كسى كه قبر احمد را ببويد چه بكند؟
بايد كه تا پايان عمر عطرى را نبويد
فرو ريخت بر من مصيبتهايى كه اگر آنها
بر روز روشن ريخته بود شب تار مى گشت
ماذا عَلَى الْمُشْتَمِّ تُرْبَةَ اَحْمَدٍ
اَنْ لا يَشَمَّ مَدَى الزَّمانِ غَوالِيا
صُبَّتْ عَلىَّ مَصآئِبٌ لَوْ اَنَّها
صُبَّتْ عَلَى الاْيّامِ صِرْنَ لَيالِيا
همچنين اين اشعار را در مرثيه پدر فرمودند :
قُلْ لِلْمُغيَّبِ تَحْتَ اَطْباقِ الثَّرى
اِنْ كُنْتَ تَسْمَعُ صَرْخَتى وَنِدائيا
بگو بدانكه در زير توده هاى خاك پنهان شده
كه اگر تو فرياد و نداى مرا مى شنيدى
صُبَّتْ عَلىَّ مَصآئِبٌ لَوْ اَنَّها
صُبَّتْ عَلَى الاْيّامِ صِرْنَ لَيالِيا
كه فرو ريخته بر من مصيبتهايى و اگر آنها
بر روز روشن فروريخته بود شب تار مى گشت
قَدْ كُنْتُ ذاتَ حِمىً بِظِلِّ مُحَمَّدٍ
لا اَخْشَ مِنْ ضَيْمٍ وَكانَ حِمالِيا
براستى كه من در سايه محمد پشتيبانى داشتم
و ترسى از ظلم كسى نداشتم و او جوركش من بود
فَالْيَوْمَ اَخْضَعُ لِلذَّليلِ وَاَتَّقى
ضَيْمى وَاَدْفَعُ ظالِمى بِرِدآئيا
ولى امروز در برابر اشخاص خوار فروتن گشته واز ستم بر خود مى ترسم و ستمگرم را با جامه دور مى كنم
فَاِذا بَكَتْ قُمْرِيَّةٌ فى لَيْلِها
شَجَناً عَلى غُصْنٍ بَكَيْتُ صَباحِيا
پس اگر مرغ قُمرى شبانگاه بگريد
از روى اندوه بر شاخسارى من در روز بگريم
فَلاََجْعَلَنَّ الْحُزْنَ بَعْدَكَ مُونِسى
وَلاَجْعَلَنَّ الدَّمْعَ فيكَ وِشاحِيا
قرار دهم اندوه را پس از تو مونس خود
و دانه هاى اشك را بصورت گردن بندى درآورم
مفاتيح الجنان