یا محمد (ص)
لبیک یا رسول الله 
روش حكومتى پيامبر(ص)
روش حكومتى پيامبر(ص)

نويسنده:سيد قوامى
الدين صمصام>ييكى از مباحث بسيار بحث انگيز در قرن حاضر مسئله نظام سياسى و نظام اداريِ حكومت پيامبر اكرم(ص) بوده است. ديدگاه برخى اين است كه حكومت پيامبر اكرم(ص) اساساً نظام خاص ادارى و سياسى نداشته است. به اين ديدگاه از جنبه هاى گوناگون ـ خصوصاً كلامى ـ پاسخ گفته اند, اما از زاويه طرح عينيِ نظام سياسى و ادارى پيامبراسلام(ص) كم تر بدين ساحت درآمده اند. نگارنده از كسانى است كه به وجود نظامِ اداريِ كامل و پيشرفته اى در دوران رسول اللّه(ص) اعتقاد دارد, در جهت اثبات اين اعتقاد, با روى كردى تاريخى به شيوه نظام ادارى پيامبر اكرم(ص) پرداخته و با كاوش در لابه لاى صفحات تاريخِ سياسيِ پيامبر اكرم(ص) نمودهاى نظام مستحكم ادارى را به دست آورده است. اين نوشته به اجمال به يكى از مهم ترين اركان در نظام ادارى يعنى عضويابى از ديدگاه اسلام اشاره دارد.

منابع نيروى انسانى(عضويابى)

هر نظام ادارى اركان گونه گونى دارد كه يكى از آن ها عضويابى است. علماى مديريت عضويابى را چنين تعريف مى كنند:
(عمليات كاوش در منابع انسانى و كشف افراد شايسته و ترغيب و تشويق آنان به قبول مسئوليت در سازمان.)1
مراد ما از عضويابى در نظام اداريِ حكومتِ رسول اكرم(ص) لزوماً مطابقِ تعريف فوق نيست, زيرا ممكن است در اطلاعاتى كه از آن عصر به دست ما رسيده چنين فعل و انفعالى را شاهد نباشيم و البته منكر وجود آن هم نيستيم و يا چه بسا اقتضاى آن زمان دقيقاً پياده شدن مفاهيم فوق نبوده باشد. بنابراين مراد ما شناسايى منابع نيروى انسانى است كه رسول خدا(ص) كادر حكومتى اش را از آن ها تأمين مى كرده است.
شناسايى اين منابع به ما كمك مى كند كه در انتخاب معيار براى عضويابى و براى منابع انسانى توفيق يابيم تا مديران سازمان هاى حكومت اسلامى در هر عصر و نسلى بر اساس آن معيارها به عضويابى بپردازند.
در آن شرايط, منابع نيروى انسانى پيامبر اكرم(ص) اين ها بودند:
1ـ منابع نژادى عرب و عجم;
2ـ منابع سرزمينى مانند مكه و مدينه و يمن;
3ـ منابع قبيله اى مانند قريش;
4ـ منابع ارزشى مانند مهاجرين, انصار, مجاهدين و تابعين;
5ـ منابع بومى;
6ـ منابع سرزمينى ـ اعتقادى مانند دارالكفر و دارالاسلام;
7ـ منابع اعتقادى مانند مسلمين, يهود و نصارى.

1 ـ منابع نژادى

قرآن به زبان عربى نازل شده, پيامبر اكرم(ص) عرب است, اسلام در عربستان طلوع كرده است, اولين حكومت اسلامى در مدينه ـ كه از شهرهاى عرب است ـ تشكيل يافته و عمده نيروهاى پيامبر اكرم(ص) در كادر ادارى و حكومتى عرب بوده اند, ولى با اين همه, عربيت يك اولويت نبوده است.
قرآن مى فرمايد:
(يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر وانثى وجعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا انّ اكرمكم عنداللّه اتقيكم2; اى مردم ما شما را از دو جنسِ مرد و زن آفريديم و شما را به شكل ملت ها و قبيله ها در آورديم تا يكديگر را بشناسيد.)
پيامبر اكرم در روز فتح مكه مى فرمايد:
(انّ اباكم واحد كلكم لآدم و آدم من تراب ان اكرمكم عنداللّه اتقيكم وليس لعربى على عجمى فضل الاّ بالتقوى3; پدر شما يكى است و آن, آدم(ع) است و آدم از خاك, با تقواترين شما نزد خدا گرامى ترين شما است, عرب را بر عجم برترى نيست مگر به تقوا.)
بعضى از اعراب معاصر از تمدّن اسلامى با نام(تمدّن عربى) ياد مى كنند و مى گويند:(مسلمانِ غير عرب اگر پيش رفت كرده است به خاطر روح عربى بوده است كه در همه ملت ها پيدا شده بود و همه اين ملت ها تحت نام و عنوانِ(عربيت) يك حركت هم آهنگ به وجود آورده بودند).4 اين نظريه, به طور آشكار تحريف تاريخ است, در حالى كه ملت هاى مسلمان بر روى مليّت خود پل زده بودند و خود را مسلمان مى دانستند.
محور نبودن عربيت به صورت يك ارزش اسلامى باقى بود حتى خلفاى راشدين بر آن پاى فشرده اند ولى امويان سلسله جنبان تفكر تفوّق عرب شدند5 و سياست آن ها بر اصل تفوق عرب بر غير عرب پايه گذارى شد, معاويه به صورت بخش نامه به همه عمّال خويش دستور داد كه براى عرب, حق تقّدم قائل شوند. اين عمل ضربه مهلكى به اسلام زد و منشاء تجزيه حكومت اسلامى به صورت حكومت هاى كوچك بود, زيرا بديهى است كه هيچ ملّتى حاضر نيست تفوق و قيمومت ملّت ديگر را بپذيرد. اسلام از آن جهت مقبول همه ملّت ها بود كه علاوه بر ساير مزايايش رنگ نژادى و قومى نداشت.6
(آجرى) در اربعين از رسول خدا(ص) نقل مى كند كه:(همانا خدا اختيار كرد مرا و اختيار كرد براى من اصحابى پس قرار داد براى من از آنها وزرائى.)7 در(استيعاب) از قول على(ع) آن وزرا چهارده نفر شمرده مى شوند:(حمزه, جعفر, ابوبكر, على, حسن, حسين, عبداللّه بن مسعود, سلمان, عماربن ياسر, حذيفه, اباذر, بلال و مصعب).8 جالب است اگر اين مجموعه را به منزله كابينه فرض كنيم(هر چند حسنين كم سن بوده اند.) در اين جمع دو نفر غير عرب ديده مى شوند: سلمان فارسى و بلال حبشى. اين دقيقاً همان عدم اولويت نژاد عرب را تأكيد مى كند در شرايطى كه زمين و زمان و زمينه اقتضاى عرب گرايى داشت حضور اين دو نفر در سطح بالاى مسئوليت معناى خاص دارد. و وقتى هم پيامبر(ص) به سلمان لقب مى دهد نمى گويد سلمان عربى بلكه مى فرمايد(سلمان محمّدى).
پيامبر(ص) به همين دو اكتفا نكرد,(صهيب بن سنان) ملقّب به(ابو يحيى), رومى بوده است, وحشى ـ كه بعد اهلى شد و به او مأموريت داده شد ـ حبشى است كه شيعه و سنى او را صحابى مى دانند. ابن هشام در سيره خويش(ابو كبشه) را فارسى و(زيدبن حارثه) را حبشى مى داند.9 كه در جنگ بدر حضور داشته اند, بعضى(ذو مخبر) را از صحابه پيامبر, كه حبشى است, شمرده اند.10 در اين ميان, نقشِ سلمان فارسى كه سلمان الخير و سلمان السلام و سلمان محمدى است, بسيار برجسته و كليدى است, وى در جنگ خندق, خندق مى سازد و در جنگ طائف منجنيق مى سازد11 و بعدها در زمان عثمان استان دار مدائن مى شود12 و اميرالمؤمنين(ع) وى را پس از مرگ تجهيز كرد و بر او نماز خواند و جعفر هم حاضر بود.
در فروغ ابديت آمده است:(مناطقِ خوش آب و هوايِ عربستان در آخرين قرن قبل از اسلام به طور كلّى تحت نفوذ سه دولت بزرگ يعنى ايران و روم و حبشه بود, شرق و شمال شرقى اين منطقه زير حمايت ايران و شمال غربى تابع روم و قطعات مركزى و جنوب تحت نفوذ(حبشه) قرار داشت, بعدها در اثر مجاورت با اينان سه دولت عرب به نام هاى حيره, غسان و كنده هر كدام تحت نفوذ يكى از سه دولت نامبرده(ايران, روم و حبشه) قرار داشتند.)
جالب است كه پيامبر سلاطين هر سه قدرت را به اسلام دعوت كرد خسرو پرويز كه پيامبر او را به نام(كسرى عظيم فارس) در نامه اش ياد كرد قبول نكرد,13 ولى نجاشى سلطان حبشه اسلام آورد14 و هرقلِ عظيم روم معروف به(قيصر) اسلام آورد.15 آن چه براى ما مفيد است آن كه طبق مدارك ياد شده پيامبر به كسري§ و قيصر نوشت:(اسلم تسلم; اسلام بياور تا سالم بمانى). و در بعضى نامه هايش مى افزود:(اسلم تسلم فاجعل لك ما تحت يديك)16 و يا مى فرمود:(ان تؤمن باللّه وحده لاشريك له يبقى ملكك).17 اين جملات به آن معنا است كه اگر اسلام بياوريد به حكومت ادامه مى دهيد.
اگر عربيت در كارگزارى حكومت رسول خدا(ص) اولويت داشت چنين وعده اى به حكّام غير عرب نمى داد. اين وعده ها گوياى نفى عرب محورى در حكومت است و اين آن چيزى است كه ما در اين مبحث به دنبال آنيم. مسلمان شدن سلطان حبشه و بقاى او در حكومت با تأييد رسول خدا(ص) نشان مى دهد كه كادر غير عرب رسول خدا(ص) منحصر در بردگان حبشى مثل بلال و وحشى و ذومخبر نمى شود بلكه مَلِك حبشه هم در اين حلقه وارد است و نه تنها صهيب رومى كه برده است بلكه خود قيصر روم هم به نوعى در حكومت فراگير و جهان گيرِ رسول خدا(ص) نقش دارد.
آن چه منظور ما را بيش تر تقويت مى كند اسلام آوردن دسته جمعيِ(باذان) حاكم يمن و تمام كارمندانش كه ايرانى بودند مى باشد,18 زيرا سرزمين حاصل خيز يمن كه در جنوب مكّه قرار دارد و حكمرانان آن همواره دست نشانده شاهان ساسانى بودند19 و تمام كارمندانشان ايرانى بودند با نامه پيامبر و وعده اى كه داد مبنى بر اين كه(اگر مسلمان شوى حكومتت دوام دارد)20 با لبيك به پيامبر و مسلمان شدنشان ايرانيان زيادى به كادر حكومتى رسول خدا(ص) اضافه شد.
اين روحيه حتى در حكومت اميرالمؤمنين هم مشاهده مى شد كه فردى به نام(شنسب) را كه ايرانى و از نسل غوريان است به عنوان فرمان دار ناحيه(غور) هرات منصوب فرموده بود.21 خلفاى دوم و سوم هم سلمان را در مدائن نصب كرده بودند, كه ذكر آن رفت. همه اين ها نشان مى دهد كه نفيِ عرب محورى از ديد كتاب و سنت و سيره, مسلّم است و پيامبراكرم(ص) در عضويابى, هيچ گاه به نيروهاى عرب به عنوان يك منبع نيروى انسانيِ داراى اولويت, تكيه نكرده است.

2 ـ منابع سرزمينى

مكّه با همه اهميتش هيچ گاه براى حكومت اسلامى به يك منبع اولويت دار تبديل نشد, زيرا ارزش هاى مكه مخصوص اهل آن نيست و يك سرزمين عمومى و متعلق به همه است.
حتى پس از اين كه مكه فتح شد و پيامبر به وطَنِ اصلى خود بازگشت آن جا را پايتخت قرار نداد و به مدينه بازگشت. در تاريخ حكومت هاى اسلامى هم هيچ گاه مكّه پايتخت نشده است. علّت آن بر ما مجهول است.
آرى, مكه نه تنها پايتخت نشد بلكه با همين عمل پيامبر(ص) عملاً(هم شهرى گرى) و (هم وطن گرايى) نفى گرديد.
بسيارى از ياران اوّليه پيامبر(ص), كه مرتباً آزار مى شدند, مثلِ بلال, عمّار, صهيب, سلمان, اويس قرنى, معاذبن جبل, اباذر غفارى, مقداد, عدى بن حاتم و عبدالله بن مسعود, مكى الاصل نبودند. در ميان وزرايى كه قبلاً شمرديم, شش نفر غير مكى اند و اگر حسن و حسين(ع) را لحاظ نكنيم سهم مكّى و غير مكّى, مساوى است.
در بين هفده استان دار ده نفر آن ها اهل يمن و يك نفر از مدينه و شش نفر مكّى هستند كه يك نفر از آن ها(عتاب بن اسيد) است كه والى مكه است از طرف رسول خدا(ص)22 نه به خاطر اين كه مكّى است بلكه به خاطر بومى بودنش. پنج نفر باقى مانده كه قرشى هستند يكى(ابوسفيان) است كه به عنوان(مؤلفة قلوبهم) منصوب شد بر نجران23 نه به عنوان مكّى و سايرين هم به خاطر شايستگى و صلاحيت. و مكّى بودن هيچ دخلى نداشت.
پس بنابر آمار وزرا كه ستاد رسول خدا(ص) بودند و مطابق آمار استان داران در تشكيلات حكومتى رسول خدا(ص) برترى با عنصر مكّى نبود. در خصوص(عثمان بن طلحه بن شيبه) كه به طور موروثى كليددار كعبه بودند پيامبر او را ابقا كرد,24 ولى نه به خاطر مكّى بودنش بلكه براى ردّ امانت, زيرا اين آيه نازل شد كه:(انّ اللّه يامركم ان تؤدو الامانات الى اهلها;25 خداوند به شما امر مى كند تا امانات را به اهل آن بازگردانيد.)
حضور حجم عظيمى از يمنى ها در بين استان داران و يك نفر به نام(حذيفه) در بين وزرا حاكى از اين است كه مكه اولويت ندارد.
ب ـ مدينه(پايتخت گرايى ـ مركزگرايى)
مدينه الرسول(ص) كه قبل از هجرت(يثرب) نام داشت مركز اسلام و حكومت اسلامى و مدفن بسيارى از نيكان و پاكان است. رسول خدا(ص) اين شهر را براى مركزيت بر مكه مكرّمه هم ترجيح داد و حتى بعد از فتح مكه پايتخت را عوض نكرد.
ولى آيا مدينه اولويت دار است; يعنى اهل مدينه به خاطر اين كه در اين سرزمين و در مركز و پايتخت هستند مزيتى بر ديگران دارند. و(مركزگرايى) و(پايتخت گرايى) كه در زمان رسول خدا تحت عنوان مدينه گرايى تبلور داشت, آيا معيارى براى عضويابى در حكومت اسلامى است؟
پاسخ اين سؤال هم منفى است, زيرا در ليست وزرايى كه ديده شد تنها يك نفر مدنى است و آن,(زيادبن لبيد انصارى) است و نيروهاى يمنى كه نه مكى اند و نه مدنى آمار بالايى را در بين استان داران رسول خدا(ص) داشتند.
نيروهاى مهاجر هم كه مكى و غير مكى داخل آن ها بود پست هاى حكومتى را اشغال كرده بودند.
در يك جمع بندى بايد گفت: سرزمين, معيار نيست حتى مكه و مدينه و يمن و هيچ حاكم اسلامى نمى تواند فردى را چون هم شهرى او است يا مقيم پايتخت است يا مقيم يكى از استان هاى مهّم است(مثل يمن) اولويت دهد.

3 ـ منابع قبيله اى(قريش و…)

قريش نام قبيله اى است پدر اين قبيله(نضربن كنانه) است, اين قبيله را از آن جهت قريش نامند كه گرد حرم فراهم آمده اند.
امويان و علويان و عباسيان از قريش هستند, محمد(ص) هم قرشى است و بزرگ ترين افتخار براى يك نفر اين بوده كه شاخه اى از آن محسوب و به آن منسوب شود. با توجّه به اين كه جامعه عرب دچار دردى ريشه دار و مزمن به نام تفاخر به فاميل و خانواده و قبيله بود لذا زمينه برترى اين طائفه ممتاز فراهم بود. پيامبر كه خود قرشى بود با شناخت درد مزبور قبل از بدخيم شدن, به علاج آن پرداخت و قبل از او قرآن كريم رسماً شعوب و قبائل را مايه تعارف و شناخت يك ديگر و نه سرمايه تفاخر مى داند:(جعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا)26.
رسول خدا(ص) وقتى مكّه را فتح كرد براى پيش گيرى از بيمارى قريش گرايى با قدرت مى فرمايد:(ايها الناس انّ اللّه قد اذهب عنكم نخوة الجاهليه و تفاخروها بآبائها الاوانكم من آدم و آدم من طين اِلاّ خير عباداللّه عبدا تقاه)27.
در جاى ديگر مى فرمايد:(اشراف امّتى حَمَلةالقرآن و اصحاب الليل28; اشرافِ قوم من, حاملانِ قرآن و شب زنده داران هستند). و يا آن جا كه با كشتگان آن ها من جمله ابوجهل و عتبه و شيبه و اميّه كه در چاه بودند صحبت مى كند, مى فرمايد:(ديگران مرا تصديق كردند…, ديگران مرا جاى دادند, ديگران مرا كمك كردند).29 اين ديگران چه كسانى هستند كه اين همه در كلام رسول خدا(ص) تكرار مى شود; يعنى غير قريش كه تركيبى از مهاجر و انصار و مكّى و غير مكّى اند. معلوم مى شود اكثر قريش مانع راه بودند كه پيامبر اين گونه با چاه سخن مى گويد. البته بعضى از قريش, پيامبر(ص) را هم كمك كرده اند قبلاً خوانديم كه از هفده استان دار, شش نفرشان قرشى بوده اند و هم چنين در ميان وزراى آن حضرت, هشت نفر از قريش هستند: پنج نفر از بنى هاشم و سه نفر ديگر يعنى ابوبكر, عمر و مصعب از قريش هستند. قريشى ها در بين قضات و نيز در همه اركان حكومتى حضور داشته اند, ولى نه به خاطر قرشى بودن بلكه ملاحظات ديگرى در نظر بوده است.
البته روايتى از رسول خدا(ص) نقل شده كه مى فرمايد:(قدموّا قريشا ولاتقدمواها و تعلموا من قريش ولا تعلّموها ولولا ان تبطر قريش لاخبرتها مالخيارها عنداللّه تعالى)30 و در نقلى ديگر از اميرالمؤمنين(ع) آمده است:(قدموا قريشا ولاتقدّموها ولولا ان تبطّر قريش لاخبرتها بمالها عنداللّه تعالى)31 و در نقل سوم دارد كه(قدمواّ قريشا ولا تقدموها و تعلموا منها ولا تعلموها)32.
اين روايات از طريق اهل سنت است و به قول(مناوى) در شرح جامع صغير بعضى براى تقديم قول شافعى بر غير شافعى به اين روايات استناد كرده اند,33 زيرا شافعى نسب به(مطّلب) فرزند هاشم مى رساند و جالب است كه خيلى از فقهاى ما, در اين كه مطلبى را در احكام بنى هاشم وارد كنند ترديد دارند.
در كتاب(ذكري§) آمده است كه برخى از فقها مثل شيخ مفيد و شيخ صدوق و پدرش و غيرهم در بحث نماز ميّت براى اين كه اولويتى به هاشمى بدهند راهى ندارند جز اين كه به چنين رواياتى استناد كنند, در حالى كه در روايات ما اثرى از آن ها مشاهده نمى شود.34
ما مى گوييم اولاّ: اين روايات از حيث سند معتبر نيست, زيرا از طريق شيعه اثرى از آن نيست.
ثانياً: از همان طريق اهل سنّت هم اگر قبول كنيم اين روايات به مقدّم داشتن(حذيفه يمانى) غيرقرشى توسط پيامبراكرم(ص) در يك نماز, نقض مى شود; در حالى كه پشت سرش قرشى ها بودند; يعنى پيامبر او را امام قرشى ها كرد و بر آن ها مقدّم داشت. لذا بعضى مثل(عياض) با شتاب در حل اين تناقض به اين توجيه روى آورده اند كه مراد از تقديم قريش بر غير قريش تقدم در خلافت و حكومت است نه تقديم در نماز جماعت يا ميّت!35
ثالثاً: اگر قريش بايد مقدم شود فقط بنى هاشم مراد است كه ما اين را قبول داريم, چرا كه قريش رسول خدا(ص) را آزار دادند و اخراج كردند و با او جنگيدند و چگونه است كه مقدّم شوند و معلّم همگان شوند و كسى معلّم آن ها نشود!؟
رابعاً: از همه كه بگذريـم دلالت آن, مقابـل فرمايـش رسول خدا(ص) اسـت كه فرمود: (لاحسب لقرشى ولاعربى الاّ بالتواضع). و نيز با آيه سيزدهم سوره حجرات و خطبه پيامبر(ص) در مكه ـ كه به همه آن ها اشاره رفت ـ تعارض دارد.
در مجموع اين قبيل روايات عاجزند از اثبات تقدّم قريش مگر در بنى هاشم و آن چه در بحث حيض در جوامع فقهى ما آمده است كه زنان قرشيه ده سال ديرتر به يائسگى مى رسند36 امرى تعبدى يا تكوينى است و بعيد است كسى آن را امتيازى براى قريش حساب كند, زيرا در اين صورت بايد براى(نبطيه) هم امتياز قائل شود كه در روايات هم دوشِ قرشيه است. شيخ مفيد در كتاب(مقنعه) مى گويد:(قد روى ان القرشية من النساء والنبطيه تريان الدم الى ستّين سنه)37. و در نبطيه اصولاً ترديد هست كه عرب مستعجم هستند يا عجم مستعرب.38 هرچند از ابن عباس نقل شده است كه:(نحن معاشر قريش حيّ من النبط).39 ولى وضوحى ندارد و در نهايت اين كه در زمان ما شناخته شده نيستند و قرشيه هم جز بنى هاشم در زمان حال شناخته شده نيست, هرچند صاحب جواهر از قبيله معروف به قريش در زمان ما نام مى برد40 كه براى ما شناخته شده نيست.
لذا راهى براى برترى قريش وجود ندارد نه آن روايات اهل سنت و نه اين مسئله يائسگى قرشيه و نه امورى از اين قبيل قادر به اولويت دادن به قريش نيستند و قريش گرايى به حكم كتاب و سنّت مطلوب نيست.
اما آن چه در بحث ما مفيد است اين كه(قبيله گرايى) كه در خصوص رسول خدا(ص) به شكل(قريش گرايى) تبلور داشت, يك معيار منفى است; يعنى حاكم يا مدير اسلامى در عضويابى نمى تواند به قبيله خويش به عنوان يك منبع اولويت دار بنگرد. البته تشخيص قبيله در صدر اسلام بسيار آسان مى نمود, زيرا نظام قبائلى حاكم آن چنان دقيق بودكه به قول قرآن يك عامل شناسايى و تعارف, قبايل بودند41 و هر كس را به قبيله اش مى شناختند و از امام صادق(ع) آموختيم كه قبايل, كسانى اند كه منسوب به آبا هستند42 كه در زبان ما چنين نسبتى را در يك خاندان يا دودمان مى توان يافت يا آن چه كه به(آل) معروف است; شبيه آن چه در كشورهاى خليج فارس متعارف و متداول است مانند آل سعود, آل نهيان, آل صباح و… هر چند طبق فرهنگ قرآن, آل ابراهيم و آل عمران معنايى اعم دارد, زيرا(آل ابراهيم) به بنى اسحاق و بنى اسماعيل تقسيم مى شود كه اوّلى يهود و دوّمى عرب را مى سازد.43 پس(آل) حتى معنايى فوق نژاد مى يابد, اما آن چه در زمان ما از آل فهميده مى شود معنايى بسيار محدودتر است و شايد بهترين ترجمان آن(خاندان) يا(دودمان) باشد وگرنه مصداقى براى قبيله نخواهيم يافت. بر اين
اساس وقتى قريش گرايى و قبيله گرايى در زمان رسول خدا(ص) مطرود شد معيارى كه متناسب با همه زمان ها به دست مى آيد(عدم دودمان گرايى) و (عدم خاندان گرايى) است; به عبارت ديگر, دودمان و خاندان هيچ اولويتى به عنوان نيروى انسانى ندارند.

4 ـ منابع ارزشى

الف ـ مهاجرين
مراد از مهاجرين نيروهاى فداكارى هستند كه در صدر اسلام با پيامبراكرم(ص) و يا بدون ايشان از مكه به مدينه يا به شعب ابى طالب يا به حبشه مهاجرت كردند و خود و فعلشان در قرآن كريم ممدوح شمرده شده اند. در ارزش هجرت همين بس كه اميرالمؤمنين(ع) در نامه هاى متعدد به معاويه و ديگران,(هجرت) را از ارزش هاى اصلى خويش, ذكر مى كند, مثلاً مى فرمايد:(سبقت الى الايمان والهجره)44, يا مى فرمايد:(ليس المهاجر كالطليق)45. بخش عظيمى از كادر رسول خدا(ص) بلكه حواريون و ربيّون او را مهاجرين تشكيل مى دادند. در جنگ بدر ـ طبق آمارى كه ابن هشام مى دهد ـ 87 نفر از مهاجرين بوده اند.46 قبل از جنگ بدر هم مراحل شناسايى و اطلاعات عمليات را مهاجرين انجام مى دادند, چون انصار فقط پيمان حفاظت از پيامبر(ص) را در داخل مدينه داشتند نه خارج آن.47 بيش ترِ مسئوليتى كه از طرف پيامبر با عنوان مكى يا قريشى يا بنى هاشم يا ذى القربي§ مسئوليت گرفتند هجرت هم كرده اند, مگر مؤلفه قلوبهم كه بعد از فتح مكه, اسلام آوردند و يا برخى مثل عباس عموى پيامبر(ص) كه عذر از هجرت داشت. لذا هجرت هم از لحاظ قرآن و هم از نظر رسول خدا(ص) يك ارزش و يك اولويت قطعى است; يعنى مهاجرين در عضويابى داراى اولويت هستند.
امّا در اين خصوص كه عنوان مهاجر اكنون چه مصداقى دارد. بين مفسران و فقها اختلاف است و دو قول وجود دارد: قول اول: انقطاع هجرت بعد از فتح مكه و قول دوم: اتصال هجرت و تداوم آن تا مادامى كه كفر باقى است48. دليل قول اول اين سخنِ پيامبر(ص) است كه فرمود:(لاهجرة بعد الفتح) و اين كه بعد از فتح مكه از دارالكفر تبديل به دارالايمان شده است و آمدن از مكه به مدينه معناى هجرت ندارد.49 دليل دسته دوم آن است كه مراد, هجرت از دارالكفر به دارالايمان است نه فقط از مكّه به مدينه. صاحب جواهر ادعاى لاخلاف مى كند.50
ما مى گوييم هجرت از قبيل حقيقت و مجاز نيست كه از مكه به مدينه را حقيقى و باقى را مجازى بدانيم كما اين كه صاحب جواهر چنين تصور كرده است, بلكه هجرت يك معناى كلى و جامع است به معناى دورى از بدى ها به سمت خوبى ها و داراى مصاديقى است, مصداق بارز آن, همان هجرت از مكه به مدينه است ولى تنها مصداق نيست, هم چنان كه در روايتى آمده است:(المهاجر من هجر نفسه)51 و يكى از گناهان كبيره را(تعرّب بعد الهجره) مى دانند كه شايد عبارت آخرى از ارتداد و مصاديقى كه صاحب(تذكره) و محقق كركى و ديگران آوردند و شهيد هم در(روضه) به آن اشاره دارد52 كه يكى از آن ها را ما در معيار(شهرنشين گرايى) اشاره كرديم. و لذا هر نوع دورى از گناه و جهل و آمدن به سمت تعالى و تمدن مى تواند بدون مسامحه و مجاز, هجرت تلقى شود. مگر نه اين كه ما هجرت از مكه به حبشه را هم هجرت مى دانيم. آيا اين جا از دارالكفر به دارالايمان است يا اين كه از دارالكفر به دارالكفر؟ لذا هجرت از همان زمان رسول خدا(ص) هم مصداقى غير از هجرت مكه به مدينه داشته است كما اين كه شعب ابى طالب هم همين معنا را دارد.
به طور كلى هجرت يك ارزش است كه بزرگان به رخ ديگران مى كشيدند, امام سجاد(ع) در خطبه معروف خود در شام به افتخارات پدران خويش كه اشاره مى كند مى فرمايد:(وهاجر الهجرتين).53 در نماز جماعت هم تقدم با كسانى است كه زودتر هجرت كرده اند; مگر نماز جماعت فقط مخصوص صدر اسلام است كه(اقدم هجرة) ملاك تقدم تنها آن زمان باشد, نماز جماعت هميشگى است پس تقدم(اقدم هجرة) هم هميشگى است.
ييكى از مصاديق اصلى آن انسان هاى مجاهد و مبارزى هستند كه سابقه مبارزاتى و پيشينه روشنى در مبارزه با طاغوت ها و دشمنان دين داشته باشند, انسان هاى فداكار و انقلابى كه زودتر از ديگران پا به ميدان نهاده اند و از بيت و بيتوته خارج شده اند:(و من يخرج من بيته مهاجراً الى اللّه ورسولهِ ثم يدركه الموت فقد وقع اجره على اللّه)54, (ياعبادى الذين آمنوا انّ ارضى واسعه فاياى فاعبدون)55, و آن جمله رسول خدا(ص) كه گفتيم فرار از يك زمين به زمين ديگر را ولو به يك وجب, هجرت مى داند و صاحب آن را هم نشين ابراهيم(س) و محمد(ص) و….
بنابراين معيارِ(مهاجرگرايى) در عضويابيِ رسول خدا(ص) يك اصل مسلّم مبتنى بر گمان و عقل بود و به آن عمل كرد. آمار دقيقِ كارگزارانِ پيامبر(ص) اين را نشان مى دهد. ما هم بايد(مبارزگرايى) و(ايثارگرى) و(ايثارگرايى) را معيار بدانيم; يعنى هركس تلاش و مجاهدت بيش ترى داشته و جان بازى كرده و پا و نخاع داده است را اولويت بدهيم. پس(سابقه مبارزاتى در راه اسلام) معيار است و(السابقون الاولون) در اين زمينه پيش تاز و مقدّم هستند. شايد نام(مجاهدگرايى) مناسب تر باشد. بنابراين(مهاجرگرايى) با هر مصداقى در هر زمين و زمانى معيارِ مثبت در عضويابى است.
ب ـ انصار
انصار نيز مثل مهاجرين از منابع اصلى تغذيه كننده نيروى انسانى پيامبر بوده اند و اولويت داشته اند و لقب انصار را قرآن به آن ها داده است.
در كشاف و غيره مذكور است كه رسول خدا(ص) بين آن ها و مهاجرين چگونه تعادل در ارزش برقرار مى كند. بعضى انصار بر قريش خود را برتر مى دانستند رسول خدا(ص) فرمود: اى انصاريان, مگرنه آن كه شما ذليل بوديد و خداى تعالى شما را به واسطه من عزيز و ارجمند ساخت؟ گفتند: بلى يا رسول اللّه. سپس فرمود: مگر نه شما گمراه بوديد حق سبحانه به سبب من شما را هدايت كرد؟ گفتند: بلى يا رسول اللّه. بعد از آن فرمود: چرا جواب مرا نمى دهيد؟ گفتند: چه بگوييم يا رسول اللّه؟ فرمود: در جواب من بگوييد مگر نه آن كه قومت تو را اخراج كردند و ما تو را جاى داديم و در پناه خود آورديم؟ مگر نه قومت تكذيب تو را نمودند, پس ما تو را تصديق كرديم؟ نه تو را مخذول ساختند پس ما تو را نصرت داديم؟ و بر همين طريق حضرت رسالت شمارش صفات جميله ايشان مى نمود تا آن كه همه به زانو در آمدند و گفتند: يا رسول اللّه تن و جان ما فداى تو باد.56
ييعنى آن حضرت با يك بيان زيبا و شيوا و عادلانه در محضر مهاجر و انصار به طور تلويحى ارزش هاى طرفين را گفت و آن ها را مثل دو بال براى خود قلمداد كرد. يا موقع كلنگ زدن در خندق اين شعار را مى داد كه:(اللهم اغفر الانصار والمهاجره)57.
بحث درباره(نصرت) است كه حد اعلاى آن ايثار است نصرت آن قدر ارزش مند است كه هر كس لقب(انصارى) را مثل يك نشان بر دوش مى كشيد و بدان افتخار مى كرد. انصارى ها به همين صورت در تاريخ به صورت لسان صدق در آخرين مانده اند. جابربن عبداللّه انصارى, ابوايوب انصارى, جناده انصارى, ابودجانه انصارى و غيرهم يعنى همان ارزش كه بنى هاشم و سادات دارند كه به وسيله پيش وند سيّد خود را ممتاز مى كنند اينها با پسوند انصارى چنين كارى مى كنند.
انصارى ها در جنگ بدر, فتح مكه و ديگر نبردهاى پيامبر(ص) نيز حضور چشم گيرى داشتند و تعدادشان از مهاجران هم بيش تر بود.58
ج ـ تابعين
خداوند مى فرمايد:(والسابقون الاولون من المهاجرين والانصار والذين اتبعوهم باحسان رضى اللّه عنهم و رضوا عنه)59 در اين آيه به سه دسته از ياران رسول خدا(ص) كه مورد رضايت خداوند بوده اند اشاره مى شود كه عبارت اند از: مهاجرين, انصار و تابعين. در مورد تابعين دو نظر است: يكى اين كه پيامبر را درك نكردند و بعداً آمدند و معصومين ديگر را يارى كردند و يا اين كه تابع سابقين شدند(از مهاجرين و انصار) با احسان و ايمان و اطاعت.60 تابعين طبق برداشت دوم كسانى هستند كه يا مهاجرند يا انصار منتها دير به اين قافله نور پيوسته اند و جزء(السابقون الاولون من المهاجرين والانصار) نيستند ولى جزء لاحقين هستند, به هر حال آمده اند و خداوند هم اعلام رضايت از آن ها مى كند: (رضى اللّه عنهم و رضوا عنه).
د ـ مجاهدين
جهاد نوعاً قرين مهاجر و انصار است چه بسا بگوييم آن چه به مهاجر و انصار و تابعين ارزش مى دهد همين جهاد آن ها است, قرآن مى فرمايد:(إنَّ الذين آمنوا و هاجروا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فى سبيل اللّه والذين آووا ونصروا اولئك بعضهم اولياء بعض)61, يا مى فرمايد:(والذين آمنوا و هاجروا و جاهدوا فى سبيل اللّه والذين اووا و نصروا اولئك هم المؤمنون حقا لهم مغفرة و رزق كريم)62; يعنى هجرت و نصرت ضلع سومى دارد به نام جهاد و در نتيجه مى شوند(مؤمنون حقا), (رضى اللّه عنهم و رضو عنه), (لهم مغفرة و رزق كريم) و قرآن صريحاً مى فرمايد:(فضل اللّه المجاهدين على القاعدين اجراً عظيما)63.
در يك جمع بندى بايد گفت كه چهار عنوانِ (مهاجرين, انصار, تابعين, مجاهدين) كه يك منبع و مجموعه ارزشى را تصوير مى كنند و مى توان آنان را(ايثارگران) ناميد, رسول خدا(ص) به نص قرآن كريم به آن ها اهميت و اولويت مى داد. بنابراين(ايثارگرى) معيار ديگرى براى عضويابى است. حكومت اسلامى نيروهاى خويش را بايد از اين چهار منبع سرشار و عظيم برگيرد. و اگر جنگ نبود, ايثارگران و مهاجران و انصار و تابعين كسانى خواهند شد كه بيش ترين سوابق مبارزاتى و فداكارى و دل سوزى و از خودگذشتگى و تحمل رنج و مرارت را براى اسلام و حكومت اسلامى داشته اند.

5ـ منابع بومى

قال اللّه تبارك و تعالى:(وما ارسلنا من رسول الاّ بلسان قومه)64, (هوالذى بعث فى الاميين رسولاً منهم)65, (لقد منَّ اللّه على المؤمنين اذ بعث فيهم)66, (كما ارسلنا فيكم رسولاً منكم)67. رسول خدا(ص) عربى, قرشى, مكى, مدنى و بومى بود و خداوند در آيات چهارگانه به اين نكته اشاره مى كند. نيروهاى بوميِ شايسته به خاطر سنخيّت و نيز شناخت و رگ و ريشه معلوم و مشخص , موفق ترند و لذا اولويت دارند.68 عتاب بن اسيد, اهل مكه است و والى همان جا شد69, نصب خاندان(باذان) در يمن70, عدى بن حاتم در قبيله خود, طيّ71, قيس بن مالك در هَمْدان72, عين فروه در مراء73, مالك بن عوف, آتش افروز جنگ حنين, مردِ سرسختِ قبيله بنى سعد توسط پيامبر سرپرست قبيله نصر وسلمه شد74, نصب معاذبن جبلِ يمنى به عنوان قاضى يمن75, نصب يك جوان ثقفى در ثقيف76, نامه پيامبر به هوذه بن على حنفى زمام دار يمامه كه فرمود: اسلام بياور تا در امان باشى و قدرت و سلطنت تو باقى بماند77, نامه به حارث حاكم غسان با همين مضمون78 و نامه هايى از همين دست به سلطان حبشه, قيصر روم و كسراى ايران, حاكى از يك نوع اولويت دهى به نيروهاى بومى است كه اگر اسلام آوردند طبق و
عده بر منطقه و نقطه خويش حكومت مى كردند. در فتح مكه ابوسفيان مكى در مكه مسئوليت مى گيرد تا(مؤلفة قلوبهم) را در منزلش جمع كند79, عثمان بن طلحه مكى را در كليددارى كعبه ابقا مى كند80, اميرالمؤمنين هم قثم بن عباس مكى را عامل مكه قرار داد81 و سهل بن حنيف انصارى را كه مدنى بود عامل خود در مدينه قرار داد.82 در نقاط ديگر, حضرت كنترل آن چنانى نداشت, شام كه در اختيار معاويه بود, بلاد عراق هم نوعاً به اشاره معاويه مست مى شدند والاّ شامل نصب عناصر بومى با همان حجم زمان رسول خدا(ص) در زمان اميرالمؤمنين هم مى شديم. البته قبلاً اشاره كرديم كه شنسب كه ايرانى و اهل غور هرات بود از طرف آن حضرت بر منطقه خويش حاكم شد83 استقصاى بيش تر ما را به اولويت نيروهاى بومى در سيره پيامبراكرم(ص) و اميرالمؤمنين(ع) بيش تر راهنمايى مى كند.
پيامبران هم نوعاً از طرف خداى تبارك و تعالى بر مناطق خويش مبعوث و منصوب مى شدند: در سوره هاى هود و اعراف مرتباً با اين جمله رو به رو مى شويم كه:(الى عاد اخاهم هودا), (الى ثمود اخاهم صالح), (الى مدين اخاهم شعيبا), (ولقد ارسلنا نوحاً الى قومه), (لقد ارسلنا موسى بآياتنا الى قومه ان اخرج قومك من الظلمات الى النور) و آياتى ديگر از اين قبيل كه ما را كمك مى كند در جهت اتخاذ يك معيار مناسب در عضويابى كه همان(بومى گرايى) باشد. يعنى نيروهاى بومى نسبت به نيروهاى غير بومى, اولى و احق هستند, مگر اين كه نكته خاص مثل مسائل امنيتى در ميان باشد, و گرنه اصلِ بومى گرايى در عضويابى اصلى عقلى, عرفى و شرعى است.

6ـ مؤلفة قلوبهم

در آيه 60 سوره توبه(مؤلفة قلوبهم) به عنوان يكى از مصرف هاى زكات نام برده شده اند صاحب شرايع مى گويد:(المولفة قلوبهم هم الكفار الذين يتمالون الى الجهاد)84 صاحب جواهر اقوال مختلفى را در تعريف مؤلفة قلوبهم از اصحاب نقل مى كند و در پايان نظر خودش را به عنوان تحقيق بعد از مطالعه كامل در كلمات اصحاب و اخبار و اجماع و نفى خلاف چنين اين گونه اعلام مى دارد:(ان المؤلفة قلوبهم عام للكافرين الذين يراد الفتهم للجهاد او الاسلام والمسلمين الضعفاء العقائد لا انهم خاصّون باحد القسمين)85.
اختلاف بين فقها بر سر اين است كه(مؤلفة قلوبهم) چه كسانى هستند؟ بعضى فقط كفار را مصداق مى دانند عده اى كفّار را براى استمالت آن ها به جهاد و برخى كفار را براى استمالت آن ها به اسلام. گروهى هم مسلمانان ضعيف العقيده را براى بقاء شان در اسلام از مصاديق اين عنوان مى دانند. خلاصه(مؤلفة قلوبهم) دو دسته اند: دسته اى كه بايد جذب شوند و دسته اى كه بايد دفع نشوند; به عبارت بهتر, يك تيره بايد بيايند و يك تيره بايد نروند. تيره اوّل كفارند يا براى جهاد, خواه مسلمانان شوند يا نه و يا براى مسلمان شدن و تيره دوم ضعيف العقيده ها هستند براى اين كه باقى بمانند, لذا از زكات بودجه اى براى اين منظور در نظر گرفته شده است.
امام باقر(ع) در صحيح زراره مى فرمايند:(مؤلفة قلوبهم) قومى هستند كه خداى واحد را عبادت مى كنند و شهادت(لا اله الا اللّه و محمّد رسول اللّه) سر مى دهند ولى به بعضى از جنبه هاى وحى شك دارند. خداوند به پيامبرش فرمان داد كه با پول و هديه دل آن ها را به دست آورد تا اسلام آن ها محكم شود. رسول خدا(ص) در جنگ حنين با رؤساى قريش و مضر مانند ابوسفيان و غيره چنين كرد. انصار ناراحت شدند, خدمت رسول خدا(ص) آمدند و گفتند: اگر اجازه دهى كلامى داريم و آن اين كه اگر اين اموال كه به اينان دادى دستور خدا است, تسليم هستيم و اگر دستور توست راضى نيستيم. خداوند به خاطر اين اعتراض نور آن ها را بُرد و براى(مؤلفة قلوبهم) سهمى از زكات قرار داد.86
(مؤلفة قلوبهم) مانند(مهاجرين) يك عنوان عام است كه داراى مصاديقى است, مصداق بارز آن ابوسفيان و عيينه و ديگران است كه در صدر اسلام بودند.87
در زمان هاى ديگر مصاديق ديگرى دارد و دليل بر اين مسئله اطلاق ادله امت كه(مؤلفه قلوبهم) را مقيد و منحصر به زمانى و زمينى خاص نكرده است و اين ادله از حيث ديگرى هم اطلاق دارد كه مقيّد به جهاد نيست, يعنى براى غير جهاد هم مى توان آن ها را تأليف كرد; مثلاً براى عضويت در حكومت و استفاده از تخصّص آن ها صاحب جواهر هم مقيد به جهاد نمى داند ما مى خواهيم حرف ديگرى هم بزنيم و آن اين كه تاليف قلوب منحصر به پرداخت زكات نيست, زيرا تعليق حكم بر وصف, مشعر به عليّت است; يعنى علّت پرداخت زكات تأليف قلوب است يعنى تأليفِ قلوب اصل است و پرداخت زكاتِ واجب يكى از راه هاى تأليف قلوب است, بنابراين راه هاى ديگرى هم وجود دارد كه او تأليف و تشويق شود; مثلاً ما به او پست و مقام بدهيم تا براى اهداف بلند اسلام استمالت شود.88
لذا آن چه ما به آن رسيده ايم دو وجه است: عضويت در سازمان حكومت اسلامى هم مى تواند مايه تأليف قلوب باشد و هم اين كه هدف از تأليف قلوب باشد; به اين معنا كه شما فرد لايقى را با پول تشويق كنيد كه عضو اداره اسلام شود و يا او را عضو اداره اسلام كنيد تا تأليف قلوب شود, ما هر دو را از اطلاق ادله و از اعتبار وصف العينى تعليق حكم بر وصف, متوجه مى شويم.
بر اين اساس, مؤلفه قلوبهم به يك منبع خوب انسانى براى حكومت اسلامى تبديل مى شوند به اين معنا كه حكومت اسلامى براى تقويت پايه هاى مردمى و تحكيم ريشه حكومت در دل جامعه اسلامى نبايد از اين نيروى عظيم كه طبق فرموده امام صادق و باقر(ع) بيش تر مردم را تشكيل مى دهند و در همه زمان ها هم هستند:(يكون ذلك فى كل زمان)89 غفلت شود. البته منظور ما در نظر گرفتن سهميه اى در كادر حكومتى غير كليدى براى آنان بدون هيچ اولويتى است; يعنى(مؤلفة قلوبهم) مثل مهاجر و انصار و بنى هاشم نيستند كه در عضويابى اولويتى داشته باشند, ولى غفلت از آن ها هم درست نيست. پيامبراكرم(ص) براى تأليف قلوب به پرداخت زكات اكتفا نفرمود بلكه مسئوليت هم مى داد; نمونه اش ابوسفيان بود كه بلافاصله فرماندهى دو هزار نفر از قريش را در يك عمليات نظامى بر عهده گرفت90, و عمروعاص كه در(ذات السلاسل) فرمانده شد91, ابوسفيان بت پرست حتى مأموريت بت شكنى بت هاى طائف را پيدا كرد, جالب است كه او بت ها را شكست و از خرابه هاى آن هيزم درست كرد و فروخت و قرض هاى عده اى را پرداخت92, وحشى هم پس از اين كه اهلى شد مأموريت جنگى گرفت93, معاويه هم جزء كاتبان رسول
خدا(ص) شد.94

7ـ منابع دينى

منظور, مسلمين, يهود, نصارى, مجوس و به طور كلى اقليت هاى دينى اند كه به هر حال منابعى از نيروهاى انسانى را تحت عناوين دينى تشكيل مى دهند. در اين درنگ و توقف نداريم كه(اسلام گرايى) يك اولويت قطعى و صد درصد است و غير اسلام هم ولو ميلى به اسلام و جهاد نداشته باشند و مؤلفه قلوبهم نباشند سهميه اى خواهند داشت.
رسول خدا(ص) گاهى با آن ها پيمان مى بست مثل(بنى نضير) يا(بنى قريظه) كه يهود بودند تا از نيروهاى آن ها عليه كفار استفاده كند و يا درخواست نماينده اى از آنان مى كرد:(قل تعالوا الى كلمه…)95 يعنى نمايندگان آن ها را مى خواند با آن ها پيمان مى بست ولى هيچ وقت به آن ها فرصت فرادستى نمى داد.
اسلام به همه كفار و اهل كتاب, بدبين نيست بلكه با آن ها كه ميل به سلطه دارند سر ناسازگارى دارد, اما استفاده از اهل جزيه آن هم به شكل(بطانه) بلكه به شكل نيروهاى كارگزار و متخصص به شكلى كه حكومت اسلامى حالتِ تسلط و نظارت را از دست ندهد منعى ندارد. سيره رسول خدا(ص) همين گونه بود, در تاريخ مى خوانيم كه: فرمان روايِ مسيحى شهر(ايله) به نام(يوحنابن رويه) در حالى كه صليب طلا به سينه انداخته بود و از مقر فرمان روايى خود به سرزمين تبوك آمده بود هديه اى به رسول خدا(ص) داد و هديه اى هم از آن بزرگ وار گرفت و حاضر شد بر آيينِ مسيح بماند و جزيه بدهد, پيامبر با او پيمان بست كه مسيحى بماند و به او مأموريت داد كه از مسلمانان كه از ايله مى گذرند پذيرايى كند.96
اصولاً فرمان روايانى كه در مرزهاى سوريه و حجاز زندگى مى كردند در ميان قوم و قبيله و منطقه زندگى خود, نفوذ كلمه داشتند و همگى مسيحى بودند و چون احتمال داشت كه روزى سپاه روم از نيروهاى محلّى آنان استفاده كند. پيامبر(ص) با همه آن ها پيمان عدم تعرض بست.97 يا(اكيدر) فرمان رواى مسيحيِ(دومةالجندل) حضور پيامبر رسيد و از قبول اسلام امتناع ورزيد ولى حاضر شد باج گذارِ مسلمانان باشد.98 جالب است كه(يوحنا) و(اكيدر) مسيحى مى مانند ولى كارگزار و باج گذار پيامبر مى شوند; يعنى مى توان و جايز است از نيروهاى اهل كتاب استفاده كرد فقط به اين شرط كه نظارت و تسلط را در دست نگيرند, زيرا با اصل مسلّمِ(لن يجعل اللّه للكافرين على المؤمنين سبيلا) و(يعطواالجزيه عن يد وهم صاغرون) منافات دارد.
پس(اسلام گرايى) اولويت است ولى استفاده از غير مسلمين جايز است به شرط عدم سلطه و بدون هيچ اولويتى.

8ـ منابع عقيدتى

مراد, دارالاسلام و دارالكفر است. (دارالاسلام جايى است كه اسلام در آن جا حاكم است و دارالكفر يا دارالشرك آن جا كه كفر و شرك حاكم است), مثل مكه و مدينه قبل از فتح مكه كه مكه مصداق دارالكفر بود و مدينه دارالايمان و دارالاسلام. البته اكنون شرايط فرق مى كند بعضى كشورهاى اسلامى مثل تركيه هرچند حكومت آن ها لائيك است, اما آن جا را نمى توان دارالكفر حساب كرد. پس دارالكفر جايى است كه مسلمين يا در آن جا حاكم نيستند يا در اقليت اند. مسلماً دارالكفرى كه در صدر اسلام مطرح بوده با توجه به اين كه اسلام هنوز توسعه نداشت, كشورها و مناطقى بودند كه اسلام هنوز وارد آن جا نشده بود.
اكنون بحث در اين است كه آيا از نيروهاى مسلمان مقيم دارالكفر مى توان در حكومت اسلامى دعوت و استفاده كرد؟ به عبارت بهتر آيا نيروهايِ مسلمان دارالكفر منبعى مناسب براى عضويابى جهت تشكيلات حكومت اسلامى محسوب مى شوند يا نه؟
قرآن مى فرمايد:(الذين آمنوا ولم يهاجروا ما لكم من ولايتهم من شىء حتى يهاجروا)99, بعضى مصداق اين آيه را عباس عموى پيامبر مى دانند كه هجرت نكرد ولى رسول خدا(ص) او را در همان دارالكفر مأموريت جاسوسى قريش داد و گزارش به پيامبر مى داد و حتى در جنگ بدر شركت كرد و اسير شد و پيامبر به رَزمندگانش سفارش كرده بود كه او را ضربه نزنند و سالم بدارند و سرانجام اسير شد.100
به هر حال اولويت با دارالاسلام است و در صورت عدم كفايت بايد سراغ نيروهاى مسلمان دارالكفر رفت كه از داستان عباس و نظاير آن جواز آن را يافتيم. بنابراين نيروهاى مسلمان كه در دارالكفر اقامت و يا تحصيل كرده اند و مدتى به هر دليل مانده اند, استفاده از آن ها جايز است, اما هيچ اولويتى بر نيروهاى دارالاسلام ندارند, بلكه اولويت از آن نيروهاى دارالاسلام است, زيرا مقيم هاى دارالكفر چه بسا از فرهنگ آن جا تأثير گرفته اند و ممكن است تأثيرات منفى هم داشته باشند.

پى نوشت ها:

1. حسن ستارى, مديريت منابع انسانى, ص91.
2.حجرات(49) آيه13.
3. بحارالانوار, ج76, ص350.
4. مرتضى مطهرى, خدمات متقابل اسلام و ايران, ص288 ـ 289.
5. همان, ص406.
6. همان, ص412.
7. تراتيب الاداريه, ج1, ص17.
8. همان, ج1, ص17.
9. سيره ابن هشام, ج2, ص333.
10. صحاح سته.
11. فروغ ابديت, ص360 و 126.
12. شيخ عباس قمى, منتهى الآمال.
13. بحارالانوار, ج20, ص389; طبقات كبري§, ج1, ص260; تاريخ طبرى, ج2, ص295; كامل ابن اثير, ج2, ص81; فروغ ابديت, ج2, ص218.
14. سيره حلبى, ج3, ص279; طبقات كبري§, ج1, ص259; فروغ ابديت, ج2, ص229.
15. طبقات كبري§, ج1, ص259; سيره حلبى, ج2, ص277; بحارالانوار, ج20, ص379.
16. همان, ج2, ص235.
17. همان, ج2, ص222.
18. فروغ ابديت, ج2, ص222
19. همان, ص220.
20. همان, ص222.
21. مرتضى مطهرى, خدمات متقابل اسلام و ايران, ج2, ص393.
22. جعفر سبحانى, فروغ ابديت, ص352.
23. اسد الغابه.
24. فروغ ابديت, ص338.
25. نساء(4) آيه58.
26. حجرات(49) آيه13.
27. جعفر سبحانى, همان, ج2, ص472 ـ 473.
28. بحارالانوار.
29. فروغ ابديت, ص512; سيره ابن هشام, ج1, ص639; صحيح بخارى, ص98; بحارالانوار, ج19, ص346.
30. حدائق, ج10, ص396; سيوطى, جامع صغير, ج2, ص85.
31. همان.
32. همان و كنزالعمّال, ج6, ص195.
33. سيوطى, شرح جامع صغير, ج4, ص512 به نقل از حدائق, ج10, ص395.
34. حدائق, ج1, ص395; جواهر, ج13, ص353.
35. حدائق, ج10, ص395; سيوطى, شرح جامع(مناوى), ج4, ص512.
36. جواهرالكلام, ج3, ص161.
37. وسائل الشيعه, باب31 من ابواب الحيض, ح9.
38. جواهرالكلام, ج3, ص161.
39 و 40. همان.
41. حجرات(49) آيه13.
42. منهج الصادقين, ج8, ص429.
43. وسائل الشيعه, ج4, باب39; جواهرالكلام, ج21, ص215 ـ 216.
44. نهج البلاغه, خ56, ص146(فيض الاسلام).
45. همان, نامه17, ص864.
46. سيره ابن هشام, ج2, ص363.
47. فروغ ابديت, ج1, ص480.
48. جواهرالكلام, ج21, ص26(مانند علامه و شهيد اول و ثانى).
49. همان, ج13, ص363; منهج الصادقين, ج4, ص217.
50. همان, ج21, ص26.
51. بحارالانوار, ج11, ص28; ج67, ص302; ج67, ص358.
52. شهيد ثانى, روضه البهيه, كتاب الصلواة, ج1, ص392(چاپ 10جلدى).
53. خطبه سجاديه.
54. نساء(4) آيه100 .
55. عنكبوت(29), آيه56.
56. منهج الصادقين, ج9, ص228:(لاعيش الاّ عيش الآخره اللهم اغفر الانصار والمهاجره).
57. فروع ابديت, ج2, ص126.
58. ر.ك: سيره ابن هشام, ج2, ص363 و 615.
59. توبه(9) آيه100.
60. منهج الصادقين, ج9, ص234.
61. انفال(8) آيه72.
62. همان, آيه74.
63. نساء(4) آيه95.
64. ابراهيم(14) آيه4.
65. جمعه(62) آيه2.
66. آل عمران(3) آيه164 .
67. بقره(2) آيه151 .
68. محسن الموسوى, دولةالرسول, ص262.
69. فروغ ابديت, ج2, ص352 و 452; سيره ابن هشام, ج2, ص500; تاريخ سياسى اسلام, ج1, ص162; تراتيب الاداريه, ج1, ص240; اسد الغابه, ج3, ص556.
70. فروغ ابديت, ص122; دولةالرسول, ص263; اسد الغابه, ج3, ص126.
71. اسد الغابه, ج4, ص442 و 214; الاصابه, ج5, ص264; فروغ ابديت, ج2, ص382.
72. فروغ ابديت; دولة الرسول, ص262.
73. دولةالرسول, ص372.
74. فروغ ابديت, ص367; سيره ابن هشام, ج2, ص491.
75. همان, ص452.
76. همان, ص416; سيره ابن هشام, ج2, ص544; اسد الغابه, ج1, ص216.
77. همان, ص263.
78. طبقات ابن سعد, ج1, ص261; حلبى, ج3, ص286; فروغ ابديت, ج2, ص235.
79. فروغ ابديت, ج2, ص352.
80. همان, ج2, ص338.
81. نهج البلاغه فيض الاسلام, نامه67, ص1062.
82. همان, نامه70, ص107.
83. مرتضى مطهرى, خدمات متقابل اسلام و ايران.
84. شرايع الاسلام, ج1, ص149.
85. جواهرالكلام, ج15, ص341.
86. اصول كافى(چاپ جديد), ح2, ص411.
87. منهج الصاديقين, ج4, ص275.
88. جواهرالكلام, ج15, ص341.
89. مستدرك الوسائل, باب اول, ح11.
90. فروغ ابديت, ج2, ص352.
91. همان, ج2, ص304.
92.همان, ج2, ص420.
93. همان, ج2; بحارالانوار, ج21, ص413.
94. همان و بحارالانوار, ج22, ص248; تراتيب الاداريه, ج1, ص120; اسد الغابه, ج5, ص209.
95. آل عمران(3) آيه61.
96. فروغ ابديت, ج2, ص410; سيره ابن هشام, ج2, ص526; بحارالانوار, ج21, ص160; سيره حلبى, ج3, ص160.
97. همان.
98. فروغ ابديت, ج2, ص401; سيره ابن هشام, ج2, ص526; بحارالانوار, ج21, ص160; سيره حلبى, ج3, ص160.
99.انفال(8) آيه72.
100. اسدالغابه, ج3, ص165.

منبع: فصلنامه حكومت اسلامى

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 20 آبان 1394  ] [ 8:49 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
رسول اعظم از دیدگاه اروپايیان  و مستشرقین
vنويسنده:غلامرضا گلي زواره

بر نتابیدن فروغ عالم تاب

شش قرن پس از عیسای مسیح ،پیامبری مبعوث شد که پیام آور یکتاپرستی ،اعتقاد به معاد ، نوید عدالت وبهبود روابط انسان ها بر اساس قانون وحی آسمانی بود .این فرستاده ی الهی همان وجود پرفروغی بود که حضرت عیسی به آمدنش بشارت داد .1.
آن خاتم انبیاء، از رسولان پیشین با تکریم نام برد و عظمت آنان را ستود . در قرآن کریم نیز که معجزه وبرهان رسالت او و کتاب هدایت انسان هاست ، گرامی داشت پیامبران مورد تأکید فراوان قرار گرفته است . اما آن چه در کتاب های آسمانی گذشته آمده ، توسط مغرضان ، تحریف شده و آنان مواردی راکه این منابع با صراحت از حضرت محمدصلی الله علیه وآله نام برده اند ، از روی عناد ، رشک ورزی وزبونی خویش ،حذف کرده اند ؛البته بسیاری از دانشمندان منصف مسیحی و یهودی ضمن بیان علومی که اگر انبیا گرفته اند و آن ها را در آثار خود آورده اند ، به نبوت رسول اعظم صلی الله علیه و آله اعتراف داشته و سال قبل از ولادت آن حضرت این موضوع را طرح کرده اند و چنین رویدادی را به نسل های بعد از خویش تذکر داده اند ،قرآن در این باره آورده : « فمنهم من آمَنَ به و مِنهُم من صدَّ عنه و کفی بجهنم سعیرا ؛ پس گروهی از آنان به نبی اکرم ایمان آوردند و برخی از ایشان از او روی برتافتند و [برای آنان ] دوزخ پر شراره بس است .»2

تقابل نفرت انگیز

اروپا،مسیحیت را به عنوان تنها دین راستین می دانست ؛آیینی که در هسته ی مرکزی آن تثلیث مقدس ! جای داشت . مسیحیان بر این باور بودند که عهده دار و مالک حقیقت غایی هستند که خدا به آنان ارزانی داشته است . حضرت محمد صلی الله علیه و آله ربوبیت ادعا شده عیسی علیه السلام را رد کرد و تثلیث را بی اعتبار خواند و حتی خاطر نشان ساخت مسیح به صلیب کشیده نشده است و...
از این رو عده ای از مسیحیان و وابستگان به کلیساها ادعا کردند خاتم پیامبران بدعتی را در آیین مسیح به وجود آورده وتعالیم او با آموزه های مسیح و سیره و روش او در تضاد وتباین است . این برخورد منفی با پیامبر اکرم و دین اسلام در قرون وسطی به شیوه ای خشن ادامه داشت و ویران گرترین تجلی عینی وحشت ونفرت از این آیین، جنگ های پی در پی صلیبی بود که طی آن صدها هزار مسلمان به دست افراطیون مسیحی قتل عام شدند .3

ارزیابی های متناقض

در سال های پایانی قرن هیجدهم و نوزدهم میلادی ،محققان ومشاهیر اروپایی ارزیابی متفاوتی از شخصیت رسول اکرم ارايه دادند . با از راه رسیدن گوته ونخستین اثر وی ،احیای عزت رسول الله صلی الله علیه وآله به عنوان صاحب نبوغ و جنبه های فوق العاده فکری و معنوی مورد توجه قرار گرفت . در نیمه قرن نوزدهم «کارلایل » در سخنرانی های مشهور خود در لندن تحت عنوان «در باب قهرمانان »با تجلیل و ستایش از خاتم پیامبران و پیام آور اسلام به عنوان شخصیتی شریف ،اصیل و بزرگ منش در تاریخ نگرش های کینه توزانه ی غربی ها را نسبت به محمد و آيین اش نکوهش و محکوم کرد .
در همین دوران ،شرق شناسان اروپایی به سرزمین های اسلامی وارد شد ه و با فرهنگ و تمدن و باورهای مسلمین از نزدیک آشنا شدند ، اما متأسفانه بسیاری از آنان به جای گزارش صادقانه ، به درج نکاتی روی آوردند که از خیال پردازی و تجسم های ذهنی آنان منشأ می گرفت و با واقعیت های فرهنگ وتعلیمات اسلامی و سنت های مردمان این نواحی انطباق نداشت . 4.

استمرار خصومت

در سال های آغازین این قرن ،نوعی کشش به عرفان اسلامی و سنت های شرقی در اروپا پدید آمد که با تأثیر پذیری از چنین جاذبه ای اسلام به عنوان دینی فطری ، حاوی صفا و اخلاص ومعنویت توصیف شد . در آلما ن «این ریلکه » عمیقاً تحت تأثیر تعلیمات محمدی قرار گرفت و از دین اسلام به عنوان آیینی که پیروانش برای رسیدن به خدا به میانجی نیاز ندارند تجلیل کرد. ولی اغلب شرح حال نویسان در نگرش ها و نوع برداشت های خود نسبت به حضرت محمد صلی الله علیه وآله نکاتی تردید آمیز را مطرح کردند و گویی آنان هم می کوشیدند همان باور کهنه ی توام به کینه و نفرت عصر قرون وسطایی را درباره ی بنیان گذار دین اسلام یعنی نبی اکرم احیا کنند 5. و این پندار موهوم ، کلیشه ای وسطحی حتی در دانشنامه ها و فرهنگ های مرجع راه یافت اگر چه همه نویسندگان چنین خط مشی را دنبال نکردند.
در سال های پس از دهه ی 1950 م متخصصان علوم اسلامی در اروپا ومستشرقین و مروّجان آنان به جای پرداختن به دیدگاه های متعصبانه غربی به منابع اسلامی روی آوردند . این نویسندگان پس از ترجمه ی قرآن به زبان مادری خود دراروپا چنین نتیجه گرفتند که برخلاف عقاید و دیدگا ه های موجود ، حضرت محمد صلی الله علیه وآله انسانی فوق العاده ، راستین و شریف بوده است ؛ اگر چه گاهی بخش اعظمی از این فهم و شناخت تأمل بر انگیز به طرز ویرانگری باتصویرگری غیر واقعی و دروغین افرادی مثل سلمان رشدی و کتاب هایی مثل «آیات شیطانی » مختل می شد . آثاری که پیوسته و اکنش بسیار منفی مسلمانان را به دنبال داشت .

روزنه هایی به سوی روشنایی

خوشبختانه بر خلاف این مسیر پر افت وخیز ،شناخت تازه ای که غرب از اسلام به دست آورد ، موجب شد تا برای درک بهترمعیارهای اساسی و اصولی مسلمانان ،برخی از تفکرات دینی و اجتماعی اسلام را از نو مورد بررسی و بازبینی قرار دهد . به همین دلیل سرگذشت نامه های رسول اکرم که مستشرقان و دانشمندان اروپایی در سنوات اخیر نوشته اند به طور یقین واقع بینانه تر از آثار نسل های پیش است و آنان کوشیده اند حق شخصیت آسمانی آخرین پیامبر را به درستی ادا کنند . کتاب «محمد رسول و سیاستمدار» از «بلیومونتگمری وات » از مشهورترین این مطالعات است . «گونتر لولینگ » نیز در کتابی به معرفی پیامبر اعظم پرداخت و آن حضرت را فرستاده ای الهی معرفی کرد که ادامه دهنده ی مسیر رسولان گذشته وآیین های آسمانی قبلی بود.
«ماکسیم رودنسیون » در سرگذشت نامه ای که به حضرت محمد اختصاص داد ، حقایق مهمی را عرضه داشت و «آنداريه » هم کوشید تا نقش رسول خدا صلی الله علیه و آله را در پیدایش اسلام و دین داری مسلمانان جهان به راستی و مطابق واقعیت نشان دهد 6.
با این توضیحات اجمالی در ذیل به دیدگاه های متفکران غربی در باره ی رسول اکرم صلی الله علیه و آله می پردازیم :

گوستاولوبون چه گفته است .

گوستاولوبون از جمله خاور پژوهان بلند پایه فرانسوی که در آثارش تعصب های یک جانبه و منفی نسبت به اسلام وآیین محمدی کمتر به چشم می خورد .تعاریف زیبا و ستایش های جالبی از سول خدا صلی الله علیه و آله و علل گسترش این دین الهی دارد .
اینک اجمالی ازدیدگاه هایش در باره ی حضرت محمد صلی الله علیه وآله : محمد از اعقاب خاندانی شریف و برجسته بود . هر چه به چهل سالگی نزدیک می شد بیشتر مجذوب معنویت می گردید . تنها به غاری در کوه حرا می رفت و چندین روز و شب را با روزه ،نماز وتفکر سپری می کرد . یکی از شب های سال 610 میلادی که در آن غار به سر می برد آن حادثه ی عظیم که محور همه ی تاریخ اسلام است برای او رخ داد . از آن پس وحی بارها تکرا ر شد .
پیامبر در مدینه یک حکومت اسلامی تشکیل داد و بخش مهمی از وقت خود را صرف امور اخلاقی ، اجتماعی و مناسبات سیاسی و امور نظامی کرد زیرا کار دین و دنیا را از هم جدا نمی دانست . با آن که پیامبر به تمامی امور رسیدگی می نمود ر از فرط فروتنی محبوب همگان بود .بارها او را می دیدند که پا پوش خود را می دوخت یا لباس خویش را وصله می زد یا از بازار خوراکی می خرید . با محرومان گشاده رو و در برابر گردن کشان با مهابت برخورد می کرد . با وجودسادگی و زهد و قناعت به وضع ظاهر خویش توجه داشت اگر چه تجملات و رفاه زدگی را بر نمی تافت . اگر بزرگی را به میزان اثر مرد بزرگ در مردمان بسنجیم باید بگوییم محمد [صلی الله علیه وآله ] از بزرگ ترین مشاهیر تاریخ است .وی درصدد بود قومی را که در توحش بودند به سوی معنویت سوق دهد که موفق شد و از این لحاظ بر تمام مصلحان دیگر رجحان داشت 7.

در وصف مونتگمری وات

«وات » استاد مطالعات اسلامی و شرق شناسی در دانشگاه ادینبورگ انگلستان بود. حوزه ی اصلی مطالعاتش سیره ی پیامبراکرم ،تفسیر قرآن ،فلسفه وعرفان ،رابطه ی اسلام ومسیحیت و تاریخ جهان اسلام بود. وی در وصف رسول خدا صلی الله علیه و آله می نویسد :
شخصیت محمد به گونه ای بود که احترام واعتماد مردم را بر اساس مجاهدت های دینی و خصال خوب هم چون شهامت ، قدرت تصمیم و استحکام در رفتار توأم با سخاوت جلب می کرد . اخلاق و رفتارش چنان پسندیده بو د که محبت و دوستی مردم را به دست می آورد و آنان را به فداکاری بر می انگیخت . درست است که می گویند نارضایتی های اجتماعی وانحطاط امپراطوری های ایران و روم موجب توسعه ی اسلا م گردید اما نشر و گسترش این آیین بدون صفات وفضیلت های رسول اکرم امکان پذیر نبود8.

از نگاه آنه ماری شیمل

آنه ماری شیمل محقق و دانشور آلمانی اگر چه مسلمان نبود اما به تمدنن و معارف اسلامی در تمامی ابعاد آن عشق می ورزید .وی یاد آور شده است :
خوانندگان مغرب زمین که باسنت آمیخته به نفرتی چندین قرنی نسبت به محمد [صلی الله علیه و آله ] پرورش یافته اند شاید انگشت تحیر گزند که مهمترین خصلت پیامبر اکرم ،مهربانی و تواضع اوست ،تمامی مدارک و منابع معتبر از عطوفت و درعین حال وقار محمد سخن گفته اند . جنبه ای دیگر از زندگی پیامبر که امکان دارد با ذائقه غربی ها موافق ننماید ،دین و دولت را در هم آمیختن است و این حالت ، برهان است روشن بر نقش منحصر به فرد محمد ،شاهدی برعظمت مقامش و حقیقت رسالتش ،مگر می شود خداوندی که او را به سوی مردم مبعوث کرد در دلش نیفکند که امتش را به نیکوترین وجه هدایت کند .
گسترش مقاومت ناپذیر اسلام بر شبه جزیزه ی عربستان در دوران زندگی پیامبر و بسط سریع و حیرت آور حکومت اسلامی در نخستین سده پس از رحلت پیامبر جای شکی باقی نگذارد که این دین ظفرمند همان آیین راستین است و آن کسی که آن را تبلیغ می کندپیامبر برحق خداوند است .چه کسی جز این انسان می توانست آخرین و حی جامع را از سوی پرودگار بیاورد .9.

از نظر برتولد اشپرلو

اشپولر در زمینه ی مباحث شرقی از مراکز علمی چندین کشور موفق به اخذ درجه ی دکترا گردید .وی به پانزده زبان آشنایی کامل داشت و از جمله مستشرقان آلمانی است که درباره ی فرهنگ و ملل اسلام در خاورمیانه و سایر قلمروهای جهان است تحقیقات ومطالعاتی انجام داد .وی در دانشگاه برلین ،مونیخ ، گوتینگن و هامبورگ استاد رسمی کرسی اسلام شناسی وتاریخ مناطق شرقی بود .
وی می نویسد:
مشاجرات وتردیدهای ادوار نخستین مسیحیان که سیمای حضرت محمد را بر خلاف حقیقت آن چه بود ،نشان می دادند ،بی چون و چرا باطل است و در این که محمد نسبت به رسالت پیامبری خویش صادق بوده ،هیچ گونه تردیدی وجودندارد.هیچ کس نمی تواند منکر شود که ظهو ر آن حضرت جلوی بسیاری از خلاف ها وافراط کاری ها را که در جوامع آن روز رایج بود گرفت و از همان مراحل نخست سیمایش در جوامع اسلامی مورد تجلیل و تکریم قرار گرفت و عصمت ولغزش ناپذیری او امر مسلمی گردیدوکردار و رفتارش به عنوان نمونه عالی نگریسته می شود10.

دیدگا ه های دیگر دانشمندان

ولتر : دینی که [حضرت ] محمد آورد بی شک از مسیحیت برتر بود .اوقانون گذاری خردمند بود که می خواست بشریت را از بدبختی ،جهل و فساد رهایی بخشد و هرگز قانونی کامل تر ازقوانین قرآن که وی وحی گردید ،ناز ل نشده است 11.
.کارلایل :گر چه به نظر فلسفی تعلیمات [حضرت ] محمد صورت کاملی از تعالیم مسیح بود لیکن اگر به دقت به سرعت تأثیر تعلیمات اسلام به دل ها بنگریم یقین خواهیم کرد که آیین محمد [صلی الله علیه و آله ] بهتر از آیین مسیحیتی بود که ساخته ی اوهام و خیالات و افکار پیروان خود بود زیرا عنصر فروزنده ی تعلیمات مسیح در پس ابرهای دروغ و اوهام پنهان گشته است 12
دکتر گرینه :آیات قرآن را به دقت مطالعه کردم و از این کتاب حقایق زیادی برای من کشف شد و از این رو یقین کردم پیامبر اکرم از روی حقیقت ، پیامبر برحق است زیرا این کتاب را متجاوز از هزار سال قبل برای مردمی آورده که در آن روز ابدا اطلاعی از کشف های علوم جدید در دسترس کسی نبوده است . 13.
دکتر ینواست : در قرآن آیاتی دیده می شود که با گذشت قرن ها ، با آخرین اکتشافات علمی امروز تطبیق می کند این موضوع مرا قانع ساخت و موجب شد که به یگانگی خدا و به نبوت حضرت محمد [صلی الله علیه و آله ] ایمان آورم .اسلامی که او آورد در باره ی زندگی بشر هیچ نکته ای را فروگذار نکرده و یگانه دینی است که با سرشت و طبیعت انسان ها انطباق دارد .14.
جرج برنارد شاو :محمد [صلی الله علیه و آله ]را باید منجی بشریت خواند . من اعتقاد دارم که اگر مردی مثل او حاکمی در عصر جدید می شد برای حل مشکلاتش از صلح و دوستی استفاده می کرد . او عالی ترین مردی بود که روی زمین با گذشته است . او به دین دعوت کرد یک تمدن را پایه گذاری نمود ،ملتی را بنا نهاد و اخلاق را نهادینه کرد 15.
لامارتین شاعر و مورخ : اگر بزرگی هدف ،کم بودن ابزار و رسیدن به نتایج شگفت انگیز سه محور سنجش هوش بشری باشد چه کسی ادعای مقایسه بزرگ مردان تاریخ کنونی را با حضر ت محمد دارد .این مرد نه فقط ارتش ها ،قوانین ، فرمانروایی ،مردمان و سلسله ها بلکه میلیون ها نفر یعنی یک سوم از ساکنان کره ی زمین وحتی بیش از آن را به جنبش و حرکت واداشت 16.
پرفسور هورو گرونجی : وحدت ملت های بنا نهاده شده توسط پیامبر اکرم بر اساس اصول اتحاد بین المللی و اخوت بشری بنا گردیده که می تواند الگویی برای ملت های دیگر باشد درحقیقت هیچ ملتی درجهان نمی تواند نظیری برای فهم ایده اتحاد ملل که در اسلام انجام شده نشان دهد 17.
میشل اچ هارت :من محمد [صلی الله علیه و آله ] را برای معرفی در فهرست اشخاص پرنفوذ دنیا که خوانندگان را متعجب می کند برگزدیم اما دریافتم که او تنها کسی بود که در تاریخ در دوبعد دین ودنیا درنهایت موفقیت قرار می گید 18.
کا. اس .راماک ریشنارائو(استاد فلسفه ) :شخصیت محمد به گونه ای است که رسیدن به تمام حقیقت آن بسیار سخت است .نظری اجمالی این ابعاد را روشن می کند :محمد پیامبر ،دلاور ، سیاستمدار ،سخنور ،اصلاح طلب ،پناه دهنده یتیمان ،حامی بردگان ،منجی زنان ،قاضی و روحانی است . اویک قهرمان است 19.

پی نوشت ها

1.سوره ی صف ،1
2.سوره نساء،55
3. نک :استیون رانسیمان ،تاریخ جنگ های صلیبی ،ترجمه :منوچهر کاشف .
4. مینو صمیمی ،محمد در اروپا ،ترجمه :عباس مهر پویا ،ص46-45.
5.همان ،ص 47 .
6. آنه ماری شیمل ،محمد رسول خدا ،ترجمه حسن لاهوتی ،مقدمه مؤلف .
7. نک :ویل دورانت،تاریخ تمدن ،بخش اول از عصر ایمان ،فصل هشتم .
8. مونتگمری وات ،محمد پیامبر وسیاستمدار ، ترجمه :اسماعیل والی زاده ،ص 296-294.
9. آنه ماری شیمل ، محمد رسول خدا ،ترجمه :حسن لاهوتی ،ص 91-90
10. برتولد اشپرلو ،جهان اسلام ،ترجمه :دکتر قمر آریان ،ص 42-41 .
11. جواد حدیدی ،اسلام از نظر ولتر ،ص 103-99
12. نصرت الله نیک بین ،اسلام از دیدگاه دانشمندان غرب ،ص 36
13. فرهنگ اسلام شناسان خارجی ،ج 1،ص191
14. همان ،ج 1،ص 16
15. نشریه سیاحت غرب ،ش 38،شهریور 1385،ص 5.
16. همان ،ص6
17.همان ،ص9 .
18.همان
the institute of Islamic information 19
منبع: ماهنامه ي ديدار آشنا

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 20 آبان 1394  ] [ 8:40 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
 جنگ روانی از منظر قرآن و سیره نبوی
جنگ روانی از منظر قرآن و سیره نبوی
نويسنده:حسن فراهانی
منبع:فصلنامه معرفت

مقدمه

تاریخ جنگ روانی از تاریخ حیات بشر جدا نیست، اما همیشه با این عنوان به كار گرفته نشده است و مانند سایر مفاهیم، در بستر تاریخ و همراه با مقتضیات زمان و مكان، متحول بوده و سیر تطور خود را تا به امروز پیموده است، به گونه‌ای كه در عصر حاضر، با استفاده از فن‌آوری، بر پیچیدگی آن افزوده شده است. در تعریف جنگ روانی، آمده است: «استفاده طراحی شده از تبلیغات و ابزارهای مربوط به آن برای نفوذ در خصوصیات فكری دشمن، با توسل به شیوه‌هایی كه موجب پیشرفت مقاصد امنیت ملی شود» . (1) در قرآن كریم، آیات زیادی وجود دارد كه بیش‌تر آن‌ها ناظر به جنگ‌های صدر اسلام در عصر پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله می‌باشد.بخشی از این آیات در مقام پاسخ‌گویی به جنگ روانی دشمن بوده و در صدد است كه آن‌ها را خنثی كند، بخش دیگری از آیات، كه جنبه تعرضی دارد، می‌خواهد روحیه طرف مقابل را تحت تاثیر قرار داده، به تسلیم وادارد; بخشی دیگر از آیات نیز در زمانی كه مسلمانان احساس‌ضعف وشكست می‌كنند، درصدد تقویت روحیه آنان است.
با مطالعه سنت نیز می‌توان روایات متعددی را در این زمینه ذكر كرد.از مهم‌ترین روایات در این باب، روایاتی است كه حاكی از جواز به كاربردن خدعه در جنگ است: «الحرب خدعة‌» . (2)
جنگ روانی از مصادیق بارز «خدعه‌» به معنای «مكر، حیله و فریب‌» است. (3)
در فقه اسلامی، خدعه در جنگ جایز است.علامه حلی‌رحمه الله در كتاب‌های تذكره و منتهی بر این مطلب، ادعای اجماع نموده است. (4)
روایاتی كه علمای اسلام برای جواز خدعه در جنگ بدان استدلال نموده‌اند، گویای جواز جنگ روانی است.
پیامبراكرم صلی الله علیه وآله با نقشی همه جانبه، كه در جنگ‌ها به كار گرفته بود، دگرگونی بزرگی در آیین نبردهای جدید به وجود آورد.وی جنگ را به تمام جبهه‌ها كشاند و از هر سلاحی كه می‌توانست‌بهره گرفت; هم‌چنان كه نبرد همه جانبه در تمام جبهه‌ها جریان داشت، «جنگ روانی‌» نیز با شدت مورد استفاده قرار می‌گرفت. جنگ‌های مسلحانه نتیجه عوامل نظامی، اقتصادی و روانی است و به همین دلیل به «نبرد همه جانبه‌» تعبیر می‌شود. (5)
قرآن كریم به مسلمانان ماموریت داده است تا كلیه نیروها و امكاناتی را كه می‌توان در راه جنگ و دفاع و رسیدن به قدرتی بازدارنده به خدمت درآورد، فراهم كنند: «و شما بر (مقابله) با آن‌ها، هر چه در توان دارید، از آلات جنگی و اسبان تازه نفس و آماده، برای تهدید و ترساندن دشمنان خدا و دشمنان خودتان فراهم آورید.و بر دیگران كه شما بر دشمنی آنان مطلع نیستید و خدا به آن‌ها آگاه است نیز مهیا باشید و...» (انفال 8: 60) مرحوم طبرسی در این‌باره می‌نویسد: «اطلاق آیه "من قوه" شامل انواع سلاح‌ها، افراد آموزش‌دیده، تاسیسات و آموزشگاه‌های نظامی، استحكامات، وحدت صفوف و نیروها، تلاش و تكاپوی ملی، رشد و قدرت و استقلال اقتصادی، موضع برتر سیاسی، استحكام باورهای ایدئولوژیك و بالاخره، هر آنچه از پشتوانه مادی و معنوی كه می‌توان به خدمت جنگ درآورد، می‌گردد» . (6)
با توجه به گستره بحث «جنگ روانی در قرآن و سیره نبوی‌» ، از میان ابزارها و مكانیسم‌های جنگ روانی، در این نوشتار، فقط موضوع «شایعه‌» مورد بررسی قرار می‌گیرد.

تعریف شایعه

آنچه عموما «شایعه‌» نامیده می‌شود، عبارت از شرح، پیش‌بینی و توصیف رخدادهایی است كه غالبا در قالب غیررسمی و تایید نشده توسط منابع مسؤول شكل می‌گیرد، ولی با این وجود، از سوی بخش عظیمی از توده‌ها به طور جدی مورد قبول قرار می‌گیرد.در مطالعه «شایعه‌» با دو تصور مختلف مواجه هستیم.برخی آن را یك پیام می‌دانند كه از فردی به فرد دیگر انتقال می‌یابد، با این ملاحظه كه فرد آغازین زنجیره انتقال، یك شاهد عینی است كه گزارش او با حقیقت مطابق بوده و تحریف‌ها در فرایند انتقال صورت می‌گیرد.عنصر اساسی و تحلیل، همان گزارش، و مساله اصلی آن، بیان علت انتقال است.از آن‌جا كه حالت طبیعی ارتباطات، یك هنجار درست فرض می‌شود، شایعه، یك حالت مرضی و نابهنجار به حساب می‌آید.برخی دیگر شایعه را ترسیم و نمایش مختصر یك واقعه تصور می‌كنند كه در تعامل مردمی كه درگیر حادثه‌اند، به طور فشرده بیان می‌شود.در این دیدگاه، عنصر تحلیل، موقعیت و شرایط است و مساله اصلی معلوم كردن این نكته است كه آن موضوع چگونه تفسیر می‌شود. (7)
آلپورت و پستمن در كتاب روان‌شناسی شایعه، «شایعه‌» را چنین تعریف می‌كنند: «شایعه اصطلاحی است كه به یك اندیشه واقعی معین و ارائه شده اطلاق می‌گردد تا شنونده بدان باور یابد.شاید معمولا از فردی به فرد دیگر، از طریق كلمات شفاهی انتقال می‌یابد، بی آن‌كه نیاز به دلیل و مدركی داشته باشد» . (8)
در تعریف دیگری آمده است: «شایعه، ترویج‌خبری ساختگی است و واقعیت ندارد و بر پایه بزرگ‌نمایی، رعب‌آفرینی و یا تحریف استوار است، در بیان چنین خبری، جنبه كم‌رنگی از حقیقت و یا تفسیری خلاف واقع از خبری صحیح گنجانده شده است، هدف از پخش چنین خبری، تاثیر نهادن بر افكار عمومی، ملی، جهانی و یا نوعی دست‌یابی به اهداف سیاسی، نظامی و یا اقتصادی در قلمرو یك كشور یا جهان است‌» . (9)
شایعه می‌تواند در زمینه‌های گوناگونی مانند جنگ، شورش‌ها و هیجانات، حوادث ناگوار، افزایش قیمت‌ها، روابط سیاسی و مسائل اقتصادی بروز نماید و از آن‌جا كه دارای زمینه‌ها و موضوع‌های خاصی است، توجه بدان موقتی است; در شرایط مساعد، ظهور می‌كند و با فقدان شرایط از بین می‌رود.شایعه لزوما ساخته ذهن و خیال، دور از واقعیت و یا دروغ محض نیست، بلكه می‌تواند در شكل‌گیری و انتشار، بعد كم‌رنگی از حقیقت را در خود داشته باشد.
در زبان قرآن، واژه‌هایی كه به نوعی می‌توانند مفهوم شایعه (اخباری كه صحت و سقم آن به تایید نرسیده است) را افاده كند، به چشم می‌خورد. «خرص‌» ، «تقول‌» و «اختلاق‌» از این نمونه‌ها هستند. «خرص‌» ، گفتاری است‌بر اساس ظن و تخمین ساخته و پرداخته شود، خواه با واقعیت مطابق باشد یا خیر. (10)
قرآن كریم می‌فرماید: «آنچه می‌گویند از روی نادانی است و جز از روی خرص سخن نمی‌گویند.» (زخرف: 20) در آیه دیگری می‌فرماید: «مرگ بر خراصون; آنان كه به غفلت در جهل فرو مانده‌اند.» (ذاریات: 10- 11) از این آیات برمی‌آید كه عنصر اساسی خرص، ظن و گمان و زمینه مشوب به ناآگاهی است و خرص لزوما خلاف واقع نیست، از این‌رو، تفسیر خرص به «كذب‌» درست‌به نظر می‌رسد.
كلمه «تقول‌» ، كه با لفظ «علیه‌» متعدی می‌شود، به معنای نسبت دادن چیزی به كسی است، بدون هیچ‌گونه استناد و دلیل.قرآن كریم می‌فرماید: «و اگر پیامبر برخی سخنان را از خود بر ما ببندد...» (الحاقه: 44) این واژه‌ها نیز عبارت از بافتن سخنان و مطالبی است كه به تایید نرسیده.
واژه «اختلاق‌» نیز معنای لفظ پیشین را دارد، در قرآن كریم آمده است: «ما در این آخرین آئین، چنین سخنی نشنیده‌ایم و این جز بافته و پرداخته نیست.» (ص: 7) كلماتی نیز به فرایند شایعه‌پراكنی و بعضا به اهداف آن اشاره دارد; از آن جمله است; شیوع، اذاعه و ارجاف. «شیوع‌» و «اشاعه‌» به معنای پراكندن، گسترش و انتشار آمده است.از این‌رو، می‌گویند: "شاع الحدیث و التسر و اشاعه صاحبه و رجل مشیاع" (11) در قرآن كریم، در بیان ماجرای «افك‌» آمده است: «برای كسانی كه دوست دارند درباره مؤمنان تهمت زنا شایع شود، در دنیا و آخرت، عذابی دردآور مهیاست.» (نور: 19) واژه «اذاعه و ذیوع‌» به معنای ظهور و انتشار است.گویند: «رجل مذیاع‌» ; یعنی كسی كه راز را افشا می‌كند و جمع آن «مذاییع‌» است. (12)
حضرت علی علیه السلام در وصف مؤمنان راه یافته می‌فرماید: «نه مفسده‌جو هستند و نه فتنه‌انگیز، نه در پی اظهار و اشاعه (فحشا) هستند و نه مردمی سفیه و لغوگو» . (13)
لفظ «اذاعه‌» علاوه بر معنای «انتشار و پراكندن‌» ، بر «اظهار» نیز دلالت دارد.قرآن كریم می‌فرماید: «و چون خبری، چه ایمنی و چه ترس، به آن‌هابرسد، آن را درهمه جااظهارمی‌كنند.» (نساء: 83) واژه «ارجاف‌» نیز - چنان‌كه پیش از این گفته شد - به معنای اشاعه باطل و اخبار دلهره‌آور و نگران‌كننده است.این كلمه در اصل به معنای اضطراب است، به این دلیل، به دریا «رجاف‌» گویند; زیرا در لرزش و جنبش است. «ارجاف مردم به چیزی‌» به معنای پخش اخباری است كه موجب پریشانی و سراسیمگی شود.بنابراین، واژه ارجاف به هدف شایعه‌پراكنی نیز اشاره دارد.
قرآن كریم در سوره نور، نحوه انتقال و انتشار شایعه را (در حدیث افك) چنین تشریح می‌كند: «آن‌گاه كه سخن را از دهان یكدیگر می‌گرفتید و چیزی بر زبان می‌راندید كه درباره آن هیچ نمی‌دانستید، می‌پنداشتید كه كاری خرد و آسان است و حال آن‌كه نزد خدا كاری بزرگ بود.» (نور: 15) «تلقی‌» گرفتن سخنی است كه دیگری گفته و تقیید آن به «السنه‌» برای دلالت‌بر آن است كه خبر مزبور بدون تحقیق و تدبر، زبان به زبان می‌گردد.جمله «و تقولون بافواهكم‌» عطف بر جمله گذشته است و در حقیقت، تفسیر آن محسوب می‌شود. (14)
بنابراین، می‌توان نتیجه گرفت كه «شایعه‌» خبری است كه زبان به زبان می‌گردد و بدون هیچ‌گونه تفحص و تحقیق و حصول یقین از صحت‌یا سقم آن، به صورت شفاهی میان افراد انتشار می‌یابد و اگرچه به نظر خرد و آسان می‌آید، ولی می‌تواند پیامدهای گران و زیان‌باری برای جامعه داشته باشد.

پیشینه شایعه در اسلام

در تاریخ اسلام نیز آن‌جا كه ابهام و اهمیت رخدادی قطعی بود، شایعات رواج و قوت می‌گرفت.چون جنگ بدر با پیروزی مسلمانان خاتمه یافت، پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله، زید بن حارثه و عبدالله بن رواحه را از اثیل به مدینه فرستاد تا این خبر را به مردم برسانند.آن‌ها روز یكشنبه و در نیمروز به مدینه رسیدند و در دره عمیق از هم جدا شدند.عبدالله در محله بالای مدینه و زید در محله پایین به خانه انصار سر می‌زدند و می‌گفتند: ای گروه انصار، شما را مژده باد به سلامت رسول خدا و كشته و اسیرشدن مشركان! عتبه و شیبه و پسران ربیعه و دو پسر حجاج، ابوجهل، ابوالبختری، زمعة بن اسود و امیة بن خلف كشته شدند و سهیل بن عمرو و گروه زیادی به اسارت درآمدند! بچه‌ها از پی عبدالله بن رواحه حركت می‌كردند و فریاد می‌كشیدند: "ابوجهل بدكار كشته شد."
زید نیز چون به مصلی رسید، پیام را ابلاغ كرد.مردم حرف زید را باور نمی‌كردند و می‌گفتند زید گریخته است.این حرف مسلمانان را به خشم آورد و ترسیدند.مردی از منافقان به اسامه بن زید گفت: پیامبر شما و همراهانش كشته شده‌اند.مرد دیگری از منافقان به ابوالباب گفت: یاران شما چنان پراكنده شده‌اند كه هرگز جمع نخواهند شد. بیش‌تر اصحاب محمد صلی الله علیه وآله و خود او كشته شده‌اند.نشانه قتل محمد، شتر اوست كه زید بر آن سوار است و آن را می‌شناسیم، زید هم گریخته است و از ترس نمی‌فهمد كه چه می‌گوید.
اسامه پسر زید می‌گوید: نزد پدر آمده پرسیدم: این‌كه می‌گویی راست است؟ زید گفت: آری، به خدا راست است، پسركم! از این‌رو، اسامه نزد آن منافق برگشت و گفت: تو از كسانی هستی كه نسبت‌به پیامبر صلی الله علیه وآله و مسلمانان شایعه‌پراكنی می‌كنند.چون رسول خدا بیاید، گردنت را خواهد زد.منافق گفت: این چیزی بود كه من از مردم شنیده بودم. (15)
در ماجرای مذاكرات صلح حدیبیه، پیامبر صلی الله علیه وآله نیز متقابلا نمایندگانی به سوی قریش فرستاد تا هدف آن حضرت را كه زیارت خانه خدا بود، بی‌پرده به سران شرك ابلاغ كنند.نخست‌خراش بن امیة خزاعی مامور ابلاغ پیام گردید، اما آنان شتر او را پی كردند و نزدیك بود او را را بكشند كه با وساطت‌خویشان او، نجات یافت.بدین‌روی، پیامبر صلی الله علیه وآله، كه جدا می‌خواستند مشكل را از راه مذاكره و دگرگون ساختن افكار سران قریش حل كنند، برای بار دوم تصمیم گرفتند كسی را به نمایندگی اعزام كنند كه دست او به خون قریش آلوده نباشد.این ماموریت متوجه عمر بن خطاب شد، اما او به دلایل و بهانه‌هایی از این كار امتناع ورزید و پیشنهاد كرد كه عثمان بن عفان این كار را بر عهده گیرد.از این‌رو، عثمان راهی مكه شد و در پناه ابان بن سعید بن عاص وارد شهر گردید.قریش به عثمان اجازه طواف كعبه دادند.اما از بازگشت عثمان جلوگیری كردند تا شاید در این مدت، راه حلی پیدا كنند.بر اثر تاخیر نماینده پیامبر، هیجان و اضطراب عجیبی در میان مسلمانان پدید آمد و شایعه قتل عثمان به شدت در میان طرفین در منطقه رواج یافت و منجر به موضع‌گیری نظامی پیامبر گردید.از این‌رو، شرایط مساعدی پدید آمد و شایعه مزبور قوت گیرد.ابهام و اهمیت موضوع، دو عامل اساسی رواج و انتشار شایعه گردید. (16)
بنابراین، برای تكمیل فرایند شایعه و انتشار آن در سطحی مطلوب، باید انگیزه‌های روانی به ایجاد و تعذیه مستمر آن كمك نماید. (17)

انواع شایعه

تلاش‌های زیادی از سوی پژوهشگران برای تقسیم شایعات صورت گرفته، اما به دلیل آن‌كه روابط اجتماعی به هم پیوسته و انگیزه‌های درونی جوامع متفاوت است، نمی‌توان تقسیمی فراگیر به دست داد كه در همه‌جا نافذ و قابل انطباق باشد. بدین‌روی، زاویه نگرش به شایعات و تقسیم آن‌ها، گاه از حیث موضوعی است كه شایعات درباره آن پرداخته می‌شود و گاه به انگیزه‌هایی است كه در ورای آن وجود دارد و گاهی نیز به عامل زمان و یا آثار و نتایج اجتماعی كه در مردم به جای می‌گذارد، بیساو، (Bysaw) با توجه به عامل زمان، سعی كرده است‌شایعات را در سه دسته عمده تقسیم‌بندی كند: (18)
الف.شایعات خزنده: شایعاتی هستند كه به آرامی منتشر می‌شوند و مردم آن را به طور پنهانی به یكدیگر منتقل می‌كنند و مطالبی كه در جامعه علیه مسؤولین آن، برای مشوه ساختن چهره نظام پخش می‌گردند، از این‌گونه شایعات هستند. ب.شایعات تند و سریع (آتشین) : شایعاتی هستند كه چون آتش به خون می‌زند.این نوع شایعات در زمانی كوتاه گروه وسیعی را تحت پوشش می‌گیرند.آنچه درباره حوادث و فجایع و پیروزی‌ها و شكست‌های بزرگ در زمان جنگ منتشر می‌شوند، از این‌گونه شایعات است.
ج.شایعات غوطه‌ور (غواص) : این‌گونه شایعات هرگاه شرایط را مساعد بیابند، قوت می‌گیرند.در غیر این‌صورت، مستتر می‌گردند تا بار دیگر موقعیت فراهم شود.اخبار و مطالبی كه در جنگ‌ها درباره آلوده‌سازی آب‌ها، وحشی‌گری دشمن در برخورد با زنان و كودكان پخش می‌شود، از این نوع شایعات هستند.
علاوه بر این، تقسیم‌های دیگری نیز برای شایعات وجود دارد: 1.شایعات توهم‌انگیز; 2.شایعات رؤیایی; 3.شایعات وحشت; 4.شایعات نجوایی; 5.شایعات معین; 6.شایعات غیر معین.
در سیره نبوی، شایعاتی از هر دسته را می‌توان یافت.نمونه‌ای از شایعات خزنده را در «حدیث افك‌» مشاهده می‌كنیم.این شایعه برای جریحه‌دار ساختن نزاهت و طهارت اهل‌بیت علیهم السلام پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله و به دست عوامل مرموز روانی (حزب نفاق) ساخته و پرداخته گردید و به تدریج، موجی از هیجان و اضطراب را در جامعه اسلامی پدید آورد.این جریان در بازگشت از جنگ «بنی مصطلق‌» (مریسیع) در ماه شعبان سال ششم هجری روی داد آن وضعیت پر بیم و اضطراب با نزول آیات الهی به سر آمد و قرآن با قاطعیت كم نظیری با منافقان برخورد كرد. (19)
«كسانی كه آن دروغ بزرگ را ساخته‌اند، گروهی هم‌فكر و مرتبط از شمایند.مپندارید كه شما را در آن شری بود.نه، خیر شما در آن بود.هر مردی از آن‌ها بدان اندازه از گناه كه مرتكب شده است، به كیفر می‌رسد و از میان آن‌ها، آن‌كه بیش‌ترین بهتان را بر عهده دارد، به عذابی بزرگ گرفتار شود.چرا هنگامی كه آن بهتان را شنیدید، مردان و زنان مؤمن به خود گمان نیك نبردند و نگفتند كه این تهمتی آشكار است؟ چرا چهار شاهد بر ادعای خود نیاوردند؟ پس اگر شاهدانی نیاورده‌اند نزد خدا در زمره دروغ گویانند.اگر فضل و رحمت‌خدا در دنیا و آخرت ارزانیتان نمی‌بود، به سزای آن سخنان كه می‌گفتید، شما را عذابی بزرگ می‌رسید.آن‌گاه كه آن سخن را از دهان یكدیگر می‌گرفتید و چیزی بر زبان می‌راندید كه درباره آن هیچ نمی‌دانستید، می‌پنداشتید كه كاری خرد و آسان است و حال آن‌كه نزد خدا كاری بزرگ بود.» (نور: 11- 15) از جمله شایعات تند و شدید كه در زمانی كوتاه، گروه وسیعی را زیر پوشش گرفت و انفعال و اضطراب فوری ایجاد كرد، شایعه قتل پیامبر صلی الله علیه وآله در نبرد احد بود. در این نبرد، ابن قمیئه لیثی به مصعب بن عمیر پرچمدار سپاه اسلام، حمله آورد و پس از زد و خوردی شدید، او را به شهادت رساند و به گمان این‌كه پیامبر را كشته است، فریاد برآورد: «پیامبر را كشتم!» (20)
این خبر دروغ به سرعت میان دو طرف درگیر انتشار یافت و قریش یك‌صدا فریاد می‌زدند: «محمد به قتل رسیده است!» در نتیجه، دشمن جرات یافت و لشگر قریش موج آسا به حركت درآمد.از سوی دیگر، روحیه مجاهدان مسلمان نیز به شدت تضعیف گردید.حزب نفاق، كه در هر صحنه منتظر فرصت جهت تخریب و تضعیف است، به انتشار این خبر دامن زده، گفتند: اگر او پیامبر بود، كشته نمی‌شد.به آیین نخست‌خود (جاهلیت) بازگردید! تا آن‌جا كه برخی از مسلمانان به یكدیگر گفتند: كاش در این‌جا كسی بود كه ما او را نزد عبدالله بن ابی می‌فرستادیم تا او از ابوسفیان برایمان امان بگیرد. انس بن نضر چون این سخن را شنید، با ناراحتی گفت: اگر محمد كشته شده است، خدای محمد كه كشته نشده، برخیزید و در همان راهی كه محمد كشته شد، شما هم جنگ كنید! سپاس سر به سوی آسمان بلند كرد و گفت: بار خدایا، من از این سخن ناهنجار اینان به درگاه تو پوزش می‌طلبم و از آن بیزارم.آن‌گاه به میدان آمد و مردانه جنگید تا كشته شد. (21)
از سوی دیگر، این شایعه چنان در گروهی از صحابه همچون عثمان و عمر مؤثر واقع شد كه فرار را بر قرار ترجیح داده، بی‌درنگ رو به هزیمت نهادند و تا سه روز معلوم نشد كه به كجا فرار كرده‌اند انس چون بر عمر و طلحة بن عبیدالله گذشت، با ناراحتی پرسید: برای چه این‌جا نشسته‌اید؟ گفتند: رسول خدا كشته شد انس گفت: پس از مرگ پیامبر زندگی را چه سود؟ ...برخیزید و به میدان روید تا شما هم چون او به شهادت رسید. (22)
قرآن كریم ضمن آیاتی، پرده از این شایعه و آثار تخریبی آن برمی‌دارد. (23)
نوع دیگر شایعات، شایعات غوطه‌ور است كه از شیوه كر و فر پیروی می‌كند و هر از چندی كه موقعیت مناسب می‌باشد سربرمی‌آورند و به تحریك و تخریب می‌پردازند تا اراده‌ها را سست و دشمن را در دیده رزمندگان، بزرگ و شكست‌ناپذیر جلوه دهند.تاریخ غزوات پیامبر صلی الله علیه وآله آكنده از این‌گونه شایعات است كه غالبا به وسیله گروه‌های سست عنصر حزب نفاق، به ویژه «مرجفون‌» در سطح صفوف رزم انتشار می‌یافت و تخم یاس و ترس را در دل‌ها می‌پراكند.در ذیل، نمونه‌هایی از این شایعات را ملاحظه می‌كنید:

جنگ بدر

- «منافقان و آنان كه در دل بیماریی دارند، گفتند: اینان را دینشان فریفته است‌» . (24)
(انفال: 49) - آن‌ها كه در دل مرضی دارند، می‌بینی كه به دوستی با آنان (یهود و نصارا) شتاب می‌كنند و می‌گویند: می‌ترسیم كه مبادا در گردش روزگار به ما آسیبی برسد.» (مائده: 52)

جنگ احد

- پیش از جنگ احد، عباس، عموی پیامبر صلی الله علیه وآله، خبر تجهیز سپاه قریش را بی‌درنگ به مدینه فرستاد و پیك او در قبا، نامه را به پیامبر داد.هنوز پیامبر به مدینه نیامده بود كه یهودیان و منافقان در مدینه شایع كردند كه خبر خوشی برای پیامبر نرسیده است: (25) «آنان‌كه از جنگ باز ایستادند و درباره برادران خود گفتند كه اگر سخن ما را شنیده بودند، كشته نمی‌شدند.» (آل عمران: 168) - «می‌گفتند: اگر یقین داشتیم كه جنگی در می‌گیرد، با شما می‌آمدیم‌» (آل عمران: 167)

جنگ احزاب

- «خدا و پیامبرش «جز فریب به ما وعده‌ای نداده‌اند.» (احزاب: 12) - «و گروهی از آنان گفتند: ای مردم یثرب، این‌جا جای ماندنتان نیست.بازگردید و گروهی از آن‌ها از پیامبر رخصت می‌طلبیدند و می‌گفتند: خانه‌های ما را حفاظی نیست.خانه‌هایشان بی‌حفاظ نبود، می‌خواستند بگریزند. (احزاب: 13) - سلمان فارسی می‌گوید: در جنگ احزاب، آن‌گاه كه مشغول حفر خندق بودم ناگهان با سنگی روبه‌رو شدم كه كار را بر من دشوار كرد; كلنگ در آن كارگر نبود.رسول خدا كه در آن نزدیكی بود، پیش آمد و كلنگ را گرفت و به سنگ زد و برقی زد.از ضربه دوم و سوم نیز برقی جست و سپس سنگ شكست.سلمان پرسید: یا رسول‌الله، این برق‌ها چه بود؟ فرمود: تو هم دیدی؟ گفتم: آری فرمود:
جرقه اول، كلید فتح یمن بود.جرقه دوم، كلید فتح شام و مغرب زمین، جرقه سوم، كلید فتح مشرق و ایران زمین بود كه خدا به من عنایت نمود» . (26)
ای سلمان این‌ها نشانه فتوحاتی است كه پس از من، خداوند برای شما خواهد گشود. شام فتح خواهد شد...و هیچ كس را یارای ستیز با شما نخواهد بود.یمن نیز برای شما فتح خواهد شد و خاور هم برای شما گشوده خواهد گشت و خسروپرویز پس از فتح كشورش كشته خواهد شد.سلمان گوید: همه این‌ها را دیدم. (27)
پیامبر این سخنان را هنگامی فرمود كه می‌دید چه ترس و بیمی مسلمانان را فرا گرفته است.

جنگ تبوك

- «و اگر به تو مصیبی رسد، می‌گویند: ما چاره كار خویش پیش از این اندیشیده‌ایم.» (توبه: 50) - «و بعضی از ایشان پیامبر را می‌آزارند و می‌گویند: او به سخن هر كس گوش می‌دهد (او گوش است)» (توبه: 61) - گفتند: «در هوای گرم به جنگ نروید.» (توبه: 81) - عبدالله بن ابی، كه به همراه گروهی از منافقان از حركت‌خودداری كرد، گفت: محمد می‌خواهد با این سختی و در هوای گرم و سرزمین دور با رومیان نبرد كند.آن هم با سپاهی كه تاكنون كسی مانندش را ندیده است.گویی محمد جنگ با رومیان را ساده پنداشته است.به خدا، گویا می‌بینم كه فردا اصحاب محمد همگی به بند اسارت درآیند. (28)
- منافقان نیز به پیروی از سركرده خویش، همین شیوه را در پیش گرفتند و گفتند: می‌پندارند جنگ با رومیان مثل جنگ با دیگران است! به خدا قسم، فردا شما را به ریسمان، بسته خواهیم دید.ودیعة بن ثابت هم گفت: نمی‌دانم چرا قرآن‌خوانان ما از همه شكم باره‌تر و به هنگام جنگ ترسوترند! (29)

جنگ حنین

در آغاز جنگ حنین كه مسلمانان غافلگیر شدند، به هزیمت رفتند.ظاهرا كار به زیان آن‌ها می‌نمود.منافقان كفر و كینه درونی را آشكار ساختند.ابوسفیان گفت: اینان تا كرانه دریا عقب خواهند نشست.كلدة بن حنبل به او گفت: دهانت را ببند، سروری قریش برای من از ریاست‌بر «هوازن‌» بهتر است.سهیل بن عمرو گفت: محمد و یارانش این شكست را چگونه جبران خواهند كرد؟ ! (30)
برخی نیز شایعات را براساس موضوع آن‌ها طبقه‌بندی كرده‌اند.بر این اساس، هرگروه از شایعات را، كه حول موضوع خاصی دور می‌زند، در دسته‌ای جدا قرار می‌دهند.موضوعات دامنه گسترده‌ای دارند و از مسائل جنسی و بیماری گرفته تا سیاست، روابط خارجی و اقلیت‌ها را شامل می‌شود.این شیوه می‌تواند فایده زیادی داشته باشد; زیرا تقریبا همه شایعات را شامل می‌شود. (31)
در یك تقسیم‌بندی دیگر، انگیزه‌های روانی محور قرار گرفته‌اند.شایعاتی كه بر این اساس دسته‌بندی می‌شوند، بسته به انگیزه‌ها باهم تقاوت دارند كه می‌توان آن‌ها را در سه شاخه قرار داد:
1.شایعات رؤیایی كه آكنده از خیالات و آرزوها هستند;
2.شایعات خیالی و موهوم كه در پی ایجاد ترس و وحشت و اضطراب هستند;
3.شایعات تفرقه‌انگیز، كه ایجاد بدبینی متقابل در نیروها می‌كنند. (32)

اهداف شایعات

اهداف شایعات در جنگ را می‌توان به طور كلی در چند مورد خلاصه كرد:
الف.گسیختگی و شكست روانی;
ب.استتار اطلاعات;
ج.تحقیر منابع خبری;
د.دست‌یابی به حقایق. (33)
بنابراین، انتشار شایعات در جنگ با توجه به چنین كاركردهایی، می‌تواند نقش تعیین كننده‌ای در جنگ ایفا نماید.در سیر غزوات پیامبراكرم صلی الله علیه وآله، گاه شاهد به كارگیری ماهرانه شایعات به عنوان ابزار جنگ روانی هستیم و این می‌رساند كه آن حضرت در چهارچوب خط مشی پایدار «دعوت - هدایت‌» و در پرتو حفظ موجودیت نظام و امنیت ملی، اساسا جنگ و ابزار كارامد آن را استثنایی از اصل نیرنگ و فریب دانسته‌اند; زیرا: «ان الحرب خدعه‌» (34) بر این پایه، از عواملی كه اتحاد احزاب مانند یهود بنی‌قریظه، مشركان مكه، قبایل غطفان و فزاره را در جنگ خندق متلاشی ساخت و به موقعیت تهدید كننده و بحرانی خاتمه بخشید، انتشار شایعاتی بود كه با مشورت و درایت پیامبر توسط نعیم ابن مسعود به اجرا درآمد.نعیم گوید: به پیامبر عرض كردم: ای رسول خدا، هر فرمانی كه می‌خواهی بده تا من بدان اقدام كنم; زیرا نه قوم من و نه هیچ كس دیگری از اسلام من اطلاع ندارند.پیامبر فرمودند: «تا آنجا كه بتوانی میان نیروهای دشمن اختلاف و پراكندگی بینداز.» نعیم، كه سابقه دوستی با بنی‌قریظه داشت، به نزد آن‌ها آمد و مورد استقبال قرار گرفت.به دنبال ماموریت موفقیت‌آمیز نعیم بن مسعود از هم گسیختن صفوف دشمن، مدد الهی نیز فرود آمد.هوا به یكباره دگرگون شد.باد و طوفانی شدید همراه با سرمای سخت وزیدن گرفت، دیگ‌های غذا را برانداخت، خیمه‌ها را از جا كند و آتشی برجا نگذارد.احزاب به ستوه آمدند و نمی‌توانستند تشخیص دهند كه به كدام طرف باید بروند.بدین‌روی، پیشت كردند و شتابان پا به گریز نهادند. (35)
پخش شایعات گاه چنان مؤثر می‌افتد كه به فروپاشی كامل نیروهای مقابل می‌انجامد، تا جایی كه حتی حاضر می‌شوند به عنوان ستون پنجم دشمن عمل كرده، نظام ارتش را مختل سازند.این اقدامات می‌تواند سیر تحول جنگ را به كلی دگرگون سازد.معاویه پس از رویارویی نظامی با سپاه امام حسن علیه السلام این سیاست را اتخاذ كرد. او با سران سپاه امام علی مكاتبه كرد و آنان را تطمیع نمود.به آنان نوشت: حسن بن علی با من صلح می‌كند.او به عوامل جنگ‌روانی نیز دستور داد تا این شایعه را در همه جا پخش كنند.چون نیروهای امام علیه السلام به فرمان‌دهی عبیدالله بن عباس در منطقه مسكن و در برابر سپاه معاویه قرار گرفتند، معاویه شبانه به عبیدالله پیام فرستاد و گفت: حسن با من درباره صلح مراسله كرده و اختیار به من سپرده است.بدین‌گونه، او را تطمیع كرد و به جانب خود متمایل ساخت.پس از عبیدالله، قیس بن سعد زمام فرمان‌دهی را به دست گرفت و آنان را به صبر و ثبات فرا خواند.در این هنگام، بسر بن ارطاة از سوی معاویه به سوی لشكر امام آمد و گفت: وای بر شما! این فرمانده شماست كه دست‌بیعت‌به ما داده و امام شما، حسن نیز با ما صلح كرده است.پس برای چه خود را به كشتن می‌دهید؟ سرانجام، چنان نیروهای امام حسن علیه السلام تضعیف شدند كه بعضی از سران سپاه فرار كرده، به معاویه پیوستند و حتی گروهی اعلام آمادگی كردند امام مجتبی علیه السلام را در بند تحویل معاویه دهند و در چنین موقعیت‌بحرانی، امام مجتبی مجبور شدند از در صلح درآیند. (36)

تاثیر شایعات

بدون تردید، شایعات با توجه به نوع آن‌ها و انگیزه‌هایی كه می‌آفرینند، تاثیر فراوانی در روحیه شهروندان و رزمندگان می‌گذارند.برای مثال، شایعه قریب‌الوقوع بودن صلح - چنان‌كه ذكر شد - روح سستی و عدم فداكاری را میان نیروهای رزمی می‌پراكند و یا شایعاتی كه با انتشار خبر شكست، رعب و هراس ایجاد می‌كنند، تحریك كننده بوده، روحیه شكست‌پذیری را دامن می‌زنند و به لحاظ تاثیر فوق‌العاده شایعات درآشفته ساختن افكار عمومی‌وفروپاشی نیروهای رزمی، قرآن كریم هرجا سخن از شایعه به میان می‌آید، با قاطعیت تمام با آن برخورد كرده و كیفری سخت‌برای‌آن مقرر می‌دارد.پیش از این به نمونه‌هایی اشاره شد. (37)
به طور كلی، تاثیرات شایعه در جامعه بدین شرح است:
1.گسترش ناامنی، ترس و اضطراب; 2.ایجاد تفرقه و رویارویی بین اقشار جامعه; 3. به خطر افتادن امنیت عمومی جامعه; 4.انحراف افكار عمومی; 5.مصروف شدن نیروی مردم برای انتقال و گسترش شایعه، هرچند ناخودآگاه باشد; 6.ایجاد بدبینی و سلب اعتماد مردم از مسؤولین; 7.حاكم شدن خستگی روحی، یاس و بی‌تفاوتی در جامعه; 8. نفوذ و حضور تدریجی دشمنان در جامعه به شكلی غیرمحسوس; 9.كاهش اعتماد مردم به وسایل ارتباط جمعی داخلی و نهادهای رسمی; 10.برهم زدن تعادل حركت‌به سمت مطلوب در زمینه‌های گوناگون.

عوامل مؤثر در ترویج‌شایعه

عواملی كه در ترویج‌شایعه مؤثرند، به اختصار عبارتند از:
1.میزان اهمیت موضوع در جامعه;
2.موقعیت و اوضاع و احوال مناسب;
3.ابهام در خبر یا موضوع;
4.اطلاعات و اخبار متناقض;
5.شدت هیجانات و تشنج‌های عاطفی;
6.خلا اطلاعات.
بدون شك این سلاح خطرناك، در جایی كارگر خواهد افتاد كه اوضاع نفسانی ایمان، تسلیم و تقوا رو به ضعف گذارد.به این لحاظ، ترفندهای عوامل روانی حزب نفاق در میان مسلمانان مدینه كه در معرض آموزش‌های تعالی آفرین و مستقیم پیامبر قرار داشتند و ایمان، تسلیم و تقوا را بر رفتارهای خویش حاكمیت‌بخشیده بودند، نه تنها تاثیر نداشت، بلكه نتیجه معكوس به دنبال داشت: «كسانی كه منافقان و عوامل روانی دشمن (در جنگ بدر صغرا) به آنان گفتند: مشركان برای جنگ با شما گرد آمده‌اند; از آن‌ها بترسید اما این سخنان بر ایمانشان افزود و گفتند: خدا ما را بس است و چه نیكو یاوری است. (آل عمران: 173) در مقابل، شایعه‌سازی و تبلیغات عوامل روانی حزب نفاق بر افرادی كه در آن پایه از ایمان و آگاهی نبودند، كاملا مؤثر بوده از این‌رو، قبایل بادیه‌نشین اطراف مدینه، مانند غفار، اشجع و اسلم، كه تحت تاثیر تبلیغات منافقان قرار گرفته بودند، دشواری راه و سختی سفر برایشان قابل تحمل نبود و گفتار پیامبر در آنان، تحركی ایجاد نمی‌كرد.از این‌رو، به حضور پیامبر آمدند و از شركت در جهاد پوزش طلبیدند: «گروهی از بادیه‌نشینان پوزش طلب از شركت در جهاد نزد تو آمدند تا به آنان اذن داده شود.» (توبه: 90) در بررسی شایعه، باید موارد همچون علت انتشار شایعه، انگیزه‌هایی كه تحلیل شایعه توسط شایعات دیگر توجیه می‌شود، قوانین حاكم بر ساخت‌شایعه و نحوه انتشار آن مورد توجه قرار گیرد.بی‌تردید، پرداختن به هرگونه تجزیه و تحلیل درباره شایعه، مستلزم آگاهی از این مطالب و مبادی است تا با تطبیق آن‌ها بر پدیده شایعه، به یك ارزیابی درست دست‌یابیم.
قرآن كریم تجزیه و تحلیل اخبار و گزارش‌های واصله از سوی منابع غیر متعهد را یك اصل لازم‌الاجرا دانسته، پیش از حصول اطمینان از صحت و سقم گزارش، از دست زدن به هرگونه اقدام، موضع‌گیری و تلاش نهی نموده است.از این اصل در قرآن كریم با واژه «تبین‌» و یك روایت «تثبت‌» تعبیر شده است: «ای كسانی كه آیمان آورده‌اید، اگر فاسقی برایتان خبری آورد، تحقیق كنید تا مبادا از روی نادانی به مردمی آسیب برسانید; آن‌گاه از كاری كه كرده‌اید، پشیمان شوید.» (حجرات: 6) «فاسق‌» كسی را گویند كه طاعت و تعهدی نسبت‌به حق ندارد و «نبا» خبر مهم و معتنابه را گویند و «تبین‌» نیز كه با «ابانه‌» و «استبانه‌» مترادف است، به معنای روشن ساختن و ایضاح است.از این‌رو، امر به تبیین در واقع، نهی از ترتیب اثر دادن به گزارش‌های تایید نشده و اقدام بر آن اساس است. (38)
مفسران درباره این آیه گفته‌اند كه این آیه درباره ولید بن عقبة بن ابی معیط است كه از سوی پیامبر مامور جمع‌آوری مالیات (زكات) از قبیله «بنی‌مصطلق‌» گردید. افراد قبیله وقتی از ورود نماینده پیامبر مطلع شدند، با خوشحالی به استقبال او شتافتند، ولی از آن‌جا كه میان آن‌ها و ولید در جاهلیت، خصومت‌شدیدی بود و یا بر اثر تصور غلط، كه آن‌ها قصد كشتن او را دارند، از انجام ماموریت‌خودداری كرده به مدینه بازگشت و به پیامبر گزارش داد كه آن‌ها از آیین اسلام برگشته‌اند و از پرداخت زكات خودداری كردند و قصد داشتند خون او را بریزند.پیامبر سخت‌خشمگین شدند و مسلمانان در آستانه اتخاذ تصمیمی جدی بودند كه آیه مزبور نازل شد. (39)
بنابراین، برای جلوگیری از زیان‌های جبران‌ناپذیر و خطرهای بزرگ، اسلام دستور به تحقیق و تبیین داده است و تنها گزارش كسانی را مورد اعتماد دانسته كه حالت‌خداترسی درونی آنان را به عدالت‌یا وثوق سوق داده باشد.از همین رو، برخی موضوعات، شهادت چهار و یا دو عامل - آن هم با شروطی خاص - برای اثبات صحت گزارش، لازم دانسته است تا از بروز هرگونه خطر احتمالی جلوگیری نماید.

مقابله با شایعات

شایعات تاثیر فراوانی در روحیه ملی هر جامعه‌ای دارد و در هنگام جنگ به دلیل زیان‌های بزرگی كه بر جبهه داخلی وارد می‌آورند، اهمیت‌بیش‌تری می‌یابند.
آشكار ساختن حقایق و گزارش‌های صحیح و هماهنگی دستگاه‌های دولتی، مادام كه با آگاهی كافی از خطر و اهمیت‌شایعات و انگیزه‌های پشت پرده همراه نباشد و در محو شایعات مؤثر نخواهد بود. (40)
موارد ذیل برای مقابله با شایعات كارساز است:
1.ایمان و اعتماد به بیانیه‌ها و گزارش‌های رسمی;
2.ارائه حساب شده حقایق و واقعیت‌ها در سطح وسیع برای پركردن خلا خبری، مشروط بر حذف جزئیاتی كه ممكن است دشمن از آن‌ها بهره‌برداری كند;
3.اطمینان و اعتماد به فرماندهان و رهبران و مجموعه نظام حكومتی;
4.ایجاد فرصت‌های كار، اشتغال و تولید; زیرا خستگی، كسالت و بیكاری، زمینه مناسبی برای تكوین، ترویج و پذیرش شایعات است.
5.كشف تبلیغات دشمن و مبارزه با عوامل شایعه‌پراكن داخلی. (41)

كیفر

در اسلام دو كیفر سخت‌برای این‌گونه افراد مقرر گشته است: (42)
1.تبعید: «...تو را بر آن‌ها مسلط می‌گردانیم تا پس از آن جز اندكی با تو در شهر همسایه نباشند.» (احزاب: 60) 2.قتل: «اینان لعنت‌شدگانند; هرجا یافته شوند باید دستگیر گردند و به سختی كشته شوند.» (احزاب: 61)

پیش‌گیری

در تعالیم و آموزه‌های دینی، راه‌های گوناگونی برای پیش‌گیری مقابله و محو شایعات ارائه شده است كه در ذیل، به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:
الف.تشكیك: پیش از اقدام به تجزیه و تحلیل شایعه، باید در حدی منطقی نسبت‌به آن، موضع تردید و شك در پیش گرفت، آن را جزمی و قطعی تلقی نكرد و به یك‌باره به قبول و نشر آن اقدام نكرد.قرآن كریم در پی انتشار «حدیث افك‌» می‌فرماید: «چرا هنگامی كه آن بهتان را شنیدید، مردان و زنان مؤمن به خود گمان نیك نبردید و نگفتیدكه این‌تهمتی‌آشكاراست؟» (نور: 12) بنابراین تشكیك به عنوان یك رفتار معقول، اولین گام در برخورد با هر شایعه و زمینه‌ساز ورود به مدخل تحلیل و تبیین است.
ب.سكوت: ابتدایی‌ترین شكل انتقال شایعه، دهان به دهان گشتن آن و سپس انتشار در سطح وسیع است. (43)
از این‌رو، برای جلوگیری از فراگیرشدن شایعه در مقیاسی دامنه‌دار، باید آن را در نقطه آغاز سركوب و زنجیره انتقال آن را قطع كرد.
قرآن كریم در ادامه بیان «حدیث افك‌» این راه را پیش‌رو می‌گذارد. «چرا آن‌گاه كه این سخن را شنیدید، نگفتید: ما را نشاید كه آن را باز گوییم‌» (نور: 16) این آیه لحن توبیخ‌آمیز دارد و به آن دلیل، مسلمانان را به اظهار این گفته (این تهمتی بزرگ است) فرا می‌خواند كه از آگاهی یافتن از حقیقت امر، معذور و ناتوان نبودند. (44)
از این‌جا، می‌توان نتیجه گرفت عامل مهمی كه موجب بروز و رفتار «تشكیك‌» و «سكوت‌» می‌شود، حاكمیت‌حالت نفسانی «تقوا» بر روند پاسخ‌دهی آدمی است.هسته اولیه تقوا، عبارت از پروا گرفتن از نفس كار زشت و پلیدی است.آن‌گاه پروا گرفتن از آثار و عواقب سوءكار زشت‌به میان می‌آید.سرانجام، پاییدن خویشتن از خشم خدا، عذاب آخرت و آثار و عواقب شوم كار زشت و پلیدی. (45)

انعطاف

یكی از اهداف دشمن از پخش شایعات تهاجمی، ایجاد دامی برای دست‌یابی به اخبار و اطلاعات خطیر و تعیین‌كننده و استفاده از آن‌ها در وارد ساختن ضربه‌های مؤثر و كاری است.بدین منظور، از شایعاتی كه می‌تواند سازمان نیروهای رزمی را دست‌خوش هرج و مرج و آشفتگی سازد، انتشار و اذاعه خبر انهدام مركز فرمان‌دهی و هدایت عملیات است كه از یك سو، به منظور فروپاشی روحیه رزمی و از سوی دیگر، برای ست‌یافتن به آخرین اطلاعات واقعی و از زبان طرف درگیر صورت می‌گیرد.این شیوه در جنگ احد نقش داشت و دشمن شایع كرد كه پیامبر صلی الله علیه وآله كشته شد. این شایعه به سرعت‌بین صفوف مسلمانان رخنه كرد و موقعیت را به سود دشمن تغییر داد.آنان از هر سو، رو به گریز نهادند.مردم از كنار پیامبر می‌گذشتند و به آن حضرت توجهی نمی‌كردند.پیامبر آنان را از پشت‌سر فرا می‌خواند، آن‌ها بدون اعتنا تا «مهراس‌» گریختند.چون پیامبر در دامنه كوه با ایشان رسید، گرد او جمع شدند و یاری‌اش كردند.كعب بن مالك گوید: «من كه در دامنه كوه بودم، اولین كسی بودم كه پیامبر را، با آن‌كه كلاهخود بر سر داشت، شناختم و فریاد كشیدم: این رسول خداست كه زنده و سرپاست، ولی پیامبر دست‌خود را روی دهان خویش گذاشتند و به من اشاره نمودند كه ساكت‌باشم.سپس زره جنگی مرا كه زرد بود، خواستند آن را پوشیدند و جامه جنگی خود را بیرون آوردند و من پوشیدم. (46)
بنابراین، پیامبر بر آن بود كه دشمن را از نیل به هدف خویش - یعنی اطلاع از زنده بودن پیامبر - ناكام گذارد.آیه‌ای كه در بحبوحه جنگ احد بر رسول گرامی خدا نازل شد، همین آهنگ را دارد: «جز این نیست كه محمد پیامبری است كه پیش از او نیز پیامبرانی دیگر بوده‌اند.آیا اگر او بمیرد یا كشته شود، شما به آیین نخست‌خود باز می‌گردید؟ هر كه بازگردد، هیچ زیانی به خدا نخواهد رسانید.خدا سپاسگزاران را پاداش خواهد داد.» (آل عمران: 144) ملاحظه می‌شود كه قرآن كریم با ظرافت تمام، واقعیت‌خبر (زنده بودن پیامبر) را به كلی پنهان داشته، هیچ‌گونه اطلاعاتی در این زمینه نمی‌دهد، بلكه با انعطاف به مطلب دیگر و گشودن بحث در آن وادی، نهایت درایت را ایجاد زاویه انحرافی در برابر شایعه می‌داند و می‌فرماید: محمد تنها فرستاده‌ای از سوی خدا برای ابلاغ پیام اوست; اگر به مرگ یا شهادت درگذرد، باز شما به آیین جاهلیت رجوع می‌كنید؟ شما را نشاید كه ایمانتان را به حیات او گره زنید; چه آن‌كه زمام امور به دست‌خدا و آیین او جاوادنه است.
حتی آن‌گاه كه مشركان صحنه جنگ را ترك گفته، آهنگ مكه داشتند، هنوز هم حقیقت‌برای سپاه قریش در پرده ابهام بود.ابوسفیان پس از اظهار خوشحالی از این پیروزی و وعده جنگ در سال بعد، پرسید، ای عمر، تو را به دینت‌سوگند می‌دهم كه راست‌بگویی، آیا محمد را كشته‌ایم؟ وی پاسخ داد: هرگز، او هم اكنون گفتار تو را می‌شنود.ابوسفیان گفت: تو پیش من راست‌گوتر از ابن قمیئه‌ای.ابن قمیئه به او گفته بود كه پیامبر را كشته است. (47)
بدین‌سان، پیامبر و قرآن كریم با كیاست كامل مانع از اطلاع دشمن بر اسرار نظامی مسلمانان شدند.
در پایان، اشاره به سخن ویرجیل، (Virgil) شاعر رومی سده اول پیش از میلاد در مورد شایعه و سرعت انتقال آن به‌جاست.وی می‌گوید: «ای شایعه، هیچ شیطان دیگری از تو سریع‌تر و تندتر نیست، تو با هر حركتی كه به جلو می‌روی و پیشرفت می‌كنی، قدرت ویران كننده و تخریبی بیش‌تری به دست می‌آوری!» (48)

پی‌نوشت‌ها:

1- جان ام كالینز، استراتژی بزرگ، كورش بابندی، تهران، دفتر مطالعات وزارت خارجه، 1370، ص 478
2- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 32، ص 617، روایت 483، باب 12
3- قاموس المنجد، ماده خدع
4- محمدحسن نجفی، جواهراللام، چاپ 3، تهران، دارالكتاب الاسلامیه، 1362، ج 21، ص 80
5- مصطفی طلاس، پیامبر و آئین نبرد، ترجمه حسن اكبری مرزناك، مؤسسه انتشارات بعثت، بی‌تا، ص 515 و 516
6- فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، به تصحیح رسولی محلاتی و یزدی طباطبایی، چاپ دوم، بیروت، دارالمعرفة، 1988، ج 4، ص 852- 853 و نیز طباطبایی، ج 9، ص 1149- 1175
7- David L. sill (ED), International Encyclopedia Of the social Sciences (U.S.A, 1972), Vol. 13, pp. 576-577.
8- The Psychology of Rumor (Alport andPostman, New York, 1948), IX,X,XI.
9- مختار التهامی، الرای العام و الحرب النفسیه، مصر، دارالمعارف، 1967، ج 1، ص 102- 106
10- ر.ك.به: راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، مصر، مطبعه المیمنیه، 1324 ه.
11- ر.ك.به: جارالله زمخشری، اساس البلاغه، تحقیق عبدالرحیم محمود، بی‌تا
12- ابن فارس، معجم مقائیس اللغه، تحقیق‌عبدالسلام‌محمدهارون، دارالكتب‌العلمیه
13- نهج‌البلاغه، خطبه 103
14- طباطبایی، تفسیر المیزان، ج 15، ص 92
15- واقدی.ج 1، ص 114- 115
16- واقدی، پیشین، ج 2، ص 600- 603
17- صلاح نصر، الحرب النفسیة معركة الكلمة و المعتقد، قاهره، دارالقاهره، 1967، ج 1، ص 319- 320
18- جهت اطلاع بیش‌تر ر.ك.به:
S.A.Bysow, Geruchts, koiher, yiertejahrschrift fur sozideogie, 1928)
19- واقدی، پیشین، ج 2، ص 426- 436
20- واقدی، پیشین، ج 1، ص 232
21- طبرسی، پیشین، ج 2، ص 849
22- ابن هشام، سیره، ج 1، ص 88
23- ر.ك.به: آل عمران: 153- 155
24- ر.ك.به: جلال‌الدین سیوطی، الدر المنثور، ج 3، ص 91
25- واقدی، پیشین، ج 1، ص 204
26- ابن هشام، پیشین، ج 3، ص 230
27 الی 30- واقدی، پیشین، ج 2، ص 450/ج 3، ص 955- 966/ص 1003- 1004/ج 1، ص 910- 911
31- ج ا.اروینگ، روانشناسان كانادایی در سال 1943 شایعات مربوط به جنگ را به شش مورد تفكیك كرده است.
J. A: Iruing, the psychological analysis of wartime rumor patterhs in canada, 1943, 3/40-44.
32- صلاح نصر، پیشین، ج 1، ص 325- 329
33- همان، ص 335- 337
34- محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 33، ص 331، روایت 56، باب 22
35- جهت اطلاع بیش‌تر: واقدی، پیشین، ج 2، ص 480- 487
36- ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه، به تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، چاپ دوم، بیروت، دارالكتب العربیه، 1967، ج‌16، ص‌42
37- ر.ك.به: احزاب: 60- 61 و نور 11- 20
38- محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، چاپ دوم، بیروت، مؤسسه‌الاعلمی‌للمطبوعات، 1393 ق، ج 8، ص 311
39- طبرسی، پیشین، ج 9، ص 198
40- صلاح نصر، پیشین، ج 9، ص 399- 402
41- صلاح نصر، ج 1، ص 407- 408
42- محمدبن ادریس حصاص، احكام القرآن، بیروت، دارالكتب العلمیه، 1400 ق، ج 5، ص 245
43- ر.ك.به: نور: 15
44- فخر رازی، التفسیر الكبیر، چاپ سوم، بیروت دارالاحیاء التراث العربی، بی‌تا، ج 23، ص 181
45- جلال‌الدین فارسی، فلسفه انقلاب اسلامی، تهران، امیركبیر، 1368، ص 41
46- همان، ص 42
47- واقدی، پیشین، ج 1، ص 293- 294
48- Koehig Fredrick, "Rumer in the Market Place" Aubm house (Pubishing company, 1985),p.183.

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 20 آبان 1394  ] [ 8:11 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
بررسی داده های خداوند به پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله
بررسی داده های خداوند به پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله
نويسنده:حسن عرفان

دانش

یکی از داده های بزرگ خداوند متعال به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله. دانش الهی است. در چندین جای قرآن کریم این عطای بی مانند مطرح شده است.1 خود حضرت نیز گاه بیان کرده اند که: «انا مدینه العلم و علی بابها؛ من شهر علمم و علی دروازة آن».2 و نیز فرمودند: «اوتیت جوامع الکلم؛ سخنان جامع و فراگیر به من داده شده است».3 با کاوش در روایاتی که بیان گر علوم الهی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و علوم اهل بیت علیهم السلام است و با توجه به دانش هایی که در دوران حیاتشان از آنان ارائه شده است، می فهمیم که معارف و دانش های آنان، دارای این ویژگی هاست:
1. جامع و فراگیر است.
2. فراتر از زمان و فراتر از دست یافته های بشری است.
3. صحیح است، نقدپذیر و نقص پذیر نیست.
4. دارای اختلاف، تضاد و تناقض نیست.
5. ضروری، مفید و سعادت بخش است.
اکنون این مؤلفه ها را با شرح، می گسترانیم.

جامع و فراگیر بودن

ظرفیت علمی بشر محدود است و زمان آموختن نیز. از این رو دانشمندان و فرهنگ کاوان تنها می توانند در برخی از عرصه های دانش و تا مرزهای محدودی دست یافته هایی داشته باشند و هرکسی می تواند از اقیانوس بی ساحل دانش، جامی یا جام هایی بنوشد. در زمان ما که عرصة تخصص ها گسترش یافته است، دانش پیشگان تنها می توانند در یک یا چند رشته کارشناس شوند، لیکن دانش الهی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله این محدودیت ها را ندارند. در چندین روایت آمده است که این علوم، چنان ژرف، گسترده و بی کران است که آن چه را که گذشته است و آن چه را که می آید، در بر گرفته است.4

فراتر از دست یافت بشری بودن

دانش های بشری، یا کاوش های عقلی است و یا پژوهش های تجربی، و این دو عرصه، نارسایی ها و ناتوانی های ویژة خود را دارد. گاه ابزار پژوهش نارساست و گاه قلمرو تجربه محدود است. بالاتر از همة این ها، دست آوردهای علمی بشر، مخصوص جهان محسوس و مشهود است، لیکن دانش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فراتر از این هاست و آن چه را که مردم توان دست یافتن به آن را نداشته اند، ایشان یافته است. خداوند متعال می فرماید: «علّمک ما لم تکن تعلم؛ خداوند به تو آموخت آن چه را که نمی توانستی بیاموزی».5 و در جای دیگر می فرماید: «کما علّمکم ما لم تکونوا تعلمون؛ به شما آموخت آن چه را نمی توانستید فرا بگیرید».6

صحیح بودن

دانش های بشری در مسیر زمان نقدپذیر و نقض پذیر می شود. این دانش ها چون ره یافت ناقص بشری و تجربه های گوناگون و آزمون های مکرر است، و همة این ها خطاپذیرند، آن دانش ها هم سرشار از خطا هستند، لیکن علوم الهی فراتر از این هاست.
امام صادق علیه السلام به دو نفر از مخاطبان خویش فرمودند: «اگر خاور و باختر زمین را بکاوید، دانش صحیحی نمی یابید، مگر آن چه از پیش ماست.

اختلاف نداشتن

اختلاف، تضاد و تناقض، یکی از ویژگی های دست آوردهای عقلی و علمی بشر است. مکاتب فلسفی را بنگرید، روند و فرآیند علوم را تماشا کنید، اختلاف موج می زند. تضادها رخ می نمایند. درگیری ها به اوج می رسند و پارادوکس ها نقاب می افکنند. لیکن در علوم الهی، این اختلاف ها وجود ندارند. 124 هزار پیامبر و دوازده امام، هیچ گاه با هم اختلاف علمی نداشتند.
خدواند متعال یکی از ویژگی های وحی و قرآن کریم را نداشتن اختلاف، و یکی از خصوصیات دانش های بشری را اختلافات فراوان می داند: «آیا در [معانی] قرآن نمی اندیشید؟ اگر از جانب غیرخدا بود، قطعاً در آن اختلاف بسیاری می یافتند».7

پی نوشت:

1. نساء. آیه 113. مائده، آیه 110.
2. علی لاسواه، ص 124.
3. اصول کافی، ج 1، ص 327.
4. اصول کافی، ج 1، ص 310 و 318.
5. نساء، آیه 113.
6. بقره، آیه 239.
7. نساء، آیه 82.

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 20 آبان 1394  ] [ 8:11 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و قرآن  کریم
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و قرآن کریم
نويسنده:آيت اللَّه جوادى آملى
منبع:تفسير موضوعى قرآن

پيامبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله و سلم، وقتى در برابر قرآن قرار مى‌گرفت، بدنش مرتعش مى‌شد و خود را مرعوب احساس مى‌كرد. اين خوف عقلى است نه خوف نفسى. يعنى او اين هراس را ادراك مى‌كند و در بدن، نشانه آن خشيت به صورت لرزش، ظهور مى‌كند اين ترس نفس نيست. او نمى‌ترسد كه آسيبى به او برسد، بلكه او از مقام اوج گرفته اين قرآن، حريم مى‌گيرد. به عنوان نمونه، خداى متعال به موساى كليم مى‌فرمايد : آن چه در دست دارى، رها كن. وقتى موساى كليم، عصاى را به فرمان خدا انداخت و آن عصا به صورت يك اژدها و مار بزرگ در آمد، اين تعبير را از قرآن به ياد داريم كه خدا فرمود : - اى موسى! مترس، كه پيغمبران در حضور من، هرگز نمى‌ترسند. آن خوف عقلى است كه انسان در برابر عظمت خدا حريم مى‌گيرد.

پی نوشت:

1. سوره نمل، آيه


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 20 آبان 1394  ] [ 8:09 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By themzha :.

تعداد کل صفحات :  ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  

درباره وبلاگ

با سلام این وبلاگ در جهت موج وبلاگی "لبیک دیا رسول الله تاسیس شده است
نويسندگان
لينک دوستان
آمار سايت
كل بازديدها : 50182 نفر
كل مطالب : 310 عدد
آخرين بروز رساني : دوشنبه 9 آذر 1394 
امکانات وب