوره نقل ميكند: «ان الوهابيين علي يقين بأن المذهب (الاثني عشر) هو الذي سوف يجذب اليه كل اهل السنه و كل الوهابيين في المستقبل القريب» (وهابيون به يقين دريافتهاند، تنها مذهبي كه در آينده، اهل سنت و وهابيت را به طرف خود جذب خواهد كرد، همان مذهب شيعه امامي است(91)شيخ محمد مغراوي از ديگر نويسندگان مشهور وهابي ميگويد: «بعد انتشار المذهب الاثني عشري في مشرق العالم الاسلامي،فخفت علي الشباب في بلاد المغرب»(باگسترش مذهب تشيع در ميان جوانهاي مشرق زمين، بيم آن را دارم كه اين فرهنگ در ميان جوانهاي مغرب زمين نيز گسترده شود)(92)دكتر ناصر قفاري استاد دانشگاههاي مدينه مينويسد: «و قد تشيع بسبب الجهود التي يبذلها شيوخ الاثني عشريه من شباب المسلمين، و من طالع كتاب «عنوان المجد في تاريخ البصره و نجد» يهوله الامر حيث يجد قبائل باكملها قد تشيعت» . (اخيرا تعداد زيادي از اهل سنت به طرف مذهب شيعه گرويدهاند و اگر كسي كتاب «عنوان المجد في تاريخ البصره و نجد» را مطالعه كند به وحشت ميافتد كه چگونه برخي از قبايل عربي به صورت كامل، مذهب شيعه را پذيرفتهاند(93)جالبتر از اينها سخن شيخ مجدي محمدعلي محمد نويسنده بزرگ وهابي است كه ميگويد: «جاءني شاب من اهل السنه حيران، و سبب حيرته انه قد امتدت اليه ايدي الشيعه … حتي ظن المسكين انهم ملائكه الرحمه و فرسان الحق»(يكي از جوانهاي اهل سنت حيرت زده نزد من آمد وقتي كه علت حيرت او را جويا شدم، دريافتم كه دست يكي از شيعيان به وي رسيده است، و اين جوان سني تصور كرده است كه شيعيان ملائكه رحمت، و شير بيشه حق ميباشند).(94)این بود بعضی از عوامل که هر کدام را می توان به عنوان عامل تأثیر گزار برای عدم گسترش جریان وهابیت ، و زمینه ساز فرسایش پیروان و نگرانی خود شان به حساب آورد.
نتايج و پيشنهادات
از مجموعه اين نگارش چنين بدست مي آيد كه وهابیت از پتانسیل های جغرافیایی، رونق اقتصادی و شعارهای زیبا و جذاب همچون توحید گرایی وشرک وبدعت زدایی برخوردار بودند که اگر اساس و مبانی درست ،پویا و همراه با عقلانیت داشت جهان شاهد پیشرفت چشمگیری آنان خواهد بود ولی بخاطر نداشتن ویژگی های فوق وبرخی عوامل برونی و همچنین سطحی نگری و ایستایی این جریان ، چنین تفکری در دنیای امروز جایگاه نداشته و روز به روز شاهد پسرفت وانزوای بیشتر این فرقه و درنهایت افول تفکر های او خواهیم بود.اميد است با همكاري ساير دوستان نقاط ضعف اين جريان را بيشتربشناسیم و برای دیگران هویت و ضعف آنان را بهتر بشناسانیم و برای جویندگان اسلام حقیقی راه حق رهنمون گردیم.
پينوشتها:
51. سادات حسني ،فاطمه ، فرهنگ پویا ، فصلنامه فرهنگي –اجتماعي وسياسي ، ش 7 ، اسفند 1386
،چالش های فکری و سیاسی وهابیت ، ص142و141. 52.
53. تاریخچه نقدوبررسی وهابی ها ، ترجمه ونگارش سیدابراهیم سیدعلوی ، ص. 467
54. شیرازی مکارم، ناصر،وهابيت بر سر دو راهي ،ص 70.
نوح / 7 . 55.
56. زمر ،/ 17 و 18 .
57. مکارم شیرازی ، ناصر، تفسیرنمونه ، ج 19 ، صص 411 ، 412 و 413 .
58. ،چالش های فکری و سیاسی وهابیت ، ص 107 .
59. فقهی ، علی اصغر ، وهابیان ، ص235
فرهنگ پویا ، فصلنامه فرهنگي –اجتماعي وسياسي ، ش 7 ، اسفند 1386 60.
61.وهابیت بر سر دو راهی ، صص 48 ، 52 و 54
62. تعددمذاهب ،ص291.
63. وهابیان را بهتر بشناسیم ،ص 39به نقل دعوۀ التقریب بین الادیان، ج4، ص1422و1543
رضوانی ، علی اصغر،سلفی گری ، ص190به نقل از تاریخ آل سعود ج1 ،ص158؛آل سعود من این الی این، ص 47.... 64.
.65 . وهابيت بر سر دو راهي ، ص112.
66. همان ص 106
شیعه پاسخ می گوید، ص33. 67.
68.غافر/28.
نحل 106. 69.
70.شیعه پاسخ می گوید، صص36و37
71. همان، صص44و45.
همان ص102. 72.
وهابی ها ص24. 73.
سلفی گری و پاسخ به شبهات ،ص185س 74.
همان ،ص184 75.
76.طاهری خرم آبادی ، سید حسن ، پاسخ به شبهات وهابیت ، ج 1 ، ص 20 ، به نقل از مفتاح الکرامه : 7 / 653
چالش های فکری و سیاسی وهابیت ، صص 68و69 نقل از میرزا طالب اصفهانی ، سیر طالبی ، ص 408 . 77.
78. همان ، نقل از ماضی النجف ، حاضرها ، ص325
79.همان ، نقل از صفحات من تاریخ جزیرة العرب الحدیث ، ص 177
80 فرقه وهابي وپاسخ به شبهات آنها ، ترجمه علي دواني ،صص 156و157.
81.آيين وهابيت ،صص 81-79
82. وهابيت بر سر دو راهي ، ص 65.
یوسف/ 97. 83.
نساء/64. 84.
آل عمران 169. 85.
حجرات/2 86.
69 87.شیعه پاسخ می گوید
88. وهابيان ،ص377، نقل از جزيرة العرب ص 357.
89. وهابيت بر سر دو راهي ، ص 75 .
90. تاریخچه نقدوبررسی وهابی ها ، صص470و467.
www.yahaq.org/tag/وهابیت 91.
همان 92.
همان 93.
همان 94.
1.قرآن كريم
2. اسد علي زاده ، اكبر : چالش هاي فكري و سياسي وهابيت ، قم ، مركز پژوهش هاي صدا و سيماي اسلامي ، چاپ دوم 1386.
3. الگار ، حامد : وهابيگري ، ترجمه احمد نمايي ، مشهد ، بنياد پژوهشهاي اسلامي ، 1387.
4. امين ، سيد محسن : تاريخچه ، نقد و بررسي وهابي ها ، ترجمه سيد ابراهيم سيد علوي ، تهران ، امير كبير ، چاپ چهارم 1376
5. بابا پور گل افشانی ، محمدمهدی،تحلیلی بر انقلاب اسلامی ایران،قم ،مرکزجهانی علوم اسلامی ، چاپ اول 1382.
6. رضوانی ، علی اصغر، سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات ، قم ، مسجدمقدس جمکران ، چاپ ششم، 1388.
7. رضوانی ، علی اصغر، وهابیان را بهتر بشناسیم ، قم ، دلیل ما ، چاپ دوم، 1389
8.سبحاني ، جعفر : آئين وهابيت ، قم دفتر انتشارات اسلامی چاپ یازدهم 1385
9. سبحاني ، جعفر : وهابيت مباني فكري و كارنامه اي عملي ، قم ، مؤسسه امام صادق (ع) ، چاپ اول 1380.
10. سعيد ، محمد علي ك برتانيا وابن سعود ، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي ، چاپ اول 1368.
11. صالحي ، سيد عباس : هفته نامه پگاه ، قم ، موسسه فرهنگي پاسدار اسلام ، شماره هاي 22.
12. طاهري خرم آبادي ، سيد حسن : پاسخ به شبهات وهابيت ، قم ، دفتر انتشارات اسلامي ، چاپ دوم 1386.
13. فقيهي ، علي اصغر : وهابيان ، تهران ، اسماعيليان ، چاپ دوم ، 1364.
14. فؤاد، ابراهیم، شیعیان عربستان ، تهران، مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرارمعاصر، چاپ اول 1386.
15. قزويني ، سيد محمد حسن : فرقه وهابي ترجمه علي دواني ، تهران ، رهنمون ، چاپ اول 1382.
16. محمدی ، منوچهر، بازتاب جهانی انقلاب اسلامی، تهران، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ،چاپ دوم 1386.
17.مكارم شيرازي ، ناصر : تفسير نمونه ، تهران ، دا ر الكتب الاسلاميه ، چاپ سی وپنجم 1385.
18. مكارم شيرازي ، ناصر : شيعه پاسخ مي گويد ،. قم مدرسه الامام علی ابن ابیطالب ، چاپ هفتم سال 1386 .
29. مكارم شيرازي ، ناصر : وهابيت بر سر دوراهي ، قم ، مدرسة الامام علي (ع) ، چاپ اول 1384.
20. موثقی، احمد، جنبش های اسلامی معاصر، تهران، سمت، چاپ دهم 1386،
21. میر آقایی، جلال ، تعددمذاهب ،تهران، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی – چاپ اول 1386
22 . نشریه فرهنگ پویا،فصلنامه فرهنگي–اجتماعي وسياسي،نشریه دانشجویی پویا،قم،ش7، اسفند1386
www.yaha-223.وهابیت
/ج
ادامه مطلب
علل انحطاط و عقب ماندگي وهابيت (2)
علل انحطاط و عقب ماندگي وهابيت (2)
منبع : اختصاصی راسخون
وهابيت با سردادن شعارهاي مذهبي وداعيه نجات اسلام به اعمال ورفتار شان رنگ مذهبي مي دادند و دل عده اي از ساده لوحان را با اين رنگ بازي ها بردند اما غافل از اين كه زماني اين رنگ ها خواهند پريد وچهره ي حقيقي شان نمايان خواهد شد.
لذا از زمان تأسیس وهابیت تا كنون اموري را مرتكب شدند كه چهره واقعی وهابیت را در عرصه های مختلف برای مسلمانان جهان به ویژه مسلمانان عرب و مردم حجاز و کشورهای منطقه به روشنی نمایان نمود . در این جا به برخي از آن امور اشاره می شود:
1- همكاري با استکبار جهانی درپديده صهيونيست وتضعيف قيام مردم فلسطين
بر اساس اسناد ومدارک ، عبدالعزیز وهابی ، نخستین زمامدار عربی بود که با بنیانگذاری دولت یهود موافقت کرد و از موجودیت صهیونیست ها پشتشبانی کرد . وی اولین زمامداری بود که رو در روی قیامها و نهضت های فلسطینی قرار گر فت و قیام آنها را خنثی کرد .چنانکه محمد علی سعید در کتاب برتانیا وابن سعود آورده است :زمانی که جیمز بالفور –وزیر خارجه انگلستان –در تاریخ 2 نوامبر 1917 م. بنیان گذاری سر زمین ملی یهود در فلسطین را وعده داد ، عبدالعزیز آل سعود هیچ گونه واکنشی از خود نشان نداد .زمانی که ژنرال اللنبی با سپاه برتانیا در 10 دسامبر1917 به شهر قدس یورش برد و مغرورانه گفت : «امروز جنگ صلیبی به پایان رسید» عبدالعزیز لب به سخن نگشود ، بلکه فرزندش فیصل را به عنوان نماینده خود ارسال داشت تا به بند کشیده شدن و مستعمره شدن فلسطین و چند کشور عربی را به انگلستان تبریک گوید .(23)زمانی که انقلابیون فلسطینی به منظور حمایت مادی برای جنگ با استعمار با عبدالعزیز تماس گرفتند وی از آنان پوزش خواست و طرد شان کردو هنگامی که قیام ها وانقلاب ها میان مسلمانان ویهودیان در فلسطین شعله ور شد وبر تانیا در سال های 1929 و 1935 م. بیشترین دشمنی را در حق اعراب روا داشت ، ابن سعود به دستور برتانیا هیچ گونه دخالتی در راستای تغییر اوضاع به عمل نیاورد تا اینکه قیام مسلحانه سال 1935م. زبانه کشید و پس از آن فلسطینیان به مدت 183 روز دست به اعتصاب سراسری زدند و به ریاست« امین الحسینی» مفتی فلسطینی وبا روحیۀ انقلابی ، در مقابل تانک وتوپ وهوا پیمای برتانیا مقاومت به خرج داد ند تا اینکه بر تانیا با ابن سعود ( عبدالعزیز بن عبدالرحمن معروف به ابن سعود)تماس گرفت ،تا به منظور خاموش کردن آتش قیام نزد انقلابیون میانجی گری کند ؛ زیرا منافع برتانیا در خطر بود ، ولی در سال های 1929و1935 که جریان به نفع برتانیا بود ، منافع ملی اجازۀ چنین اقدامی را نمی داد !(24)ابن سعود سرانجام در 11اکتبر 1936 م. تلگرافی به مردم فلسطین فرستاد وآن را پیام به مردم فلسطین خواند واز آنان خواست که اعتصاب را بشکنند ؛ زیرا اعتصاب آنان ، بزرگترین عامل ضعف بر تا نیا به شمار می آمد ، متن تلگراف چنین بود : به فرزندان عرب فلسطین! از اوضاع فلسطین بسیار متاثر شدیم .ما به اتفاق پادشاهان عرب و امیرعبدالله ،شمارا به آرامش ومتوقف کردن اعتصاب برای جلو گیری از خون ریزی دعوت می کنیم ودر این امر ، به خداوند اعتماد وبه حسن نیت دوستمان ، دولت برتانیا و خواستش جهت تحقق عدل ، ایمان داریم . مطمئن باشید که جهت کمک به شما تلاش خواهیم کرد .(25)
در تاریخچه نقد وبررسی وهابی هاآمده است :
دشمنان اسلام وکار گردانان جنگ های صلیبی که از دیر باز به فکر تجزیه وپاره پاره کردن پیکره سرزمین های اسلامی بودند و پس از جنگ جهانی اول ، این سر زمین ها راقطعه قطعه ومیان خود قسمت کردند ، ودست نشاندگانی بر آنها گماشتند و چون استعمار نظامی زمینۀ فرهنگی نیاز دارد ، مغز های متفکر امپریالیزم –صهیونیزم برای ادامه سلطه در دراز مدت به بر نامه ریزی های اساسی، فکری وفرهنگی پرداختند .
محمدبن عبدالوهاب یک عنصر کج اندیش و کینه توز که سخنان منکر ونا شناخته می گفت وبی محابا مسلمانان را تکفیر می کردومشرک می خواند وبر سنت های اسلامی تجدد گرایانه می تاخت ابتدا از سوی پدر ، برادر ودیگر مسلمانان زاد گاهش طرد شد ولی استعمار گر کهن یعنی انگلستان شکار سیاسی مناسبی برای خود یافت و چون خاندانی دیگر یعنی آل سعود که برای برتانیای کبیر! ناشناخته نبودند و انتساب آنان به سلیمان اسلایم یهودی محرز ومسلّم بود و اینان هم به به فکر سلطۀ سیاسی و حکمروایی بر عربستان بودند لذا پیر استعمار این دو شکار (یعنی سعود و پسر عبدالوهاب ) مناسب خویش را با یک عمل جرا حی سیاسی به هم پیوند داده و یک پدیده سیاسی-مذهبی در این سر زمین به وجود اورد. آری مذهب وهابیت بدین طریق ابداع گردید .اینان به بهانه دعوت به تو حید به جنگ اهل توحید آمدند وبا حربۀ مبارزه با شرک، دامنۀ شرک جلی وخفی را در مهد اسلام ودر مرکز وحی گسترش دادند و هر چه زمان پیش می رود وازتاریخ پیدایی این پدیدۀ سیاسی –مذهبی می گذرد ، حقایق پشت پرده در این زمینه ها بیشتر رو می شود.امروزه ارتباط مستقیم حکومت خاندان سعودی با امپریالیزم غرب و صهیونیزم جهانی قابل پرده پوشی نیست که سرجان فیلبی انگلیسی و دیگر مشیران ومشاران کهنه ونو غربی دانسته ونداسته اسراری را فاش ساخته اند و سازش های سیاسی حاکمان ریاض با صهیونیزم و اسرائيل متجاوز ، معامله بر سر ملت مظلوم فلسطین در جرائد رسمی و نیمه رسمی جهان پخش ومنتشر است .(26) محمد علی سعید در کتاب بر تانیا وابن سعود در مورد موافقت ابن سعودبا تأسیس دولت اسرائیل آورده است:سند اولی که در کتاب (تاریخ آل سعود ) به نقل از نامه ی که جان فیلبی بعد از تبعیدش به بیروت در سال 1952م.به ابن سعود وبرادرش فیصل از طریق دوستش حسین عوینی فرستاده است . این سند در نامه توضیح داده شده است که عبدالعزیز در کنفرانس «عقیر» این سند را امضاء نموده است تا حسن نیت خود رانسبت به یهود برای سازمان جاسوسی ا نگلیس ثابت کند .ابن سعود در برابر خواستۀ کوکس مبنی بر امضاء سند وا گذاری فلسطین به عنوان وطن ملی یهود نه تنها امتناع نکرد بلکه پاسخ داد :چنانچه اعتراف این اندازه پیش شما اهمیت دارد من هزار بار به وا گذاری وطنی در فلسطین یا غیر فلسطین برای یهود اعتراف می کنم و این حق طبیعی است !! در همین حین عبدالعزیز یک ورقۀ کوچک را از جیبش در آورد وبا خط خودش نوشت :من سلطان عبدالعزیز بن عبدالرحمن الفیصل آل سعود اقرار واعتراف می کنم برای سر پرستی کوکس نماینده برتانیای کبیر که از طرف من مانعی نیست که فلسطین را به یهود یا غیر یهود که برتانیای کبیر بخواهد ببخشم از رأی برتانیا سر پیچی نخواهم کرد .فیلبی اضافه می کند : من بعد از تمام شدن این نشست ، با شوخی از عبدالعزیز پرسیدم :سلطان بزرگ چطور شد این نامه را امضاء نمودید ؟ آیا فکر نمی کردید این که اگر این ورقه بدست اعراب بیافتد موجب خشم وغضب آنان شود؟ عبدالعزیزبا لحن مسخره آمیز گفت : اعراب ؟ کجاست اعراب؟ ما سلاطین اعرابیم ، اگرمنتظر نظر اعراب باشیم آنوقت ما دیگر اعراب نیستیم . تازمانی که برتانیا راضی با شد دیگر خوشنودی اعراب مهم نیست وتا هنگامی که این ورقه پیش کوکس است جایش امن است .به سلطان گفتم شاید این امضا ء و موافقت آوارگی تمام مردم فلسطین را از سر زمین شان موجب شود .عبدالعزیز درحال که با صدای بلند می خندید اینگونه پاسخ داد : میخواهی برتانیا را بخاطر تعداد فلسطینی که آواره خواهند شد ، عصبانی کنم ؟ اگر برتانیا از من در مقابل دشمنان حمایت نکند نه تنها مرد م فلسطین نمی توانند حامی من باشند بلکه موجب نا بودی فلسطین هم خواهدشد. اگر از امضاء آن نامه خود داری یا با اوامر کوکس مخالفتی می شد چه کسی در نجد کسی را بنام آل سعود بعنوان سلطان می شناخت.(27) خطر وجود یهود در بین بلاد مسلمین یک امر روشن است که عموم مسلمین به آن پی برده واز آن آگاهی کامل دارند و از نقشه های شوم یهودیان وپشت سر آنها غرب ومسیحیان صلیبی ، که بر ضد اسلام ومسلمین کشیده اند، می دانند مع ذلک مشاهده می کنیم که مفتی اعظم وهابیان در زمان خود به نام « شیخ عبدالعزیز ین عبدالله بن باز» فتوا به جواز صلح با یهود را داده است. و این در حالی است که وهابیان تمام توان خود را بر ضد شیعه به کار برده وبرخی از علمای وهابی فتوا به جهاد بر ضدّ شیعه داده اند. در کتاب «در کتاب وهابیان را بهتر بشناسیم» این فتوا را چنین آورده است:
عبدالعزیز بن باز می گوید:
« انّه یجب علی المسلمین و علی الدول الاسلامیۀ والأغنیاء والمسؤولین ان یبذلوا جهودهم ووسعهم فی جهاد اعداء الله الیهود او فیما تیسر من الصلح ان لم یتیسرالجهاد، صلحاً عادلاً یحصل به للفلسطینیین اقامۀ دولتهم علی ارضهم وسلامتهم من الأذی من عدوّ الله الیهود، مثلما صالح النبی اهل مکۀ، واهل مکۀ فی ذلک الوقت من الیهود الآن، وانّ المشرکین والوثنیین اکثر کفراً من اهل الکتاب، فقد اباح الله طعام اهل الکتاب والمحصنات من نسائهم، ولم یبح طعام الکفر من المشرکین ولا نسائهم، وصالحهم النبی علی وضع الحرب عش سنین، یأمن فیها الناس ویکف بعضهم عن بعض، وکان فی هذا الصلح خیر عظیم للمسلمین وان کان فیه غضاضۀ علیهم بعض الشیء، لکن رضیه النبی للمصلحۀ العامۀ. فاذا لم یتیسّر الاستیلاء علی الکفرۀ والقضاء علیهم، فالصلح جائز لمصلحۀ المسلمین وامنهم واعطائهم بعض الحقوق...»؛«بر مسلمانان ودولت های اسلامی وثروتمندان ومسؤولین واجب است که کوشش ووسع خود را در جهاد با دشمنان خدا یهود به کار گیرند، و اگر جهاد برای آنان ممکن نیست صلح عادلانه ای کرده به طوری که برای فلسطینی ها برپایی وتشکیل دولت در سرزمینشان حاصل شود و از آزار دشمنان خدا یهود در امان باشند همان گونه که پیامبر با اهل مکّه صلح کرد. اهل مکه که در آن زمان بیشتر از یهود الآن بود، ومشرکان وبت پرستان، کفرشان از اهل کتاب بیشتر بود.خداوندغذای اهل کتاب وزنان محصنۀ آنان را یرای مسلمانان مباح گرداند ولی طعام کفار از مشرکان و زنان آنان را حلال نکرده است. وپیامبر با آنان بر ترک جنگ در مدت ده سال مصالحه نمود تا مردم در امان بوده ومتعرض یکدیگر نشوند. و در این صلح خیر عظیمی برای مسلمانان بود گرچه مشکلاتی هم برای آنان پدید آمد، ولی پیامبر به جهت مصلحت عمومی مسلمانان، به آن رضایت داد. لذا اگر استیلای بر کفار ونابود کردن آنان ممکن نیست، به جهت مصلحت مسلمانان و در امان ماندن آنان ورسیدن به برخی ازحقوقشان، صلح جایز است».(28)
این فتوای ننگین وهابیون در حقیقت بر خلاف جریان مسلمین حرکت کردن است زیرا اسلام همگی به جز وهابیان، قاطعانه و یکصدا فتوا به تحریم کوتاه آمدن از سرزمین فلسطین داده اند و معامله کردن در مورد سر زمین فلسطین را خیانت به اسلام و خدا ورسولش دانسته اند و فتوایی ذیل دراین زمینه از آنان صادر شده که بسیاری از علمای اهل سنت آن را امضا کرده آمده است:«الحمدلله الّذی اسری بعبده لیلاً من المسجد الحرام الی المسجد الأقصی، والصلاۀ والسلام علی من أسری به الی الأرض المبارک فیها للعالمین، قبلة المسلمین الأولی وارض الأنبیاء ومهبط الرسالات وارض الجهاد والرباط الی یوم الدین وعلی آله الأخیار وصحبه الذین عطروا بدمائهم الزکیۀ تلک الأرض الطیبۀ حتی اقاموا بها الاسلام ورفعوا فیها رایته خفاقۀ عالیۀ وطردوا منها اعداءه الذین دنسوا قدسه بالشرک والکفر، وعلی الذین ورثوا هذا الدیار فحافظوا علی میراث المسلمین ودافعوا عنه بأموالهم وانفسهم. وبعد، فانّ مهمّۀ علماء المسلمین واهل الرأی فیهم ان یکون عصمۀ للمسلمین، وان یبصروهم اذا احتارت بهم السبل وادلهمّت علیهم الخطوب. ونحن الموقعین علی هذه الوثیقۀ نعلن للمسلمین فی هذه الظروف الصبعۀ، انّ الیهود هم اشدّ الناس عداوۀ للذین آمنوا، اغتصبوا فلسطین واعتدوا علی حرمات المسلمین فیها وشدّدوا اهلها ودنسوا مقدساتها، ولن یقرّ لهم قرار حتی یقضوا علی دین المسلمین وینهو وجودهم ویتسلطوا علیهم فی کل مکان.ونحن نعلن بما اخذالله علینا من عهد ومیثاق فی بیان الحق انّ الجهاد هو السبیل الوحید لتحریر فلسطین وانّه لایجوز بحال من الأحوال الاعتراف للیهود بشبرٍ من ارض فلسطین، ولیس لشخص او جهۀ ان تقرّ الیهود علی ارض فلسطین او تتنازل لهم عن ایّ جزء منها اوتتعرف لهم بایّ حقّ فیها.انّ هذا الاعتراف خیانۀ الله والرسول وللأمانۀ الّتی وکّل إلی المسلمین المحافظۀ علیها، والله یقول:«یاأیُّها الَّذِینَ آمَنُوا لَاتَخُونُوا اللهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُوا أماناتِکُم وَ أنتُم تَعلَمُونَ»، وایّ خیانۀ اکبر من بیع مقدسات المسلمین والتنازل عن بلاد المسلمین الی اعداء الله ورسوله والمؤمنین.انّنا نوقن بانّ فلسطین ارض اسلامیۀ وستبقی اسلامیۀ، وسیحرّرها ابطال الاسلام من دنس الیهود کما حررها الفاتح صلاح الدین من دنس الصلیبیین، ولتعلمنّ نبأه بعد حین. وصلّی الله علی عبده ورسوله محمّد وعلی آله وصحبه وسلّم»؛«حمد وستایش مخصوص خداوندی است که بندۀ خود را شبانه از مسجد الحرام به مسجد الأقصی برد، ودرود وسلام بر کسی که به سرزمین مبارک برای عالمیان برده شد، سرزمینی که قبله اول مسلمین وسرزمین پیامبران ومحل فرود آمدن رسالت ها وسرزمین جهاد وجنگ تا روز قیامت است، ونیز درود بر آل نیک واصحاب او، کسانی که با خون های پاک خود آن سرزمین پاک را معطر کردند تا بتوانند به واسطه ان اسلام را برپا داردند، آنان که پرچم اسلام را در آن سرزمین، بلند آوازه کرده ودشمنان پیامبر را که با شرک وکفر آن سرزمین را به نجاست کشانده بودند، دور کردند. ونیز درود بر کسانی که آن سرزمین را به ارث برده ومیراث مسلمانان را محافظت کرده وبا اموال وجان های خود از آن دفاع نمودند. وبعد.همانا موضوع مهم برای علمای مسلمین واهل نظر از آنان این است که یک پارچگی مسلمانان را در نظر گرفته وهنگام حیرت وسرگردانی در تشخیص راه ها، مردم را آگاه کنند. ما امضاکنندگان این اطلاعیه به مسلمانان در این موقعیت دشوار اعلام می داریم که یهود همان دشمنان قسم خوردۀ مؤمنان اند. آنان فلسطین را اشغال کرده وبه نوامیس مسلمانان تجاوز نموده وبراهالی آن سخت گرفته ومقدسات آن سرزمین را اهانت کرده اند. آنان آرام نمی گیرند تا این که دین مسلمانان را نابود کرده وبرمسلمانان همۀ عالم سلطه یابند.و از آنجا که خداوند با ما عهد وپیمان در بیان حق بسته، اعلام می داریم که جهاد، تنها راه برای آزادی فلسطین است، واین که در هیچ حالتی جایز نیست که حتی یک وجب از سرزمین فلسطین به یهود واگذار شود، وهیچ شخص حقیقی یا حقوقی حق ندارد تا بایهود در مورد سرزمین فلسطین معامله کرده یا به نفع آن ها در بخشی از آن، کنار آمده یا به کمترین حقی برای آنها اعتراف نمایند. این اعتراف، خیانت به خدا ورسول بوده وبا امانتی که به مسلمانان واگذار شده و وظیفه دارند تا آن را حفظ نمایند، منافات دارد. خداوند متعال می فرماید: (ای مؤمنان! خدا ورسول را خیانت نکنید، وبا علم وآگاهی به امانت های خود خیانت نورزید). وکدامین خیانت بزرگتر از فروش مقدسات مسلمانان وکوتاه آمدن از شهرهای مسلمانان وتسلیم آن ها به دشمنان خدا ورسول ومؤمنان است؟ما به یقین میدانیم که فلسطین سرزمینی اسلامی است واسلامی خواهند ماند، وبه زودی جوانمردان اسلام از شر یهود آن را آزاد خواهند کرد همان گونه که صلاح الدین آن را از نجاست صلیبیین نجات داد، وزود است که خبر آن را بعد ازمدتی بشنوید. ودرود وسلام خدا بربندۀ و رسولش محمّد وآل واصحاب اوباد».(29)این نامه توسط علمای دینی اهل سنت صادر شد و به امضای شصت وسه تن از علمای معروف اهل سنت رسیده است که از جمله امضاء کنندگان افراد ذیل اند: دکتر یوسف قرضاوی از مصر، شیخ محمّد غزالی از مصر، عمر سلیمان اشقر از فلسطین، وهبه زحیلی از دمشق، محمّد عطاسیّد احمد ازسودان، ابراهیم زید کیلانی از اردن، عجیل نثمی از کویت، شیخ احمد ین حمدخلیلی از عمان، فتحی یکن از لبنان، حکمت یاراز افغانستان، محفوظ نحناح از الجزایر، محمّدامین سراج از ترکیه، عبدالسلام هراس از مغرب، عبدالحلیم وصی احمد از هند، طه جابر علوانی از عراق، قاضی حسین احمد از پاکستان وعده ای دیگر از علمای اهل سنت.
3) نقش استکبار
در کتاب جنبش های اسلامی معاصر آمده است: بعد از جنگ جهانی اول در حال که شریف حسین حدود هشت سال حکومت متزلزل و نا پایدار حجاز را اداره می کرد ابن سعود امیر نجد در کمین او نشسته بود و متظر فرصت بود و در همین حال که روابط حسنه ای با انگلیسی ها داشت از طریق یک انگلیسی متظاهر به اسلام از آنها مستمری دریافت می کرد .بعد از آن که ابن سعود با کار گردانی اصلی صحنه یعنی انگلستان ، درصدد بر اندازی حکومت شریف حسین بر آمد و به حجاز وطایف و سپس مکه و مدینه حمله ور شد و مناطق تحت تصرف خود درآورد ، دولت انگلیس پادشاهی ابن سعود را بر حجاز و سلطنت سعودی ها را بر نجد و حجاز طی پیمان جده در سال 1937/م اعلام و به رسمیت شناخت و در سال 1932/ م کشور عربستان سعودی به وجود آمد و منابع عظیم نفت شبه جزیره به شرکت های انگلیسی و آمریکایی آمد .(30)انگلستان در تثبیت حکومت سعودی ها و مذهب وهابیت نقش به سزایی داشته است و می توان گفت که بر تانیای آن زمان چنان در بین سعودی ها نفوذ داشته است که هر کجای منطقه را که بر تانیایی ها می خواستند سعودی ها داشته باشند تسلیم می کردند و هر کجا را که نمی خواستند به آنجا تسلط نداشتند .
ونیز در این مورد آورده است::
«در دوره سوم انگلستان که در عین حمایت از دولت وهابی ابن سعود بایکپارچگی شبه جزیره عرستان مخالف بود . طبق سیاست همیشگی خود هم دولت ابن سعود را تحت حمایت داشت و مانع سقوط آن می شد و هم با قیام های داخلی قبایل و امیر زادگان دیگر در عربستان داخلی در ارتباط بود و جاسوسانی در میا ن آن ها داشت . «کاپیتان لیچمن» یکی از جاسوسان انگلیسی بود که با ابن سعود رابطه داشت و از او همایت می کرد . به این ترتیب ابن سعود تا مدتّی پس از جنگ جهانی اول نتوانسته بر امیر نشین شمال چیره شود ولی با توافق بر تیانیا به کمک حکومت انگلیسی هند توانست به قلمروهای خود در شرق واقع در سواحل خلیج فارس و نیز الحسا دست یابد . همزمان با جنگ جهانی اول که ترکیه عثمانی هم پیمان آلمان شد آلمانها وارد منطقه شدند و در این زمان انگلیستان با واگذاری «الحسا» - که قبلا در دست عثمانی بود- به ابن سعود – هم آنها را علیه ترکها و آلمان ها تقویت و تجهیز کرد و هم در مقابل این حمایت ابن سعود را متحد و همراه خویش در جنگ کرد . دولت آل سعود نیز طی معاهده قطیف در دسامبر 1915/م به این امر گردن نهاد ».(31)حامد الگار استاد دانشگاه برکلی کالیفرنیا پیرامون روابط سعودی ها با دولتهای استکباری می گوید: اولین ارتباط بین آل سعود وبر تانیا در سال 1282/1865 قبل از جنگ جهانی اول اتفاق افتاد که با نزدیک شدن جنگ جهانی کمک های اقتصادی و مالی دولت برتانیا به صورت فزاینده ای به جیب آل سعود سرازیر می شد . اما با شروع جنگ جهانی این پیوند در حد کمال رسید . در سال 1333/1915 برتانیایی ها با عبدالعزیز ابن سعود امیر وقت سعودی قرار دادی را که معمولا با زیر دستان شان به نام «قرارداد دوستی وهمکاری » منعقد کردند . در حقیقت مایه اصلی خریدن دوستی و همکاری بود و بر اساس همین قرار داد خرید همکاری ها تا سال 1335/1917 امیران سعودی هر ماه پنج هزار پوند از اربابان شان در یافت می کردند تا در مقابل به عنوان مزدور امپراتوری برتانیا ایفای نقش نماید . اما برتانیا نیز از باب رضایتمندی نیز مناسب دانست که مدال ولقبی به قهرمان وهابیگری اعطا کند (در همان زمان ها مدال واعطای لقب دیگری هم به عبدالبهاء پسربهاء الله مبدع بهاییگری داد) در سال های بعد این تشریفات ادامه یافت ؛ در سال 1354/1935 عبدالعزیز بن سعود شوالیه فرقۀ باث(a knight of the order of the Bath) لقب گرفت . در سال 1407/1984 ملک فهد به هنگام دیدار با ملکه الیزابت عکسی گرفتند در حال که ملک فهد نشان برتانیا با نماد صلیب را به گردن داشت .(32)وقتی کسی که لقب خادم الحرمین شریفین را بخودش داده و میزبان سالانه دها هزار مسلمان زائر و عاشق و دلباخته سرزمین وحی قلمداد می کند و مدعی توحید حقیقی به صورت انحصاری در مذهب خویش می داند و هر عمل که از دیگران سر بزند ولو معقول باشد اما با سلیقه و اندیشه ایشان نسازد برچسپ بدعت و شرک بزند وقتی این گونه با دشمنان اسلام خوش و بِش دارد و بخاطر خوشایند آنها صلیب به گردن می آویزد و به خاطر تلاش و خدمت برای منافع کشور های غربی مرتب مدال و نشان دریافت می کند آیا دیدگاه مسلمین به چنین امیر وخادم الحرمینی چگونه خواهد بود ؟
4)بازي كردن با حريم انساني وديني مسلمانان برای رسیدن به اهداف خود
عربستان سرزمینی است که زمانی در ان خورشید فروزان اسلام طلوع کرد و بشریت را از بدختی به سوی شاه راه هدایت و ازسیاه چال ظلمت به سوی نور وروشنایی رهنمون شد سر زمین مقدس وحی که نام ان زمان ظهور عالمتاب اسلام را تداعی می کند و تجدید خاطرهای دوران نورانی رسول خدا را به قلبهای مسلمین به ارمغان می اورد . پدیدار شدن جریانی با نام اسلام و شعار های جذاب همچون توحید، بدعت زدایی و.... دل های زود باور را به سوی خود جذب می نماید و تا زمانی که هویت آن فاش نگردد گرایش به سوی ان ادامه دارد .وهابیت که با همان ویژگی های بالا ظهور پیدا کرد عده ای را به سوی خو جذب نمود . ولی هنگامی که هویتش فاش شد و در عمل، بازی کردن با حریم انسانی و دینی مسلمانان را به نمایش گذاشت گرایش تبدیل به فرسایش شد و نظر مسلمین دنیا نیز نسبت به این جریان عوض شد. در کتاب وهابیت مبانی فکری و کارنامه عملی آمده است : هر اندیشه ای نو ظهوری – خاصه اگر در پوشش توحید عرضه شود – در روز های نخست توجه مرم را ه خود جلب می کند خاصه در جای که مردم آن از علم ودانش دور باشد . روزی که محمد بن عبدالوهاب کار خود را در نقاب دعوت به توحید و مبارزه باشرک آغاز کرد برخی از شخصیّت های نجد و یمن به سوی او اقبال کردند برای نمونه زمانی که موج دعوت او به یمن رسید محمد بن اسماعیل ( 1099 – 1186 ) مؤلف کتاب« سبل السلام فی شرح بلوغ الهرام» قصیده بلند بالا در مدح محمد بن عبدالوهاب سرود که مطلع آن چنین بود : «سلام علی نجدٍ من حل فی نجد و ان کان تسلیمی علی البعد لایجدی» درود بر نجد و کسی که در آن قرار دارد هر چند درود من از این راه سودمند نیست ولی همو هنگامی که خبر های ناگوار از قتل و غارت وهابیان را در یافت کرد فهمید که محمد بن عبد الوهاب به تکفیر مسلمانان پرداخته و برای مال و جان آنها بهایی قایل نیست از سرورۀ پشین خود پشیمان گشت و قصده ای نو سرود که با این بیت آغاز می شد : «رجعت عن القول الذی قلتُ فی النجدی و قد صح بی عنه خلا ف الذی عندی» من از گفتار پیشین خود در حق آن مرد نجدی بازگشتم زیرا خلاف آنچه که دربارۀ وی می پنداشتم برایم ثابت شد(33) وهابی ها براي رسيدن به اهداف شان با حرمت انساني وباورهاي ديني مسلمانان بازي كردند وكساني كه با عقايد وتفكرات آنها همسويي نداشت به راحتي از طرف آنها مارك كافر ومشرك وبدعت گزار در دين مي خوردند وريختن خون وغارت اموال شان مباح دانسته مي شد . آنها براي پيشبرد اهداف شان اماكن مقدسه كه در نزد مسلمين از جايگاه برجسته بر خوردار بود با كمال بي حرمتي تخريب واموال آن را به غارت بردند .اين گونه اعمال وبرخورد وهابيت با مسلمانان چهره اي واقعي شان را در بين مسلمانان تبیين مي كند.
5) پیدایش اندیشه های انقلابی و تشکل های مبارز
يكي از اموري كه باعث تضعيف وركود وهابي ها شده است پيدايش انديشه انقلابي وتشكیل جنبش هاي مبارز وفرياد هاي شجاعانه اي است كه از نخبگان آنها بر خاسته است زيرا آشنایی طبقه آگاه عربستان با افکار انقلابی در منطقه وجهان از طریق رسانه های گروهی یا با سفر به خارج ومقایسه نظام حاکم بر عربستان با دیگر نظام های حکو متی در جهان باعث پيدايش اندیشه های انقلابی در میان بخش هایی از جوانان این کشور شده و برخی از مبارزات پراکنده آنها درگروه هایی متشکل شده است ،كه البته اين امربعداز پيروزي انقلاب جمهوری اسلامی درایران بيشتر محسوس بوده است .
در کتاب چالش های فکری و سیاسی وهابیت آمده است :
جنبش های سیاسی دینی و غیر دینی مختلفی در حال حاضر در میان وهابی ها شکل گرفته است و باور های واپس گرایانه و قشری مآبانه وهابیت را تهدید می کند . سپس اشارۀ دارد به برخی از آنها که به قرار ذیل است :
1- سلفی های متجدد
اين گروه عبارت است از علماء وشخصيت هاي جوان كه بطور آرام وغير رسمي ازجريان سنتي ديني منشعب شده است وجسورانه سر دمداران حكومت وحاكمان دولت رابه باد انتقاد مي گيرند كه آنها از اصول وهابيت خارج شده اند بلكه از دين واصول وهابيت به عنوان ابزاري براي رسيدن به منافع خود استفاده مي كنند. این جناح به اسم ديگري به نام حرکت سلفی خالص نيز ياد مي شود (34)
2- جنبش اخوانسابقۀ
تشکیل این جنبش به سالهای حكومت عبدالعزيز بر مي گردد كه نخست در مكه و بعدا به قبائل نجد سرايت كرد . اينها سر سختانه پاسدار اسلام وهابي بودند وبراي جلو گيري ازهرگونه انحرافي در جهت مخالف اين مذهب خودشان را وقف كرده بودند .آنها مرام خود را در سراسر حجاز تبليغ مي كردند ، ابن سعود هم با آنها مماشات داشت وفقط گاهي با لطاف الحيل جلو تند روي هاي آنها را مي گرفت . آنها بعدها بنام جمعيت آمرين به معروف وناهين عن المنكر تغيير نام دادند .(35) پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران ، رهبری اين جنبش به عهده جهیمان العتیبی(از اعضاي سر شناس قبيله مهم العتيبه وبرادرزاده يكي از رؤساي الاخوان) قرار گرفت .وی که مسلمان متعبد بود ، اندیشه قیامی تازه را در سر داشت . در محرم 1400 هـ.ق . 9ماه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران وچند روزبعدازاشغال جاسوس خانه آمريكادرتهران قيام 22 روزه اي در مكه به رهبری او صورت گرفت که كاخ نشينان سعودي را به وحشت عجيبي انداخته بود كه سر انجام به نيروي هاي فرانسوي متوسل شدند واين قيام را درهم شكستند .(36) گر چه اين عمل پی آمد های شگفتی را در پی داشت ولي راه را برای کنش های سیاسی و اعتراض های عالمان وروشن فکران هموار ساخت .
3- جنبش سازمان انقلاب اسلامی جزیرة العرب
در سال 1975 م. پس از قيام كعبه سازمان انقلاب اسلامي جزيرة العرب تأسیس شد . هرچند قبلا اعضای اين سازمان به طور پراکنده فعالیت هایی داشته اند، ولی در چند سال پیش تشکلی به وجود آوردند و فعالیت های خود را در منطقه شیعه نشین که در قسمت شرقی این کشور است، متمرکز کرد . این سازمان پس از قیام کعبه در این منطقه به طور رسمی اعلام موجودیت کرد و از همان آغاز ، هدف خود را نشر فرهنگ اسلامی و انقلابی بین مردم معرفی کردند . با این که از برادران سنی مذهب نیز در این سازمان عضویت دارند ، ولی بیشتر کادرهایش شیعه هستند .(37)اين سازمان بر اساس ايدئولوژي اسلامي طرح ريزي شده بود ومي كوشيد تا در وحلة نخست به مردم آگاهي سياسي داده ، انهارا از وضعيت بسيار وخيم خود واستبداد و وابستگي رژيم حاكم مطلع سازد وبه شيوه مبارزة مسلحانه هم اعتقادي نداشت .آنها درحيطه عمل فرهنگي-تبليغي معتقدند كه دوخطرعمده و جدي فرهنگ اسلامي مردم عربستان را تهديد مي كند كه آنها عبارت اند از :
1-غرب زدگي كه بوسيله نشر فرهنگ آمريكايي تحقق مي پذيرد .
2- فرهنگ ارتجاعي كه توسط وهابيون وعمال رژيم وتحت پوشش اسلام بر مردم اعمال مي گردد.
اهداف اين سازمان عبارت است از :
1-خاتمه دادن به نظام سلطنتي وبرپايي حكومت جمهوري اسلامي .
2-مصادرة اموال خاندان سعود ومحاكمه آنها .
3- قطع كامل فروش نفت به آمريكا، بدليل سياست هاي ضد اسلامي .
4-اخراج كليّه نظاميان ومستشاران خارجي .(38)
4- جنبش لیبرال های مذهبی غرب گرا
اسد عليزاده در اين مورد مي گويد :
اینان گروهی از روشن فکران و تحصیل کردگان غرب هستند که با پشتیبانی و هدایت عالمان دینی و شخصیت های غیر سعودی ، مخالفت ها و اعتراض های خود را علیه حکومت آل سعود ابراز می کنند . اینها معتقدند آل سعود از جریان های سنتی و بنیادهای رسمی دینی تنها برای کنترل افکار عمومی و کنترل احساسات و عواطف مردم استفاده می کنند . این گروه خواستار انجام اصلاحات سیاسی در کشور هستند و چندین بار اعتراض های خود را با نامه و امضای طوماری به گوش رئیس دولت وهابی رسانده اند .(39)
5- جنبش حزب الله عربستان سعودي
جنبش حزب الله عربستان معروف به حزب الله حجاز يك گروه مهم سياسي شيعيان در عربستان به شمار مي آيد با نام پيروي از خط امام خميني (انصارخط الامام) شناخته مي شوند ، برخی گفته اند اين گروه نام خود را از دانشجويان خط امام كه سفارت آمريكا را در تهران در سال 1987 تصرف کردند بر گرفته است. این گروه در سال 1987م توسط تني چند از روحانيون برجسته از جمله «شیخ هاشیم شکوس» ، «شیخ عبدالرحمن الجیل» و «عبدالجلیل الما» تاسیس شد.از نظر سازمانی ، این جنبش يك سازمان سياسي –مذهبي است که تحت رهبری یک روحانی قرار دارد. این جنبش از اصل ولايت فقيه حمايت وپيروي مي كنند مقر اصلي اين حزب در لبنان قرار دارد وارگان رسمي آن مجله «رسالة الحرميين» است كه در بيروت منتشر مي شود.(40)این گروه تا کنون مسؤلیت چندین عملیات مسلحانه علیه رژیم وهابی سعودی را بر عهده گرفته است و در داخل وخاج عربستان فعالیت های سیاسی و فرهنگی دارد.و چندين تشكل وجنبش هاي ديگر كه مي توان این همه دگرگونی هارا ، تهدیدهایی نسبت به قدرت و نفوذ وهابیان دانست بلكه تغذیه مادی و معنوی این مبارزان ممکن است زمینه مبارزاتی گسترده اي را برای آنها فراهم آورد وسرانجام مي تواند موجودیت فرقه وهابیت را به خطراندازد.(41)
6)نابود کردن اماکن مذهبی
احترام گذاشتن به مقدسات و عقاید دیگران نه تنها یک اخلاق انسانی است بلکه ریشه در تعالیم اسلامی دارد . در قرآن مجید آمده است :« ولا تَسبُّوا الذین یدعون من دون اللهِ فَیَسُبُّوا عَدواً بغیر علمٍ کذالک زیّنّا لکل اُمّۀ عَمَلَهُم ثُمَّ الی ربّهِم مَرجِعُهُم فَیُنبّئُهم بِما کانوا یَعمَلون»(42) (به معبود) کسانی که غیر خدا را می خوانند دشنام ندهید ، مبادا آنها(نیز) از روی (ظلم و) جهل خدا را دشنام دهند. این چنین برای هر امتی عملشان را زینت دادیم. سپس باز گشت همه آنان به سوی پروردگارشان است؛ وآنها را از آنچه عمل می کردند آگاه می سازد (و پاداش وکیفرمی دهد).از آیات الهی در قرآن کریم چنین استفاده می شود که دشنام و توهین به عقاید و مقدسات مردم راه درستی نیست بلکه راه درست آن است که با استدلال و منطق گفتمان باید وارد شد .فرقه وهابیت با اعمال زشت و اهانت به مقدسات، این دستور الهی را نادیده گرفته و پایمال نموده اند و از روزی که روی کار آمد همواره در تخریب و نا بود کردن اماکن مذهبی کوشید و قبور بزرگان و اولیای خدا را خراب و نابود کرد و قلوب مسلمین را جریحه دار ساخت، قبرستان بقیع که زیارتگاه مؤمنین بود و مزار صحابی پیامبر و امامان معصوم (علیهم السلام) بود امروز با خاک یک سان دیده می شود. چندسال قبل جنایتی دیگری را بر کارنامه سیاه شان افزودند و زیارت سامرا و نجف راکه از اماکن مقدسه به شمار می رود را بمب گذاری وتخریب نمود. همچنین سايت عراقي «نهرين» از فتواي برخي مفتيان سعودي براي انهدام ضريح مبارك امام حسين(ع) و زينب كبري(س) خبر داد. اين سايت با اشاره به شادي برخي گروه هاي سلفي از دو تعرض پياپي به حرم عسكريين(ع) نوشت: به تازگي شهرهاي عربستان سعودي شاهد نسخه هايي از فتاواي علماي وهابي و توزيع آنها بوده اند كه خواستار انهدام ضريح ها و قبور شده و از آنها به عنوان نشانه شرك و بت پرستي ياد كرده اند! اين گزارش مي افزايد: به ويژه پس از بروز شادي از انفجار مرقد سامرا براي بار دوم و رد و بدل كردن تبريك و تهنيت و دعا براي مجرمان اين عمليات تروريستي، آنها به هوس ضربه زدن به حرم مطهر امام حسين عليه السلام و ساير بقاع متبركه افتاده اند. از همين رو طلاب مدرسه «محمدبن سعود» طي دو ماه گذشته و يك هفته پس از انفجار مرقد سامرا، تشكيل گروهي از طلاب داوطلب براي ترويج اين فتاوا در تعطيلات تابستان را، آغاز كرده اند. به گفته طلاب اين مدرسه، گروهي از علماي وهابي انهدام بقيه ضريح ها در عراق و به ويژه كربلا را تشويق مي كنند. شيخ عبدالرحمن براك، شيخ ممدوح الحربي، دكتر ناصر العمر، ابن جبرين، دكتر سفر الحوالي، همچنين مفتي وهابي كويتي حامد العلي، از جمله مفتياني هستند كه چنين فتاوايي صادر كرده اند. اين گزارش ها حدود چهار ماه است كه در اختيار نيروهاي امنيتي عراق قرار گرفته و بسيار موثق به نظر مي رسد، اما آنچه اين گزارش ها را جدي تر مي كند، كشف تجهيزات امنيتي در استان كربلا و نيز تجهيزات موشكي از نوع «گراد» است كه دو هفته پيش به سوي مركز اين شهر از منطقه الوند در 25 كيلومتري شهر نشانه گرفته شده است. همچنين نقشه هاي تروريستي براي تجاوز به ضريح امام حسين(ع) و حضرت عباس بن علي(ع) كشف شده است .(43)این گونه اعمال ضد بشری و ضد اسلامی آنها باعث تنفر و انزجار مسلمین نسبت به وهابیت شده است و چهره غیر عقلانی و خشونت بار آنها را به مردم جهان نشان داده است .
7) تفرقه گرایی
وهابیت برنامه ای در جهت تفرقه امّت واحده است. علیرغم وجود اختلاف مذاهب و مکاتب بین مسلمانان در طول تاریخ، مسلمانان با انس و الفت و محبّت در کنار یکدیگر زیسته اند و مدارس و حوزه هایشان (ر.ک فتاوای علمای الازهر در مورد جواز پذیرش فقه شیعی به عنوان مذهب پنجم مسلمانان) و جنبش های آزادی طلبانه سیاسی شان مشترک بوده است، همانطور که در صحنه های جهاد و پیکار به خاطر عزّت و کرامت امّت اسلامی و نیز در مناسبت های دینی امّت اسلامی در کنار همدیگر بوده اند. اما وهابیان امّت را به تفرقه انداخته و رگ و ریشه آنان را از هم گسسته اند، یکی را کافر خوانده و دیگری را از دین خارج کرده اند و سومی را به بدعت متهم ساخته و به چهارمی نسبت گمراهی داده اند . این در حالی است که سالهاست که در همه جا سخنی از وحدت مسلمین بر زبان ها رانده می شود و برای این هم هفته وحدت تشکیل می گرددکنگره ها و سیمینار های وحدت بر گزار می شود البته این حرکت ها اثار خوبی در عرصه های سیاسی و اجتماعی داشته است از طرفی دشمنان را به وحشت انداخته است اما فرقه وهابیّت بر خلاف این جریان عمومی مسلمین و بر طبق میل دشمنان دست به یک سری اقدامات تفرقه انگیز زده است که از جمله موارد ذیل را میتوان بر شمرد :
1پخش وانتشار کتاب های تفرقه انگیز همه ساله در بین حجاج
2 تبلیغ نفاق انگیز و سخنرانی های تفرقه افکن از پشت تریبون ها توسط خطبای متعصب وهابی در ایام حج .
3 حملات سپاه صحابه و کشتار و ترور افراد مظلوم و بی دفاع وافتخار کردن به این کشتار ها و ترور ها .
4 تحریک و تولید گروه های تند رو هم چون طالبان و القائده که از یکسو شکاف وجدایی بین مسلمین را بیشتر می کردند و از طرفی دیگر با گفتار و رفتارشان چهره اسلام را همراه با خشونت و بی رحمی و دور از دانش و تمدن جلوه می دادند .(44)آيتالله العظمي صافي از مراجع بزرگوار تقليد مينويسد: هنگامي كه كتاب «العواصم من القواصم» را خواندم، از تلاش نويسنده آن براي تفرقه ميان مسلمانان شگفت زده شدم، و به حق سوگند، به ذهنم خطور نميكرد كه در عصر حاضر يك مسلماني براي دور كردن مسلمانان از همديگر و ايجاد اختلاف ميان آنان اين چنين كوشش كند و همه مصلحان و مناديان وحدت را به ناداني و دروغگويي و نفاق و حيله، متهم سازد. و بالاترين مصيبت اينجاست كه اين كتاب توسط دانشگاه بزرگ مدينه منوره چاپ و منتشر شده است.(45)این در حالی است که در کنفرانس های بین المللی اسلامی بیانیه ها مبنی بر وحدت ملت های مسلمان و مذاهب اسلامی و دوری از اختلاف و پراکندگی صادر می شوند اما این فرقه خود را تافته ای جدا بافته از گروها و مذاهب اسلامی دانسته و علیرغم این جریان وحدت حرکت می نماید و به راحتی دیگران را متهم به شرک وکفر نموده و خودشان را موحّدان حقیقی و مسلمان واقعی می پندارد ، به عنوان مثال در بیانیه ای که کنفرانس بین المللی اسلامی درعمّان پایتخت اردن در تیر ماه 1384 صادر نمود در بند اول صریحاً آمده است :« هر کس یکی از مذاهب چهار گانه اهل سنت و جماعت (مذهب حنفی ، مالکی ، شافعی و جنبلی)و مذهب شیعه جعفری ، زیدی ، اباضی یا ظاهری را پیروی می کند مسلمان است و تکفیرش جایز نیست ، خودش ، آبرویش و مالش محترم است .... ».در بند پنجم همین بیانیه آمده است :« ما به ترک اختلاف و توحید کلمه و هم سوسازی مواضع مسلمانان ، دعوت می کنیم و بر احترام متقابل بین آنها ، تحکیم همیشگی بین ملت ها و دوستی ها تقویت روابط برادرانه ، دوستی در راه خدا و مجال ندادن به فتنه انگیزی در بین مسلمانان تاکید می ورزیم .زیرا خداوند سبحان می فرماید :«انما المومنون اخواة فاصلحوا بین اخویکم و ا تقوا الله لعلکم ترحمون»(46). در حقیقت همه ی مومنان با هم برادرند پس میان برادران تان را سازش دهید و از خدا پروا بدارید امید که مورد رحمت قرار گیرید . و این گونه بیانیه که به امضاء 199 تن از علماء و شخصیت های متفکر از کشور های مختلف رسیده است در حال که فرقه وهابیت بر خلا ف نظر و تقریبات علماء و اندیشمندان ملت های اسلامی علم نموده و هم این بیانه ها را نادیده می گیرند.(47) روحیه و تفکر وهابیت طوری است که با وحدت و انسجام سازگاری ندارد هر چند این یک دندگی و جمود و تنگ نظری که مورد ملامت افکار عمومی جهان قرار گفته اند و بر اثر آن گاها دولت مردان سعودی برای ایجاد وحدت تلاش هایی را روا می دارند اما از آنجای که انحصار گرایی در ذات تفکر وهابی وجود دارد به موفقیت نرسده اند، آنها فقط کسانی که از آیین شان پیروی کنند را می پذیرد اما با دیگران حاضر نیست زیر چتر وحدت و همگرایی زندگی کنند . فؤاد ابراهیم در این زمینه گوید:
علیرغم تلاش های مداوم و مستمر دولت سعودی جهت ایجاد یک چار چوب منفرد برای تعبیر اسلام با بهره گیری از اصول وظوابط قانونی و متحد ویکپارچه، اختلافات میان جامعه ای وهابیت و سایر فِرَق اعم از شیعه و سنی عمق وشدت بیشتری یافته است . بدین ترتیب نمی توان دین را نیرویی وحدت بخش در عربستان سعودی تلقی کرد. در اینجا باید میان نقش دین در ساختار های منطقه ای وملی تمایز قائل شد .از آنجا که دین در روند ایجاد اتحاد میان قبائل نجد با موفقیت عمل کرده است ، بسیاری از محققان چنین تصوّر کرده اند که این امر در خصوص مناطق دیگر نقش نیرویی جدا کننده و اختلاف بر انگیز را ایفا نموده بویژه آن هنگام که جامعه تعبیر سازش نا پذیر وهابیت از اسلام را بر تن کرده ودر جهت پاکسازی شبه جزیره عربستان از «مشرکان» کوشیده است روندی که با مقاومت ها و مخالفت های شدید همراه بوده است.(48)
انجلو کدویلا(Angelo codevilla) استاد روابط بین المللی دانشگاه بوستون به این امر پی برده و می گوید:« جنگ در درون اسلام برای مسلمانان بیش از سائر جهانیان از جدیت بر خوردار است ؛ چرا که عقاید وهابیت مبتنی بر خصومتی نا سازگارانه نخست با مسلمانان و سپس با سائر فِرق و ملل جهان است».(49) از نظر وهابیت فاصله میان آنان و یهودیان و مسیحیان کمتر از فاصله بین وهابیت و مسلمانان مخالف است و کنار آمدن و معاشرت و پیوند زنا شویی بین اهل کتاب و وهابیت آسان تر از دیگر فِرق مسلمین است؛ زیرا عبد العزیز بن سعود در مورد ساکنان مکه چنین گفته است:«چنانچه شما انگلیسی ها یکی از دختران خود را برای ازدواج به من معرفی کنید وی را می پذیرم تنها به این شرط که کودکان حاصل این ازدواج مسلمان شوند، اما هیچ یک از دختران شریف (حاکم مسلمان و مخالف وهابیت در سر زمین مکه) یا مکه یا سایر مسلملنان را که ما آنان را مشرکین می خوانیم به همسری قبول نمی کنم . من گوشتی را که توسط مسیحیان ذبح شده بی هیچ شک وشبهه ای می خورم ، بله ، اما این مشرک است که در پرستش و ستایش خداوند شریک برای او قائل می شود و این مایه انزجار ماست ، حال آنکه مسیحیان و یهودیان اهل کتاب اند».(50)
پينوشتها:
آیین وهابیت 354. 22.
23 .سعید، محمدعلی،برتانیا وابن سعود ،ص94.
24. همان ، ص128.
25 . همان ،ص129 به نقل از عبدالله اتل ، خطرالیهودیه العالمیه، ص270..
26 . امین ، سیدمحسن ، تاریخچه نقدوبررسی وهابی ها ، ترجمه ونگارش سیدابراهیم سیدعلوی ، صص،5و4..
27.سعید، محمدعلی،برتانیا وابن سعود ،صص 97و96..
رضوانی ،علی اصغر،هابیان را بهتر بشناسیم،ص41. 28.
همان. 29.
موثقی ، سید احمد، جنبشهای اسلامی معاصر ،ص155. 30.
همان ص153. 31.
32. الگار ، حامد ، وهابیگری، ترجمه احمد نمایی ،ص39.
وهابیت مبانی فکری و کارنامه عملی، ص39 سبحانی ،جعغر، 33.
چالش های فکری و سیاسی وهابیت ، ص138. 34.
35. علامه قزويني ، سيد محمد حسن ، فرقه وهابي ،ص59.
چالش های فکری و سیاسی وهابیت ، ص139. 36.
37 . همان ، ص140.
38.احمدي ، بهزاد ، نشريه پگاه ، ش219، آبان 1386.
39.چالش های فکری و سیاسی وهابیت ، ص140،
40. احمدي ، بهزاد ، نشريه پگاه ، ش219، آبان 1386
41. چالش های فکری و سیاسی وهابیت ، صص 140و138 به نقل از ساختار حکومت عربستان صص67و60.
انعام/108 42.
www.bashirnews.ir/index.php 43.
44. شیرازی مکارم، ناصر، شیعه پاسخ می گوید، صص12و13
www.yahaq 45.
46.حجرات/10
میر آقایی، جلال ، تعددمذاهب ،صص 87و88. 47.
شیعیان عربستان ،ص، 85. 48.
همان، ص 25. 49.
همان ، ص 29. 50.
ادامه دارد...
ادامه مطلب
علل انحطاط و عقب ماندگي وهابيت (1)
علل انحطاط و عقب ماندگي وهابيت (1)
منبع : اختصاصی راسخون
علل وعواملی که انحطاط و عقب ماندگی فرقه وهابیت تأثیر گزار بوده است را می توان بطور خلاصه به دودسته عوامل درونی و برونی تقسیم کرد : عوامل درونی عبارت است از عامل های که در ذات وهویت این جریان نهفته است مانند نا سازگاری با پیشرفت های علمی روز ، نداشتن روحیه گفتمان و تبادل افکار با دیگران ، تناقض بین گفتار ورفتارو... اما عوامل برونی یعنی عواملی که از خارج متوجه آنها شده و فرقه وهابی نسبت به آن واکنش منفعلانه داشته است مانند پیروزی جمهوری اسلامی ایران ، همکاری با استکبار جهانی ، پیدایش اندیشه های انقلابی و تشکّل های مبارز و... مجموعه این عوامل را می توان در عدم پیشرفت وهابیت و جلو گیری از نفوذ وگسترش آن تأثیر گزار دانست .
کلید واژگان: وهابیت ، پسرفت، علل ، عربستان
مقدمه
جریان وهابیت از نیمه قرن دوازدهم ه.ق. با نام محمدابن عبدالوهاب ظهورکرد. این موج نواندیشی دینی در قالب مبارزه با شرک وبدعت در بزرگترین پایگاه اسلام – مکه ومدینه – پدیدار گشت و بر سرزمین زر خیز عربستان استیلا یافت . در واقع می توان ادعا کرد که سه ویزگی فوق یعنی شعار های زیبا و جذاب ، سیطره بر دو مکان شریف و توانایی عظیم مالی آن سرزمین ، می توانست عوامل خوبی برای پیشرفت این جریان باشد .اما علیرغم این پتانسیل ها وهابیگری از نظر جهانی موفق نبوده است بلکه پیشرفت های نسبی که از این قدرت گسترده به دست آورده بودند تبدیل به فرسایش و گرفتار چالش شده است .این ایستایی و یا مواجه با چالش را می توان معلول علل وعواملی دانست که در یک تقسیم کلی همه آنها را به عنوان عوامل درونی و یا برونی قلمداد نموده و مانع پیشرفت و عدم پویایی این جریان دانست .در این مختصر بر رسی مصادیق علل و عوامل فوق دنبال گردیده ، امید که پاسخ مناسبی بدست آید.وهابيّت نام مسلکی است که ریشه های اعتقادی آن به قرن چهارم باز می گردد اما در قرن دوازدهم توسط محمد ابن عبدالوهاب تمیمی با کمک دولت انگلیس و آل سعود رسما اعلام موجودیت کرد . نام این مسلک را ازنام پدرش عبدالو هاب که از علمای بنام خودش بود ، گرفته اند و امروزه پیروان شیخ محمد فرزند عبدالوهاب به نام فرقه وهابیت معروف و مشهور است. این گروه به عنوان مدعیان نجات دهندگان اسلام از کفر وشرک و با شعار بدعت زدایی و جهاد با کافران به میدان آمدند و اسلام حقیقی را انحصارا در تفکر خود شان می دانستند و سائر مذاهب وگروه های اسلامی را که با آنها همفکری نداشت به عنوان کافر،مشرک و بدعت گذار معرفی می کردند و کشتن آنها را جایز و غارت اموال شان را حلال می دانستند . وهابیت بسیاری از اعمال و عبادت های مسلمین را شرک وبت پرستی می خوانند و همچنین قبه و بارگاه روی قبر را حرام وبدعت می شمارند. لذا بنا های روی قبر بزرگان دین را با خاک یکسان کردند.وهابیت در ابتدا با استفاده از ضعف فرهنگی واقتصادی مردم و همچنین سر دادن شعار های جذاب و فریبنده و اعمال زور و خشونت پیروانی را برای خودشان جذب نمودند. اما علیرغم این که مرکزیت این گروه در سرزمین نفت خیز عربستان است و از موقعیت بسیار خوب مکانی ، جغرافیای و اقتصادی برخوردارند و شبانه روز تبلیغ وهابیت می کنند؛ در سطح جهان از موفقیت و گسترش فرهنگ وهابیت موفق نبوده اند بلکه این طرز تفکر با دنیای امروز همخوانی نداشته و انتظار می رود در آینده ی نه چندان دور در انزوا قرار خواهند گرفت.عواملی که در انحطاط وپسرفت وهابیت نقش داشته اند عبارت اند از: پیروزی انقلاب اسلامی در ایران،آشکار شدن چهره واقعی وهابی ها،همدستی با استکبار،بازی کردن با حریم انسانی و حقوق بشری، پیدایش اندیشه های انقلابی ،تفرقه گرایی، ناساز گاری با پیشرفت های روز،نداشتن روحیه وفرهنگ گفتمان، از بین بردن منابع علمی، برداشت نا بجا از آیات قرآن، تحریف عقاید مردم،ارائه تصویر خشن از اسلام،تناقض بین گفتار و رفتار و نابود کردن اماکن مذهبی ، که هر کدام به نحوی در رکود این جریان در دنیای امروز نقش داشته اند . لازم به یاد آوری اینکه ممکن است تمام عوامل مؤثر در این نوشتار نیامده باشد اما آنچه را در این جا نام برده شد اینک به تفصیل بیان می گردد:
1)پیروزی انقلاب اسلامی در ایران
وهابی ها با اتكا بر تسلط بر سر زمين وحي و بنیادهای اصیل و واقعی اسلامی (مکه و مدینه) وعنوان خادم الحرميين دادن ، خود را پرچمداران جهان اسلام ، قلمداد و نظام سیاسی و اجتماعی شان را به عنوان تنها نظام مکتبی و مجری دستورهای قرآنی ، بر مسلمانان تحمیل کرده بودند .اما با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبري امام خميني درایران وجا یگزين شدن نظام جمهوري اسلامي با انديشه هاي ناب به جاي رژیم پادشاهی وسلطنتي، ادعای بی محتوای وهابيت وچهره اي واقعي شان برملا شد و اين بسيار براي وهابيت گران تمام شد زيرا از طرفی ، نهضت دینی شیعیان ، به پيروزي رسيد و موقعيت شان در جهان تثبيت و از نظر سیاسی تمرکز و استحکام یافت . از سوی دیگر ادعای وهابی ها مبنی برانحصار محوريت اسلام در نظام حکومتي و سیاسی شان ، مورد شک وتردید واقع شد كه در نتيجه بعنوان مانع بزرگی در گسترش نفوذ و افزایش قدرت وهابی ها در منطقه و جهان تبدیل گشت .اسد علی زاده می گوید:برقراری و تثبیت نظام جمهوری اسلامی در ایران ، افزون بر اینکه رهبری جعلی و خیالی وهابی ها را بر مسلمانان جهان منتفی کرد ، قطب جدیدی در جهان اسلام پدید آورد که می تواند در شرایط لازم ، نیروهای انقلابی و پیشرو مسلمان را به خود جذب کند .بدین وسیله ، امیدهای مسلمانان ستم دیده و آزاده برای اعتلای کلمۀ « الله» به ایران به عنوان مرکز ثقل جهان اسلام و پرچمدار مسلمانان معطوف شد . بدین ترتیب ، پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی در ایران عامل بسیار مؤثری در نفی اندیشه های وهابی و به انزواکشیدن آنان به شمار می رود .(1) آیت الله سبحانی می گوید: «پیروزی انقلاب اسلامی در ایران وحشت فوق العاده ای در سران سیاسی مکتب وهابیگیری پدید آورد واز نفوذ آن در مناطق مجاور سخت نگران شدند واندیشه ملت خود ، آنان را رنج می دهد».(2)گرچه پیروزی انقلاب اسلامی ایران به عنوان یک انقلاب شیعی باعث شد که روحیه قدرت وشهامت در سراسر جهان برای شیعیان محروم جهان دمیده شود اما در کشور عربستان سعودی که شیعیان آنجا از محرومیت ومظلومیت بیشتر رنج می برند تحت تاثیر انقلاب اسلامی ایران قرار گرفته و باعث شد حرکتهای را بر ضد رژیم آل سعود راه اندازی کنند از جمله در20 نوامبر 1979 عده ای از نا راضیان مسجد اعظم مکه را به تسخیر خو در آوردند و شیعیان الاحساء برای نخستین بار تصمیم گرفتند مراسم عاشورا را در ملاء عام بر گزار نمایند . اریک رولو مفسر روز نامه« لوموند» می نویسد:« شورشیان شیعه به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی ایران و در پی شورش مکه ، دل وجرات پیداکردند و روز 27 نوامبر ، مراسم عاشورا را که در عربستان ممنوع است برگزار کردند جمعیت که عکس های امام خمینی را در دست داشتند به سوی قطیف ، احساء ودیگر آبادی ها ی ایالت شرقی حرکت کردند . در درگیری های بوجود آمده با گارد ملی 36 تن از آنان کشته شدند . جمعیت سه روز تمام در حال طغیان بود. آنها بانک ها و موسسات دیگر را به آتش کشیدند و علیه رژیم سلطنتی شعار دادند . و در اعلامیه ها از مردم برای سر نگونی رژیم سعودی دعوت کردند».(3)
فؤاد ابراهیم در تأثیر گذاری انقلاب اسلامی ایران در این زمینه چنین می نگارد :
مساجد وحسینیه های شیعیان تا پیش از آغاز انقلاب اسلامی ایران نقش سیاسی را ایفا نمی کردند این نهادهای سنتی برای بسیاری از شیعیان نماد همبستگی ووحدت اجتماعی بود پس از سال 1979 نقش این نهاد ها به شدت تغییر یافت : مساجد وحسینیه ها به پایگاه های برای جنبش های مختلف مذهبی و سیاسی شیعیان تبدیل شدند. افزون بر این مراجع شیعه بر مبنای نگرش سیاسی و میزان مداخله و مشارکت در امور سیاسی مورد شناسایی قرار می گرفتند. حسینیه ها در دوران برگزاری مراسم عاشورا مراکزی برای گرد همایی شیعیان و سخنرانی های پر شور شیخ حسن الصفار و سایر واعظان وابسته به جنبش مبلغان طلایه دار ، همچون شیخ فوزی السیف بودند که به تظاهرات شیعیان منجر می شدند. شیخ حسن الصفار رهبر سازمان انقلاب اسلامی در سخنرانی های خود در نوامبر سال 1979 مصادف با دهه نخست ماه محرم ، تصویر اسلامی انقلابی و نوین را ترسیم نمود که شیعیان استان شرقی از آن آگاهی نداشتند.(4) از دیگر تاثیرا ت پیروزی انقلاب اسلامی ایران فعالیت بیشتر سازمان انقلاب اسلامی جزیرۀ العرب بود. این سازمان در سال 1968 توسط آیت الله سیّد محمد شیرازی (ره) پی ریزی گردید اما در سال 1975 رسما تاسیس ان اعلام گردید. با پیروزی انقلاب اسلامی ایران رهبران این سازمان تصمیم گرفتند که توده های مسلمان را وارد صحنه کنند و در پی سرنگونی ال سعود فعالیت کنند نام این سازمان در خیابان ها و روی دیوار خانه های منطقه شرقی نوشته می شد و قیام 1400 هجری قمری در همان منطقه از فعالیت های تعیین کننده در تغییر معادلات مبارزاتی آل سعود بود. این سازمان فعالیت های سیاسی خود را در خارج از عربستان بیشتر کرد . انتشار مجله «الثوره الاسلامیه» در لندن از سال 1980تا ژانویه 1991، مجله «بقیع» از سال 1365 تا بهار 1372 در ایران و یک مجله به زبان انگلیسی به نام «ندای مکه»( meka callingبه انگلیسی) از فعالیت های این سازمان بود و از سال 1991 به بعد مجله«الثوره الاسلامیه» جای خود را به مجله «الجزیرۀ العربیه» داد و دیگر نشریات توسط سازمان تعطیل شد.(5) و همچنین جنبش «حزب الله حجاز» که در سال 1987 در میان طلاب عربستان مقیم قم بوجود امد و سازمان به نام «تجمع علمای شیعه» در دهه 80 توسط جمعی از طلاب وعلمای شیعه عربستان شکل گرفت که مقر اصلی آن در لبنان وسوریه است و مشغول فعالیت های فرهنگی وتبلیغاتی هستند .(6) این تشکل ها و سازمانها که بر علیه حکومت وهابی سعودی فعالیت داشته ودارند باز تاب پیروزی انقلاب اسلامی ایران در جهان و بویزه مجامع شیعه نشین بوده است.برخی از نویسندگان، در مورد بازتاب و تحلیل انقلاب اسلامی ایران در جهان و بویژه کشور های اسلامی، و از جمله در عربستان سعودی معتقد است که بوجود آمدن دو جنبش شیعه وسنی در عربستان از بازتاب های انقلاب اسلامی بوده است.جنبش شیعی همان جنبش های که بدان اشاره شد و در مورد جنبش سنی ، علیرغم اینکه گرایش سنی جنبش اسلامی در عربستان سابقه ممتدی دارد زیرا جنبش اخوان از پیروان محمدابن عبدالوهاب با کمک محمدبن سعود بربخشی از عربستان حاکم شدند و سرانجام میان اخوان وسعودی ها در رابطه اقدامات سیاسی عبدالعزیز بن سعود اختلاف افتاد و جنگجویان اخوان در جریان جنگ سبلا در سال 1929شکست سختی خوردند ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به گفته بسیاری از تحلیل گران حرکت اخوان جدید متاثر از پیروزی انقلاب اسلامی ایران بوده است (7)فؤاد ابراهیم در تأثیر گذاری انقلاب اسلامی ایران بر شیعیان عربستان می نویسد: « برخی ناظران بر این باورند که شیعیان استان شرقی به شدت تحت تأثیر و پذیرایی سخنان امام خمینی (ره) بودند ؛ سخنانی که آنان را برای قیام ظالمان ومستبدان (شاهان) و سر نگونی حکومت آنها بر می انگیخت . بی تردید می توان که انقلاب اسلامی تمام جهان اسلام را تحت تأثیر خود قرار داد اما برای شیعیان از اهمیت خاصی بر خوردار بود . آغاز تظاهرات مردمی در سراسر ایران در سال 1978جان تازه ای به شیعیان عربستان سعودی و دیگر کشور های جهان اسلام بخشیده وروحیه ای آنان را تقویت نمود . این تظاهرات حس قدرت ،اعتماد به نفس و شجاعت ایستادگی در برابر حکام سعودی را به آنان عطا کرد تا بدین وسیله نا رضایتی ها و در خواست های خود را بطور علنی به گوش حکام خود برسانند . در حقیقت انقلاب ایران «آگاهی و هوشیاری جدیدی را در میان شیعیان پدید آورد و به آلگویی برای عملکرد آتی آنان تبدیل شد» این انقلاب همچنین موجب پدید آمدن جو جدید و تسریع اقدامات سیاسی اپوزیسیون شیعه شد».(8) وهابیان به خاطر مخالفت با جمهوری اسلامی ایران تظاهرات علیه استکباررا ممنوع اعلام کرد.یکی از موارد که آنها بخاطر ضدّیت با سیاست جمهوری اسلامی ایران مقابله ومخالفت می نمایند حرکت ضد استکباری مسلمین در مراسم حج است در این مکان مهم وزمان بسیار تأثیر گذار که ملت عزیز ایران به حکم وظیفه انقلابی به مراسم تظاهرات پرداخته و از سائر مسلمین جهان دعوت به عمل می آورد که در مقابل آمریکای جهانخوار وکمونییسم بین الملی و صهیونیسم با وحدت ویگانگی ایستاده و ابراز انزجار و تنفر نمایند سیاست گذاران سعودی و وهابی برای مخالفت با این قیام سازنده وارزنده پرچم مخالفت را بلندنموده وبا رنگ ولعاب دینی فتوای حرمت تظاهرات در ایام حج را از روحانیون مکتب گرفتند وتظاهرات ضد استکباری راتحریم نمودند. یکی از مفتیان شان به نام« عبدالعزیز بن یاز» با این عنوان که حج یک عمل عبادی است ونباید با مسائل سیاسی وغیر آن آمیخته گردد به چنین تظاهرات و جنبشی فتوای حرمت داد.
به همین اساس شرطه های چماق بدست ومسلح به وسایل ضد شورش به جان زائران خانه خدا ومیهمانان آزادی خواه افتاده وبا خشونت وضرب و جرح از میهمانان سرزمین وحی پذیرایی و با الفاظ مشرک وکافر ، بدعت گذار ورافضی خوش آمد می گویند واین روند همه ساله ادامه دارد.(9)
اما برای مطلوب و معقول بودن این حرکت سیاسی و ابراز تنفر از دشمنان خدا می توان دلایل ذیل را بر شمرد:
الف) تبری جستن وابراز انزجار از ظالمان و استکبار جهانی یکی از پیام های این فریضه بزرگ است.زیرا فرضیه حج خضوع مطلق و خشوع بی نهایت در برابرخداوند و تسلیم محض بودن در پیشگاه حضرتش وطرد کردن طواغیت وبت های رایج زمان از دل وجان وروح وروان انسان های آزاده است زیرا در قرآن مجید حج ابراهیمی را این چنین توصیف می نماید :« واَذِّن فی الناس بالحج یأتوک رجالاً وعلی کل ضامًر یأ تین من کلَّ فجٍ عمیق لیشهدوا منافع لهم ویذکروا اسم الله فی ایام معلومات علی مارز قَهَمُ من بهیمة الانعام فکلوا منها و اطعموا البائس الفقیر ثم لیقضوا تفثهم ولیوفوا نذورهم ولیطوفوا با لبیت العتیق».(10)ما به ابراهیم گفتیم همه مردم را به حج دعوت کن تا پیاده وسواره بر مرکب های لاغر از هر راه دور بیایند. تا شاهد منافع گوناگون خویش (در این برنامه حیات بخش ) باشند ونام خدا را در ایام معّینی بر چار پایانی که خدا در اختیارشان گذاشته است ببرند ( وقتی آنها را قربانی کردند )از گوشت آنها بخورید و فقیر وبی نوا را نیز اطمام نمائید . بعد از آن باید آلوده گی ها را از خود بر طرف سازند وبه نذر های خود وفا کنند و برگرد خانۀ کهنه طواف نمایند . از میان این دو آیه باید دو جمله را مورد دقت قرار داد واز مفاد آن نتیجه گرفت. اول جمله «لیشهدوا منافع لهم» که مراد از منافع که زائران خانه خدا باید شاهد آن باشد چیست؟ دوم اینکه از جمله ای «ویذ کروا اسم الله» چه مطلبی استفاده می شود؟در جواب باید گفت که اوّلا حج ابراهیمی دارای دو بُعد است: یکی بُعد عبادی که در ذکر ویاد خدا نمود پیدا می کند و بُعد دیگرکه بعد اجتماعی است در مسئله ای« مشاهده منافع» آیه ای مزبور نهفته است آیت الله مکارم در این باره می گوید: اگر این مراسم عبادی پر رمز وراز طبق برنامه صحيح انجام پذيرد و از آن بهره بردارى درستى شود مىتواند هر سال منشا تحول تازهاى در جوامع اسلامى گردد. و نتایج و منافع فراوانی را به ارمغان آورد و در این مختصر به برخی از آن می توان اشاره کرد:
1- بعد اخلاقى حج) مهمترين فلسفه حج همان دگرگونى اخلاقى است كه در انسانها به وجود مىآورد، مراسم« احرام» انسان را به كلى از تعينات مادى و امتيازات ظاهرى و لباسهاى رنگارنگ و زر و زيور بيرون مىبرد، و با تحريم لذائذ و پرداختن به خودسازى كه از وظائف محرم است او را از جهان ماده جدا كرده و در عالمى از نور و روحانيت و صفا فرو مىبرد، و آنها را كه در حال عادى بار سنگين امتيازات موهوم و درجهها و مدالها را بر دوش خود احساس مىكنند يك مرتبه سبكبار و راحت و آسوده مىكند.سپس مراسم ديگر حج يكى پس از ديگرى انجام مىگيرد، مراسمى كه علاقههاى معنوى انسان را لحظه به لحظه با خدايش محكمتر و رابطه او را نزديكتر و قويتر مىسازد، او را از گذشته تاريك و گناهآلودش بريده و به آيندهاى روشن و پر از صفا و نور پيوند مىدهد.مخصوصا توجه به اين حقيقت كه مراسم حج در هر قدم ياد آور خاطرات ابراهيم بتشكن، و اسماعيل ذبيح اللَّه، و مادرش هاجر است، و مجاهدتها و گذشتها و ايثارگرى آنها را لحظه به لحظه در برابر چشمان انسان مجسم مىكند، و نيز توجه به اينكه سرزمين مكه عموما و مسجد الحرام و خانه كعبه و محل طواف خصوصا ياد آور خاطرات پيامبر اسلام و پيشوايان بزرگ و مجاهدتهاى مسلمانان صدر اول است اين انقلاب اخلاقى عميقتر مىگردد، به گونهاى كه در هر گوشهاى از مسجد الحرام و سرزمين مكه انسان، چهره پيامبر و على و ساير پيشوايان بزرگ (صلوات الله علیهم) را مىبيند، و صداى آواى حماسههاى آنها را مىشنود.
آرى اينها همه دست به دست هم مىدهند و زمينه يك انقلاب اخلاقى را در دلهاى آماده فراهم مىسازند، به گونهاى توصيف ناشدنى و رق زندگانى انسان را بر مىگردانند و صفحه نوينى در حيات او آغاز مىكنند.در حقیقت حج براى مسلمانان يك تولد ثانوى است، تولدى كه آغازگر يك زندگى نوين انسانى مىباشد.
2- بعد سياسى حج)به گفته يكى از بزرگان فقهاى اسلام مراسم حج در عين اينكه خالصترين و عميقترين عبادات را عرضه مىكند، مؤثرترين وسيله براى پيشبرد اهداف سياسى اسلام است.روح عبادت، توجه به خدا، و روح سياست، توجه به خلق خدا است، اين دو در حج آن چنان به هم آميختهاند كه تار و پود يكپارچه!.حج عامل مؤثرى براى وحدت صفوف مسلمانان است.حج عامل مبارزه با تعصبات ملى و نژاد پرستى و محدود شدن در حصار مرزهاى جغرافيايى است.حج وسيلهاى است براى شكستن سانسورها و از بين بردن خفقانهاى نظامهاى ظالمانهاى كه در كشورهاى اسلامى حكمفرما مىشود.حج وسيلهاى است براى انتقال اخبار سياسى كشورهاى اسلامى از هر نقطه به نقطه ديگر، و بالآخره حج، عامل مؤثرى است براى شكستن زنجيرهاى اسارت و استعمار و آزاد ساختن مسلمين.و به همين دليل در آن ايام كه حاكمان جبار همچون بنى اميه و بنى عباس بر سرزمينهاى مقدس اسلامى حكومت مىكردند و هر گونه تماس ميان قشرهاى مسلمان را زير نظر مىگرفتند تا هر حركت آزادىبخش را سركوب كنند، فرا رسيدن موسم حج دريچهاى بود به سوى آزادى و تماس قشرهاى جامعه بزرگ اسلامى با يكديگر و طرح مسائل مختلف سياسى.
روى همين جهت امير مؤمنان على ع به هنگامى كه فلسفه فرائض و عبادات را مىشمرد در باره حج مىگويد: «الحج تقوية للدين» (11)خداوند مراسم حج را براى تقويت آئين اسلام تشريع كرد. بى جهت نيست كه يكى از سياستمداران معروف بيگانه در گفتار پر معنى خود مىگويد:« واى به حال مسلمانان! اگر معنى حج را نفهمند، و واى به حال دشمنانشان اگر معنى حج را درك كنند»!.و حتى در روايات اسلامى، حج به عنوان جهاد افراد ضعيف شمرده شده، جهادى كه حتى پير مردان و پير زنان ناتوان با حضور در صحنه آن مىتوانند شكوه و عظمت امت اسلامى را منعكس سازند، و با حلقههاى تو در توى نمازگزارانگرد خانه خدا و سر دادن آواى وحدت و تكبير، پشت دشمنان اسلام را بلرزانند.
3- بعد فرهنگى)ارتباط قشرهاى مسلمانان در ايام حج مىتواند به عنوان مؤثرترين عامل مبادله فرهنگى و انتقال فكرها در آيد.مخصوصا با توجه به اين نكته كه اجتماع شكوهمند حج، نماينده طبيعى و واقعى همه قشرهاى مسلمانان جهان است (چرا كه در انتخاب افراد براى رفتن به زيارت خانه خدا هيچ عامل مصنوعى مؤثر نيست و زوار كعبه از ميان تمام گروهها، نژادها، زبانهايى كه مسلمانان به آن تكلم مىكنند بر خاسته و در آنجا جمع مىشوند).لذا در روايات اسلامى مىخوانيم: يكى از فوائد حج نشر اخبار و آثار رسول اللَّه ص به تمام جهان اسلامى است.«هشام بن حكم» كه از دوستان دانشمند« امام صادق (ع)» است مىگويد:از آن حضرت در باره فلسفه حج و طواف كعبه سؤال كردم، فرمود:«ان اللَّه خلق الخلق ... و امرهم بما يكون من امر الطاعة فى الدين و مصلحتهم من امر دنياهم فجعل فيه الاجتماع من الشرق و الغرب و ليتعارفوا و لينزع كل قوم من التجارات من بلد الى بلد ...، و لتعرف آثار رسول اللَّه (ص) و تعرف اخباره و يذكر و لا ينسى»(12)خداوند اين بندگان را آفريد ... و فرمانهايى در طريق مصلحت دين و دنيا به آنها داد، از جمله اجتماع مردم شرق و غرب را (در آئين حج) مقرر داشت تا مسلمانان به خوبى يكديگر را بشناسند و از حال هم آگاه شوند، و هر گروهى سرمايههاى تجارى را از شهرى به شهر ديگر منتقل كنند ... و براى اينكه آثار پيامبر ص و اخبار او شناخته شود، مردم آنها را به خاطر آوردند و هرگز فراموش نكنند.به همين دليل در دورانها خفقان بارى كه خلفا و سلاطين جور اجازه نشر اين احكام را به مسلمانان نمىدادند آنها با استفاده از اين فرصت، مشكلات خود را حل مىكردند و با تماس گرفتن با ائمه هدى ع و علماى بزرگ دين پرده از چهره قوانين اسلام و سنت پيامبر ص بر مىداشتند.از سوى ديگر، حج مىتواند، مبدل به يك كنگره عظيم فرهنگى شود و انديشمندان جهان اسلام در ايامى كه در مكه هستند گرد هم آيند و افكار و ابتكارات خويش را به ديگران عرضه كنند.اصولا يكى از بدبختيهاى بزرگ اين است كه مرزهاى كشور اسلامى سبب جدايى فرهنگى آنها شود، مسلمانان هر كشور تنها به خود بينديشند، كه در اين صورت جامعه واحد اسلامى پاره پاره و نابود مىگردد، آرى حج مىتواند جلو اين سرنوشت شوم را بگيرد.لذا در ذيل همان روايت می فرماید:«و لو كان كل قوم انما يتكلمون على بلادهم و ما فيها هلكوا، و خربت البلاد، و سقطت الجلب و الارباح و عميت الاخبار ...»(13) اگر هر قوم و ملتى تنها از كشور و بلاد خويش سخن بگويند و تنها به مسائلى كه در آن است بينديشند همگى نابود مىگردند و كشورهايشان ويران مىشود، منافع آنها ساقط مىگردد و اخبار واقعى در پشت پرده قرار مىگيرد.
4- بعد اقتصادى حج)بر خلاف آنچه بعضى فكر مىكنند، استفاده از كنگره عظيم حج براى تقويت پايههاى اقتصادى كشورهاى اسلامى نه تنها با روححج منافات ندارد بلكه طبق روايات اسلامى يكى از فلسفه آن را تشكيل مىدهد چه مانعى دارد مسلمانان در آن اجتماع بزرگ، پايه يك بازار مشترك اسلامى را بگذارند، و زمينههاى مبادلاتى و تجارى را در ميان خود به گونهاى فراهم سازند كه نه منافعشان به جيب دشمنانشان بريزد، و نه اقتصادشان وابسته به اجانب باشد، كه اين دنيا پرستى نيست، عين عبادت است و جهاد.و لذا در همان روايت هشام بن حكم از امام صادق (علیه السلام) ضمن بيان فلسفههاى حج صريحا به اين موضوع اشاره شده بود كه يكى از اهداف حج، تقويت تجارت مسلمانان و تسهيل روابط اقتصادى است.كوتاه سخن اينكه اين عبادت بزرگ اگر بطور صحيح و كامل مورد بهره بردارى قرار گيرد و زوار خانه خدا در آن ايام كه در آن سرزمين مقدس حضورفعال دارند و دلهايشان آماده است از اين فرصت بزرگ براى حل مشكلات گوناگون جامعه اسلامى با تشكيل كنگرههاى مختلف سياسى و فرهنگى و اقتصادى استفاده كنند، اين عبادت مىتواند از هر نظر مشكلگشا باشد، و شايد به همين دليل است كه امام صادق ع مىفرمايد:«لا يزال الدين قائما ما قامت الكعبة»(14) ما دام كه خانه كعبه بر پا است اسلام هم بر پا است.(15) همه این ابعاد مهم و منافع فراوان از این مناسک پر رمز وراز حج بدست می آید ثانیا آنکه در این آیه منافع که بیانگر بُعد اجتماعی وسیاسی است مقدم به ذکر الله که ترسیم گر جنبه عبادی است شمرده شده است .ثالثاً قرآن لفظ منافع را به صورت مطلق وبدون هچ گونه قیدی آورده است لذا شامل هر نوع منافع ا عم از سیاسی واقتصادی واجتماعی می باشد .«شیخ محمود شلتوت (ریئس اسبق الاز هر ) می گوید : «حج با توجه موفقیت خاصی که در اسلام دارد و اهدافی که برای فرد وجامعه در آن در نظر گرفته شده است که مردان دانش و فکر ، شخصیت های علمی و فرهنگی و مسئولان سیاسی واداری و آگاهان از مسائل اقتصادی و مالی و معلمان شرع ودین مردان نبرد و جهاد به آن توجه خاص بنماید ».(16) لذا چنین به نظر می رسد که مسلمین جهان هرنوع استفاده که به نفع جامعه اسلامی و امت اسلام باشد می توانند از این مراسم با شکوه استفاده داشته باشند.
ب) اگر کسی در عمومیّت مفاد آیه مذکور شک و تردیدی داشته باشد هرگز نمی تواند در عمل نماینده پیامبر گرامی اسلام یعنی حضرت علی (علیه السلام) در موسم حج که صددرصد یک عمل سیاسی بوده است تردیدی به خود راه دهد زیرا حضرت رسول خدا در سال نهم هجرت حضرت علی (ع) را به یک عمل سیاسی دستور داد که عبارت بود از اینکه آن حضرت از جانب رسول خدا مامور به قرائت قطعنامه سیاسی که حاوی اعلام انزجار و بیزاری از مشرکین بود مامور گردید تا آن را در موسم حج قرائت نماید که آیات مذکور از اول سوره برائت به این عبارت آمده است :« برائۀ من الله و رسوله الی الذین عاهدتم من المشرکین فسیحوا فی الارض اربعۀ اشهر واعلموا انّکم غیر معجزی الله و انّ الله مخزی الکافرین و آذان من الله و رسوله یوم الحج الاکبر ان الله برئ من المشرکین و رسوله فان تبتم فهو خیر لکم و ان تولیتم فاعلموا انکم غیر معجزی الله و بشر الذین کفروا بعذاب الیم»(17) اعلام بیزاری است از جانب خدا و رسول او به ان گروه از مشرکان که با انها پیمان بسته اید (به آنان برسانید که) می توانید به روی زمین چهار ماه آزادانه گردش کنید وبدانید که شما خدارا عاجز نخواهید کرد و خدا کافران را خوار خواهد نمود این اعلامی است که از جانب خدا ورسول او به مردم در روز حج اکبر که خدا ورسول او از مشرکان بیزار هستند . اگر توبه کردید برای شما نیکو ست واگر روی برگرداندید بدانید که شما خدا را عاجز نخواهید کرد وبه گروه کافر به عذاب درد ناک بشارت بده .حضرت علی (علیه السلام ) پس از قراعت این آیات قطعنامه ای را که متضمن چهار مواد بود چنین ایراد نمود وفرمود : هان ای مشرکان :
1 - بت پرستان حق ندارند وارد خانه خدا شوند .
2 - طواف با بدن برهنه ممنوع است .
3 - بعد از این هیچ بت پرستی در مراسم حج شرکت نخواهد کرد .
4 - کسانی که با پیامبر پیمان عدم تعرض بسته اندو از اول به پیمان خود وفا دار بوده اند پیمان آنان محترم است وتا انقضای وقت پیمان ، جان ومال شان محترم می باشد ولی با مشرکان که با مسلمانان پیمانی ندارند ویا عملاً پیمان شکنی کرده اند از این تاریخ ( دهم ذی الحجه ) چهار ماه مهلت داده می شود که تکلیف خود را با حکومت اسلامی روشن سازند یا باید به گروه موحدان و یکتا پرستان بپیوندند و هر نوع مظاهر شرک و دوگانه پرستی را در هم کوبند و یا اینکه آماده جنگ گردند.(18)آیا عمل سیاسی تر و دلیل بهتری از این پیدا می شود که در بحبوحه فریضه عظیم حج که مشرک ومسلمان سر گرم طواف یا رمی جمره بودند ناگهان نماینده پیامبر(ص) روی نقطه بلندی قرار می گیرد وچنین مسائل سیاسی را بیان می فرماید؟ آیا پیامبر خدا و جانشین معصومش به اندازه وهابیون گرا نفهمیده اند که دست به چنین عمل سیاسی میزنند؟ و یا وهابیت باید مغز را شستشو داده و عینک تعصب را بردارند و منصفانه قضاوت نمایند که آیا فرضیه ی حج فقط در بُعد عبادی تمام و خلاصه می شود یا مسئله اجتماعی و سیاسی را نیز شامل می شود؟ اگر مسائل سیاسی و اجتماعی در آنجا جایگاه ندارد پس سوره برائت چه می کند ؟ عمل امام معصوم و نماینده پیامبر چه می کند؟ خطبه ای تاریخی حضرت پیامبر(ص) در مسجد الحرام و شعار کوبنده ای مسلمانان هنگام فتح مکه در مقابل دیدگان مشرکان چه می کند؟.
نگارنده کتاب آیین وهابیت می نویسد :
در سال 56 هجری شمسی با گروهی از حافظان خرد سال قرآن به منظور انجام عمره مفرده به زیارت خانه خدا مشرف شدیم. در روز های ورود ما ، در رسانه های گروهی حملۀ اسرائیل به جنوب لبنان برای قلع و قمع فلسطینی ها منعکس بود . روز جمعه برای شرکت در مسابقه ی قرائت قرآن در محل تحفیظ القرآن الکریم جنب حرم شریف حاضر شدیم ریاست جلسه را یکی از شخصیت ها بر عهده داشت جلسه به پایان رسید سپس اذان نماز جمعه گفته شد و خطیب حرم برفراز منبر قرار گرفت ، من با خود گفتم الآن پیرامون حادثه ای روز سخن خواهد گفت ولی چیزی نگذشت که حُسن ظن من به سوء ظن تبدیل شد و خطیب پیرامون آداب شرکت در مساجد و نماز جمعه سخن گفت و اینکه باید نظافت پاها و دهان را رعایت نمود و کلمه ای از حوادث روز به سخن نیاورد ! من به شخصیتی که کنار من نشسته بود و خود از اخوان المسلمین مصر بود که از «بد حادثه» مصر به سرزمین مکه پناهنده شده بود اعتراض کردم وگفتم :« آیا این مطابق مقتضای حال بود ؟ او چون مردی منصفی بود جز اظهار تأسف پاسخی نداشت .(19)
ج) کعبه قوام زندگی و مایه حیات است زیرا قرآن مجید کعبه وبیت الله الحرام را بعنوان قوام زندگی یعنی مایه ی حیات بشرت معرفی می کند لذا می فرماید :« جعل اللهُ الکعبه البیت الحرام قیاماً للناس»(20) خداوند کعبه را قوام ( حیات ) مردم قرار داده است .در اینجا کلمه« قیام» باید مورد بررسی قرار گیرد تا معلوم گردد که قیام یعنی چه و کعبه که مایه قوام انسانها شمرده شده چیست ؟قیام یعنی قوام و مرادف «عِماد» و« سِناد» می باشد یعنی استوار کننده زندگی ومایه حیات انسانهاست چنانکه جریان خون در رگ ها باعث زندگی انسان می شود و کعبه و بیت الحرام نیز مایه حیات انسانهاست همانطوری که خدای متعال کلمه ی« قیام» را در مورد مال و اقتصاد جامعه بکار برده است و می فرماید:« ولا توءتوا السفها ء اموالکم التی جعل الله لکم قیاما»(21)هرگز اموال خود را که وسیله قوام و زندگی شما قرار داده است بدست سفیهان ندهید .(22) یعنی خداند مال و اقتصاد در جامعه را مایه حیات و قوام زندگی قرار داده است لذا نباید آن را بدست سفیهان و کسانی که بی جهت مصرف می کنند قرارداد .این آیه دو پیام دارد 1 نقش و اهمیّت و اقتصاد در جامعه 2 استفاده بهینه کردن از آن و قرار ندادن آن را در دست کسانیکه این منافع ملی و مهم را درست و به جا استفاده نمی کنند . همین پیام را از آیه «جعل الله الکعبة البیت الحرام قیاما للناس» میتوان دریافت نمود که پیام اول از اهمیت خانه خدا حکایت دارد و پیام دیگر اینکه این خانه ای که مایه قوام زندگی انسانهاست باید درست استفاده شود و در معرض استفاده همه ای انسان های بیدار وزنده قرار گیرد و نباید یک عده ای خاص از آن استفاده انحصاری نمود . براستی امروز تا چه حد استفاده از این قوام زندگی وامر حیاتی برای همه گان میسر است آیا اینکه گروه وهابیت از آن برای ترویج عقاید شان استفاده شخصی و سوء می کند با جمله قیامأ للناس منافات ندارد ؟آیا کافر ومشرک خوانده شدن دیگران از طرف وهابیت منافات با قیامأ للناس ندارد ؟آیا حمله کردن شرطه های وهابی و چماق بدست سعودی بجان مردم بجرم اداء تعظیم و احترام به قبور اولیا ء الهی و مکان های مقدس و تجدید خاطره های انسان های آزاده و الگو قرار دادن آنان ، با قیامأ للناس میسازد ؟ آیا ممنوعیت ابراز انزجا و تنفر از طواغیت زمان ودشمن مکتب اسلام با جمله ای قیامأ للناس می سازد؟ زمانی می تواند کعبه مایه قوام و زندگی انسانها قرار گیرد که همگان از آن استفاده مطلوب و حیات بخش نماید نه این که مورد استفادۀ سفیهانه و یا انحصاری قرار گیرد.
پينوشتها:
اسد علی زاده ، اکبر،چالش های فکری و سیاسی وهابیت ، ص126. 1.
سبحانی ،جعفر،آیین وهابت،ص344. 2.
محمدی ، منوچهر، بازتاب جهانی انقلاب اسلامی ،ص168. 3.
فؤاد ابراهیم ، شیعیان عربستان ،ص، 122 4.
همان ص173. 5.
همان ص178. 6.
بابا پور گل افشانی ، محمدمهدی،تحلیلی بر انقلاب اسلامی ایران، ص214. 7.
شیعیان عربستان ،ص121. 8.
9. همان.
10.حج/27و28.
نهج البلاغه، کلمات قصار ش252. 11.
وسائل الشیعه،ج8،ص9 12.
همان 13.
وسائل الشیعه،ج8،ص14. 14.
شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه،ج14، صص،8079و81 15. مکارم
آیین وهابیت ص350. 16.
توبه/1-3. 17.
آیین وهابیت صص357و358. 18.
آیین وهابیت ص6. 19.
مایده/97. 20.
نساء /5 21.
ادامه دارد...
/ج
ادامه مطلب
چند سؤال از وهابیت (1)
چند سؤال از وهابیت (1)
منبع : اختصاصی راسخون
مقدمه
بيان دو نكته :
نكته دوم: تمام كتبي كه در نوشتن اين نوشتار به آن استناد شده و نام آن در اين نوشتار بيان شده از منابع اهل سنت است و از هيچ كتاب شيعي براي اثبات مدعا استفاده نشده است .
چكیده مقاله
سوالاتی در مورد خلافت خلفای سه گانه
سؤال. آيا غير از اين است كه بسياري از انصار و مهاجرين با خلافت ابوبكر مخالف بودند، همانطور كه در صحيح بخاري از قول عمر نقل مي كند:«هنگام وفات پيامبر صلی الله علیه و آله، انصار با ما مخالفت كردند و همگي در سقيفه بني ساعده جمع شده و علي و زبير و كساني كه با آنها بودند با ما مخالفت كردند.»(2)
سوال. آيا صحيح است كه بعد از رحلت پيامبر صلی الله علیه وآله ، قبائل زيادي از مسلمانان، از بيعت با ابوبكر سر باز زدند و اعلام نمودند ما به پيامبر صلی الله علیه وآله ايمان داريم و نماز به جا مي آوريم ولي با اين بچه شتر(يعني ابوبكر) بيعت نمي كنيم و به او زكات پرداخت نمي كنيم و آيا صحيح است كه ابوبكر به بهانه مرتد شدن، دستور قتل عام آنان را صادر نمود و آيا صحيح است كه در بعضي از قبائل، تمام مردان قبيله را زنده زنده در آتش سوزاندند و زنان و كودكانشان را به اسارت گرفتند به شكلي كه حتي عمر از اين عمل بيزاري جست؟ و آيا غير از اين است كه تمام حنفيون و شافعيون ، اين قبائل را مرتد نمي دانند و اين عمل ابوبكر را اشتباه مي دانند(3)
سوال. آيا صحيح است كه در روز بيعت ابوبكر، تا وقتي كه قبيله بدوي و وحشي بني أسلم وارد مدينه نشده بود عمر هيچ اميدي به پيروزي نداشت؟(4)همچنین ابناثير در کامل خود مينويسد: «قبيلهي بنياسلم آمدند و بيعت کردند. پس ابوبکر به واسطه آنها قدرت پیدا کرد و آن گاه مردم با ابوبکر بيعت کردند.»(5)
سوال. آيا صحيح است كه ابوبكر براي بيعت، مبالغ زيادي پول بين زنان مهاجرين و انصار پخش نمود ولي بعضي از زنان مدينه از گرفتن آن پول ابا نموده و گفتند ما براي دين رشوه قبول نمي-كنيم؟(6)و آيا صحيح است كه ابوسفيان از بيعت با ابوبكر سر باز زد و آنها را تهديد به خونريزي نمود و ابوبكر و عمر براي اينكه مشكلي از جانب او پيش نيايد به او گفتند تمام زكاتي را كه جمع نموده مي تواند براي خودش بردارد؟(7)پس با توجه به مطالب فوق، اين چگونه اجماعي است كه بسياري از بزرگان با آن مخالف بودند و چگونه اجماعي است كه با تهديد و قتل عام و زور سرنيزه و حتي با رشوه دادن حاصل شده است؟ چرا شما اينقدر از اجماعي صحبت مي كنيد كه اصلا وجود نداشته ؟
سؤال. يكي ديگر از دلائلي كه وهابیون براي مشروع جلوه دادن خلافت ابوبكر بيان مي كنند اين است كه مي گويند ابوبكر افضل تمام افراد در آن زمان بوده و روايات زيادي در فضيلت او بيان شده و به دليل افضليت، او بايد خلافت را به عهده بگيرد. اما در جواب، توجه این افراد را به چند نكته جلب مي كنيم: اول اينكه خود ابوبكر چنين مطالبي را قبول ندارد، چرا كه خود او در روزهاي اول حكومتش گفت: «وليتكم و لست بخيركم» «ولايت شما را بر عهده گرفتم در حالي كه بهتر از شما نيستم» و يا گفت: «أقيلوني فلست بخيركم» «مرا رها كنيد كه بهتر از شما نيستم.»(8) ثانيا: خوب است كلامي از يكي از بزرگان خود بشنويد: «باب فضائل أبی بكر-الصديق رضي الله عنه أشهر المشهورات من الموضوعات»(9) «مشهورترين مشهورات اين است كه باب فضائل ابوبكر صديق همگي از احاديث وضع شده و از احاديث جعلي است.»ثالثا بنابراين فرض كه تمام روايات در فضيلت ابوبكر صحيح باشد اما باز دليل افضليت ابوبكر نسبت به سايرين نمي شود چرا كه بنابر روايتي، پيامبر اكرم صلی الله علیه وآله فرمودند: «افضل رجال العالمين في زماني هذا علي علیه السلام .»(10) «يعني افضل مردان عالميان در زمان من علي علیه السلام است.»و رابعا: اقرار علما بزرگ اهل سنت است كه علي علیه السلام افضل تمام صحابه پيامبر بود؛ همان طور كه از امام احمد بن-حنبل نقل شده كه گفت: «ما جاء لاحد من الصحابه من الفضائل مثل ما لعلي بن ابي طالب(11) «براي احدي از صحابه، از فضائل، مثل آنچه براي علي بن ابي طالب علیه السلام آمده است نيامده.» پس با اين تفاصيل چرا شما عده ای كسي را كه خدا مقدم داشته، مؤخر داشتند و كسي را كه خدا مؤخر داشته مقدم نمودند؟؟
سؤال. شما وهابیون در كلمات خود بسيار مي گوييد كه ابوبكر اولين كسي است از مردان كه به پيامبر صلی الله علیه وآله ايمان آورد، در حالي كه طبري مي نويسد: «لقد اسلم قبله اكثر من خمسين.» (12) «قبل از ابوبكر بيش از پنجاه نفر ايمان آورده بودند.» اين تناقض گويي ها و اين فضيلت سازي ها را چگونه پاسخ مي گوييد؟
سؤال. يكي از فضائلي كه شما براي ابوبكر بيان مي كنيد اين است كه پيامبر صلی الله علیه وآله در آخرين روزهاي عمر شريفشان ابوبكر را به جاي خود امام جماعت مسلمين قرار دادند و قائليد كه حتي پيامبر صلی الله علیه وآله يكبار با حال بيماري پشت سر او اقتدا كردند اما در اين سخنان شما چند اشكال وجود دارد:اشكال اول: پيامبر در آخرين روزهاي عمر شريف خود لشكري را به فرماندهي أسامه به بيرون شهر فرستادند و دستور دادند كسي از أسامه تخلف نكند، و به گفته علما بزرگ شما، ابوبكر و عمر هم جزء افرادی بودند كه به فرمان پیامبر صلی الله علیه وآله ، به لشكر أسامه پیوستند.(13) (و در مقابل هيچ یك از بزرگان شيعه و سني نگفته كه علي علیه السلام هم جزء آن لشكر بوده) پس ابوبكر در آنروزها اصلا در مدينه چه مي كرد كه بخواهد امام جماعت هم بشوداشكال دوم: بسياري از صحابه در زمانهاي مختلف كه پيامبر صلی الله علیه وآله در مدينه حضور نداشتند به فرمان حضرت، به جاي ايشان امامت نماز جماعت را برعهده داشتند؛ اما براي هيچكدام از آنها ادعاي امامت و خلافت نشده است. اشكال سوم: بعضی از شما معتقديد كه پيامبر صلی الله علیه وآله پشت سر ابوبكر نماز خوانده كه معنايش اين است كه ابوبكر امام بر پيامبر خود شده است. (معاذ الله)اشكال چهارم: اگر صحت داشته است كه پيامبر صلی الله علیه وآله ، ابوبكر را به عنوان امام جماعت معرفي كرده باز دليلي بر فضيلت ابوبكر نيست چون به اعتقاد اهل سنت، اقتداء به امام جماعت فاسق بلامانع است پس امامت جماعت به گفته ی خود شما مقام مقدسي نيست كه فضيلت محسوب شود. اشكال پنجم: پيامبر صلی الله علیه وآله در مرض موت به سر مي بردند و به خاطر كسالتي كه بر حضرت عارض شده بود عمر گفت «پيامبر هذيان مي گويد و اعتباري به اقوال و دستورات او نيست.»(معاذ الله). پس چگونه در اين مسأله هم همين حرفرا نمي زنيد و نمي گوييد كه پيامبر در حال بيماري هذيان گفته و ابوبكر رادر آن حال امام جماعت مردم قرار داده است.پس با توجه به مطالب فوق چگونه امام جماعت بودن را براي ابوبكر فضيلت مي دانيد در حالي كه اصل قضيه هم مشكوك و غير قطعي است؟
سؤال. آيا صحيح است كه بعضي از علماء اهل سنت، رواياتي كه در فضائل خلفا آمده است را مجعول و ساختگي مي دانند؟ آنچنانكه حافظ ابن جوزي در اين باره مي گويد: «قد تعصب قوم لا خلاق لهم يدعون التمسک بالسنه قد وضعوا لابي يکر فضائل ...»(14) «گروهي بي اهميت که مدّعي تمسک به سنت مي باشند، از روي تعصب دست به جعل فضائل براي ابوبکر زده اند ....»و امام عسقلاني نیز همین مطلب را اینگونه می گوید: «سزاوار است بر كتابهايي كه ريشه ندارد كتابهاي فضائل را افزود چون اينها پر از احاديث ضعيف و ساخته شده است. اما فضائل ساختگي از حد شمارش خارج است چون رافضه در فضل اهل بيت حديث وضع كردند و جهال و افراد نادان از اهل سنت براي مقابله با آن، احاديث دروغ و جعلي در فضائل عمر و ابوبكر و معاويه ساختند.»(15)
سؤال. بعضي از منابع اهل سنت از جمله صحیح بخاری بيان مي كنند كه علي علیه السلام تا شش ماه با ابوبكر بيعت نكرد و بعد از آن، خود ايشان براي بيعت قدم پيش گذاشتند. آيا در اين شش ماهي كه علي علیه السلام زير بار بيعت نرفت بر حق بود يا بر باطل، اگربگوييد بر حق بود چرا حقش را ادا نكرديد و اگر بگوييد بر باطل بود حديث پيامبر صلی الله علیه وآله را زير پا گذاشته ايد كه فرمودند:«علي مع الحق و الحق مع علي يدور معه حيث دار» (16)«علي با حق است و حق با علي و هر كجا علي هست حق هم اطراف او مي گردد.»
آيا بهتر نيست كه كلام پيامبر صلی الله علیه وآله را صادق دانسته و بگوييم حق با علي علیه السلام بود و آنرا از او گرفتند.
سوال. بنا بر روایات، اگر فردی از دنیا برود در حالی كه بیعت هیچ امامی بر ذمه ی او نباشد به مرگ جاهلی از دنیا رفته است.(17) سوال مهمی كه در مورد این حدیث وجود دارد این است كه بنابر روایت معتبر اهل سنت، حضرت زهرا سلام الله علیها نه تنها با ابوبكر بیعت نكردند بلكه در حال غضب از او از دنیا رفتند. آیا به نظر اهل سنت، حضرت زهرا سلام الله علیها كه یكی از چهار زن برگزیده ی عالم است به خاطر عدم بیعت با او به مرگ جاهلیت از دنیا رفته (معاذ الله) و یا اینكه ایشان فرد دیگری را به عنوان امام خود می دانستند؟
سؤال. به چه دليل ابوبكر احاديثي را كه از پيامبر صلی الله علیه وآله جمع آوري كرده بود آتش زد همانگونه كه متقي هندي دركنز-العمال بيان مي كند «جمع أبي الحديث عن رسول الله فكانت خمس مأة حديث...دعا بنار فأحرقها ..»(18)«ابوبكر پانصد حديث از احاديث پيامبر را جمع آوري كرد و در پايان عمرش آتشي خواست و همه را آتش زد.»
سؤال. كلامي از پيامبر عظيم الشأن اسلام صلی الله علیه وآله نقل شده كه فرمودند:«سَيكُون مِن بعدي فِتنة فإذا كانَ ذلك فَألزِموا علي بن-أبي طالب فإنه أول من آمَنَ بي وأول مَن يُصافِحني يَوم القيامة وهو الصّديقُ الاكبر وهو فَاروقُ هذه الاُمة وهو يَعسُوب المؤمنين والمَال يَعسُوبُ المُنافقين.»(19)«به زودي بعد از من فتنه اي به پا خواهد شد؛ پس در اين زمان ملتزم به علي بن ابيطالب باشيد چرا كه او اول كسي است كه به من ايمان آورد و اول كسي است كه در قيامت با من مصافحه خواهد كرد و او صديق اكبر و فاروق اين امت است و او امام مؤمنين است...» حال سؤال ما از وهابیون اين است كه اين فتنه اي كه پيامبر صلی الله علیه و آله فرمودند چيست و چرا مردم در زمان آن فتنه ملتزم مقام امير المؤمنين علیه السلام نشدند؟ و سؤال ديگري كه در مورد اين حديث وجود دارد اينكه در اين حديث القابي مثل صديق اكبر و فاروق امت به اميرالمومنين علي علیه السلام نسبت داده شده است پس چرا شما براي نام بردن علي علیه السلام اين القاب را دنبال نام ايشان نمي آوريد در حالي كه براي خلفا ديگر همين القاب را به كار مي بريد آيا با علي علیه السلام مشكلي داريد يا مي ترسيد چيزي از فضائل خلفا شما كم شود؟
سؤال. آيا غير از اين است كه مردم از تعيين عمر به خلافت توسط ابوبكر ناراضي بودند و اين نارضايتي را توسط طلحه بن عبيد الله اظهار داشتند همانطور كه در كنز العمال مي نويسد: «فَدخل عَليه طلحة بن-عُبيد الله فقال: أنا رَسول مَن وَرائي اليك، يَقولون: قَد علمتَ غلظَة عُمر عَلينا في حَياتك، فَكيف بَعد وَفاتِك إذا أفضيت إليه أمورنا والله سائلُك عنه فانظر ما أنت قائل؟»(20)«...پس طلحه بن عبيدالله بر ابوبكر داخل شد و گفت من فرستاده گروهي هستم به سوي تو كه مي-گويند تو تند خويي و خشونت عمر را در حال حياتت بر ما مي داني پس چگونه بعد از وفاتت امور ما را به دست او مي سپاري و خدا در اين مورد از تو بازخواست مي كند.»همچنین امیرالمومنین علیه السلام و طلحه نیز مخالفت خود را با این انتخاب اعلام كرده و به ابوبكر گفتند «به خاطر این انتخاب چه پاسخی به خدای خود خواهی داد.»(21)
سؤال. اگر فردي به پيامبر توهين كند يا شخصيت ايشان را تنقيص كند به فرموده علماء اهل سنت بايد توبه كند و گرنه كشته مي شود پس چرا همين حرف را درباره عمر نمي زنيد كه در زماني كه پيامبر در حال بيماري تقاضاي قلم و كاغذ نمودند تا وصيتي بنويسند كه بعد از ايشان مردم گمراه نشوند عمر مانع شد وگفت بيماري بر پيامبر غالب شده (كنايه از اينكه متوجه نيست چه مي گويد) و طبق بعضي از نقل هاي خودتان، گفت پيامبر هذيان مي گويد؛(22) آيا اين حرف عمر نوعي توهين و تنقيص پيامبر نبوده است؟
سؤال. بعضي از برادران اهل سنت كه نسبت به منابع حديثي اهل سنت اطلاعات كمي دارند در كلمات خود از علم زياد خليفه دوم بسيار صحبت مي كنند و او را افقه و عالمترين مردان زمان خودش مي دانند در حالي كه در كتب اهل سنت احاديث زيادي در بي اطلاعي خليفه دوم از مسائل شرعي بيان شده است براي نمونه به چند مورد اشاره مي-شود:خليفه دوم بر بالاي منبر حكمي را در مورد مهريه زن بر خلاف صريح آيه قرآن بيان كرد و زني پايين منبر بر او ايراد گرفت و به او فهماند حكم را اشتباه گفته، پس دوباره بالاي منبر رفت و گفت: «كُلّ الناس (كُل النساء ) اَفقَه مِن عُمر»(23) «همه مردم (طبق بعضي از نقلها گفت همه زنان) از عمر فقيه تر و عالم ترند.» در بسياري از كتب شما اين جمله نقل شده كه: «كَان عُمر يَتَعوذُ مِن مُعضلة ليس لها ابوالحسن(24) «عمر هميشه از مشكلي كه در آن ياري ابوالحسن علي بن ابيطالب نباشد به خدا پناه مي برد.»«خليفه دوم قصد رجم كردن زن مجنوني را داشت كه زنا كرده بود علي علیه السلام از راه رسيد و مانع شد و گفت مگر پيامبر صلی الله علیه و آله نفرمودند فرد ديوانه تا وقتي كه عاقل شود قلم از او برداشته شده است.»(25) «خلیفه دوم در مورد ارث مساله ای از پیامبر پرسید و با وجود اینكه حضرت چند مرتبه آن مساله را برای او توضیح دادند باز او آن مساله را نفهمید و لذا دخترش حفصه را به پیش پیامبر فرستاد. وقتی حفصه آن مساله را پرسید پیامبر فرمودند گمان می كنم پدرت تو را برای پرسیدن مساله فرستاد و گمان نمی كنم او هیچ وقت این مساله را یاد بگیرد. خود عمر بعدها می گفت فكر نكنم تا ابد این مساله را یاد بگیرم همانگونه كه پیامبر فرمود.»(26)طبق روايت مشهوري كه در كتب اهل سنت بسيار نقل شده، خليفه دوم به اندازه اي در مسائل شرعي كُند بود كه حتي حكم تيمم را هم نمي دانست و فردي از او پرسيد اگر احتياج به غسل داشتيم ولي آب پيدا نكرديم چه بايد بكنيم؟ گفت نبايد نماز بخوانيد تا آب پيدا كنيد كه عمار او را به اشتباهش آگاه كرد(27)
حال سؤال ما اين است كه اگر عوام اهل سنت از اين احاديث اطلاعي ندارند و بر اثر بي اطلاعي مطالبي را بيان مي كنند؛ چرا بزرگان و مبلغين وهابیت علاوه بر اينكه آنها را به اشتباه خود متوجه نمي-كنند خود نيز دنباله روي عوام را پيش گرفته اند؟سؤال. آيا صحيح است كه خليفه دوم در زمان خلافتش در مورد بيعت ابوبكر گفت «بيعت ابوبكر نوعي شتابزدگي بود كه خدا شر آنرا از ما حفظ كرد.» و آيا صحيح است كه دستور داد از اين به بعد با كسي اينگونه بيعت نكنيد؟(28)
سوال. آيا صحيح است كه خليفه دوم دركتك زدن زنان بي پروا بوده و به راحتي و به هر دليلي آنها را به باد شلاق مي گرفته؛ براي نمونه دو مورد اشاره مي شود: «زماني كه زينب دختر پيامبر از دنيا رفت و زنان در مرگ او گريه مي كردند عمر براي آرام كردن زنها تازيانه خود را برداشت و شروع به زدن زنان كرد كه پيامبر دست او را گرفتند و فرمودند آرام اي عمر بگذار گريه كنند اما از عمل شيطان(ضربه به صورت) بپرهيزند .»(29) مورد دوم:«در زمان خلافت خليفه ی دوم، زنان در مجلسي مشغول گريه بودند. وقتي عمر وارد شد همه زنها فرار كردند و عمر چون دستش به آنها نمي رسيد شروع به زدن مداح كرد و آنقدر او را زد تا حجابش كنار رفت. به او گفتند اجازه بده حجابش را درست كند؛ گفت نه اين زن هيچ حرمتي ندارد.»(30)
پينوشتها:
1. الامامة والسياسة؛ ابن قتيبة الدينوري، ج1، ص28.
2.«حين توفي الله نبيه صلی الله علیه و آله ان الانصار خالفونا واجتمعوا بِاَسرهم في سقيفة بني ساعدة وخالف عنا علي والزبير ومن معهما.» صحيح البخارى؛ ج8، ص26.
3. البدايه و النهايه؛ ج6، ص311. المحلي؛ ج11، ص193. تاريخ طبري؛ ج2، ص283 و 285. معجم البلدان؛ ج2، ص270 و 271. الطبقات الكبري؛ ج7، ص101 و 102 و 396.
4.تاريخ طبري؛ ج2، ص459.
5. کامل، ج2، ص331 (و جائت اسلم فبايعت فقوي ابوبکر بهم و بايع الناس بعد).
6.كنز العمال؛ ج5، ص606. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد المعتزلي؛ ج2، ص53.
7. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد المعتزلي؛ ج2، ص44.
8. مجمع الزوائد؛ ج5، ص183. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد المعتزلي؛ ج1، ص169.
9. كشف الخفاء العجلوني؛ ج2، ص419. (حتي اين عالم بزرگوار شما احاديث را يك به يك نام مي برد و آنها را رد مي كند از جمله حديثي كه مي گويد «خدا بر تمام مردم به صورت عام تجلي مي كند و بر ابوبكر به صورت خاص!» و حديثي كه مي گويد «خداوند هر چه در سينه ی من قرار داد در سينه ی ابوبكر هم قرار داد.» و حديثي كه مي گويد «وقتي من مشتاق بهشت مي شوم ابوبكر را مي بويم» و حديثي كه مي گويد «وقتي خداوند ارواح را انتخاب مي كرد روح ابوبكر را براي خود اختيار كرد.» و... همه ی اين احاديث را اين عالم بزرگوار شما تكذيب كرده و جعلي مي شمارد. همچنين ابن جوزي در كتاب موضوعات و الفتني در تذكرة الموضوعات خود بعد از بررسي اسناد اين احاديث و احاديث ديگري از اين نمونه، همگي آنها را مجعول مي شمارند.)
10.ينابيع المودة؛ مودة هفتم
11.ينابيع المودة؛ باب 40 به نقل از مناقب خوارزمي....
12. تاريخ الطبري؛ ج2، ص60.
13. فتح الباري؛ ج8، ص115. الطبقات الكبري؛ ج2، ص190.
14. الموضوعات ، ج 1 ، ص303 .
15. لسان الميزان؛ جلد1، صفحه13.
16.تاريخ بغداد؛ ج14، ص322. مجمع الزوائد؛ ج7، ص236.المعيار و الموازنه؛ ص119. فيض القدير ج 6 ص474. المستصفي غزالي؛ ص 170. تاريخ مدينه دمشق؛ ج 42ص 449.
17. «مَنْ مَاتَ وَلَيْسَ فِى عُنُقِهِ بَيْعَةٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً.» صحیح مسلم، ج4، ص126.
18.كنز العمال؛ ج10، ص285.
19. الإصابة؛ ابن حجر، ج7، ص294. تاريخ مدينه دمشق؛ ج42، ص450.
20. كنز العمال؛ جلد5، ص678.
21. لما حضرت أبابكر الوفاة استخلف عمر فدخل عليه علي وطلحة فقالا من استخلفت قال عمر قالا فماذا أنت قائل لربك قال بالله تعرفاني لأنا أعلم بالله وبعمر منكما أقول استخلفت عليهم خير أهلك. الطبقات 3/196، تاريخ مدينة دمشق: 44/251.
22. فتح الباري؛ ج8، ص101. الطبقات الكبري؛ ج2، ص242. صحيح مسلم؛ ج1، ص37 و ج5، ص138 و ج7، ص9. صحيح بخاري؛ ج4 ص31، و ج5، ص76.
23. مجمع الزوائد؛ ج4، ص284. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد معتزلي؛ ج1، ص182. كنز العمال؛ ج16، ص537. فيض القدير مناوي؛ ج2، ص8. ......
24. فتح الباري؛ ج13، ص286. فيض القدير شرح جامع الصغير؛ ج4، ص470. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد معتزلي؛ ج1، ص4.
25. فتح الباري؛ ج12، ص107. سنن ابي داود؛ ص340. المستدرك حاكم؛ ج1، ص258.
26. احكام القرآن جصاص، ج2، ص110. تفسیر ابن كثیر، ج1، ص608. دارالمنثور، ج2، ص249. كنز العمال، ج11، ص78.
27. مسند احمد؛ ج4، ص265. سنن ابي داود؛ ج1، ص81. سنن نسائي؛ ج1، ص166. سنن الكبري؛ ج1، ص209. و .....
28.الفايق في غريب الحديث؛ ج3، ص59. تاريخ مدينه دمشق؛ ج30، ص281. صحيح ابن حبان؛ ج2، ص158. المصنف؛ ج5، ص445.
29. مسند احمد؛ ج1، ص237.
30. المصنف عبدالرزاق؛ ج3، ص557. ( براي اطلاع بيشتر از اين موضوع به المصنف عبدالرزاق رجوع شود.)
ادامه دارد...
/ج
ادامه مطلب
وهابيت، مانع انسجام اسلامي

وهابيت، مانع انسجام اسلامي
اشاره
در ميان فرقه ها و نحله هاي موجود در دنيا کم نيستند آناني که در آغاز راه، بوته خار و علف هاي هرزه اي بيش نبودند که بر سر راه هدايت امت ها سر برآورده بودند، اما غفلت و کاهلي دور انديشان درد آشناي زمان و فرصت طلبي دون انديشان، از اين بوته خارهاي کوچک، انبوهي متراکم و گسترده را فراهم آورد که اکنون در مسير حرکت امت واحده پيامبر رحمت و مهر، سد راهي عظيم به شمار مي آيند. اين پديده شوم جز در اثر ناآگاهي و غفلت و پيروي از نفس و ترس تحقق نيافته است. استعمارگران دون انديش قرن هاست که با تقويت ناداني، غفلت، ترس و تبعيت از نفس، ريشه هاي اين سد راه را تقويت مي کنند. هوشياري و بيداري انديشمندان دنياي اسلام و حرکت به سمت تحقق آرمان ديرين پيامبر خدا (ص) با تکيه بر اشتراکات و دوري جستن از اختلاف و تفرقه، راه کارهاي اصلي براي بي تأثير ساختن تلاش مانع اصلي انسجام اسلامي، يعني وهابيت است. آن چه در ادامه ملاحظه مي کنيد، سخنان ارزشمند حضرت استاد علامه محمد تقي مصباح يزدي در اين باره است که در نخستين اجلاس علمي فکري پويا در مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره) و در جمع جوانان مشتاق دانشگاهي و حوزوي بيان شده است. پاي سخن حضرت استاد مي نشينيم و از خرمن انديشه ايشان بهره مي جوييم.بيان حقايق و مبارزه با انحرافات، وظيفه اي اصلي و هميشگي براي مؤمنان، به ويژه علما و فضلاي هر جامعه اي است و در واقع، يکي از مصاديق روشن جهاد، بلکه عالي ترين مرتبه ي آن به شمار مي رود. اما ضرورت بيان حقايق و مبارزه با انحرافات، گاه نسبت به بعضي از موضوعات، در شرايط زماني يا مکاني خاص، مضاعف مي شود و اهميتي ويژه مي يابد. در عصري که ما زندگي مي کنيم، به دلايلي خاص که مهم ترين آن پيروزي انقلاب اسلامي ايران است، شدت دشمني ها و توطئه ها بر ضد اسلام و به خصوص تشيع افزايش يافته است، به گونه اي که مي توان گفت تمام نيروهاي شيطاني عالم، بر ضد اسلام و تشيع بسيج شده اند و نه تنها دشمني خود را پنهان نمي کنند؛ بلکه آن را به صراحت ابراز مي کنند. به همين جهت، مقام معظم رهبري سال 86 را سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي نام گذاري فرمودند. در اين راستا، تلاش هاي بسياري براي حفظ و تقويت اين انسجام انجام گرفته است؛ اما بايد خطرهايي که اين انسجام را تهديد مي کند و منع پيشرفت اين هدف مقدس مي شود نيز شناسايي و آن موانع برداشته شود.
برگزار کنندگان اين جلسه را به درستي تشخيص داده اندکه بزرگ ترين مانع انسجام در عالم اسلام، حرکت شوم «وهابيت» است و بر همين اساس، به عنوان مقدمه اي براي مبارزه با اين حرکت، به اندازه توان خويش براي برگزاري اين جلسه تلاش کرده اند تا بدين ترتيب زمينه اي براي يک سلسله کارهاي اساسي، سنجيده و حساب شده فراهم شود تا به هدف نهايي مطلوب منتهي گردد.
در اين زمينه از مدت ها پيش، بزرگان، علما، مورخين و کساني که آشنا به حقايق عالم اسلام و سياست هاي دشمنان اسلام هستند فعاليت هاي زيادي انجام داده اند، کتاب ها و رساله هايي نوشته شده و بعضي از نهادهاي رسمي کشور هم اقداماتي انجام داده اند، اين اقدامات، کارهاي پراکنده اي است که به تناسب استعداد و آمادگي هاي شخصي يا گروهي صورت گرفته است و البته بايد گفت: «شکر الله سعيهم ان شاء الله». اما براي مبارزه اي جدي با اين خطر شيطاني که در عالم اسلام ريشه دوانده، کاري هماهنگ لازم است . به عبارت ديگر، تمام اين فعاليت ها نيز نيازمند انسجام است. از اين رو، پيشنهاد مي شود براي مبارزه با وهابيت، مرکز يا دبيرخانه اي براي ايجاد هماهنگي، مديريت کردن، برنامه ريزي و تقسيم کار، تشکيل شود. بدون شک، چنين اقدامي مورد تأييد بزرگاني که دلسوز اسلام، انقلاب و تشيع هستند، به ويژه مقام معظم رهبري و مراجع عظام قرار خواهد گرفت.
براي اين کار، ابتدا بايد گروهي براي سياست گذاري و برنامه ريزي کارهايي که بايد انجام بگيرد تشکيل شود و از آن جا که اين تحقيقات به تخصص هاي گوناگون نياز دارد، با تقسيم کار مناسب، گروه هايي بر حسب تخصص خود، فعاليت کنند و نتايج اين تحقيقات در دبيرخانه جمع آوري و بررسي شود و براي انتشار و عرضه به کشورها و جوامع اسلامي آماده شود. بايد توجه داشت که حرکت شوم وهابيت، ابعاد مختلفي دارد. يک بعد آن به محور تفکر و تبليغات شان مربوط مي شود. آنان افکارشان را برخاسته از تفکر صحيح اسلامي و ديگران را منحرف مي دانند و اصولي را پايه و اساس فکر و مذهب شان قرار داده اند که اين اصول بايد بررسي و انحرافاتش روشن شود. اين افکار را مي توان به دو دسته تقسيم کرد. نخست، سلسله افکاري است که به عقايد مذهبي و فقهي و مانند آن مربوط است. خود اين بحث ها روش هاي مختلفي دارند؛ برخي مباحث کلامي مربوط به آيات و روايات است و بعضي از ادله آن ها عقلي است، و بخشي به مسائل فقهي مربوط مي شود. از آن جا که وهابيان بعضي چيزها را نه تنها حرام، بلکه بدعت و شرک مي دانند، نيازمند سلسله بحث هايي فقهي نيز هستيم و اين بحث ها هم بايد به شيوه هاي خاص خود و با بررسي سند و دلالت روايات، بررسي و تحقيق شود.
دسته دوم به مباحث تاريخي مربوط مي شود؛ مانند اين که اين مذهب چگونه پديد آمد، پيشينه اين گونه انديشه چيست و از چه زماني شروع شده ؟ عوامل اصلي پيدايش اين تفکر و نيز عوامل کمکي و شتاب دهنده ي پيشرفت آن چه بوده است؟ بستري که اين افکار در آن رشد کرده چه ويژگي اي داشته است که توانسته در ميان برخي از ملل رشد کند؟ همچنين مباحثي که بيشتر آهنگ سياسي دارند، به مباحث تاريخي مربوط مي شوند، مانند اين که بانيان و طرفداران وهابيت در مدتي که از پيدايش آن مي گذرد، چه ارتباطي با بيگانگان و دشمنان اسلام داشته اند، و چه کساني آن ها را تقويت مي کرده اند؟
مسأله ديگري که بايد به آن توجه داشت، اين است که کار شيطان تنها منحصر به حرکت وهابيت نيست و نخواهد بود؛ اگر اين حرکت هم سرکوب شود و از بين برود، شيطان دست بردار نيست و فردا حرکتي ديگر را از راهي ديگري و از جايي ديگر شروع خواهد کرد. به همين جهت ، ما بايد حيله هاي اصلي شيطان را در اين انحرافات، و ابزارهايي را که براي ايجاد اختلافات و فتنه ها به کار مي گيرد، عالمانه بررسي کنيم؛ هم عواملي رواني را که سبب پيدايش اين گونه انحرافات مي شود بررسي کنيم و هم زمينه هاي اجتماعي رشد آن ها را بشناسيم. در واقع، اين بخش، هم جنبه روان شناختي دارد و هم مربوط به جامعه شناسي است؛ گرچه ممکن است چنين به نظر نيايد.
اين کلام امير المؤمنين (ع) را در نهج البلاغه ملاحظه کنيد که مي فرمايد: «انما بدء وقوع الفتن أهواء تتبع و آراء تبتدع يخالف فيها کتاب الله». اين سخن حضرت حاوي مطالبي بسيار عالي، عميق و روشنگر است و همواره براي اهل حق راهگشاست تا دشمنان و انحرافات را بشناسند و نيز متوجه باشند خطاها چگونه پديد مي آيد و چگونه رشد مي کند. اگر اين خطبه را تحليل کنيم، به يک سلسله مطالب روان شناسانه و جامعه شناسانه بر مي خوريم؛ همان گونه که در فقه، اصول، فلسفه و کلام مي توان از احاديث بهره گرفت. کتاب بزرگ شيخ انصاري (رضوان الله عليه) در باب استصحاب، برگرفته از حديث «لا تنقض اليقين بالشک» است که زراره نقل کرده است. درباره قاعده «الناس مسلطون علي اموالهم» بزرگان مدت ها بحث مي کردند. وقتي روايتي در اختيار اهل فن و تحقيق قرار گيرد، ماه ها و سال ها درباره آن تحقيق و بحث مي کنند و از آن نتايجي مي گيرند. بنابراين تعجب نيست که ما از يک جمله يا يک خطبه نهج البلاغه، ده ها مطلب روان شناختي و جامعه شناختي و فلسفي و کلامي استفاده کنيم. اگر استفاده نمي کنيم، کوتاهي از ماست؛ وگرنه اين توانايي و پرباري در فرمايشات ائمه اطهار (ع) وجود دارد. ما بايد همت داشته باشيم و اين گنج ها را استخراج و استفاده کنيم.
پس، چه عوامل رواني در مؤسسان، و بعد در حاميان اين حرکت شوم پيدا شد که اين تفکر را به وجود آوردند و ترويج کردند؟ در پاسخ، به اجمال مي توان گفت: در اين باره دو دسته عامل وجود دارد. يک دسته، عوامل شناختي است. در واقع، اين که آنان حقايقي را وارونه درک کردند، نتيجه نقص در شناخت است و اگر مطالب را بهتر درک مي کردند، اين انحرافات پديد نمي آمد. دسته اي ديگر از اين عوامل، مربوط به گرايش هاي نفساني است. آن ها نه تنها مطلب را نمي دانستند؛ بلکه نمي خواستند بدانند و راهي را که در آن گام نهادند، صرفا به اشتباه نرفته اند، بلکه مي خواستند چنين شود. اما منشأ اين خواست آنان چيست؟ آيا همان عوامل اوليه اي که علت محدثه ي اين حرکت بوده، در ادامه اين حرکت نيز دخيل بوده است يا نه؟
مي دانيد که عمده ي مبارزات وهابيت بر ضد شيعه است؛ با اينکه شبهاتي که آنان مطرح مي کنند منحصر به شيعه نيست؛ بلکه شبهات آنها بيشتر متوجه برخي از طوايف اهل تسنن و به خصوص اهل تصوف است و در شمال آفريقا، از مصر تا مراکش اين گرايش فراوان است. در قاهره شايد کمتر خياباني بتوان يافت که در آن، آرامگاه شيخي از شيوخ متصوفه و زيارتگاهي نباشد. مصري ها مردمي با عاطفه هستند و احترامي ويژه براي حضرت زينب (س) و مسجد رأس الحسين قائلند که کمتر از احترامي که ما براي امامزاده ها و بلکه براي بعضي از ائمه قائل هستيم، نيست. وقتي عروس و داماد عقد مي کنند، ابتدا براي تبرک و زيارت، به مسجد رأس الحسين مي آيند؛ مراسم عزايشان نيز همين طور است. من شاهد بودم که مردم مصر وقتي در برابر بقعه ي مسجد رأس الحسين يا به زينبيه مي آيند، به خاک مي افتند و صورت شان را به آسفالت خيابان مي مالند؛ نسبت به اهل بيت بسيار علاقمندند، درباره آن ها مطالب اديبانه، و قصايد بسيار عالي و زيبا دارند و عاشقانه سخن مي گويند. به يکي از آن ها گفتم: مثل اين که مصري ها نسبت به اهل بيت خيلي علاقمندند. گفت: چه مي گويي؟ علاقمنديم! «نحن مفتونون بأهل البيت»، ما شيفته اهل بيت هستيم! در جلسه اي، عالمي سني قصيده اي خواندکه بنده و جناب آقاي مسعودي - توليت آستانه حضرت معصومه (س) - بي اختيار به گريه افتاديم. ملاحظه کنيد فردي سني در کشوري سني مذهب، چگونه مدح اهل بيت مي خواند که دو تا آخوند گريه مي کنند! اعتقاداتي که اهل سنت درباره اقطابشان دارند و احترامي که براي آن ها قائلند، گاه از احترام ما به ائمه معصومين (ع) بيشتر است. اما مي بينيم وهابي ها آن ها را همانند شيعه مؤاخذه نمي کنند؛ بلکه با هم مي سازند! حتي در بين شيوخ ازهر، مفتيان بزرگي که گرايش به وهابيت دارند هستند و در مواردي هم تحت تأثير عربستان سعودي بودند. چرا با اين روحيه اي که در ميان اهل سنت وجود دارد، وهابيت با آن ها احساس دشمني و خصومتي ندارد؛ بلکه لبه ي تيز مبارزات شان بر ضد شيعه است؟ آيا اين دشمني فقط برخاسته از همان مسأله شناخت است؛ يعني چون آن ها بعضي چيزهايي را که ما انجام مي دهيم بدعت مي دانند، اين منشأ دشمني ها مي شود؟ وقتي بررسي مي کنيم، مي بينيم که اين گونه نيست. اگر چنين بود، بايد نسبت به ساير اهل تسنن هم، به خصوص نسبت به کساني که گرايش هاي تصوف دارند، چنين دشمني اي وجود داشته باشد. اين دشمني تنها به خاطر اختلاف در تشخيص نيست؛ بلکه عوامل ديگري هم دخالت دارد. بخشي از اين عوامل، سياسي است و منشأ آن خارج از مرزهاي کشورهاي اسلامي است. بخشي ديگر، تعصبات قومي و نژادي است. مظهر شيعه، ايران است و ايران عجم است، و وهابي ها علاوه بر تعصبات عقيدتي و فکري، در برابر عجم نيز تعصب دارند. آن ها معتقدند عجم ها ملک عرب را از بين بردند و به همين دليل، در مواجه با ايرانيان براي خود حق انتقام قائلند. متأسفانه در مقابل نيز، گاه شبيه اين گرايش در بعضي از کشورهاي عجم ديده مي شود. قبل از پيروزي انقلاب، کتاب ها و مقالاتي با عنوان «بازگشت به خويشتن» و تعريف از گذشته ايرانيان و زردشتيان و هجوم عرب و تازيان مطرح بود و مي گفتند: اعراب آمدند و تمدن ما را از بين بردند و ما بايد به خويشتن خويش که زردشتي است برگرديم. البته اين تعصب در ميان آن ها خيلي بيشتر و عميق تر وجود دارد و مربوط به تعصب عرب و حميت جاهليت و عوامل ديگري است که نيازمند تحقيقات روان شناسي، جامعه شناسي و مردم شناسي است.
ما براي برخورد با اين تفکر و مبارزه با آن، بايد سلسله اي از اصول را در نظر بگيريم و به اصطلاح، استراتژي و راهبردمان را تعيين کنيم تا به فتنه هايي بدتر و ضررهايي بيشتر مبتلا نشويم و به قول معروف، براي آن که ابرويش را درست کنيم، چشمش را کور نکنيم.انحرافات بسياري وجود دارد که انسان مي داند بايد با آن ها مبارزه کرد. اما مسأله مهم اين است که چگونه، با چه زباني، با چه ابزاري، با چه لحني، و با چه شيوه اي بايد مبارزه کرد؟ چه بسا کاري که خير است و با نيت خير انجام مي گيرد، اما شيوه انجام آن سنجيده نيست و ضررهايي را در پي دارد. ما در زماني زندگي مي کنيم که ويژگي هاي خاص خود را دارد؛ نيروهايي براي ريشه کن کردن تشيع، يعني همان اسلام حقيقي، بسيج شده اند. نبايد کاري کنيم که سوژه اي به دست دشمن بدهيم و آب به آسياب دشمن بريزيم، يعني با اين قصد که جايي را اصلاح کنيم، در جايي ديگر خرابي بيشتري به بار بياوريم. بنابراين، بايد اصولي علمي و سنجيده را بر اساس ارزش هاي اصيل اسلامي در مبارزه با شياطين تدوين کنيم تا در جريان کار، دچار اشتباه هايي نشويم که خود آن ها احتياج به ترميم داشته باشد و چه بسا موفق به ترميم آن ها نشويم.
در نهايت، بايد توجه داشته باشيم که پيدايش افکار انحرافي، اختصاص به پيدايش وهابيت در عالم اسلام ندارد. فرقه هاي ديگري هم به وجود آمده اند که آن ها نيز ضررهاي زيادي دارند. کشور خودمان نيز خاستگاه بعضي از فرقه ها بوده که ما با آن ها درگير هستيم و مشکلات زيادي را به وجود آورده اند. بايد بدانيم دنيا تمام نشده و شيطان هم نمرده است و اگر يکي از راه هاي او بسته شود، از راهي ديگر و با عناويني ديگر خواهد آمد.
فراموش نکنيم که وهابيت به عنوان حمايت از اسلام اصيل به وجود آمد. وهابيان ديگران را منحرف از اسلام مي دانستند و مي گفتند: ما مي خواهيم اسلام واقعي داشته باشيم؛ اما نتيجه اش تيشه زدن به ريشه اسلام، و ترويج افکار انحرافي و کفر آميز شد. آنان اعتقادات تجسم وتشبيه را که لازمه افکار وهابيت است، و يا افکار نامعقول ديگري را که هيچ مبناي عقلاني ندارند، ترويج کنند. مثلا مي گويند بوسيدن جايي به عنوان احترام، شرک است. وقتي از آنان مي پرسيد: چطور است که بوسيدن حجر الاسود از نظر شما اشکالي ندارد، مي گويند: چون آن اجازه داده شده است! آيا اگر عملي شرک باشد، با اجازه توحيد مي شود؟ اگر شرک است، بوسيدن حجر الاسود هم شرک است، و با اجازه و روايت، شرک توحيد نمي شود. به علاوه، آنان چون رواياتي را که ما معتبر مي دانيم قبول ندارند، مي گويند کار شما روايت ندارد. يعني اگر درباره کاري از نظر آن ها روايتي هست، آن کار شرک نيست، اما اگر کارهاي ما از نظر آن ها روايتي نداشته باشد، آن را شرک مي دانند؛ اگر چه ده تا روايت معتبر داشته باشيم!
آن داستان معروف را مي دانيد که ابن تيميه در مسجد اموي دمشق، به اصطلاح درباره مسأله توحيد بحث مي کرد و اين روايت را خواند که شب هاي جمعه خدا از آسمان نازل مي شود و برکتش را بر مردم نازل مي کند؛ سپس از پله هاي منبر پايين آمد و گفت: همين گونه که من از پله ها پايين مي آيم، خدا نيز از عرش پايين مي آيد! ترويج چنين افکاري که لازمه اش تجسم و کفر، انحراف از اصل توحيد و خداپرستي است از نظر آن ها عيبي ندارد، بلکه ترويج توحيد ناب به شمار مي آيد؛ اما اگر از اولياي خدا درخواست شود که براي من دعا کنيد، شرک مي شود! دليل آن هم اين است که چون آنان براي استشفاع روايت ندارند!
انحرافاتي هم در رفتارهاي وهابيان وجود دارد؛ آدم کشي هايي دارند که کمتر انسان با عاطفه اي تاب ديدن و شنيدن آن را دارد. هم چنين رفتار و برخورد آنان با کساني که تمام قرآن و احکام اسلام، و تمام مسائل فقهي مسلم بين فرق اهل تسنن را قبول دارند بسيار ناپسند است. مي گويند: شما از بت پرست ها و از يهود بدتر هستيد، براي اين که زيارت اهل قبور مي کنيد، و از پيغمبر و اهل بيت شفاعت مي خواهيد! !
اين که چطور آدميزاد به چنين انحرافاتي مبتلا مي شود و شيطان براي ايجاد افکار انحرافي، به خصوص در زمينه دين، از چه چيزهايي سوء استفاده مي کند، نيازمند بررسي است، اما بايد توجه داشت که اين گونه نيست که هر دشمني در هر جايي موفقيتي به دست مي آورد سر تا پايش باطل محض باشد. هيچ وقت هيچ باطلي که سر تا پا باطل است پيشرفتي نمي کند و دوامي ندارد. هر جا حرکت باطلي رواج پيدا کند، عنصر حقي در آن بوده است: «يؤخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فيمزجان». در واقع آن حرکت، به برکت همان عنصر حق پيشرفت کرده، به طوري که باطلش در آن گم شده است.
متقابلا ما هم که در طرف حق هستيم، ممکن است در افکار، رفتار و در کارهايمان مرتکب اشتباه هايي شويم. در کتاب هاي ما نيز چيزهايي وجود دارد که طبق نظر بزرگان و متخصصان صحيح نيست. براي نمونه، مسأله تحريف قرآن که در بعضي از روايات ما آمده و در کتاب هاي ما هم وجود دارد، دستاويزي براي دشمنان اسلام است. البته مسأله تحريف قرآن هم در روايات اهل تسنن و هم در روايات ما مطرح شده و پيداست که دست دشمن واحدي اين ها را درست کرده است؛ ولي اين که در پاسخ بگوييم: اگر اين مسأله در روايات ما هست، در روايات شما هم وجود دارد، پاسخي جدلي است. ما بايد يک راه صحيح و منطقي داشته باشيم، بايد از اين گونه مسائل پند بگيريم، بايد براي پيشرفت در مسير درست، راه صحيحي پيشنهاد کنيم، نبايد سوژه اي به دست دشمنان بدهيم تا آن ها دوباره با استفاده از اشتباه هاي ما يک مذهب جديد يا انحراف جديدي درست کنند. برخورد، استدلال و مبارزات فکري ما بايد بر اساسي استوار باشد که هم پيش خدا سرفراز باشيم و هم دشمن نتواند سوء استفاده کنند.
آب را از سرچشمه بايد تميز کرد و نگذاشت گل آلود شود. اگر با تفکر انحرافي و با کساني که به تبع آن، گرايش هاي انحرافي پيدا کردند، با مسامحه برخورد شود، کم کم آن تفکر به پيش مي رود و در آينده به صورت فرقه يا گروهي خطرناک در مي آيد و آفت بزرگي براي عالم اسلام مي شود...نقطه هاي انحرافي را که مي تواند منشأ فسادهاي بزرگي در جامعه شود بايد از همان ابتدا مهار کرد. اگر زماني که همين افکار انحرافي وهابيت درعالم تشيع مطرح مي شد، برخوردي جامع، حساب شده و دقيق انجام مي گرفت، ما امروز در داخل اين کشور شيعه، در ميان عاشورائيان، و در اين کشور امام زمان (عج) و تشيع، ديگر شاهد گرايش هاي انحرافي نبوديم. هم اينک در بسياري از شهر ها، حتي در قم، زمينه هايي براي رشد افکار انحرافي وجود دارد؛ افکاري که در اثر مسامحاتي که مي شود، کم کم زمينه رشد پيدا مي کنند وبعد خطري بزرگ ايجاد مي کنند که ريشه کن کردنش مشکل مي شود.
اين وظيفه فرهيختگان و علماي حوزه است که هوشيارانه متوجه نقطه هاي انحراف باشند و از ابتدا آن ها را در نطفه خفه کنند؛ در غير اين صورت، وقتي آن تفکر انحرافي رشد کرد، مبارزه با آن کار آساني نخواهد بود.
منبع: مجله ي پويا
/خ
ادامه مطلب
کارنامه عملی وهابیت (2)

کارنامه عملی وهابیت (2)
۷. تخریب قبور طائف و مکه:
در سال ۱۳۴۳ وهّابىها بار دیگر قبه ابن عباس و دیگر قبور طائف و قبرهاى عبدالمطلب، ابوطالب و حضرت خدیجه همسر پیامبر صلىاللهعلیهوآله و زادگاه حضرت زهرا علیهاالسلام و همه شعائر اسلامى مکه را ویران کردند(1).۸. تخریب قبور ائمه بقیع علیهمالسلام :
در سال ۱۳۴۴، وهّابیّان پس از اشغال مکه، به مدینه روى آوردند و پس از محاصره و جنگ با مدافعان شهر، آن را اشغال نمودند، قبور ائمه بقیع و دیگر قبور همچون قبر إبراهیم فرزند پیامبر و زنان آن حضرت، قبر ام البنین مادر حضرت عباس، قبه عبداللّه پدر پیامبر صلىاللهعلیه وآله ، إسماعیل پسر امام جعفر صادق و قبه همه صحابه و تابعین را بدون استثنا خراب کردند.ضریح فولادى ائمه بقیع را که در اصفهان ساخته و به مدینه حمل شده بود، از روى قبر حضرت امام حسن مجتبى، امام زین العابدین، امام محمد باقر و امام جعفر صادق علیهمالسلام برداشته و بردند. قبور عباس عموى پیامبر و فاطمه بنت اسد مادر امیر المؤمنین را که با قبور چهار امام همام، در زیر یک قبه بودند نیز ویران کردند(2). هم چنین زادگاه امام حسن و امام حسین در مدینه، قبور شهداى بدر و نیز بیت الاحزانى را که حضرت على علیهالسلام براى حضرت زهرا علیهاالسلام ساخته بود، ویران کردند(3).
۹. قتل عام مردم طایف:
برخى بر این پندارند که وهّابیّان فقط بلاد شیعه نشین را مورد تاخت و تاز قرار دادند، ولى با نگاهى به عملکرد آنان در حجاز و شام، روشن خواهد شد که حتّى مناطق سنّى نشین نیز از حملات آنان در امان نمانده است.زینى دحلان مفتى مکه مکرّمه مىنویسد:
ولمّا ملکوا الطائف فی ذى القعده سنه ۱۲۱۷ ألف ومائتین وسبعه عشر قتلوا الکبیر والصغیر والمأمور والآمر ولم ینج إلاّ من طال عمره، وکانوا یذبحون الصغیر على صدر أمّه ونهبوا الأموال وسبّوا النساء(4)؛ هنگامى که وهّابیّان در سال ۱۲۱۷ هجرى طایف را به تصرّف خود درآورند، کوچک و بزرگ، رئیس و کارمند، همه و همه را قتل عام کردند. جز سالخوردگان کسى از دست آنان خلاصى نیافت، آنان کودک شیرخواره را در آغوش مادر سر بریدند و اموال مردم را غارت کردند و زنان را به اسارت در آوردند.
جَبَرْتى(5) موّرخ حنفى مىنویسد: فی أواخر سنه ۱۲۱۷ ه. أغار الوهّابیّون على الحجاز، فلما قاربوا الطائف خرج إلیهم الشریف غالب فهزموه، فرجع إلى الطائف وأحرقت داره وهرب إلى مکه، فحاربوا الطائف ثلاثه أیام حتّى دخلوها عنوه، وقتلوا الرجال وأسروا النساء والأطفال، وهذا دأبهم فى من یحاربهم، وهدموا قبه ابن عباس فى الطائف(6)؛ در اواخر سال ۱۲۷۱، وهّابیّان به حجاز یورش بردند و هنگامى که نزدیک طایف شدند شریف غالب، حاکم طایف، براى مقابله با آنان به بیرون طایف رفت، ولى او را شکست دادند و او به داخل شهر بازگشت. خانه او را آتش زدند و او بهسوى مکه فرار کرد و پس از آن به مدّت سه روز با مردم طایف جنگیدند و مردان آنان را کشتند و زنان و کودکان را به اسارت گرفتند.
روش وهّابیّان همهجا این چنین بود و در طایف، قبر ابن عباس را (که محل زیارت عموم بود) ویران کردند.
جمیل صدقى زهاوى، از علماى اهل سنّت عراق در حمله وهّابیان به طایف مىنویسد:
از زشت ترین کارهاى وهّابیان در سال ۱۲۱۷، قتل عام مردم طایف است که بر صغیر و کبیر رحم نکردند، کودک شیرخوار را در آغوش مادر سر بریدند، جمعى را که مشغول فراگرفتن قرآن بودند، کشتند و حتّى گروهى را که در مسجد مشغول نماز بودند به قتل رساندند و کتابها را که در میان آنها تعدادى قرآن و نسخههایى از صحیح بخارى و صحیح مسلم و دیگر کتابهاى حدیثى و فقهى نیز بود، در کوچه و بازار افکنده و آنها را پایمال کردند(7). وهّابیان پس از قتل عام مردم طایف طى نامهاى، علماى مکه را به آیین خود دعوت کردند، آنان در کنار کعبه گرد آمدند تا به نامه وهّابیان پاسخ بگویند که ناگهان جمعى از ستم دیدگان طایف داخل مسجدالحرام شدند و آن چه بر آنان گذشته بود بیان داشتند، مردم سخت به وحشت افتادند، گویا که قیامت برپا شده است.
آن گاه علما و مفتیان مذاهب چهارگانه اهل سنّت از مکه مکرّمه و دیگر بلاد اسلامى که براى اداى مناسک حج آمده بودند، به کفر وهّابیان حکم کردند و بر امیر مکّه واجب دانستند تا با آنان به مقابله برخیزد و فتوا دادند که بر مسلمانان واجب است تا در این جهاد شرکت نمایند و در صورت کشته شدن شهید خواهند بود(8).
۱۰. کشتار عمومى علماى اهل سنّت:
دریادار سرتیپ ایّوب صبرى مىنویسد: «عبد العزیز بن سعود که تحت تأثیر سخنان محمّد بن عبد الوهّاب قرار گرفته بود، در نخستین سخنرانى خود در حضور شیوخ قبایل گفت: ما باید همه شهرها و آبادىها را به تصرّف خود درآوریم و احکام و عقاید خود را به آنان بیاموزیم ...»(9). تا آن جا که مىگوید:براى تحقّق بخشیدن به این آرزو ناگزیر هستیم که عالمان اهل سنّت را که مدّعى پیروى از سنّت سنیّه نبویّه و شریعت شریفه محمّدیّه هستند، از روى زمین برداریم.
و به عبارت دیگر، مشرکانى که خود را به عنوان علماى اهل سنّت قلمداد مىکنند از دم شمشیر بگذرانیم به ویژه علماى سرشناس و مورد توجّه را، زیرا تا اینها زندهاند همکیشان ما روى خوشى نخواهند دید، از این رهگذر باید نخست کسانى را که به عنوان عالم خودنمایى مىکنند ریشهکن نموده، سپس بغداد را تصرّف کرد(10). در جاى دیگرى مىنویسد:
سعود بن عبد العزیز در سال ۱۲۱۸ به هنگام تسلّط بر مکه مکرّمه، بسیارى از دانشمندان اهل سنّت را بىدلیل به شهادت رساند و بسیارى از اعیان و اشراف را بدون هیچ اتّهامى به دار آویخت و هر کس را که در اعتقادات مذهبى ثبات قدم نشان مىداد به انواع شکنجهها تهدید کرد و آن گاه منادیانى فرستاد که در کوچه و بازار بانگ زدند: ادخلوا فی دین سعود، وتظلّوا بظلّه الممدود؛ هان اى مردمان! به دین سعود داخل شوید و در زیر سایه گستردهاش مأوا گزینید!(11).
۱۱. قطع مناسبات تجارى با کشورهاى غیر وهابى:
فاسیلیف مستشرق روسى مىنویسد:وقد بلغ تعصّب الوهّابیّین إلى حدّ حملهم على قطع العلاقات التجاریّه مع غیرهم، وکانت التجاره إلى عام ۱۲۶۹ ه مع الشام والعراق محرمه(12)؛ تعصّب وهّابیّان به جایى رسید که تجّار عربستانى را وادار به قطع مناسبات تجارى با کشورهاى غیر وهّابى کردند که تا سال ۱۲۶۹ تجارت با کشور سوریه و عراق از این جهت که وهّابى نبودند، حرام بود.
ابن بشر تاریخ نگار وهّابى مىنویسد:
وکانوا إذا وجدوا تاجراً فی طریق یحمل متاعاً إلى المشرکین صادروا ماله(13)؛ وهّابیّان اگر مشاهده مىکردند که بازرگانى، کالایى را به کشورهاى مشرکین (یعنى غیر وهّابى) حمل مىکند، آن را مصادره مىکردند.
۱۲. کشتار حجاج بیت اللّه الحرام:
الف: کشتار حجاج یمن:در سال ۱۳۴۱ وهّابیّان با حجاج یمنى که خلع سلاح بودند و هیچگونه دفاعى به همراه نداشتند، رو به رو شدند. آنان ابتدا به حجاج امان دادند؛ ولى وقتى در بالاى کوه قرار گرفتند و حجاج یمنى در پایین قرار داشتند، دهانه توپها را به سوى آنان گرفته و تنها دو نفر جان سالم به در بردند که جریان کشتار وحشیانه را به آگاهى مردم رساندند(14).
ب: قتل عام حجاج مصرى در منى:
در سال ۱۳۴۴ وهّابیان برخى از اعمال حاجیان مصرى در منى را حرام دانستند و عدّهاى از آنها را کشتند(15).
ج: کشتار حجاج ایرانى:
عمّال وهّابى رژیم آل سعود در چهارم ذى الحجه ۱۴۰۷ ق (۹ مرداد ۱۳۶۶ ش) هزاران نفر از حجاج بیت اللّه الحرام را به جرم سر دادن فریاد برائت از مشرکین در مکه به خاک و خون کشیدند و حتى آخوندهاى دربارى آنان، فریاد مىزدند و مىگفتند: «اقتل المجوس اقتل المشرکین»؛ مجوس و مشرکین را بکشید. یکى از شاهدان عینى این واقعه تلخ را این چنین نقل مىکند:
با چشم خود دیدم که سعودىهاى کثیف، بىشرمانه و بىرحمانه با عصاى معلولین با دو دست محکم به صورت زنها مىکوبیدند و نقش بر زمین مىکردند. اى کاش به زدن تنها قانع بودند. وقتى خانمى بر روى زمین مىغلطید، نفر بعدى با هر وسیلهاى که در دست داشت به مغز نیمه جان او مىکوبید تا از دنیا برود(16).
د: حمله وهابیان افراطى به حجاج بحرینى:
در مهر ماه ۱۳۸۶ گروهى از وهّابیان تندرو با کمین در کوچههاى اطراف مسجدالحرام پس از مشاهده مینى بوس شیعیان بحرینى با خرده شیشههاى تیز و برنده به سوى حجاج شیعه یورش بردند و اقدام به فحاشى و به زبان آوردن القابى چون شیعیان سگ صفت کافر و دهها فحش دیگر کردند(17).
۱۳. کشتار مردم بى دفاع اردن:
در سال ۱۳۴۳، جمعى از وهّابىها ناگهان به اردن یورش بردند و مردم بىاطلاع «ام العمد» و همسایه آنان را مورد هجوم قرار دادند، مردان و زنان بىگناه را کشتند و اموال آنان را غارت کردند. اما طولى نکشید که با رانده شدن برخى و اسارت عدهاى دیگر، عقب نشینى کردند که البته اسیران وهّابى به فرمان انگلیس آزاد شدند. در سال ۱۳۴۶ وهابیان دوباره با سپاهى متشکل از سى هزار نفر به اردن حمله کردند و قتل و غارت و خونریزى شدیدى به راه انداختند(18).۱۴. کشتار عزاداران امام موسى کاظم علیهالسلام :
کشتار عزاداران امام موسى کاظم علیهالسلام در ۲۵ رجب ۱۴۲۶ مصادف با شهادت امام موسى کاظم علیهالسلام وهّابیون با پخش غذاهاى مسموم در اطراف حرم آن إمام علیهالسلام و نیز انجام انفجارهاى متعدد در کاظمین بین صفوف عزاداران امام موسى کاظم علیهالسلام ، باعث شهادت ۱۵۰۰ نفر از شیعیان عزادار شدند.۱۵. جنایتهاى طالبان وهابى در افغانستان:
در اواخر سال ۱۳۷۲ شمسى گروهى وهّابى به نام طالبان در افغانستان وارد صحنه نبرد شدند که از سوى عربستان و آمریکا حمایت مىشدند. در شهریور ۱۳۷۵ کابل را تصرّف کردند و به کشتار مسلمانان شیعى پرداختند. در ۱۷ مرداد ۱۳۷۷ زنان و مردان و کودکان را از پشت بامها به رگبار بستند و اهالى شهر مزار شریف را قتل عام کردند؛ سپس با هجوم به بیمارستانها، بیماران شیعه را روى تختها به شهادت رساندند.در سنگچارک و بامیان و یروان و کاپیسا، شکم بانوان حامله شیعه را پاره مىکردند و جنین آنان را بیرون کشیده و سر مىبریدند(19). در عاشوراى ۱۲۶۷ شیعیان قندهار در حسینیهها سرگرم عزادارى بودند که ناگهان وهّابیان جنایتکار با اسلحه هجوم آوردند و عدّه فراوانى از شیعیان بىدفاع را به فجیعترین وضع به قتل رساندند(20).
۱۶. وهابیت و انفجار در اهواز:
در جریان دستگیرى عوامل بمب گذارىهاى پیاپى سال ۱۳۸۴ در اهواز، روشن شد که از مجموع ۴۶ دستگیر شده، ۴۴ نفر داراى عقاید وهّابیت هستند. براساس اطّلاعات موثق، این عدّه از سوى اسرائیل، آمریکا و انگلیس حمایت مىشدند و از عوامل وهّابیت در ایران بودند(21).۱۷. انفجار بزرگ در مسجد تاریخى براثا:
در عملیات انتحارى هجدهم فروردین ۱۳۸۵ در مسجد تاریخى براثاى بغداد، بیش از ۶۹ نفر کشته و ۱۳۰ نفر زخمى شدند(22).18. انفجار حرم عسکریین:
۲۲ فوریه ۲۰۰۶ (۳/۱۲/۸۴)، انفجار ۲۱۵ کیلوگرم مواد منفجره منجر به آسیب کلى مرقد امام هادى و امام حسن عسکرى علیهماالسلام شد.۱۳ ژوئن ۱۲۰۷، (۲۳/۳/۱۳۸۶)، انفجار منارههاى عسکرین به دست وهّابیّان برگ دیگرى از جنایت وهّابیّت تکفیرى را رقم زد.
حدود ساعت ۹ صبح بر اثر وقوع چندین انفجار مهیب، دو مناره حرم عسکریین منفجر و تخریب شد. در انفجار نخست گلدسته طلایى سمت چپ و در انفجار دوم گلدسته سمت راست این حرم منفجر گردید.
همچنین در این اقدام تروریستى ، سقف سرداب غیبت حضرت ولى عصر(عج) نیز به کلى فرو ریخت(23).
پی نوشت:
(1) مقدمه علامه دوانى بر کتاب فرقه وهابى، ص ۵۵.
(2) مقدمه دوانى بر کتاب فرقه وهابى، ص ۵۶.
(3) پایگاه اطلاع رسانى مرکز اسناد انقلاب اسلامى، www.irdc.ir
(4) الدرر السنیّه، ص ۴۵.
(5) وى عبد الرحمان بن حسن بن ابراهیم مصرى حنفى، متوفّاى ۱۲۳۷ مىباشد.
(6) عجائب الآثار، ج ۲، ص ۵۵۴ و غالب محمّد أدیب در: أخبار الحجاز ونجد فى تاریخ الجبرتى، ص ۹۳.
(7) «ومن أعظم قبائح الوهابیّه اتّباع ابن عبد الوهّاب، قتلهم الناس حین دخلوا الطائف قتلاً عامّا حتّى استأصلوا الکبیر والصغیر، وأودّوا بالمأمور والأمیر، والشریف والوضیع، وصاروا یذبحون على صدر الأم طفلَها الرضیع، ووجدوا جماعه یتدارسون القرآن فقتلوهم عن آخرهم، ولمّا أبادوا من فی البیوت جمیعا خرجوا إلى الحوانیت والمساجد وقتلوا من فیها وقتلوا الرجل فی المسجد وهو راکع أو ساجد، حتّى أفنوا المسلمین فی ذلک البلد ولم یبق فیه إلاّ قدر نیف وعشرین رجلاً تمنعوا فی بیت الفتنى بالرصاص أن یصلوهم وجماعه فی بیت الفعر قدر المائتین وسبعین قاتلوهم یومهم ثم قاتلوهم فی الیوم الثانى والثالث حتّى راسلوهم بالأمان مکرا وخدیعه فلمّا دخلوا علیهم وأخذوا منهم السلاح قتلوهم جمیعا، وأخرجوا غیرهم أیضا بالأمان والعهود إلى وادی (وج) وترکوهم هنالک فی البرد والثلج حفاه عراه مکشوفی السوآت، هم ونساوءهم من مخدرات المسلمین ونهبوا الأموال والنقود والأثاث، وطرحوا الکتب على البطاح وفی الأزقه والأسواق تعصف بها الریاح، وکان فیها کثیر من المصاحف ومن نسخ البخارى ومسلم وبقیه کتب الحدیث والفقه وغیر ذلک، تبلغ الوفا موءلفه فمکثت هذه الکتب أیّاما وهم یطوءونها بأرجلهم ولا یستطیع أحد أن یرفع منها ورقه، ثم أخربوا البیوت وجعلوها قاعا صفصفا وکان ذلک سنه ۱۲۱۷.» الفجر الصادق، ص ۲۲.
(8) سیف الجبر المسلول على الأعداء، ص ۲.
(9) تاریخ وهّابیان، ۳۳.
در چاپ مصر این چنین آمده: «ها أنا ذا آمر حامیه، فأستطیع الآن أن أفصح عمّا أضمره فی خلدى إنّ هدفی من حشد هذا الجیش هو أن أنطلق من دار الخلافه ـ وهی الدرعیّه ونجد ـ بجحفل أشوس لا یقهر، فأحتلّ جمیع الدیار والقفار وأعلّم الناس الأحکام والشرائع، وأضمّ بغداد وبجمیع توابعها إلیّ فتنعم فی ظلّ العدل الذى نتصف به». تاریخ الوهّابیّه، ص ۵۴.
(10) تاریخ وهّابیان، ۳۳.
در چاپ مصر این چنین آمده: ولاجل تحقیق هذا الأمل فلابدّ من أن نجتثّ دابر علماء العامّه الذین یدّعون أنّهم یتّبعون السنّه النبویّه السنیّه والشریعه المحمّدیّه العلیّه وبعباره أخرى: نستأصل شأفه المشرکین الذین یسمّون أنفسهم باسم علماء أهل السنّه ولا سیّما من یشار إلیه بالبنان منهم.
إذ ما دام هؤلاء فی قید الحیاه فسوف لا یروق لأتباعنا بلغه من العیش، فلذا ینبغی أن نبید من یظهر بعنوان عالم أولاً، ثمّ نحتلّ بغداد ثانیا. تاریخ الوهّابیّه، ص ۵۵، ط. الهدف للإعلام والنشر ـ قاهره سال ۲۰۰۳ م.
(11) تاریخ وهابیان، ص ۷۴.
عبارت چاپ مصر این چنین است: قتل سعود الوخیم العاقبه کثیرا من علماء العامّه بدون ذنب وأعدم شنقا کثیرا من الأعیان والأشراف دون أیّ تهمه، وهدّد بأنواع العذاب کلّ من یبدی تمسّکا بما علیه من عقائد دینیّه وحینئذ أرسل رجالاً ینادون بغایه الوقاحه فی الأزقّه والأسواق بأعلى أصواتهم «ادخلوا فی دین سعود، وتظلّوا بظلّه الممدود» وبهذا النداء المسعور دعوا الناس عملاً إلى اعتناق دین محمّد بن عبد الوهّاب. تاریخ الوهّابیّه، ص ۹۵.
(12) تاریخ العربیه السعودیه، ص ۱۰۵ .
(13) عنوان المجد فى تاریخ نجد، ج ۱، ص ۱۲۲ .
(14) salaf.blogfa.com
(15) salaf.blogfa.com
(16) روزنامه جمهورى اسلامى ایران، ۱۶ آذر ۱۳۶۶، خاطرات سیدرضا موسوى کاظمى محمدى از نایین.
(17) www.shia-news.com
(18) www.salaf.blogfa.com
(19) www.salaf.blogfa.com
(20) محمد سلطان الواعظین، شبهاى پیشاور، ج ۱، تحقیق: عبدالرضا درایتى، انتشارات دلیل ما، چاپ اول، پایى. ۱۳۸۵، ص ۳۴۶.
(21) www.aftabnews.ir
(22) روزنامه ایران، ۱۹ فروردین ۱۳۸۵، صفحه بین الملل.
(23) ر.ک: خبرگزارى مهر ۱۳/۳/۸۶؛ روزنامه کیهان، ۲۴ خرداد ۱۳۸۶، ۲۸ جمادى الأوّل ۱۴۲۸، ۱۴ ژوئن ۱۲۰۷، سایت مجمع جهانى محبین اهلالبیت ۲۳ خرداد ۱۳۸۶.
/خ
ادامه مطلب
کارنامه عملى وهابیت (1)

کارنامه عملى وهابیت (1)
۱. قتل و غارت وهّابیّان در منطقه نجد:
محمّد بن عبد الوهّاب با اعلام جهاد علیه مسلمانان به اتهام کفر، شرک و بدعت، اعراب بادیه نشین را تحریک کرد و به کمک ابن سعود، لشکرى فراهم ساخت و با حمله به شهرها و روستاهاى مسلمان نشین، مردم را به خاک و خون کشید و اموال آنان را به عنوان غنایم جنگى غارت نمود(۲). در این بخش به چند نمونه از کشتار بىرحمانه وهّابیّت که در منطقه نجد و اطراف ریاض انجام گرفته، اشاره مىکنیم.الف: کشتار مسلمانان و قطع نخلها و غارت مغازهها:
ابن بشر عثمان بن عبد اللّه، مورخ آل سعود در باره آغاز دعوت وهّابیّت در منطقه نجد و کشت و کشتار مردم بىگناه به اتهام شرک مىنویسد:
عبد العزیز همراه با عدّهاى به قصد جهاد با اهل سرزمین «ثادق» حرکت کرد و آنان را به محاصره درآورد و بخشى از نخلستانهاى آنان را قطع کرد و تعدادى هم از مردان آنان را به قتل رساند(۳). سپس عبد العزیز به قصد جهاد به سمت «خُرج» حرکت کرد و در منطقه «دُلَم» هشت نفر از مردان را به کشت و مغازهها را که مملوّ از اموال بود، غارت کرد و آنگاه به سرزمین «نَعْجان»، «ثَرْمَدا»، «دُلَم» و «خُرْج» رفت و عدّهاى را کشت و شتران بسیارى به غنیمت گرفت(۴).
ب: به آتش کشیدن محصولات زراعى:
ابن بشر در ادامه مىنویسد:
عبدالعزیز به قصد جهاد وارد «منفوحه» شد و محصولات زراعى آنان را به آتش کشید و بخش عظیمى از جواهرات، گوسفندان و شتران را به غنیمت گرفت و ده نفر را نیز کشت(۵).
ج: سقط جنین زنان باردار:
لشکر عبد العزیز شبانگاه وارد منطقه «حَرْمه» شدند و پس از طلوع فجر به دستور عبد اللّه پسر عبد العزیز، تیراندازان به صورت دسته جمعى به طرف شهر تیراندازى کردند و صداى مهیب تیرها، شهر را به لرزه درآورد به گونهاى که بعضى از زنان حامله، سقط کردند و مردم به وحشت افتاده و شهر به محاصره درآمد و مردم شهر، نه توان مقاومت و نه امکان فرار از شهر را داشتند(۶).
د: کشته شدن مردم ریاض در اثر گرسنگى و تشنگى:
ابن بشر در باره حمله وهّابیّت به ریاض مىنویسد:
ففرّ أهل الریاض فی ساقته الرجال والنساء والأطفال لا یلوى أحد على أحد، هربوا على وجوههم إلى البریّه فی السهباء قاصدین الخروج وذلک فی فصل الصیف، فهلک منهم خلق کثیر جوعا وعطشا(۷)؛ اهل ریاض، همه مردان، زنان و کودکان با شنیدن حمله لشکر وهّابیّت از ترس و وحشت، پا به فرار گذاشتند، از آن جایى که این حمله در فصل تابستان بود، جمعیّت زیادى در اثر گرسنگى و تشنگى جان سپردند.
ه: کشتار فراریان:
ابن بشر در ادامه مىگوید:
فلمّا دخل عبد العزیز الریاض وجدها خالیه من أهلها إلاّ قلیلاً فساروا فی أثرهم یقتلون ویغنمون.
ثمّ إنّ عبد العزیز جعل فی البیوت ضبّاطا یحفظون ما فیها. وحاز جمیع ما فى البلد من الأموال والسلاح والطعام والأمتاع وغیر ذلک وملک بیوتها ونخیلها إلاّ قلیلاً(۸)؛ وقتى عبد العزیز وارد ریاض شد دید جز اندکى از مردم، کسى در شهر نمانده، فراریان را دنبال کرد و عدّهاى را کشت و اموالى را که با خود داشتند به غنیمت گرفت.
و به شرطهها دستور داد از خانههاى خالى از صاحبانشان، محافظت کنند و آنگاه تمام اموال، اسلحهها، مواد غذایى و وسایل خانهها را به غنیمت گرفت و غالب خانهها و نخلستانها را به تصرّف خود درآورد.
و: کشتن مؤذن به جرم درود بر پیامبر صلىاللهعلیهوآله :
زینى دحلان مفتى مکّه مکرمه مىنویسد:
ویمنعون من الصلاه علیه صلى اللّه علیه وسلم على المنابر، بعد الأذان؛ حتى أنّ رجلاً صالحا کان أعمى ، وکان موءذّنا وصلى على النبی صلى الله علیه وسلم بعد الأذان، بعد أن کان المنع منهم ، فأتوا به إلى ابن عبد الوهاب فأمر به أن یقتل فقتل، ولو تتبّعت لک ما کانوا یفعلونه من أمثال ذلک، لملأت الدفاتر والأوراق. وفی هذا القدر کفایه واللّه سبحانه وتعالى أعلم؛ وهّابىها از درود فرستان به پیامبر گرامى [ صلىاللهعلیهوآله ] بر روى منابر و پس از اذان، ممانعت مىکردند، مرد صالح نابینایى که اذان مىگفت و پس از اذان به رسول اکرم[ صلىاللهعلیهوآله ] صلوات فرستاد، آن را نزد محمد بن عبد الوهّاب آوردند و او دستور داد مؤذن نابینا را به جرم درود بر حضرت، کشتند.
زینى دحلان در ادامه مىگوید: اگر مانند این کارهاى زشت وهّابىها را بخواهم بنویسم، دفترها مملوّ خواهد شد(۱۰). با این که درود به پیامبر گرامى صلىاللهعلیهوآله نص قرآن و دستور الهى است که مىفرماید: «إِنَّ اللّهَ وَمَلاَئِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِىِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیما»(۱۱). در آیه شریفه هیچگونه قید مکانى و زمانى براى درود به حضرت ذکر نشده یعنى هر وقت و هر کجا مىشود به پیامبر گرامى درود فرستاد.
۲. کشتار بىرحمانه شیعیان کربلا:
کشتار وهّابیان در کربلاى معلّى در سال ۱۲۱۶، به راستى صفحه تاریخ را سیاه کرده و قلب هر خواننده را به درد مىآورد.دکتر منیر عجلانى مىنویسد:
دخل اثنا عشر ألف جندی ولم یکن فی البلده، إلا عدد قلیل من الرجال المستضعفین لأن رجال کربلاء کانوا قد خرجوا یوم ذاک إلى النجف الأشرف لزیاره قبر الإمام أمیر الموءمنین یوم الغدیر، فقتل الوهّابیّون کل من وجدوهم، فقدر عدد الضحایا فی یوم واحد بثلاثه آلاف، وأما السلب فکان فوق الوصف ویقال أن مائتى بعیر حملت فوق طاقتها بالمنهوبات الثمینه(۱۲)؛ دوازده هزار نفر سپاه وهّابیّان به فرماندهى سعود، فرزند عبد العزیز وارد کربلا شدند در حالى که بیشتر مردم کربلا به مناسبت عید غدیر به نجف اشرف به زیارت امیر المؤمنین[ علیهالسلام [رفته بودند و در شهر جز عدّه اندکى از پیرها و ناتوانها نمانده بودند.
سپاه وهّابیّان به هر کس که برخوردند، کشتند و آمار کشتهها به مرز سه هزار نفر رسید و اموال غارت شده از کربلا قابل وصف نبود و گفته مىشد که آن روز ۲۰۰ شتر بار سنگین از کربلا به غارت بردند.
محمد قارى غروى در تاریخ نجف از مجموعه شیخ خضر، نقل مىکند:
وهّابیّان صندوق قبر حبیب بن مظاهر را که از چوب بود شکستند و سوزاندند و با آن در ایوان طرف قبله حرم، قهوه درست کردند. آنها مىخواستند صندوق قبر شریف حسین را هم بشکنند، اما چون داراى شبکههاى آهنین بود، توفیق نیافتند(۱۳). شیخ عثمان بن بشر مورّخ دیگر وهابى که خود اهل نجد بوده مىنویسد:
گنبد روى قبر (سید الشهداء) را ویران ساختند، و صندوق روى قبر را که زمرّد، یاقوت و جواهرات دیگر در آن نشانده بودند، برگرفتند، و آنچه در شهر از مال، سلاح، لباس، فرش، طلا، نقره و قرآنهاى نفیس یافتند غارت کردند و نزدیک ظهر از شهر بیرون رفتند(۱۴). صلاح الدین مختار که خود وهّابى است مىنویسد:
در سال ۱۲۱۶ امیر سعود با لشگر انبوهى از مردم نجد، عشایر جنوب، حجاز و دیگر نقاط به قصد عراق حرکت کرد. در ماه ذىقعده به کربلا رسید. او تمام برج و باروى شهر را خراب کرد و بیشتر مردم را که در کوچه و بازار بودند، کشت و نزدیک ظهر با اموال و غنایم فراوان از شهر خارج شد. آنگاه خمس اموال غارت شده را خود سعود برداشت و بقیّه را به نسبت هر پیاده یک سهم و هر سواره دو سهم، بین لشگریان تقسیم نمود(۱۵). شیخ عثمان نجدى از مورّخان وهّابى مىنویسد:
وهّابیان به صورت غافلگیرانه وارد کربلا شدند و بسیارى از اهل آنجا را در کوچه و بازار و خانهها کشتند؛ روى قبر حسین علیهالسلام را خراب کردند و آن چه در داخل قبّه بود به چپاول بردند و هرچه در شهر از اموال، اسلحه، لباس، فرش، طلا و قرآنهاى نفیس یافتند، ربودند. نزدیک ظهر در حالى که قریب به دو هزار نفر از اهالى کربلا را کشته بودند، از شهر خارج شدند(۱۶). برخى مىنویسند: «وهّابیان در یک شب، بیست هزار نفر را به قتل رساندند»(۱۷). میرزا ابوطالب اصفهانى در سفرنامه خود مىنویسد:
هنگام برگشت از لندن و عبور از کربلا و نجف، دیدم که قریب بیست و پنج هزار نفر وهّابى وارد کربلا شدند و شعار «اقتلوا المشرکین واذبحوا الکافرین»(۱۸) سر مىدادند. آنان بیش از پنج هزار نفر را کشتند و زخمىها حساب نداشت، صحن مقدّس امام حسین علیهالسلام از لاشه کشتگان پر و خون از بدنهاى سر بریده شده، روان بود.
پس از یازده ماه بار دیگر به کربلا رفتم، دیدم که مردم، آن حادثه دل خراش را نقل مىکنند و گریه سرمىدهند بهگونهاى که از شنیدن آن، موها بر اندام راست مىشد(۱۹).
۳. حمله به نجف اشرف:
حمله وهّابىها به عراق از ۱۲۱۴ ه آغاز شد. چون در آن سال وهّابىها به نجف اشرف حمله نمودند، ولى عرب خزاعل جلو آنها را گرفتند و سیصد نفر از آنها را کشتند(۲۰). در سال ۱۲۱۵ نیز گروهى براى انهدام مرقد مطهّر حضرت امیر علیهالسلام عازم نجف اشرف شدند که در مسیر با عدّهاى از اعراب درگیر شدند و شکست خوردند(۲۱). در مدّت نزدیک به ده سال چندین بار حملات شدیدى به شهر کربلا و نجف انجام دادند(۲۲). در سال ۱۲۱۶ وهّابیّان پس از کشتار بىرحمانه اهل کربلا و هتک حرمت حرم حسینى علیهالسلام با همان لشگر راهى نجف اشرف شدند، ولى مردم نجف بهسبب آگاهى از ماجراى کشتار و غارت کربلا و آمادگى دفاعى به مقابله برخواستند؛ حتّى زنها از منزلها بیرون آمدند و مردان خود را تشجیع و تحریک به دفاع کردند تا اسیر کشتار و چپاول وهّابیّان نشوند، در نتیجه سپاه وهّابىها نتوانستند به شهر نجف وارد شوند(۲۳). در سال ۱۲۲۰ یا ۱۲۲۱ وهّابىها به سرکردگى «سعود» به نجف اشرف حمله بردند، ولى چون شهر داراى برج و بارو بود، و در بیرون نیز خندقى شهر را حفاظت مىکرد، به علاوه جمعى از مردم و طلاب علوم دینى در حدود دویست نفر تحت رهبرى شیخ جعفر نجفى (کاشف الغطاء) از مراجع اعلم عصر که خود مردى دلیر بود، شبانه روز مشغول دفاع از شهر بودند، کارى از پیش نبردند.خانه شیخ جعفر کاشف الغطاء انبار اسلحه بود و او بر هر دروازه نجف و در هر برجى جمعى از طلاب و مردم را به دفاع واداشته بود.
شیخ حسین نجف، شیخ خضر شلال، و سید جواد عاملى صاحب مفتاح الکرامه و شیخ مهدى ملاکتاب از جمله علماى مدافع شهر بودند که از مردان بلند آوازه مىباشند.
قواى سعود در این حمله پانزده هزار وهابى جسور جنگجو بود. وهّابىها چندان که سعى کردند نتوانستند وارد شهر شوند، و مدافعان نجف با سرسختى دفاع مىکردند.
در یکى از روزها برخى از وهّابىها از دیوار شهر بالا آمدند و نزدیک بود شهر را اشغال کنند، ولى با دفاع مردانه مدافعان مسلح مواجه شدند، و عقب نشستند. در مدت محاصره نجف چون مدافعان از درون شهر و برج و باروها وهّابىها را زیر آتش داشتند، توانستند هفتصد نفر از آنها را به قتل رسانند. سرانجام سعود با بقیه نفراتش ناامید از نجف اشرف بازگشت.
اهالى نجف قبل از رسیدن قواى سعود، خزانه حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام را به بغداد و از آنجا به کاظمین منتقل ساختند و در محزن آنجا به ودیعت نهادند، و بدین گونه از دستبرد آن قوم غارتگر وحشى مصون ماند.
ابن بشر مورخ نجدى راجع به حمله سعود به نجف در تاریخ نجد مىنویسد:
«در سال ۱۲۲۰ سعود با سپاه انبوهى از نجد و نواحى آن در بیرون شهر معروف در عراق (نجف اشرف) فرود آمد، و سپاه مسلمین (وهّابىها) را در اطراف شهر پراکنده ساخت، و دستور داد باروى شهر را خراب کنند.
چون یاران او به شهر نزدیک شدند، به خندقى عریض و عمیق برخورد کردند و نتوانستند از آن عبور کنند. در جنگى که میان طرفین روى داد در اثر تیراندازى از روى باروها و برجهاى شهر، جمعى از مسلمین (وهّابىها) کشته شدند. آنها نیز از شهر عقب نشستند، و به غارت نواحى اطراف پرداختند»(۲۴). سعود در سال بعد یعنى ۱۲۲۲ نیز بار دیگر با بیست هزار جنگجوى جسور وهابى به نجف اشرف حمله برد، ولى چون دید مدافعان شهر به رهبرى کاشف الغطاء با توپ و تفنک آماده دفاع هستند نجف را رها ساخت، و به شهر «حله» روى آورد(۲۵).
۴. تخریب آثار بزرگان در مکه:
وهّابیون در سال ۱۲۱۸ پس از مسلط شدن بر مکّه تمام آثار بزرگان دین را تخریب نمودند. در «مُعَلّى» قبّه زادگاه پیامبر گرامى صلىاللهعلیهوآلهوسلم را و همچنین قبّه زادگاه على بن ابى طالب علیهالسلام و حضرت خدیجه و حتى ابوبکر را ویران و باخاک یکسان کردند.آثار باستانى که در اطراف خانه خدا و بر روى زمزم را تخریب کرده و در تمام مناطقى که مسلط مىشدند آثار صالحین را نابود مىکردند و هنگام تخریب طبل مىزدند و به رقص و آواز خوانى مىپرداختند(۲۶). رفاعى یکى از علماى بزرگ اهل سنّت کویت خطاب به علماى وهابى مىنویسد:
رضیتم ولم تعارضوا هدم بیت السیّده خدیجه الکبرى أمّ المؤمنین والحبیبه الأولى لرسول ربّ العالمین صلى اللّه علیه وآله، المکان الذی هو مهبط الوحی الأوّل علیه من ربّ العزّه والجلال، وسکتم على هذا الهدم راضین أن یکون المکان بعد هدمه دورات میاه وبیوت خلاء ومیضات، فأین الخوف من اللّه؟ وأین الحیاء من رسوله الکریم علیه الصلاه والسلام(۲۷)؛ شما به تخریب خانه ام المؤمنین خدیجه کبرى اوّلین حبیبه پیامبر صلىاللهعلیهوآله رضایت دادید و هیچ عکس العمل نشان ندادید با این که آن مکان محل نزول وحى قرآن بود. و در برابر این جنایت سکوت انتخاب کردید و رضایت دادید که آن مکان مقدس به توالت و دستشویى مبدل شود. پس چرا از خدا نمىترسید؟ و از پیامبر کریم حیا نمىکنید؟
رفاعى در ادامه مىنویسد:
زادگاه رسول اکرم صلىاللهعلیهوآلهوسلم را ویران و به محل خرید وفروش حیوانات تبدیل شد که با تلاش افراد صالح و خیّر، از چنگال وهّابىها در آمد و به کتابخانه مبدّل گردید ... شما وهّابیان در این سالهاى اخیر تصمیم گرفتید نیّات شوم خود را از طریق تهدید و انتقام پیاده کنید، تمام تلاش خود را جهت نابودى محل ولادت رسول گرامى صلىاللهعلیهوآلهوسلم به کار بستید، حتّى از شخصیّتها و علماء بزرگ سعودى مجوّز ویران کردن آن مکان مقدس را گرفتید، ولى ملک فهد، عواقب شوم آن را ملاحظه کرد و شما را از این کار ننگین باز داشت.
این چه کار بى ادبانهاى است که از شما سر مىزند؟!
این چه بى وفایى است که در حق رسول گرامى صلىاللهعلیهوآلهوسلم ! روا مىدارید در حالى که خداوند به وسیله آن حضرت، ما و شما و اجداد ما را از تاریکىهاى شرک به سوى نور اسلام هدایت فرمود؟!
بدانید که به هنگام مشاهده رسول گرامى صلىاللهعلیهوآلهوسلم در کنار حوض، جز بىحیایى نصیب شما نخواهد شد. و به یقین بدانید که نتیجه شقاوت خود را در نابودى آثار پاک آن نبى مکرم صلىاللهعلیهوآلهوسلم که موجب رنجش گردیده است، مشاهده خواهید کرد(۲۸). رفاعى در جاى دیگر مىنویسد:
آثار قبور صحابه و امّهات المؤمنین و آل البیت را نابود کرده و قبر آمنه بنت وهب مادر گرامى رسول اکرم صلىاللهعلیهوآلهوسلم را با بنزین به آتش کشیدید واثرى از آنها باقى نگذاشتید(۲۹).
۵. آتش زدن کتابخانههاى بزرگ:
دردناکترین چیزى که وهّابیّت مرتکب شد و آثار قبیح آن براى همیشه باقى است، آتش زدن کتابخانه بزرگ «المکتبه العربیّه» بود که بیش از ۶۰ هزار عنوان کتاب گرانقدر و کم نظیر و بیش از ۴۰ هزار نسخه خطّى منحصر به فرد داشت که در میان آنها برخى از آثار خطّى دوران جاهلیّت، یهودیان، کفّار قریش و همچنین آثار خطّى على علیهالسلام ، ابوبکر، عمر، خالد بن ولید، طارق بن زیاد و برخى از صحابه پیامبر گرامى صلىاللهعلیهوآلهوسلم و قرآن مجید به خطّ «عبد اللّه بن مسعود» وجود داشت.و نیز در همین کتابخانه انواع سلاحهاى رسول اکرم صلىاللهعلیهوآلهوسلم و بتهایى که هنگام ظهور اسلام مورد پرستش بود، مانند «لات»، «عُزّى»، «مَناه» و «هُبَل» موجود بود.
«ناصر السعید» از قول یکى از مورّخان نقل مىکند که هنگام تسلط وهّابیان، این کتابخانه را به بهانه وجود کفریّات در آن به آتش کشیده و به خاکستر تبدیل کردند(۳۰).
۶. تصرف مدینه منوره:
سعود در سال ۱۲۲۰ یا ۱۲۲۱ در هجوم خود به مدینه پس از یکسال و نیم محاصره سرانجام آن شهر مقدّس را متصرّف شد. تمام اشیاء گران بهایى که در حرم پیامبر صلىاللهعلیهوآله بود را غارت نمود. فقط از بیم عموم مسلمین از تعرّض به قبر مقدّس پیغمبر صلىاللهعلیهوآله خوددارى کردند.آنها چهار صندوق مملوّ از جواهرات مرصع به الماس و یاقوت گرانبها را به غارت بردند. از جمله، چهار شمعدان زمرّدین بود که به جاى شمع، در آنها یک قطعه الماس شبنما و درخشنده بود، و حدود یک صد قبضه شمشیر با غلافهاى مصلاّ به طلاى خالص و مرصع به الماس و یاقوت با دستههایى از زمرّد و یَشْم که به هیچوجه نمىشد آنها را قیمت گذارى کرد(۳۱). دریادار سرتیپ «ایّوب صبرى» سرپرست مدرسه عالى نیروى دریایى در دولت عثمانى مىنویسد:
سعود بن عبد العزیز، پس از تصرّف مدینه منوّره، همه اهالى مدینه را در مسجد النبى گرد آورد و درهاى مسجد را بست و اینگونه سخن آغاز نمود: هان اى مردم مدینه! براساس آیه شریفه «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ» دین و آیین شما امروز به کمال رسید، به نعمت اسلام مشرّف شدید، حضرت احدیّت از شما راضى و خشنود گردید، دیگر ادیان باطل نیاکان خود را رها کنید و هرگز از آنها به نیکى یاد نکنید، از درود و رحمت فرستادن بر آنها به شدّت پرهیز نمایید، زیرا همه آنها به آیین شرک درگذشتهاند(۳۲).
پی نوشت:
(۱) ر. ک: کتاب شناسى توصیفى تألیفات علماى شیعه در پاسخ به شبهات و کتابهاى اهل سنّت، که رساله کارشناسى ارشد دانش پژوه گرامى جناب آقاى طاهر عباس از کشور پاکستان است که این جانب (نگارنده) به عنوان استاد داورِ این رساله بودم و به حقّ از بهترین رسالههایى بود که در سالهاى اخیر مشاهده کردم.
(۲) ر. ک: تاریخ نجد، فصل سوم غزوات،ص ۹۵؛ تاریخ آل سعود، ج ۱، ص ۳۱ و تاریخچه نقد و بررسى وهّابىها، ۱۳ ـ ۷۶.
(۳) «سار عبد العزیز رحمهالله غازیا بجمیع المسلمین وقصد بلد ثادق ونازلهم وحاصرهم ووقع بینهم قتال وقطع شیئا من نخیلهم فأقام على ذلک أیّاما، وقتل من أهل البلد ثمانیه رجال، وقتل من المسلمین ثمانیه رجال». عنوان المجد، ص ۳۴.
(۴) غزا عبد العزیز إلى الخرج فأوقع بأهل الدُلَم وقتل من أهلها ثمانیه رجال ونهبوا بها دکاکین فیها أموال، ثمّ أغاروا على أهل بلد نَعْجان وقتلوا عوده بن على ورجع إلى وطنه، ثمّ بعد أیّام سار عبد العزیز بجیوشه إلى بلد (ثَرْمَدا) وقتل من أهلها أربعه رجال وأصیب من الغزو مبارک بن مزروع. ثمّ إنّ عبد العزیز کرّ راجعا وقصد (الدُلَم) و(الخُرْج) فقاتل أهلها وقتل من فزعهم سبعه رجال وغنم علیهم إبلاً کثیرا. عنوان المجد، ص ۴۳.
(۵) غزا عبد العزیز منفوحه وأشعل فی زروعها النار؟! وأخذ کثیرا من حللهم وغنم منهم إبلاً کثیرا وقتل من الأعراب عشره رجال.» عنوان المجد، ص ۴۳.
(۶) أتوا بلاد حَرْمه فی اللیل وهم هاجعون . . . فلمّا انفجر الصبح أمر عبد اللّه على صاحب بُندق یثورها، فثوروا البنادق دفعه واحده فارتجتّ البلد بأهلها وسقط بعض الحوامل، ففزعوا وإذا البلاد قدضبطت علیهم ولیس لهم قدره ولا مخرج. عنوان المجد، ص ۶۷.
(۷) عنوان المجد، ص ۶۰.
(۸) همان.
(۱۰) فتنه الوهابیه، ص ۲۰.
(۱۱) الأحزاب: ۵۶.
(۱۲) تاریخ العربیه السعودیه، ص ۱۲۶.
(۱۳) نزهه الغرى فى تاریخ النجف الغرى السرى، ص ۵۲.
(۱۴) عنوان المجد فى تاریخ نجد، ج ۱، ص ۱۲۱.
(۱۵) تاریخ مملکه السعودیه، ج ۳، ص ۷۳.
(۱۶) عنوان المجد فى تاریخ نجد، ج ۱، ص ۱۲۱، حوادث سال ۱۲۱۶.
(۱۷) تاریخچه نقد و بررسى وهّابىها، ص ۱۶۲.
(۱۸) مشرکان را بکشید و کافران را ذبح کنید.
(۱۹) مسیر طالبى، ص ۴۰۸.
(۲۰) وهابیان، ص ۳۳۷.
(۲۱) ماضى النجف وحاضرها، ج ۱، ص ۳۲۵.
(۲۲) تاریخ المملکه السعودیّه، ج ۱، ص ۹۲.
(۲۳) ماضى النجف وحاضرها، ج ۱، ص ۳۲۵.
(۲۴) عنوان المجد فى تاریخ نجد، ج ۱ ، ص ۱۳۷.
(۲۵) رجوع شوده به: مفتاح الکرامه، ج ۵ ص۵۱۲، مقدمه محقق توانا على دوانى بر کتاب فرقه وهابى سید محمد حسن قزوینى، ص ۴۱.
(۲۶) کشف الارتیاب، ص ۲۷، به نقل از تاریخ «الجبرتى».
(۲۷) نصیحه لإخواننا علماء نجد» ص ۵۹. تألیف: یوسف بن السیّد هاشم الرفاعى، با مقدمه دکتر محمّد سعید رمضان البوطی.
(۲۸) حاولتم ولا زلتم تحاولون وجعلتم دأبکم هدم البقعه الباقیه من آثار رسول اللّه صلى اللّه تعالى علیه وآله وسلم ألا وهی (البقعه الشریفه التی ولد فیها)، التی هُدمت، ثمّ جُعلت سوقا للبهائم، ثمّ حولها بالحیله الصالحون إلى مکتبه هی (مکتبه مکّه المکرّمه).
فصرتم یرمون المکان بعیون الشرّ والتهدید والانتقام، وتتربّصون به الدوائر وطالبتم صراحه بهدمه واستعدیتم السلطه وحرضّتموها على ذلک بعد اتّخاذ قرار بذلک من هیئه کبار علمائکم قبل سنوات قلیله (وعندی شریط صریح بذلک) غیر أنّ خادم الحرمین الشریفین الملک فهد العاقل الحکیم العارف بالعواقب تجاهل طلبکم وجمّده.
فیا سوء الأدب وقلّه الوفاء لهذا النبیّ الکریم الذی أخرجنا اللّه به وإیّاکم والأجداد من الظلمات إلى النور! ویا قلّه الحیاء منه یوم الورود على حوضه الشریف! ویا بؤس وشقاء فرقه تکره نبیّها سواء بالقول أو بالعمل وتحقّره وتسعى لمحو آثاره!. نصیحه لإخواننا علماء نجد، ص ۶۰.
(۲۹) هدمتم معالم قبور الصحابه وأمّهات المؤمنین وآل البیت الکرام رضی اللّه عنهم وترکتموها قاعا صفصفا وشواهدا حجاره مبعثره لا یُعلم ولا یُعرف قبر هذا من هذا؛ بل سُکب على بعضها البنزین فلا حول و لاقوّه إلاّ باللّه. ثمّ ذکر فی الهامش: قبر السیدّه آمنه بنت وهب أم الحبیب المصطفى نبیّ هذه الأمّه [ صلىاللهعلیهوآلهوسلم ]. نصیحه لإخواننا علماء نجد: ۳۸.
(۳۰) ر.ک: کتاب تاریخ آل سعود، ج ۱، ص ۱۵۸، کشف الارتیاب، ص ۵۵، ۱۸۷، ۳۲۴، أعیان الشیعه، ج ۲، ص ۷، الصحیح من سیره النبیّ الأعظم، ج ۱، ص ۸۱ و آل سعود من أین إلى أین، ص ۴۷.
(۳۱) فرقه وهابى و پاسخ به شبهات آنها، مقدمه على دوانى، ص ۴۰.
(۳۲) تاریخ وهّابیان، ۱۰۷، تاریخ الوهّابیّه، چاپ مصر، ص ۱۲۶.
ادامه مطلب
وهّابیّت و خداشناسى

وهّابیّت و خداشناسى
ابن تیمیّه گفته است:
ولیس فى کتاب اللّه ولا سنّه رسوله ولا قول أحد من سلف الأمّه وأئمّتها أنّه لیس بجسم وأنّ صفاته لیست أجساما وأعراضا؟! فنفى المعانى الثابته بالشرع والعقل بنفى ألفاظ لمینف معناها شرع ولا عقل، جهل وضلال(۱)؛ در کتاب خدا و سنّت رسول اکرم [ صلىاللهعلیهوآله ] و همچنین در گفتار سلف امّت (صحابه) و پیشوایان دینى نیامده که خداوند جسم نیست و صفات او از جسمانیّت و عَرَض بودن منزّه است. انکار یک معنایى که شرع و عقل آن را نفى نکرده، یک نوع نادانى و گمراهى است.
او در ادامه مىگوید:
والکلام فی وصف اللّه بالجسم نفیا وإثباتا بدعه، لم یقل أحد من سلف الأمّه وأئمتها إنّ اللّه لیس بجسم، کما لم یقولوا إنّ اللّه جسم(۲)؛ نفى و اثبات جسمانیّت خداوند متعال بدعت است و کسى از بزرگان گذشته نگفته است که خداوند جسم نیست، همانگونه که گفته نشده او جسم است.
در جاى دیگر مىگوید:
فإسم المشبّهه لیس له ذکر بذمّ، فی الکتاب والسنّه ولاکلام أحد من الصحابه والتابعین(۳)؛ در قرآن و روایات، مذمتى از مشبهه به میان نیامده و سخنى هم از صحابه و تابعین در این باره نقل نشده است.
۲. هیئت عالى افتاى سعودى و جسمانیّت خداوند تعالى:
هیئت عالى افتاى سعودى در پاسخ به پرسش درباره جسمانیّت خداوند تعالى نوشته است:ونظرا إلى أنّ التجسیم لم یرد فی النصوص نفیه ولا إثباته فلا یجوز للمسلم نفیه ولا إثباته؛ لأنّ الصفات توقیفیّه(۴)؛ با توجّه به این که درباره جسمانیّت خداوند نفیا و اثباتا در روایات گفتوگو نشده است، بنابراین، نباید سخنى گفته شود؛ چون صفات خداوند توقیفى(۵) است.
۳. خداى وهّابیّت مىخندد:
ابن تیمیّه در رساله عقیده الحمویّه مىنویسد: خداوند مىخندد و روز قیامت در حال خنده بر بندگان خود تجلّى مىکند (۶).۴. خداى وهّابیّت از عرش به زیر مىآید:
ابن تیمیّه مىگوید: خداوند هر شب هر گونهاى که بخواهد به آسمان دنیا فرود مىآید و مىگوید: آیا کسى هست که مرا بخواند تا اجابتش کنم و طالب مغفرتى هست که او را ببخشم ... ؟ خدا این کار را تا طلوع فجر انجام مىدهد.وى پس از نقل مطلب بالا مىنویسد:
فمن أنکر النزول أو تأوّل فهو مبتدع ضالّ(۷)؛ هر کس فرود آمدن خدا را به آسمان دنیا انکار یا توجیه کند، بدعتگذار و گمراه است.
ابن بطوطه در سفرنامه خود مىنویسد:
ابن تیمیّه در مسجد جامع دمشق که من حضور داشتم، بر بالاى منبر گفت: إنّ اللّه ینزل إلى السماء الدنیا کنزولی هذا؛ خداوند به آسمان دنیا فرود مىآید، همچنان که من از پلّههاى این منبر فرود مىآیم، سپس یک پلّه پایین آمد.
ابن الزهراء، از فقهاى مالکى اعتراض کرد و اظهارات وى را به اطّلاع ملک ناصر رساند، وى دستور داد تا او را زندانى کردند و در زندان از دنیا رفت(۸).
۵. خداى وهّابیّت با چشم قابل رؤیت است:
ابن تیمیّه در کتاب منهاج السنّه که ردّى بر کتاب منهاج الکرامه علاّمه حلّى است، مىنویسد:در این که خداوند در قیامت با چشم قابل رؤیت هست، گفتار سلف و پیشوایان امّت اسلامى و جمهور مسلمانان از مذاهب چهارگانه مىباشد و علماى حدیث، احادیث متواتر در این زمینه از پیامبر اکرم صلىاللهعلیهوآله نقل کردهاند(۹).
۶. خداى وهّابیّت نمىتواند همه جا باشد:
از هیئت عالى افتاى سعودى پرسیده شده: از نظر شرعى حکم کسى که معتقد است که خداوند همهجا وجود دارد چیست؟ و چگونه مىشود به او پاسخ داد؟ هیئت عالى پاسخ داده:عقیده اهل سنّت این است که خداوند بالاى عرش قرار گرفته و در درون جهان نیست؛ بلکه خارج از این عالم مىباشد.
و دلیل بر علوّ خداوند و بالا بودن او از مخلوقات، همان نزول قرآن از طرف اوست و مسلّم است که نزول همواره از بالا به پایین صورت مىگیرد، همان گونه که در قرآن نیز آمده است: «وَأَنزَلْنَآ إِلَیْکَ الْکِتَـبَ بِالْحَقِّ ...»(۱۰)؛ ما قرآن را به سوى تو به حقّ نازل نمودیم. تا آن جا که مىنویسند:
رسول گرامى [ صلىاللهعلیهوآله ] از کنیزى که مىخواست او را آزاد نماید، پرسید: خداوند کجاست؟ پاسخ داد: در آسمانهاست. حضرت پرسید: من چه کسى هستم؟ پاسخ داد: پیامبر خدا.
آنگاه حضرت به صاحب آن کنیز فرمود: او شخص باایمانى است و مىتوانى وى را در راه خدا آزاد نمایى.
و همچنین رسول اکرم [ صلىاللهعلیهوآله ] فرمود: من امین کسى هستم که در آسمانهاست و اخبار آسمان هر صبح و شب به اطّلاع من مىرسد.
آن گاه هیئت عالى افتاى سعودى مى نویسد:
من اعتقد أنّ اللّه فی کلّ مکان فهو من الحلولیّه، ویردّ علیه بماتقدّم من الأدلّه على أنّ اللّه فى جهه العلوّ، وأنّه مستو على عرشه، بائن من خلقه، فإن انقاد لما دلّ علیه الکتاب والسنّه والإجماع، وإلاّ فهو کافر مرتدّ عن الإسلام؛ هر کس معتقد باشد که خداوند همه جا هست، قائل به حلول و دخول خداوند در درون عالم شده، باید به چنین فردى با دلیل ثابت کرد که خداوند بر بالاى عرش قرار دارد و خارج از جهان مىباشد و اگر نپذیرفت، او کافر و مرتدّ و خارج از اسلام است(۱۱).
۷. خداى وهّابیّت مىتواند بر روى پشه قرار گیرد:
ابن تیمیّه مىگوید:ولو قد شاء لاستقرّ على ظهر بعوضه فاستقلّت به بقدرته ولطف ربوبیّته فکیف على عرش عظیم(۱۲)؛ اگر خداوند بخواهد با قدرت خویش مىتواند بر پشت یک پشهاى هم قرار گیرد، پس چگونه نتواند بر روى عرش استقرار بیابد؟
۸. خداى وهّابیّت نوجوان و مو فرفرى است:
ابو یعلى از ابن عبّاس نقل کرده که پیامبر گرامى [ صلىاللهعلیهوآله ] فرمود:رأیت ربّی عزّ وجلّ، شابّ أمرد جعد قطط، علیه حلیه حمراء؛ خداوند را به صورت نوجوانى دیدم که هنوز موى صورتش در نیامده، سرش پرمو، پیچ پیچ (فرفرى) و داراى زیور و آلات سرخ بود.
ابو یعلى در کتاب دیگرش گفته:
ابوزرعه دمشقى این روایت را صحیح شمرده ... و احمد بن حنبل گفته: هذا حدیث رواه الکبّر عن الکبّر، عن الصحابه عن النبی [ صلىاللهعلیهوآله ] ، فمن شک فى ذلک أو فی شىء¨ منه فهو جهمیّ لا تقبل شهادته ولا یُسلّم علیه، ولا یُعاد فی مرضه(۱۳)؛ این حدیث را بزرگان از بزرگان از صحابه روایت کردهاند و هر کس در صحّت این روایت شک نماید او جهمى و شهادت او پذیرفته نیست، به او نباید سلام داد و به هنگام بیمارى از وى نباید عیادت کرد.
۹. خداى وهّابیّت مبتلا به درد چشم مىشود:
شهرستانى متوفّاى ۵۴۸، بعد از نقل خرافات مشبهه مىنویسد:وزادوا فى الأخبار أکاذیب وضعوها ونسبوها إلى النبی ـ علیه الصلاه والسلام ـ وأکثرها مقتبسه من الیهود فإن التشبیه فیهم طباع حتّى قالوا: اشتکت عیناه فعادته الملائکه وبکى على طوفان نوح حتّى رمدت عیناه(۱۴)؛ مشبهه احادیث دروغین ساخته و به پیامبر اکرم، علیه الصلاه والسلام، نسبت دادهاند و اکثر این روایات ساختگى برگرفته از یهود مىباشد، زیرا تشبیه، اساس آیین یهود است تا جایى که گفتهاند: چشمان خداوند ـ تبارک وتعالى ـ به درد آمد و ملائکه به عیادت او رفتند و خداوند بر طوفان نوح که باعث نابودى انسانها شد، به قدرى گریه کرد که چشمانش به درد آمد و تار گردید.
۱۰. خداى وهّابیّت با پیامبر صلىاللهعلیهوآله مصافحه مىکند:
بنا به نقل شهرستانى، مشبهه از پبامبر گرامى صلىاللهعلیهوآله نقل مىکنند که فرمود:لقینی ربّی فصافحنی وکافحنی ووضع یده بین کتفی حتّى وجدت برد أنامله(۱۵)؛ با خداوند ملاقات کردم و او با من مصافحه کرد و به من بوسه داد و دستش را میان شانههایم نهاد و من سردى انگشتان خدا را احساس کردم.
۱۱. خداى وهّابیّت غیر از ریش و عورت، همه چیز دارد:
ابو بکر ابن عربى مىگوید:فردى که مورد وثوق من بود نقل کرد که ابویعلى (امام و پیشواى ابن تیمیّه) مىگوید: إذا ذکر اللّه تعالى وما ورد من هذه الظواهر فی صفاته، یقول: ألزمونی ماشئتم فإنّی ألتزمه، إلاّ اللحیه والعوره(۱۶)؛ نسبت به آنچه که در صفات حقّ گفته مىشود، از قول من نقل کنید و هر عضوى را جز ریش و عورت، ملتزم مىشوم.
۱۲. پیامبر وهّابیّت در کنار خداى آنان جلوس مىکند:
ابن قیّم شاگرد ابن تیمیّه مىنویسد:إنّ اللّه یجلس على العرش، ویجلس بجنبه سیّدنا محمّد صلىاللهعلیهوآله وهذا هو المقام المحمود(۱۷)؛ خداوند بر روى عرش مىنشیند و رسول اکرم [ صلىاللهعلیهوآله ] نیز در کنار او جلوس مىکند و این همان مقام محمود و شایستهاى است که قرآن وعده داده است.
۱۳. خداى وهّابیّت چهار انگشت بزرگتر از عرش است:
ابن عربى در تفسیر آیه شریفه «الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى(۱۸)» مىگوید:«إنّه جالس علیه، متّصل به، وأنّه أکبر بأربع أصابع، إذ لایصحّ أن یکون أصغر منه، لأنّه العظیم، ولا یکون مثله لأنّه «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَىْءٌ »(۱۹) فهو أکبر من العرش بأربع أصابع؛ خداوند بر روى عرش مىنشیند و چهار انگشت از عرش بزرگتر (پهنتر) مىباشد؛ زیرا خداوند عظیم است و نمىشود که با عرش یکسان باشد و از این روى، چهار انگشت از عرش بزرگتر مىباشد(۲۰). طبرى در تفسیر خود در ذیل آیه شریفه «وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَوَاتِ وَالاْءَرْضَ(۲۱)» از عبد اللّه بن خلیفه از رسول اکرم صلىاللهعلیهوآله نقل کرده که فرمود: وإنّه لیقعد علیه فما یفضّل منه مقدار أربع أصابع، ثمّ قال بأصابعه(۲۲)؛ خداوند بر روى کرسى مىنشیند و از هر طرف به مقدار
چهار انگشت از کرسى پهنتر مىباشد، آنگاه حضرت فرمود: به مقدار چهار انگشت خداوند.
دیلمى از عبد اللّه عمر نقل کرده که مىگوید:
إنّ اللّه عزّ وجل ملأ عرشه یفضّل منه کما یدور العرش أربعه أصابع بأصابع الرحمن عزّوجل(۲۳)؛ خداوند، عرش خود را پُر مىکند بهطورى که از هر طرف، چهار انگشت به اندازه انگشت خداوند، بیشتر مىآید.
۱۴. کرسى در اثر سنگینى خداى وهّابیّت ناله مىکند:
سیوطى با سندهاى مختلف از عمر نقل مىکند که گفت:زنى خدمت رسول اکرم [صلىاللهعلیهوآله] رسید و گفت: دعا کن خداوند مرا وارد بهشت سازد، رسول گرامى [صلىاللهعلیهوآله] خدا را به عظمت یاد کرد و فرمود: «إنّ کرسیّه وسع السماوات والأرض، وإنّ له أطیطا کأطیط الرحل الجدید إذا رکب من ثقله(۲۴)؛ کرسى خداوند، سراسر آسمان و زمین را فرا گرفته است و هنگامى که خداوند بر روى کرسى قرار مىگیرد، در اثر سنگینى، از کرسى نالهاى همانند ناله شتر بچه خارج مىشود.
و هیثمى در کتاب مجمع الزوائد این روایت را صحیح دانسته است(۲۵).
۱۵. خداى وهّابیّت دوان دوان راه مىرود:
از هیأت عالى افتاى سعودى پرسیدند: «هل للّه صفه الهروله؟؛ آیا خداوند متصف به صفت هروله (دوان دوان رفتن) مىباشد؟» پاسخ دادند:نعم! صفه الهروله على نحو ما جاء فی الحدیث القدسی الشریف على ما یلیق به قال تعالى: إذا تقرّب إلیّ العبد شبرا تقرّبت إلیه ذراعا، و إذا تقرّب إلیّ ذراعا تقرّبت منه باعا ، وإذا أتانی ماشیا أتیته هروله؛ رواه البخارى ومسلم(۲۶)؛ آرى، صفت هروله (دوان دوان رفتن) خدا در حدیث قدسى که بخارى و مسلم نقل کردهاند آمده که خداوند فرموده: اگر بندهاى یک وجب به من نزدیک شود، من یک ذراع (نیم متر) به او نزدیک خواهم شد و اگر او یک ذراع به طرف من بیاید، من به قدر فاصله انگشتان دو دست که به صورت افقى باز شود (بیش از یک متر و نیم) به او نزدیک خواهم شد، اگر او قدم زنان به طرف من بیاید، من دوان دوان به طرف او خواهم رفت.
پی نوشت:
(۱) التأسیس فى ردّ أساس التقدیس، ج ۱، ص ۱۰۱.
(۲) الفتاوى، ج ۵، ص ۱۹۲.
(۳) بیان تلبیس الجهمیّه فى تأسیس بدعهم الکلامیه، ج ۱، ص ۱۰۹.
(۴) فتاوى اللجنه الدائمه للبحوث العلمیّه والإفتاء، ج ۳، ص ۲۲۷.
(۵) یعنى فقط آنچه را که در روایات و آیات آمده، مىشود به زبان آورد.
(۶) مجموعه الرسائل الکبرى، رساله یازدهم، ص ۴۵۱.
(۷) همان.
(۸) رحله ابن بطوطه، ص ۱۱۳.
(۹) «أمّا إثبات روءیه اللّه تعالى بالأبصار فی الآخره فهو قول سلف الأمّه وأئمّتها وجماهیر المسلمین من أهل المذاهب الأربعه وغیرها وقد تواترت فیه الأحادیث عن النبی [ صلىاللهعلیهوآلهوسلم [ عند علماء الحدیث،» منهاج السنّه ج۳ ص۳۴۱.
(۱۰) مائده (۵) آیه ۴۸.
(۱۱) فتاوى اللجنه الدائمه للبحوث العلمیّه والإفتاء، ج ۳، ص ۲۱۶ و ۲۱۸.
(۱۲) التأسیس فى ردّ أساس التقدیس، ج ۱، ص ۵۶۸ .
(۱۳) طبقات الحنابله، ج ۳، ص ۸۱، ح ۸۲ و أبو یعلى، إبطال التأویلات، ج ۱، ص ۱۴۱.
(۱۴) ملل ونحل، ج ۱، ص ۱۵۳.
(۱۵) الملل والنحل، ج ۱، ص ۱۰۰.
(۱۶) العواصم من القواصم، ص ۲۱۰؛ الطبعه الحدیثه، ج ۲، ص ۲۸۳ و دفع شبه التشبیه بأکف التنزیه، ص ۹۵ و ۱۳۰ (حاشیه).
(۱۷) بدائع الفوائد، ج ۴، ص ۳۹.
(۱۸) طه (۲۰) آیه ۵.
(۱۹) شورى (۴۲) آیه ۱۱. «هیچ چیز همانند او نیست».
(۲۰) العواصم من القواصم، ص ۲۰۹.
(۲۱) بقره (۲) آیه ۲۵۵.
(۲۲) جامع البیان، ج ۳، ص ۱۶.
(۲۳) فردوس الأخبار، ج ۱، ص ۲۱۹.
(۲۴) قال السیوطی: وأخرج عبد بن حمید وابن أبی عاصم فی السنه والبزار وأبو یعلی وابن جریر وأبو الشیخ والطبرانی وابن مردویه والضیاء المقدسى فی المختاره عن عمر، «أنّ إمرأه أتت النبی [ صلىاللهعلیهوآلهوسلم ] فقالت: أدع اللّه أن یدخلنی الجنّه، فعظمّ الرب تبارک وتعالى وقال : «إنّ کرسیّه وسع السماوات والأرض، وإنّ له أطیطا کأطیط الرحل الجدید إذا رکب من ثقله». درّ المنثور، ج ۱، ص ۳۲۸.
(۲۵) هیثمى مىگوید: «رواه البزار ورجاله رجال الصحیح». مجمع الزوائد، ج ۱، ص ۸۳.
و در جاى دیگر مىگوید: «رواه أبو یعلى فى الکبیر ورجاله رجال الصحیح غیر عبد اللّه بن خلیفه الهمذانى وهو ثقه». مجمع الزوائد، ج ۱۰، ص ۱۵۹.
(۲۶) فتاوى اللجنه الدائمه للبحوث والإفتاء، ج ۳، ص ۱۹۶، فتواى شماره ۶۹۳۲.
/خ
ادامه مطلب
وهابیت و شبهات مطرح شده

وهابیت و شبهات مطرح شده
این فرقه توسط محمدبن عبدالوهاب در قرن دوازدهم هجرى قمرى پایه گذارى گردید و پایگاه آن عربستان بود. با سقوط امپراطورى عثمانى، سرزمین حجاز به تصرف خاندان مسعود در آمد و با پیوند خانواده مسعود و محمدبن عبدالوهاب فرقه وهابیت از پایگاه و حمایت سیاسى قوى برخوردار گردید و به تدریج به نشر افکار و عقاید خویش در سرتاسر جهان اسلام پرداخت که در این میان امتیاز برخوردارى از تولیت حرمینى شریفینى موقیعت بسیار مناسبى براى این تفکر ایجاد نمود. فرقه وهابیت ریشه در تفکر "سلفى" دارد که معتقد به بازگشت به شیوه علماى سلف و بازنگرى در اساس دین و پیراستن آن از بدعتها و مواردى است که بعدها به نام دین بر دین تحمیل شد، و نشان دادن توحید واقعى و اصیل و ناب مى باشد.
تاریخ تفکر سلفى به چند برهه تقسیم مى شود که برهه اول از آن چهره یابى چون مالک ابن انس و سفیان ثورى و برخى دیگر از محدثینى قرون اولیه مى باشد که در ادامه تجسم کامل آن را در شخصیت احمدبن حنبل مى توان یافت که پیشواى تمام وهابیون فعلى مى باشد. ارکان اساسى این تفکر را موارد زیر تشکیل مى دهند:
۱- عدم دخالت عقل در نقل و اتکاء به ظواهر آیات در روایت و طرد هر گونه مباحث عقلى و کلامى به عنوان بدعت از جمله نتایج این نحوه تفکر افتاده به دامن "تجسیم" و "تشبیه" بوده است که بر حسب ظاهر بعضى آیات براى خداوند صفات جسمانى تأمل گردیده اند.
۲- اخبارگرى و حدیث گرایى افراطى بدین معنى که هر گونه حدیثى را معتبر دانسته و آن را ملاک عمل قرار مى دادند و توجهى به درجه اعتبار احادیث نداشتند.
۳- متابعت کامل از شیوه سلف (حماسه و تابعینى) حتى در امور جارى زندگى و ردّ هر گونه مغایرت با آن سیره تحت عنوان بدعت.
این شیوه از تفکر به تدریج با ورود اشاعره به آن و همزمان وارد کردن عناصر عقلانى و کلامى به آن کمى از مسیر اولیه خویش منحرف گردید تا مجدداً در قرن هشتم هجرى قمرى ابن تیمیّه دمشقى مجدداً به احیاء مکتب احمدبن حنبل قیام کرد و به تقویت اساسى آن پرداخت. پس از او شاگردش "ابن تیّم جوزى" ادامه دهنده راه او شد و از آنجا که عقاید ایشان توسط جمع کثیرى از مسلمین قابل تحمّل نبود مجدداً این تفکر در محاِ قرار گرفت تا مجدداً محمدبن عبدالوهاب با تأسیس فرقه وهابى در قرن دوازدهم هجرى قمرى به احیاء آن همت گماشت. لذا تفکر فعلى وهابیت که با پشتوانه سیاسى و نظامى قابلیت طرح مجدد یافته است بیش از همه متکى به آراء و نظرات "ابن تیمیّه" مى باشد. این فرقه به زعم خود به شناسایى بدعتهایى که در دین وارد شده و در اسلام ناب سابقه نداشته، پرداخت و کمر همت براى مبارزه با آنان بسته است. در ادامه بعضى از این موارد که ابتداءً توسط امثال ابن تیمیّه و سپس توسط وهابیون تحت شبهات طرح گردیده عنوان شده و سپس با تکیه بر منابع اسلامى و آیات و روایات و سیره پاسخ داده مى شود.
1- شفاعت:
طلب شفاعت از غیر خداوند به این نحو که گفته شود اى اولیاء خدا در روز قیامت شفیع من در نزد خدا باشید تا از عذاب الهى در امان باشم، صحیح نیست و فقط باید طلب شفاعت از خود خداوند صورت گیرد و خصوصاً اگر طلب شفاعت از روح مرده اى که به برزخ منتقل شده، صورت پذیرد این عین شرک محسوب خواهد گردید.پاسخ:
اولا- طلب شفاعت همان "طلب دعا" مى باشد یعنى ما از افراد موجه یا ارواح مقدّسه و یا ملائکه الهى مى خواهیم که براى ما طلب آمرزش و دعا بنماید، و طلب دعا و آمرزش از پیامبر یا صالحان امرى پسندیده است که وهابیون نیز در هنگام زنده بودن فرد آن را جائز مى شمرند.* نیشابورى در تفسیر خویش در ذیل آیه شریفه "و من یشفع شفاعه حسنه یکن له نصیب منها..." مى گوید: شفاعت به درگاه خداوند همان دعا کردن شخصى مسلمان مى باشد.
* فخررازى در تفسیر آیه شریفه "و یستغفرون للذین آمنوا ربّنا وسعت کل شى رحمهً" مى گوید: این آیه نشان مى دهد که ملائکه انسانهاى گناهکار را شفاعت مى کنند. (تفسیر مفاتیح الجنان) پس اگر ما از فرشتگان چنین تقاضایى بکنیم مرتکب خلافى نگردیده ایم.
* همچنین خداوند به پیامبر مى فرماید: "واستغفر لذنبک و للمؤمنین و المؤمنات".
* نجارى در صحیح بابى دارد بنام "اذ استشفعوا الى الامام یستسقى لهم لم یردّهم".
ثانیاً- اینکه وهابیون عنوان مى کنند طلب دعا از فرد پس از مرگ او جایز نیست و لذا نمى توان از پیامبر یا ائمه یا سایرین پس از مرگ طلب دعا نمود، نیز نادرست است چرا که براساس آیات و روایات پیامبر و ائمه و شهدا و نظایر آنان با مرگ نمى میرند و بلکه زنده مى باشند.
* "و لاتحسبن الذین قتلوا فى سبیل اللّه اموات بل هم احیاء عند ربهم یرزقون".
* على (علیه السّلام) پس از تفسیل پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) خطاب به ایشان فرمود:
"بابى انت و امّى اذکرنا عند ربک واجعلنا من بالک"، (نهج البلاغه- خطبه ۲۳۵)
* ابوبکر نیز پس از وفات پیامبر، خطاب به جسد مطهر ایشان گفت:
"بابى انت و امّى طبت حیّاً و میّتاً واذکرنا عند ربکً" (السیره الجبیه- ۳/۳۹۲)
ثالثاً- آنچه شرک محسوب مى شود و توجیه عبادى و توحید افعالى را مخدوش مى سازد آن است که ما وقتى طلب شفاعت از غیر خدا مى کنیم او را قادر بالاستقلال بدانیم و به جاى خداوند او را قرار دهیم و حال آنکه چنین نیست و ما تنها آنان را به واسطه آبرویى که در نظر خداوند دارند واسطه بین خود و معبود قرار مى دهیم.
* "والذین لایدعون مع اله الهاً آخر..." (سوره شریفه فرقان- آیه ۶۸)
آیه اشاره دارد که اگر با خدا و هم عرض او دیگرى را بخوانید مشرک گشته اید.
* "و یعبدون من دون اله ما لایفرّهم و لاینفعهم و یقولون هولاء شفعاءنا عنداله" (سوره شریفه یونس- آیه ۱۸)
باز ملاحظه مى گردد که بحث "عبادت غیر خدا" مطرح مى باشد و ملاک شرک عبادت غیر او مى باشد.
* "و اذ تخلق من الطینى کهیه الطیر باذنى نتنفخ فیها فتکون طیراً باذنى..." (سوره شریفه مائده- آیه ۱۱۰)
در این آیه شریفه نیز دیده مى شود که اگر حضرت عیسى (علیه السّلام) و یا سایر اولیاء الهى قدرتى دارند همه "باذن اللّه" مى باشد و هیچ کس از خود مستقلا قدرتى ندارد، لذا اگر ما با این دیدگاه از اولیاء الهى طلب دعا و شفاعت نمائیم مشکلى ایجاد نخواهد گردید.
2- توسل:
در زمینه توسل به ارواح طیّبه و طلب دعا از آنان به درگاه الهى نیز مشابه مسئله شفاعت وهابیون معتقد به شرک و بدعت مى باشند.پاسخ:
اولا- پاسخى که در جواب شبه قبلى بیان شد در اینجا صادِ است که به چند مصداِ دیگر اشاره مى شود:* "و لو انّهم اذ ظلموا انفسهم جاءوک ناستغفرواللّه واستغفر لهم الرسول لوجدوا اللّه توان رحیماً"،
(سوره شریفه نساء- آیه ۶۴)
* مرویست عثمان بن ضیف از پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) که به مرد نابینا که طلب دعا از ایشان نموده بود فرمود:
وضو گرفته دو رکعت نماز بخوان و سپس بگو: "اللهم انى اسالک واتوجه الیک بنبیک نبى الرحمه. یا محمد انى اتوجه بک الى ربى فى حاجتى للتغنى. اللهم ثفعه لى".
این حدیث که در سنتى ابن ماجه، صحیح ترندى، مسنداحمد، مستدرک حاکم و مسانید دیگر ذکر گردیده است، نشان مى دهد که وقتى ما از پیامبر سؤالى مى کنیم به خاطر نزدیک تر بودن او به خداوند است و همچنین دیده مى شود که مستقیماً مى توان خطاب به پیامبر نیز از او طلب دعا نمود.
ثانیاً- مشروعیت توسل نه تنها در نزد علماى شیعه، بلکه در نظر علماى اهل سنت نیز معتبر مى باشد.
* قاضى عیاض روایت کرده که ابوجعفرمنصور در مسجد پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) با مالک بن انس روبرو شد و از او پرسید آیا رو به قبله نموده و دعا کنیم یا رو به سوى پیامبر گردانم مالک جواب داد: چرا رخسار خود را از پیامبر برمى گردانى در حالى که او وسیله تو و پدرت آدم تا روز قیامت است، رو به جانب قبر نموده و او را شفیع خود قرار ده تا نزد خداوند شفاعتت کند. (الغدیر ۵/۱۳۵)
* این اشعار منسوب است به محمّدبن ادریس شافعى:
آل النبى ذریعتى***و هم الیه وسیلتى
ارجوا بهم اعطى غداً***بیهدى الیمنى صحیفتى
(کشف الارتیاب ۳۱۸)
* عمر به عباس عموى پیامبر متوسل مى شد تا او را استسقاء نماید. (الغدیر ۵/۱۴۴)
ثالثاً- سیره عملى علماى اهل سنّت نیز مطلب فوِ را تأکید مى کند:
* خطیب بغدادى در تاریخ خود مى گوید: در سمت غرب بالاى شهر، مقابر قریش است که در آن موسى بن جعفر (علیه السّلام) و جمعى دیگر مدفون مى باشند. پس با واسطه از ابوعلى خلال شیخ حنابله نقل مى کند:
"ما همّنى امر فقصدت قبر موسى بن جعفر فتوسلت به الّا نهل اله تعالى لى ما احب" (تاریخ بغداد ۱/۱۲۰)
ملاحظه مى شود که شیخ حنابله از قبر امام هفتم شیعیان تقاضا کرده و به ایشان متوسل مى شده است.
* همچنین خطیب در تاریخ خود از شافعى نقل مى کند: "من به مزار ابوضیفه تبرّک جسته و همه روزه آن را زیارت مى کنم و چون مرا حاجتى رسد دو رکعت نماز گزارده و در کنار قبر او آمده و از خداوند حاجتم را مى خواهم که هنوز دور نشده روا مى شود. (تاریخ بغداد ۱/۱۲۳)
3- تبرّک:
وهابیون مى گویند: تبرّک جستنى به آثار و یا وسائل پیامبر و یا اولیاء الهى حرام و بدعت مى باشد و لذا مجاز نمى باشد، اگرچه در مورد پیامبر حالت حیات ایشان را استثنا نموده اند، زیرا که ادله بسیارى وجود دارد که در هنگام حیات ایشان به زیادى آب وضو، تار سو، آب دهان و موارد دیگر تبرّک جسته و به عنوان شفا آنها را استفاده مى کرده اند.پاسخ:
اولا- تلقى وهابیت از "بدعت" تلقى غلطى است چرا که از نظر آنان هر آنچه که در گذشته سابقه نداشته است قابل ارتکاب در حال نمى باشد و لذا طبق همین اعتقاد بوده که مظاهر تمدن جدید نظیر تلگراف و غیره از طرف سران مذهبى این فرقه بدعت محسوب مى گردید. امّا معنى صحیح بدعت "ادخال ما لیس من الدین فى الدین" مى باشد، یعنى چیزى را که دین در مورد آن اظهارنظر کرده و مردود شمرده آن را بدین اضافه بنماییم امّا در مورد امور مباح که دین در آن مورد نظر خاصى ندارد چنانچه مورد ارتکاب قرار گیرد از مصادیق بدعت نمى تواند شمرده شود.ثانیاً- در مورد تبرّک دلائل بسیارى وجود دارد که این کار از امور مستحب مى باشد و قطعاً جایز است به شرط اینکه نیت در تبرّک، استمداد از روح بزرگ اولیاء الهى باشد نه اینکه بالاستقلال براى آنها قدرتى قائل شویم و به شرط اینکه با تبرّک به اشیاء مختلف خود آن اشیاء چنانچه بت پرستان مى کنند مدّنظر نباشد.
حال به مواردى که حاکى از جواز تبرّک از نظر شرعى و اسلامى مى باشد اشاره مى کنیم:
* "اذهبوا بقمیصى هذا فالقوه على وجه ابى یأت بصیراً" (سوره شریفه یوسف- آیه ۹۱)
مى بینید که پیراهن یوسف (علیه السّلام) مى تواند چشم یعقوب (علیه السّلام) را شفا بخشد و تبرّک به آن مجاز مى باشد.
* عبداللّه بن احمدبن حنبل مى گوید: از پدرم درباره مردى که منبر پیامبر خدا را لمس نموده و بوسیده و به آن تبرّک مى جوید و همین کار را با قبر ایشان هم مى کند پرسیدم، وى گفت: اشکالى ندارد. (وناءالوفاء ۲/۴۳۳)
* ابراهیم بن عبدالرحمن بن عبدالقارى روایت مى کند که دیدم عبداللّه بن عمر دست خود را بر منبر پیامبر مى کشد و سپس بر روى خود مى مالد. (طبقات ابن سعد ۲/۱۳)
* از داوودبن ابى صالح روایت شده که روزى مروان بن حکم مردى را یافت که جبینى خود را بر قبر پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نهاده بود. مروان گریبان او را گرفته و پرسید: مى دانى چه مى کنى آن مرد که ابوایوب انصارى بود روى خود را برگردانده پاسخ داد: آرى، ولى من کنار سنگ نیامده بلکه نزد پیامبر خدا آمده ام و شنیدم که آن حضرت مى گفت: بر دین من مگریید آنگاه که شایستگان آن را رهبرى نمایند، بلکه آنگاه بگریید که نااهلان آن را رهبرى مى کنند. (الغدیر ۵/۱۴۹)
ثالثاً- اینکه استدلال گردیده که در حیات پیامبر تبرّک جایز، امّا در ممات ایشان جایز نیست. چه وجهى مى تواند داشته باشد، مگر اینکه العیاذباللّه پس از مرگ پیامبر ما ایشان را فوت شده تلقى کنیم، حال آنکه چنین نیست و حتى پس از موت ایشان نیز بنابر آیات قرآن ایشان زنده مى باشند و مانند زمان حیات منشأ برکات خواهند بود.
رابعاً- خود وهابیون عامل به گفته هاى خویش نیستند از جمله اینکه به نقل از حضرت آیت اللّه جعفرالهادى در مجلس نهارى که ماى بن باز (از رهبران مذهبى وهابیت) نیز حضور داشت، پس از صرف ناهار حاضرین به تبرّک غذاى باقى مانده ماى بن باز پرداختند و مورد نهى و نکوهشى نیز قرار نگرفتند.
4- زیارت قبر پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و سایر قبور اولیاء:
ابن تیّمه و وهابیون معتقدند سفر به قصد حتى زیارت مرقد پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و کلّاً هر زیارتى حرام است و مجاز نمى باشد و احتمالا آن را نوعى تقرب به غیر خدا و از مقوله شرک به حساب مى آورند و ضمناً ابن تیّمه ادعا نموده است کلیه روایات وارده در این موضوع نیز بوده و در صماح و سنن و مسانید ذکر نگردیده است.پاسخ:
اولا- ظاهراً در ابتداى اسلام پیامبر از زیارت قبور نهى مى کرده، امّا بعداً آن را مجاز شمرده و به آن ترغیب نموده است. البته احتمالا دلیل نهى اولیه آن بوده که قبور آن زمان مربوط به مشرکین و بت پرستان بوده است. از جمله ایشان فرموده اند:* "زور القبور فانّها تذکرکم الاخره" (سنن ابن ماجه- ۱/۱۱۳)
* "...فزدروها فانّها تزهد فى الدنیا..." (سنن ابن ماجه- ۱/۱۱۴)
* "...فانّه یرِّ القلب و یدمع القینى..." (سنن نسایى- ۴/۸۹)
که تمامى اینها حاکى از آن است که زیارت قبور موجب کاهش دلبستگى به دنیا و عبرت آموزى و توجه به آخرت مى شود.
* محمّد ابوزهره از معتقدانهاى معاصر مصر در کتابى راجع به ابن تیمیّه در این مورد او را مورد استناد قرار مى دهد و مى گوید: ما مخالف ابن تیمیّه هستیم که تبرّک به زیارت قبر پیامبر را منع کرده، زیرا منظور ما از تبرّک عبادت و تقرّب به خدا به واسطه مکان مشخص نیست بلکه مقصود یادآورى و کسب عبرت و بصیرت است و کدامین مسلمان است که زندگى پیامبر و سیره هدایت و جنگ ما و جهاد آن بزرگوار را دانسته و سپس به مدینه رفته و احساس نکند که در همین مکان پیامبر آمد و کرده و مردم را به راه حق مى خواند و یا اینکه عبرت نگرفته و روحانیت اسلام و عظمت پیامبر را در نیابد. مگر آنکه چنین انسانى از یاد خدا اعراض نموده و کوردل شده باشد. (المللوالنحل ۴/۵۸)
* "لایشد الرحال الّا الى ثلاثه مساجد، المسجدالحرام و المسجدالاقصى و مسجدى هذا" (صحیح مسلم کتاب الحج ۲/۱۰۱۴)
ثانیاً- علامه امینى این احادیث خصوصى را جمع آورى نموده که به بعضى آنها اشاره مى گردد:
* "من زار قبرى وجبت له شفاعتى" (بروایت عبداللّه بن عمر)
این حدیث را ۴۱ تن از حفاظ حدیث اهل سنت از جمله ابن خزیم، دارقطنى، سیوطى و ابن عساکر نقل نموده اند.
* "من جاءنى زائراً لاتحمله الّا زیارتى کان حقّاً على ان اکون له شفیعاً یوم القیامه" (بروایت عبدابن عمر)
این حدیث را ۱۶ تن از جمله ابوحامدغزالى، سبکى، سیوطى و سمهودى نقل کرده اند.
* "من حج البیت و لم یزرنى فقد جفانى" (بروایت عبداله بن عمر)
این حدیث را ۱۹ تن از جمله سبکى و سمهودى نقل کرده اند.
* "من زار قبرى کنت له شفیعاً و من مات فى احد الحرمینى بعث اله عزّوجّل فى الامنینى یوم القیامه"
(بروایت عمر)
این حدیث را یازده تن از جمله بیهقى، ابن عساکر، سبکى و سمهودى نقل نموده اند.
* "من زارنى بعد مدتى فکانمّا زارنى فى حیاتى..." (روایت حاطب بن ابى بلتمه)
این حدیث را ۱۳ تن از جمله دارقطنى، بیهقى و ابن عساکر و دیگران بیان نموده اند.
* "من زارنى بالمدینه محتسباً کنت له شفیعاً" (روایت انس بن مالک)
این حدیث را ۲۱ تن از جمله حاکم نیشابورى، ابن عساکر، سبکى و دیگران نقل نموده اند.
ثالثاً- بسیارى از فقهاء اهل سنت نیز نظر ابن تیمیّه در این خصوص را رد نموده اند از جمله:
* "تقى الدین شافعى" که کتابى بنام "شفاء السقام فى زیاده خیر الانام" در ردّ این نظر نگاشته است.
همچنین در باب استحباب زیارت پیامبر، مسئله را اجتماعى دانسته است.
* "عبداللّه بن احمدبن تداله" از فقهاى مشهور حنبلى در کتاب خود المخنى زیارت قبر پیامبر را مستحب دانسته است.
* "نورالدین سمهودى در وناءالوفاء نه تنها زیارت قبر نبى بلکه قصد انجام آن را نیز قرب دانسته است.
* "ابن حجرهیتمى شافعى" کتابى در رد نظر ابن تیمیّه بنام "الجوهر المنظم فى زیاره قبر المکرم" نوشته است.
* "محمّدبن على شوکانى" در نیل الاوطار معتقد است که تمام علماء زیارت قبر نبى (صلّی الله علیه و آله و سلّم) را مستحب مى دانند و حتى بعضى از مالکیه و ظاهریه آن را واجب شمرده اند.
* "فقهاى مذاهب اربقه نیز به استحباب زیارت قبر نبى (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فتوا داده اند. (الفقه على المذهب الاربقه ۱/۵۰۵)
5- گریه بر اموات و اقامه مجلس عزا:
وهابى ها معتقدند گریه بر اموات و اقامه مجلس عزا، بدعت بوده و لذا حرام مى باشد.پاسخ:
اولّاً- شواهد بسیارى وجود دارد که اولیاء الهى به این کار اقدام نموده اند از جمله:* پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) هنگام زیارت قبر ما در خود گریست. (سنن بیهقى ۴/۷۰)
* پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) پس از فوت پسرش ابراهیم بشدت گریست. عبدالرحمان بن عوف پرسید: تو نیز مى گریى اى رسول خدا حضرت پاسخ داد: "انّ العین تدمع و القلب یحزن و لانقول الا ما یرضى ربّنا و انّا بفراقک یا ابراهیم لمحزونون" (الفصول المهّم)
* پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بر مرگ یکى از نوادگان خود گریست. سعد به ایشان گفت: این چه حالى است ایشان جواب فرمود: "هذه رحمه جعلها الله فى قلوب عباده و انّا یرحم اللّه فى عباده الرحماًء. (الفصول المهّم)
* احمدبن حنبل مى گوید: وقتى پیامبر از جنگ احد برگشت و دید که زنان در فقدان شوهران مقتول خویش گریه مى کنند فرمود: "لکن حمزه لابواکى له" که زنان چون این سخن شنیدند بر حمزه گریستند. (الفصول المهّم)
* وقتى خبر شهادت جعفر (علیه السّلام) به پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) رسید، همسرش اسماء بنت عمیس پیش ایشان آمد و پیامبر به او تسلیت گفت. بار دیگر فاطمه در حالى که مى گریست وارد شد و فریاد یا عموجان سر داد و پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: بر همچون جعفرى سزاوار است همه بگریند. (الفصول المهّم)
* پس از مرگ پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) حضرت زهرا (سلام الله علیها) بر سر قبر پدر مى گریست. (النص و الاجتهاد)
* على (علیه السّلام) نیز در مرگ فاطمه (س) گریست. (النص و الاجتهاد)
* وقتى رقیه دختر پیامبر فوت کرد زنان بر او گریستند و عمر کوشید تا با تازیانه آنان را نهى کند.
در این هنگام پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: آنان را به حال خود واگذار تا بگریند... (مسنداحمد ۱/۳۳۵)
* همچنین یعقوب پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در فقدان یوسف (ع) چنان گریست که بینایى خود را از دست داد.
ثانیاً- گریستن و اقامه مراسم عزا و ماتم نه تنها نشانه رحمت و عاطفه مى باشد بلکه گرامیداشت فضائل و کمالات و تجلیل از عظمت و بزرگى است.
6- بزرگداشت مواعید و اقامه جشن:
از نظر وهابیون بزرگداشت مواعید نیز مانند مراسم عزا و ماتم بدعت و غیرمجاز مى باشد.پاسخ:
اولا- همانگونه که قبلا گفته شد نشانه اى از بدعت در این عمل مشاهده نمى شود و بلکه شواهدى بر آن نیز در تاریخ اسلام موجود مى باشد.ثانیاً- باز همانطور که گفته شد، این مراسم در جهت تبلیغ فضائل انسانى و ترغیب سایرین به آن و براى تعظیم شعائر الهى است.
"و من یعظم شعائر اله فانها من تقوى القلوب" (سوره شریفه حج- آیه ۳۲)
7- سوگند به غیر خدا:
وهابیون همچنین سوگند به غیر خدا را یا شرک و حرام مى شمرند.پاسخ:
اوّلا- همانطور که گفته شد اگر سوگند به غیر خدا، با این نیت باشد که غیر خدا قادر بالاستقلال است شرک مى باشد و گرنه حرام نمى باشد.ثانیاً- در مواضع مختلف در قرآن و روایات نمونه هاى سوگند به غیر خدا مشاهده مى شود که بهترین نمونه آن آیات فراوانى است که به شمس، قمر، نجم و...توسط خود حضرت حق قسم خورده شده است.
8- نتیجه گیرى:
نتیجه نهایى این تحقیق آن است که وهابیون با درک نادرست از مفهوم بدعت و شرک سایر فرقه مسلمین را مطرود دانسته و اعمال آنها را تخطئه مى کنند و حال آنکه خود به اعمالى روى آورده اند که مورد آن کامل بدعت محسوب شده و تخلف از سیره قطعى پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و اولیاء الهى مى باشد و همانطور که در طول تاریخ نیز نشان داده شده، اگر نبود پشتوانه سیاسى این فرقه، این تفکرات در میان جوامع اسلامى هیچگونه جایگاهى نداشتند.مراجع:
۱- قرآن کریم
۲- نهج البلاغه، تحقیق دکترصحبى صالح، دارالحجر، قم
۳- بحوث فى المللوالنحل، جعفرسبحانى، مؤسسه نشر اسلامى، قم
۴- تاریخ بغداد، خطیب بغدادى، -، مصر
۵- سنن ابن ماجه، ابن ماجه، دارالکتب العلمیّه، بیروت
۶- سنن کبرى، بیهقى، دارالمونه، بیروت
۷- سنن سنایى، سنائى، دارالمونه، بیروت
۸- صحیح نجارى، نجارى، درالمونه، مصر
۹- صحیح مسلم، مسلم، دارالمونه، بیروت
۱۰- الغدیر، علامه امینى، دارالکتب الاسلامیه، تهران
۱۱- الفصول المهمّه فى تألیف الامّه، شرف الدین عاملى،مطبعه عرفان، صیدا
۱۲- مسند، احمدبن صنبل، مطبعه عرفان، صیدا
۱۳- النص و الاجتهاد، شرف الدین عاملى، سیدالشهدا، قم
۱۴- الطبقات، ابن سعد، -، -
۱۵- وناء الوفا، سمهودى، -، -
۱۶- شهید پاسخ مى دهد، سیدرضاحسینى نسا، انتشارات سازمان حج، تهران
۱۷- پیام حکمت، محمّدتقى فخعلى، بعث مقام معظم رهبرى، تهران
۱۸- کشف الارتیاب فى اتباع محمدبن عبدالوهاب، امین عاملى، -، -
۱۹- سننى، ترفدى
منبع:پایگاه اطلاع رسانی سبطین
/خ
ادامه مطلب
شفاعت از منظر وهابیّت ونقد آن (1)
شفاعت از منظر وهابیّت ونقد آن (1)
منبع : اختصاصي راسخون
چکیده :
یکی از اعتقادات عموم مسلمانان ومعتقدان به ادیان مسئله ی شفاعت است یعنی روز قیامت اولیای الهی در حق گروهی ازگناه کاران شفاعت کرده وآنان رااز عقاب جهنم نجات می دهند. ویابنابر تفسیر برخی از شفاعت اولیای الهی باشفاعتشان ازشخصی سبب ترفیع درجه او می شوند لکن در اندازه وویژگی های آن اختلاف است یهود برای اولیای خود بدون هیچ قید وشرطی حق شفاعت قائل است که قرآن به طور آشکار آن را باطل می داند در میان مسلمانان وهابیان معتقدند که تنها می توان از خدا طلب شفاعت کرد واگر کسی از خود شافعان طلب شفاعت کند مشرک است .ولی عموم مسلمانان قائلند این حقی راکه خداوند برای شافعان قرار داده می توان از آنها طلب نمود البته با اعتقاد به این که: اصل این حق از آنِ خداست واولیا بدون اذن او شفاعت نمی کنند (1) وهابیان به عبارت دیگر قائل به این هستند که اگر به صورت مستقیم از خود شخص پیامبر (صلی علیه وآله وسلم) یاهریک از صالحین واولیا شفاعت را درخواست کرد آن شخص درخواست کننده شرک انجام داده ومشرک است بلکه این شرک را شرک اکبر می دانند .شرک اکبر یعنی اینکه درخواست شفاعت از پیامبر یا اولیا شرکی به مراتب بزرگتر وشدیدتر از درخواست شفاعتی است که مشرکان از بتها درخواست می کردند.(2)ولی در میان شیعه آنچنان این عقیده شفاعت راسخ است که هرعالم ودانشمندی ویا فرد عادی بپرسیم آن را از عقاید اسلامی می شمارد وپیوسته در دعاها ونیایش ها به شفاعت شافعان واقعی اشاره می کند .حال حقیقت شفاعت این است که اولیای خدا وعزیزان الهی ازجهت قرب ومنزلتی که در پیشگاه خدا دارند از خداوند بخواهند در شرایط خاصی از تقصیر گناه گنهکاران بگذرد.(3)پس ما نتیجه می گیریم که از نظر یهود یااز نظر وهابیون یا از نظر مسلمانان اصل شفاعت وجود دارد وثابت شده است ولی در شرایط شفاعت مسلمانان با یهودیان ودر شافعان عموم مسلمانان با وهابیون اختلاف دارند واینک برای استحکام ثبوت اصل شفاعت دو روایت از پیامبر (صلی علیه وآله وسلم) که در کتاب صحیح مسلم نقل شده است ودو آیه از آیات قرآن ذکر می کنیم.روایات.1/ از عبد الله بن عباس نقل شده است که پیامبر (صلی علیه وآله وسلم)فرمود : (انه ما من رجلٍ مسلم یموت فیقوم علی جنازته اربعون رجلاً لا یشرکون بالله شیئا الا شفعهم الله فیه) هیچ مرد مسلمانی نمی میرد پس بر جنازه ی او چهل مرد که به خدا شریکی نمی ورزد قیام کند (بر او نماز بخواند) مگر آنکه آنها را بر وی شفیع می گرداند.(4)2/ از جابر نقل شده است که پیامبر (صلی علیه وآله وسلم)فرمود : انا اول شافع واول مشَفع من اولین شفاعت کننده واولین کسی که شفاعت او پذیرفته می شود هستم .(5)(6)آیات.1/ من ذا الذی یشفع عنده الا باذنه(7) کیست که بدون اذن او شفاعت کند. ظاهر آیه این است که هیچ کسی بدون اذن او شفاعت نخواهد کرد ولی تلویحا می رساند که در روز رستاخیز شفیعانی هستند که به اذن او شفاعت می کنند.2/ وکم من ملک فی السموات لا تغنی شفاعتهم شیئا الا من بعد ان یاذن الله لمن یشاء ویرضی(8) چقدر فرشتگانی در آسمانها هستند که شفاعت آنها در باره افراد سودی نمی بخشد مگر آن که خدا به هرکس که بخواهد اذن دهد وبه شفاعت اوراضی باشد در این آیه فرشتگان آسمانها در شرایط خاصی شفیعان واقعی معرفی شده اند. (9)
ادامه مطلب