یا محمد (ص)
لبیک یا رسول الله 

فلسفه وجودی پیامبر اعظم (ص) و عصر جاهلیت
 

نویسنده: دکتر طوبی کرمانی
عضو هیئت علمی دانشگاه تهران


 

 


شاید در آغاز بحث، زیباترین و جامع ترین کلام برای تبیین فلسفه وجودی و بعثت پیامبر اکرم (ص)، فرمایش حضرت علی (ع) باشد به این بیان که قبل از بعثت پیامبر اعظم (ص)، هنوز بشریت در یک نادانی و یک نافرمانی مفرط بسر می برد و نیازمند به یک رحمت دوباره بود: "ان الله سبحانه بعث محمدا نذیرا للعالمین و میهمنا علی المسلمین، فلما مضی تنازع المسلمون الامر من بعده"
همانا خداوند سبحان، محمد (ص) را برانگیخت تا جهانیان را از نافرمانی او بیم دهد و گواه پیامبران پیش از خود گردد. (نهج البلاغه - نامه 62)
جهان پیش از بعثت، آیینه تمام نمای نادانی ها، تعصب ها، بی رحمی ها، ریاست طلبی ها و خرافه ها بود و مهد تمام آلودگی ها و پلیدی های جهان، جزیره العرب نام داشت. فساد و تباهی، حجاز را تبدیل به لجن زاری کرده بود که مردم در حال فرورفتن در آن بودند. جهل و نادانی، چنان جهان عرب را فرا گرفته بود که زندگی مردم، پست تر و زشت تر از حیوانات جلوه نمایی می کرد. در این اوضاع نابسامان، احتیاج به آیین سازنده و رهبری دلسوز در حیات بشریت کاملاً احساس می شد. رهبری که مردم حیوان صفت را با رهنمودهای خویش، از گندابها و لجن زارها به سوی سعادت و کمال رهنمون سازد و نور ایمان به خداوند یکتا را بر دل های آن ها بتاباند.
انحرافات فراوان و مفاسد در جامعه آن روز، خود لزومی بر اعزام مربی بود که در حدود امکان، از انحرافات و کجروی ها بکاهد و با تنظیم قوانین روشن، چرخ های اجتماع را در مسیر صحیح به راه اندازد.
خداوند در آیه 22 سوره بقره می فرمایند:
"کان الناس امه واحده فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین و انزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه."
"مردم یک گروه بودند. پس خدا پیامبران را برانگیخت، در حالی که مژده دهنده و بیم رسان بودند و همراه آنها کتاب فرستاد تا میان مردم در آنچه که در آن اختلاف دارند، حکم کنند."
و همچنین در سوره مبارکه احزاب آمده:
"ما کان محمد ابا احد من رجالکم لکن رسول الله و خاتم النبیین" محمد پدر هیچ کدام از مردان شما نیست، او را با این صفت نخوانید، صفتی که باید شما او را با آن صفت بخوانید و بشناسید اینست که او فرستاده خدا و پایان دهنده پیامبران است.

اوضاع نابسامان عصر جاهلیت دلیلی بر نیازمندی جامعه به پیامبر اکرم (ص)

از جمله مشکلات عصر جاهلیت که مردم با آن مواجه بودند، عبارت بود از:
1- جنگ و ناامنی که منشأ و سبب اصلی تمامی آن ها، نادانی، تعصب بیجا، فقر و ریاست طلبی بود.
در مورد ناامنی زمان جاهلیت، امیرمؤمنان علی (ع) می فرمایند: میوه درخت جاهلیت، فتنه و آشوب بود، غذای مردم آن، مردار، لباس زیرش، ترس و لباس روی آن شمشیر بود.
2- امتیازات طبقاتی و قبیلگی و اختلافات طبقاتی زمان جاهلیت، در شبه جزیره بیداد می کرد و موجب بسیاری از جنایت ها و تباهی ها می شد. ثروتمند بر فقیر، عرب بر غیر عرب و سفید بر سیاه، فخر می فروخت و همین مطلب سبب از هم پاشیدگی اجتماع و در نتیجه تشکیل حکومت ها و جنایت های زورمندان زراندوز می شد. به همین شکل هر قبیله ای خود را برتر از دیگر قبایل می دانست و این باعث اصلی شکل گیری جنگ های خونین آن زمان می شد. اختلافات قبیله ای به حدی رسیده بود که دیگر خدا و معبودشان نیز یکی نبود و هر قبیله ای برای خود، خدا و بت مخصوصی را می پرستیدند و قرآن بیان زیبائی در تصویر این تفاخر و تکاثر طلبی دارد.
3- فسادهای جنسی و بی عفتی در شبه جزیره به سر حد خود رسیده بود. «نکاح ذوات الریات» بین مردم رواج پیدا کرده بود و مردم از آن شرم و حیا نمی کردند. زنانی که خود را در اختیار هر فردی قرار می دادند، برای اعلام این مطلب پرچم هایی بر سر در خانه های خود نصب می کردند. گاهی این ازدواج های نامیمون منجر به تولد بچه ای می شد. این زنان برای تشخیص پدر مولود، مدعیان را به همراه قیافه شناسان گردهم می آوردند. قیافه شناسان کودک را شبیه هرکس تشخیص می دادند، بچه به او تعلق می گرفت. گاهی پول و زور، سرنوشت کودک را تعیین می کرد، که در این مورد می توان به "نابغه" زنی بی پروا اشاره کرد که به اسارت در آمده بود. وی توسط عبدالله بن جدعان، خریداری و آزاد شد. ابولهب، امیه بن خلف، هشام بن مغیره، ابوسفیان و عاص بن وائل با او آمیزش کردند. پس از مدتی فرزند پسری متولد شد و تمامی آن ها مدعی او شدند. با این که این طفل، از همه بیشتر به ابوسفیان شبیه بود، مادرش آن را متعلق به عاص دانست و این به خاطر کمک های مالی فراوانی بود که عاص به او می کرد.
4- کشتن فرزند از رسم های پلید و بسیار زشت عصر جاهلیت بود که از ترس فقر و تهی دستی انجام می شد و زشت ترین شکل آن، زنده به گور کردن دختران بود که در آن زمان رسم شده بود، هنگامی که دختری متولد می شد، او را زنده به گور می کردند و یا گردنش را می زدند و یا اینکه از بالای کوه به سمت پایین پرتابش می کردند تا بمیرد. خداوند در قرآن به این عمل شیطانی این گونه اشاره کرده است: (وقتی که به آن ها مژده داده می شد که همسرش دختر آورده، از این خبر چهره اش سیاه می شد و خشم و اندوه او را فرا می گرفت و این امر را از مردم پنهان می کرد و با خود می گفت: آیا او را با کمال ننگ و خواری نگه دارم و یا او را در زیر خاک پنهان سازم)؟
5- بت پرستی؛ بن پرستی در جاهلیت بسیار رواج پیدا کرده و به اوج خود رسیده بود. هر قبیله ای برای خود بت هایی داشتند و آن ها را به شکل های مختلف می پرستیدند. تعداد این بت ها را تا 16 هزار بت نوشته اند که تعداد 360 بت در آنجا به تعداد روزهای سال، بت های معروف بودند و 9 بت آن ها از بقیه معروف تر و بزرگ تر بودند که عبارتند از: 1- یعوق 2- نسر 3- یغوث 4- بعل 5- ود 6- عزی 7- سواع 8- لات 9- منات. بت را به شکل های مختلف از سنگ و چوب و فلز و یا عاج می ساختند و به دور آن طواف می کردند و مقابل آن گوسفند و شتر قربانی می کردند. خانه کعبه پر از معبودهای سنگی و چوبی شده بود که به دور آن (به قصد پرستش بت ها) طواف می کردند.
6- خرافات و بیهوده گرایی؛ مردم جاهلیت در خرافات و افسانه پرستی غرق بودند. برای اثبات این مدعا به این مدعا به این نمونه ها توجه کنید؛ جمعی از آن ها هنگام طواف کعبه، لخت مادرزاد می شدند و سوت می کشیدند و کف می زدند و این وحشی بازی را عبادت خدا می نامیدند - برای فرار از نگرانی و ترس، از وسایل زیر استفاده می کردند: موقعی که وارد روستایی می شدند و از بیماری و یا دیو می ترسیدند، برای رفع ترس در برابر دروازه روستا، ده بار صدای الاغ در می آوردند و گاهی این کار را با آویختن استخوان روباه به گردن خود، انجام می دادند. - اگر در بیابان گم می شدند، پیراهن خود را پشت و رو می کردند. هنگام مسافرات از خیانت زنان خود می ترسیدند، برای کسب اطمینان، نخی را بر ساقه و یا شاخه درختی می بستند، هنگام بازگشت اگر نخ به حال خود باقی بود، مطمئن می شدند که زن آن ها خیانت نکرده و اگر باز یا مفقود می گردید، زن را به خیانت متهم می کردند - اگر دندان فرزند آنان می افتاد، آن را با دو انگشت به سوی خورشید پرتاب کرده و می گفتند: ای آفتاب، دندانی بهتر از این بده. - زنی که بچه اش نمی ماند، اگر هفت بار بر جسد مرد بزرگی قدم می گذاشت، معتقد بودند که بچه او باقی می ماند. بر گردن مار گزیده و عقرب گزیده، زیور آلات طلایی می آویختند و معتقد بودند که اگر مس و قلع همراه خود داشته باشد می میرد. اگر شخصی می مرد، به احترام او شتری را به طرز دهشتناکی در کنار قبر او دفن می کردند. این امور بیهوده و خرافات، چون زنجیری گران دست و پای زندگی آنها را بسته بود و نمی گذاشت، قدمی به پیش آیند و به سوی نجات و تکامل راه یابند، پیامبر اسلام (ص) با شدت با خرافه پرستی مبارزه کرد و محیط آن ها را از آلودگی های فکری که بر عقل و اندیشه آنها چیره شده بود، پاک می نمود.
حضرت علی (ع) در یکی از خطبه های گرانبهای خویش چنین می فرمایند: خداوند، محمد (ص) را هنگامی به پیامبری برانگیخت که مردم، گمراه و سرگردان بودند و در راه فساد و فتنه قدم بر می داشتند، هوی و هوس و کبر و نخوت، آن ها را فراگرفته بود، غرق در جهل و نادانی بودند و در میان پریشانی و گرفتاری، غوطه می خوردند، خداوند پیامبر اسلام (ص) را برای نجات آن ها فرستاد و او آنها را با کوشش و سعی فراوان، نصیحت کرد و به سوی حکمت و آگاهی راهنمایی نمود.
اما مراد اصلی در این مقاله، نه گزارش تاریخی بلکه در واقع پاسخ به یک سؤال است و آن اینکه "چرا و چگونه عصر و زمانه ای این چنین تیره و تاره و انسانهایی این چنین جاهل و نادان و غرق در فساد، با وجود پیامبر اعظم (ص) آنچنان متحول و دگرگونه شدند که پلیدیها و بی عفتی ها به پاکی و طهارت، دشمنی ها و کینه ها به مودت و دوستی، انحصارطلبی ها و تکاثر به عشق و ایثار بدل شد و خاتمیت رسل شکل گرفت؟!
پاسخ این سؤال با بیان چهار محور اساسی بخوبی روشن می شود:
الف: پیام و محتوای دین اسلام
ب: ظرف پیام یعنی وجود پیامبر اکرم (ص)
ج: شیوه و روش ابلاغ پیام
د: پیام گیرندگان یا مخاطبین پیام

الف: پیام و محتوای دین اسلام

1- نخستین پیام پیامبر اکرم (ص)، پرستش بود یعنی نهایت دوست داشتن اما این پیام که جنبه کاملاً روحی و معنوی داشت در سالهای بعد وارد قالبهای فقهی و ارزشی - اخلاقی شد. البته در این مقال، مجال این سخن نیست که آیا ارزشها، اخلاقیات و در یک کلام (حُسن) چون ذاتی و عقلی خوبند پس اراده الهی به آنها تعلق گرفته و جعل شرعی شده (حُسن ذاتی) و یا چون اراده الهی به آنها تعلق گرفته است، پس حَسن اند (حُسن شرعی)؟
2- پیامبر حامل دینی بود بنام اسلام و اسلام یعنی سلم، آرامش و در امان بودن: - در مبانی اسلامی یکی از نامهای خداوند "سلام" است. "هُو الله الذی لا اله الا هو الملک القدوس السلام" (حشر، 23)
- پیامبر حامل "سلام" خداست به خلق. "سلامٌ قولاً من ربِّ الرحیم" (یس، 58)
- پیامبر حامل این سخن است که خداوند بر خاصّان و اولیای خود سلام می فرستد (صافات آیات، 79، 109، 120) و انسانها را به دارالسلام یعنی جهانی پر از امنیت و سلامت فرا می خواند. "و اللهُ یدعوا الی دارالسّلام" (یونس، 25)
- پیامبر حامل این سخن است که خداوند نزول رحمت بر بندگان را بر خود امری واجب دانسته است. "فقل سلامٌ علیکم کتب ربُّکم علی نفسه الرّحمه" (انعام، 54)
3- پیامبر حامل پیام دعوت اسلام به نزدیکی، تقارب و گفت و گوی حسنه و صحیح است و نه بزرگ شمردن اختلافات و دوری کردن از یکدیگر. "قُل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم الا تعبدوا الاّ الله و لا تُشرک به شیئاً و لا یتخذُ بعضنا بعضاً ارباباً من دون الله..." (آل عمران، 164) ای پیامبر! به اهل کتاب بگو، چرا در دین حنیف و آیین وحید ابراهیم با یکدیگر مجادله کنیم؟ بیایید همه حول کلمه (عقیده) مشترک جمع شویم و جز خداوند را نپرستیم و کسی را شریک او قرار ندهیم. این آیه اشاره به کنار گذاشتن اختلافات اهل کتاب کرده و از آنان می خواهد به اتحاد و دوستی با یکدیگر روی آورند.
4- پیامبر حامل پیام این سخن الهی است که تفاوتهای موجود میان اقوام و ملتهای گوناگون سبب رحمت و گشایش باب معرفت - که تنها مرز بین انسان و سایر موجودات می باشد - است و از این رو تفاوتها، نه مرز جدایی بلکه بندر ارتباطی و نه سدّ و مانع دوری که پل آشنایی بیشتر با هم است و لذا باید از این تفاوتها بهره جست "یا ایها النّاس! انّا خلقناکم مِن ذَکرٍ اَو اُثنی و جعلناکم شُعوباً و قبائلَ لتعارفوا، انَّ اَکرمکم عندالله اتقیکم» (حجرات، 13).

اینهمه نقش عجب بر در و دیوار وجود
هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار

در واقع به بیان فوق، اسلام از انسانها می خواهد که از این تفاوتها پلی برای ایجاد ارتباط، آشنایی و مودت بزنند و نه سدّی برای دور شدن از یکدیگر.
این بخش از سخن، نمونه هایی از پیام و محتوای اسلام بود.

ب: ظرف پیام یعنی وجود پیامبر اکرم (ص)

بسیار روشن است که ظرف حامل چنین مظروف و پیامهای عظیمی، باید از وسعت، عظمت، عزّت بسیار والایی برخوردار باشد و قلب و وجود پیامبر اعظم (ص)، آن وجود منتخب و مصطفی است.
- وجود رسول گرامی اسلام (ص) و هدف از فرستادن او جز رحمت برای جهانیان و نه فقط مؤمنان نبوده است. "و ما ارسلناک إلآ رحمهً للعالمینً (انبیاء، 107) و بقول مولانا:

ای رحمه للعالمین
بخشی ز دریای یقین

مر خاکیان را گوهر
مر ماهیان را راحتی

- البته باید توجه داشت این رحمت و مهربانی همگی از سوی خداوند بوده است و لطف او در حق پیامبر "فبما رحمه مِن الله لِنتَ لهم و لو کنتَ فظّاً غلیظ القلب لا نفضّوا مِن حولک فاعفُ عنهم و استغفرلهم" (آل عمران، 159)
- این وجود مبارک حریص بر هدایت مؤمنان بود "لقد جائکم رسولٌ من انفُسِکم، عزیزٌ علیه ما عَنتُّم، حریصٌ علیکم، بالمؤمنین رؤوفٌ رحیم" (توبه، 128).
- بهترین الگو بودن وجود پیامبر (ص) برای نفس واحده ساختن امت اسلامی چرا که حضرتش کیمیای حقیقی انسان است و می تواند مس طبیعت انسان را به طلا تبدیل کند "همه ما مسیم و احمد کیمیاست". هر کس که مفتخر به آمدن به کوثر پیامبر شود، کیفیات

هر که را دیدی ز کوثر سرخ رو
او محمد خوست با او گیر خو

"لقد کان لَکُم فی رسول الله اسوهٌ حسنهٌ لِمن کان یرجوا الله و الیوم الآخر و ذکرالله کثیراً" (احزاب، 21).
- گواه و میزان بودن حضرت رسول (ص) بر مردم. او همچون پیامبران دیگر، بعنوان میزان بر زمین است یعنی او ارزش حقیقت هر شخص را نشان می دهد "و کذالک جعلناکم اُمه وسطاً لتکونوا شهداء علی النّاس و یکون الرّسول علیکم شهیدا" (بقره، 143).
- بهترین شفیع مردمان و خاتم الانبیاء بودن حضرتش، سبب گشته که تمامی قفلهای بسته با نیروی معجزه آسای کلام قرآنی گشوده گردند "إنا فتحنا لک فتحاً مبیناً" و "و ما کانَ محمدٌ ابا احدٍ من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النَّبین" (احزاب، 40).
زیباترین فراز در خصوص وجود پیامبر (ص) آیه "لو انفقت ما فی الارض جمیعاً..." مطالب مذکور نمونه هایی از ویژگیهای پیامبر اعظم (ص) بود.

ج: شیوه و روش ابلاغ پیام

1- علاوه بر اینکه پیام پیامبر مبتنی بر فطرت عقل و اندیشه و احساس بود که نحوه گویش، ابلاغ و ارتباط هم خاص و ویژه بود. همسوئی و هماهنگی کلام گفتاری، رفتار کرداری و نیت درونی حضرتش، این ارتباط تأثیری را دو چندان می کرد.
در اسلام نحوه ارتباط با مردم حتی با در نظر گرفتن سطوح فکری آنان مشخص شده است:
- "و قولوا للناس حُسناً" (بقره، 83)
- «اُدعُ إلی سبیل ذلک بالحکمه و الموعظه الحسنه» (نحل، 125). با نیکویی و روی خوش سخن گفتن با دیگران، اساس ارتباط است. در قواعد گفت و گو در اسلام، اجبار، زور و تحمیلی وجود ندارد، چرا که انسانها در انتخاب دین که مهمترین و بالاترین مقوله زندگیشان است، آزاد هستند تا چه رسد به موارد دیگر. "لا إکراه فی الدّین". (بقره، 256)
- امام علی (ع) در نامه ای به مالک اشتر می فرماید: "با مردم رئوف و مهربان باش و قلبت را از محبت نسبت به آنان پر کن چرا که آنان یا برادر دینی تو هستند و یا در خلقت همانند تو می باشند."
- امام ششم (امام صادق) علیه السلام می فرمایند: "کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم".
2- تعلیم خوب شنیدن با بیان قرآن "فبشّر عبادی الذین یستمعون القول و یتّبعون احسنه"از زیباترین تعالیم و بهترین روشهای تربیتی و تبلیغی است. کارل راجرز می نویسد: «هنر خوب، هنر خوب شنیدن است و آموزش خوب، آموزش خوب شنیدن است».

د: پیام گیرندگان و مخاطبین پیام

- عده ای تنها با دیدن معجزه و امر خارق العاده به پیامبر ایمان می آورند. اینان اکثر افراد ظاهر گرا هستند و معجزه باب ورود به حیطه نبوت است زیرا کارکرد معجزه، فرو کوفتن خصم و بستن دهان اوست نه جذب دل دوستان و نه اقناع عقلها و حتی نه ارضای احساسها.
- عده ای برخورد معرفتی با پیام پیامبر می کنند. اینان موضوعی را برای بحث و گفت و گو و مجادله یافته و با پیامبر به بحث می نشینند اما معدودی از اینها، دغدغه شناخت حقیقت را دارند ولی اکثر به دنبال غلبه یافتن در بحث و انتقاد و عیب یابی هستند.
- دسته سوم به حقیقت تشنه پیام نبی هستند. اینان وجودشان با کلام وحی متحوّل می شود. برای این دسته از افراد که عطشناک کلام نبی هستند، وحی ایمان آفرین و یقین آفرین می شود.
سخن و گفتار پیامبر مطابق فطرت انسانهاست از این رو قلبهای سلیم و فطرتهای پاک با شنیدن آن جذب آن شده و دلبرده آن می شوند (إلا مَن أتی الله بقلب سلیم).

چون پیامبر از درون بانگی زند
جان أمّت از درون سجده کند

برای اینان، دیدن روی پیامبر، شنیدن کلام او و نظاره رفتار او همان عین معجزه است.

در دل هر کس که او از حق مزه است
روی و آواز پیامبر معجزه است

بنابراین آنان که مشکل معرفتی دارند خود را مخاطب "سخن پیامبر" و آنان که "دغدغه وجودی" دارند، خود را مخاطب "خود پیامبر" می یابند. اینان در برخورد با پیامبر متحوّل می شوند و در حقیقت آدمی، آدمی دیگر می شود.

ای لقای تو جواب هر سؤال
مشکل از تو حل شود بی قیل و قال

قطعاً هر که چتر ولایت او بر سرش گسترده باشد، تجربه دیدار روحانی او را که فراتر از زمان و مکان است خواهد داشت. این چنین بود که نبوت به یک نقطه ای رسید که خاتمه پیدا کرد و در طی قرون و اعصار ادامه پیدا نکرد؟ پاسخ این سؤال، شرایطی است که در جامعه به وجود آمد. یعنی در آن زمان جامعه، دوران قبل از بلوغ را طی کرده و در دوره خاتمیت لااقل این خصیصه را داشت که کتاب آسمانی، این مرجع اصلی، را حفظ کند و بدون تحریف به نسل آینده منتقل کند؛ لذا دیگر نیاز به آمدن پیامبری نبود. قرآن به عنوان شریعت کامل و یگانه کتاب آسمانی بود که محفوظ ماند و سنت پیامبر نیز حفظ و نگهداری شد.
اکنون بشر می توانست قرآن را به عنوان دستورالعملی کامل، پیش روی داشته باشد و جامعه از وجود علم و عالم برخوردار شد. گذشته از آن، ویژگی های نظام حکومتی پیامبر اعظم (ص)، دلیل دیگری بر ختم نبوت می توانست باشد؛ به این بیان که پیامبر پس از هجرت به مدینه، اولین دولت اسلامی را تشکیل داد و همه مقدمات لازم برای به وجود آمدن این حکومت از قبیل بیعت با قبایل و هیئت هایی که به مدینه می آمدند و بستن پیمان برادری میان مهاجران و انصار و نیز هم زیستی مسالمت آمیز و تأسیس مسجد به عنوان مرکز امور اجتماعی و سیاسی را با تدابیر لازم فراهم آورد، سپس جهانی سازی اسلام براساس دیانت عین سیاست و سیاست عین دیانت، مورد توجه قرار گرفت. در واقع ویژگی های چنین حکومتی نبوی، تنظیم، تدوین و نیز تعریف عملی یک دستورالعمل سیستماتیک حیات دنیوی و اخروی برای بشریت بود که در آن اصول و قواعد قضاوت، احترام به افکار عمومی (مشورت)، پاسداشت حریم قانون، نظام سیاسی روشن و گسترده، قاطعیت و شهامت، عدالت خواهی، آشنایی با درد مردم، خدمتگزاری بشر، حکمت و سیاست پیامبر در تصمیم گیری ها و تحقق حقوق اقلیت ها بروشنی بیان شده و برای آیندگان جای هیچ گونه نگرانی و نقصی باقی نمی گذارد و حتی نحوه مواجهه با مقتضیات زمان به خوبی در این دستورالعمل دیده شده است.
رسول اکرم (ص) در این باره می فرمایند: "العلماء ورثه الانبیاء": علما، جانشینان پیامبران هستند. امروز نیز جامعه برخوردار از اجتهاد است؛ یعنی می تواند فروع را بر اصول منطبق گرداند و تطبیق دهد. در واقع می توان گفت که اجتهاد، نیروی محرکه دین است.
محمد (ص)، بنده برگزیده خداوند بود. دانش و معرفت را خداوند در نهاد او به ودیعه گذاشت، او را انتخاب و مبعوث نمود. مأموریت او آگاه کردن مردم و راهنمایی آنان به سوی نجات و رستگاری بود. پیامبر مأمور شد به آوردن کتابی که هر آنچه بشریت بدان نیاز دارد، در آن بیابد و خداوند، پیامبر اکرم را خاتم المرسلین قرار داد.

نتیجه

وجود پیامبر اکرم (ص) از آن جهت که آیینه تمام نمای اخلاقیات، زهد و پرهیزکاری است و نهایت حُسن فاعلی و حُسن فعلی در او جمع بود، توانست تحوّلی عظیم در دلها ایجاد کند و موجب عظمت و بزرگی اسلام گردد، عظمتی که در طول اعصار و قرون، همچنان ادامه خواهد داشت و افزون تر خواهد شد.
منابع:
- قرآن کریم
- نهج البلاغه
- کلینی، اصول کافی، ج 1
- شهیدی، جعفر، تاریخ اسلام.
- مطهری، مرتضی، خاتمیت.
- سبحانی، جعفر، فروع ابدیت، ج 1.
- howzeh.net
منبع: جمعی از اندیشمندان؛ (1386)، ویژگی های سیره ی پیامبر اعظم «ص»: مجموعه مقالات بیستمین کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی، تهران: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی- معاونت فرهنگی

 


ادامه مطلب
[ شنبه 16 آبان 1394  ] [ 11:17 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
سرّ دلبر در حدیث دیگران
سرّ دلبر در حدیث دیگران

نويسنده:دكتر محمدرضا رضوان طلب(عضو هيأت علمي دانشگاه تهران)



 
خوشتر آن باشد كه سرّ دلبران
گفته آيد در حديث ديگران

در اين مقاله، كوشش بر آن است كه تصريحاتي از اين دست غالباً از دانشمندان و شخصيتهاي فرانسوي
(همانند: منتسكيو، ولتر، ناپلئون، لامارتين)، جمع آوري و به ميزان محك و سنجش پژوهندگان علم و دانش نهاده شود.
برخي از فرهنگنامه ها و دائره المعارف ها از زبان پژوهش نيز در اين ارتباط مورد كاوش قرار گرفته اند كه مهمترين داده هاي اين تحقيقات عبارت است از: پاسخگويي به ابهامات پنجگانه در مورد زندگي نخستين شخصيتهاي جهان اسلام و بيان ولادت معجزه گونه آن حضرت، تحولات جهاني و كيهاني همزمان با ولادت ايشان، دفاع از تعدد زوجات پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، فتح قله هاي جهان از طريق تفوق تربيتي و علمي، احياگري و سعادت بخشي دين پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، موفقيت هاي چشمگير آئين جهاني او عليرغم شرايط دشوار و تبليغات وسيع و گسترده عليه وي، برتري اسلام گرايان، مردمي بودن زندگي پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و مهرباني او با مردم، مصون ماندن آيين و الزامات رفتاري او از تغيير و تحريف در طول قرنهاي متمادي، تكاملي بودن آئين او در شرايط مختلفِ پيشرفت علوم و در نهايت مقاومت و پايداري مثال زدني او و پيروانش در طول تاريخ و نتيجه اين كه: «الفضل ما شهدت به الاعداء».

مقدمه

واكنش هاي گوناگون در برابر تابش خورشيد فقط ميتواند ظرفيت ها و قابليت هاي ما را تعيين و رونمايي كند. انكارها نمي تواند از عظمت خورشيد چيزي بكاهد. همانگونه كه اعتراف خفاش به وجود خورشيد خارج از رصد عدسي محدود او به خفاش عظمت مي بخشد؛ نبرد با خورشيد و معانده با پرتوافشاني آن و انگ آويختن بر آفتاب از
سخيف ترين سعي هايي است كه برخي بر آن نام علم و تمدن يا ژرف انديشي و نوآوري نهاده اند. خورشيدي كه قرن ها تابيده و تاب تارزدگي را از تارك تاريك دلان ربوده است چگونه در اين اوج درخشندگي انسان و بالندگي علم و تمدن مخفي مي ماند. مقاله حاضر فريادهاي زنده اي را ]از تارك تاريك زدگاني كه معمولاً كوشيده اند در مورد خورشيد نبي اعظم اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) خاموش باشند يا خام كاري، غوغاواري و دروغ پردازي كنند[ به گوش بيداردلان مي رساند تا عذر نشناختن را يك بار ديگر از ناباوران بازستاند. بهانة اين بازگويي، مناسبت ايام و سالي است كه به نام پيامبر بزرگوار اسلام مزيّن گرديده است.
تنها به دليل حوزه مطالعاتي نويسنده، اين دفاعيه بيشتر بر سخن تني چند از دانشمندان فرانسوي استوار گرديده است.

هجوم بر نخستين محبوب

حداقل دو سال پيش از اين، در نيمه دوم سال 2005 مخالفان مكتب پيامبر گرامي اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) هجومي سخت و گسترده را عليه او ترتيب دادند.
شايد اولين هجوم از سوي مجله اي تازه تأسيس به نام «لوپوئن» آغاز شد. اين مجله مقاله خود را با عنوان «محمد، مسيح، دو تضاد بزرگ» و با هدف بدنام كردن مسلمانان و آيين اسلام اين چنين آغاز كرد. «قريش، حملات تروريستي، پاسخ اسلام به مسيحيت» نويسنده اين مقاله هرجا از حضرت مسيح نام مي برد با عنوان پيامبر صلح و دوستي از او ياد مي كرد و هرجا نام حضرت محمدبن عبدا...- عليه افضل صلوات المصلين- را مي برد از او با عنوان پيام آورِ جنگجوي مكه تعبير مي نمود و اسلام را ظالم به حقوق زنان و مسيحيت را موظف به عدم سكوت در برابر اين مظالم مي شمرد.
پس از آن يك روزنامه دانماركي با نشر 12 تصوير موهن نسبت به پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در 30 سپتامبر 2005، اين
فتنه جويي و عداوت را دنبال كرد و به دنبال آن يك روزنامه سوئدي با تقليد از كار روزنامه دانماركي تصويرگري و تهيه كاريكاتور از پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را به مسابقه گذاشت!
در فاصله كوتاهي از اين ماجرا وزير اصلاحات ايتاليا بيشرمانه تي شرتي را پوشيد كه يكي از اين تصاوير موهن بر آن چاپ شده بود و در برابر دوربين هاي خبرنگاران ظاهر شد و به دنبال آن يك نشريه فكاهي گونه در فرانسه همان كاريكاتورهاي روزنامه دانماركي را به چاپ درآورد (كه متأسفانه خبر خوبي از نتيجه دادگاه رسيدگي به شكايت مسلمانان فرانسه در اين مورد كه دو روز قبل برگزار شد منتشر نشده است). دادگاه، مدير مجله را تبرئه كرد و جرم وي را فقط آزار بنيادگرايان تلقي كرد. هيچيك از اين زشتي ها، مورد رضايت هيچ فرقه اي از فرق مسلمين قرار نگرفت و همه از آن ناراضي بودند و متفق القول در لزوم موضع گيري در برابر آن و همه بپا خواستند و با حرمت شكني دشمن مقابله كردند؛ اما نكته مهم اين است كه:
چرا دشمن مسلمانان اين هجمه ها را عليه نخستين شخصيت مورد علاقه آنان بي باكانه و يكي پس از ديگري ترتيب داده است؟چه برآورد و تصوري آنان را به عرصه مقابله با احساسات بيش از يك سوم جمعيت جهان كشانده است؟ يقيناً هيچ چيز آن را براي اين هتاكي تشويق نكرد، مگر:
1- اختلاف مذاهب مختلف اسلامي و سرگرمي آنان به جنگ داخلي
2- كم كاري مسلمانان در معرفي چهره نوراني و راستين پيامبر گرامي اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم).
اختلاف اردوگاه مسلمين و اشتغال آنان به جنگ داخلي وسوسه انگيزترين عامل براي حمله و هجمه دشمنان
قسم خورده اي است كه قرنهاست آرزوي خاموش گشتن مناره هاي محمدي را در دل پرورش داده اند. دشمن، در ارزيابي خود به اين نتيجه رسيده بود كه جنگ هاي داخلي در كشورهاي اسلامي، خودمشغولي و واگرايي مسلمين، آنان را زمينگير كرده و ياراي بپا خواستن و مقاومت در آنان نيست و لذا به عنوان بررسي و تست، نخستين تعرضات خود را در دوره جديد با بهره گيري از هنر كاريكاتور آغاز كرد اما در برابر اين خصومت و كينه توزي، پيروان و طرفداران دين نبوي به نيكي حميّت و غيرت اسلامي را بروز داده و همگي يكپارچه فرياد اعتراض خود را به گوش جهانيان رساندند. يازده سفير كشورهاي اسلامي در دانمارك كتباً به نخست وزير اين كشور اعتراض كردند و جمهوري ليبي سفارت خود را تعطيل كرد. عربستان سفير خود را فراخواند. كويت اجناس دانماركي موجود در انبارهاي خود را برگرداند. ميليون ها نفر در كشورهاي مختلف به تظاهرات پرداختند و سران مسلمين در بحرين گرد هم آمدند تا اين حركت شوم را محكوم نمايند و در روز خشم مسلمين از سوي علامه قرضاوي اعلام شد.
اين واكنش ها دشمن را وادار به عقب نشيني كرد و دشمن به اين نتيجه رسيد كه هنوز زمان مناسب براي هجمه و تعرض مستقيم فرا نرسيده است و لذا آتش و شعله نفاق افكني را پرلهيب تر و فراگير نمود و دامن زدن به اختلافات را در دستور كار خود قرار داد. در مقابل اين توطئه، رهبر انقلاب اسلامي، حضرت آيت ا... خامنه اي سال جديد شمسي را سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي ناميدند و از رهبران تقريب خواستند در اين سال منشور وحدت اسلامي را تدوين نمايند. براي مجمع تقريبيان بايد مهم و اساسي تلقي گردد كه چه سرفصل ها و موادي بايد در منشور تقريب جاي گيرد و اين منشور داراي چه هويت و اعتباري بايد باشد. منشور تقريب بايد در چنين جمعي كه نمايندگان مسلمين از كشورهاي مختلف در آن حضور دارند تدوين و پيشنهاد شود و به تصويب سران سازمان هاي اسلامي برسد و مسئولين ديني مسلمين بكوشند زمينه هاي تصويب رسمي و تبديل شدن آن به سند بين المللي را فراهم نمايند. در اين منشور تمامي بايدها و نبايدها در عرصه تقريب به قانون تبديل مي شود و به صورت ماده قانوني بيان مي گردد و اين منشور مجازات هاي حركت هاي ضدتقريبي را تعيين مي نمايد. در اين سند، چگونگي برخورد با حركت هاي تكفيري و تفجيري از سوي عموم مسلمانان روشن مي گردد و نحوه بازسازي و تنقيح اسناد علمي و تاريخي و كتب فريقين و كنار نهادن موارد ناقض تقريب در آن مشخص و راه حل هايي براي تحكيم و تشييد بناي مسلمين به گونه اي خلل ناپذير پيشنهاد مي شود.
اميد است تقريبيان پس از سالها تأكيد مكرر بر وحدت و تكرار اين شعار مقبول و عمومي، اين بار نخستين گام عملي را در راستاي تحقق و قانونمند كردن بناي تقريب بردارند و به هنگام بازگشت به كشورهاي خود منشور تقريب و سند وحدت مسلمين را به آنان هديه نمايند.
اما كاستي دوم كه عامل تشويق دشمن به سعايت عليه رهبر مسلمين گرديد، عبارت بود از كم كاري مسلمانان در معرفي رهبر و مقتداي مكتب خود، پيامبر اعظم، اشرف و خاتم پيامبران الهي.
اين كاستي تنها به عدم ارائه معرفي زباني و قلمي خلاصه و محدود نمي شود. معرفي هاي ناصواب عملي، بدخلقي ها و كژروي هايي كه مسلمانان در برخي از ريشه ها از خود نشان مي دهند متأسفانه به پاي رهبر آنان نوشته مي شود و به بدنامي اسلام مي انجامد.
اگر جامعه اسلامي در مورد بهداشت بي دقت رفتار كند و اگر سرويس هاي بهداشتي يك مسجد در قلب اروپا به مردابها و اصطبل هاي عصر حجر شباهت يابد و اگر تعداد مسلمانان مجرم در زندان هاي كشورهاي غير اسلامي فزوني گيرد، همه اينها معرفي هاي غير صحيح از چهره پيامبر گرامي اسلام است و دشمن را وا مي دارد كه اين ضعف ها را سوژه اي براي هجمه به كيان اسلامي قرار دهد. اتهاماتي همچون خشونت طلب جنگ افروز و شقاوت آفرين يا تهمت هايي همچون زنبارگي و شهوت پرستي ناشي از كم كاري ما در معرفي يا ارائه معرفي غلط از مراسم و آيين ديني مسلمين است. لذا مسلمانان را به حفظ آبرو و حرمت مكتبِ باعظمت خويش فرا مي خوانيم و براي پاسخگويي به شايعات و اتهاماتي كه اردوگاه كفر عليه مسلمانان و به منظور خدشه دار كردن چهره رهبر آنان شايع نموده است به سراغ نظرات و اعتراف دانشمندان و شاهدان غير مسلمان مي رويم و در مورد هريك از شايعات نظرات آنان را جويا مي شويم.

نخستين اتهام: غير علمي و خرافي بودن تعاليم

بسيار شنيده ايد كه پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) در زمان خود مردي ساحر و تردست خوانده شد و هم اكنون آيين او را تعاليمي كهنه معرفي مي كنند كه تاريخ مصرف آن گذشته است و غير علمي و حاوي مضامين خرافي است. قبل از آنكه در اين مورد از خود چيزي بگوييم به سراغ سخنان دانشمندان و مشاهير حوزه مطالعه خود مي رويم.
ولتر فيلسوف معروف فرانسوي در مورد او چنين مي گويد:
«او به طور قطع مردي بسيار بزرگ بود كه مردان بزرگي را شكل داد. او مي‌بايست يا شهيد گردد و يا پيروز و راه‌ ديگري براي او تصور نمي‌شد اما او همواره پيروز بود و تمام پيروزي او ره آورد تعدادي اندك اما با كيفيتي عظيم بود. او فاتح، قانونگذار، سلطان و كشيش بود. او مهمترين نقشي را كه مي‌توان در برابر ديده جهانيان ايفاء كرد، ارائه نمود.»
دانشمندي ديگر از حقوقدانان فرانسه به نام منتسيكو در مورد محمد و بلنداي آوازه اش چنين گفته است:
«هيچ چيز شگفت آورتر از جريان تولد محمد نيست. خدا كه به حكم مشيت خود از آغاز مي خواست كه چنين پيامبر بزرگي را به سوي انسانها مبعوث نمايد، براي به زنجير كشيدن شيطان، نوري را هزارسال پيش از آدم آفريد و از نياكان و اجداد محمد به او منتقل گرديد؛ همچون شاهدي موثق كه از مقامي عالي نازل گرديده است.
..... شادماني از صورتش به هنگام ولادت هويدا بود. زمين همچون روز نخست خلقت در زمان ولادت او سه بار لرزيد و تمامي بت ها فرو غلطيدند و تخت پادشاهان واژگون شد. شيطان به عمق دريا در افتاد.»
ناپلئون امپراطور انقلاب آفرين تاريخ فرانسه نيز در ردّ اين شايعه چنين مي گويد:
«او يك زمامدار بود كه مواطنين خويش را دور خود جمع كرد. در فاصله چند سال، گروندگان به او، نيمي از جهان را گشودند. آنان در يكدوره پانزده ساله اعتقاد به خدايان دروغين را ريشه كن كردند و بتهاي فراواني را سرنگون و بتكده‌هاي بسياري را ويران ساختند كاري كه پيروان آيين موسي و عيسي نتوانستند در مدت 15 قرن انجام دهند. محمد مردي بزرگ بود.
اميدوارم محمد مرا در كشوري كه مي‌خواهم در آن مردان انديشمند و با سواد را دور هم جمع كنم (يعني كشور مصر) تنها نگذارد. آنجا كه من مي‌توانم حكومتي يكپارچه بر اساس اصول قراني در آن بنا كنم اصولي كه تنها آنها واقعيت دارند و تنها آنها مي‌توانند سعادت انسانها را تامين نمايند.»
نويسنده و سياستمداري ديگر از ديار فرانكها به نام آلفونس لامارتين اعتقاد خود را به پيامبر اسلام چنين توصيف مي كند:
هرگز هيچ انساني خواسته يا ناخواسته متكفل هدفي متعالي‌تر از اين نشده است. چرا كه اين هدفي فرابشري است كه عبارت است از:
ريشه‌كن كردن خرافاتي كه بين خالق و مخلوق فاصله افكنده است، بازگرداندن خدا به انسان و انسان به خدا، بازسازي ايده عقلاني و تقديس الوهيت در ميان آشفتگي خدايان مادي و نابود كردن بت پرستي!
هرگز كسي با نيروي بشري و با امكاناتي اين چنين محدود نتوانسته است دستاوردي اينگونه نامحدود ارائه كند. زيرا او براي تصور و تحقق چنين برنامه‌اي هيچ ابزاري جز خودش و مشتي انسان بدوي در گوشه‌اي از بيابان چيزي در اختيار نداشت.
در نهايت، هيچگاه انساني نتوانسته است در كمترين زمان چنين انقلاب عظيم و ماندگار در جهان ايجاد كند. زيرا كمتر از دو دهه بعد از ابلاغ رسالت او، مبلغان و جنگجويان مسلمان بر مثلث عربي تسلط يافتند و اعتقاد به يكتايي خدا را در فارس، خراسان، ماوراءبحار، هندغربي، سوريه، مصر، اتيوپي، تمامي قاره‌هاي شناسايي شده در آفريقاي شمالي؛ جزائر متعددي از مديترانه اسپانيا و بخشي از فرانسه، گسترش دادند.
اگر بزرگي هدف، كمي امكانات و عظمتِ نتايج، سه فاكتور مهم اندازه‌گيري نبوغ انسان باشند چه كسي جرات خواهد داشت مردي بزرگ را از تاريخ مدرن با محمد مقايسه نمايد!؟ بزرگترين مشاهير جهان، نتوانسته غير از قدرت نظامي، نظام قانونگذاري و سياسي، چيزي را جابه‌جا نمايند و هر گاه چيزي را پايه‌گذاري كرده‌اند، جز قدرت مادي كه پيش از آنان فرو ريخته بوده است چيزي نبوده است. اما محمد قدرتهاي نظامي، قانونگذاري و سياسي سلسله‌هايي از قدرتمندان و ميليونها انسان را در يك سوم از كرد‌ه مسكون جابه‌جا كرد مضافاً بر اينك او قبله‌گاهها، اديان، ايده‌ها، معتقدان و قلبهاي بسياري را تحت نفوذ خود قرار داد. او بر اساس كتابي كه هر كلمه‌اش قانوني براي يكي از ملتهاي مسلمان شد، ناتواني خدايان دروغين و شگرفي خداي واحد و غير مادي را بنا نهاد. حميت انتقام گرفتن از كساني كه به مقدسات آسماني بي حرمتي نموده‌اند، فضيلت اخلاقي فرزندان محمد بود. تسخير يك سوم جهان بوسيله اعتقادات راسخ وي معجزه او بود بلكه به عبارت صحيح‌تر اين معجزه يك انسان نبود بلكه معجزه منطق او تلقي مي‌گرديد.»
آگوست كنت فيلسوفي بلندآوازه و اثبات گرا كه تاريخ را نيز با ديد اثبات گرايانه و متكي بر حس كاويده است در مورد پيامبر اسلام مي گويد:
در بررسي دقيق اهداف مقدس «محمد بزرگ» بلادرنگ اعتراف خواهيم كرد كه او به گونه‌اي اساسي مي‌خواسته تكامل طبيعت انساني را ابتدا در مسائل شخصي و سپس در موارد نوعي منطبق بر ميراث حقوقي بر جاي مانده تأمين نمايد.»
ارنست رنان تاريخنگاري كه مطالعات گسترده اي در تاريخ مذاهب و تاريخ علوم داشته است در مورد آيين پيامبر اسلام و مضامين علمي و تربيتي آن چنين اظهار نظر مي كند:
«به جاي اسراري كه ساير مذاهب خاستگاه خود را تحت آن پنهان مي‌نمايند، اين مذهب با تاريخي روشن پديد آمد و ريشه‌هايش روي زمين است. زندگي بنيانگزار اين مكتب آموزه‌هايي بسيار بيشتر از زندگي اصلاحگران قرن شانزدهم دارد. سنگ بناي واقعي تاريخ نخستين اسلام، يعني قرآن، مطلق و دست نخورده باقي مانده است.»
يك نويسنده معروف انگليسي به نام «سيمون آكلي» كه عليرغم ادعاي بي¬طرفي در ارتباط با پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) سخن خود را در باب پيامبر اسلام با عنوان «محومت، شيّاد بزرگ» آغاز مي¬كند، در مورد سهم شرق نشينان مسلمان در دانش و علم چنين مي گويد:
«اندك دانشي كه ما اروپاييان داريم تمام ما از مشرق¬زمين نشأت گرفته است ... پس از آنكه بربريت و توحش در سراسر جهان غرب گسترش يافت، اعراب با فتوحات خود دگرباره آن دانش را در اروپا رواج دادند‌.
دائره المعارف اسلام كه در سال 1993 در پاريس منتشر شده است در اين مورد مي نويسد:
ما نبايد تعجب كنيم كه ملاحظه كنيم دقيقا همزمان با ابلاغ مفاهيم توحيدي از طريق قرآن و در سالهاي نخست بعد از هجرت، تاريخ نويسان، شاهد ظهور يك جامعه و يك فرهنگ نوين ديني بودند كه بوسيله محمد بنيان نهاده شده بود. مردي كه برخوردار از يك ادراك و يك صلاحيت كاملا فوق‌العاده بود. و نقش قاطع خود را به عنوان احياگر دين ابراهيمي كه بوسيله يهود و نصاري تحريف شده بود ارائه كرد.»
وي مي افزايد:
«محمد توان قابل ملاحظه‌اي در اداره حكومت داشت و يك شخصيت فخيم بود و اين امكان داشت كه سران ساير قدرتها را كه كاملاً مخالف او بودند به خود جذب نمايد و آنانرا در موضع واسطة موفقيتهاي جامعه اسلامي قرار دهد. اين دو بعد شخصيت محمد كه يكي او را در قواره يك شخصيت ايده آل و نمونه براي استواري فكري و عقيدتي و ديگري او را همچون مردي تاريخي كه نخست كمي تاريك و ناشناخته و در نهايت و پس از آن در زير درخشش تاريخ ظاهر مي‌گردد، الزاماً ناسازگار نيستند. بلكه اقتضا دارد دو بررسي دقيق صورت پذيرد كه هر يك بايد در رده پژوهشي و شيوه تحليل مخصوص به خود انجام گيرد. از باب مثال به اعتقاد مسلمان سنتي، محمد، آخرين و بزرگترين پيامبر است. مفهومي كه به احتمال بسيار زياد بر اساس مفهوم خاتم (خاتم‌الانبياء) بنا نهاده شده است. (اين تعبير كه در مورد محمد در سوره 23 آيه 40 به كار رفته است). اما همچون كسي است كه ايمان صحيح از اعتقاد و يكتايي قديمي را كه به وسيله ابراهيم عرضه شده بود، ترويج مي¬نمود. علاوه بر ان او همچون يك پايه گذار تلقي نمي‌گرديد بلكه تاييد و تكميل كننده اعتقاد توحيدي و واقعي پيشين بود كه بوسيله حضرت ابراهيم بنا گرديده بود.
در دائرةالمعارف ديني با مديريت آقاي فدريك لووار نوشته شده و در انتشارات «بيارد» در سال 1997 چاپ گرديده است در صفحه 733 چنين مي‌خوانيم:
ايده‌هايي كه او را برتري دادند و سنت‌هايي كه او ابداع كرد، نفوذ بي‌مانندي از چهارده قرن پيش داشته‌اند و از ميان تمامي تحوّلات يك فضيلت خارق‌العاده را همچنان حفظ كرده كه مي تواند ديگران را جمع و جذب نمايد و يا آرم خود را بر آنان سازگار نمايد و هسته‌اي را تشكيل دهد كه گرد آن فرهنگي ايجاد شود با رعايت ابعاد گوناگون و رعايت تحولي پايدار در آن.»
ادگار وبر در كتابي كه به عنوان متدلوژي عرب و مسلمانان نوشته است در مورد پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و آموزه هايش چنين گواهي مي دهد:
وحيي كه پيامبر دريافت كرد آنرا با كمال امانت‌داري به عرب و غير عرب ارائه نمود. تمامي علم خود را بطور كامل از خدا و از سر چشمه وحي گرفته بود.
پروفسور «آدريان رلاند» استاد كرسي زبان هاي شرقي در دانشگاه «اوترخت» هلند نيز در دفاع از اتهام خرافه¬گرايي و جنون نسبت به پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) چنين مي گويد: «اما براستي مسلمانان آنچنان كه ما پنداشته ايم مجنون نيستند من هميشه بر اين عقيده بوده ام كه اين ديني كه با چنين گستردگي در سراسر آسيا، آفريقا و حتي اروپا اشاعه يافته است، زائيده تجلّي شگرفي از حقيقت است كه چنين مقبول اين همه انسان واقع شده است.
اين بخش را با جمله اي كوتاه از يك دانشمند اسكاتلندي به نام «كارلايل» كه محمد را يك قهرمان بزرگ تاريخي خوانده است به پايان مي برم. او مي گويد: «فرضيه رايج ما در مورد محمد (محومت) مبني بر اين كه او شيادي دسيسه پرداز بود، تجسم نادرستي بود و اينكه دينش تنها توده اي از شيادي و بلاهت است اكنون در نظر همگان غير قابل قبول
مي نمايد. دروغ هايي كه اين شيفتگان به ظاهر خيرخواهِ راه مسيحيت گرداگرد اين مرد انباشته اند تنها خودمان را زشت و ننگين كرده است.

اتهام دوم: لذت گرايي

برخي پيامبر اسلام را شخصيتي كامجو و شهوت پرست معرفي كرده اند و موفقيت هاي او را مرهون آزادي هاي جنسي در مرام و مكتبش تعبير نموده اند؛ حتي برخي از دانشمندان كه از سخنان آنان در بخش هاي ديگر اين مقاله در مورد شخصيت پيامبر گرامي اسلام بهره گرفتيم در اين بخش كم لطفي هايي به پيامبر عزيز ما داشته اند. اما بشنويد پاسخ آنان را از همزبانان آنان!
ولتر در اين مورد چنين گفته است:
«اين يك پيش داوري است كه در فضاي پيرامون ما پراكنده شده است كه تمام پيروزي آيين محمدي ره‌آورد تجويز تمايلات لذت آميز براي انساني در مكتب اوست. ما هيچ گاه به اين فكر نكرده‌ايم كه تمامي اديان شرقي تعدد زوجات را تجويز نموده‌اند و محمد با گذاردن سقف 4 زن، رقمي را كه تا آن زمان محدود نبوده، محدود كرده است. چنين گفته‌اند كه حضرت داود 18 زن داشته است و حضرت سليمان هفتصد زن و سيصد نديمه اختيار كرده است اين پادشاهان با اطرافيان خود شراب مي‌خورده‌اند. بنابراين، اين آيين يهود است كه لذت گراست در حالي كه محمد، بسيار جدي و منظم است.
ولتر مي افزايد:
همه اين قوانين و به خصوص آنچه به قانون تعدد زوجات مربوط مي‌شود كه بسيار سختگيرانه است و شريعت او كه شريعتي مثبت است بزودي احترام و اعتماد ملتها را به خود جلب نمودند.
توماس كارليل نيز در توجيه ازدواج هاي پيامبر اسلام چنين گفته است:
«ازدواجي كه او با خديجه انجام داد سندي است در برابر سرزنشهايي كه با اتهام شهوت پرستي و جاه طلبي به او وارد مي‌شود‌».
تئوفيل گوتيه نيز در پاسخ به شايعاتي كه عليه تعاليم اسلامي در مورد زنبارگي شايع گرديد، چنين مي گويد:«اگر كسي از متانت، حسّ احترام و حتي پاكدامني اي كه در روابط يك مرد مسلمان و همسرانش وجود دارد آگاهي يابد از تمام خيال پردازي ها و افسانه سازي هاي شهواني كه نويسندگان سده هجدم ما آفريده اند چشم خواهد پوشيد يعني همان انگاره حرمسراها چنانكه به قلم مؤلف «نامه هاي ايراني» توصيف شده است!
نويسنده اي ديگر كه چندان استقامت رأي خود را در مورد ازدواج هاي پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) حفظ نكرده و به نظر مي رسد در برخي از موارد از شايعات الهام گرفته است به نام مارگوليوت چنين مي گويد: «ازدواج هاي متعدد حضرت محمد پس از مرگ خديجه کبری از سوي بسياري از نويسندگان اروپايي به شهوتي خارق العاده و عجيب نسبت داده شده است. اما چنين به نظر مي رسد كه اين ازدواج ها عمدتاً از انگيزه هاي بهتري فرمان گرفته باشند. پيامبر بسيار مشتاق بود تا پيوند پيروان و مشاوران اصلي خود را با خود هرچه نزديك تر سازد. بي شك هدف او از به زني گرفتن دختران ابي بكر و عمر همين بود.»
توماس كارلايل، اديب اسكاتلندي تبار و مقيم لندن قرن نوزدهم كه آثاري در باب قهرمانان در تاريخ از خود باقي نهاده است در مورد پيامبر اسلام چنين مي گويد: «محمد برغم همه آنچه كه در موردش مي توان گفت، مردي شهوت پرست نبود. كاملاً در اشتباه خواهيم بود اگر اين مرد را به عنوان شهوتراني فرومايه در نظر آوريم. كسي كه تنها به سوي لذات دون متمايل است و بهتر بگويم هرگونه¬اي از لذات.
اهل بيت او از صرفه جويان بودند خوراك معمولش نان و جو و آب بود. گاهي اوقات براي ماهها از آتشي كه زماني اجاقش را افروخته بود نشاني نبود. مورخان عرب بجا و بحق چنين نقل كرده اند كه محمد خود كفش هايش را پينه مي زد و ردايش را وصله مي نمود. مردي تهيدست، زحمتكش و محروم و بي نصيب بود و بي اعتنا به هرآنچه هرزگان براي رسيدن به آن تلاش مي كنند.»
طبيب و تاريخ نگار شهير فرانسوي، آقاي گوستاولوبون نيز در اين مورد چنين مي گويد: «ترقي حيرت انگيز اسلام و اشاعت و انتشار قرآن، دسته جات مخالف را به حيرت انداخته در بيان فلسفه آن چنين گفته اند كه: اسلام چون باب شهوات و لذات نفساني را باز گذاشته، لذا رغبت عوام به طرف آن زياد است و ديگر اينكه مذهب نامبرده بزور شمشير اشاعت يافته است». ليكن به آساني مي توان ثابت كرد كه اين خيال به كلي باطل و بي اساس است.
فقط از مطالعه قرآن، معلوم مي شود كه سختي و فشار تعليمات اخلاقي قرآن كمتر از ساير كتب آسماني نيست. البته قرآن تعدد زوجات را اجازه داده است ولي بايد دانست كه رسم مزبور قبل از اسلام هم در ميان ملل مشرق معمول بوده و اين تجويز قرآن چيز تازه اي مردم نياورده است. ... ما وقتي كه فتوحات مسلمين اول را به دقت ملاحظه نموده، اسباب و علل كاميابي آنها را تحت نظر مي گيريم مي بينيم كه آنها در خصوص اشاعت مذهب، از شمشير كار نگرفته اند زيرا آنها اقوام مغلوبه را در قبول مذهب، هميشه آزادي مي دادند. ... از تاريخ ثابت مي شود كه اصولاً اشاعت هيچ مذهبي ممكن نيست بزور شمشير صورت گيرد.»

اتهام سوم: خشونت و كسب موفقيت از طريق شمشير

يكي ديگر از جراحت هاي تاريخي بر پيكر پيامبر گرامي اسلام، تهمت خشونت طلبي و اتكاء وي به شمشير است. او به جرم هجمه¬هاي نظامي كه عليه او در طول اقامت دهساله اش در مدينه بر وي تحميل شده بود و دفاع وي از هويت و استقلال مواطينش مورد سرزنش قرار گرفته و دفاعش به حساب جنگ افروزي گذارده شده و گفته اند همين كه محمد در مدينه امكاناتي پيدا كرد و شمشير را دور سر خود چرخاند و هر روز در جايي جنگي برپا كرد در حالي كه صرفاً بررسي منطقه وقوع نبرد مي¬تواند پاسخگوي اين شايعات و اعتراضات باشد ولي ما دفاع در اين مورد را همچون موارد پيشين به عهده كساني مي گذاريم كه پيمان پيروي به او نسپرده اند.
يك نويسنده انگليسي قرن هجدهم كه هيچ علاقه و احساس خوشايندي نسبت به اسلام نداشته است به نام «ادوارد گيبن» در كتاب خود با عنوان «تاريخ نزول و سقوط امپراطوري روم» در مورد پيامبر گرامي اسلام و دفاع نظامي اش چنين مي گويد:
«در عرصه طبيعت، هر انساني از اين حق برخوردار است كه در برابر دشمن مسلح دست به سلاح ببرد و از خود و دارايي اش دفاع كند و بدينوسيله تعرض و خشونت دشمنان را دفع نمايد و يا حتي از آن پيشگيري كند. محمد در انجام رسالت صلح جويانه و خيرخواهانه اش به واسطه بي عدالتي و بيداد هموطنانش مورد ستم و تاراج قرار گرفته و از شهر خود رانده شده بود. تصميم وي مبني بر ايجاد ملتي مستقل رانده شدگان مكه را به مراتب عاليه قدرت ارتقاء داده بود و بدين ترتيب او از امتياز مشروع انقلاب ها و ترتيب دادن جنگ هاي دفاعي برخوردار مي شد.
لغتنامه هاشت ، در مورد جريان جنگ ها و هجمه هاي نظامي كه عليه حكومت پيامبر اسلام ساماندهي مي شد، چنين مي گويد:
پيروزيها و شكست‌هاي نظامي پشت سر هم بر مكيان نازل مي‌شد كه به پيمان نامه‌اي از سوي محمد با آنان منتهي شد. بر اساس آن اجازه انجام مناسك حج به مسلمانان مشروط بر يك آتش‌بس ده ساله داده مي‌شد در سال 630 اهل مكه آتش بس را شكستند و پيامبر شهر آنان را محاصره كرد و يك عفو عمومي را برقرار و سپس به مدينه بازگشت.»
دكتر گوستاولوبون، طبيب و مورخ شهير فرانسوي در مورد خصلت هاي پيامبر و جنگجويي يا صلح طلبي وي مي گويد: «پيامبر اسلام از حيث عقل و فهم، خداپرستي، رحم و انصاف بر تمام معاصرين خود تفوّق و برتري داشته است. حكومتي كه او براي خود حاصل نموده مبتني بود بر مزايا و فضائل نفساني خويش و مذهبي كه اشاعت داد آن مذهب براي اقوامي كه آن را قبول نمودند، يك نعمت بزرگي گرديد. اين مذهب چگونه مذهبي بود كه كرورها مردم را تابع شريعت خود قرار داد، چه حقائق تازه اي بود كه او آنها را به تمام عالم ظاهر و آشكار ساخت.»
وي در جاي ديگر در مورد شيوه و سيره جنگجويان مسلمان مي گويد: «اين مجاهدين قبل از اينكه قشون خود را به جايي سوق دهند، بوسيله سفرا و نمايندگان مخصوص شرايط صلح را پيشنهاد مي كردند.»
يك تاريخنگار انگليسي به نام «هنري بولينك بروك» در مورد تهمت خشونت طلبي و بدرفتاري به مسلمانان و رهبر آسماني آنان چنين مي گويد: «در طول تاريخ، مسيحيان و مسلمانان هميشه با خشونت و سنگدلي خاصي با يكديگر برخورد كرده اند. در اين ميان ما چاره اي نداريم جز آنكه خود را به عنوان متجاوز مقصر بشناسيم، چرا كه مسلمانان در همه اعصار مهياي آن بوده اند تا به احترام شارع آسماني دين، مسحيان به مصالحه كلاني تن در دهند در حالي كه ما در برابر آنها و پيامبرشان كاملاً اهانت آميز و شنيع عمل كرده ايم و حتي يك امتياز به سود آنان روا نداشته ايم، بلكه آنان به عنوان لعن شدگان درگاه محكوم و نكوهش كرده ايم. ... كليساهاي شرق مورد حمايت مسلمانان اند و مجازند مناسك ديني خود را بجاي آورند، اما در اروپا، كاتوليك ها (...) حتي مرگ را بر حمايت از فرقه مسلمانان و اجازة به جاي آوردن آزادانه شعائر ديني شان ترجيح مي دهند.»

اتهام چهارم: جاه طلبي و سوداي رياست

برخي ديگر، رياست طلبي و سوداگري قدرت را منشأ پديد آمدن آييني جديد به دست پيامبر اسلام مي دانند. همان گونه كه يزيدبن معاويه كه نيم قرن پس از پيامبر بر مسند او تكيه زد در يك مانور و تست امكان تغيير معتقدات جامعه، چنين گفت:
لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء ولا وحي نزل
يعني آنچه بوسيله فرزندان هاشم اتفاق افتاده بود، بازي با حكومت بود و هيچ خبري از عالم غيب نيامده و وحي نازل نگرديده است. اين سخن از جانب كسي كه بر كرسي خلافت پيامبر تكيه زده و خود را جانشين او مي خواند مي تواند به عنوان سرآغاز شيوع اين اتهام قرار گيرد. ولي پيش از آن، پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) اين شبهه را در ردّ پيشنهاد كفار به او كه رياست بر تمامي اقوام شبه جزيره را به او واگذار نمايند و او از ادعاي رسالت صرفنظر نمايد برطرف كرده بود؛ زيرا در پاسخ به اين پيشنهاد فرمود: «والله يا عماه لَوْ وَ صغوا الشمس في يميني و القمر في شمالي علي ان اترك هذاالأمر حتي يظهره الله او اهلك فيه ما تركته» ؛ «يعني عمو جان به خدا قسم اگر خورشيد را در دست راست من و ماه را در دست چپ من قرار دهند تا مرا از ابلاغ رسالت خود منصرف نمايند، آن را كنار نخواهم گذاشت تا حقانيّت آن را خدا آشكار نمايد يا هرچه دارم در اين راه فدا نمايم.»
توماس كارلايل كه پيش از اين، سخن او را در رفع اتهام لذت گرايي از پيامبر اسلام نقل كرديم در ادامه نظرات خود در مورد پيامبر اسلام به عنوان يكي از قهرمانان مورد ستايش خود مي گويد: «در نفس او تمايلات والاتر و نيكوتري ماوراي هرگونه عطش و ولع وجود داشت ... بگذار هرچه مي خواهند بنامند. هيچ امپراطوري با تاج و ديهيم خود چنين مورد اطاعت واقع نشده است كه اين مرد در عباي ساده دست دوخت خود همو كه بيست و سه سال متحمل سخت ترين مصائب و آزمايش هاي زندگي شد و مشقات فراوان بر او گذاشت من به شخصه تمام خصوصيات يك قهرمان راستين را در او مجسم مي بينم، همين و بس.
لامارتين، نويسنده و سياستمدار فرانسوي نيز در مورد انگيزه ها و شخصيت پيامبر اسلام، در كتابي با نام «مسافرت به شرق» چنين مي نويسد:
«محمد خود را به عنوان خدا معرفي نكرد، بلكه خود را در مكان انساني كه روحي مملو از خدا داشت مي‌نمود. او جز به خداي يكتا و احسان نسبت به انسانها به چيزي دعوت نفرمود.»
در كتاب ديگرش با عنوان «مردان بزرگ مشرق زمين» مي‌نويسد:
«فيلسوف، خطيب،مبلغ، قانونگزار، جنگجو، فاتح ايده‌ها، بازسازي كننده روح انسان، ابراز كننده اصول منطقي ناشي از فرهنگي شفاف، بنيانگزار بيست امپراطوري مادي و يك امپراطوري بزرگ معنوي آري اين محمد است با تمامي معيارهايي كه ما مي‌توانيم بزرگي يك انسان را اندازه بگيريم! چه كسي بزرگتر از او وجود دارد؟»
نويسنده كتاب «بينوايان» ويكتورهوگو، در اشعاري كه با عنوان «افسانه قرنها» منتشركرده در مورد پيامبر اعظم چنين مي‌گويد:
«اگر مردم براي مشورت نزد او مي آمدند ، اين قاضي
اجازه مي‌داد يكي اظهاراتش را مطرح كند، ديگري بخنندد و انكار كند
و او به آرامي همه را گوش مي‌كرد و در پايان، سخن مي‌گفت
ذكر خدا همواره بر زبانش جاري بود
كم غذا مي‌خورد و به شكم خود سنگي مي‌بست
او شير بزهاي خود را خود مي‌دوشيد
روي زمين مي‌نشست و لباسهاي خود را مي‌دوخت
بيشتر از همه روزه مي‌گرفت در حاليكه توان خود
را از دست داده بود و ديگر جوان نبود»
در جاي ديگر مي‌گويد:
«متفكرانه و نگران به چيزي خيره مي‌شد
پس از تفكري عميق فرياد برمي‌آورد: اي
تمامي انسانها من كلمه الله هستم
ذره‌اي چون انسان و مشعلي چون پيامبرم
نور كامل‌ نا شده عيسي را كامل كرده‌ام»
در جايي ديگر از قول پيامبر اكرم چنين مي‌سرايد:
«اما مردم خون مرا به ناحق ريخته‌اند
مرا هدف دشمني و تمايلات نا مطلوب خود قرار دادند
با آنان نبرد كردم اما بدون اينكه عصباني شوم
در طول اين نبرد فرياد مي‌زدم: هر كاري مي‌خواهيد انجام دهيد
من تنهايم، برهنه‌ام، خون آلود و مجروحم ولي من ترجيح مي‌دهم
كه آنها بر من هجوم آوردند و خواسته آنان برآورده نشود
مضافاً بر اين كه دشمنانِ مرا عليه من تحريك كنند
براي هجمه بر من در اين مسير تنگ
خورشيد را در دست چپ و ماه در دست راست داشتند
و با اين حال نتوانستند ذره‌اي مرا وادار به عقب نشيني نمايند.»
ارنست رنان، تاريخنويس فرانسه زبان نيز محمد و انگيزه هايش را چنين توصيف مي نمايد:
«محمد همچون انساني ظريف و حساس و خالي از هر تنفري جلوه مي‌نمود. عواطفش صادقانه و ويژگي عمده او خيرخواهي او بود.
وقتي كسي به هنگام تماس با او دست به سوي او مي‌گشود او صميمانه دست وي را مي‌فشرد و هيچگاه او دست خود را از دست او جدا نميكرد. به بچه‌هاي كوچك سلام مي‌كرد و لطف عظيم و رحمت قلبي خود را نسبت به زنان و ضعيفان نشان مي‌داد. او مي‌فرمود كه بهشت زيرپاي مادران است. نه تفكرات بلندپروازانه و نه هيجانات مذهبي در او جوانه عواطف شخصي را نخشكانيده است.
او سادگي عادات عربي را حفظ كرده بود و آنرا با ايده هاي مقام عظيم خود نياميخته بود. تخت خواب او يك عباي ساده و بالش او پوستي پر شده از برگهاي درخت خرما بود.
مردم او را مي‌ديدند كه با دست خود شير بزهاي خود را مي‌دوشد و روي زمين مي‌نشيند تا لباسها و كفشهايش را وصله مي‌نمايد.»

اتهام پنجم: كهنگي تعاليم

برخي ديگر از دشمنان تعاليم سعادت آقرين اسلام براي بدنام كردن مقررات حقوقي و اخلاقي اسلامي و متنفر ساختن انسانها از آن، آن را غير مفيد براي شرايط زندگي در عصر حاضر شمرد. و تاريخ مصرف آن را به 14 قرن قبل مربوط مي دانند و در شرايط فعلي تحقق آن تعاليم را حتي در باب اخلاق غيرممكن مي شمرند. در ارتباط با رفع اين تهمت، شما را به سخن يك كشيش بلندپايه قرن نوزدهم از «كليساي منجي» در بير مينگهام ارجاع مي دهيم او
«جرج دادسون» نام دارد و در كتابي با عنوان «شرح حال نگاري» نگاشته است در مورد پيامبر اكرم چنين مي نويسد: «محمد به تعليم برخي حقائق فراموش شده دست زد و ايمان به حقايق از ياد رفته را احياء كرد و به تحقيق براي زندگي قانوني اولي تر و براي روح آرماني شريف تر از آنچه را پيش از اين مردمش از آن برخوردار بودند به آنان آموخت.»
در كتاب دائره المعارف اسلام كه از سوي مؤسسه بزرگ لاروس در پاريس منتشر شده است در مورد پيامبر اسلام اين اعترافات ذكر شده است.
«محمد، يكي از بزرگترين شخصيتهاي تاريخ جهان است كه مضافاً بر نفوذ جهاني نهضتي كه او بنا نهاده است نمي‌تواند بطور جدي زير سوال قرار گيرد. چرا او را جزء فرستادگان خدا در نظر نمي‌گيريد؟ چرا او را بدنام مي‌كنيد؟!»
نخستين شرح حال از محمد كه آميزه از بررسي صحت تاريخي و صلابت مثبت شخصيت او و موقعيت اسلام است با نام حيات محمد كه توسط «بولن ويليه» نوشته شده و پس از مرگ او در لندن در سال 1730 منتشر گرديده است، محمد را همچون يك نابغه يك قانون گزار بزرگ و يك فاتح و يك قهرمان معرفي مي‌كند كه عدالت و تسامح دو سوي نظريه و دكترين او را تشكيل مي‌دهند. تصوير مثبت ديگري نيز بوسيله «لايبنيتس» در كتاب «خداشناسي» ارائه گرديده است زيرا پيامبر از دين طبيعي جدا نشده است. ولتر در مقاله‌اي كه با عنوان عادات و رسوم ارائه كرده است محمد را با عنوان فاتح، قانونگزار، منجي و رهبر ديني ستوده است. تحت تأثير توصيف «بولن ويليه» او بر عظمت محمد تاكيد مي‌كند و به او همچون نماينده تسامح مي‌نگرد. قضاوت مثبت ولتر در مورد محمد در مقاله‌اش اثر خود را در كتاب بيوگرافي3 جلدي كه «تور پن» از آن حضرت ارائه كرده، نهاده است.
دكتر گوستاولوبون در كتاب پر تيراژ «تمدن اسلام و عرب» ضمن ارائه شرح گسترده اي از علوم و پيشرفت هاي مسلمانان در فنون گوناگون، مي گويد: «تا قرن پانزدهم قوليرا كه مأخوذ از مصنفين عرب نبود مستند نمي شمردند. رژرباكن، لئوناردوپيز، آرنود ويلانو، رايمون لولي، سن توماس آلبرت بزرك هرچه داشت از ابوعلي سينا فرا گرفته و سن توماس تمام فلسفه اش مأخوذ از ابن رشد بوده است.
تمام دانشكده ها و دانشگاههاي اروپا تا پانصد سال الي ششصد سال روي همين ترجمه ها دائر و مدار علوم، فقط علوم مسلمين بوده است. در بعضي رشته هاي علوم مثل طب مي توان گفت كه تا زمان ما هم جاري مانده است. چه در فرانسه مصنفات بوعلي سينا تا آخر قرن گذشته باقي بوده، شروحي بر آنها نوشته مي شد... از ابتداي قرن سيزدهم فلسفه ابن رشد در مدارس عالي ما جزء دستور بوده و تدريس مي شده است.
وي در بخشي ديگر از كتاب خود در مورد تأثيرپذيري تمدن حاضر در اروپا از اخلاق و دستورات اجتماعي اسلام چنين مي گويد:
«از معاشرت با عرب و تقليد مسلمين اخلاق و عادات رذيلة امرا و اشراف ما در قرون وسطي اصلاح شده و آن اخلاق ستوده و صفات حميده اي كه مخصوص ملل حيه است اسلاف ما از اعراب آموختند و اين مسئله كه مذهب عيسوي اگرچه از نظر تعليمات اخلاقي مقام بلندي را حائز است آيا مي توانست در گذشتگان ما چنين روح اخلاقي ايجاد نمايد هوز مشكوك و حل نشده است.»
در خاتمه اين بيان شايد خوانندگان كتاب چنين سؤال كنند كه اگر اروپا در صورتي كه تا اين درجه رهين منت اعراب و پيروان اسلام است، پس چرا علمايي كه در آنها ابتدا تعصب مذهبي نبوده اين را اذعان و اعتراف نكرده و نمي كنند. آري سؤال مزبور حتي براي خود من هم پيش آمده و از خودم اين پرسش را كرده ام و جواب آن هم فقط بيان يك حقيقت ساده است و بس و آن اين است كه آزادي عقيده و فكر كه ما آن را امروز مي گوييم دارائيم غير از تظاهر چيزي نبوده و اساس و پايه اي براي آن نيست و در بعضي مسائل آن طوري كه بايست نمي توانيم آزادانه غور و خوض نماييم. ساختمان روحي ما هميشه به دو قسمت منقسم مي¬شود. يك قسمت آن بر اثر تحصيلات و مطالعات شخصي و تأثير اخلاقي و عقلاني محيط تشكيل يافته و قسمت ديگر همان قسمت قديم است كه بر اثر قانون وراثت مخمر شده و اين همان است كه در افكار و خيالات ما عامل قوي بشمار مي آيد و همين قسمت غير محسوس ساختمان انساني است كه بر اكثر مردم مستولي بوده و عقايد كهنه را به نام جديد جلوه مي دهد و همين مدار اصلي خيالات آنها مي باشد. حقيقت امر اين است كه پيروان اسلام از مدت هاي طولاني در زمره شديدترين دشمنان اروپا محسوب بوده اند. اگر در زمان شارل مارتل و ايام جنگ صليب يا جلو قسطنطنيه تيف هاي آبدار آنان قلوب ما را جريحه دار نكرده باشد بيشتر از همه تمدن آنان كه در نهايت درجه كمال بوده است ما را سرافكنده ساخته و در حقيقت پست و حقير قرار داده و گويا از آن زماني مدتي نگذشته باشد كه از فشار پنجة تسلط آنان نجات حاصل كرده ايم. بين ما و مسلمين يك سلسله تعصباتي است كه از مدت هاي طولاني به طور توارث جمع شده و در حقيقت جزء طبيعت ما قرار گرفته است و آن تا اين درجه سخت و شديد است (اگرچه بعضي اوقات آن را مكتوم و مخفي هم نگاهداريم ولي در اعماق قلب ما رسوخ كرده) نظير همان تعصب و عداوتي است كه بين عيسوي و يهود حكم فرماست.
نسبت به اسلام و پيروان اسلام تعصب و عناد موروثي كه در ما هست كه ما آن را با تعصبات ديگر جمع نماييم كه بدبختانه تعليم ما از ساليان دراز ذهني ما كرده كه تمام علوم و فنون قديمه از يونان و روم منشعب گرديده است آن وقت خوب مي توان پي برد كه در تاريخ تمدن اروپا سهمي كه عرب و اسلام گرفته چگونه بطور عموم آن را انكارمي نمايند.
بعضي ها عار دارند كه اقرار كنند يك قوم كافر و ملحدي سبب شده اروپاي مسيحي، از حال توحش و جهالت خارج گردد و لذا آن را مكتوم نگاه مي دارند، ولي اين نظر به درجه اي بي اساس و تأسف آور است كه به آساني مي توان آن را رد نمود.

نتيجه:

آنچه از اتهامات بر دامن مقدس پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و پيرايه هايي كه به پيروان و آئينش وارد شده در اعترافات دانشمندان غير مسلمان (كه بعضي از آنان در برخي از نوشته هاي خود دشمني خود را با او پنهان نكرده اند) مردود شمرده شده و آن را ناشي از خصومت و ذهنيت شمرده و محكوم نموده اند و كافي است براي اثبات فضيلت او،
شهادت هايي كه از غير پيروانش در تاريخ ثبت گرديده است.
فهرست منابع:
1-فرهنگ دانستني ها، نوشتة محمد نژد، انتشارات بنياد.
2-دائره المعارف كوچك لاروس. جاپ سال 1996.
3-محمد در اروپا، نوشته مينو صميمي، ترجمه عباس مهرپويا، انتشارات اطلاعات
4-تمدن اسلام و عرب، دكتر گوستاولوبون، ترجمه آقاي فخر داعي گيلاني، انتشارات علمي، تهران، 1344.
4. Mahomet a la mecque. W.Montgomery watt, edition. Payot 2003.
5. la vie de Mahomet. Virgil cheorghiu. Edition Rocher Jean oaul. Bert rand. 1999.
6. Mohammad et ce que pensent les occidentaux p. 202. La plume universell edition
7. Encyclopedia de l’islam tome vll. Nouvelle edition. Edition g.p. maisonneuve et larose.1993
8. Muhammad et les Femme s. Docteur Hebri Bouuserouel. Edition La plume universelle. 2000
9. Prophete elu des prophetes. Docteur Hebri Bousserouel. Edition La Plume universelle 1999.
10. Mahomet et La Tradition islamique. Emille Dermenghem. Edition de seuil. Paris.
11. La Bible le coran et La science. Maurice Bucaille. Edition seghers. Paris. 1976.
12. Mahomet. Maxime Rodinson. Edition de seuil 1994.
13. La Musulman. Michel Dousse. Edition Albin Michel. 2005.
14. Le prophet Mohammad. Martin Lings. Editon de seuil 2002.
15. L’islam Fondateur de La science. Boutamina. Edition albourq. 2006
16. Mohammad.. L’occident Temoigne. Abdolghani benamara. Editon La plume universelle. 2006

منبع:www.taghrib.ir

 


ادامه مطلب
[ شنبه 16 آبان 1394  ] [ 11:17 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
تاريخ تحليلي زندگي پيامبر اسلام
تاريخ تحليلي زندگي پيامبر اسلام


 





 
بسم الله الرحمن الرحيم
روح آدمي كه وديعه اي الهي ، در كالبد خاكي او است پيوسته طالب رجوع بمبدء فياص و خواستار بازگشت بمركزيست كه از آن برخاسته ، اين طريق طولاني را پيموده و در اواسط راه ، بدين پيكر تعلق گرفته تا همراه و ياوري داشته باشد و در اين مسير ممتد از كمك معين و امداد مددكاري ، برخوردار گردد .
بر طبق مفاد كلام الهي ، در سورة بقره ، آيه 156 : (( انا الله و انا اليه راجعون : ما از خدائيم و قطعا بسوي او بازميگرديم ))‌اين بازگشت فرخنده بحر حال دست ميدهد و مفارقت و مهجوريت از ميان نيرود ، فرع باصل ميرسد ، سفر پايان مي پذيرد و مسافر عوالم هستي بمنتهاي مقصد واصل ميگردد .
اين مهم امكان پذير نيست مگر آنكه انسان ، در همين نشاة دنيوي به پيروي از انبياء و اوصياء ايشان عليهم السلام ، با تطهير ظاهر و تهذيب باطن مجال چنان بازگشت مقرون بسعادتي را ، براي خويشتن فراهم نمايد .
روشن است كه در اين مقام ، هر چند آدمي به تكميل و تهذيب خويش بيفزايد ، در منازل بين راه سرانجام در پايان طريق و در وقت وصول بقرب الهي خود از آن بهره ور مي شود .
براي وصول با اين مقصود شريف ، جز متابعت از خالصان خدا ، كه پيامبران عظام و ائمه كرام ميباشند ، راهي نيست ، زيرا راه خدا را تنها بياري خدا و با راهنمائي خدا توان رفت و اين ياري و راهنمائي ، در تبليغ و ارشاد و تربيت و تعليم انبياء و اوصياء ايشان نهفته است .
بهمين جهت عقلا بر انسان عاقل طالب كمال ، فرض است كه براي تكميل خويشتن و رجوع بحق از پيامبران حق تبعيت كند ، دل بحكم ايشان نهد و احكام و اوامر آنانرا ، خالصانه در عمل آورد تا اميد نجات و فلاح يابد .
رسول خدا ( ص ) از عشيرة بني هاشم و قبيلة قريش است . در شبه جزيره العرب 360 قبيله مي زيست كه مشهورترن و شرافتمندترين آنها (( قريش )) بود .

عبدالمطلب
 

(( قصي بن كلاب )) جد چهارم پيامبر ( ص ) و چهرة برجستة قريش ‏‏، امرتوليت و كليد داري كعبه را از چنگ قبيله اي ديگر درآورد و افراد قبيله خود را در نقاط مختلف حرم جاي داد و توليت كعبه را به عهده گرفت .
از ميان تيره هاي قريش (( بني هاشم )) از همه شريف تر و نجيب تر بودند .
عبدالمطلب جد بزرگوار رسول خدا ( ص ) مردي حكيم و بردبار بود و قوم خود را به مكارم اخلاق و كناره گيري از ستم و اجتناب از پليدي ها و پستيها دعوت مي كرد و شعارش اين بود كه (( انسان ستمگر در همين جهان به سزاي عمل خويش خواهد رسيد )) بر اساس اين اعتقاد ، نه تنها در طول زندگي خود لب به شراب نزد و فرد بي گناهي را نكشت و گرد كارهاي بد نرفت ، بلكه سنتهاي نيكي از خود به جاي گذاشت كه اسلام آنها را تاييد كرد . برخي از سنتهاي او عبارتند از :
1 - حرام كردن زن پدر به پسر
2 - پرداخت خمس گنج به دست آمده در راه خدا
3 - نامگذاري چاه زمزم به (( سقايه الحاج ))
4 - تعيين صد شتر به عنوان ديه قتل
5 - مقرر كردن هفت شوط در طواف
در كتابهاي تاريخي از سنتهاي ديگري همچون : وفاي نذر ، بريدن دست دزد ، نهي از كشتن دختران ، حكم به حرمت شراب و زنا و نهي از برهنه طواف كردن نيز ياد شده است .

عبدالله
 

عبدالله ، كوچكترين فرزندعبدالمطلب و پدر گرامي رسول خدا ( ص ) است . وي با برادرش(( ابوطالب )) - پدر اميرالمومنين ( ع ) – و زبير از يك مادر بنام فاطمه هستند .
عبدالله ، بيش از ديگر برادرانش نزد پدر ارج و منزلت داشت و اين به خاطر كمالاتي بود كه دارا بود و همچنين بشارتهايي كه دانشمندان و كاهنان داده بودند كه از نسل او فرزندي متولد خواهد شد كه به پيامبري بر انگيخته مي شود و چيزي كه بشارت مبشران را تاييد مي كرد نورانيت و درخشندگي خاصي بود كه در چهرة عبدالله مشاهده مي شد .
عبدالمطلب براي جوانش از (( آمنه )) دختر (( وهب بن عبد مناف )) خواستگاري كرد و او را به عقد فرزندش در آورد . ثمره اين ازدواج وجود مبارك محمد صلي الله عليه و آله شد كه بعدها خاتم پيامبران گرديد .
عبدالله پس از ازدواج با آمنه ، همراه كاروان تجارتي عازم شام گشت و در هنگام بازگشت در يثرب بيمار شد و درگذشت و در همانجا دفن شذ .

ميلاد رسول اكرم ( ص )
 

ميلاد با سعادت پيامبر (‌ص ) در (( عام الفيل )) يعني چهل سال پيش از بعثت و در ماه ربيع الاول بوده است .‌ آنچه مورد اختلاف است روز ولادت ايشان است . شيعه آن را در هفدهم و سني در دوازدهم ماه مي داند . ولادت پيامبر ( ص ) با حوادث و اتفاقات خارق العاده اي همراه بود از جمله :
ايوان كسري شكافت و چهارده كنگره آن فرو ريخت ، آتشكده فارس با آنكه هزار سال بود خاموش نشده بود خاموش شد ، درياچه ساوه فرو نشست ، تمامي بتها به رو در افتادند ، موبدان و كسري خوابهاي وحشتناكي ديدند ، تخت سلطنتي تمامي پادشاهان جهان سرنگون شد و نوري از وجود آن حضرت به سوي آسمان بلند شد و منطقه وسيعي را روشن ساخت .

دوران كودكي
 

رسول خدا ( ص ) هنگامي چشم به جهان گشود كه پدر خود را از دست داده بود و به همين جهت از همان آغاز كودكي تحت سرپرستي جدش (( عبدالمطلب )) قرار گرفت .
عبدالمطلب در هفتمين روز ولادت نوه اش گوسفندي براي او عقيقه كرد و نام آن حرت را محمد گذاشت و سپس در صدد برآمد تا دايه اي براي وي برگزيند . انگاه دايه اي مهربان و پاكدامن به نام حليمه از طايفه بني سعد آن بزرگوار را تحويل گرفت و به صحرا برد تا در آغوش طبيعت و هواي سالم و آزاد و دور از بيماري وبا كه گاهي شهر مكه را تهديد مي كرد ، پرورش دهد .
حضور رسول خدا ( ص ) در ميان قبيله (( بني سعد )) موجب افزايش خير و بركت وفور نعمت در ميان خانواده بني سعد شد . پيامبر ( ص ) مدت پنج سال در دامن صحرا زندگي كرد و پس از آن به مكه بازگشت . چون به سن شش سالگي رسيد همراه مادرش به زيارت آرامگاه پدر رفت و هنگام بازگشت در نقطه اي به نام (( ابوا )) بيمار شد و درگذشت و هنوز بيش از هشت سال از عمر آن حضرت نگذشته بود كه جدش وفات يافت و ايشان تحت سرپرستي عمويش ابوطالب قرار گرفت .
رسول خدا دوازده ساله بود كه همراه عمويش براي تجارت به شام رفت در بين راه با راهبي به نام بحيرا از دانايان كيش مسيحي با افراد كاروان ملاقات كرد و چون چشمش به پيامبر ( ص ) افتاد از روي آثار و نشانه هايي كه در انجيل خوانده بود رسول خدا را شناخت و از رسالت آينده او خبر داد و ابوطالب را به حفاظت و مراقبت او سفارش كرد .

دوران جواني
 

راستگويي ، نجابت ، امانت و مكارم اخلاقي رسول اكرم (‌ص ) زبانزد همگان شده بود
خديجه دختر خويلد كه زني شرافتمند بود و از مال پدر و دو همسر متوفاي خود ثروت انبوهي اندوخته بود و مانند بسياري از زنان و مردان مكه با آن تجارت مي كرد هنگامي كه وصف(( امين قريش )) را شنيد به وي پيشنهاد كرد كه اگر سرماية او براي تجارت به شام رود . او را بيش از آنچه كه به ديگران مي داده به وي خواهد داد .
وجود با ميمنت و پر بركت رسول خدا ( ص ) در ميان كاروان ، موجب شد كه بازرگانان قريش از آسايش و سود بيشتري برخوردار گردند و رسول اكرم بيش از همه سود برد .
خديجه عموزادة پيامبر ( ص ) محسوب مي شد . وي در خانواده اي اصيل ، دانا ، فداكار و حمايت كننده از خانة كعبه متولد شد و پرورش يافت و به عفت و پاكدامني مشهور بود ، چندانكه در دوران جاهليت به او ((‌طاهره )) مي گفتند ، پس بازگشت رسول خدا از سفر تجاري شام ، خديجه واسطه اي خدمت پيامبر ( ص ) فرستاد و تقاضاي ازدواج كرد .
سن رسول خدا در هنگام ازدواج 25 سال و سن خديجه 40 سال بود .
پس از ازدواج هم تمام ثروت خود را وقف رسيدگي به محرومان و بعد از اسلام وقف اسلام كرد .
امين قريش قريب به چهل سال از زندگي خود را با همه سختيها و محروميتها يي كه همراه داشت در نهايت صداقت ، نجابت ، درست كرداري و پاكدامني گذراند . حضرتش در اين مدت جز خداي يكتا را نپرستيد و عبادت و انس با حق را بر همه چيز ترجيح داد و از اين رو هر سال مدتي را در غار حرا به عزلت و عبادت خدا مي گذرانيد .

بعثت
 

رسول اكرم ( ص ) پس از چهل سال بندگي خدا ، در حالي كه در غار حرا به راز و نياز با معبود خويش مشغول بود به رسالت مبعوث شد . جبرئيل امين بر پيامبر ( ص ) نازل شد و نخستين آيات الهي را بر او چنين خواند :
بسم الله الرحمن الرحيم
(( اقرا باسم ربك الذي خلق ، خلق الانسان من علق، اقرل و ربك الاكرم ، الذي علم بالقلم علم الانشان مالم يعلم ))
بخوان به نام پروردگارت كه(جهان را)آفريد،وانسان راازخون بسته اي خلق كرد . بخوان در حالي كه پروردگارت كريمترين است ، پروردگاري كه به وسيلة قلم تعليم داد و به انسان آنچه نمي دانست آموخت .
رسول اكرم پس از شنيدن اين آيات كريمه و دريافت رسالت الهي خويش در حالي كه از مشاهده عظمت و شكوه مقام كبريايي و برخورداري از نعمت بزرگ(( رسالت )) شادمان بود از غار حرا پايين آمد و رهسپار خانة خديجه شد .
در مسير راه ، كوهها و صخره ها به امر پروردگار به سخن در آمده هر كدام در برابر پيامبر (ص) اداي احترام نموده او را با عنوان (( السلام عليك يا نبي الله )) خطاب مي كردند .
حادثة بعثت ، طبق نظر مشهور محدثان و مورخان شيعه در روز دوشنبه ، 27 رجب چهل سال پس از واقعه عام الفيل رخ داد .
رسول خدا ( ص‌ ) از غار حرا به سوي خانه بازگشت و رسالت الهي خود را اعلام كرد نخستين كسي كه به حضرت گرائيد ، پسر عمويش علي عليه السلام و همسرش خديجه عليهاالسلام بود .
دعوت رسول خدا ( ص ) به حق شامل سه مرحله بود :
دعوت سري ، دعوت خويشاوندان و دعوت عمومي

دعوت سري :
 

دعوت سري مدت سه تا پنج سال طول كشيد و پيامبر براي مصون ماندن از توطئه مشركان ماموريت يافت به جاي توجه به عموم به فرسازي بپردازد و با تماسهاي سري با افراد مستعد آيين آسماني خود را بر آنان عرضه كند و بر اثر تلاشهاي آن حضرت جمعي به آيين توحيد گرويدند . اين عده همواره سعي مي كردند ايمان خود را از مشركان پنهان دارند و اعمال عبادي خود را به دور از چشم آنان انجام دهند .

دعوت خويشاوندان :
 

در اين مرحله با نزول آيه شريفه (( و انذر عشيرتك الاقربين )) خويشان نزديكت را از عذاب الهي بيم ده ، آغاز شد . پيامبر ( ص ) علي ( ع ) را مامور كرد غذايي آماده كند و خويشاوندان را بر سر سفره فراخواند تا وي ماموريت الهي خويش را به آنان ابلاغ نمايد .
حدود چهل نفر اجتماع كردند تا رسول خدا ( ص ) خواست سخن بگويد( ابولهب )) با طرح سخنان نامربوط و متهم كردن پيامبر ( ص ) يه سحر ، آمادگي مجلس را براي طرح مساله اصلي بر هم زد .
روز بعد دعوت تكرار شد و بعد از صرف غذا پيامبر به پا خواست و ضمن سخناني فرمود :
(( اي فرزندان عبدالمطلب به خدا سوگند ، من هيچ جوان عربي را نمي شناسم كه بهتر از آنچه من براي شما آورده ام ، براي قوم خود آورده باشد . من خير دنيا و آخرت را براي شما آورده ام . خداوند مرا مامور كرده است كه شما را به سوي او دعوت كنم . كداميك از شما مرا در اين امر ياري مي كند تا هم او برادر ، وصي و جانشين من در ميان شما باشد ؟ ))
رسول خدا سه بار دعوت خود را تكرار كرد و هر بار تنها علي ‍) ع ) برخاست و حمايت خود را از آن حضرت اعلام كرد.رسول خدا ( ص ) فرمودند :((اين علي( ع ) برادر ، وصي و جانشين من در ميان شماست ، سخنش را بشنويد و از او اطاعت كنيد .

دعوت عمومي :
 

در اين مرحله پيامبر بر فراز كوه رفت و دعوت الهي خويش را آشكار ساخت . با انتشار خبر نبوت پيامبر (ص ) در سطح مكه تعرضهاي قريش نيز آغاز گرديد و هنگامي كه جدي بودن مساله را دريافتند و خطر آن را نسبت به عقايد پوشالي و منافع مادي خود احساس كردند به مبارزه و مقابله با آيين آسماني آن حضرت برخاستند .
بعد از اعلام دعوت بزرگان مكه سعي كردند او را از اين كار منع كنند به او پيشنهاد پول ومقام وثروت دادند،حتي اورا تهديدكردندوبه او تهمت و افترا زدند تهمت هايي مانند دروغگويي ، جادوگري ، جنون و كهانت ، ولي پيامبر در پاسخ آنها فرمودند :
(( به خدا قسم اگر خورشيد را در دست راست من و ماه را در دست چپ من قرار دهند تا رسالتم را رها كنم ، تا روزي كه خداوند اين نهضت را پيش برد يا جان بر سر آن بگذارم ، از آن صرف نظر نخواهم كرد . ))
در كنار تهمت هاو نسبتهاي ناروا ، آزار و اذيت را نيز شروع كردند ، دنبالش راه افتادند و به او تهمت دروغگويي زدند
و كودكان را واداشتند كه شكنبه شتر بر سر پيامبر بريزيند و او را مسخره كنند و مسلمانان را تحت فشار قرار دادند تا دست از اسلام بردارند .
ياسر و همسرش ((سميه)) و فرزندش ((عمار))و (( بلال حبشي )) و چند تن ديگر از ياران پيامبر را اذيت و آزار كردند ، ياسر و سميه اولين شهداي اسلام بودند كه در اثر شكنجه هاي قريش به شهادت رسيدند .ديگر مسلمانان را نيز با (( حبس كردن )) ، (( زدن )) ، (( گرسنه و تشنه نگهداشتن )) ، (( ريسمان به گردن بستن و در كوچه و خيابانهاكشاندن )) و . . . آزار مي دادند .
مشركان براي پيشگيري از نفوذ اسلام ، افرادي را كه از گوشه و كنار تمايلاتي به اسلام پيدا كرده و به مكه روي مي آوردند ، پيش از برخورد آنان با با رسول خدا ( ص ) با آنها تماس مي گرفتند و با عناوين مختلف از اسلام آوردن آنان و ملاقات با پيامبر(ص )
جلوگيري مي كردند .
دشمنان اسلام كه دريافته بودند مهمترين عامل موفقيت پيامبر (ص) در تبليغ آيين آسماني اش جاذبة معنوي آيات الهي است كه بر دلها مي نشيند و افراد را جذب مي كند به فكر نقشة كودكانه اي افتادند تا با اجراي آن توجه و اقبال مردم را از قرآن سلب نمايند . به عنوان نمونه يكي از دشمنان اسلام كه داستانهايي از رستم و سهراب شنيده بود بعد از پيامبر به منبر در مسجد الحرام مي رفت و داستان سرايي مي كرد تا شايد از اين طريق بتواند از مقام و منزلت پيامبر ( ص‌ ) بكاهد و سخنان و آيات الهي اش را بي ارج جلوه دهد و با گستاخي مي گفت : مردم به سوي من بياييد ، من بهتر از محمد براي شما قصه مي گويم .
در اين رابطه آياتي از قرآن نازل شد به عنوان نمونه :
((گفتند: اينها افسانه هاي پيشينيان است كه آنها را نوشته و هر صبح و شام به اوالقامي كنند. بگو : آنكه راز را در آسمانها و زمين مي داند اين ( قرآن ) را نازل كرده است ، او آمرزنده و مهربان است))
سوره فرقان ، آيه 5و6
روش ديگر مشركان در مبارزه با قرآن اين بود كه به پيروان خود دستور مي دادند : هنگامي كه رسول خدا ( ص ) قرآن مي خواند نه تنها به آن گوش فرا ندهند بلكه سر وصدا و جنجال برپا كنند تا مانع شنيدن ديگران نيز بشوند .

هجرت به حبشه
 

براي پيامبر بسيار ناگوار بود كه يارانش را در چنين وضع مشقت باري ببيند و ادامة اين وضع ممكن بود علاوه بر آنكه تازه مسلمانان را در عقيدة خود سست كند مانع از توجه ديگران به سوي اسلام گردد . از اين رو. ، لازم بود اين حصار شكسته شود تا قريش بداند كه داستان اسلام فراتر از حد تصور و قدرت اوست .
براي رهايي از اين اختناق به مسلمانان اجاره داده شد به حبشه مهاجرت كنند .
پس از مهاجرت مسلمانان به حبشه ، قريش با آگاهي از اين جريان نمايندگاني را همراه با هدايايي براي نجاشي پادشاه حبشه به اين كشور فرستاد تا مسلمانان را بازگرداند ، ولي نجاشي پس از شنيبدن سخنان منطقي و دلچسب نمايندة مهاجران ((جعفر بن ابي طالب )) و نيز پس از شنيدن آياتي از قران مجيد ، مجذوب مسلمانان شد و حمايت رسمي از آنان را اعلام كرد و به نمايندگان قريش دستور داد كشورش را ترك كنند .

محاصرة اقتصادي
 

گسترش اسلام در ميان قبايل و حتي خارج از مرزهاي حجاز و مهاجرت موفقيت آميز مسلمانان به حبشه ، سران قريش را بر آن داشت تا براي پيشگيري از اين نهضت اقدام اساسي تري به عمل آورند . آنان تصميم گرفتند قراردادي به امضاء برسانند كه طبق آن (( بني هاشم )) و (( بني مطلب )) وصلت نكنند و هرگونه معامله و خريد و فروش را با آنان قطع كنند . آنان با اين كار مي خواستند كاري كنند كه ابوطالب دست از حمايت محمد ( ص ) بردارد و او را تسليم قريش نمايد و يا او را از دعوت خود منصرف نمايد و يا او و حاميانش را در انزوا قرار دهند تا ازگرسنگي جان دهند .
قرارداد را در كعبه آويختند و مفاد آن را اجرا نمودند .
مسلمانان كعبه را ترك كردند و در خارج از شهر در دره اي كه بعدها به نام ((شعب ابوطالب )) معروف شد ، رفتند .
در اين مدت امير المومنين پنهاني وارد مكه مي شد و غذا تهيه مي كرد و به شعب مي آورد .
پس از سه سال رنج و سختي ، سرانجام نصرت و امداد الهي شامل حال مسلمانان شد و جبرئيل به پيامبر (‌ص ) خبر داد كه خداوند موريانه را بر (( عهد نامه )) مسلط كرده و تنها نام خدا در ان باقي مانده .
محمد (ص ) توسط عموي خود به مشركان اين خبر داد و از آنان خواست صحيفه را نگاه كنند و هنگامي كه ديدند خبر درست بوده ، صحيفه را نقض كردند و محاصره پايان يافت .
هنوز بيش از دو ماه از رهايي محاصره نگذشته بود كه دو حادثة تلخ و جانكاه روي داد و پيامبر ( ص) و يارانش را در غم فرو برد . رحلت ((ابوطالب )) و سه روز پس از آن رحلت (( خديجه )) .
با رحلت ابوطالب ، قريش گستاخ شده بيش از پيش به آزار رسول خدا (ص) پرداختند و از نظر تبليغي آن حضرت را در محدوديت قرار دادند ، به گونه اي كه جز در موسم حج نمي توانيت به تبليغ آيين خود بپردازد .
در اين سالها بود كه مردم قبيله (( اوس )) و (( خزرج )) ساكن يثرب به حضور پيامبر رسيده و مسلمان شدند .

معراج
 

در بحث معراج رسول اكرم ( ص) با دو عنوان مواجه شد : (( اسراء )) و (( معراج ))
جريان اسرا ء و سير شبانة آن حضرت كه از ((مسجد الحرام )) تا ((مسجد الاقصي )) بوده .
عنوان ((معراج )) و سير به ملكوت اعلي بر اساس نظر بسياري از محدثان و مورخان در همان شب اسرا ، تحقق پذيرفته است .

توطئه قتل پيامبر ( ص )
 

با هجرت اكثريت قريب به اتفاق مسلمانان به يثرب و پيدايش پايگاه جديدي براي اسلام ، سران قريش كه تا آن زمان مي پنداشتند رسول خدا ( ص ) و يارانش پيوسته در دسترس آنان خواهد بود و آنان با اذيت و آزار مي توانند مسلمانان را از پاي درآورند ، سخت دچار وحشت و اظطراب شدند . به همين دليل دور هم جمع شدند و تصميم گرفتند كه از هر قبيله جواني دلير برگزيده شود و شبانه به خانة پيامبر (ص) رفته و بر آن حضرت يورش برند و او را به قتل رسانند و در اين صورت خون او در ميان همة قبايل پخش خواهد شد و يارانش قادر نخواهند بود با تمامي نيروهاي قريش بجنگند و در صورت درخواست خونبها همه ، خونبهاي او را خواهند داد .
رسول خدا (ص) از طريق وحي از توطئة آنان آگاه گشت و مامور شد به يثرب هجرت كند . نيروهاي قريش شب اول ربيع الاول ، سال چهاردهم بعثت ، خانة پيامبر را محاصره كردند . ان شب علي (ع) در بستر پيامبر خوابيد و پيامبر از منزل خارج شد و به جنوب مكه رفت و همراه با ابوبكر وارد غار ((ثور )) شد .
مشركان با تمام جستجوهايي كه كردند و با وجود تعيين جايزه ، پس از سه روز دست ازفعاليت كشيدند .
پيامبر در شب چهارم توقف در غار ، پس از سفارشهاي لازم به علي (ع) از بيراهه رهسپار ((يثرب)) شد .
رسول گرامي اسلام (ص) هنگامي كه ديد تلاشهاي اصلاح طلبانه اش در محيط ياس آور و خفقان زاي مكه بي نتيجه است ، و از آن سوي توان درگيري روياروي نيست ، ناچار براي حفظ و تداوم انقلاب (( هجرت )) كرد تا نهضت را به سوي سرفصلي ديگر ورق زند و اسلام را از محيطي محدود و منطقه اي ، در فضايي آزاد و جهاني مطرح سازد .
اين سرفصل كتاب بزرگ نهضت جهاني اسلام آنقدر مهم و سرنوشت ساز بود كه مبدا تاريخ اسلام قرار گرفت و آيين پيامبر (ص) كه تا آن روز حادثه عام الفيل مبدا تاريخش بود از نظر تاريخ استقلال يافت .

اقدامات رسول خدا پس از هجرت
 

پس از ورود پيامبر به يثرب اين شهر تغيير نام يافت و به مدينه النبي (شهر پيامبر ) تبديل شد .
1 – پيامبر پس از ورود به يثرب زميني را خريد و مسجدي را در آن بنا نهاد ، ساختمان مسجد با ديوارهايي از خشت و سنگ و ستونهايي از درخت خرما به پايان رسيد و سقف آن با چوب خرما پوشيده شد . در گوشه اي از مسجد غرفه اي ساختند كه محل اقامت ياران تهيدست پيامبر بود .
2 - پيامبر اسلام ( ص) هر چند در مكه ميان مسلمانان پيوند برادري برقرار كرد با هجرت آنان به يثرب و به وجود آمدن شرايط جديد اقتصادي و اجتماعي لازم بود ميان مسلمانان مهاجر و انصار پيوند جديدي منعقد نمايد .
رسول خدا با اين اقدام ، مشكل زندگي مهاجراني را كه همه چيزشان را در مكه به جاي گذاشته بوند تا آرمان و ايمانشان را حفظ كنند ، حل كرد و نيز مهاجران و انصار را كه پرورش يافتة دو محيط مختلف بودند و در طرز تفكر و معاشرت فاصلة زيادي با هم داشتند ، در قالب واحدي ريخت و حقوق و امتيازاتي بر آن مترتب ساخت .

تغيير قبله
 

پيامبر (‌ص ) در مكه و پس از هجرت به مدينه تا هفده ماه به سوي ((بيت المقدس)) نماز مي گزارد ، تا آنكه روز دوشنبه ، نيمه ماه رجب ، سال دوم هجرت ، در حالي كه در مسجد ((بني سالم بن عوف )) محل برگزاري اولين نماز جمعه به اقامة نماز ظهر مشغول بود ، ماموريت يافت كعبه را قبله قرار دهد ، تغيير قبله به دلايلي صورت گرفت 1 – رسول گرامي اسلام (ص ) از يك سو مورد اعتراض يهود قرار ميگرفت كه شما كه با ما مخالفت به مخالفت برخاسته ايد ، چرا به قبلة ما نماز مي گزاريد .
2 – خداوند با تغيير قبله خواست مسلمانان را آزمايش كند تا معلوم شود چه كسي در برابر فرمان خدا تسليم بود و از رسول خدا (ص) اطاعت مي نمايد .

غزوات پيامبر
 

به جنگهايي كه پيامبر در آن شركت داشته غزوه مي گويند . غزوات پيامبر عبارتند از

جنگ بدر
 

از جمله روديدادهاي مهم سال دوم هجرت جنگ سرنوشت ساز ((بدر)) است . بر اساس آنچه كه از آيات قرآن استفاده مي شود ، خروج پيامبر (ص) از مدينه براي تعقيب كاروان تجارتي قريش و سرانجام نبرد بدر ، طبق وحي و دستور آسماني صورت گرفته است . اما برخي از مسلمانان از همراهي پيامبر سرباز زدند و برخي تعداد هر يك از دو گروه را كم مي ديدند و به اين دليل نمي خواستند در جنگ شركت كنند . رسول گرامي اسلام ( ص) روز يكشنبه دوازدهم ماه رمضان سال دوم هجرت همراه با 313 نفر از مسلمانان در حالي كه دو اسب و هفتاد شتر داشتند ، مدينه را به عزم (( بدر )) با هدف تعقيب كاروان تجارتي قريش به سرپرستي ابوسفيان ترك كرد و در روز هفدهم رمضان دو سپاه در كنار چاههاي بدر به هم رسيدند و سپاه اسلام در اين جنگ به پيروزي رسيد . نبرد بدر طوفاني بود كه بنيان مخالفان اسلام را لرزاند و آنان را سخت به وحشت و اضطراب افكند به گونه اي كه ناچار شدند براي حفظ موقعيت خود علي رغم تمامي اختلافاتي كه با هم داشتند در كنار يكديگر قرار گفته دست به تلاش مذبوحانه اي بزنند .

ازدواج دختر پيامبر اسلام ( ص)
 

يكي از حوادث پس از جنگ بدر ، ازدواج بانوي بزرگ اسلام حضرت فاطمه سلام الله عليها با حضرت علي عليه السلام است .
يكي از سنتهاي ناپسند عرب جاهلي به ويژه اشراف در رابطه با ازدواج اين بود كه آنها دختران خود را تنها به افرادي كه از نظر مقام ، قدرت و ثروت مانند آنان بودند مي دادند . پيامبر در جواب تمام خواستگاران فاطمه مي فرمودند : مساله ازدواج فاطمه مربوط به پروردگارش است . وقتي علي عليه السلام به حضور پيامبر رسيد و از فاطمه خواستگاري كرد ، رسول خدا (ص) از جانب خود موافقت كرد ولي رضايت فاطمه نيز شرط بود و وقتي موافقت دخترش را كسب كرد به علي (ع) ماموريت داد زره خود را بفروشد و پول آن را در اختيار پيامبر قرار دهد .
رسول خدا (ص) قسمتي از پول زره را به برخي از اصحاب داد تا اثاث و لوازم زندگي تهيه كنند و بقيه را به رسم امانت به (( ام سلمه )) داد .

غزوة احد
 

در ميان حوادث سال سوم هجرت غزوه احد كه در ماه شوال رخ داد ، از اهميت و عظمت خاصي برخوردار است .
قريش پس از شكست ذلت بار در نبرد بدر دريافتند كه كار مبارزة آنان با پيامبر (ص) وارد مرحلة جديدي شده است .
نبر د شروع شد و با تلاش زياد مشركان براي برد در جنگ ، مسلمانان موفقيت بيشتري به دست آوردند . هنوز جنگ به پايان نرسيده بود كه با فرار مشركان ، گروه زيادي از مسلمانان ، جنگ را خاتمه يافته پنداشته و به جمع آوري غنائم پرداختند و محل ماموريت خود را ترك كردند ، در اين هنگام دشمن كه از موقعيت تنگه آگاهي داشت به سرعت كوه را دور زد و پس از به قتل رساندن باقيمانده سپاهيان ، از دهنة بي دفاع دره فرود آمدند و بر نيروهاي اسلام حمله بردند . در همين هنگام به مسلمانان خبر رسيد كه محمد (ص) به قتل رسيده است .گروهي گريختند و گروهي در محلي مناسب پناه گرفتند تا ببينند نتيجه چه خواهد شد . گروهي نيز به دفاع از پيامبر پرداختند، در اين جنگ حمزه عموي پيامبر به دست ((وحشي )) به شهادت رسيد .

غزوة احزاب
 

شكت غيرمنتظرة مسلمانان در نبرد احد ، مشركان و همچنين يهوديان و منافقان داخل مدينه را جري كرد و زبان آنان را به شماتت و تحقير مسلمانان گشود . پيامبر (ص) براي خنثي كردن توطئه هاي احتمالي خارجي و تبليغات سوء داخلي ، از طرف خدا مامور شد روز يكشنبه ، هشتم شوال دشمن را تعقيب كند . غزوه احزاب يا خندق عظيم ترين و گسترده ترين حركت نظامي دشمنان اسلام عليه پيامبر (ص) بود . در اين نيرد قريش ، يهود و بسياري از قبايل بت پرست با يكديگر هم پيمان شدند تا تهاجمي گسترده كار مسلمانان را يكسره كنند .
به پيشنهاد سلمان خندق هايي دور تا دور شهر كشيده شد . سپاه احزاب در اطراف شهر فرود آمدند ، كمبود امكانات غذايي و دوري مسافت مكه – مدينه و نيز تعهدي كه سران يهود به قريش داده بودند ، سران سپاه احزاب را بر آن داست تا براي تسريع در شكست مسلمانان جبهه اي از دورن بگشايند . محاصره مدينه قريب به يك ماه به طول انجاميد و تلاشهاي قريش بي نتيجه ماند . سرانجام پنج تن از قهرمانان عرب از سپاه مكه با تلاش زياد موفق شدند از نقطة كم عرض خندق عبور كنند و مبارز بطلبند ، ولي موفق نشدند و سرانجام سران احزاب از ادامة محاصره صرف نظر كرده به مكه بازگردند .

غزوه هاي بني قريظه و حديبيه
 

سپاه احزاب هر چند نتوانستند به طور موقت از چنگ مسلمانان بگريزند ، ولي خيانتكاران داخلي ( يهود بني قريظه ) كه گول افزوني نفرات و تجهيزات و وعده هاي فريبندة دشمن را خورده بودند و پيروزي آنان را قطعي مي پنداشتند ، همچنان در كنار گوش مسلمانان زندگي مي كردند و لازم بود تا از چنگال عدالت نگريخته اند به كيفر خيانتهايشان برسند . از اين رو فرشتة وحي بر پيامبر نازل شد و ايشان را مامور كرد به سوي ((بني قريظه )) حركت كند .محاصره حدود پانزده يا بيست و پنج روز به طول انجامخيد و سرانجام يهوديان كه مقاومت را بي فايده مي ديدند تسليم شدند و پيامبر آنان را خلع سلاح كرد و در گوشه اي بازداشت كرد .
پيروزهاي اسلام در سال پنجم و ششم هجرت موقعيت اسلام را از نظر سياسي ، اقتصادي و نظامي تحكيم بخشيد و اين امكان را به پيامبر داد كه بدون ترس از توطئه دشمنان و بدون ساز و برگ جنگي رهسپار مكه شود تا خانه خدا را زيارت كند . پيامبر با تعداد اندكي از مسلمانان راهي مكه شد در روز اول ذي القعده سال ششم هجري .
مشركان مكه كه از حركت رسول خدا (ص)به سوي مكه آگاه شدند و براي جلوگيري از ورود آنها به مكه دويست سواره نظام را در سر راه آنها قرار دادند .پيامبر در محلي به نام حديبيه فرود آمد .
پس از گفتگو و كشمكشهاي بسيار سرانجام پيمان صلحي منعقد گرديد كه بر اساس آن طرفين متعهد شدند تا ده سال جنگ با يكديگر را ترك كنند ، مسلمانان امسال از همينجا به مدينه بازگردند و لي در سالهاي بعد خانة خدا را زيارت كنند و هر يك از مسلمانان و مشركان در انجام مراسم ديني خود آزاد باشند و هر يك از دو طرفين مجازند با هر قبيله اي پيمان ببندند و از هر فردي از قريش به مسلمانان پناهنده شد لازم است او را به قريش تحويل دهند ولي قريش ملزم به تحويل پناهنده مسلمانان نخواهد بود .
پس از انعقاد قرارداد صلح رسول خدا (ص) و مسلمانان شتران قرباني خود را ذبح كردند و پس از ((حلق )) از احرام بيرون آمدند و به مدينه بازگشتند .

نبرد موته و كوتاه كردن دست يهود از حجاز
 

اكنون زمان آن رسيده بود كه پيامبر دامنة تبليغات خود را از محدودة حجاز گسترش داده و قدرتهاي بزرگ جهان را به اسلام فراخواند . از اين رو در محرم سال هفتم هجري شش سفير هراه شش نامه از سوي پيامبر عازم كشورهاي ايران ،روم ، حبشه ، مصر و اسكنديه ، شام و يمامه شدند .
((نجاشي)) پادشاه حبشه و(( هرقل)) زمامدار روم به پيشنهاد پيامبر پاسخ مثبت داده و مسلمان شدند . ((مفوقس)) بزرگ پادشاه مصر و اسكنديه هر چند مسلمان نشدند ولي نامه رسول خدا را به نرمي پاسخ گفت . (( حارث بن ابس شمر )) حاكم شام و ((سليط بن عمرو)) فرماندار يمامه و ((خسرو پرويز )) پادشاه ايران كه دل به حكومت بسته بودند به پيامبر پاسخ منفي دادند . پادشاه ايران علاوه بر پاره كردن نامة رسول خدا فرماندار يمن را كه از مستعمرات ايران بود مامور كرد كه دو نفر را به حجاز بفرستد تا در امر پيامبر تحقيق كنند .
پيامبر تصميم داشت تكليف يهوديان شمال مكه را نيز يكسره كند به همين دليل از خيبر كه اتستوارترين پايگاه يهود بود شروع به پاكسازي كرد . و سرانجام سربازان اسلام موفق شدند دژ دشمن را پس از محاصره فتح نمايند . علي (ع) پس از تعقيب مدافعان دژ با قثدرت الهي و نيروي معنوي در دژ را كه بيست نفر آن را جابجا مي كردند از جاي كند و بر روي كانالي كه در آنجا بود انداخت ، يهوديان تسليم شدند و پيامبر به انها اجازه داد در همان محل بمانند .
پيامبر پس از فراغت از يهود خيبر ، حضرت علي را نزد يهوديان فدك فرستاد كه يا اسلام بياوردند يا جزيه بپردازند يا آماده جنگ شوند ، آنها تسليم شدند و فدك خالصة‌ پيامبر شد و بعدها پيامبر آن را به دخترش فاطمه بخشيد .
وادي القي محل ديگري بود كه يهوديان آن تسليم شدند .
حال زمان زيارت خانه خدا فرا رسيده بود و پيامبر و يارانش براي زيارت خانه خدا رهسپار مكه شدند . آنها با ابهت در حالي كه مشركان مكه ترك گفته و بر فراز كوههاي اطراف مكه ساكن شده بودند تا از تبليغات پيامبر مصون باشند و او را زير نظر داشته باشند ، وارد مكه شدند .و بلال بر فراز خانه خدا رفت و اذان گفت ، پيامبر براي بهره برداري هر چه بيشتر از اين سفر عبادي –سياسي از مسلمانان خواست تا هر چه مي توانند قدرت ديني خود را به نمايش بگذارند .اين حركت به قدري بر سارن قريش گران آمد كه پس از سه روز نماينده اي را نزد پيامبر فرستادند كه هر چه زودتر مكه را ترك كنند .
يكي ديگر ار نبردهاي پيامبر ، نبرد موته بود ، پيامبر (ص) نماينده اي را با نامه به سوي پادشاه بصري فرستاد ولي در ميان راه در دهكده اي به نام موته ، نماينده پيامبر را به قتل رساندند ، مسلمانان به سوي موته حركت كردند و در بين راه مطلع شدند كه قيصر روم سپاهايان را براي جنگ با آنها مسلح كرده و در موته رو در روي هم قرار گرفتند در اين نبرد ((جعفر بن ابيطالب )) پرچمدار سپاه به شهادت رسيد . و سرانجام مسلمانان با دادن شهداي از جان گذشته براي اسلام بر دشمن پيروز شد .

غزوه هاي ((فتح))((حنين))((طائف))
 

در اين زمان پيامبر تصميم گرفت به دليل پيمان شكني فريش به سوي مكه رود و آنها را فتح نمايد ، به همين دليل دستور بسيج عمومي داد و در ابتدا گروهي را به ناحيه ديگري اعزام كرد و از خداوند خواست تا چشم و گوش قريش را ببندد تا به طور ناگهاني بر آنها فرو آيد .قريش توسط جاسوساني از اين حمله مطلع شد ولي پيامبر حمله را ادامه داد و در محلي نزديك مكه فرود آمد و دستور داد به ط.ر پراكنده سپاهيان در هر گوشه آتشي بيفروزند و قريش فريب خورد و فكر كرد سپاه اسلام زياد است و تسليم شد ، آنها را به پذيرش اسلام دعوت كرد و سپس به ابوسفيان گفت به نزد قريش رود و گويد هر كس اسلحه اش را زمين گذارد و در خانه اش بنشيند يا به مسجدالحرام پناهنده شود و يا وارد خانه ابوسفيان شود در امان است . سپاهيان اسلام بدون درگيري و خونريزي وارد مكه شد . رسول خدا پس از زيارت قبر خديجه و ابوطالب و طواف كعبه همراه با علي (ع) به پاكسازي خانة توحيد از تصاوير و بتها پرداخت . مكيان به ويژه سران شرك ، با التهاب و اضطراب در انتظار پايان كار بودند و با توجه به اعمال و جناياتي كه در حق مسلمانان روا داشته بودند و مرگ و نابودي خويش را در جلو چشمشان مجسم مي ديدند . عفو عمومي رسول خدا (ص) و گذشت آن بزرگوار نسبت به سردمداران شرك سبب شد تا مردم مكه گروه گروه به حضور حضرت رسيده و به اسلام روي آوردند .
با سقوط بزرگترين پايگاه شرك و ويران شدن بتخانه ها نفود اسلام تمام جزيره العرب را فرا گرفت . دو قبيله ((هوازن و ثقيف )) خيبر پيروزيهاي اسلام را شنيدند و در صدد حمله برآمدند و دو سپاته در محلي بنام ((حنين)) بهم رسيدند و سرانجام با تمام توطئه ها از سوي تازه مسلمانان و شهداي فراوان سپاه اسلام به پيروزي رسيد .
پيامبر بعد از پيروزي به سوي طائف كه تعدادي از دشمنان به آنجا گريخته بودند حركت كرد . محاصرة قلعة طائف بيست روز به طول انجاميد و با پيروزي اسلام جنگ پايان يافت .

غزوة تبوك و برائت از مشركان
 

به رسول خدا خبر رسيد كه پادشاه روم با تجهيز مرزنشينان سپاهي را فراهم كرده و قصد حمله دارد ، علي رغم كارشكنيها و تبليغات سوء منافقان ، رسول خدا (ص) و علي(ع) را جانشين خود در مدينه ساخت و در ماه رجب سال نهم هجري با سپاهي عظيم راه شمال را در پيش گرفت و زماني كه به تبوك رسيد از سپاه دشمن خبري نديد و متوجه شد سپاه دشمن به مرزهاي خود عقب نشيني كرده . زيرا از عظمت و قدرت سپاه اسلام بيمناك گشته و عقب نشسته . اعراب و مشركان باقي مانده در شبه جزيره عربستان نيز به موقعيت سياسي و نظامي مسلمانان پي بردند و دريافتند در شرايطي كه سپاه نيرومند و مجهزي همچون ارتش روم از مقابل ارتش اسلام بگريزد ، مقاومت انان در برابر چنين قدرتي بي فايده خواهد بود . از اين جهت ، قبايل بسياري تصميم گرفتند پيش از آنكه پيامبر (ص) به سراغ آنان رود ، نمايندگاني به حضور آن حضرت بفرستند و با پذيرش اسلام و يا انعقاد پيمان عدم تعرض در پناه حكومت اسلام قرار گيرند .
اواخر سال نهم هجرت و پيش از فرارسيدن موسم حج پيك وحي الهي سورة((توبه))‌ را بر پيامبر خواند . اين آيات حاوي بيزاري خدا و پيامبر از مشركان و لزوم قطع رابطة مسلمانان با آنان و الغاي پيمانهايي با مسلمانان بود . در هنگام ابلاغ اين حكم 22 سال از بعثت مي گذشت و علي (ع) مامور ابلاغ حكم برائت از مشركين شد و در مراسم حج به حجاج اعلام شد .

حجه الوداع ، تعيين جانشين ، رحلت پيامبر
 

در سال دهم هجري پيامبر كه از امنيت سرزمين اسلامي اطمينان يافت و جنگها پايان يافت به دستور الهي همراه با مردم راهي حج شد و مراسم را به انجام رسانيد .و در انتهاي حج اعلام كرد : (( حاضران به غايبان برسانند كه پس از من پيامبري و پس از شما امتي نخواهد بود . مردم اين سخنان را گوش كنيد و در آنها بينديشيد ، شايد پس از اين هرگز شما را در اين مكان ديدار نكنم .)) بدين عبارتها از نزديك شدن رحلت خود خبر مي داد و شايد به همين مناسبت اين حج به ((حجه الوداع)) معروف شد .
در راه بازگشت در روز هجدهم ذيحجه كاروان به (غدير خح )) رسيد ، فرشته وحي فرود آمد و به پيامبر ابلاغ كرد كه (( اي پيامبر ! آنچه از پروردگارت به سوي تو نازل شده است برسان و گنه رسالت الهي را به انجام نرسانده اي ، خداوند تو را از گزند مردم حفظ خواهد كرد . ))
به دستور پيامبر كاروان متوقف شد و جمعيت در محلي گرد هم آمدند . و پس از اقامه نماز ظهر ، پيامبر بر محل مرتفعي كه از جهاز شتران بر پا شده بود رفتند و خطبة مفصلي ايراد فرمودند و مردم را به چنگ زدن به كتاب خدا و اهل بيت خويش دعوت نمودند و در پايان دست علي را بالا برده و فرمودند :
((خداوند مولاي من و من مولاي مومنانم و از خود آنان به آنان ((اولي)) و سزاوارتر هستم ، پس هر كس كه من مولاي اويم اين علي عليه السلام مولاي اوئست . خداوندا! دوستان علي را دوست و دشمنان او را دشمن بدار . ياران او را نصرت و خوئاركنندگانش را ذليل فرما .))
پس از پايان سخنان پيامبر همراهمان به حضور علي (ع) رسيدند و با او بيعت كردند . و خداوند با فروفرستادن جبرئيل اعلام كرد :
(( امروز دينتان را به اكمال رساندم و نعمتم را برايتان تمام كردم و اسلام را به عنوان دين برايتان پسنديدم . ))
از آن روز اين روز به عيد غدير خم معروف شد .
بيماري رسول خدا (ص) روز به روز شدت مي يافت . آن حضر ت در روزهاي بيماري به بقيع رفت و در ضمن طلب آمرزش براي رفتگان رو به علي عليه السلام كرد و فرمودند :
((جبرئيل هر سال يك بار قرآن را بر من عرضه مي كرد ولي امسال دوبار عرضه داشت . علت اين امر جز فرار رسيد ن اجل من نيست . ))
سرانجام روح مقدس و بزرگ آن سفير الهي پس از 63 سال زندگي سراسر تلاش و مبارزه ، روز دوشنبه 28 ماه صفر سال يازدهم هجري در حالي كه بر بر دامن علي (ع) نهاده بود به ملكوت اعلي پرواز كرد .
امير مومنان عليه اليلام جسد مطهر پيامبر (ص) را غسل داد و كفن نمود و سپس چهره آن حضرت را گشود و در حالي كه سيلاب اشك از ديدگانش جاري بود فرمود :
(( پدر و مادرم فدايت اي رسول خدا ! با رحلت تو رشتة نبوت و وحي الهي و اخبار آسمانها قطع گرديد . . . اگر نبود كه ما را به صبر و شكيبايي امر فرموده و از بي تابي نهي نموده اي ، آنقدر گريه مي كردم كه سرچشمة اشك را مي خشكانيدم . . . ))‌
سپس بر پيكر پاك رسول خدا (ص) نماز گزارد . صحابه دسته دسته پس از حضرت علي (ع) بر پيامبر (ص) نمازگزاردند و جسد مطهرش را در همان حجره اي كه در گذشته بود به خاك سپردند .
سلام و صلوات خدا و فرشتگان و همة مومنان بر او و بر خاندان مطهرش باد .
منابع و مواخذ :
قرآن كريم
نهج البلاغه
محمد رسول الله نوشته : ذبيح الله قديم رضواني
قرآن و آخرين پيامبر نوشته : ناصر مكارم شيرازي
تاريخ پيامبر اسلام نوشته : دكتر محمد ابراهيم آيتي
تاريخ تحليلي اسلام نوشته : دكتر سيد جعفر شهيدي
تاريخ التمدن الاسلامي نوشته : جرجي زيدان
قرآن كريم - نهج البلاغه - تاريخ پيامبر اسلام - تاريخ تحليلي اسلام

ارسال توسط کاربر محترم سایت :saeed2368



ادامه مطلب
[ شنبه 16 آبان 1394  ] [ 11:17 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
ابعاد معنوی شخصیت پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم)
ابعاد معنوی شخصیت پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم)

نويسنده:سبحان عصمتی



 
پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از دو بعد مادی و معنوی برخوردار است. از نظر بعد مادی فرقی با سایر انسان‌ها ندارد بلکه با آن‌ها در حیات مادی و مسایل مربوط به آن شریک است. ولی از لحاظ بُعْدِ معنوی فاصله بسیار زیادی با دیگر انسان‌ها دارد و همه اهمیت و امتیاز آن حضرت در همین مسأله نهفته است. آنچه موجب شد که تا او واسطه بین خالق و مخلوق، اسوه و الگوی انسان‌ها باشد برجستگی بعد معنوی آن حضرت است. در این مقاله درصدد آن هستیم که گوشه‌ای از ابعاد معنوی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) که در قرآن ذکر شده را به اجمال بررسی کنیم.

1ـ بندگی خدا

بندگی خدا، عالی‌ترین مقام انسان است. بندگی نه تنها با شأن و کرامت انسان منافات ندارد بلکه در جهت رشد و تکامل او می‌باشد زیرا در برابر وجودی که کمال مطلق است به پرستش و بندگی می‌پردازد و همه هستی در قبضه قدرت اوست. آن که بندگی خدا می‌کند با قرار دادن خود در برابر تابش نور الهی به تدریج به سمت کانون بی‌انتهای کمال مطلق به حرکت درمی‌آید و بهره‌ای از کمال مطلق را در خود تجلّی می‌بخشد.
عبادت به معنای اظهار تذلّل و خشوع و فروتنی در برابر معبود است. بطور کلی ما می‌توانیم دو نوع عبادت داشته باشیم:
1ـ عبادت تکوینی که فراگیر و گسترده است و همه مخلوقات هستی را در برمی‌گیرد، همه موجودات طبق این معنی خدا را عبادت می‌کنند زیرا همه ذلیل و تابع قوانین اویند.
2ـ عبادت اختیاری و آن اینکه عبادت کننده به اختیار خود سر تسلیم در برابر معبود فرود آورد و هیچ عامل بیرون از اراده او تأثیر گذار نباشد و این نوع عبادت مراتبی دارد که بالاترین مرتبه‌اش آن است که ناشی از شناخت و شعور باشد و از اعتقاد به ربوبیت الهی نشأت گرفته باشد. همان طور که از امام صادق(ع) نقل شده است: «اَلعُبُودِیَّةُ جَوهَرٌ کُنهُهَا الرُّبُوبِیَّة؛ عبادت کردن جوهری است که ذات آن ربوبیّت است.»

مقام بندگی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در قرآن

آیات زیادی از قرآن اشاره به مقام عبودیّت و بندگی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) دارد. مقامی که زمینه ساز دستیابی به سایر مقام‌ها از قبیل نبوّت، رسالت، رفتن به معراج و ... بوده است، به عنوان نمونه: 1ـ «سُبحان الَّذی اَسری بِعَبدِهِ لَیلاً مِنَ المَسجِدِ الحَرامِ اِلَی المَسجِدِ الاَقصَا الَّذی بارَکنا حَولَهُ لِنُرِیَهُ مِن ءایـتِنا اِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ البَصیر؛ پاک و منزّه است خدایی که بنده‌اش را در یک شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصی - که گرداگردش را پربرکت ساخته‌ایم - برد تا برخی از آیات خود را به او نشان دهیم، چرا که او شنواو بیناست.»
ذکر «عبد» برای پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌تواند اشاره به تأثیر عبودیّت در رفتن به معراج باشد و مسلّما مراد از عبد، عبد تکوینی نیست زیرا همه در این معنا شریکند آنچه دراین مسأله تأثیر داشته، عبودیّت اختیاری است.
2ـ «واِن کُنتُم فی رَیبٍ مِمّا نَزَّلنا عَلی عَبدِنا فَأتوا بِسورَةٍ مِن مِثلِهِ وَادعوا شُهَداءَکُم مِن دونِ اللّهِ اِن کُنتُم صادِقین؛ اگر درباره آنچه بر بنده خود [پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) [ نازل کردیم شک دارید (دست کم) یک سوره همانند آن بیاورید و گواهان خود را از غیر خدا (برای این کار) فراخوانید، اگر راست می‌گویید.»
عبودیّت خدا او را شایسته نزول وحی کرد و با اینکه امّی و درس نخوانده بود کتابی آورد که هیچ کس نتوانست و نمی‌تواند حتّی سوره‌ای مانند آن بیاورد. در مواردی از قرآن، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان عبد (بنده) معرفی شده است که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در همه این موارد به عنوان عبد خدا مطرح است. چه در موردی که با دشمنان خدا در میدان جنگ نبرد می‌کند، و چه در آغاز رسالت، و چه به هنگام اِسراء و رفتن به معراج و چه آن گاه که برای موجود نامرئی به نام جنّ قرآن می‌خواند، و چه به هنگام نزول قرآن، و ... در همه این موارد او یک بنده خداست و همه مسئولیت‌ها و مقامات معنوی از عبودیّت ناشی شده است. بنابراین پیروان آن حضرت باید به این مسأله توجه داشته باشند، مبادا درباره‌اش غلوّ کنند و از مقام بندگی خدا او را بیرون ببرند چنان که مسیحیان مرتکب این اشتباه شدند در حالی که مسیح(ع) از این که خود را بنده خدا بداند، استنکاف نمی‌کرد.

2ـ وحی

از مقامات معنوی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ، مقام دریافت وحی خاص الهی است که این دریافت وحی، حاکی از امتیاز و برتری دریافت کننده از دیگر همنوعانش می‌باشد.
در آیاتی از قرآن، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را همانند دیگر انسان‌ها دانسته و دریافت وحی از سوی آن حضرت را از جمله امتیاز او بر دیگر انسان‌ها می‌داند: 1ـ «قُل اِنَّما اَنا بَشَرٌ مِثلُکُم یوحی اِلَیَّ اَنَّما اِلـهُکُم اِلـهٌ واحِدٌ...؛ بگو من فقط بشری هستم مثل شما (امتیازم این است که) به من وحی می‌شود که تنها معبودتان معبود یگانه (خدا) است.» 2ـ «قُل اِنَّما اَنا بَشَرٌ مِثلُکُم یوحی اِلَیَّ اَنَّما اِلـهُکُم اِلـهٌ واحِدٌ فَاستَقیموا اِلَیهِ واستَغفِروهُ وویلٌ لِلمُشرِکین؛ بگو: من فقط انسانی مثل شما هستم، این حقیقت بر من وحی می‌شود که معبود شما معبود یگانه است، سپس تمام توجه خویش را به سوی او کنید و از وی آمرزش طلبید و وای بر مشرکان.»

3ـ شفاعت

مقام شفاعت بی‌تردید از عالی‌ترین مقامات معنوی یک انسان است زیرا قبول شفاعت کسی دلیل بر اعتبار ویژه شفاعت کننده نزد شفاعت‌پذیر می‌باشد.
آیاتی از قرآن کریم به طور مستقیم یا غیر مستقیم بر مقام شفاعتگری پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) دلالت دارد که به آنها پرداخته می‌شود:
1ـ «ومِنَ اللیلِ فَتَهَجَّد بِهِ نافِلَةً لَکَ عَسی اَن یَبعَثَکَ رَبُّکَ مَقامـًا مَحمودا؛ و پاسی از شب را (از خواب برخیز و) قرآن (و نماز) بخوان. این یک وظیفه اضافی برای توست، امید است که پروردگارت تو را به مقامی درخور شایسته برانگیزد.»
مقام در خور ستایش که خداوند، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را نسبت به آن امیدوار ساخته به نظر مفسّرین همان مقام شفاعت است. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: «مقام محمود همان مقامی است که من در آن مقام امتم را شفاعت می‌کنم.»
2ـ «ولَسَوفَ یُعطیکَ رَبُّکَ فَتَرضی؛ و به زودی پروردگارت (آن قدر) به تو عطا خواهد کرد که خشنود شوی.»
اینکه چه نعمت و چه امتیازی خداوند به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) عطا می‌کند تا رضایتش جلب شود و خرسندی آن حضرت را فراهم سازد، مفسّرین آن را مقام شفاعت دانسته‌اند. فخر رازی از علی(ع) و ابن عباس نقل می‌کند که این نعمت همان مقام شفاعت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در امت خود است. روایت شده که وقتی این آیه نازل شد، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: در این هنگام راضی نخواهم شد در حالی که حتی یک نفر از امت من در جهنم باشد و سپس فخر رازی از امام صادق(ع) نقل می‌کند که رضایت جدّ من در این است که هیچ انسان خداپرست و موحّدی داخل جهنم نشود.
3ـ «وما اَرسَلنا مِن رَسولٍ اِلاّ لِیُطاعَ بِاِذنِ اللّهِ ولَو اَنَّهُم اِذ ظَـلَموا اَنفُسَهُم جاءوکَ فَاستَغفَروا اللّهَ واستَغفَرَ لَهُمُ الرَّسولُ لَوَجَدوا اللّهَ تَوّابـًا رَحیمـا؛ ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای آن که به فرمان خدا، از وی اطاعت شود و اگر (این مخالفان) هنگامی که بر خود ستم کردند (و فرمان‌های خدا را زیر پا می‌گذاردند) به نزد تو می‌آمدند و از خدا طلب آمرزش می‌کردند و پیامبر هم برای آنها استغفار می‌کرد، خدا را توبه‌پذیر و مهربان می‌یافتند.»
این آیه مقام شفاعت را برای پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در دنیا ثابت می‌کند. در شأن نزول آیه آمده است که دوازده نفر از منافقان برای آسیب رساندن به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) توطئه کرده بودند، جبرئیل نازل شد و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را از توطئه باخبر ساخت. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در میان جمع فرمود: گروهی وارد شدند و انجام کاری را در سر می‌پرورانند ولی موفق نخواهند شد از جای برخیزند و از خداوند طلب بخشش نمایند و اعتراف به گناه خود کنند تا من هم شفاعت آنان را نزد خدا بنمایم. هیچ کس از جای بلند نشد. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) چندین بار سخنانش را تکرار کرد ولی کسی برنخاست پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به ناچار اسامی آنان را بر زبان آورد و فرمود: فلانی بلند شود، فلانی بلند شود و... تا دوازده نفر را برشمرد پس همه از جای برخاستند و اظهار کردند که ما هم می‌خواستیم بلند شویم و به خواسته ات عمل کنیم و به درگاه خداوند توبه کنیم پس برای ما شفاعت نما. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: حالا! بروید بیرون، در آغاز کار، من بهتر می‌توانستم برای شما شفاعت کنم و خداوند در آن وقت زودتر اجابت می‌کرد.
این آیه با این تفسیر برای پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مقام شفاعت در دنیا را ثابت می‌کند. بنابراین پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) دارای مقام شفاعت در دنیا و آخرت است.

4ـ وجود پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مانع وقوع عذاب

یکی از مقامات معنوی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) که در قرآن به آن اشاره شده این است که به برکت وجود آن حضرت عذاب از امت و قومش برطرف می‌شود. مسلما این از مقامات معنوی مهمی است که به خاطر وجود کسی عذاب از قوم و امّتی برداشته
شود: «واِذ قالوا اللّهُمَّ اِن کانَ هـذَا هُوَ الحَقّ مِن عِندِکَ فَاَمطِر عَلَینا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ اَوِ ائتِنا بِعَذابٍ اَلیم * وما کانَ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُم واَنتَ فِیهِم وما کانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُم وهُم یَستَغفِرون؛ و (به خاطر بیاور) زمانی را که گفتند: پروردگارا! اگر این حق است واز جانب توست، بارانی از سنگ از آسمان بر ما فرود آر، یا عذاب دردناکی برای ما بفرست! ولی (ای پیامبر) تا تو در میان آنها هستی، خداوند آنها را مجازات نخواهد کرد و (نیز) تا استغفار می‌کنند، خدا عذابشان نمی‌کند.»
در شرح این آیه آمده است که طبق روایات، نضر بن حارث به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) عرض کرد: این چیزهایی که تو می‌گویی چیزی جز افسانه‌های پیشینیان نیست! پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: وای بر تو این کلام خداست. او و ابوجهل گفتند: خدایا اگر این سخنان حق است و از جانب توست پس بارانی از سنگ بر سر ما از آسمان فرود آر، همچنان که بر قوم لوط فرود آوردی و یا ما را مبتلا به عذاب دردناکی کن. خداوند در ردّ این گفته‌ها، خطاب به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: تا وقتی که تو در میان آنان هستی خداوند آن‌ها را عذاب نخواهد کرد. این از شأن خدا به دور است که با وجود تو در میان آنان، عذاب بر آنها بفرستد زیرا تو «رحمةٌ للعالمین» هستی و همچنین، تا وقتی که آنان به درگاه خدا استغفار می‌کنند خداوند آنها را به عذاب مبتلا نمی‌کند.

5ـ معراج

یکی از برجسته‌ترین مقامات معنوی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) عروج آن حضرت به مقام بلند مراتب انسانی و دستیابی به عالی‌ترین درجه تقرب به خداوند یعنی معراج یا سفر آسمانی آن حضرت است. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در این سفر معنوی و آسمانی آیات الهی فراوانی را از نزدیک مشاهده کرد و به درجه‌ای از کمال و تقرّب رسید که جبرئیل، فرشته همراه و راهنما در مرحله‌ای از همراهی بازماند و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به سیر خود ادامه داد. رسول اللّه‌(صلی الله علیه و آله و سلم) برای سفر آسمانی ابتدا از مکّه به بیت المقدس برده شد و از آنجا به آسمان‌ها عروج نمود: 1ـ «سُبحـانَ الَّذی اَسری بِعَبدِهِ لَیلاً مِنَ المَسجِدِ الحَرامِ اِلَی المَسجِدِ الاَقصَا الَّذی بـارَکنا حَولَهُ لِنُرِیَهُ مِن ءایاتِنا اِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ البَصیر؛ پاک و منزه است آن خدایی که بنده خود را در شبی از مسجد الحرام به مسجد الاقصی که در سرزمین مبارک و مقدس واقع شده بُرد تا آیات و نشانه‌های عظمت ما را ببیند، او شنوا و بیناست.» 2ـ «ولَقَد رَءاهُ نَزلَةً اُخری * عِندَ سِدرَةِ المُنتَهی * عِندَها جَنَّةُ المَأوی * اِذیَغشَی السِّدرَةَ ما یَغشی * ما زاغَ البَصَرُ وما طَغی * لَقَد رَأی مِن ءایـاتِ رَبِّهِ الکُبری؛ بار دیگر او را مشاهده کرد نزد «سدرة المنتهی» که جنت المأوی در آنجاست. در آن هنگام که چیزی [نور خیره کننده‌ای [سدرة المتهی را پوشانده بود چشم او هرگز منحرف نشد و طغیان نکرد (آنچه دید، واقعیت بود) او پاره‌ای از آیات و نشانه‌های بزرگ پروردگارش را دید.»
آیات ششگانه سوره نجم دلالت دارد بر این که پیامبر دو بار جبرئیل را به صورت اصلی‌اش دیده است: یک بار در آغازین روزهای نزول وحی، و بار دیگر درمعراج نزد درختی به نام «سدرة المنتهی» در بهشت جاویدان.
در قرآن هیچ ذکری از جزئیات معراج و ره آوردهای آن و زمان وقوعش نشده است. اگرچه در روایات شیعه و سنی پاره‌ای از اخبار آن به دست می‌آمد همچنین اگر چه در جسمانی یا روحانی بودن معراج اختلافاتی وجود دارد ولی اصل آن به عنوان یکی از مقامات معنوی پیامبر قطعی و مورد تأکید قرآن است.

6ـ عصمت

یکی از مقامات معنوی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مقام عصمت است. عصمت یعنی مصونیت از گناه و اشتباه یعنی آن حضرت نه گناه می‌کرد و نه اشتباه. این اعتقاد ما شیعیان، در مورد همه پیامبران علیهم السلام و ائمه اطهار علیهم السلام است. پشتوانه این اعتقاد مسأله حجیّت است. یعنی اگر بنا باشد آن بزرگواران مرتکب گناه و اشتباه شوند دیگر گفتار و رفتارشان قابل استناد نخواهد بود زیرا درستی رفتار و گفتارشان زیر سؤال و اعتماد به آنها از بین می‌رود.

اقسام عصمت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در قرآن

بحث از عصمت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از دیدگاه قرآن را می‌توان در سه محور ارائه داد:
1- عصمت در دریافت وحی.
2- عصمت در رساندن آیات یا مقام ابلاغ.
3- عصمت در عمل.

1ـ عصمت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در تلقی وحی

آیاتی از قرآن مجید بر این دلالت دارند که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) قرآن را از خداوند به صورت مستقیم یا به واسطه جبرئیل دریافت می‌کند خودش هیچ گونه دخل و تصرّفی نمی‌کند. 1ـ «واِنَّکَ لَتُلَقَّی القُرءانَ مِن لَدُن حَکیمٍ عَلیم؛ و به یقین این قرآن از سوی حکیم و دانایی بر تو القاء می‌شود.» 2ـ «وما هُوَ بِقَولِ شَیطانٍ رَجیم؛ این (قرآن) گفته شیطان رانده شده نیست.»

2ـ عصمت در مقام ابلاغ

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آن‌چه را که از سوی خدا دریافت می‌کرد بدون هیچ کم و کاستی به مردم ابلاغ می‌کرد تا حجت بر آنها تمام شود. آن حضرت نه از اداء آنچه بر او وحی شده خودداری می‌ورزید و نه گفته هایی از خود بر آن می‌افزود. 1ـ «وما هُوَ عَلَی الغَیبِ بِضَنین؛ و او نسبت به آنچه از طریق وحی دریافت داشته بخل ندارد.»
آنچه را که آن حضرت از ناحیه خداوند به او وحی می‌شد در اختیار مردم قرار می‌داد چنین نبود که از ابلاغ آن خودداری ورزد: 2ـ «ولَو تَقَوَّلَ عَلَینا بَعضَ الاَقاویل * لاََخَذنا مِنهُ بِالیَمین * ثُمَّ لَقَطَعنا مِنهُ الوَتین؛ و اگر او سخنی به دروغ بر ما می‌بست ما او را با قدرت می‌گرفتیم و سپس رگ قلبش را قطع می‌کردیم.» 3ـ «وما یَنطِقُ عَنِ الهَوی * اِن هُوَ اِلاّ وحیٌ یوحی؛ و هرگز از روی هوای نفس سخن نمی‌گوید، آنچه می‌گوید چیزی نیست جز وحی‌ای که بر او نازل شده است.»
این دسته آیات دلالت دارند که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آنچه را که به مردم ابلاغ می‌کند وحی الهی است و خود در آن هیچ دخل وتصرّفی نمی‌کند، به خدا افترا نمی‌بندد، به پیشنهاد مخاطبان هم چیزی را از آن کم و یا زیاد نمی‌کند و یا از ابلاغ آنچه به او وحی شده بخل نمی‌ورزد ولی گروه اول بر این دلالت داشت که دریافت‌های قرآنی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) منشأ الهی و رحمانی دارد نه شیطانی و نفسانی و این یعنی عصمت در تلقی وحی، همانطور که قبلی به معنای عصمت در مقام ابلاغ می‌باشد.

3ـ عصمت در مقام عمل

از گروهی از آیات استفاده می‌شود که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در موضع گیریهایش مورد تأیید الهی است مواردی پیش می‌آمد که دشمنان در صدد فریب دادن پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و تأثیر در اراده‌اش بر می‌آمدند ولی خدا با دخالتش نقشه‌های دشمنان را خنثی می‌کرد و رسولش را از خطا مصون می‌داشت. بطوری که اگر دخالت خدا نبود ممکن بود به مقتضای طبع بشری مقداری از توطئه‌های دشمن متأثر شود: 1ـ «واِن کادوا لَیَفتِنونَکَ عَنِ الَّذی اَوحَینا اِلَیکَ لِتَفتَرِیَ عَلَینا غَیرَهُ واِذًا لاَتَّخَذوکَ خَلیلا * ولَولا اَن ثَبَّتنـاکَ لَقَد کِدتَّ تَرکَنُ اِلَیهِم شیئاً قَلیلا * اِذًا لاَذَقنـاکَ ضِعفَ الحَیوةِ وضِعفَ المَماتِ ثُمَّ لا تَجِدُ لَکَ عَلَینا نَصیرا؛ نزدیک بود آنها تو را (با وسوسه‌های خود) از آنچه بر تو وحی کرده‌ایم بفریبند تا غیر آن را به ما نسبت دهی و در آن صورت تو را به دوستی خود برمی‌گزینند و ما اگر تو را ثابت قدم نمی‌ساختیم نزدیک بود اندکی به آنان تمایل کنی، اگر چنین می‌کردی ما دو برابر مجازات (مشرکان) در زندگی دنیا و دو برابر (مجازات آنها) را بعد از مرگ به تو می‌چشاندیم سپس در برابر ما یاوری برای خود نمی‌یافتی.»
در شأن نزول آیه آمده است که: گروهی از طائفه ثقیف نزد حضرت آمدند پیشنهاد کردند که یک سال به آنها مهلت داده شود تا هدایایی که برای بت هایشان آورده می‌شود وصول کنند بعد از آن اسلام خواهند آورد و بت‌ها را خواهند شکست. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) قصد کرد که چنین مهلتی به آنها بدهد آیه نازل شد و او را از این کار منع نمود.
از آیه استفاده می‌شود که اگر دخالت الهی نبود ممکن بود که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در بعضی از موضع‌گیری هایش دچار لغزش گردد بدون آنکه خود، خواهان آن باشد زیرا شرایط و شواهد بر درستی موضع گیریش حکم می‌کرد.
مفسران، آیات 113 نساء، 76 اسراء، 52-54 انعام و 28 کهف از جمله دیگر آیات دال بر عصمت پیامبر در مقام عمل دانستند.

7ـ خاتمیت

یکی از مقامات معنوی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) خاتمیّت است بدین معنا که بعد از آن حضرت، پیامبری دیگر از سوی خداوند فرستاده نخواهد شد، او آخرین پیامبر است و طبیعتا دینی که آورده آخرین دین خواهد بود و تا پایان عمر بشر بر روی زمین، دین آن حضرت(صلی الله علیه و آله و سلم) تداوم خواهد داشت. آیه‌ای از قرآن صراحتا بر این معنی دلالت می‌کند: «ما کانَ مُحَمَّدٌ اَبا اَحَدٍ مِن رِجالِکُم ولـکِن رَسولَ اللّهِ وخاتَمَ النَّبیّینَ وکانَ اللّهُ بِکُلِّ شَی‌ءٍ عَلیمـا؛ محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) پدر هیچ یک از مردان شما نبوده و نیست ولی رسول خدا و ختم کننده و آخرین پیامبران است و خداوند به همه چیز آگاه است.» در این آیه شریفه خداوند، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را فرستاده خود و پایان بخش همه پیامبران معرفی می‌کند. بعد از او پیامبری نخواهد بود، او آخرین حلقه سلسله پیامبران است که از آدم(ع) آغاز شده در طول زمان تداوم یافته است.

8ـ هدایت الهی

قرآن در آیاتی، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را بر راه مستقیم هدایت می‌داند. اینگونه آیات از سویی به آن حضرت آرامش و اطمینان می‌بخشد و از سوی دیگر به مؤمنان و غیر آنان این پیام را می‌دهد که در حقانیت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و راهی که بر آن است و به سوی آن دعوت می‌کند تردید نداشته باشند. این مسأله برای پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مقام مهمی است زیرا کاملاً مورد تأیید خداوند قرار گرفته است. به عنوان نمونه: 1ـ «یس * والقُرءانِ الحَکیم * اِنَّکَ لَمِنَ المُرسَلین * عَلی صِراطٍ مُستَقیم؛ (ای سید رسولان) سوگند به قرآن حکیم که تو قطعا از رسولان خدا هستی و بر راه راست قرار داری.» خداوند با تأکید و قسم اعلام می‌کند که تو پیامبری و بر راه مستقیم هدایت قرار داری. کاربرد تأکید درمحاورات، گاه برای از بین بردن شک و تردید است که در مخاطب وجود دارد و گاه برای از بین بردن شک از دیگران است و گاهی هم برای ازاله غم و اندوه از مخاطب است که نوعی تسلیت و دلداری به حساب می‌آید.» 2ـ «فَاستَمسِک بِالَّذی اوحِیَ اِلَیکَ اِنَّکَ عَلی صِراطٍ مُستَقیم؛ پس آنچه را بر تو وحی شده (قرآن) محکم بگیر که تو بر راه مستقیم هستی.» این آیات و آیات دیگری که در این مورد وارد شده، بر یکی از ابعاد شخصیت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) دلالت دارند و آن مقام هدایت یافتگی و هدایت گری آن حضرت است.

9ـ پیمان بر ادای رسالت

یکی از مقامات متعالی و معنوی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) پیمان خدا از او (چون دیگر پیامبران(علیهم السلام)) بر ادای رسالت است. اگر چه همه پیامبران در این پیمان شریکند - که نشان دهنده مقام معنوی آنان نزد خداوند است - ولی به هر میزان که موضوع و محتوای پیمان مهم باشد، شخص طرف پیمان از اهمیت بیشتری برخوردار خواهد بود. از آن جا که دین اسلام کاملترو جاودانه خواهد بود، پیمان بر ادای آن از اهمیت ویژه‌ای برخوردار خواهد بود بنابراین پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از اهمیت ویژه‌ای درمیان همه کسانی که خداوند با آنها پیمان بسته، برخوردار است: «واِذ اَخَذنا مِنَ النَّبیّینَ مِیثاقَهُم ومِنکَ ومِن نُوحٍ واِبرهیمَ وموسی وعیسَی بنِ مَریَمَ واَخَذنا مِنهُم میثـاقـاً غَلیظـا؛ و به خاطر آور هنگامی را که از پیامبران پیمان گرفتیم و (همچنین) از تو و از نوح، ابراهیم و موسی و عیسی پسر مریم و ما از همه آنان پیمان محکمی گرفتیم (که در ادای مسئولیت تبلیغ و رسالت کوتاهی نکنند).» آیه می‌فرماید خداوند از همه پیامبران پیمان گرفته اما این که موادّ مورد پیمان چه بوده اشاره ندارد. بعضی از مفسران گفته‌اند: خداوند از همه پیامبران و از جمله پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) پیمان گرفته که: 1ـ خدا را بپرستند. 2ـ به پرستش خدا دعوت کنند. 3ـ همدیگر را تصدیق و تأیید نمایند. 4ـ خیرخواه قومشان باشند. 5ـ پیمان شدید گرفته که بر سختی‌های رسالت و تبلیغ شریعت، بردبار و شکیبا باشند.
با توجه به آن‌چه در قرآن کریم از مقام معنوی پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) گذشت وظیفه ماست که با شناخت این مقام زمینه انس خود را با شخصیت و رهنمودهای آن پیامبر بزرگ فراهم سازیم.
منبع: مرکز فرهنگ و معارف قرآن

 


ادامه مطلب
[ شنبه 16 آبان 1394  ] [ 11:17 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
نقش اخلاق در سيره عملى پيامبر اسلام (ص)
نقش اخلاق در سيره عملى پيامبر اسلام (ص)

نويسنده:محمد محمدى اشتهاردى
يكى از شاخصه هاى پر اهميت در پيشرفت اسلام اخلاق نيك و كلام‏دلاويز و پرجاذبه پيامبر اكرم (ص) با انسان‏ها بود، اين خلق نيكوتا بدان حدى بود كه معروف شد سه چيز در پيشرفت اسلام نقش به‏سزايى داشت:
1- اخلاق پيامبر (ص)
2- شمشير و مجاهدات حضرت على (ع)
3- انفاق ثروت حضرت خديجه (س)

در قرآن مجيد، به نقش اخلاق پيامبر (ص) درپيشرفت اسلام و جذب ‏دل‏ها تصريح شده است، آن جا كه مى‏خوانيم: «فبما رحمة من الله‏لنت لهم و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك فاعف عنهم‏و استغفر لهم و شاورهم فى الامر; اى رسول ما! به خاطر لطف ورحمتى كه از جانب خدا، شامل حال تو شده، با مردم مهربان‏گشته‏اى، و اگر خشن و سنگدل بودى، مردم از دور تو پراكنده‏مى‏شدند، پس آن‏ها را ببخش، و براى آن‏ها طلب آمرزش كن، و دركارها با آن‏ها مشورت فرما.»
ازاين آيه استفاده مى‏شود كه : 1- نرمش و اخلاق نيك، يك هديه الهى است، كسانى كه نرمش ندارند،از اين موهبت الهى محرومند; 2- افراد سنگ‏دل و سخت‏گير نمى‏توانند مردم‏دارى كنند، و به جذب‏نيروهاى انسانى بپردازند; 3- رهبرى و مديريت صحيح با جذب و عطوفت همراه است; 4- بايد دست‏شكست‏خوردگان در جنگ و گنهكاران شرمنده را گرفت وجذب كرد (با توجه به اين كه شان نزول آيه مذكور در موردندامت فراريان مسلمان در جنگ احد نازل شده است); 5- مشورت با مردم از خصلت‏هاى نيك و پيوند دهنده است كه موجب‏انسجام مى‏گردد.
پيامبر اسلام (ص) علاوه بر اين كه ارزش‏هاى اخلاقى را بسيار ارج‏مى‏نهاد، خود در سيره عملى‏اش مجسمه فضايل اخلاقى و ارزش‏هاى والاى‏انسانى بود، او در همه ابعاد زندگى با چهره‏اى شادان و كلامى‏دلاويز با حوادث برخورد مى‏كرد.
به عنوان مثال، درتاريخ آمده‏است:در سال نهم هجرت هنگامى كه قبيله سركش طى بر اثر حمله‏قهرمانانه سپاه اسلام شكست ‏خوردند، عدى بن حاتم كه از سرشناسان‏اين قبيله بود به شام گريخت، ولى خواهر او كه «سفانه‏» نام‏داشت‏ به اسارت سپاه اسلام درآمد.
سفانه را همراه ساير اسيران به مدينه آوردند و آنان را درنزديك مسجد در خانه‏اى جاى دادند، روزى رسول خدا (ص) از آن‏اسيران ديدن كرد، سفانه از موقعيت استفاده كرده و گفت: «يا محمد هلك الوالد و غاب الوافد فان رايت ان تخلى عنى، و لا تشمت ‏بى احياء العرب، فان ابى كان يفك العانى، و يحفظ الجار، و يطعم‏الطعام، و يفشى السلام، و يعين على نوائب الدهر;
اى محمد!پدرم (حاتم) از دنيا رفت، و نگهبان و سرپرستم (عدى) ناپديد شدو فرار كرد، اگر صلاح بدانى مرا آزاد كن، و شماتت و بدگويى‏قبيله‏هاى عرب‏ها را از من دور ساز، همانا پدرم (حاتم) بردگان‏را آزاد مى‏ساخت، از همسايگان نگهبانى مى‏نمود، و به مردم غذامى‏رسانيد، و آشكارا سلام مى‏كرد، و در حوادث تلخ روزگار، مردم‏را يارى مى‏نمود.»
پيامبر اكرم (ص) كه به ارزش‏هاى اخلاقى، احترام شايان مى‏نمود، به‏سفانه فرمود: «يا جارية هذه صفة المؤمنين حقا، لو كان ابوك مسلما لترحمناعليه; اى دختر! اين ويژگى‏هايى كه برشمردى، از صفات مؤمنان‏راستين است، اگر پدرت مسلمان بود، ما او را مورد لطف و رحمت‏قرار مى‏داديم.» آنگاه پيامبر (ص) به مسؤولين امر فرمود:«خلوا عنها فان اباها كان يحب مكارم الاخلاق; اين دختر را به‏پاس احترامى كه پدرش به ارزش‏هاى اخلاقى مى‏نمود، آزاد سازيد.».
آن گاه پيامبر (ص) لباس نو به او پوشانيد، و هزينه سفر به شام‏را در اختيار او گذاشت، و او را همراه افراد مورد اطمينان به‏شام نزد برادرش رهسپار كرد.

نمونه‏هايى از اخلاق پيامبر (ص)

در سيره عملى پيامبر (ص) صدها نمونه از اخلاق نيك و زيبا وجوددارد كه هر كدام نشانگر قطره‏اى از اقيانوس عظيم حسن خلق آن‏حضرت است، همان گونه كه خداوند با تعبير «و انك لعلى خلق‏عظيم; و همانا تو اخلاق عظيم و برجسته‏اى دارى‏» به اين مطلب‏اشاره فرموده است.
نظر شما را به چند نمونه از آن‏ها جلب‏مى‏كنيم: 1- عدى بن حاتم مى‏گويد: «هنگامى كه خواهرم سفانه به اسارت‏سپاه اسلام درآمد و من به سوى شام گريختم، پس از مدتى خواهرم‏با كمال وقار و متانت ‏به شام آمد و مرا در مورد اين كه‏گريخته‏ام و او را تنها گذاشتم سرزنش كرد، عذرخواهى كردم، پس‏از چند روزى از او كه بانويى خردمند و هوشيار بود، پرسيدم:«اين مرد (پيامبر اسلام) را چگونه ديدى؟» گفت: «سوگند به‏خدا او را رادمردى شكوهمند يافتم، سزاوار است كه به اوبپيوندى كه در اين صورت به جهانى از عزت و عظمت پيوسته‏اى‏».
با خود گفتم به راستى كه نظريه صحيح همين است، به عنوان پذيرش‏اسلام، به مدينه سفر كردم، پيامبر (ص) در مسجد بود، در آن جا به‏محضرش رسيدم، سلام كردم، جواب سلامم را داد و پرسيد:كيستى؟ عرض كردم عدى بن حاتم هستم، آن حضرت برخاست و مرا به‏سوى خانه‏اش برد، در مسير راه با اين كه مرا به خانه مى‏برد،بانويى سالخورده و مستضعف با او ديدار كرد، اظهار نياز نمود،پيامبر (ص) به مدتى طولانى در آنجا توقف كرد و آن بانو را درمورد تامين نيازهايش راهنمايى فرمود. با خود گفتم:«سوگند به خدا اين شخص پادشاه نيست.»
سپس از آن جا گذشتيم وبه خانه رسول خدا (ص) وارد شدم، پيامبر (ص) از من استقبال وپذيرايى گرمى نمود، زيراندازى كه از ليف خرما بود، نزدم آوردو به من فرمود: بر روى آن بنشين. گفتم: بلكه شما بر آن‏بنشينيد. فرمود: نه، شما بر آن بنشين، خود آن حضرت بر روى‏زمين نشست، با خود گفتم: اين نيز نشانه ديگر كه آن حضرت،پادشاه نيست. سپس مطلبى از دينم را كه راز پوشيده بود بيان‏فرمود، دريافتم كه او بر رازها آگاهى دارد، و فهميدم كه‏پيامبر مرسل مى‏باشد، بيانات و پيشگوييها و مهربانى‏هايش مراشيفته‏اش كرده و همانجا مسلمان شدم.»
2- در جنگ خيبر كه با حضور شخص پيامبر (ص) در سال هفتم هجرت‏رخ داد، پس از پيروزى سپاه اسلام بر سپاه كفر، جمعى از يهوديان‏به اسارت سپاه اسلام درآمدند، يكى از اسيران، صفيه دختر حى بن‏اخطب (دانشمند سرشناس يهود) بود.بلال حبشى، صفيه را به همراه زنى ديگر به اسارت گرفت و آن‏ها رابه حضور پيامبر (ص) آورد، ولى هنگام آوردن آن‏ها اصول اخلاقى رارعايت نكرد، و آن‏ها را از كنار جنازه‏هاى كشته‏شدگان يهود حركت‏داد، صفيه وقتى كه پيكرهاى پاره پاره يهوديان را ديد بسيارناراحت‏شد و صورتش را خراشيد، و خاك بر سر خود ريخت، و سخت‏گريه كرد.
هنگامى كه بلال آنها را نزد پيامبر (ص) آورد،پيامبر (ص) از صفيه پرسيد: «چرا صورتت را خراشيده‏اى و اين‏گونه خاك‏آلود و افسرده هستى؟! » صفيه ماجراى عبورش از كنارجنازه‏ها را بيان كرد، رسول اكرم (ص) از رفتار غير انسانى و خلاف‏اخلاق اسلامى بلال حبشى ناراحت‏ شده و بلال را سرزنش كرده و فرمود: «ا نزعت منك الرحمة يا بلال حيث تمر بامراتين على قتلى‏رجالهما; اى بلال! آيا مهر و محبت و عاطفه از وجود تو رخت‏بربسته كه آن‏ها را از كنار كشته‏شدگانشان عبور مى‏دهى؟! چرابى‏رحمى كردى؟»
جالب اين كه پيامبر اكرم (ص) براى جبران رنج‏ها و ناراحتى‏هاى‏صفيه، با او ازدواج كرد، سپس او را آزاد، و بار ديگر باپيش ‏نهاد صفيه با او ازدواج نمود و به اين ترتيب، ناراحتى‏هاى اورا به طور كلى از قلبش زدود.
3- در ماجراى جنگ حنين كه در سال هشتم هجرت رخ داد، شيماءدختر حليمه كه خواهر رضاعى پيامبر (ص) بود، با جمعى از دودمانش‏به اسارت سپاه اسلام درآمدند، پيامبر (ص) هنگامى كه شيماء را درميان اسيران ديد، به ياد محبت‏هاى او و مادرش در دوران‏شيرخوارگى، احترام و محبت‏شايانى به شيماء كرد. پيش روى اوبرخاست و عباى خود را بر زمين گستراند، و شيماء را روى آن‏نشانيد، و با مهربانى مخصوصى از او احوال‏پرسى كرد، و به اوامر فرمود: «تو همان هستى كه در روزگار شيرخوارگى به من محبت‏كردى...» (با اين كه از آن زمان حدود شصت‏سال گذشته بود).
شيماء از پيامبر (ص) تقاضا كرد، تا اسيران طايفه‏اش را آزادسازد، يامبر (ص) به او فرمود:«من سهميه خودمرا بخشيدم،و در مورد سهميه ساير مسلمانان،به تو پيشنهاد مى‏كنم كه بعد از نماز ظهر برخيز و در حضورمسلمانان، بخشش مرا وسيله خود قرار بده تا آنها نيز سهميه خودرا ببخشند.
شيماء همين كار را انجام داد، مسلمانان گفتند: «ما نيز به‏پيروى از پيامبر (ص) سهميه خود را بخشيديم.»
سيره‏نويس معروف‏ابن هشام مى‏نويسد: «پيامبر (ص) به شيماء فرمود: اگر بخواهى باكمال محبت و احترام، در نزد ما بمان و زندگى كن، و اگر دوست‏دارى تو را از نعمت‏ها بهره‏مند مى‏سازم و به سلامتى به سوى قوم‏خود بازگرد؟» شيماء گفت: مى‏خواهم به سوى قوم خود بازگردم.پيامبر (ص) يك غلام و يك كنيز به او بخشيد و اين دو با هم‏ازدواج كردند، و به عنوان خدمتكار خانه شيماء به زندگى خودادامه دادند.
4- مهربانى و اخلاق نيكوى پيامبر (ص) در حدى بود كه امام صادق (ع)فرمود:روزى رسول خدا (ص) نماز ظهر را با جماعت‏خواند، مردم بسيارى به‏او اقتدا كردند، ولى آن‏ها ناگاه ديدند آن حضرت بر خلاف معمول‏دو ركعت آخر نماز را با شتاب تمام كرد (مردم از خودمى‏پرسيدند، به راستى چه حادثه مهمى رخ داده كه پيامبر (ص)نمازش را با شتاب تمام كرد؟!) پس از نماز از پيامبر (ص)پرسيدند: «مگر چه شده؟ كه شما اين گونه نماز را (با حذف‏مستحبات) به پايان بردى؟» پيامبر (ص) در پاسخ فرمود:«اما سمعتم صراخ الصبى; آيا شما صداى گريه كودك رانشنيديد؟» معلوم شد كه كودكى در چند قدمى محل نمازگزاران‏گريه مى‏كرده، و كسى نبود كه او را آرام كند، صداى گريه او دل‏مهربان پيامبر (ص) را به درد آورد، از اين رو نماز را با شتاب‏تمام كرد، تا كودك را از آن وضع بيرون آورده، و نوازش نمايد.
5- عبد الله بن سلام از يهوديان عصر پيامبر (ص) بود، عواملى ازجمله جاذبه‏هاى اخلاق پيامبر (ص) موجب شد كه اسلام را پذيرفت ورسما در صف مسلمانان قرار گرفت، او دوستى از يهوديان به نام‏«زيد بن شعبه‏» داشت، عبدالله پس از پذيرش اسلام همواره زيدرا به اسلام دعوت مى‏كرد، و عظمت محتواى اسلام را براى او شرح‏مى‏داد بلكه به اسلام گرويده شود، ولى زيد هم چنان بر يهودى‏بودن خود پافشارى مى‏كرد و مسلمان نمى‏شد.
عبدالله مى‏گويد: روزى‏به مسجدالنبى رفتم ناگاه ديدم، زيد در صف نماز مسلمانان نشسته‏و مسلمان شده است، بسيار خرسند شدم، نزدش رفتم و پرسيدم «علت‏مسلمان شدنت چه بوده است؟» زيد گفت: تنها در خانه‏ام نشسته‏بودم و كتاب آسمانى تورات را مى‏خواندم، وقتى كه به آياتى كه‏در مورد اوصاف محمد (ص) بود رسيدم، با ژرف‏انديشى آن را خواندم‏و ويژگى هاى محمد (ص) را كه در تورات آمده بود به خاطر سپردم،با خود گفتم بهتر آن است كه نزد محمد (ص) روم و او رابيازمايم، و بنگرم كه آيا او داراى آن ويژگى‏ها كه يكى از آنها«حلم و خويشتن‏دارى‏» بود هست‏يا نه؟ چند روز به محضرش رفتم،و همه حركات و رفتار و گفتارش را تحت نظارت دقيق خود قراردادم، همه آن ويژگى‏ها را در وجود او يافتم، با خود گفتم تنهايك ويژگى مانده است، بايد در اين مورد نيز به كند و كاو خودادامه دهم، آن ويژگى حلم و خويشتن‏دارى او بود، چرا كه درتورات خوانده بودم: «حلم محمد (ص) بر خشم او غالب است، جاهلان‏هرچه به او جفا كنند، از او جز حلم و خويشتن‏دارى نبينند.»
روزى براى يافتن اين نشانه از وجود آن حضرت، روانه مسجد شدم،ديدم عرب باديه‏نشينى سوار بر شتر به آنجا آمد، وقتى كه‏محمد (ص) را ديد، پياده شد و گفت: «من از ميان فلان قبيله به‏اينجا آمده‏ام، خشكسالى و قحطى باعث‏شده كه همه گرفتار فقر ونادارى شده‏ايم، مردم آن قبيله مسلمان هستند، و آهى در بساطندارند، وضع ناهنجار خود را به شما عرضه مى‏كنند، و اميد آن رادارند كه به آنها احسان كنى.»
محمد (ص) به حضرت على (ع)فرمود:آيا از فلان وجوه چيزى نزد تومانده است؟ حضرت على (ع) گفت: نه،پيامبر (ص) حيران و غمگين شد، همان دم من به محضرش رفتم عرض‏كردم اى رسول خدا! اگر بخواهى با تو خريد و فروش سلف كنم،اكنون فلان مبلغ به تو مى‏دهم تا هنگام فصل محصول، فلان مقدارخرما به من بدهى، آن حضرت پيشنهاد مرا پذيرفت، و معامله راانجام داد، پول را از من گرفت و به آن عرب باديه‏نشين داد.
من‏هم چنان در انتظار بودم تا اين كه هفت روز به فصل چيدن خرمامانده بود، در اين ايام روزى به صحرا رفتم، در آنجا محمد (ص)را ديدم كه در مراسم تشييع جنازه شخصى حركت مى‏كرد، سپس درسايه درختى نشست و هر كدام از يارانش در گوشه‏اى نشستند، من‏گستاخانه نزد آن حضرت رفتم، و گريبانش را گرفتم و گفتم:«اى پسر ابو طالب! من شما را خوب مى‏شناسم كه مال مردم رامى‏گيريد و در بازگرداندن آن كوتاهى و سستى مى‏كنيد، آيا مى‏دانى‏كه چند روزى به آخر مدت مهلت ‏بيشتر نمانده است؟»
من با كمال‏بى‏پروايى اين گونه جاهلانه با آن حضرت رفتار كردم (با اين كه‏چند روزى به آخر مدت مهلت‏باقىمانده بود) ناگاه از پشت‏سر آن‏حضرت، صداى خشنى شنيدم، عمر بن خطاب را ديدم كه شمشيرش را ازنيام بركشيده ، به من رو كرد و گفت: «اى سگ! دور باش.» عمرخواست ‏باشمشير به من حمله كند، محمد (ص) از او جلوگيرى كرد وفرمود:«نيازى به اين گونه پرخاش‏گرى نيست، بايد او (زيد) را به حلم‏و حوصله سفارش كرد، آن گاه به عمر فرمود:«برو از فلان خرمافلان مقدار به زيد بده.»
عمر مرا همراه خود برد و حق مرا داد،به علاوه بيست پيمانه ديگر اضافه بر حقم به من خرما داد. گفتم: اين زيادى چيست؟ گفت:چه كنم حلم محمد (ص) موجب آن شده است، چون تو از نهيب وفرياد خشن من آزرده شدى،محمد (ص) به من دستور داد اين زيادى‏را به تو دهم، تا از تو دلجويى شود، و خوشنودى تو به دست آيد.
هنگامى كه آن اخلاق نيك و حلم عظيم محمد (ص) را ديدم مجذوب اسلام‏و اخلاق زيباى محمد (ص) شدم، و گواهى به يكتايى خدا، و رسالت ‏محمد (ص) دادم و در صف مسلمانان درآمدم.
اين‏ها چند نمونه از سلوك اخلاقى پيامبر اسلام (ص) بود، كه هركدام چون آيينه اى شفاف ما را به تماشاى جمال زيباى اخلاق نيك‏آن حضرت دعوت مى‏كند، و يكى از راز و رمزهاى مهم پيشرفت اسلام‏در صدر اسلام را كه بسيار چشمگير بود، به ما نشان مى‏دهد. در فرازى از گفتار حضرت على (ع) در شان اخلاق پيامبر (ص) چنين‏آمده:«رفتار پيامبر (ص) با همنشينانش چنين بود كه دائما خوش‏رو،خندان، نرم و ملايم بود، هرگز خشن، سنگدل، پرخاشگر، بدزبان،عيبجو و مديحه‏گر نبود، هيچ كس از او مايوس نمى‏شد، و هر كس به‏در خانه او مى‏آمد، نوميد باز نمى‏گشت، سه چيز را از خود دوركرده بود; مجادله در سخن، پرگويى، و دخالت در كارى كه به اومربوط نبود، او كسى را مذمت نمى‏كرد، و از لغزش‏هاى پنهانى مردم‏جستجو نمى‏نمود، جز در مواردى كه ثواب الهى دارد سخن نمى‏گفت،در موقع سخن گفتن به قدرى گفتارش نفوذ داشت كه همه سكوت نموده‏و سراپا گوش مى‏شدند... .»
فرا رسيدن ماتم جانسوز رحلت كامل‏ترين انسان، حضرت ختمى مرتبت‏و شهادت سبط اكبرش حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام را در اين‏روز و هم چنين شهادت امام على بن موسى الرضا عليه السلام را درآخر اين ماه به فرزند دلبندش حضرت ولى الله الاعظم ارواحنافداه، مقام معظم رهبرى و به جهان بشريت، و مسلمانان دنيا وشيعيان و به ويژه امت پاسدار اسلام و پيروان اهل بيت عصمت وطهارت تسليت عرض مى‏كنيم به اين اميد كه ان شاء الله پيروى ازثقلين را سرلوحه اعمال خود قرار دهيم تا پيامبر و خداى پيامبراز ما خشنود و به شفاعت آن ذوات پاك در روز «وا نفسا» نايل‏آييم.
منبع: ماهنامه پاسدار اسلام

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 28 بهمن 1393  ] [ 12:09 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By themzha :.

تعداد کل صفحات :  ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  

درباره وبلاگ

با سلام این وبلاگ در جهت موج وبلاگی "لبیک دیا رسول الله تاسیس شده است
نويسندگان
لينک دوستان
آمار سايت
كل بازديدها : 50206 نفر
كل مطالب : 310 عدد
آخرين بروز رساني : دوشنبه 9 آذر 1394 
امکانات وب