یا محمد (ص)
لبیک یا رسول الله 
آفتاب پشت ابر
آفتاب پشت ابر

نويسنده:کاظم مقدم
آورده اند كه چون اين آيت : يا ايها الذين امنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم . فرود آمد، جابر گفت : يا رسول الله ! اولوالامر كيستند كه حق تعالي طاعت ايشان را با طاعت خود و طاعت تو مقرون كرده است ؟ گفت : يا جابر! هم خلفاني و ائمه المسلمين بعدي ، اولهم علي بن ابي طالب . ايشان خليفتان من اند و امامان مسلمانان اند بعد از من . اول ايشان علي بن ابي طالب عليه السلام است ، آنگه حسن و حسين عليه السلام ، آنگه علي بن الحسين ، آنگه محمد بن علي عليه السلام كه در تورات معروف است به باقر، و تو او را دريابي يا جابر! و چون وي را بيني سلام منش برسان . بعد از آن يك يك را نام برد تا به حجة القائم عليه السلام رسيد. گفت : مردي بود كه نامش نام من بود و كه نيتش ، كنيت من بود. حق تعالي به دست وي مشارق و مغارب زمين را بگشايد. او را غيبي بود كه به آن غيبت بر امامت او ثابت نماند مگر مؤمني كه حق تعالي دل او را با ايمان امتحان كرده بود. جابر گفت : گفتم : يا رسول الله ! شيعت او را به انتفاع باشد؟ گفت : باشد، همچون انتفاع مردمان به آفتاب ، اگر چه ابري در پيش او آيد. چون ظاهر شود جهان را پر عدل و داد كند بعد از آنكه پر جور و ظلم شده باشد. شعر:
متي تطلع الشمس المنيرة للهدي
فتترك عرنين الظلاله اجدعا
يروح به الدين الحنيفي غالبا
و يصبح خد الظلم بالعدل اضرعا

جابر گفت : حق تعالي مرا عمر داد تا امام محمد باقر عليه السلام را دريافتم . روزي پيش امام زين العابدين علي بن الحسين عليه السلام نشسته بودم . پسرش محمد باقر عليه السلام از حجره زنان بيرون آمد. او كودك بود. چون او را بديدم گوشت و پوست من بلرزيد. گفتم : اي كودك ! روي فرا كن ، روي فرا من كرد. گفتم : پشت بر من گردان ، پشت بر من گرداند. گفتم : شمايل رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم دارد، به خداي كعبه . گفتم : باقري ؟ گفت : اي جابر! برسان پيغام جدم رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم . گفتم : مولاي من ، رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم مرا بشارت داد كه تو را دريابم . گفت : چون وي را دريابي ، سلام منش برسان . يابن رسول الله ! جدت رسول خدا تو را سلام مي رساند. گفت : علي جدي رسول الله ما دامت السموات و الارض و عليك يا جابر! بما بلغت ، السلام. جابر گفت : من پيش وي آمد و شد مي كردم و از وي مسئله مي پرسيدم . روزي از من مسئله (اي) پرسيد. گفتم : به خداي كه من در نهي رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم نروم كه گفته است : ايشان كه از شما عالمتر باشند، از ايشان بياموزيد و ايشان را مياموزيد. امام محمد باقر عليه السلام گفت كه راست گفت جدم رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم ، و لقد اءوتيت الحكم صبيا ، يعني : مرا در كودكي علم و حكمت داده اند؛ كل ذلك بفضل الله علينا و بركاته.
منبع: داستان عارفان

ادامه مطلب
[ پنج شنبه 21 آبان 1394  ] [ 10:54 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
ثمره سفر طائف
ثمره سفر طائف

نويسنده:استاد مطهري
ابوطالب عموي رسول اكرم و خديجه همسر مهربان آن حضرت ، به فاصله چند روز هر دو از دنيا رفتند. و به اين ترتيب ، رسول اكرم بهترين پشتيبان و مدافع خويش را در بيرون خانه ، يعني ابوطالب و بهترين مايه دلداري و انيس خويش را در داخل خانه يعني خديجه ، در فاصله كمي از دست داد. وفات ابوطالب به همان نسبت كه بر رسول اكرم گران تمام شد، دست قريش ‍ را در آزار رسول اكرم بازتر كرد. هنوز از وفات ابوطالب چند روزي نگذشته بود كه هنگام عبور رسول اكرم از كوچه ، ظرفي پر از خاكروبه روي سرش ‍ خالي كردند. خاك آلود به خانه برگشت . يكي از دختران آن حضرت (كوچكترين دخترانش ، فاطمه سلام اللّه عليها) جلو دويد و سر و موي پدر را شستشو داد. رسول اكرم ديد كه دختر عزيزش اشك مي ريزد، فرمود:دختركم ! گريه نكن و غصه نخور، پدر تو تنها نيست ، خداوند مدافع او است . بعد از اين جريان ، تنها از مكه خارج شد و به عزم دعوت و ارشاد قبيله ثقيف ، به شهر معروف و خوش آب و هوا و پر ناز و نعمت طائف ، در جنوب مكه كه ضمنا تفرجگاه ثروتمندان مكه نيز بود رهسپار شد. از مردم طائف انتظار زيادي نمي رفت . مردم آن شهر پر ناز و نعمت نيز همان روحيه مكيان را داشتند كه در مجاورت كعبه مي زيستند و از صدقه سر بتها در زندگي مرفهي به سر مي بردند. ولي رسول اكرم كسي نبود كه به خود ياءس و نوميدي راه بدهد و در باره مشكلات بينديشد او براي ربودن دل يك صاحبدل و جذب يك عنصر مستعد، حاضر بود با بزرگترين دشواريها روبرو شود. وارد طائف شد. از مردم طائف همان سخناني را شنيد كه قبلاً از اهل مكه شنيده بود. يكي گفت : هيچ كس ديگر در دنيا نبود كه خدا تو را مبعوث كرد؟! ديگري گفت : من جامه كعبه را دزديده باشم اگر تو پيغمبر خدا باشي سومي گفت : اصلاً من حاضر نيستم يك كلمه با تو همسخن شوم و از اين قبيل سخنان . نه تنها دعوت آن حضرت را نپذيرفتند، بلكه از ترس اينكه مبادا در گوشه و كنار افرادي پيدا شوند و به سخنان او گوش بدهند يك عده بچه و يك عده اراذل و اوباش را تحريك كردند تا آن حضرت را از طائف اخراج كنند. آنها هم با دشنام و سنگ پراكندن او را بدرقه كردند. رسول اكرم در ميان سختيها و دشواريها و جراحتهاي فراوان از طائف دور شد و خود را به باغي در خارج طائف رساند كه متعلق به عتبه و شيبه دو نفر از ثروتمندان قريش بود و اتفاقا خودشان هم در آنجا بودند. آن دو نفر از دو شاهد و ناظر احوال بودند و در دل خود از اين پيشامد شادي مي كردند. بچه ها و اراذل و اوباش طائف برگشتند. رسول اكرم در سايه شاخه هاي انگور دور از عتبه و شيبه نشست تا دمي استراحت كند. تنها بود، او بود و خداي خودش . روي نياز به درگاه خداي بي نياز كرد و گفت : خدايا! ضعف و ناتواني خودم و بسته شدن راه چاره و استهزا و سخريه مردم را به تو شكايت مي كنم . اي مهربانترين مهربانان ! تويي خداي زيردستان و خوار شمرده شده گان . تويي خداي من ، مرا به كه وا مي گذاري ؟ به بيگانه اي كه به من اخم كند، يا دشمني كه او را بر من تفوق داده اي ؟ خدايا! اگر آنچه بر من رسيد، نه از آن راه است كه من مستحق بوده ام و تو بر من خشم گرفته اي باكي ندارم ، ولي ميدان سلامت و عافيت بر من وسيعتر است . پناه مي برم به نور ذات تو كه تاريكيها با آن روشن شده و كار آخرت با آن راست گرديده است از اينكه خشم خويش بر من بفرستي ، يا عذاب خودت را بر من نازل گرداني ، من بدانچه مي رسد خوشنودم تا تو از من خوشنود شوي ، هيچ گردشي و تغييري و هيچ نيرويي در جهان نيست مگر از تو و به وسيله تو. عتبه و شيبه در عين اينكه از شكست رسول خدا خوشحال بودند، به ملاحظه قرابت و حس خويشاوندي ، عداس غلام مسيحي خود را كه همراهشان بود دستور دادند تا يك طبق انگور پر كند و ببرد جلو آن مردي كه در آن دور زير سايه شاخه هاي انگور نشسته بگذارد و زود برگردد. عداس انگورها را آورد و گذاشت و گفت :بخور! رسول اكرم دست دراز كرد و قبل از آنكه دانه انگور را به دهان بگذارد، كلمه مباركه بسم اللّه را بر زبان راند. اين كلمه تا آن روز به گوش عداس نخورده بود. اولين مرتبه بود كه آن را مي شنيد. نگاهي عميق به چهره رسول اكرم انداخت و گفت : اين جمله معمول مردم اين منطقه نيست ، اين چه جمله اي بود؟ رسول اكرم :عداس ! اهل كجايي ؟ و چه ديني داري ؟. من اصلاً اهل نينوايم و نصراني هستم .
اهل نينوا، اهل شهر بنده صالح خدا يونس بن متي ؟. عجب ! تو در اين جا و در ميان اين مردم از كجا اسم يونس بن متي را مي داني ؟ در خود نينوا وقتي كه من آنجا بودم ده نفر پيدا نمي شد كه اسم متي پدر يونس را بداند. يونس برادر من است ، او پيغمبر خدا بود، من نيز پيغمبر خدايم . عتبه و شيبه ديدند عداس همچنان ايستاده و معلوم است كه مشغول گفتگو است . دلشان فروريخت ؛ زيرا از گفتگوي اشخاص با رسول اكرم بيش از هرچيزي بيم داشتند. يك وقت ديدند كه عداس افتاده و سر و دست و پاي رسول خدا را مي بوسد. يكي به ديگري گفت : ديدي غلام بيچاره را خراب كرد!
منبع: داستان راستان

ادامه مطلب
[ پنج شنبه 21 آبان 1394  ] [ 10:54 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
مانور پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)
مانور پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)

نويسنده:محمد محمدي اشتهاردي
در سال سوم هجرت ، جنگ احد بين مسلمانان و مشركان در دامنه كوه احد (نزديك مدينه) واقع شد، و در قسمت آخر جنگ ، به عللي مسلمانان شكست خوردند، و مشركان به فرماندهي ابوسفيان ، پيروزمندانه با كمال غرور به مكّه بازگشتند. ابوسفيان مغرور با پيامبر (صلي اللّه عليه و آله) قرار گذاشت كه در مراسم بدر صغري (يعني بازاري كه در ماه ذيقعده در سرزمين بدر تشكيل مي شد) بار ديگر روبرو شوند. (اين يك مانوري بود كه ابوسفيان اجراي آن را براي ترساندن مسلمانان پيشنهاد كرد). روزها و هفته ها گذشت تا موعد مقرر فرا رسيد. پيامبر (صلي اللّه عليه و آله) مسلمانان را دعوت كرد كه به سوي بازار بدر، حركت نمايند، ولي خاطره تلخ شكست در جنگ احد، روحيه آنها را به گونه اي خسته كرده بود كه اكثرًا از حركت خودداري مي نمودند. (از طرفي نرفتن آنها، هم موجب تقويت روحيه دشمن و جرئت او مي گشت و هم سوژه تبليغاتي خوبي براي دشمن در مورد كوبيدن مسلمانان مي گشت). جبرئيل از طرف خداوند نازل شد و اين آيه (84 سوره نساء) را نازل كرد: فقاتل في سبيل اللّه لا تكلف الا نفسك و حرض المومنين عسي اللّه ان يكف باس الذين كفروا و اللّه اشد باساً و اشد تنكيلاً. ترجمه :
در راه خدا با دشمن ، جنگ كن ، تنها تو مسئول وظيفه خود هستي و مومنان را بر اين كار تشويق نما، اميد است خداوند از قدرت كافران جلوگيري كند (حتي اگر تنها خودت به ميدان بروي) و خداوند قدرتش ‍ بيشتر و مجازاتش شديدتر است . نزول اين آيه اميدبخش ، و اعلام پيامبر (صلي اللّه عليه و آله) موجب شد كه تنها هفتاد نفر جان بركف با پيامبر (صلي اللّه عليه و آله) حركت كردند. پيامبر (ص) با همين هفتاد نفر، به حركت ادامه داد تا به بازار بدر رسيدند، ابوسوفيان (بر اثر وحشتي كه از جنگ با مسلمانان داشت) حاضر به جنگ نشد، امدادهاي غيبي مسلمانان را از گزند لشكر دشمن حفظ كرد و آنها تمام هشت روز معمول بازار را در آنجا ماندند و به خريد و فروش پرداختند و سود كلاني بردند و سپس بدون جنگ با كمال سلامتي به مدينه بازگشتند. به اين ترتيب ، پيامبر (صلي اللّه عليه و آله) با هفتاد نفر، آري تنها با هفتاد نفر، دشمنان مغرور را تضعيف كرد، و پوزه مغرور آنها را به خاك ماليد، و با اين مانور كوچك ، رعب و وحشت در دل دشمن افكندند، و مانور نمايشي آنها را درهم شكست .
منبع: داستان دوستان

ادامه مطلب
[ پنج شنبه 21 آبان 1394  ] [ 10:54 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
تاريخ و زمان بعثت
تاريخ و زمان بعثت

نويسنده: سید هاشم رسولى محلاتى
درباره تاريخ بعثت رسولخدا(ص)در روايات و احاديث‌شيعه و اهل سنت اختلاف است و مشهور ميان علماء ودانشمندان شيعه آن است كه بعثت آنحضرت در بيست وهفتم رجب سال چهلم عام الفيل بوده، چنانچه مشهور ميان علماءو محدثين اهل سنت آن است كه اين ماجرا در ماه‌مبارك رمضان آن سال انجام شده كه در شب و روز آن نيزاختلاف دارند،كه برخى هفده رمضان و برخى هيجدهم و جمعى نيز تاريخ آنرا بيست و چهارم آن ماه دانسته‌اند. (1) و البته در پاره‌اى از روايات شيعه نيز بعثت رسولخدا(ص)درماه رمضان ذكر شده مانند روايت عيون الاخبار صدوق(ره)كه‌متن آن اينگونه است كه:
وقتى شخصى به نام فضل از امام رضا عليه السلام مى‌پرسدكه چرا روزه فقط در ماه مبارك رمضان فرض شد و در سايرماهها فرض نشد؟امام عليه السلام در پاسخ او فرمود:
« لان شهر رمضان هو الشهر الذى انزل الله تعالى فيه القرآن..»
تا آنجا كه ميفرمايد:«...و فيه نبى محمد صلى الله عليه و آله‌»-يعنى بدانجهت كه ماه رمضان همان ماهى است كه خداى‌تعالى قرآن را در آن نازل فرمود...و همان ماهى است كه‌محمد(ص)در آن به نبوت برانگيخته شد... (2) كه چون مخالف با روايات ديگر شيعه در اينباره بوده است.
مرحوم مجلسى احتمال تقيه در آن داده،و يا فرموده كه بايد حمل بر برخى‌معانى ديگرى جز معناى بعثت اصطلاحى شود،زيراتاريخ بيست و هفتم ماه رجب بنظر آن مرحوم نزد علماى اماميه‌مورد اتفاق و اجماع بوده و گفته است:«...و عليه اتفاق‌الامامية‌».
و اما نزد محدثين و علماى اهل سنت همانگونه كه گفته شدمشهور همان ماه رمضان است (3) ،اگر چه در شب و روز آن‌اختلاف دارند،و در برابر آن نيز برخى از ايشان دوازدهم ماه‌ربيع الاول و يا دهم آن ماه،و برخى نيز مانند شيعه‌بيست و هفتم رجب را تاريخ بعثت دانسته‌اند. (4) و بدين ترتيب‌اقوال درباره تاريخ ولادت آنحضرت بدين شرح است:
1- بيست و هفتم ماه رجب و اين قول مشهور و يا مورد اتفاق‌علماى شيعه و برخى از اهل سنت است (5) .
2- ماه رمضان(17 يا 18 يا 24 آن ماه)و اين قول نيز مشهور نزدعامه و اهل سنت است (6) .
3- ماه ربيع الاول(دهم و يا دوازدهم آن ماه)و اين قول نيز ازبرخى از اهل سنت نقل شده (7) .
و اما مدرك اين اقوال:مدرك شيعيان در اين تاريخ يعنى 27 رجب،رواياتى است‌كه از اهل بيت عصمت و طهارت رسيده مانند رواياتى كه در كتاب شريف كافى از امام صادق عليه السلام و فرزند بزرگوارش‌حضرت موسى بن جعفر عليه السلام روايت‌شده،و نيز روايتى كه‌در امالى شيخ(ره)از امام صادق عليه السلام نقل شده است (8) و از آنجا كه‌«اهل البيت ادرى بما فى البيت‌»گفتار اين‌بزرگواران براى ما معتبرتر از امثال عبيد بن عمير و ديگران است.
و اما اهل سنت كه عموما ماه رمضان را تاريخ بعثت‌دانسته‌اند مدرك آنها در اين گفتار اجتهادى است كه از چند نظرمخدوش و مورد مناقشه است،و آن اجتهاد اين است كه فكركرده‌اند بعثت رسولخدا توام با نزول قرآن بوده،و نزول قرآن نيزطبق آيه كريمه:شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن... (9) در ماه‌مبارك رمضان انجام شده،و با اين دو مقدمه نتيجه‌گيرى كرده‌و گفته‌اند:بعثت رسولخدا در ماه رمضان بوده است،در صورتيكه‌هر دو مقدمه و نتيجه‌گيرى مورد خدشه است زيرا:
اولا-اين گونه آيات كه با لفظ‌«انزال‌»آمده بگفته اهل‌تفسير و لغت مربوط به نزول دفعى قرآن كريم است-چنانچه مقتضاى لغوى آن نيز همين است-نه نزول تدريجى آن،و دراينكه نزول دفعى آن به چه صورتى بوده و معناى آن چيست.
اقوال بسيارى وجود دارد كه نقل و تحقيق در اينباره از بحث‌تاريخى ما خارج است.و قول مشهور آن است كه ربطى به‌مسئله بعثت رسولخدا(ص)كه بگفته خود آنها بيشتر از چند آيه‌معدود بر پيغمبر اكرم نازل نشد ندارد،و مربوط است‌به نزول‌دفعى قرآن بر بيت المعمور و يا آسمان دنيا-چنانچه سيوطى وديگران در ضمن چند حديث در كتاب در المنثور و اتقان از ابن‌عباس نقل كرده‌اند-و عبارت يكى از آن روايات كه سيوطى‌آنرا در در المنثور در ذيل همين آيه از ابن عباس روايت كرده‌اينگونه است كه گفته است:
« شهر رمضان و الليلة المباركة و ليلة القدر فان ليلة القدر هى‌الليلة المباركة و هى فى رمضان،نزل القرآن جملة واحدة من‌الذكر الى البيت المعمور،و هو موقع النجوم فى السماء الدنيا،حيث وقع القرآن،ثم نزل على محمد(ص)بعد ذلك‌فى الامر و النهى و فى الحروب رسلا رسلا» (10) .
يعنى ماه رمضان و شب مبارك و شب قدر كه شب قدرهمان شب مبارك است كه در ماه رمضان است و قرآن در آنشب يكجا از مقام ذكر به بيت المعمور يعنى محل وقوع‌ستارگان در آسمان دنيا نازل شد و سپس تدريجا پس از آن‌در مورد امر و نهى و جنگها بر محمد(ص)فرود آمد.
و به اين مضمون حدود ده روايت از او نقل شده است.
و متن روايت ديگرى كه از طريق ضحاك از ابن عباس‌روايت كرده چنين است:
« نزل القرآن جملة واحده من عند الله من اللوح المحفوظ الى‌السفرة الكرام الكاتبين فى السماء الدنيا فنجمه السفرة على‌جبرئيل عشرين ليلة،و نجمه جبرئيل على النبى عشرين‌سنة‌ (11) .
يعنى قرآن يكجا از نزد خداى تعالى از لوح محفوظ به‌سفيران(فرشتگان)گرامى و نويسندگان آن در آسمان دنيانازل گرديد و آن سفيران در بيست‌شب تدريجا آنرا برجبرئيل نازل كردند،و جبرئيل نيز در بيست‌سال آنرا بررسول خدا نازل كرد.
و ثانيا-در مورد قسمت دوم استدلال ايشان كه نزول قرآن راتوام با بعثت رسولخدا(ص)دانسته‌اند.آن نيز مخالف با گفتار خودشان بوده و مخدوش است،زيرا عموم مورخين و محدثين اهل‌سنت معتقدند كه نبوت و بعثت رسولخدا در آغاز بصورت رؤيا ودر عالم خواب بوده و پس از گذشت مدتها كه برخى آنرا شش‌ماه و برخى سه سال و برخى كمتر و بيشتر دانسته‌اند در عالم‌بيدارى به آنحضرت وحى شد و جبرئيل بر آن بزرگوار نازل گرديدو قرآن را آورد.
و اين جزء نخستين حديثهاى صحيح بخارى است كه ازعايشه نقل كرده كه گويد:
اول ما بدى‌ء به رسول الله(ص)من الوحى الرؤيا الصادقه‌فى النوم و كان لا يرى رويا الا جاءت مثل فلق الصبح،ثم‌حبب اليه الخلاء فكان يخلو بغار حراء فيتحنث فيه الليالى‌ذوات العدد قبل ان ينزع الى اهله و يتزود لذلك،ثم يرجع‌الى خديجه فيتزود لمثلها،حتى جائه الحق و هو فى غارحراء،فجاءه الملك فقال:اقرا...
و البته ما در آينده روى اين حديث و ترجمه آن مشروحا بحث‌خواهيم كرد،و اين مطلب را تذكر خواهيم داد كه در اين حديث‌جاى اين سئوال هست كه آيا عايشه اين حديث را از چه كسى‌نقل كرده و آيا گوينده حديث رسولخدا(ص)بوده يا ديگرى،زيرا خود عايشه كه در هنگام نبوت رسولخدا(ص)هنوز بدنيانيامده بود و قاعدتا اين روايت را از ديگرى نقل كرده است،ولى در اينجا از او نام نبرده...!
مگر اينكه بگويند:اين اجتهاد و نظريه خود ايشان بوده كه‌در اينباره اظهار كرده‌اند كه در اينصورت اين روايت‌خود عايشه‌است و نظريه او است كه در اينباره اظهار داشته و از باب حجيت‌روايت‌خارج شده و مانند نظرات ديگر ميشود كه لابد براى‌امثال بخارى كه كتاب خود را با امثال آن افتتاح و آغاز كرده‌حجيت داشته...و بهر صورت پاسخ اين سئوال را بايد آنهابدهند!
ولى اين مطلب بخوبى از اين حديث معلوم ميشود كه ميان‌نزول وحى بر رسول خدا و نزول قرآن فاصله زيادى وجود داشته وتوام با يكديگر نبوده و در نهايه ابن اثير در ماده‌«جزء»در ذيل‌حديث‌«الرؤيا الصالحة جزء من سبعين جزء من النبوة‌» (12) آمده است كه گويد:
« و كان فى اول الامر يرى الوحى فى المنام و دام كذلك نصف‌سنة،ثم راى الملك فى اليقظة‌». (13)
و نظير اين گفتار را سيوطى در كتاب اتقان ذكر كرده (14) .
و بلكه برخى از ايشان فاصله ميان بعثت رسولخدا(ص)ونزول قرآن را چنانچه گفتيم سه سال دانسته و به اين مطلب‌تصريح كرده‌اند،كه يكى از آنها روايت زير است كه ابن كثيرآنرا صحيح و معتبر دانسته و آن روايت امام احمد بن حنبل است‌كه بسند خود از شعبى روايت كرده كه گويد:
ان رسول الله(ص)نزلت عليه النبوة و هو ابن اربعين سنة،فقرن بنبوته اسرافيل ثلاث سنين،فكان يعلمه الكلمة و الشى‌ءو لم ينزل القرآن،فلما مضت ثلاث سنين قرن بنبوته جبرئيل،فنزل القرآن على لسانه عشرين سنة،عشرا بمكة و عشرابالمدينة،فمات و هو ابن ثلاث و ستين سنة‌ (15) .
و نظير همين گفتار از ديگران نيز نقل شده (16) .
و البته ما اكنون در مقام بحث كيفيت نزول قرآن كريم ونزول دفعى و تدريجى و تاريخ نزول و بحثهاى ديگرى كه مربوطبه نزول قرآن است نيستيم،و اساسا آن بحثها از بحث تاريخى ماخارج است،و مرحوم علامه طباطبائى و ديگران در اينباره‌تحقيق و قلمفرسائى كرده‌اند كه ميتوانيد به كتاب الميزان وكتابهاى ديگر مراجعه نمائيد (17) و تنها در صدد پاسخگوئى به اين استدلال بوديم كه بعثت رسولخدا(ص)مقارن با نزول قرآن نبوده‌و از اين راه نميتوان تاريخ بعثت رسولخدا(ص)را بدست آورد.

پى‌نوشت:

1- بحار الانوار ج 18 ص 190 و سيرة النبوية ابن كثير ج 1 ص 393.
2- عيون اخبار الرضا عليه السلام ص 361.بحار الانوار ج 18 ص 190.
3- سيرة النبوية ابن كثير ج 1 ص 392.
4- بحار الانوار ج 18 ص 190 و ص 204-205 سيرة النبوية ابن كثير ج 1 ص 392.
5- بحار الانوار ج 18 ص 190 و تاريخ الخميس ج 1 ص 280 و 281.
6 و 7 - سیرة النبوية ابن كثير ص 392.
8- بحار الانوار ج 18 ص 189 و 190.
9- سوره بقره آيه 185،البته آيات ديگرى هم مانند آيه‌انا انزلناه فى ليلة القدروانا انزلناه فى ليلة مباركه‌درباره تاريخ نزول قرآن وجود دارد ولى صراحتى درمورد نزول آن در ماه رمضان ندارد...
10- در المنثور ج 1 ص 189.
11- الاتقان ج 1 ص 69.
12- خواب خوب جزئى از هفتاد جزء نبوت است.
13- در آغاز كار وحى را در خواب ميديد و اين جريان ششماه طول كشيد،سپس‌فرشته را در بيدارى مشاهده كرد...
14- الاتقان ج 1 ص 70-71.
15- سيره نبويه ابن كثير ج 1 ص 388.
16- الصحيح من السيرة ج 1 ص 194.
17- الميزان ج 2 ص 12-28.

منبع: درسهايى از تاريخ تحليلى اسلام

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 21 آبان 1394  ] [ 10:54 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
ديدگاه دانشمندان جهان درباره شخصيت پيامبر رحمت(صلی الله علیه و آله و سلم)
ديدگاه دانشمندان جهان درباره شخصيت پيامبر رحمت(صلی الله علیه و آله و سلم)

 
ظهور اسلام در پرتو مجاهدت‌هاي نبي اعظم(ص) و اهلبيت نقطه عطف تاريخ بشري است، كه دستاوردهاي بي‌شمار، پيشرفت همه جانبه تمدن كنوني را فرا روي بشريت قرار داده است. كمترين دستاورد اين شجره پاك آسماني گسترش خواندن، نوشتن و عالم‌گير شدن علوم در جهان اسلام و انتقال اين علوم ابتدا به اسپانيا، ايتاليا، آلمان، انگلستان و... ساير ملل و دول اروپا و سپس همه جهانيان شد، به طوري كه بدون اين نقطه عطف آسماني هرگز تمدن‌هايي چون روم، مصر و ايران باستان راهي به تمدن كنوني نداشتند. دلايل تاريخي اين حقيقت غير قابل انكار بي‌شمار است: يكي از اين دلايل اقرار مكرر دانشمندان اسلامي و خصوصاً غير اسلامي و اروپايي به اين حقيقت عظيم است كه نمونه كوچكي از آن را براي خوانندگان محترم نامه‌ي جامعه باز مي‌گوييم.
دانشمندان به نام اين جوامع بر خلاف تلاش‌هاي مذبوحانه و توهين آميز نه تنها پيامبر اسلام را از بزرگان طراز اول تمدن ديني مي‌دانند، بلكه با صراحت تمام بر جهاني شدن دين اسلام ـ به علت مزاياي بي شمار آن ـ اقرار نموده‌اند. و شايد توجه به اين واقعيت‌ها توهين كنندگان را به درد آورده و آن‌ها را به ورطه بي فرهنگي و توهين كشانده است.
تولستوي: نويسنده و فيلسوف اخلاق گراي معروف روسيه كه آموزه‌هايش سرمشق رهبران بزرگ سياسي در جهان همچون گاندي قرار داشت، مي‌گويد: شخص شخيص پيامبر اسلام سزاوار همه گونه احترام و اكرام مي‌باشد. شريعت پيغمبر اسلام به علت توافق آن با عقل و حكمت در آينده عالم‌گير خواهد شد.([1])
كارل ماركس: فيلسوف، سياستمدار و انقلابي آلماني الاصل در قرن 19 با درك عميق از شخصيت پيامبر عظيم الشأن اسلام چنين اظهار مي‌دارد: محمد مردي بود كه... از ميان مردمي بت پرست با اراده آهنين برخاست و آنان را به يگانه پرستي دعوت كرد و در دل‌هاي ايشان جاوداني روح و روان را بكاشت، بنابراين او را نه تنها بايد در رديف مردان بزرگ و برجسته تاريخ شمرد، بلكه سزاوار است كه به پيامبري او اعتراف كنيم و از دل و جان بگوييم كه او پيامبر خدا بوده است.([2])
مهاتما گاندي: حيات شخص پيامبر اسلام به نوبه خود نشانه و سرمشق بارزي براي رد فلسفه عنف و اجبار در امر مذهب مي‌باشد.([3])
جواهر لعل نهرو: مذهبي كه پيامبر اسلام تبليغ مي‌كرد به واسطه سادگي و راستي و درستي آن و دارا بودن طعم دموكراسي و برابري، مورد استقبال توده‌هاي كشورهاي مجاور شد.([4])
ولتر فرانسوي: حضرت محمد(ص) بي‌گمان مردي بسيار بزرگ بود. وي جهانگشايي توانا، قانون‌گذاري خردمند، سلطاني دادگر و پيامبري پرهيزگار بود. او بزرگترين نقشي را كه ممكن بود در مقابل چشمان مردم عادي ايفا كند در روي زمين ايفا كرد.([5])
پيرسيمون لاپلاس: منجم و رياضي‌دان بسيار معروف فرانسوي در قرن 18 و 19 ميلادي بود كه نظريات او تحولات بزرگي در نجوم ايجاد كرد. او يكي از محققين غربي است كه در مورد دين مبين اسلام چنين اظهار نظر نموده است:
گرچه ما به اديان آسماني عقيده نداريم، ولي آيين حضرت محمد(ص) و تعاليم او دو نمونه اجتماعي براي زندگي بشريت است. بنابراين اعتراف مي‌كنيم كه ظهور دين او و احكام خردمندانه‌اش بزرگ و با ارزش مي‌باشد و به همين جهت از پذيرش تعاليم حضرت محمد بي‌نياز نيستيم.([6])
پرفسور ارنست هگل: يكي از بزرگترين و پرنفوذترين فلاسفه آلماني الاصل قرن 19 مي‌گويد: اسلاميت طرح خيلي جديد و در عين حال، طرح غير مخدوش و بسيار عالي توحيد مي‌باشد.([7])
هربرت جرج ولز: نويسنده و محقق انگليسي در كتاب سرمايه سخن مي‌گويد: اسلام تنها ديني است كه هر بشر شرافتمند مي‌تواند به داشتن آن افتخار ورزد... تنها ديني است كه من دريافته‌ام و بارها گفته‌ام كه آنچه از سرّ خلقت آگاه است و با راز آفرينش آشنا و همه جا با تمدن همراه است، دين اسلام مي‌باشد.
گوته: دانشمند، شاعر و نويسنده معروف آلماني كه تأثير عميقي بر ادبيات آلمان و جهان بر جاي گذاشت، در كتاب ديوان شرقي و غربي مي‌گويد: مندرجات كتاب قرآن ... ما را مجذوب مي‌كند و به شگفت مي‌آورد و سرانجام به تعظيم و احترام بر مي‌انگيزد.
جورج برنارد شاو: 1950 ـ 1856 بزرگترين نويسنده انگلستان بعد از شكسپير كه افكار او در زمينه مذهب، علم، اقتصاد، خانواده و هنر اثر عميقي بر روي مخاطبين خود داشت و امواج خروشان افكارش در جوامع غربي منجر به روشن‌گري افكار عمومي مردم گرديد، در رابطه با شخصيت والاي پيامبر بزرگ اسلام چنين مي‌گويد: من هميشه نسبت به دين محمد9 به واسطه خاصيت زنده بودن شگفت آورش نهايت احترام را داشته‌ام، به نظر من اسلام تنها ديني است كه داراي آن‌چنان خاصيتي است كه مي‌تواند تغييرات گوناگون را به خود جذب كند و خود را با اشكال و صور هر عصر منطبق سازد. من درباره دين حضرت محمد(ص) چنين پيش بيني كرده‌ام كه كيش او براي فرداي اروپا قابل قبول خواهد بود. همان طوري كه در اروپاي امروز هم پذيرش آن آغاز شده است. من معتقدم كه اگر مردي مانند پيامبر اسلام فرمان‌روايي مطلق جهان عصر جديد را احراز كند، طوري در حل مسايل و مشكلات جهان توفيق خواهد يافت كه صلح و سعادتي را كه بشر به شدت احتياج دارد براي او تأمين خواهد كرد.
ادوارد گيبن: بزرگ‌ترين مورخ انگلستان در قرن 18 ميلادي و نويسنده مشهور تاريخ سقوط امپراطوري روم درباره قرآن چنين مي‌نويسد: از اقيانوس اطلس تا كنار رود گنگ در هندوستان قرآن نه فقط قانون فقهي شناخته شده است، بلكه قانون اساسي شامل رويه قضايي و نظامات مدني و جزايي و حاوي قوانيني است كه تمام عمليات و امور مالي بشر را اداره مي‌كند و همه اين امور كه به موجب احكام ثابت ولايتغيري انجام مي‌شود، ناشي از اراده خداست. به عبارت ديگر قرآن دستور عمومي و قانون اساسي مسلمين و دستوري است شامل: مجموعه قوانين ديني، اجتماعي، مدني، نظامي، قضايي، جنايي، جزايي، و همچنين مجموعه قوانين از تكاليف زندگي روزانه تا تشريفات ديني؛ اعم از تزكيه نفس تا حفظ بدن و بهداشت و از حقوق عمومي تا حقوق فردي تا منافع عمومي و از اخلاقيات تا جنايات و از عذاب و مكافات اين جهان تا عذاب و مكافات جهان آينده، همه را در بردارد.([8])
پرفسور ويل دورانت: مورخ و نويسنده آمريكايي 1981 ـ 1885 كه ميليون‌ها نفر در جهان آثار او را مطالعه مي‌كنند در رابطه با شخصيت بزرگ پيامبر بزرگوار اسلام چنين اظهار نظر مي‌كند:
اگر به ميزان اثر اين مرد بزرگ در مردم بسنجيم بايد بگوييم كه حضرت محمد(ص) از بزرگ‌ترين بزرگان تاريخ انساني است. وي درصدد بود سطح معلومات و اخلاق قومي را كه از فرط گرماي هوا و خشكي صحرا به تاريكي توحش افتاده بودند، اوج دهد، در اين زمينه توفيقي يافت كه از توفيقات تمام مصلحان جهان بيشتر بود. كمتر كسي را جز او مي‌توان يافت كه همه آرزوهاي خود را در راه دين انجام داده باشد، زيرا به دين اعتقاد داشت. محمد(ص) از قبايل بت پرست و پراكنده در صحرا امتي واحد به وجود آورد. برتر و بالاتر از دين يهود و دين مسيح و دين قديم عربستان آييني ساده و ديني روشن و نيرومند با معنوياتي كه اساس آن شجاعت قومي بود پديد آورد، كه در طي يك نسل در يك صد معركه نظامي پيروز شد و در مدت يك قرن يك امپراتوري عظيم و پهناور به وجود آورد و در روزگار ما نيروي مهمي است كه بر يك نيمه جهان نفوذ دارد.([9])(e)

پى‌نوشت:

[1]. دكتر گوستاو لوبون، اسلام و عرب، ص 154 و 159.
[2]. محمد عند علماء الغرب، ص 101.
[3]. اسلام شناسي غرب، ص 36.
[4]. نگاهي به تاريخ جهان.
[5] . اسلام از نظر ولتر، ص 28 و 53 .
[6] . مجله مكتب اسلام، ارديبهشت 1352، ص 69 .
[7]. توماس كارلايل، زندگاني محمد9، ص 48.
[8] . عذر تقصير به پيشگاه محمد و قرآن، ص 72.
[9]. پنج گام دين، ص 185.
. با استفاده از مطالب روزنامه كيهان، 20/3/1385، ص 12.

منبع: نشريه نامه جامعه

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 21 آبان 1394  ] [ 10:54 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By themzha :.

تعداد کل صفحات :  ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  

درباره وبلاگ

با سلام این وبلاگ در جهت موج وبلاگی "لبیک دیا رسول الله تاسیس شده است
نويسندگان
لينک دوستان
آمار سايت
كل بازديدها : 50224 نفر
كل مطالب : 310 عدد
آخرين بروز رساني : دوشنبه 9 آذر 1394 
امکانات وب