ترجمه خطبه شقشقيه
مردم هم چون گله گوسپند در كنارم انبوه شده بودند و بدين ترتيب مرا بر منبر خلافت نشانيدند، اما مقرون با قيام من جمعى بيعت مرا درهم شكستند و جمع ديگر از دين به در رفتند و گروه سوم به نام قرآن به قرآن پشت كردند و با من به لجاج و عناد پرداختند.
آن چنان كه گويى گفتار خدا را در ذكر حكيم نشنيدهاند آنجا كه مىگويد:
[تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ] «4».
آن سراى [پرارزش] آخرت را براى كسانى قرار مىدهيم كه در زمين هيچ برترى و تسلّط و هيچ فسادى را نمىخواهند؛ و سرانجام [نيك] براى پرهيزكاران است.
آرى، شنيدهاند و به خاطر سپردهاند، اما دنيا با زيورها و زينتهاى فريباى خود در برابرشان به جلوه افتاد و دل هوسناكشان را از كف ربود.
به آن خدا كه دانه را بشكافد و هسته وجود بشر را در موج خون بپروراند قسم ياد مىكنم، اگر ظلم ظالم و رنج مظلوم در ميان نبود و من خويشتن را محكوم نمىيافتم كه اساس ستم را به هم بشكنم و ستمديدگان را از بند غم آزاد سازم، هرگز پاى بر اين منبر نمىنهادم، مهار اين شتر را به پشتش رها مىساختم و نوبت خود را به چهارمين غارتگر وامىگذاشتم، در اين هنگام آشكارا مىديديد كه دنياى شما با همه رنگ و نيرنگ و زيب و زيورش در چشم على از آب بينى گوسفند هم ناچيزتر است «5».
على مرتضى در خطبه شقشقيه آشكارا به تجاوز خلفا اعتراض مىكند، آشكارا از انحراف و انحطاطشان سخن مىگويد و لغزش جبران ناپذيرشان را با لطايف ادبى از پرده به در مىكشد.
آنها كه سعى مىكنند على را در برابر شيوخ ثلاثه خاضع و راضى جلوه بدهند، حتماً از خطبه شقشقيه شرم خواهند برد و بر آن دست ناپاك كه ميان ملّت اسلام سنگ تفرقه افكند نفرين خواهند فرستاد

