رشيده

  رَشَدَ- رُشْداً و رَشاداً، رَشِدَ- رَشَداً: إهتدى و إستقام،

الرشيد: ذوالرشد، الهادى، المهتدى،

الرشد: الإستقامة على طريق الحقّ.

رشيدة: زنى را گويند كه هدايت الهى شامل حال او شده است و در مسير حق و حقيقت ثابت‏قدم مى‏باشد و در اين راه هدايتگر ديگران مى‏شود.
در فقه و حقوق به زنى كه از نظر فكرى به مرحله‏اى رسيده باشد كه بتواند امور خود را به تنهايى اداره كند، رشيده گويند.
حنوط پيامبر و على و فاطمه عليهاالسلام از بهشت آمده است.

عن موسى بن جعفر عن أبيه عليهم‏السلام قال: قال علي بن أبي‏طالب عليه‏السلام: «كان في الوصية أن يدفع إليّ الحنوط فدعاني رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله قبل وفاته بقليل، فقال: يا علي! و يا فاطمة! هذا حنوطي من الجنة، دفعه إليّ جبرئيل و هو يقرئكما السلام و يقول لكما: اقسماه و اعزلا (1)
منه لي و لكما. قالت: لك ثلثه وليكن الناظر في الباقى علي بن أبي‏طالب عليه‏السلام. فبكى رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و ضمّها إليه و قال: موفقة «رشيدة» مهدية ملهمة. يا علي! قل في الباقى. قال: نصف ما بقي لها و نصف لمن ترى يا رسول‏اللَّه! قال: هو لك فإقبضه،

امام كاظم عليه‏السلام از پدران خود نقل فرمودند كه اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرمودند: در وصيت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آمده بود كه حنوط را به من بدهند، پس پيامبر صلى اللَّه عليه و آله كمى قبل از فوتشان مرا خواستند و فرمودند: اى على! و اى فاطمه! اين حنوط من است كه جبرئيل عليه‏السلام آن را از بهشت برايم آورده. جبرئيل عليه‏السلام بر شما درود فرستاد و گفت: شما بايد آن را تقسيم كنيد و براى من و خودتان برداريد. فاطمه عليهاالسلام گفتند: يك سوم آن براى شما باشد و درباره‏ى بقيه نيز على عليه‏السلام نظر بدهد.

پيامبر صلى اللَّه عليه و آله (از اين برخورد متعجب شدند و گريستند و زهرا عليهاالسلام را به سينه‏ى خود چسباندند و فرمودند: تو يك زن موفقه و رشيده هستى كه از سوى خداوند مورد الهام واقع شده و از طرف او هدايت يافته‏اى. بعد فرمود: يا على! درباره‏ى باقى حنوط سخن بگو. اميرالمؤمنين عليه‏السلام عرضه داشتند: نصف باقى مانده، از آن زهراء عليهاالسلام باشد درباره بقيه‏ى آن خودتان رأى دهيد. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرمودند: باقيمانده‏ى آن هم براى خود شماست، آن را بگيريد.»

  1- عزل: يكسوى ساختن و جدا نمودن را گويند.


ادامه مطلب
[ شنبه 9 اسفند 1393  ] [ 10:18 PM ] [ محمد عباسی اول ]

زهره

  الزُّهرة: سيارة بعدها المعدن عن الشّمس 108 ملايين كيلومتر، و هي شديدة اللمعان، تكون تارة نجمة الصّبح و طوراً نجمة المساء. (1)

زهره، سياره‏اى است كه از خورشيد 108 ميليون كيلومتر فاصله دارد، درخشندگى شديدى دارد، گاهى در صبح و گاهى در شب ظاهر مى‏شود.
فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام زهره‏ى اهل‏بيت عليهم‏السلام:
عن موسى بن جعفر عن أبيه عن جده عليهم‏السلام عن جابر الأنصاري قال:

«صلّى بنا رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله يوماً صلاة الفجر ثم إنفتل (2)
و أقبل علينا يحدّثنا. ثم قال: أيّها الناس من فقد الشمس فليتمسك بالقمر و من فقد القمر فليتمسك بالفرقدين. (3)

قال: فقمت أنا و أبوأيوب الأنصاري و معنا أنس بن مالك، فقلنا: يا رسول‏اللَّه! من الشمس؟ قال: أنا فاذاً هو صلى اللَّه عليه و آله قد ضرب لنا مثلاً فقال: إنّ اللَّه تعالى خلقنا فجعلنا بمنزلة نجوم السماء كلما غاب نجم، طلع نجم فأنا الشمس فإذا ذهب بي فتمسكوا بالقمر. قلنا: فمن القمر؟ قال: أخي و وصيي و وزيري و قاضي ديني و أبو ولدي و خليفتي فى أهلي. قلنا: فمن الفرقدان؟ قال: الحسن والحسين. ثم مكث ملياً فقال: هولاء، و فاطمة عليهاالسلام و هي «الزُّهْرَةُ» عترتي و أهل بيتي هم مع القرآن لا يفترقان حتى يردا عليَّ الحوض،

امام موسى كاظم عليه‏السلام از پدران خود عليهم‏السلام از جابر بن عبداللَّه نقل مى‏فرمايد كه جابر گفت: روزى با پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نماز صبح را به جاى آورديم، سپس ايشان رو به طرف ما نمود تا سخنرانى بفرمايند. پس فرمودند: اى مردم هركس از خورشيد محروم گشت، به ماه روى آورد و هركس ماه را از دست داد، به دو ستاره قطبى پناه بياورد. جابر گويد: من و أبوايوب انصارى و انس بن مالك برخاستيم و سؤال نموديم:

اى پيامبر خدا! خورشيد كيست؟ پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: خورشيد من هستم. سپس برايمان مثلى زدند و فرمودند: خداوند ما را خلق نمود و ما را به منزله‏ى ستارگان قرار داد، هرگاه يكى از ستارگان مخفى شود، ستاره‏اى ديگر مى‏درخشد. پس من خورشيد هستم، هرگاه مخفى شدم به ماه متمسك شويد. سؤال نموديم: ماه كيست؟ فرمود: برادرم، جانشينم، حاكم دينم، پدر فرزندانم و خليفه‏ى من در نزد اهل‏بيتم. گفتيم: دو ستاره‏ى قطبى (فرقدان) چه كسانى هستند؟ فرمود: حسن و حسين. سپس مكثى نمودند و فرمودند: اينها را كه شناختيد، امّا فاطمه عليهاالسلام، او «زهره‏ى» اهل‏بيت طهارت عليهم‏السلام است. اينها همه با قرآن همراه هستند و از همديگر جدا نمى‏شوند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.» (4)
قال رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله:
«فاطمة هي الزُّهرة.»
پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: فاطمه، «زهره» و درخشنده مى‏باشد.» (5)

1- المنجد.

2- روى برگردانيدن، فتل وجهه عنهم: از ايشان روى برگردانيد.

3- ستاره‏ى نزديك قطب شمال را فرقد مى‏گويند كه تعداد آنها نيز دو تا مى‏باشد. 4- بحارالانوار، ج 24، ص 75، ر 11 از امالى طوسى.

5- فاطمه‏ى زهراء بهجة قلب المصطفى، ص 182 از نزهة المجالس، ج 2، ص 222.


ادامه مطلب
[ شنبه 9 اسفند 1393  ] [ 10:18 PM ] [ محمد عباسی اول ]

سيده

  ساد، سيادة و سُوُْدداً و سُؤْدُداً و سَيْدُودَةً و سُوْداً: شرُف و مَجُد،
السَيِّد: ذو السيادة، قد يخفف فيقال سَيْد والعامة تكسر العين فيه، و عندالنصارى: لقب المسيح و عند المسلمين: من كان من سلالة النبوية،
السيّدان: الحسن والحسين إبنا علي،
السيّدة: لقب العذراء مريم.
فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام سرور زنان عالم است.
قلت لأبي‏عبداللَّه عليه‏السلام.
«أخبرني عن قول رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم في فاطمة عليهاالسلام أنّها سيدة نساءالعالمين. أهي سيدة عالمها؟ فقال: ذاك لمريم كانت سيدة نساء عالمها و فاطمة عليهاالسلام «سيدة» نساءالعالمين من الاولين والآخرين،
راوى مى‏گويد: از امام صادق عليه‏السلام سؤال نمودم: اينكه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرموده‏اند: «فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام سرور زنان عالم است.» آيا سرور زنان عالم در زمان خودش است؟ امام عليه‏السلام فرمودند: حضرت مريم عليهاالسلام اين چنين بود، اما فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام سرور تمام زنان عالم از اولين تا آخرين است.» (1)
فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام سرور بانوان امت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله.
عن عائشة قالت:... قالت فاطمة عليهاالسلام:
«فقال صلى اللَّه عليه و آله لي: أما ترضين أن تأتي يوم القيامة «سيدة» نساء المؤمنين أو سيدة نساء هذه الاُمّة،
عايشه مى‏گويد:... فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام براى من گفت: پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: «آيا نمى‏خواهى روز قيامت، سرور زنان با ايمان و سرور زنان اين امت باشى؟.» (2)
پس نتيجه آنكه: اين دو روايت، فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام را سرور زنان عالم، هم در دنيا و هم در آخرت معرفى مى‏نمايد، يعنى سرور زنان هر دو سرا.

1- بحارالانوار، ج 43، ص 26، ر 25 از معانى الاخبار.

2- بحارالانوار، ج 43، ص 23، ر 19 از امالى شيخ.


ادامه مطلب
[ شنبه 9 اسفند 1393  ] [ 10:18 PM ] [ محمد عباسی اول ]

حوراء

  حَوِرَ- حَوَراً- حورت العين: إشتدَّ بياض بياضها و سواد سوادها.
حوراء زنى است كه چشمانى زيبا دارد كه سفيدى (بدن) او را نهايت سفيدى، و سياهى (چشمان) او نيز در نهايت سياهى است كه اين يكى از صفات حورالعين (فرشتگان) است.
خلقت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام نصيبى از بهشت داشت، لذا ايشان صفات فرشتگان را داشتند. پس يكى از اسامى آن حضرت نيز «حوراء» است، يعنى زنى كه همچون فرشتگان داراى چشمانى زيباست.
فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام بوى بهشت مى‏دهد.
... قال رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله:
«... ففاطمة «حوراء» إنسية فإذا إشتقت إلى الجنة شممت رائحة فاطمة عليهاالسلام،
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: هرگاه مشتاق بهشت مى‏شوم، فاطمه عليهاالسلام را مى‏بويم. فاطمه عليهاالسلام بوى بهشت مى‏دهد. او فرشته‏اى در پوست انسان است.» (1)
فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام فرشته‏اى كه از هر آلودگى به دور است. قال رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله:
«إنَّ إبنتي فاطمة «حوراء»، إذ لم تحض و لم تطمث،
پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: به درستى كه دخترم، فاطمه، فرشته و «حوراء» است، زيرا او هيچ‏گاه خون حيض نمى‏بيند و هيچ آلودگى در او راه ندارد.» (2)
فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام در قالب انسان.
قال رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله:
«إبنتي فاطمة «حوراء» آدميّة،
پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: دخترم فاطمه، «فرشته‏اى» در قالب انسان است.» (3)

  1- بحارالانوار، ج 43، ص 5، ر 5 از علل‏الشرايع.

2- فاطمه الزهراء بهجة قلب المصطفى، ج 1، ص 158 از ذخائرالعقبى، ص 26.

3- فاطمه‏ى زهراء بهجة قلب المصطفى، ج 1، ص 182 از الصواعق، ص 96، اسعاف الراغبين ص 172 نقلاً عن السنائي.


ادامه مطلب
[ شنبه 9 اسفند 1393  ] [ 10:18 PM ] [ محمد عباسی اول ]

تقيه

  زنى را كه اهل پرهيزكارى و تقوا باشد «تقيه» گويند. آيا كسى از صدّيقه‏ى طاهره عليهاالسلام در ميان زنان پرهيزكارتر مى‏شناسيد؟
فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام الگوى تقوا.
زيارة فاطمة عليهاالسلام فى الروضة، تقف في الموضع المذكور و تقول.
«السلام على البتولة الطاهرة والصديقة المعصومة والبرة «التقية» سليلة المصطفى و حليلة المرتضى و ام‏الأئمة النجباء. اللهم إنّها خرجت من دنياها مظلومة مغشومة، قد ملئت داء و حسرة و كمداً و غصة تشكو إليك و إلى أبيها ما فعل بها. اللهم إنتقم لها و خذلها بحقها...،

در زيارتنامه‏ى حضرت فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام مى‏خوانيم: درود بر تو اى زن پاكيزه از هر بدى و آلودگى! سلام بر تو اى زن بسيار راستگو، دور از هر گناه،نيكوكار، باتقوا، فرزند مصطفى (پيامبر اكرم)، همسر مرتضى (اميرالمؤمنين) و مادر پيشوايان گرامى و با كرامت. خداوندا! فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام در حالى كه مورد ظلم و ستم دشمنان قرار گرفته بود از اين دنيا رفت، لبريز از درد و حسرت و آه و غم و اندوه بود كه شكايت اين قوم را در پيشگاه تو و پدرش نمود. خداوندا! انتقام او را بگير و حق مسلم ايشان را بازگردان.» (1)
«السلام عليك أيّتها «التقية» النقية،
دورد بر تو اى زن پاكدامن و با تقوا!» (2)

1- بحارالانوار، ج 100، ص 197، ر 15 از مصباح ‏الزائر.

2- بحارالانوار ج 100 ص 199 ر 20 از الاقبال ص 100.


ادامه مطلب
[ شنبه 9 اسفند 1393  ] [ 10:15 PM ] [ محمد عباسی اول ]

القاب حضرت زهرا سلام ‏اللَّه ‏عليها

علاوه بر اسامى حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏عليه، در برابر هر صفت و كمالى كه از حضرت فاطمه عليهاالسلام سراغ داريم، يك لقب پرمحتوا براى آن حضرت، از طريق روايات به يادگار به ما رسيده است.

القاب حضرت زهرا عليهاالسلام بى‏شمار است،زيرا كمالات او بى‏پايان است، اما آنچه در اين فصل عرضه مى‏شود، غوصى در كوثر القاب آن حضرت در ميان روايات، ادعيه و سخنان ائمه‏ى اطهار عليهم‏السلام و پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله است.

برگزيدن القاب حضرتش به عنوان نام، يادآور صفات كمال آن مخدره مى‏باشد، لذا هيچ چشمه‏اى گوارتر از اين كوثر نخواهيد يافت. پس چون دختردار شديد، جرعه‏اى از كوثر اسامى ?كوثر على به فرزندتان بنوشانيد، تا در قيامت در صف كوثرنوشان قرار گيريد. ان‏شاءاللَّه.


ادامه مطلب
[ شنبه 9 اسفند 1393  ] [ 10:15 PM ] [ محمد عباسی اول ]

وصيت حضرت خديجه (س) در آخرين لحظات عمر

حضرت زهرا عليهاالسلام بهمراه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در كنار خديجه عليهاالسلام بود و او وصيت مى‏كرد كه ناگهان اشك در ديدگانش حلقه زد و بغض گلويش را گرفت، و گويا مى‏خواست سخنى بگويد و نمى‏توانست. فاطمه عليهاالسلام را نزديكتر خواند بطورى كه فقط اين دختر پنج ساله سخنش را بشنود.

فاطمه عليهاالسلام سرش را به صورت مادر نزديك كرد، و خديجه عليهاالسلام آرام به گوش دخترش گفت: زهرا جان خجالت كشيدم به پدرت بگويم. بعداً تو به پدر بگو: من كفن ندارم و به قدر خريدن كفن هم دينارى ندارم. به همسر عزيزم بگو مرا در عباى خود كفن كند!!

مادرم براى اينكه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ناراحت نشود ناله نزد، ولى اشك جانسوز زهرا عليهاالسلام بيش از كلام مادرش جان پدر را آتش زد.

سلام خدا

پدر جلو آمد و در مقابل مادر نشست و فرمود: اى خديجه، جبرئيل از سوى خدا وحى آورده كه سلام مرا به خديجه برسان و بگو: كفن خديجه از طرف ما (از كفنهاى بهشتى) است.


ادامه مطلب
[ شنبه 9 اسفند 1393  ] [ 10:14 PM ] [ محمد عباسی اول ]

وصيت حضرت خديجه (س) در آخرين لحظات عمر

حضرت زهرا عليهاالسلام بهمراه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در كنار خديجه عليهاالسلام بود و او وصيت مى‏كرد كه ناگهان اشك در ديدگانش حلقه زد و بغض گلويش را گرفت، و گويا مى‏خواست سخنى بگويد و نمى‏توانست. فاطمه عليهاالسلام را نزديكتر خواند بطورى كه فقط اين دختر پنج ساله سخنش را بشنود.

فاطمه عليهاالسلام سرش را به صورت مادر نزديك كرد، و خديجه عليهاالسلام آرام به گوش دخترش گفت: زهرا جان خجالت كشيدم به پدرت بگويم. بعداً تو به پدر بگو: من كفن ندارم و به قدر خريدن كفن هم دينارى ندارم. به همسر عزيزم بگو مرا در عباى خود كفن كند!!

مادرم براى اينكه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ناراحت نشود ناله نزد، ولى اشك جانسوز زهرا عليهاالسلام بيش از كلام مادرش جان پدر را آتش زد.

سلام خدا

پدر جلو آمد و در مقابل مادر نشست و فرمود: اى خديجه، جبرئيل از سوى خدا وحى آورده كه سلام مرا به خديجه برسان و بگو: كفن خديجه از طرف ما (از كفنهاى بهشتى) است.


ادامه مطلب
[ شنبه 9 اسفند 1393  ] [ 10:14 PM ] [ محمد عباسی اول ]

رحلت عمو و مادر بزرگوارشان در سال عام ‏الحزن

قضاى الهى چنان بود كه مرگ اين زن فداكار- خديجه نخسيتن بانوى مسلمان- با مرگ ابوطالب در يكسال اتفاق افتاد آنهم در فاصله‏اى كوتاه (1)
فاطمه (ع) چنانكه از قرآن كريم درس گرفته است بايد اين آزمايش را هم ببيند مرگ خويشاوندان براى او آزمايش ديگرى است. بايد برابر اين دشوارى بردبارى نشان دهد و منتظر بشارت پروردگار باشد (2)

آن آزمايشها آزمايش جسمانى بود و اين امتحان، آزمايش قدرت نفسانى است. مادرش تنها غمخوار پدر در خانه بود و ابوطالب او را برابر دشمنان بيرونى حمايت مى‏كرد. با بودن ابوطالب مشركان مكه نمى‏توانستند قصد جان پدرش را بكنند. زيرا خويشاوندان او- تيره‏ى بنى‏هاشم- تيره‏اى بزرگ بودند اگر مكنت و مال آنان در حد بنى‏زهره، بنى‏مخزوم و يا بنى‏حرب نبود، هيچ قبيله‏اى در شرافت و بزرگوارى با آنان برابرى نمى‏كرد.

مهتران مكه و ثروتمندان شهر مى‏دانستند اگر به قصد جان محمد (ص) برخيزند، بنى‏هاشم خاموش نمى‏نشينند، و بسا كه تيره‏هاى ديگر نيز به حمايت آنان برخيزند. ناچار درون پر تلاطم خود را با آزار آرام مى‏كردند. دشنام، ريشخند، سنگ‏پرانى، دهن‏كجى، تهمت: حربه‏هائى كه ناتوانان از آن استفاده مى‏كنند. تقدير چنين بود كه فاطمه (ع) شاهد همه‏ى اين منظره‏ها باشد، و پس از تحمل اين رنج‏ها آن دو صحنه‏ى دلخراش را نيز ببيند.

اكنون فاطمه ديگر دختر خانواده نيست. او جانشين عبداللَّه، عبدالمطلب، ابوطالب و خديجه است. (اُمّ‏أبيها) چه كنيه‏ى مناسبى! مام پدر. او بايد وظيفه‏ى مادرش را عهده‏دار شود. بايد براى پدرش هم دختر و هم مادر باشد.

1 ـ اما به نقل از شيخ كلينى، ابوطالب يكسال پس از مرگ خديجه درگذشت (اصول كافى ج 1 ص 44).

2 ـ و بشرالصابرين. الذين اذا اصابتهم مصيبة قالوا انا للَّه و انا اليه راجعون (البقره: 155- 156).


ادامه مطلب
[ شنبه 9 اسفند 1393  ] [ 10:14 PM ] [ محمد عباسی اول ]

دوران شيرخوارگى حضرت (س)

هنگامى كه فاطمه عليهاالسلام را تميز و پاكيزه نمودند و قنداقه‏اش را در دامن خديجه گذاشتند، آن مادر مهربان مسرور شد و پستانش را در دهان كوچك نوزاد عزيزش نهاد و از شيره‏ى جان سيرش كرد تا به خوبى رشد و نمو نمايد. (1)

خديجه از آن زنان خودخواه و نادانى نبود كه بدون هيچ عذر و بهانه‏اى، نوزاد را از شير مادر كه خدا برايش مهيا ساخته محروم سازد. خديجه خود مى‏دانست يا از پيغمبر شنيده بود كه براى تغذيه و بهداشت اطفال هيچ غذائى بهتر از شير مادر نيست (2)

زيرا شير مادر با وضع دستگاه گوارش نوزاد و مزاج مخصوص او كاملاً هماهنگى و تناسب دارد، كودك مدت نه ماه در رحم مادر، شريك غذا و هوا و خون او بوده و مستقيما از مادرش ارتزاق مى‏كرده است. و از اين جهت، تركيبات مخصوص شير مادر، با ساختمان ويژه طفل كاملاً تناسب دارد. علاوه بر اين، در شير مادر تقلب راه ندارد و ميكربهاى بيمارى‏زا در آن نيست.
خديجه چون مى‏دانست كه آغوش پر مهر و محبت مادر و شير خوردن كودك از پستانش، چه نقش بزرگى را در زندگى آينده‏ى نوزاد انجام مى‏دهد و براى سعادت او چه تأثيرات قابل توجهى دارد، ترجيح داد كه فاطمه عزيز را در آغوش گرم خويش پرورش دهد و به وسيله‏ى شير پاك خودش كه از منبع شرافت و نجابت و دانش و فضيلت و بردبارى و فداكارى و شجاعت سرچشمه مى‏گرفت غذا دهد.
راستى مگر غير از شير پستان خديجه، شير ديگرى مى‏توانست چنين عنصر پاك و كانون معرفت و شجاعتى را رشد و نمو دهد و ميوه‏ى پربركت باغ نبوت را به ثمر رساند؟.
دوران شيرخوارگى و ايام كودكى زهرا عليهاالسلام در محيط بسيار خطرناك و اوضاع بحرانى و انقلابى صدر اسلام گذشت كه بدون شك در روح حساس آن كودك تأثيرات شايانى داشته است. زيرا نزد دانشمندان اين مطلب به اثبات رسيده كه محيط نشو و نماى كودك و افكار و احساسات پدر و مادر در روحيات و اثبات شخصيت او كاملاً مؤثر مى‏باشند. (از اين جهت، ناچاريم اوضاع و حوادث صدر اسلام را به طور خلاصه يادآور شويم تا خوانندگان بتوانند وضع فوق‏العاده و بحرانى دوران نشو و نماى دختر گرامى پيغمبر را پيش خودشان مجسم سازند.
رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) در سن چهل سالگى به رسالت مبعوث شد. در آغاز دعوت، با مشكلات بزرگ و حوادث سخت و خطرناكى مواجه بود. يك تنه مى‏خواست با جهان كفر و بت‏پرستى مبارزه كند. تا چند سال مخفيانه تبليغ مى‏كرد و از ترس دشمنان جرأت نداشت دعوتش را علنى كند. بعداً از جانب خدا دستور رسيد كه مردم را آشكارا به دين اسلام دعوت كن و از مشركين باك مدار. (3)

پيغمبر اكرم به دستور خدا دعوتش را علنى كرد. آشكارا و در مجامع عمومى مردم را به سوى آيين مقدس اسلام دعوت مى‏نمود و روز بروز بر تعداد مسلمانان افزوده مى‏شد.
وقتى دعوت پيغمبر (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) علنى شد اذيت و آزار دشمنان نيز شدت يافت. رسول خدا را اذيت مى‏كردند. مسلمانان را تحت شكنجه و عذاب قرار مى‏دادند. بعضى را مقابل آفتاب سوزان حجاز روى ريگهاى داغ مى‏خوابانيدند و سنگهاى سنگين روى سينه‏شان قرار مى‏دادند و بعضى را مى‏كشتند.
مسلمانان به قدرى سختى و عذاب كشيدند كه بستوه آمده جانشان به لب رسيد. به طوريكه ناچار شدند از خانه و زندگى دست بردارند و به كشور ديگرى هجرت نمايند. گروهى از مسلمانان از رسول خدا اجازه گرفتند و رهسپار حبشه شدند. (4)

وقتى كفار بوسيله‏ى اذيت و آزار نتوانستند از پيشرفت و توسعه اسلام مانع گردند و ديدند مسلمانان اذيت و آزار را تحمل مى‏كنند ولى دست از عقيده‏شان برنمى‏دارند، انجمنى برپا ساخته همگى تصميم گرفتند كه محمد (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) را به قتل رسانند.
ابوطالب از تصميم خطرناك آنان آگاه شد و براى حفظ جان رسول خدا آن حضرت را با گروهى از بنى‏هاشم به دره‏اى كه «شعب ابوطالب» ناميده مى‏شد منتقل ساخت.
ابوطالب و ساير بنى‏هاشم در حفظ و حراست رسول خدا كوشش مى‏نمودند. حمزه عموى پيغمبر شبها با شمشير برهنه اطرافش پاس مى‏داد. دشمنان وقتى از كشتن رسول خدا نااميد شدند زندانيان شعب ابوطالب را در فشار اقتصادى قرار دادند و خريد و فروش با آنان را ممنوع ساختند.

مسلمان در حدود سه سال در آن زندان سوزان با فشار و ناراحتى و گرسنگى بسر بردند و با مختصر غذائى كه بطور قاچاق برايشان فرستاده مى‏شد زندگى نمودند. بسا اقوات فرياد اطفالشان از گرسنگى بلند بود. فاطمه زهرا (عليهاالسلام) در چنين روزگار بحرانى و در چنين محيط خطرناك و وحشت‏آورى به دنيا آمد و رشد و نمود كرد. خديجه‏ى كبرى در چنين اوضاع و شرائطى نوزاد عزيرش را شير مى‏داد. مدتى از ايام شيرخوارگى و زهرا در شعب ابوطالب سپرى شد. در همانجا از شير خوردن بازگرفته شد. در همان ريگستان سوزان راه رفتن آموخت. در همان محيط قحطى غذاخور شد. هنگامى كه سخن گفتن ياد مى‏گرفت فرياد و ناله‏ى اطفال گرسنه «شعب» را مى‏شنيد. در وسط شب كه از خواب بيدار مى‏شد خويشانش را مى‏ديد كه با شمشيرهاى برهنه اطراف پدرش پاس مى‏دادند.

در حدود سه سال طول كشيد كه فاطمه عليهاالسلام بغير از زندان سوزان شعب چيزى نديد و از دنياى خارج خبرى نداشت.
فاطمه در سن پنج سالگى بود كه پيغمبر و بنى‏هاشم از تنگناى شعب نجات يافته به خانه و زندگى خودشان مراجعت نمودند. مناظر زندگى جديد و نعمت آزادى و توسعه‏ى در خوراك و پوشاك و منزل براى زهرا تازگى داشت و شادمان و مسرور بود.

1- دلائل الامامة ص 9.

2- قال اميرالمؤمنين عليه‏السلام ما من لبن رضع به الصبى اعظم بركة من لبن امه- وافى ج 3 ص 207.

3- سوره‏ى حجر آيه‏ى 94.

4- سيره ابن‏هشام ج 1 ص 344. الكامل فى التاريخ ج 2 ص 51.


ادامه مطلب
[ شنبه 9 اسفند 1393  ] [ 10:13 PM ] [ محمد عباسی اول ]