گفتار پيامبر در شأن فاطمه زهرا (س) و آينده ايشان

مرحوم صدوق از ابن‏عباس روايت مشروحى نقل كرده كه پيامبر (ص) در آن، از ستمهائى كه به اهل‏بيت (ع) مى‏شود خبر داده است، از جمله از مطالب آن روايت اين است كه فرموده:


امّا دخترم فاطمه (س)، او سرور بانوان دو جهان از اوّلين و آخرين است، او پاره‏ى تن من، و نور چشم من، و ميوه‏ى دل من و روح من است كه در وجود من مى‏باشد، او حوراء انسيّه است، چون در محراب عبادت خود در پيشگاه خدا به عبادت پردازد، نور او، براى فرشتگان آسمان مى‏درخشد، چنانكه نور ستارگان براى اهل زمين مى‏درخشد، خداوند به فرشتگانش مى‏فرمايد:

«اى فرشتگان من، كنيز مرا كه سرور كنيزان من است، بنگريد كه در پيشگاه من براى عبادت ايستاده، مشاهده كنيد كه چگونه از خوف من، اندامش مى‏لرزد و با همه‏ى قلبش به عبادت من رو آورده است، شما را گواه مى‏گيرم كه من: شيعيان او را از آتش، ايمن ساختم. (يا گواهى مى‏دهم نزد شما، كه شيعيان او را از آتش دوزخ ايمن ساختم). (1)


مؤلّف گويد: پيامبر (ص) بعد از اين گفتار فرمود: من هرگاه فاطمه (س) را مى‏نگرم به ياد حوادث و مصائبى مى‏افتم كه بعد از من بر او وارد مى‏گردد، گوئى مى‏نگرم كه پريشانى وارد خانه‏ى او شده، و به او بى‏احترامى مى‏شود، و حقّش غصب مى‏گردد، و از دستيابى به ارزش بازداشته مى‏شود، و پهلويش شكسته مى‏شود و فرزندش سقط مى‏گردد، او ندا مى‏كند:

يا مُحَمَّداهُ! جوابى نمى‏شنود يارى مى‏طلبد ولى كسى او را يارى نمى‏كند، همواره بعد از من محزون و غمگين و گريان است، گاهى بياد مى‏آورد كه وحى از خانه‏اش قطع شده، و زمانى بياد مى‏آورد كه به فراق من مبتلا گشته، و نيمه‏هاى شب وحشت‏زده مى‏شود از اين رو كه صداى قرآن مرا هنگام نماز شب، همواره مى‏شنيد، ولى اينك نمى‏شنود، سپس خود را پس از آنكه در دوران پدر، عزيز مى‏يافت، پريشان و غمزده مى‏يابد، در اين هنگام خداوند، فرشتگان را مونس او مى‏سازد، فرشتگان با او همسخن مى‏شوند چنانكه با حضرت مريم همسخن مى‏شدند، و فرشتگان خطاب به او مى‏گويند:


يا فاطِمَةُ اِنَّ اللَّهَ اِصْطَفاكِ وَ طَهَّرَك وَ اصْطَفاكِ عَلى نِساءِ الْعالَمِينَ، يا فاطِمَةُ اُقْنُتِى لِرَبِّكِ، وَاسْجُدِى وَارْكَعِى مَعَ الرّاكِعينَ.
«اى فاطمه! خداوند ترا اختيار كرد و برگزيد و پاك ساخت و بر همه‏ى بانوان جهانيان، ممتاز نمود، اى فاطمه! خداى خود را عبادت و سجده كن و با راكعان درگاه خدا، ركوع بجاى آورد». سپس گوئى مى‏بينم كه او دردمند و بيمار شده، و نياز به پرستار دارد، خداوند حضرت مريم دختر عمران را به پرستارى او مى‏فرستد، تا از او پرستارى كند، در آن وقت با خدا چنين راز و نياز مى‏كند:


«خدايا از زندگى سير و خسته شده‏ام و از دنياپرستان افسرده گشته‏ام، مرا به پدرم ملحق كن». خداوند او را به من ملحق مى‏سازد، او نخستين فرد از اهل‏بيت من است در حالى كه محزون و غمگين است و حقش غصب شده، و او را كشته‏اند، به من مى‏پيوندد، در اين هنگام به خدا عرض مى‏كنم: «خدايا كسانى را كه به او ظلم كردند، از رحمت خود دور كن، و آنان را كه حق او را غصب كردند، مجازات فرما، و آنان را كه او را پريشان نمودند، خوار نما، و آنان را كه به پهلوى او ضربت زدند و كودك او را سقط نمودند، در آتش دوزخ، مخلّد كن».
در اين هنگام، فرشتگان مى‏گويند: آمين: «خدايا به استجابت برسان».


1ـ اشهدُكُمُ اِنّى قَدْ اَمِنْتُ شِيعَتَها مِنَ النَّار.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 11 اسفند 1393  ] [ 2:20 PM ] [ محمد عباسی اول ]

دشمنى و دوستى با حضرت زهرا مانند دشمنى و دوستى با پيامبر است

ابن‏عباس روايت مى‏كند:

«ان رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم كان جالسا ذات يوم، و عنده على و فاطمة والحسن والحسين، فقال: اللهم انك تعلم ان هولاء اهل بيتى، و اكرم الناس على، فاحبب من احبهم، و ابغض من ابغضهم، و وال من والاهم، و عاد من عاداهم و اعن من اعانهم و اجعلهم مطهرين من كل دنس، معصومين من كل ذنب، و ايدهم بروح القدس منك، ثم قال: يا على، انت امام امتى و خليفتى عليها بعدى، و انت قائد المومنين الى الجنة، و كانى انظر الى ابنتى فاطمة قد اقبلت يوم القيامة على نجيب من نور، عن يمينها سبعون الف ملك، و بين يديها سبعون الف ملك، و عن يسارها سبعون الف ملك، و عن خلفها سبعون الف ملك، تقود مومنات امتى الى الجنة...- الى ان قال:

- (1) و انها السيدة نساءالعالمين. فقيل يا رسول‏اللَّه: اهى سيدة نساء عالمها؟ فقال صلى اللَّه عليه و آله و سلم: ذاك مريم بنت عمران، فاما ابنتى فاطمة فهى سيدة نساءالعالمين من الاولين و الاخرين، و انها لتقوم فى محرابها فيسلم عليها سبعون الف ملك من الملائكة المقربين، و ينادونها- بما نادت به الملائكة مريم- فيقولون: يا فاطمة، ان اله اصطفاك و طهرك و اصطفاك على نساءالعالمين. ثم التفت الى على عليه‏السلام فقال: يا على ان فاطمة بضعة منى، و هى نور عينى، و ثمرة فوادى، يسوونى ما اساءها و يسرنى ما سرها، و انها اول من يلحقنى من اهل بيتى، فاحسن اليها بعدى...- الى ان قال:

- (2) اللهم انى اشهدك انى محب لمن احبهم، و مبغض لمن الغضهم، و سلم لمن سالمهم، و حرب لمن حاربهم و عدو لمن عاداهم، و ولى لمن والاهم». (3)


«روزى پيامبر اكرم نشسته بودند و على و فاطمه و حسن و حسين عليهم‏السلام نيز حضور داشتند، دعاى آن حضرت در ميان آن جمع چنين بود: بارالها، تو خوب مى‏دانى كه اينان خاندان من، و عزيزترين مردم نزد من هستند، پس محبان و دوستانشان را دوست بدار و با دشمنانشان دشمنى فرما، و يارانشان را اعانت بنما، اينان را از جميع ناپاكيها پاك و مبرا بدار، از جميع گناهان بر كنار و مصون و محفوظ نگاهدار، و از جانب خود به روح‏القدس تاييدشان فرما... (روايات بسيار از ائمه‏ى اطهار سلام اللَّه عليهم در موارد مختلف نقل شده است كه مى‏فرمايد: معصومين روحى دارند غير از روح عموم بشر، كه هيچ انسانى در داشتن اين روح- كه در جميع اخبار آن را روح‏القدس مى‏نامند- با آنان هم‏رديف نيست.


روح‏القدس همان روحى است كه در سايه‏ى آن پيامبر اكرم صاحب ولايت است. اين همان روح قدسى است كه با داشتن آن على سلام‏اللَّه‏عليه، حضرت امام حسن و امام حسين و امامان ديگر از اولاد حسين عليهم‏السلام بر همه‏ى مردم ولايت دارند. اين همان روح است كه به تاييد پيامبر اكرم، حضرت صديقه سلام‏اللَّه‏عليها نيز دارنده‏ى آن است و با داشتن اين روح، آن حضرت هم وليةاللَّه مى‏باشد).
ابن عباس روايت را از قول پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم چنين ادامه مى‏دهد:


يا على، بعد از من، جانشين من و امام و رهبر امت من هستى. تو پيشقدم و پيشرو اهل ايمان به سوى بهشتى؛ و گوئى اكنون در نظرم مجسم است و مى‏بينم كه دخترم فاطمه در روز قيامت سوار بر ناقه‏اى از نور است، در حاليكه هفتاد هزار ملك از جانب راست، هفتاد هزار از طرف چپ او، هفتاد هزار از پيش روى و هفتاد هزار از پشت سر او همراهيش مى‏كنند. او پيشگام زنهاى مؤمن است كه همراهش به سوى بهشت مى‏روند.


... يا على، تو پيشواى مردان مؤمن امت من مى‏باشى، و دخترم فاطمه سالار زنان باايمان امت من و رهبر آنان به سوى بهشت است، بدرستيكه او بانوى بانوان جهان است.
عرض شد: يا رسول‏اللَّه، آيا بانوى بانوان در زمان خودش؟ پيامبر فرمود: سيده‏ى زنان در زمان خودش مريم بنت عمران بود، ولى دخترم فاطمه بانوى بانوان جهان و سرور زنان عالم از اولين و آخرين است.
اين فاطمه است كه آنگاه كه در محراب عبادت مى‏ايستد، هفتاد هزار فرشته‏ى مقرب بر او سلام و درود مى‏فرستند و- همانگونه كه مريم را مخاطب قرار دادند- ندا مى‏كنند: يا فاطمه، خداى تعالى تو را از ميان جميع زنان عالم انتخاب كرد، و تو را از همه‏ى آلودگيها پاك و منزه گردانيد.


آنگاه رسول اكرم رو به سوى على كرد و فرمود: يا على، بدرستيكه فاطمه پاره‏ى تن و جان من است؛ اوست نور چشم من و ميوه‏ى قلب من؛ آنچه زهرا را ناپسند آيد، مرا نيز ناپسند است؛
و آنچه او را مسرور كند، مرا هم شاد و خرسند مى‏نمايد. او نخستين كسى است كه از خاندانم به من خواهد پيوست. يا على بعد از من، تا توانى به او نيكى كن... سپس پيامبر اكرم اين چنين دعا نمودند: بارالها، من تو را گواه مى‏گيرم، كه دوست مى‏دارم آن كسى را كه اينان را دوست بدارد و دشمن مى‏دارم شخصى را كه با اينان دشمنى كند؛ هر فردى با اينان از در صلح و آشتى درآيد، من هم با او در سلم و صفا خواهم بود؛ و هر كس كه با اين چهار تن در جنگ باشد من نيز با او در ستيزم؛ من دشمن كسانى هستم كه با اينان دشمنى كند، و دوست كسانى هستم كه آنان را دوست بدارد».


بار ديگر تكرار مى‏كنيم، با در نظر گرفتن روايت شريفه‏ى مذكور، حضرت صديقه سلام‏اللَّه‏عليها بطور يقين صاحب ولايت كبرى است زيرا هرگز معقول نيست كه دشمنى و يا دوستى با او همانند عدوات و يا محبت نسبت به پيامبر باشد و آنچه فاطمه را غمگين و يا مسرور مى‏گرداند، حضرت‏رسول را نيز محزون و يا شاد نمايد، ولى او صاحب مقام ولايت نباشد.


و اگر حضرت صديقه سلام‏اللَّه‏عليها در ولايت، در عصمت، و در جميع حالاتش رديف پدر و همسر و دو فرزندش نمى‏بود هرگز پيامبر اكرم مطالب مذكور را بيان نمى‏كرد. رسول خدا كه سخن بى‏حساب و گزاف و بيهوده نمى‏گويد، تمام‏گفتارش (ما ينطق عن الهوى- ان هو الا وحى يوحى) (4)است، آنچه مى‏گويد وحى الهى است، آنهم در مقامى كه خدا را شاهد سخنان خود قرار مى‏دهد.


گويى پيامبر اكرم از جانب خدا مامور به ابلاغ اين مراتب و فضائل است، كه خدا را در گفتار خويش گواه مى‏گيرد، چنانكه در انجام نبوت و ابلاغ رسالتش، در مواقف متعدد شاهد قرار داده است؛ و از مردم نيز اقرار و اعتراف مى‏خواهد، و مى‏پرسد و خواستار جواب صريح آنان مى‏باشد: «... هل بلغت؟... بلى بلغت». سؤال مى‏فرمايد آيا رسالت خودم را انجام دادم؟ و سپس جواب مى‏شنود: بلى ابلاغ كردى. همانگونه كه در غدير خم هنگام ابلاغ ولايت اميرالمؤمنين على سلام‏اللَّه‏عليه خدا را شاهد مى‏گيرد و از مردم اعتراف و اقرار مى‏خواهد... اللهم اشهد... بارالها شاهد باش... (5)


چنين بنظر مى‏رسد كه وجود مقدس پيامبر پيوسته خود را مسئول و مامور ابلاغ ولايت فاطمه عليهاسلام نيز مى‏داند، و گوئى احساس مى‏كند كه همواره مورد سؤال و بازخواست حضرت حق تبارك و تعالى است كه آيا ولايت زهرا عليهاالسلام را ابلاغ كردى يا نه، لذا آن حضرت بطور مكرر، در گفتار خويش ضمن برشمردن فضائل فاطمه سلام‏اللَّه‏عليها و تشريح شئون ولايتى او، بارها خدا را گواه مى‏گيرد كه بارالهإ پسّّ شاهد باش: آيا ولايت زهرا را ابلاغ كردم؟ آيا پيغام را رساندم؟ حق مطلب را بخوبى ادا كردم؟


نتيجه‏ى ديگرى كه مى توان از روايت مذكور گرفت اين است كه حضرت رسول در قسمتى از سخنانش خطاب به على چنين مى‏فرمايد:
«انها اول من يلحقنى من اهل بيتى(6)... فاحسن اليها...».
«يعنى يا على، اولين كسى كه از خاندان من به من ملحق خواهد شد. دخترم فاطمه است، پس تا توانى به او نيكى بنما» و اين وديعه‏ى رسالت را نگهدارى كن، لذا مى‏بينيم قصد اميرالمؤمنين عليه‏السلام هميشه و در تمام حالاتش برآوردن خواهش پيامبر اكرم و در نتيجه تحصيل رضايت و آسايش خاطر زهراى اطهر است؛ البته نه تنها از اين جهت كه همسر والامقام او دختر گرامى رسول خدا است، بلكه بيشتر از اين نظر كه فاطمه سلام‏اللَّه‏عليها وليةاللَّه است و على خود را نسبت به او موظف و مسئول و متعهد مى‏داند و متقابلا حضرت زهرا نيز نسبت به اميرالمؤمنين كه ولى‏اللَّه است عينا همين احساس وظيفه و مسئوليت را به حد اعلى دارا مى‏باشد و اين دو وجود مقدس، هر يك در حفظ و نگهدارى و مراعات شخصيت آن ديگرى كمال سعى و كوشش را به كار برده‏اند. ليكن اگر اين مطلب به دقت مورد بررسى و مطالعه قرار گيرد، روشن مى‏شود كه حالات دفاع و مجاهدت زهرا سلام‏اللَّه‏عليها در حفظ و صيانت اميرالمؤمنين سلام‏اللَّه‏عليه بى‏نظير و بسيار فوق‏العاده بوده است؛ و تحقيقا اگر پيامبر اكرم نگاهدارى و دفاع از حريم ولايت اميرالمؤمنين را مؤكدا به زهرا عليهاالسلام سفارش مى كرد- كه سفارش فرموده است-، هرگز رفتارى بهتر و برتر از روش فاطمه عليهاالسلام امكان‏پذير نبود.


از خود گذشتگى، و فداكارى و ايثار او در مراقبت و نگهدارى شئون ولى اللَّه الاعظم اميرالمؤمنين بى‏نظير بود. زهرا سلام‏اللَّه‏عليها در اين راه وجود خود را كاملا فراموش كرده بود و همواره همت والاى او مصروف حفظ حرمت على عليه‏السلام، و پيوسته در فكر كمال مراقبت و حسن انجام تعهد اسلامى خود در برابر مقام منيع ولايت بود؛ و همين توجه بى‏نظير و بصيرت و معرفت كامل فاطمه نسبت به شئون ولايت همسر عالى‏مقامش نشانگر مرتبه‏ى عالى وليةاللهى خود آن حضرت مى‏باشد.


1ـ عباراتى كه از اين قسمت روايت ذكر نگرديده چنين است:
«... فايما امراه صلت فى اليوم و الليله خمس صلوات، و صامت شهر رمضان و حجت بيت اللَّه الحرام، و زكت مالها، و اطاعت زوجها، و والت عليا بعدى دخلت الجنه بشفاعه ابنتى فاطمه، و انها...».
2ـ عبارتهايى كه از اين قسمت روايت ذكر نشده چنين است:
«... و اما الحسن و الحسين فهما ابناى و ريحانتاى و هما سيدا شباب اهل الجنه فليكرما عليك كسمعك و بصرك. ثم رفع صلى اللَّه عليه و آله و سلم يده الى السماء، فقال: اللهم...».
3ـ امالى شيخ صدوق ص 393، 394، بحارالانوار ج 43/ 25 24.
4ـ سوره‏ى النجم، آيه‏ى 3 و 4. يعنى: پيامبر هيچگاه از روى هواى نفس سخن نمى‏گويد، سخن او چيزى جز وحى نيست.
5ـ رجوع بفرماييد به جلد اول الغدير.
6ـ اين اخبار پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم در خصوص اينكه اولين فردى كه پس از وى به او ملحق خواهد شد فاطمه مى‏باشد در مصادر بسيارى درج گرديده است كه از جمله‏ى آنهاست:
صحيح بخارى- كتاب المناقب، باب علامات النبوه فى الاسلام، و باب مناقب قرابه رسول‏اللَّه و منقبه فاطمه عليهاالسلام- ج 5/ 55، 92/ ح 126، 210، صحيح مسلم- كتاب فضائل الصحابه، باب فضائل فاطمه بنت النبى حنبل ج 6/ 77، 240، 282، طبقات الكبرى ج 2/ 247، مشكل الاثار ج 1/ 48، ذخائر العقبى ص 39، فرائدالسمطين ج 2/ 35، 86/ ح 371، 403، كنز العمال ج 12/ 108/ ح 3421، در السحابه ص 274، و....


ادامه مطلب
[ دوشنبه 11 اسفند 1393  ] [ 2:19 PM ] [ محمد عباسی اول ]

همانندى ولايت پيامبر و حضرت زهرا و اهل‏بيت

موضوع دوازدهم در حقيقت تابع و حاصل موضوع يازدهم است. كيفيت خلقت يكسان چهارده معصوم عليهم‏السلام، ايجاب مى‏كند كه در تمام شئون ولايت نيز رديف يكديگر باشند؛ لذا اثرات بغض و يا محبت، اطاعت و يا عصيان نسبت به هر معصومى برابر و يكسان با آثار و داد و يا عناد، سر پيچى و يا پيروى نسبت به هر يك از معصومين ديگر مى‏باشد. اخبار وارده در اين موضوع بسيار زياد و فوق‏العاده است و شيعه و سنى همگى به اين روايات معتقد بوده و به صحبت آنها اعتراف دارند. در اينجا چند روايت از اين دسته اخبار براى نمونه نقل مى شود: «اخذ الرسول الاكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم بيد الحسن والحسين، فقال: من احبنى و احب هذين و اباهما و امهما كان معى فى درجتى يوم‏القيامة». (1)


«رسول خدا دست حسنين را گرفت و فرمود: هركس مرا، و اين دو فرزند مرا، و پدر و مادر اين دو را دوست بدارد، روز قيامت با من هم‏درجه خواهد بود».
هم‏درجه بودن با پيامبر اكرم مطلبى است كه جا دارد بطور تفضيل درباره‏ى آن بحث و بررسى بعمل آيد تا كاملا موضوع بر همگان روشن گردد.


آيا چگونه امكان دارد كسى در روز قيامت با رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم هم‏درجه باشد؟ مگر بشرى مى‏تواند به درجه‏ى رفيع و بى‏نظير پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم نائل شود؟ آيا چطور ممكن است كه انسانى به درجه‏ى والاى اميرالمؤمنين دسترسى پيدا كند؟ در اين كلام حضرت رسول يك سر مگو، و يك راز نگفتنى نهفته است و آن عبارت از اين است كه آن حضرت مى‏خواهد بگويد: هركس مرا و عترت مرا دوست بدارد به درجه‏ى مؤمنين به ولايت نائل شده است، و با من در رديف مواليان و در صف معتقدين به ولايت قرار دارد، اگرچه در اين صف و در اين درجه، هر فردى داراى رتبه‏ى متفاوت و مخصوص به خود مى‏باشد، چنان كه موحدان و افراد باايمان را در روز قيامت درجات متفاوت بيشمارى است، مؤمنين به ولايت را نيز به تعداد افرادشان درجاتى است ولى در عين حال همه‏ى آنان، در صف موحدين، در صف معتقدين، و در درجه‏ى مؤمنين به ولايت با محمد بن عبداللَّه هم‏صف، هم‏رديف، هم‏دين، و هم‏درجه‏اند، و يا به عبارت ديگر، ممكن است عده‏اى به درجه‏ى شهادت نائل آيند ولى رتبه و مقام معنوى هر يك با ديگرى متفاوت بوده، و تنها در مرتبه‏ى شهادت همه- با نسبتهاى مختلف- مشترك باشند و با حفظ مراتب و مقامات مخصوص به خود، يكديگر هم‏صف و هم‏رديف.


بايد توجه داشت كه درجات معنوى به تعداد افراد بشر متفاوت است، مثلا جميع موحدين اگر چه به «درجة التوحيد» نائل شده و با يكديگر در اين موضوع نزديك و هم‏درجه‏اند، ليكن خود اين درجه، انبيا دارد، اوصيا دارد، علما دارد، شهدا دارد، مخلصون دارد، كه هر يك را مقام و مرتبه‏ى بسيار متفاوت و مخصوص به خود است، و تنها در موحد بودن با هم مشتركند، و عينا همين گونه است «درجة الولايه» و «درجة المحبه».
روايت مورد بحث را عده‏اى از علماء سنى در كتابهاى خود نقل كرده‏اند كه از جمله‏ى آنان: احمد بن حنبل در مسند احمد، ترمذى در جامع صحيح- كه يكى از صحاص ششگانه است-، خطيب بغدادى در تاريخش، ابن عساكر در تاريخش، جزرى (2) در اسنى المطالب، ابن اثير در اسدالغابه، ابوالمظفر در تذكره، محب‏الدين طبرى در «رياض» و «ذخائر»، ابن حجر عسقلانى در «تهذيب» و ابن‏حجر هيتمى در «صواعق».
ابن حجر هيتمى در تشريح حديث مذكور مى‏فرمايد:


«ليس المراد بالمعيه هنا المعيه من حيث المقام، بل من جهه رفع الحجاب...». (3)
اين دانشمند سنى بسيار نيكو مطلب را درك نموده است كه مى‏گويد- در اينجا كه پيامبر اكرم مى‏فرمايد: هر كس مرا و على و زهرا و دو فرزندم حسن و حسين را دوست بدارد با من در روز قيامت هم‏درجه است- مبادا چنين به نظر آيد كه مقصود هم‏مقام بودن با رسول خداست، بلكه مراد اين است كه چون هر مسلمان با ايمانى به على و اولاد على محبت داشته باشد، خداى تعالى او را به جوار رحمتش نزديك مى‏فرمايد، و در مركز لطف و احسانش قرار مى‏دهد، و پرده‏ها برداشته مى‏شود، در اين مقام رفع حجاب، و بى‏پرده در محضر حق تبارك و تعالى قرار گرفتن، با پيامبر هم‏صف و همراه است.
ابن‏حجر آنگاه به سخن چنين ادامه مى‏دهد:
«... نظير ما فى قوله تعالى: (فأولئك مع الذين انعم اللَّه عليهم من النبيين والصديقن والشهداء والصالحين، و حسن اولئك رفيقا) (4)


«چنانكه خداى تعالى مى‏فرمايد: مسلمانان مؤمن، با انبياء و صديقين و شهدا و صالحين- كه خدا نعمتهاى خويش را به آنان عطا فرموده است- همگام و همراهند، و چه رفيقان نيكويى؛» و كاملاً روشن است كه در اين آيه يكسان بودن مقامات مطرح نيست بلكه مراد برابر بودن همه‏ى اهل ايمان است در معرض فيض، و در جلوه‏گاه رحمت، و بى‏پرده در محضر لطف و مرحمت خدا قرار گرفتن. وگرنه هر يك از انبيا، صديقين، شهدا، علما، صالحين، ابرار، اخيار، و مخلصون را مقامى خاص و جداگانه، و درجه و مرتبه‏اى مخصوص به خود مى‏باشد. پنج تن آل‏عبا عليهم‏السلام را نيز مرتبه و مقامى است بى‏نظير و مخصوص به خودشان كه هر پنج تن بطور يكسان در آن مشتركند، و هرگز كسى را به آن مقام والا راه نيست.


روايات ديگرى در اين مورد علماى سنى و شيعه نقل كرده‏اند كه برخى از آنها ذكر مى‏شود:
حضرت رسول اكرم مى‏فرمايد:
«من احب هولاء (يعنى الحسن والحسين و فاطمة و عليا) فقد احبنى و من ابغضهم فقد ابغضنى». (5)
«هركس اينان يعنى حسن و حسين و فاطمه و على را دوست بدارد، مرا دوست داشته است، و كسى كه با اينان دشمنى كند، با من خصومت كرده است».
و درباره‏ى حضرت صديقه زهرا عليهاالسلام مى‏فرمايد:
«... من آذاها فقد آذانى، و من آذانى فقد آذى اللَّه، (6)
«و ذلك قوله تعالى (ان الذين يوذون اللَّه و رسوله لعنهم اللَّه فى الدنيا و الاخرة...) (7)


«هركس فاطمه را بيازارد مرا آزرده است، و هر مرا اذيت كند گويى خدا را آزرده است، چنانكه خداى تعالى مى‏فرمايد: (همانا آن كسانى كه خدا و رسول او را بيازارند، خدا آنان را در دنيا و آخرت لعنت كرده و از رحمت خود دور فرموده است)»؛ كه با توجه به فرمايش پيامبر اكرم آزار حضرت صديقه سلام‏اللَّه‏عليها برابر است با ايذاء نسبت به خدا و رسول او. رواياتى كه نقل شد و احاديثى كه از قول پيامبر اكرم در اين موضوع بيان مى‏شود، همگى عبارات كتب عامه است كه شيعه و سنى در صحت آنها متفق‏القول هستند:
«فاطمة بضعة منى، من اغضبها اغضبنى»،
«فاطمه پاره‏ى تن من است، هر كس او را خشمگين كند، مرا به خشم آورده است».


«فاطمة بضعة منى، يوذينى ما آذاها، و يغضبنى ما اغضبها»،
«فاطمه پاره‏ى تن من است، آنچه فاطمه را بيازارد، مرا نيز آزرده مى‏سازد، و آنچه فاطمه را به خشم آورد مرا هم غضبناك مى‏كند».
«فاطمة بضعة منى، يقبضنى ما يقبضها، يبسطنى ما يبسطها»،
«فاطمه پاره‏ى تن من است، آنچه او را دلگير كند مرا گرفته خاطر مى‏سازد، و آنچه او را مسرور گرداند، مرا شاد مى‏نمايد».
«فاطمة بضعه منى، يوذينى ما آذاها، و ينصبنى (8)
ما انصبها»،


«فاطمه پاره‏ى تن من است، آنچه او را آزرده كند مرا مى‏آزارد، و آنچه او را به زحمت اندازد مرا دچار مشقت مى‏نمايد».
علماى فريقين روايات بسيار ديگرى از پيامبر اكرم با مفهومى تقريبا همانند احاديث مذكور- ولى با عبارات مختلف- نقل كرده‏اند كه چند نمونه از آنها را در اينجا يادآور مى‏شويم:
«فاطمة بضعة منى، يسعفنى (9) ما يسعفها»،
«فاطمة شجنة (10) منى، يبسطنى ما يبسطها، و يقبضنى ما يقبضها»،
«فاطمة مضغة منى، من آذاها فقد آذانى»،
«فاطمة مضغة منى، يقبضنى ما قبضها، و يبسطنى ما بسطها»،
«فاطمة مضغة منى، يسرنى ما يسرها».


هدف و منظور ما از نقل اين احاديث شريف در منقبت حضرت صديقه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها اين است كه بر همگان ثابت شود موضوع محبت و يارى آن حضرت، و يا بغض و دشمنى واذيت او، عينا همانند محبت و دوستى با پيامبر اكرم و يا عدوات و عناد نسبت به مقام نبوت است؛ و اعتقاد داشتن به اين مطلب، هرگز منحصر به يك مذهب خاص نيست، بلكه اين موضوع كاملاً اسلامى و كلى است، و بدون ترديد از معتقدات تمام مسلمين جهان است.


1ـ مسند احمد حنبل ج 1/ 77 (طبع احمد محمد شاكر: ج 2/ 25، 26/ ح 576)، سنن ترمذى- كتاب المناقب، باب 21- ج 5/ 641، 642/ ح 3733، معجم صغير طبرانى ص 399/ ح 961، معجم كبير طبرانى ج 3/ 50/ ح 2654، تاريخ بغداد ج 13/ 287، 288، الرياض النضره ج 3/ 189، ذخائرالعقبى ص 23، 91، نظم دررالسمطين ص 210، تاريخ مدينه دمشق (ط دارالفكر) ج 13/ 196، فرائدالسمطين ج 2/ 25، 26/ ح 366، مختصر تاريخ دمشق ج 7/ 11، تهذيب الكمال ج 29/ 359، 360، اسدالغابه ج 4/ 29، سير اعلام النبلاء ج 12/ 135، تاريخ الاسلام ذهبى- حوادث و وفيات 241 الى 250- ص 508، اسنى المطالب ص 121، 122، تهذيب التهذيب ج 10/ 430، الصواعق المحرقه ص 213، 264، 284، نزهةالمجالس 2/ 232، كنزالعمال ج 12/ 97/ ح 34161، 103/ ح 34196، ج 13/ 639/ ح 37613، منتخب كنزالعمال ج 5/ 92، در السحابه ص 269، رشفه الصادى ص 44.
يكى از روات اين حديث نصر بن على بن نصر جهضمى است. عبداللَّه بن احمد بن حنبل مى‏گويد: «زمانيكه نصر بن على اين حديث را نقل نمود متوكل دستور داد او را هزار تازيانه بزنند. جعفر بن عبدالواحد با متوكل صحبت كرد و پيوسته به او گفت: اين مرد (يعنى نصر بن على) از اهل سنت است. جعفر بن عبدالواحد آنقدر اين سخن را گفت تا متوكل از او دست برداشت». (تاريخ بغداد ج 13/ 288، تهذيب‏الكمال ج 29/ 360، تاريخ الاسلام ذهبى- حوادث و وفيات 241 الى 250- ص 508، سير اعلام النبلاء ج 12/ 135، تهذيب التهذيب ج 10/ 430).
خطيب بغدادى نيز مى‏گويد: «متوكل از آنجائى كه پنداشت نصر بن على رافضى است دستور زدن او را داد، ولى زمانى كه دانست او از اهل سنت است وى را رها نمود». (تاريخ بغداد ج 13/ 288، سير اعلام النبلاء ج 12/ 135، تهذيب‏الكمال ج 29/ 360).
ذهبى پس از نقل ماجراى نصر ب على با متوكل مى‏گويد: «متوكل سنى بود ولى در او نصب (يعنى دشمنى با على) نيز بود». ذهبى سپس مى‏گويد: «نصر بن على از امامان ثابت قدم (و مورد اعتماد) اهل سنت است». (سير اعلام النبلاء ج 12/ 135).
2ـ شمس‏الدين محمد بن محمد بن محمد ابوالخير دمشقى مقرى شافعى معروف به اين جزرى متوفاى 833 هجرى. شرح حال او را بصورت مبسوط مى‏توان در كتاب الضوء اللامع ج 9/ 255- 260 يافت. در آنجا صاحب كتاب، مشايخ وى را در فقه و اصول و حديث و معانى و بيان برشمرده و مى‏گويد: افرادى بوده‏اند كه به او اجازه‏ى افتاء و تدريس و اقراء داده‏اند. سپس تصانيف ابن جزرى را در علوم مختلف ذكر مى‏كند و از آنها تجليل مى‏نمايد. از جمله كتبى كه صاحب الضوء اللامع براى او برمى‏شمرد كتاب «اسنى المطالب فى مناقب آل‏ابى‏طالب» مى‏باشد. شرح حال ابن جزرى را در كتاب الشقايق النعمانيه ج 1/ 39- 49، و در تعاليق الفوائد البهيه ص 140 نيز مى‏توان يافت. (الغدير ج 1/ 129).
3ـ الصواعق المحرقه ص 213.
4ـ سوره‏ى النساء، آيه‏ى 69
5ـ زيرنويس=زيد بن ارقم مى‏گويد:
«كنت عند رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم جالسا، فمرت فاطمه عليهاالسلام، و هى خارجه من بيتها الى حجره نبى اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم و معها ابناها: الحسن و الحسين، و على فى آثارهم، فنظر اليهم النبى صلى اللَّه عليه و آله و سلم فقال: من احب هولاء فقد احبنى، و من ابغضهم فقد ابغضنى». (تاريخ مدينه دمشق- قسم ترجمه الحسين ع- ص 91، مختصر تاريخ دمشق ج 7/ 120، 121، كنز العمال ج 12/ 103/ ح 34194).
يعنى «من نزد پيامبر اكرم نشسته بودم كه فاطمه- در حالى كه حسن و حسين با او بودند و على نيز در پى آنان روان بود- از خانه‏ى خود به سوى حجره‏ى پيامبر آمد. رسول خدا فرمود: هر كس كه اينها را دوست بدارد مرا دوست دارد و هركس كه با اينان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است».
در اينجا توجه خوانندگان را به قسمتى از يك روايت «سلمان» جلب مى‏نماييم. جناب سلمان از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم نقل مى‏كند كه حضرت فرمود: «يا سلمان من احب فاطمه بنتى فهو فى الجنه معى، و من ابغضها فهو فى النار...». (فرائدالسمطين ج 2/ 67/ ح 391).
يعنى «اى سلمان هركس كه دخترم فاطمه را دوست بدارد در بهشت با من خواهد بود و هركس كه بغض و دشمنى فاطمه را در دل داشته باشد در آتش جاى خواهد گرفت...».
6ـ اين قسمت از روايت در كتب عامه نيز موجود است. «مجاهد بن جبر» اين حديث را به اين صورت نقل مى‏نمايد:
«خرج النبى صلى اللَّه عليه و آله و سلم و هو آخذ بيد فاطمه، فقال: من عرف هذه فقد عرفها، و من لم يعرفها فهى فاطمه بنت محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم، و هى بضعه منى، و هى قلبى و روحى التى بين جنبى، فمن آذاها فقد آذانى، و من آذانى فقد اذى اللَّه». (الفصول المهمه ص 139، نزهةالمجالس ج 2/ 228، نور الابصار ص 41).
7ـ سوره‏ى الاحزاب، آيه‏ى 57.
8ـ زبيدى در توضيح اين كلمه چنين مى‏گويد:
«و فى الحديث: (فاطمه بضعه منى، ينصبنى ما انصبها) اى يتعبنى ما اتعبها، و النصب التعب، و قيل المشقه...». (تاج العروس ج 1/ 485).
9ـ زبيدى مى‏گويد: «ما روى فى الحديث: (فاطمه بضعه منى، يسعفنى ما يسعفها) اى ينالنى ما يالها، و يلم بى ما يلم بها». (تاج العروس ج 6/ 139).
10ـ به معنى شاخه‏ى درخت و به معنى هر چيزى است كه پاره و شعبه‏اى از كل يك چيز باشد. (تاج‏العروس ج 9/ 250).


ادامه مطلب
[ دوشنبه 11 اسفند 1393  ] [ 2:15 PM ] [ محمد عباسی اول ]

شفاعت حضرت زهرا در محشر

مسأله شفاعت، چيزى است كه ريشه‏ى قرآنى و حديثى داشته و ضرورت مذهب به حساب مى‏آيد. بنابراين، يكى از شفعاى روز قيامت- آن هم در حد وسيع- حضرت فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام مى‏باشد كه در اينجا توجه شما را به مضمون دو حديث كه از طريق حضرت سلمان و جابر جعفى آمده است جلب مى‏كنم:
روزى سلمان به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله خدا گفت: اى مولاى من! تو را سوگند به خدا، از عظمت فاطمه عليه‏السلام در روز قيامت تعريفى بفرماييد.


پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله با تبسم رو به سلمان كرد و فرمود: سوگند به آن آفريدگارى كه جانم در دست اوست، فاطمه عليهاالسلام را در آن روز بر ناقه‏اى از ناقه‏هاى بهشت سوار مى‏كنند، جبرئيل و ميكائيل به ترتيب از راست و چپ او حركت مى‏نمايند. اميرالمؤمنين پيشاپيش و حسن و حسين از پشت سر، وى را همراهى مى‏كنند، تا بدين طريق فاطمه عليهاالسلام از پل‏صراط مى‏گذرد و پس از گفتگوهاى زياد، آنگاه خطاب مى‏رسد: فاطمه! هرچه مى‏خواهى بخواه. دخترم عرض مى‏كند:


اسالك ان لاتعذب محبى، و محبى عترتى بالنار، فيوحى اللَّه اليها: يا فاطمه! و عزتى و جلالى و ارتفاع مكانى، لقد آليت على نفسى من قبل ان اخلق السموات و الارض بالفى عام ان لااعذب محبيك و محبى عترتك بالنار. (1)
بار الهى! از تو مى‏خواهم علاقه‏مندان خود و فرزندانم حسن و حسين را در آتش مسوزان. خطاب مى‏رسد: يا فاطمه! سوگند به عزت و جلالم، دو هزار سال پيش از خلق آسمانها و زمين، بر خودم لازم كرده‏ام كه اين حاجت تو را برآورم


جابر جعفى نيز به حضور امام باقر عليه‏السلام رسيده، عرض كرد: فدايت شوم، حديثى در مورد فاطمه عليهاالسلام بفرماييد، كه با نقل آن، شيعيان را خوشحال كنم.
حضرت فرمودند: در روز رستاخيز منابرى از نور براى پيامبران نصب مى‏گردد، كه منبر رسول خدا از همه مجلل‏تر است و همچنين منبرهايى براى اوصيا در نظر مى‏گيرند كه جايگاه على عليه‏السلام از همه بالاتر مى‏باشد آنگاه نوبت به فرزندان انبيا مى‏رسد كه مقام حسن و حسين عليهماالسلام بس منيع‏تر است. سپس نوبت فاطمه عليهاالسلام فرامى‏رسد و او را با تجليل و شكوه بى‏نظير به محشر آورند و كنار در بهشت قرار مى‏گيرد، ولى داخل آن نمى‏شود و مى‏گويد: خدايا! از تو مسالت مى‏دارم كه مقام مرا در همچو روزى براى اهل محشر معلوم كنى.


از جانب خدا ندا مى‏رسد: اى دختر پيامبر! برگرد به سوى اهل محشر و هر كه را از علاقه‏مندان خود يافتى شفاعت كن.
امام باقر عليه‏السلام مى‏فرمايند: به خدا سوگند، فاطمه عليهاالسلام شيعيان خويش را يكى پس از ديگرى انتخاب نموده و داخل بهشت مى‏نمايد، همان طورى كه پرنده‏ها دانه‏ها را برمى گزينند، و سپس شيعه‏هاى آن حضرت نيز، خود شفاعت نموده و علاقه‏مندان فاطمه عليهاالسلام را به بهشت داخل مى‏كنند...
در دنباله اين حديث امام پنجم مى‏فرمايند:


واللَّه لايبقى فى الناس الا شاك او كافر او منافق. (2)
سوگند به خدا، از امت اسلامى كسى باقى نمى‏ماند مگر افراد مذبذب و كافر و منافق و ساير مردم مشمول شفاعت فاطمه مى‏گردند.
در پايان اين فصل، براى توضيح مطلب، تذكرى را لازم مى‏دانم و آن اينكه: شفاعت شوندگان بايد واجد شرايط باشند. ايمانشان را در دنيا تباه نسازند. حقوق و آبروى مردم را تضييع ننمايند.


در عمل به واجبات دينى كوتاهى نكنند. از نظر اخلاقى و عملى مشابهت و سنخيت با فاطمه عليهاالسلام و ساير شفاعت‏كنندگان داشته باشند، و گرنه به طور مطلق مشمول شفاعت نمى‏شوند، بلكه هر جرم و تخلف دينى و تجاوز به حقوق ديگران، كيفر مناسبى را به دنبال خواهد داشت و چنين افرادى به طور محدود و موقت كيفر مى‏بينند و سپس مشمول شفاعت مى‏شوند...


همانطورى كه دانش‏آموزان غير واجد شرايط مشمول الطاف مربيان آموزشى نمى‏گردند.
خداوندا! ما را شايسته‏ى شفاعت فاطمه، پدر، شوهر، و فرزندان معصوم او بفرما.


1ـ سفينه البحار، ج 2، ص 375.
2ـ عوالم، ج 11، ص 150- بحارالانوار، ج 43، ص 64، ح


ادامه مطلب
[ دوشنبه 11 اسفند 1393  ] [ 2:14 PM ] [ محمد عباسی اول ]

فاطمه زهرا به مصداق بارز صالحين

انس مى‏گويد: روزى رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم نماز صبح را با ما خواند، سپس روى مباركش را به سوى ما برگرداند. عرض كردم: ممكن است آيه شريفه‏ى (اولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين والصديقين والشهداء والصالحين،و حسن اولئك رفيقا.)(1)


(آنان با كسانى هستند كه خداوند نعمت (ولايت) خويش را بر آنها ارزانى داشته است، يعنى پيامبران و صديقان و گواهان (اعمال) و صالحان. و چه رفيقان خوبى!) را تفسير بفرماييد؟ فرمود:
«اما «النبيون» فانا، و اما «الصديقون» فاخى على عليه‏السلام، و اما «الشهداء» فعمى حمزه، و اما «الصالحون» فابنتى فاطمه و اولادها الحسن والحسين عليهم‏السلام...» (2)


- مقصود از «پيامبران» من، و از «صديقان» برادرم على عليه‏السلام، و از «شهداء» عمويم حمزه، و از «صالحان» دخترم فاطمه و فرزندان او حسن و حسين عليهم‏السلام هستند...
بيان:


كدام عظمت و فضيلت براى فاطمه عليهاالسلام بهتر از اين كه در رديف انبياء و صديقين و شهداء و صالحين قرار گيرد، بلكه خود از صالحين باشد و اهل اطاعت از خدا و رسول به ايشان ملحق شوند كه: «و من يطع اللَّه والرسول فاولئك مع الذين...»

 


1ـ نساء: 69.
2ـ بحارالانوار، ج 24، ص 31، روايت 2.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 11 اسفند 1393  ] [ 2:14 PM ] [ محمد عباسی اول ]

فاطمه زهرا و پاداش مؤمنان در هنگام مرگ

سدير مى‏گويد: به حضرت صادق عليه‏السلام عرض كردم: فدايت شوم يابن رسول‏اللَّه، آيا مؤمن از قبض روحش كراهت دارد؟ فرمود: خير (نه به خدا سوگند)، چون هنگامى كه ملك‏الموت براى قبض روحش مى‏آيد و وى اظهار ناراحتى مى‏كند، فرشته مرگ به او مى‏گويد: اى ولى خدا، بى‏تابى مكن. سوگند به خدايى كه محد را بحق برانگيخت، من به تو از پدر خوب و مهربان به فرزندش مهربانترم، چشمانت را باز كن و نگاه كن. سپس فرمود:


«فيتمثل له رسول‏اللَّه و اميرالمؤمنين و فاطمة والحسن والحسين والائمة (من ذريتهم) صلوات‏اللَّه‏عليهم.»


- انوار مقدسه رسول‏اللّه و اميرالمؤمين و فاطمه و حسن و حسين و ائمه (از نسلشان) (صلوات‏اللّه‏عليهم) نزد او ظاهر مى‏شوند.
ملك‏الموت مى‏گويد: اينها رفقاى تواند. او چشمانش را مى‏گشايد و به آنان نگاه مى‏كند و سپس به خود خطاب مى‏كند: (1)


(يا أيتها النفس المطمئنة) (2)إلى محمد و أهل بيته عليهم‏السلام (إرجعي إلى ربك راضية) بالولاية (مرضية) بالثواب، (فادخلي في عبادي) يعني: محمد و أهل بيته و (و ادخلي جنتى)، فما من شى‏ء احب إليه من انسلال روحه و اللحوق بالمنادي.»(3)


اى روان آسوده به محمد و اهل‏بيتش! بازگرد به سوى پروردگارت. در حالى كه هم تو خشنود به ولايت هستى، و هم او با ثوابش از تو خشنود است. پس داخل شود در زمره‏ى بندگانم، يعنى: محمد و اهل‏بيتش، و داخل بهشت خودم شو. در اين هنگام هيچ چيز براى مؤمن از بيرون آمدن جانش و پيوستن به نداكننده دوست داشتنى‏تر نيست.

بيان:
غرض از اينكه اين روايت ذكر حضرت زهرا عليهاالسلام در رديف سائر ائمه عليهم‏السلام و جزو اهل‏بيت عصمت بودن ايشان است.


1ـ در نقل كافى اين قسمت به اين صورت است: «فينظر فينادي روحه مناد من قبل رب العزة فيقول: (يا أيتها النفس المطمئنة)...»: (پس نگاه مى‏كند و كسى از طرف پروردگار به روحش ندا مى‏كند: اى روان آسوده...)
2ـ فجر: 27- 30.
3ـ بحارالانوار، ج 24، ص 94، روايت 7 و نيز بحارالانوار، ج 6، ص 196، روايت 49. اين حديث از دو طريق نقل شده: 1- كافى. 2- صدوق، و ما به طريق صدوق نقل كرديم كه در متن با كافى اختلاف دارد، مراجعه شود.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 11 اسفند 1393  ] [ 2:14 PM ] [ محمد عباسی اول ]

فضيلت فاطمه بر انبياء ديگر

ما در فصل بيست و يك جلد اول كتاب تجليات ولايت (از صفحه‏ى 184 تا 192) با استناد به دلائل متقن و روايات معتبر، ثابت كرده‏ايم كه ائمه‏ى اطهار عليهم‏السلام بر پيامبران پيشين جز رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله برترى دارند و طبق احاديث معتبر ديگر از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله آمده است كه اميرالمؤمنين نسبت به ساير ائمه فضيلت بيشترى دارند.

و از سوى سوم مى‏دانيم كه حضرت فاطمه عليهاالسلام كفو و همتاى اميرالمؤمنين است و اگر على عليه‏السلام نبود، همتايى براى آن حضرت در روى زمين و در ميان مخلوقات پيدا نمى‏شد و اين ادعا مضمون احاديث فراوانى است كه از طريق اهل سنت و تشيع در منابع معتبر به دست ما رسيده است و به عنوان تبرك نمونه‏اى به خدمت خوانندگان تقديم مى‏داريم، بنابراين حضرت فاطمه عليهاالسلام جز پدر و شوهرش بر همگان برتر است.


در رواياتى از پيامبر خدا و جناب جبرئيل از سوى الهى و حضرت امام صادق و حضرت امام رضا آمده است:
ان اللَّه عز و جل يقول: لولم اخلق عليا لما كان لفاطمه كفو على وجه الارض آدم فمن دونه (1) خداوند مى‏فرمايد: اگر على را خلق نمى‏كردم، در روى زمين همتايى براى فاطمه عليهاالسلام پيدا نمى‏شد خواه آدم و غير او.


اين حديث برترى على و زهرا عليهاالسلام را بر تمام انبياء و ماخلق اللَّه جز رسول خدا ثابت مى‏نمايد و علماى بزرگ نيز در كتابهاى كلامى در اين زمينه بحثهايى دارند... علاوه بر اينها عبداللَّه بن مسعود، از طريق اهل سنت حديث معتبرى را از پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله نقل مى‏كند كه جبرئيل گفت: اى رسول خدا! تمام پيامبران الهى براى ولايت تو و ولايت على بن ابيطالب مبعوث شده‏اند. (2)


و اين حديث نيز شرافت و فضيلت ذى المقدمه را بر مقدمه دربردارد، (3) و چون على و فاطمه عليه‏السلام كفو و همتاى يكديگرند، از اين جهت نيز فاطمه عليهاالسلام بر انبياى پيشين مقدم است. (شرح مفصل اين حديث را در كتاب آفتاب ولايت ص 41 ملاحظه فرماييد.)


و بالاخره حضرت امام باقر عليه‏السلام در مورد مادرش فاطمه عليهاالسلام مى‏فرمايند:
لقد كان مفروضه الطاعة على جميع من خلق‏اللَّه من الجن و الانس و الطير و الوحش و الانبياء والملائكة. (4)


خداوند اطاعت فاطمه عليهاالسلام را بر تمام مخلوقاتش حتى بر جنها و انسانها و حيوانات و پيامبران و ملائكه واجب كرده است.
گرچه اين حديث بحث مبسوطى دارد، (و اطاعت زهرا عليهاالسلام از پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه‏السلام در ساير احاديث كه رجحانى بر اين حديث دارند آمده است.) ولى به عنوان مويد بر مطالب و ادله ديگر، استفاده مى‏كنيم كه اطاعت انبياى پيشين ولو در عالم تكوين از فاطمه‏ ى زهرا عليهاالسلام به عنوان واجب آمده است.


1ـ فصل 6، همين كتاب با منابع بيشتر از جمله: محجه البيضاء، ج 4، ص 210- بحار، ج 43، ص 92 و 97 و 107- عوالم، ج 7 11 ص 278 و 281- جلاءالعيون شبر، ج 1، ص 156 و...
2ـ يا محمد! و اسئل من ارسلنا قبلك من رسلنا على ما بعثوا؟ قال: قلت: على ما بعثوا؟ قالت: على ولايتك و ولايه على بن ابيطالب صلى اللَّه عليهما.
3ـ زيرا انبياى ديگر مقدمه بودند بر ولايت اميرالمؤمنين عليه‏السلام.
4ـ عوالم، ج 11، ص 190.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 11 اسفند 1393  ] [ 2:13 PM ] [ محمد عباسی اول ]

عالم به طفيلى فاطمه زهرا

فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام از ديدگاه الهى آن چنان مقرب بوده و هست كه بدون وجود او جهان خلقت به وجود نمى‏آمد. بنابراين هرچه بوده و هست و خواهد بود به يمن و بركت آن بانوى عزيز هر دو جهان است. چنانچه پيامبر خدا، از پروردگار عالم نقل مى‏كنند:


عن النبى عن اللَّه تعالى: يا احمد! لولاك لما خلقت الافلاك، و لولا لما خلقتك ، و لولا فاطمه لما خلقتكما. (1)


اى پيامبر الهى! اگر تو نبودى جهان را نمى‏آفريدم و اگر على عليه‏السلام نبود تو را خلق نمى‏كردم، و چنانچه فاطمه عليهاالسلام نبود، تو و على را نيز به دنيا نمى‏آوردم.


شايد اين حديث در مرحله‏ى نخست و بدون تفكر قابل هضم نباشد، ولى با يك مقدماتى كه به طور خلاصه بايد گفت: پيامبر الهى و اهل‏بيت معصومش همگى يكى بوده و شاخ و برگ يك درخت مى‏باشند. و از نظر هدف نيز مكمل و متمم يكديگرند، بنابراين، بدون تصور فاطمه عليهاالسلام كه كمال اسلام به وجود او و فرزندان معصوم او بستگى داشته و دارد، آيين اسلام و رسالت پيامبر و ولايت اميرالمؤمنين كم‏شعاع و كم‏فروغ خواهد بود.
آرى ولايت على عليه‏السلام مكمل رسالت و وجود زهرا پناه ولايت و فرزندانش نتيجه بخش اهداف رسالت و ولايت مى‏باشند.


در اين زمينه پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله مى‏فرمايند: «انى و اياك و هذين و هذا الراقد فى مكان واحد يوم القيمه.» (2)


رسول خدا در خانه‏ى اميرالمؤمنين در حالى كه على عليه‏السلام مشغول استراحت بود، خطاب به دخترش فاطمه عليهاالسلام فرمودند: من و تو و اين دو فرزند (حسن و حسين) و اين استراحت‏كننده (على) همگى در پيشگاه خدا در يك منزله و مكان خواهيم بود.
 


1ـ عوالم، ج 11، ص 25 و 26 چاپ المهدى.
2ـ فرائد السمطين، ج 2 ص 28، ش 367- بحار، ج 43، ص 283 با مختصر تفاوتى.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 11 اسفند 1393  ] [ 2:13 PM ] [ محمد عباسی اول ]

محدثه بودن حضرت زهرا

منتقب نهم اشتراك حضرت صديقه سلام‏اللَّه‏عليهاست با اميرالمؤمنين و يازده فرزند معصومش، در محدث بودن (يعنى شنيدن حديث فرشتگان).
منصبهاى الهى سه قسم است: نبوت، رسالت، و امامت.

علماى عامه در كتب خود نقل كرده‏اند كه عبداللَّه بن عباس آيه‏ى (و ما ارسلنا من قبلك من رسول و لا نبى) (1)را بدينگونه قرائت مى‏كرده است: «و ما ارسلنا من قبلك من رسول و لا نبى و لا محدث». (2)
دانشمندان شيعه و سنى همگى قائل به وجود محدث در اسلام مى‏باشند و معتقدند كه بعد از پيامبر اكرم يقينا بشرى محدث (الهام گيرنده و گوش فرادهنده به حديث فرشتگان) بايد وجود داشته باشد؛ انسانى كه تمام گفتار و كردارش مطابق فرامين الهى و مورد تصديق و تصويب خدائى است.
هم‏صحبت و هم‏راز چنين فردى، آن فرشته‏اى است كه واسطه‏ى فيض از جانب خداست و شخص محدث آنچه دستور مى‏گيرد با كمال فرمان‏پذيرى به آنها عمل مى‏كند.
اعتقاد ما شيعيان اين است كه ائمه‏ى اطهار همگى محدث مى‏باشند. (3)


دانشمندان سنى نيز قائلند بر اين كه بعد از پيامبر اكرم بشرى محدث بايد وجود داشته باشد تا فرشتگان به او حديث گويند، و از جانب خداى تعالى راههاى حق و باطل را به او نشان دهند. علماى عامه مى‏گويند، كسى را كه- بعد از رسول خدا- هم‏صحبت فرشتگان است خود پيامبر اكرم معين فرموده است و آن شخص، عمر است! (4)


ليكن ما شيعيان معتقديم كه آن شخص محدث بعد از پيامبر وجود مقدس على سلام‏اللَّه‏عليه است. (5)


در اينجا چند روايت از كتب اهل سنت- كه در آنها به كلمه‏ى محدث اشاره شده است- ذكر مى‏كنيم:
بخارى در صحيحش در مناقب عمر بن خطاب مى‏گويد:
«قال النبى صلى اللَّه عليه و آله و سلم: لقد كان فيمن كان قبلكم من بنى‏اسرائيل رجال يكلمون من غير ان يكونوا انبياء فان يكن (6) من امتى منهم احد فعمر». (7)
پيامبر اكرم فرمود: در دوران قبل از اسلام مردانى از بنى‏اسرائيل محدث بوده‏اند، بدون اينكه از انبيا باشند، و از امت من عمر محدث مى‏باشد».
مسلم (8) در صحيحش در فضائل عمر تقريبا با همين مفهوم، از رسول خدا روايت مى‏كند:
«قد كان فى الامم قبلكم محدثون، فان يكن فى امتى منهم احد فان عمر بن الخطاب منهم». (9)


موضوع محدث بودن يك مسئله‏ى اسلامى است نه مذهبى، زيرا فريقين (شيعه و سنى) در اين مطلب هم‏راى و هم‏سخن هستند، و طبق رواياتى كه ذكر شد، و احاديث ديگر به وجود شخص محدث از طرف علما سنى نيز كاملإ؛))ّّ تصريح شده است، ولى آنچه بسيار شايان توجه و دقت مى‏باشد، اين است كه در پايان تمام اين روايات، راويان سنى، نام عمر بن خطاب را ملحق و اضافه نموده‏اند. تشخيص اينكه آيا عمر محدث بوده است يا على، كار بسيار سهل و آسانى است، زيرا نمونه‏ى گفتار هر يك از آنان كه در تاريخ ضبط است روشنگر اين مسئله مى‏باشد.
كسى كه در بستر احتضار پيامبر به رسول خدا مى‏گويد:
«ان الرجل ليهجر» (10)
«يعنى اين مرد (مقصود پيامبر است) هذيان مى‏گويد»، گفتارش بخوبى نشان مى‏دهد كه آيا استاد او فرشته است يا شيطان.
كلينى رحمةاللَّه‏عليه در كتاب كافى مسئله را چنين عنوان مى‏كند كه فرق ميان رسول و نبى و محدث چيست، و سپس رواياتى را كه روشنگر و مشخص‏كننده‏ى اين سه منصب الهى است ذكر مى‏نمايد. حضرت امام باقر سلام‏اللَّه‏عليه در ذيل اين آيه چنين مى‏فرمايد: «و ما ارسلنا من قبلك من رسول و لانبى)(11) و لا محدث». (12) رسول كسى است كه فرشته‏ى واسطه‏ى نزول وحى الهى با او سخن مى‏گويد، و او ملك را مى‏بيند و مى‏شناسد و با فرشته گفتگو مى‏كند. و اين رتبه بسيار عالى است. محدث كسى است كه هنگام گفتگو فرشتگان آنها را نمى‏بيند، و در اين مورد روايات بسيار از حضرت باقر و حضرت صادق سلام‏اللَّه‏عليهما نقل شده است كه چند حديث براى نمونه ذكر مى‏شود:
«ان اوصياء محمد محدثون»، (13)


«بدرستى كه اوصياء محمد همگى محدث بوده‏اند».
«الائمه علماء صادقون، مفهمون، محدثون»، (14)


«ائمه همگى دانشمند، راستگو، داراى فهم بسيار خداداد، و محدث مى‏باشند».
«المحدث يسمع الصوت و لا يرى شيئا»، (15)
«محدث آن كسى است كه صداى فرشته را مى‏شنود، ولى چيزى را نمى‏بيند».
«كان على عليه‏السلام محدثا»، (16)
«على عليه‏السلام محدث بوده است».


از حضرت صادق سؤال مى‏شود، مقصود از محدث چيست؟ آن حضرت فرمود:
«ياتيه ملك فينكت فى قلبه كيت كيت». (17) «محدث كسى است كه فرشته بر او نازل مى‏شود و نكات وحى را بر قلب او عرضه مى‏دارد (بدون اينكه ملك را مشاهده كند)».
رواياتى كه ذكر شد از جمله احاديث مسلم و قطعى است كه از ائمه اطهارعليهم‏السلام وارد شده است و مقصود ما از نقل آنها، اثبات اين مطلب است كه روشن شود در اين منصب، در اين منقبت، حضرت صديقه سلام‏اللَّه‏عليها با على و اولاد معصومين او شريك است و او نيز محدثه بوده، چنان كه امامان دوازده‏گانه محدث بوده‏اند.
حضرت صادق مى‏فرمايد:


«فاطمه بنت رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله كانت محدثه و لم تكن نبية، انما سميت فاطمة محدثة، لان الملائكة كانت تهبط من السماء فتناديها- كما تنادى مريم بنت عمران-: يا فاطمة (ان اللَّه اصطفاك و طهرك و اصطفاك على نساءالعالمين)، يا فاطمه (اقنتى لربك واسجدى واركعى مع الراكعين) (18)فتحدثهم و يحدثونها، فقالت لهم ذات ليله: اليست المفضله على نساءالعالمين مريم بنت عمران؟ فقالوا: لا، ان مريم كانت سيده نساء عالمها و ان اللَّه عز و جل جعلك سيده نساء عالمك و عالمها و سيده نساءالاولين و الاخرين». (19)
«فاطمه دختر رسول خدا محدثه بود نه پيامبر. فاطمه را از اين جهت محدثه ناميده‏اند كه فرشتگان از آسمان بر او نازل مى‏شدند و با او- همانگونه كه با مريم بنت عمران گفتگو داشتند- اين چنين سخن مى‏گفتند: يا فاطمه بدرستى كه خداى تعالى تو را پاك و منزه گردانيد و از تمام زنان عالم تو را برگزيد.


(حضرت صادق به سخن چنين ادامه مى‏دهند): شبى حضرت صديقه سلام‏اللَّه‏عليها به فرشتگان هم‏صحبت خويش فرمود: آيا آن زن كه از جميع زنان عالم برتر است مريم بنت عمران نيست؟ جواب دادند: نه، زيرا مريم فقط سيده‏ى زنان عالم در زمان خودش بود، ولى خداى تعالى تو را- هم در زمان مريم، و هم در بين زنان ديگر از اولين و آخرين، در تمام زمانها- بانوى بانوان جهان قرار داده است».
اين روايت را عده‏اى از دانشمندان نقل كرده‏اند. در برخى از احاديث تصريح شده است به اينكه: جبرئيل هم‏صحبت حضرت صديقه سلام‏اللَّه‏عليها بوده است. روايات وارده در اين موضوع صريحا حاكى از اين است كه بعد از رحلت پيامبر اكرم از خداوند متعال براى تسلى خاطر حضرت زهرا عليهاالسلام، فرشتگان را هم‏صحبت و مانوس او گردانيد، و در اين مورد حضرت صادق مى‏فرمايد:
«... ان فاطمه مكثت بعد رسول‏اللَّه خمسة و سبعين يوما و قد كان دخلها حزن شديد على ابيها، و كان جبرئيل ياتيها فيحسن عزاها على ابيها، و يطيب نفسها، و يخبرها عن ابيها و مكانه و يخبرها بما يكون بعدها فى ذريتها، و كان على يكتب ذلك فهذا مصحف فاطمة». (20)


«فاطمه بعد از رحلت پيامبر اكرم بيش از 75 روز زنده نماند، و غم جانسوز داغ پدر قلب او را لبريز كرده بود، به اين جهت جبرئيل پى در پى به حضورش مى‏آمد و او را در عزاى پدر سلامت باد مى‏گفت، و تسلى‏بخش خاطر غمين زهرا بود؛ و گاه از مقام و منزلت پدر بزرگوارش سخن مى‏گفت، و گاه از حوادثى كه بعد از رحلت او بر ذريه‏اش وارد مى‏گرديد خبر مى‏داد؛ و اميرالمؤمنين سلام‏اللَّه‏عليه نيز آنچه جبرئيل املاء مى‏كرد همه را به رشته‏ى تحرير در مى‏آورد، و مجموعه‏ى اين سخنان است كه به مصحف فاطمه موسوم گرديد».
روايت ديگرى در كتاب كافى، از حضرت صادق سلام‏اللَّه‏عليه به اين شرح نقل شده است: «ان اللَّه تبارك و تعالى لما قبض نبيه دخل على فاطمة من وفاته من الحزن ما لا يعلمه الا اللَّه عز و جل، فارسل اليها ملكا يسلى منها غمها و يحدثها؛ فاخبرت بذلك اميرالمؤمنين فقال لها: اذا احسست بذلك و سمعت الصوت، قولى لى، فاعلمته فجعل يكتب كل ما سمعت حتى اثبت من ذلك مصحفا، قال: ثم قال: اما انه ليس من الحلال والحرام، ولكن فيه علم ما يكون». (21)


«هنگامى كه خداى تعالى پيامبرش را قبض روح فرمود، از غمهاى گرانبارى كه قلب زهرا را در مصيبت پدرش فراگرفت، جز خداى عزوجل كسى آگاه نبود. به اين جهت حق تعالى فرشته‏اى را مونس زهرا سلام‏اللَّه‏عليها فرمود كه تسلى‏بخش غمهاى او و هم‏صحبت او در تنهائى او باشد.
فاطمه سلام‏اللَّه‏عليها اين مطلب را به على عليه‏السلام بازگو نمود؛ و حضرت فرمود هرگاه احساس كردى كه فرشته به حضورت آمد، و صداى او را شنيدى مرا خبردار كن. از املاء جبرئيل و فرشتگان ديگر كه اميرالمؤمنين كاتب آنها بود، مصحف فاطمه فراهم آمد، كه على درباره‏ى آنها فرمود: در اين مصحف مسائل شرعى از حلال و حرام مطرح نيست بلكه دانشى است از آنچه كه (واقع شده و يا) بوقوع خواهد پيوست».
محدثه بودن فاطمه سلام‏اللَّه‏عليها از مسلمات است، بطورى كه در زيارت آن حضرت نيز وارد شده است:
«السلام عليك ايتها التقية النقيه، السلام عليك ايتها المحدثة العليمة». (22)


در نتيجه، حضرت صديقه سلام‏اللَّه‏عليها در مقام محدثه بودن (هم‏صحبت فرشتگان بودن) با اميرالمؤمنين و يازده معصوم ديگر عليهم‏السلام شريك مى‏باشد، و احراز اين مقام جز براى آن كس كه «ولى» است امكان‏پذير نيست، و چون فاطمه سلام‏اللَّه‏عليها وليةاللَّه است، در سايه‏ى مقام ولايتش، فرشتگان با او سخن مى‏گويند. پيامبر اكرم و اميرالمؤمنين، مقام ولايت را توأم با محدث بودن، بيان كرده‏اند، هر نبى بعد از خودش يك ولى را جانشين قرار داده است، رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم نيز اميرالمؤمنين، فاطمه، و حسن و حسين و اولاد معصومين عليهم‏السلام او را اولياء پس از خويش قرار داده است، و دارا بودن اين مرتبه‏ى والاى محدث بودن در امت رسول خدا جز براى اين سيزده معصوم براى هيچ يك از افراد امت معقول نيست، و تمام حركات، اطوار، گفتار و كردار حضرت صديقه سلام‏اللَّه‏عليها نمايانگر مقام محدثه بودن آن حضرت است.


پی نوشت ها


1ـ (و ما ارسلنا من قبلك من رسول و لا نبى الا اذا تمنى القى الشيطان فى امنيته فينسخ اللَّه ما يلقى الشيطان ثم يحكم اللَّه آياته و اللَّه عليم حكيم) سوره‏ى الحج، آيه‏ى 52.
2ـ صحيح بخارى- كتاب المناقب، بب مناقب عمر بن الخطاب- ج 5/ 78- 79، تفسير قرطبى ج 12/ 79، الدر المنثور- ذيل آيه‏ى 52 از سوره‏ى الحج- ج 4/ 366.
3ـ اصول كافى ج 1/ 176، 243، الاختصاص 328، 329، بصائر الدرجات ص 318، 319، 372، كنزالفوائد ص 176، خصال صدوق ج 2/ 474، 106، معانى‏الاخبار ص 102، عيون الاخبار ج 1/ 169، الغيبه (نعمانى) ص 60، الغيبه (طوسى) ص 92، 93، 97، بحارالانوار ج 25/ 77، 116، ج 26/ 66، 72، 74، 75، 77، 79، 81، ج 36/ 272، ج 39 399 395 393 383/ 152.... 36/ 282
4ـ صحيح بخارى- كتاب المناقب، باب مناقب عمر بن الخطاب- ج 5/ 78- 79، صحيح مسلم- كتاب فضائل الصحابه، باب (2) من فضائل عمر، ح 23- ج 4/ 1864/ ح 2398، مشكل الاثار ج 2/ 257، الرياض النضره ج 2/ 287، اعلام الموقعين ج 4/ 182، الدرالمنثور- ذيل آيه‏ى 52 از سوره‏ى الحج- ج 4/ 366 و بسيارى از مصادر ديگر.
5ـ الاختصاص ص 275، 286، 287، 329، كنز الفوائد ص 176، 177، بصائر الدرجات ص 321- 324، 366، 367، اختيار معرفه الرجال ص 118، بحارالانوار ج 26/ 67- 70، 79، 80، 81، ج 38/ 216، ج 39/ 40 152/ 141- 47 142/ 75.
6ـ علماى عامه درباره‏ى عبارت «فان يكن» مى‏گويند: اين عبارت به معناى ترديد و شك در محدث بودن عمر نيست بلكه به معناى تاكيد و اختصاص است، و مانند اين است كه شما بگوييد «ان كان لى صديق فهو زيد» يعنى اگر من دوستى داشته باشم همانا زيد است. در اينجا منظور اين است كه گوينده درباره‏ى دوستى زيد ترديد و شك دارد بلكه مى‏خواهد از مقوله‏ى مبالغه خصوصيت دوستى زيد را نشان دهد». (مراجعه بفرماييد به: الجامع الصغير ج 4/ 507، الغدير ج 5/ 45 44).
7ـ صحيح بخارى-كتاب المناقب، باب مناقب عمر بن الخطاب- ج 5/ 78- 79.
8ـ حافظ ابوالحسين مسلم بن حجاج بن مسلم قشيرى نيسابورى متوفاى 261 هجرى. وى صاحب كتاب معروف «صحيح»مى‏باشد.
9ـ صحيح مسلم- كتاب فضائل الصحابه، باب (2) من فضائل عمر، ح 23- ج 4/ 1864/ ح 2398.
10ـ ابوحامد غزالى و سبط بن جوزى حنفى چنين روايت مى‏كنند:
«و لما مات رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم قال قبل وفاته بيسير: ائتونى بدواه و بياض لاكتب لكم لاتختلفوا فيه بعدى. فقال عمر: دعوا الرجل فانه ليهجر»(يعنى: رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم كمى پيشتر از وفاتش فرمود: براى من دوات و كاغذ بياوريد تا براى شما چيزى بنويسم كه بعد از من با يكديگر اختلاف نكنيد. عمر گفت: اين مرد را رها كنيد او هذيان مى‏گويد).
(سر العالمين و كشف ما فى الدارين ص 21 (ط النعمان)، تذكره الخواص ص 62). جسارتى كه عمر به پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم نموده بقدرى شيطانى و فضاحت بار است كه محدثين عامه- بدون آنكه منكر اصل واقعه گردند- به انحاء گوناگون سعى در كتمان عبارت وى نموده‏اند و معمولا مى‏گويند: «عمر چيزى به پيامبر گفت كه معنايش اين بود كه درد بر پيامبر غلبه نموده است». ( شرح نهج‏البلاغه ابن ابى‏الحديد ج 6/ 51، (ط قديم: ج 2/ 20». ابن ابى‏الحديد پس از نقل اين ماجرا مى‏گويد: اين حديث را بخارى و مسلم در صحيح‏هاى خود نقل كرده‏اند و محدثين همگى بر صحت آن اتفاق نظر دارند.
مسلم در صحيح و احمد بن حنبل در مسند خود بدون اينكه به نام عمر اشاره كنند مى‏گويند: در پاسخ پيامبر گفتند: «ان رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم يهجر»(رسول خدا هذيان مى‏گويد). (صحيح مسلم- كتاب الوصيه، باب ترك الوصيه، حديث 21- ج 3/ 1259/ ح 1637، مسند احمد بن حنبل ج 1/ 355).
بخارى آنگاه كه مى‏خواهد كلام عمر را نقل كند مى‏گويد: عمر گفت: «غلب عليه الوجع» درد بر پيامبر غلبه نموده است (به عبارت ديگر يعنى سخنانى كه پيامبر مى‏گويد از شدت درد است و گفتارش تحت كنترل عقل او نيست). بخارى اين روايت را در سه موضع از كتاب خود نقل مى‏كند:
(1)- صحيح بخارى- كتاب الاعتصام...، باب كراهيه الخلاف- ج 9/ 200.
(2)- صحيح بخارى- كتاب المغازى، باب مرض النبى وفاته- ج 6/ 29.
(3)- صحيح بخارى- كتاب المرضى و الطب، باب قول المريض«قوموا عنى»- ج 7/ 219.
مسلم اين عبارت عمر را به سه گونه نقل مى‏كند:
(1)- در نخستين روايت مى‏گويد: افراد پس از دستور پيامبر گفتند: «ما شانه؟ ا هجر»؟ (رسول خدا هذيان مى‏گويد).
(3)- مسلم در روايت سوم عاقبت نام همر را مى‏آورد ولى از طرف ديگر عبارت او را بخيال خود چنين تعديل شده نقل مى‏كند: عمر گفت: «ان رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم قد غلب عليه الوجع» (درود بر پيامبر غلبه نموده است). (صحيح مسلم- كتاب الوصيه، باب ترك الوصيه، احاديث 20، 21، 22- ج 3/ 1257 الى 1259/ ح 1637).
ماجرايى كه به آن اشاره شد چهار روز قبل از فوت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم در روز پنجشنبه اتفاق افتاده است. حفاظ عامه بطرق مختلف روايت كرده‏اند كه ابن عباس مى‏گريست و از اين ماجرا با عبارت «رزيه يوم الخميس» (مصيبت روز پنجشنبه) ياد مى‏نمود.
بعضى از علماى عامه بقدرى جاهلانه در توجيه اين گفته‏هاى عمر برآمده‏اند كه بايد نام آن توجيهات را عذرهاى بدتر از گناه گذارد. محمد فواد عبدالباقى در حاشيه‏ى صحيح مسلم مى‏گويد:
«علمايى كه درباره‏ى اين حديث سخن گفته‏اند عبارت عمر را (يعنى جسارت وى به پيامبر را) نشانه‏ى علم و فضيلت و دقت نظر عمر مى‏دانند، چون عمر ترسيد از اينكه پيامبر مطالبى بنويسد كه اى بسا آنان از انجام آن عاجز باشند و لذا مستحق عقوبت گردند، چون اگر پيامبر مى‏نوشت، آن اوامر نص مى‏شد و ديگر در مقابل آنها نمى‏شد اجتهاد كرد»! (صحيح مسلم- كتاب الوصيه، باب ترك الوصيه، ذيل حديث 20- ج 3/ 1257/ ح 1637).
11ـ سوره‏ى الحج، آيه‏ى 52.
12ـ اين قرائت در روايات بعضى از ائمه اطهار عليهم‏السلام‏نقل شده است، كه از جمله‏ى آنها مى‏توان منابع زير ارا برشمرد:
روايت امام زين‏العابدين در اصول كافى ج 1/ 270، كنز الدرجات ص 176، 177 و بحارالانوار ج 26/ 81، 82 درج است (همچنين مراجعه بفرماييد به بصائر الدرجات ص 369).
روايت امام باقر عليه‏السلام در اصول كافى ج 1/ 176، 175، بصائر الدرجات ص 324، 368- 370، الاختصاص ص 328، اختيار معرفه الرجال ص 118 و بحارالانوار ج 11/ 41، ج 26/ 69، 70، 74، 77- 80، ج 40/ 142 موجود است.
روايت امام صادق عليه‏السلام را نيز در اصول كافى ج 1/ 177، بصائر الدرجات ص 370، 371، الاختصاص ص 329 و بحارالانوار ج 26/ 78 مى‏توان يافت.
13ـ از امام باقر و امام صادق عليهماالسلام نقل است كه: «ان اوصياء محمد (عليه و عليهم‏السلام) محدثون». (اصول كافى ج 1/ 270).
همچنين امام باقر عليه‏السلام در روايتى مى‏فرمايند: «... ان الاوصياء محدثون». (رجال الكشى ص 178/ ح 308، بحارالانوار ج 26/ 81)؛ و در روايت ديگرى مى‏فرمايند: «ان اوصياء على محدثون». (بصائر الدرجات ص 321، بحارالانوار ج 26/ 72).
اميرالمومنين عليه‏السلام نيز مى‏فرمايند: «انى و اوصيائى من ولدى مهديون كلنا محدثون». (بصائر الدرجات ص 372، بحارالانوار ج 26/ 79).
شيخ مفيد آخرين روايت را بدينگونه از اميرالمومنين عليه‏السلام نقل نموده است: «انى و اوصيائى من ولدى ائمه مهتدون كلنا محدثون». (الاختصاص ص 329).
همچنين روايتى از اميرالمومنين نقل است كه حضرت فرمودند: «انا و احد عشر من صلبى ائمه محدثون». (الغيبه (طوسى) ص 93).
14ـ اصول كافى ج 1/ 271، بصائر الدرجات ص 319.
اين روايت از فرمايشات امام رضا عليه‏السلام مى‏باشد و به اين صورت نيز نقل شده است: «الائمه علماء، حلماء، صادقون، مفهمون، محدثون». (بحارالانوار ج 26/ 66: به نقل از امالى طوسى).
همچنين روايتى از حضرت رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم نقل است كه حضرت فرمودند: «من اهل بيتى اثنا عشر نقيبا محدثون مفهمون، منهم القائم بالحق، يملاالارض عدلا كما ملئت ظلما و جورا». (مناقب آل ابى‏طالب ج 1/ 300، بحارالانوار ج 36/ 271).
15ـ بصائر الدرجات ص 370، بحارالانوار ج 26/ 75، 76.
اين عبارت بصورتهاى مختلفى در روايات نقل شده است كه ما بعضى از آنها را ذيلا ذكر مى‏نماييم:
«المحدث الذى يسمع الصوت و لا يرى شيئا».
«المحدث الذى يسمع الصوت و لا يرى الصوره».
«المحدث الذى يسمع الصوت و لا يرى شيئا».
«المحدث فهو الذى يسمع كلام الملك و لا يرى و لا ياتيه فى المنام».
«المحدث الذى يسمع كلام الملائكه و حديثهم و لا يرى شيئا بل ينقر فى اذنه و ينكت فى قلبه».
«المحدث فهو الذى يسمع و لايعاين و لا يوتى فى المنام».
(«الامام) يسمع الصوت و لا يرى و لا يعاين الملك».
«الامام هو الذى يسمع الكلام و لا يرى الشخص».
«انهم (اى الاوصياء) لايرون ما كان رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم يرى، لانه كان نبيا و هم محدثون».
«المحدث فهو الذى يحدث فيسمع و لا يعاين و لا يرى فى منامه».
(«الامام) يسمع الصوت و لا يرى و لا يعاين».
مراجعه بفرماييد به: اصول كافى ص 1/ 176، 177، 243، بصائر الدرجات ص 322، 368- 374، الاختصاص ص 328، 329، كنز الفوائد ص 177، بحارالانوار ج 11/ 41، ج 26/ 74- 82.
16ـ مراجعه بفرماييد به: اصول كافى ج 1/ 270، 271، امالى طوسى ج 2/ 21، 22، الاختصاص ص 286، 287، 329، كنز الفوائد ص 176، 177، بصائر الدرجات ص 321- 323، 366، 372، اختيار معرفه الرجال ص 118، بحارالانوار ج 26/ 67- 70، 79، 80، 81، ج 38/ 216، ج 39/ 40 152/ 141- 47 142/ 75.
17ـ امالى طوسى ج 2/ 21، 22، بحارالانوار ج 22/ 327.
18ـ اصل آيه‏ى قرآنى چنين است: (يا مريم ان اللَّه اصطفاك و طهرك و اصطفاك على نساءالعالمين- يا مريم اقنتى لربك واسجدى و اركعى مع الراكعين) سوره‏ى آل‏عمران، آيه‏ى 43 42.
19ـ علل الشرائع ج 182، بحارالانوار ج 14/ 206، ج 43/ 78، 79. همچنين مراجعه بفرماييد به: بصائر الدرجات ص 372، الاختصاص ص 329، بحارالانوار ج 26/ 79.
20ـ اصول كافى ج 1/ 241، بصائر الدرجات ص 153، 154، بحارالانوار ج 22/ 546، ج 26/ 41، ج 43/ 194 156 80 79.
21ـ اصول كافى 1/ 240، بحارالانوار ج 22/ 545، ج 43/ 80.
22ـ اقبال الاعمال ص 624، بحارالانوار ج 97/ 199 195.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 11 اسفند 1393  ] [ 2:13 PM ] [ محمد عباسی اول ]

حديث لوح

حديث لوح گفتارى است نورانى در معرفى اوصياء و جانشينان پيامبر مكرم اسلام صلى اللَّه عليه و آله. حديثى كه با معرفى تك‏تك معصومين عليهاالسلام پرده از بعضى از وقايع و اتفاقات زمانهاى آنها برمى‏دارد ما در اينجا جهت اختصار فقط به نقل ترجمه اين حديث كفايت مى‏كنيم:


ابوبصير از امام صادق عليه‏السلام روايت نموده است كه حضرت فرمود:


"پدرم امام باقر عليه‏السلام به جابر بن عبدالله انصارى فرمود: من با تو كارى دارم چه وقت مناسب است كه تو را مكان خلوتى ببينم و از تو پرسش نمايم؟ جابر گفت: هر وقت كه اراده فرمائيد. حضرت روزى با او خلوت كرده و به او فرمود: اى جابر! درباره آن لوحى كه در دست مادرم فاطمه عليهاالسلام دختر رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله ديدى و آنچه كه در آن نوشته شده بود، به من خبر ده! جابر گويد: خدا را گواه مى‏گيرم كه در زمان زندگى پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه وآله به حضور حضرت زهرا عليهاالسلام مشرف شدم تا تولد حسين عليه‏السلام را به آن حضرت تبريك و تهنيت گويم.

در دست آن حضرت لوحى سبز رنگ ديدم، گمان كردم زمرد است، با خطى سپيد مانند نور خورشيد روى آن نوشته شده بود. عرض كردم: پدر و مادرم به فدايت باد! اى دختر رسول خدا! اين لوح چيست؟ فرمود: اين لوحى است كه خداوند عزوجل به پيامبرش هديه كرده و در آن نام پدر و نام شوهر و فرزندان و جانشينان از فرزندانم نوشته شده است و پدرم به خاطر خشنودى من آن را به من بخشيده است. جابر گويد: حضرت آن لوح را به من داد. من آن را خوانده از روى آن نسخه‏اى برداشتم."


امام باقر فرمود: "آيا مى‏توانى آن را به من نشان دهى؟" گفت: "آرى." حضرت با وى به خانه‏اش رفت. جابر نامه‏اى را بيرون آورد. حضرت فرمود: "اى جابر! تو در نوشته خودت نگاه كن تا من بر تو بخوانم!" جابر در نسخه خود نگريسته، پدرم حضرت باقر بر او قرائت فرمود، به خدا سوگند حتى يك حرف با نوشته او مخالفت نداشت.

جابر گفت: "خدا را شاهد مى‏گيرم كه به همينگونه در آن لوح نوشته ديدم: بنام خداوند بخشنده مهربان، اين نوشته‏اى است از سوى خداوند شكوهمند و با حكمت براى محمد، نور و فرستاده و نماينده و راهنمايش كه فرشته وحى آن را از سوى پروردگار جهانيان آورده است، اى محمد نامهاى مرا بزرگ شمار، نعمتهايم را سپاس گزار، الطاف و بخششهايم را منكر مباش! همانا من خدايم، جز من خداوندى نيست، در هم شكننده زورگويان، نابودكننده گردنفرازان، خواركننده ستمگران و پاداش‏دهنده روز جزايم. همانا من خدايم و جز من خداوندگارى نيست هر كس به غير فضل من اميدوار باشد و يا از غير عدالت من بترسد، او را به گونه‏اى عذاب كنم كه هيچ‏يك از جهانيان را بدانگونه عذاب نكرده باشم، پس مرا پرستش كن و بر من توكل نما!


من هيچ پيامبرى را مبعوث نكردم و دوران هيچ پيامبرى پايان نيافته مأموريتش سپرى نشد مگر اينكه برايش جانشينى قرار دادم. من تو را بر پيامبران برترى داده جانشينت را بر جانشينان فضيلت بخشيدم، و به دو نوه و به دو شير بچه‏ات، حسن و حسين بعد از او تو را گرامى داشتم، حسن را پس از سپرى شدن دوران پدرش، معدن علم خود و حسين را نگهبان گنجينه وحى‏ام قرار دادم و او را به شهادت گرامى داشته فرجام كارش را به خوش‏بختى و سعادت ختم كردم، او برترين شهيد و درجه شهادتش والاترين درجه است، كلمه تامه خود را با او قرار دادم و حجت بالغه من نزد اوست، پاداش و كيفرم را با وساطت خاندان او انجام مى‏دهم، نخستين نفر از خاندان او على، سرور عابدان و زيور اولياء گذشته من است و پسرش همنام جد پسنديده‏اش محمد كه شكافنده علم و معدن حكمت من است، ناباوران درباره جعفر نابود مى‏شوند و آن كس كه او را رد نموده پذيرايش نباشد، همانند كسى است كه مرا رد كرده است.

اين گفتار حتمى و راستين مناست كه جايگاه جعفر را گرامى داشته من او را درباره دوستان و پيروان و يارانش خشنود مى‏سازم، پس از او موسى را در شرايطى آشفته و تاريك انتخاب مى‏كنم، زيرا رشته سنت واجبم بريده نگشته و حجتم پوشيده نخواهد ماند و دوستانم هرگز به زحمت نخواهند افتاد. آگاه باش! هركس منكر يكى از آنان شود، مانند آن است كه نعمتم را انكار كرده باشد و هركس يك آيه از كتابم را تغيير دهد، بر من تهمت و افترا بسته است. واى بر افترا زنندگان منكر به هنگام سپرى شدن دوران بنده‏ام و حبيب و برگزيده‏ام موسى! آگاه باشيد! كسى كه هشتمين نفر را تكذيب كند، همه اولياء مرا تكذيب كرده است.


على، ولى و ناصر من و كسى است كه زحمتهاى پيامبرى بر دوش او گذارده شده است و با تحمل بار سنگين آن او را آزموده‏ام. وى را ديوى خودخواه و مستكبر خواهد كشت و در شهرى كه ذوالقرنين، اين بنده شايسته، آن را ساخته است، در كنار بدترين مخلوقم دفن خواهد شد. اين گفتار حتمى است كه ديدگانش را به محمد پسرش و جانشين پس از او روشن خواهم ساخت.


او وارث علم و معدن حكمت و جايگاه راز نهانى و حجت من بر آفريدگانم است. بهشت را جايگاهش قرار داده شفاعتش را درباره هفتاد نفر از افراد خانواده‏اش كه همگى مستوجب آتش جهنم باشند مى‏پذيرم، و پسرش على كه ولى و ناصر و شاهد و گواه من در بين مخلوقاتم و امين بر وحى‏ام مى‏باشد دوران او را با سعادت و نيكبختى ختم مى‏كنم و از او دعوت‏كننده به راهم و نگهبان دانشم حسن را بيرون مى‏آورم، و بعد اين دوران را به پسرش (محمى) تكميل مى‏كنم كه رحمت براى جهانيان است، كمال موسى و روشنائى عيسى و پايدارى ايوب بر اوست، به زودى دوستانم در دوران او خوار گردند و سرهايشان همچون سرهاى ترك و ديلم به هديه فرستاده شود، آنان كشته و سوزانيده مى‏شوند و پيوسته در حال ترس و رعب و اضطرابند، زمين از خونشان رنگين و فرياد و آه و ناله در بين زنانشان گسترش يابد، آنان دوستان راستين من مى‏باشند، هرگونه آشوب كور و تاريك را به وسيله آنان دفع كنم و تزلزلات و دگرگونيها را بوسيله آنان برطرف سازم و سختيها و زنجيرها را توسط آنان بگسلم. درود و رحمت پروردگارشان بر ايشان باد! و آنان همان راه يافتگانند.(1)

 


1ـ از كتاب فاطمه زهرا عليهاالسلام شادمانى دل پيامبر/ ص


ادامه مطلب
[ دوشنبه 11 اسفند 1393  ] [ 2:12 PM ] [ محمد عباسی اول ]