معصومه

  عَصَمَ، عَصْماً الشى‏ءَ: منعه، عصم اللَّه فلاناً من المكروه: حفظه و وقاه، خدا او را حفظ كرد و بازداشت.
العِصْمَة: المنع، ملكة إجناب المعاصى والخطاء.
زنى را كه داراى مقام عصمت از گناه باشد، معصومه گويند.

فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام داراى مقام عصمت بود، هم عصمت از گناه، هم عصمت از خطا و اشتباه، و حتى از سهو و نسيان نيز در امان بودند.

فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام مصون از خطا و اشتباه.

«... اللهمّ صلّ على السيّدة المفقودة الكريمة المحمودة الشهيدة العالية الرشيدة، اُمّ‏الأئمة و سيدة نساء الاُمّة بنت نبيك، صاحبة وليك، سيدة النساء، و وارثة سيد الأنبياء، و قرينة سيدالأوصياء، «المعصومة» من كل سوء، صلاة طيبة مباركة... خداوندا! بر سرور بانوان كه (قبرش) از ديدگان پنهان شده، زنى باكرامت و پسنديده، زنى شهيده در راه خدا، زنى بلندهمت و رشيده مادر پيشوايان دين، سرور زنان امت، دختر پيامبر خود، همسر ولى تو، سرور زنان، وارث پيامبر، همتاى اميرالمؤمنين، زنى كه از هر بدى به دور است درود فرست، درودى پاك و پربركت.


ادامه مطلب
[ شنبه 9 اسفند 1393  ] [ 10:32 PM ] [ محمد عباسی اول ]

فاضله

فَضِلَ و فَضُلَ، فَضْلاً: كان ذا فضل، كان ذا فضيلة،
الفَضْل: الإحسان أو الإبتداء، به بلا علة له،
فاضل: ذوالفضل، ذوالفضيلة،
الفاضلة: الدرجة الرفيعة في الفضل.

زنى را كه داراى منقبت و فضيلتى باشد، فاضله گويند. زهراء عليهاالسلام عين فضيلت است. و به قول شاعر:

أ تريد أن تحصى فضائل فاطم *** نقد الحساب و فضلها لم ينفد

شمارش اوصاف فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام تمام نخواهد شد، اما اعداد به اتمام خواهد رسيد.

فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام زنى با فضيلت. ر ... السلام عليك أيّتها الفاضلة الزكية...،

درود بر تو اى زن با فضيلت! و اى زنى كه از هر آلودگى خود را پاك نموده‏اى. (1)


ادامه مطلب
[ شنبه 9 اسفند 1393  ] [ 10:31 PM ] [ محمد عباسی اول ]

عديله

  عدل، عدلاً السهم و نحوه،

العدل: النظير والمثل،
العديل: النظير والمثل، المعادل فى الحمل والمركب.

فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام در نهايت پاكى و طهارت بودند و از آنجا كه پاكى و طهارت حضرت مريم عليهاالسلام در قرآن مطرح شده است، گفته‏اند: فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام در پاكدامنى عديله و همسان مريم است.
فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام همسان حضرت مريم عليهاالسام.
عن ذي‏النون المصري قال:
«خرجت في بعض سياحتي حتى كنت ببطن السماوة (1)
فأفضى لي المسير إلى تدمر (2)

فرأيت بقربها أبنية عادية قديمة فساورتها فإذا هي من حجارة منقورة فيها بيوت و غرف من حجارة و أبوابها كذلك بغير ملاط و أرضها كذلك حجارة صلدة فبينا أجول فيها إذ بصرت بكتابة غريبة على حائط منها فقرأته فإذا هو:

أنا ابن منى والمعشرين و زمزم *** و مكة والبيت العتيق المعظم

و جدى النبي المصطفى و أبي الذي *** ولايته فرض على كل مسلم

و اُمّي البتول المستضاء بنورها *** إذا ما عددناها عديله مريم

و سبطا رسول‏الله عمي و والدي *** و أولاده الأطهار تسعة أنجم

متى تعتلق منهم بحبل ولاية *** تفز يوم يجزى الفائزون و تنعم

ائمة هذا الخلق بعد نبيّهم *** فإن كنت لم تعلم بذلك فإعلم

أنا العلوي الفاطمي الّذي إرتمى*** به الخوف و الأيام بالمرء ترتمي

فضاقت بى الأرض الفضاء برحبها*** و لم أستطع نيل السماء بسلم

فألممت بالدّار الّتي أنا كاتب***عليها بشعري فإقرأ إن شئت و ألمم

و سلّم لأمر الله في كل حالة*** فليس أخو الإسلام من لم يسلم

قال ذوالنون: فعلمت أنّه علوي قد هرب و ذلك في خلافة هارون و وقع إلى ما هناك فسألت من ثَمَّ، من سكّان هذه الدار و كانوا من بقايا القبط الأوّل هل تعرفون من كتب هذا الكتاب؟ قالوا: لا والله ما عرفناه إلاّ يوماً واحداً فإنّه نزل بنا فأنزلناه فلمّا كان صبيحة ليلته غداً فكتب هذا الكتاب و مضى قلت: أيّ رجل كان؟ قالوا: رجل عليه أطمار رثة تعلوه هيبة و جلالة و بين عينيه نور شديد لم يزل ليلته قائماً و راكعاً و ساجداً الى أن إنبلج له الفجر فكتب و إنصرف. (3)

ذالنون مصرى مى‏گويد: براى سياحت و سير و سفر به قصد شهرى در عراق (سماوه) از مصر خارج شدم، در مسير به شهرى در سوريه رسيدم، در نزديكى اين شهر خانه‏هايى قديمى ديدم كه عادى بودند، وقتى اين خانه‏ها را دور زدم و داخل آنها شدم، همه‏ى منازل از سنگ بود، اطاقها و سقف‏ها و ديوارها از سنگ بودند به گونه‏اى كه آنها را به صورت منزل تراشيده بودند. در ميان اين اطاقها مى‏گشتم ناگاه نوشته‏اى را به ديوار آن ديدم، آن را خواندم، اين شعر بود:

من فرزند منى و مشعر و زمزم و مكه و خانه‏ى كعبه هستم. جدّ من پيامبر اكرم محمّد مصطفى صلى اللَّه عليه و آله است. پدرم آن كسى است كه ولايتش بر هر مسلمانى واجب است. مادرم بتول بود هم او كه از درخشش صورتش همه جا نورانى مى‏گشت، همان زنى كه در پاكى همانند مريم بود. دو فرزند پيامبر (حسن و حسين) عمو و پدرم هستند، همانهايى كه نُه فرزندشان ستاره‏هاى درخشان آسمان ولايتند. هرگاه كسى به ريسمان ولايت آنان چنگ زند در زمانى كه رستگاران نجات يابند آنان نيز از آتش رها گشته و در بهشت متنعم مى‏شوند. اينان پيشوايان دين، پس از رسول‏اللَّه هستند اگر اين مطلب را نمى‏دانى بدان و آگاه باش، من فرزند على و فاطمه هستم....

«ذوالنون گويد: دانستم كه اين نوشته‏ى يكى از فرزندان على عليه‏السلام است كه به آنجا گريخته و اين واقعه در زمان حكومت هارون بوده است. از ساكنين آنجا سؤال نمودم: آيا مى‏دانيد چه كسى اين مطلب را نوشته است؟ گفتند: نه، ما او را نمى‏شناسيم، او يك شب آمد ما او را منزل داديم و فرداى آن شب، اين نوشته را نوشت و رفت. گفتم: چگونه مردى بود؟ گفتند: مردى با هيبت و جلالت، كه از ميان دو چشمش نورى درخشان بود، شبى كه در اينجا بود، يا در ركوع بود و يا سجود و يا قيام، تا صبح شد، آنگاه اين مطالب را نوشت و رفت. (در ذيل روايت، علامه‏ى مجلسى احتمال داده‏اند نويسنده‏ى آن شعر، امام كاظم عليه‏السلام باشند.)»

  1- السماوه، بلدة في العراق. المنجد.

2- تدمر او عروس الصحراء او پالميرا، مدينة في قلب الصحراء السورية. المنجد.

3- (قال المجلسي قدس‏سره ذيل الرواية)
أقول: لا يبعد كونه الكاظم عليه‏السلام ذهب لإتمام الحجة عليهم. بحارالانوار، ج 48، ص 181 و 182، ر 25، از مقتضب الأثر، ص 55.

 


ادامه مطلب
[ شنبه 9 اسفند 1393  ] [ 10:30 PM ] [ محمد عباسی اول ]

عزيزه

  عَزَّ، عِزّاً و عِزَّةً و عَزازةً: صار عزيزاً، ارجمند گرديد. و عِزّاً عليه: كرم، العِزّ: خلاف الذّل،
العزيز: الشريف، المكرم، العزيزة: زن گرانقدر.
زن ارجمند و گرانقدر و زنى كه عزت نفس خويش را حفظ نمايد و در پيش نامحرمان سبك‏سر نباشد، «عزيزه» گويند.
فضيلت فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام در روز قيامت.
فقال سلمان (لرسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله):

«يا مولاى! سألتك باللَّه إلّا أخبرتني بفضل فاطمة عليهاالسلام يوم القيامة؟

قال: فأقبل النبى صلى اللَّه عليه و آله ضاحكاً مستبشراً ثم قال: والذي نفسي بيده أنّها الجارية التي تجوز في عرصة القيامة على ناقة... عليها هودج من نور، فيه جارية إنسية حورية «عزيزة»... جبرئيل عن يمينها و ميكائيل عن شمالها و على أمامها والحسن والحسين وراءها واللَّه يكلاها و يحفظها، فيجوزون في عرصة القيامة فإذا النداء من قبل اللَّه جلّ جلاله: معاشر الخلائق!

غضّوا أبصاركم و نكسوا رؤوسكم، هذه فاطمة عليهاالسلام، بنت محمد نبيكم زوجة علي أمامكم ام‏الحسن والحسين، فتجوز الصراط و عليها ريطتان بيضاوان فإذا دخلت الجنة و نظرت إلى ما أعدّ اللَّه لها من الكرامة، قرأت «بسم اللَّه الرحمن الرحيم الحمدلِلَّه الذي أذهب عنّا الحزن إنّ ربّنا لغفور شكور الّذي احلنا دار المقامة من فضله لايمسنا فيها نصب و لايمسنا فيها لغوب» قال: فيوحى اللَّه عزّ و جل إليها يا فاطمة! سليني اُعطك و تمني على أرضك

فتقول: إلهي أنت المُنى و فوق المُنى أسألك أن لاتعذب محبّي و محبّي عترتي بالنار فيوحى اللَّه إليها يا فاطمة! و عزّتي و جلالىّ و إرتفاع مكاني! لقد آليت على نفسي من قبل أن أخلق السماوات والارض بألفي عام أن لا اُعذّب محبّيك و محبّي عترتك بالنّار.

... سلمان عرضه داشت: مولاى من! تو را به خدا قسم مى‏دهم، از مقام حضرت زهراء عليهاالسلام در روز قيامت، مرا آگاه كن. پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله خندان جلو آمدند، فرمودند: به خدايى كه جانم در دست اوست، فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام از عرصه‏ى قيامت عبور مى‏كند، در حالى كه بر شترى نشسته است و بر آن شتر هودجى از نور است، داخل آن، بانويى (انسيه، حوراء، عزيزه) نشسته، جبرئيل در طرف راست و ميكائيل در طرف چپ، اميرالمؤمنين عليه‏السلام پيشاپيش و حسنين پشت سر حضرت زهراء عليهاالسلام در حركتند. خداوند نيز آن حضرت را محافظت مى‏كند.

آنها از عرصه‏ى قيامت عبور مى‏نمايند. ناگهان از طرف خداوند ندايى به گوش مى‏رسد: اى مردم! چشمهايتان را ببنديد، سرهايتان را به زيرا اندازيد، اين، فاطمه، دختر حضرت محمد صلى اللَّه عليه و آله، پيامبر شما و همسر على عليه‏السلام، امام شماست، مادر حسن و حسين است. پس حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام از پل صراط مى‏گذرد.

آنگاه كه داخل بهشت مى‏شود و به آنچه خداوند براى او آماده كرده است نظر مى‏افكند، مى‏گويد: «بسم اللَّه الرحمن الرحيم الحمدللَّه الذى أذهب عنا الحزن إنّ ربّنا لغفور شكور الذي احلنا دار المقامة من فضله لا يمسنا فيها نصب و لا يمسنا فيها لغوب» خداوند به او وحى مى‏كند: «اى فاطمه! اگر از من درخواستى دارى، بگو كه بر تو ارزانى خواهم داشت.» فاطمه عليهاالسلام عرض مى‏كند: من تو را مى‏خواهم، كه بالاترين درخواستم، در حضور تو بودن است. و درخواست دارم كه دوستانم و دوستان اهل‏بيتم را عذاب نكنى. خداوند وحى مى‏فرستد: اى فاطمه! به عزت و جلالم، به مقام خداوندى خودم قسم! دو هزار سال پيش از آنكه زمين و آسمان را خلق كنم، بر خود عهد نمودم كه عاشقان تو و دوستان فرزندانت را عذاب نكنم. (1)

  1- بحارالانوار،ج 27، ص 139، ر 144 از كنزجامع الفوائد و تأويل الايات الظاهرة معاً.


ادامه مطلب
[ شنبه 9 اسفند 1393  ] [ 10:30 PM ] [ محمد عباسی اول ]

عاليه

  عَلا، عُلُوّاً و عَلىِ، عَلاءً، الشىُ، أو النهار: إرتفع، و في المكارم: إشُرفَ،

العالي: رجل عالي الكعْبِ: شريف، يقال: «أتيته من عالٍ»، أي، من فوق،

عالية الشى‏ء: أرفعه.
زنى كه بلند مرتبه باشد، عاليه گويند. زهراء عليهاالسلام برترين خلق است همچون شوهرش، كه عالى و بلند مرتبه است، او نيز عاليه و بلند مرتبه مى‏باشد.

فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام زنى عاليقدر و بلندهمت.

«... اللهمّ صلّ على السيّدة المفقودة الكريمة المحمودة الشهيدة «العالية» الرشيدة...
خداوندا! بر سرور بانوان كه (قبرش) از ديدگان پنهان شده، زنى باكرامت و پسنديده، زنى شهيده در راه خدا، زنى بلندهمت و رشيده درود فرست.» (1)
<


ادامه مطلب
[ شنبه 9 اسفند 1393  ] [ 10:29 PM ] [ محمد عباسی اول ]

ممتحنه

مَحَنَ، مَحْناً فلاناً: إختبره و جرَّبه، او را آگاهانيد و آزمود.

إمتحن الشى‏ء: إختبره، آن را آزمود. و منه إمتحان الطلبة،

المِحْنَة: ما يمتحن به الإنسان من بليّة،

مُمْتَحَنَة: زن آزموده و امتحان شده.

مُمْتَحِنَة: زن آزمايش‏كننده.

يكى از اسامى فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام ممتحنه است. ممتحنه، يعنى زنى كه امتحان شده است و از امتحان سربلند بيرون آمده است. در يك نگاه گذرا به زندگى فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام، سراسر حيات او را امتحان و آزمايش مى‏بينيم.

فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام سرفراز در امتحانات.

«... يا «مُمْتَحَنَهُ» إمتحنك اللَّه الّذي خلقك، قبل عن أن يخلقك فوجدك لما إمتحنك صابرة...،

اى خانمى كه خداوند تو را قبل از خلقتت آزمايش نمود و تو را در برابر امتحانات شكيبا يافت.» (1)

فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام در خردسالى مادر از دست مى‏دهد. غم و غصه‏ى پدر را نيز كه با سرِ خاكستر آلود و پاى زخمى به خانه بازمى‏گردد، تحمل مى‏كند، لذا پدر، او را اُمّ‏ابيها مى‏خواند. در شب زفاف بى‏مادر به كابين بخت رفتن، امتحان كوچكى نيست.

فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام هنگام تولد فرزندانش، صحنه‏ى شهادت آنها را ديد، و اين به راستى امتحان سختى است. اهانت به پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله كه در بستر احتضار است، فوت پدر، غصب فدك، سيلى خوردن، بازوى ورم كرده از تازيانه، مولاى را طناب در گردن ديدن و... نمونه‏هايى از سختيها و مصائب آن حضرت است، پس، با وجود اين همه تحمل كردن، سزاست كه ائمه‏ى اطهار عليهم‏السلام در ادعيه او را ممتحنه خطاب كنند.
«... السلام عليك أيّتها «المُمْتَحَنَة»...
درود بر تو اى زنى كه مورد آزمايش الهى قرار گرفتى و سرفراز بيرون آمدى.» (2)

1- بحارالانوار، ج 100، ص 194، ر 11 از التهذيب، ج 6، ص 9.
2- بحارالانوار، ج 100، ص 198، ر 16 از مصباح‏الزائر، ص 25.


ادامه مطلب
[ شنبه 9 اسفند 1393  ] [ 10:28 PM ] [ محمد عباسی اول ]

عارفه

 عَرَفَ، عِرْفَة عِرْفاناً و عِرفَّاناً و معرفة الشى‏ء: علمه، بذنبه: أقرّ،

العارف: إسم فاعل، يقال «هذا أمر عارف»، أي، معروف،

العُرْف: ضد النكر،
المَعْرِفة: إدراك الشى‏ء على ما هو عليه.
زنى را كه داراى شناختى نيكو از معارف حقه باشد، عارفه گويند. و در اينجا زهراء عليهاالسلام زنى آگاه به حق پيامبر صلى اللَّه عليه و آله معرفى شده است، يعنى فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام شناختى كامل از پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله دارند.
فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام آگاه به حق پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله.
«... السلام عليك و على ولدك و رحمةاللَّه و بركاته أشهد أنّك أحسنت الكفالة و أديت الأمانة و إجتهدت في مرضات اللَّه و بالغت في حفظ رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله، «عارفة» بحقه، مومنة بصدقه، معترفة بنبوته، مستبصرة بنعمته،...
درود بر تو (اى فاطمه‏ى زهرا!) و درود بر فرزندان تو، رحمت و بركات خداوند بر شما باد. گواهى مى‏دهم كه سرپرستى از رسول‏اللَّه را نيكو به جاى آوردى، حق امانت را، ادا نمودى در حالى كه حق او را به خوبى شناختى و به راستگويى ايشان ايمان دارى و به نبوتش اعتراف دارى.» (1)

  1- بحارالانوار، ج 100، ص 218، ر 17 از مصباح‏الزائر، ص 28 والمزار الكبير ص 23


ادامه مطلب
[ شنبه 9 اسفند 1393  ] [ 10:28 PM ] [ محمد عباسی اول ]

وحيده

  وَحَدَ يَحِدُ وَحْداً، وَحْدَةً، وَحِدَةً،
الوَحيد: المُتفرد بنفسه.
وحيدة در لغت، تنها و يگانه معنا مى‏دهد، فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام پس از شهادت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله هميشه تنها و بى‏ياور بود.
فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام تنها و يگانه.
قالت فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام:

«... يا ابتاه! بقيت والهة «وحيدة» و حيرانة فريدة...،
پدر جان! تنها، با غم بسيار، حيران و مضطرب مانده‏ام. صدايم خاموش شده، پشتم شكسته، زندگى‏ام نابود شده، روزگارم تيره و تار است.» (1)

  1- بحارالانوار، ج 43، ص 174- 176، ر 15، ر. ك: به لقب فريده.


ادامه مطلب
[ شنبه 9 اسفند 1393  ] [ 10:28 PM ] [ محمد عباسی اول ]

نقيّه

  نَقا، يَنْقُو، نَقْواً و نَقَىَ يَنْقى نَقْيا العظم: إستخرج نِقْيَه، أي، مُخَّه،
النَقى: النظيف،
نَقِىَ، يَنْقَى، نَقاوَةً و نُقاءً و نُقاوَةً و نُقايَةً: نظف و حسن و خلص.

زن پاكدامن و عفيفه را كه از گناه به دور باشد، «نقيّه» گويند.

زهراى شهيده عليهاالسلام پاكدامن‏ترين زنى است كه پاى بر اين كره‏ى خاكى گذارده است. او حتى بر نامحرم كور چهره مى‏پوشاند و هيچ مكروهى را مرتكب نمى‏شد.

فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام زنى پاكدامن.

«السلام عليك أيّتها التقية «النقيّة»،

درود بر تو اى زن پاكدامن و باتقوا!» (1)

  1- بحارالانوار، ج 100، ص 199، ر 20 از الاقبال، ص 100.


ادامه مطلب
[ شنبه 9 اسفند 1393  ] [ 10:27 PM ] [ محمد عباسی اول ]

والهه

  وَلِهَ، يَلِهُ وَلَهاً: حزن شديداً حتىّ كاد يذهب عقله، تحيّر من شدّة الوجد.

فهو: واله، آله، وَلْهان،
فهى: واله، والِهَة، وَلْهى.
والهه در لغت زن اندوهناك را گويند، فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام پس از شهادت رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله هميشه در غم و اندوه به سر مى‏برد تا به شهادت رسيد.
غم و اندوه كشنده قاتل فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام.
قالت فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام:
«... يا ابتاه! بقيت «والهة» وحيدة و حيرانة فريدة...،»
پدر جان! تنها، با غم بسيار، حيران و مضطرب مانده‏ام. صدايم خاموش شده، پشتم شكسته، زندگى‏ام نابود شده، روزگارم تيره و تار است.» (1)

  1- بحارالانوار، ج 43، ص 174- 176، ر 15 ر. ك: به لقب فريده.


ادامه مطلب
[ شنبه 9 اسفند 1393  ] [ 10:27 PM ] [ محمد عباسی اول ]