یا محمد (ص)
لبیک یا رسول الله 
اصلاح و تربيت روحي امت اسلام
اصلاح و تربيت روحي امت اسلام

نويسنده:سيدحسين حسيني
راهبردهاي ارزشي پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله)در مسير وحدت اسلامي

اشاره:

در يك تقسيم بندي كلي، نقش پيامبر اكرم (ص) در پايه گذاري وحدت امت اسلامي شامل تلاش در وضعيت جامعه عربي آن زمان و به كارگيري عوامل «سياسي » جهت زمينه سازيهاي لازم، برنامه ريزيهاي «فرهنگي » در مسير ترسيم دورنماي امت واحده براي مسلمانان و ايجاد فضاي رشد فكري و ارتقاي فهم مردم نسبت به مسؤوليتهاي خود و در نهايت، به كار بستن راه حلهايي كه پيامبر اكرم (ص) از آنها به عنوان ابزار تحقق وحدت بهره مي گرفت، مي شوند.
چنين راهبردهايي را مي توان تحت عنوان «دعوت ارزشي» پيامبر(ص) برشمرد كه برخي از آنها شامل «راهبردهاي ارزشي ملي و مذهبي »، «راهبردهاي ارزشي قومي و ميهني » و نيز «راهبردهاي ارزشي اجتماعي و فردي » خواهند بود.

راهبردهاي ملي و مذهبي

الف) ايجاد وحدت ملي و همبستگي ايماني

1- عقد قرارداد: ورود پيامبر اكرم (ص) به مدينه، با عقد قراردادهايي بين گروههاي گوناگون همراه بود. اين پيمانها را مي توان يكي از بارزترين شواهد به كارگيري رهيافت وحدت اسلامي در جامعه آن زمان شمرد.
يكي از مهمترين اين پيمانها، اولين قراردادي بود كه بين پيامبر اكرم (ص) و طوايف و قبايل موجود يثرب بسته شد و برخي، آن را «نخستين قانون اساسي مكتوب جهان » دانسته اند. اين تدبير بهترين مقوله براي به وجود آوردن وحدت ملي و همبستگي ديني بود، زيرا وحدت ميان قبايل درگير، حقوق اجتماعي يهوديان و نيز مهاجران مسلمانان را تضمين مي كرد و از سوي ديگر، اين پيمانها مقدمات تشكيل يك وحدت سياسي و حكومتي را فراهم مي آورد.
به عنوان نمونه، در مفاد قرارداد بين مسلمانان به روشني قيد شده بود كه مسلمانان امت واحده اي، جداي از مردم ديگر هستند(انهم امة واحده من دون الناس) و ارتباطي بين مسلمانان و كافران نيست و دوري بين مسلم و مسلم نبايد باشد. اگر چه روح حاكم بر اين پيمانها همانا به كارگيري ابزار وحدت اسلامي در جهت راهبرد ارزشي پيامبر اكرم (ص) در جامعه اسلامي است و از همين رو تمام موارد آن مصداق اين امر قرار دارند، ولي به بعضي از آن موارد اشاره مي كنيم:
- مسلمانان در برابر ظلم و تجاوز و توطئه و فساد با هم متحد خواهند بود.
- هيچ مؤمني بدون اشاره ساير مؤمنان در جهاد في سبيل ا... صلح نمي كند و صلح جز براي همگان اجرا نخواهد شد.
- تمامي گروهها (كه به جنگ مشغولند) به ترتيب وارد جنگ خواهند شد و جنگيدن به يك گروه (دومرتبه پشت سر هم) تحميل نخواهد شد.
- «ذمة ا... » نسبت به همه افراد يكسان است.
- اگر اختلافي بين مسلمانان بروز كرد، مرجع حل آن خدا و رسول خواهند بود.
- مسلمانان، فرد مقروض و مديوني را كه دين او سنگين است رها نخواهند ساخت، بلكه به او كمك مي كنند.
در قسمت ديگري از اين عهدنامه تاريخي كه طرف خطاب آن يهوديان مدينه بودند، اموري پيشداوري شد كه توجه به مفاد آن حاكي از انگيزه تحقق وحدت ملي توسط پيامبر اكرم (ص) است:
- مسلمانان و يهوديان امت واحده اند و مانند يك ملت در مدينه زندگي خواهند كرد و هر يك دين خود را دارند.
- به يهوديان همپيمان، همراهي و كمك خواهد شد و متقابلاً وقتي مسلمانان آنها را به مصالحه مي خوانند، يهوديان بايد بپذيرند.
- مسلمانان و يهود، هر دو بايد بر ضد كساني كه با اين قرارداد به مخاصمه برمي خيزند، مبارزه كنند.
- هر دو بايد با ياري يكديگر در برابر مهاجمان به يثرب بجنگند.
- هيچ كافري از ناحيه دو طرف اجير نشود، مگر اين كه به مصلحت هر دو گروه باشد.
به هر حال، بايد چنين نتيجه گرفت كه كوشش براي ايجاد حساسيت مشترك ديني و ملي يكي از شاخص ترين راه حلهاي پيامبر اكرم (ص) در جهت تحقق وحدت اسلامي شمرده مي شود.
2- تثبيت وحدت ايماني: پيامبر(ص) بعدها نيز در مسير تثبيت همبستگي ايماني مسلمانان مكرراً بر اين موضوع تأكيد فرمود. در بخشي از سخنان حضرت پس از فتح مكه و در مسجدالحرام چنين نقل كرده اند كه فرمود: «مسلمان برادر مسلمان است»

ب) پيوند روح اخوت و برادري

1- پيدايش تعلق اجتماعي: در نخستين سال ورود پيامبر اكرم (ص) به مدينه، يكي از مهمترين ابتكارها و راهبردهاي حضرت، به كارگيري عامل وحدت ديني است؛ يعني پيوند (عقد) برادري بين كليه مسلمانان اعم از مرد و زن.
پيامبر اكرم (ص) بين هر مهاجر و يكي از مردم مدينه عقد برادري بست. اين تصميم داهيانه، كارآمدترين ابزار تحقق الفت فراگير در جامعه آن زمان بود كه نشان از كوشش پيامبر اكرم (ص) براي پيدايش يك تعلق اجتماعي بالنده بر محور ايمان به خدا داشت.
2- محبت الهي پايه تشكيل جامعه آرماني: جامعه مطلوب پيامبر اكرم (ص)، نظامي است كه تمامي اعضاي آن بر محور ديانت توحيدي، پيوند برادري با يكديگر دارند و مكلفند آن را استوار نگه دارند تا خداوند حكيم نيز زمينه هاي الفت و وحدت دلها را (به قدرت خود) پايدار سازد و بدين سان پايه هاي تفاهم اجتماعي جامعه اسلامي محكم گردد.
براساس مفاد آيات الهي، اولاً بدون تحقق الفت اجتماعي نمي توان سخن از جامعه كرد؛ ثانياً تحقق اين امر تنها به خداست، ثالثاً مؤمنان نيز قادرند شرايط و زمينه هاي وحدت اجتماعي را فراهم آورند.
كلام راستين خداوند پيرامون مسأله برادري قبايل يثربي نيز بس گوياست؛ «و همگي به ريسمان محكم الهي چنگ زنيد و راههاي متفرق نرويد و نعمتهاي خداوند را به ياد آريد كه شما با هم دشمن بوديد، پس خدا در دلهاي شما الفت و مهرباني انداخت تا به لطف او همه برادران ديني يكديگر شديد...»آل عمران /103)
جامعه آرماني پيامبر اكرم (ص) كه در آن روح اخوت و برادري موج مي زند، جامعه اي است كه در شدت بر كفر و رحمت به ايمان، حول يك محور، وحدت مي يابند؛ «محمد فرستاده خداوند است... و كساني كه با اويند بر كافران بسيار سخت گير و با يكديگر مهربانند» (فتح /29)
جامعه اي كه مانند پيكره اي واحد است و تمام افراد آن در ارتباطي وحدت بخش با يكديگر پايدار مي مانند و روح عشق و ايمان مذهبي در تار و پود آن جريان دارد.
3- بهره وري از ظرفيتهاي اجتماعي: پيامبر اكرم (ص) با طرح پيمان برادري انصار و مهاجران، از ظرفيت خاص چارچوب اجتماعي جامعه عربي (كه حمايت از هم پيمانان خود بوده) در جهت اهداف تحقق امت واحده بهره برد و اين موفقيت بارز پيامبر(ص) نه تنها باعث تعجب افرادي چون ابوسفيان شد، حتي آثار و پيامدهاي اين مساوات اسلامي تا مقدم داشتن اموال و داراييها نسبت به يكديگر پيش رفت. مورخان نقل مي كنند در جريان برادري مهاجر و انصار، پيماني بسته شد كه شامل مشاركت در ميراث هم بود و در همين راستا رويداد تقسيم غنايم جنگي «بني النضير» از بهترين نمونه هاست.
به هر حال، سراسر وقايع تاريخ اسلام گوياي شواهدي است كه نقش پيامبر اكرم (ص) را در جلوگيري از افتراق صفوف مسلمانان و متقابلاً بهره بري ابزار وحدت اسلامي نشان مي دهد. تلاش پيامبر اكرم (ص) در ايجاد وحدت به اوج كوششهاي ممكن مي رسد و چون آرمان وحدت را يكي از رسالتهاي الهي بعثت خود مي داند و رنج تفرق مؤمنان بر او گران مي آيد و سخت مهربان و هواخواه آنان است، در اين راه تمام توان خود را به كار مي برد.
4- راهكار سازگاري و همدلي: موضوع «اصلاح ذات البين » و سفارشها و موضعگيريهاي پيامبر اكرم (ص) پيرامون آن نيز، در رديف راهكارهاي ايجاد برادري قرار مي گيرد:
نقل شده كه درباره آيه اخوت از پيامبر اكرم (ص) پرسش كردند، فرمود: «مزد آن كس كه در برقراري آشتي ميان مردمان بكوشد، برابر مزد كسي است كه در راه خدا پيكار كند.»
بدين ترتيب يكي از اين شيوه ها را در تصميمي كه پيامبر اكرم (ص) مبني بر «اصلاح ذات البين » در مورد تقسيم غنايم جنگ بدر مي گيرد، مشاهده مي كنيم. قطعاً نبود قانون خاص تقسيم غنايم و نيز عدم آمادگي تربيتي و اخلاقي كامل مسلمانان آن دوره، عواملي بود تا در وحدت پوياي جامعه اسلامي ايجاد خلل كند. از اين رو، پيامبر(ص) مأمور به اصلاح امور و حفظ يكپارچگي ملت مي شود و مؤمنان نيز موظف به رعايت همدلي و تبعيت از رسول اكرم (ص) كه: «تقواي خدا را پيشه كنيد و به اصلاح بين خودتان بپردازيد و خدا و رسولش را اطاعت كنيد، اگر اهل ايمانيد» (انفال /1)
پيامبر(ص) به گونه اي اختلاف زدايي مي كند كه شقاقي (هر چند ناچيز) در پيكره وحدت ديني مسلمانان سر برنياورد؛ چنانكه مورخان نقل كرده اند، پيامبر اسلام (ص) حتي براي گروهي هم كه در جنگ حاضر نبودند سهمي از غنيمت قرار مي داد.
جالب توجه است، پيش از آغاز جنگ بدر، پيامبر اكرم (ص) با وجود اعلام حمايت عده اي از مهاجران، در انتظار اعلام رضايت انصار مبني بر آمادگي جهاد نبرد با دشمن است؛ چون محتواي قرارداد انصار با پيامبر(ص) درباره دفاع از حضرت در داخل شهر مدينه بود و نه همراهي در جنگهاي خارج، لذا پيش از حركت به دنبال رأي و نظر انصار بود و پس از اطمينان از ياري آنان، آماده كارزار مي گردد.
اين امر در واقع نشان از اهتمام پيامبر اكرم (ص) به رعايت سنتهاي اجتماعي و ملاحظه شرايط خاص سياسي زمان دارد.
5- تفوق به جاي تفرق: رويداد ديگري كه در جريان جنگ احد شاهديم، دستوري است كه قرآن به پيامبر(ص) مي دهد، مبني بر عدم ملامت پاره اي مسلمانان به سبب فرار از جنگ و در برابر، بخشودن آنها و سعي در اميدوار ساختن و همكاري به گونه اي كه جذب جامعه اسلامي شوند و در مسير اصلاح و تربيت روحي قرار گيرند: «از آنان درگذر و از خدا بر آنها طلب آمرزش كن و براي دلجويي آنان، با آنها مشورت نما...» (آل عمران /159)
قطعاً يكي از ريشه هاي اصلي چنين تصميم پسنديده اي، همخواني با وحدت و يكپارچگي سياسي امت اسلام بوده است تا از اين طريق، پيشاپيش زمينه افتراق بين گروههاي مسلمان (به علت طرد افرادي از مبارزان كه در جريان جنگ دچار خطا و تخلف شدند) و ساير اقشار جامعه، محو شود.
در همين جنگ است كه به نقل تاريخ، جوان مسلمان ايراني پس از وارد آوردن ضربه اي بر افراد سپاه دشمن، مي گويد: «اين ضربت را تحويل بگير كه منم يك جوان ايراني». اما پيامبر اكرم (ص) او را خطاب و عتاب نمود كه چرا نمي گويي منم يك جوان انصاري؟! و منظور آن است كه به اين وسيله هم، آهنگ برانگيخته شدن تعصبات قومي ديگر را خاموش و وحدت صفوف اسلام را حفظ كند و هم، ملاك افتخار و ارزش را از محور قوم و نژاد و مليت به دين و مكتب و ارزشهاي توحيدي بازگرداند.
بدين سان حضرت از هر عاملي براي نگهداري تفوق اجتماعي و جلوگيري از تفرق استفاده مي كرد و حتي در جريان تخريب مسجد ضرار نيز اين موضوع به وضوح ديده مي شود.
6- حفظ وفاق ملي: سياست پيامبر اكرم (ص) درباره ويران كردن مسجد ضرار دقيقاً به قصد ايجاد يك مانع مؤثر براي جلوگيري از ظهور شكاف سياسي در جامعه اسلامي بود تا وفاق ملي آسيب نبيند.
پيامبر بزرگوارص) حتي در آخرين سفارشهاي خود به امت اسلامي نيز چنين مي گويد: «اي مردم... بدانيد كه به راستي مسلمان برادر مسلمان است و مسلمانان همه با هم برادرند»

راهبردهاي قومي و ميهني

الف) نفي نژادپرستي و قوميت گرايي

يكي ديگر از راه حلهايي كه پيامبر اعظم (ص) در مسير بنيانگذاري وحدت امت اسلامي به كار مي گرفت، نفي نژادپرستي، قوميت گرايي و تبعيضهاي ناروا و ناپسند بود.
1- شكستن ارزشهاي جاهلي: مبارزه پيامبر(ص) با برده داري آن زمان كه افزايش تدريجي قدرت سياسي و اجتماعي حضرت با قاطعيت روزافزوني نيز توأم بود، بهترين شاهد است. اين جنبش، بخشي از حركتهاي عدالت خواهي پيامبر(ص) در برابر ظلم آشكار آن دوره به شمار مي آيد، زيرا حضرت به دنبال تأسيس جامعه فلاح پسند ديني و پايه گذاري حزب رستگاران است و نيك، از قرآن آموخته كه فلاح و سعادت با ظلم و شقاوت قابل جمع نيست.
از تلاشهاي پيامبر اكرم (ص) در دوره ابتدايي حضور ده ساله مكه مكرمه، گسستن مباني نظام ارزشي حاكم بر جامعه جاهلي آن زمان بود. در بافت پيوندهاي عشيره اي، بردگان و كنيزان بدون اذن صاحبان خود، حق هيچ گونه تصميم گيري مستقل و يا اظهار مشاركت اجتماعي خاص نداشتند. اجازه برده ها در پذيرش يا عدم پذيرش معتقدات ديني خويش نيز به دست خود آنان نبوده است.
دعوت فرهنگي پيامبر اكرم (ص) به توحيد و نيز دعوت ارزشي حضرت به ايجاد تعلق ديني و حب اجتماعي توحيدي، سبب شد تا زمينه شكستن چنين تبعيضهاي ظالمانه اي فراهم گردد، معيارهاي جاهلي روابط نسبي از بين رفته و در نهايت افراد، بدون وابستگي قومي و قوم گرايي به دين جديد بگرايند.
حاصل توفيق پيامبر اكرم (ص) در به كارگيري اين راه، مسلمان شدن افرادي از عشيره ها و قبايل متعدد مشركان و تمرد آنان از قوانين نظام قبيله اي و سپس، پيوستن به صفوف مؤمنان بود. اين روش، علاوه بر تاثيرگذاري «ارزشي و اجتماعي » يعني ايجاد يأس و وحشت در دل مشركان و ويران شدن اصول ارزش حاكم، زمينه اي براي زايش نظام اجتماعي جديد پديد آورد.
2- ارزش مساوات توحيدي: بعدها پيامبر اكرم (ص) در قالب فرمان، ارشاد يا نصيحت، مسلمانها را به آزادسازي بردگان رهنمون مي سازد و خود نيز چنين مي كند و اين فرمان خداوند بود كه ايمان به خود و آخرت و پيامبران را با بخشش مال در جهت آزادي انسانهاي ديگر همسنگ مي داند.
حضرت، افرادي مانند «زيد بن حارثه » را فرمانده سپاه اسلام و «بلال حبشي » را مؤذن ويژه قرار مي دهد و از «سلمان فارسي » ايراني تجليل مي كند و به او مقام و منزلت والا مي بخشد تا بدين ترتيب هم با تبعيضهاي موجود به مبارزه برخيزد و هم بتدريج ارزش تقوا را ملاك منصبها و منزلتهاي اجتماعي معرفي نمايد كه: «به راستي كه بهترين شما نزد خداوند، باتقواترين شماست. (حجرات /13)
پيامبر اكرم (ص) آشكارا اعلام مي كرد، آن غلام حبشي و اين سيد قريشي (هر دو) در نزد من يكسان هستند و بدين سان آن حضرت را منادي به حق مساوات توحيدي دانسته اند.
به هر حال، رعايت تساوي و عدالت توسط پيامبر اكرم (ص) كه دقيقاً در برابر ظلم و تبعيضهاي رايج قرار داشت، از مؤثرترين راهكارهاي ايجاد وحدت اسلامي در جامعه آسيب ديده آن روزگار بود.
در متون تاريخي و روايي مي خوانيم حضرت تفاوتي بين برده و غيربرده نمي گذاشت و خود نيز در اجراي احكام، طعم شيرين حق مساوات و عدالت را به ديگران مي چشانيد. حتي در جمع مسلمانان، جايگاه پيامبر خدا(ص) ناپيدا بود و هر زماني در مجلس مي نشست، افراد ناشناس به سادگي نمي توانستند حضور رسول ا... (ص) را نزد مردم بيابند. اوج درخشش اين مساوات طلبي حتي در چشمان مبارك رسول رحمت نيز نمايان بود، آن گونه كه مشهور است آن بزرگوار در نگريستن به افراد نيز جانب عدالت را مراعات مي نمود.
البته، شكي نيست كه همه اين آداب الهي در جلب حمايت توده مردم بسيار مؤثر بوده است. اين سيره با درايتي خاص و تدبيري موشكافانه در دوران حكومت پيامبر اكرم (ص) نيز دنبال مي شود تا همواره نقش خود را به عنوان يكي از ابزارهاي ارزشي وحدت ساز ايفا كند. پيامبر(ص) درصدد است تا همه پايه هاي نابرابريهاي جاهلي را از ميان بردارد و بازگشت به عهد جاهليت و پسند احكام غيرالهي را ناممكن سازد.
رسول ا... (ص) خود، آغازگر اين حركت بزرگ اجتماعي - ارزشي است و از هر رخدادي در جهت القا و تثبيت روح مساوات و عدالت انساني در جامعه نوپاي آن زمان بهره مي برد.
بدين ترتيب مي توان نتيجه گرفت، نفي قوميت گرايي و هر نوع تعصب ناپسند جاهلي، هميشه مدنظر پيامبر خدا (ص) بوده است و هشدارهاي حضرت نيز به كساني كه حسب و نسب را ملاك افتخارات و ارزشها مي دانستند، در تاريخ اسلام ثبت شده است.
در روايتي، پيامبر(ص) افتخار و فخرفروشي بر محور تعصبات قومي را از آتش جهنم مي شمارد.
در همين رديف بايد بر زندگي بسيار ساده پيامبر اكرم(ص) نيز اشاره كرد كه به نقل اميرالمؤمنين (ع)حتي اجازه نصب پرده اي با نقش و نگار معمولي را بر در خانه خود نمي دهد. اين امر، بهترين شاهد و عالي ترين زمينه براي جذب انسانهاي محروميت كشيده آن زمان و عامل تحقق وحدت ديني بود.
3- حمايت از محرومان: در جهت نفي تعصبات قومي، خط مشي حمايت از محرومان و بيچارگان نيز قرار دارد. اين گروه كه عمدتاً بردگاني از مردان و زنان هستند، طبق قوانين حاكم، زير پوشش حمايتي هيچ قوم و قبيله اي نبودند و لذا از كليه حقوق اجتماعي و سياسي محروم مي شدند و به دليل ساخت سياسي خاص دوران جاهلي و نيز ناتوانيهاي گوناگون اين افراد، امكان پي ريزي جامعه اي مستقل را هم نداشتند.
در چنين شرايطي، مخالفت پيامبر اكرم (ص) با تبعيضها و قوم گراييها و از سوي ديگر، حمايت از محرومان، سبب جذب اين گروه به اسلام و پيامبر(ص) مي شد. بدين ترتيب، گروه كثيري بر محور رسول خدا(ص) وحدت اجتماعي و سياسي پديد مي آمدند. در واقع، محتواي فكري دعوت حضرت در اعلام اصالت تقوا و كرامت انساني و نيز مقتضاي عملكرد او، نقش يك ابزار پويا براي ايجاد وحدت اسلامي نوين را ايفا كرد.
اين اعلام حمايت و جانبداري كه بتدريج دامنه پوشش آن نيز گسترده مي شد، توانست نيروهاي خسته و گريزان، ستم ديده و درگير ترديدهاي فكري را به مركزي واحد هدايت كند و پايه هاي وحدت ديني را استوار سازد.

ب) نقش كعبه

با نظري به رويدادهاي تاريخ اسلام، بعضي راه حلهاي ديگر نيز به چشم مي آيد كه در آنها به نحوي از ظرفيت و مقتضيات موجود جامعه آن زمان در جهت تحقق وحدت اسلامي بهره برداري شده است.
در اين باره، تأثير كعبه و كيفيت استفاده پيامبر اكرم (ص) از آن به عنوان يكي از ابزارهاي ارزشي وحدت ساز، شايان توجه است.
پيامبر(ص) از موقعيت مكاني مكه و فرصت زماني ايام حج در مقطعي كه تمام مردم جزيرة العرب به آن جا مي آمدند بهره مي برد تا دعوت توحيدي خود را به مهتران و بزرگان قبايل ارائه دهد. در متون تاريخي نام قبيله هاي «بني حنيفه »، «كنده »، «بني صعصعه »، «كلب » و ديگران را در فراخوان حضرت مي بينيم و حتي گرايش مردم يثرب به اسلام هم از طريق همين تدبير در استفاده از موقعيت خانه خدا و موسم حج بوده است.
ميزان كارآمدي اين عامل در تمايل و كشش توده ها به سوي پيامبر(ص) به قدري بود كه كفار و مشركان را كاملاً در موضع انفعالي قرار مي داد. آن گونه كه پيش از آغاز مراسم براي جلوگيري از شعاع نفوذ پيام اكرم (ص) به مشورت مي پرداختند تا مناسب ترين شيوه هاي تبليغي و رواني را براي تغيير اذهان مخاطبان و مردم به كار گيرند.

راهبردهاي اجتماعي و فردي

الف) حميت عربي و حس مشترك

بهره برداري پيامبر اكرم (ص) از اخلاق و خصوصيات روحي عرب جاهلي در جهت اهداف توحيدي و به ويژه تحقق وحدت اسلامي، يكي ديگر از راهبردهاي ارزشي به شمار مي آيد.
ظرفيتهاي روحي جامعه آن زمان در تمامي شرايط اجتماعي خاص خود تنيده شده بود و پيوندي مستحكم با پيشينه تاريخي اش داشت. سعي پيامبر(ص) اين بود كه قابليتها را به سمت مطلوبيتهاي موردنظر هدايت كند و به نوعي، آميزه هاي اخلاقي نويني به وجود آورد. بدين سان پيامبر(ص) از اين امكانات اخلاقي و روحي براي پديدآوري يك همگرايي ديني و استحكام علايق مشترك اعراب در جهت آرمانهاي امت واحده استفاده مي كند.
روحيه تعصب و حميت عربي، تعهد و وفاي به عهد و پيمان، شجاعت و دلاوري يا ميهمان نوازي، نمايانگر شاخصه هاي اجتماعي اعراب جاهلي شده است.
در همين حركت، پيامبر اكرم (ص) اصلاح و بهسازي ارزشهاي حاكم در چارچوب نظام ارزشي اسلام را يكي از كليدهاي رويكرد اتحاد اسلامي مي داند. بدين صورت كه تعصب به قوم و قبيله، حفظ و بزرگداشت منزلت عشيره و رؤسا و بزرگان آن و نيز واكنش در حمايت از افراد طايفه (كه معمولاً به نحو صريح يا ضمني توأم با گونه اي تعهد و پيمان بود) بارها در تاريخ اسلام سبب حمايت از حضرت در مواضع مختلف و اصولاً، زمينه تشكيل اولين وحدت سياسي و علني اسلام تلقي مي گردد.
به هر حال، چنين بيعتهايي نه تنها در محدوده داخلي كه بيشتر در تعهد قبايل نسبت به يكديگر نيز كاربرد داشت و طبق رسوم جاهلي تا زمان اعلام انصراف همپيمان يا همپيمانان به قوت خود باقي مي مانده است. پيامبر(ص) نيز از همين طريق ديگران را به اسلام دعوت مي كرد و در طول تاريخ مكرر بين حضرت و افراد يا گروهي از ياران، پيمانهاي گوناگوني منعقد مي گرديد كه تكرار آن حاصلي جز فراگيري دامنه وحدت اسلامي نداشت. آنچه در «عقبه اولي »، «عقبه ثانيه »، بيعت در غزوه بدر، «بيعت رضوان » و ... روي داد، نشانگر همين موضوع است.
شجاعت و دليري اعراب كه ريشه در وضعيت خاص آن جامعه و نيز مسايل جغرافيايي و طبيعي داشت، هيچ گاه به صورت مطلق از ناحيه پيامبر اكرم (ص) مطرود و مذموم دانسته نشد، بلكه اين روحيه خاص نيز در مسير اصلاح و امور پسنديده و صحيح قرار گرفت. بدون ترديد، اين امر در گسترش حاكميت سياسي اسلام كه فقط در طي ده سال، بيش از هشتاد غزوه و سريه را در پرونده خود جاي داده، تأثير بسزايي داشته است.
حضرت در جنگهاي بسياري ضمن تجليل و تمجيد از روحيه شجاعت و سلحشوري سربازان اسلام، ارزشمندي آن را در محدوده عبادت و تقواي الهي مورد سنجش و مقايسه قرار مي داد و بدين سان، شيوه تعديل و تصحيح ويژگيهاي اخلاقي اعراب را برمي گزيد. از سوي ديگر، پيامبر(ص) در تقويت و اصلاح روحيه مهمان نوازي اعراب نيز مي كوشد كه اين نيز سبب جذب فزونتر افراد به قلمرو مسلمانان است.
پيامبر اكرم (ص) مسلمانان را به سخاوت و بخشش اموال و انفاق داراييهاي خود امر مي كرد. همچنين در دوره اوليه تكون جامعه اسلامي، از انصار مي خواست مهاجران را مورد حمايت قرار دهند و مسلمانان مدني هم با توجه به همان روحيه خاص اجتماعي (كه اكنون صبغه ديني هم پيدا كرده بود) چنين كردند، تا آنجا كه براي اسكان مهاجران در خانه هاي خود رقابت مي كردند.
بدين ترتيب بهره بري پيامبر اكرم (ص) از اين ظرفيت روحي كه با صحه گذاشتن و تعديل ديني همراه بود، سبب شد تا وحدت اسلامي، هر روز با اقتدار بيشتري همراه باشد و بتدريج تسري يابد. البته نزد اسلام، اصل تعدد در مليت و اقوام نفي نمي شود، اما ستيزه جويي و ايجاد تشتت در وحدت سياسي و وفاق عمومي جامعه اسلامي نيز مورد قبول نيست.

ب) آداب اخلاقي

1- اخلاق نيكو: پيامبر اكرم (ص) يكي از اهداف عالي رسالت خود را اتمام اخلاق نيك و تكميل فضايل الهي و اخلاقي انسان مي داند كه: «به راستي كه براي تكميل مكارم اخلاقي بعثت يافتم ». بر اين بنيان، يكي از موارد ديگري كه مي توان در زيرمجموعه راهبردهاي ارزشي پيامبر(ص) در جهت ايجاد زمينه وحدت اسلامي ياد كرد، نحوه رفتار فردي و آداب خاصي است كه از آن حضرت در متون تاريخي آورده اند.
2- برخوردهاي پرجاذبه: اخلاق نرم و خوي پر جاذبه رسول حق همواره يكي از مهمترين ابزارهاي ارزشي وحدت ديني و فرونشاندن اختلافها و نزاعها و جذب انسانهاي پاك سرشت بوده است.
اين سلوك و اخلاق نيكوي الهي است كه پيامبر(ص) را اسوه حسنه و نمونه برتر انسان كامل مي دانند، تا آن جا كه محبت معجزه آساي او سبب مي شد مخالفان سرسختش به صف دوستان مؤمن سوق يابند و اين آداب الهي، محور جمع و وحدت دلها قرار گيرد. دعوت فطري پيامبر(ص) جان تشنه هر حق خواهي را مجذوب او مي ساخت و اين، نيكوترين ابزار براي دميدن روح وحدت ديني بود.
3- پيوندهاي خانوادگي: در رديف آداب ويژه پيامبر(ص) مي توان به فلسفه پيوندهاي خانوادگي حضرت اشاره اي كوتاه كرد. بدون ترديد با توجه به جايگاه خاص نظام قبيله اي در جامعه آن روز، يكي از آثار اجتماعي اين امر ايجاد الفت، پيوند بين قبايل و وحدت لايه هاي اجتماعي بوده است. اين نوع پيوندهاي قبيله اي به نوعي بديل حلفهاي قانوني و رسمي شناخته مي شود و پيش از اسلام نيز ازدواجهاي متقابل، دشمنيها را به دوستي تبديل مي ساخت.

ختم سخن

وحدت امت اسلامي همواره يكي از آرمانهاي ديني پيامبران توحيدي قلمداد مي شده و بر اين بنيان، يكي از محورهاي مهم دعوت پيامبر اكرم (ص) نيز پي ريزي شاكله هاي پيدايش آن بوده است.
تحليل رويدادهاي تاريخ اسلام گوياي آن است كه در جهت تلاشهاي «سياسي » و «فرهنگي » حضرت براي تحقق اين هدف، «راهبردهاي ارزشي » نيز كارآيي خاص داشته اند تا آن جا كه با شناخت دقيق ظرفيتهاي اجتماعي حاكم بر جامعه، ابزارهايي برگزيده شده تا زمينه پذيرش و گرايش همگاني را به سوي ايجاد وحدت امت متمايل گرداند.
طرح پيمان نامه ملي مدينه، بهترين راه براي ايجاد يك وحدت عمومي و القاي روحيه همبستگي ديني بود و در همين راستا پيمان ويژه مسلمانان، راهكاري مذهبي براي پيوند روح برادري به شمار مي آمد. استفاده از راهبردهاي ملي و مذهبي تنها مي توانست پايه هاي استوار اجتماعي جامعه را نمايان سازد؛اما در اين ميان مبارزه با نژادپرستي و قوم گرايي و يا به كارگيري عاقلانه موقعيتها و مكانهاي تجمع عمومي نيز، از جمله راهكارهاي قومي و ميهني لازم جهت دستيابي به وحدت طلبي شمرده مي شد. با اين همه، بهره گيري پيامبر(ص) از ظرفيتهاي اخلاق اجتماعي و نيز توان اخلاق فردي، امري قابل توجه است.
بدين ترتيب، يكي از ضروري ترين راههاي پي ريزي وحدت ديني در امت بزرگ اسلامي، هماهنگي اراده ها و تمايلات ارزشي جوامع بر بنياد همانندسازي اين ابزارهاي سه گانه يعني «راهبردهاي ملي و مذهبي »، «قومي و ميهني » و نيز «اجتماعي و فردي » است.
منبع:ماهنامه مشكوة

 


ادامه مطلب
[ جمعه 22 آبان 1394  ] [ 10:50 AM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
سيره عملي پيامبر اعظم(ص) در تعليم و تربيت
سيره عملي پيامبر اعظم(ص) در تعليم و تربيت

نويسنده: سيد ناصر موسوي

مقدمه:

بدون ترديد سازندگي دروني انسان و اصلاح و تهذيب نفس او در سعادت فردي و جمعي، دنيوي و اخروي او نقش بسزايي دارد. بطوريکه اگر انسان تمامي علوم را تحصيل کند و کليه نيروهاي طبيعت را مسخر خويش کند اما از تسخير درون و تسلط برنفس خود ناتوان باشد از رسيدن به سعادت و نيل به کمال باز خواهد ماند. از اين رو تربيت روحي و اخلاقي انسان در يک کلام«برنامه انسان سازي» براي هرجامعه اي امري بغايت جدي و حياتي است.
با اين وصف نگاهي به اوضاع جوامع بشري، نشان ميدهد که آنچه قبل از همه بدست فراموشي سپرده شده است، تربيت اخلاقي و معنوي انسان است. تمامي نابساماني هاي موجود در سطح بين المللي و گرفتاريهاي روزافزون آن،همگي ناشي از غفلت انسان از امر «تربيت» و سازندگي روحي و اخلاقي خودش است.
انسان ظاهراً متمدن امروزي نيک مي داند که در عرصه تسلط بر خود و اميال و کششهاي ناموزون خويش کمترين توفيقي بدست نياورده است ولي هرگز اين شکست بزرگ و اساسي را به روي خود نمي آورد و چنان وانمود مي کند که گوئي فاجعه اي بوجود نيامده و چيزي از دست نرفته است. اما در اين ميان برهيچکس پوشيده نيست که در اين تمدنهاي ظاهر فريب آنچه قبل از همه بدست فراموشي سپرده شده است همانا «انسان» و فضايل و کرامات انساني است. حال قصد داريم باتوجه به اوضاع و شرايط کنوني دنيا، اهميت و ضرورت و فوريت تعليمات اخلاقي دين مبين اسلام و بخصوص آشنايي با سيرۀ اخلاقي و تعليم و تربيتي پيامبر بزرگوار اسلام که الگوي کامل اخلاقي است بيش از پيش احساس مي شود . بنابراين در اين مقال تلاش شده است با پرداختن به سيرۀ تربيتي پيامبر اعظم(ص) گامي مثبت در جهت بسط و گسترش و احياي ارزشهاي اصيل اخلاقي و سيرۀ عملي آن حضرت در ابعاد مختلف رفتار مربيان و متربيان جامعه اسلامي مان را با آن هماهنگ ساخته و با الگو گرفتن و قراردادن خود متربيان جامعيت نظام تربيتي اسلام را جامه عمل بپوشانيم.

چکيده:

از آنجاکه انسان موجودي پيچيده و ماهيت از اوئي و بسوي اوئي دارد و ابعاد وجودي وي از خاک و معني مرکب شده است. اين پيچدگي انسان بدون شک نيازمند توجه خاص و همه جانبه به ساختار خلقت را مي طلبد از اين رو تربيت روحي و اخلاقي و در يک کلام برنامه انسان سازي به عنايت جدي است. ما در دوره اي زيست مي کنيم که تمدنهاي ظاهر فريب انسان را به سمت انحراف و سرآب سوق مي دهد و آثار و تبعات آن زمينه ساز سقوط اخلاقي و حاکميت بي بند و باري و افسارگسيختگي را موجب شده است.
لذا براي رهايي از حاکميت انحطاط و تسلط و اغراض و هوسهاي شخصي و گروهي عده اي سودجو و نفس پرست انسان امروزي بيش از گذشته نيازمند الگوهاي تمام عيار و جامع و مانعي است که به آن توسل و تبعيت نمايد و عقل و منطق را پسند کند و حاکميت دين و مروجان ديني را بپذيرد تا نور معنويت در دلهاي وي ملکه گردد و براساس تعليمات آنان به خودسازي و اصلاح و تهذيب نفس بپردازد تا به سعادت موعود نايل آيد. شايسته آن ديدم که در اين مقال با ارائه سيره عملي زندگي نبي مکرم اسلام (ص) در تمامي ابعاد و با تحصيل کمالات عالي انساني(مکارم اخلاق) زمينه را براي تهذيب نفس(خودسازي) خويشتن و سايرين فراهم نمائيم. لذا قصد آن بوده است که براي احياي ارزشهاي اصيل با توسل به سيره نبوي اصول انساني را که شرط لازم براي حيات جاودانه است بسط و گسترش دهيم.

عوامل بازدارنده تعليم و تربيت اسلامي

دل انسان که لطيفه اي رباني است كانون درك و معرفت و نيز خواست ها و گرايش هاي متنوع است. روح آدمي در حالت تعادل از لطافت خاصي برخوردار است، دل مؤمن جايگاه ايمان، محبت ، خوف و رجاء ، رضا و مانند آن است. اما هنگامي انسان مرتكب خطا و گناهي مي شود تعادل وجودي او بهم مي خورد، رفته رفته لطافت اوليه را از دست مي دهد و دل، به نارسائيها و بيماريهاي گوناگون مبتلا مي گردد كه در نهايت قساوت قلب نتيجه آن است و بسياري از مواهب فطري و معنوي را از دست مي دهد بطوريكه نه رغبتي براي راز و نياز با خدا دارد و نه شوقي براي عبادت . بنابراين ريشه كمالات در درون او مي خشكد كه پيامبر اعظم(ص) مي فرمايد«دورترين مردم از خدا، شخص سخت دل است»
و در جاي ديگر حضرتش مي فرمايد:
«اي اباذر اگر مرگ خويش را كه با شتاب بسراغت مي آيد ببيني از آرزوهاي دور و دراز دل زده مي شوي و ديگر فريب آن را نخواهي خورد».
در جاي ديگر حضرت مي فرمايد:
«هركس مي خواهد قساوت دل خود را ازبين برد بايد يتيمي را مورد محبت و نوازش خود قرار دهد. و از او دلجويي نمايد تا اينكه دل او به خواست خدا نرم شود چرا كه براي يتيم حقي است» و در روايتي ديگر آمده است : هركس يتيمي را بر سر سفره طعام خود نشاند و دست مهر بر سرش كشد دل او نرم شود.

عوامل بازدارنده تعليم و تربيت

ريـاء:
رياء چيست: اگر خواسته دروني كسي اين باشد كه بواسطه انجام عبادتي از واجبات و مستحبات نزد مردم كسب آبرو كند و معتبر شود و مردم او را آدم درست و نيكو پندارند و بدينوسيله به مقاصد شوم دنيوي خود از افزوني ثروت و مقام و منصب برسد اين خواسته و ميل قلبي و اراده رياء است.
نبي مكرم اسلام(ص) مي فرمايد: دشمن ترين دشمنانت نفس تو است.
و در جاي ديگر مي فرمايد:«هرگاه خداوند به بنده اي اراده كند خير فرمايد نيك هايش را از نظر دور كند تا مغرور نشود و زشتي هايش را پيش رو قرار دهد تا فراموش نكند و از همنشيني با كسانيكه از ياد خدا رو گردانند بيزاري كند تا با آنها ننشيند».
كبـر:
کبرخلقي است نفساني و حالتي است نهاني كه در انسان بواسطة بلند مرتبه ديدن خود از ديگري پيدا مي شود بطوريكه بر اين اعتقاد نادرست تكيه كند. پس خود را مهم و عزيز و بزرگوار و ديگران را ناقابل و كوچك بپندارد و به بزرگواري خيالي خود شادمان باشد.
رسول خدا(ص) فرمود:‍ هركس از روي كبر بر زمين راه رود از زير و رويش آن را لعنت كنند»
و در جاي ديگر مي فرمايد: خداوند تبارك و تعالي فرمود هركس بيك دوست من اهانت كند هرآينه به جنگ با من كمين كرده است.
روزيكه رسول خدا(ص) به علي (ع) خبر داد كه در ماه رمضان كشته مي شوي و ريش تو از خون سرت خضاب خواهد شد علي (ع) فرمود يا رسول الله آيا در آنوقت دين من سالم است؟ فرمود بلي عرض كرد پس مرا از شهادت باكي نيست»
در جاي ديگر حضرتش مي فرمايد: خداوند سلام كردن را مستحب و جوابش را واجب فرمود و در وصيتش به علي(ع) فرمود. يا علي سه چيز پاك كننده گناه است. بطور آشكارا سلام كردن، طعام دادن و نماز خواندن در شب هنگامي كه مردم خوابند.
حسـد:
هركس كه از داشت هاي ديگران چون مال و فرزند علم و شجاعت نا خشنود باشد و خشمگين شود و در آرزوي گرفتن اين نعمت از او باشد، اين حالت دروني حسادت است و صاحبش را حاسد و آنكه به او حسد مي ورزند محسود گويند.
روزي رسول خدا(ص) به اصحابش فرمود. اي ياران من آگاه باشيد مرضي كه مردم پيش از شما گرفتار شدند بسوي شما رو آورده و آن بيماري حسد است كه مويي را نمي زدايد ولي دين را ريشه كن مي كند و نجات از آن به اين است كه انسان دست و زبانش را نگهدارد و دشمني برادر ديني را در دل نداشته باشد»
پيامبر اكرم (ص) فرمود: اي مردم راستي شيطان آدم را از بهشت بيرون كرد به سبب حسدي كه داشت پس حسد نداشته باشيد كه اعمال تان هدر شود و از راه دين بيرون شويد. . . »
و نيز فرمود «ايمان و حسد در دل مؤمن جمع نميشوند»
اگر دو نفر در يك كلاسند يا در طبابت و مربي گري در يك محيط همكاري مي کنند هرگاه يكي ديگري را ديد كه بدلايلي توفق دارد و يا مردم و دانش آموزان به او علاقه بيشتري نشان مي دهند از او قهر كند به بيماري حسادت مبتلا شده كه سرچشمه فساد اخلاقي است.
رسول اكرم اسلام مي فرمايد«بهشت بر هر بخيلي حرام است و چيزي مانند بخل ايمان را نابود نمي سازد و نيز فرمود بخل و ايمان در دل بنده جمع نميشود.
رسول خدا مي فرمايد«حسود كم لذت ترين مردم است»
سعدي مي فرمايد:
اگـــر لـذت تـــرك لـذت بــدانــي
ديـگــر لــذت نفـس لـذت نــدانــي
سفرهـاي علـوي كنـد مــرغ جـانـت
گــــر از چـنـبر آز بــازش نشـانـــي
وليـكـن تـــرا صبـر عنـقـا نـبــاشــد
كه در دام شهوت به گنجشك مـاني
تو اين صورت خود چنان مي پرستي
كـه تـا زنـده اي ره بــه معني نــداري

ريختن آبروي مؤمن
از گناهان كبيره‌اي كه خداوند برآن وعده عذاب داده ريختن آبروي مؤمن است. به هر نحوي كه باشد خواه مسخره كردن يا دشنام دادن و بد گفتن يا عيب گزاردن يا سرزنش و خوار كردن و يا سبك شمردن و اهانت كردن يا هجو كردن و آزردنش باشد.
پيامبر اسلام(ص) مي فرمايد«در قيامت اهل سخريه و استهزاء را ميآورند و براي يكي از ايشان دري از بهشت مي گشايند و به او مي گويند بشتاب و داخل شو او با غم و اندوه مي آيد كه داخل شود در را مي بندند و از طرف ديگر دري مي گشايند و به او مي گويند زود داخل شو چون نزد آن مي رسد در را مي بندند همچنين به اين بليه گرفتار است و از هيچ دري داخل نمي تواند بشود بطوريكه مأيوس مي شود چنانچه به او باز مي گويند بيا و نمي آيد.
پيغمبر اكرم(ص) مي فرمايد: دشنام دادن به مؤمن مانند نزديك شدن به هلاكت است .
و در جاي ديگر مي فرمايد: براستي خداوند بهشت را حرام فرموده است بر هر فحش دهندة بي آبرو و كم شرم كه باك ندارد چه بگويد و چه به او گفته شود .
همچنين پيغمبر اكرم(ص) مي فرمايد:هركه كار زشتي را فاش كند مانند كسي است كه آن را بجا آورده و هركه مؤمني را به چنيزي سرزنش كند نمي ميرد تا آنرا مرتكب شود.
غيبت:
غيبت كردن يكي از گناهان كبيره اي است كه خداوند وعدة عذاب دردناكي براي مرتكبين اين گناه داده است و در سورة نور مي فرمايد «و كسانيكه دوست مي دارند خصلت ناشايسته فاش شود در بارة كسانيكه ايمان آوردند براي ايشانست عذابي دردناك در دنيا و آخرت .
رسول خدا(ص) مي فرمايد«غيبت آن است كه برادر دينيت را به آنچه كراهت دارد ياد كني»و حتي استماع غيبت نيز حرام است و گناه كبيره است . پيغمبر اكرم (ص) مي فرمايد«شنونده غيبت در حكم غيبت كننده است و گوش دهندة به غيبت يكي از غيبت كنندگان است».
رسول اكرم اسلام(ص) در جاي ديگري مي فرمايد«كسانيكه از برادر ديني اش نزد او غيبت شـود
درحاليكه بتواند او را ياري كند و ياريش كند،خدايتعالي او را در دنيا و آخرت ياري مي فرمايد و چنانچه درصورت توانايي ياريش نكرد، خداوند اورا بخودش واگذار نموده و در دنيا و آخرت ياريش نمي فرمايد.

شيوه زندگي پيامبر اعظم

تحقيقاً آشنايي با روش و آداب زندگي و خلق و خوي آن بزرگوار که خود مظهر کامل و آيينه تمام نماي مکارم اخلاقي است گام مؤثر جهت درک هرچه بيشتر مسايل اخلاقي خواهد بود.
سيره رسول خدا(ص) که والاترين الگوي کمالات انساني و مصداق آيه شريفه« و لکم في رسول الله اسوه حسنه» عالي ترين نمونه تربيت و اخلاق اسلامي باشد که با الهام از سيره آن حضرت بتوانيم در رشد و سازندگي شخصيت خود و فراگيران و متربيان قدمي موثر برداريم.

اخلاق فردي رسول خدا(ص) :

حضرتش همچون خورشيد تابان در آسمان انسانيت مي درخشيد و کالبد ارزشهاي والاي اخلاقي و کمالات و سجاياي انساني را روح مي بخشيد. ايشان الگوئي به تمام معنا از جميع کمالات و امتيازاتي که يک انسان در همه ابعاد وجودي خود مي تواند داشته باشد در زندگي سراسر عظمت و شگفت انگيز آن حضرت ترسيم شده است که براي هميشه چون مشعلي فروزان فراراه آدميان پرتو افشاني مي نمايد.

ساده زيستن رسول خدا(ص) :

او زندگي بي آلايشي داشت و زوائد معيشت را از زندگاني خود دور نمود. امام محمد باقر(ع) مي فرمايد: فرشته اي خدمت رسول خدا(ص) آمد و گفت اي محمد خدايت سلام مي رساند و مي فرمايد اگر بخواهي سرزمين مکه را براي تو از طلا پرسازم. رسول(ص) سربسوي آسمان بلند کرده عرض کرد: خدايا ! اين حال براي من بهتر است که يک روز از غذا سير شوم و سپاسگذاري ترا کنم و روز ديگر گرسنه باشم و از تو گدايي کنم.
رسول خدا(ص) در اين ارتباط مي فرماييد: از خوشبخت ترين مردم در نظر من مؤمني است که متعلقادش کم و از نماز بهره مند باشد. از روزي بحد کفاف قناعت کند و به آن بسازد تا بخداي خويش برسد و خداي را بخوبي پرستش کند .
درجاي ديگر حضرتش مي فرمايد« زهد در دنيا کوتاه کردن آرزوهاست و شکر نعمت و خود داري از آنچه خدا حرام کرده است».

پاکيزگي و آراستگي

رسول خدا(ص) از دوران طفوليت به آراستگي و پاکيزگي علاقه خاصي داشت . موهايش مرتب و سروصورت خود را تميز نگه مي داشت. در طول حيات نيز چنين بود.
رسول خدا(ص) فرمود« اي عايشه خداوند دوست دارد وقتي برادرش براي ديدن برادرانش از خانه بيرون مي رود خود را آراسته کند .
پيامبر اعظم (ص) حتي در جهت تعميم اين امر مهم به ياران و پيروانش هم همت داشت. روزي مردي را مشاهده کرده که ژوليده بود. فرمود «چه ضرر داشت اگر اين مرد ريش خود را اصلاح مي کرد . آن مرد حرف پيامبر را شنيد و اصلاح کرد و مورد تشويق رسول خدا قرار گرفت.
آن حضرت درباره تميزي لباس نيز تإکيد فراوان داشت و فرمود «هرکسي لباسي براي خود تهيه کرد بايد هميشه آن را پاکيزه نگه دارد»
پيامبر(ص) فرمود«اسلام پاکيزه است. شما هم پاکيزه باشيد که به بهشت وارد نشوند مگر پاکيزگان».
درجاي ديگر مي فرمايد«پاکيزگي جزئي از ايمان است و ايمان انسان را به بهشت رهبري مي کند.
پاکيزگي کليد قبولي نماز است. پايه دين بر پاکيزگي استوار است. و درنهايت «النظافته من الايمان»

معطر بودن رسول خدا(ص)

رسول خدا(ص) از هر کوي و برزني که مي گذشتند بوي عطر تا مدتها به مشام مي رسيد.
پيغمبر مشکي داشت که پس از وضو بدست مي ماليد و همچنين در اين زمينه مي فرمايد«هر زني که بوي خوش بکار برد و از خانه بيرون رود مورد لعن خداوند است تا آنکه به خانه برگردد».

مسواک کردن

پيامبر اکرم(ص) روزانه چند بار بويژه پيش از خواب و پس از بيداري با دقت مسواک مي کردند و دهان و دندانهايش را مي شستند و مي فرمودند اگر ترس آن نبود که پيروانم دچار مشقت و زحمت شوند برآنها مسواک کردن را واجب مي کردم که هنگام اداء هر نماز مسواک کنند و بالاخره رسول خدا(ص) مي فرمايد: مسواک دهان را تطهير مي کند و رضايت خدا را جلب مي نمايد »

حق شناسي پيامبر

در تاريخ مهر و وفا و قدرداني و حق شناسي نمونه اي زيبا تر از قدرداني حضرت نسبت به کسانيکه به هر شکل به پيامبر مساعدت کردند سراغ نداريم. از احترام به والدين گرفته تا کساني که دايه و عهده دار شيردادن او بودند که نمونه بارز آن ثوبيه کنيز ابوطالب که چهارماه به ايشان شيرداد تا پيامبر(ص) تا آخرين لحظات عمر با برکت خويش از او تقدير و تشکر مي کرد.
حق شناسي معلم نسبت به مدير و مدير نسبت به مسئولين بالاتر و قدرداني دانش آموز نسبت به معلم و همه نسبت به والدين و يا هرکسي در طول حيات آدم بسبب خير و عمل نيکي را نسبت به ما به انجام رساند گويا آن است که مي بايست ما از سيره رسول خدا تإسي بجوييم ونسبت به آنان اداي دين و حق شناسي کنيم.

کار و تلاش پيامبر:

از دوران کودکي پر تحرک و علاقمند به کار و فعاليت بود. در طول زنگي ديده نشد روزي را به بطالت بگذراند. کارهاي شخصي و اموري که مربوط به خانه بود شخصاً انجام مي داد و در مقام نيايش عرض مي کرد«از بيکاري و تنبلي به تو پناه مي برم»
و مي فرمود «خدا کارگر امين را دوست دارد. عبادت هفتاد جزء دارد که بهترين آن کسب روزي حلال است.
در جاي ديگر مي فرمايد«پاکيزه ترين غذايي که انسان مي خورد غذايي است که با کوشش خودش بدست آيد».
پيامبر(ص) پس از انجام وظايف خطير روزانه وقتي به خانه بر مي گشت وقت خود را به سه قسمت تقسيم مي کرد.
1 - قسمتي را به عبادت خدا 2- قسمتي را به خانواده اختصاص مي داد 3- سهمي را به استراحت و کار شخصي خود.

مقتنم شمردن عمر

پيامبر(ص) به روشهاي گوناگون مسلمين را به درک ارزش عمر خود دلالت و به استفاده بيشتر از آن توصيه مي کرد و مي فرمود: من تعجب از اولاد آدم دارم وقتي که سرمايه اش زياد مي شود خرسند مي گردد و اگر کم شود سخت محزون و ليکن شبانه روز بر او مي گذرد و عمرش را کوتاه مي کند غمگين نمي شود. بدانيد که بي نياز و راحت نمي گردد کسيکه مالش زياد شود و عمرش کوتاه باشد. مي فرمود«فرشته الهي هرشب بجوانان بيست ساله ندا مي دهد کوشش و جديت کنيد و براي نيل به کمال و سعادت خود مجاهده نماييد و در ادامه حضرت مي فرمايد: درقيامت هيچ بنده اي قدم از قدم بر نمي دارد تا به چند پرسش پاسخ دهد:
1 - اينکه عمرش را در چه کاري بپايان رسانده است.
2- جوانيش را چگونه و در چه راهي بسر آورده است.
3- اينکه مالش را چگونه بدست آورده و چگونه خرج کرده است.
4- از امامش که او کيست. چنانکه خداي عزوجل فرموده است«يوم ندعوا کل اناس بامامهم.
رسول خدا (ص) مي فرمايد: هرکه امروزش با روز گذشته او مساوي باشد مغبون است و هرکه فردايش بدتر از امروزش باشد ملعون است و هرکه نفقه و جستجوي نقصان عملش را ننمايد و برطرف نکند عقلش ناقص است و هرکه عمل و عقلش ناقص باشد مرگ براي او بهتر است از زنده بودن .

سخن و سکوت

پيامبر اکرم(ص) گفتاري فصيح و شيرين داشت و هنگام سخن گفتن تبسم مي کرد نه کم و نه زياد حرف مي زد. بدون ضرورت حرف نمي زد. روزي به ابوذر فرمود: اي ابوذر هرچه را که در آن تورا بهره نيست ترک کن و به سخني که فايده اي بحال تو ندارد لب مگشا و زبان خود خود را مانند پول خود که در حفظ آن ميکوشي نگهداري نما. اي ابوذر اگر سخن گفتن نقره باشد سکوت طلا است.
کلامش جوامع الکلام و اظهاراتش فضل الخطاب بود. ميفرمود«انا افصح الکلم» من فصيح ترين عرب هستم. و مي فرمودند:«اعطيت جوامع الکلم» خدا بمن کلمات جامع داده است.
درباره سکوت پيامبر(ص)، علي(ع) فرمود: سکوت آن حضرت در چهار چيز بود در تفکر،تقدير، حلم و حذر.
جوهره صداي رسول خدا(ص) بلند و آهنگ صدايش از همه مردم زيباتر بود.تا جايي که اکثر مردم بمجرد شنيدن سخنش و ديدن قيافه و چشيدن حلاوت الفاظ به اسلام ايمام مي آوردند .

عبـادت

رسول اكرم (ص) مي فرمود: برترين مردم كسي است كه عاشق عبادت باشد و آن را در آغوش كشد و از دل و جان دوستش بدارد و با پيكرش عبادت را بجا آورد.
حضرتش در باره نماز فرمود: «قره عيني في الصلوه» روشني چشم من در نماز است.
رسول خدا فرمودند: و اما الصلوه فانه لاخير في الدين لاصلوه فيه. اما در مورد نماز ، ديني كه در آن نماز نباشد خيري در آن نيست»
و مي فرمود: نماز مانند ستون خيمه است.
و در جاي ديگر فرمود: به خدا پناه ببريد از خشوع نفاق: پرسيدند خشوع نفاق چيست؟ فرمودند اينكه ظاهراً بدن خاشع ديده شود ولي در قلب خشوعي ديده نشود.
ضمناً رسول اكرم (ص) كه همواره درس اعتلال و ميانه روي به مردم مي داد با هرگونه افراط و تفريط مبارزه مي كرد. اسلام آئيني است متين و محكم و در انجام دستورات آن با متانت قدم برداريد و عبادت خداوند را بر بندگان خسته كننده و ملال آور جلوه ندهيد.

ملاطفت با كودكان:

بافرزندان خود رسول مكرم اسلام(ص) بسيار مهربان بود. بارها ديده شده بود حسن و حسين(ع) در حال سجده نماز به گردن و پشت حضرت مي نشستند و ايشان آنقدر سجده را طول مي دادند تا آنها پايين بيايند و مي فرمودند:«من لايرحم لما يرحم» كسيكه مهرباني نكند، رحمت خدا شامل حالش نميشود.
روزي پيامبر خدا نشسته بود و حسن و حسين(ع) وارد شدند. پيامبر به احترام آنها از جاي بلند شدند. و مي فرمودند كه من بخاطر پنج خصوصيت بچه ها را دوست دارم.
اول آنكه بسيار گريه مي كنند و اين گريه كليد جنت است. دوم اينكه متكبر نيستند سوم اينكه دعوا مي كنند ولي كينه بدل نمي گيرند چهارم آرزوي دور و دراز ندارند و پنجم: دلبسته و وابسته به چيزي نيستند.

حسن خلق:

يكي از مهمترين علل توفيق رسول خدا(ص) خوي نرم و ملاطفتآميز وي بود. در رفتار با مردم بسيار بردبار و حليم بودند. حسن ضن داشتند. پيامبر در جواب سؤال اسامه كه بهترين صفت پسنديده كدام است فرمودند: «حسن خلق».
امام حسين(ع) به نقل از پيامبر (ص) فرمودند براي افراد خوش خلق پاداشي است مثل آنهائيكه روزها را روزه مي گيرند و شبها را نماز مي خوانند و در جاي ديگر مي فرمايند«خوش خلقي گناهان را ذوب مي كند همانطوريكه خورشيد يخ را ذوب مي كند.پرسيدند: خوش خلقي چيست؟ فرمودند: خوش خلقي به اين است كه پيوند دوستي برقرار كني با كسيكه از تو بريد و عفو نمايي كسي را كه به تو ظلم كرده و عطا كني به آنكه از تو مضايقه داشته.
و در مقام دعا با خالق سبحان مي گفت: خدا يا خلقم را نيكو فرما. خدا يا از اخلاق ناپسند دورم دار و براي اجتناب از ناروايتها ياري ام فرما.

عفو و گذشت:

چشم پوشي از خطاي ديگران و گذشت از خود از سجاياي بارز آن حضرت بود. آزاد كردن مردم مكه پس از فتح آن .
ايشان عفو و گذشت را برانتقام ترجيح مي دادند. مانند رفتارش با عبدالله بن ابي سردسته منافقان.

قاطعيت در اجراي عدالت:

پيامبر(ص) در قبال تضييع حقوق شخصي با گذشت و اغماض باورنكردني رفتار مي كرد. زمانيكه حقي پايمال مي شد و يا حريم شرع مورد تجاوز قرار مي گرفت بسيار خشمگين مي شد.
از هيچكس ابائي نداشت. در نظرش همه يكسان بودند. ملاكش حق بود. ايشان در اجراي قاطعانه عدالت مي فرمايد«اقوام و ملل پيشين دچار سقوط و انقراض شدند بدين سبب كه در اجراي قانون عدالت تبعيض روا مي داشتند».

حقوق مؤمنين:

رسول اكرم (ص) فرمود: هر مؤمني را بر گردن ديگري حق است.كه جز با انجام آنها با بخشش طرف راه نجات ندارد كه به پاره اي از آنها اشاره مي كنيم.
1ـ لغزش اورا ببخشد 2ـ اسرار و رازهاي او را پنهان بدارد. 3ـ عذر او را بپذيرد.4ـ درغيابش از او دفاع كند و از غيبت او جلوگيري كند. 5ـ خير خواه او باشد. 6ـ دوستي او را حفظ كند 7 ـ و . . .
و در جاي ديگر مي فرمايد: اي مردم يكديگر را دشمن نداريد و حسد نورزيد و پشت بهم نكنيد و اي بندگان خدا برادر هم باشيد و هيچ مسلماني نمي تواند بيشتر از سه شب برادرش را ترك كند و با او حالت قهر باشد.
سيره عملي (هدايتي) پيامبر اعظم
آدمي براي شناخت خويشتن و كشف و شناسائي صفات و خصوصيات خود مي بايست علاوه بر مطالعه در زندگي نسل ماقبل و بررسي دقيق احوال خود مي تواند از طريق مطالعه خصوصيات اخلاقي و انضباطي، روحي و علاقه و نگرش خويش بهمراه شناخت استعدادهاي موجود شجره حيات خود را ترسيم و براي خودسازي و كسب معرفت نفس اقدام نمايد.

خودسازي:

الف: مراقبه: از مهمترين ابزارهاي خودسازي است و شرط اول بندگي خدا و تصفيه دروني همين است و بهترين حال مراقبه براي انسان زماني است كه شخص، خداوند متعال را حاظر و ناظر خويش بداند«ان الله كان عليكم رقيبا».
ب: محاسبه: يكي از لوازم موفقيت در امر مراقبه اينست كه شخص در آخر هر روز وقت مناسبي را براي رسيدگي به اعمال روزانة خود قرار دهد و در آن به محاسبه نفس خويش بپردازد.
رسول اكرم (ص) : به حساب خود برسيد پيش از آنكه به حسابتان رسيدگي شود و اعمال خود را بسنجيد پيش از آنكه سنجيده شود.
ج: طريقه تحصيل صفات پسنديده:
1- تكرار اعمال متناسب با صفات مثبت
2- معاشرت با صاحبان فضيلت.
3- تقويت كمالات و عواطف.
پيامبر اسلام مي فرمايد«هرگاه خداوند بخواهد خيركثيري به بنده اي عطا كند به او دوست شايسته و نيكو عطا مي فرمايد»

د: طريقه مبارزه با صفات ناپسند:

1ـ نابودي كبر و غرور
2ـ تقويت فضايل با انجام اعمال شايسته
3ـ پرهيز از لغزشهاي روزمره مانند حسد، دروغ، تهمت و غيبت.
4ـ استمرار در مراقبه.

اهميت روش در تربيت اسلامي

براي توفيق در هر امري اتخاذ روشهايي كه بتواند ما را به سادگي و آساني در پيمودن جاده موفقيت يار و مددكار باشد از شرايط توفيق در انجام هركاري است. اسلام، پيروانش را به اتخاذ روشها و شيوه هاي درست در انجام كارها توصيه كرده است. تعليم و تربيت براي آنكه بتواند استعدادهاي نهفته متربيان را در جهت مطلوب شكوفا و آنها را انسانهايي الهي و مفيد براي امت اسلام پرورش دهد از روشهاي خاصي بنام روشهاي تربيت اسلامي بهره مي گيرد.

پويايي روشهاي تربيت اسلامي:

انسان با تمام ابعاد جسماني و روحاني اش موضوع تعليم و تربيت اسلامي مي باشد براي پرورش آنها بايد از روشهاي پويا و متنوع بهره گرفت. بعنوان مثال گاهي ممكن است براي اصلاح دو كودكي كه گناه يكساني مرتكب شده اند لازم باشد مربي روشهاي متفاوتي را اعمال كند.
پيشوايان گرامي اسلام(ع) در تربيت و هدايت افراد به فراخور موقعيت و شرايط خاص آنها از روشهاي گوناگوني بهره مي جستند. گاه صحبت، گاه با قهر و زماني با عفو و اغماض پيروانشان را هدايت و منحرفين را به صراط مستقيم دعوت مي كردند.
الف: روش الگوئي
ارائه الگو و اسوه موثرترين و موفق ترين روش تربيتي است.
پيامبر اسلام(ص) «با يادكردن از نيكان و افراد صالح، رحمت الهي بر انسان نازل مي گردد»
رسول خدا(ص) تأثير صلاحيت و شايستگي اوليا را در تكوين شخصيت كودكان به ابوذر چنين
گوشزد فرموده است«خدايا به خاطر شايستگي و پرهيز گاري پدر و مادر، فرزند و فرزندزادگانش را شايسته و نيكو كار مي نمايد» .
ب: روش محبت
پيامبر گرامي اسلام مي فرمايد: «كودكان خود را دوست بداريد و نسبت به آنها مهر بورزيد و به وعده اي كه به آنها داده ايد وفا نمائيد، خداوند بر هيچ چيز خشم نمي گيرد آنچنان كه بخاطر زنان و كودكان خشم مي گيرد» .
و در جاي ديگر مي فرمايد: به پدر و مادر و فرزندان خود احسان نما» و همچنين فرمود«خداوند به انسان بخاطر شدت محبتش به فرزند ترحم مي نمايد» .
رسول خدا (ص) فرمود«فرزندان خود را زياد ببوسيد زيرا با هر بوسه براي شما مقام و مرتبتي در بهشت فراهم مي شود» . و همچنين فرمود «اگر كسي فرزند خود را ببوسد خداوند حسنه اي براي او مي نويسد و اگر اورا خوشحال نمايد خداوند اورا در روز قيامت مسرور مي سازد و اگر قرآن را به او تعليم دهد در روز رستاخيز حله اي از نور بدو مي پوشاند كه از پرتو آن گونه هاي اهل بهشت مي درخشد» .
پيامبر فرمود: كسي كه ترحم نكند به او ترحم نخواهد شد .
پيامبر(ص) مي فرمايد«يتيمان مردم را آنچنان تربيت كنيد كه فرزندان خود را، و بـه آنان آن گـونه
مهر بورزيد كه به فرزندان خود مهر مي ورزيد»
شرايط محبت كردن:
1ـ راستين باشد 2ـ كودك شهد آن را بچشد 3ـ مستقيم و حضوري باشد. 4ـ متناسب با سن كودك باشد 5ـ در مدرسه بايد فراوان محبت شود. بخصوص در اوايل ورود.
رسول خدا(ص) :«هر مودب و مربي كه متعهد تربيت سه كودك از اين امت اسلام شود اگر آنها را بطور مساوي و برابر تعليم نكند يعني فقير آنها را با غني و غني آنها را با فقير در رديف هم نبيند در روز قيامت با خائنان محشور خواهد شد» .
ج: روش تكريم شخصيت
رسول خدا(ص) براي رعايت احترام اصحاب و يارانش در مجالس عمومي نگاهاي مودب آميز خود را بالسويه متوجه كليه حضار مي فرمود .
پيامبر اكرم (ص) فرمود «كسي كه برادر مسلمان خود را با كلمات مؤدب آميز خويش احترام نمايد و غم او را بزدايد تا زمانيكه اين سجيه در او باقي است پيوسته در سايه رحمت خداوند خواهد بود .
پيامبر اعظم(ص) مي فرمايد«آن كس كه نزد او كودكي است بايد در پرورش وي رفتاري مناسب با حال كودك را در پيش گيرد» .
نبي مكرم اسلام(ص) «ما گروه انبياء و پيغمبران و انبياء دستور داريم كه مردم را طبقه بندي نموده و هركس را به جاي خويش بنشانيم و با آنها به نسبت توانايي فهمشان گفتگو كنيم .

شيوه هاي عملي تربيت پيامبر اعظم(ص)

رسول خدا(ص) «در تعليم و تربيت مدارا كنيد و سختگيري نكنيد» .
رسول خدا (ص) در مورد تربيت ديني كودك و افراد خردسال مي فرمايد«فرزندان خود را از هفت سالگي به نماز وا داريدو در دهسالگي آنان را درصورت تمرد تنبيه بدني نماييد» .
رسول خدا(ص) مي فرمايد: عالم بي عمل را در ميان آتش دوزخ مي اندازند كه امعا و اندامهاي دروني او را بصورت گدازه اي از حنجره او بيرون مي ريزند و سپس آن را به گردش در مي آيند همچون گردش الاغ پيرامومن آسياب.
پيامبر اعظم مي فرمايد «حكمت و دانش گمشده افراد با ايمان است . يك فرد با ايمان و علم و حكمت را در هرجا بيابد در نيل به آن از همه افراد ديگر شايسته تر و سزاوارتر است» .
و در جاي ديگر مي فرمايد:«خداوند متعال بويژه عهده دار رزق و روزي طالب علم و دانشجو مي باشد و روزي او را اختصاصاً تضمين مي كنند كه ساير مردم مشمول اين لطف خاص او نيستند. علاوه برآنكه بطور عموم روزي ساير مردم را نيز تعهد گرفته است.
در وصف تواضع و فروتني شاگرد نسبت به معلم مي فرمايد:
«خداوند متعال به من وحي نمودند كه به شما اعلام كنم تا تواضع و فروتني را پيشه خود سازيد».

روش تشويق و تنبيه

تشويق در روح و نهاد کودک اثر مي گذارد در تربيت، اوليا و مربيان مي توانند از طريق تشويق، کودک را به کار وادارند که مطلوب آنها است. تشويق و نحسين مايه تقويت روح است، شخصيت فرد را زنده مي نمايد و موجبات دلگرمي او را فراهم مي کند. در بسياري از مواقع مسير زندگي انسان را عوض مي کند.رسول اکرم (ص) از طريق تشويق و آگاه کردن مسلمانان به فوايد دنيوي و اخروي جهاد آنها را به ميدان نبرد بسيج مي کرد.

شرايط تشويق:

1- بايد عمل يا اخلاق نيک کودک تحسين شود.
2- بصورت رشوه نباشد.
3- علت آن بايد مشخص شود.
4- درحضور جمع اثر بيشتري دارد.
5- افراط نشود.
6- تشويق هدف نباشد بلکه وسيله اي جهت تقويت فعل مثبت باشد.

روش تنبيه:

زندگي انسان مبتني بر ستيز ميان خير و شر است. چون انسان آميزه اي از استعداد خير و شر مي باشد .
در تعاليم اسلام مسئله تنبيه و مجازات بعنوان يک اصل حياتي و ضروري بطور اجمال پذيرفته شده است. لذا براي هر جرمي تنبيه و مجازات متناسب با آن در نظر گرفته شده است و مي بايست بدون هيچگونه تبعيض ملاحظه اي اجرا گردد.
روي نيرومند ترين ابزار تنبيه و مجازات پيامبر اسلام (ص) يعني قبضه شمشير آن حضرت سه جمله و تعبير سازنده که مثل اعلاي اخلاقي را ارائه مي دهند نقش بسته بود که از آن جمله عبارت «احسن الي من اساء اليک» بوده است .
پيامبر گرامي اسلام(ص) فرمود: «نسبت به کسي که او را تعليم مي دهيد و نسبت به کسي که از او علم وادب مي آموزيد نرم و ملايم و مهربان باشيد». رسول خدا (ص) مي فرمايد«در تعليم و تربيت مدارا کنيد و سخت گيري ننمائيد» .
و در جايي ديگر مي فرمايد«فرزندان خود را در هفت سالگي به نماز واداريد و درصورت تخلف از آن در ده سالگي آنان را تنبيه بدني نماييد .
بعضي از نکاتي که در تنبيه بايد رعايت شوند عبارتند از:
1- بايد ريشه و علت تخلف را کشف کرد و از بين برد تا تکرار نشود.
2- تنبيه بايد بعنوان آخرين حربه مورد استفاده قرار گيرد.
3- معلم نبايد بهيچوجه امر تنبيه را به ديگر دانش آموزان واگذارد.
4- تنبيه شقوق مختلف دارد . سعي شود از تنبيه بدني استفاده نشود.
5- در تنبيه زياده روي جائز نيست.
آداب تعليم و تربيت در اسلام

وظايف معلم نسبت به خود

کسي که عهده دار مقام مربي گري است بايد صلاحيت و شايستگي لازم را اجرا کند و در اين فرآيند وظايف متعددي دارد که مهمترين آنها عبارتند از:
1ـ اخلاص و پاکسازي درون
رسول خدا (ص) مي فرمايد «اگر کسي چهار چيز را هدف دانش آموزي خود قرار دهد موجبات ورود به آتش جهنم را براي خويش فراهم مي نمايد.
1- بر دانشمندان فخر بورزد
2- با نابخردان و سفيهان بستيزد
3- توجه ديگران را بخود جلب کند
4- از سلاطين مال و ثروتي اخذ کند.
اخلاص و نيت است که گاه اعمال انسان در ضل نيت الهي مانند گوهري گرانبها داراي ارزش مي گردد و نزد خدا قرب و منزلت مي يابند.
2ـ عمل به علم
کساني که علم و آگاهي خود را بکار مي گيرند و برطبق آن عمل مي کنند از عواقب سوء روزقيامت مصون خواهند شد. مردي حضور رسول خدا(ص) رسيد و عرض کرد: علم و دانش چيست؟ حضرت فرمود: سکوت. پس از سکوت؟ فرمود استماع و شنيدن. گفت پس از آن؟ فرمود: حفظ و نگهدار. عرض کرد پس از حفظ کردن؟ فرمود: عمل کردن برطبق آن ؟ عرض کرد پس از عمل کردن؟ فرمود نشر و ترويج آن. پيامبر گرامي اسلام با اين بيان فصيح و روشن آداب تعليم و تربيت را بوضوح بيان فرمودند.

وظايف معلم نسبت به شاگرد

مربي بايد سرمايه ها و اندوخته هاي علمي خود را به افرادي که مستحق و نيازمند آنند بذل و انفاق نمايد و در نشر و اعطاء آن بسيار جديت کند.
در اين رابطه رسول خدا(ص) مي فرمايد : هيچ صدقه و انفاقي از مال و ثروت انسان نمي کاهد. خداوند متعال بخاطر عفو گذشت افراد بر عزت و سرفرازي آنان مي افزايد و هر فردي که تواضع و فروتني را پيشه خود سازد، در ظل مراحم پروردگار از مقام والا و شخصيتي ارجمند برخوردار مي گردد.
ازجمله وظايف مربي نسبت به متربي
1- ايجاد خلوص نيت در فراگيران.
2- تواضع و فروتني نسبت به شاگردان.
3- احوال جويي از متربيان.
4- احترام به مباحثه و مذاکره.
رسول خدا(ص) مي فرمايد«کسي که ذره اي کبر و خود بزرگ بيني در دل او وجود داشته باشد به بهشت راه ندارد». ودر در جاي ديگر مي فرمايد: «علاقه به کبر يعني عدم اعتراف به حق».
نبي اکرم اسلام(ص) فرمود: خداونـد عزوجل مي گويـد«مـذاکرات و گفتگويهاي علمـي در ميـان
بندگانم به شرط آنکه اين مذاکرات آنان را به امر و فرمان من رهنمون سازد از عواملي است که مي تواند قلبهاي مرده و دلهاي خفته را زنده و بيدار کند.

وظايف معلم در فرايند تدريس:

الف - دلبستگي و توکل معلم بخدا:
رسول گرامي اسلام مي فرمايد: «آنگاه که معلمي قصد خروج از منزل را براي تدريس دارد اين دعا را زمزمه کند:(خدا يا بتو پناه مي برم که مبادا گمراه گردانم و يا گمراه گردم. بلغزانم و يا بلغزانم، ستم کنم يا ستم ببينم، ديگران را به ناداني کشانم و يا خود دچار آن گردم. خدايا آنکه سربه جوار و همسايگي تو نهاد سزاوار است و ستايش تو بس عظيم و شکوهمند مي باشد و جز تو کسي شايسته عبادت و بندگي نيست)» و سپس مي فرمايد «بنام خدائي که حوائج مرا کفايت مي کند و مرابسنده است، خويشتن را بدو مي سپارم، همه نيروها و جنبش ها تحت يد قدرت خدائي است که برتر و بلند مرتبه است. بارخدايا قلبم را پايدار و استوار نگاهدار و حق را فراوان برزبانم جاري ساز».
روايت است که رسول گرامي اسلام (ص) آنگاه که از گفتگو با ياران خود فراغت مي يافت، سخن خويش را با تلاوت اين دعا آغاز مي نمود:«خدايا از ما درگذر نسبت به گناهاني که اشتباهاً مرتکب شديم و يا عمداً و از روي قصد دچار آنها گشتيم و از خلافهايي که در نهان انجام داديم.
توکل بخداي مربي، نشاط آور، شوق انگيز، جهت دهنده و رهگشاست براي مربي. به او قوت قلب
مي بخشد و سکينه القلوب مربي و متربي مي شود.
ب- حسن خلق:
تجمل و ارزشگذاري علم و دانش و ارج نهادن به شريعت مقدس اسلام مي بايست از وظايف اوليه يک مربي باشد.
جدي بودن و وقار او و رعايت اعتدال در کردار و گفتار تواضع و فروتني و نرم خوئي و افتادگي شايسته پيشه علمي است. مزاح و شوخي اگر اندک باشد و بر سبيل ندرت بمنظور تجديد نشاط و شادابي شاگردان و زدودن افسردگي و خستگي مزاج انجام گيرد کاري است مطلوب. چنانچه رسول خدا(ص) گاهي براي ايجاد انس و پيوند قلب ها مزاح و شوخي مي کردند.
صداي معلم مي بايست آهسته و کوتاه، البته متناسب با فضاي کلاس باشد. چنانکه رسول خدا(ص) مي فرمايد« خداوند متعال صداي آهسته و کوتاه را دوست مي دارد و از صداي بلند و فرياد گونه بيزار است». توجه و التفات معلم بايد عادلانه باشد و به همگان معطوف گردد. از غرور و تکبربپرهيزد و از دانائي نسبي خود برشاگردان فخر نفروشد.

وظيفه تدريس

معلم، پيش از آنکه دست اندرکار تدريس گردد بايد از مرور مطالبي که مي خواهد به شاگردان تعليم دهد. دقت و تإمل نمايد و آن را بصورت منقح و پاکيزه اي آماده سازد تا از شتاب زدگي مصون باشد. درسايه تمرين و ممارست و دقت عمل و نظر،نيروي شايسته اي در او بوجود مي آيد تا دائماً با شکر و تعقل و تدبير به تدريس بپردازد.
بايد معلم در جريان تدريس خود، راه و روشي را جستجو و انتخاب کند که از رهگذر آن فضاي کلاس تلطيف و درس را با آسانترين وجه قابل فهم ارائه شود. حتي الامکان معلم بايد خوش ترين و دلچسب ترين کلمات و تعابير را بکار برد. در صورت لزوم براي فهم بيشتر توضيحاتش را تکرار نمايد. معلم بايد اجازه دهد تا شاگردان اگر مطلبي دارند آزادانه با او درميان بگذارند. معلم بايد در امر طولاني ساختن و يا محدود کردن،مصلحت و شرايط و اوضاع شاگردان را درنظر بگيرد. معلم بايد برحسب شرايط و مقتضيات روحي و جسمي و علمي شاگردان فرآيند تدريس را زمانبندي نمود و ارائه دهد.
از زراره ابن اعين نقل شده است که گفت از امام باقر(ع) پرسيدم « حق خداوند بربندگانش چيست؟ فرمود: آنچه مي دانند به مردم بگويند و دربارۀ چيزهايي که نمي دانند سکوت نمايند» گاهي هم لاادري و اعتراف به عدم معلومات نسبت به يک موضوع نشان دهنده نمودار عظمت مقام تقوي و کمال معرفت و بخشش يک عالم است.
موارد مشابه آن در فرآيند تدريس زمينه ساز قرب بين مربي و متربي خواهد شد که نشان از کمال اخلاقي است زمينه ساز قرب بين مربي و متربي خواهد شد که نشان از کمالات اخلاقي است.

تجليل از مقام علم و عالم

متربي بايد افزون تر از مقداري که موظف به تواضع و فروتني نسبت به علما و معلمين و ديگران در برابر مربي خود متواضع و فروتن باشد.
رسول اکرم (ص) مي فرمايد: «دانش بياموزيد و از رهگذر آن آرامش و متانت را فراگيريد و در برابر کسي که دانش را از او مي آموزيد فروتني و خاکساري کنيد».

پيشنهادات

توصيه مي شود :
1- در کتب هديه هاي آسماني مقطع ابتدايي و دين و زندگي ساير مقاطع احاديثي از پيامبر اعظم در مزمت عوامل بازدارنده مکارم اخلاق مانند: حسد، ريا، کبر و غرور و. . . بعنوان تذکر نوشته شود.
2- از آثار و تبعات منفي دنيوي و اخروي اين عوامل مطالب آورده شود.
3- از سر گذشت کساني که در زندگي آنان اين عوامل منفي بروز کرده و عواقب تلخي داشته انددر کتابها حداقل بصورت منابع مطالعاتي بصورت اختصار بيان شود.
4- در مراسم صبحگاهي و عصرگاهي احاديثي در مزمت اين عوامل و يا در منزلت علم عالم بيان شود.
5- اخلاق فردي و اجتماعي و شيوه هاي برخورد پيامبر اسلام با ديگران اعم از والدين،مربيان و مردم عادي بمسابقه گذاشته شود.
6- معلمين از دانش آموزان بخواهند که زندگي پيامبر اسلام در ابعاد مختلف بصورت مقاله برشته تحرير درآورند و آن را بصورت تحقيق عملي در اعطاي نمرات لحاظ کنند.
7- مباحثي تحت عنوان آداب تعليم و تربيت(مقام علم و عالم،وظايف معلم و متعلم) نسبت به هم در کتب درسي به عنوان ماده درسي و يا بعنوان منابع مطالعاتي درج شود.
8- زندگي پيامبر اسلام که سراسر از اخلاق و مسائل تربيتي بوده بصورت قصه و ياداستانهاي کوتا و يا در قالب اشعار تهيه و تدوين گردد و در کتب مدارس بعنوان منابع مطالعاتي درج شود.

خلاصه:

نيک مي دانيم که ما در دنيايي زندگي مي کنيم که انسان ظاهراً متمدن عصر حاضر در عرصۀ تسلط بر خود و اميال و کششهاي ناموزون خويش کمتر توفيق يافته و هرگز اين شکست عظيم را به روي خود نمي آورد و متإسفانه هم چنان برروي آن پافشاري مي کند اما در اين ميان بر عقلا و دانايان پوشيده نيست که در پشت اين چهره تمدن فريبنده تنها چيزي که بدست فراموشي سپرده انسان است لذا شايسته ديدم که با تحقيق و تحليل برنامه زندگي جاودانه برترين مخلوق خدا اشرف الانبياء محمد مصطفي(ص) را که عصاره خلقت است به رشته تحرير در آورده تا با مطالعه آن دلها را به نور وجود مقدس آن پيامبر اعظم(ص) منور گردانيم. بنابراين تلاش است که در ابتدا با بيان عوامل بازدارنده سعادت و جاودانگي بشر که زمينه را براي عدم تزکيه اخلاقي فراهم مي سازند. از جمله (رياء،کبر،حسد،ريختن آبروي مؤمن،غيبت) و همچنين با تحرير و و نگارش حوادث و وقايع و اتفاقاتي که در زندگي جاودانه پيامبر خدا(ص) در ابعاد فردي و جمعي آن جنبه هاي عملي و کارکردي آن بزرگوار در زندگي شخصي و سياسي و درنهايت با بيان اهميت روش در تربيت اسلامي و چگونگي کارکرد عوامل تإثير گذار آن اعم از معلم و متربي و نقش هريک در جريان الگودهي و الگوپذيري توانسته باشيم گامي مثبت در جهت تحقيق اهداف عاليه ارزشهاي اسلامي برداريم.

منابع

1- شيخ عباس قمي : سفينه البحار جلد دوم، انتشارات فراهاني
2- مرحوم شيخ يعقوب کليني: اصول کافي حلد چهارم، ترجمه حاج سيد جواد مصطفوي، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اهل بيت (ع).
3- مرحو عبدالواحد الآمدي التميمي،مؤسسه العلمي للمطبوعات چاپ اول.
4- شيخ محمدبن الحسن الحر عاملي، وسائل الشيعه جلد چهارم، انتشارات مکتب الاسلاميه، تصحيح شيخ عبدالرحيم رباني شيرازي.
5- شهيد ثاني منيه المريد، ترجمه دکتر محمدباقر حجتي چاپ سوم.
6- ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، جلد دوم چاپ بيروت.
7- ابو محمد حسن ديلمي، ارشاد القلوب، جلد دوم.
8- و . . . .

 


ادامه مطلب
[ جمعه 22 آبان 1394  ] [ 10:50 AM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
نگاهي به شيوه مبارزه پيامبر(صلی الله علیه و آله) با مفاسد اجتماعي
نگاهي به شيوه مبارزه پيامبر(صلی الله علیه و آله) با مفاسد اجتماعي

نويسنده:طيبه چراغي

تعليم و تربيت، مبناي تغييرات بنياني در جامعه انساني

قرآن كريم، نخستين سندي است كه ما را به اسوه گيري از پيامبر اكرم(ص) امر مي كند. پيامبر اعظم(ص) از آن جهت اسوه است كه
شأن مهم او تعليم و تربيت انسانهاست. از آنجا كه او به درجه اي از كمال رسيده است كه از افتادن به پرتگاه لغزشها و خطاها مصون است و تمام فضايل در او متجلي هستند، همه رفتارهاي او صحيح است. بنابراين رسول اكرم(ص)، خود كتابي از آداب و نكته هاست و سيره او همچون منبع و مرجعي است كه گفته ها و مكتوبات وي معيار صحت هر امري است لذا توجه به سيره آن حضرت افق جديدي را فراروي ما خواهد گشود.
مفاهيم قرآني مربوط به مفاسد اجتماعي از نظر معني و مصداق بسيار گسترده اند. به طور كلي، اين مفاهيم را مي توان به دو دسته كلي تقسيم كرد:
الف) مفاهيم عام: مفاهيمي كه شامل هر نوع فساد فردي يا اجتماعي مي شوند؛ مانند ظلم و فساد، فسق و فجور و ...
ب) مفاهيم خاص: مفاهيمي كه بر نوع خاصي از مفسده دلالت دارند؛ مانند: نفاق، زنا، قمار، شراب خواري و...
همچنين از آيات قرآن استفاده مي شود كه مفاسد اجتماعي در عصر نبوي، اعم از زمان بعثت و هجرت فراگير بوده است. قرآن كريم درباره برخي از اين مفاسد مي فرمايد:
«اي پيامبر! هنگامي كه زنان مؤمن نزد تو مي آيند و با تو بيعت مي كنند كه چيزي را شريك خدا قرار ندهند، دزدي و زنا نكنند، فرزندان خود را نكشند، تهمت و افترايي پيش دست و پاي خود نياورند و در هيچ كار شايسته اي مخالفت از فرمان تو نكنند، با آنها بيعت كن و براي آنان از درگاه خداوند آمرزش بطلب كه خداوند آمرزنده و مهربان است.» (ممتحنه/12)
همان گونه كه ملاحظه شد، اين مفاسد و مفاسد ديگري همچون رباخواري و رفتار تحقيرآميز با زنان مربوط به دوران بعثت و قبل از هجرت نبي اعظم(ص) مي شود و پس از هجرت به مدينه و تشكيل حكومت، اين اعمال به عنوان جرم معرفي شد؛ اما اين بدان معنا نيست كه پس از هجرت هيچ جرمي در جامعه اسلامي وجود نداشت، بلكه در اين زمان نيز مفاسدي همچون محاربه و ترور وجود داشت.
قرآن كريم در آيه 33 سوره مائده، به جرم محاربه اشاره مي كند و مي فرمايد:
«كيفر آنها كه با خدا و پيامبرش مي جنگند و در روي زمين فساد مي كنند، اين است كه كشته شوند يا بر دار روند يا دست و پاي آنها به خلاف جهت يكديگر بريده شوند يا از آن سرزمين تبعيد گردند... .»
علامه طباطبايي در ذيل اين آيه به روايتي از كافي اشاره مي كند كه عده اي از قبيله بني ضبه در حالي كه همه بيمار بودند به حضور رسول خدا(ص) رسيدند. حضرت به ايشان دستور داد چند روزي نزد آن جناب بمانند تا بيماري شان برطرف شود و بهبود يابند. آنگاه ايشان را به جنگ خواهد فرستاد. اين عده مي گويند از مدينه خارج شديم . رسول خدا(ص) ما را مأمور كرد تا در بيابان نزد شتران صدقه برويم و از شير آنها بخوريم... ما چنين كرديم تا همه بهبودي يافتيم و كاملا نيرومند شديم.
اين گروه همين كه نيرومند شدند، سه نفراز چوپانهاي حضرت را به قتل رساندند. پيامبر(ص)، علي(ع) را براي دستگيري و سركوبي آنان روانه كرد... پس حضرت علي(ع) آنان را اسير كرد و به نزد رسول خدا(ص) آورد و اين آيه نازل شد.
(الميزان/ج 5/ص -52)

شيوه مقابله پيامبر(ص) با مفاسد اجتماعي

همان گونه كه پيشتر نيز اشاره شد، برخي از مفاسد مورد بحث در اين مقاله مربوط به پيش از هجرت مي شود. در اين زمان، پيامبر اكرم(ص) براي حذف اين جرايم شيوه هايي اتخاذ كردند كه برخي از آنها عبارتند از :

تغييرات بنياني در جامعه انساني با تعليم و تربيت

جامعه مورد بحث ما مشكلات فراواني همچون وجود طبقات سودجو در جامعه، طبقات مشرك، سيطره تعصبات قبيله اي، نژادي و طبقاتي و... دارد و پيامبر(ص) مي خواهد تغييرات مبنايي را در جامعه انساني به وجود آورد. دعوت پيامبر(ص) با هدف طرد همه اين انگيزه ها صورت گرفت و آن گرامي تلاش كرد كه بينشها را تغيير دهد. روشن است كه اساسي ترين گام در اين راه، مبارزه با جهل و ناداني است؛ زيرا جهل، مادر تمام مفاسد است و در صورت وجود اين شاخصه، هر حركت اصلاحي بي ثمر خواهد بود.
در سيره پيامبر(ص) موارد متعددي از تأكيد آن حضرت بر علم آموزي به چشم مي خورد. در روايتي آمده است كه رسول خدا(ص) وارد مسجد شدند و دو حلقه جمعيت را مشاهده نمودند كه در يكي مردم مشغول عبادت بودند و در ديگري مشغول تعليم وتعلم. پيامبر(ص) فرمودند: هر دو گروه به خير هستند، ولي من براي تعليم فرستاده شده ام و بعد حضرت در جمعي كه مشغول علم آموزي بودند، حضور يافتند. (بحارالانوار/ج1/ص 236)
بنابراين، پيامبر اكرم(ص) براي نابودي مفاسد، راهي جز ايجاد روحيه تفكر و تعقل در ميان اقشار جامعه نداشتند و اين امر تنها از طريق مبارزه با جهل ميسر بود.

مبارزه با سنتهاي جاهلي

دوران مكه، دوران تكوين عقايد ديني مسلمانان به شمار مي رود و پيامبر خدا(ص) توانست نظام ارزشي جامعه را كه بر پايه جاهليت استوار بود، زير سؤال ببرد.
علامه طباطبايي پيش از بيان مراحل دعوت نبوي، در مورد اوضاع زمان جاهليت در مقدمه اي بيان مي كند كه قرآن كريم دوره متصل به زمان ظهور اسلام را جاهليت ناميده است. هدف از اين نامگذاري اين است كه تنها جهل و بي خبري بر مردم حاكم بود.
همين خرافات و سنتها، ريشه بسياري از مفاسد بود و از همين رو است كه پيامبر(ص) تلاش وسيعي براي محو اين شاخصه ها از زندگي مردم نمودند؛ به طوري كه زنده به گور كردن دختران، قتل فرزندان، ارتباط جنسي نامشروع، ازدواج نكردن دختران اشراف با طبقه فقير جامعه و بسياري از سنتهاي نادرست، با تدبير پيامبر(ص) از زندگي مردم رخت بربست.

گذشت و مدارا

بررسي آيات نوراني قرآن و سيره معصومين(ع) نشان مي دهد كه مدارا و رحمت، اصل جاري اسلامي است و اسلام، مدارا با مردم را ضروري مي داند.
پيامبر اعظم(ص)، به عنوان پيام آور رحمت الهي، در عمل مظهر رحمانيت و مدارا بود و براي تحقق هدفهاي عالي خود از اين شيوه استفاده مي كرد و راز موفقيت آن حضرت در تأليف قلبها، همان محبت و رحمت است. (سيره نبوي/ مصطفي دلشاد تهراني)
منحرفان جامعه را نمي توان به وسيله عاملهاي تند و خشن به راه راست هدايت كرد، در حالي كه مدارا بهترين اثربخشي را در مخاطبان ايجاد مي كند. پيامبر اكرم(ص) در دعوت خود، به صورت تدريجي و با مدارا آرمانها و ارزشهاي اسلامي را منتقل مي نمود. ايشان زماني كه مي خواست معاذ بن جبل را به يمن بفرستد، فرمود: «بشارت بده و نفرت ايجاد نكن! آسان بگير و سخت نگير!» (سيره نبوي مرتضي مطهري)
پيامبر رحمت، آن روز كه پس از سالياني جهاد و سختي، مكه را فتح كرد، به جاي انتقام آزارهاي مشركان، فرمان عفو عمومي صادر كرد و همگان را به جز چند نفر معاند، بخشيد. (جعفر سبحاني/ فروغ ابديت)
همچنين پيامبر اعظم(ص) پس از هجرت، علاوه بر اقدامهاي پيشين، شيوه هاي ديگري براي پيشگيري از جرم در پيش گرفتند كه مهمترين آنها عبارتند از:

نظارت عمومي

امر به معروف و نهي از منكر، ساز و كار مناسبي در جهت تنظيم و افزايش مشاركت فعال مردم در حاكميت ارزشها و دستورات الهي در صحنه عملي زندگي مردم است.
خداوند متعال در سوره توبه، عموم آدميان را در يك جامعه، بويژه در اجتماع ديني، مسؤول امر به معروف و نهي از منكر مي داند و مي فرمايد: مردان و زنان باايمان راهنما و يار يكديگرند و به خوبيها راهنمايي و از بديها باز مي دارند.»
اما در آيه 104 سوره مباركه آل عمران، اين اصل را متوجه گروه و جمع خاصي نموده است كه دولت و حكومت مي تواند يكي از اين نهادها باشد.
از همين رو، پيامبر اكرم(ص) پيش از هجرت به مدينه به دليل فراهم نبودن زمينه اجراي اين دستور، از امر به معروف و نهي از منكر به صورت كلي ياد مي كردند، ولي پس از هجرت و تشكيل حكومت در مدينه، اين اصل مورد تأكيد و اجرا قرار گرفت.

تحقق عدالت اجتماعي

در آيات فراواني از قرآن، عدالت به عنوان هدف بعثت پيامبران، بخصوص نبي گرامي اسلام(ص)، بيان شده است و عدالت اجتماعي از مصاديق بارز عدالت است؛ يعني مردم در جامعه احساس ستم نكنند. يكي از راههاي تحقق عدالت اجتماعي، مبارزه با فقر و جمع آوري نامشروع ثروت است. پيامبرخدا(ص) مي فرمود: «حاكم مسلمان نبايد مردم را به فقر بكشاند تا مبادا سر از كفر و بي اعتقادي درآورند.» (اصول كافي/ج1/ص 206) و بر همين اساس آيين اقتصادي اسلام را جايگزين قواعد جاهلي كرد.
منبع:روزنامه قدس

 


ادامه مطلب
[ جمعه 22 آبان 1394  ] [ 10:50 AM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
حقوق حيوان ها در سيره و سخن پيامبراعظم«صلى الله عليه و آله» و مقايسه آن با حقوق بشر در غرب
حقوق حيوان ها در سيره و سخن پيامبراعظم«صلى الله عليه و آله» و مقايسه آن با حقوق بشر در غرب

نويسنده:على احمدى خواه1

چكيده

پيامبر اسلام، حضرت محمد بن عبدالله(صلى الله عليه وآله)درباره رعايت حقوق جانداران، اعم از انسان ها و حيوان ها دستورات و قوانينى مقرر فرموده اند. اين قوانين و مقررات كه در 1400 سال پيش، وضع شده، نشان دهنده توجه اسلام به حقوق تمام جانداران است. در اين نوشتار، حقوق حيوان ها از ديدگاه رسول گرامى اسلام بررسى مى شود. يكى از نتايج اين بحث آن است كه وقتى پيامبراعظم(صلى الله عليه وآله)به حقوق حيوانات توجه كرده اند، به طور مسلم به حقوق انسان ها نيز توجه داشته اند. بنابراين، نسبت هايى كه گروهى از غربى ها در حال حاضر به وى مى دهند، نسبتى نادرست و نارواست.
واژگان كليدى: رأفت، رحم، مدارا، حقوق حيوان ها، شكار، سيره و سخن پيامبر.

مقدمه

هم اكنون، دولت هاى غربى و اروپايى، يعنى همان مدعيان حقوق بشر و آزادى، به بهانه آزادى، ادب و آداب را از كشور خويش دور كرده اند. آن ها در دو دهه گذشته، به جمعى از مقدساتِ مسيحيان و مسلمانان، يعنى حضرت مريم و حضرت عيسى و حضرت جبرئيل و پيامبراعظم(صلى الله عليه وآله) جسارت كردند كه امام خمينى(قدس سره) نويسنده آن مطالب را مرتد دانست و آن فتواى تاريخى را صادر نمود.
در اين روزگار، مدعيان منطق و ترقى، در اقدامى هماهنگ و وقيحانه به كارى بر خلاف خرد و ادب دست زدند. آن ها بر خلاف تمام اسناد درست نه اسناد صهيونيستى و اسرائيليات مجعولْ بر ضد پيامبر اسلام، قلم و قدم زدند؛ يعنى در واقع بر ضد تمام انبيا، چنين كارى را كردند.
مدعيان آزادى در روزنامه هاى خودشان، كاريكاتور پيامبر را در نهايت تحريف و تخريب كشيدند تا به اين وسيله او را «تروريست» معرفى نمايند! وقيحانه تر اين كه، سعى كرده اند كه اين مطلب را در كتاب هاى درسى آموزش و پرورش خود و مستعمراتشان بگنجانند تا اين تهمت و تخريب را به باور و عقيده اى براى آيندگان مبدل كنند، همان طور كه افسانه «هولوكاست» را به يك اعتقاد مقدس تبديل كردند، اما بى خبر از آنند كه اين پيامبر، چراغى است كه ايزد آن را برافروخته و قابل خاموش كردن نيست؛ اين دين رحمت بر تمام ادعاها غالب مى شود، هر چند كه مشركان و كافران، كراهت داشته باشند.
مقاله حاضر كه در حقيقت، درباره رأفت و رحمت پيامبر اسلام است، پاسخى است به شبهه اى كه امروز مطرح مى شود.
مخفى نماند وقتى كه مى گوييم در مكتب اسلام، حيوان ها حقوقى دارند؛ از آن طرف براى انسان ها نيز بايد تكاليفى را بپذيريم؛ يعنى اگر انسان ها در رعايت حقوق حيوان ها كوتاهى ورزند، معصيت كارند و در روز قيامت، مجازات مى شوند، حتى در برخى موارد در همين جهان از آن ها سؤال خواهد شد. براى نمونه، طبق فقه اسلامى (شيعه)، در صورتى كه مالك هر حيوانى به تأمين نيازمندهاى آن اقدام نكند، بر حاكم لازم است كه او را به اين وظيفه اجبار كند و در صورت عدم توانايىِ شخص، بايد افراد ديگر به اين وظيفه اقدام نمايند و حيات آن حيوان را حفظ كنند.2

حقوق حيوانات در كتاب و سنت پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله)
حقوق حيوانات در كتاب پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله)

مكتب پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله)، دو بخش دارد: يكى كتاب (قرآن مجيد) و ديگرى سنت (گفتار و رفتار عملى) پيامبر خاتم. در اين مكتب، درباره حيات موجودات زنده و برآوردن نيازهاى حياتى آن ها سفارش هاى ويژه اى شده است. خداوند سبحان، خودش فراهم كردن روزى آن ها را بر عهده گرفته، و در قرآن مجيد، تمام جنبندگان، پرندگان و چرندگان را «امت»هايى مانندِ جوامع انسانى دانسته و فرموده است:
وَ ما مِنْ دَابَّة فِي الاَْرْضِ وَ لا طائِر يَطِيرُ بِجَناحَيْهِ إِلاّ أُمَمٌ أَمْثالُكُمْ ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْء ثُمَّ إِلى رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ؛3 هيچ جنبنده اى در زمين نيست و هيچ پرنده اى كه با دو بال خود پرواز مى كند، مگر اين كه امت هايى مانند شما هستند. ما هيچ چيز را در اين كتاب، فرو گذار نكرديم؛ سپس همگى به سوى پرودگارشان محشور مى شوند.
در آيه ديگرى به فراهم كردن نيازهاى ضرورى و احتياج هاى حياتى حيوان ها اشاره كرده و آن را در كنار انسان ها ذكر نموده و فرموده است:
وَ كَأَيِّنْ مِنْ دَابَّة لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللّهُ يَرْزُقُها وَ إِيّاكُمْ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ؛4 چه بسا جنبنده اى كه قدرت حمل روزى خود را ندارد، خداوند، او و شما را روزى مى دهد؛ و او شنوا و داناست.
در كتاب اين رسول رحمت (صلى الله عليه وآله)، هر گونه آزار و اذيت كردن حيوان ها، مانند بريدن گوش و دُم و... ؛ كارى زشت و شيطانى شمرده شده است:
وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّيَنَّهُمْ وَ لَ آمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ وَ لَ آمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللّهِ وَ مَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطانَ وَلِيًّا مِنْ دُونِ اللّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبِيناً؛5 و آنان را گمراه مى كنم، و به آرزوها سرگرم مى سازم، و به آنان دستور مى دهم كه (اعمال خرافى انجام دهند و) گوش چارپايان را بشكافند و آفرينشِ (پاكِ) خدايى را تغيير دهند (و فطرت توحيد را به شرك بيالايند)، و هر كس، شيطان را به جاى خدا ولىّ خود برگزيند، زيان آشكارى كرده است.
در اين سه آيه، به سه نكته بسيار مهم و حياتى اشاره شده است:
حقوق حيوان ها در سيره و سخن پيامبراعظم«صلى الله عليه و آله» و. . .
نخست، آن كه تمام موجودات، مانند انسان نظام اجتماعى دارند. البته با عنايت به تفاوت هاى ذاتى انسان و حيوان، ساختار اجتماعى آنان نيز با هم فرق دارد، اما با وجود اين فرق، حيوان ها نيز جوامع حيوانى دارند؛
دوم، اين كه روزى و رزق هر دو (انسان و حيوان) بر عهده خدا مى باشد، چنان كه تصريح شده است: «الله يرزقها و ايّاكم». بنابراين، كتاب خدا و معجزه جاويدِ پيامبراعظم (صلى الله عليه وآله) عنايت ويژه اى به نيازهاى حياتى حيوانات دارد، به گونه اى كه آن را در كنار نيازهاى حياتى بشر آورده است؛
سوم، اين كه مُثله كردن و بريدن اعضاى حيوانات را، كارى شيطانى شمرده است و از آزار و اذيت حيوان به عنوان كارى شيطانى و وعده اى ابليسى نام برده و از آن به عنوان خسارتى بزرگ ياده نموده است. براى فهم اين آيات به تفسير شريف الميزان علامه طباطبايى(قدس سره)مراجعه شود.

سيره و سخن (سنت) پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) در دفاع از حيوان ها

بخشى از دستورات مكتب اسلام را درباره حقوق حيوان ها از قول قرآن مجيد بيان شد، اكنون بخش ديگرى از دستورات، گفتار و رفتار رسول خدا (بنيان گذار اسلام) را درباره رعايت حقوق حيوان ها بيان مى كنيم.

نهى از آزار دادن و بيهوده كشتن حيوانات

پيامبراعظم(صلى الله عليه وآله) به مناسبت هاى مختلف، سخنان متعددى در مورد حقوق حيوان ها و اذيت نكردن آن ها فرموده است كه در ذيل به بيان گوشه اى از آن ها مى پردازيم.
ـ اگر كسى گنجشكى را بيهوده بكشد، روز قيامت در پيشگاه خدا فرياد مى زند و مى گويد: فلانى مرا بيهوده كشت بدون آن كه از اين كشتن، سودى ببرد! و نگذاشت كه من از حشرات زمين، استفاده نمايم و چيزى بخورم!6
ـ هر كس گنجشكى را بدون رعايت حق آن بكشد، خداى تعالى در روز قيامت از او بازخواست كند. سؤال شد كه اى رسول خدا! حق گنجشك چيست؟ فرمود: اين كه او را ذبح كند، نه اين كه گردنش را بِكَنَد.7 ـ هر حيوانى پرنده يا غير پرنده كه به ناحق كشته شود، روز قيامت از قاتل خود شكايت خواهد كرد.8
امام موسى بن جعفر(صلى الله عليه وآله) از پدران بزرگوارش(عليهم السلام)نقل مى كند كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله)فرمود:
در دوزخ، زنى را ديدم كه گربه اش از هر طرف او را گاز مى گيرد، علتش اين بود كه آن زن در دنيا اين حيوان را بسته بود، بدون آن كه غذايى به او بدهد يا آزادش نمايد تا خودش حيوانى را شكار كند.9
در روايات ديگرى، از عذاب آتشين آن زن خبر داده و فرموده است:
زنى به خاطر رفتار با يك گربه، مستوجب آتش دوزخ شد و عذاب گرديد، چون گربه اى را بسته بود و او را آزاد نمى كرد تا براى خودش غذايى پيدا كند، به اين دليل، از گرسنگى مرده بود.10
ابن عباس مى گويد كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) از كشتن هر جاندارى نهى فرمود؛ مگر آن كه آزار برساند.11
رسول رحمت، نه تنها از كشتن جانداران منع مى كرد، بلكه دستور مى داد كه شبان گاهان مواظب باشند تا مبادا موجود ريز و حشره كوچكى، حتى به طور نادانسته و غير عمدى، زير پا از بين برود. فرموده آن پيامبراعظم در اين باره چنين است:
چون پاسى از شب بگذرد، كمتر بيرون برويد، زيرا براى خداوند، چرندگان (و موجوداتى) است كه در آن ساعت آن ها را در زمين مى پراكند.12
أنس بن مالك (خادم آن جناب) مى گويد: رسول خدا (صلى الله عليه وآله) فرمودند: «مورچه را نكشيد»!13 هم چنين در روايت معتبرى نقل شده است كه: پيامبراعظم، نهى فرمود از اين كه آن چه را مورچه با دست و دهان حمل مى كند، بخورند.14
مالك بن أنس نوشته است كه پيامبر (صلى الله عليه وآله) با اين كه كشتن زنبور را جايز مى دانست، اما دوست نداشت كه لانه آن ها را با آتش بسوزانند.15
باز آن رسول رحمت (صلى الله عليه وآله) از آزار و شكنجه حيوان با آتش نهى نمود و فرمود:
هيچ كس نمى تواند با آتش، ديگرى را شكنجه و عذاب نمايد، مگر خدا. بنابراين، سوزاندن حيوان با آتش جايز نيست.16
طبق نوشته نسائى و احمد، يك نفر پزشك در محضر رسول خدا(صلى الله عليه وآله) از قورباغه و استفاده دارويى از آن سخن به ميان آورد. آن حضرت (صلى الله عليه وآله) بى درنگ، آن پزشك را از كشتن قورباغه نهى فرمود.17 هم چنين آن جناب، شكار كردن را دوست نداشت و مى فرمود: هر كسى به دنبال شكار رود از امور اخروى، غافل مى گردد.18 طبق روايت ديگرى، آن رسول مهربان (صلى الله عليه وآله) هرگز صيد نكرد و به اين كار نيز امر نفرمود.19 روايت ديگرى نيز حاكى است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) از اذيت (كشتن) حيوان ها نهى فرمود، مگر آن كه (حيوان حلال گوشت و) براى خوردن باشد.20
شداد بن اوس مى گويد كه پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) فرمودند: خداوند، بر همه چيز احسان نوشته است؛ چون ذبح كنيد، نيكو ذبح نماييد، كارد را تيز كنيد و ذبيحه را زود راحت كنيد.21
آن رسول رحمت (صلى الله عليه وآله)، شخصى را ديد كه گوسفندى را خوابانيده و در حالى كه پا بر گلوى او نهاده، كارد را تيز مى نمايد و گوسفند به او نگاه مى كند. حضرت به آن شخص فرمود: «مى خواهى او را ذبح كنى يا دو بار او را بميرانى؟!»22
پيامبر اسلام، يك اعرابى را ديد كه با عصا گوسفندان خود را مى زد، فرمود: « او را بياوريد؛ اما او را نترسانيد»! وقتى كه او را آوردند، به او فرمود: « گوسفندان را با عصا مزن، بلكه به رفق و نرمى، آن ها را پيش و پس كن».23
فردى مى خواست كه حيوانش را بگيرد؛ چون حيوان با نشان دادن يك كاسه يا دامن صاحبش براى خوردن جو يا نمك، شرطى شده بود، صاحب حيوان با دست خالى و بدون جو يا نمك، چنان كرد و مچِ حيوان را گرفت. حضرت پيامبراعظم(صلى الله عليه وآله)كه اين صحنه را تماشا مى كرد، ناراحت شد و فرمود: «چرا به اين حيوان دروغ گفتى؟! نبايد او را فريب مى دادى!»24
در يكى از جنگ ها وقتى زن يكى از انصار اسير شده بود و موفق شد با شترى از شتران پيامبر(صلى الله عليه وآله) از محل اسارت بگريزد، چون خود را به مدينه رساند و خدمت پيامبر(صلى الله عليه وآله) رسيد، گفت: نذر كرده ام اگر نجات يافتم، شتر را قربانى كنم. پيغمبر فرمود:
چه بد پاداشى به شتر داده اى! تو را حمل كرده و نجات داده، آن گاه تو مى خواهى آن را نحر كنى؟! بدان كه نذر در آن جا كه معصيت خداوند است و يا تو مالك آن حيوان و چيز نذر شده نيستى، درست نيست و منعقد نمى شود.25
موسى بن جعفر به نقل از پدران بزرگوارش(عليهم السلام) مى فرمايد كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله)از كنار گروهى عبور كرد. آن گروه، مرغ زنده اى را در يك جاى بلندى بسته بودند و با تير و كمانْ به آن تير اندازى مى كردند! آن رسول رحمت (صلى الله عليه وآله) تا اين صحنه را مشاهده كرد، فرمود: اينان، كيانند؟! خدا لعنتشان كند!26
رسول رحمت، حضرت محمد بن عبدالله(صلى الله عليه وآله) نه تنها از اسير كردن انسانى راضى نبود، بلكه در بند كردن و اسير نمودن حيوانى را هم نمى پسنديد و از اين كار بر حذر مى داشت و فرمود:
هيچ خانواده اى نيست كه سگى را ببندد و نگهدارد[اسير نمايد]، مگر آن كه هر روز از عمل ايشان، قيراطى (مقدارى) كم شود، به جز سگِ موذى، سگ شكارى، سگ حافظ زراعت يا حافظ گوسفند [و در روايت ديگر] و سگ نگهبان خانه.27
ناگفته نماند كه از بين بردن حيوان موذى، جايز است. يكى از موذيان، سگ هار و ولگرد است، اما از ديدگاه اسلام، در همين موارد نيز جايز نيست كه سگ هار و ولگرد را حبس كنند تا از گرسنگى و تشنگى بميرد، بلكه بايد آن را به طور خاصى از بين ببرند. نكته ديگر، اين كه در اسلام، كشتن سگ ها نيز ديه دارد، به گونه اى كه خون بهاى سگ شكارى، چهل درهم و سگ نگهبان، بيست درهم تعيين شده است.28
گزارش مورخان حاكى است كه آن رسول رحمت (صلى الله عليه وآله) هنگامى كه با سپاه اسلام براى فتح مكه مى رفت سگى را ديد كه بر بچّه هايش زوزه مى كشيد و آنان شيرش را مى خوردند. به جُعَيْل بن سُراقه فرمود كه كنار (و جلو) آن حيوان بايستد و از او مراقبت نمايد تا مبادا سپاهيان كه از آن جا مى گذرند به او و بچّه هايش، آسيبى برسانند.29

نفرين رسول، بر مُثله كنندگان حيوان ها!

پيامبراعظم (صلى الله عليه وآله)، دوست نداشت كه حتى گوش و دُمِ يك حيوان را ببرند يا آن را اخته كنند، چه رسد به كشتن حيوان! طبق حديثى، رسول رحمت فرمود: لعنت خدا بر كسى كه حيوان ها را مُثله نمايد.30 در روايت ديگرى آن جناب از اخته كردن اسب ها نهى فرموده است.31

پاداش نيكويى به حيوانات از ديدگاه پيامبر(صلى الله عليه وآله)

از رسول اعظم(صلى الله عليه وآله) نقل شده است كه فرمود: زنى بد كاره، سگ تشنه اى را ديد كه بر سر چاهى له له مى زند و چيزى نمانده بود كه از تشنگى هلاك شود. آن زن كفش خود را در آورد و آن را به روسرى خود بست و به وسيله آن از چاه آب كشيد و سگ را سيراب كرد. خداوند به خاطر احسان به اين حيوان، گناهان او را آمرزيد.32
طبق روايت ديگرى آن جناب فرمود:
زنى تشنه از راهى مى گذشت، چاهى ديد. داخل آن شد، آب نوشيده و بيرون آمد. در كنار چاه، سگى را ديد كه از تشنگى له له مى زد. با خود گفت: حال اين سگ، چون حالِ من است. به داخل چاه برگشت، كفش خود را پر آب كرد و به دهان سگ گرفت تا سيراب شد. خداوند به سبب اين عمل، او را آمرزيد.
در روايت ديگرى آمده است كه از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) سؤال شد كه آيا خوبى كردن به حيوانات، پاداش دارد؟ فرمود: «آرى! براى خنك كردن هر صاحب جگرِ تشنه اى، اجرى است».33
نوشته اند كه پيامبر اسلام هنگامى كه وضو مى گرفت، گربه اى نزد او آمد، پيغمبر دانست كه آن حيوان تشنه است، ظرف آب را به طرفش برد و گربه آب نوشيد، سپس ايشان نيز وضو گرفت.34

منع از دوشيدن تمام شير حيوانات

آن جناب مى فرمودند كه حمايت از هر جاندارى، نزد خدا پاداشى دارد و سفارش مى كردند كه حيوان ها را زياد ندوشند و براى بچه هاى آن ها چيزى باقى بگذارند، پالان را در جاى خود قرار دهند، دهنه تيز به دهان حيوان نزنند، زياد آن ها را بار نكنند و جاى مركب و زير پاى حيوان ها تر نباشد.35
يكى از همراهان پيامبر اسلام مى گويد: رسول خدا(صلى الله عليه وآله) گوسفند را دوست داشت. يك روز گوسفندى وارد منزل شد و يك قرص نان را كه نزديك ما بود، برداشت و فرار كرد. فورى برخاستم و به دنبالش دويدم و آن را گرفته و نان را از دهانش برگرفتم.
وقتى آن رسول رحمت (صلى الله عليه وآله) اين حركت را از من ديد، فرمودند: كار شايسته اى نكردى؛ درست نبود كه پشت گردن اين حيوان را بگيرى و بر او فشار بياورى تا آن قرص نان را از دهانش برگيرى!36
يكى از ياران پيامبراعظم(صلى الله عليه وآله) مى گويد: يك شتر شير ده را به رسول خدا هديه كردند. ايشان، مرا امر فرمود تا آن را بدوشم. من نيز آن را دوشيدم؛ البته براى دوشيدن آن، بسيار تلاش كردم و سخت آن را دوشيدم، به گونه اى كه وقتى آن جناب زياده روى مرا در دوشيدن ديد، فرمود: اين گونه ندوش! براى بچه او نيز سهمى بگذار.37

منع از شكار شبانه پرنده و جوجه هايش و نهى از حمله به آن ها در وقت خواب

رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در اين باره مى فرمايد: شبانگاهان جوجه را از آشيانه اش بيرون نياوريد، و پرنده را هنگام خوابش براى سر بريدن، از لانه بيرون نياوريد تا صبح شود. مردى سؤال كرد كه هنگام خوابش چه وقتى است؟ آن حضرت فرمود: شب، هنگام خواب اوست. بنابراين، شبانه به سراغش نرويد تا صبح شود. و همين طور بچّه هاى كوچك پرندگان را كه هنوز پر در نياورده و نمى توانند پرواز نمايند، از لانه شان در نياوريد و شكار نكنيد! بگذاريد تا هر زمان كه قدرت پرواز پيدا كردند، آن وقت تير و كمانتان را براى شكار آن ها برداريد.38
پيامبراعظم (صلى الله عليه وآله) فرمود: در ميان اقوام گذشته، مردى لانه پرنده اى را پيدا كرده بود و هرگاه آن پرنده، جوجه دار مى شد آن ها را مى گرفت و مى برد. آن پرنده (مادر) از كارى كه بر سرش مى آمد، به خداى تعالى شكايت كرد؛ خداى متعال به او الهام نمود كه اگر آن مرد برگشت، او را هلاك خواهم كرد.39
ابن مسعود مى گويد: نزد رسول خدا بوديم كه مردى وارد جنگلى شده و تخم پرنده اى را با خود آورد. پرنده مادر به دنبال ما آمده، بر گِرد ما مى چرخيد و بال بال مى زد. وقتى كه پيامبر اين صحنه را ديد، فرمود:
كدام يك از شما، اين پرنده را آزرده و مصيبت زده كرده است؟ مرد گفت: من تخم يا جوجه او را برداشتم. حضرت فرمود: به او رحم كنيد و آن را به او رد نماييد! به او رد نماييد!40
هم چنين در همين زمان، مشاهده فرمود كه لانه مورى را آتش زده اند، فرمود:
چه كسى اين لانه را آتش زده؟! سزاوار نيست كه به آتشْ عذاب دهد، مگر پروردگار آتش.41
در روايت ديگرى از عامر الرام نقل شده كه گفته است: در محضر رسول خدا(صلى الله عليه وآله)نشسته بوديم كه در اين هنگام مردى عبا به دوش آمد، در حالى كه چيزى در دست داشت و آن را در گوشه عبايش پيچيده بود. آن مرد گفت: اى رسول خدا! چون شما را از دور ديدم، به طرف تان آمدم. در مسير، از كنار چند درخت انبوه گذشتم كه صداى جوجه هاى پرنده از آن مى آمد. رفتم آن ها را گرفتم و در لاى عبايم گذاشتم. وقتى چنين كردم، مادرشان آمد و بر دور سر من مى چرخيد؛ من هم لاى عبا را برايش باز كردم و او نيز روى جوجه هايش افتاد، من هم عبا را پيچيده و همه آن ها را با هم آوردم.
رسول خدا(صلى الله عليه وآله) فرمود: آن ها را بر زمين بگذار! آن ها را بر زمين گذاشتم، اما ديدم كه مادرشان از آن ها جدا نمى شود و فرار نمى كند! رسول خدا به همراهانش فرمود: «آيا از رأفت يك مادر جوجه براى جوجه هايش، تعجب مى كنيد؟!» گفتند: آرى، اى رسول خدا! فرمود: «قسم به آن كسى كه مرا به حقْ نبىّ مبعوث نمود، خدا به بندگانش مهربان تر است از مادر اين جوجه ها به بچّه هايش! اى مرد، آن ها را به همان جايى برگردان كه آورده اى»! من هم آن ها را برگرداندم... .42

حقوق حيوان هاى سوارى بر صاحبشان

در روايت معتبر آمده است كه چارپايان سوارى، بر صاحبان شان حقوقى دارند، از جمله: وقتى پياده شد، براى او علف بگذارد؛ هر وقت از آبى عبور كرد، درنگ كند و آب را به او نشان دهد؛ به صورتش نزند، زيرا تسبيح پروردگار مى گويد؛ پشت او را چون مجلس و مبلمان و جايگاه براى سخنرانى نكند؛ مگر در راه خدا؛ بيش از طاقت و توان، بارش نكند؛ و بيش از قدرت و طاقت، از او سوارى نگيرد و نخواهد.43
طبق روايت أنس، پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) فرمود: بر مالك چارپايان واجب است به دليل حرمت روحى كه در حيوان است به آن ها آب و علف بدهند.44
هم چنين نقل شده است كه پيامبراعظم(صلى الله عليه وآله) درباره اسب ها فرمود: بر پيشانى اسب ها خير نوشته شده، حتى تا روز قيامت و كسى كه در راه خدا به آن ها انفاق نمايد، مانند دست صدقه دهنده اى است كه هرگز از صدقه دادن كوتاه نمى آيد؛ يعنى دستِ بازى كه هيچ گاه بسته نمى شود.45
رسول رحمت(صلى الله عليه وآله) مى فرمود: موى پيشانى اسبان را نچينيد، زيرا خير در آن هاست. موى يال آن ها را مچينيد، چون آن ها را گرم مى نمايد.46 دم آن ها را نچينيد كوتاه نكنيد زيرا پشه پران آن هاست.47 و آن حضرت باز فرمود: خدا و ملائكه اش بر صاحبان اسبان، درود مى فرستند.48 هم چنين ضمن روايت ديگرى نيز فرمود: كسى كه اسبى را براى رضاى خدا به استراحتگاهش ببرد و به او آب و علف بدهد و جايش را جارو نمايد، در تروازى اعمالش در روز قيامت محاسبه مى شود و پاداش دارد.49
تميم دارمى را ديدند كه خودش جو اسبش را پاك مى كند، به او گفتند: چرا نمى گذارى تا ديگران اين كار را بكنند؟
گفت: از پيغمبر اسلام شنيدم كه فرمود:
مردى نيست كه خودش براى اسبش جوها را پاك كند مگر آن كه خداوند به هر حبه اى، حسنه اى برايش مى نويسد.50

رعايت حقوق حيوانات، هنگام سوارى و باركشى با آن ها

پيامبراعظم (صلى الله عليه وآله) درباره حيوان هاى سوارى (مَركب)، دستورات ويژه اى صادر فرموده اند، مانند مهربانى كردن با آن ها، نخواستن سرعت بيش از حد توان، بار نكردن بيش از حد قدرت آن ها، عبور ندادن از راه هاى صعب العبور، پياده شدن در گردنه هاى سخت، عدم تشكيل جلسه و سخنرانى نكردن بر پشت آن ها، بهره منده كردن آن ها از علف زارهاى بين راه، نگاه نداشتن در زمين هاى بى علف، آب و علف دادن به حيوان ها بعد از رسيدن به مقصد و در طول طريق. گفتنى است در ادامه به برخى از دستورات آن حضرت در اين زمينه اشاره مى كنيم.
رسول رحمت، به راكب حيوان ها مى فرمود: به طور ناموزون و نامناسب، بر حيوان ها سوار نشويد، و هنگام سوار شدن، پشت آن ها را مجلس خود قرار ندهيد؛51 يعنى در حالى كه ايستاده اند، هم چنان بر پشت آن ها سوار نشويد و مشغول سخن گفتن باشيد، بلكه پايين بياييد. پيامبر گرامى اسلام در بيان ديگرى نيز فرمود: پشت حيوان ها را مانند صندلى و كرسى سخنرانى قرار ندهيد، آن هنگامى كه در كوچه و خيابان با هم صحبت مى كنيد، زيرا چه بسا مركوبى كه بهتر از راكبش است و بيش تر از او، خدا را ذكر مى نمايد.52
سفارش هميشگى آن جناب اين بود كه مى فرمودند: پشتِ رهواران (مركبان) را هم چون منبر سخنرانى قرار ندهيد! خداوند آن ها را براى شما تسخير كرده تا شما را در راه هاى سخت به منزل برساند. [پياده شويد و] بر روى زمين، با هم سخن بگوييد.53هم چنين در دستور ديگرى خطاب به راكب حيوان ها، فرمود: در حق اين حيوانات زبان بسته، از عذاب خدا بترسيد؛ بر سوارى آن ها، به طور شايسته اى سوار گرديد و حلال آن را نيز به گونه اى شايسته بخوريد! و ذبح كنيد. چاقِ آن ها را بخوريد.54
هم چنين در سفارشى ديگر، در باره كيفيت راه و مسير حيوان ها فرمود: هرگاه يكى از شما بر حيوانى سوار شد، آن را از راه هاى هموار و آسان ببرد، و آن را به راه هاى دشوار و سخت نكشاند!55 نيز در روايتى ديگر فرمود:
كسى كه در گردنه (سربالايى) از رهوار (مَركب) خود پياده شود و پشت سر آن راه برود، همچون كسى است كه بنده اى را در راه خدا آزاد كرده باشد.56
طبق گزارش جابر، آن حضرت(صلى الله عليه وآله) از سوار شدن سه نفره بر يك حيوان، نهى فرمود.57 ضمن حديث ديگرى نيز فرمود: سه نفرى بر يك حيوان، سوار نشويد، زيرا در اين صورت، يكى از آنان لعن شده است، و آن، نفر جلويى مى باشد.58
پيامبراعظم (صلى الله عليه وآله) درباره كيفيت بار كردن حيوان، فرمود: بار حيوانات را عقب تر بگذاريد، زيرا اگر جلو باشد، به دليل فاصله نزديك دستانشان كه مانع از راه رفتن در صورت سنگينى بار است و نيز محكم بودن پايشان نمى توانند خوب راه بروند.59
؛ آن پيامبر مهربان، درباره كيفيت راه بردن حيوان ها در مسير سفر مى فرمود:هرگاه هنگام سفر از سرزمين سر سبزى كه علف خوب دارد، عبور مى كنيد، شتران را از زمين، بهره مند سازيد (و بگذاريد كه حيوانات بچرند و سير شوند)، اما وقتى از سرزمين بى آب و علفى عبور مى كنيد، توقف ننماييد و با سرعت خود را به سرزمين خوبى (سرسبزى) برسانيد.60
پيامبراعظم(صلى الله عليه وآله) در مورد مدارا و مهربانى كردن با حيوانات، فرمود:
خدا، مدارا كردن را دوست دارد و بر انجام آن كمك مى كند. پس هر گاه بر چارپايان لاغر سوار شديد، آن ها را در منزل هايشان فرود آوريد! اگر زمين خشك و بى گياه بود، با شتاب از آن بگذريد، و اگر سر سبز و پر علف بود، آن ها در آن جا استراحت دهيد.
و فـرمـود:
هر زمانى كه مسافرت كرديد و مركوب شما، حيوان بود، بعد از آن كه از حيوان پياده شديد، اولين كارى كه مى كنيد آب و علف دادن به آن حيوان است.61
پيامبر خاتم (صلى الله عليه وآله)، در بيانى ظريف كه حاكى از نهايت رحمت و رأفت اوست، فرمود:
اگر از شما به خاطر آن چه بر سر حيوانات آورده ايد، چشم پوشى شود، به يقين بسيارى از لغزش هاى شما آمرزيده مى شود.62
رسول خدا (صلى الله عليه وآله) از جايى مى گذشت، شترى را ديد كه بر در منزل، دستش بسته شده است، بدون آن كه آب و علفى، جلو آن گذاشته باشند! آن پيغمبر رحمت فرمود:
أينَ صاحِبُ هذِهِ الراحِلَة؟ ألا تَتَّقِى اللهَ فِيها؟؛ صاحب اين حيوان كجاست؟ آيااز عذاب الهى نمى ترسى به خاطر اين رفتارى كه با اين حيوان كرده اى؟! يا آب و علف او را تدارك ببين و برايش مهيا كن، و يا آن را آزاد گردان تا خودش چيزى براى خوردنش بيابد.63
پيامبر اسلام و نهى از به جان هم انداختن و داغ كردن حيوانات
پيامبراعظم (صلى الله عليه وآله) توصيه ها و رهنمودهايى نيز در نهى از به جانِ هم انداختن حيوانات، داغ كردن آن ها و حمل بار به صورت نامناسب بر پشت آن ها، ايراد فرموده است كه نمونه هايى از آن ها را در ادامه مى آوريم.
ابن عباس مى گويد: رسول رحمت (صلى الله عليه وآله) از به جنگ انداختن حيوان ها و پرندگان نهى فرمود، همان طور كه رسم مردم است كه قوچ و خروس و غيره را به جان هم مى اندازند،64 البته مگر برانگيختن سگ براى شكار باشد.65
در روايتى ديگر فرمود:
خداى تعالى لعن نموده كسى را كه حيوان ها را به جان هم مى اندازد تا باهم بـجنگند.66
بنابر روايات متعددى، پيامبر رحمت (صلى الله عليه وآله) حتى از داغ كردن صورت حيوان ها نهى كرده67 و نيز فرمود:
به صورت حيوانات نزنيد، چون هر موجودى، تسبيح گوىِ خداست. صورت آن ها را داغ ننماييد، زيرا چه بسيارند مركوب هايى كه از راكبشان بهترند و بيش تر مطيع خدايند و بيش (از كسى كه بر آن ها سوار است) خدا را ياد مى كنند!68
نوشته اند كه شتر حكم بن حارث از جا بر نمى خاست و او نيز آن را مى زد. پيامبر به او فرمود: شتر را نزن! و به شتر گفت: «حُلْ حُلْ»! شتر از جا برخاست.69
سوادة بن ربيع نزد پيامبر(صلى الله عليه وآله) آمد. حضرت، چند شتر به او بخشيد و فرمود:
وقتى پيش اهل خود رفتى، به ايشان امر كن تا غذاى چارپايان را خوب بدهند،و ناخن ها را بگيرند تا هنگام دوشيدن، پستان آن ها را خراش ندهند وزخم ننمايند.70

حقوق حيوان ها از ديدگاه اسلام و حقوق بشر در غرب

اكنون كه ديديم پيغمبر اسلام هم در بُعد نظرى و هم عملى، درباره حيوانات و حقوق آن ها اوامر و نواهى خاصى دارد، اين دو مكتب را با هم مقايسه كنيم؛ يعنى حقوق حيوان را در نظر پيامبراعظم با حقوق بشر در مكتب غرب.
آيا پيامبرى كه چنان دستوراتى كه گذشت درباره حيوانات مى دهد و از كشتن پرنده و آزردن جوجه آن جلوگيرى مى كند و از آتش زدن لانه مورى نهى مى نمايد و ناراحت مى شود، تروريست است؟ اما غربيان مدعىِ حقوق بشر كه انسان ها را قتل عام مى كنند و خانه و كاشانه آنان را به آتش مى كشند و ويران مى كنند، ضد تروريست و مدافع حقوق بشر؟! پيامبر اسلام از به بند كشيدن و اسارت گرفتن يك سگ و جوجه يك پرنده نهى مى كند و جوجه اسير شده را رها مى كند، اما غربيان مدعى فراپست مدرن، بشر را عريان كرده به بند مى كَشند و با تير مى كُشند؛ دست و پاى او را بسته و سگ هاى درنده را به جان او مى اندازند و با نيزه و چكمه آهنين بر صورت او مى كوبند! پيغمبر اسلام، قاتل يك گنجشك را به پاى ميز محاكمه آخرت مى كشاند، در صورتى كه غربيان مدعى دموكراسى، كشورها و انسان ها را به جان هم انداخته و آنان را به خاك و خون مى كشند!
انسان از بيان گوشه اى از رفتار غرب مدعى حقوق بشر شرم دارد! گوشه اى از رفتار آنان را با مادر و نوزادش، در افغانستان، عراق، بوسنى، لبنان، فلسطين و...ديديم! ديديم كه در فلسطين، پسر بچه را در آغوشِ پدرش به رگبارِ حقوق بشر غربى بستند، به گونه اى كه هر چه پدر آن بچه، دستش را در جلو تيرها مى گذاشت تا به فرزندش نخورند، فايده نداشت. و آن كودك معصوم در آغوش پدرش، حق حيات را به غرب داد و خودش از دنيا رفت! اين، يك حرف از هزاران بود و مجملى از مفصل! اما رسول رحمت، از تير اندازى به مرغى كه او را بسته بودند و به آن تير مى انداختند، نهى فرمود و عاملان آن را لعن نمود.
پيامبر ما، از تخريب لانه مور و آتش زدن حيوانات و آشيانه آن ها منع مى كند، در صورتى كه مدعيان حقوق بشر غربى، شهرها را با تمام موجوداتش تخريب مى كنند؛ از انسان تا حيوان، از زن تا مرد، از پسر تا دختر، از كوچك تا بزرگ و... همه را با خاك، يكسان كرده و در خون خود مى غلطانند. نمونه آن را امريكا و هم پيمانانش در هيروشيما و ناكازاكى ژاپن، در زندان هاى گوانتانامو، ابوغريب، قانا، كپر قاسم، دير ياسين، صبرا و شتيلا، افغانستان، عراق و... به نمايش گذاشتند!
رسول رحمت (صلى الله عليه وآله)، آب وضويش را به حيوان (گربه) تشنه داد تا او از تشنگى نجات يابد و نيز براى سيراب كردن حيوانات تشنه، وعده پاداش داد و تبليغ و تشويق فرمود، اما مدعيان حقوق بشر چه طور؟! آرى، اينان هم نه تنها خودشان به بشر كمك نمى كنند، بلكه از ارسال كمك هاى انسان دوستانه ديگران هم جلوگيرىمى كنند!71 از رسيدن انسانى به بيمارستان، كه به دست خودشان زخمى شده است جلوگيرى مى نمايند! افزون بر همه اين ها، پس از آن كه انسان ها را به خاك و خون كشيدند، كليه و قلب و اعضايش را بريده و به تاراج و تجارت مى برند! عجب حقوقى و عجيب مدعيان حقوق بشرى!
لكه هاى ننگينِ دامنِ آنان از شهر خويش فراتر رفته و از دور، نمايان است. نمونه آن، تجاوز دسته جمعى نيروهاى اشغال گر امريكا و متحدانش به زنان و دختران ژاپن و محموديه عراق و... است! تجاوز به زنان از سوى اين مدعيان، بيش از آن است كه در وهم بگنجد! طبق اعلاميه مجمع عمومى سازمان ملل در دسامبر 1993 كه به احصاى خشونت عليه زنان پرداخته، فهرست آن تجاوزها، چنين است:
1. خشونت فيزيكى، جنسى يا روانى، چه در داخل و چه در داخل خانواده هاو چه در جامعه كه شامل ضربات منجر به جرح، بدرفتارى هاى جنسى نسبتبه كودكان و جنس مؤنث، خشونت نسبت به اموال زن، خشونت هاى زناشويى و...،2. خشونت هاى غير زناشويى، 3. خشونت هاى مربوط به بهره كشى، 4. آزار جنسى و...، 5. قوادى، 6. روسپى گرى، 7. خشونت هاى ناشى از اعمال حاكميت دولت... .72
نتايج يك مطالعه ميدانى در كانادا حاكى است كه:
در كانادا بر روى يك نمونه 420 نفرى زنان نشان داد كه 45 % آن ها حداقل يك تجربه ناخواسته، قبل از شانزده سالگى داشته اند و 51 % هم بيان كرده اند كه قربانى آدم ربايى شده اند. در 25 % موارد، زنان قربانى كه دچار بدرفتارى شده اند، از سوى مردان مورد بحث به مرگ هم تهديد شده اند».73
اين تجاوز به حقوق زنان در كشورهاى غربى و اروپايى صورت گرفته است؛ تازه اين آمار، مربوط به بيش از يك دهه گذشته مى باشد و اگر الان آمار بگيرند و با جوامع آمارى جديد، مانند آن چه آنان در افغانستان، عراق و... مرتكب شده اند و مى شوند، آن را پردازش كنند، آبرو و حيثيتى براى غرب نمى ماند.
خشونت هايى كه در جريان جنگ ها رخ داده و مى دهد، بسيار رواج دارد و عجيب است. «طبق يك بررسى كه توسط اتحاده اروپا صورت گرفته است، بيست هزار زن در بوسنى در يك ماه، مورد خشونت صرب ها قرار گرفتند [و هشت هزار نفر از مسلمانان را كشتند تا نسلشان را براندازند]؛...
در كاناندا، 62 % زنان از سوى شوهرانشان مورد بدترين رفتارها قرار گرفته اند... در مكزيكو، تحقيقى كه روى 342 نفر از زنان صورت گرفت، 20% زنان كتك خورده، از ضربه ناحيه شكم، دچار سقط جنين يا دردهاى مزمن شده اند. مطالعه در مورد سلامتى زنان دچار خشونت در بعضى از كشورهاى ديگر به شرح زير است:
در ايالات متحده امريكا، يك پنجم زنان بزرگسال قربانى خشونت و تجاوز شده اند؛
در پرو 70 % جرايمى كه به پليس اعلام شده است، مربوط به زنانى است كه توسط شوهرانشان به شدت كتك خورده اند؛
در نروژ 25 % زنانى كه دچار امراض زنان شده اند، متحمل آزار و خشونت هاى شريك جنسى شان شده اند.
بر اساس تحقيقى كه در امريكا در مورد خشونت هاى خانوادگى صورت گرفته، ريشه خشونت ها را اعتقادات و فرهنگ اعلام كرده اند؛ زنى كه برنده جايزه نوبل در صلح بود، در تفسير رفتار شوهرش مى گويد:
او شوهر خوبى است، چون فقط هفته اى يك بار مرا كتك مى زند». «شوهر قبلى، همچون وزنه اى، تمام عصرها بالاى سرم بود، طورى كه هر لحظه آرزوى مرگ مى كردم؛ يك روز كه موفق شدم به طبقه همكف (جايى كه دخترم آن جا بود و از من كمك خواست) بروم، شوهرم با چاقو به سمت من حمله ور شد، آن قدر شديد كه تيزى چاقو در تمام ناحيه شكمم فرو رفت. او مرا از حس بينايى و چشايى محروم كرده است. از اين كه خانواده ام را ببينم معذورم و از فرزندانم دور افتاده ام. اين شخص كه خواست نامش فاش نشود، در مقابل يك گروه مطالعه خشونت عليه زنان در امريكا شهادت داد. او يكى از هزاران قربانىِ خشونت است كه بايد با نشانه هاى فراوان روى بدنش و ترس جاويدان، زندگى كند.74
اما اسلام، زن را گُلى خوشبو معرفى مى كند، نه قهرمان: «الـمرأة ريـحانة، لـيست بـقهرمانـة».75
پيغمبر اسلام، از سيلى زدن به صورت اسب و اخته كردن آن، خراش زدن صورت الاغ و داغ كردنِ صورت حيوان ها جلوگيرى مى نمايد و داغ كننده را مورد لعن خود و خدا قرار مى دهد، در صورتى كه مدعيان حقوق بشر، كارهايى با بشر مظلوم مى كنند كه اسلام آن ها را نه در حق انسان، بلكه در حق حيوان هم روا نمى دارد، حتى از بيان آن هم شرم دارد! مگر نديديم كه نيروهاى امريكا و همراهانش در زمان تجاوز به سومالى چه كردند! يكى از هزاران كارشان اين بود كه مخالفان شان را در آن كشور مى گرفتند و بر بالاى آتش قرار مى دادند.76
رسول رحمت (صلى الله عليه وآله) از «مُثله كردن» و «اخته نمودن» حيوانات نهى فرموده و عاملان اين اعمال را لعنت كرده است، اما مدعيان حقوق بشر، بشر را مُثله مى كنند. گزارش ها حاكى است كه در عراق، اعضاى بدن افرادى كه به دست اشغال گران انگليسى و امريكايى، زخمى و كشته شده اند، به وسيله پزشكانى كه در ميان نيروهاى اشغال گر وجود دارند به امريكا فرستاده مى شود تا در آن كشور، تجارت شود! اين است معناى بشر دوستى و دموكراسى و حقوق بشر؟! آيا اينان تروريست نيستند، اما پيامبرى كه مثله كنندگان حيوان را هم لعن فرموده، تروريست است؟!
پيامبر اسلام، از گرفتن پرِ كاهى از دهان مورچه منع مى كند، چه رسد به كشتن آن، در حالى كه مدعيان حق بشر، تمام انسان هاى جوامع ضعيف را زير پا لِه مى كنند، ذخاير و منابع آنان را به غارت مى برند و به منابع ديگر ملت ها چشم دوخته و چنگ و دندان تيز مى كنند و نشان مى دهند!
خاتم خوبان و پيغمبراسلام با دست خود حيوان را نوازش مى دهد و براى فراهم كردن لوازم رفاه آن ها، سفارش مى كند، در حالى كه مدعيان حقوق بشر، با دست خود و ديگران انسان ها را شكنجه مى دهند و از كمك هاى بشردوستانه ديگران نيز جلوگيرى مى نمايند و تهديد به تحريم! از رسيدن كمك به محرومان و محتاجان بشر، جلوگيرى مى كنند!
رسول رحمت، از تيز كردن چاقو در حضور و جلو چشم حيوان و نيز از سر بريدن حيوانى در مقابل حيوان ديگر نهى مى كند، در صورتى كه مدعيان حقوق بشر غربى، بچه را در مقابل چشمان پدر و مادرش سر مى برند و شكنجه مى دهند؛ ديگر بى شرمى ها بماند!
پيامبر رحمت، از شكار كردن در ايام توليدِ مثل، نهى مى فرمايد، اما مدعيان حقوق بشر، به حريم و حرمِ مردم هجوم برده و آدم و بنى آدم را شكار مى نمايند! محفل عروسى شان را به مجلس عزا تبديل مى كنند و چه بارها و فشارهاى فوق طاقت را كه بر بشر بار نمى كنند!
پيغمبر مهربان اسلام، از بيرون كشيدن پرنده هنگام شب از آشيانه و لانه اش نهى نمود، هم چنان كه امر مى فرمود تا پرندگان پَر در نياورده اند، به سراغ آن ها نروند و هرگز نبايد شبانه خواب را بر آن ها و مادرانشان حرام كرد و نبايد بين آن ها و مادرانشان جدايى انداخت و نبايد با اين كار، مادرانشان را حيران ساخت. ايشان، از ربودن بچه پرندگان به دست شكارچيان نهى فرمودند، در صورتى كه مدعيان انسان دوستى، افراد را شبانه از خانه اش مى ربايند و ناپديد و نابود مى سازند! امثالِ امام موسى صدرها، كجايند؟! تصويب ترورهاى دولتى و آدم ربايى ها چرا؟! قانونى كردنِ شكنجه هاى وحشيانه به وسيله مدعيان حقوق بشر(شيطان بزرگ) چرا؟!
پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) از كشتن قورباغه نهى فرموده است و جريمه و كفاره كشتن آن را يك گوسفند قرار داده است. اما مدعيان حقوق و حيات بشر، براى كشتن بشر و رهبرانش، شاخ و شانه كشيده و نيروهاى مخفى را مزدور مى گيرند؛ به قاتلانى كه يك يا چند شهر پر از انسان هاى غير نظامى و بى دفاع را با بمب هاى هسته اى مى سوزانند و مى كشند، مدال افتخار مى دهند؛ يعنى نه تنها جريمه نمى كنند، بلكه جايزه جنايت كارى نيز مى دهند؛ ناكازاكى و هيروشيما را فراموش نكرده ايم!
رسول رحمت، براى نهى از كشتن مورچه، دستور خاص داده تا مورچه ها را نكشند و اموالشان را به يغما نبرند، علاوه بر اين، فرمان داده كه نصف شب به بعد،كمتر بيرون برويد، چون برخى موجودات و حشرات، شبانه بيرون مى آيند و ممكن است در زير دست و پاى شما كشته شوند، اما غرب چه مى كند! در روز روشن ترور! در روز روشن، تروريست مخفى مى فرستد، آن هم براى بشر نه حيوان!
با اين وصف، آيا چنان پيامبرى كه درباره حيوانات چنان دستوراتى داده و خود عمل كرده و آن قوانين را خود با دست خويش اجرا نموده، تروريست است يا مدعيان دروغين حقوق بشر؟

نتيجه گيرى

آن چه از سخن و سيره پيامبراعظم (صلى الله عليه وآله) در مورد اهميت حمايت از حقوق حيوان ها گذشت، جلوه اى از رحمت و عطوفت او، حتى به حيوانات است. از اين مجمل، مفصل بخوانيم كه ارزش انسان از نظر او چه گونه است! و اين ها نشان مى دهد كه اتهام خشونت به آن حضرت، اتهامى كاملا بى اساس است.
رسول رحمتى كه از آتش زدن لانه موريانه و به تاراج بردن اموال و دست رنج مورچه نهى فرموده و براى كشنده يك قورباغه، جريمه قرار داده، چنين رسولى، چه گونه دستور آزار و اذيت و كشتار انسان ها را مى دهد؛ هر گز چنين نبوده و نيست. نام او، نام جمله انبياست و خاتمِ ايشان. نه تنها هر چه خوبان جهان دارد، وى يك جا دارد، بلكه بيش تر از تمام خوبان، خوبى دارد، به گونه اى كه واصف او، خالق عالم مى شود و با القابى مانند «نبى رحمت»، «دلسوزِ مردم»، «رحمت براى جهانيان»، داراى «خُلق عظيم» «رؤف و رحيم»، «دل نرم و مهربان و خوش اخلاق»، «رحمت براى تمام مردم»، «بهترين الگوى نظرى و عملى» معرفى كرده و از ايشان ياد فرموده است.

كتاب نامه

1. قرآن كريم.
2. نهج البلاغه.
3. ابن اثير، اسدالغابه، تهران، انتشارات اسماعيليان، [بى تا].
4. ابن سعد، محمد، الطبقات الكبرى، لبنان بيروت، انتشارات دار صادر، [بى تا].
5. ابن حنبل، احمد، مسند احمد، لبنان بيروت، انتشارات دار صادر، [بى تا].
6. احسايى، ابى جمهور، عوالى الئالى العزيزية فى الاحاديث الدينيه، تحقيق سيد مرعشى و شيخ مجتبى عراقى، چاپ اول: قم، مطبعة سيدالشهداء، 1403 ق .
7. بيهقى، احمد، السنن الكبرى، لبنان بيروت، انتشارات دارالفكر، [بى تا].
8. جبلى عاملى، شهيد زين الدين، روضة البهية فى شرح لعمة الدمشقيه، چاپ هفتم: قم، دفتر تبليغات اسلامى، نشر مكتب الاعلام الاسلامى، 1372.
9. جوزيه، شمس الدين محمد، الطبّ النبوىّ، بيروت، دارالوفاق، [بى تا].
10. حرعاملى، شيخ محمد، وسايل الشيعه، بيروت، دار احياء التراث، افست علميه قم، 1346.
11. ــــــــــــــــــــ: ؛ وسائل الشيعه، چاپ دوم: قم، چاپ مهر، مؤسسه آل البيت، 1414 ق.
12. ــــــــــــــــــــ: فصول المهمة فى اصول الائمه، تحقيق محمد قائينى، چاپ اول: قم، چاپ نگين، ناشر مؤسسه معارف اسلامى امام رضا (عليه السلام)، 1418 ق.
13. حرانى، ابى محمد حسن، تحف العقول عن آل الرسول، ترجمه محمد باقر كمره اى، تصحيح على اكبر غفارى، چاپ هفتم: تهران، انتشارات كتابچى، 1379.
14. دُمِيْرِىْ، شيخ كمال الدين، حياة الحيوان الكبرى، لبنان بيروت، انتشارات دارالفكر، [بى تا].
15. صالحى شامى، محمد بن يوسف، سبل الرشاد فى سيرة خير العباد، تحقيق شيخ عادل احمد عبدالموجود، چاپ اول: لبنان بيروت، دارالكتب العلميه، 1414 ق.
16. كتانى، سيد محمد عبدالحى، نظام الحكمومة النبوية(المسمى التراتيب الأداريه)، تحقيق عبدالله خالدى، چاپ دوم: لبنان بيروت، شركة دارالارقم، [بى تا].
17. متقى هندى، علاءالدين، كنزالعمال، بيروت، انتشارات مؤسسة الرساله، 1409ق.
18. بخارى، محمد بن اسماعيل، صحيح بخارى، لبنان بيروت، دارالفكر، افست دارالطباعة العامر باستانبول، 1401 ق.
19. نورى، حسين، «جامعيت اسلام» چاپ شده در: مجموعه مقالات خاتم پيامبران، تهران، انتشارات حسينيه ارشاد، 1348.
20. سايت بازتاب، (ديدار دكتر احمدى نژاد با آيت اللّه جوادى آملى)، دى ماه 1384.
21. صدوق، محمد بن على بن بابويه قمى، المقنع، قم، انتشارات الهادى، 1415ق.
22. محمدى رى شهرى، محمد، ميزان الحكمه، ترجمه حميد رضا شيخى، چاپ دوم: قم، انتشارات مؤسسه دارالحديث، 1379.
23. مجلسى، محمدباقر، بحار الانوار، چاپ دوم: لبنان بيروت، مؤسسة الوفاء، 1403ق.
24. «سياحت غرب»، ماهنامه مركز پژوهش هاى اسلامى صدا و سيما، سال سوم، شماره سى و پنجم، 1385.
25. هيثمى، نورالدين، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، لبنان بيروت، انتشارات دارالكتب العلمية الطبعه، 1408ق.

پی نوشت:

1 كارشناس جامعه شناسى.
2. محدث نورى، «جامعيت اسلام»، چاپ شده در مجموعه مقالات خاتم پيامبران، ص 55 56.
3. انعام (6) آيه 38.
4. عنكبوت (29) آيه 60.
5. نساء (4) آيه 119، ترجمه آيت الله مكارم شيرازى.
6. قال (صلى الله عليه وآله): «مَنْ قَتَلَ عصفوراً عبثاً، جاء يوم القيامة يعجّ الى الله تعالى يقول: يا ربّ انَّ هذا قَتَلَنى عَبَثَاً لَمْ يُنْتَفَعْ بى و لم يدعنى فآكل مِنْ حشارة الأرض» (علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 64، ص 4 و ج 61، ص 270 و 306. و نيز ر. ك: كمال الدين دُمِيْرِىْ، حياة الحيوان، ج 2، ص 118 و علاءالدين متقى هندى، كنزالعمال، حديث 39971 به نقل از: محمد محمدى رى شهرى، ميزان الحكمه، ج 3، ص 1348، ح 4537.
7. قال (صلى الله عليه وآله): «ما من انسان يقتل عصفوراً فما فوقها بغير حقّها الا سأله الله عنها. قيل يا رسول الله و ما حقّها؟ قال: أن يذبحها فيأكلها و أن لا يقطع رأسها و يرمى به»( علامه مجلسى، همان، ج 64، ص 306 و كمال الدين دُمِيْرِىْ، همان، ج 2، ص 120).
8. «ما من دابّة طائر و لا غيره يُقْتَلُ بغير الحقّ الا ستُخاصِمُه يَومَ القيامة» (محمد محمدى رى شهرى، همان، ج 3، ص 1346، ح 4536).
9. قال رسول الله (صلى الله عليه وآله)«...و رأيت فى النار صاحبة الهرّة تنهشها مقبلةً و مدبرةً، كانت أوثقها لم تكن تطعمها و لم ترسلها تأكل من حشاش الارض» (راوندى، نوادر، ص 28 به نقل از: علامه مجلسى، همان، ج 64، ص 268، ذيل ح 30 و ج 65، ص 65، ح 24 و محمد محمدى رى شهرى، همان، ج 3، ص 1346، ح 4533. و نيز ر. ك: كمال الدين دُمِيْرِىْ، همان، ج 2، ص 251).
10. ر. ك: كمال الدين دُمِيْرِىْ، همان، ج 2، ص 382 و محمد محمدى رى شهرى، همان، ج 3، ص 1346، ح 4533.
11. «نهى رسول الله(صلى الله عليه وآله) عن قتل كل ذى


ادامه مطلب
[ جمعه 22 آبان 1394  ] [ 10:50 AM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
عرفان و عبادت در سيره پيامبراعظم(صلى الله عليه وآله)
عرفان و عبادت در سيره پيامبراعظم(صلى الله عليه وآله)

نويسنده:محمدرضا جبارى1

چكيده

عرفان و عبادت از مهم ترين محورهاى بحث در سيره نبوى(صلى الله عليه وآله) است. عبادت، فرع و مترتب بر معرفت است، و از همين روى، پيامبراعظم(صلى الله عليه وآله)تحت تربيت الهى مسير كسب معرفت را چنان طى كرد كه آماده پذيرش رسالت عظيم الهى شد. درجات بالاى معرفتى آن حضرت، حالتى قرين با ذكر و احساس حضور دايم در پيشگاه حق به او بخشيده بود. اين حالت به صورت خشوع و خداترسى و خوف حقيقى از سخط الهى در عبادات آن حضرت متجلى مى شد. جلوه هاى عبادت در سيره پيامبراعظم(صلى الله عليه وآله) در نماز و ذكر، تهجد و نوافل، روزه، اعتكاف و حج رخ نموده است. نماز ايشان، كه آن را نور چشم خود مى خواند، همراه بود با اوج توجه و حضور دل. حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) بر تهجد و نوافل نيز اهتمام خاصى داشتند. همچنين عبادات سنگين و طولانى همراه با فراهم سازى لوازم و مقدمات آن از قبل، و نيز آداب خاصى چون تقسيم نماز بر ساعات شب، بيدارى پس از ثلث يا نصف شب و قرائت قرآن و مناجات در گزارش هاى مربوط به سيره عبادى آن حضرت به چشم مى خورد.
واژگان كليدى: عرفان، عبادت، سيره عبادى، سيره نبوى(صلى الله عليه وآله)، نماز، نافله، تهجد، حج، اعتكاف و روزه.

سيره عبادى

سيره عبادى2 پيامبر عظيم الشأن اسلام از مهم ترين محورهاى مطرح در سيره نبوى(صلى الله عليه وآله) است؛ چرا كه مى توان عبادت و عرفان را غايت حركت انسان به ويژه پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) در سير معنوى دانست. اهميت بعد عرفان و عبادت، مربوط به ارتباط اين دو امر با هدف نهايى و متعالى خلقت انسان هاست. به حكمِ گفته الهى در آيه نورانىِ «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّ لِيَعْبُدُون»3 هدف از خلفتِ بخشِ تكليف مدار هستى، يعنى انسان و جن، عبادت است، و عبادت نيز بدون معرفت ارزشى ندارد و عبادتِ مورد نظر اين آيه نيز عبادتى قرين و ملازم با معرفت است؛ بدين معنا كه هر درجه از عبوديت، درجه اى از معرفت را مى طلبد، و با هر عبادتِ عارفانه، درجه اى برتر از معرفت به دست مى آيد. اين روندِ رو به كمال و رشد، تا بالاترين مراحل امكان معرفت ادامه مى يابد، و به اين ترتيب، مفهوم سخن برخى مفسران كه «ليعبدون» را در آيه ياد شده «ليعرفون» معنا كرده اند،4 روشن مى شود.
با آنچه گفته آمد روشن شد كه معرفت و بصيرت از نظر رتبه مقدم بر عبادت و عبوديت است، و عبادتِ بى معرفت و شناخت را ارجى نتوان نهاد؛ زيرا تا عبد شناختى هرچند اندك به آنچه مى پرستد نيابد، عبادتش جز كارى لغو، بى مبنا، بى هدف يا تقليدى صرف نيست، و عبادى كه اين چنين اند همواره در روايات ملامت شده اند و درجه عبادتشان بر اساس درجه عقل و معرفتشان محك خورده است.5
عبادت نبوى(صلى الله عليه وآله) عبادتى بود همراه با بالاترين درجات معرفت به معبودِ هستى؛ و اين سير معرفتى با زمينه هاى تربيت نبوى(صلى الله عليه وآله) از دوران كودكىِ ايشان توسط برترين ملك الهى ادامه يافت،6 و سرانجام با اتصال نبى اكرم(صلى الله عليه وآله) به منبع وحى الهى پس از رسالت به اوج رسيد. پس از مرتبه معرفت، نوبت به ذكر و حضورِ دل مى رسد و نيز توجه دايم به منبع عظيم هستى؛ و با اين توجه و حضورِ دل، اعضاء و جوارح نيز در مراتب بعدى همراه شده، عبادات جارحه اى قرين عبادات جانحه اى مى گردند. بدين ترتيب شايسته است كه مباحث اين نوشتار در سه بخش معرفت و بصيرت نبوى(صلى الله عليه وآله)، ذكر دايم و خدامحورى، و بالأخره عبادت نبوى(صلى الله عليه وآله)طرح شود.

1. معرفت و بصيرت

پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) خود، معرفت را سرمايه اصلى خويش معرفى مى فرمود،7 و چنان كه گذشت، خداوند متعال مسيرى رو به كمال را براى فزونىِ معرفت آن حضرت ترسيم كرده بود. رخدادِ بعثت براى آن حضرت، همراه بود با پيدايش درجه والايى از معرفت در باب هستى؛ به گونه اى كه با كنار رفتن پرده ها از مقابل ديدگانِ حقيقت بين آن حضرت، حقايق هستى براى روح متعالى ايشان منكشف و متجلى شد. بنابر روايتى از امام صادق(عليه السلام)، هنگامى كه از آن حضرت پرسيدند پيامبران چگونه به رسالت خويش پى مى برند؟ فرمود: «پرده از مقابل ديدگانشان كنار مى رود».8 در روايتى ديگر نيز آن حضرت در پاسخ زرارة كه پرسيد: چگونه رسول الله(صلى الله عليه وآله) خوف نداشت كه آنچه بر او نازل مى شد، از نزغات و القائات شيطان باشد، فرمود: «خداوند هنگامى كه بنده اى را به منزله رسول خويش بر مى گزيند آن چنان آرامش و اطمينان درونى اى بر او نازل مى كند كه دريافت هايش از جانب خدا همچون چيزهايى است كه به چشم مى بيند».9
بدين لحاظ معرفت و بصيرت و بينشى كه لازمه شروع نبوت و رسالت است به اقتضاى حكمت الهى در بدوِ امر نبوت براى پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) حاصل شده بود؛ اما عرصه هاى معرفتى در باب ذات مقدس الهى و آيات او همواره براى پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)گشوده بود و آهنگى رو به كمال داشت. رخداد «اسراء» و «معراج» را مى توان حركتى در اين راه دانست؛ چرا كه به تصريح آيه نخستِ سوره اسراء، اين امر براى ارائه آيات الهى به پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) رخ داد: «منزه است آن [خدايى] كه بنده اش را شبانگاهى از مسجدالحرام به سوى مسجدالاقصى، كه پيرامون آن را بركت داده ايم، سير داد تا از نشانه هاى خود به او بنمايانيم، كه وى همان شنواى بيناست»10 و معراج، بنابر برخى روايات، در مراحل و دفعات متعددى براى پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)رخ داد و روشن است كه در هر نوبت، معرفتى بر معرفت پيشين افزوده مى شد.11
حركت رو به كمالِ معرفتى در آن حضرت، روح ايشان را به چنان درجه اى از شهود و يقين رسانيد كه پرده هاى عالم غيب از برابر ديدگان درون بين آن حضرت كنار رفت و آنچه را ناديدنى بود مى ديد. بنابر روايتى كه ابوذر، صحابى برجسته پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)، نقل كرده، پيامبراكرم (صلى الله عليه وآله) فرمود: «من چيزى مى بينم كه شما نمى بينيد و چيزى مى شنوم كه شما نمى شنويد. آسمان [از كثرت ملائك] به سنگينى گراييده و سزاوار است چنين باشد؛ چرا كه در آن به قدرِ موضع چهار انگشت نيز نيست جز آنكه فرشته اى پيشانى اش را در حال سجده قرار داده است. به خدا قسم اگر مى دانستيد آنچه را مى دانم، اندك مى خنديديد و بسيار مى گريستيد، و در بسترها از همسران متلذذ نمى شديد و به ارتفاعات رفته، به پيشگاه الهى استغاثه مى كرديد».12
نمود ديگرى از شهود حقايق هستى در پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) اخبار غيبى پرشمارى است كه از آن حضرت مى رسيد. از اين دست مى توان پيشگويى حضرت درباره تعداد، اسامى و محل قتلِ كشتگانِ مشركان در بدر،13 و نيز سخن گفتن حضرت با اين كشتگان پس از مرگ آنان و ريخته شدن اجسادشان در يك چاه در منطقه بدر اشاره كرد؛14 و هنگامى كه عُمر به اين عمل اعتراض كرد و پرسيد كه چگونه پيامبر(صلى الله عليه وآله) با اجسادى بى روح سخن مى گويد، حضرت پاسخ دادند: «شما شنواتر از آنان نيستيد! جز آنكه آنان توان پاسخگويى ندارند».15

2. مقام خوف و حضور

درجات والاى معرفت، در پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) حالتى قرين با ذكر و احساس حضور دايم در پيشگاه حضرت حق پديد آورده بود. اين حالت به گونه هاى مختلف در آن حضرت نمود مى يافت. تذكارها و هشدارها به اصحاب درباره حضرت حق و نيز تحذيرها از مرگ و قيامت، همراه با انقلاب روحى كه در چهره آن حضرت به صورت تغيير رنگِ چهره شان ظاهر مى شد، و همچنين اذكار لسانى و عبادات طاقت فرساى جسمانى از نمونه هاى اين تجلى است.
2 1. خشوع و خداترسى
خداوند مظهر تمام زيبايى ها و مهربانى هاست؛ اما عظمت او از سويى، و نگرانى انسان از توان انجام وظايفش در برابر حق تعالى از سوى ديگر، در انسان هاى پاك و برجسته اى همچون پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) روحيه اى پديد مى آورد كه از آن مى توان به خداترسىِ تعبير كرد. خداترسى چنان كه ناشى از معرفت درست و والا به حضرت حق است، خود نيز معرفتى برتر در پى مى آورد. اين ويژگى در موعظه آن حضرت به فضل بن عباس در آن زمان كه سنّ كمى داشت چنين انعكاس يافته: «اى جوان، از خدا بترس تا او را در برابر خود بيابى؛ اى جوان، از خدابترس كه تو را از غيرخود بى نياز سازد...».16
خداترسى پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) نه حالتى تحميلى بر روح آن حضرت، بلكه نزد وى از محبوب ترين حالات بود؛ چرا كه زيباترين حال براى عبد، هنگامى است كه توجه به عظمت و جلال مولاى خويش كرده، به تَبَع اين توجه، حالت اعظام و خشوع به او دست مى دهد. بنابر روايتى از امام صادق(عليه السلام)، هيچ چيزى نزد پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)محبوب تر از آن نبود كه در حال گرسنگى و خوف الهى به سر برد.17
اين حالت بيش از هر زمان، به هنگام نماز در آن حضرت تجلى مى يافت، و روشن است كه نماز، عرصه برترين و عميق ترين توجهات به حضرت حق است. اميرالمؤمنين(عليه السلام)، حالت خشوع پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) را به هنگام نماز (خطاب به فردى يهودى، و در قياس با گريه داوود(عليه السلام)) چنين توصيف كرده است: «هنگامى كه پيامبراكرم (صلى الله عليه وآله) به نماز مى ايستاد، از شدت گريه، از درون سينه حضرت صدايى همچون صداى جوشيدن غذا در درون ديگ به گوش مى رسيد، و اين در حالى بود كه خداوند او را از عقابش ايمن ساخته بود، و او مى خواست با گريه اش خشوعش را در برابر پروردگارش اظهار كند تا براى پيروانش امام [و اسوه] باشد».18
2 2. خوف از عذاب الهى
جلوه اى ديگر از مقام خوف نبوى(صلى الله عليه وآله)، ترسِ حقيقىِ ايشان از عذاب و سخط و غضب حضرت حق است؛ و اين برخاسته از عمق و وسعت معرفت نبوى(صلى الله عليه وآله) به حقايق هستى، و از جمله دوزخ و عذاب الهى بود. يكى از مهم ترين راه هاى معرفت نبوى(صلى الله عليه وآله) تعاليم الهى به واسطه فرشته عظيم القدرش، يعنى جبرائيل امين بود. بنابر روايتى، روزى جبرئيل در زمانى نامعمول، و به هنگام زوال آفتاب با رنگى پريده، سرزده نزد پيامبر(صلى الله عليه وآله) آمد. چون پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) سبب را جويا شد، پاسخ داد: «در هنگامى [نزد شما ]آمدم كه خداوند امر فرمود به آتش دوزخ بدمند و چنين شد». در اين لحظه پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) درباره وصف آتش دوزخ از جبرئيل پرسيد، و او نيز با جملاتى عظمت عذاب الهى را براى حضرت توصيف كرد؛ به گونه اى كه هر دو به شدت به گريه آمدند، و آنان مى گريستند تا اينكه خداوند از طريق فرشته اى به آنان پيغام داد: «اى جبرائيل و اى محمد، خداوند شما را از عصيان و عذابش ايمن ساخته است».19
معرفت نبوى(صلى الله عليه وآله) به حقيقت عذاب الهى چنان يقينى در دل حضرت پديد آورده بود كه هنگام سخن گفتن از قيامت، صدايش بلند و چهره اش سرخ مى شد و مى فرمود: «قيامت همراه شما صبح مى كند و روز را به شب مى آورد» و براى بيان ميزان نزديكى قيامت، با نزديك كردن دو انگشت به يكديگر مى فرمود: «بعثت من و وقوع قيامت همچون اين دو انگشت اند».20
و سرانجام، نگاه حقيقت بين پيامبر(صلى الله عليه وآله) به قيامت و عرصات آن، و از جمله عذاب موعود، آثار پيرى را در وجود آن بزرگوار ظاهر ساخت. ايشان خود در اين باره مى فرمود: «سوره هود و نظاير آن همچون واقعه، قارعه، حاقه، اذا الشمس كوّرت، و سئل سائل مرا پير كرد؛ [به دليل] ذكر روز قيامت و سرگذشت امت ها».21

3. جلوه هاى عبادت

معرفت و بصيرت نبوى(صلى الله عليه وآله) به حضرت حق، از سويى احساس حضور و ذكر دايم، و از سوى ديگر، تجلى گونه هاى مختلف عبادات جسمانى را در پى داشت. عبادات پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) كه در قالب نماز و روزه و حج و اعتكاف و دعا و قرائت قرآن و ذكر و استغفار و تهجد و... نمود مى يافت، شايسته تأمل و درس آموزى است؛ چنان كه حالات آن حضرت به وقت عبادت، همچون گريه، توجه خاص و تغيير رنگ چهره نيز شايسته توجه و تبعيت است.
3 1. نماز و ذكر
در ميان گونه هاى عبادت هاى نبوى(صلى الله عليه وآله) هيچ يك با نماز برابرى نمى كنند. نماز محبوب ترين عبادت پيامبراكرم (صلى الله عليه وآله) و نور چشمان ايشان بود.22
آن حضرت در اين باره به ابوذر فرمود: «اى اباذر، خداوند نور چشم مرا در نماز قرار داده و آن را آن چنان محبوبِ من ساخته كه غذا را براى گرسنه و آب را براى تشنه؛ [جز آنكه] گرسنه با خوردن غذا، و تشنه با نوشيدن آب سير و سيراب مى شوند اما من از نماز سير نمى شوم».23
نيز، هنگام فرا رسيدن وقت نماز به مؤذن خويش، بلال، مى فرمود: «اى بلال، [وقت] نماز است، راحتمان كن».24 (يعنى با اذان خويش ما را به عرصه مناجات و گفتوگو با محبوب وارد ساز). آن حضرت جز اهتمام عملى بر نماز، با تأكيدهاى كلامى نيز ديگران را به نماز فرا مى خواند، و پيش از همه، اهل بيت خويش را بدان تشويق مى كرد. بنابه نقل اميرالمؤمنين(عليه السلام)، پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)هر روز صبح به اهل بيت عصمت مى فرمود: «[هنگام] نماز است؛ خداوند شما را بيامرزد؛ و سپس آيه تطهير را تلاوت مى فرمود».25
عشق و علاقه نبوى(صلى الله عليه وآله) به نماز، در چگونگى به جاى آوردن نماز و مقدمات آن نيز نمود داشت. آن حضرت رعايت كامل آداب وضو و نيكو گزاردن نماز را موجب نيل به حقيقت ايمان و گشوده شدن درهاى بهشت معرفى مى فرمود،26 و كمال نماز را در اقامه درست و كاملِ ركوع و سجود مى دانست.27
براى كسى همچون پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) هيچ چيز همچون ذكر الهى محبوب و مطلوبنبود. پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) خود را همواره در محضر پروردگارش مى ديد و اين احساس حضور دايم به هيچ وجه به يك عبد اجازه نمى دهد كه در بُرهه هاى مختلف زندگى به كسى جز او بينديشد. بنابر توصيف اميرالمؤمنين(عليه السلام) از حالات مختلف پيامبر(صلى الله عليه وآله)، آن حضرت همواره چه به وقت جلوس و چه هنگام قيام، خدا را ياد مى كرد.28 همچنين در وصف پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) گفته اند كه ايشان بسيار ذكر الهى داشت و از لغو پرهيز كرده، نماز را طول مى داد.29
بنابر روايتى از امام صادق(عليه السلام) هنگامى كه از جانب خداوند، سرزمين مكه، مملوّ از طلا، بر پيامبر(صلى الله عليه وآله) عرضه شد، ايشان عرض كرد: خداوندا من [ترجيح مى دهم ]روزى سير و روز ديگر گرسنه باشم، و هنگام سيرى حمد و شكر تو گويم، و هنگام گرسنگى تو را بخوانم و ذكر تو گويم».30
بنابر روايتى ديگر از امام صادق(عليه السلام)، پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) در هر روز 360 بار حمد و ثناى الهى را بر زبان جارى كرده، مى گفت: «حمد بسيار گويم خداى عالميان را در هر حال»،31 و بنابر نقلى ديگر، آن حضرت در هر صبح و شام به اين تعداد حمد الهى مى گفت.32
لحظات بين الطلوعين نيز براى پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) يكى از بهترين زمان هاى ذكر الهى بود، و امير مؤمنان(عليه السلام) در اين لحظات از جانب ايشان مأمور مى شد تا رو به مردم نشسته، پاسخگوى آنان باشد، و پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) خود رو به قبله ذكر مى گفت.33
افزون بر حالات عادى، آن حضرت هنگام نماز، خود را خوشبو مى ساخت. ايشان مشكدانى داشت كه پس از وضو، با دستان مرطوب آن را در دست مى گرفت، و هنگامى كه براى نماز [جماعت] خارج مى شد مردم از بوى خوشِ آن متوجه حضور پيامبر(صلى الله عليه وآله)مى شدند.34
ايشان به محض فرارسيدن وقت نماز، براى اقامه نماز،35 به جماعت،36 و آن هم در مسجد آماده مى شدند. آن حضرت، آبادسازى مساجد را از نشانه هاى مروّت مى دانست37 و روشن است كه اقامه جماعت و نماز در مسجد از بهترين مصاديق آبادسازى و عمران مساجد به شمار مى آيد.
حضرت رسول (صلى الله عليه وآله) به مستحبات و نيز ترك مكروهات نماز نيز اهتمام داشت. محض نمونه، هنگام نماز عصاى مخصوص خويش را در برابر خود مى نهاد تا ميان وى و كسانى كه از برابرش عبور مى كنند، حايل باشد.38 گاه نيز براى اين منظور از چيزهاى ديگرى استفاده مى كرد.39
نمازهاى عاشقانه آن حضرت، چون برخاسته از جذبات ربانى و محبتى از جنس وَلَه و شيدايى بود، احساس خستگى و اكراه در ايشان، راه نداشت، و بدين سبب، نمازهايش جز آنجا كه به خاطر رعايت حال اضعف المأمومين كوتاه مى خواند 40طول مى كشيد.41 البته وضعيت نمازهاى جماعت پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)يكسان نبود و به اعتبار ميزان تحمل مأمومان، كوتاه تر يا طولانى تر مى شد.42 خود آن حضرت در اين باره مى فرمود: «گاهى قصد دارم نماز را طولانى سازم، اما چون صداى گريه كودكى را مى شنوم به دليل ميزان اشتياق مادر به كودك (پس از گريه او) نماز را كوتاه مى كنم».43
نمازهاى آن حضرت همواره با سوز و گداز و گريه شديدِ ناشى از خوف و خشوع و خشيت الهى آميخته بود. پيش از اين، توصيفى از اميرالمؤمنين(عليه السلام) درباره حال پيامبر(صلى الله عليه وآله) به هنگام نماز گذشت.44
3 2. تهجد و نوافل
الف) تلاش و اهتمام
نماز محبوب ترينِ عبادات براى پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) بود؛ اما در نمازهاى شبانه روزىِ پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)، خلوت گزينى در دل شب و تهجد جذبه و لذت ديگرى براى ايشان داشت. خداوند قيام در شب را بر پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) واجب ساخته بود. در سوره مزمل، خداوند به حضرت مى فرمايد: «اى جامه به خويشتن فروپيچيده، شب را به پا خيز مگر اندكى، نيمى از شب يا اندكى از آن را بكاه، يا بر آن [نصف ]بيفزاى و قرآن را شمرده شمرده بخوان».45 چنان كه در سوره اسراء نيز همين فرمان به آن حضرت ابلاغ شده است: «و پاسى از شب را زنده بدار، تا براى تو [به منزله ]نافله اى باشد، اميد كه پروردگارت تو را به مقامى ستوده برساند».46
نزول اين آيات كه براساس آنها بيدارى در پاسى از شب بر پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)واجب شد، موجب آن گشت كه آن حضرت و جمعى از اصحاب خاص ايشان پاسى از شب را به عبادت برخيزند، تا آنجا كه گاه براى اطمينان يافتن از اينكه نصف يا كمى بيش از نصف شب را بيدار مانده اند، تمام شب را به عبادت بر مى خاستند. پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) در عمل به اين فرمان آن قدر اهتمام داشت كه قدم هاى مباركش متورّم مى شد،47 و براى تخفيف درد، گاه يك پا را از زمين بلند مى كرد و پاى ديگر بر زمين مى نهاد،48 و از همين روى، آيات نخستينِ سوره طه بر ايشان نازل شد تا تكلف و مشقت را در عبادت از آن حضرت بردارد.49
اميرالمؤمنين(عليه السلام) در پاسخ به يك يهودى كه مى كوشيد پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) را در مقايسه با پيامبران پيشين در مقامى پايين تر قرار دهد، بر تلاش هاى مدام پيامبر(صلى الله عليه وآله)در عبادات شبانه تأكيد فرمود.50 اين مداومت چنان بود كه حضور در صحنه هاى بحرانى اى همچون جنگ بدر نيز آن حضرت را از توجه شبانه به عالم بالا باز نمى داشت و بلكه اهتمام حضرت را بيشتر مى ساخت؛ بنا به نقل اميرالمؤمنين(عليه السلام)در شب بدر، در حالى كه اصحاب هر يك به نوبه خود استراحت كردند، پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) تا صبح زير درختى مشغول نماز و دعا بود.51
ب) عبادات سنگين و طولانى
درباره سنگينى عبادات شبانه پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) گزارش هاى شگفت انگيزى در دست است. محض نمونه، حذيفة بن يمان در روايتى مى گويد پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) در يكى از نمازهاى شبانه اش، سوره هاى بقره، نساء و آل عمران را در حال قيام تلاوت كرد و هرگاه به آيه تسبيح مى رسد، خداوند را تسبيح مى گفت، و هنگامى كه به آيه مشتملبر سؤال مى رسيد، سؤال مى كرد، و وقتى به آيه تعوّذ مى رسيد، به خدا پناه مى برد، سپس ركوع كرده، در ركوع سبحان ربى العظيم و بحمده را تكرار مى كرد، در حدّى كه ركوعش نيز همچون قيامش طولانى شد؛ سپس برخاست و گفت: سمع الله لمن حمده، و قيامى طولانى كرد، و سپس به سجده رفت و گفت: سبحان ربى الاعلى و بحمده، و سجودش نيز همچون قيامش طولانى بود.52 قيام پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)براى عبادت شبانه به قدرى طولانى بود كه گاه برخى از همراهان، طاقت از كف داده، توان همراهى با آن حضرت را از دست مى دادند. به جز روايت ياد شده از حذيفه، روايت عبدالله بن مسعود نيز شاهدى ديگر بر اين مدعاست.53
در كنار اين عبادات سنگين، پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) براى تحمل پذير كردن سنگينى عبادات تدابيرى به كار مى برد. براى مثال، در برخى روايات آمده است كه آن حضرت شب ها پس از برخاستن، نوافل خود را ابتدا با دو ركعت نافله سبك آغاز مى كرد و سپس به نوافل سنگين تر مى پرداخت؛54 و نوافل شبانه آن حضرت، تركيبى از نوافل سنگين و سبك بود.55 يا به هنگام خستگى، گاهبعضى نوافل را نشسته به جاى مى آورد56 و گاه پيش از اذان صبح براى رفع خستگى و نيز آمادگى جهت عبادات صبحگاهى و بين الطلوعين، كمى استراحت مى كرد بدون آنكه به خواب رود.57
ج) فراهم سازى لوازم و مقدمات
از نكات مهم سيره پيامبراكرم (صلى الله عليه وآله) در عبادات شبانه، توجه آن حضرت به اسباب و مقدمات لازم براى بيدارى و تهجد در دل شب بود. محض نمونه، اهتمام به خوابيدن در ابتداى شب براى رفع خستگى و فراهم آمدن توان لازم براى قيام در دل شب، از نكاتى است كه در برخى روايات بدان اشارت رفته است.58 نيز پرهيز از بستر كاملا نرم كه با خوابيدن در آن رغبت به خواب بيشتر مى شود و ترك بستر مشكل مى گردد، از ديگر نكات قابل استفاده از سيره نبوى (صلى الله عليه وآله) است. بنابر روايت اميرالمؤمنين(عليه السلام) فرش پيامبر(صلى الله عليه وآله)عبايى بيش نبود و جاى خواب آن حضرت، پوستى بود كه درون آن از الياف خرما پر شده بود. شبى رختخواب آن حضرت را دو لا انداختند تا نرم تر شود؛ صبح آن شب، پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)فرمود: جاى خوابم شب گذشته مرا از نماز [در حدّ مطلوب] باز داشت؛ و به اين ترتيب، جاى خواب آن حضرت به صورت اول بازگشت.59
روايت معاوية بن وهب نيز از قول امام صادق(عليه السلام) مى گويد پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)شب ها پيش از خواب، مقدمات تهجد، مانند آب وضو و مسواك را كنار محل خوابِ خود مى نهاد و پس از برخاستن، ابتدا نظر به آسمان مى كرد و آيات آخر سوره آل عمران را تلاوت مى فرمود؛ سپس مسواك مى زد و در پى آن وضو ساخته، به نماز مى ايستاد.60 در روايت حلبى از امام صادق(عليه السلام) نيز همين نكته مطرح شده است.61
د) تقسيم نماز بر ساعات شب
از دو حديث ياد شده نكات ديگرى نيز برمى آيد؛ از جمله اينكه پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)نوافل شب را بين ساعات آن تقسيم مى كرد و آنها را در سه نوبت به جاى مى آورد و بين هر نوبت و نوبت بعد قدرى استراحت مى كرد. عالمانى همچون ابن جنيد62نكته مزبور را مدلول اين آيه نورانى دانسته اند: وَ مِنْ آناءِ اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَ أَطْرافَ النَّهارِ لَعَلَّكَ تَرْضى.63 به نظر مى رسد اين رفتار برخاسته از روح بيدار آن حضرت و توجه دايم ايشان به عالم بالا بوده است؛ به گونه اى كه خواب مستمر و طولانى و سپس برخاستن در اواخر شب را بر نمى تابيده است. حاصل برخى روايات نيز آن است كه پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) بعد از بيدارى در نيمه هاى شب يا كمى پس يا پيش از آن، مشغول نماز مى شده اند و اين كار تا طلوع فجر ادامه داشته است.64
هـ) هنگام بيدارى
نكته ديگر آنكه زمان بيدار شدن حضرت براى نوبت اول، از ادامه روايت حلبى روشن مى شود. حلبى از امام صادق(عليه السلام)مى پرسد كه پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) چه وقت از شب بر مى خاست؟ امام مى فرمايد: پس از ثلثى از شب؛ و در حديثى ديگر، بعد از نصف شب.65 اين تفاوت ممكن است بدان سبب باشد كه سيره آن حضرت در اين باره متفاوت بوده و برخى شب ها پس از ثلث و برخى شب ها پس از نصف بر مى خاسته اند؛ چنان كه از آيات سوره مزمّل نيز همين امر بر مى آيد.66
گفتنى است بنابر پاره اى روايات، برترين اوقات براى اقامه نوافل شب، بخش انتهايى شب است؛67 اما همان گونه كه برخى محققان مى گويند 68 اين براى كسى است كه بخواهد تمام ركعات نافله شب را با هم اقامه كند، و در اين صورت مناسب است به جاى ابتدا يا نيمه شب، انتهاى آن را بيدار شود؛69 ولى در صورتى كه فرد بخواهد ركعات را در طول شب به جاى آورد، بهتر است به پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)تأسّى كرده، پس از ثلث يا نصف شب برخيزد و در سه نوبت، نوافل شب را اقامه كند؛ چنان كه در روايت حلبى نيز امام صادق(عليه السلام) ديگران را در اين سيره، به تأسّى از پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)فراخوانده است.
و) نظر به آسمان و قرائت آيات آخر سوره آل عمران
پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) پس از بيدارى در هر نوبت، بعد از آنكه به آسمان نظر مى كردند، آيات آخر سوره آل عمران (190 تا 194) را تلاوت مى فرمودند كه با «ان فى خلق السماوات و الارض...» آغاز مى شود و تا پنج آيه پس از آن ادامه مى يابد و به «انك لا تخلف الميعاد» ختم مى شود.70
ز) شمار ركعات نافله شب
بنابر دو روايت ياد شده، پيامبر(صلى الله عليه وآله) نوافل شب را در دو نوبتِ چهار ركعتى و سه ركعت (شفع و وتر) و سپس دو ركعت نافله صبح به جاى مى آورده اند. بنابراين شمار ركعات نافله شبِ پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) يازده ركعت و به همراه دو ركعت نافله صبح، سيزده ركعت بوده است. جز دو روايت ياد شده، روايات ديگرى از معصومان(عليهم السلام)در دست است كه در آنها شمار نوافل شبِ پيامبر(صلى الله عليه وآله) يازده ركعت معين شده است.71 بدين ترتيب، با توجه به تقدم كلام معصومان(عليهم السلام) بر كلام ديگران هم به لحاظ عصمت آنان و هم آگاه تر بودن اهل يك خانه به آنچه در آن مى گذرد نبايد به اختلافات ديگران درباره شمار ركعات نافله شب پيامبر (صلى الله عليه وآله)اعتنايى داشت.72
3 3. قرائت قرآن و مناجات
به جز نوافل شبانه، قرائت قرآن و دعا و مناجات از ديگر برنامه هاى پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)ـ به ويژه در دل شب بود. قرائت قرآن، در حين اداى نمازهاى واجب و نافله و در غير حال نماز صورت مى گرفت. اهتمام آن حضرت به قرائت قرآن به ويژه در دل شب به قدرى بود كه حتى حالت بيمارى و تب نيز مانع آن نمى شد. بنابر روايتى، هنگامى كه يكى از اصحاب، پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)را سخت بيمار ديد و جوياى حال حضرت شد، آن حضرت پاسخ داد: «اين بيمارى مانع آن نشد كه شب گذشته سى سوره را كه سبع طوال نيز جزو آنها بود، قرائت كنم» و هنگامى كه آن صحابى عرض كرد: اين تلاش در عبادت براى چيست، در حالى كه خداوند گناهان پيشين و پسين شما را آمرزيده است، حضرت پاسخ داد: «آيا نبايد بنده شكرگزارى باشم؟»73
درباره چگونگى دعا و مناجات پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) نيز نكات شگرفى به چشم مى خورد. براى مثال، در روايتى از امام صادق(عليه السلام)گزارشى از يكى از دعاهاى شبانه پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) در دست است. بنابر اين روايت، يك شب، هنگامى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله)در حجره ام سلمه بود و نيمه شب از بستر برخاست، ام سلمه از سَرِ كنجكاوى به جست و جو برآمد و حضرت را در گوشه اى از خانه در حالى يافت كه ايستاده و با چشمان گريان اين گونه باخدايش سخن مى گويد:
اللهم لا تنزع منّى صالح ما اعطيتنى أبدا، اللهم و لاتكلنى الى نفسى طرفة عين أبدا، اللهم لاتشمت بى عدوّاً و لا حاسداً أبدا، اللهم لا تردنى فى سوء استنقذتنى منه أبدا.74
3 4. روزه
جلوه ديگرى از سيره عبادى پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)، كه بسيار بدان اهتمام مىورزيد روزه دارى بود. آن حضرت در بيان شدت علاقه اش به روزه، آن را همچون نماز، نور چشم خويش معرفى فرمود.75
اين عبادت به قدرى نزد آن حضرت محبوب بود كه دست كم سه روز از هر ماه را روزه مى گرفتند. بنابر پاره اى روايات، برترين روزهاى ماه براى اداى اين سنت، پنجشنبه اول و آخر و چهارشنبه وسط هر ماه است، و پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) و معصومان(عليهم السلام)بر روزه در اين سه روز تأكيد داشتند.76 در برخى روايات نيز از ايام البيض نام برده شده است.77 اما از روايات معصومان(عليهم السلام) و نيز گزارش هاى غير شيعى چنين بر مى آيد كه روزه سه روز در ماه در سيره نبوى(صلى الله عليه وآله)منحصر به روزهاى ياد شده نبوده است. در برخى روايات از دوشنبه اول ماه و چهارشنبه وسط ماه و پنجشنبه آخر ماه سخن به ميان آمده است. در روايت ابوبصير، امام صادق(عليه السلام) در پاسخ به پرسش وى در اين باره، ضمن اشاره به دو مورد پيش گفته، در نهايت او را در انتخاب هر روز از ماه مخير داشته اند.78 در برخى روايات غيرشيعى از پنجشنبه اول هر ماه و دو دوشنبه پس از آن،79 و نيز از دوشنبه و پنجشنبه در يك هفته و دوشنبه ديگر در هفته بعد،80 و نيز سه روز اول هر ماه و روزهاى جمعه81 سخن رفته است. وجه جمع روايات يادشده آن است كه برترين روزها در ماه، پنجشنبه اول و آخر، و چهارشنبه وسط هرماه، و نيز ايام البيض است، و سپس دوشنبه و پنجشنبه؛ و پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)بسته به درجات برترى به اين روزه ها اهتمام داشتند.
از روايتى كه طى آن اميرالمؤمنين(عليه السلام) چگونگى روزه پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) را توصيف و گزارش كرده است، بر مى آيد كه پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) در ميزان و كميت روزهايى كه روزه دار بود، شيوه يكسانى نداشته است. بنابر اين روايت، روش پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)ابتدا آن بود كه به طور دايم، تمام روزها را روزه بود. سپس همچون حضرت داوود(عليه السلام) يك روز در ميان روزه مى گرفت. سپس روزهاى دوشنبه و پنجشنبه را روزه مى گرفت و در نهايت به سه روز روزه در ايام البيض (13 و 14 و 15 هر ماه قمرى) تا آخر عمر بسنده كرد.82 محتمل ترين وجه براى اين تغيير روش آن است كه چون پيامبر اسوه مردم اند، مسلمانان در تأسّى و پيروى از ايشان تنها با رفتارهاى دشوار مواجه نباشند.
آنچه گفته آمد درباره ايام و زمان هاى عادى بود، اما گاه برخى ويژگى هاى زمانى اقتضا مى كرد كه آن حضرت به عبادت در ايامى خاص عنايت ويژه اى داشته باشد. براى مثال، ماه شعبان به لحاظ جنبه مقدمى اش براى ماه رمضان در شب زنده دارى83 و روزه مورد عنايت ويژه پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) بود؛84 به گونه اى كه بنابر پاره اى روايات، آن حضرت اكثر85 و گاه تمام 86 اين ماه را روزه دار بود؛87 و خود درباره علت اهتمام به عبادت در اين ماه مى فرمود: زيرا مردم غالباً به خاطر توجه به رجب و رمضان از ماه شعبان كه بين آن دو است، غافل اند.88
نخستين چيزى كه پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) همواره روزه خود رابا آن افطار مى كرد در فصل رُطب، خرماى تازه، و در غير آن فصل خرماى خشك (تمر) بود.89
روزه آن حضرت، روزه اى بود با رعايت تمام شرايط يك روزه دار واقعى، و بنابراين اعضا و جوارح آن حضرت نيز روزه بودند.90
3 5. اعتكاف
از ديگر جلوه هاى زيباى عبادت خداوند اعتكاف است كه زمينه ساز خوبى براى توجه و حضور دل و تمرين خلوت گزينى با معبود و جدايى از مظاهر مادى و دنيوى است. پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) در كنار ديگر عبادات، به اعتكاف نيز توجه خاصى داشتند. آن حضرت براى انجام اين مهم، بهترين زمان ها را بر مى گزيدند و همواره بر اين سنت تأكيد داشتند. پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) بر اعتكاف در ماه رمضان به ويژه دهه آخر آن اهتمام مىورزيد و آن را برابر با دو حج و دو عمره مى دانست.91 بنابر روايتى از امام صادق(عليه السلام)، آن حضرت ابتدا دهه اولِ ماه رمضان، سپس دهه دوم و در نهايت دهه سوم اين ماه را براى انجام اعتكاف برگزيدند، و پس از آن تا آخر عمر، بر اعتكاف در دهه آخر ماه رمضان مداومت داشت.92
نيز از آن حضرت نقل شده است كه چون دهه آخر ماه رمضان فرا مى رسيد پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) رختخواب خويش را جمع مى كرد و خود را كاملا مهياى عبادت مى ساخت و در زير سايبانى كه براى ايشان فراهم مى شد مشغول عبادت مى گشت.93
در روايتى ديگر از امام صادق(عليه السلام) آمده است كه پيامبراكرم (صلى الله عليه وآله) شب اول از دهه آخر رمضان در ميان مردم برخاست و پس از حمد و ثناى الهى، فرمود: «اى مردم، خداوند [در اين ماه] شما را در برابر دشمنانتان از جنّ و انس كفايت كرده و به شما وعده اجابت داده و فرموده است: مرا بخوانيد تا اجابتتان كنم. همانا آگاه باشيد كه خداوند بر هر شيطان سركشى تا پايان اين ماه هفت ملَك را مسلط ساخته است. همانا درهاى آسمان از ابتدا تا انتهاى شب گشوده و دعا در آن پذيرفته است. پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) پس از اين سخنان آماده اعتكاف شد و خانه را ترك كرد و تمام دهه آخر رمضان را معتكف بود و تمام شب ها را بيدار مى ماند، و هر شب بين نماز مغرب و عشا غسل مى كرد».94
3 6. حج
حج نيز جلوه اى ديگر از سيره عبادى پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) بود. ايشان چه در دوران پيش از بعثت و چه پس از آن، همواره بر انجام و احياى حج ابراهيمى اهتمام داشت. گزارش هاى تاريخى حكايت از آن دارند كه حضرت حتى در دوران پيش از بعثت نيز افراد را از آلوده ساختن اين سنت توحيدى به مظاهر شرك، نهى مى كرد. براى مثال، زيد بن حارثه مى گويد پيش از بعثت پيامبر(صلى الله عليه وآله)هنگامى كه در حال طواف خواستم دو بت [إساف و نائلة] را مَس كنم، پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) مرا از اين كار نهى فرمود.95پس از بعثت نيز در ايام حج، پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)انجام اين مناسك و حضور در مواقف را فرصتى مناسب براى دعوت مى دانست. همچنين پس از هجرت به مدينه، در سال ششم، آن حضرت پس از رؤيايى صادق و امر الهى96 عازم عمره شد كه مشركان مانع ورود ايشان به مكه شدند و بدين جهت در سال هفتم طبق پيمان حديبيه عازم مكه شد و «عمرة القضاء» به جاى آورد. پس از آن نيز پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)دو بار ديگر موفق شد به زيارت خانه خدا برود: در سال هشتم با فتح مكه، عمره انجام داد؛ و در سال دهم نيز آخرين حج يعنى حجة الوداع را به جاى آورد.
گفتنى است آن حضرت افزون بر اهتمام عملى و تأكيد قولى بر انجام حج و عمره، بر زدودن گرد تحريف و رفتارهاى شرك آلود از اين عبادت مهم فردى و اجتماعى تأكيد ويژه اى داشت. براى مثال، در سال هفتم و در جريان «عمرة القضاء» هنگامى كه برخى مسلمانان به علت وجود دو بت إساف و نائلة بر روى دو كوه صفا و مروه، از انجام سعى سر باز زدند، پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)با ابلاغ آيه 158 سوره بقره،97 بر جدايى ناپذيرى اين اعمال از سعى بين صفا و مروه تأكيد ورزيد.98 همچنين در حجة الوداع، مسلمانان از نزديك شاهد انجام اعمال صحيح حج از سوى آن حضرت بودند.

نتيجه

پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) براى كسب درجه نبوت، در مرحله اول، نيازمند معرفت بود. معرفت نيز، پيامبر را به عبادت و اظهار بندگى و خضوع در برابر خالق يگانه سوق مى داد. از سويى معراج نيز كه در چندين مرحله صورت گرفت، براى بالا بردن درجه معرفت و بينش پيامبر گرامى اسلام بوده است.
حركت رو به كمالِ معرفتىِ پيامبر، چنان درجه اى از شهود و يقين را براى آن حضرت پديد آورد، كه پرده هاى غيب از برابر ديدگان ايشان كنار رفت و حضرت چيزهايى را كه ديگران نمى ديدند مشاهده مى كرد و از آنها خبر مى داد. همين نكته موجب تمايز القائات شيطانى از پيام هاى وحيانى است؛ يعنى دريافت هاى وحيانى در چنان مرتبه والايى از معرفت و آرامش درونى اند كه گويا پيامبر گرامى اسلام همه آنها را به چشم خود مشاهده مى كرد.
همين معرفت والا به خداوند متعال، جوارح پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) را به كار مى گرفت و خواب و آسايش را از وى مى ربود، و ايشان براى اظهار بندگى و خضوع و خشوع در برابر خداوند، به عباداتى مى پرداخت كه ديگران طاقت انجام آنها را نداشتند. حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) ساعاتى از شب و روز خود را به اين امر اختصاص داده بود، و عبادت هاى ايشان در قالب نماز و ياد الهى، تهجد، نوافل شب، روزه، اعتكاف، حج و عبادت هاى سنگين و طولانى و... تجلى مى يافت.

كتابنامه

1. نهج البلاغه، تحقيق صبحى صالح.
2. ابن بابويه قمى (شيخ صدوق)، ابوجعفر محمد بن على، عيون اخبارالرضا(عليه السلام)، تحقيق حسين اعلمى، اعلمى، بيروت، 1404ق.
3. ابن بابويه قمى (شيخ صدوق)، ابوجعفر محمد بن على، علل الشرايع، حيدريه، نجف، 1386ق.
4. ابن حنبل، احمد، مسند احمد، دارصادر، بيروت.
5. ابن بابويه قمى (شيخ صدوق)، ابوجعفر محمد بن على، من لايحضره الفقيه، تحقيق على اكبر غفارى، نشر جامعه مدرسين، قم، 1404ق.
6. ابن شهر آشوب، محمد بن على، مناقب آل ابى طالب، تحقيق لجنة من اساتذة النجف الاشرف، مطبعه محمد كاظم حيدرى، نجف، 1376ق.
7. ابن بابويه قمى (شيخ صدوق)، ابوجعفر محمد بن على، الخصال، تحقيق على اكبر غفارى، نشر جامعه مدرسين، قم، 1403 ق.
8. ابن سعد، محمد، الطبقات الكبرى، دار صادر، بيروت، [بى تا].
9. ابن بابويه قمى (شيخ صدوق)، ابوجعفر محمد بن على، الامالى، مؤسسة البعثة، قم، 1417 ق.
10. ابن طاووس، رضى الدين سيد على بن موسى، الدروع الواقية، تحقيق و نشر مؤسسة آل البيت، قم، 1414 ق.
11. ابن طاووس، سيد رضى الدين على، الاقبال بالاعمال الحسنة فى ما يعمل مرة فى السنة (اقبال الاعمال)، تحقيق جواد قيومى اصفهانى، مكتب الاعلام الاسلامى، قم، 1414 ق.
12. ابن انس، مالك، الموطّأ، تحقيق محمد فؤاد عبدالباقى، داراحياء التراث العربى، بيروت، 1406 ق.
13. ابن بابويه قمى (شيخ صدوق)، محمد بن على، فضائل الاشهر الثلاثة، تحقيق غلامرضا عرفانيان، چ دوم، دارالمحجة البيضاء، بيروت، 1412 ق.
14. ابن بابويه قمى (شيخ صدوق)، محمد بن على، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، با مقدمه سيدمحمدمهدى السيد حسن خرسان، چ دوم، منشورات الشريف الرضى، قم، 1368.
15. الاشعرى القمى، ابى جعفر احمد بن محمد بن عيسى، كتاب النوادر، تحقيق و نشر مدرسة الامام المهدى(عليه السلام)، قم، 1408ق.
16. البخارى، محمد بن اسماعيل، صحيح البخارى، دارالفكر، بيروت، 1401 ق.
17. البرقى، احمد بن محمدبن خالد، المحاسن، تحقيق سيدجلال الدين الحسينى، دارالكتب الاسلاميه.
18. البيهقى، احمد بن الحسين بن على، السنن الكبرى، دارالفكر، بيروت، [بى تا].
19. الترمذى، محمد بن عيسى، الشمائل المحمدية(صلى الله عليه وآله)، تحقيق سيد عباس الجليمى، مؤسسة الكتب الثقافية، بيروت، 1412ق.
20. الترمذى، محمد بن عيسى بن سورة، الجامع الصحيح (سنن ترمذى)، تحقيق عبدالوهاب عبداللطيف، دارالفكر، بيروت، 1403ق.
21. الحارثى العاملى، بهاءالدين محمد بن الحسين بن عبدالصمد، الحبل المتين، بصيرتى، قم، [بى تا].
22. الحاكم الحسكانى، عبيدالله بن احمد، شواهد التنزيل لقواعد التفضيل فى الآيات النازلة فى اهل البيت(عليه السلام)، تحقيق محمدباقر محمودى، مجمع احياء الثفافة الاسلامية، تهران، 1411 ق.
23. الحرّ العاملى، محمدبن الحسن، وسائل الشيعة، تحقيق محمد رازى، اسلاميه، تهران.
24. الحسنى الراوندى، فضل الله بن على، النوادر، تحقيق سعيد رضا على عسكرى، دارالحديث، قم، 1377.
25. الحميرى البغدادى، ابوالعباس عبدالله بن جعفر، قرب الاسناد، تحقيق و نشر مؤسسة آل البيت لاحياء التراث، قم، 1413ق.
26. الخطيب البغدادى، احمد بن على، تاريخ بغداد، تحقيق مصطفى عبدالقادر عطا، دارالكتب العلميه، بيروت، 1417 ق.
27. الدار قطنى، على بن عمر، العلل الواردة فى الاحاديث النبوية، تحقيق محفوظ الرحمان زين الله السلفى، دار طيبة، رياض، 1405ق.
28. السجستانى، سليمان بن الاشعث، سنن ابى داوود، تحقيق سيد محمد اللحام، دارالفكر للطباعة و النشر و التوزيع، 1410 ق.
29. السيوطى، جلال الدين عبدالرحمان بن ابى بكر، الجامع الصغير، دارالفكر، بيروت، 1401 ق.
30. الصنعانى، ابوبكر عبدالرزاق بن همام، المصنف، تحقيق حبيب الرحمان الاعظمى، [بى جا، بى نا، بى تا].
31. الطبرانى، سليمان بن احمد، المعجم الكبير، تحقيق حمدى عبدالمجيد السلفى، داراحياء التراث العربى، بيروت، [بى تا].
32. الطبرسى، ابومنصور احمد بن على بن ابى طالب، الاحتجاج، تحقيق سيدمحمدباقر خرسان، دارالنعمان، نجف، 1386ق.
33. الطبرى، محمد بن جرير، تاريخ الامم و الملوك، چ چهارم، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بيروت، 1403 ق.
34. الطوسى، محمدبن الحسن، تهذيب الاحكام، تحقيق سيدحسن خرسان و شيخ محمد آخوندى، چ چهارم، درالكتب الاسلامية، تهران، 1365.
35. الطوسى، محمدبن الحسن، الامالى، تحقيق مؤسسة البعثة، دارالثقافة للطباعة والنشر والتوزيع، قم، 1414ق.
36. الطوسى، محمدبن الحسن، الاستبصار فى ما اختلف من الاخبار، تحقيق سيد حسن موسوى خرسان، چ چهارم، دارالكتب الاسلامية، تهران، 1363.
37. العاملى، زين الدين على، رسائل الشهيد الثانى، بصيرتى، قم، [بى تا].
38. العاملى، عزالدين شيخ حسين بن عبدالصمد، العقد الحسينى، تصحيح سيدجواد مدرسى يزدى، گلبهار، يزد، [بى تا].
39. القزوينى، محمد بن يزيد، سنن ابن ماجه، تحقيق محمد فؤاد عبدالباقى، دارالفكر، بيروت، [بى تا].
40. القزوينى، محمد بن يزيد بن ماجة، سنن ابن ماجه، تحقيق محمد فؤاد عبدالباقى، دارالفكر، بيروت، [بى تا].
41. القمى، على بن ابراهيم، تفسيرالقمى، تحقيق سيد طيب الموسوى الجزائرى؛ مؤسسة دارالكتاب، قم، 1404 ق.
42. الموصلى، احمد بن على، مسند ابى يعلى الموصلى، تحقيق حسين سليم اسد، دارالمأمون للتراث، بيروت، [بى تا].
43. النسائى، ابوعبدالرحمان احمد بن شعيب، السنن الكبرى، تحقيق عبدالغفار سليمان البندارى و سيد كسروى حسن، دارالكتب العلميه، بيروت، 1411ق.
44. النيسابورى، مسلم بن الحجاج، صحيح مسلم، دارالفكر، بيروت.
45. الهندى، علاءالدين على المتقى بن حسام الدين، كنز العمّال فى سنن الاقوال و الافعال، تحقيق بكرى حيانى، مؤسسة الرسالة، بيروت، 1409ق.
46. بخارى، محمد ابن اسماعيل، شرح صحيح مسلم، النووى، دارالكتاب العربى، بيروت، 1407 ق.
47. تميمى مغربى، نعمان بن محمد، دعائم الاسلام.
48. حسينى، محمدباقر (ميرداماد)، الرواشح السماوية، تحقيق غلامحسين قيصريه ها و نعمة الله جليلى، دارالحديث، قم، 1422 ق.
49. راغب اصفهانى، حسين بن محمد، معجم مفردات الفاظ القرآن، دارالفكر، بيروت، [بى تا].
50. سبزوارى، ملاّ هادى، شرح الاسماء الحسنى، بصيرتى، قم، [بى تا].
51. سبزوارى، ملا محمدباقر، ذخيرة المعاد فى شرح الارشاد، مؤسسة آل البيت لاحياء التراث، قم، [بى تا].
52. شرف الدين الموسوى، سيد عبدالحسين، الفصول المهمة فى تأليف الامة، مؤسسة البعثة، تهران، [بى تا].
53. صفّار، محمد بن الحسن، بصائرالدرجات، تحقيق ميرزا حسن كوچه باغى، منشورات الاعلمى، تهران، 1404 ق.
54. طبرسى، رضى الدين ابى نصر الحسن بن الفضل، مكارم الأخلاق، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بيروت، 1392ق / 1972م.
55. عياشى، محمد بن مسعود، تفسير العياشى، تحقيق سيدهاشم رسولى محلاتى، مكتبة العلوم الاسلامية، تهران، [بى تا].
56. كلينى، محمد بن يعقوب، الكافى، تحقيق على اكبر غفارى، چ سوم، دارالكتب الاسلامية، 1367ق.
57. مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار؛ مؤسسه الوفاء، چ دوم، بيروت، 1403 ق.
58. مفيد، محمد بن محمد، الامالى، تحقيق حسين استاد ولى و على اكبر غفارى، نشر جامعه مدرسين، قم، 1414 ق.
59. مفيد، محمد بن محمد، الارشاد فى معرفة حجج الله على العباد، تحقيق مؤسسة آل البيت لتحقيق التراث، چ دوم، دارالمفيد، بيروت، 1414 ق.
60. نراقى، محمدمهدى، جامع السعادات، تحقيق سيد محمد كلانتر و مقدمه محمدرضا مظفر، دارالنعمان، نجف، [بى تا].
61. يحصبى، قاضى ابى الفضل عياض، الشفاء، بتعريف حقوق المصطفى(صلى الله عليه وآله)، دارالفكر، بيروت، 1409 ق.

پی نوشت:

1 دكترى علوم قرآن و حديث.
2. گفتنى است در پژوهش حاضر به عبادات بدنى پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) پرداخته ايم و عبادات مالى نيازمند پژوهشى ديگر است.
3. ذاريات (51)، 56.
4. محمدباقر حسينى، الرواشح السماوية، ص 22؛ ملاهادى سبزوارى، شرح الاسماءالحسنى، ج1، ص189.
5. ر.ك: محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 1، ص 4، باب من عمل بغير علم.
6. ولقد قَرَن الله منْ لدُن أنْ كان فطيماً أعظم ملك من ملائكته يسلك به طريق المكارم و محاسن اخلاق العالم ليله و نهاره (نهج البلاغه، خطبه 192).
7. عن على(عليه السلام) قال: سألت رسول الله(صلى الله عليه وآله) عن سنّته، فقال: المعرفة رأس المال... (ابوالفضل عياض يحصبى، الشفا بتعريف حقوق المصطفى(صلى الله عليه وآله)، ج 1، ص 146).
8. ؛ ... عن محمد بن سنان عمن ذكره عن ابى عبدالله(عليه السلام) ... قلتُ: كيف علمت الرسل اِنها رسل؟ قال: كُشف عنها الغطاء... (محمد بن خالد برقى، المحاسن، ج 2، ص 328؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 2، ص 205 و ج 11، ص 56).
9. عن زرارة، قال: قلت لأبى عبدالله(عليه السلام): كيف لم يَخَف رسول الله(صلى الله عليه وآله) فى ما يأتيه من قبل الله ان يكون ذلك مما ينزغ به الشيطان؟ قال: فقال: ان الله إذا اتخذ عبدا رسولا أنزل عليه السكينة و الوقار فكان الذى يأتيه من قبل الله مثل الذى يراه بعينه (محمد بن مسعود عياشى، تفسير العياشى، ج 2، ص 201؛ محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 18، ص 262).
10. سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ (اسراء، 1).
11. عن صباح المزنى عن أبى عبدالله قال: عرج بالنبى(صلى الله عليه وآله) مائة و عشرين مرّة، ما من مرّة الا و قد اوصى الله النبى(صلى الله عليه وآله) بولاية على(عليه السلام) و الأئمة من بعده، مما أوصاه بالفرائض (محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص 99؛ محمد بن على ابن بابويه قمى، الخصال، ص 61).
12. عن ابى ذر قال: قال رسول الله(صلى الله عليه وآله): إنى أرى ما لاترون و أسمع ما لا تسمعون أطت السماء و حقّ لها أن تئط ما فيها موضع أربع أصابع الا عليه ملك ساجد، لو علمتم ما أعلم لضحكتم قليلا و لبكيتم كثيراً و لا تلذذتم بالنساء على الفرشات و لخرجتم الى الصعدات تجأرون الى الله. قال: فقال ابوذر: والله لوددت أنى شجرة تعضد (احمد بن حنبل، مسند احمد، ج5، ص 173؛ احمد بن حسين بيهقى، السنن الكبرى، ج 7، ص 52؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 56، ص 199 200).
13. محمدبن على ابن شهرآشوب، مناقب آل ابى طالب، ج 1، ص 62.
14. همان، ص 55.
15. مسلم بن حجاج نيسابورى، صحيح مسلم، ج 8، ص 165 166؛ احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 4، ص 29 و ج 3، ص 145.
16. يا غلام خف الله تجده أمامك، يا غلام خف الله يكفيك ما سواه... ( محمد بن حسن طوسى، الامالى، ص 675؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 16، ص 289 و ج 74، ص 136).
17. عن طلحة بن زيد عن ابى عبدالله(عليه السلام) قال: ما اعجب رسول الله(صلى الله عليه وآله) شىء من الدنيا الا أن يكون فيها جائعاً خائفاً (محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 129، ح 7) و عن هشام بن سالم و غيره عن ابى عبدالله(عليه السلام)قال: ما كان شىء أحبّ الى رسول الله(صلى الله عليه وآله) من أن يظلّ جائعا خائفاً فى الله (محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 8، ص 129 ح 99).
18. و محمد(صلى الله عليه وآله) كان اذا قام الى الصلاة سُمع لصدره وجوفه أزير كأزير المِرْجَل على الأثافىّ مِن شدة البكاء و قد آمنه الله عزّ و جلّ من عقابه، فاراد أن يتخشّع لربّه ببكائه و يكون إماما لمن اقتدى به... (احمد بن على طبرسى، الاحتجاج، ج 1، ص 326؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 10، ص 40 و ج 17، ص 257 و 287 و ج 67، ص 381 و ج 81، ص 248؛ و به طريقى ديگر در منابع غير شيعى همچون مسند احمد، ج 4، ص 25؛ احمد بن شعيب نسائى، سنن النسائى، ج 3، ص 13).
19. على بن موسى حسينى، الدروع الواقية، ص 272؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 8، ص 305 و ج 67، ص 393.
20. عن ابى عبدالله(عليه السلام) عن ابيه(عليه السلام) عن جابر بن عبدالله: «أن رسول الله(صلى الله عليه وآله) قال فى خطبته: إن أحسن الحديث كتاب الله، و خير الهدى هدى محمد، و شرّ الامور محدثاتها، و كل محدثة بدعة، و كل بدعة ضلالة، و كان اذا خطب قال فى خطبته: اما بعد، فاذا ذكر الساعة اشتدّ صوته و احمرّت وجنتاه ثم يقول: صَبَّحتَكم الساعة او مَسَّتكم، ثم يقول: بعثت أنا و الساعة كهذه من هذه و يشير باصبعيه (محمد بن محمد مفيد، الامالى، ص 211؛ محمد بن حسن طوسى، الامالى، ص 337؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 2، ص 301 و ج 16، ص 256 و ج 74، ص 122؛ احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 3، ص 311؛ احمد بن شعيب نسائى، سنن النسائى، ج 3، ص 450 و ج 1، ص 550.
21. شيّبتنى سورة هود و اخواتها: الواقعة و القارعة و الحاقة و اذا الشمس كوّرت و سئل سائل؛ شيّبتنى هى و اخواتها؛ ذكر يوم القيامة و قصص الأمم (محمد بن عيسى ترمذى، الشمائل المحمديه، ص 57؛ على بن عمر الدارَ قطنى، العلل الوارده فى الاحاديث النبويه، ج 2، ص 209، جلال الدين سيوطى، الجامع الصغير، ج 2، ص 82؛ على المتقى بن حسام الدين الهندى، كنز العمّال، ج 1، ص 573 و ج 2، ص 313).
22. عن عمر بن يزيد عن ابى عبدالله(عليه السلام) قال: قال رسول الله(صلى الله عليه وآله): جُعل قرّة عينى فى الصلاة و لذتى فى النساء و ريحانتى الحسن و الحسين (محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 5، ص 321، ح 9 و در منابع غيرشيعى به نقل از برخى اصحاب از پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) نقل شده كه فرمود: جعلت قرة عينى فى الصلاة؛ سليمان بن احمد طبرانى، المعجم الكبير، ج20، ص420؛ احمدبن على بغدادى، تاريخ بغداد، ج12، ص367 و ج14، ص 194).
23. يا اباذر، ان الله تعالى جعل قرّة عينى فى الصلاة و حبّبها الىّ كما حبّب الى الجائع الطعام و الى الظمآنالماء، فان الجائع إذا أكل الطعام شبع، و اذا شرب الماء رَوِى، و انا لا اشبع من الصلاة (محمد بن محمد مفيد، الامالى، ص 528).
24. عن عبدالله بن محمد بن الحنيفة قال: انطلقت مع أبى الى صِهر لنا من أسلم من اصحاب النبى(صلى الله عليه وآله)فسمعته يقول: سمعت رسول الله (صلى الله عليه وآله) يقول: ارحنا بها يا بلال الصلوة (سليمان بن احمد طبرانى، المعجم الكبير، ج 6، ص 227؛ و ر.ك: احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 5، ص 364؛ على بن عمر الدار القطنى، علل الدار قطنى، ج 4، ص 121؛ احمد بن على بغدادى، تاريخ بغداد، ج 10، ص 442؛ زين الدين على عاملى، رسائل الشهيد الثانى، ص 120؛ حسين بن عبدالصمد عاملى، العقد الحسينى، ص 42؛ محمد بن حسين عاملى، الحبل المتين، ص 154؛ محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 80، ص 16.
25. عن ابى اسحاق عن الحارث عن على(عليه السلام) قال: كان رسول الله(صلى الله عليه وآله) يأتينا كلّ غداة فيقول: الصلاة رحمكم الله الصلاة، انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً ( محمدبن محمد مفيد، الامالى، ص 318؛ محمد بن حسن طوسى، الامالى، ص 89؛ عبيدالله بن احمد حسكانى، شواهد التنزيل، ج 1، ص 498؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 35، ص 208. بنابر روايت انس بن مالك اين كار تا شش ماه، و بنا به روايت ابن عباس تا هفت ماه، و بنابر روايتى كه بنهانى و ديگران نقل كرده اند تا هشت ماه طول كشيد. در اين باره، ر.ك: عبدالحسين شرف الدين، الفصول المهمة، ص 209.
26. عن على(عليه السلام) قال: قال رسول الله(صلى الله عليه وآله): من أسبغ وضوءه و أحسن صلوته و أدّى زكاة ماله و ملك غضبه و سجن لسانه و بذل معروفه و أدّى النصيحة لأهل بيتى، فقد إستكمل حقائق الايمان، و أبواب الجنة مفتّحة له (احمد بن محمد اشعرى، كتاب النوادر، ص 91).
27. عن على(صلى الله عليه وآله) قال: قال رسول الله(صلى الله عليه وآله): لا ايمان لمن لا أمانة له، و لا دين لمن لا عهد له، و لا صلاة لمن لا يقيم (يتمّ) ركوعها و لا سجودها (همان).
28. كان(صلى الله عليه وآله) لا يجلس و لايقوم الا على ذكر الله... (محمد بن على ابن بابويه قمى، عيون اخبار الرضا(عليه السلام)، ج 2، ص 284؛ حسن بن فضل طبرسى، مكارم الاخلاق، ص 14؛ محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 16، ص152؛ محمد بن سعد، الطبقات الكبرى، ج1، ص424؛ سليمان بن احمد طبرانى، المعجم الكبير، ج 22، ص 158).
29. عن يحيى بن عقيل قال: سمعت عبدالله بن ابى وامى يقول: كان رسول الله (صلى الله عليه وآله) يكثر الذكر و يقلّ اللغو و يطيل الصلوة... (احمد بن شعيب نسائى، سنن النسائى، ج 1، ص 531).
30. عن عبدالرحمن الانصارى عن ابى عبدالله(عليه السلام) قال: قال رسول الله (صلى الله عليه وآله): عرضت على بطحاء مكّة ذهبا، فقلت: يا ربّ لا، ولكن أشبع يوماً و أجوع يوماً، فاذا شبعتُ حمدتك و شكرتك، و إذا جُعتُ دعوتك و ذكرتك (محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 8، ص 131، ح 102؛ محمد بن حسن طوسى، الامالى، ص 693؛ و به طريقى ديگر در: احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 5، ص 254؛ محمد بن عيسى ترمذى، سنن ترمذى، ج 4، ص 6).
31. عن ابى الحسن الانبارى عن ابى عبدالله(عليه السلام)قال: كان رسول الله(صلى الله عليه وآله) يحمد الله فى كل يوم ثلاثمائة مرّة و ستّين مرّة عدد عروق الجسد، يقول: الحمدلله رب العالمين كثيراً على كلّ حال (محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 503، ح 3؛ حسن بن فضل طبرسى، مكارم الاخلاق، ص 307؛ محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 16، ص 257 و ج 58، ص 316 و ج 84، ص 11).
32. محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 503، ح 4.
33. سيد ابن طاووس، الاقبال بالاعمال الحسنه، ج 2، ص 38.
34. عن عبدالله بن سنان عن ابى عبدالله(عليه السلام) قال: كانت لرسول الله(صلى الله عليه وآله)، ممسكة إذا هو توضأ أخذها بيدهو هى رطبة، فكان إذا فريح عرفوا انه رسول الله(صلى الله عليه وآله)برائحته (محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 6، ص 515،ح 3؛ محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 16، ص 290؛ محمد بن حسن الحر العاملى، وسائل الشيعة،ج 2، ص 1078).
35. پيش از اين به سخن حضرت به وقت نماز خطاب به بلال اشاره شد كه مى فرمود: أرحنا يا بلال. در نقل طبرى از ابن اسحاق نيز درباره دوره حضور حضرت در مكه آمده است: «إن رسول الله كان إذا حضرت الصلاة خرج الى شعاب مكّة و خرج معه على بن ابى طالب(عليه السلام)... (محمد بن جرير طبرى، تاريخ طبرى،ج 2، ص 58).
36. روايات متعددى حكايت از آن دارند كه پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) به نماز جماعت در حضر يا سفر اهتمام داشت و حتى در روزهاى اول دعوت كه جز اميرالمؤمنين(عليه السلام) و خديجه(عليها السلام) كسى ايمان نياورده بود، آن حضرت در كنار كعبه به همراهى آن دو، نماز جماعت اقامه مى كرد. در اين باره، ر.ك: روايت عفيف كندى در: احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 1، ص 209؛ محمد بن سعد، الطبقات الكبرى، ج 8، ص 17؛ محمد بن سليمان كوفى، مناقب اميرالمؤمنين(عليه السلام)، ج 1، ص 261؛ احمد بن عبدالله طبرى، ذخائر العقبى، ص 59.
37. عن الرضا(عليه السلام) عن آبائه(عليهم السلام): قال رسول الله(صلى الله عليه وآله) ستة من المروّة ثلاثة منها فى الحضر و ثلاثة منهافى السفر فاما التى فى الحضر فتلاوة كتاب الله عزّ و جلّ و عمارة مساجد الله و اتخاذ الاخوان فى الله، و اما التىفى السفر فبذل الزاد و حسن الخلق و المزاح فى غيرالمعاصى (محمد بن على ابن بابويه قمى، عيون اخبار الرضا(عليه السلام)، ج 1، ص 30، ح 13؛ محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج 71، ص 275 و ج 73، ص 311 و ج 81، ص 1 و ج 89، ص 196).
38. عن معاوية بن وهب عن ابى عبدالله(عليه السلام) قال: كان رسول الله(صلى الله عليه وآله) يجعل العنزة بين يديه اذا صلّى(محمد بن يعقوب كلينى، كافى، ج 3، ص 296، ح 1).


ادامه مطلب
[ جمعه 22 آبان 1394  ] [ 10:50 AM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By themzha :.

تعداد کل صفحات :  ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  

درباره وبلاگ

با سلام این وبلاگ در جهت موج وبلاگی "لبیک دیا رسول الله تاسیس شده است
نويسندگان
لينک دوستان
آمار سايت
كل بازديدها : 50185 نفر
كل مطالب : 310 عدد
آخرين بروز رساني : دوشنبه 9 آذر 1394 
امکانات وب