یا محمد (ص)
لبیک یا رسول الله 
با پيامبراعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) تا معراج
با پيامبراعظم(ص) تا معراج
نويسنده:محمد اكبري 

عناصر ارتباط

ارتباط ميان دو چيز نيازمند نوعي همانندي و مشابهت است. ارتباط در مفهوم علمي آن به معناي نوعي تبادل اطلاعات و داده ها براي دست يابي به اهداف مشخصي است. در ارتباط، همواره سه مفهوم كليدي وجود دارد كه عناصر ارتباطي مي باشند. دو سويه ارتباط و ابزار ارتباطي، اين عناصر سه گانه را تشكيل مي دهند. ابزارهاي ارتباطي مي تواند از تنوع خاصي برخوردار باشد. از مهم ترين ابزارهاي ارتباطي كه بشر از آن بهره مي برد، بيان است كه قرآن از آن به نعمتي بزرگ ياد كرده و ستوده است.(الرحمن)
به همان اندازه كه براي ارتباط، ابزارهاي خاصي مورد نياز است و با توجه به نوع ارتباط مي بايست از ابزاري خاص بهره برد؛ هم چنين مي بايست به دو سويه ارتباط توجه داشت. به اين معنا كه امكان ارتباط ميان دو چيز زماني پديد مي آيد كه نوعي همانندي ميان دو چيز برقرار باشد. دو چيزي كه مي خواهند با هم ارتباط برقرار كنند به همان اندازه كه به ابزارهاي خاصي نيازمند هستند بسيار بيش تر از آن، به درك متقابل و شعور آن نيازمند مي باشند. تا زماني كه درك متقابلي از يك ديگر وجود نداشته باشد، اصولا تفكر ارتباط، محال است. از اين رو دو چيز قبل از هرچيز در بعدي از ابعاد شناختي، نيازمند چيزي مي باشند كه از آن به همترازي ياد مي شود. همترازي امري است كه نمي توان بدون آن از ارتباط و امكان آن ميان دو چيز سخن گفت.
در هر ارتباطي دو كنش رخ مي دهد. از اين روست كه از كنش هاي ارتباطي سخن به ميان مي آيد. هر يك از دو سويه ارتباط مي بايست كنش و عملي را انجام دهند تا همترازي فراهم آيد و ارتباط درست و كامل پديدار شود. بنابراين ارتباط را مي بايست به تعامل دو سويه تفسير و ترجمه كرد.
هر يك از سويه هاي ارتباط، عملي را انجام مي دهد تا ارتباط به شكل درست و هدفمند به وجود آيد. كنش هايي كه گاه ساده و گاه بسيار پيچيده است. گاه تنها در حوزه شناختي اتفاق مي افتد و گاه در حوزه وجودي تحقق مي يابد. به اين معنا كه براي ايجاد ارتباط هدفمند و درست ميان دو انسان مي بايست نوعي همترازي شناختي ميان دوسويه ارتباط ايجاد شود تا ارتباط، مفهوم و معنا يابد. بسيار شنيده شده است كه شخص مي گويد مخاطب نتوانسته مفهوم سخن مرا دريابد و يا اين كه نمي توانم با فلاني ارتباط برقرار كنم؛ زيرا حرف يك ديگر را نمي فهميم.
گاه گفته مي شود كه كلاس بالا سخن مي گويد و يا فلسفه مي بافد. اين ها نمونه هاي كوچك و ساده اي هستند كه از فقدان همترازي ميان دو سويه گفت وگو حكايت مي كند. اگر دوسويه گفت وگو از نظر شناختي و علمي در سطح يك ديگر نباشند و يا سطح عالي و برتر نخواهد خود را به سطح پايين فرو آورد، اين گفت وگو و ارتباط، درست تحقق نخواهد يافت. از اين روست كه ارتباط ميان انسان و سنگ و يا جانوري ديگر شدني نيست؛ زيرا دوسويه ارتباط در يك سطح قرار نداشته و يا نخواسته و يا نتوانسته است كه خود را به سطح ارتباطي برساند و امكان ارتباط فراهم شود. از اين رو همواره براي همترازي ميان دو سطح شناختي و يا وجودي، مي بايست دوسويه تلاش دوچنداني داشته باشند منظور از همترازي وجودي اين است كه همان گونه كه دوسويه ارتباط مي بايست از نظر شناختي در يك سطح قرار گيرند مانند سطح شناختي دو انسان؛ هم چنين اين دوسويه نيازمند نوعي همترازي وجودي مي باشد تا دوسطح بتواند ارتباط برقرار كنند. از نظر وجودي ميان سنگ و انسان و يا انسان و جانور همترازي وجودي وجود ندارد از اين رو ارتباط به طور طبيعي شدني نيست.
بنابراين در ميان دو سويه ارتباط مي بايست همترازي و همانندي شناختي وجود داشته باشد تا ارتباط هدفمند تحقق يابد. اين امكان درباره دو شخص از يك نوع به راحتي و آساني بوجود مي آيد. اما گاه نيازمند آن است كه نوعي همترازي وجودي تحقق يابد. در اين حالت مي بايست دو شخصي كه مي كوشند ارتباط دو سويه ايجاد كنند، از نظر وجودي خود را به گونه اي همانند و همتراز كنند تا ارتباط هدفمند تحقق يابد.ارتباط چنان كه گفته شد دو كنش از دو سويه گفت وگو و يا هر شيوه ارتباطي ديگر است. از اين روست كه مي بايست هر دو سويه ارتباط تلاش كنند تا به همترازي و همانندي دست يابند. اين امر چنان كه گفته شد در ميان دو سويه اي كه از نظر وجودي همتراز نيستند بسيار دشوار و گاه ناشدني است. از اين روست كه پيامبران همواره با تكذيب اقوام خويش رو به رو شدند؛ زيرا حتي باورمندان به خدا نيز نمي پذيرفتند كه بتوان ميان انسان و خدا ارتباط به هر شكلي برقرار گردد و اين ارتباط هدفمند و با برنامه ريزي باشد.

معراج تلاش براي هم ترازي وجودي

مسئله معراج را مي بايست از اين زاويه تفسير و تبيين كرد. از آن جايي كه پيامبر(ص) بشري همانند ديگر افراد اين نوع است امكان طبيعي براي ارتباط دو سويه ميان وي و خدا وجود نداشته است. از اين رو مي بايست افزون بر همترازي شناختي نوعي همترازي وجودي تحقق يابد.در گزارش هاي قرآني از معراج پيامبر به مسئله سير و اسراء اشاره شده است. اسراء سيري است كه شخص را به سويي مي برند. سير، حركت شخص است و اسراء بردن و سير دادن شخص و حركتي است كه با فشار و يا قدرت بيروني تحقق مي يابد.
متعدي شدن اين واژه با حرف باء براي اين است كه اين گونه نبوده است كه حركت و فشار بيروني براي اين حركت و سير يك سويه بوده است و از سوي متحرك هيچ گونه تلاشي صورت نگرفته است بلكه همان گونه كه از بيرون و قدرت برتر فشاري براي حركت و سير وجود داشته است در همان حال تلاشي نيز از سوي ديگر تحقق مي يافت. اين گونه است كه متحرك تحت فشار بيرون و تلاش درون سير وجودي را آغاز مي كند. باء (در اسري بعيده) بيانگر نوعي سببيت است تا بيان كند محرك كه خداوند است، متحرك را كه پيامبر است به كمك خود وي، سير و حركت مي دهد. اين گونه است كه تلاشي دوسويه از سوي خدا و پيامبر(ص) انجام مي شود تا سير وجودي رخ دهد.
آيه نخست سوره اسراء مي فرمايد: سبحان الذي اسري بعبده ليلا من المسجد الحرام. در اين آيه نشان داده مي شود كه اسراء و حركت وجودي از سوي خداوند به عنوان فاعل مطلق انجام مي شود. نخست، اراده اوست كه تحقق مي يابد كه ارتباطي را با بشري انجام دهد. اين گونه است كه واژه فعلي اسراء از باب افعال به كار مي رود تا نشان دهد توحيد فعلي است و اين فعل از سوي خدا بوده است. آن گاه اين فعل مي بايست در اصل متعدي باشد؛ زيرا خاصيت باب افعال تعدي است با اين همه از باء تعدي و سببيت استفاده شده است تا افزون بر عليت خداوند كه به شكل فعل اسراء بيان شده است از تلاش بنده و عبد نيز پرده بردارد. اين سوي مسئله نيز با آن كه از نظر وجودي در مرتبه بسيار پايين بشريت قرار دارد تلاش كرده است تا به شكل عبد بودن خود را بالا بكشد و ارتباط خود را با خدا ايجاد نمايد. اين گونه است كه باء سببيت و همراهي به كار مي رود تا اين مهم روشن گردد كه معراج و سير وجودي براي همترازي وجودي، يك سويه نبوده است.
به هرحال سير وجودي از سوي خدا به پيامبر تحميل مي شود و ايشان از نظر وجودي در مسير زميني حركت وجودي و رشدي خويش را آغاز مي كند. از اين رو از مسجدي به مسجدي ديگر و از مرتبه اي به مرتبه ديگر مي رود.تلاش وي براي تبيين عبوديت و روشن شدن بندگي در حد اعلي به شكل سير از مسجدي به مسجدي ديگر كه هر دو در مقام قدس و قداست نشسته اند، آغاز مي شود. اين گونه است كه مسجد نزديك، مركزي براي سير وجودي او مي شود و مسجد دور پايان سير وجود كمالي زميني او مي گردد. تاكيد بر سبحان در آغاز آيات و مسجد در دو سويه سير وجودي پيامبر، بيانگر منزه بودن خدا از سير در بخش مادي و جسمي است. اين آيات مي كوشد بنمايد كه اين سير و حركت وجودي كه به فعل توحيدي خداوند و كمك و ياري و تلاش نبوي انجام شده است سير و حركت مادي و جسمي نبوده است و تلاش وي هرچند كه در مرتبه زميني و مسجد به مسجد و مرتبه به مرتبه بوده است با اين همه حركت و تلاش معنوي و فراتر از ماده و امور آن بوده است. زمين تنها مقر و قرارگاه اين سير است نه اصل و هدف و يا حتي عامل اصلي سير وجودي. به هرحال تاكيد بر مسجد و عبوديت گوياي اين است كه ارتباط تنگاتنگي ميان عبوديت و مسجد هست و مسجد كه به معناي مكان سجده است نشانگر آن است كه مسجد محلي براي كمال پرستش انسان و دست يابي به مقام عبوديتي است كه هدف خلقت و آفرينش انساني برشمرده شده است.
هدف معراج قرآن در سوره اسراء تبيين مي كند كه معراج پيامبر در دو شكل براي هدف مشخص يعني ارتباط ميان خدا و بشر بوده است. در اين جا دو كنش از سوي خدا به عنوان فاعل اصلي و انسان به عنوان فاعل تبعي انجام شد. خدا بنده اي از بندگانش را برمي گزيند كه خود از قابليت بيش تر و بهتري برخوردار شده و با تلاش خويش توانسته در مسير بندگي به جايي رسد كه بتواند ارتباط را بپذيرد.سير وجودي پيامبر در مسير مسجد به مسجد در زمين پاك و مقدس رخ مي دهد. هم بنده پاك است و هم مكان سير وجودي او. از اين رو امكان رشد و تعالي وجودي براي وي فراهم مي آيد.اين سير نخست، كه فرارفتن از مرتبه بشريت به مقام انسانيت و عبوديت است، در زمين پاكي رخ مي دهد. نتيجه آن مي شود تا در مسجدي دورتر به مقامي برتر دست يابد. اكنون تلاشي ديگر مي بايست رخ دهد. تا امكان ارتباط كمال ميان خدا و انسان پديد آيد.
در سوره نجم به بخش ديگري از سير وجودي پيامبر اشاره مي شود كه سير آسماني ناميده شده است. در اين جا شخص كامل در حوزه زميني و عبوديت مي بايست به سير آسماني خويش ادامه دهد و از مقام وجودي بشر محض و انسانيت به انسان كاملي تبديل گردد كه بتواند ارتباط را به طور هدفمند درك كند.
در سوره نجم سخن از نزله است. هرچند در تفاسير فارسي آن را به مرتبه و دفعه معنا كرده اند تا مفهوم شماره را تبيين و روشن كنند ولي اين معنا بسيار ناقص است. در اين آيه تنها به مسئله ارتباط يك مرتبه و يا دومرتبه اشاره نشده است بلكه سخن از اين است كه نزله اي انجام شده است. نزله به معناي آن است كه چيزي فرود آيد.گفته شد كه براي دست يابي به ارتباط مي بايست دو سويه ارتباط ازنظر شناختي و نيز ازنظر وجودي به نوعي همترازي و هم سطحي برسند. اين همترازي زماني ممكن مي شود كه دو سويه، تلاش داشته باشند. اين تلاش از سوي وجود برتر مهم تر و اصلي تر است؛ زيرا او مي تواند خود را به سطح پايين تر بكشد و قدرت و توان آن را دارد كه فرود آيد. اين گونه است كه نزله اي از سوي خدا انجام مي شود تا همترازي وجودي رخ دهد. در همان حال تلاش عبد و سوي ديگر ارتباط، اتفاق مي افتد. خدا به مفهومي نازل مي شود و عبد و بنده به شكلي بالا مي رود و ازنظر وجودي به نوعي همترازي دست مي يابند. اين گونه است كه پيامبر همه ظرفيت انساني را كه در وي به وديعت نهاده شده و به نام اسما و جعل اسما در قرآن در سوره بقره از آن ياد شده است بروز و ظهور مي دهد و انسان كاملي مي شود تا بتواند همتراز وجودي خويش را درحد نياز و امكان به دست آورد. در اين جاست كه سخن از قاب قوسين او ادني است.(نجم آيه9)
البته قرآن گزارش مي كند كه پيش از اين پيامبر تلاشي را آغاز كرده و توانسته بود به منزل سدره در جنت الماوي نزديك شود. در اين تلاش وي به مقامي دست يافت و ارتباط موفقي برقرار گشت و اين، همان زماني بود كه نزله نخست ديگري از سوي خداوند رخ داده و تلاش از سوي پيامبر در حوزه شناختي و وجودي انجام پذيرفته بود. اما او در سير وجودي اخير خويش به عالي ترين مرتبه همترازي وجودي ميان انسان و خدا دست يافت كه امكان آن در زمان زندگي و حيات زميني ممكن و شدني بود.

دامنه معراج انسان

اين بدان معنا خواهد بود كه منزل و مقام «قاب قوسين او ادني» نهايت معراج و عروج وجودي و شناختي انسان نيست؛ بلكه انسان در زمان حضور در زمين و زندگي و حيات خاكي خويش مي تواند تا اين مرتبه وجودي و شناختي دست يابد و پس از زندگي دنيوي اين امكان هست كه مراتب و مراحل برتر را بپيمايد و سير وجودي كند. اين گونه است كه صلوات بر پيامبر و خاندانش ثواب و پاداشي براي ما و منزلت و مقامي براي پيامبر(ص) تفسير شده است. بنابراين با هر صلواتي آن وجود مقدس از منزل و مقام قاب قوسين او ادني به مرتبه وجودي و شناختي بالاتر و برتر صعود و عروج مي كند.
به هر حال در آموزه هاي قرآني معراج به معناي تلاش براي همترازي شناختي و وجودي انسان است كه با منشأئيت خداوند (بر پايه آموزه هاي توحيد افعالي و كاربرد واژه اسراء) و سببيت و كمك و تلاش انسان انجام مي شود. معراج نه مقامي از مقام پيامبري بلكه اصل پيامبري است و بدون اين معراج همترازي شناختي و وجودي ميان خدا و انسان تحقق نمي يابد و ارتباط ميان دو سويه برقرار نمي گردد.

با پيامبر تا معراج

از مطالب گذشته دانسته شد كه معراج تلاش براي همترازي براي دست يابي به ارتباط ميان خدا و انسان است. از اين رو هركس كه بخواهد به عنوان عارف قرآني به مقام شهود دست يابد مي بايست خود را نخست به مقام عبوديت برساند تا از راه عبوديت به مقام يقين شناختي دست يابد و از آن جاست كه خداوند به عنوان فاعل در هستي به تلاش انساني كه آن نيز به حكم و قدرت و قوت الهي است ارج مي نهد و او را به اسراء و سير وجودي مي برد.
براي دست يابي به اين مقام مي بايست از راهي رفت كه پيامبر(ص) رفته براي اين منظور به حكم قرآني: اگر مي خواهيد به خدا برسيد از من پيروي كنيد، عمل كرده و همانند وي عمل نمائيم. در دستور ويژه اي كه براي دست يابي به سير وجودي داده شده آمده است كه: الصلاه معراج المؤمن؛ مؤمن مي بايست سير وجودي معراجي خويش را از نماز شروع و آغاز كند. بنابراين لازم است كه از اين راه بهره برد كه همان مقام پرستش و سجده و مسجد است كه در سوره اسراء بدان اشاره شده است.
 
منبع:روزنامه کیهان

ادامه مطلب
[ سه شنبه 21 بهمن 1393  ] [ 12:26 AM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
معراج پيامبر (ص) در ديدگاه عقل و وحي و آثار تربيتي آن
توجیهات عقلانی و وحیانی معراج پيامبر (ص)

نويسنده: محمدرضا ايزدپور
بحث از واقعة شگفت انگيز و محيرالعقول معراج پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله از جمله مباحث جنجال برانگيزي به شمار مي‌آيد كه از ديرباز تاكنون، بر سر زبان و قلم دوست و دشمن جريان داشته است. برخي از انديشمندان و مفسران به فراخور بضاعت و توان علمي خود، در اين زمينه مطالبي را به رشتة تحرير درآورده و ديدگاه‌هاي خود را مطرح ساخته‌اند. نگارنده در اين مجال در پي ارائه تحليلي كوتاه، رسا و نسبتاً جامع از دو بُعد عقل و وحي، و گذري بر آثار تربيتي پديدة معراج است كه براي عموم مخاطبين در سطوح مختلف نيز قابل استفاده و درك باشد تا در سالي كه به نام پربركت پيامبراعظم صلي الله عليه و آله مزين گرديده است، خدمتي ناچيز به روح ملكوتي و بلند آن مقام عظما و عبد حقيقي باري تعالي، قلمداد گردد.
علت اعجاب برانگيز بودن پديدة معراج، جسمانيت عروج پيامبر صلي الله عليه و آله به عوالم ديگر است. شكي نيست كه اگر اين واقعة تاريخي و سير آسماني، مربوط به روح پيامبر يا صرفاً مربوط به عالم رؤيا باشد، براي هيچ شخصي تعجب برانگيز نيست و هيچ كسي در مقام انكار آن بر نخواهد خاست و در حقيقت نقطة افتخار‌آميزي براي مقام شامخ پيامبر خاتم قلمداد نخواهد شد. از اين رو، تمام اهتمام ما در اين نوشتار كوتاه، بر اثبات معراج آسماني آن حضرت با هردو بعد جسم خاكي و روح ملكوتي اوست كه در ديدگاه دانشمندان اسلامي، حقيقتي قابل قبول و اثبات براي ديگران است، و در طول تاريخ اسلام نيز پيوسته مورد تحليل برخي از انديشمندان اسلامي قرار گرفته است.

توجيهات عقلاني معراج

در آغاز سخن، شايسته است به بررسي جايگاه عقلي اين حادثة عظيم تاريخي- قبل از استناد به قرآن و احاديث- و تحليل عقلانيت بپردازيم. در نگاه نخست، عقل آدمي غير قابل باور مي‌داند كه روح انسان با بدن خاكي او در همة شرايط همگام باشد و او را در همه جا همراهي نمايد. آنچه مسلّم و قابل درك است، همان مقدار از همراهي عادي‌ است كه در عموم انسان‌ها قابل اتفاق مي‌باشد؛ همانند همراهي روح و بدن و پيمودن مراتب مختلف هستي در عالم رؤيا يا همراهي اين دو در مسائل روزمرّة زندگي و كارهاي عادي كه به وسيله جسم انسان و با نظارت و تدبير روح[1] انجام مي‌پذيرد. اما تبعيت جسم خاكي از روح در غير از محدودة دنيا، امري نامعهود و نامأنوس است و نمي‌توان با قواعد ظاهري و فهم عمومي بشر به سادگي به ادراك آن دست يازيد. با اين همه، از آنجا كه ما اين مطلب را امري مسلّم و قابل تحقّق مي‌دانيم، جا دارد چند توجيه عقلاني را براي آن بيان نماييم.

توجيه نخست

برخي از فلاسفة بزرگ اسلامي بر اين باورند كه جسمانيت معراج باشكوه پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله بدين‌سان قابل توجيه مي‌باشد كه تبعيت بدن از احكام روح در همة انسان‌ها، برابر نيست؛ در برخي از افراد عادي، روح متوجه به امري است كه ايجاد آن را مطالبه مي‌نمايد، اما بدن آنها به نافرماني از روح مي‌پردازد و به احكام آن تمكين نمي‌نمابد. اين قانون در خصوص بدن مبارك پيامبراعظم صلي الله عليه و آله صادق نيست و دربارة ايشان، موضوع كاملاً برعكس است. دليل آنان بر اين مدعا، اين است كه جسم مبارك پيامبر صلي الله عليه و آله در نهايت لطافت است و همانند آن را در اجسام ديگر نمي‌توان يافت و بنا بر قاعدة «اشتراك معنوي وجود» كه از قواعد مهم عقلي به شمار مي‌ايد، افق هر بدني از حيث مرتبة وجود، مرتبط و متصل به افق وجودي روح است و تناسب مستقيمي ميان جسم و روح يك انسان حكمفرماست. اين قاعده در باره پيامبر صلي الله عليه و آله در بالاترين و كامل‌ترين حد قابل تطبيق است؛ زيرا روح بلند ايشان به سبب بالا بودن و تسلّط كاملش بر بدن خود، باعث عروج جسم به ملكوت و آسمان‌ها شد.[2]
استاد سيد ابوالحسن رفيعي قزويني در جاي ديگر مي‌گويد: چون رسول اعظم صلي الله عليه و آله به مقام محبوبيت كامل و مرتبة «قرب الفرايض» در درگاه خداوند دست يازيده است و در حقيقت از مرتبة محبّ بودن به محبوبيت رسيده است، بسيار به جا بود كه از يك سو خداوند متعال، محبوب خود را به منزلگاه خود، يعني به عوالم هستي كه ملك واقعي اوست، دعوت كند و از سوي ديگر چنين دعوتي نيز اقتضا دارد كه مدعوّ اين ميهماني باشكوه، قادر و محيط بر پيمودن تمام آن عوالم باشد.[3]

توجيه دوم

با توجه به آنكه قريب به اتّفاق مكاتب و مذاهب مختلف دنيا، اصل وجود شيطان در عالم هستي و القائات و وسوسه‌هاي او را در دل‌هاي آدميان به خوبي قبول دارند، عقل حكم مي‌كند كه اگر سرعت ما فوق تصور شيطان، به عنوان موجودي مطرود از درگاه قرب الهي، براي بشر امري پذيرفته شده است، پس در معراج بزرگ‌ترين پيامبر الهي و محبوب ترين انسان هاي عالم نمي‌توان ترديد روا داشت.[4]

توجيه سوم

هنگامي كه از ديدگاه قرآن، حركت حضرت سليمان7 به وسيلة باد، به مكان‌هاي دور دست در فاصله‌هاي زماني كوتاه، امري مسلّم انگاشته شده است، عقل ما مي‌تواند به‌ خوبي اين مطلب را درك كند كه حركت سريع و نامرئي، همانند حركت باد، امري ممكن مي‌باشد.[5] از همين رو، سير معراجي پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله نيز مي‌تواند امري معقول و قابل ادراك به شمار بيايد.

توجيه چهارم

عقل انسان در پديده‌اي نظير معراج، به تنهايي مي‌تواند به اين نتيجه دست يابد كه چنين پديدة خارق العاده‌اي نمي‌تواند عادي و طبيعي باشد و مسلّماً بايد نيرويي مافوق نيروي تمام بشر، پشت اين پديده دست داشته باشد و آن نيرو، جز نيروي خدايي و ماوراي طبيعت نيست كه رسول اعظم خود را بدان مقام بلند دست يافته است.

توجيه پنجم

از ديد انديشمندان عصر تكنولوژي، اين فرضيه علمي پذيرفته شده است كه امواج جاذبة زمين در لحظه‌اي كوتاه مي‌تواند از يك سوي جهان به سوي ديگر آن انتقال يابد و تأثيرات خود را بر جاي گذارد. وقتي احتمال اينكه در حركات رو به تكامل هستي، منظومه‌هايي وجود دارند كه با سرعتي چشمگيرتر از سرعت نور، از مركز و قطب عالم دور مي‌شوند[6] و هنگامي كه چنين پديده‌هاي مافوق تصوّر عقل در جهان قابل تحقّق مي‌باشند، پديده‌اي نظير معراج نيز محال عقلي نيست و با اصول علمي عصر جديد، قابل انطباق و توجيه مي‌باشد.

توجيه ششم

مي‌دانيم كه هر حيوان و انساني، زماني كه به اشياي ديگر مي‌نگرد، با شعاع نوري كه به چشمان او برخورد مي‌كند، با اشياء خارجي اتصال پيدا كرده است؛ مثلاً يك انسان در هنگامي كه از روي زمين، منظومه‌اي را كه هزار سال نوري از او دورتر است، مشاهده مي‌كند، به آن منظومه اتصال مي‌يابد. در چنين فرضي، عقل ما مي‌يابد هنگامي كه چنين سرعت بسيار زياد و لطيفي در يك لحظه مي‌تواند به وقوع بپيوندد، سير معراجي پيامبر نيز امري ممكن و قابل قبول است و مي‌تواند امري معقول محسوب گردد.[7]

معراج در ايات و احاديث

پس از اثبات عقلانيت پديده معراج، برخي از ايات و احاديث مربوط به معراج را مورد دقت نظر قرار مي‌دهيم.

الف) ايات

(سبحان الذي أسري بعبده ليلاً من المسجد الحرام الي المسجد الاقصي الذي باركنا حوله لنريه من اياتنا انّه هو السّميع البصير)[8]؛ پاك و منزّه است خدايي كه بندة خود را شبي از مسجدالحرام تا مسجد الاقصي كه اطراف آن ر مبارك و پر نعمت گردانديم، حركت داد تا نشانه‌هاي عظمت خود را به او بنمايانيم. به درستي كه خداوند شنوا و بيناست.
در اية فوق، دو نكته در خور توجه مي‌باشد:
يك: چنان كه از عبارات ارباب لغت استفاده مي‌گردد، «اسراء» به معناي حركت و سير شبانه است.[9] بر خلاف «سير» كه به مسافرت در روز گفته مي‌شود.
دو: هرچند در تعيين مصداق واژة مسجد الاقصي در ميان برخي از مفسرين، اختلاف نظر وجود دارد، اما عمده آنان بر اين باورند كه مقصود از مسجدالاقصي، همان بيت المقدس است.[10] مرحوم علامه طباطبايي درباره نام گذاري بيت المقدس به مسجد الاقصي، معتقد است كه چون مسافت بيت المقدس تا محل زندگي پيامبر صلي الله عليه و آله و مخاطبين ايه، دور بوده است، به آن مكان مسجدالاقصي گفته شده است.[11]
(و لقد رآه نزلة اخري، عند سدرة المنتهي، عندها جنّة المأوي، اذ يغشي السّدرة ما يغشي، ما زاغ البصر و ما طغي، لقد راي من ايات ربّه الكبري)[12]؛ يك بار ديگر نيز آن را مشاهده نمود در نزد سدرة المنتهي. جايگاه بهشت است، آنگاه كه سدره را مي‌پوشاند. آنچه مي‌پوشاند چشم (محمّد) منحرف نگرديد و طغيان نكرد؛ به تحقيق نشانه‌هايي بزرگ از پروردگارش را مشاهده نمود.
بنابر نظر اكثر مفسران قرآن، مي‌توان از اين ايات استفاده كرد كه معراج شگفت‌انگيز پيامبر صلي الله عليه و آله در بيداري به وقوع پيوسته است. توجه به مفاهيمي همانند )ما زاغ البصر و ما طغي( به خوبي مي‌تواند ما را به اين ديدگاه رهنمون شود.[13]

ب) احاديث

در احاديث به صورت مكرّر به معراج تصريح شده و جاي هرگونه ترديد و انكار را در اين باره مسدود نموده است؛ تا بدان جا كه مرحوم علامه مجلسي بر اين باور است كه: اگر ما بخواهيم احاديث وارد شده در اين زمينه را در يك مجموعه جمع‌آوري كنيم، به كتاب بزرگي تبديل خواهد شد.[14] در نگاه مرحوم علامه طباطبايي نيز اين احاديث به درجة تواتر رسيده و راه جدال و تشكيك را براي همگان بسته است.[15]
قضية معراج براي انديشمندان اسلامي از چنان روشني و قطعيت برخوردار است كه برخي از آنان بر اين باور بوده‌اند كه: معراج از ضروريات دين محسوب مي‌گردد و منكر آن به عنوان كافر شناخته مي‌شود.[16] برخي از دانشمندان بزرگ شيعه بالاتر از اين فرموده‌اند: اقرار به معراج پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله و سفر به عوالم ديگر، از ويژگي‌هاي مذهب اماميه است.[17]
1. «عن الرّضا7 أنّه قال: من كذّب بالمعراج فقد كذب رسول الله6؛ امام رضا7 فرمود: كسي كه داستان معراج را انكار كند، در واقع پيامبر را تكذيب كرده است».[18]
2. عن ابي عبدالله7 قال: لمّا عرج برسول الله6 انتهي به جبرئيل الي مكان فخلّي عنه فقال له: يا جبرئيل تخلّيني علي هذه الحالة؟ فقال: أمضه، فوالله لقد وطئتَ مكاناً ما وطئه بشرٌ و ما مشي فيه بشرٌ قبلك.
امام صادق7 مي‌فرمايد: هنگامي كه پيامبراكرم6 به معراج رفتند، به مكاني رسيدند كه ديگر جبرئيل ايشان را همراهي نكرد و او را تنها گذارد. پيامبر سؤال كردند: اي جبرئيل! ايا مرا در اين حال تنها مي‌گذاري؟!
جبرئيل در پاسخ گفت: به خدا قسم به مكاني قدم نهادي كه هنوز پاي هيچ بشري قبل از تو بدان جا نرسيده است![19]

آثار تربيتي معراج

بدون شك واقعة معراج علاوه بر آنكه بايد به عنوان نقطة عطف بزرگ در تاريخ اسلام و بشريت، بر اساس ارادة حتمي الهي، شمرده شود و تا روز رستاخيز ذرهّ‌اي از عظمت آن كاسته نشود و براي تمام ملل دنيا، شگفتي آفرين باشد، مي‌بايستي آثار سازنده و نتايج پرباري نيز داشته باشد. دست‌يابي به اين آثار پربار، در صورتي امكان پذير است كه از يك سو، از زاوية فوق به اين پديدة منحصر به فرد نگاهي بيفكنيم، و از يك سو، در تمام وقايعي كه پيامبر گرامي اسلام آنها را مشاهده كرده و براي ما انسان‌ها به يادگار گذارده است، دقت نماييم، و از سوي ديگر، در گفت و گويي كه آن وجود نازنين با محبوب حقيقي خود (خداي متعال) در شب معراج داشته، تأمّل بورزيم. البته براي بهره‌مندي از اين آثار، هر مسلماني بايد به اين وقايع و مكالمات به عنوان داستان تاريخي بسان قصة اسفنديار و سهراب نظر نيفكند كه در اين صورت، نه تنها آثار سازنده‌اي بر اين پديدة شگفت‌انگيز بارنمي‌گردد كه چه بسا در برخي از انسان‌ها كه صرفاً نگاهي تاريخي به اين واقعه دارند، آثار مخرّبي نيز بر جاي گذارد و موجب قساوت و سنگدلي آنان نيز شود: (ولا يزيد الظّالمين الاّ خساراً)
اينك نگارنده از خوانندة محترم مي‌پرسد كه: چگونه مي‌شود مسلماني به عنوان يك عضو از جامعة اسلامي و داراي قدرت تشخيص بالا، پديدة معراج را مورد مطالعه قرار دهد و اي بسا به عنوان يك طرح علمي براي همنوعان خود تبيين كند، اما در حين اين كار ذرّه‌اي از اين پديدة حيرت انگيز تأثير نپذيرد؟!
داستان خانم دانشجويي به خاطرم رسيد كه يكي از اساتيد دانشگاه نقل كرده است. اين دانشجو براي كنفرانس علمي خود در كلاس درس، تحقيقي را دربارة پديدة معراج آماده مي‌سازد و در كلاس درس در حالي كه دربارة وقايع شب معراج و مشاهدات پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله در زمينة بدحجابي و لااُبالي‌گري زنان مسلمان نزد نامحرمان، سخن مي‌گفت، خود او حجابي ناپسند داشت. در واقع، او در همان حال، از مصاديق همان زناني بود كه پيامبر در «شب معراج» آنان را در حال عذاب شدن ديده بود.[20]
ايا اين گونه برخورد، با مهم‌ترين وقايع تاريخ اسلام، سطحي و تاريخي‌نگرانه نيست؟ مگر نه اين است كه پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله به عنوان سر سلسلة مخلوقات هستي، هنگامي كه مي‌خواست برخي از مشاهدات خود را حكايت نمايد، به شدت گريست؟ ايا اين حزن و اندوه جانكاه پيامبر، نشان دهندة جدّي بودن آن قضايا در باره برخي از مسلمانان نيست؟ ايا ما نبايد پيش از آنكه آثار سوء اعمالمان در برزخ و قيامت گريبانمان را بگيرد، اعمال خود را اصلاح كنيم؟
آري، چه زيبا گفتند كه: «همواره سعي كنيد غلط‌هايي را كه در املاي زندگي نگاشته‌ايد، تصحيح نماييد تا از نمره سرنوشتتان كم نگردد». و اينكه «هر صعود و ترقّي از يك نقطه آغاز مي‌شود. بهتر است اين نقطه را از همين امروز آغاز نماييم».
در حديث معراج كه شامل گفت و گوي خداي متعال با حبيب خود، پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله است، آموزه‌هاي انسان ساز ديني به خوبي به تصوير كشيده شده است و هر فراز از آن درخور توجه ويژه از سوي هر انسان مسلماني مي‌باشد. ما در خاتمه اين نوشتار كوتاه، چند فراز كوتاه از آن را مورد بررسي قرار مي‌دهيم.
در قسمتي از اين گفت و گو، خداي متعال به پيامبر خود نكته اي را گوشزد مي‌كند كه امروزه غالب جوامع بشري به آن توجّهي نشان نمي‌دهند و حتي نقطة مقابل آن را ترويج مي‌كنند. آن نكته، اين است:
«يا احمد محبّتي محبّتة الفقراء مأذنُ الفقراء و قرّب مجلسهم و أبعد الاغنياء و أبعد مجلسهم عنك فانّ الفقراء أحبّائي[21]؛ اي احمد! تمام محبت من در جامعه به فقراي آن جامعه است. پس تو نيز با فقرا مأنوس و در مجالس آنان رفت و آمد كن، از مال اندوزان و ثروتمندان دور باش و در مجالس آنان نشست و برخاست نكن. اين را بدان كه دوستان من در روي زمين تنها فقرا هستند.»

پى نوشت ها:

[1]. روح هر انساني داراي دو بُعد است: يكي بعد تدبيري كه مربوط به زندگي دنيوي او مي‌باشد و مهندسي امور مادي انسان را عهده دار است؛ ديگري جنبة تعلّقي آن است كه مربوط به عالم برزخ و آخرت است.
[2]. مجموعه رسائل فلسفي، سيد ابوالحسن رفيعي قزويني، تصحيح و مقدمة دكتر غلامحسين رضانژاد، ص 39.
[3]. رجعت و معراج، ص 50.
[4]. بحارالانوار، ج 18، ص 285.
[5]. همان.
[6]. تفسير نمونه، ج 12، ص 19.
[7]. بحارالانوار، ج 18، ص 286.
[8]. اسراء / 1.
[9]. مفردات راغب، ص 237؛ قاموس المحيط، ج 4، ص 341؛ صحاح جوهري، ج 6، ص 2376.
[10]. به عنوان نمونه، ر. ك: كشّاف، ج 2، ص 646؛ الدّر المنثور، ج5، ص182؛ مجمع البيان، ج6، ص396.
[11]. الميزان، ج 13، ص 9.
[12]. نجم / 13 – 18.
[13]. تفسير نمونه، ج 12، ص 12.
[14]. بحارالانوار، ج 6، ص 368، طبع قديم.
[15]. الميزان، ج 13، ص 30.
[16]. نثر طوبي، علامة شعراني، ج 2، ص 132.
[17[. امالي، صدوق، ص 510.
[18[. بحارالانوار، ج 18؛ ص 312، ح 23.
[19]. اصول الكافي، ج 1، ص 442، ح 12.
[20]. پيامبراكرم حكايت كرده است: در شب معراج زني را ديدم كه با موهاي سرآويزان بود و آتش از مغز سر او زبانه مي‌كشيد. پرسيدم: اين خانم كيست/ جبرئيل پاسخ گفت: او كسي است كه موهاي سر خود را از نامحرمان نمي‌پوشاند. (ر. ك: بحارالانوار، ج 8، ص 309، ح 75. )
[21]. ارشاد القلوب، ج 1، ص 201.

منبع: فصل نامه کوثر

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 21 بهمن 1393  ] [ 12:26 AM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
معراج جسمانی و روحانی
معراج جسمانی و روحانی



 
یکی از معجزات عملي پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم)، رخداد معراج است. قرآن و سنّت قطعي، مسأله‌ي‌ معراج را بيان كرده‌اند. در سوره‌ي‌ "اسراء" مي‌خوانيم : "سبحان الّذي أسري بعبده ليلا ً من المسجد الحرام إلي المسجد الأقصي الّذي باركنا حوله لنريه من اياتنا إنّه هو السّميع البصير" سوره‌ي‌ اسراء، آيه‌ي‌ 1؛ منزّه است آن خدايي كه بنده‌اش را شبانگاهي از مسجد‌الحرام به سوي مسجدالاقصی كه پيرامون آن را بركت داده‌ايم، سير داد تا از نشانه‌هاي خود به او بنمايانيم. او همان شنواي بينا است.
معراج، در دو مقطع زميني و آسماني صورت پذيرفت و در مقطع زميني، پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) از مكه تا مسجدالاقصا سير كرد؛ چنان‌كه صدر آيه‌ي‌ مزبور بر آن دلالت دارد. سير آسماني را آيات سوره‌ي‌ "نجم" بيان كرده است. اين معراج، شب‌ هنگام به وقوع پيوست؛ زيرا فضاي آن آرامتر و گفتار در آن راستین تر است: " إنّ ناشئة اللّيل هي أشدّ وطْئاً و أقوم قيلا ً" سوره‌ي‌ مزمّل، آيه‌ي‌ 6؛ قطعاً برخاستن شب، رنجش بیشتر و گفتار در آن هنگام راستين ‌تر است. بنابراين، تحقق هر تكاملي در شب آسان ‌تر است.
هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ
از يُمن دعاي شب و ورد سحري بود

درباره کیفیت معراج رسول گرامی چهار نظر وجود دارد:
1- معراج پیامبر اکرم در تمام مراحل روحانی بوده است، یعنی روح به صورت تخلیه از جسد، این عوالم را طی کرده است.
2- معراج پیامبر روحی بوده، اما نه به صورت تجرد از بدن، بلکه به صورت رؤیا و برزخی بوده و تمام عوالم به صورت رؤیا سیر شده است.
3- سیر پیامبر از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی جسمانی و روحانی بوده و از آنجا به بالا به صورت روحانی بوده و این نظریه را ابن شهرآشوب برگزیده و به علمای امامیه نسبت داده است.
4- سیر حضرت در تمام مراحل جسمانی و روحانی بودو همه جا را با تن و روان، سیر نموده است.
اثبات معاد روحاني با برهان عقلي ممكن است و شواهد نقلي هم كاملاً آن را تأیید مي‌كند ولي اثبات معاد جسماني گرچه از لحاظ ادلّه نقلي مقبول و مسلّم است، لیکن اثبات همه خصوصیات آن با برهان عقلي آسان نیست ، گرچه دلیل عقلي بر خلاف آن نخواهد بود و ‌يك متفكر با انصاف در باره معاد جسماني وظ‌يفه خود را انصاف و استماع ره آورد د‌يني مي داند. مسئله معراج نيز همين گونه است، زيرا اثبات معراج روحاني نیز با برهان عقلي ممكن بوده و شواهد نقلي آن را تآیید مي كند؛ ولي اثبات معراج جسماني در محدوده‌ي‌ حركتهاي زمینی، مانند سیر از مسجد الحرام تا بیت المقدس، و نیز در آسمان و كهكشانهاي مادي كاملاً ممكن خواهد بود؛ ز‌يرا حركت بدن در قلمرو جسم زمینی ‌يا آسماني هیچ محذوري ندارد، نه اصل حركت بدن در اجرام آسماني محال است و نه سرعت آن، كه در مدت بسیار كوتاه همه آن اجرامْ مورد سیر بدني قرار گیرد و سير آسماني مانند سير زميني محذوري عقلي ندارد، زيرا نه "كُندي" شرط سير طبيعي است و نه "تُندي" مانع آن مي‌باشد؛ ز‌يرا توهم امتناع خرق و التيام افلاك كه مبتني بر پندار برخي از پیشینیان بوده ناصواب است، چنانكه تخیل امتناع پیمودن مسافت طولاني و مدار وسیع در اندك مدت، نارواست؛ ز‌يرا براي صاحب اعجاز و كرامت، طي آسمان مانند طي زمین سهل است.
مشهور در میان دانشمندان شیعه نظریه چهارم است؛ زيرا " عبد "، همان مجموعه‌ي‌ جسم و روح است كه پيامبر با هر دو در حالتي كه بيدار بود عروج كرده است و چنانچه معراج در خواب اتفاق افتاده بود، با ظاهر آيه ـ كه دالّ بر منّت است ـ هماهنگ نيست.
آياتي كه پيامبر در آن شب ديد: "...لنريه من اياتنا..."، نشانه‌هاي مخصوص بود و ديدن آن‌ها نيز ملكوتي و با حواس باطني بود، نه مُلكي و با چشم و گوش ظاهري؛ زيرا خداوند، آيات ظاهري را به همه‌ي‌ بشر ارايه كرده است: "إنّ في خلق السّموات و الأرض و اخْتلاف اللّيل و النَّهار لَا يات لأُولي الألباب" سوره‌ي‌ آل‌عمران، آيه‌ي‌ 190.
اثبات معراج جسماني در محدوده‌ي‌ حركت‌هاي زميني ـ مانند سير از مسجدالحرام تا بيت‌المقدس و سير در مدارج آسماني و طبقات آن ـ كاملا ً ممكن است و حركت بدن در قلمرو جسم زميني يا آسماني، هيچ محذور و مشكلي ندارد؛ زيرا همانطور که در بالا گفتیم براي صاحب اعجاز و كرامت، طيِّ آسمان‌ها مانند پيمودن زمين سهل و آسان است و اگر جريان حمل تخت شاهانه‌ي‌ بلقيس و ملكه‌ي‌ سبأ از يمن به فلسطين، در کمتر از چشم ‌برگرداندن ممكن است: "...أنا اتيك به قبل أن يرتدّ إليك طرفك فلمّا رءاه مُستقرّاً عنده قال هذا من فضل ربّي..." سوره‌ي‌ نمل، آيه‌ي‌ 40.
جريان سير بدني رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) در آسمان‌ها نيز مقدور است.
به يقين، در معناي معراج جسماني نبايد آن سان افراط شود كه همه‌ي‌ امور معنوي و روحاني به صورت يك سلسله امور مادّي توجيه شود؛ زيرا سهم معراج روحاني ـ كه بيش از معراج جسماني است ـ بايد كاملا ً درنظر گرفته شود و حفظ حدود هر يك از معراج جسماني و روحاني به اين است:
1. رسول گرامي اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) در جميع حالات عروج و سير، داراي بدن و در حال بيداري بوده است.
2. پيامبر در سر تا سر سير و معراج، عالم طبيعت را به ‌طور كلي رها نكرد؛ بلكه جامع ملك و ملكوتْ همگام طبيعت بود، و اگر تك بُعدي مي‌بود، لازم آن يا مجرّد شدن موجود مادّي است يا مادّي شدن موجود مجرّد، و هر يك از اين دو فرض باطل است؛ زيرا محذور اجتماع نقيضين را به همراه دارد؛ مثلا ً اگر آنچه كه به خداوند نزديك شد، بدن رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) بوده باشد، لازم مي‌آيد كه براي خداوند ـ العياذ بالله ـ قرب مادّي و مكاني تصور شود و اگر همه‌ي‌ آنچه در اين سير ملكوتي رخ داد، مجرد صرف مي‌بود، لازم مي‌آيد كه چيزي محسوس به سامعه يا باصره و مانند آن نبوده است.
3. همچنين، هرگز سير بدني رسول‌خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) در آسمان‌ها، به معناي خروج از عالم طبيعت نيست؛ زيرا آسمان‌هاي ظاهر ـ مانند زمين ـ موجود مادّي و طبيعي است و احكام طبيعت بر هر دو جاري است؛ در عين آنکه بخش تجرّد، همچنان بر حكم خود باقي است. مثلا ً اگر نماز كه تقربگاه هر پارسايي است: " الصلاة قربان كلّ تقى " در زمين برگزار شود يا در آسمان‌ها خوانده شود، در هر دو حال، تقرّب به خداوند ـ كه به بخش تجرد او برمي‌گردد ـ تنها روحاني است و بدن هرگز تقرّب مكاني به خداوند نخواهد داشت. بنابراين، همان‌گونه كه پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) در زمينْ حالات معنوي ويژه پيدا مي‌كرد، ولي بدن آن سرور به خداوند نزديك نمي‌شد، معراج روحاني آن حضرت در آسمان نيز مي‌تواند اینگونه بوده باشد.
بنابراين، بخشي از حالت‌هاي دريافت وحي و عروج و اِسرا مي‌تواند در پرتو ارتباط خارجي رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) با عالم مثال منفصل صورت پذيرد؛ آن‌سان كه بخشي ديگر از آن، مربوط به عالم مادّه و طبيعت است و بخش سوم، در رابطه‌ي‌ با عالم تجرد تامّ و عقل محض تحقق مي‌پذيرد.
ابن شهرآشوب در مناقب می نویسد:
"خوارج معراج را از اصل انکار می کنند، جهمیه می گوید: معراج او روحانی بوده آن هم به صورت رؤیا. امامیه و زیدیه و معتزله می گویند معراج او فقط تا مسجد الاقصی جسمانی و روحانی بوده است، در حالی که گروه چهارم می گویند همگی جسمانی و روحانی بوده است و او با تن و روان از مسجدالاقصی به جهان بالا رفته است.
شگفت از ابن شهرآشوب است که چگونه در کیفیت معراج چنین تفصیلی را به امامیه نسبت داده، در حالی که مشهور میان آنان این است که همه مسیر یکنواخت بوده است.
به هر روي، اين حركت پويا در بيداري و با جسم عنصري بود
اما گروهي كه آن را رؤ‌ياي محض مي دانند به آ‌يه‌ي‌ " أَوْ نُرِيَنَّكَ الَّذِى وَعَدْنَاهُمْ فَإِنَّا عَلَيهِْم مُّقْتَدِرُون " يا آنچه را به ايشان وعده داده‏ايم به تو نشان مى‏دهيم، چرا كه ما بر آنان تواناييم." سوره‌ي‌ زخرف، آيه‌ي‌ 42 و آ‌يه‌ي‌‌ " وَ مَا جَعَلْنَا الرُّءْيَا الَّتىِ أَرَيْنَاكَ إِلَّا فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فىِ الْقُرْءَانِ وَ نخَُوِّفُهُمْ فَمَا يَزِيدُهُمْ إِلَّا طُغْيَانًا كَبِيرًا " و خوابى را كه به تو نمايانديم و نيز آن درخت نفرين شده در قرآن را صرفا براى امتحان مردم قرار داديم، و ما آنها را مى‏ترسانيم اما آنها را جز سركشى بزرگ نمى‏افزايد. " سوره‌ي‌ إسراء، آيه‌ي‌ 60 استناد مي كنند.
لیکن چنین استدلالي ناصواب است، ز‌يرا اولاً رؤ‌يا و ارائه، اختصاص به حالت خواب ندارد، و ثان‌ياً بر فرض دلالت آنها بر ا‌ين كه در حالت خواب بود، منافات ندارد كه در حالت ب‌يداري ن‌يز چنان وصفي پد‌يد آمده باشد، ز‌يرا مضمون آ‌يات ‌ياد شده و مفاد آ‌يات معروف سوره إسراء و سوره نجم هر دو اثباتي است و به اصطلاح اصول یان، دو دلیل مُثْبِت، منافاتي با هم ندارند تا لازم باشد با ظهور ‌يكي از د‌يگري دست برداشت، بلكه ظهور هر كدام در جاي خاص خود معتبر است.
‌يعني ممكن است إسراء و عروج هم در بیداری اتفاق افتاده باشد و هم در خواب، و رؤ‌يت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم مانند رؤ‌يت ملكوتي حضرت خلیل: " كذلك نُري إبراه‌يم ملكوت السموات و الأرض..." سوره‌ي‌ انعام، آيه‌ي‌ 75 و نیز مانند رؤ‌ياي صحنه‌ي‌ جنگ بدر باشد: "إذ ‌ير‌يكهم الله في منامك قلیلاً و لو أراكهم کثیراً" سوره‌ي‌ انفال، آيه‌ي‌ 43.
دوم: چون معراجهاي متعددي براي رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) حاصل شد و محتمل است همه آنها ‌يكسان نبوده باشد، از اين رو اگر‌اختلافي در بین روا‌يات و نیز تفاوتي در ظواهر بعضي از آ‌يات و ‌يا اختلافي در كلمات مفسّران قرآن و روا‌يات رخ دهد، در صورتي كه آن اختلافها و تفاوتها با تعدد عروج قابل جمع باشد مي توان همه‌ي‌ آنها را با تعدد معراج برطرف كرد.
بنابر اين اختلاف در ا‌ين كه آ‌يا معراج جسماني و روحاني بود ‌يا خصوص روحاني، و نیز از لحاظ مَركب كه اوصاف فراواني براي آن ‌ياد شد، همه را مي توان با تعدد معراج حل كرد؛ ‌يعني ممكن است برخي از معراجها با بدن و روح بوده باشد و برخي از آنها فقط با روح، چنانكه ممكن است بعضي با مَركب و برخي بدون مركب و در صورتي كه با مركب بوده است، گاهي آن مركب، بُراق و زماني معراج و وقتي رَفْرَف و گاهي پر فرشتگان و گاهي پر جبرئیل و ... بوده است، چنانكه متصور است در ‌يك سفر نیز همه ا‌ين مركبها بوده اند، لیکن در مقاطع و مراحل و درجات گوناگونِ راه از خاك تا لقاء الله ، در هر مرحله ‌يكي از ا‌ين مركبها وجود داشت تا به جايي كه مجال براي آن نبوده‌است.
منبع:http://www.tahoordanesh.com

ادامه مطلب
[ سه شنبه 21 بهمن 1393  ] [ 12:26 AM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
ره آورد معراج
ره آورد معراج


 

نویسنده : احمد ابراهیمی هرستانی
منبع : اختصاصی راسخون



 

چکیده
معراج پیامبر (ص) از مسائل اساسی و اعتقادی و نشانه‌ی بزرگ الهی است که بلندی مقام رسول خدا را نشان می‌دهد که از دیدگاه‌های مختلف از قبیل قرآن، محدثین، و از نظر علمی در این مقاله به اثبات رسیده است و همچنین وقوع معراج در پیامبران گذشته که به ملکوت آسمان‌ها رفتند را مورد بررسی قرار داده ودر آخر ره آورد این سفر آسمانی را تبین نموده‌ایم تا هدف معراج برای همگان روشن گردد.
کلید واژه‌ها:پیامبر، معراج، سفر، آسمان، علوم
مقدمه
رسول اکرم (ص) )همچون دیگران دارای جسم و روح بوده‌اند ودر زمان نبوتشان با همین جسم وروح به ملکوت آسمان‌ها سیر داده شدند که آیات قرآن تصدیق این مطلب را نموده است ودر همان عصر پیغمبر (ص) سر وصدای زیادی در میان عده‌ای به وجود آمد و حتی وقتی پیامبر (ص) ماجرای معراج را برای مردم شرح داد دشمنان به شدت در مقام انکار برآمدند و آن را وسیله‌ای برای کوبیدن اسلام قرار دادند وامروز نیز اینچنین با شبهه‌اندازی‌ها، معراج پیامبر را زیر سوال می‌برند.بنابراین معراج مسئله‌ای نبوده است که منکران در آن خدشه‌ای وارد ننمایند بلکه درصدد بوده‌اند تا آن را غیر واقعی جلوه دهند. آری معراج مکتب عقیدتی در اسلام است که اگر کسی آن را انکار نماید از جرگه مسلمانی خارج می‌شود.


تعریف معراج از دیدگاه اهل لغت
 

معراج بر وزن فعال اسم آلت است، یعنی آلت صعود و عروج مثل نردبان و شبه نردبان (1) ولی برخی گفته‎اند معراج مانند میعاد [به معنای روز وعد و قیامت]، اسم زمان می‌باشد و بعضی هم مصدر میمی گرفته‌اند که به معنای عروج و صعود نمودن است، چون وجود مقدس پیامبر اکرم (ص) از عالم خاکی به عالم ملکوت عروج کردند.
آقای حاج عماد الدین حسین عماد زاده در کتاب خود «معراج» از کتاب منتخب العلوم نقل می‎کند که: معراج مشترک بین چهار صیغه است: 1ـ اسم آلت مانند مفتاح 2ـ مصدر می‌امی مانند میثاق 3ـ اسم زمان و مکان مانند میعاد و مرصاد. 4ـ صیغه‌ی مبالغه مانند مفصال. حال با توجه به این چهار احتمال معنایی، فرقی نمی‌کند که ما کدمیک از معانی معراج را در نظر بگیریم چون در هر چهار حالت و به معنای هرچهار صفت وسیله‌ی عروج و صعود زمانی و مکانی، مبالغه و آلت، برای شخص پیغمبر به دفعات متعدد از عالم خاک به عالم افلاک این عروج صورت گرفته است.(2)

معراج از دیدگاه قرآن
 

برای معراج پیامبر اکرم (ص) دو مقطع از سیر وجود دارد: یکی سیر زمینی و دیگری سیر آسمانی. سیر زمینی که از مسجد‌الحرام تا بیت‌المقدس می‌باشد که این خود نیز دو مقطع از سیر را داراست: یکی سیر پیامبر اکرم از مسجد‌الأقصی تا سدرة‌المنتهی که به وسیله براق صورت گرفت؛ و دیگری سیر از سدرة المنتهی تا قرب قاب قوسین أو أدنی که به وسیله‌ی مرکبی دیگر به نام رفرف تحقق یافت.
آنچه مربوط به سیر زمینی می‌باشد را خداوند در اولین آیه از سوره‌ی اسراء بیان کرده است و آنچه مربوط به سیر آسمانی می‌باشد در سوره‌ی نجم بدان اشاره شده است. آیه اول:«سبحان الذی اسری بعبده لیلاًَ من المسجد الحرام إلی المسجد الأقصی الذی بارکنا حوله لنریه من آیاتنا إنه هو السمیع البصیر»؛(پاک و منزه است آن خدایی که بنده‌ی خودش را در شبی از «مسجدالحرام» به «مسجدالاقصی» که در سرزمین مبارک و مقدسی واقع شده است برد، تا آیات و نشانه‌های عظمت ما را ببیند، او شنوا و بیناست.)
در این آیه تنها به «مقدمه‌ی معراج» یعنی حرکت از سرزمین مکه به بیت‌المقدس اشاره شده و درباره‌ی سیر آسمان‎ها بحثی در آن نیست.
نکات شیرین در مورد این آیه‌ی نورانی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 21 بهمن 1393  ] [ 12:26 AM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
حديث معراج
حديث معراج

نویسنده : سيّد محمّدرضا غياثى كرمانى


 

(مُناجاةُ الرّحْمنِ فِي لَيْلَةِ الْمِعْراجِ)


مقدّمه

«معراج»، از حوادث بزرگى است كه در دفتر زندگى پر افتخار پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) به ثبت رسيده است. معراج از پيچيده ترين مسائلى است كه مباحث علمى و فكرى فراوانى را برانگيخته است. قرآن كريم دوبار از معراج ياد كرده است :
1 - سُبْحانَ الَّذِي أسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الاَْقْصَى الَّذي بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا.
2 - لَقَدْ رَآى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى.
وامّا روايات در اين مورد به حدّ تواتر رسيده است و صرف نظر از اختلافاتى كه در جزئيات اين سفر آسمانى دارند، موجب يقين در تحقق اين امر عظيم مى گردند. البته در روايات معراج جمله هاى پيچيده و اسرار آميزى وجود دارد كه كشف معنا و محتواى آن آسان نيست. در بررسى جريان معراج به رواياتى برخورد مىكنيم كه مطالب دلنشينى را نقل مىكنند كه در آن شب ملكوتى از مصدر عزّت - جَلَّ جَلالُهُ - خطاب به رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) صادر شده است و عنوان «مناجات در شب معراج» را به خود گرفته است.
در آغاز اين خطاب ها كلمه يا اَحْمَد وجود دارد كه نام آسمانى آن حضرت است، در مقابل محمّد، نام زمينى آن بزرگوار.در اين مناجات، معارف بلندى نهفته است كه در آن اوج آسمان ها بسان خود آسمانها در اوج است.و براى زمينيان از ره آوردهاى عظيم اين معراج مقدّس محسوب مى گردد.
اين مناجات در كتاب بحارالانوار، جلد 77، صفحه 21 موجود است كه چون علامه مجلسى «رضوان الله عليه» از ارشاد القلوب ديلمى، باب 54 نقل نموده به همان مدرك مراجعه و استنساخ گرديده است و اگر تفاوتى در جملات ديده مى شود به همين دليل است.

برترين اعمال

رُوِيَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنيِنَ عَلَيْهِ السَّلامُ: إنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ سَألَ رَبَّهُ فِي لَيْلَةِ الْمِعْراجِ فَقالَ: يا رَبِّ! أيُّ الاْعْمالِ أفْضَلُ؟فَقالَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ: لَيْسَ شَيْءٌ عِنْدِي أفْضَلَ مِنَ التَّوَكُّلِ عَلَيَّ وَالرِّضا بِما قَسَمْتُ.
از امير مؤمنان(عليه السلام) روايت شده است كه: پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) در شب معراج از پروردگارش پرسيد: پروردگارا! برترين و شريفترين كارها كدام است؟خداوند عزّوجلّ در پاسخ فرمود: هيچ عملى نزد من بالاتر از توكل بر من و راضى بودن به آنچه كه من قسمت كرده ام، نيست.

شايستگان محبّت خداوند

يا مُحَمَّدُ! وَجَبَتْ مَحَبَّتِي لِلْمُتَحابِّينَ فِيَّ ، وَوَجَبَتْ مَحَبَّتِي لِلْمُتَواصِلِينَ فِيَّ وَوَجَبَتْ مَحَبَّتِي لِلْمُتَوَكِّلِينَ عَلَيَّ ، وَلَيْسَ لَِمحَبَّتِي عَلَمٌ وَلا نِهايَةٌ ، وَكُلَّما رَفَعْتُ لَهُمْ عَلَماً وَضَعْتُ لَهُمْ عَلَماً. أُولـئِكَ الَّذِينَ نَظَرُوا إلَى الَْمخْلُوقِينَ بِنَظَرِي إلَيْهِمْ وَلَمْ يَرْفَعُوا الْحَوائِجَ إلَى الْخَلْقِ. بُطُونُهُمْ خَفِيفَةٌ مِنْ أكْلِ الْحَرامِ. نَعِيمُهُمْ فِي الدُّنْيا ذِكْرِي وَمَحَبَّتِي وَرِضائِي عَنْهُمْ.
اى محمد! محبّت من شامل كسانى است كه به خاطر من محبّت مى كنند، و به خاطر من عطوفت و مهربانى مى كنند، و به خاطر من با ديگران مى پيوندند، و محبّت من شامل كسانى است كه بر من توكّل مى كنند. و براى محبت من نه نشانه مخصوصى است و نه پايان و نهايتى. هرگاه كه يك نشانه را از سر راه محبوبان خويش بر دارم نشانه ديگرى را قرار خواهم داد. اينان كسانى هستند كه به مردم به همان گونه كه من نگاه مى كنم، مى نگرند و دست نياز به سوى خلق دراز نمى كنند. شكم آنها از مال حرام خالى است. خوشى و كامرانى آنها در دنيا ذكر و محبّت و رضايت من از ايشان است.

پارساترين مردمان

يا أحْمَدُ! إنْ أحْبَبْتَ أنْ تَكُونَ أوْرَعَ النّاسِ فَازْهَدْ فِي الدُّنْيا وَارْغَبْ فِي الاْخِرَةِ. فَقالَ: يا إلـهي! كَيْفَ أزْهَدُ فِي الدُّنْيا؟فقالَ: خُذْ مِنَ الدُّنْيا حَفْناً مِنَ الطَّعامِ وَالشَّرابِ وَاللِّباسِ وَلا تَدَّخِر لِغَد وَدُمْ عَلى ذِكْرِي. فَقالَ: يا رَبِّ! كَيْفَ أدُومُ عَلى ذِكْرِكَ؟فَقالَ: بِالْخَلْوَةِ عَنِ النّاسِ وَبُغْضِكَ الْحُلْوَ وَالْحامِضَ وَفَراغِ بَطْنِكَ وَبَيْتِكَ مِنَ الدُّنْيا.
اى احمد! اگر دوست دارى كه پارساترين مردمان باشى، نسبت به دنيا زهد پيشه كن و نسبت به آخرت رغبت داشته باش.پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) گفت: خداوندا! چگونه نسبت به دنيا زهد بورزم؟خداوند فرمود: از خوراك و آشاميدنى و پوشاك دنيا به اندازه خيلى كم (دو كف دست) استفاده كن و براى فردا چيزى ذخيره مكن و همواره به ياد من باش.پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) پرسيد: خداوندا! چگونه همواره به ياد تو باشم؟خداوند فرمود: با دورى از مردم و كينه نسبت به ترش و شيرين و خالى نگهداشتن شكم و خانه از دنيا.

دورى از خوى بچگانه

يا أحْمَدُ! اِحْذَرْ أنْ تَكُونَ مِثْلَ الصَّبِيِّ إذا نَظَرَ إلَى الاْخْضَرِ وَالاْصْفَرِ أحَبَّهُ وَإذا أُعْطِيَ شَيْئاً مِنَ الْحُلْوِ وَالْحامِضِ اِغْتَرَّ بِهِ.
اى احمد! بپرهيز از اينكه مانند بچّه باشى كه هرگاه به سبز و زرد نظر مى افكند، به آنها دل مى بندد و يا ترش و شيرين در اختيارش قرار مى گيرد، نسبت به آن فريفته مى شود.

عوامل تقرب به پروردگار

فَقالَ: يارَبِّ! دُلَّنِي عَلى عَمَل أتَقَرَّبُ بِهِ إِلَيْكَ.قالَ: اجْعَلْ لَيْلَكَ نَهاراً وَنَهارَكَ لَيْلاً.قالَ: يارَبِّ! كَيْفَ ذلِكَ؟ قَالَ: اجْعَلْ نَوْمَكَ صَلاةً وَطَعامَكَ الْجُوعَ.يا أحْمد! وَعِزَّتي وَجَلالِي ما مِنْ عَبْد ضَمِنَ لِي بِأَرْبَعِ خِصال إِلاّ أدْخَلْتُهُ الْجَنّةَ، يَطْوِي لِساَنهُ فَلا يَفْتَحُهُ إِلاّ بِما يَعْنِيهِ وَيَحْفَظُ قَلْبَهُ مِنَ الْوَسْواسِ وَيَحْفَظُ عِلْمي وَنَظَري إِلَيْهِ وَتَكُونُ قُرَّةُ عَيْنَيْهِ الْجُوعُ.
پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) عرض كرد: خداوندا! مرا راهنمايى كن كه با چه كارى به تو تقرّب جويم؟ خداوند فرمود: شب خود را روز و روز خود را شب قرار بده.عرض كرد: چگونه چنين كنم؟فرمود: خوابت را نماز و غذايت را گرسنگى قرار بده. اى احمد! به عزّت و جلالم سوگند كه هر بنده اى كه چهار صفت را براى من ضمانت كند، من نيز او را به بهشت وارد مى كنم:
زبانش را در كام بپيچد و حرف نزند مگر آنكه آن سخن براى او مفيد و ثمر بخش باشد.
قلب خود را از وسوسه هاى اهريمنى حفظ كند.
همواره بيانديشد كه من به او آگاه و بر كارهايش ناظر هستم.
و گرسنگى، نور چشمانش باشد (گرسنگى را دوست بدارد).

گرسنگى و سكوت، خلوت و سجود

يا أحْمَد! لَوْ ذُقْتَ حَلاوَةَ الْجُوعِ وَالصَّمْتِ وَالخَلْوَةِ وَما وَرِثُوا مِنْها. قالَ: يا رَبِّ! ما مِيراثُ الجُوعِ؟ قالَ: الْحِكْمةُ وَحِفْظُ الْقَلْبِ وَالتَّقَرُّبُ إلَيَّ وَالْحُزْنُ الدّائِمُ وَخِفَّةُ الْمَؤُنَةِ بَيْنَ النّاسِ وَقَوْلُ الْحَقِّ وَلا يُبالِي عاشَ بِيُسْر أمْ بِعُسْر.
اى احمد! اى كاش مى دانستى كه گرسنگى و سكوت و تنهايى چه لذّت و آثارى دارند!عرض كرد: خداوندا! گرسنگى چه اثراتى دارد؟فرمود: حكمت، حفظ قلب، تقرّب به من، حزن هميشگى، كم خرج بودن بين مردم، حق گويى، بى اعتنايى به سختى يا آسانى زندگى.
يا أحْمَدُ! هَلْ تَدْرِي بِأَيِّ وَقْت يَتَقَرَّبُ الْعَبْدُ إلَيَّ؟قالَ: لا يا رَبِّ.قالَ: إذا كانَ جائِعاً أوْ ساجِداً.
اى احمد! آيا مى دانى چه هنگامى بنده به من نزديك مى شود؟عرض كرد: خير، اى پروردگار من!فرمود: وقتى كه گرسنه يا در حال سجده باشد.


ادامه مطلب
[ سه شنبه 21 بهمن 1393  ] [ 12:26 AM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By themzha :.

تعداد کل صفحات :  ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  

درباره وبلاگ

با سلام این وبلاگ در جهت موج وبلاگی "لبیک دیا رسول الله تاسیس شده است
نويسندگان
لينک دوستان
آمار سايت
كل بازديدها : 50210 نفر
كل مطالب : 310 عدد
آخرين بروز رساني : دوشنبه 9 آذر 1394 
امکانات وب