|
عشق به محمد (ص) از شمیم بندگی تا شکوه ولایت
![]() |
مرا غدیر نه برکه، که بیکران دریاست
مرا غدیر نه برکه، که خم جوشان است
مرا غدیر نه یک برگ سرد تاریخ است
مرا غدیر حریم وصال محبوب است
مرا غدیر بود پایگاه دانش و دین
مرا غدیر نه یک واژه در دل تاریخ
مرا غدیر نه یک روز اختلاف افکن
مرا غدیر ندای بلند آزادی است
مرا علی نبود خلقتی خدا گونه
اگر نه عالم و عادل مرا نمی شاید
بخوان ز سوره انعام علت درجات
مگوکه مولد او کعبه شد که می گویم
هر آن که دم زند از عشق آن ولی والا
بخوان تو نامه مولا به مالک اشتر
ببین که در دل آن رادمرد بی همتا
بکوش رنگ علی گیری و صفات علی
به سالروز امامت به جشن عید غدیر
گل (امید) به لب ها نشاندم و گفتم
تو از همان روز ازل شیر خدایی
فرمانروای عرصه ی قالو بلایی
(حسن رحیم پور ازغدی) بسم الله الرحمن الرحیم گرچه علي روح بزرگي بود در كالبد تنگ جهان و جامعه دوران علي شايستگي ايشان را نداشت و او بزرگتر از آن جامعه و فراتر از ظرفيت آن مردم بود، اما وقتي نام رفتار علوي يا دولت علوي را ميشنويم، بايد متوجه باشيم كه سخن از يك شخص، هر چند بزرگ، در ميان نيست؛ بلكه گفتگو از يك مكتب است كه علي نمونه بارز و برجسته تربيت شده اين مكتب ميباشد. مكتبي كه بنيانگذارش پيامبر بزرگ خدا بود و ايشان شاگرد برجسته آن مكتب. او از پيامبر آموخت كه جامعه ديني جامعهاي است كه بدون لكنت زبان بشود حق ضعفا و محرومين را و طبقات پايين جامعه راـ كه معمولا قدرت مطالبه حقوق خود را ندارند ـ از صاحبان قدرت و ثروت گرفت. روايت از ايشان نقل شده كه فرمودند: «اني سمعت رسول الله..يقول في غير مره» من شنيدم كه به شكل متواتر در موقعيتهاي مختلف، پيامبر اين نكته را به زبان آورد كه: «لن تقدس امه لا يوخذ للضعيف فيها حقه من القوي غير متتعتع» آن امت و جامعهاي كه حق ضعيفان را نشود بدون لكنت زبان و بدون ترس از اقويا و صاحبان قدرت و ثروت مطالبه كرد، قابل تقديس و پاكيزه نيست. اينها در واقع تعريف جامعه ديني است. از زبان پيامبر اكرم كه استاد و مربي علي بنابي طالب است وحضرت علي فرمود: «اناعبد من عبيد محمد(ص) ». يعني من بندهاي از بندگان محمدم و مثل برده در برابر محمدم. يعني هر چه دارم از اوست. در قاموس عليبنابيطالب (ع) دولت ديني، ضامن عدالت ديني، ضامن حدود خدا، قوانين خدا و حقوق مردم است. حريم مردم، حريم خداست و حقالله؛ منتهي با تعريف دينيش نه با تعريف ماترياليستي، تعريف ليبرالي و تعريف ماركسيستياش. تجاوز به حريم انسانها و حقوق مسلم آنها، تجاوز به حريم خداست. اين منطق عليبنابيطالب است و بارها در نهجالبلاغه به تعابير مختلف آوردهاند. و باز ايشان از پيامبر اكرم نقل كردهاند كه پيامبر فرمود: «من قتل دون حقه فهو شهيد». هر كس براي دفاع از حق وحقوقش، چه حقوق معنوي يعني كرامت و عزت انسانيش و چه حقوق مادياش، يعني در مبارزه با ظلم كشته بشود شهيد راه خداست. اين يكي از پاسخها به كساني است كه بارها گفتهاند و مينويسند دين سراسر تكليف است وحق و حقوق در دين اكرام نشده. چطور از حق و حقوق بشر در دين صحبتي نشده وقتي كه پيامبرش ميگويد: اگر در راه دفاع از حقوقتان كشته بشويد، انگار در راه خدا كشته شدهايد. شهيديد مثل آنهايي كه در جنگ احد و خندق در ركاب حضرت محمد شمشير زدند و كشته شدند. منتهي نه حقوق تنها. حقوق توام با تكليف. حقوقي كه متقابلاً منشا مسئوليتهايي است. در ديدگاههاي توتاليتر و نظامهاي استبدادي مردم فقط تكليف دارند و حقوقي ندارند. در نظامهاي ماترياليستي و ليبرال سرمايهداري كه بر اساس غرايز انسان بنا شده مردم طبق ادعاي تئوريك، فقط حقوق دارند و از مسئوليتهاي انسان نبايد حرف زد. شما تا از مسوليت و تكليف حرف بزني متهم ميشوي به نقض حقوق بشر و به محض اينكه از آرمانها و حدود ارزش حرف بزني متهم ميشوي به تئوريزه كردن خشونت. اما در تفكر عليبنابيطالب همه انسانها بدون استثناء حقوقي دارند و وظايف و مسئوليتهايي به اندازهاي كه به مسئوليتها عمل ميكنند، حقوق براي آنها حتما محترم است و به اندازهاي كه از حقوق استفاده ميكنند مسوليتهايي دارند كه بايد به آن تن در دهند. مسئوليتهايي در برابر خدا، در برابر مردم و در برابر حق و سرنوشت خودشان. بنابراين ميبينيد كه بين مبارزه با ظلم و دفاع از حقوق مردم با راه خدا و شهادت در راه خدا، يك پيوند عقيدتي در منطق عليبنابيطالب (ع) برقرار است. اين تعريفي كه از جامعه ديني عرض كردم، پيامبر در بارهاش فرمود: هيچ كس به اندازه علي قدرت ايجاد چنين سيستمي و ساختن پرداختن چنين جامعهاي را ندارد و بنابراين خداوند او را بعنوان وصي و خليفه بعد از من نصب كرد و پيامبر در روز غدير خم، اين را به مردم ابلاغ كرد كه مردم« علي اقواكم علي هذل الامر» يعني هيچ كس به اندازه علي نخواهد توانست چنين جامعهاي را بسازد و لذا او حق خلافت دارد. لذا او از طرف خداوند به حاكمت منصوب شده. اين انتصاب ملاكش چيست؟ اين است كه او بيشتر از همه به حقوق مردم وفا ميكند و بيشتر از همه به مردم براي رسيدن به كمالات دنيوي و آخرويشان كمك ميكند. همين منطق است كه ايشان در خطبه 132 نهجالبلاغه در مانيفست حكومتيشان ميفرمايند: درحكومت اسلامي كسي كه بخيل است و حرص ميورزد و چشم كج در مال مردم و نگاه تحقيرآميز به حقوق مردم دارد، نبايد مسؤول باشد. افراد جاهل و قشري و عوام حق ندارند وارد حكومت ديني بشوند. «و لا الحافي و لا الحسائف و لا المرتشي». رشوه خواران «ولا المعطل للسنه». آنهايي كه سنت خدا و پيامبر را تعطيل ميكنند؛ يعني در حكومت با قانون بازي ميكنند و هر جا و هر وقت دلشان بخواهد قانون الهي را اجراء ميكنند و هر جا دلشان مي خواهد اجرا نميكنند. فرمود من به اينها اجازه نميدهم در حكومت ديني وارد بشوند. من نميگذارم فاسدها و باندهاي بيتقوا بر جان و مال و حقوق مردم مسلط بشوند. تا زندهام نميگذارم افراد بخيل و حريص به مال مردم، آدمهاي دنيا طلب و عياش و پرخور بر مردم حكومت كنند و وارد دولت بشوند. نميگذارم افراد نادان و قشري و جاهل بر سر كار بيايند تا جامعه را منحرف كنند. «الجاهل يضلهم بجهله». اگر جاهلان و سفها، افراد سخيف و نادان بر سر كار بيايند، جامعه را منحرف ميكنند و نميگذارم افراد زورگو و مستبد بر مردم مسلط شوند تا با بيعدالتي حكم برانند و اموال مردم و فقرا را بالابكشند و همه چيز را توجيه كنند و افراد بيزبان و نجيب را در جامعه محروم كنند.«يقطعهم بجفائه». نميگذارم رشوهخواران در مديريتهاي حكومت نفوذ كنند تا حقوق مظلومين فراموش شود. «المرتشي في الحكم». نميگذارم قاضيهاي رشوهخوار بر گردن مردم سوار شوند تا مردم را نابود و سنت پيامبر را تحقير كنند. فرمود: منطق من در حكومت اين است و هر كس با من است بسم ا….. هر كس بر من است باز هم بسم الله .
ادامه مطلب
تويى كه ذكر جميلت به هر زبان جارى است
ز ليلايي شنيدم يا علي گفت به مجنون چون رسيدم يا علي گفت
مگر اين وادي دارالجنون است كه هر ديوانه ديدم يا علي گفت
نسيمي غنچه اي را باز مي كرد به گوش غنچه كم كم يا علي گفت چمن با ريزش باران رحمت دعايي كرد و او هم يا علي گفت يقين پروردگار آفرينش به موجودات عالم يا علي گفت دلا بايست هر دم يا علي گفت نه هر دم بل دمادم يا علي گفت به هر روز و به هر شب يا علي گفت به هر پيچ و به هر خم يا علي گفت خمير خاك آدم را سرشتند چو بر مي خواست آدم يا علي گفت علي در كعبه بر دوش پيمبر قدم بنهاد وآن دم يا علي گفت عصا در دست موسي اژدها گشت كليم آنجا مسلّم يا علي گفت ز بطن حوت ، يونس گشت آزاد ز بس در ظلمت يم يا علي گفت به فرقش كي اثر ميكرد شمشير شنيدم ابن ملجم يا علي گفت مگر خيبر ز جايش كنده ميشد يقين آن دم علي هم يا علي گفت
|
|