ترجمه خطبه شقشقيه
به خدا آن كس كه جامه خلافت بر اندام ناموزون خود آراسته بود، خوب مىدانست كه اين پيراهن تنها بر اندام من رسا و موزون است.
او خوب مىدانست كه فلك امامت بىمحور وجودم نمىگردد و اين آسياب تا با دست من نگردد كار نخواهد كرد.
من آن كوه بلندم كه نهرهاى فضايل و علوم از آغوشم سيل آسا فرو مىريزند و مرغزار زندگى را كه در پناه من دامن گسترده است سرسبز و سيراب مىسازد.
من آن كوه بلندم كه پرندگان بلندپرواز بر قلّهام نتوانند آشيان گيرند و اوجى بدين عظمت و اعتلا را با بالهاى خسته خود بپيمايند.
مع هذا از غوغاى اجتماع كناره گرفتم و دامن از كنار آلودهدامنان در كشيدم و در كنج عزلت گاهى مىانديشيدم كه يك تنه از جاى برخيزم و با دست تنها حق خويش را از آن قوم ناحق باز گيرم يا بر اين عظمت سنگين كه كودكان را پير مىسازد و پيران را به ستوه مىاندازد و مؤمن را تا دم مرگ رنجور مىدارد صبر كنم.
آرى، صبر كردم اما آن چنان كه احساس مىكردم خار در ديده و استخوان در گلو دارم

